<?xml version="1.0"?>
<rss version="2.0"><channel><title>  &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62A;&#x62D;&#x645;&#x6CC;&#x644;&#x6CC; &#x645;&#x648;&#x636;&#x648;&#x639; &#x622;&#x62E;&#x631; </title><link>http://www.military.ir/forums/forum/71-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C/</link><description>  &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62A;&#x62D;&#x645;&#x6CC;&#x644;&#x6CC; &#x645;&#x648;&#x636;&#x648;&#x639; &#x622;&#x62E;&#x631; </description><language>fa</language><item><title>&#x67E;&#x647;&#x67E;&#x627;&#x62F; &#x62F;&#x631; &#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x645;&#x642;&#x62F;&#x633;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/30301-%D9%BE%D9%87%D9%BE%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3/</link><description><![CDATA[
<p style="background-color:#ffffff;color:#282828;font-size:14px;text-align:center;">
	<span style="color:#008000;"><span style="font-size:24px;">بنام خداوند بخشنده مهربان</span></span>
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	با سلامی دوباره به دوستان عزیز میلیتاریست
</p>

<p>
	در جریان بازدید از نمایشگاه اقتدار 40 در بهم ماه 1397 در حین بازدید از غرفه پهپادها ، با توجه به اینکه مسئول غرفه علاقه بنده به پهپادها رو مشاهده کردند ، یک کتاب رو به بنده هدیه دادند که به چگونگی روند شکل گیری یگان پهپادی سپاه می پرداخت.
</p>

<p>
	با کسب اجازه از مدیران محترم انجمن و در راستای پرداخت ذکات علم ، مطالب و محتوای این کتاب 188 صفحه ای رو به تدریج و در قالب این تاپیک خدمت سایر دوستان خودم تقدیم میکنم <span>:</span>
</p>

<p>
	 
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:24px;">پهپاد در دفاع مقدس</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="color:#0000cc;"><span style="font-size:16px;">روند شکل گیری و نقش آفرینی یگان پهپاد سپاه در دفاع مقدس</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/Tarhe_Jeld.jpg" alt="Tarhe_Jeld.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff3333;">مقدمه -</span></span>
</p>

<p>
	اگر چه از سالهای پیش از جنگ ، پرنده های هدایت پذیر از راه دور ( پهپاد ) به عنوان ابزار اطلاعاتی در ارتش های جهان از جایگاه خاصی برخوردار بودند ، اما در ارتش ایران ( قبل از پیروزی انقلاب اسلامی) محلی از اعراب نداشتند ؛ و گفته می شود که <span style="color:#16a085;">چند فروند از پهپاد های هدف</span> در یکی از پایگاه های نظامی دیده شده که در دوران دفاع مقدس هیچ مأموریتی از خود نشان ندادند.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_BQM-74E_launch.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/BQM-74_Aerial_target.jpg" alt="BQM-74_Aerial_target.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:12px;"><span style="color:#ff0000;">پهپاد هدف BQM-74 Chuker</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	ضرورت بکارگیری پهپادهای شناسائی دقیقا از روزی مطرح شد که فرماندهان جبهه های جنگ با چالشی به نام <span style="color:#6633cc;">محدودیت پروازی هواپیماهای شناسائی RF-4 ارتش</span> روبرو شدند و از عکس هوائی به عنوان مهمترین و قابل اتکاترین وسیله کسب اطلاعات و شناخت موقعیت دشمن در صحنه نبرد محروم شدند.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_RF-4E_foto_Phantom.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:12px;">فتو فانتوم نهاجا (RF-4E)</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	به دنبال تحریم های اقتصادی - تسلیحاتی ، نیاز جبهه های جنگ به عکس هوائی و نگرانی فرماندهان از نبود وسیله جایگزین ؛ نیروهای مومن ، متعهد و جوان مراکز تحقیقاتی دانشگاهی ؛ بر آن شدند تا در جهت تأمین جایگزینی برای آن به فکر چاره باشند. قرار داشتن کشور در تحریم های اقتصادی - تسلیحاتی آمریکا و دنیای غرب از یک طرف و تصویب <span style="color:#ff3300;">عملیات استانچ</span> علیه جمهوری اسلامی ، امکان دستیابی به پهپادهای نظامی را برای سپاهیان اسلام طولانی و یا غیر ممکن ساخته بود که رزمندگان برای تأمین آن هدف <span style="color:#006600;">مجبور به ساخت و ارتقای هواپیماهای مدل شدند</span>.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/model_airplane.jpg" alt="model_airplane.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	واحد اطلاعات - عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء <span style="font-size:12px;">(محوری ترین قرارگاه عملیاتی سپاه که کار سازماندهی ، هدایت و طرح ریزی عملیاتی قوای اسلام علیه نیروهای اشغالگر بعثی را بر عهده داشت )</span> در سال 1362 گرفتار چالشی مهم در زمینه کسب اطلاعات از مواضع دشمن شد.
</p>

<p>
	این واحد از روش های گوناگون از جمله <span style="color:#e74c3c;">عکسبرداری هوائی </span><span>توسط هواپیماهای RF-4 و RF-5 ارتش جمهوری اسلامی</span> ، <span style="color:#0033cc;">گروه های پیاده شناسائی</span> ، <span style="color:#009933;">شنود مخابراتی</span> و <span style="color:#8e44ad;">تخلیه اطلاعاتی اسرای جنگی</span> به کسب اطلاعات از دشمن اقدام می نمود.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_RF-5A.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:12px;"><span style="color:#ff0000;">فتو تایگر نهاجا (RF-5A)</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	در سال 1362 پس از جلسه مشترک فرماندهان ارتش و سپاه و اعلام فرمانده نیروی هوائی ارتش مبنی بر <span style="color:#993399;">وضع محدودیت پرواز برای هواپیماهای RF-4</span> به دلائل مختلف از جمله کمبود هواپیما و پر مخاطره بودن این نوع پروازها ، فرماندهان جنگ را به دنبال یافتن وسیله یا روش جایگزین رهنمون کرد.
</p>

<p>
	اگر چه خواستگاه اولیه ساخت پرنده های بدون سرنشین با رویکرد شناسائی و عکسبرداری هوائی مشخص و روشن نیست ، اما قدر مسلم این است که ابتدا <span style="color:#e74c3c;">شهید چمران در وزارت دفاع</span> و سپس جهادهای دانشگاهی <span style="color:#16a085;">دانشگاه اصفهان</span> ، <span style="color:#cc3333;">دانشگاه صنعتی اصفهان</span> ، <span style="color:#006699;">دانشگاه صنعتی شریف</span> و <span style="color:#9b59b6;">دانشگاه شیراز</span> ، گام های اولیه را برای تأمین آن هدف برداشته اند که به لحاظ دستیابی دانشگاه اصفهان به موفقیت هائی ، روند پیگیری ساخت ، تولید و بهره برداری اطلاعاتی تا تشکیل <span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:14px;">" یگان پهپاد در سپاه"</span></span> از آنجا آغاز گردید.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_Chamran.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_534408.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	نیاز قرارگاه خاتم به <span style="color:#006633;">اطلاعات از عمق نیروهای دشمن</span> ، که تأمین آن توسط نیروهای پیاده شناسائی قابل اتکا نبود از یک طرف و عدم تأمین عکس های هوائی توسط ارتش از طرف دیگر ، نیاز به این پرنده را شدیدتر نمود.
</p>

<p>
	با انجام موفقیت آمیز اولین تست عملیاتی توسط این هواپیمای ساخت جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان در نزدیک جزیره ماهی <span style="font-size:11px;">( تحت نظر فرماندهان قرارگاه خاتم )</span> ، امید به جایگزین شدن این پرنده های بدون سرنشین به جای هواپیمای RF-4 پر رنگ تر شد و به دستور فرمانده سپاه به یگان هوائی سپاه ؛ تشکیل <span style="color:#ff0000;">" گردان رعد "</span> <span style="color:#0000ff;">( گردانی اطلاعاتی با هدف تأمین عکس هوائی )</span> ابلاغ گردید.
</p>

<p>
	این گردان ، با استقرار در شهر اهواز و سپس در پادگانی در نزدیکی جبهه های جنگ ، به گسترش ساختار و سازمان پرداخت و تلاش نمود جای عکس های هوائی ارتش را برای فرماندهان سپاه پر نماید.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_Raad_Battalion.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:12px;"><span style="color:#ff0000;">اعضای گردان پهپادی رعد</span></span>
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	 
</p>

<p style="background-color:#ffffff;color:#353c41;font-size:14px;">
	<span style="color:#800000;"><span style="font-size:18px;">ادامه دارد ...</span></span>
</p>

<p style="background-color:#ffffff;color:#353c41;font-size:14px;">
	 
</p>

<p style="background-color:#ffffff;color:#353c41;font-size:14px;">
	------------
</p>

<p style="background-color:#ffffff;color:#353c41;font-size:14px;">
	پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند<span> </span><span style="font-size:18px;"><span style="color:#ff0000;">مثبت</span></span><span> </span>را فراموش نکنند.
</p>

<p style="background-color:#ffffff;color:#353c41;font-size:14px;">
	پ.ن 2 : با توجه به طولانی بودن مطالب و بخاطر جلوگیری از خستگی مخاطب در پست های بعدی به ادامه مطالب این کتاب خواهیم  پرداخت.
</p>

<p style="background-color:#ffffff;color:#353c41;font-size:14px;">
	پ.ن 3 : به دلیل رعایت امانتداری لازم است بیان نمایم که بخاطر جلوگیری از یکنواختی مطالب ، تعدادی عکس هم در لابلای مطالب تاپیک قرار داده ام که این عکس ها عموما مربوط به کتاب نبوده و توسط اینجانب انتخاب شده اند.
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">30301</guid><pubDate>Tue, 21 May 2019 13:28:02 +0000</pubDate></item><item><title>"&#x633;&#x62A;&#x627;&#x631;&#x6AF;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631;&#x62E;&#x634;&#x627;&#x646; "</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28512-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86/</link><description><![CDATA[<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:14px;"><span style="color:#ff0000;">بسم الله الرحمن الرحیم  </span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:14px;"><img alt="pelak-sh-amlaki.jpg" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/pelak-sh-amlaki.jpg" style="width: 600px; height: auto;"></span>
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	<span style="font-size:14px;">در۱۲ اردیبهشت سال ۸۰ ، رهبر معظم انقلاب که به استان گیلان سفر کرده بودند، دیداری  با جوانان گیلانی داشتند . در آن جلسه دختر خانمی، نوشته‌ای را خواند و از احساساتش نسبت به جوانان حزب الله لبنان و فلسطین گفت و اینکه الگوی ما آنها هستند! <span style="color:#006400;">رهبر انقلاب هم در صحبت‌های خود اشاره‌ای به این خانم کردند و به او گفتند آن جوان لبنانی و فلسطینی الگوی خودش را </span><span style="color:#ff0000;">جوانان ایرانی</span><span style="color:#006400;"> می‌داند</span>! و بعد خاطراتی را از لحظه شهادت <span style="color:#ff0000;">حسین املاکی</span> تعریف کردند که برای همه ما جالب و شنیدنی بود:</span>
</p>

<div style="text-align:justify;">
	<span style="font-size:14px;">«<span style="color:#ff0000;">شهید املاکی شما؛ جانشین لشکر گیلان، که توی میدان جنگ شیمیایی زدند و خودش هم آنجا در معرض شیمیایی بود. بسیجی بغل دستش ماسک نداشت، شهید املاکی ماسک خودش را برداشت بست به صورت بسیجی همراهش! </span><span style="color:#006400;">قهرمان یعنی این</span><span style="color:#ff0000;">! البته هر دو شهید شدند. هم املاکی شهید شد و هم آن بسیجی شهید شد، اما این قهرمانی ماند اینها که از بین نمی‌روند. زنده‌اند، هم پیش خدا زنده‌اند، هم دردل ما زنده‌اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده‌اند.</span>»</span>
</div>

<div style="text-align:justify;">
	 
</div>

<div style="text-align:justify;">
	 
</div>

<div style="text-align:justify;">
	<span style="font-size:14px;">با این مقدمه ، خدمت دوستان عرض می کنم که قصد دارم تا در این تاپیک ، شهدای 2920 روز دفاع مقدس را خدمت دوستان معرفی نمایم . شاید ، همین شهداء عزیز که امنیت امروز ما ، مدیون جانفشانی های آنان است ، سر پل صراط ، دست ما را هم بگیرند .</span>
</div>

<div style="text-align:justify;">
	<span style="font-size:14px;">البته همه دوستان می توانند در پربار شدن این تاپیک بنده را همراهی کنند ، فقط چند مساله بسیار مهم :</span>
</div>

<div style="text-align:justify;">
	<span style="font-size:14px;">- خواهشمندم از بحث های غیر مرتبط خودداری فرمایید .</span>
</div>

<div style="text-align:justify;">
	<span style="font-size:14px;">- معرفی شهدای عزیز ، چه از ارتش جمهوری اسلامی ایران ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، کمیته های انقلاب اسلامی ، شهربانی و ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران ، شهدای عزیز اقلیت های مذهبی و.... با ذکر مشخصات ( محل شهادت ) و در صورت امکان ذکر خاطره ای ، صورت گیرد .</span>
</div>

<div style="text-align:justify;">
	<span style="font-size:14px;">- البته چون بنده ارادت ویژه ای نسبت به شهدای نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران  و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارم ، از دوستانی که می توانند در این زمینه کمک کنند ، متشکر خواهم شد .</span>
</div>

<div style="text-align:justify;">
	 
</div>

<div style="text-align:justify;">
	<span style="font-size:14px;">                                                                                                                                              <img alt=":rose:" data-emoticon="true" src="http://www.military.ir/forums/uploads/emoticons/12_rose.gif" title=":rose:"> <img alt=":rose:" data-emoticon="true" src="http://www.military.ir/forums/uploads/emoticons/12_rose.gif" title=":rose:"> متشکرم از همکاری همه دوستان عزیز <img alt=":rose:" data-emoticon="true" src="http://www.military.ir/forums/uploads/emoticons/12_rose.gif" title=":rose:"> <img alt=":rose:" data-emoticon="true" src="http://www.military.ir/forums/uploads/emoticons/12_rose.gif" title=":rose:"></span>
</div>
]]></description><guid isPermaLink="false">28512</guid><pubDate>Thu, 25 Sep 2014 12:58:30 +0000</pubDate></item><item><title>&#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x644;&#x644; &#x648; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; 598 . &#x62A;&#x627;&#x631;&#x6CC;&#x62E;&#x686;&#x647; &#x648; &#x639;&#x644;&#x644; &#x67E;&#x630;&#x6CC;&#x631;&#x634; &#x627;&#x646; &#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x6CC; &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/25477-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%84-%D9%88-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-598-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%84-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/</link><description>&#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8;  &#x64A;&#x643; &#x633;&#x627;&#x644; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x62A;&#x635;&#x648;&#x64A;&#x628; &#x628;&#x627;&#x644;&#x627;&#x62E;&#x631;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x6F2;&#x6F7; &#x62A;&#x64A;&#x631;&#x645;&#x627;&#x647; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x628;&#x627; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x631;&#x633;&#x645;&#x649; &#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x649; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x628;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62E;&#x627;&#x62A;&#x645;&#x647; &#x62F;&#x627;&#x62F; &#x648; &#x635;&#x644;&#x62D;&#x649; &#x646;&#x633;&#x628;&#x649; &#x631;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x628;&#x631;&#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x643;&#x631;&#x62F;.

&#x627;&#x6AF;&#x631;&#x686;&#x647; &#x62A;&#x631;&#x62A;&#x64A;&#x628;&#x627;&#x62A; &#x648; &#x645;&#x642;&#x631;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x628;&#x647; &#x631;&#x627;&#x62D;&#x62A;&#x649; &#x627;&#x62C;&#x631;&#x627; &#x646;&#x634;&#x62F; &#x648; &#x628;&#x647; &#x62F;&#x644;&#x64A;&#x644; &#x627;&#x62E;&#x62A;&#x644;&#x627;&#x641;&#x627;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x631; &#x62F;&#x648; &#x637;&#x631;&#x641; &#x62F;&#x631; &#x62A;&#x641;&#x633;&#x64A;&#x631; &#x648; &#x627;&#x62C;&#x631;&#x627;&#x649; &#x645;&#x642;&#x631;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x622;&#x646; &#x648; &#x627;&#x632; &#x647;&#x645;&#x647; &#x645;&#x647;&#x645; &#x62A;&#x631; &#x643;&#x627;&#x631;&#x634;&#x643;&#x646;&#x649; &#x647;&#x627;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x60C; &#x631;&#x648;&#x646;&#x62F; &#x627;&#x62C;&#x631;&#x627;&#x649; &#x622;&#x646; &#x62E;&#x635;&#x648;&#x635;&#x627;&#x64B; &#x62F;&#x631; &#x627;&#x628;&#x62A;&#x62F;&#x627; &#x628;&#x627; &#x645;&#x634;&#x643;&#x644;&#x627;&#x62A;&#x649; &#x645;&#x648;&#x627;&#x62C;&#x647; &#x634;&#x62F; &#x648;&#x644;&#x64A; &#x628;&#x647; &#x647;&#x631; &#x62D;&#x627;&#x644; &#x62A;&#x635;&#x648;&#x64A;&#x628; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x62F;&#x631; &#x6F2;&#x6F0; &#x698;&#x648;&#x626;&#x64A;&#x647; &#x6F1;&#x6F9;&#x6F8;&#x6F7; (&#x6F2;&#x6F9; &#x62A;&#x64A;&#x631; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F6;) &#x628;&#x631;&#x627;&#x633;&#x627;&#x633; &#x647;&#x641;&#x62A; &#x645;&#x646;&#x634;&#x648;&#x631; &#x62D;&#x643;&#x627;&#x64A;&#x62A; &#x627;&#x632; &#x622;&#x646; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A; &#x643;&#x647; &#x627;&#x639;&#x636;&#x627;&#x649; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x628;&#x647; &#x648;&#x64A;&#x698;&#x647; &#x627;&#x639;&#x636;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x627;&#x626;&#x645;&#x649; &#x622;&#x646; &#x62A;&#x635;&#x645;&#x64A;&#x645; &#x62C;&#x62F;&#x649; &#x6AF;&#x631;&#x641;&#x62A;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F;&#x646;&#x62F; &#x62A;&#x627; &#x635;&#x631;&#x641; &#x646;&#x638;&#x631; &#x627;&#x632; &#x639;&#x644;&#x62A; &#x648; &#x627;&#x646;&#x6AF;&#x64A;&#x632;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x64A;&#x646; &#x62F;&#x648; &#x62F;&#x648;&#x644;&#x62A; &#x628;&#x647; &#x622;&#x646; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x647;&#x646;&#x62F;.

&#x627;&#x64A;&#x646; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x628;&#x627; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x67E;&#x64A;&#x634;&#x64A;&#x646; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627; &#x645;&#x62A;&#x641;&#x627;&#x648;&#x62A; &#x628;&#x648;&#x62F;. &#x645;&#x647;&#x645; &#x62A;&#x631;&#x64A;&#x646; &#x62A;&#x641;&#x627;&#x648;&#x62A; &#x622;&#x646; &#x627;&#x632; &#x646;&#x638;&#x631; &#x635;&#x648;&#x631;&#x649;&#x60C; &#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x6AF;&#x631;&#x641;&#x62A;&#x646; &#x622;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x642;&#x627;&#x644;&#x628; &#x641;&#x635;&#x644; &#x6F7; &#x645;&#x646;&#x634;&#x648;&#x631; &#x645;&#x644;&#x644; &#x645;&#x62A;&#x62D;&#x62F; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x622;&#x646; &#x631;&#x627; &#x627;&#x632; &#x62D;&#x627;&#x644;&#x62A; &#x62A;&#x648;&#x635;&#x64A;&#x647; &#x62E;&#x627;&#x631;&#x62C; &#x648; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x648;&#x637;&#x631;&#x641; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x644;&#x627;&#x632;&#x645; &#x627;&#x644;&#x627;&#x62C;&#x631;&#x627; &#x645;&#x649; &#x643;&#x631;&#x62F;. &#x627;&#x632; &#x646;&#x638;&#x631; &#x645;&#x62D;&#x62A;&#x648;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x627;&#x632; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x67E;&#x64A;&#x634;&#x64A;&#x646; &#x62C;&#x627;&#x645;&#x639; &#x62A;&#x631; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x648; &#x62F;&#x631; &#x622;&#x646; &#x633;&#x639;&#x649; &#x634;&#x62F;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x628;&#x631;&#x62E;&#x649; &#x62F;&#x64A;&#x62F;&#x6AF;&#x627;&#x647;&#x647;&#x627; &#x648; &#x62E;&#x648;&#x627;&#x633;&#x62A;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x645;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x62A;&#x648;&#x62C;&#x647; &#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x62F;.

&#x627;&#x64A;&#x646; &#x646;&#x648;&#x634;&#x62A;&#x627;&#x631; &#x628;&#x647; &#x628;&#x631;&#x631;&#x633;&#x649; &#x645;&#x62E;&#x62A;&#x635;&#x631; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x627;&#x642;&#x62F;&#x627;&#x645; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x62A;&#x635;&#x648;&#x64A;&#x628; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647;&#x60C; &#x628;&#x631;&#x631;&#x633;&#x649; &#x62A;&#x62D;&#x648;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x644;&#x647;&#x627;&#x649; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646;&#x649; &#x648; &#x628;&#x631;&#x62E;&#x649; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x67E;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x62E;&#x62A;&#x647; &#x627;&#x633;&#x62A;.

&#x632;&#x645;&#x64A;&#x646;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x645;&#x641;&#x627;&#x62F; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x628;&#x647; &#x648;&#x633;&#x64A;&#x644;&#x647; &#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x644;&#x644;

&#x631;&#x62F; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x62A;&#x648;&#x633;&#x637; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x647; &#x62F;&#x644;&#x64A;&#x644; &#x64A;&#x643;&#x637;&#x631;&#x641;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F;&#x646; &#x627;&#x643;&#x62B;&#x631; &#x645;&#x641;&#x627;&#x62F; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627; &#x60C; &#x646;&#x627;&#x62A;&#x648;&#x627;&#x646;&#x649; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x644;&#x644; &#x631;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x62D;&#x644; &#x645;&#x634;&#x643;&#x644; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x628;&#x64A;&#x634; &#x627;&#x632; &#x67E;&#x64A;&#x634; &#x628;&#x647; &#x646;&#x645;&#x627;&#x64A;&#x634; &#x645;&#x649; &#x6AF;&#x630;&#x627;&#x634;&#x62A;.

&#x627;&#x64A;&#x646; &#x645;&#x633;&#x623;&#x644;&#x647; &#x645;&#x648;&#x62C;&#x628; &#x634;&#x62F; &#x62A;&#x627; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x648;&#x627;&#x62C;&#x647;&#x647; &#x628;&#x627; &#x622;&#x62E;&#x631;&#x64A;&#x646; &#x645;&#x648;&#x636;&#x639; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x642;&#x628;&#x627;&#x644; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F8;&#x6F8; &#x628;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x646;&#x62A;&#x64A;&#x62C;&#x647; &#x628;&#x631;&#x633;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x62A;&#x627; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x644;&#x62D;&#x648;&#x638; &#x646;&#x645;&#x648;&#x62F;&#x646; &#x628;&#x631;&#x62E;&#x649; &#x646;&#x638;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;&#x60C; &#x627;&#x632; &#x635;&#x62F;&#x648;&#x631; &#x647;&#x631;&#x6AF;&#x648;&#x646;&#x647; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F;&#x62F;&#x627;&#x631;&#x649; &#x643;&#x646;&#x62F;.
 &#x627;&#x64A;&#x646; &#x646;&#x62A;&#x64A;&#x62C;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x643;&#x646;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x648; &#x645;&#x633;&#x623;&#x644;&#x647; &#x627;&#x633;&#x627;&#x633;&#x649; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631; &#x628;&#x627;&#x639;&#x62B; &#x634;&#x62F; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x627;&#x642;&#x62F;&#x627;&#x645; &#x628;&#x647; &#x62A;&#x635;&#x648;&#x64A;&#x628; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x627;&#x649; &#x646;&#x645;&#x627;&#x64A;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x622;&#x646; &#x62A;&#x627;&#x62D;&#x62F;&#x648;&#x62F;&#x649; &#x646;&#x638;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;&#x60C; &#x628;&#x648;&#x64A;&#x698;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x632;&#x645;&#x64A;&#x646;&#x647; &#x62A;&#x639;&#x64A;&#x64A;&#x646; &#x645;&#x62A;&#x62C;&#x627;&#x648;&#x632; &#x645;&#x646;&#x639;&#x643;&#x633; &#x634;&#x62F;&#x647; &#x628;&#x627;&#x634;&#x62F;.
 &#x627;&#x64A;&#x646; &#x62F;&#x648; &#x645;&#x633;&#x623;&#x644;&#x647; &#x639;&#x628;&#x627;&#x631;&#x62A; &#x628;&#x648;&#x62F;&#x646;&#x62F; &#x627;&#x632;:
&#x6F1; - &#x67E;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x632;&#x649; &#x647;&#x627;&#x649; &#x628;&#x632;&#x631;&#x6AF; &#x648; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x698;&#x64A;&#x643; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x648;&#x64A;&#x698;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x62F;&#x648; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x648;&#x627;&#x644;&#x641;&#x62C;&#x631; &#x6F8; &#x648; &#x643;&#x631;&#x628;&#x644;&#x627;&#x649; &#x6F5;
&#x6F2;- &#x628;&#x647; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x641;&#x642; &#x631;&#x633;&#x64A;&#x62F;&#x646; &#x622;&#x645;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x627; &#x648; &#x634;&#x648;&#x631;&#x648;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x62D;&#x644; &#x686;&#x646;&#x62F;&#x645;&#x646;&#x627;&#x632;&#x639;&#x647; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x627;&#x649; &#x627;&#x632;&#x62C;&#x645;&#x644;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648;&#x639;&#x631;&#x627;&#x642;

&#x628;&#x627; &#x62F;&#x631;&#x646;&#x638;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A;&#x646; &#x645;&#x633;&#x627;&#x626;&#x644; &#x641;&#x648;&#x642;&#x60C; &#x62F;&#x628;&#x64A;&#x631;&#x643;&#x644; &#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x644;&#x644; &#x646;&#x633;&#x628;&#x62A; &#x628;&#x647; &#x645;&#x624;&#x62B;&#x631;&#x627;&#x641;&#x62A;&#x627;&#x62F;&#x646; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x6F5;&#x6F8;&#x6F2; &#x648; &#x6F5;&#x6F8;&#x6F8; &#x627;&#x638;&#x647;&#x627;&#x631; &#x628;&#x62F;&#x628;&#x64A;&#x646;&#x649; &#x643;&#x631;&#x62F; &#x648; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x62A;&#x648;&#x636;&#x64A;&#x62D;&#x627;&#x62A; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x628;&#x627; &#x630;&#x643;&#x631; &#x627;&#x641;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x634; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x628;&#x647; &#x643;&#x634;&#x62A;&#x649; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62A;&#x62C;&#x627;&#x631;&#x649; &#x648; &#x646;&#x641;&#x62A;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x62E;&#x644;&#x64A;&#x62C; &#x641;&#x627;&#x631;&#x633;&#x60C; &#x627;&#x632; &#x6AF;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x634; &#x628;&#x64A;&#x634; &#x627;&#x632; &#x62D;&#x62F; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x648; &#x62A;&#x647;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x635;&#x644;&#x62D; &#x62C;&#x647;&#x627;&#x646;&#x649; &#x627;&#x638;&#x647;&#x627;&#x631; &#x646;&#x6AF;&#x631;&#x627;&#x646;&#x649; &#x643;&#x631;&#x62F;.
 &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x6AF;&#x632;&#x627;&#x631;&#x634; &#x60C; &#x62F;&#x628;&#x64A;&#x631;&#x643;&#x644; &#x637;&#x649; &#x645;&#x634;&#x648;&#x631;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x628;&#x627; &#x627;&#x639;&#x636;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x627;&#x626;&#x645; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A;&#x60C; &#x628;&#x64A;&#x627;&#x646;&#x64A;&#x647; &#x627;&#x649; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x639;&#x646;&#x648;&#x627;&#x646; &#x631;&#x626;&#x64A;&#x633; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x62A;&#x627;&#x631;&#x64A;&#x62E; &#x64A;&#x643;&#x645; &#x62F;&#x649; &#x645;&#x627;&#x647; &#x633;&#x627;&#x644;&#x6F6;&#x6F5; &#x645;&#x646;&#x62A;&#x634;&#x631; &#x643;&#x631;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x62A;&#x648;&#x633;&#x637; &#x646;&#x645;&#x627;&#x64A;&#x646;&#x62F;&#x647; &#x622;&#x645;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x627; &#x642;&#x631;&#x627;&#x626;&#x62A; &#x6AF;&#x631;&#x62F;&#x64A;&#x62F;.
 &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x628;&#x64A;&#x627;&#x646;&#x64A;&#x647; &#x645;&#x630;&#x643;&#x648;&#x631;&#x60C; &#x62F;&#x628;&#x64A;&#x631;&#x643;&#x644; &#x645;&#x62C;&#x62F;&#x62F;&#x627;&#x64B; &#x627;&#x632; &#x627;&#x639;&#x636;&#x627;&#x649; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x62F;&#x631;&#x62E;&#x648;&#x627;&#x633;&#x62A; &#x643;&#x631;&#x62F; &#x62A;&#x627; &#x645;&#x633;&#x627;&#x639;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x62C;&#x647;&#x62A; &#x64A;&#x627;&#x641;&#x62A;&#x646; &#x631;&#x627;&#x647; &#x62D;&#x644; &#x627;&#x633;&#x627;&#x633;&#x649; &#x60C; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x64A;&#x627;&#x641;&#x62A;&#x646; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x647; &#x643;&#x627;&#x631; &#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x646;&#x62F;.
 &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x645;&#x627;&#x639; &#x646;&#x638;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x62F;&#x628;&#x64A;&#x631;&#x643;&#x644; &#x622;&#x645;&#x627;&#x62F;&#x6AF;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x64A;&#x627;&#x641;&#x62A;&#x646; &#x631;&#x627;&#x647; &#x62D;&#x644;&#x649; &#x62C;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x627;&#x62F;&#x646; &#x628;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x639;&#x644;&#x627;&#x645; &#x646;&#x645;&#x648;&#x62F; &#x648; &#x627;&#x632; &#x627;&#x633;&#x641;&#x646;&#x62F;&#x645;&#x627;&#x647; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F6;&#x6F5; (&#x647;&#x645;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627; &#x645;&#x648;&#x641;&#x642;&#x64A;&#x62A;&#x647;&#x627;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x643;&#x631;&#x628;&#x644;&#x627;&#x649; &#x6F5; ) &#x6AF;&#x631;&#x648;&#x647; &#x643;&#x627;&#x631; &#x648;&#x64A;&#x698;&#x647; &#x627;&#x649; &#x645;&#x631;&#x643;&#x628; &#x627;&#x632; &#x627;&#x639;&#x636;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x627;&#x626;&#x645; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; (&#x622;&#x645;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x627;&#x60C; &#x634;&#x648;&#x631;&#x648;&#x649; &#x633;&#x627;&#x628;&#x642;&#x60C; &#x686;&#x64A;&#x646; &#x60C; &#x641;&#x631;&#x627;&#x646;&#x633;&#x647; &#x648; &#x627;&#x646;&#x6AF;&#x644;&#x64A;&#x633;) &#x628;&#x647; &#x645;&#x646;&#x638;&#x648;&#x631; &#x628;&#x62D;&#x62B; &#x648; &#x62A;&#x628;&#x627;&#x62F;&#x644; &#x646;&#x638;&#x631; &#x67E;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x645;&#x648;&#x646; &#x628;&#x631;&#x631;&#x633;&#x649; &#x631;&#x627;&#x647;&#x647;&#x627;&#x649; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62A;&#x634;&#x643;&#x64A;&#x644; &#x634;&#x62F;. &#x646;&#x62A;&#x64A;&#x62C;&#x647; &#x643;&#x627;&#x631; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x6AF;&#x631;&#x648;&#x647; &#x643;&#x647; &#x62C;&#x644;&#x633;&#x627;&#x62A; &#x643;&#x627;&#x631; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x635;&#x648;&#x631;&#x62A; &#x645;&#x62D;&#x631;&#x645;&#x627;&#x646;&#x647; &#x628;&#x631;&#x6AF;&#x632;&#x627;&#x631; &#x645;&#x649; &#x643;&#x631;&#x62F; &#x62A;&#x62D;&#x62A; &#x639;&#x646;&#x648;&#x627;&#x646; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x645;&#x646;&#x62A;&#x634;&#x631; &#x634;&#x62F;.

&#x62A;&#x623;&#x62B;&#x64A;&#x631; &#x62F;&#x648; &#x627;&#x628;&#x631;&#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x648; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x622;&#x646;

&#x647;&#x645;&#x627;&#x647;&#x646;&#x6AF;&#x649; &#x648; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x641;&#x642; &#x62F;&#x648; &#x627;&#x628;&#x631;&#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x643;&#x647; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62C;&#x647;&#x627;&#x646;&#x649; &#x62F;&#x648;&#x645; &#x628;&#x649; &#x633;&#x627;&#x628;&#x642;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x62F;&#x648; &#x648;&#x64A;&#x698;&#x6AF;&#x649; &#x645;&#x647;&#x645; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A; &#x643;&#x647; &#x647;&#x631; &#x62F;&#x648; &#x628;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x648; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x622;&#x646; &#x62A;&#x623;&#x62B;&#x64A;&#x631; &#x6AF;&#x630;&#x627;&#x634;&#x62A;.
 &#x64A;&#x643;&#x649; &#x62F;&#x627;&#x645;&#x646;&#x647; &#x6AF;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x62F;&#x647; &#x6AF;&#x641;&#x62A; &#x648;&#x6AF;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x62E;&#x644;&#x639; &#x633;&#x644;&#x627;&#x62D; &#x648; &#x643;&#x646;&#x62A;&#x631;&#x644; &#x62A;&#x633;&#x644;&#x64A;&#x62D;&#x627;&#x62A; &#x648; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631;&#x649; &#x62D;&#x644; &#x648; &#x641;&#x635;&#x644; &#x62F;&#x631;&#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x64A;&#x647;&#x627;&#x649; &#x645;&#x62D;&#x644;&#x649; &#x628;&#x627; &#x627;&#x639;&#x627;&#x62F;&#x647; &#x646;&#x642;&#x634; &#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x644;&#x644; &#x645;&#x62A;&#x62D;&#x62F;&#x647;.
 &#x627;&#x632; &#x647;&#x645;&#x64A;&#x646; &#x631;&#x648; &#x628;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x644;&#x645;&#x644;&#x644;&#x649; &#x634;&#x62F;&#x646; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648;&#x639;&#x631;&#x627;&#x642;&#x60C; &#x622;&#x647;&#x646;&#x6AF; &#x62E;&#x637;&#x631; &#x631;&#x627; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x648; &#x627;&#x628;&#x631;&#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x628;&#x647; &#x635;&#x62F;&#x627; &#x62F;&#x631;&#x622;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x648; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x6AF;&#x648;&#x631;&#x628;&#x627;&#x686;&#x641; &#x648; &#x645;&#x634;&#x643;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x622;&#x645;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x627; &#x632;&#x645;&#x64A;&#x646;&#x647; &#x631;&#x627; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x647;&#x645;&#x627;&#x647;&#x646;&#x6AF;&#x649; &#x627;&#x628;&#x631;&#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A;&#x647;&#x627; &#x648; &#x627;&#x642;&#x62F;&#x627;&#x645; &#x645;&#x634;&#x62A;&#x631;&#x643; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x627;&#x62F;&#x646; &#x628;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x641;&#x631;&#x627;&#x647;&#x645; &#x633;&#x627;&#x62E;&#x62A;.
&#x622;&#x646;&#x647;&#x627; &#x647;&#x631;&#x643;&#x62F;&#x627;&#x645; &#x627;&#x632; &#x646;&#x642;&#x637;&#x647; &#x646;&#x638;&#x631; &#x645;&#x646;&#x627;&#x641;&#x639; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x648; &#x62A;&#x647;&#x62F;&#x64A;&#x62F;&#x627;&#x62A; &#x648; &#x62E;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x649; &#x643;&#x647; &#x627;&#x632; &#x62A;&#x62F;&#x627;&#x648;&#x645; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x645;&#x62A;&#x648;&#x62C;&#x647; &#x634;&#x627;&#x646; &#x645;&#x649; &#x634;&#x62F; &#x628;&#x631; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x622;&#x646; &#x62A;&#x623;&#x643;&#x64A;&#x62F; &#x643;&#x631;&#x62F;&#x646;&#x62F; &#x648; &#x628;&#x627; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x641;&#x627;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x632; &#x645;&#x643;&#x627;&#x646;&#x64A;&#x632;&#x645; &#x647;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x643;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x627;&#x62E;&#x62A;&#x64A;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A;&#x646;&#x62F; &#x628;&#x631; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x641;&#x634;&#x627;&#x631; &#x622;&#x648;&#x631;&#x62F;&#x646;&#x62F;.

&#x628;&#x631;&#x62E;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x645;&#x646;&#x641;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x635;&#x627;&#x62F;&#x631;&#x647; &#x627;&#x632; &#x645;&#x648;&#x636;&#x639; &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649;

&#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x647; &#x62F;&#x644;&#x64A;&#x644; &#x62C;&#x648; &#x62D;&#x627;&#x643;&#x645; &#x628;&#x631; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x643;&#x647; &#x628;&#x647; &#x634;&#x62F;&#x62A; &#x645;&#x62A;&#x623;&#x62B;&#x631; &#x627;&#x632; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x62A;&#x647;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x648; &#x627;&#x628;&#x631;&#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x634;&#x631;&#x642; &#x648; &#x63A;&#x631;&#x628; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x648; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x628;&#x647; &#x62F;&#x644;&#x64A;&#x644; &#x645;&#x627;&#x647;&#x64A;&#x62A; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x635;&#x627;&#x62F;&#x631;&#x647; &#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x60C; &#x647;&#x64A;&#x686;&#x6AF;&#x627;&#x647; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x635;&#x627;&#x62F;&#x631; &#x634;&#x62F;&#x647; &#x631;&#x627; &#x645;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x62A;&#x623;&#x64A;&#x64A;&#x62F; &#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x646;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x648; &#x636;&#x645;&#x646; &#x631;&#x62F; &#x645;&#x633;&#x62A;&#x62F;&#x644; &#x622;&#x646;&#x647;&#x627; &#x60C; &#x62E;&#x648;&#x627;&#x633;&#x62A;&#x627;&#x631; &#x628;&#x631;&#x62E;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x639;&#x627;&#x62F;&#x644;&#x627;&#x646;&#x647; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627; &#x628;&#x627; &#x645;&#x648;&#x636;&#x648;&#x639; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x634;&#x62F;. &#x645;&#x648;&#x627;&#x631;&#x62F;&#x649; &#x647;&#x645;&#x686;&#x648;&#x646; &#x639;&#x62F;&#x645; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x641;&#x627;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x632; &#x644;&#x641;&#x638; &#x645;&#x646;&#x627;&#x632;&#x639;&#x647; &#x64A;&#x627; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62F;&#x631; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627; &#x648; &#x64A;&#x627; &#x639;&#x62F;&#x645; &#x6AF;&#x646;&#x62C;&#x627;&#x646;&#x62F;&#x646; &#x645;&#x627;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x649; &#x62C;&#x647;&#x62A; &#x634;&#x646;&#x627;&#x633;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x622;&#x63A;&#x627;&#x632;&#x6AF;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x648; ... &#x627;&#x632; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644;&#x649; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x647;&#x62A; &#x631;&#x62F; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627; &#x628;&#x647; &#x622;&#x646;&#x647;&#x627; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x646;&#x627;&#x62F; &#x645;&#x649; &#x646;&#x645;&#x648;&#x62F;.
 &#x639;&#x644;&#x627;&#x648;&#x647; &#x628;&#x631;&#x627;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627; &#x627;&#x62F;&#x627;&#x645;&#x647; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x635;&#x631;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A; &#x62D;&#x642;&#x648;&#x642; &#x62A;&#x636;&#x64A;&#x64A;&#x639; &#x634;&#x62F;&#x647; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x628;&#x62F;&#x648;&#x646; &#x627;&#x62A;&#x643;&#x627; &#x628;&#x647; &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A;&#x647;&#x627;&#x649; &#x628;&#x632;&#x631;&#x6AF; &#x628;&#x647; &#x62F;&#x633;&#x62A; &#x622;&#x648;&#x631;&#x62F;.
&#x627;&#x64A;&#x646; &#x645;&#x633;&#x623;&#x644;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x643;&#x646;&#x627;&#x631; &#x639;&#x62F;&#x645; &#x62A;&#x623;&#x62B;&#x64A;&#x631;&#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x627;&#x632; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x62A;&#x647;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x648; &#x627;&#x628;&#x631;&#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x628;&#x627;&#x639;&#x62B; &#x645;&#x649; &#x634;&#x62F; &#x62A;&#x627; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x645;&#x633;&#x62A;&#x642;&#x644; &#x627;&#x632; &#x62C;&#x648; &#x62D;&#x627;&#x643;&#x645; &#x628;&#x631; &#x631;&#x648;&#x627;&#x628;&#x637; &#x628;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x644;&#x645;&#x644;&#x644; &#x62D;&#x631;&#x643;&#x62A; &#x643;&#x646;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x62A;&#x62D;&#x645;&#x644; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x645;&#x633;&#x623;&#x644;&#x647; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A;&#x647;&#x627;&#x649; &#x628;&#x632;&#x631;&#x6AF; &#x62F;&#x634;&#x648;&#x627;&#x631; &#x628;&#x648;&#x62F;.

&#x67E;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x632;&#x64A;&#x647;&#x627;&#x649; &#x628;&#x632;&#x631;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF;

&#x627;&#x62F;&#x627;&#x645;&#x647; &#x62A;&#x62D;&#x631;&#x643;&#x627;&#x62A; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF;&#x60C; &#x645;&#x648;&#x641;&#x642;&#x64A;&#x62A; &#x62F;&#x631; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x643;&#x631;&#x628;&#x644;&#x627;&#x649; &#x6F5; &#x60C; &#x648;&#x627;&#x644;&#x641;&#x62C;&#x631; &#x6F8; &#x648;&#x62A;&#x635;&#x631;&#x641; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x641;&#x627;&#x648;&#x60C; &#x639;&#x645;&#x644;&#x627;&#x64B; &#x627;&#x631;&#x62A;&#x628;&#x627;&#x637; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x628;&#x627; &#x62E;&#x644;&#x64A;&#x62C; &#x641;&#x627;&#x631;&#x633; &#x631;&#x627; &#x642;&#x637;&#x639; &#x643;&#x631;&#x62F; &#x648; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x631;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x643;&#x646;&#x627;&#x631; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631; &#x643;&#x648;&#x64A;&#x62A; &#x643;&#x647; &#x64A;&#x643;&#x649; &#x627;&#x632; &#x627;&#x635;&#x644;&#x649; &#x62A;&#x631;&#x64A;&#x646; &#x62D;&#x627;&#x645;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x627;&#x642;&#x62A;&#x635;&#x627;&#x62F;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x62F;. &#x62A;&#x635;&#x631;&#x641; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x634;&#x644;&#x645;&#x686;&#x647; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x634;&#x647;&#x631; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x698;&#x64A;&#x643; &#x628;&#x635;&#x631;&#x647; &#x643;&#x647; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x627;&#x647;&#x645;&#x64A;&#x62A;&#x649; &#x62E;&#x627;&#x635; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A; &#x646;&#x632;&#x62F;&#x64A;&#x643; &#x646;&#x645;&#x648;&#x62F; &#x648; &#x628;&#x627;&#x639;&#x62B; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x645;&#x648;&#x627;&#x632;&#x646;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x647; &#x646;&#x641;&#x639; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x634;&#x62F;.
&#x62F;&#x631;&#x686;&#x646;&#x627;&#x646; &#x648;&#x636;&#x639;&#x64A;&#x62A;&#x64A; &#x627;&#x645;&#x64A;&#x62F;&#x648;&#x627;&#x631;&#x649; &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x628;&#x632;&#x631;&#x6AF; &#x648; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631;&#x647;&#x627;&#x649; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x646;&#x633;&#x628;&#x62A; &#x628;&#x647; &#x645;&#x642;&#x627;&#x648;&#x645;&#x62A; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x647;&#x645; &#x628;&#x647; &#x634;&#x62F;&#x62A; &#x643;&#x627;&#x647;&#x634; &#x64A;&#x627;&#x641;&#x62A;&#x61B; &#x62F;&#x631; &#x646;&#x62A;&#x64A;&#x62C;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x634;&#x631;&#x627;&#x64A;&#x637;&#x649; &#x643;&#x647; &#x627;&#x62D;&#x62A;&#x645;&#x627;&#x644; &#x645;&#x648;&#x641;&#x642;&#x64A;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x631;&#x648;&#x628;&#x647; &#x627;&#x641;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x634; &#x648; &#x645;&#x642;&#x627;&#x648;&#x645;&#x62A; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x631;&#x648;&#x628;&#x647; &#x643;&#x627;&#x647;&#x634; &#x6AF;&#x630;&#x627;&#x631;&#x62F;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F;&#x60C; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x646;&#x6AF;&#x60C; "&#x628;&#x62F;&#x648;&#x646; &#x637;&#x631;&#x641; &#x67E;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x632;" &#x645;&#x649; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x646;&#x633;&#x62A; &#x62A;&#x623;&#x645;&#x64A;&#x646; &#x643;&#x646;&#x646;&#x62F;&#x647; &#x62D;&#x62F;&#x627;&#x642;&#x644; &#x62E;&#x648;&#x627;&#x633;&#x62A;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x648;&#x627;&#x628;&#x631;&#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x627;&#x632; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648;&#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x628;&#x627;&#x634;&#x62F;.

&#x628;&#x631;&#x631;&#x633;&#x649; &#x648;&#x636;&#x639;&#x64A;&#x62A; &#x639;&#x64A;&#x646;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x644;&#x647;&#x627;&#x649; &#x67E;&#x627;&#x64A;&#x627;&#x646;&#x649;

&#x628;&#x631;&#x631;&#x633;&#x649; &#x62A;&#x62D;&#x648;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x647; &#x633;&#x631;&#x627;&#x633;&#x631;&#x64A; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x628;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x634;&#x647;&#x631;&#x64A;&#x648;&#x631; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F5;&#x6F9; &#x648; &#x645;&#x62A;&#x648;&#x642;&#x641; &#x634;&#x62F;&#x646; &#x645;&#x627;&#x634;&#x64A;&#x646; &#x62C;&#x646;&#x6AF;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x631;&#x698;&#x64A;&#x645; &#x62F;&#x631; &#x627;&#x648;&#x627;&#x626;&#x644; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F0; &#x648; &#x647;&#x645;&#x686;&#x646;&#x64A;&#x646; &#x628;&#x627;&#x632;&#x67E;&#x633; &#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x649; &#x62E;&#x631;&#x645;&#x634;&#x647;&#x631; &#x62F;&#x631; &#x6F3;&#x62E;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F1; &#x646;&#x634;&#x627;&#x646; &#x627;&#x632; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x631;&#x648;&#x646;&#x62F; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x647; &#x633;&#x648;&#x62F; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A;.
 &#x628;&#x639;&#x62F; &#x627;&#x632; &#x641;&#x62A;&#x62D; &#x641;&#x627;&#x648; &#x648; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x645;&#x648;&#x641;&#x642; &#x643;&#x631;&#x628;&#x644;&#x627;&#x649; &#x6F5; &#x62A;&#x62D;&#x644;&#x64A;&#x644;&#x6AF;&#x631;&#x627;&#x646; &#x63A;&#x631;&#x628;&#x649; &#x648; &#x634;&#x631;&#x642;&#x649; &#x627;&#x632; &#x627;&#x62D;&#x62A;&#x645;&#x627;&#x644; &#x67E;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x632;&#x649; &#x642;&#x631;&#x64A;&#x628; &#x627;&#x644;&#x648;&#x642;&#x648;&#x639; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x648; &#x633;&#x631;&#x646;&#x6AF;&#x648;&#x646;&#x649; &#x631;&#x698;&#x64A;&#x645; &#x628;&#x639;&#x62B; &#x633;&#x62E;&#x646; &#x645;&#x649; &#x6AF;&#x641;&#x62A;&#x646;&#x62F; &#x627;&#x645;&#x627; &#x627;&#x632; &#x628;&#x647;&#x627;&#x631; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x62A;&#x62D;&#x648;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x647; &#x646;&#x62D;&#x648; &#x63A;&#x627;&#x641;&#x644;&#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;&#x647; &#x627;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x639;&#x631;&#x636; &#x633;&#x647; &#x645;&#x627;&#x647; &#x628;&#x647; &#x632;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x628;&#x647; &#x633;&#x648;&#x62F; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x64A;&#x627;&#x641;&#x62A; &#x643;&#x647; &#x645;&#x646;&#x62C;&#x631; &#x628;&#x647; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x648;&#x636;&#x639;&#x64A;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x649; &#x633;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62D;&#x643;&#x648;&#x645;&#x62A; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631; &#x634;&#x62F;.

&#x631;&#x648;&#x646;&#x62F; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62F;&#x631; &#x62F;&#x648; &#x633;&#x627;&#x644; &#x622;&#x62E;&#x631; &#x628;&#x647; &#x6AF;&#x648;&#x646;&#x647; &#x627;&#x649; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x62F;&#x634;&#x645;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x648;&#x628; &#x628;&#x627; &#x62A;&#x647;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x62C;&#x62F;&#x649; &#x627;&#x649; &#x645;&#x648;&#x627;&#x62C;&#x647; &#x646;&#x628;&#x648;&#x62F; . &#x627;&#x64A;&#x646; &#x645;&#x648;&#x636;&#x648;&#x639; &#x641;&#x631;&#x635;&#x62A; &#x644;&#x627;&#x632;&#x645; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x62F;&#x633;&#x62A; &#x62F;&#x627;&#x62F; &#x62A;&#x627; &#x627;&#x631;&#x62A;&#x634; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x698;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x648;&#x628; &#x627;&#x632; &#x67E;&#x62F;&#x627;&#x641;&#x646;&#x62F; &#x628;&#x647; &#x622;&#x641;&#x646;&#x62F; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x62F;&#x647;&#x62F;.
 &#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x649; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631; &#x62A;&#x634;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x641;&#x634;&#x627;&#x631;&#x647;&#x627;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627;&#x639;&#x62B; &#x634;&#x62F; &#x62A;&#x627; &#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x631;&#x632;&#x645; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x641;&#x631;&#x627;&#x62E;&#x648;&#x627;&#x646;&#x649; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627; &#x631;&#x627; &#x627;&#x632; &#x64A;&#x643; &#x646;&#x648;&#x628;&#x62A; &#x62A;&#x627; &#x642;&#x628;&#x644; &#x627;&#x632; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F5; &#x628;&#x647; &#x6F3;&#x6F0; &#x646;&#x648;&#x628;&#x62A; &#x62F;&#x631;&#x627;&#x64A;&#x646; &#x633;&#x627;&#x644; &#x627;&#x641;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x634; &#x62F;&#x647;&#x62F; &#x648; &#x62F;&#x631; &#x647;&#x631;&#x62F;&#x648;&#x631;&#x647; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x635;&#x62F;&#x647;&#x632;&#x627;&#x631;&#x62A;&#x646; &#x627;&#x632; &#x645;&#x634;&#x645;&#x648;&#x644;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x639;&#x632;&#x627;&#x645; &#x628;&#x647; &#x635;&#x62D;&#x646;&#x647; &#x646;&#x628;&#x631;&#x62F; &#x622;&#x645;&#x627;&#x62F;&#x647; &#x648; &#x631;&#x648;&#x627;&#x646;&#x647; &#x643;&#x646;&#x62F;&#x61B;&#x645;&#x648;&#x636;&#x648;&#x639;&#x649; &#x643;&#x647; &#x628;&#x647; &#x6AF;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x634; &#x686;&#x634;&#x645;&#x6AF;&#x64A;&#x631; &#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x631;&#x632;&#x645; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x645;&#x646;&#x62C;&#x631; &#x634;&#x62F;.
 &#x647;&#x645;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x62A;&#x62D;&#x648;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x648; &#x628;&#x627; &#x62A;&#x648;&#x62C;&#x647; &#x628;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x643;&#x647; &#x62D;&#x645;&#x627;&#x64A;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x645;&#x649; &#x647;&#x633;&#x62A;&#x647; &#x645;&#x631;&#x643;&#x632;&#x649; &#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x648; &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x631;&#x627; &#x62A;&#x634;&#x643;&#x64A;&#x644; &#x645;&#x649; &#x62F;&#x627;&#x62F; &#x60C; &#x646;&#x648;&#x639;&#x649; &#x6AF;&#x631;&#x627;&#x64A;&#x634; &#x646;&#x633;&#x628;&#x62A; &#x628;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x62A;&#x62D;&#x644;&#x64A;&#x644; &#x67E;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x622;&#x645;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x631;&#x648;&#x62D;&#x64A;&#x647; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x645; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x645;&#x649; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x646;&#x62F; &#x62A;&#x646;&#x647;&#x627;&#x639;&#x627;&#x645;&#x644; &#x634;&#x643;&#x633;&#x62A; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x628;&#x627;&#x634;&#x62F;. &#x62F;&#x631; &#x646;&#x62A;&#x64A;&#x62C;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x62A;&#x62D;&#x644;&#x64A;&#x644;&#x60C; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x645;&#x631;&#x62D;&#x644;&#x647; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631;&#x649; &#x627;&#x632; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x645;&#x648;&#x634;&#x643;&#x649; &#x648; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x634;&#x647;&#x631;&#x647;&#x627; &#x631;&#x627; &#x628;&#x627; &#x647;&#x62F;&#x641; &#x62F;&#x631;&#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x643;&#x631;&#x62F;&#x646; &#x645;&#x633;&#x62A;&#x642;&#x64A;&#x645; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x645; &#x628;&#x627; &#x646;&#x62A;&#x627;&#x64A;&#x62C; &#x62E;&#x633;&#x627;&#x631;&#x62A; &#x628;&#x627;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x622;&#x63A;&#x627;&#x632; &#x643;&#x631;&#x62F;.

&#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x648;&#x627;&#x632;&#x646;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF;

&#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x62F;&#x631;&#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x64A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627; &#x622;&#x645;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F6; &#x62F;&#x631; &#x62E;&#x644;&#x64A;&#x62C; &#x641;&#x627;&#x631;&#x633; &#x648; &#x639;&#x62F;&#x645; &#x62A;&#x639;&#x631;&#x636; &#x62C;&#x62F;&#x649; &#x628;&#x647; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x62D;&#x643;&#x627;&#x645;&#x627;&#x62A; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62F;&#x631; &#x647;&#x645;&#x64A;&#x646; &#x633;&#x627;&#x644; &#x648; &#x627;&#x64A;&#x62C;&#x627;&#x62F; &#x64A;&#x643; &#x641;&#x636;&#x627;&#x649; &#x62A;&#x646;&#x641;&#x633;&#x649; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x60C; &#x62F;&#x631; &#x62D;&#x627;&#x644;&#x649; &#x643;&#x647; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x648;&#x627;&#x644;&#x641;&#x62C;&#x631; &#x6F1;&#x6F0; &#x628;&#x647; &#x634;&#x647;&#x631;&#x647;&#x627;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x628;&#x631;&#x6AF;&#x634;&#x62A;&#x647; &#x648; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649; &#x633;&#x631;&#x6AF;&#x631;&#x645; &#x627;&#x646;&#x62A;&#x62E;&#x627;&#x628;&#x627;&#x62A; &#x645;&#x62C;&#x644;&#x633; &#x628;&#x648;&#x62F;&#x646;&#x62F;&#x60C; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x639;&#x62A; &#x6F5; &#x628;&#x627;&#x645;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x631;&#x648;&#x632; &#x64A;&#x643;&#x634;&#x646;&#x628;&#x647; &#x6F2;&#x6F8; &#x641;&#x631;&#x648;&#x631;&#x62F;&#x64A;&#x646; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x627;&#x631;&#x62A;&#x634; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x628;&#x627; &#x627;&#x62C;&#x631;&#x627;&#x649; &#x622;&#x62A;&#x634; &#x62A;&#x648;&#x67E;&#x62E;&#x627;&#x646;&#x647; &#x633;&#x646;&#x6AF;&#x64A;&#x646; &#x648; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x634;&#x64A;&#x645;&#x64A;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x639;&#x644;&#x64A;&#x647; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;&#x649; &#x60C; &#x62A;&#x647;&#x627;&#x62C;&#x645; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x641;&#x627;&#x648; &#x622;&#x63A;&#x627;&#x632; &#x643;&#x631;&#x62F;. &#x627;&#x64A;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x62D;&#x627;&#x644;&#x649; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x627;&#x632; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F6; &#x628;&#x647; &#x628;&#x639;&#x62F; &#x643;&#x644; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;&#x649; &#x645;&#x633;&#x62A;&#x642;&#x631; &#x62F;&#x631; &#x62A;&#x645;&#x627;&#x645;&#x649; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x648;&#x628; &#x643;&#x645;&#x62A;&#x631; &#x627;&#x632; &#x635;&#x62F;&#x6AF;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x646; &#x648; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642;&#x649; &#x645;&#x634;&#x62A;&#x645;&#x644; &#x628;&#x631; &#x6F3;&#x6F0;&#x6F5; &#x6AF;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631;&#x6AF;&#x64A;&#x631; &#x648; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F0; &#x6AF;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x646; &#x627;&#x62D;&#x62A;&#x64A;&#x627;&#x637; &#x628;&#x648;&#x62F;&#x646;&#x62F;.

&#x62F;&#x631; &#x62A;&#x648;&#x636;&#x64A;&#x62D; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x62C;&#x63A;&#x631;&#x627;&#x641;&#x64A;&#x627;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627;&#x64A;&#x62F; &#x6AF;&#x641;&#x62A; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x642;&#x62F;&#x627;&#x645; &#x646;&#x627;&#x634;&#x649; &#x627;&#x632; &#x628;&#x646; &#x628;&#x633;&#x62A; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x648;&#x628;&#x649; &#x628;&#x648;&#x62F;. &#x633;&#x642;&#x648;&#x637; &#x641;&#x627;&#x648; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x698;&#x649; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649; &#x633;&#x627;&#x628;&#x642; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x645;&#x628;&#x646;&#x649; &#x628;&#x631; &#x645;&#x62A;&#x642;&#x627;&#x639;&#x62F;&#x643;&#x631;&#x62F;&#x646; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631;&#x647;&#x627;&#x649; &#x62D;&#x627;&#x645;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x627;&#x62F;&#x646; &#x627;&#x645;&#x62A;&#x64A;&#x627;&#x632; &#x628;&#x647; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x628;&#x647; &#x62F;&#x644;&#x64A;&#x644; &#x628;&#x631;&#x62A;&#x631;&#x649; &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x62A;&#x647;&#x627;&#x62C;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x642;&#x627;&#x64A;&#x633;&#x647; &#x628;&#x627; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x648; &#x647;&#x645;&#x686;&#x646;&#x64A;&#x646; &#x62F;&#x631;&#x627;&#x62E;&#x62A;&#x64A;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A;&#x646; &#x645;&#x646;&#x627;&#x637;&#x642;&#x649; &#x627;&#x632; &#x62E;&#x627;&#x643; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x631;&#x627; &#x622;&#x633;&#x64A;&#x628; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631; &#x643;&#x631;&#x62F; .

&#x633;&#x642;&#x648;&#x637; &#x634;&#x644;&#x645;&#x686;&#x647;

&#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x647; &#x628;&#x647; &#x641;&#x627;&#x648; &#x648; &#x62A;&#x635;&#x631;&#x641; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x634;&#x647;&#x631; &#x62F;&#x631; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646;&#x649; &#x643;&#x645;&#x62A;&#x631; &#x627;&#x632; &#x6F4;&#x6F8; &#x633;&#x627;&#x639;&#x62A;&#x60C; &#x646;&#x642;&#x644; &#x648; &#x627;&#x646;&#x62A;&#x642;&#x627;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x627;&#x632; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x641;&#x627;&#x648; &#x631;&#x627; &#x628;&#x627; &#x647;&#x62F;&#x641; &#x622;&#x645;&#x627;&#x62F;&#x6AF;&#x649; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x628;&#x639;&#x62F;&#x649; &#x622;&#x63A;&#x627;&#x632; &#x646;&#x645;&#x648;&#x62F; &#x648; &#x633;&#x631;&#x627;&#x646;&#x62C;&#x627;&#x645; &#x6F3;&#x6F8; &#x631;&#x648;&#x632; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x647; &#x628;&#x647; &#x641;&#x627;&#x648; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x639;&#x62A; &#x6F8; &#x631;&#x648;&#x632; &#x6F4; &#x62E;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x628;&#x647; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x634;&#x644;&#x645;&#x686;&#x647; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x647; &#x643;&#x631;&#x62F;.
&#x62F;&#x631; &#x622;&#x646; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x647;&#x631;&#x686;&#x646;&#x62F; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F;&#x649; &#x627;&#x632; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x648; &#x645;&#x643;&#x627;&#x646; &#x62A;&#x647;&#x627;&#x62C;&#x645; &#x62F;&#x634;&#x645;&#x646; &#x645;&#x637;&#x644;&#x639; &#x628;&#x648;&#x62F;&#x646;&#x62F; &#x648;&#x644;&#x649; &#x634;&#x644;&#x645;&#x686;&#x647; &#x62A;&#x646;&#x647;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x62F;&#x62A; &#x6F8; &#x633;&#x627;&#x639;&#x62A; &#x633;&#x642;&#x648;&#x637; &#x643;&#x631;&#x62F; .

&#x62F;&#x631; &#x648;&#x627;&#x643;&#x646;&#x634; &#x628;&#x647; &#x634;&#x643;&#x633;&#x62A; &#x634;&#x644;&#x645;&#x686;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x627;&#x642;&#x62F;&#x627;&#x645;&#x627;&#x62A; &#x632;&#x64A;&#x631; &#x631;&#x627; &#x627;&#x646;&#x62C;&#x627;&#x645; &#x62F;&#x627;&#x62F;.
&#x6F1;) &#x627;&#x641;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x634; &#x641;&#x639;&#x627;&#x644;&#x64A;&#x62A; &#x62F;&#x64A;&#x67E;&#x644;&#x645;&#x627;&#x62A;&#x64A;&#x643; &#x648; &#x627;&#x639;&#x645;&#x627;&#x644; &#x641;&#x634;&#x627;&#x631; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631; &#x62F;&#x631;&#x628;&#x646;&#x62F;&#x647;&#x627;&#x649; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x628;&#x647; &#x633;&#x648;&#x62F; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;
&#x6F2; ) &#x62F;&#x639;&#x648;&#x62A; &#x627;&#x632; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x645; &#x648; &#x628;&#x633;&#x64A;&#x62C; &#x622;&#x646;&#x647;&#x627; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x62D;&#x636;&#x648;&#x631; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF;
&#x6F3;) &#x627;&#x642;&#x62F;&#x627;&#x645; &#x628;&#x647; &#x62A;&#x63A;&#x64A;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x62C;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x637;&#x648;&#x62D; &#x639;&#x627;&#x644;&#x649; &#x641;&#x631;&#x645;&#x627;&#x646;&#x62F;&#x647;&#x649; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x643;&#x647; &#x628;&#x627;&#x631;&#x632;&#x62A;&#x631;&#x64A;&#x646; &#x622;&#x646; &#x627;&#x646;&#x62A;&#x635;&#x627;&#x628; &#x647;&#x627;&#x634;&#x645;&#x649; &#x631;&#x641;&#x633;&#x646;&#x62C;&#x627;&#x646;&#x649; &#x628;&#x647; &#x639;&#x646;&#x648;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x627;&#x646;&#x634;&#x64A;&#x646;&#x649; &#x641;&#x631;&#x645;&#x627;&#x646;&#x62F;&#x647;&#x649; &#x643;&#x644; &#x642;&#x648;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x6F1;&#x6F2; &#x62E;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x628;&#x648;&#x62F;.

&#x633;&#x642;&#x648;&#x637; &#x62C;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x631; &#x645;&#x62C;&#x646;&#x648;&#x646;

&#x64A;&#x643; &#x645;&#x627;&#x647; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x633;&#x642;&#x648;&#x637; &#x634;&#x644;&#x645;&#x686;&#x647;&#x60C; &#x62F;&#x634;&#x645;&#x646; &#x628;&#x627; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x641;&#x627;&#x62F;&#x647; &#x6AF;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x632; &#x633;&#x644;&#x627;&#x62D;&#x647;&#x627;&#x649; &#x634;&#x64A;&#x645;&#x64A;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x628;&#x627;&#x645;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x6F4; &#x62A;&#x64A;&#x631;&#x645;&#x627;&#x647; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x628;&#x647; &#x62C;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x631; &#x645;&#x62C;&#x646;&#x648;&#x646; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x647; &#x643;&#x631;&#x62F; &#x648; &#x628;&#x627; &#x622;&#x63A;&#x627;&#x632; &#x62A;&#x627;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x649; &#x60C; &#x645;&#x646;&#x627;&#x637;&#x642; &#x645;&#x632;&#x628;&#x648;&#x631; &#x631;&#x627; &#x627;&#x632; &#x62A;&#x635;&#x631;&#x641; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;&#x649; &#x62F;&#x631;&#x622;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x648; &#x628;&#x62F;&#x64A;&#x646; &#x62A;&#x631;&#x62A;&#x64A;&#x628; &#x645;&#x648;&#x642;&#x639;&#x64A;&#x62A; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x62A;&#x62B;&#x628;&#x64A;&#x62A; &#x643;&#x631;&#x62F;. &#x645;&#x62D;&#x633;&#x646; &#x631;&#x636;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x647; &#x628;&#x647; &#x62C;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x631; &#x645;&#x62C;&#x646;&#x648;&#x646; &#x631;&#x627; &#x627;&#x648;&#x62C; &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62F;&#x627;&#x646;&#x633;&#x62A;&#x647; &#x627;&#x633;&#x62A; . &#x64A;&#x627;&#x62F;&#x622;&#x648;&#x631;&#x649; &#x645;&#x649; &#x634;&#x648;&#x62F; &#x628;&#x627;&#x632; &#x67E;&#x633; &#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x649; &#x62A;&#x645;&#x627;&#x645; &#x645;&#x646;&#x627;&#x637;&#x642; &#x62C;&#x646;&#x648;&#x628; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x62F;&#x62A; &#x6F3; &#x645;&#x627;&#x647; &#x645;&#x648;&#x642;&#x639;&#x64A;&#x62A; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649;- &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x637;&#x648;&#x631; &#x62F;&#x631;&#x62E;&#x648;&#x631; &#x62A;&#x648;&#x62C;&#x647;&#x649; &#x628;&#x647;&#x628;&#x648;&#x62F; &#x628;&#x62E;&#x634;&#x64A;&#x62F; &#x648; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x631;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x648;&#x636;&#x639; &#x622;&#x633;&#x64A;&#x628; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x649; &#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x62F;.

&#x62D;&#x645;&#x644;&#x647; &#x645;&#x648;&#x634;&#x643;&#x649; &#x622;&#x645;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x627; &#x628;&#x647; &#x647;&#x648;&#x627;&#x67E;&#x64A;&#x645;&#x627;&#x649; &#x645;&#x633;&#x627;&#x641;&#x631;&#x628;&#x631;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;

&#x634;&#x643;&#x633;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x627;&#x641;&#x632;&#x648;&#x646; &#x628;&#x631; &#x645;&#x633;&#x627;&#x626;&#x644; &#x645;&#x632;&#x628;&#x648;&#x631; &#x645;&#x62A;&#x623;&#x62B;&#x631; &#x627;&#x632; &#x62D;&#x636;&#x648;&#x631; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x6AF;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x62F;&#x647; &#x622;&#x645;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x62E;&#x644;&#x64A;&#x62C; &#x641;&#x627;&#x631;&#x633; &#x648; &#x6AF;&#x634;&#x648;&#x62F;&#x647; &#x634;&#x62F;&#x646; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x627;&#x649; &#x62C;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x648; &#x646;&#x627;&#x645;&#x62A;&#x642;&#x627;&#x631;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x642;&#x627;&#x628;&#x644; &#x627;&#x628;&#x631; &#x642;&#x62F;&#x631;&#x62A; &#x622;&#x645;&#x631;&#x64A;&#x643;&#x627; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x67E;&#x64A;&#x634;&#x631;&#x641;&#x62A;&#x647; &#x62A;&#x631;&#x64A;&#x646; &#x633;&#x644;&#x627;&#x62D; &#x647;&#x627;&#x649; &#x631;&#x648;&#x632; &#x631;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x627;&#x62E;&#x62A;&#x64A;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A; &#x648; &#x628;&#x62F;&#x648;&#x646; &#x647;&#x64A;&#x686; &#x645;&#x62D;&#x62F;&#x648;&#x62F;&#x64A;&#x62A;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x631;&#x627; &#x622;&#x63A;&#x627;&#x632; &#x643;&#x631;&#x62F;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F;.

&#x62C;&#x62F;&#x627; &#x627;&#x632; &#x62F;&#x631;&#x6AF;&#x64A;&#x631;&#x649; &#x647;&#x627;&#x649; &#x645;&#x633;&#x62A;&#x642;&#x64A;&#x645; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649;&#x60C; &#x646;&#x627;&#x648; &#x647;&#x648;&#x627;&#x67E;&#x64A;&#x645;&#x627;&#x628;&#x631; &#x648;&#x64A;&#x646;&#x633;&#x646;&#x633; &#x62F;&#x631; &#x64A;&#x643; &#x627;&#x642;&#x62F;&#x627;&#x645; &#x636;&#x62F; &#x627;&#x646;&#x633;&#x627;&#x646;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x6F1;&#x6F2; &#x62A;&#x64A;&#x631; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; (&#x647;&#x634;&#x62A; &#x631;&#x648;&#x632; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x633;&#x642;&#x648;&#x637; &#x62C;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x631;) &#x628;&#x627; &#x634;&#x644;&#x64A;&#x643; &#x62F;&#x648; &#x641;&#x631;&#x648;&#x646;&#x62F; &#x645;&#x648;&#x634;&#x643; &#x628;&#x647; &#x633;&#x648;&#x649; &#x647;&#x648;&#x627;&#x67E;&#x64A;&#x645;&#x627;&#x649; &#x63A;&#x64A;&#x631;&#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x643;&#x647; &#x627;&#x632; &#x628;&#x646;&#x62F;&#x631; &#x639;&#x628;&#x627;&#x633; &#x639;&#x627;&#x632;&#x645; &#x62F;&#x628;&#x649; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x6F2;&#x6F9;&#x6F0; &#x62A;&#x646; &#x627;&#x646;&#x633;&#x627;&#x646; &#x63A;&#x64A;&#x631;&#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x643;&#x627;&#x645; &#x645;&#x631;&#x6AF; &#x641;&#x631;&#x633;&#x62A;&#x627;&#x62F;.

&#x62A;&#x62F;&#x627;&#x648;&#x645; &#x62A;&#x647;&#x627;&#x62C;&#x645; &#x628;&#x647; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642;

&#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x633;&#x642;&#x648;&#x637; &#x62C;&#x632;&#x627;&#x64A;&#x631; &#x645;&#x62C;&#x646;&#x648;&#x646; &#x648; &#x627;&#x62D;&#x62A;&#x645;&#x627;&#x644; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x647; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x628;&#x647; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x634;&#x645;&#x627;&#x644;&#x649;&#x60C; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F;&#x649; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x62A;&#x645;&#x631;&#x643;&#x632; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x646; &#x648; &#x62E;&#x627;&#x631;&#x62C; &#x643;&#x631;&#x62F;&#x646; &#x627;&#x628;&#x62A;&#x643;&#x627;&#x631; &#x639;&#x645;&#x644; &#x627;&#x632; &#x62F;&#x633;&#x62A; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62A;&#x635;&#x645;&#x64A;&#x645; &#x6AF;&#x631;&#x641;&#x62A;&#x646;&#x62F; &#x645;&#x646;&#x627;&#x637;&#x642; &#x62A;&#x635;&#x631;&#x641; &#x634;&#x62F;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x634;&#x645;&#x627;&#x644;&#x649; &#x634;&#x627;&#x645;&#x644; &#x62D;&#x627;&#x62C; &#x639;&#x645;&#x631;&#x627;&#x646;&#x60C; &#x67E;&#x646;&#x62C;&#x648;&#x64A;&#x646; &#x648; &#x645;&#x627;&#x624;&#x648;&#x62A; &#x631;&#x627; &#x643;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F6; &#x648; &#x627;&#x631;&#x62F;&#x64A;&#x628;&#x647;&#x634;&#x62A; &#x6F6;&#x6F7; &#x628;&#x627; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x643;&#x631;&#x628;&#x644;&#x627;&#x649; &#x60C;&#x6F1;&#x6F0; &#x646;&#x635;&#x631; &#x6F4; &#x648; &#x646;&#x635;&#x631; &#x6F8; &#x648; &#x628;&#x64A;&#x62A; &#x627;&#x644;&#x645;&#x642;&#x62F;&#x633; &#x6F6; &#x622;&#x632;&#x627;&#x62F; &#x634;&#x62F;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x62A;&#x62E;&#x644;&#x64A;&#x647; &#x643;&#x646;&#x646;&#x62F;.

 &#x633;&#x67E;&#x633; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x634;&#x645;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x6F2;&#x6F1; &#x62A;&#x64A;&#x631; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x648; &#x628;&#x627; &#x64A;&#x643; &#x639;&#x645;&#x644;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x6AF;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x62F;&#x647; &#x648; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x639;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x6F1;&#x6F1; &#x644;&#x634;&#x643;&#x631; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x648;&#x633;&#x64A;&#x639;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x63A;&#x631;&#x628; &#x639;&#x64A;&#x646; &#x62E;&#x648;&#x634;&#x60C; &#x645;&#x648;&#x633;&#x64A;&#x627;&#x646; &#x648; &#x62C;&#x646;&#x648;&#x628; &#x62F;&#x647;&#x644;&#x631;&#x627;&#x646; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x62A;&#x635;&#x631;&#x641; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x62F;&#x631;&#x622;&#x648;&#x631;&#x62F;&#x646;&#x62F;.

&#x62A;&#x635;&#x631;&#x641; &#x62F;&#x647;&#x644;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627; &#x62A;&#x648;&#x62C;&#x647; &#x628;&#x647; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x643;&#x645; &#x622;&#x646; &#x648; &#x62A;&#x635;&#x631;&#x641; &#x645;&#x642;&#x631; &#x641;&#x631;&#x645;&#x627;&#x646;&#x62F;&#x647;&#x649; &#x646;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x649; &#x632;&#x645;&#x64A;&#x646;&#x649; &#x627;&#x631;&#x62A;&#x634; &#x628;&#x64A;&#x634;&#x62A;&#x631; &#x634;&#x628;&#x64A;&#x647; &#x628;&#x647; &#x64A;&#x643; &#x641;&#x627;&#x62C;&#x639;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x62A;&#x627; &#x634;&#x643;&#x633;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649;. &#x67E;&#x64A;&#x634;&#x631;&#x648;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62F;&#x631; &#x62E;&#x627;&#x643; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627;&#x632;&#x62A;&#x627;&#x628; &#x6AF;&#x633;&#x62A;&#x631;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x649; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A;&#x61B; &#x632;&#x64A;&#x631;&#x627; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x646;&#x62E;&#x633;&#x62A;&#x64A;&#x646; &#x628;&#x627;&#x631; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x639;&#x642;&#x628; &#x646;&#x634;&#x64A;&#x646;&#x649; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F1;&#x6F9;&#x6F8;&#x6F2; &#x645;&#x64A;&#x644;&#x627;&#x62F;&#x649; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x628;&#x647; &#x62E;&#x627;&#x643; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648;&#x627;&#x631;&#x62F; &#x645;&#x649; &#x634;&#x62F;. &#x645;&#x62C;&#x645;&#x648;&#x639; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x639;&#x648;&#x627;&#x645;&#x644; &#x67E;&#x64A;&#x634; &#x632;&#x645;&#x64A;&#x646;&#x647; &#x644;&#x627;&#x632;&#x645; &#x631;&#x627; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x62A;&#x62E;&#x627;&#x630; &#x62A;&#x635;&#x645;&#x64A;&#x645; &#x646;&#x647;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x645;&#x628;&#x646;&#x649; &#x628;&#x631; &#x639;&#x642;&#x628; &#x646;&#x634;&#x64A;&#x646;&#x649; &#x641;&#x631;&#x627;&#x647;&#x645; &#x622;&#x648;&#x631;&#x62F;.

&#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x649; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x639;&#x642;&#x628; &#x646;&#x634;&#x64A;&#x646;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x627;&#x632; &#x628;&#x631;&#x62E;&#x649; &#x627;&#x632; &#x645;&#x646;&#x627;&#x637;&#x642; &#x647;&#x645;&#x686;&#x648;&#x646; &#x62D;&#x644;&#x628;&#x686;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x6F2;&#x6F2; &#x62A;&#x64A;&#x631; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x648; &#x627;&#x62F;&#x627;&#x645;&#x647; &#x62D;&#x645;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x648; &#x62A;&#x634;&#x62F;&#x64A;&#x62F; &#x641;&#x634;&#x627;&#x631;&#x647;&#x627;&#x649; &#x628;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x644;&#x645;&#x644;&#x644;&#x649; &#x628;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x644;&#x633;&#x627;&#x62A;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x62E;&#x644; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631; &#x628;&#x627; &#x647;&#x62F;&#x641; &#x627;&#x62A;&#x62E;&#x627;&#x630; &#x62A;&#x635;&#x645;&#x64A;&#x645; &#x646;&#x647;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x62F;&#x631;&#x628;&#x627;&#x631;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62A;&#x634;&#x643;&#x64A;&#x644; &#x634;&#x62F; &#x648; &#x62F;&#x631; &#x646;&#x634;&#x633;&#x62A; &#x645;&#x634;&#x62A;&#x631;&#x643; &#x633;&#x647; &#x642;&#x648;&#x647; &#x643;&#x647; &#x627;&#x639;&#x636;&#x627;&#x649; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x646;&#x6AF;&#x647;&#x628;&#x627;&#x646; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x62F;&#x631; &#x622;&#x646; &#x62D;&#x636;&#x648;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A;&#x646;&#x62F;&#x60C; &#x634;&#x631;&#x627;&#x64A;&#x637; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649;- &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631; &#x645;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x628;&#x62D;&#x62B; &#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x6AF;&#x631;&#x641;&#x62A;.
&#x627;&#x645;&#x627;&#x645; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x62F;&#x631; &#x631;&#x648;&#x632;&#x647;&#x627;&#x649; &#x6F2;&#x6F3; &#x648; &#x6F2;&#x6F4; &#x62A;&#x64A;&#x631; &#x645;&#x627;&#x647; &#x646;&#x634;&#x633;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x645;&#x634;&#x648;&#x631;&#x62A;&#x649; &#x62C;&#x62F;&#x627;&#x6AF;&#x627;&#x646;&#x647; &#x627;&#x649; &#x627;&#x646;&#x62C;&#x627;&#x645; &#x62F;&#x627;&#x62F;&#x646;&#x62F; &#x648;&#x644;&#x649; &#x646;&#x634;&#x633;&#x62A; &#x646;&#x647;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x648; &#x627;&#x635;&#x644;&#x649; &#x637;&#x628;&#x642; &#x62F;&#x633;&#x62A;&#x648;&#x631; &#x627;&#x645;&#x627;&#x645; &#x628;&#x627; &#x62D;&#x636;&#x648;&#x631; &#x6F4;&#x6F0; &#x62A;&#x646; &#x627;&#x632; &#x634;&#x62E;&#x635;&#x64A;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x649; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631;&#x649; &#x648; &#x644;&#x634;&#x643;&#x631;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x631;&#x648;&#x632; &#x6F2;&#x6F5; &#x62A;&#x64A;&#x631; &#x62A;&#x634;&#x643;&#x64A;&#x644; &#x634;&#x62F;.

&#x686;&#x646;&#x62F; &#x631;&#x648;&#x632; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x62A;&#x634;&#x643;&#x64A;&#x644; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x62C;&#x644;&#x633;&#x647; &#x627;&#x639;&#x644;&#x627;&#x645; &#x634;&#x62F;: &#x637;&#x649; &#x628;&#x62D;&#x62B; &#x647;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x643;&#x647; &#x635;&#x648;&#x631;&#x62A; &#x6AF;&#x631;&#x641;&#x62A; &#x645;&#x62C;&#x645;&#x648;&#x639;&#x647; &#x634;&#x631;&#x627;&#x64A;&#x637;&#x60C; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x646;&#x62A;&#x64A;&#x62C;&#x647; &#x631;&#x633;&#x627;&#x646;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x645;&#x635;&#x644;&#x62D;&#x62A; &#x627;&#x646;&#x642;&#x644;&#x627;&#x628; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x641;&#x62A;&#x647; &#x634;&#x648;&#x62F;.

&#x628;&#x62F;&#x64A;&#x646; &#x62A;&#x631;&#x62A;&#x64A;&#x628; &#x62F;&#x648; &#x631;&#x648;&#x632; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x67E;&#x64A;&#x634; &#x631;&#x648;&#x649; &#x647;&#x627;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62F;&#x631; &#x62E;&#x627;&#x643; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x6F2;&#x6F7; &#x62A;&#x64A;&#x631; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627; &#x627;&#x631;&#x633;&#x627;&#x644; &#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x627;&#x649; &#x628;&#x647; &#x62E;&#x627;&#x648;&#x64A;&#x631; &#x67E;&#x631;&#x632; &#x62F;&#x643;&#x648;&#x626;&#x64A;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x628;&#x64A;&#x631; &#x643;&#x644; &#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x644;&#x644;&#x60C; &#x631;&#x633;&#x645;&#x627;&#x64B; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x631;&#x627; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x641;&#x62A;.

&#x62F;&#x631; &#x647;&#x631; &#x635;&#x648;&#x631;&#x62A; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x628;&#x627; &#x62A;&#x62F;&#x628;&#x64A;&#x631; &#x62D;&#x636;&#x631;&#x62A; &#x627;&#x645;&#x627;&#x645; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x641;&#x62A;&#x647; &#x634;&#x62F;. &#x628;&#x627; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x62A;&#x635;&#x645;&#x64A;&#x645; &#x647;&#x631; &#x686;&#x646;&#x62F; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x645; &#x648; &#x631;&#x632;&#x645;&#x646;&#x62F;&#x6AF;&#x627;&#x646; &#x634;&#x6AF;&#x641;&#x62A; &#x632;&#x62F;&#x647; &#x634;&#x62F;&#x646;&#x62F; &#x627;&#x645;&#x627; &#x627;&#x645;&#x627;&#x645; &#x62E;&#x645;&#x64A;&#x646;&#x649; &#x628;&#x647; &#x622;&#x646;&#x647;&#x627; &#x633;&#x641;&#x627;&#x631;&#x634;&#x649; &#x643;&#x631;&#x62F;&#x646;&#x62F;: &#xAB;&#x627;&#x64A;&#x646; &#x631;&#x648;&#x632;&#x647;&#x627; &#x645;&#x645;&#x643;&#x646; &#x627;&#x633;&#x62A; &#x628;&#x633;&#x64A;&#x627;&#x631;&#x649; &#x627;&#x632; &#x627;&#x641;&#x631;&#x627;&#x62F; &#x628;&#x647; &#x62E;&#x627;&#x637;&#x631; &#x627;&#x62D;&#x633;&#x627;&#x633;&#x627;&#x62A; &#x648; &#x639;&#x648;&#x627;&#x637;&#x641; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x635;&#x62D;&#x628;&#x62A; &#x627;&#x632; &#x686;&#x631;&#x627;&#x647;&#x627; &#x648; &#x628;&#x627;&#x64A;&#x62F;&#x647;&#x627; &#x648; &#x646;&#x628;&#x627;&#x64A;&#x62F;&#x647;&#x627; &#x643;&#x646;&#x646;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x647;&#x631;&#x686;&#x646;&#x62F; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x645;&#x633;&#x623;&#x644;&#x647; &#x628;&#x647; &#x62E;&#x648;&#x62F;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x64A;&#x643; &#x627;&#x631;&#x632;&#x634; &#x628;&#x633;&#x64A;&#x627;&#x631; &#x632;&#x64A;&#x628;&#x627; &#x627;&#x633;&#x62A; &#x627;&#x645;&#x627; &#x627;&#x643;&#x646;&#x648;&#x646; &#x648;&#x642;&#x62A; &#x67E;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x62E;&#x62A;&#x646; &#x628;&#x647; &#x622;&#x646; &#x646;&#x64A;&#x633;&#x62A;&#xBB;.
&#x62F;&#x631; &#x622;&#x646; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x645;&#x60C; &#x645;&#x633;&#x624;&#x648;&#x644;&#x627;&#x646; &#x648; &#x631;&#x633;&#x627;&#x646;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x6AF;&#x631;&#x648;&#x647;&#x649; &#x627;&#x632; &#x67E;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x62E;&#x62A;&#x646; &#x628;&#x647; &#x62C;&#x632;&#x626;&#x64A;&#x627;&#x62A; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x62E;&#x648;&#x62F;&#x62F;&#x627;&#x631;&#x649; &#x643;&#x631;&#x62F;&#x646;&#x62F; &#x627;&#x645;&#x627; &#x628;&#x647; &#x646;&#x638;&#x631; &#x645;&#x649; &#x631;&#x633;&#x62F; &#x62F;&#x631; &#x62D;&#x627;&#x644; &#x62D;&#x627;&#x636;&#x631;&#x60C; &#x645;&#x633;&#x624;&#x648;&#x644;&#x627;&#x646; &#x62E;&#x648;&#x627;&#x647;&#x646;&#x62F; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x646;&#x633;&#x62A; &#x628;&#x647; &#x637;&#x648;&#x631; &#x634;&#x641;&#x627;&#x641; &#x634;&#x631;&#x627;&#x64A;&#x637; &#x622;&#x646; &#x631;&#x648;&#x632; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631;&#x60C; &#x641;&#x634;&#x627;&#x631;&#x647;&#x627;&#x649; &#x628;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x644;&#x645;&#x644;&#x644;&#x649; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x62F;&#x631; &#x627;&#x646;&#x632;&#x648;&#x627; &#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x62F;&#x646; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x648; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x62F;&#x631; &#x62A;&#x646;&#x6AF;&#x646;&#x627; &#x642;&#x631;&#x627;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x62F;&#x646; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x627;&#x632; &#x646;&#x638;&#x631; &#x627;&#x642;&#x62A;&#x635;&#x627;&#x62F;&#x649;&#x60C; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649; &#x648; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x631;&#x627; &#x628;&#x631;&#x627;&#x649; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x645; &#x648; &#x627;&#x641;&#x643;&#x627;&#x631; &#x639;&#x645;&#x648;&#x645;&#x649; &#x62A;&#x628;&#x64A;&#x64A;&#x646; &#x643;&#x646;&#x646;&#x62F; &#x62A;&#x627; &#x627;&#x632; &#x647;&#x631;&#x6AF;&#x648;&#x646;&#x647; &#x642;&#x636;&#x627;&#x648;&#x62A; &#x646;&#x627;&#x631;&#x648;&#x627; &#x627;&#x62C;&#x62A;&#x646;&#x627;&#x628; &#x634;&#x648;&#x62F;.

&#x635;&#x631;&#x641; &#x646;&#x638;&#x631; &#x627;&#x632; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x627;&#x632; &#x633;&#x648;&#x649; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x645;&#x62E;&#x62A;&#x644;&#x641; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x622;&#x646; &#x627;&#x632; &#x62C;&#x645;&#x644;&#x647; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649; &#x628;&#x633;&#x64A;&#x627;&#x631; &#x628;&#x627; &#x627;&#x647;&#x645;&#x64A;&#x62A; &#x647;&#x633;&#x62A;&#x646;&#x62F;.

&#x627;&#x6AF;&#x631;&#x686;&#x647; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x627;&#x642;&#x62A;&#x635;&#x627;&#x62F;&#x649; &#x648; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x648; &#x645;&#x644;&#x627;&#x62D;&#x638;&#x627;&#x62A; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631; &#x646;&#x64A;&#x632; &#x62F;&#x631; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x645;&#x632;&#x628;&#x648;&#x631; &#x646;&#x642;&#x634; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A;&#x646;&#x62F; &#x627;&#x645;&#x627; &#x628;&#x647; &#x646;&#x638;&#x631; &#x645;&#x649; &#x631;&#x633;&#x62F; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649; &#x648;&#x62C;&#x647; &#x63A;&#x627;&#x644;&#x628; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x631;&#x648;&#x646;&#x62F; &#x645;&#x62D;&#x633;&#x648;&#x628; &#x645;&#x649; &#x634;&#x648;&#x62F;. &#x647;&#x631;&#x686;&#x646;&#x62F; &#x62A;&#x627;&#x643;&#x646;&#x648;&#x646; &#x645;&#x633;&#x624;&#x648;&#x644;&#x627;&#x646; &#x631;&#x633;&#x645;&#x649; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x633;&#x64A;&#x627;&#x633;&#x649; &#x622;&#x646; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x635;&#x648;&#x631;&#x62A; &#x631;&#x633;&#x645;&#x649; &#x648; &#x631;&#x648;&#x634;&#x646; &#x627;&#x639;&#x644;&#x627;&#x645; &#x646;&#x643;&#x631;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x646;&#x62F; &#x627;&#x645;&#x627; &#x627;&#x632; &#x645;&#x62D;&#x62A;&#x648;&#x627;&#x649; &#x627;&#x638;&#x647;&#x627;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x622;&#x646;&#x647;&#x627; &#x645;&#x649; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x646; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x646;&#x628;&#x627;&#x637; &#x643;&#x631;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x62A;&#x62D;&#x648;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x628;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x644;&#x645;&#x644;&#x644;&#x649; &#x648; &#x645;&#x646;&#x637;&#x642;&#x647; &#x627;&#x649; &#x627;&#x632; &#x62C;&#x645;&#x644;&#x647; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x628;&#x648;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x633;&#x62A;.
&#x627;&#x632; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x631;&#x648; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x62F;&#x631; &#x643;&#x627;&#x644;&#x628;&#x62F; &#x634;&#x643;&#x627;&#x641;&#x649; &#x62F;&#x644;&#x627;&#x64A;&#x644; &#x642;&#x628;&#x648;&#x644; &#x622;&#x646; &#x645;&#x649; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x646;&#x62F; &#x631;&#x627;&#x647;&#x6AF;&#x634;&#x627; &#x628;&#x627;&#x634;&#x62F;. &#x647;&#x627;&#x634;&#x645;&#x649; &#x631;&#x641;&#x633;&#x646;&#x62C;&#x627;&#x646;&#x649;&#x60C; &#x627;&#x645;&#x627;&#x645; &#x62C;&#x645;&#x639;&#x647; &#x645;&#x648;&#x642;&#x62A; &#x62A;&#x647;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x62C;&#x627;&#x646;&#x634;&#x64A;&#x646; &#x648;&#x642;&#x62A; &#x641;&#x631;&#x645;&#x627;&#x646;&#x62F;&#x647;&#x649; &#x643;&#x644; &#x642;&#x648;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x62E;&#x637;&#x628;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x646;&#x645;&#x627;&#x632; &#x62C;&#x645;&#x639;&#x647; &#x62A;&#x647;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x6F2;&#x6F8; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x628;&#x627; &#x628;&#x62C;&#x627; &#x627;&#x631;&#x632;&#x64A;&#x627;&#x628;&#x649; &#x643;&#x631;&#x62F;&#x646; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x645;&#x649; &#x6AF;&#x648;&#x64A;&#x62F;: &#xAB;&#x627;&#x632; &#x62F;&#x64A;&#x62F;&#x6AF;&#x627;&#x647; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631; &#x645;&#x627; &#x628;&#x647; &#x645;&#x633;&#x627;&#x626;&#x644;&#x649; &#x631;&#x633;&#x64A;&#x62F;&#x64A;&#x645; &#x643;&#x647; &#x622;&#x646; &#x645;&#x648;&#x642;&#x639; [&#x686;&#x646;&#x62F; &#x645;&#x627;&#x647; &#x632;&#x648;&#x62F;&#x62A;&#x631; &#x627;&#x632; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647;] &#x646;&#x645;&#x649; &#x631;&#x633;&#x64A;&#x62F;&#x64A;&#x645;. &#x631;&#x641;&#x639; &#x627;&#x62F;&#x639;&#x627;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x637;&#x644;&#x628;&#x649; &#x645;&#x627; &#x648; &#x635;&#x644;&#x62D; &#x637;&#x644;&#x628;&#x649; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642;&#x60C; &#x627;&#x632; &#x62C;&#x645;&#x644;&#x647; &#x62F;&#x633;&#x62A;&#x627;&#x648;&#x631;&#x62F;&#x647;&#x627;&#x64A;&#x649; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x643;&#x647; &#x67E;&#x633; &#x627;&#x632; &#x67E;&#x630;&#x64A;&#x631;&#x634; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x62F;&#x631; &#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x641;&#x639;&#x644;&#x649; &#x628;&#x647; &#x62F;&#x633;&#x62A; &#x622;&#x645;&#x62F;.&#xBB;

&#x62F;&#x631; &#x6F2;&#x6F1; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x62F; &#x6F1;&#x6F3;&#x6F6;&#x6F7; &#x622;&#x64A;&#x62A; &#x627;&#x644;&#x644;&#x647; &#x62E;&#x627;&#x645;&#x646;&#x647; &#x627;&#x649;&#x60C; &#x631;&#x626;&#x64A;&#x633; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631; &#x648;&#x642;&#x62A; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631; &#x60C; &#x62F;&#x631; &#x62E;&#x637;&#x628;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x646;&#x645;&#x627;&#x632; &#x62C;&#x645;&#x639;&#x647; &#x62A;&#x647;&#x631;&#x627;&#x646; &#x639;&#x646;&#x648;&#x627;&#x646; &#x643;&#x631;&#x62F;&#x646;&#x62F;: &#xAB;&#x627;&#x639;&#x644;&#x627;&#x645; &#x642;&#x628;&#x648;&#x644; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x627;&#x632; &#x637;&#x631;&#x641; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x648; &#x641;&#x627;&#x64A;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x633;&#x627;&#x633;&#x649; &#x62F;&#x627;&#x634;&#x62A;: &#x627;&#x648;&#x644; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x643;&#x647; &#x622;&#x62A;&#x634; &#x628;&#x633; &#x631;&#x627; &#x628;&#x647; &#x635;&#x644;&#x627;&#x62D; &#x627;&#x646;&#x642;&#x644;&#x627;&#x628; &#x648; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631; &#x62F;&#x627;&#x646;&#x633;&#x62A;&#x64A;&#x645; &#x648; &#x62F;&#x648;&#x645; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x643;&#x647; &#x628;&#x627; &#x627;&#x639;&#x644;&#x627;&#x645; &#x642;&#x628;&#x648;&#x644; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647;&#x60C; &#x645;&#x627;&#x647;&#x64A;&#x62A; &#x631;&#x698;&#x64A;&#x645; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x639;&#x644;&#x649; &#x631;&#x63A;&#x645; &#x627;&#x62F;&#x639;&#x627;&#x649; &#x635;&#x644;&#x62D; &#x637;&#x644;&#x628;&#x649;&#x60C; &#x622;&#x634;&#x643;&#x627;&#x631; &#x634;&#x62F; &#x648; &#x62A;&#x62D;&#x648;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x628;&#x639;&#x62F;&#x649; &#x627;&#x635;&#x627;&#x644;&#x62A; &#x647;&#x631; &#x62F;&#x648; &#x645;&#x635;&#x644;&#x62D;&#x62A; &#x631;&#x627; &#x645;&#x634;&#x62E;&#x635; &#x643;&#x631;&#x62F;... &#x631;&#x698;&#x64A;&#x645; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x642;&#x627;&#x628;&#x644; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x62D;&#x631;&#x643;&#x62A; &#x63A;&#x64A;&#x631; &#x645;&#x646;&#x62A;&#x638;&#x631;&#x647; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x649; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x649; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631;&#x645;&#x627;&#x646;&#x62F;. &#x627;&#x6AF;&#x631; &#x637;&#x627;&#x644;&#x628; &#x67E;&#x648;&#x634;&#x627;&#x646;&#x62F;&#x646; &#x686;&#x647;&#x631;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x637;&#x644;&#x628;&#x627;&#x646;&#x647; &#x62E;&#x648;&#x62F; &#x628;&#x648;&#x62F; &#x628;&#x627;&#x64A;&#x62F; &#x622;&#x62A;&#x634; &#x628;&#x633; &#x631;&#x627; &#x642;&#x628;&#x648;&#x644; &#x645;&#x649; &#x643;&#x631;&#x62F;. &#x627;&#x6AF;&#x631; &#x645;&#x649; &#x62E;&#x648;&#x627;&#x633;&#x62A; &#x632;&#x64A;&#x631; &#x628;&#x627;&#x631; &#x646;&#x631;&#x648;&#x62F;&#x60C; &#x686;&#x647;&#x631;&#x647; &#x645;&#x646;&#x627;&#x641;&#x642;&#x627;&#x646;&#x647; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x631;&#x698;&#x64A;&#x645; &#x627;&#x641;&#x634;&#x627; &#x645;&#x649; &#x634;&#x62F; &#x648; &#x627;&#x64A;&#x646; &#x647;&#x631; &#x62F;&#x648; &#x628;&#x647; &#x646;&#x641;&#x639; &#x643;&#x634;&#x648;&#x631; &#x645;&#x627; &#x628;&#x648;&#x62F;.&#xBB;


&#x645;&#x646;&#x627;&#x628;&#x639;:
&#x6F1;- &#x646;&#x6AF;&#x627;&#x647;&#x649; &#x627;&#x62C;&#x645;&#x627;&#x644;&#x649; &#x628;&#x647; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x647;&#x627;&#x649; &#x634;&#x648;&#x631;&#x627;&#x649; &#x627;&#x645;&#x646;&#x64A;&#x62A; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642;- &#x639;&#x644;&#x649; &#x631;&#x636;&#x627; &#x62E;&#x62F;&#x627;&#x642;&#x644;&#x649; &#x67E;&#x648;&#x631; &#x641;&#x635;&#x644;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x646;&#x6AF;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;- &#x634;&#x645;&#x627;&#x631;&#x647; &#x6F4;
&#x6F2;- &#x62A;&#x635;&#x648;&#x64A;&#x628; &#x642;&#x637;&#x639;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x6F5;&#x6F9;&#x6F8; &#x648; &#x627;&#x633;&#x646;&#x627;&#x62F; &#x622;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x632;&#x645;&#x627;&#x646; &#x645;&#x644;&#x644;- &#x645;&#x62C;&#x64A;&#x62F; &#x645;&#x62E;&#x62A;&#x627;&#x631;&#x649; &#x648; &#x645;&#x62D;&#x645;&#x62F;&#x639;&#x644;&#x649; &#x62E;&#x631;&#x645;&#x649;- &#x641;&#x635;&#x644;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x62A;&#x627;&#x631;&#x64A;&#x62E; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x634;&#x645;&#x627;&#x631;&#x647; &#x6F1;&#x6F0;
&#x6F3;- &#x628;&#x631;&#x631;&#x633;&#x649; &#x62A;&#x62D;&#x648;&#x644;&#x627;&#x62A; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x649; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x644; &#x6F6;&#x6F7;- &#x627;&#x62D;&#x633;&#x627;&#x646; &#x62E;&#x631;&#x645; &#x62F;&#x631;&#x647; &#x641;&#x635;&#x644;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x646;&#x6AF;&#x64A;&#x646; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646; &#x634;&#x645;&#x627;&#x631;&#x647; &#x6F2;</description><guid isPermaLink="false">25477</guid><pubDate>Sun, 15 Jul 2007 20:23:47 +0000</pubDate></item><item><title>&#x644;&#x627;&#x64A;&#x647; &#x647;&#x627;&#x64A; &#x67E;&#x646;&#x647;&#x627;&#x646;&#x64A; &#x62C;&#x646;&#x6AF;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/8324-%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%258a%25d9%2587-%25d9%2587%25d8%25a7%25d9%258a-%25d9%25be%25d9%2586%25d9%2587%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%258a-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af/</link><description><![CDATA[<span style='color: red'>[align=center]<strong class='bbc'>افشاگري تازه از جنگ ايران وعراق</strong>[/align]</span><br />
<br />
جرج براون وزير امور خارجه وقت انگليس و شاهپور بختيار نخست وزير سابق ايران و ژنرال نصيري از جمله مشوقان صدام براي حمله به ايران بوده اند.<br />
<br />
به گزارش آريا به  نقل از تلويزيوني الجزيره، حامد الجبوري وزير امور رياست جمهوري و امور خارجي و فرهنگ عراق در زمان احمد حسن البکر و صدام حسين گفت : جرج براون وزير امور خارجه وقت انگليس و شاهپور بختيار نخست وزير سابق ايران که در پاريس اقامت داشت و ژنرال نصيري در جلسه اي با صدام وي را به حمله به ايران تشويق کردند.<br />
<br />
حامد الجبوري افزود : پيش از آغاز جنگ روابط بين عراق و ايران پرتنش بود ، در بغداد از احتمال وقوع درگيريهاي نظامي محدود به ويژه در مناطق مرزي مورد اختلاف بين عراق و ايران بحث بود.<br />
الجبوري افزود، من در بخشي از ديدارهاي صدام حسين با جرج براون وزير امور خارجه وقت انگليس و شاهپور بختيار نخست وزير سابق ايران که در پاريس اقامت داشت و يک ژنرال ايراني مقيم پاريس که گمان مي کنم ژنرال نصيري بود حضور داشتم.<br />
<br />
در اين جلسات همه کساني که با صدام ملاقات مي کردند تاکيد داشتند که ايران در آستانه فروپاشي است و ارتش اين کشور متلاشي شده و نيروي هوايي اين کشور به علت اعدام افسرانش زمين گير شده است.<br />
<br />
همه آنها به گونه اي صحبت مي کردند که گويا عمليات نظامي در ايران صرفا تفريح است و همين مسئله صدام را به اغاز جنگ با ايران تشويق مي کرد.<br />
<br />
رهبران عراق در آن زمان به برتري نظامي خود متکي بودند ،عراق در ،ن زمان بيش از يک ميليون نظامي داشت و سلاحهاي پيشرفته اي که عمدتا ساخت شوروي بود در اختيار اين کشور قرار مي گرفت و بعدا هواپيماهاي پيشرفته فرانسوي و موشکهاي اگزوست در اختيار ارتش صدام قرار گرفت.<br />
<br />
الجبوري درباره شکست ارتش عراق از ايران در مراحل بعدي جنگ گفت : ايرانيها در مراحل مياني جنگ از دکترين نظامي راه انداختن موجهاي انساني استفاده کردند. ايرانيها از نظر رواني و به خاطر اعتقاداتشان توانستند بر عراقيها پيروز شوند.<br />
<br />
الجبوري در پاسخ به اين سئوال که آيا صدام مي دانست اين جنگ هشت سال طول خواهد کشيد گفت : من در اوايل جنگ از زبان عزت ابراهيم الدوري که شخص دوم عراق پس از صدام بود شنيدم که مي گفت اگر اين جنگ شش ماه هم طول بکشد ما ادامه مي دهيم.<br />
<br />
اطلاعات گمراه کننده اي که به مقامات عراقي رسيده بود چنين تصوري ايجاد کرده بود که اين جنگ بسيار زود به پايان خواهد رسيد.<br />
<br />
وي در ادامه با اشاره به کمک اطلاعاتي امريکا و کمک مالي عربستان به عراق در زمان جنگ با ايران و دو بار سفر دونالد رامسفلد به بغداد براي ديدار با صدام گفت : من در ديدار رامسفلد با صدام حضور نداشتم و چيزي از محتويات آن نمي دانم ؛ اما امريکا اطلاعات بسيار حساسي را که از طريق ماهواره و هواپيماهاي آواکس به دست آورده بود در اختيار رهبران عراق قرار مي داد ، اين اطلاعات به وزارت امور خارجه مي رسيد و ما آن را در اختيار رئيس جمهور قرار مي داديم.]]></description><guid isPermaLink="false">8324</guid><pubDate>Fri, 27 Jun 2008 23:34:42 +0000</pubDate></item><item><title>&#x67E;&#x631;&#x648;&#x627;&#x632; 655 &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646; &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x60C; &#x62C;&#x646;&#x627;&#x6CC;&#x62A; &#x639;&#x645;&#x62F;&#x6CC; &#x60C; &#x627;&#x634;&#x62A;&#x628;&#x627;&#x647; &#x627;&#x646;&#x633;&#x627;&#x646;&#x6CC; &#x6CC;&#x627; &#x62A;&#x644;&#x641;&#x627;&#x62A; &#x62C;&#x627;&#x646;&#x628;&#x6CC; &#x62C;&#x646;&#x6AF; !!!!!</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/24960-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-655-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%8C-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF/</link><description><![CDATA[<p>
	در دوازدهم تیرماه 1367 شمسی برابر با سوم ژوئیه 1988 میلادی، هواپیمای مسافری ایرباس ایران که از بندرعباس عازم دوبی بود، بر فراز آب های خلیج فارس و در نزدیکی جزیره "هنگام" مورد هجوم یگان های دریایی متجاوز آمریکایی مستقر در آب های خلیج فارس قرار گرفت و سقوط کرد. این هواپیما که با موشک ناو جنگی وینسنس مورد حمله عمدی نیروهای تجاوزگر و جنایت پیشه شیطان بزرگ قرار گرفت، حامل ۲90 مسافر و خدمه بود که تمامی آنها اعم از مرد و زن و کودک و نوجوان و کهنسال با وقوع این جنایت فجیع به شهادت رسیدند. در میان سرنشینان هواپیما، 66 کودک زیر 13 سال، 53 زن و 46 تن تبعه کشورهای خارجی نیز بودند که کشته شدند. ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران از سوی جنایتکاران آمریکایی، در حقیقت یکی دیگر از مراحل رویارویی استکبار جهانی با جمهوری اسلامی ایران برای تقویت متجاوزان عراقی در جبهه های جنگ و به زانو در آوردن مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران بود. پس از سقوط این هواپیما، مقامات آمریکایی برای توجیه این جنایت نابخشودنی، دلایل ضد و نقیضی عنوان کردند و کوشیدند این اقدام خصمانه را یک اشتباه قلمداد کنند. اما با توجه به مجهز بودن کشتی جنگی وینسنس به پیشرفته ترین سیستم های راداری و رایانه ای و هم چنین مشخص بودن نوع هواپیمای درحال پرواز، مسلم شد که احتمال اشتباه وجود نداشته و این اقدام، کاملاً خصمانه بوده است. با این حال مقام های آمریکایی پس از چندی، در توهینی آشکار به ملت ایران، مدال شجاعت بر گردن ناخدای این ناو انداختند و بدین سان حمایت رسمی خود را از این جنایت اعلام نمودند. به هر تقدیر، این جنایت نیز در کنار جنایات بی شمار دولت آمریکا، در پرونده سیاه استکبار جهانی ثبت شد و لکه ننگ دیگری بر تارک آن جنایت پیشگان نقش بست. شرح حادثه: یک سال پس از تجاوز رژیم عراق علیه ایران در سال 1360 حمله به کشتی های تجاری در خلیج فارس شروع شد و با اعلام مین گذاری سواحل بندر امام خمینی (ره) و حمله به دو کشتی تجاری در تاریخ 31 دی ماه 1360 امنیت خلیج فارس به وسیله عراق مختل شد و پس از آن که فرانسه هواپیماهای "سوپر اتاندارد" و موشک های "اگزوسه" را به عراق تحویل داد، ابعاد این حملات افزایش یافت. در برابر این حملات که عراق به صراحت مسئولیت آن را برعهده می گرفت، شورای امنیت عکس العمل مناسبی نشان نداد ولی در قبال انتساب به دور از واقعیت چند حمله به ایران و شکایت شورای همکاری خلیج فارس، شورای امنیت در 11 خرداد 1363 مطابق با اول ژوئن 1984 میلادی مبادرت به صدور قطعنامه 533 کرد و در آن خواستار توقف این حملات شد. از آغاز جنگ تا 10 ژوئیه 1984 میلادی، 113 کشتی در خلیج فارس مورد حمله موشکی قرار گرفت. جمهوری اسلامی ایران در ژانویه 1985 میلادی به دبیر کل وقت سازمان ملل اعلام کرد که از هر گونه اقدامی برای تامین آزادی و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس حمایت و استقبال خواهد کرد، اما حملات به کشتی ها ادامه یافت. تا تیرماه 1366 حدود 5/8 میلیون تن کالا از محموله های کشتی ها در خلیج فارس به زیر آب رفت. 41 کشتی کاملا نابود شدند و به 34 تن محموله کالا آسیب وارد شد و بیش از 300 تن از ملوانان کشورهای گوناگون به قتل رسیدند و به همین تعداد نیز مجروج شدند. بدین ترتیب عراق در هدف خود مبنی بر بین المللی کردن جنگ خلیج فارس تا اندازه زیادی موفق شد و قدرت های غربی و در راس آنها آمریکا حضور گسترده و تهدیدآمیزی در خلیج فارس یافتند و سرانجام کشتی های نفت کش کویتی با پرچم آمریکا در خلیج فارس حرکت کردند و اسکورت نظامی نفتکش ها و کشتی های تجاری مورد نظر آمریکا در خلیج فارس آغاز شد. در 31 سپتامبر کشتی ایرانی مورد حمله نیروهای نظامی آمریکا قرار گرفت. همچنین حملات نظامی آمریکا به سکوهای نفتی ایران دخالت آشکار آن دولت در منطقه به نفع عراق و علیه جمهوری اسلامی ایران را به وضوح نشان داد. یکی از نتایج شوم تشنج آفرینی وسیع رژیم عراق و دامن زدن ایالات متحده به ناامنی درخلیج فارس حمله به هواپیما مسافربری جمهوری اسلامی ایران بود. در مورخه 1۲ تیر 1367 مطابق با 3 ژوئیه 1988 میلادی هواپیمای مسافربری که بر فراز آب های سرزمین ایران و در آب های حوالی جزیره "هنگام" حرکت می کرد به وسیله دو موشک از ناو آمریکایی وینسنس که خود به آب های سرزمینی ایران تجاوز کرده و در آن مستقر بود مورد اصابت قرار گرفت. همه مسافران و خدمه هواپیما با وضع اسفناکی به شهادت رسیدند. متعاقب این تجاوز آشکار، جمهوری اسلامی ایران در روز 14 تیر 1367 طی نامه ای به رئیس شورای امنیت خواستار تشکیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد. 25 تیر 1367 مطابق با 16 ژوئیه 1988 میلادی، شورا تشکیل جلسه داد. از سوی جمهوری اسلامی ایران دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت ایران و از جانب آمریکا "جرج بوش" معاون وقت رئیس جمهوری در جلسه حضور داشتند. وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران در فرازی از سخنان خود عنوان کرد: "حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس تنها منادی مرگ و بی قانونی و شرارت بوده و جز ناامنی چیزی به ارمغان نیاورده است. عمل جنایتکارانه آمریکا در حمله به هواپیمای کشوری به هیچ وجه در قالب دفاع مشروع قابل توجیه نیست." قطعنامه 616 شورای امنیت (1988) شورای امنیت پس ازاستماع سخنان دکتر ولایتی و جرج بوش درجلسه شماره 3831 خود در تاریخ 30 ژوئیه 1988 طرح قطعنامه ای پیشنهادی را تصویب کرد. متن قطعنامه به شرح زیر است: "شورای امنیت، با بررسی نامه مورخه 5 ژوئیه 1988 جانشین نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران خطاب به رئیس شورای امنیت و با استماع بیانات نماینده جمهوری اسلامی ایران، ( وزیر امور خارجه وقت علی اکبر ولایتی ) و سخنان نماینده ایالات متحده آمریکا (معاون رئیس جمهوری جرج بوش )، با ابراز تاسف عمیق از این که یک هواپیمای غیرنظامی "ایران ایر" در پرواز برنامه ریزی شده بین المللی 655، در پرواز بر فراز تنگه هرمز به وسیله موشک شلیک شده از ناو جنگی ایالات متحده آمریکا (وینسنس) منهدم گردیده است بر ضرورت تبیین حقایق سانحه توسط بازرسی بی طرفانه درمنطقه خلیج [فارس] تاکید داشته و اظهارات خود را به شرح زیر اعلام نمود: 1- تأسف عمیق خود را از ساقط ساختن هواپیمای غیرنظامی ایران به وسیله موشکی که از یک ناو جنگی آمریکا شلیک شده و تسلیت عمیق خود را به خاطر از دست رفتن غم انگیز جان انسان های بی گناه ابراز می دارد. 2- همدردی صمیمانه خود را به خانواده های قربانیان سانحه غم انگیز و دولت ها و کشورهای آنان اعلام می دارد. 3- از تصمیم سازمان بین المللی هواپیمایی کشوری در پاسخ به درخواست جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ایجاد گروه تحقیق برای بررسی تمام حقایق موجود همچنین از اعلام ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تصمیم شان برای همکاری با بررسی سازمان هواپیمایی کشوری استقبال می کند. 4- از تمامی اعضای کنوانسیون 1944 شیکاگو، درخواست می کند که در همه شرایط، مقررات و رویه های سلامت هوانوردی کشوری به ویژه ضمائم آن کنوانسیون به منظور جلوگیری از چنین پیش آمدهایی را دقیقاً مراعات نمایند. 5- لزوم اجرای فوری و کامل قطعنامه 598(1987)، شورا را به عنوان تنها مبنای حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار، منازعه میان ایران و عراق ابراز و پشتیبانی خود را از دبیر کل برای اجرای این قطعنامه اعلام و خود را ملتزم به همکاری با دبیر کل برای تسریع در اجرای طرح اجرایی او می نماید." جمهوری اسلامی ایران علاوه بر شورای امنیت و شورای ایکائو، شکایت خود را در دیوان بین المللی دادگستری لاهه نیز مطرح کرد. عنصر تخصصی سازمان ملل متحد یعنی ایکائو (سازمان هواپیمایی کشوری بین المللی) نیز از مسائل سیاسی به دور نمانده و به جای بررسی فنی و ارائه طریق به شورای امنیت به ابراز تاسف و تسلیت به بازماندگان سانحه پرداخت. رضا رحمانی www.iran-airforce.blogfa.com
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">24960</guid><pubDate>Mon, 02 Jul 2007 19:05:35 +0000</pubDate></item><item><title>&#x686;&#x647;&#x644;&#x645;&#x6CC;&#x646; &#x633;&#x627;&#x644; &#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x645;&#x642;&#x62F;&#x633; &#x648; &#x6AF;&#x627;&#x645; &#x62F;&#x648;&#x645; &#x627;&#x646;&#x642;&#x644;&#x627;&#x628; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x6CC;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/30489-%DA%86%D9%87%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D9%88-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C/</link><description><![CDATA[
<p align="center" dir="RTL" style="text-align:center">
	<b><span lang="FA" style="font-size:18.0pt">بسمه تعالی</span></b>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"> </span>
</p>

<p align="center" dir="RTL" style="text-align:center">
	<span lang="FA" style="font-size:22.0pt">چهلمین سال دفاع مقدس و گام دوم انقلاب اسلامی</span>
</p>

<p align="center" dir="RTL" style="text-align:center">
	 
</p>

<p align="center" dir="RTL" style="text-align:center">
	<span lang="FA" style="font-size:22.0pt"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10281/1002250_orig.jpg" class="ipsImage" alt="1002250_orig.jpg"></span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<b><span lang="FA">چکیده</span></b><span lang="FA"> :</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">با توجه به وضعیت نظامی ایران در آغاز انقلاب دشمنان ایران <span> </span>گمان می کردند که با استفاده از این فرصت می توانند طی مدت کوتاهی بخش های وسیعی از خاک ایران را اشغال کرده، و حتی حکومت مرکزی را به سقوط بکشانند .</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">اگر دوعامل اصلی یک نیروی مسلح را شامل ابزار و تجهیزات و نیروی انسانی بدانیم ؛ بایستی اذعان نمود که در ابتدای انقلاب و در شرایط تحمیل جنگ هردو عامل به شدت ضربه خورده بود ولی پژوهش در تاریخ دفاع مقدس آشکار میسازد که در اینجا نه صرفا تجهیزات و نه صرفا مجهادت های شجاعانه نیرو های انسانی مشارکت کننده در دفاع مقدس، بلکه فرماندهی جهادی فرماندهان جوان و مخلص انقلابی بود که آنچه از تجهیزات قابل استفاده و در اختیار بود را در یک سو و در سوی دیگر نیروی سربازان دلیر ایران اسلامی را در اختیار گرفته و در جنگی نابرابر و تحت تحریم دشمن بعثی را به پشت مرز های بین المللی رانده و نواحی اشغال شده را آزاد کردند. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">این جهاد مخلصانه تا آنجا ادامه یافت که پس از 8 سال تحریم اقتصادی و نظامی شدید و نیز دخالت مستقیم و غیر مستقیم کشور های منطقه ای و فرامنطقه ای به نفع عراق، از ساز و برگ جنگی مورد نیاز چیزی که برای جنگ قابل اتکا باشد، آنچنان که در نامه محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران ایران، مورد نیاز بودن آنها قید شده بود، باقی نمانده بود؛ و نیز استفاده گسترده دشمن از تسلیحات شیمیایی و وارد آمدن تلفات انسانی پر شمار بر گرده توان نظامی ایران سنگینی می کرد، و ناچار به پذیرش قطع نامه تن دادیم. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">در سال های پس از جنگ نیز با ادامه تحریم ها و فشار های سیاسی از یک سو و از سوی دیگر توان محدود اقتصادی در دسترس جهت بازسازی نظامی توان ایران، باز این مدیریت و فرماندهی جهادی این عزیزان بودن که راه گشای مشکلات شد و با بهره گیری از روش<span>  </span>های غیر کلاسیک و با حداقل ممکن هزینه به توان نظامی ایران جان تازه ای بخشیده و دژ بازدارندگی نظامی ایران را مستحکم ساختند. در این مسیر ایران به توفیقات قابل توجه و کم نظیری در سطح جهانی دست یافت که از آن جمله می توان به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه موشکی و سامانه های بی سرنشین اشاره کرد. البته در سال های اخیر و با مساله ی برجام <span> </span>شاهد بروز شکاف هایی در دیواره های بازدارندگی نظامی ایران بوده ایم که موضوعی فراتر از بحث یادداشت جاری، و خود محل بحث در گزارش دیگری ست. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">در طی دهه های بعدی تا بدین جا که 4 دهه از آغاز دفاع مقدس گذشته و وارد دومین سال از گام دوم انقلاب اسلامی شده ایم، ما شاهد حداقل تغییرات نسلی در راس هرم قوای نظامی ایران بوده ایم به نحوی که می توان گفت در طی 4 دهه گذشته همین نسل از جوانی تا میان سالی و اکنون در سنین بیش از 60 و حتی 70 سالگی سکان امور را در اختیار داشته اند و با پشت صف نگه داشتن نسل بعدی در فرماندهان نظامی دچار رکود نسلی شده ایم. در واقع خود آن نسل فرماندهان جوان سال های جنگ قصه ی خویش را که خود قهرمانان اصلی آن بوده اند را فراموش کرده و عموما در پس از سال های مجاهدت های انقلابی و ساختار شکنی های شجاعانه به حفظ 4 دهه رکود نسلی رسیده اند. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">در آستانه ی گام دوم انقلاب اسلامی و با توجه به منویات رهبری در بیانیه گام دوم , شاید بتوان گفت که توجه به مساله تغییر نسل <span> </span>میتواند مهم ترین درس دفاع مقدس در آستانه چهل سالگی دفاع مقدس به عنوان یکی از بزرگترین و افتخار آمیز ترین اتفاقات تاریخ ایران باشد . </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">البته مهم ترین مساله در مورد تغییر نسلی همان گونه که در مقاله توضیح داده شده است نه تنها جوان گرایی در سازمان و سپردن امور به جوانان بلکه انجام مطالعات و طراحی مدلی برای مدیریت این روند است تا مشکلاتی چون خویش سالاری و عدم شایسته سالاری که در روند تغییر نسل در هر سازمانی ,<span>  </span>در کمین است اتفاق نیفتد . </span>
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">........................................................................................................</span>
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	<strong><span style="color:#16a085;">قسمت اول : </span></strong>
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	<span dir="LTR"> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">وضعیت نظامی ایران در آغاز انقلاب به معنای واقعی کلمه آشفته بود.در نقاط متعددی گروه های تروریستی و تجزیه طلب درگیری های مسلحانه گسترده ای به راه انداخته بودند. در ساختار فرماندهی ارتش بسیاری از پست ها خالی مانده بود. هزاران مستشار آمریکایی که به عنوان آموزش با ارتش ایران همکاری می‌کردند با وقوع انقلاب از کشور اخراج شده بودند، تعداد زیادی از فرماندهان نظامی فرار کرده، بازنشسته شده یا برکنار شده بودند، نظام سربازگیری ناکارا شده بود و بخشی از نیروهای نظامی کشور درگیر ناآرامی‌های داخلی شده بودند. به علاوه برخی مصوبات دولت موقت همچون ضرورت خدمت نیروهای ارتشی در زادگاهشان و نیز اعطای مجوز استعفا به افسران ارتش باعث شد ارتش نتواند از بسیاری قابلیت‌های خود استفاده کند. در این بین سپاه پاسداران نیز نیرویی تازه‌تأسیس متشکل از جوانان بود که امکانات و توانایی لازم برای جنگ را نداشت. فرماندهان رده بالای سپاه را غالباً جوانان کم تجربه تشکیل می‌دادند که از اصول کلاسیک رزم بی‌اطلاع، و فاقد هر گونه سابقه و تجربه ای در میادین رزم کلاسیک بودند. تجهیزات نظامی از نظر نگه داری، تامین قطعات یدکی و آموزش وضعیت ضعیفی داشت. از این میان می توان به وضعیت لشکر 92 زرهی اشاره کرد که استعداد پرسنلی آن به 20 درصد تقلیل یافته بود.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">دشمن گمان می کرد با استفاده از این فرصت می تواند طی مدت کوتاهی بخش های وسیعی از خاک ایران را اشغال کرده، و حتی حکومت مرکزی را به سقوط بکشاند </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">در اینجا نه صرفا تجهیزات و نه صرفا مجهادت های شجاعانه نیرو های انسانی مشارکت کننده در دفاع مقدس، بلکه فرماندهی جهادی فرماندهان جوان و مخلص انقلابی بود که آنچه از تجهیزات قابل استفاده و در اختیار بود را در یک سو و در سوی دیگر نیروی سربازان دلیر ایران اسلامی را در اختیار گرفته و در جنگی نابرابر و تحت تحریم دشمن بعثی را به پشت مرز های بین المللی رانده و نواحی اشغال شده را آزاد کردند. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">این جهاد مخلصانه تا آنجا ادامه یافت که پس از 8 سال تحریم اقتصادی و نظامی شدید و نیز دخالت مستقیم و غیر مستقیم کشور های منطقه ای و فرامنطقه ای به نفع عراق، از ساز و برگ جنگی مورد نیاز چیزی که برای جنگ قابل اتکا باشد، آنچنان که در نامه محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران ایران، مورد نیاز بودن آنها قید شده بود، باقی نمانده بود؛ و نیز استفاده گسترده دشمن از تسلیحات شیمیایی و وارد آمدن تلفات انسانی پر شمار بر گرده توان نظامی ایران سنگینی می کرد، و ناچار به پذیرش قطع نامه تن دادیم. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">در سال های پس از جنگ نیز با ادامه تحریم ها و فشار های سیاسی از یک سو و از سوی دیگر توان محدود اقتصادی در دسترس جهت بازسازی نظامی توان ایران، باز این مدیریت و فرماندهی جهادی این عزیزان بودن که راه گشای مشکلات شد و با بهره گیری از روش<span>  </span>های غیر کلاسیک و با حداقل ممکن هزینه به توان نظامی ایران جان تازه ای بخشیده و دژ بازدارندگی نظامی ایران را مستحکم ساختند. در این مسیر ایران به توفیقات قابل توجه و کم نظیری در سطح جهانی دست یافت که از آن جمله می توان به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه موشکی و سامانه های بی سرنشین اشاره کرد. البته در سال های اخیر شاهد بروز ترک ها و تبعات آن در دیواره های بازدارندگی نظامی ایران بوده ایم که موضوعی فراتر از بحث یادداشت جاری، و خود محل بحث در گزارش دیگری ست. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">در طی دهه های بعدی تا بدین جا که 4 دهه از آغاز دفاع مقدس گذشته و وارد دومین سال از گام دوم انقلاب اسلامی شده ایم، ما شاهد حداقل تغییرات نسلی در راس هرم قوای نظامی ایران بوده ایم به نحوی که می توان گفت در طی 4 دهه گذشته همین نسل از جوانی تا میان سالی و اکنون در سنین بیش از 60 و حتی 70 سالگی سکان امور را در اختیار داشته اند و با پشت صف نگه داشتن نسل بعدی در فرماندهان نظامی دچار رکود نسلی شده ایم. در واقع خود آن نسل فرماندهان جوان سال های جنگ قصه ی خویش را که خود قهرمانان اصلی آن بوده اند را فراموش کرده و عموما در پس از سال های مجاهدت های انقلابی و ساختار شکنی های شجاعانه به حفظ 4 دهه رکود نسلی منتهی به ایام پیری و محافظه کاری رسیده اند. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL" style="text-align: center;">
	<span lang="FA"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10281/1399031816395086920554654.jpg" class="ipsImage" alt="1399031816395086920554654.jpg"></span>
</p>

<p dir="RTL" style="text-align: center;">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">فرماندهانی که در زمان جنگ تحمیلی به رغم سن بسیار کم و عدم داشتن سوابق آکادمیک یا میدانی رزمی درخور توجه مورد اعتماد امام خمینی (ره) قرار گرفته و مسئولیت سنگین اداره و فرماندهی جنگ را عهده دار شدند. به عنوان مثال سید یحیی رحیم صفوی در آغاز جنگ 28 ساله، محسن رضایی 26 ساله، علی شمخانی 25 ساله، و علی صیاد شیرازی 36 ساله بود. علاوه بر این می توان از دهه ها فرمانده دیگر با سنین کمتر از 30 سال نام برد که عهده دار فرماندهی جنگ در سطوح مختلف شدند:</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"><span> </span>«محمود کاوه» را می‌توان یکی از جوان‌ترین فرماندهان دفاع مقدس دانست. او در شرایطی فرماندهی «تیپ ویژه شهدا» را بر عهده گرفت که تنها ۲۱ سال سن داشت. محمود کاوه پیش از آنکه اول مرداد ۱۳۶۱ به فرماندهی تیپ ویژه شهدا برسد، از ۱۵ خرداد ۱۳۵۸ مربی آموزش نظامی، از سوم شهریور ۱۳۵۹ مسئول محافظان بیت امام خمینی رحمةالله‌علیه و از ۴ آبان ۱۳۵۹ مربی آموزش نظامی در پادگان کرمانشاه تیپ ویژه شهدا بود. او همچنین در در سال ۱۳۶۵ فرمانده لشکر ویژه شهدا شد. تیپ ویژه شهدا از کلیدی‌ترین یگان‌های سپاه بود و موفقیت‌ها و عملیات‌های کم‌نظیر آن با فرماندهی کاوه باعث شد به لشکر ارتقا یابد. «یونس زنگی‌آبادی» در سال ۱۳۶۰ و تنها یک سال پس از آغاز جنگ به عضویت سپاه پاسداران در آمد و شجاعت و دلیری او باعث شد در حالی که تنها ۲۱ سال داشت از سوی سردار قاسم سلیمانی فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله، به فرماندهی تیپ امام حسین علیه‌السلام برسد. او که در سال ۱۳۴۰ در زنگی‌آباد کرمان متولد شده بود، ۲۵ دی ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵، زمانی که تنها ۲۵ سال داشت، در شلمچه به شهادت رسید. «مهدی زین‌الدین» که در سال ۱۳۳۸ در تهران متولد شده بود، پس از انقلاب اسلامی و با تاسیس سپاه پاسداران، به واحد اطلاعات آن پیوست و تا پیش از آغاز جنگ تحمیلی در تبریز و قم به فعالیت‌های مختلف پرداخت. با آغاز جنگ، به همراه یک گروه ۱۰۰ نفره برای گذراندن آموزش‌های کوتاه‌مدت به جبهه‌ها رفت. او از همان ابتدای جنگ و در حالی که تنها ۲۱ سال سن داشت، توانست مسئول واحد شناسایی و پس از آن مسئول واحد اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران در دزفول و سوسنگرد شود و چندی بعد به فرماندهی لشکر علی ابن ابیطالب علیه‌السلام منصوب شد.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span dir="LTR"> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">مهدی زین‌الدین که یکی از خوش‌فکرترین و جوان‌ترین فرماندهان دفاع مقدس بود، سرانجام ۲۷ آبان ۱۳۶۳ در شرایطی که همراه با برادرش مجید با هدف شناسایی مناطق جنگی از کرمانشاه به سردشت می‌رفت، با گروه‌های مسلح جدایی‌طلب غرب کشور درگیر شد و در حالی به همراه برادرش به شهادت رسید که تنها ۲۵ سال داشت. علیرضا موحد دانش یکی دیگر از فرماندهان سپاه پاسداران بود که در عملیات‌های فتح‌المبین، والفجر یک و والفجر دو حضور چشمگیر داشت. او که در سال ۱۳۳۴ در تهران متولد شد، پس از پیروزی انقلاب ابتدا در کمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت پرداخت و در فروردین ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و ابتدا به پاسداران بیت امام خمینی رحمةالله‌علیه پیوست. شهید موحد دانش پس از آغاز ناآرامی‌های کردستان رهسپار غرب کشور شد و در چند عملیات برای مقابله با نیروهای جدایی‌طلب حضور یافت. او از ابتدای دفاع مقدس تا دی ۱۳۵۹ به همراه محمد جهان‌آرا به شناسایی مواضع دشمن در خرمشهر مشغول بود و پس از آن جانشین محسن وزوایی در عملیات بازی‌دراز ۲ شد. یک دست او در عملیات بازی‌دراز ۳ در شهریور ۱۳۶۰ قطع شد. شهید موحد دانش پس از آن معاون گردان حبیب بن مظاهر در تیپ ۲۷ محمد رسول الله را بر عهده گرفت. با اتمام عملیات بیت‌المقدس به همراه نیروهای «محمد رسول الله» به لبنان اعزام شد و پس از بازگشت در شهریور ۱۳۶۱ با حکم محسن رضایی فرمانده کل سپاه، فرماندهی تیپ ۱۰ سیدالشهدا را عهده‌دار شد.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">علیرضا موحد دانش در عملیات والفجر یک دوباره مجروح شد و سرانجام ۱۳ مرداد ۱۳۶۲ در جریان عملیات والفجر دو در منطقه حاج عمران، به شهادت رسید. بنابر برخی خاطره‌های همرزمانش، در حالی که به شدت زخمی شده بود، خود را به سنگر عراقی‌ها رساند و سیم ارتباطی آنها با عقبه‌شان را با دندان جوید و قطع کرد و در همین حال بود که گلوله‌باران نیروهای بعثی، منجر به شهادت او در ۲۸ سالگی شد. سردار سرلشکر احمد کاظمی یکی دیگر از فرماندهانی است که در سال‌های جوانی به نقش‌آفرینی در جبهه‌های جنگ علیه رژیم بعث عراق پرداخت. او در ابتدای پیروزی انقلاب برای مقابله با دشمنان داخلی انقلاب در اوایل ۱۳۵۹ به کردستان رفت. او که جزء اولین اعضای سپاه پاسداران بود، به همراه یک گروه ۵۰ نفره در آبادان حضور یافت؛ گروهی که پس از مدتی لشکر زرهی ۸ نجف اشرف به فرماندهی احمد کاظمی شد و صدها تانک و نفربر و ماشین‌آلات جنگی از نیروهای عراقی به غنیمت گرفت. دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان و ۶ سال فرماندهی لشکر ۸ نجف اشرف از سمت‌های او در جنگ تحمیلی و همچنین یک سال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین علیه‌السلام، ۷ سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا و قرارگاه رمضان و همچنین ۵ سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه، بخشی از مسئولیت‌های او بوده است. حاج احمد کاظمی از ناحیه پا، دست و کمر بارها مجروح شد و انگشت دستش نیز قطع شده بود. علاوه بر چند مورد بالا، جوانان برومند و شجاع دیگری هم بوده‌اند که در جریان ۸ سال دفاع مقدس مایه عزت و سربلندی ملت ایران شدند. نزدیک به ۳۰ تن از فرماندهان جنگ را می‌توان برشمرد که بین سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۳۰ متولد شدند و سال‌های جوانی خود را در جبهه‌ها سپری کردند؛ از «سیدحسین علم‌الهدی» که در سال ۱۳۳۷ متولد شد و در ۲۲ سالگی در عملیات نصر با اصابت همزمان سه گلوله تانک به شهادت رسید، تا «حسین خرازی» که در سال ۱۳۳۶ در اصفهان زاده شد، مسئول اسلحه‌خانه کمیته انقلاب در زمان پیروزی انقلاب بود و لشکر پیاده ۱۴ امام حسین اصفهان را تاسیس کرد و سرانجام ۷ اسفند ۱۳۶۵ در ۲۹ سالگی در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">«محمدعلی جعفری» فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز یکی از جوان‌ترین فرماندهان دفاع مقدس بوده است. فرماندهی قرارگاه غرب، فرماندهی قرارگاه نجف، فرماندهی تیپ‌های عاشورا و معاونت سپاه شوشتر از مسئولیت‌های او بوده است. او که خرداد ۱۳۶۰ به سپاه پاسداران پیوست، از ۲۴ سالگی در جبهه‌ها حضور یافت و در عملیات‌های کربلای ۴ و ۵ جانباز شد. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">«شهید حاج قاسم سلیمانی» یکی دیگر از فرماندهان جوان جنگ تحمیلی بوده که در ۲۰ اسفند ۱۳۳۵متولد شده و در عملیات‌های فتح فاو، کربلای ۴ و ۵ و همچنین تک شلمچه حضور داشته است. او که در ابتدای انقلاب برای مبارزه با جدایی‌طلبان به مهاباد رفته بود، پس از بازگشت به ریاست پادگان قدس سپاه در کرمان منصوب شد و با آغاز جنگ به آموزش چندین گردان از سپاهیان کرمان می‌پردازد. سردار سلیمانی پس از جنگ به مبارزه با اشرار در کرمان پرداخت و از سال ۱۳۷۶ همزمان با اوج‌گیری طالبان در افغانستان به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">«علی شمخانی» دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، از پایه‌گذاران سپاه پاسداران و فرمانده سپاه در استان خوزستان بود در آغاز جنگ تحمیلی ۲۵ سال داشت و پس از پایان جنگ با انتقال به ارتش، به فرماندهی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">«محمدباقر قالیباف» هم در سال ١٣٦١ در حالی که تنها ۲۱ سال سن داشت ،به عنوان فرمانده تیپ امام رضا(ع) و یک سال بعد در جایگاه فرمانده لشکر ٥ نصر خراسان انتخاب شد.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">«حسین دهقان» وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، «محمدابراهیم همت» فرمانده لشکر محمد رسول‌الله، «حمید باکری» جانشین لشکر ۳۱ عاشورا، «حسن باقری» قائم‌مقام فرمانده نیروی زمینی سپاه، «محسن رضایی» فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ تحمیلی، «مهدی باکری» فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا، «سید محسن صفوی» فرمانده قرارگاه صراط المستقیم، «محمد بروجردی» فرمانده سپاه کردستان و «محمد جهان‌آرا» که شکست حصر آبادان مرهون تلاش و مجاهدات او و یارانش بود، همگی فرماندهانی بودند که در ابتدای آغاز جنگ تحمیلی ۲۵ تا ۲۶ ساله بودند.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span dir="LTR"> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">غلامعلی رشید، احمد متوسلیان، سیدیحیی رحیم صفوی، سیدعطاءالله صالحی، نورعلی شوشتری، داوود کریمی، علی صیاد شیرازی و عبدالحسین برونسی هم از زمره فرماندهانی بودند که در آغاز دفاع مقدس ۲۷ تا ۳۸ ساله بودند. </span><a href="#_ftn1" name="_ftnref1" rel="" title=""><sup><span dir="LTR"><span><sup><span style="font-size:14.0pt">[1]</span></sup></span></span></sup></a>
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL" style="text-align: center;">
	<sup><span dir="LTR"><span><sup><span style="font-size:14.0pt"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10281/157064401.jpg" class="ipsImage" alt="157064401.jpg"></span></sup></span></span></sup>
</p>

<p dir="RTL">
	<span dir="LTR"> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">مساله تغییر نسل را شاید بتوان از جمله مسائلی دانست که به شکل اجتناب ناپذیر و با تولد و ورود نیرو های جوان به عنوان ورودی های جدید از سطوح پایین سیستم از سویی و بازنشستگی، از کار افتادگی و یا فوت نیروهای مسن سیستم در سطوح بالا اتفاق می افتد. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">اما فراتر از رویداد های طبیعی چون تولد ها و مرگ ها، مساله تغییر نسل، آمادگی برای آن و حتی لزوم آن بسیار حائز اهمیت است، و نیازمند آن است که فراتر از امری اجتناب ناپذیر به دست طبیعت، به عنوان فرایندی برنامه ریزی شده، سیستمی و سازمان یافته و متناسب با نیاز های عملیاتی، توانایی ها و نقاط ضعف موجود به پیش برده شود. به ویژه آنکه با سرعت گرفتن تحولات خصوصا در عرصه علم و فناوری و تاثیر قاطعی که بر مناسبات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی دنیا می گذارد، خصوصیات، رفتار ها و قابلیت های هر نسل نسبت به نسل قبلی با تفاوت های بزرگتری تمییز پیدا می کند، و هم زمان عدم ناسازگاری های نسل قبلی با موقعیت های موجود و پیشرو، که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در سطوح فرماندهی به حتی 3 نسل قبل نیز می رسد و از ثبات چند دهه ای برخوردار بوده است، عمیق تر و اساسی تر شده و می تواند منجر به بروز ناکارآمدی های عمده ای شود. این امر آسیب هایی را در پی داشته و خواهد داشت که در ادامه به آن اشاره می شود. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">همان طور که پیشتر گفته شد موضوع تغییر نسل از 2 جهت ورود نسل جدید جوان در پایه سیستم و لزوم تغییر نسل پیشین که در سطوح فرماندهی در راس سیستم که در محدوده سنی 60 سال یا بیشتر قرار دارند، تاثیرگذار و حایز اهمیت می باشد. وردی های جدید از نسل جدید از یک سو چالش های فرهنگی، اجتماعی و ... نسل خود را به همراه خود وارد سازمان رزم قوای مسلح می سازند، از سوی دیگر چالش هایی را نیز در باب تعامل و فرماندهی فرماندهان که با این نسل دارای شکاف نسلی هستند به همراه دارند که هر چه این شکاف نسلی خصوصا از جنبه های فناورانه، آموزشی و اجتماعی شدید تر باشد، چالش های حادتری را در پی خواهد داشت. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">در سطح بالا دستانه نیز رکود نسلی و بیگانگی با مسائل و چالش های روز دنیا ناهمگونی شناختی و ضعف در پاسخ گویی و عمل در حوزه چالش های جدید را به همراه دارد که بسیار نمونه ها از آن دیده ایم. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">البته مساله شیفت نسلی نه تنها در قوای مسلح ایران که در تمامی ارتش های دنیا به یکی از مسائل کلیدی وضعیت حال و آینده تبدیل شده است و مطالعات و بررسی های گسترده ای حول آن انجام گرفته است، در ایران اما این مساله به جهت رکود 4 دهه ای نسلی این بحران حاد تر شده است. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span dir="LTR"> </span>
</p>

<p>
	<span style="font-size:14px;"><span dir="RTL" lang="FA"><span style="color:#e74c3c;"><strong>تئوری نسل ها</strong></span> پیشنهاد می کند که تفاوت های موجود در داخل هر یک از نسل ها و میان هر نسل، قابل تمایز است و دیدگاه های مشترک را تعریف می کند</span><a href="#_ftn2" name="_ftnref2" rel="" title=""><sup><sup>[2]</sup></sup></a><span dir="RTL" lang="FA">. اکثر پژوهشگران در مورد نظریه نسل ها بر نحوه گروه بندی نسل ها اتفاق نظر دارند. تئوریسین های نسل ها گروه های نسلی را بر حسب بازه زمانی تولدشان دسته بندی می کنند. رویداد های مهم که بر فرهنگ ما تاثیر می گذراند، همانند به پایان رسیدن جنگ جهانی دوم، اثر جدا کننده ای میان نسل ها می گذارند. این رویداد های تغییر دهنده فرهنگ متشکل از باور های مشترکی ست که از گروهی از ارزش ها و نرم ها ساخته شده اند. ارزش های هر گروه عموما همگن هستند و بر اساس رویداد هایی ست که در دوره زندگی اعضای آن گروه رخ داده است وآنها به صورت شناختی و احساسی با آن تعامل داشته اند </span><span dir="RTL" lang="FA">–</span><span dir="RTL" lang="FA">به ویژه رویداد های مربوط به جنبش های اجتماعی- کاربرد فناوری، استاندارد های آموزشی، فعالیت ها، حرفه ها، و روابط نسبت به کار، خانواده، ارزش ها، ایده ها، و زمان</span><a href="#_ftn3" name="_ftnref3" rel="" title=""><sup><sup>[3]</sup></sup></a><span dir="RTL" lang="FA">.  به طور خلاصه اعضای هر نسل دارای رفتار، باور ها و آمال مشترکی هستند. البته سال های جدا کننده ی این گروه های نسلی در نزد تمامی پژوهشگران نظریه نسل ها الزاما دقیقا یکسان نیست و بعضا تفاوت هایی دیده می شود. </span></span>
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	<span style="font-size:11px;"><span dir="RTL" lang="FA">به خواست خدا ادامه دارد .</span></span>
</p>

<div>
	<p>
		 
	</p>

	<p>
		 
	</p>

	<p>
		 
	</p>

	<p>
		 
	</p>

	<p>
		 
	</p>

	<p>
		 
	</p>

	<hr align="left" size="1" width="33%">
	<div id="ftn1">
		<p dir="RTL" style="border:none">
			<a href="#_ftnref1" name="_ftn1" rel="" title=""><span><span dir="LTR"><span><span><span style="font-size:14.0pt">[1]</span></span></span></span></span></a><span dir="LTR" style="color:black; font-size:10.0pt"> </span><span dir="LTR"><a href="https://www.mehrnews.com/news/2408509/%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-20-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-26-%D8%B3%D8%A7%D9%84" rel="external nofollow"><span style="color:#0563c1; font-size:10.0pt">https://www.mehrnews.com/news/2408509/%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-20-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-26-%D8%B3%D8%A7%D9%84</span></a></span>
		</p>

		<p dir="RTL" style="border:none">
			<span dir="LTR" style="color:black; font-size:10.0pt"> </span>
		</p>
	</div>

	<div id="ftn2">
		<p dir="RTL" style="border:none">
			<a href="#_ftnref2" name="_ftn2" rel="" title=""><span><span dir="LTR"><span><span><span style="font-size:14.0pt">[2]</span></span></span></span></span></a><span dir="LTR" style="color:black; font-size:10.0pt"> Craig A. Triscari, “Generational Differences in the Officer”</span>
		</p>
	</div>

	<div id="ftn3">
		<p dir="RTL" style="border:none">
			<a href="#_ftnref3" name="_ftn3" rel="" title=""><span><span dir="LTR"><span><span><span style="font-size:14.0pt">[3]</span></span></span></span></span></a><span dir="LTR" style="color:black; font-size:10.0pt"> Twenge and Campbell</span>
		</p>
	</div>
</div>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">30489</guid><pubDate>Wed, 30 Sep 2020 10:01:47 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62E;&#x631;&#x6CC;&#x62F; &#x647;&#x627;&#x6CC; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x6CC; &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; ( 1988 - 1980 )</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/27452-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-1988-1980/</link><description><![CDATA[<p>
	منبع : خبرگزاری مهر<br>
	<br>
	<br>
	<br>
	به گزارش خبرگزاری" مهر" به نقل از دفتر مطالعات بین‌الملل خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) جنگ ایران و عراق با مشخصه‌ی طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین درگیری نظامی در تاریخ معاصر منطقه‌ی خاورمیانه که دو قدرت جهانی و هم‌پیمانانشان در دوران جنگ سرد در حمایت از یک طرف جنگ اتفاق نظر داشتند و مهمتر از همه عدم حل و فصل نهایی آن با برقراری صلح میان دو کشور ایران و عراق و بسیاری مسایل دیگر، سبب شده است علت، نحوه و نتایج جنگ تا سالهای مدید هم چنان مورد بحث و بررسی قرار گیرد. اما آن چه در این میان بسیار حائز اهمیت است، مساله‌ی حضور نقش مستقیم و غیرمستقیم بسیاری از کشور غربی و اروپایی در حمایت از عراق و سیل عظیم کمک‌های مالی و نظامی این کشورها به عراق طی هشت سال جنگ تحمیلی است. حقایق حاکی از آن است که برنامه‌های تسلیحاتی و نظامی عراق و ارسال کمک‌های تسلیحاتی به این کشور از سوی اروپا و غرب طی سالهای آغازین جنگ، شتاب بی سابقه‌ای پیدا کرد به گونه‌ای که از آن به عنوان انقلابی در تاسیسات نظامی عراق یاد می‌شود. بی شک پرداختن به ابعاد آماری ارسال تسلیحات نظامی به عراق در طول جنگ از سوی غرب و اروپا، در حالی که ایران در طول این جنگ از حداقل تجهیزات نظامی بهره می‌برد ،از حقایق ناگفته‌ای در این زمینه پرده بر می‌دارد.<br>
	آغاز هفته‌ی دفاع مقدس و سالروز آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران(31 شهریور1359ـ1980) فرصت مناسبی است تا از منظری جدید به ابعاد گوناگون کمکهای نظامی و تسلیحاتی اروپا و غرب به عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران پرداخته شود.<br>
	بی شک مساله‌ی فروش تسلیحات نظامی پیشرفته از سوی غرب و اروپا به عراق طی هشت سال جنگ تحمیلی نقش بلاانکار این کشورها در جنگ را به خوبی نمایان می‌سازد. براساس گزارش‌های موجود در سال 1366، شبکه تدارکات نظامی عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران به نحو بی سابقه و چشم گیری فعال شده بود. نگرانی ناشی از گسترش دامنه‌ی جنگ و ضرورت مقابله با برتری ایران موجب شده بود که براساس یک تصمیم همگانی، عراق به طور برجسته و بی سابقه‌ای تجهیز شود.<br>
	تنها آمارهای منتشر شده حاکی از آن است که در این مرحله در کمتر از دو سال، فرانسه حدود 6/5 میلیارد دلار و روسیه (شوروی سابق) حدود 3/9 میلیارد دلار اسلحه و تجهیزات نظامی به عراق فروختند. افزون براین، زیربنای صنعتی این کشور از سال 1984(1363 شمسی)میلادی به بعد با 2/14 میلیارد دلار هزینه تقویت شد. عراقی‌ها توانستند در این روند از شوروی، آمریکا، فرانسه و آلمان تجیهزات و فن‌آوری پیشرفته نظامی خریداری کنند.<br>
	<br>
	کمک‌های آمریکا به عراق<br>
	<br>
	اقدامات آمریکا علیه ایران به موازات افزایش پیشروی نیروهای ایرانی در مواضع عراقی‌ها، با هدف جلوگیری از پیروزی ایران و شکست عراق تشدید شده و گسترش می‌یافت، زیرا پیروزی ایران در جنگ برای آمریکا غیرقابل قبول بود.(1) این کشور در نخستین گام ،آشکارا در جهت حمایت از عراق نام این کشور را از فهرست کشورهای به اصطلاح تروریست حذف کرد و طرح‌های گسترده‌ی نظامی، سیاسی و اقتصادی اش را برای کمک به عراق در جریان جنگ علیه ایران، تصویب کرد.(2)<br>
	صدام با فرستادن نزارحمدون، به عنوان سفیر عراق به آمریکا ،علاوه بر اهدافی که در سطوح مختلف پیگیری می‌کرد زمینه تحکیم روابط عراق و آمریکا را فراهم ساخت و به تدریج عراق به یک متحد آمریکا در منطقه تبدیل شد و بازارش برای آمریکا بازار پرسودی ارزیابی شد. به همین دلیل جامعه‌ی تجاری و صنعتی آمریکا به عنوان بزرگترین پشتیبان عراق از روابط تجاری با این کشور حمایت می‌کرد. کمک اطلاعاتی و نظامی آمریکا به عراق که از سال 1359 آغاز شد، موجب شد تا سازمان سیا اطلاعات فوق العاده محرمانه‌ای از مراکز استراتژیک ایران در اختیار عراق قرار دهد. حتی برخی از گزارش‌ها نشان می‌دادند که ویلیام کسی، رییس وقت سیا، بارها عراق را در حمله به تاسیسات اقتصادی و حیاتی ایران تشویق کرده بود و نمونه‌ی آن حمله‌ی هواپیماهای عراقی به جزیره سیری بود که در چهارچوب هم آهنگی دقیق اطلاعاتی میان آنها انجام گرفت. بسیاری بر این باورند که کمک‌های آمریکا به عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران، گذشته از آن که نظامی بوده است از نوع کمک‌های اطلاعاتی به شمار می‌رفته است. گزارش‌ها نشان می‌دهند که آمریکا طی سالهای 1361 تا 1366 معادل 5/1 میلیارد دلار تجهیزات الکترونیکی، انواع ماشین آلات، دستگاه‌های حساس و کامپیوترهای فوق‌العاده قوی در زمینه‌ی تولید سلاح‌های شیمیایی، موشکی و هسته‌یی را به دولت عراق فروخته بود. بعدها، یک بازپرس کنگره‌ی آمریکا که مسوول بررسی عملکرد دولت آمریکا در برابر عراق بود، اظهار داشت: “دامنه و وسعت انواع تجهیزات تکنولوژیکی، اطلاعاتی و نظامی حساسی که از طرف دولت آمریکا به عراق ارسال شده است، آدم را شوکه می‌کند.“<br>
	هم‌چنین در گزارشی که بعدها در شبکه‌ی خبری ای.بی.سی آمریکا پخش شد، بر این مساله تاکید شد که شرکت‌های آمریکایی ،به طور قانونی و غیرقانونی، نوعی فن‌آوری را در اختیار عراق قرار داده بودند که این کشور را قادر می ساخت برنامه‌های ساخت پیشرفته‌ترین جنگ افزارهای نظامی‌اش را ادامه دهد. به گزارش روزنامه‌ی تایمز مالی چاپ انگلیس، شرکت آمریکایی «اینترنشنال سیگنال اندکنترل» نیز در انتقال مخفیانه‌ی فن‌آوری ساخت بمب‌های خوشه‌یی به عراق دست داشتند.(3)<br>
	کمک اطلاعاتی آمریکا به عراق به عنوان یکی از مهمترین نیازمندیهای این کشور، درصدر موافقت‌نامه‌های عراق و آمریکا در سال 1986- 1365 محسوب می شد. آمریکایی‌ها درباره‌ی فعالیت نیروی هوایی ایران اطلاعات ارزشمندی در اختیار عراق قرار می‌دادند. این اطلاعات را آواکس‌های آمریکایی مستقر در ریاض جمع آوری می‌کردند. روزنامه‌ی واشنگتن پست طی گزارشی نوشته بود: “آمریکا درباره‌ی آرایش نیروهای ایرانی در جبهه‌ها و هدفهای اقتصادی ایران، اطلاعات ماهواره‌ای در اختیار عراق قرار می‌دهند.“<br>
	ویلیام کسی،از جمله افرادی بود که پیوند اطلاعاتی آمریکا و عراق را برقرارمی ساخت و پیش از اعزام سفیر آمریکا به بغداد، یک رییس تمام وقت ایستگاه اطلاعاتی را در بغداد مستقر کرده بود که قبل از هر حمله‌ی بزرگ عراق در جبهه‌ی جنگ یا حمله دیپلماتیک در جبهه‌ی سیاسی مورد مشورت صدام قرار می‌گرفت.(4)<br>
	<br>
	کمک‌های شوروی به عراق<br>
	<br>
	شوروی سابق علاوه بر ارسال سلاح به عراق، با ارزیابی از ضعف‌های ساختاری ارتش آن کشور در وضعیت دفاع و حمله، در توسعه‌ی نیروهای مسلح عراق و طرح ریزی استراتژی تهاجمی این کشور نیز نقش فعال و محوری داشت. کمک‌های شوروی به عراق حتی در پاره‌ای از مواقع در مقایسه با سایر کشورها بسیار برجسته‌تر و نمایان‌تر بود و تا اندازه‌ی تاثیرات سرنوشت سازی بر روند تحولات جنگ داشت. براساس گزارش هفته نامه‌ی ”فارین ریپورت“(Foreign Report) چاپ لندن درباره‌ی کمک‌های تسلیحاتی شوروی به عراق، روسها از اول ماه ژانویه‌ی 1987 یک قطار هوایی به منظور تحویل اسلحه به عراق به کار انداختند و موشک‌های زمین به زمین با برد متوسط از نوع اسکاد B، تانک‌های جدید تی-72، هواپیماهای میگ23 و میگ 25 که به صورت قطعات جداگانه حمل می‌شد و موشک‌های ضدهواپیما از انواع گوناگون همراه با تکنسین‌های روسی را به عراق فرستادند. علاوه بر آن، مسکو چهار فروند هواپیمای سوخت‌رسان از نوع توپولوف 72 برای سوخت‌رسانی از آسمان به هواپیماهای جنگی و بمب افکن‌های عراق به آن کشور تحویل داد.<br>
	جیمز بیل یکی از محققان آمریکایی، طی مقاله‌ای درباره‌ی کمک‌های شوروی به عراق نوشت:“ شوروی با عراق روابط بسیار نزدیک دارد و حدود 60 درصد از تجهیزات نظامی آن کشور را تامین می‌کند و علاوه بر هواپیماهایی مانند میگ 21،23 و 25 در حال حاضر میگ 29 و هزاران موشک زمین به زمین اسکاد در اختیارعراق گذاشته است. شکی وجود ندارد که اتحاد جماهیر شووری بزرگترین قدرت خارجی است که از عراق حمایت می‌کند.“<br>
	بنابر گزارش رسمی روزنامه اخبار مسکو، فهرست بخشی از تسلیحات نظامی که شوروی در طول جنگ تحمیلی علیه ایران به عراق تحویل داد؛ به شرح زیر است:<br>
	500 دستگاه تانک تی-72، 1000 دستگاه تانک تی-62، 350 فروند موشک زمین به زمین با برد 300 کیلومتر، 25 فروند هواپیمای شکاری میگ 29، 23 فروند هواپیمای شکاری میگ 25، 70 فروند هواپیمای شکاری میگ 23، 70 فروند هواپیمای شکاری میگ 21، 30 فروند جنگنده شکاری سوخوی 25 و 50 فروند جنگنده شکاری سوخوی 20.<br>
	<br>
	کمک‌های فرانسه به عراق<br>
	<br>
	بیشترین میزان کمک نظامی به عراق در طول جنگ تحمیلی از آن فرانسوی‌ها است که در مقایسه با سایر کشورهای غربی بیشترین تسلیحات مورد نیاز عراق را به این کشور ارسال کردند. فرانسوی‌ها منابع استراتژیک و توانایی‌های مالی لازم را برای تقویت عراق در اختیار داشتند و به همین دلیل از شهریور سال 1359-1980، فروش تسلیحات نظامی فرانسه به عراق به 6/5 میلیارد دلار رسید و 7/4 میلیارد دلار نیز در قالب قراردادهای بازرگانی و غیرنظامی میان دو کشور منعقد شد که دست کم هفت میلیارد دلار از مجموع این معاملات به صورت وام و اعتبارات بود. در سال 1982 میلادی، 40 درصد از صادرات تسلیحاتی فرانسه به عراق ارسال می شد؛ میراژ اف-1، موشک‌های هوا به هوای مجیک-1، موشک‌های اگزوست AM-39، و پس از آن هواپیماهای سوپراستاندارد علاوه بر تقویت قدرت هوایی عراق، این کشور را برای حمله به نفت‌کش‌ها و پایانه‌های نفتی ایران از موقعیت برتری برخوردار می‌کرد. هم‌چنین، عراقی‌ها یک قرارداد 5/6 میلیارد دلاری تحت عنوان“ پروژه‌ی فاو“با سه شرکت خصوصی فرانسوی به امضا رساندند. عراقی‌ها پیش بینی کرده‌بودند که طی سه مرحله از ساخت هواپیما و صنعت فضایی برخوردار خواهند شد و به جای اعمال تغییر و ارایه‌ی خدمات به میراژهای اف-1 در فرانسه، در کشور خود به این کار اقدام کنند. هم‌چنین، عراقی‌ها امیدوار بودند که با احداث کارخانه هواپیماسازی“ سعد 25“ و با انتقال فن‌آوری جدید، هواپیمای آموزشی آلفا جت 134، محصول مشترک آلمان و فرانسه را تولید کنند. عراق در مرحله‌ی پایانی می‌توانست هواپیمای میراژs2000 را به عنوان بمب‌افکنی جدید که در ارتفاع پایین پرواز می‌کرد و دستگاه رادار آن می‌توانست دفاع هوایی را گمراه کند، تولید کند. افزون بر این فرانسوی‌ها در ساخت راکتور اتمی و فراهم کردن زمینه دستیابی عراق به سلاح اتمی نقش برجسته‌ای داشتند. (5) یکی از فرودگاه‌های پیشین ناتو در فرانسه محل بارگیری هواپیماهای نیروی هوایی عراق بود و این هواپیماهای غول‌پیکر باری، هر روز به این فرودگاه می‌آمدند و موشک‌های ساخت فرانسه، بمب‌های خوشه‌ای، فیوز، تجهیزات راداری و الکترونیکی هواپیماها را با خود به عراق می‌بردند. محموله‌های تسلیحاتی فرانسه به عراق آن قدر زیاد بود که تقریبا از اواسط سال 1986 حتی هواپیماهای غیرنظامی خطوط هوایی بغداد- پاریس نیزبه حمل جنگ افزار می‌پرداختند.<br>
	بنا به گزارش‌های منتشر شده در آن مقطع زمانی، فرانسه نخستین جنگنده بمب افکن میراژ خود را بلافاصله پس از آزادی گروگان‌های آمریکایی از ایران (در بهمن 1359-1980) به عراق فرستاد. کمی بعد چهار فروند میراژ فرانسوی با هدایت خلبانان نیروی هوای فرانسه وارد قبرس شدند و از آنجا توسط خلبانان عراقی به عراق منتقل شدند. پس از آن هم به تدریج میراژهای فرانسوی در پی سفارش عراق به این کشور تحویل داده شدند. هم‌چنین 13 دستگاه موشک‌انداز متحرک، علاوه بر سکوهای ثابت به عراق تحویل داده شدند. بازسازی راکتور هسته‌یی ازیراک، که در سال 1981 به دست اسراییلی‌ها منهدم شده بود، از جمله کمک‌هایی بود که” لکود شسول“ وزیر خارجه وقت فرانسه در دیدار ژانویه 1983 به طارق عزیز، قول آن را داد. (6)<br>
	<br>
	کمک‌های انگلیس به عراق<br>
	<br>
	رونق ناگهانی بازار عراق برای صنایع ابزارسازی انگلیس نیز کارساز بود. براساس برآورد انجمن فن‌آوری ابزارهای ماشین انگلیس (MTAA) فروش ابزارهای ماشینی این کشور به عراق از 9/2 میلیون دلار در 1987 میلادی به 5/31 میلیون دلار در سال 1988 میلادی افزایش یافت. از سوی دیگر برخی از کارخانه‌های انگلیسی در پی فروش سلاح به عراق سودسرشاری به دست آوردند و حتی در سال 1988 میلادی فروش این اقلام به ½ میلیارد دلار رسید .هم زمان انگلیسی‌ها دفتر خرید ایران در خیابان ویکتوریای لندن را از طریق سازمان اطلاعاتی M-15 کنترل کرده و اطلاعات آن را در اختیار عراق قرار می‌دادند. (7)<br>
	احداث شبکه‌ی پناهگهای پرهزینه‌ی زیرزمینی، بخش دیگری از تلاش‌های عراق بود که در ژوئن 1982 با تصمیم صدام و مشارکت مهندسان انگلیسی آغاز شد. کالین گرافت، رییس فدراسیون مشاوران در مقاطعه کاران پناهگاههای هسته‌یی انگلیس می‌گوید:“ شرکت‌های انگلیسی طرح‌هایی ارایه کردند که به موجب آن برای 48 هزار سرباز، پناهگاه امن ساخته شد. هر پناهگاه تونل پولادین داشت و می‌توانست تا 1200 نفر را در خود جای دهد. در هر پناهگاه پست‌های فرماندهی، محل بیماران ،اتاق‌های ضدآلودگی،آشپزخانه، انبار غذاهای خشک، آب و قورخانه یعنی تمام ملزومات یک اقامت بلندمدت پیش بینی شده بود.“ (8)<br>
	<br>
	کمک‌های آلمان به عراق<br>
	<br>
	آلمان‌ها همانند فرانسه و انگلیس تجهیزات نظامی فراوانی در اختیار عراق قرار دادند. فن‌آوری آلمان‌ها در زمینه‌ی تولید سلاح‌های شیمیایی و موشکی از سایر بخش‌ها به کار گرفته شد. آلمان‌در چارچوب سیاست‌هایش و با هدف کاهش خشم صدام نسبت به روابط بازرگانی آلمان با ایران، صادرات تجهیزات نظامی شیمیایی را در اواخر جنگ نسبت به سالهای قبل از آن با جهش چشمگیری ادامه داد. در چهار حوزه‌ی کلیدی شیمیایی، کالاهای ساخته شده، ماشین‌های سنگین و کنترل ابراز دقیق ماشینی و ابزارهای علمی، فروش آلمان به عراق رشد چشمگیری در دوران جنگ داشت. ارزش فن آوری پیشرفته‌ی آلمان به عراق تنها در سالهای 1987 و 1988 میلادی به ترتیب به 8/374 و 8/826 میلیون دلار رسید. بخشی از کارخانه‌های آلمان نیز به صورت انحصاری، سلاح‌های مورد نیاز صدام را می‌ساختند. (9) به گزارش مجله‌ی اشپیگل چاپ آلمان، در تاسیسات شیمیایی که شرکت‌های آلمانی در سامره عراق ساخته بودند؛ مواد شیمیایی بسیار مرگبار ”تابون“ و” کلاست“ تولید می‌شد. کارشناسان آلمانی هم‌چنین متوجه شدند سه کارخانه فروخته شده به عراق قادر به تولید ”اسیدسیائیدریک“ غلیظ و فشرده بودند. حتی برابر گزارش‌های موثق و محرمانه، آلمان‌ها اطلاعات به دست آمده از مجروحان شیمیایی ایران در بیمارستان‌های آلمانی را در اختیار عراق می‌دادند تا از آنها برای اصلاح ترکیبات شیمیایی مورد استفاده در سلاح‌هایشان بهره‌برداری کنند. فن‌آوری آلمان‌ها این امکان را برای عراق فراهم می‌ساخت تا به تدریج تولید و ساخت قطعات موشک‌ها از جمله موشک اسکاد و بدنه‌ی آن را آغاز کنند. بعدها بازرسان سازمان ملل به مخازن ترکیب اکسیژن سیستم ثبت فشار و شاسی‌های پرتاب موشک عراق دست پیدا کردند که همگی ساخت آلمان بودند. مجله‌ی اشپیگل با آشکار شدن نقش این کشور در انتقال فن‌آوری و کمک‌های فنی به عراق نوشته بود:“ امروزه دیگر ثابت شده است که بدون فن‌آوری آلمان، عراق قادر به تولید موشک‌های دوربرد اسکاد B نبوده است. فن‌آوری پیشرفته‌ی آلمان که در اختیار عراق قرار می‌گرفت؛ به بغداد این امکان را می‌داد که برد موشک‌های اسکاد B را به 600 کیلومتر افزایش دهد. (10)<br>
	در مجموع امکان ورود سلاح و فن‌آروی پیشرفته از شرق و غرب در خلال جنگ و قبل از آن امتیازی بود که عراق از آن بهره‌مند بود. با آن که سهم واردات سلاح و تجهیزات پیشرفته نظامی برای عراق و ایران در سال 1979 میلادی یکسان بود؛ اما این رقم در سالهای نخستین جنگ به نسبت 5 به 1 به نفع عراق تغییر کرد. در این وضعیت عراق حدود نیمی از نیازمندی‌های سلاح و مهماتش را از خارج از بلوک شرق تهیه می‌کرد که حدود یک سوم آن مهمات پیشرفته‌ی کشورهای اروپایی غربی بود که این برتری در بودجه نظامی و خرید فن‌آوری پیشرفته، در تمام طول جنگ برای عراق حفظ شد. (11)<br>
	یادآوری می‌شود که به دلیل آن که آمریکا در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران کمک‌های نظامی‌اش را در قالب کمک‌های اطلاعاتی به عراق صورت می‌داد، نامی از آن در این جدول نیامده است.<br>
	با بررسی این جدول می‌توان دریافت که بین سالهای 1980 تا 1988 (1359 تا 1366 ه.ش) درصد خریدهای نظامی عراق از کشورهای مختلف به این شرح بوده است: شوروی 37%،دولت‌های اروپای غربی 37%، دولت‌های بلوک شرق 12%، سایر کشورها 12% و چین 10% . (12)<br>
	<br>
	منابع:<br>
	1-درودیان، محمد، پایان جنگ، سیری در جنگ ایران و عراق، تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1380 صفحات 22-26.<br>
	2-درودیان، محمد، آغاز تا پایان، سیری در جنگ ایران و عراق، تهران، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1381 صفحه 75.<br>
	<br>
	<br>
	<br>
	منبع نقل کننده: جامعترین وبلاگ نظامی
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">27452</guid><pubDate>Thu, 01 Nov 2007 18:19:04 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62A;&#x646;&#x647;&#x627; &#x62F;&#x631;&#x6AF;&#x6CC;&#x631;&#x6CC; &#x633;&#x67E;&#x627;&#x647; &#x67E;&#x627;&#x633;&#x62F;&#x627;&#x631;&#x627;&#x646; &#x628;&#x627; &#x646;&#x6CC;&#x631;&#x648;&#x647;&#x627;&#x6CC; &#x622;&#x645;&#x631;&#x6CC;&#x6A9;&#x627;&#x6CC;&#x6CC; &#x62F;&#x631; &#x62E;&#x644;&#x6CC;&#x62C; &#x641;&#x627;&#x631;&#x633;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/12371-%25d8%25aa%25d9%2586%25d9%2587%25d8%25a7-%25d8%25af%25d8%25b1%25da%25af%25db%258c%25d8%25b1%25db%258c-%25d8%25b3%25d9%25be%25d8%25a7%25d9%2587-%25d9%25be%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d9%2586%25db%258c%25d8%25b1%25d9%2588%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25a2%25d9%2585%25d8%25b1%25db%258c%25da%25a9%25d8%25a7%25db%258c%25db%258c-%25d8%25af/</link><description><![CDATA[6 مهر ماه 1366، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خلیج فارس دست به عملیاتی علیه ناوگان آمریکا زد که طی آن یک هلی کوپتر MH-6 آمریکایی منهدم و هفت تن از دلیرمردان پاسدار نیز به شهادت رسیدند.به گزارش شبکه ایران، به نقل از مشرق،  16 مهر ماه 1366، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خلیج فارس دست به عملیاتی استشهادی علیه ناوگان متجاوز آمریکایی زد که طی آن یک هلی کوپتر MH-6 آمریکایی با یک فروند موشک «استینگر» منهدم شد.<br />
در جریان این عملیات هفت تن از دلیرمردان پاسدار نیز هدف آتشبار هلی کوپترهای آمریکایی قرار گرفته و به شهادت رسیدند که پیکر 6 تن از آنان هیچ گاه به دست نیامد. <br />
[color=blue]فرماندهی این گروه عملیاتی را سردار شهید «نادر مهدوی» بر عهده داشت که خود نیز پس از مجروح شدن به اسارت تفنگداران دریایی آمریکایی درآمد و در عرشه ناو «یو اس چندلر» تحت شکنجه کماندوهای یانکی قرار گرفته و به شهادت رسید.[/color]<br />
دستیابی سپاه به موشک فوق مدرن «استینگر» در آن سال، جنجالی بزرگ در محافل سیاسی و نظامی جهان ایجاد کرد و دستگاه نظامی آمریکا را به چالش کشانید.<br />
تصویر زیر مربوط به پوستری است که توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران به فاصله چند روز پس از شهادت نادر مهدوی و همرزمانش به چاپ رسید و در جریان تشییع جنازه‌های به دست آمده توزیع شد.<br />
<br />
[img]http://78.38.204.145/iran_media/image/2010/10/903501010_orig.jpg[/img]<br />
<br />
http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=56060<br />
<br />
[img]http://www.inn.ir/iran_media/image/2010/04/272920410_orig.jpg[/img]]]></description><guid isPermaLink="false">12371</guid><pubDate>Tue, 12 Oct 2010 20:44:33 +0000</pubDate></item><item><title>&#x646;&#x6AF;&#x627;&#x647;&#x64A; &#x62F;&#x64A;&#x6AF;&#x631; &#x628;&#x647; &#x645;&#x627;&#x62C;&#x631;&#x627;&#x64A; &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646; &#x6AF;&#x6CC;&#x62A;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/6175-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%8A-%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%8A-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%DB%8C%D8%AA/</link><description><![CDATA[<p>
	ابعاد تازه‏ای از ماجرای مک فارلین در نشریه داخلی اداره سیاسی سپاه منتشر شد.<br>
	<br>
	به گزارش "الف"، به‏دنبال عدم استقبال و پذیرش غیر رسمی هیات آمریکایی و استقرار آنها پس از چند ساعت معطلی در یکی از هتل های تهران در 4 خرداد 1365، مک فارلین و همراهان او طی چهار روز اقامت خود در تهران پس از انجام هفت دور مذاکره با طرف‏های ایرانی، سرانجام بدون دستیابی به نتیجه، مجبور به ترک ایران گردیدند.<br>
	<br>
	سابقه خبر - ورود ناگهانی "مک فارلین" رییس شورای امنیت ملی ریگان رییس جمهور وقت ایالات متحده به تهران به همراه 5 نفر از همراهان او به نام های "الیور نورث"، "جورج کیو"، "هوارد تیچر" ،"امیرمن نیر" و رابط سازمان سیا در 4 خرداد 1365 هـ .ش (25 مه 1986 م) که 5 ماه بعد از انجام آن، ابتدا در تاریخ 11 آبان ماه 1365 (2 نوامبر 1986 م) از سوی نشریه لبنانی الشرع و پس از آن با اعلام رسمی آقای رفسنجانی ریاست وقت مجلس شورای اسلامی در جمع دانشجویان گردآمده و در مقابل مجلس در 13 آبان همان سال فاش شد، به "ماجرای مک فارلین" شهرت یافته است.<br>
	این واقعه در ایران به ماجرای "مک فارلین" و در آمریکا به عنوان "ایران گیت"، "واتر گیت دوم" و "ایران کنترا" معروف شده است.<br>
	در آن هنگام، ریگان برای کاستن از فشارها 3 تن را برای تحقیق درباره عملکرد شورای امنیت ملی آمریکا در ارتباط پنهانی با ایران، برگزید که عبارت بودند از؛ جان تاور سناتور محافظه کار و رئیس گروه تحقیق در این زمینه، اوموند ماسکی وزیر اسبق خارجه و برنت اسکوکرافت مشاور اصلی سیاست خارجی رئیس جمهور سابق جمهوریخواه. این گزارش را هیات بررسی کننده به نام ماجرای «ایران کنترا» منتشر کرد که ظاهرا قصد بر آن بود تا با اصلی کردن یکی از موضوعات فرعی ماجرا (تخصیص مقداری از لودفروش اسلحه به ایران برای ضد انقلابیون نیکاراگوا یعنی کنتراها) موضوع اصلی حتی‌الامکان به شکلی فرعی‌تر جلوه کند هرچند این مسئله برای آمریکایی‌ها محقق نشد.<br>
	براساس ادعای تاور، حاصل این ارتباط پنهانی در آن مقطع برای ایران تنها دریافت 8 مورد سلاح و لوازم یدکی در تاریخ‌های جداگانه شامل چندین قبضه موشک ضد تانک تاو، ۱۸قبضه موشک ضدهوایی هاوک و قطعات یدکی پرتاب کننده این موشک‌ها بود.<br>
	<br>
	بر اساس گزارش نشریه داخلی اداره سیاسی سپاه، در اولین دوره مذاکرات که به مدت 2 ساعت برگزار شد، مک فارلین حضور خود در ایران را به منظور ایجاد پل ارتباطی بین دو کشور اعلام و آمادگی دولت متبوعش برای تامین برخی اقلام مورد نیاز ایران را بیان کرد.<br>
	<br>
	بنابراین گزارش، در دور دوم مذاکرات که به مدت نیم ساعت برگزار شد، مک فارلین اعلام کرد که من در سطح وزیر هستم و انتظار دارم با مقامات تصمیم گیرنده ملاقات نمایم در غیر این صورت می توانید با کارمندان من صحبت کنید.<br>
	<br>
	سومین دور مذاکرات که بدون حضور مک فارلین با دیپلمات های دون پایه ایرانی انجام شد و به 6 ساعت به طول انجامید نیز پس از بحث های سنگین و فراوان از سوی طرفین و بدون حصول توافق به پایان رسید. در پایان این دور مذاکرات "هوارد تیچر" برای جلب نظر طرف ایرانی، بخشی از تهدیدات شوروی سابق علیه ایران نظیر استقرار 26 لشکر در همجواری مرزهای ایران را یادآور شد و به نقل از مک فارلین اعلام کرد:<br>
	<br>
	« با رییس مجلس آقای رفسنجانی، آقای موسوی نخست وزیر و رئیس جمهور ملاقات خواهد کرد. آیا می توانیم ترتیب یک ملاقات سری میان مک فارلین و رهبران شما را بدهیم.»<br>
	<br>
	سرانجام در خواست آمریکایی ها به امام و مسوولین بلند پایه جمهوری اسلامی منتقل و ادامه مذاکرات تحت تاثیر نظر امام (ره) قرار گرفت که پس از شنیدن گزارش فرموده بودند: «هیچ یک از مسوولان با آنها مذاکره نکنند».<br>
	<br>
	به عقیده کارشناسان، به نظر می رسد این حرکت آمریکایی ها در چارچوب ترسیم تصویری دوگانه از سیاست جمهوری اسلامی صورت می گرفت و امام (ره) با علم به این نکته مقامات جمهوری اسلامی را از مذاکره با هیات آمریکایی منع کردند.<br>
	<br>
	نشریه داخلی اداره سیاسی سپاه در ادامه مطلب خود آورده است: طی چهارمین و پنجمین دور گفتگوها پیرامون موضوعاتی همانند راهکارها و موانع آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان، فروش سلاح به ایران، تهدیدات احتمالی شوروی سابق علیه ایران و پشتیبانی آن از عراق در جنگ و نحوه خاتمه جنگ و ... تبادل نظر شد.<br>
	<br>
	در دور ششم مذاکرات به علت عدم دستیابی به نتیجه دلخواه برای هیات آمریکایی و ابراز تمایل آنها برای بازگشت، در حالی که هیات آمریکایی پیش نویس پیشنهاد خود برای تکامل تدریجی روابط را تسلیم کرده بودند، گذرنامه خود را دریافت نمودند.<br>
	<br>
	در آخرین دور گفتگو که در روز هفتم خرداد 1365 برگزار شد، مک فارلین با اظهار تاسف به اینکه فرصت مهمی را از دست داده است، بر شکست تاکتیک فشار و دیپلماسی و حربه چماق و شیرینی واشنگتن در قبال ایران در این واقعه، مهر تایید زد.<br>
	<br>
	<a class="bbc_url" href="http://www.alef.ir/content/view/18928/" rel="external nofollow">http://www.alef.ir/content/view/18928</a>
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">6175</guid><pubDate>Sat, 08 Dec 2007 20:33:00 +0000</pubDate></item><item><title>&#x631;&#x648;&#x632;&#x6CC; &#x6A9;&#x647; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x631;&#x627; &#x628;&#x627;&#x62E;&#x62A;&#x6CC;&#x645; ...</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/26865-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D9%85/</link><description><![CDATA[
<p>
	</p>
<div style="text-align:center;"><p><span style="font-size:8px;">بسم الله الذی خلق النور من النور</span></p></div>
<p><br />
	</p>
<div style="text-align:center;"><p><span style="font-size:18px;"><span style="color:#A52A2A;"><strong>روزی که جنگ را باختیم ...</strong></span></span></p></div>
<p><br />
	</p>
<div style="text-align:center;"><p><a href="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10147/Iran_Khark_Oil_platform.jpg" rel="external nofollow"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10147/Iran_Khark_Oil_platform.jpg" class="ipsImage" alt="Iran_Khark_Oil_platform.jpg" /></a></p></div>
<p><br />
	<br />
	«و این دست توانمند ملت است که[پاسخ داده] به اقدامات اجنبی و شبیخونی که حریف کهنه کار بر خزائن مادی و معنوی کشور ما زده است، قوای استعمار را در هم شکسته و طومار غارتگری های نیم قرنی او را برای ابد در هم پیچیده است»، تاریخ ایران زمین 29 اسفند را با این سخنان دکتر محمد مصدق به یاد می آورد. اما در پس کوچه های تاریک سردرگمی که در تاریخ معاصر ما کم هم نیستند 29 اسفند (سال1366 ) همچنین یادآور روزیست که نیروی هوایی عراق طومار صادرات نفت کشور را در هم پیچید و پشتوانه مالی جنگ را قطع نمود. اوضاع اقتصادی کشور که سر به بحران گذاشته بود به سمت فاجعه متمایل شد و کمتر از پنج ماه بعد، جنگی هشت ساله که کسی سر انجامی بر آن نمی دید، پس از باز پسگیری عمده متصرفات ایران در خاک عراق، با صرف نظر از هدف تنبیه متجاوز و پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد که عراق سال ها پیش آنرا پذیرفته بود پایان یافت.<br />
	<br />
	جزیره خارک به عنوان آئورت صادرات نفت ایران در واقع دروازه صدور نفت پایدار شده در پالایشگاه آبادان به کشور های مقصد است. در سال1366 با توجه به تنش بالایی که جنگ نفتکش ها به حمل و نقل دریایی در غرب خلیج فارس وارد کرده بود، صادرات نفت ایران از خارک با استفاده از کاروان های میانی انجام میشد. به این منظور به جای ورود مستقیم نفتکش های کشورهای خریدار به منطقه جنگی، ابر نفتکش های واسطه و یا نفتکش های کشورهایی که مجبور به خرید نفت از ایران بودند (نظیر کره شمالی) اقدام به بارگیری نفت پایدار شده از خارک نموده و سپس در حال حفاظت توسط ناوهای ارتش جمهوری اسلامی ایران با استفاده از تدابیر غیر فعال الکترونیکی برای تحویل نفت به نفتکش های اصلی رهسپار تنگه هرمز می گردیدند.<br />
	<br />
	</p>
<div style="text-align:center;"><p><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10147/Iran_Najm_SuperTanker.jpg" class="ipsImage" alt="Iran_Najm_SuperTanker.jpg" /></p></div>
<p><br />
	</p>
<div style="text-align:center;"><p>سوپر تانکرها حساس ترین المان های صادرات نفت تا امروز</p></div>
<p><br />
	سال های پایانی جنگ با کمتر شدن محدودیتهای سیاسی اعمال شده بر نیروی هوایی عراق، ایران شاهد گستاخانه و ماهرانه ترین حملات هوایی به منابع اقتصادی خود بود، خارک نیز از دایره این اهداف خارج نبود. 28 اسفند سال 1366، خارک آبستن حوادث ناگواری بود. با توجه نزدیکی جزیره خارک به پایگاه هوایی بوشهر، مدیریت پدافند هوایی در خارک در پایگاه بوشهر مستقر بود، رادار مادر بوشهر که جزئی از سامانه فرماندهی دفاع هوایی ADS-4 محسوب می گشت روز 28 اسفند مورد حمله دو فروند جنگنده میراژ قرار گرفت، این رادار به سرعت با یک رادار نیمه متحرک جایگزین شد اما تلاش چند باره عراقی ها برای مورد هدف قرار دادن این رادار موجب فاصله گرفتن آن از اتاق کنترل و ارتباطات و عملکرد نامنظم آن برای حفظ رادار از شر موشکهای ضد تشعشع عراقی گردید.<br />
	رصد تحرکات رادار بوشهر توسط ELINTهای عراقی نشان دهنده یک عملیات شناسایی و مراقبت گسترده جهت حمله متعاقب بود، اما علی رغم حمله به رادار بوشهر که خارک را کور کرده بود، ناوگان 28 اسفند متشکل از شاتل تانکرهایی چون سنندج و عاوج و تانکر های چون کیرنیکوس عملا بدون محافظ از بندر عباس عازم خارک شده بودند. عراقی ها با شنود مکالمات ناوهای امریکایی در منطقه، اطلاعات واصله از عوامل نفوذی و هواپیماهای شناسایی الکترونیک به این نتیجه رسیده بودند که فعالیت جنگنده های رهگیر ایران در حداقل میزان ممکن قرار دارد، این فرصتی ایده آل بود.<br />
	طرح نیروی هوایی عراق برای حمله به خارک ، نه یک شاهکار جسورانه ، بلکه یک طرح منطقی مبتنی بر فلج سازی دفاع هوایی در منطقه با استفاده از عملیات سرکوب دفاع هوایی اولیه، سپس حصول اطمینان از عدم وجود نظارت واحد بر منطقه با رصد تحرکات رادار جایگزین (و در صورت امکان سرکوب آن) و در نهایت گسیل داشتن پکیج تهاجمی با رعایت تمامی جوانب احتیاط بود. عراقی ها سنگ تمام گذاشتند، پکیج خارک شامل 8 فروند بمب افکن استراتژیک توپولوف22 (دو فروند نمونه آموزشی و شش فروند رزمی)، 6 فروند جنگنده فاکسبت نمونه شناسایی- بمب افکن Mig-25RB، 18 فروند جنگنده میراژ اف-1 نگارش EQ، شش فروند میگ 23 نمونه تخصصی تهاجم به اهداف زمینی Mig-23BN و در نهایت دو فروند سوخو 22 بود.<br />
	<br />
	</p>
<div style="text-align:center;"><p><a href="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10210/tu-22-blind_p45B15D.jpg" rel="external nofollow"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10210/normal_tu-22-blind_p45B15D.jpg" class="ipsImage" alt="normal_tu-22-blind_p45B15D.jpg" /></a> <a href="http://gallery.military.ir/albums/userpics/Iraqi_Tu-22.jpg" rel="external nofollow"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/normal_Iraqi_Tu-22.jpg" class="ipsImage" alt="normal_Iraqi_Tu-22.jpg" /></a></p></div>
<p><br />
	</p>
<div style="text-align:center;"><p>توپولوف22، بلایندر</p></div>
<p><br />
	<br />
	پس از چهل و هشت ساعت کار طاقت فرسا خدمه زمینی برای آماده سازی توپولوف ها، ساعت 1 بامداد روز 29 اسفند 1366، اولین پکیج تهاجمی شامل چهار فروند توپولوف 22 و شش فروند میراژ اف-1 از پایگاه شعیبیه به آسمان برخواستند، موج اول ویران کننده بود، دو موشک اگزوسه شلیک شده از میراژ های پیش قراول جزیره نفتکش کرینیکوس را مورد هدف قرار دادند آسیب به حدی بود که کرینیکوس تا بندرعباس یدک کشیده شد. 32 دقیقه بعد تحت حمایت میراژهایی که با غلاف های کایمن اقدام به اخلال در رادارهای خارک و بوشهر می نموند، آیه های مرگ نازل شد. بلایندر ها رادار های محاسبه نقطه بر خورد بمب خود را بر روی «شاتل تانکر های ایران» تنظیم کردند و هر کدام بی رحمانه 12 تیر بمب 500 کیلوگرمی FAB-500 را به سمت سوپرنفتکش های ایرانی رها نمودند.<br />
	پیش از این سوپرتانکرهای ایرانی با پنهان شدن در میان دیکوی های راداری که در اطراف خارک قرار گرفته بود از شبیخون های گاه و بیگاه نیروی هوایی عراق به خارک گریخته بودند، حتی در صورت مورد هدف قرار گرفتن توسط موشکهای C-6 چینی یا موشک های اگزوسه خیال سیاستمداران ایرانی راحت بود که کلاهک های حداکثر 500 پوندی موشک های ضدکشتی نمی توان صدمه غیر قابل جبرانی بر ستون فقرات صادرات نفت ایران وارد سازد. این بار مساله فرق می کرد. <strong><span style="color:#0000cd;">فاب</span></strong> ها(<span style="color:#0000cd;"><strong>F</strong></span>ree <strong><span style="color:#0000cd;">F</span></strong>all <span style="color:#0000cd;"><strong>B</strong></span>omb)، بی رحمانی سطوح بالایی «سنندج» را شکافته و با نفوذ به سطوح تحتانی، با انفجاری قدرتمند تیغه اصلی کشتی را خرد کرده بودند. کمر سنندج با تقدیم 22 شهید شکست. «عاوج» نیز چند متر دورتر سرنوشتی مشابه داشت. تمام امید ها از دست رفته بود.<br />
	</p>
<div style="text-align:center;">
<br />
	<br />
	<a href="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10147/Iran_Sanandaj_Oil_Tanker.jpg" rel="external nofollow"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10147/Iran_Sanandaj_Oil_Tanker.jpg" class="ipsImage" alt="Iran_Sanandaj_Oil_Tanker.jpg" /></a>
</div>
<p></p>
<br />
	
]]></description><guid isPermaLink="false">26865</guid><pubDate>Wed, 22 Jan 2014 14:35:03 +0000</pubDate></item><item><title>&#x632;&#x646;&#x62F;&#x6AF;&#x6CC; &#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x648; &#x62E;&#x627;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x62E;&#x644;&#x628;&#x627;&#x646;&#x627;&#x646; &#x627;&#x631;&#x62A;&#x634; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x6CC; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x6CC; &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/6238-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25af%25da%25af%25db%258c-%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%2587-%25d9%2588-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d8%25ae%25d9%2584%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25aa%25d8%25b4-%25d8%25ac%25d9%2585%25d9%2587%25d9%2588%25d8%25b1%25db%258c-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25a7/</link><description><![CDATA[در این بخش لینک زندگی نامه و خاطرات خلبانان غیور و تیزپرواز ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار خواهد گرفت.<br />
امیدوارم که مورد توجه قرار گیرد.<br />
<br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6642'>1- زندگی نامه سرلشگر شهید اردستانی</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6727'>2- زندگی نامه سرلشگر شهید بابایی</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6059'>3-زندگی نامه سرلشگر شهید ستاری</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6745'>4- زندگی نامه سرلشگر شهید یاسینی</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6768'>5- زندگی نامه سرلشگر شهید دوران</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6792'>6- زندگی نامه سرلشگر شهید خلعتبری</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6859'>7- زندگی نامه سرتیپ شهید جدی</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6916'>8- زندگي نامه سرتيپ شهيد خضرايي</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6936'>9- زندگي نامه سرتيپ شهيد فكوري</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=6967'>10- زندگي نامه سرهنگ خلبان عتيقه چي</a><br />
<a class='bbc_url' href='http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=7067'>11- زندگی نامه سرتیپ خلبان جعفر عمادی</a>]]></description><guid isPermaLink="false">6238</guid><pubDate>Sun, 19 Oct 2008 08:07:52 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x645;&#x642;&#x62F;&#x633; &#x628;&#x647; &#x645;&#x62B;&#x627;&#x628;&#x647; &#x6CC;&#x6A9; &#x645;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x62B; &#x628;&#x634;&#x631;&#x6CC;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/30488-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C/</link><description><![CDATA[
<p style="text-align: center;">
	<strong>بسمه تعالی</strong>
</p>

<p style="text-align: center;">
	<strong> </strong>
</p>

<p style="text-align: center;">
	182
</p>

<p style="text-align: center;">
	 
</p>

<p style="text-align: center;">
	<span style="font-size:18px;">به بهانه ی چهل سالگی دفاع مقدس ؛</span>
</p>

<p style="text-align: center;">
	 
</p>

<p style="text-align: center;">
	 
</p>

<p style="text-align: center;">
	<span style="color:#27ae60;"><strong><span style="font-size:26px;">دفاع مقدس به مثابه یک میراث بشری </span></strong></span>
</p>

<p style="text-align: center;">
	 
</p>

<p style="text-align: center;">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"><span style="color:#e74c3c;"><strong>1:</strong></span>  به اعتقاد نظریه پردازان روابط بین الملل ، <span> </span>تا زمان جنگ جهانی دوم ، <span> </span>مهم ترین دلیل در شعله ور شدن آتش جنگ ها ، عدم واکنش مناسب جهانی به تهاجمات مرزی، عبور از مرز های نظامی، اشغال و تجزیه کشور های دیگر بود. در بحران چکسلواکی وپیش از جنگ دوم ، موسولینی پیش‌نهاد کردکه کنفرانسی متشکل از قدرت‌های اروپایی بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و آلمان نازی برای رسیدگی به آن تشکیل شود. در ۱۹۳۸ این کنفرانس <span> </span>بدون حضور نماینده‌ای از شوروی یا چکسلواکی در مونیخ تشکیل شد و این قدرت ها بدون درنظر گرفتن تمامیت ارضی چکسلواکی ، در پایان جلسه سودت را به آلمان بخشیدند .</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"><span> </span>نویل چمبرلین پس از امضای توافق‌نامه مونیخ گفت: «امروز ماصلح را برای زمانه‌مان را تحقق بخشیدیم.» ولی خبر نداشت که بی توجهی به حق حاکمیت ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور های دیگر چه عواقبی در بر خواهد داشت !</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">هیتلر پس از اتریش و چکسلواکی به سراغ لهستان رفت و  آتش جنگی را روشن کرد که اروپا و برخی نقاط دیگردنیا را به مدت بیش از ۶ سال در خود فرو برد.</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">کشور های قدرتمند دنیا در سایه عدم واکنش و نادیده گرفتن اشغال خاک دیگر کشور ها، که به ظاهر مستقیما آسیبی به منافع آنان نمی زد، به دنبال به دست آوردن صلح سعادتمندانه ای بودند که هرگز آن را به دست نیاوردند. به دنبال این جنگ خانمان سوز بود که به منظور برقراری صلح و امنیت در جهان و محترم شمردن تمامیت ارضی کشور ها، منشور ملل متحد در تاريخ 26 ژوئن 1945 در سانفرانسيسكو در پايان كنفرانس ملل متحد درباره تشكيل يك سازمان بين‌المللي به امضاء رسيد و در 24 اكتبر همان سال لازم‌الاجرا گرديد. در ماده 1 از فصل 1 منشور این سازمان آمده است:</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">"حفظ صلح و امنيت بين‌المللي و بدين منظور به عمل آوردن اقدامات دسته جمعي موثر براي جلوگيري و برطرف كردن تهديدات عليه صلح و متوقف ساختن هرگونه عمل تجاوز يا ساير كارهاي ناقض صلح و فراهم آوردن موجبات تعديل و حل و فصل اختلافات بين‌المللي يا وضعيت‌هايي كه ممكن است منجر به نقض صلح گردد با شيوه‌هاي مسالمت‌آميز و برطبق اصول عدالت و حقوق بين‌الملل... "</span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"><span style="color:#2980b9;"><strong>2 : </strong></span> پس از جنگ جهانی دوم، از یک سو به دنبال رقابت ها و توسعه طلبی های شدت گرفته در پی جنگ سرد، از سوی دیگر به دلیل اوج گرفتن مساله امنیت انرژی، مجددا مناقشات ارضی و به راه انداختن جنگ ها و کودتا ها توسط ابر قدرت ها شدت گرفت. در ادامه تسلط چنین جوی، <span> </span>جنگ 8 ساله ایران و عراق که یکی از طولانی ترین، خسارت بار ترین و پرتلفات ترین جنگ های قرن 20 ام بود به راه افتاد. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">این جنگ در شرایط عدم ثبات داخلی ایران در پی وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979 و در کمتر از یک سال پس از انقلاب در حاکی که تمامی نهاد های حاکمیتی دچار تنش و تحولات بوده و ارتش نیز پس از پیوستن به انقلاب وضع آشفته و نابسامانی داشت شروع شد.  صدام وعده پیروزی قریب الوقوع را می داد و خود اولین گلوله توپ را به سمت ایران شلیک کرد . <span> </span>همچنین ارتش عراق به شدت از سوی کشور های غربی و شرقی تجهیز شده بود تحت حمایت سنگین مستشاری و اطلاعاتی آنان بود . در سوی دیگر ارتش و سازمان نظامی ایران در ضعف و آشفتگی و تحریم تسلیحاتی به سر می برد به نحوی که بسیاری منتظر سقوط قریب الوقوع حکومت نوپای ایران و یا دست کم اشغال بخش های وسیعی از خاک ایران از جمله مناطق نفت خیز ایران بودند. این مقاومت با چنگ و دندان نظامیان ارتشی و سپاهی و به ویژه نیرو های داوطلب مردمی بود که خاک ایران را از دهان صدام بیرون کشید و تمامیت ارضی آن را حفظ کرد. این جنگ که با تحریک و دسیسه ابر قدرت ها توسط صدام علیه ایران تحمیل شد می توانست مثال دیگری باشد از جنگ های صورت گرفته بر سر منابع انرژی خصوصا منطقه بسیار نفت خیر جنوب شرق ایران، اما نکته ی مهم آن  مباح شمردن کشور گشایی هایی بود که از سوی قدرت های جهانی و حتی دیگر کشور های منطقه قرار بود صلح سعادت مندانه دیگری را در پی داشته باشد. اما دوباره گندم  صلح به دندان هیچ کدام از آن کشور ها نرسید، پس از خاتمه جنگ ایران و عراق، صدام در حالی کویت را اشغال کرد که چشم به سرزمین های شبه جزیره عربستان دوخته بود. همان دو کشوری که در سال های جنگ ایران و عراق بیشترین حمایت مالی را از صدام کرده بودند. پس از آن تنها ورود آمریکا و دیگر کشور های غربی عضو ائتلاف بود که عربستان را از خطر اشغال شدن رهانید و خاک کویت را آزاد کرد. ورودی که با به راه انداختن جنگ اول خلیج فارس همراه بود و تاسیس پایگاه های نظامی و استقرار گسترده نظامیان آمریکایی و سلطه دولت مطبوعشان بر گلوگاه های تولید انرژی جهان را به دنبال داشت. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">همچنین، در اتفاقی کم نظیر هر دو بلوک شرق و غرب که در جای جای جهان از هیچ فرصتی برای رقابت و تخاصم با یکدیگر دریغ نمی ورزیدند، برای یاری رژیم بعث به رهبری صدام علیه ایران متحد شده بودند. تانک های مدرن تی 72، موشک های بالستیک اسکاد، هواپیما های بسیار پیشرفته میگ 25 و 29 که در آن زمان آخرین دستاورد های بلوک شرق بود</span><span dir="LTR" lang="FA"> </span><span lang="FA"><span> </span>و بسیاری تسلیحات دیگر، از شوروی سابق، هواپیما های سوپر اتاندارد، میراژ اف-1 ، موشک های ضد کشتی اگزوست، سامانه پدافندی رولند و حتی تاسیسات اتمی از سوی فرانسه، بسیاری تجهیزات و حتی سلاح های شیمیایی از آلمان، و در نهایت اطلاعات ماهواره ای و تصاویر هوایی، کمک های مستشاری و در نهایت حتی دخالت مستقیم از سوی ایالات متحده، در کنار دلار های نفتی شیخ های حاشیه خلیج فارس صدام را در برابر ایران یاری می رساند. چرا که نفت و امنیت انرژی مگا ترند جدیدی بود که پس از کشور گشایی های جنگ جهانی دوم محبوب شده بود، و هر دو بلوک شرق و غرب بر سر آن تفاهم و اتفاق نظر داشتند. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">این در حالی ست که مبنای شکل گیری سازمان ملل به عنوان یگانه سازمانی که تمامی دولت ها و ملت های جهان را با یکدیگر مرتبط می سازد و به دور یک میز می نشاند آن بود که حقوق و تمامیت ارضی کشور ها محترم و خدشه ناپذیر دانسته شود. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"><strong><span style="color:#16a085;"> 3:</span> </strong><span> </span>جنگ ایران و عراق یکی از طولانی ترین جنگ های قرن 20 ام بود و با فاصله کوتاهی جنگ اول خیلج فارس را در پی داشت . این جنگ همزمان با انقلاب رسانه ای در دنیا و فراگیر شدن رسانه های دیداری اتفاق افتاد و <span> </span>موجب شد تا افکار جهانی در مورد این جنگ و منازعات بعدی در خاور میانه حساس شود، زیرا در بسیاری از کشور های جهان، خصوصا کشور های غربی روزانه اخبار متعددی از جنگ ایران و عراق منتشر می شد. اگر جنگ ویتنام وجدان های مردم جهان را در مورد جنگ افروزی مستقیم ابرقدرت ها حساس نمود؛  جنگ ایران و عراق مردم جهان را متوجه بعد جدیدی ازین آتش افروزی ها نمود . طولانی شدن جنگ در مناطق نفت خیز، آن هم در شرایطی که هر دو بلوک شرق و غرب در آن همکاری و مشارکت دارند، افکار عمومی را در مورد اهداف پنهان و اصلی به راه افتادن این جنگ حساس کرد. به ویژه انکه پس از پایان جنگ ایران و عراق، پس از آنکه صدام با چراغ سبز آمریکا دست به اشغال کویت زد، همان آمریکا، خود به ناگاه مدعی پرچم داری مبارزه با صدام و آزادی سازی کویت شد. </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA">این رسوایی ها و آگاهی عمومی از حقایق جنگ های نفتی بود که کار را برای دست اندازی های نظامی قدرت های بزرگ به خاک دیگر کشور ها به میزان کم نظیری دشوار ساخت؛ مقاومت طولانی ایرانیان، که در شرایطی که در جنگی نابرابر و تحت تحریم های شدید، با چنگ و دندان مقاومت کردن و گوشت تن را سپر گلوله قرار دادن مانع از نابودی کشور و به تاراج رفتن سرزمین های نفت خیز در دسیسه چیده شده توسط ابر قدرت ها، و آگاه شدن افکار عمومی جهان در مورد اهداف پنهان این جنگ شد، موجب شد تا دولت آمریکا حتی در ژست مبارز آزادی نیز کار دشواری در اقناع افکار عمومی در توجیه مداخله نظامی خود داشته باشد و مجبور به اجرای تبلیغات و پروپاگاندای گسترده از جمله داستان معروف رسوایی شهادت دروغین دختر سفیر کویت شود. <a href="#_ftn1" name="_ftnref1" rel="" title=""><span><span dir="LTR"><span><span style="font-size:14.0pt">[1]</span></span></span></span></a> </span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"><span> </span>نهایتا نتیجه آن شد که افکار عمومی به هیچ وجه جنگ افروزی را تحت هر عنوانی برنمی تابید و تنها واقعه ای چون 11 سپتامبر می توانست از پس توجیه افکار عمومی برای اشغال افغانستان و افزایش حضور و مداخله نظامی آن کشور در خاور میانه بر آید. برای اشغال عراق نیاز به افسانه سرایی ها در مورد انبار های تسلیحات کشتار جمعی عراقی بود که دستمایه اشغال آن کشور قرار گرفت. همان دست مایه ای که با رسوا شدن دروغ ها و دسیسه های آن یکی از بزرگترین بی آبرویی های دولت آمریکا در 100 سال گذشته را به بار آورد و دولت بوش پسر را به یکی از منفور ترین دولت های آمریکا در داخل آمریکا و سطح بین المللی بدل کرد. و در ادامه کار به آنجا کشید که در برابر فشار افکار عمومی راهی جز خاتمه اشغالگری و خروج نظامیان از عراق باقی نماند. حتی برای دولت ترامپ شعار خارج کردن نظامیان از افغانستان و خاتمه جنگ به بزرگ ترین دستاورد بدل شد .</span>
</p>

<p dir="RTL">
	 
</p>

<p dir="RTL">
	<span lang="FA"><strong><span style="color:#8e44ad;">4 :</span> حساسیت افکار عمومی</strong>  مردم جهان نسبت به حق حاکمیت ملی کشورها ، حاصل بی خانمان شدن ، کشته شدن و نقص عضو انسانهای بسیاری بوده واین بهایی بسیار گزاف به شمار می آید . این آگاهی از اهداف واقعی تجارت جنگ در بین قدرت های بزرگ بود که راه را برای دست اندازی های بیشتر به خاک دیگر کشور ها بست و مقاومت 8 ساله و خون صد ها هزار ایرانی  در برابر اشغال گری ، نقش کم نظیری در شکل گیری آن ایفا کرد. ازین رو میتوان گفت که دفاع مقدس ایران نه تنها یک موضوع ملی بلکه یک میراث بشری و متعلق به تمام انسان های آزاده است :<strong> میراث تثبیت حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی .</strong></span>
</p>

<p dir="RTL">
	<span dir="LTR"> </span>
</p>

<div>
	 
	<hr align="left" size="1" width="33%">
	<div id="ftn1">
		<p dir="RTL">
			<a href="#_ftnref1" name="_ftn1" rel="" title=""><span><span dir="LTR"><span><span><span style="font-size:10.0pt">[1]</span></span></span></span></span></a><span> </span><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Nayirah_testimony" rel="external nofollow"><span dir="LTR">https://en.wikipedia.org/wiki/Nayirah_testimony</span></a>
		</p>

		<p dir="RTL">
			<span dir="LTR"> </span>
		</p>
	</div>
</div>

<p>
	 
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">30488</guid><pubDate>Mon, 28 Sep 2020 14:00:41 +0000</pubDate></item><item><title>&#x628;&#x631;&#x631;&#x633;&#x6CC; &#x62A;&#x648;&#x627;&#x646; &#x646;&#x638;&#x627;&#x645;&#x6CC; &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x647;&#x634;&#x62A; &#x633;&#x627;&#x644;&#x647;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/27510-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87/</link><description><![CDATA[
<p>
	در روز سی و یکم شهریورماه 1359، مجموعه درگیری های مرزی ایران و عراق از فروردین تا شهریور 59 تبدیل به کابوسی مرگبار گردید. جنگی هشت ساله که میلیون ها کشته، زخمی، اسیر و آواره و دهها شهر و منطقه ی ویران بر جای گذاشت.<br>
	جنگی که در آن، انواع و اقسام تسلیحات بکار گرفته شد. حتی تسلیحات ممنوعه ای چون تسلیحات شیمیایی که از جنگ جهانی اول به این طرف در جهان سابقه ی استفاده نداشت (البته بجز جنگ ویتنام و استفاده ی امریکایی ها از صرفاً <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C" rel="external nofollow">عامل نارنجی</a>، آن هم برای نابودی جنگل های مخفیگاه ویت کنگ ها).<br>
	<br>
	حتی گفته می شد اگر تأسیسات هسته ای عراق توسط اسرائیل، در سال 1981 و طی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Opera" rel="external nofollow">عملیات اپرا</a> نابود نمی شد، با دستیابی صدام حسین به بمب هسته ای بعید نبود این تسلیحات علیه ایران بکار گرفته شود (لازم به ذکر است برخی منابع و حتی خلبانان اسرائیلی که در عملیات حضور داشتند، از هماهنگی پنهان ایران و اسرائیل برای این عملیات خبر داده و حتی ادعا شده است فرودگاهی در ایران برای فرود اضطراری جنگنده های اسرائیلی درصورت بروز مشکل پیش بینی شده بود.).<br>
	<br>
	درخصوص جنگ هشت ساله ی ایران و عراق، کتب بسیاری نوشته شده است. هم منابع فارسی خوب و غنی در این رابطه وجود دارد و هم منابعی به زبان های مختلف و توسط نویسندگان غربی و شرقی.<br>
	اما مشکلی که کتب فارسی زبان دارند این است که به هر دلیلی، تنها وجه مثبت ماجرا و به عبارتی له ایران نوشته شده و عملاً بخش عمده ای از واقعیات جنگ، زیر پرده ی مصلحت پنهان گردیده است.<br>
	<br>
	در این تاپیک قصد دارم مقالات و مطالب و کتبی که خصوص این نبرد نوشته شده و به توان نظامی این دو کشور طی سال های جنگ پرداخته است، را تقدیم حضور دوستان نمایم.<br>
	<br>
	--------------------------------------------------------------------------------------------------------------<br>
	<br>
	برای شروع به سراغ موضوعی می رویم که در بحث مربوط به <a href="http://www.military.ir/forums/topic/27493-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%af%d9%88%db%8c-%d8%b4%d9%84%db%8c%da%a9-%d8%aa%db%8c%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d9%87%d9%85%d9%87/" rel="">این تاپیک</a>، عمدتاً از نگاه دوستان مغفول مانده بود.<br>
	یعنی تفاوت توان نظامی عراق در سال 59 و 67 (که به مدد کمک های شرق و غرب (از نظر نظامی، اکثراً شرق)، نه تنها بارها ترمیم و به روزرسانی شد، بلکه عملاً بسیار بیشتر از قبل گردید) و مقایسه ی آن با ایران عزیز که در تحریم تسلیحاتی قرار داشت و با دهها واسطه و از بازارهای سیاه و یا روابط پشت پرده با کشورها و یا حتی به اسم کشورهای دیگر (چون سوریه)، برخی نیازهای خود را، به قیمتی گزاف تهیه می نمود.<br>
	<br>
	بررسی این آمار، گام مهمی است در شناخت ما از شرایطی که ایران ناگزیر به پذیرش قطعنامه ی 598 گردید.<br>
	<br>
	</p>
<div style="text-align:center"><p><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10058/Strength1.jpg" class="ipsImage" alt="Strength1.jpg"></p></div>
<p><br>
	<br>
	شاید مدنظر داشتن تنها این نکته، ما را بهتر بتواند از وضعیت تنها نیروی هوایی عراق در سال پایانی نبرد آگاه سازد :<br>
	<br>
	<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Walter_J._Boyne" rel="external nofollow">والتر جی بوین</a> در کتاب Air Warfare : the International Encyclopedia درخصوص نیروی هوایی عراق در سال های پایانی جنگ می نویسد :<br>
	<br>
	</p>
<blockquote class="ipsQuote" data-ipsQuote="">
<div class="ipsQuote_citation"></div>
<div class="ipsQuote_contents ipsClearfix">
<p>In the period of the Iran-Iraq War (1980–1988), <span style="color:#ff0000"><strong>the Iraqi Air Force (IQAF) emerged as the sixth-largest air force in the world</strong></span>.With some 30,000 active personnel and such aircraft</p>
<br>
	as the MiG-29 Fulcrum, Su-24 Fencer, and Mirage F l, the IQAF was organized into two bomber squadrons, about 20 fighter ground attack squadrons, about 15 interceptor<br>
	squadrons, and one reconnaissance squadron. Its formations were disposed in 24 major operating bases with more than 100 airfields and six times as many shelters.</div>
</blockquote>
<p></p>
<br>
	<br>
	--------------------------------------------------------------------------------------------------------------<br>
	<br>
	در پست های آتی، به ترتیب آمار لشکرها و تیپ های پیاده نظام، زرهی و توپخانه ی دو طرف و سپس مقاله ای از <strong>دکتر سید جمال حسینی</strong>، به نقل از «پایگاه اینترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس»، تقدیم حضور دوستان خواهد شد.

]]></description><guid isPermaLink="false">27510</guid><pubDate>Fri, 02 May 2014 05:55:17 +0000</pubDate></item><item><title>&#x633;&#x627;&#x6CC;&#x62A; &#x633;&#x648;&#x628;&#x627;&#x634;&#x6CC;&#x60C; &#x6A9;&#x6CC;&#x646;&#x647; &#x647;&#x634;&#x62A; &#x633;&#x627;&#x644;&#x647; &#x635;&#x62F;&#x627;&#x645; &#x648; &#x646;&#x6CC;&#x631;&#x648;&#x6CC; &#x647;&#x648;&#x627;&#x6CC;&#x6CC; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/25147-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82/</link><description><![CDATA[<p>
	ناگفته‌هایی از سایت سوباشی<br>
	یک سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی با بیان اینکه اولین هواپیمای میگ 25 که توسط پدافند هوایی سپاه سرنگون شد در اصفهان و با هدایت سایت سوباشی بود، گفت: نقش رادار و اقدام تاکتیکی بر علیه هواپیماهای دشمن پدافند را سرافرازانه از جنگ خارج کرد.<br>
	<br>
	به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق، هادی فرخی سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی در گفتگو با خبرنگار مهر، در خصوص چگونگی نقش آفرینی مرکز پدافند هوایی در کشوراظهار داشت: مرکز عملیات پدافند هوایی در تهران و مراکز پدافند منطقه ای یا S.D.C ها که در نقاط مختلف کشور از جمله سوباشی همدان مستقر هستند و مراکز کنترل گزارش که تابع آنها هستند شبکه ای را تشکیل می دهند که از 50 سال پیش On Line بودند. یعنی اگر به فرض در گوشه شمال غرب کشور تحرکی دیده می شد، در لحظه به تهران گزارش می شد. یعنی کار در مراکز عملیات منطقه ای مثل همدان یعنی کار 24 ساعته و هفت روز در هفته، چه در جنگ و چه در صلح.<br>
	<br>
	وی در خصوص عملکرد مرکز پدافند هوایی همدان موسوم به سایت سوباشی عنوان کرد: سایت سوباشی در هشت سال دفاع مقدس وظایف سنگینی داشت که یکی از آنها کنترل عملیاتی و کنترل آتش پدافند هوایی بیش از 37 شهر بود. این رادار وضعیت های مختلف آمادگی را به پدافند این شهرها و مناطق اعلام می کرد. پدافند را هدایت می کرد، اعلام می کرد که چه زمانی مجازند شلیک کنند. هم چنین پروازهای گشت زنی جنگنده های خودی برای دفاع از این شهرها به عهده سایت سوباشی بود.<br>
	<br>
	فرخی اضافه کرد: در جنگ شهرها نیروی هوایی عراق با هواپیماهای میگ-25 که در ارتفاع بالا پرواز می کردند روی شهرهای ما چند بمب بی هدف پرتاب می کرد و فرار می کرد تا با کشتن شهروندان بی دفاع روحیه مردم ما را خراب کند. ارتفاع پروازی میگ های 25 به قدری بالا بود که ما نمی توانستیم با آنها درگیر شویم. اولین هواپیمای میگ 25 که توسط پدافند هوایی سپاه سرنگون شد در اصفهان و با هدایت سایت سوباشی بود.<br>
	<br>
	وی با اشاره به اینکه از کارهای مهم سوباشی هدایت جنگنده هایمان بود، گفت: یعنی هواپیماهای فانتوم اف-4 یا اف-14 را در بعضی جاها و به خصوص شیارهای کوهها نگه می داشتیم به هواپیماهای مهاجم عراقی حمله می کردیم و گریز می کردیم. خلبانان ما با سوخت گیری از هواپیماهای تانکر در هوا بعضی وقت ها تا هفت ساعت برای پوشش هوایی منطقه در آسمان بودند.<br>
	<br>
	این سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی ادامه داد: همچنین بحث آلرت را داشتیم که خلبان داخل هواپیما بر روی باند آماده پرواز بود و به محض اینکه رادار هواپیمای دشمن را کشف می کرد بعد از پنج دقیقه بلند می شد و ما آن را به سمت هواپیمای دشمن هدایت می کردیم.<br>
	<br>
	وی تصریح کرد: جنگ و گریز در هوا و هدایت هواپیمای خودی با توجه به سرعت بالای دو هواپیما که روی هم بیش از دو برابر سرعت صوت است زیرکی و سریع الانتقالی خاصی را می طلبد. یک لحظه اشتباه یعنی انهدام هواپیمای خودی یا حمله موفق هواپیمای دشمن به شهرها.<br>
	<br>
	فرخی با بیان اینکه در مورد بمباران مناطق نظامی و حیاتی دشمن هم ما اکیپی بودیم که قبل از حمله خلبانان عمل کننده را توجیه می کردیم، گفت: اگر حمله مثلاً سپیده دم بود ساعت دو یا سه نیمه شب به سایت سوباشی می رفتیم و پشت دستگاه می نشستیم چون اطلاعات حمله را نباید پخش می کردیم و هواپیماهای خودی را هدایت می کردیم بدون اینکه با آنها صحبت کنیم. مثلاً به وسیله شماره هایی که رادیو بیان می کرد و زمانی که بمباران انجام می شد تازه خلبان ما اجازه داشت با ما صحبت کند.<br>
	<br>
	وی خاطرنشان کرد: در کنار رادار سوباشی ما شبکه دیده بانی مردمی را هم فعال کرده بودیم. چون رادارهای زمینی هر چه قدر هم کامل باشند باز نقاط کور دارند. ما به ادارات مختلف در غرب کشور مراجعه می کردیم، به ایستگاههای آتش نشانی مراجعه می کردیم، مساله را برای اینها توجیه می کردیم و از آنها می خواستیم که اگر هواپیمای مشکوکی دیدند از طریق تلفن به سایت اطلاع دهند. اگر اطلاعات آنها موثق بود از آنها تقدیر می شد. این شبکه خیلی به ما کمک کرد و ما بارها از این اطلاعات جهت سرنگونی هواپیماهای عراقی استفاده کردیم و این هم میهنان را هم با ساعت و سکه طلا مورد تشویق قرار دادیم.<br>
	<br>
	این سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی نقش رادار سوباشی در جنگ را همانند خاری در چشم دشمن دانست و افزود: این رادار در ارتفاع نصب شده بود و احاطه کامل به شیارهای داخل خاک خودمان و عراق داشت. من در چهار سال آخر جنگ تحمیلی به عنوان معاون عملیات در آنجا مشغول به خدمت بودم. بارها هواپیماهای عراقی که از کمک مستشاران روسی و فرانسوی بهره می بردند سعی کردند تا این رادار را مورد هدف قرار دهند که موفق نشدند.<br>
	<br>
	وی با تاکید براینکه قطع نامه 598 توسط ایران و عراق پذیرفته شده بود و حالت نه جنگ و نه صلح بود، گفت: ما تصورمان این بود که دیگر عراق از مرزهای بین المللی رد نمی شود. منتها نه تنها عراق در زمین و هوا به قطع نامه اعتنا نکرد بلکه منافقین را هم روانه خاک ما کرد.<br>
	<img alt="0007823.jpg" class="ipsImage" src="http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/01%20esfand/10/0007823.jpg"><br>
	فرجی اضافه کرد: پنجم مرداد ماه سال 1367 بود. هواپیماهای عراقی از صبح چندین نوبت سایت سوباشی را بمباران کرده بودند که ناموفق بود چون پدافند کنار سایت امکان بمباران دقیق را به آنها نداده بود. بعد از ظهر یک هواپیمای عراقی از فاصله دور با بمب لیزری دقیقاً اتاق عملیات رادار را هدف قرار داده بودند.<br>
	<br>
	وی ادامه داد: در آن زمان من در پایگاه همدان بودم. تا آنجا که یادم می آید در ستاد پایگاه بودم و مشغول بررسی نامه ها بودم که به من تلفن زدند گفتند مثل اینکه سوباشی مورد حمله قرار گرفته است. دیده بان ها گزارش داده بودند و تماس تلفنی هم با سوباشی قطع شده است. سه تا ماشین آماده شدیم و سریع حرکت کردیم . فاصله پایگاه همدان تا سایت سوباشی تقریباً 36 کیلومتر است. ما طی 50 دقیقه به سایت رسیدیم.<br>
	<br>
	این سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی با بیان اینکه حقیقتاً آنجا عاشورایی بود و طوری این عزیزان شهید شده بودند که انسان فراموش می کرد زندگی جریان دارد، گفت: چون دورتادور اتاق عملیات دیواره های قطور بتنی بود و بمب از بالا وارد اتاق شده بود موج انفجار از داخل اتاق خارج نشده بود و همه چیز را منهدم کرده بود. تیرآهن های قطور مثل یک کلاف خم شده بود. چون بمب دقیقاً به اتاق عملیات اصابت کرده بود نفراتی که در قسمت های دیگر و پناهگاه بودند هیچ صدمه ای ندیده بودند.<br>
	<br>
	وی اضافه کرد: آمبولانس و بالگرد به محل آمد. هر کس کاری می کرد. آن قدر آوار زیاد بود که رسیدن به جنازه ها هم سخت بود. همه در حال گریه جنازه ها را در می آوردند و بسته بندی می کردند. بعضی ها بدحال شدند. جنازه هیچ کدام از این عزیزان کامل نبود. جنازه ها را که به موطن اصلیشان فرستادیم روز بعد دو تا دست پیدا شد. دوستان گفتند می توانیم با آزمایشات پزشکی بفهمیم این دست ها مال کدام شهید است اما بنا به فتوای امام که شهید نبش قبر ندارد، این دو دست را به عنوان یادبود شهدای سوباشی در ورودی سایت سوباشی دفن کردیم.<br>
	<br>
	فرخی با اشاره به اینکه تمام این عزیزان که در اتاق عملیات بودند شهید شدند، گفت: 19 نفر که 18 نفرشان از پدافند هوایی بودند و یک نفرشان رابط نیروی زمینی بود. اینها بهترین های پدافند بودند. در اتاق عملیات باید هشت نفر حضور داشتند اما بقیه از استراحت شیفتشان زده بودند و داخل اتاق عملیات بودند تا اگر از دستشان بر می آید کمکی کنند چون جنگ شهرها از طرف هواپیماهای عراقی فکر همه ما را ناراحت کرده بود و می خواستیم هر کاری از دست ما برمی اید انجام دهیم.<br>
	<br>
	وی افزود: این بچه هایی که آنجا بودند کسانی بودند که برای ماموریت های خاص آموزش دیده بودند. برای هدایت هواپیماهای اکتشافی. اینها را با هواپیماهای کوچک به سایت های رادار می بردند برای اینکه هواپیماهای اکتشافی را هدایت کنند تا عکس های لازم را بگیرند و مسیرهای حمله جدید را انتخاب کنند و برگردند. این شهدا جوانترینشان 23 سال داشت و صاحب یک بچه 2 ساله بود و مسن ترین آنها شهید عسگری هم دوره من افسر عملیات سایت سوباشی بود.<br>
	<br>
	این سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی با ذکر این نکته که من تقریباً همه آنها را می شناختم، گفت: شهید زمانی، شهید جودکی، شهید جامعه شورانی که از نیروی زمینی بود یا شهید دستنبو که اصلاً از همدان منتقل شده بود. ایشان در معاونت عملیات نیرو با امیر غلامی همکاری می کردند. امیر غلامی ایشان را که افسر راداری خبره ای بودند به تهران آورده بود تا برای بعضی ماموریت ها یا بعضی مشاوره ها پیش ایشان باشد.ایشان افسر شجاع و سریع الانتقالی بود و لحظه ای که رادار مورد هدف قرار گرفت ایشان پشت اسکوپ بود و برای ما نقل شده که در حال هدایت یکی از شکاری های خودی بوده است.<br>
	<br>
	وی افزود: سالها از آن اتفاق گذشته است، منتها من ندیدم که جایی از این شهدا صحبتی شده باشد. چون هر وقت که صحبت اتاق عملیات رادار بوده عنوان می شده که سری است و نباید مطرح شود.<br>
	<br>
	فرخی با اشاره به اینکه حمله به سایت سوباشی ضربه بزرگی به ما بود هم از نظر نفرات و هم اینکه ما یکی از مهم ترین رادارهایمان را از دست دادیم، گفت: البته کمتر از بیست و چهار ساعت از این حادثه نگذشته بود که پرسنل پدافند یکی از رادارهای تاکتیکی را از مکان دیگری به سوباشی منتقل کردند تا شبکه راداری ما دچار اختلال نشود.<br>
	<br>
	وی افزود: الان وقت استفاده از این تجارب و عنوان این رشادت هاست و من عرض می کنم که در آخر جنگ شاید نسبت هواپیماهای عراق به ما ده به یک بود. اما پیروزی ما و نقش رادار و اقدام تاکتیکی بر علیه هواپیماهای دشمن پدافند را سرافرازانه از جنگ خارج کرد.<br>
	<br>
	متاسفانه هرچی گشتم عکسی پیدا نکردم که مستقیما به سوباشی مربوط باشه
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">25147</guid><pubDate>Wed, 27 Jul 2011 06:46:07 +0000</pubDate></item><item><title>&#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x60C; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x645;&#x648;&#x634;&#x6A9;&#x6CC; 1988- 1980</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28945-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D9%88%D8%B4%DA%A9%DB%8C-1988-1980/</link><description><![CDATA[<p>
	نكاتي درباره توان موشكي عراق<br>
	<br>
	يكي از كميته‌هاي وزارت دفاع، كميته تهيه و توسعه موشك‌هاي دوربرد به رياست سرتيپ ستاد «صلاح التكريتي» متخصص رشته موشكي (توپخانه) بود. حاصل فعاليت اين كميته پيش از جنگ، توليد سه نوع موشك به نام‌هاي موشك حسين، موشك عباس و موشك عابد يا ژوئيه بود. اين موشكها با رايزنيها و مساعدت‌هاي فراوان يكي از شركت‌هاي فرانسوي به مرحله توليد رسيده بود. حتي هيأت فرانسوي به رياست «بيار موللر» چندين بار به وزارت دفاع عراق آمد و آزمايش هايي بر روي اين موشكها انجام داد. اين موشكها برخلاف ادعاي عراق، صد در صد توليد مشترك فرانسه و شوروي است. البته شايان توضيح است كه توان موشكي عراق ابتدا با موشك‌هاي «اسكاد» شوروي با برد سيصد كيلومتر تقويت و توسعه يافت، آنگاه عراقيها با استفاده از تكنولوژي و تجربيات روسها و فرانسويها اقدام به توليد سه موشك مزبور كردند كه من درباره ويژگي‌هاي هر يك از آنها توضيح مي‌دهم:<br>
	<br>
	<strong class="bbc">1- موشك «حسين» </strong><br>
	برد اين موشك، 650 كيلومتر و وزن كلاهك جنگي آن، 500 كيلوگرم است. اين كلاهك هاي جنگي، حاوي مواد انفجاري خطرناكي است كه استفاده از آن در جهان ممنوع است. شعاع اصابت اين موشك حدود هزار متر محاسبه شده است.<br>
	در طي‌ سال‌هاي 1984، 85 و 88 (1363، 64،67) با اين موشك، شهر تهران را مورد حمله قرار داديم. البته مناطق و شهرهاي مرزي مانند اهواز و آبادان نيز از تيررس اين موشكها در امان نبودند.<br>
	سرتيپ ستاد «ثابت سلطان» مدير توپخانه اصرار داشت از اين موشك براي كوبيدن مناطق مسكوني استفاده كنيم. وقتي از او علت اين اصرار را پرسيدم گفت:‌بايد مناطق مسكوني را هدف موشك قرار دهيم تا سربازان ايراني مجبور شوند به فكر خانواده هايشان بيفتند و آنگاه براي جوياشدن از حال آنان به پشت جبهه بازگردند و جبهه را خالي كنند.<br>
	گفتم: اما اين اقدام ما آنان را به ادامه جنگ مصمم‌تر خواهد كرد.<br>
	جواب داد: هرگز! اين كار به نارضايتي آنان نسبت به دولتشان كه حاضر به قبول آتش بس نيست دامن خواهد زد.<br>
	<br>
	<strong class="bbc">2- موشك «عباس» </strong><br>
	برد اين موشك حدود 850 كيلومتر، وزن كلاهك جنگي آن نزديك به 350 كيلوگرم و شعاع اصابت آن تقريبا 1500 متر است. اين موشك چندين بار براي حمله به تهران، اصفهان، تبريز، يزد و نيز بندرهاي ايرن مورد استفاده قرار گرفت.<br>
	هربار كه اقدام به پرتاب اين موشك به سوي يكي از شهرهاي ايران مي‌كرديم صدام با خوشحالي با ما تماس مي‌گرفت و مي‌گفت:‌ آفرين به شما غيور مردان! شما تاريخ را رو سفيد كرديد! شما روي «قعقاع» و «سعد» را سفيد كرديد!»<br>
	عدنان خيرالله وزير دفاع استفاده از موشك عباس به دليل برد بيشتر آن نسبت به موشك حسين تأكيد داشت. دو موشك عباس و حسين، از قدرت انفجار بسيار بالايي برخوردارند. مردم عراق، اين موشكها را «زلزله» مي‌نامند؛ زيرا در هنگام اصابت اشتباهي يكي از اين موشكها به يكي از پلها در «گرمة علي» در بصره، روستاي مجاور با خاك يكسان و پل، به طور كامل منهدم شد و حفره بسيار بزرگي ايجاد گرديد كه به دليل شدت انفجار، محل پل قابل شناسايي نبود.<br>
	<br>
	<strong class="bbc">3- موشك عابد «ژوئيه»</strong><br>
	طول اين موشك، 25 متر، وزن آن 48 تن و داراي سه مرحله است. اين موشك كه با مشاركت فرانسه و چين ساخته شده، قادر است يك كلاهك جنگي را به وزن حدود پانصد كيلوگرم تا مسافت حدود 1500 كيلومتر حمل كند. تفاوت اين موشك با دو موشك قبلي اين است كه آن دو براي پدافند و موشك «عابد» براي هجوم ساخته شده است. از اين موشك براي حمله به تهران، اصفهان و شهرهاي مرزي اهواز، آبادان، خرمشهر و.... استفاده شده است.<br>
	تصاوير گرفته شده توسط هواپيماهاي شناسايي، نشان دهنده حجم وحشتناك خسارات ناشي از انفجار اين موشك در اوايل و در طول جنگ بود. اين تصاوير كه به صورت فيلم‌هاي ويديويي، در معرض ديد دانشجويان دوره‌هاي 30و 44 دانشكده ستاد قرار گرفت، به قدري هولناك بود كه عده اي از آنان دچار افسردگي و بيماري‌هاي روحي و رواني شدند. همچنين نسخه‌هايي از اين فيلمها براي سران دولت‌هاي حاشيه خليج فارس- از جمله امير كويت، ملك فهد و شاه حسين- ارسال شد.<br>
	<br>
	ماهواره‌هاي جاسوسي<br>
	مشكلي كه اين موشكها داشتند چگونگي هدايت و تصحيح مسير حركت آنها براي اصابت به هدف بود.<br>
	ابتدا بايد به اين نكته اشاره كرد كه موشك، وسيله‌اي با يك كلاهك جنگي است كه در قسمت فوقاني آن قرار دارد و در موقع اصابت ابتدا اين كلاهك منفجر مي‌شود.<br>
	تفاوت موشك با هواپيما در اين است كه موشك تنها يك بار مورد استفاده قرار مي‌گيرد و عمر آن با همان يك پرتاب به پايان مي‌رسد اما هواپيما مي‌تواند پروازهاي متعددي انجام دهدو در هر پرواز چندين تن بمب و كلاهك جنگي فرو ريزد. هواپيما همچنين ممكن است پيش از سرنگون شدن توسط دشمن ده ها حمله هوايي انجام داده باشد كه بدين رو در مقايسه با موشك‌هاي زمين به زمين، ارزانتر محسوب مي‌شود.<br>
	ما در هنگام استفاده از موشك يا هواپيما براي بمباران مناطق مسكوني ايران به ميزان تأثيرگذاري آنها توجه داشتيم. به همين دليل منطقي به نظر نمي‌رسيد كه مثلا يكصد ميليون دلار خرج موشكي كنيم كه خسارات مادي آن به ارتش ايران معادل يك ميليون دلار تخمين زده مي‌شد؛ به خصوص باتوجه به اينكه موشك‌هاي زمين به زميني كه برد يكصد كيلومتر دارند بسيار گران تمام مي‌شوند. بايد توجه داشت كه اينگونه موشك‌هاي يك بار مصرف براي حمل كلاهك‌هاي هسته‌اي ساخته شده اند؛‌ زيرا ارزش حجم انهدامي كلاهك هسته اي، صدها برابر ارزش موشك است. اما استفاده از اين موشكها به ويژه موشك هاي ميان برد براي حمل كلاهك‌هاي جنگي (كلاسيك)، كاري غيرعاقلانه است.<br>
	به عنوان نمونه، قيمت يك موشك مدل «3-Df» از سري موشك‌هاي چيني فروخته شده به ما معادل چهل ميليون دلار بود. اين موشك در اصل براي اين طراحي شده است كه كلاهكي هسته‌اي با قدرت انفجاري 103 مگاتن (103 ميليون تن) مواد منفجره كلاسيك را حمل كند. اين موشك در آغاز جنگ براي حمله به شهر نوسود و تمامي شهرها ايران كه استحكامات بتوني داشتند مورد استفاده قرار گرفت.<br>
	همانگونه كه گفته شد مشكل اينگونه موشكها چگونگي هدايت و تصحيح مسير حركت آنها بود اما بر اساس توافق عراق و دولت آمريكا در زمان رياست جمهوري كارتر و ريگان، قرار شد كه اين كشور به وسيله ماهواره‌هاي فضايي ما را در زمينه هدايت موشكها ياري دهد.<br>
	از لحاظ فني اگر برد موشك بيش از سيصد كيلومتر باشد لازم است در طي حركت آن تا هدف مسير موشك دو يا سه بار تصحيح شود. اگر موشك بيشترين مسير خود را در داخل خاك خودي يا فضاي كشور دوست طي كند با فرمان‌هاي داده شده از ايستگاه‌هاي زميني يا هوايي موجود بر سر راه آن مسير خود را تصحيح مي‌كند؛ اما اگر بخش اعظمي از مسير موشك، در خاك دشمن باشد هدايت آن غيرممكن خواهد بود و تنها ماهواره‌هاي فضايي قادر به تصحيح خواهند بود.<br>
	ما در طول جنگ حداكثر استفاده را از ماهواره‌هاي جاسوسي آمريكا در خليج فارس كرديم و به كمك آنها توانستيم حدود چهارصد موشك به طرف شهرهاي مرزي، مناطق مسكوني شهرهاي مختلف و يگان‌هاي عازم جبهه پرتاب كنيم.<br>
	<br>
	منبع :خبرگزاري فارس<br>
	خاطرات سرلشكر عراقي«صبار فلاح اللامي»
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28945</guid><pubDate>Tue, 23 Sep 2008 10:50:41 +0000</pubDate></item><item><title>&#x622;&#x64A;&#x627; &#x645;&#x627; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x642;&#x627;&#x628;&#x644; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x67E;&#x64A;&#x631;&#x648;&#x632; &#x634;&#x62F;&#x64A;&#x645; &#x61F; + &#x646;&#x638;&#x631;&#x633;&#x646;&#x62C;&#x64A;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/23654-%25d8%25a2%25d9%258a%25d8%25a7-%25d9%2585%25d8%25a7-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d9%2585%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25a8%25d9%2584-%25d8%25b9%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2582-%25d9%25be%25d9%258a%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b2-%25d8%25b4%25d8%25af%25d9%258a%25d9%2585-%25d8%259f-%25d9%2586%25d8%25b8%25d8%25b1%25d8%25b3%25d9%2586%25d8%25ac%25d9%258a/</link><description><![CDATA[سوالات بالا موضوعي است كه ذهن بنده رو در اين اوخر مشغول كرده است ، گفتم با ارائه كمي اطلاعات ( اينترنتي ) براي تجزيه و تحليل ، اين موضوع را در سايت مطرح بكنم :<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
[quote]<br />
<br />
<br />
<br />
دفتر هاشمي رفسنجاني نامه امام (ره) را منتشر كرد<br />
دلايل پذيرش آتش بس در جنگ تحميلي از سوي امام خميني(ره)<br />
خبرگزاري فارس:در پي گفت‌وگوهاي منتشر شده در باره دلايل پايان جنگ تحميلي،كه در هفته دفاع مقدس صورت گرفته بود،دفتر هاشمي رفسنجاني، نامه امام خميني(ره) را به مسئولان لشكري و كشوري در زمان اعلام آتش بس در سال 67 منتشر كرد.<br />
<br />
<br />
به گزارش خبرگزاري فارس، متن نامه امام خميني (ره)كه نسخه‌اي از آن به خبرگزاري فارس نمابر شده است به شرح زير است: بسم الله الرحمن الرحيم با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات عليهم اجعمين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحاً اعتراف مي‌كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌دانند و با قاطعيت مي‌گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده‌اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي‌شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده‌ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست‌هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‌شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته‌ باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‌گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود. اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ مي‌گويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌اي‌ است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي مي‌گويند از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج مي‌كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول مي‌كنيم. خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‌اي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود مي‌دانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌اي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌‌هاي زمان خود مواجه شده‌اند. خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو مي‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسه‌اي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي‌شود. شما مي‌دانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌مان چنين تصميمي گرفته‌اند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق مي‌افتد از دوست بدانيد، و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين. روح‌الله الموسوي الخميني شنبه 25/تير/67 انتهاي پيام/<br />
[/quote]<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
[quote]<br />
<br />
<br />
<br />
[b]	[url="http://fa.wikipedia.org/wiki/جنگ_ایران_و_عراق"]ورود آمریکا به جنگ و قبول قطعنامه از سوی ایران[/url][/b]<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
یکی از سکوهای نفتی ایرانی که مورد حمله آمریکایی‌ها قرار گرفت<br />
صدور قطعنامه ۵۹۸ در ایران بحث‌های چالش برانگیزی را برانگیخت.[sup][۹۵][/sup] این قطعنامه درباره آغاز کننده جنگ و چرایی وقوع آن ساکت بود. قطعنامه بیش از حد یک جانبه و به سود عراق و همراه با اعمال نظر ایالات متحده بود. در مورد مسئله تعیین متجاوز و مقصر، قطعنامه به سادگی گفته بود:[sup][۹۶][/sup]<br />
[indent=1]<br />
دبیر کل سازمان ملل، در راستای شناسایی متجاوز اختیارات لازم را به یک هیئت بی‌طرف خواهد داد تا پس از تحقیق درباره مسئول واقعی جنگ، گزارش خود را در اسرع وقت به شورای امنیت ارائه کنند.[/indent]<br />
واکنش ایران به این قطعنامه این بود که آن را نه قبول و نه رد کرد. ایران خواستار آن بود که عراق به روشنی به عنوان متجاوز شناخته شده و این خواسته را بارها و بارها اعلام کرده بود. خواسته‌ای که هربار توسط سازمان ملل رد می‌شد. در طول یک سالی که از تصویب قطعنامه تا پذیرش آن توسط ایران گذشت، ایران تحت فشار خارجی زیادی برای قبول آن قرار داشت.[sup][۹۷][/sup]<br />
رونالد ریگان در ۳۱ شهریور ۱۳۶۶ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ایران را رسماً تهدید کرد که اگر به قطعنامه ۵۹۸ پاسخ منفی بدهد، چاره‌ای جز یک «اقدام عملی» باقی نمی‌ماند.[sup][۹۸][/sup] اندکی بعد ایالات متحده به عنوان متحد عراق وارد جنگ با ایران شد. در ۳۰ فروردین ۱۳۶۷ ایالات متحده به نفت‌کش‌ها و سکوهای نفتی غیرنظامی ایران در خلیج فارس حمله کرد.[sup][۹۹][/sup][sup][۱۰۰][/sup] تنها دو روز پیش از آن و در روزهای ۲۸ و ۲۹ فروردین، عراق برای بازپس گیری شبه جزیره فاو شروع به بمباران شیمیائی مواضع ایران نموده بود.[sup][۱۰۱][/sup] در جریان این حمله بالگر ده ای آمریکایی به نفع نیروهای عراقی مستقیماً وارد جنگ با ایران در فاو شدند. روشن بود که ایران توان جنگیدن مستقیم و همزمان با دو ار تش ایالات مت حده  و عراق را نداشت.[sup][۱۰۲][/sup] بنابراین شبه جزیره فاو دوباره به دست عراق افتاد.[sup][۱۰۳][/sup]<br />
در ۱۲ تیر ۱۳۶۷ ناو آمریکایی یواس‌ا س وینسن س یک هواپیمای غیرنظامی ایرباس مسافری ایران[sup][۱۰۴][/sup] را در آب‌های خلیج فارس مورد اصابت موشک خود قرار داد و تمامی ۲۹۰ مسافر آن را کشت.[sup][۱۰ ۵][/sup]  با این حمله ایالات متحده مشخص کرد که مایل است به طور مستقیم وارد جنگ با ایران شود. این  حمله  تنها دو هفته پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران صورت گرفت.[sup][۱۰۶][/sup]<br />
از بعد داخلی نیز دولت ایران تحت فشار زیادی بود.[sup][۱ ۰ ۷][/sup] در داخل کشور زمزمه‌های مخالفت با جنگ آغاز شده بود و فشارهای اقتصادی بر دولت افزایش یافته بود.[sup][۱ ۰۸ ][/sup] درآمد نفتی کشور از ۱۵ میلیارد دلار به کمتر از ۶ میلیارد دلار کاهش یافته بود و وضعیت اقتصادی کشور در بدترین حالت خود بود.[sup][ ۱۰۹ ][/sup] سرانجام محسن رضایی طی نامه‌ای به روح‌الله خمینی، فهرستی از نیازهای مضاعف نیروهای نظامی ایران برای ادامه جنگ در ۵ سال آینده را ارائه داد.[sup][۱۱ ۰] [/sup]<br />
[indent=1]<br />
... تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم. ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال ۱۳۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ قبضه توپ و ۳۰۰ هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر باشیم و قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزری و اتمی که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است را داشته باشیم، می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی انجام دهیم....[/indent]<br />
با این وجود فرمانده سپاه پاسداران در ادامه همین نامه بر لزوم ادامه جنگ تاکید کرد. ولی میرحسین موسوی ضمن رد خواسته‌های سپاه اعلام کرد که دولت ظرفیت اختصاص حتی یک دلار دیگر برای تهیه چنین فهرستی ندارد.[sup][۱۱۱][/sup] بنابراین ایران در روز ۲۷ تیر ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را پذیرفت. روح‌الله خمینی درباره تصمیم به پذیرش این قطعنامه گفت:[sup][۱۱۲][/sup]<br />
 <br />
[indent=1]<br />
قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.[/indent]<br />
[b]	آتش بس[/b]<br />
<br />
یک هفته پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران، حدود ۵۰۰۰ نیروی سازمان مجاهدین خلق با مقادیری تجهیزات جنگی در محور غرب و از طریق شهرهای مهران و اسلام‌آباد غرب در عملیاتی با عنوان فروغ جاویدان به ایران حمله کردند. هدف این عملیات تسخیر تهران در ۳۳ ساعت بود و مسعود رجوی فرماندهی عملیات را برعهده داشت. عملیات پاتک ایران عملیات مرصاد نام داشت و طی آن مجاهدین در کمین قرار گرفتند و شکست خوردند. به گفته هاشمی رفسنجانی:«اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم.»[sup][۱۱۳][/sup] ۱۰ روز پس از این شکست، آتش بس در سراسر مرزهای ایران و عراق برقرار شد.[sup][۱۱۴][/sup]<br />
<br />
[/quote]<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
[quote]<br />
<br />
[url="http://www.598news.com/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=29:-598-&amp;catid=12:1389-12-12-13-44-35&amp;Itemid=29"][b]دبيرخانه دائمي قطعنامه 598[/b][/url]<br />
<br />
قطعنامه 598 که در 29 تير سال 1366 در شوراي امنيت سازمان ملل تصويب شده بود،‌ سرانجام پس از يک سال به فرمان امام خميني (ره)‌ رهبر کبير انقلاب در 27 تير سال 1367 از سوي جمهوري اسلامي رسما پذيرفته شد.<br />
قطعنامه 598 با درايت و هوشياري حضرت امام خميني (ره) رهبر کبير انقلاب اسلامي پذيرفته شد. امام راحل (ره) با تغيير شيوه دفاع ، دشمنان را خلع سلاح و تلاش چند ساله ملت شهيد پرور را به ثمر رساندند و با توجه به شرايط ايجاد شده در فضاي سياسي منطقه و معادلات جهاني ، اين شرايط مطلوبي براي ملت ايران بود.<br />
<br />
در 21 مرداد 1367 حضرت آيت الله خامنه اى، رئيس جمهور وقت کشور در خطبه هاى نماز جمعه تهران عنوان کردند: «اعلام قبول قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى ايران دو فايده اساسى داشت: اول اين که آتش بس را به صلاح انقلاب و کشور دانستيم و دوم اين که با اعلام قبول قطعنامه، ماهيت رژيم عراق على رغم ادعاى صلح طلبى، آشکار شد و تحولات بعدى اصالت هر دو مصلحت را مشخص کرد... رژيم عراق در مقابل اين حرکت غير منتظره جمهورى اسلامى ايران درماند. اگر طالب پوشاندن چهره جنگ طلبانه خود بود بايد آتش بس را قبول مى کرد. اگر مى خواست زير بار نرود، چهره منافقانه اين رژيم افشا مى شد و اين هر دو به نفع کشور ما بود».<br />
*** دلايل پذيرش کامل قطعنامه 598 توسط جمهوري اسلامي ايران<br />
کارشناسان و صاحب نظران براي پذيرش قطعنامه دلايل بسياري ذکر مي کنند که از جمله مي توان به موارد زير اشاره کرد:<br />
- مصلحت نظام جمهوري اسلامي ايران ، حضرت امام خميني (ره) به عنوان رهبر و ولي فقيه و بر اساس اختياري که به موجب اصل يکصدو دهم قانون اساسي داشتند، پذيرش قطعنامه را اعلام و آن را به مصلحت نظام تشخيص دادند.<br />
- شرايط بين المللي نامساعد، به نحوي که عراق با پذيرش کليه قطعنامه هاي شوراي امنيت داد صلح طلبي سر مي داد و در مجامع بين المللي ايران را جنگ طلب معرفي مي کرد.<br />
- شرايط جديد و پيچيده در منطقه با حضور بي سابقه نيروهاي نظامي امريکا و متحدينش در خليج فارس .<br />
- جدي شدن مساله تحريم تسليحاتي ايران به عنوان طرفي که قطعنامه 598 را قبول نکرده است.<br />
-کاربرد وسيع سلاح هاي شيمياي توسط عراق و عکس العمل ضعيف مجامع بين المللي در اين مورد.<br />
- شرايط نامساعد در جبهه ها که منجر به عقب نشيني نيروهاي نظامي ايران از بسياري از نقاط اشغالي در داخل خاک عراق و حتي از دست دادن قسمت هايي از خاک ايران شده بود.<br />
- يکي از مهمترين دلايل پذيرش قطعنامه 598 علاوه بر وجود عناصر مثبت در آن، فقدان عناصري بود که در قطعنامه هاي قبلي شوراي امنيت موجود بود و منجر به رد آن ها مي شد. (شوراي امنيت و جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران /عباس هدايتي خميني/دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت خارجه- 1370)<br />
*** تفاوت هاي عمده قطعنامه 598 با قطعنامه هاي پيشين<br />
شوراي امنيت سازمان ملل متحد حدود 10 بيانيه و 10 قطعنامه در باره جنگ ايران و عراق<br />
صادر کرد که شاخص ترين آن قطعنامه 598 بود.اين قطعنامه با قطعنامه هاى پيشين شوراي امنيت متفاوت بود. مهم ترين تفاوت آن از نظر صورى، قرار گرفتن آن در قالب فصل 7 منشور ملل متحد بود که آن را از حالت توصيه خارج و براى دوطرف جنگ لازم الاجرا مى کرد. از نظر محتوايى نيز اين قطعنامه از قطعنامه هاى پيشين جامع تر بود و در آن سعى شده بود برخى ديدگاه ها و خواسته هاى ايران مورد توجه قرار گيرد.<br />
الف ) قطعنامه 598 بر خورد صحيحي با مساله کرده و به عبارت ديگر صورت مساله را درست مطرح کرده است . شورا به وظايف خود توجه داشته ، نقض صلح را احراز کرده است.<br />
ب) قطعنامه 598 بر خلاف اسلاف خود راه حلي عملي و نسبتا جامع و عادلانه براي مساله ارايه مي دهد.<br />
ج) قطعنامه 598 تضمين هايي براي آينده و جلوگيري از تکرار تجاوز (هرچند ناقص و ناکافي)ارايه مي دهد. (شوراي امنيت و جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران /عباس هدايتي خميني/دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت خارجه)<br />
&quot;يکي از صاحب نظران و دست اندرکاران سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در زمان صدور قطعنامه 598، &quot;محمدجواد لاريجاني&quot;‌ معاون بين المللي وقت وزارت خارجه اظهار مي دارد: پيش از صدور قطعنامه 598 تمامي قطب هاي قدرت جهان چند کار هم زمان را سازماندهي کردند: فشاري بين المللي عليه جمهوري اسلامي ايران که در آن سرزنش، تنبيه و تحريم ايران به لحاظ تسليحاتي و اقتصادي منظور گردد، دوم حضور نظامي ترساننده اي در خليج فارس که تمامي قدرت ها در آن شرکت داشته باشند. يک برداشت کلي اين بود که زمان مداخله قدرت هاي بزرگ براي جلوگيري از پيروزي ايران در جنگ به نظر آن ها فرا رسيده است و نبايد بيش از اين فرصت را از دست داد . بدين ترتيب قطعنامه 598 در حال شکل گيري بود و از خصوصيات آن در آخرين پيش نويس ها، اقدامات تنبيهي و محدود کننده عليه جمهوري اسلامي بود. به طور هم زمان نيز نيروهاي نظامي بلوک هاي مختلف شروع به ورود به خليج فارس کردند.&quot;<br />
براي روشن ساختن شرايط استراتژيک و سياسي که منجر به پذيرش اين قطعنامه از سوي جمهوري اسلامي ايران شد، ضرورت ها و دلايل اتخاذ چنين تصميمي و نيز واکنش هاي داخلي به آن، چند تن از کارشناسان سياسي و نظامي در گفت وگو با پژوهشگران ايرنا به<br />
بيان ديدگاه ها و نقطه نظر هاي خود پرداختند.<br />
&quot;عباس ملکي&quot; رييس موسسه &quot;مطالعات درياي خزر&quot; و معاون سابق وزارت خارجه شوراي امنيت ضمن اشاره به پرونده حقوقي جنگ ايران و عراق مي گويد:‌ اين جنگ داراي پرونده قطوري است که حدود ده قطعنامه و ده بيانيه را در بر مي گيرد. اولين بيانيه در يکم مهر 1359 و آخرين آن که در مورد استفاده از سلاح هاي شيميايي در حلبچه بود در ارديبهشت 1367 صادر شد. البته بيانيه آخر اين پرونده تقريبا 5 سال پس از جنگ در سال 1991 در مورد تعيين آغاز گر جنگ صادر شده بود.<br />
وي در مورد اهميت قطعنامه 598 مي افزايد:‌ از بين همه قطعنامه و بيانيه هايي که شوراي امنيت در مورد جنگ عراق عليه ايران صادر کرد، قطعنامه 598 از همه مهمتر است. اين قطعنامه از جهات مختلف داراي اهميت است.<br />
ملکي بااشاره به ويژگي هاي اين قطعنامه مي گويد:‌ اولين ويژگي که قطعنامه 598 داشت، اين بود که تا اندازه اي نظرات ايران در آن لحاظ شده بود. در اولين قطعنامه و بيانيه اي که در مورد جنگ ايران و عراق صادر شده بود، اصلا اين جنگ را جنگ ندانسته بودند بلکه بيشتر يک وضعيت توصيف شده بود که دو طرف با هم اختلاف دارند. اما در قطعنامه 598 به صورت جدي معلوم شد که اين جنگ است و در جنگ يک طرف حتما آغاز گر است.<br />
به گفته معاون وزير سابق امورخارجه، بر اساس بند6 قطعنامه 598 از دبير کل درخواست شده بود که ضمن مشورت با ايران و عراق، مساله تفويض کار تحقيق در باب مسوليت مخاصمه را به هيئتي بي طرف، واگذار کند که آن را بررسي کند و در حد اقل مدت ممکن به شورا گزارش دهد.<br />
يعني معلوم شود که کدام طرف اين جنگ را شروع کرده است. زيرا عراق مدعي بود نيروهاي ايراني جنگ را شروع کردند و ما مي گفتيم در يک لحظه نيروهاي عراق به فرودگاه هاي شهرهاي مختلف ما حمله کردند. اين موضوع خيلي مهم بودکه مشخص شود کدام طرف مسوول آغاز مخاصمه است. همه نيروهاي سياسي کشورها به دنبال کسب پرستيژ در صحنه بين المللي هستند و براي ايران خيلي مهم بود که ثابت کند که مسوليت اين جنگ با چه کسي است.<br />
ملکي مي افزايد:‌ البته دبير کل اين کار را زود انجام نداد. قطعنامه 598 در سال 1987 ( 1366ه.ش ) تصويب شد و همانطور که پيشتر اشاره شد در سال 1991 ( 1370ه.ش )و بعد از حمله عراق به کويت دبير کل نظر کميته را اعلام کرد که بر اساس آن مشخص شد، علي رغم اين که برخي برخوردهاي مرزي بين دو کشور بوده ولي اين عراق بوده است که به صورت انبوه و همه جانبه در يک روز معين به ايران حمله کرده است.<br />
رييس موسسه &quot;مطالعات درياي خزر&quot;‌ به نکته ديگري در مورد اهميت قطعنامه 598 اشاره مي کند و مي افزايد:‌ براي تدوين قطعنامه مذکور مذاکرات متعددي بين تهران و دبير کل و نماينده ها و معاونان ايشان ازجمله &quot;يان الياسون &quot; که الان وزير امور خارجه سوئد است و &quot;جيميانوپيکو&quot; انجام شد. ديپلمات هاي ما به صورت جدي با اين دو نفر در تعامل بودند تا بالاخره آن حد اقل خواست هاي ايران در اين قطعنامه گنجانده شود. مهم ترين موضوعي که ايران مطرح مي کرد اين بود که ما اعتماد نداريم اگر جنگ تمام شود عراق سرزمين هايي را که اشغال کرده است، تخليه کند. اما در بند يک قطعنامه 598 که خيلي هم مهم بود،‌ دو طرف ملزم به اعلام آتش بس و بازگشت بي درنگ تمام نيروها تا سرحدات بين المللي شدند و اين يکي از شرايطي است که ايران را در آن مورد راضي مي کرد. زيرا که در اواخر جنگ و در آستانه صدور قطعنامه 598 در سال 1366 عراق مانند ابتداي جنگ مجددا شروع به آفند(حمله) تهاجمي کرد و بخش هايي از اراضي کشورمان را در جنوب و جنوب غرب در اختيار گرفت. از طرفي تاسيسات نفتي ايران نيز مورد حمله قرار گرفته بود، به طوري که در سال 1986 به بيش از صد نفتکش ايراني حمله شد و اين حساسيت زيادي ايجاد کرده بود.<br />
ملکي به يکي ديگر از دلايل پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران پرداخته و اظهار مي دارد:‌ ايران از لحاظ اقتصادي احساس مي کرد زير بناهاي کشور توانايي ادامه جنگ را ندارند و اين همان موضوع مهم نامه اي است که فرمانده سپاه به جانشين فرمانده کل قوا يعني &quot;هاشمي رفسنجاني&quot; نوشت و ايشان نيز اين نامه را همراه با نامه هاي ديگر خدمت حضرت امام(ره) برده بودند.<br />
وي همچنين به شرايط منطقه اي آن دوره اشاره کرده و مي افزايد:‌ جنگ داشت شکل بين المللي به خود مي گرفت. چون وقتي عراق به کشتي هاي نفتکش و تاسيسات نفتي ايران حمله مي کرد ايران هم بايد عکس العمل نشان مي داد و در يک موقعيتي کشتي هاي نفتکشي که از بنادر کويت، امارات متحده و عربستان به سمت تنگه هرمز مي رفتند براي اين که از حملا ت دو کشور ايران و عراق مصون بمانند تصميم گرفتند از پرچم کشورهايي مثل امريکا، شوروي و فرانسه استفاده کنند. حمله ناو هواپيمابر آمريکايي به هواپيماي مسافربري ايران از عواقب حضور نيروهاي اين کشورها در منطقه است.<br />
به گفته ملکي از ويژگي هاي ديگر قطعنامه 598 اين بود که قطعنامه مذکور حجم خسارات را در مخاصمه خيلي عظيم دانسته و نياز به کوشش امدادهاي بين المللي در جهت نوسازي را در کل تصديق کرده بود و در همين خصوص از دبير کل درخواست کرده بود هياتي از کارشناسان را در باب مساله نوسازي تعيين و به شوراي امنيت گزارش دهد. اين نکته مهمي بود چون ايران متوجه شده بود که اگر از اين طريق کميته اي حقيقت ياب بتواند ثابت کند که عراق مسوول شروع جنگ است بنابر اين خسارت هاي وارده به ايران را بايد عراق يا ارگان هاي بين المللي بپردازند.<br />
به همين دليل هم دبير کل يک هياتي ر ا براي برآورد کردن ميزان خسارات اعزام کرد. در حالي که ايران و مسئولين ايران خسارات را تا حدود هزار ميليارد دلار بر آورد کرده بودند، ولي آن هيات تا 92 ميليارد دلارش را احصا و آن ها را ليست کرد.<br />
ملکي همچنين در پايان به واکنش رژيم بعثي عراق در مورد پذيرش قطعنامه از سوي جمهوري اسلامي اشاره مي کند و مي گويد:‌ پذيرفتن اين قطعنامه با خشم و عصبانيت شديد &quot;صدام حسين&quot; و دولت عراق روبرو شد و آن ها فکر مي کردند که ايران چنين کار ي نمي کند. به همين علت بعد از پذيرش قطعنامه از سوي ايران مجد دا نيروهاي عراقي حملات وسيعي را در غرب شروع کردند و هم زمان با آن منافقين نيز عمليا ت &quot;مرصاد&quot; را انجام دادند که با دستور امام، مردم به جبهه ها رفتند و آن توطئه هم خنثي شد.<br />
&quot;حسين علايي &quot; از فرماندهان جنگ و عضو هيات علمي دانشگاه عالي دفاع ملي در مورد علل تاخير ايران در پذيرش قطعنامه 598 مي گويد: وقتي قطعنامه 598 در تير ماه سال 1366 تصويب شد ايران اين قطعنامه را رد نکرد. وليکن براي پذيرش آن اعلام کرد نياز به مذاکره دارد تا بتواند در مورد جا به جايي بندهاي قطعنامه و ترتيب آن ها صحبت کند.<br />
اين استاد دانشگاه مي افزايد: نظر ايران بر اين بود که در طول ساليان جنگ هيچ گاه جامعه بين الملل به خواسته هاي ايران توجه نکرده و رژيم صدام که آشکارا به ايران حمله کرده حتي به عنوان متجاوز از سوي مجامع بين المللي به صورت رسمي شناخته نشده و بايد تضميني براي ختم جنگ وجود داشته باشد که دوباره منجر به آغاز جنگ نشود و بنابراين بايد خاتمه جنگ به يک صلح پايدار بيانجامد.<br />
وي ادامه مي دهد: به همين دليل ايران معتقد بود حالا که در موقعيت برتر نظامي نسبت به ارتش بعثي صدام قرار دارد و توانسته با کمک مردم و نيروهاي مسلح و قدرت دفاعي که خودش ايجاد کرده و در شرايط تحريم تسليحاتي سرزمين هاي خودش را آزاد کرده و دشمن را در شرايط نامساعد قرار داده است، بايستي راجع به ترتيب بندهاي قطعنامه مذاکرات صورت بگيرد. به طوري که مثلا بند تعيين متجاوز که در اين قطعنامه آمده بود به بندهاي جلوتر تغيير مکان پيدا کند و يا بند تعيين خسارات جنگ جابه جا شود. و پايان جنگ هم به گونه اي باشد که ايران مطمئن شود که اگر دوباره صدام هوس حمله به ايران کرد اين توافق نامه يا پذيرش قطعنامه تضمين کننده چنين شرايطي باشد.<br />
اين استاد دانشگاه مي گويد: بنابراين ايران در طول يک سال دنبال مذاکره با اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل بود تا بتواند چنين شرايطي را فراهم کند.<br />
قطعنامه 598 اولين قطعنامه اي بود که حداقل خواسته هاي ايران در آن منظور شده بود. چون در قطعنامه هاي قبلي تنها به موضوع آتش بس اشاره مي شد اما در قطعنامه 598 هم مسئله آتش بس هم مسئله عقب نشيني به مرزهاي بين المللي که تلويحا به معني پذيرش قرارداد 1975 الجزيره بود و هم معرفي متجاوز از سوي سازمان ملل و تشکيل کميته اي براي برآورد خسارات و چگونگي تامين آن لحاظ شده بود.<br />
بنابراين ايران در واقع دنبال اين بود که با مذاکره با اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل در شرايطي قطعنامه را بپذيرد که قطعنامه تضمين کننده صلح بعدي براي ايران باشد.<br />
علايي که يکي از فرماندهان جنگ تحميلي بود، در مورد ضرورت پذيرش قطعنامه 598 از سوي جمهوري اسلامي مي گويد : بديهي است هر جنگي که آغاز مي شود بايد يک زماني تمام شود. هيچ موقع جنگ براي هميشه ادامه پيدا نخواهد کرد. مسئله اين است که جنگ چگونه پايان يابد. ايران هم از روز اول که صدام جنگ را آغاز کرد دنبال پايان دادن به جنگ بود.<br />
وي در اين بار ه مي افزايد: در روزهاي اول پيشنهاد ايران اين بود که اگر ارتش متجاوز بعثي عراق از خاک ايران خارج شود و خسارت ها تامين شود خود به خود جنگ تمام خواهد شد. اما خوب بعد ها ارتش عراق از خاک ايران بيرون نرفت و ايران مجبور شد که پيشنهاد برخي از کشورها براي آتش بس را نپذيرد. زيرا مفهوم اين پيشنهاد ها اين بود که نيروهاي نظامي ارتش بعثي عراق در داخل خاک ايران بمانند و ايران حق دفاع را از خودش سلب بکند و با دشمن نجنگد بلکه با مذاکره متجاوز را از خاکش بيرون کند.<br />
اين استاد دانشگا ه در ادامه سخنان خود به قطعنامه هاي قبل از 598 اشاره مي کند و مي گويد: تا قبل از قطعنامه 598 هم مي بينيم اکثر قطعنامه هايي که از سوي سازمان ملل منتشر شد،‌ تقريبا بر همين سياق است. بعد از اين که ايران توانست دست برتر را در جبهه هاي جنگ پيدا کند و ارتش عراق را به طور کامل از خاک خود بيرون کند و جنگ به خاک دشمن کشيده شد و فشار نظامي شديدي بر رژيم صدام حسين وارد شد، سازمان ملل وارد عمل شد و حداقل خواسته هاي ايران را در قطعنامه 598 گنجاند.<br />
علايي مي گويد: بنابراين براي ايران به منظور پايان يافتن جنگ چند راه بيشتر وجود نداشت. يا بايستي که خود صدام حسين که جنگ را آغاز کرده بود، مي پذيرفت که به عنوان آغازگر جنگ خسارات جنگ را بپردازد و اعلام کند به صورت رسمي قرارداد 1975 را که قرارداد مرزي بين دو کشور است را قبول دارد که در نهايت با مذاکره جنگ تمام مي شد. اما صدام حسين چنين اقدامي را نمي کرد و فقط از آتش بس صحبت مي کرد. بنابراين مذاکره با رژيم صدام حسين امکان پذير نبود.<br />
به گفته وي راه دوم اين بود که يک مرجع ثالثي براي ميانجيگري وارد عمل مي شد که اين مرجع ثالث هم هيچ گاه وار عمل نشد. تنها در سال پاياني جنگ بود که به دليل برتري قدرت نظامي ايران و نگراني کشورهاي ديگر از جمله قدرت هاي بزرگ مثل آمريکا و شوروي، مبني بر اين که ايران ممکن است پيروز مطلق در اين جنگ شود و بر اثر فشار نظامي که ايران بر صدام و رژيم بعثي وارد مي کند مردم عراق دست به قيام و انقلاب بزنند و رژيم بعثي صدام را از بين ببرند و حکومت در آن نيز جا به دست مردم بيافتد. از همين رو آن ها آمدند و يک قطعنامه اي را تنظيم کردند که به اسم 598 معروف است.<br />
اين فرمانده جنگ مي گويد: بنابراين ايران بايستي که يا فشار نظامي را ادامه مي داد تا صدام حسين ساقط شود يا اين که بايد با صدام حسين مذاکره مي کرد. يعني صدام حسين بايستي شرايط ايران را مي پذيرفت که مهمترين آن پذيرش قرار داد 1975 و اعتراف به آغاز گري جنگ از سوي خودش و تامين خسارا ت بود. يا يک مرجع ثالثي مثل شوراي امنيت سازمان ملل بايد وارد عمل مي شد تا يک چارچوبي را که مقبول دو طرف باشد براي پايان جنگ تنظيم کند.<br />
وي در پايان اين بحث ضمن اشاره به چگونگي پايان يافتن جنگ مي افزايد: به هر حال اين شکل سوم يعني وارد عمل شدن شوراي امنيت و تعيين چارچوبي که حداقل خواسته هاي ايران در آن لحاظ شده بود و عراق را هم در آن شرايط که نگران سقوط حکومت حزب بعث بود، راضي مي کرد، مي توانست جنگ را پايان دهد.<br />
بنابراين، ايران در آن شرايط وقتي وضعيت را اين چنين ديد و از سوي ديگر تحولاتي هم در شرايط اقتصادي و نظامي ايران در ماه هاي آخر جنگ به وجود آمد،‌ به سمت ختم جنگ رفت تا فشار بيشتري بر مردم وارد نشود. اين شرايط به دليل جبهه اي بود که آمريکايي ها در خليج فارس عليه جمهوري اسلامي باز کردند و سکوهاي نفت ايران را مورد حمله قرار دادند که منجر شد تا منابع درآمدي ايران براي اداره کشور و ادامه جنگ با مشکل اساسي مواجه شود.<br />
به طوري که در سال هاي پاياني جنگ درآمد نفتي ايران بين 5 تا 7 ميليارد دلار در سال کاهش يافته بود.<br />
علايي عضو هيات علمي دانشگاه عالي دفاع ملي در مورد واکنش هاي داخلي نسبت به پذيرش اين قطعنامه مي گويد: زماني که قطعنامه 598 پذيرفته شد،‌ از آن جا که همه مردم ايران و افراد و جريانات سياسي و شخصيت هاي مختلف ديدگاه هاي امام (ره) را درست مي دانستند و به ايشان علاقه مند بودند، از تصميم هاي حضرت امام حمايت کردند. البته روزهاي اول براي برخي سوال بود که آيا واقعا حضرت امام براي اين اقدام خودشان چنين تصميم گرفتند که بعد با پيامي که حضرت امام دادند و با جلسات و صحبت هايي که انجام گرفت، مشخص شد که حضرت امام پذيرفتن قطعنامه را در آن شرايط به نفع کشور و نظام دانسته اند و نجنگيدن در آن زمان را به عنوان يک تکليف تشخيص داده اند. بنابراين در داخل کشور همه از اين ديدگاه و تصميم حضرت امام به طور کامل و قاطعانه پشتيباني کردند.<br />
اين عضو سپاه پاسدران به اتفاقات و خاطره هايي که بعد از پذيرش اين قطعنامه رخ داد اشاره کرده و مي گويد : وقتي که ايران قطعنامه 598 را در 27 تير سال 1367 پذيرفت صدام حسين اين را دوباره تلقي از ضعف ايران کرد و همان اشتباه روز اول جنگ را در مورد تصميم ايران مرتکب شد و دوباره يک حمله نظامي گسترده اي را به ايران آغاز کرد.<br />
ما تقريبا پس از قطعنامه حدود يک ماه درگير جنگ جديدي از سوي رژيم صدام حسين شديم. از طرفي ارتش بعثي در خوزستان دوباره جاده اهواز خرمشهر را گرفت و يک جنگ عظيمي در خوزستان اتفاق افتاد.<br />
وي مي افزايد: از سمت غرب نيز تا حدودي خود ارتش صدام جلو آمد و بعد منافقين را که در عراق سازماندهي نظامي کرده بودند و تيپ هاي مختلفي را با تانک و نفربر در اختيار شان گذاشته بودند را، راهي تهران کردند. به طور ي که آن ها حرکت کردند و حتي تا نزديک کرمانشاه جلو آمدند که در آن جا مردم و نيروهاي مسلح جلوي آن ها را گرفتند و آن ها منهدم شدند.<br />
به گفته علايي: بنابرابن در آن زمان به دليل جنگ جديدي که صدام حسين عليه ايران آغاز کرد تمام رزمندگان اسلام در گير جنگ جديدي بودند و فکر مي کردند که صدام حسين قطعنامه را نپذيرفته است و جنگ جديد و طولاني در پيش رو قراردارد.پس از اين که مردم وارد صحنه شدند دوباره شرايط جبهه ها عوض شد. هم منافين منهدم شدند و هم ارتش عراق دوباره از خاک ايران بيرون رانده شد و شرايط به گونه اي پيش آمد که حتي رييس جمهور وقت از امام تقاضا کردند تا اگر امام اجازه دهند نيروهاي رزمنده ايراني دوباره به سرزمين هاي دشمن حمله کنند و به داخل خاک دشمن بروند. که امام در آن جا فرمودند، نه ما در پذيرش قطعنامه جدي هستيم و در چارچوب قطعنامه به يک صلح پايدار فکر مي کنيم و هرگز پذيرش قطعنامه براي ما يک امر تاکتيکي نبوده بلکه يک تصميم اساسي و اصولي است.<br />
وي در پايان مي گويد: به همين خاطر در آن زمان تمام رزمندگان اين احساس را داشتند که چرا جمهوري اسلامي ايران در هر شرايطي واقعا مظلوم واقع مي شود. سال ها بود که همه مي گفتند شما آتش بس را بپذيريد حالا که ايران اين را پذيرفته دوباره جنگ جديدي را آغاز کردند. يک شرايط حماسي و روحي اين چنيني در رزمندگان ايران حاکم بود و همه در چنين حال و هوايي به سر مي بردند.<br />
علايي به روزي که قطعنامه پذيرفته شد اشاره مي کند و مي گويد: روز اولي که اعلام شد قطعنامه از سوي حضرت امام پذيرفته شد من اکثر فرماندهان و رزمندگان را مي ديدم که گريه مي کردند و اين گريه شان به اين دليل بود که آن ها تصور مي کردند که ممکن است حضرت امام(ره) در شرايطي قرار گرفتند که مجبور شدند اين قطعنامه را بپذيرند و رزمندگان اسلام نتوانستند به خواسته هاي ايشان آن چنان که بايد عمل کنند.<br />
&quot;سيامک باقري&quot; از اعضا سپاه پاسداران و دانشجوي دکتري در رشته امنيت ملي از دانشگاه عالي دفاع ملي در باره ضرورت پذيرش قطعنامه 598 از سوي جمهوري اسلامي ايران مي گويد : تقريبا از سال 65 و به ويژه از سال هاي 66 و 67 به بعد جنگ بين ايران و عراق از حالت دو جانبه به يک حالت چند جانبه تبديل شده بود. در واقع در اين سال ها بازيگران و قدرت هاي بزرگ دنيا علنا در حمايت از صدام و رژيم بعثي عراق وارد اين جنگ شدند. همان طور که اسناد موجود نشان مي دهد آمريکايي ها خليج فارس را به نوعي تحت پوشش ناوگان هاي خودشان قرار داده بودند و حتي زماني که جمهور ي اسلامي ايران فاو را فتح کرد آن ها احساس خطر بيشتري کرده و براي مقابله با جمهوري اسلامي تعدادي از سکوهاي نفتي ايران را منفجر کردند. بدين ترتيب جنگ ايران و عراق به يک جنگ بين المللي تبديل شده بود.<br />
به همين دليل جمهوري اسلامي ايران لازم ديد که با توجه به دگرگوني هايي که فضا و شرايط جنگ ايجاد شده بود، نسبت به هدفي که داشت يعني &quot;جنگ تا رفع فتنه رژيم بعثي عراق&quot;‌ راهبردهايش را تغيير دهد.<br />
وي در مورد علت ديگر ي که براي پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران وجود داشت مي گويد: اين قطعنامه تا حدود زيادي متفاوت از قطعنامه هاي ديگر بود. اين قطعنامه با تلاش ها و پيگيري هاي وزرات خارجه جمهوري اسلامي و با چانه زني هايي که در مجامع مختلف و در شوراي امنيت صورت گرفته بود به گونه اي تنظيم و ارائه شد که تا حدود زيادي خواسته هاي ايران را در بر مي گرفت. از اين رو باعث شد که با توجه به شرايط منطقه اي و بين المللي و ابعادي که اين جنگ پيدا کرده بود جمهوري اسلامي ايران قطعنامه 598 را بپذيرد.<br />
وي مي گويد: يک دليل ديگري که پذيرش قطعنامه را ضروري کرده بود تعداد و نوع تلفات جنگ بود. ما شاهد آن بوديم که رژيم بعثي عراق در انتهاي جنگ متوسل به سلاح هاي غيرمتعارف شد و مجامع و کشورهاي به اصطلاح مدافع حقوق بشر مانند آمريکا و کشورهاي اروپايي نيز هيچ واکنشي را ليه آن از خود نشان ندادند.صدام سلاح هاي شيميايي را نه تنها عليه ايران بلکه عليه مردم کشور خود نيز به کار برد و جنگ را به گونه اي گسترش داد که تلفات انساني بسيار بالا رفت<br />
[/quote]<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
[quote]<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
[center]<br />
[b]	[url="http://www.parsine.com/fa/news/63949/%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88%D8%B2%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%8A%D9%83-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1%D8%B4-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-598"]رجانیوز مدعی شد:نامه محرمانه وزير اطلاعات به امام خمینی يك ماه پس از پذيرش قطعنامه 598[/url][/b][/center]<br />
<br />
رجانیوز نوشت:<br />
<br />
پس از گذشت بیست و چهار سال از پذیرش قطع نامه ۵۹۸ و پایان جنگ هنوز گفتگو‌ها درباره نحوه تصمیم گیری درباره این مسئله از رازهای تاریخ انقلاب به حساب می‌‌آید. در سال‌های اخیر اکبر هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی با انتشار برخی اسناد و گفتگوهای متعدد به تبیین این مسئله پرداخته‌اند اما هنوز نقطه اصلی این ماجرا که شبهه تحمیل پذیرش قطع نامه ۵۹۸ به امام خمینی(ره) است، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.<br />
به گزارش رجانیوز، آنچه مسلم است اینکه اين باور که عده‌ای جام زهر پذیرش قطع‌نامه را به حضرت امام (ره) نوشاندند، مسئله‌ای بود که از همان دقايق ابتدايي پذيرش قطعنامه به صورت يك باور عمومي درآمد. و این در حالی است که هنوز دست اندركاران وقت نتوانسته‌اند، پاسخ دقيقي به آن دهند.<br />
اخيرا گروه تاريخ رجانيوز به سندي محرمانه دست پيدا كرد كه در آن حجت الاسلام و المسلمين محمدي ري شهري، ‌وزير وقت اطلاعات يك ماه پس از پذيرش قطع نامه در نامه‌اي به حضرت امام خمینی(ره) شيوع شايعاتي درباره نوشاندن جام زهر به حضرت امام (ره) در ماجرای پذیرش قطعنامه، به ایشان گزارش كرده است كه اين نامه علي رغم اهميت فوق العاده آن هیچگونه پاسخی را از جانب امام (ره) دریافت نمی‌کند.<br />
در بخشي از اين نامه آمده است:در تحليل حوادث اخير و مشخصا موضوع آتش بس، اين شايعه در سطح وسيع مطرح است كه ديدگاه حضرت امام در مسائل اصولي نظام و از جمله جنگ با ديدگاه مسئولين كشور متفاوت است. اختلاف اين دو ديدگاه موجب اصلي تحميل صلح است و در حقيقت مسئولين كشور اين زهر را به كام امام ريختند.اين را بعضي آقايان حتي در بعضي از جلسات مطرح مي‌كردند، حتي در آن جلسه‌اي كه براي خواندن اين مساله صلح در آن جلسه هم اين مساله به نحوي مطرح شد.<br />
در ادامه اين نامه مهم وزير اطلاعات آمده است:متاسفانه اين شايعه خطرناك كه ابتدا توسط تعدادي از افراد تندرو مطرح گرديد،طبق گزارشات اكنون به صورت يك اعتقاد در قشر وسيعي از سپاه، بسيج و وزارت اطلاعات و عموما ارگان‌ها و افراد انقلابي در حال گسترش است.<br />
محمدي ري شهري در این نامه هدف اصلي رواج اين شايعات را حذف هاشمي رفسنجاني عنوان می‌کند.<br />
اما شاید مهمتر از متن و محتوای این نامه تاریخی، سکوت حضرت امام (ره) در پاسخ به این نامه باشد. پاسخی که شاید نقض کننده بسیاری از مدعیاتی باشد که در سال‌های اخیر در قبال موضوع پذیرش قطعنامه مطرح شده است.<br />
[/quote]<br />
<br />
<br />
[quote]<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
[url="http://siasi.porsemani.ir/node/841"]دلايل عدم پذيرش آتش بس از سوي حضرت امام(ره) در سال دوم جنگ چه بود؟[/url]<br />
قبل از پاسخگويي به اين پرسش لازم است مقدمه اي بيان گردد:<br />
جمهوري اسلامي ايران از آغاز تجاوز رژيم عراق، خواهان صلح بوده است اما صلحي حقيقي و شرافتمندانه. بديهي است صلح از نظر حقوق بين الملل بايد حاوي مقدمات زير باشد:<br />
1. دفع آتش تجاوز<br />
2. شناسايي متجاوز<br />
3. تعيين خسارات و تنبيه متجاوز<br />
4. تضمين صلح و بقاي آن به کشور مورد تجاوز<br />
با توجه به اين مقدمات در کليه نظرها و بيانيه هاي شخصيت ها و رؤساي دولت ها و مجامع بين المللي که هياهوي صلح و آتش بس بعد از فتح خرمشهر به راه انداختند تماما فاقد موارد فوق بودند. شوراي امنيت سازمان ملل که بر اساس منشور سازمان در اين رابطه مسئول بوده است در قطعنامه 514 و قطعنامه هاي بعدي به جاي فلظ «منازعه» بين ايران و عراق از کلمه «وضعيت» استفاده مي کرد، اين دو واژه از نظر حقوق بين الملل تعريف خاص خود را دارند. در اعلان «وضعيت» هيچ مسئوليتي متوجه شوراي امنيت سازمان نمي شود ولي اعلان «منازعه» براي شوراي امنيت مسئوليت مي شد، به همين دليل از کاربرد واژه «منازعه» در صدور قطعنامه ها خودداري مي کرد. بنابراين شورايي که دفع مخاصمه بين کشورها را به عهده دارد تا اين اندازه از مسئوليتش طفره مي رود. ايران به اميد کدام مرجع ديگري دست از دفاع مقدس خود مي کشيد؟ آيا شعار صلح را بدون توجه به مقدمات و راهکاري عملي آن با آب و تاب مطرح نمودن، خيانت به واژه مقدس «صلح» نيست؟ آيا با اين وجود، عدم پذيرش صلح فريبان مدعي از سوي ايران کار خردمندانه اي نبوده است؟<br />
با ذکر اين مقدمه؛ اکنون به اين موضوع مي پردازيم که ايا اصلا حضرت امام خميني(ره) پس از فتح خرمشهر خواهان خاتمه دادن به جنگ بود يا خير؟<br />
در کل بايد گفت که امام(ره) همواره خواهان پايان دادن به جنگ بود اما پاياني که متضمن حقوق ملت مظلوم ايران باشد، اما از اين که پس از فتح خرمشهر مصرا خواهان پايان بخشيدن به جنگ بود يا خير، هيچ مدرک و سندي در دست نيست. وانگهي امام راحل(ره) در هر کاري به نظر کارشناسان و متخصصان بسيار اهميت مي داد، تحقيقا اگر نظر فرماندهان و کارشناسان جنگ مبتني بر ادامه دفاع مقدس بود، امام هان نظر را مي پذيرفتند، و از همه مهم تر لحن سخنان و محتواي رهنمودهاي امام خميني(ره) به ويژه پس از فتح خرمشهر، گوياي صلحي عادلانه بود ه از ارکان حقوقي صلح حکايت مي کرد. براي مثال معظم له طي سخناني در جمع گروهي از دانشجويان دانشکده افسري ارتش و مسئولين اين دانشکده فرمودند: «از اول هم صلح طلب بوديم و صلح يکي از اموري است که ما به تبع از اسلام قبول کرديم. صلح اسلامي، صلحي که برادر مي شوند بعد از صلح و ما طالب اين هستيم. اما صلحي که اصلا اعتنا نکنند به اين که جنايت کردند در اين جا و اعتنا نکنند به اين که غراماتي وارد شده است و بايد جبران بکنند، خساراتي وارد شده است و بايد جبران بکنند اين اسمش صلح نيست، اين اسمش را مي تواني بگذاريم صلح صدامي.»[color=gray][size=2]روزنامه جمهوري اسلامي، 61/7/12[/size][/color]<br />
امام راحل؛ همين منطق را تا پايان جنگ دنبال نمودند و حي مفاد قطعنامه 598 را که پذيرفتند متضمن صلح واقعي و عادلانه ندانستند، از اين جهت پذيرش آن را چون نوشيدن جام زهر دانستند، بنابراين مي توان در يک کلام گفت که امام امت، بر اساس حفظ مصلحت اسلام و مسلمين تصميم گيري مي کرد. کما اين که پذيرش قطعنامه 598 نيز بر اساس همين مسئله صورت پذيرفت. اين مسئله در پيام تاريخي ايشان پس از قبول قطعنامه، به چشم مي خورد: «و اما در مورد قبول قطعنامه که حقيقتا مسئله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصا براي من بود، اين است که من تا چند روز قبل به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ معتقد بودم و مصلح نظام و کشور و انقلاب را در اجراي آن مي ديدم، ولي ... با توجه به نظر تمامي کارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي کشور که من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت کردم و در مقطع کنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي دانم.»<br />
[/quote]<br />
<br />
<br />
<br />
البته شايد بيشتر سوالات بنده به دليل كج فهمي حقير يا تناقضات ديده شده در اظهارات مسئولين باشد ، بنابراين از دوستان عزيز و بزرگواران تقاضا دارم كه با سعه صدر و رعايت اخلاقيات اسلامي  بنده رو در فهم اين موضوع ياري بنمايند .<br />
اگر هم مديران اين موضوع را در قالب سايت نميبينند ، لطفا حذف بكنند .در اينصورت  ، پيشاپش عذر خواهي ميكنم &#33;<br />
باتشكر<br />
محمد]]></description><guid isPermaLink="false">23654</guid><pubDate>Tue, 25 Dec 2012 23:52:00 +0000</pubDate></item><item><title>&#x641;&#x631;&#x645;&#x627;&#x646;&#x62F;&#x647; &#x628;&#x6CC; &#x646;&#x634;&#x627;&#x646; &#x648; &#x6AF;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x646; &#x641;&#x631;&#x627;&#x645;&#x648;&#x634; &#x634;&#x62F;&#x647; &#x627;&#x634;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28047-%25d9%2581%25d8%25b1%25d9%2585%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25af%25d9%2587-%25d8%25a8%25db%258c-%25d9%2586%25d8%25b4%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%2588-%25da%25af%25d8%25b1%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%2581%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b4-%25d8%25b4%25d8%25af%25d9%2587-%25d8%25a7%25d8%25b4/</link><description><![CDATA[
<p style="background-color:#ffffff;color:#282828;font-size:14px;text-align:center;">
	<span style="color:#008000;"><span style="font-size:24px;">بنام خداوند بخشنده مهربان</span></span>
</p>

<div style="background-color:#ffffff;color:#353c41;font-size:14px;text-align:center;">
	 
</div>

<div style="background-color:#ffffff;color:#353c41;font-size:14px;">
	<p style="text-align:right;">
		با سلام خدمت دوستان عزیز میلیتاریست ؛ دوستان این داستان راستان، یکی از برگهای زرین ولی فراموش شده تاریخ دفاع مقدس هست.<br />
		مطمئن باشید که ارزش خوندن رو داره
	</p>

	<p style="text-align:center;">
		=======
	</p>

	<p style="text-align:center;">
		<br />
		<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_372132_579.jpg" />
	</p>

	<p style="text-align:right;">
		<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff0000;">آغاز آشنایی</span></span><br />
		شب بود. پتویم را برداشتم از چادر زدم بیرون. حوصله شلوغی را نداشتم.<br />
		دلم می خواست یک گوشه ساکت گیر بیاورم و بخوابم.<br />
		ذهنم درگیر اتفاقات صبح تا حالا بود. راه افتادم طرف زمین صبح گاه. با خودم گفتم: اینجا هم بزرگ است و هم آرامش بیشتری دارد.<br />
		جای خلوت زمین صبح گاه را پیدا کردم و پتویم را پهن کردم و «آخیش». ولو شدم. چشم هایم خسته بود. اما آسمان هم زیبایی خاصی داشت. نگاه می کردم و فکرم مشغول که خوابم برد.<br />
		نمی دانم چقدر گذشته بود که حس کردم کسی کنارم دارد زمزمه می کند. غلت زدم و پتو را کشیدم روی سرم. فکر کردم خواب می بینم،<br />
		<span style="color:#e74c3c;">اما صدای زمزمه همچنان می آمد</span>. سرم را بیرون آوردم و با چشمانم اطراف را کاویدم. حالا صدای گریه هم می آمد. چند نفر بودند انگار. تکان نخوردم. فقط چشم برگرداندم. سه نفر کنار هم نشسته بودند. زمزمه می کردند. دقت کردم هم به تُن صدا و هم به خودشان. یک دفعه حس کردم آب یخ ریختند روی سرم.<br />
		حاج احمد متوسلیان، حاج همت و بابایی بودند. داشتند مناجات می خواندند؛ <span style="color:#0000cc;">یعنی حاج احمد می خواند و همت و بابایی گریه می کردند.</span><br />
		لبم را گزیدم و با خودم گفتم: «خاک بر سرت». یاد صبح افتادم که چه برخوردی با این سه تا داشتیم.
	</p>
</div>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_243.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p style="text-align:center;">
	* * *
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	<span style="color:#336600;">350 نفر بودیم که از قم راهی جبهه شده بودیم</span>. زیر نظر تیپ 27 محمد رسول الله(ص). قم خودش تیپ و لشکر نداشت و زیرمجموعة تهران بود. در زمین صبح گاه جمع شده بودیم و منتظر بودیم تا حاج احمد متوسلیان بیاید و فرمانده برایمان انتخاب کند.<br />
	فکر می کردیم از جمع خودمان یکی را انتخاب کند که دیدیم یک نفر به سمت مان می آید. منظم ایستادیم.<br />
	حاج همت بود و یک غریبه. همت کمی عصبانی بود. کمی تند صحبت کرد و ما هم نگذاشتیم کلامش تمام شود. زمزمة اعتراض مان کم کم به فریاد تبدیل شد و... هیچ... بی نتیجه ماند.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_dokuhe1.jpg" /><br />
	 
</p>

<p>
	<span style="color:#8e44ad;">گردان ما از تمام گردان ها بهتر بود</span>. هم از لحاظ روحیه و هم توان جسمی و هم تجربه عملیاتی بچه ها. همین باعث شده بود حساس باشیم روی فرمانده مان تا متوسلیان هم با حساسیت برای مان تصمیم بگیرد.<br />
	از رفتن همت چند دقیقه ای نگذشته بود که یک جیپ کنارمان توقف کرد. حاج احمد متوسلیان بود و حاج همت و آن غریبه. <span style="color:#e74c3c;">بچه ها متوسلیان را که دیدند غصه شان سر باز کرد.</span> دور متوسلیان را گرفتیم. بغض کرده بودیم. <span style="color:#ff0000;">بین ما و حاجی یک علاقه خاصی بود. خیلی می خواستیمش.</span> حاج احمد نشست و ماهم دورش نشستیم. حاجی نگاه مهربانی به ما کرد و بعد شروع کرد به صحبت کردن.
</p>

<p>
	می گفت: «ما همه از جبهه آمدن مان یک هدف داشتیم و حالا هم فقط برای یک هدف می جنگیم. همه مان می خواهیم دل امام از ناراحتی دربیاید و شاد بشه. امام حالا گفته باید خرمشهر آزاد بشود. من و شما هم باید کمک کنیم تا این حرف امام به نتیجه برسه. بچه ها! شما غیر از این چیز دیگری می خواهید؟ نه به خدا. امام به ما بگوید بمیر، همه برایش جان می دهیم. اما و اگر و چرا هم نمی آوریم.»
</p>

<p>
	بعد دست غریبه را گرفت و گفت: «<span style="color:#2980b9;">این بابایی است</span>. برادر من و شما که مثل ماها فقط برای یک هدف آمده. به خاطر دل امام. من به او ایمان دارم. شما هم به او ایمان داشته باشید. این قدر در این یکی ـ دو سال جنگ در جبهه بوده و در عملیات ها شرکت کرده که <span style="color:#8e44ad;">کلکسیون تیر و ترکش است</span>. هر دستوری که او بده دستور من است. شما هم مطمئن باشید که بابایی جز رضای خدا هیچ چیزی نمی خواهد.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938239.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:10px;"><span style="color:#ff0000;">یکی از مجروحیت های شهید احمد بابائی در جبهه غرب</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	بغض مان بی صدا اشک شده بود. حاجی هم دل مان را حسابی سوزاند. بابایی را کنار ما گذاشت و خودش و همت راه افتادند که بروند. دوره شان کردیم. حاجی را بغل کردیم و بوسیدیم. همت را هم.<br />
	سوار جیپ شدند و رفتند. <span style="color:#339900;">ما ماندیم و فرمانده جدیدمان حاج احمد بابایی</span>. <span style="color:#ff0000;">بابایی ارتشی بود. این را همان اول به ما نشان داد.</span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938259.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:10px;"><span style="color:#ff0000;">شهید احمد بابائی (نیروی هوائی ارتش - پیش از انقلاب)</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	به صف شدیم و گفت: به دستور من می دوید تا آن دیوار و برمی گردید. و شمرد: 1، 2، 3. دویدیم. اما چند نفر که هنوز دل شان با فرمانده ارتشی جدید نبود، ایستادند.
</p>

<p>
	رفتیم و برگشتیم. بابایی نگاهی به سر تا پایشان کرد. یکی لباس سپاه داشت و آن دو تا هم بسیجی بودند. سپاهی را تنبیه کرد و سینه خیز بردش. گفت: باید به دستور فرمانده تان گوش بدهید. چه بابایی و چه غیر از اون.<br />
	تا شب آموزش و تمرین و بدو و بشین، حرکت، صبر و تنبیه و ... ادامه داشت. دیگر از تک و تا افتاده بودیم. موقع نماز رهایمان کرد. شام را که خوردیم، آماده می شدیم برای خواب.<br />
	همه به فکر بابایی و سخت گیری هایش بودیم که دوباره آمد و شروع کرد در چادرهایمان گشتن. از تک تک بچه ها احوال می پرسید.<br />
	نگاه می کرد که بچه ها شام خورده اند، پتو دارند، چیزی کم و کسر ندارند. مثل پدر مهربانی به بچه ها نگاه می کرد.<br />
	 <span style="color:#8e44ad;">همه ذهنیت ها را عوض کرد</span>. انگار نه انگار که فرمانده مان است.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938268.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:10px;"><span style="color:#ff0000;">شهید احمد بابائی در لباس ارتش</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	<br />
	* * *
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	صدای «العفو العفو» و هق هق گریه سه نفرشان اشکم را درآورده بود. تکان نمی خورم که نفهمند آنجایم. نزدیک اذان صبح بلند شدند و رفتند و من تازه فرصت کردم بنشینم و آزادانه گریه کنم.<br />
	<br />
	<br />
	<span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:16px;">خبر ازعملیات</span></span><br />
	صبح توی صبح گاه، بابایی اول برای مان صحبت کرد. گفت: «فقط بیست روز تا شروع عملیات وقت داریم. باید هم در این بیست روز آماده شویم. <span style="color:#006600;">عملیات آزادسازی خرمشهر، ان شاءالله.</span> <span style="color:#2980b9;">گردان ما هم خط شکن است</span>. پس همه باید تلاش مان را بکنیم.»<br />
	تمرینات مان شروع شد. سخت و طاقت فرسا. از نیمه شب شروع می شد تا اوایل شب بعد. خیلی سختی می کشیدیم، اما بابایی آن قدر محبت بچه ها را خریده بود که کسی لب به اعتراض باز نمی کرد.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938279.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:10px;">شهید احمد بابائی در کردستان</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	مثلاً یک شب ساعت شش آماده باش زد. تازه نماز خوانده بودیم. آماده شدیم و پیاده راه افتادیم. <span style="color:#e74c3c;">تا ساعت چهار صبح راه می رفتیم توی بیابون</span>. تاریکی مطلق. هیچ جا را نمی دیدیم.<br />
	بچه ها شوخی می کردند که: ان شاءالله نماز صبح خود را اهوازیم.
</p>

<p>
	دیگری می گفت: این جوری که ما داریم می ریم هفت ـ هشت ساعت دیگه حرم حضرت معصومه(س) هستیم... <img alt=":laughing:" data-emoticon="" src="http://www.military.ir/forums/uploads/emoticons/12_Laughing.gif" title=":laughing:" />
</p>

<p>
	هوا کم کم داشت روشن می شد دلشوره گرفتیم که نماز صبح مان را کجا می خوانیم که دیدیم دژبانی پادگان پیدا شد.<br />
	کلی خندیدیم که حاجی دستت درد نکند. هشت ساعت ما را در بیابان دور خودمان گرداندی. حاجی قطب نما را 360 درجه گرفته بود و هشت ساعت پیاده دور زده بودیم. از پادگان به پادگان. فقط دویدیم که نمازمان قضا نشود.<br />
	<br />
	<span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:16px;">ادامه آموزش در انرژی اتمی</span></span><br />
	بعد از چند روز قرار شد گردان برای آمادگی بیشتر به سایت انرژی اتمی دارخوین برود.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_11181.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:10px;">کانکس های سایت انرژی اتمی دارخوین (مقر لشکر 17 علی ابن ابیطالب)</span></span>
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	انرژی اتمی در دید عراقی ها بود و جاده اش زیر آتش توپ و خمپاره ها. با این حال برای این که بیشتر آماده شویم، چند روز باقی مانده تا شروع عملیات را برای آشنایی بیشتر با شرایط و آموزش آنجا بودیم.<br />
	هوا گرم بود. پنجاه درجه دمای آنجا بود. <span style="color:#8e44ad;">آفتاب پوست و استخوان را می سوزاند اما دل حاجی نمی سوخت انگار</span>.<br />
	تمرین های مان سرجایش بود. عطش هم پدرمان را درمی آورد. چون جاده زیر دید بود. فقط شب ها برای مان یک تانکر آب می آوردند که هم برای خوردن، هم برای شست و شو و هم.... به خاطر همین در مضیقه بودیم.<br />
	از سحر تا نیمه شب آموزش می دیدیم.
</p>

<p>
	یک بار داشتیم کنار لوله های نفت می دویدیم که حاجی ایستاد. گردان را هم نگه داشت. بعد گفت: برادرها سریع پوتین هایشان را دربیاورند. سریع سریع. بعد بروید بالای لوله ها و بدوید تا آن انتها. چشم های مان گرد شد. <img alt="icon_eek" data-emoticon="" src="http://www.military.ir/forums/uploads/emoticons/12_icon_eek.gif" title="icon_eek" /><br />
	همین جوری توی پوتین پاهای مان از شدت حرارت زمین می سوخت. حالا لوله آهنی ...<br />
	که دیدیم حاج احمد بابایی خودش خم شد و پوتین هایش را درآورد. ما همین کار را کردیم و پریدیم بالای لوله ها و سوختیم.<br />
	می سوختیم و می دویدیم. پاهایمان تاول داشت. تاول می زد. می سوخت. پوستش کنده می شد. خون می آمد. اما ما همچنان می دویدیم.<br />
	بابایی بلند فریاد زد: «عملیات می خواهد شروع شود. <span style="color:#cc0066;">شماها گردان خط شکن هستید.</span> <span style="color:#16a085;">همه عملیات بسته به کار شماست.</span> ضعف نشان دهید، کوتاهی کنید، بترسید یا خسته شوید، همه زحمات به هدر می رود. مهمات کم است. ادوات ما مثل عراقی ها نیست. <span style="color:#000099;">باید با گوشت و پوست بجنگید.</span> پس خسته نشوید.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_33.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:10px;"><span style="color:#ff0000;">شهید بابائی ( نفر اول ایستاده از سمت راست) - حاج احمد متوسلیان ( نفر اول ایستاده از سمت چپ)</span></span>
</p>

<p>
	<br />
	<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff0000;">دعای کومله</span></span><br />
	یادش به خیر! چقدر سختی کشیدیم! شب ها فقط دو ساعت می خوابیدیم. آن قدر گرم بود که انگار در حمام سونا بودیم، ولی خستگی همه را بیهوش می کرد. اما بابایی همان دو ساعت را هم آرام نمی گرفت. دور می افتاد و به همه بچه ها سر می زد. تمام بچه ها را می شناخت.<br />
	یک شب یکی از بچه ها از شدت گرما رفته بود بالای کانکس ها خوابیده بود.<br />
	<span style="color:#8e44ad;">حاجی فهمیده بود یکی کم است.</span> خیلی گشته بود تا بالاخره صبح بالای کانکس پیدایش کرده بود. صدایش زده بود که پسرم تو آن بالا چه کار می کنی؟<br />
	آن بنده خدا هم که مست خواب بود توی همان حال خواب و بیدار گفته بود: حاجی داشتم دعای کومله می خواندم خوابم برد. <img alt="hee_hee" data-emoticon="" src="http://www.military.ir/forums/uploads/emoticons/12_hee%20hee.gif" title="hee_hee" />
</p>

<p>
	حاجی خندیده بود که: اولاً کمیل نه کومله، دوماً نماز صبح که خواندی با چی وضو گرفتی.
</p>

<p>
	گفته بود: با آب کتری.
</p>

<p>
	حاجی گفته بود پاشو بیا عزیزم توی کتری چایی بوده نه آب. تو با چایی وضو گرفتی و نماز خواندی.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938184.jpg" />
</p>

<p>
	<br />
	<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff0000;">مربی روح و جسم</span></span><br />
	وضعیت مان خیلی سخت بود. اما هیچ وقت شکایت نمی کردیم. مثل پروانه دور بابایی می گشتیم.<br />
	یک ویژگی دیگری هم داشت، آن هم اینکه علاوه بر جسم بچه ها روح شان را هم تربیت می کرد. عادات بدمان را می خواست از بین ببرد. کمک مان می داد برای کشتن خواهش های نفسانی مان.<br />
	مثلاً یک شب که بردمان رزم شب، گفت: کسی حق ندارد در حین رزم سیگار بکشد. صبح، خسته برگشتیم، اما نگذاشت برویم توی چادر. نگه مان داشت. گفت: کی سیگار کشید؟ کسی جواب نداد. پرسید: کی سیگار رو درآورد، ولی نکشید؟ دو نفر دست شان را بلند کردند. گفت: کی درآورد و لبش گذاشت؟ یک نفر دستش را بلند کرد. همه را مرخص کرد.<br />
	از آن سه نفر، دو نفر بسیجی بودند و یکی پاسدار. به بسیجی ها گفت بروید، اما دیگر تکرار نشود، اما پاسدار را تنبیه کرد؛ صدتا کلاغ پر برو بعد مرخص. جانش بود و بسیجی ها
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938241.jpg" />
</p>

<p>
	<br />
	<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff0000;">شب عملیات</span></span><br />
	شب عملیات رسید. مرحله اول آزادسازی خرمشهر تا چند ساعت دیگر شروع می شد.<br />
	سینه هامان از شوق داشت می ترکید. حال و هوای خاصی داشتیم. <span style="color:#e74c3c;">ما و یک گردان از ارتش در قسمت خودمان خط شکن بودیم</span>. باید از جاده اهواز ـ خرمشهر می گذشتیم. رمز عملیات را که اعلام کردند، حرکت کردیم. <span style="color:#0033cc;">از رودخانه گذشتیم.</span> به خط دشمن نزدیک شده بودیم. خط را شکستیم. کار سخت بود، اما انجامش دادیم.<br />
	گردان از جاده رد شد، آن هم زیر آتش شدید دشمن. به اهداف رسیده بودیم و باید خط را تثبیت می کردیم.<br />
	عراقی ها تازه بیدار شده بودند. آن قدر سنگین آتش می ریختند که به زحمت توانستیم طاقت بیاوریم.<br />
	می دانستیم که در محاصره هستیم. بابایی گفته بود که <span style="color:#cc3399;">باید یک هفته در محاصره باشید، اما مقاومت کنید و عقب ننشینید.</span> به خاطر همین هرچه در توان داشتیم مهمات برداشته بودیم. برای یک هفته صبر و جنگ.<br />
	گاهی فشار عراقی ها آن قدر زیاد می شد که بابایی هم آر.پی.جی برمی داشت و می آمد کمک ما<br />
	<br />
	<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff0000;">هفت روز محاصره</span></span><br />
	روز سوم محاصره، عراق پاتک سنگینی کرد. تنها سلاح سنگین مان آر.پی.جی بود و گلوله ها هم خیلی کم. عراقی ها با تانک هایشان به طرف ما می آمدند. تشنگی، خستگی، فشار دشمن و کمبود مهمات امان بچه ها را بریده بود.<br />
	<span style="color:#0033cc;">حاج احمد متوسلیان و همت هم کنار ما بودند</span>.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_shhyd-Hj-hmt-w-Hj-Hmd-mtwslyn.jpg" />
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	شهید ناطق آر.پی .جی زن بود. یک لحظه عصبانی شد و رفت مقابل متوسلیان و داد زد: «حاج احمد دروغگو! کو توپ هات؟ کو تانک هات؟ دروغگو<br />
	متوسلیان صبر کرد. وقتی شهید ناطق داد و قالش تمام شد با حالت جدی گفت: «بسیجی توپ و تانکش آر.پی.جی اش است. اگر بسیجی بخواهد به فکر توپ و تانکش باشد، باید بمیرد<br />
	نگاه بچه ها همه به حاجی و کلامش بود. مطیع بودیم. <span style="color:#8e44ad;">با سختی آن محاصره هفت روزه را گذراندیم.</span><br />
	هفت روز مظلومیت و تشنگی، بی مهماتی، هفت روز گوشت و خون مقابل توپ و تانک.<span style="color:#ff0000;"> هفت روز یک گردان در مقابل دو لشگر عراق.</span> خیلی از بچه ها شهید و مجروح شده بودند،<span style="color:#cc0000;"> اما حاج احمد گفت مرحله دوم را هم باید شما انجام بدهید.</span><br />
	در مرحلة دوم بابایی دستور داد که فقط سلاح سبک بردارید. یعنی همان آر.پی.جی را هم نمی توانستیم ببریم.<br />
	راه افتادیم و تا پشت توپ خانة عراق در سکوت رفتیم. وقتی بابایی کلت منور را شلیک کرد و «الله اکبر» گفت، مثل عقاب برسرشان ظاهر شدیم. درگیری مان بالا گرفت.<span style="color:#006600;"> <span style="font-size:16px;">اما توانستیم </span></span><span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:16px;">توپخانه عراقی ها</span></span><span style="color:#006600;"><span style="font-size:16px;"> را تصرف کنیم.</span></span> خیلی از دوستان مجروح و شهید شده بودند. <span style="color:#0033ff;">بابایی هم مجروح شده بود. اما نگذاشت بچه ها متوجه بشوند.</span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938225.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	در پنج کیلومتری خرمشهر بودیم. باید همان جا خط مان را تثبیت می کردیم. بابایی را عقب برده بودند.<span style="color:#e74c3c;"> بی فرمانده بودیم.</span> باز هم کمبود مهمات، تشنگی و خستگی. آتش دشمن هم پدرمان را درآورده بود. با هرچه داشتیم و نداشتیم مقاومت می کردیم.<br />
	<span style="color:#16a085;">مهمات مان رو به اتمام بود. </span>
</p>

<p>
	پاتک دشمن هم خیلی سنگین.
</p>

<p>
	<span style="color:#d35400;">تعدادمان هم کم شده بود. </span>
</p>

<p>
	حالت ناامیدی داشتیم که دیدم یک موتوری با سرعت، زیر باران گلوله دارد می آید. بی اختیار برایش صلوات فرستادیم که سالم برسد.<br />
	وقتی رسید، رفتم جلو. موتورش را خاموش کرد. دستش را جلو آورد و گفت: «سلام. <span style="color:#8e44ad;">من زین الدینم. از قم.</span> شما بچه های گردان مالک هستید؟» باهاش دست دادم و گفتم: «سلام. من هم حاجی زاده ام. آره. ما بچه های مالک ایم. مهمات مان دارد تمام می شود. مهمات می خواهیم.»<br />
	سریع موتورش را روشن کرد و گفت: «می آورم الان می روم مهمات می آورم.» تا آمد راه بیفتد، پریدم پشت موتور و همراهش رفتم. عراقی ها هم با گلوله بدرقه مان کردند.<br />
	رسیدیم سر جاده.
</p>

<p>
	حسن باقری و حاج همت هم آنجا بودند.
</p>

<p>
	مهمات را که برداشتیم، <span style="color:#8e44ad;">می خواستیم راه بیفتیم که حسن باقری دیدمان</span>. آمد جلو. نگاهی به صورت من کرد. <span style="color:#ff0000;">وقتی حال زار و رنگ و روی مرا دید، محکم با دستش کوبید توی صورتش</span> و گفت: عزیزجان، چرا این جوری شدی؟ دستم را گرفت که مثل یخ سرد بود. دوباره کوبید توی صورتش و گفت: خاک بر سر من! خدایا چه کار کنم؟<br />
	همت دست باقری را گرفت تا دیگر خودش را نزند و مدام می گفت: حسن جان، دعا کن!»
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_s_39d32ca4-5bfa-4e57-9343-ec1ad12a14d1.jpg" />
</p>

<p>
	<br />
	حال باقری دلم را خیلی سوزاند. <span style="color:#006600;">واقعاً چقدر ما غریب و بی وسیله بودیم</span>. راه افتادیم. باقری بی تاب بود.<br />
	برگشتیم پیش بچه ها با یک موتور مهمات. دویدند و مهمات را گرفتند. من همانجام افتادم روی زمین. اشعری پرید پشت موتور و با زین الدین رفتند که دوباره مهمات بیاورند. اشعری که می آمد، من می رفتم ...<br />
	<br />
	<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff0000;">سه روز بدون فرمانده</span></span><br />
	وضعیت جسمی مان اصلاً خوب نبود. سه روز کشید تا توانستیم خط را تثبیت کنیم. <span style="color:#0033ff;">حالا فقط پنجاه نفر مانده بودیم.</span> سیصدتا از بهترین دوستانمان شهید یا مجروح بودند.<br />
	خسته و دلشکسته بودیم که بالگردی نزدیکمان نشست. <span style="color:#8e44ad;">مقابل چشمان بهت زده مان بابایی از بالگرد پیاده شد.</span>دستش را گچ گرفته بودند.<br />
	دویدیم طرفش. دورش را گرفتیم. این سه روز بدون فرمانده، با پاتک های سنگین دشمن و سیصد داغ، بی اختیار اشک هایمان سرازیر شد.<br />
	بچه هایی شده بودیم دور از پدرشان. آن روز خیلی گریه کردیم. بابایی نشست. همه ما هم دورش.<br />
	<span style="color:#009900;">ولی ، کار هنوز تمام نشده بود. خرمشهر هنوز دست عراقی ها بود</span>.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Battle_of_khorramshahr_4.jpg" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/Battle_of_khorramshahr_4.jpg" />
</p>

<p>
	<br />
	<span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:16px;">مرحله آخر عملیات و عروج فرمانده ما</span></span><br />
	آخرین مرحلة عملیات را هم ما باید انجام می دادیم.<span style="color:#0033ff;"> گردان مالک هنوز زنده بود و خرمشهر اسیر.</span> پس گردان ما جان می داد تا ناموس و غیرتش را نجات دهد. بابایی صحبت می کرد و ما گریه می کردیم.<br />
	اراده های خسته مان دوباره جان گرفت و احساس شور و توان انجام کار درون مان زنده شد. دستان هم را فشردیم. یکدیگر را در آغوش گرفتیم. سر بر شانه هم گذاشتیم و همه خاطراتمان را گریه کردیم.
</p>

<p>
	همة برادرهای شهیدمان را، همة نوجوان های پرپر شده را، همه تن های بی سر را، همة بدن های قطعه قطعه شده را، . همة مادران بی پسر شده را گریه کردیم. همه کربلای بی حسین(ع) را ، و همة زینب(س) بی عباس(ع) را.
</p>

<p>
	کمرمان را محکم تر بستیم وهمچنین سربندهای یازهرای مان که تمام بچه های گردان مالک بر بازوی راست خود بسته بودند
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_372133_461.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	<span style="color:#8e44ad;">باید گلوگاه شلمچه به بصره را می بستیم؛</span> مرحلة سوم عملیات آزاد شدن خرمشهر.
</p>

<p>
	عملیات شروع شد.
</p>

<p>
	درگیری سخت تر از قبل بود. عراق نمی خواست خرمشهر را از دست بدهد. یک قدم تا خرمشهر فاصله داشتیم. کار سخت بود، اما انجام شدنی. باید به هر قیمتی در روز خط را می شکستیم.<br />
	وسط عملیات دیگر بابایی را ندیدیم. دلمان شور می زد، اما آتش دشمن سنگین بود. <span style="color:#990000;">خمپاره ای بابایی را از ما گرفته بود</span>. <span style="color:#cc0099;">بدون فرمانده می جنگیدیم و نمی دانستیم.</span>
</p>

<p>
	نمی گذاشتند بچه ها بفهمند که روحیه شان را نبازند.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938214.jpg" />
</p>

<p>
	<br />
	سرانجام اهداف را گرفتیم.
</p>

<p>
	عملیات تمام شد.
</p>

<p>
	دنبال فرمانده مان می گشتیم. خرمشهر آزاد شده بود. می خواستیم همراه بابایی وارد شهر شویم. اما هرچه سراغ او را گرفتیم خبری نبود.
</p>

<p>
	رفته بود پیش بچه های دیگر. پیش آن 320 نفر. دلش برایشان تنگ شده بود. رفته بود پیش مهدی اجاق، احمد سعادتمند، اسماعیل پانزده ساله، پیش رضا بلندیان، مختاری، حیدرزاده، حسین ملاغلامی، ناطق، محمد، علی، مجتبی و ...<br />
	<br />
	<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff0000;">سی نفر از گردان 350 نفری</span></span><br />
	یاد حسین ملاغلامی به خیر. باهم آر.پی.جی می زدیم.<br />
	مرحله دوم رفت بالا و یک تانک را زد و خوشحال فریاد زد: علی تانک را زدم.
</p>

<p>
	پریدم بالای خاکریز تا تانک را ببینم و فریاد زنان گفتم: آفرین حسین، آفرین، اما حسین جوابم را نداد.<br />
	برگشتم دیدم حسین افتاده. نشستم بالای سرش. بوسیدمش. شهید شده بود.<br />
	آن موقع سه تا آر.پی.جی زن بودیم، اما بدون حسین ملاغلامی...<br />
	نرفتیم خرمشهر را ببینیم. دیگر خسته بودیم.
</p>

<p>
	تازه می فهمیدیم که چقدر خسته ایم. این دو هفته اندازه دو سال پیر شده بودیم.
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1047941_782.jpg" />
</p>

<p>
	<br />
	راهمان را گرفتیم و برعکس همه که می رفتند خرمشهر، ما چند نفر به سمت پادگان برمی گشتیم<br />
	نزدیک چادرهایمان که شدیم، احساس غربت داشت دیوانه مان می کرد.
</p>

<p>
	<span style="color:#8e44ad;">چادرهای 350 نفری و حالا فقط چند نفر.</span><br />
	سی نفر از گردان 350 نفری<br />
	خدا، چه کار کنیم؟ هرکس وارد چادر خودش که می شد، مثل ابر بهار گریه می کرد. مظلومیت، بی کسی، تنهایی، داغ، داغ برادر و عزیزتر از برادر، همه مان را مچاله کرده بود.<br />
	مخصوصاً باباغلامی را که مسئول تدارکات مان بود. چون تدارکات کم بود گاهی بچه ها ازش کمپوت می خواستند با بداخلاقی جواب منفی می داد. می گفت: فقط شب عملیات. شب عملیات هم آمد و به همه یک کمپوت داد.
</p>

<p>
	اما چون می دانستیم <span style="color:#3498db;">باید یک هفته در محاصره بجنگیم</span> و باید هرچه می توانستیم مهمات برداریم به جای کمپوتمان دو سه تا نارنجک برداشتیم. توی چادرها کمپوت را گذاشتیم و رفتیم.<br />
	 
</p>

<p>
	<span style="font-size:16px;"><span style="color:#ff0000;">روضه بابا غلامی</span></span>
</p>

<p>
	بابا غلامی حالا می دید چادرهای خالی از بچه هاست و گوشة هر چادر هم چند کمپوت.
</p>

<p>
	شروع کرد به گریه کردن. خودش را می زد. مثل پدرهای پسرمرده زار می زد. زبان گرفته بود: «مهدی جان، حمیدم، دورت بگردم بابا. کجایی اسماعیلم. برایت کمپوت آوردم. بمیرم من که شما را اذیت کردم. رضا جان. آقا هادی. بابا بیایید. محمدم، کمپوت نمی خواهی. خدایا کجان بچه هایم. خدایا گل هایم پرپر شدند.» روضه ای بود چندنفره که دل ها را می سوزاند.
</p>

<p>
	<span style="color:#e74c3c;">گردان مالک حالا شده بود دسته مالک. </span><span style="color:#0033ff;">دسته بی فرمانده. </span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_1938253.jpg" />
</p>

<p>
	 
</p>

<p>
	دیگر کاری نداشتیم. بار و بندیلمان را جمع می کنیم و راهی قم می شویم. باید برای تشییع بچه ها برسیم. به خانواده هایشان سر بزنیم و سراغ مجروحین هم برویم. راه می افتیم. در قطار کسی حوصله شوخی ندارد. سکوت و غم و نگاه و اشک و سوزهای آرامی که از گوشة چشمانمان می آید و صورت ها را خیس می کند.<br />
	 
</p>

<p style="text-align:center;">
	<span style="font-size:18px;"><span style="color:#ff0000;">کسی برای گردان مالک یادمان نمی گیرد!؟</span></span>
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	چند روزی در شهر هستیم. قرار است لشکرهای سپاه سازمان جدیدی بگیرند.<br />
	نیروهای قم می روند زیر نظر لشکر 17 علی بن ابی طالب و از تهران و لشکر 27 محمد رسول الله(ص). جدا می شوند.<br />
	گردان مالک هم می رود زیر نظر لشکر 17.<br />
	دسته مالک از 350 نفر فقط سی نفر نیرو دارد. پس منحل می شود<br />
	گردان فراموش شده ای که نه لشکر 27 برایش یاد می گیرد و نه لشکر 17.
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p style="text-align:center;">
	<img alt="Click to view full size image" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10296/normal_67920_orig.jpg" />
</p>

<p style="text-align:center;">
	 
</p>

<p>
	مهم نیست.
</p>

<p>
	بچه ها روسفیدند. مثل فرمانده غریب شان حاج احمد بابایی، فرمانده صبور و مهربانشان.
</p>

<p>
	از ارتش آمده بود در سپاه و کنار بسیجی ها خدمت کرد و حالا ...<br />
	ما هم تا آخر جنگ بودیم. هرچند که از آن سی نفر هم حالا تنها ده نفر مانده ایم؛ ده نفری که یادگار جنگ اند. جانبازاند و البته سرافراز
</p>

<p style="text-align:center;">
	<br />
	* * *
</p>

<p>
	 
</p>

<p style="text-align:left;">
	گفت وگو با علی حاجی زاده و ناگفته هایی از حماسه آفرین خرمشهر، شهید احمد بابابی<br />
	 
</p>

<p>
	<br />
	<br />
	================<br />
	این خاطرات که جگر من رو سوزند بچه ها. شما رو نمیدونم<br />
	انشاءالله که لایق باشیم تا امروز پرچم این شهدا رو نگذاریم که به زمین بیوفته و فردای قیامت هم در کنارشون محشور بشیم.<br />
	 
</p>

<p>
	<br />
	============
</p>

<p style="text-align:left;">
	<span style="color:#8e44ad;">بسیار زیبا و تأثیرگذار...<br />
	منتقل شد<br />
	PersianKing</span>
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28047</guid><pubDate>Sat, 12 Jul 2014 01:19:13 +0000</pubDate></item><item><title>&#x628;&#x647; &#x6A9;&#x62C;&#x627; &#x645;&#x6CC;&#x631;&#x648;&#x6CC;&#x645; &#x61F;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/26140-%25d8%25a8%25d9%2587-%25da%25a9%25d8%25ac%25d8%25a7-%25d9%2585%25db%258c%25d8%25b1%25d9%2588%25db%258c%25d9%2585-%25d8%259f/</link><description><![CDATA[[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10145/138192370420580_78aa14d5063b62271.jpg[/img]<br />
<br />
درست است از دیده ها وکرده های زمان جنگ تعریف میکنم ولی نقاط ناراحت کننده اش راحذف میکردم که مبادا درمیان شنونده گان و بینندگان، از خانواده شهدای بزرگوارمان باشد واین عمل من شاید رضای خدا را دربرنداشته باشد .همیشه از رشادتهای ارتش ؛ نیروی هوایی قهرمان ؛ هوا نیروز؛سپاه ؛بسیج و... تعریف کرده ام<br />
<br />
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10145/138192370639379_fd55cc810ee0f2dd3.jpg[/img]<br />
<br />
[color=#333333][font=Tahoma][size=3]ضمنآ سالهاست از جنگ وجبهه باکسی حرف نمیزنم کلآ جبهه را ازیادم پاک کرده ام لذاخاطره من مربوط به امسال است جای تعمل است اگر جمله بندی خوبی ندارم به بزرگواری خودتان ببخشید. [/size][/font][/color]<br />
<br />
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10145/138192370728940_0de40e1b313734ed1.jpg[/img]<br />
<br />
[size=3][color=#333333][font=Tahoma][color=#FF0000]حسنعلی ابراهیمی سعید: آیا من، واقعآ یک کهنه سربازم ؟؟؟&#33;&#33;&#33;[/color][/font][/color][/size]<br />
<br />
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10145/13819237102960_90c90290e9f898691.jpg[/img]<br />
<br />
[size=3][color=#333333][font=Tahoma][color=#FF0000]شرح خاطره[/color][/font][/color][/size]<br />
<br />
[color=#333333][font=Tahoma][size=3]تازه ازدواج کرده بودم در 19 شهریوراز پادگان خارج به مآموریت مرزی (فکه) عازم شدیم 31 شهریورعراق تهاجم همه جانبه ای را در سراسر مرزهای ایران اسلامی آغاز کرد.درسال 55 به استخدام آرتش در آمدم در اوایل انقلاب قطره ای شدم از این دریای عظیم ملت شریف ایران ؛ خودم را به موج سپردم وباپیروزی انقلاب اسلامی ایران دوباره به محل خدمتم برگشتم وبه لشکر 92 زرهی اهواز منتقل شدم.نیروهای 10 زرهی و1 مکانیزه عراق وارد خاک مقدس ایران شدند و همان روز گردان ما (283 سوارزرهی )لطمه های فراوانی می بیند وپس از درگیری بسیارشدید با دادن تعدادی اسیر وشهیددستور عقب نشینی دادنداما دشمن یگانهای مارا دور زده بود ما در محاصره قرار داشتیم با استفاده از نوعی درختهای آن منطقه بنام گزواستتار در پشت آنها، نفرات گردان ظرف 24 لغایت 48 شاعت به دیکر نیروها در پادگان عین خوش ملحق شدند که منهم با آنها بودم عراقی ها نیروهای خود عزم دزفول کرده بودند که من اولین نفری بودم که با موشک تاو یکی از تانگهای دشمن را هدف قرار دادم همکارانم روحیهء عجیبی پیدا کردند وبا تانگهای اسگورپین آتش عظیمی روی دشمن ریختند ومن در واقع اولین پایه گذار مقاومت در آن منطقه شدم ودشمن نیز مقاومت را درک کرد بعداز سه روز مقاومت جانانه ؛ فرماندهان احتمال محاصره افتادن نیروهای موجود درپادگان عین خوش ودستگیری آنها را میدادند دستور عقب نشینی را صادر کردند یگان ما در تپه های علی گره زد مستقر شد وبعداز یکروز براثر آتش شدید دشمن به ساحل رودخانه کرخه عقب نشینی کردیم نکرا نی شدیدی بین فرماندهان بود اگر عراق از دو پل موجود (پل جسرنادری وپل فلزی کنار آن )عبور می کرد دیکر کسی نبود که جلوی آن نیروی بزرگ را سد کند ودشمن به راحتی پادگان دزفول وپایگاه هوایی دزفول وانبارهای مهمات آن منطقه به تصرف خود در می آورد تبلیغات مسموم دشمن وستون پنجم هر روز شدت بیشتری میگرفت ما نمی دانستیم با دشمن بجنگیم یا به فکر خانواده هایمان که در اهوازند باشیم اما این را هم میدانستیم سقوط پل جسر نادری یعنی سقوط ؛دزفول ؛شوش؛ شوشتر، اهواز ؛و... سروان سید مجتبی تهامی فرمانده فهیم ودانشمند وقت گردان 283 سوارزرهی 6نفر تیرانداز موشک تاو را احضار کرد وقتی به حضورش رفتیم آن هم مثل خودمان چندروزی بود نخوابیده بود به زحمت میتوا نست کلمات را کنار هم چیده وجمله ای بسازد ودستورات لازمه را بدهد با هر زحمتی بود لب به سخن باز کرد وفرمودند بچه ها اینجا محل حماسه ما خواهد بود یا دفاع می کنیم یا شهید میشویم چون عراق از این پلها عبور کند هیچکدام از ما صاحب ناموس خود نخواهیم بود ما نمیدانستیم چه اتفاقی در حال شکل گیری است همه جا خورده بودیم لحظه ای همه در سکوت مطلق قرار گرفتیم نمدانستیم چه باید بگیم یا انجام دهیم بمباران شدیدی که توسط هواپیما های خودمان روی خط مقدم عراق انجام می گرفت ما را بخود آورد من دهان به سخن وا کردم وگفتم اکرمرا بکشند بازهم تک تک موهای سرم پشت قبضه قرار خواهد گرفت ودشمن را مورد هدف قرار خواهد داد دیکر جمله ای بهتر از این را نتوانستم بیان کنم هر 6 نفر موشک انداز با هم عهد بستیم یادفاع یا شهادت ...بعد به سمت مواضع تعیین شده حرکت کردیم پنجم مهر بود که دشمن بمباران وآتش شدید خودرا روی مواضع ما متمرکز کرد دستورداشتند ازپل عبور کنند بمباران به حدی شدید بود که هر لحظه جرآت نگاه کردن به آسمان را داشتی در هر لحظه 20 الی 30 هواپیما را در حال بمباران مواضع ما میتوانستی ببینی وبشماری &#33;&#33;&#33; تعدادی تانگ و نفربر دشمن به سمت پلها حرکت کردند من واستوار کوشکی و کروهبان ابوالفضل رجبی شمیرا نی در یک خط قرار داشتیم من وشمیرانی همدوره بودیم باهم دوستی مستحکمی داشتیم به همسر من زن داداش میگفت 23 روز بود عقد کرده بود یک ساعت قبل از اینکه فرمانده عزیزمان با ما صحبت کند به ما دستور داده بودند پل فلزی را با موشک منهدم کنیم که انگشتر نامزدی شمیرانی بدون دلیل به چهار قسمت تقسیم شد به من گفت داداش حسن یادت از مرخصی آمدم به تو چه گفتم ؟ جواب دادم یادم نیست &#33;&#33;&#33; کفت ؛ به توگفتم خواب دیدم جنگ شده من گشته شده ام ؛ وقتش رسیده است &#33;به آغوشش گرفتم تادلمان می خواست گریه کردیم .گریه من شدیدتر بود آخه او بهترین وصمیمی ترین ونزدیکترین و... دوستم هست توان دیدن ناراحتی او نداشتم حلقه خودم ازانگشتم در آوردم به او دادم قبول نکرد گفتم یکی بهترش را برات می خرم با لبخند عجیبی گفت داداش حسن این شکست یعنی منهم میشکنم بمباران هوایی وتوپخانه ای دشمن هر لحظه شدید میشد تانگهای دشمن از مواضع خود خارج شدند شروع به تیراندازی تیر مستقیم کردند صدایی تمامی منطقه فرا گرفت * آخ سوختم * صدا خیلی آشنا بود جرآت نگاه کردن به سمت نفربر شمیرانی را نداشتم به خودم هم نمی توانستم بقبولانم این صدای تنها دوست زندگی ام است اما باید کاری میکردم دوباره آن صدای * آخ سوختم * را در مغزم مرور کردم دیکر از ترکشهای بمباران وتوپخانه وگلوله های مستقیم وتیربارهای دشمن هراسی نداشتم از موضع خارج شدم با صحنه فجیهی روبرو شده بودم بله بهترین دوستم شهید شده بود .دیگه گریه ارزشی نداشت بهترین موقع انتقام بود تعداد5 دستگاه تانگ ونفر به پلها نزدیگ شده بودند در چند ثانیه هر 5 دستگاه توسط من و استوارکوشکی مورد هدف قرار گرفت وبه گلوله آتش تبدیل شدند دشمن سریعآ نیروهای خودرا به مواضع قبلیشان برگرداند ساعتی گیج ومبهوت از این رشادت مانده بود پایه دفاع در آن منطقه شکل گرفت در هر حرکت دشمن چندین دستگاه تانگ آنها توسط موشکهای ما منهدم می شد در طول دو روز چند ده تانک دشمن نابود شد نیروهای کمکی رسیده بودند ششم مهر مجالی بود ساعتی استراحت کنیم یادم می آید همانطوریکه به نفربر ام 113 تکیه کرده بودم چهار پنج ساعت خوابیده بودم هفتم مهر دشمن باتقویت نیروهای خود به یک سپاه مجددآ قصد سرپلها را کرد مقاومت بزرگی را از خود نشان دادیم واین دفاع ما سر درگمی عجیبی در فرماندهان عراقی ایجاد میکند وفکر عبور از پل را از ذهن خود خارج می کنند دوروز بعد یعنی 9 مهر بما دستوردادند از پلها عبور وسر پلهارا در اختیار بگیریم که این سرپلها محلهای خوب وسکوهای عملیات بعدی در منطقه یعنی فتح المبین شده بود یادتمامی شهدای لشکر92 زرهی مخصوصآگردان283 سوار زرهی گرامی وجاودانه باد بعدتقریبآ31 سال # اول خرداد91 همسرم با من تماس گرفت گفت از کانون بازنشستگان تماس گرفته بودند وبا این شماره تماس بگیر . تماس گرفتم شماره ای داد که با نیروی زمینی تماس بگیرم .تماس برقرار کردم آدرس منزل ودیکر اطلاعات مورد نیازشان را گرفتند وسپس با تمامی بی ادبی بدون خدا حافظی تلفن را قطع کردند .چهارساعت بعد (ساعت 17)بامن مجددآ تماس وپس از معرفی خود بنام سرهنگ ... از من خواست با هزینه نیروی زمینی همسر وسه فرزندم را تا فردا صبح به مهمانسرای سلامت بخش لویزان تهران برسانم که برای پیشکسوتان گردان 283 سوار زرهی مراسمی برقرار خواهد بود دوم خرداد من فقط به همراه همسرم به تهران رفتم وقتی به مهمانسرای سلامت بخش رسیدم آنجا با بی احترامی گفتند برای خانواده جایی نداریم وقتی با سرهنگ ... تماس گرفتم گفت اصلآ ما صحبت از خانواده نکردیم وقتی از قصد برگشت من با خبر شد گفت چند ساعت آنجاباشید تا محلی را واگذار کنیم بعداز ساعتی متآسفانه اطاقی را به من دادند فردای آن روز در عقیدتی نیروزمینی مراسمی بر گذار شد کلی از رشادتهای 10 روز اول جنگ ما ؛ از ما تعریف وتوصیف کردند که چگونه جلوی یک سپاه دشمن مقاومت و اراده خودمان را به دشمن تحمل کردیم ودر آنجا عنوان شد که استوارکوشکی 71 دستگاه تانگ و حسنعلی ابراهیمی سعید (این حقیر)65 دستگاه تانگ دشمن رامدت حضور در جبهه هدف قرار داده اند (موارد به همراه عکس وبیان دو بار نام من در مجله پایداری .خبرنامه همشهری تیر 91 صفحه 8و9 باعنوان * کهنه سربازان* چاپ شده است) سپس متآسفانه صد متآسفانه &#33;&#33; بایک نیم سکه از ما قدردانی کردند آیاواقعآ لیاقت ما ایجاب میکرد ویا سازمان آنقدر بدبخت هست که با یک نیم سکه از زحمات مدت منطقه وایثار کری ما تقدیر شود ؟؟؟ من که تمامی خوبیها وبدیهای جنگ را سالها بود از یاد برده بودم وبخودم قبولانده بودم وکرده ام که آن رشادتهای من هیچ ارزشی برای جامعه ایرنی ندارد که اکر داشت وضع زندگی ام بهتر از این می بود چرا مرا دوباره به آن هوای زمان جنگ برگرداندندمن هفت سال ویازده ماه در خط مقدم بودم آنقدرسازمان من به مدت منطقه بی تفاوت بوده است که من بجای افتخار برای حضور در جبهه بودنم از خودم شرم دارم که چطور جوانی ام را بیجهت بهدر داده ام وبه خانواده خودم ظلم کرده ام وفکر میکنم کسانی که چنین رفتارهای تحقیر آمیز نسبت به رزمندگان جبهه وجنگ دارند یا جنگ را احساس نکرده وجبهه نرفته اند ویا رزمندگان را مورد تمسخر وتضعیف روحیه قرار میدهند &#33;&#33;&#33; درآخر برای شادی روح پدر ومادر خودم و پدر ومادرهمسرم که در درطول مدت جنگ آزارهای فراوانی دیده بودند فاتحه میفرستم واز زحمات همسرم که در مد تی که در جبهه بودم فرزندان پاک ومؤمن برایم تربیت کرده است قدردانی کرده واز خداوند متعال زندگی خوب وزیارت خانه خدا را یرایش آرزومندم حرف دل# من معامله خودراباخدای خویش کده ام وپاداش خودرانیز از حضورلایزالی ایشان خواهیم گرفت اما باید خاطر نشان کنم که ما در این 32 سال بخود قبولاندیم که مسؤلین ما؛ما وخانواده هایمان را به دست فراموشی سپرده اند وکاش زمانی که بعداز 32 سال از خواب فراموشی برخاسته اند اینگونه ازما تقدیر نمیکردند چراکه دادن یک نیم سکه به ما؛ گویی ما وحضور مارا وحماسه های مارا وخانواده مارا که پا بهپای ما رنج جنگ را متحمل شده اند را به باد تمسخر گرفته اند ای کاش فقط به همان لوح کاغذی بسنده میکردند کهنه سرباز پشیمان از حضوردر جنگ [/size][/font][/color]<br />
<br />
[IMG]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10145/138192371212506_45061fdcd668108e1.jpg[/IMG]<br />
منبع :[url="http://www.forum.arteshi.com/showthread.php?p=63386"]http://www.forum.art...ead.php?p=63386[/url]<br />
<br />
برا اونایی که میخوان ارتش و سپاه کنن بگم دربون ساختمون شرکت ما 52 ماه جبهه داره اونم تو کردستان &#33;<br />
<br />
اون سپاهی بود]]></description><guid isPermaLink="false">26140</guid><pubDate>Wed, 16 Oct 2013 14:09:59 +0000</pubDate></item><item><title><![CDATA[&#34; جنگ شهرها &#34; ( آمار و اطلاعات )]]></title><link>http://www.military.ir/forums/topic/29491-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d8%25b4%25d9%2587%25d8%25b1%25d9%2587%25d8%25a7-%25d8%25a2%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d9%2588-%25d8%25a7%25d8%25b7%25d9%2584%25d8%25a7%25d8%25b9%25d8%25a7%25d8%25aa/</link><description><![CDATA[<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10248/Besmellah_13.png" alt="Besmellah_13.png"></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">بدون شک ، یکی از تلخ ترین فصل های تاریخ جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، در طول هشت سال دفاع مقدس ، فصل تهاجم وحشیانه ارتش بعث عراق ، به شهرها و مراکز صنعتی جمهوری اسلامی ایران بشمار می رود . مجموعه ذیل ، به درخواست دوست عزیز ، <span style="color:#ff0000;">جناب کرشتی</span> ، از منابع مختلف گردآوری شد . هرچند آمارهای متناقضی در اینباره وجود دارد ، اما بازخوانی مختصر آن ، مفید به فایده بشمار می رود .</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/d4b26160056bad08d50cd9dd3afcac96.png" alt="d4b26160056bad08d50cd9dd3afcac96.png"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">ارتش بعث عراق ، در <span style="color:#0000cd;">بازه زمانی 1974 تا قبل از سقوط رژیم بعث در سال 2003</span> ، تعداد قابل توجهی موشکهای&nbsp; زمین به زمین تاکتیکی خانواده فراگ&nbsp; واسکاد را وارد سازمان رزم خود نمود . در این زمینه آمارهای مختلفی وجود دارد . به اعتقاد منابع داخلی ، در بازه زمانی فوق ، 819 فروند از این موشکها در اختیار ارتش بعث قرار داده شد . اما براساس آمارثبت شده در موسسه صلح استکهلم ، آمار موشکهای تحویلی به عراق چیزی در حدود<span style="color:#ff0000;">888</span>&nbsp; فروند ، بشرح ذیل بود :</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#0000cd;">در بازه زمانی 1975-1974</span> ، <span style="color:#008000;">48 فروند ( موشک اسکاد R-17)</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#0000cd;">در بازه زمانی 1984-1982</span> ، <span style="color:#008000;">40 فروند ( موشک اسکاد R-17)</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#0000cd;">در بازه زمانی 1988-1985</span> ، <span style="color:#008000;">800 تیر &nbsp; ( موشک اسکاد R-17)</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/scud-ready.jpg" alt="scud-ready.jpg"></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">اما فصلی که در تاریخ جنگ ایران و عراق ، به <span style="color:#ff0000;">جنگ شهرها</span> مشهور شد ، در 6 مقطع قابل بررسی است :</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">آمار شلیک ها براساس سال :</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">سال 1359 شمسی : </span></span><span style="color:#800000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">26 فروند موشک فراگ و اسکاد ، در قالب 13 حمله موشکی </span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">سال 1360 شمسی : </span></span><span style="color:#800000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">48 فروند موشک اسکاد و فراگ، در قالب 24 حمله موشکی </span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">سال 1362 شمسی : </span></span><span style="color:#800000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">41 موشک اسکاد و فراگ ، در قالب ؟؟؟؟&nbsp; حمله موشکی</span></span><span style="color:#0000cd;"><span style="color:#800000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"> </span></span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">سال 1363 شمسی : </span></span><span style="color:#800000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">54 فروند موشک اسکاد و فراگ&nbsp; ، در قالب 30 حمله موشکی </span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">سال 1366 شمسی : </span></span><span style="color:#800000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">81 فروند موشک اسکاد و فراگ ، در قالب 68 حمله موشکی </span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">در مجموع <span style="color:#008000;">250 فروند موشک&nbsp; فراگ ، اسکاد و الحسین ، در قالب 135 حمله موشکی</span> </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/iran-political-map~0.gif" alt="iran-political-map~0.gif"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/iraq_political_bw_map.gif" alt="iraq_political_bw_map.gif"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">نقاط اصابت موشکهای بالستیک عراق و ایران در بازه زمانی 1988-1980</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">اما بیلان جنگ شهرها ، در قالب 6 مقطع :</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">مقطع نخست - 13&nbsp; اسفند 1363 الی 18 فروردین&nbsp; 1364</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">118 مرتبه بمباران و شلیک موشک که منجر به شهادت 1227 نفر و مجروحیت 4862 نفر گردید </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#ff0000;">عکس العمل جمهوری اسلامی ایران :&nbsp;</span> <span style="color:#008000;">شلیک 10 فروند موشک اسکاد به قلب بغداد </span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">مقطع دوم : 4 خرداد 1364 الی 25 خرداد 1364</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">105 مرتبه بمباران و شلیک موشک که منجر به شهادت 570 نفر و مجروحیت 1338 نفر گردید . </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#ff0000;">عکس العمل جمهوری اسلامی ایران :</span>&nbsp;<span style="color:#008000;"> شلیک 4 فروند موشک اسکاد به قلب بغداد</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/Iranmissilepic1.jpg" alt="Iranmissilepic1.jpg"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">مقطع سوم : 20 مرداد 1365 الی 10 دی 1365 :</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">بنا بر ادعای نیروی هوایی ارتش بعث عراق ، در این مقطع 14684 ماموریت رزمی انجام شد که از این تعداد 360 ماموریت بر علیه اهداف غیر نظامی صورت گرفت .</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#ff0000;">عکس العمل جمهوری اسلامی ایران :&nbsp;</span> <span style="color:#008000;">شلیک 7 فروند موشک اسکاد به قلب بغداد</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">مقطع چهارم : 11 دی 1365 الی 10 اسفند 1365</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">بمباران 66 شهر که منجر به شهادت 3050 نفر و 11163 مجروح گردید . </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#ff0000;">عکس العمل جمهوری اسلامی ایران :&nbsp;</span> <span style="color:#008000;">شلیک 11 فروند موشک اسکاد به قلب بغداد</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">مقطع&nbsp; پنجم : 16 مرداد 1366 الی 29 شهریور 1366</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">آماری در خصوص حملات عراق و تلفات آن وجود ندارد. </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#ff0000;">عکس العمل جمهوری اسلامی ایران :</span>&nbsp; <span style="color:#008000;">شلیک 7 فروند موشک اسکاد به قلب بغداد</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/ff~1.jpg" alt="ff~1.jpg"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000ff;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">مقطع ششم : 18 اسفند 1366 الی 31 فروردین 1367</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">50 روز بمباران و موشک باران بی وقفه </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">در این مقطع ، ارتش عراق ، 182 فروند موشک الحسین به ایران شلیک نمود که از این تعداد 130 فروند بسوی تهران و 52 فروند به سایر شهرها شلیک شد که منجر به&nbsp; شهادت 1727 نفر و مجروح شدن 8283 نفر&nbsp; گردید . </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>از این 182 فروند ، کلاهک 52 فروند موشک اسکاد و الحسین ، بدلیل نقص فنی ، عمل ننمود .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#ff0000;">عکس العمل جمهوری اسلامی ایران :</span>&nbsp;<span style="color:#008000;"> شلیک 51 فروند موشک اسکاد به بغداد ، موصل ، تکریت و کرکوک </span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/al-hussein__1~0.jpg" alt="al-hussein__1~0.jpg"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">پی نوشت :</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">1- بنابر ادعای برخی منابع ، تعداد شلیکهای موشکهای اسکاد ایران بشرح ذیل بود :</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">مقطع نخست : 10 فروند ، مقطع دوم : 4 فروند ، مقطع سوم : 5 فروند ، مقطع چهارم : 11 فروند ، مقطع پنجم : 7 فروند ، مقطع ششم : 49 فروند</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">2- در برنامه موشکهای بالستیک عراق ( 2003-1974) بیشتر از 21 شرکت دولتی عراقی مشارکت داشتند که بررسی و تجزیه و تحلیل آن ، به فرصتی دیگر واگذاشته شده است </span>.</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">29491</guid><pubDate>Wed, 30 Sep 2015 09:45:12 +0000</pubDate></item><item><title>&#x645;&#x633;&#x627;&#x628;&#x642;&#x647; &#x62F;&#x644; &#x646;&#x648;&#x634;&#x62A;&#x647; &#x647;&#x627;&#x6CC;&#x6CC; &#x62F;&#x631; &#x645;&#x648;&#x631;&#x62F; &#x634;&#x647;&#x6CC;&#x62F;&#x627;&#x646;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/10631-%25d9%2585%25d8%25b3%25d8%25a7%25d8%25a8%25d9%2582%25d9%2587-%25d8%25af%25d9%2584-%25d9%2586%25d9%2588%25d8%25b4%25d8%25aa%25d9%2587-%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c%25db%258c-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b1%25d8%25af-%25d8%25b4%25d9%2587%25db%258c%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586/</link><description><![CDATA[[align=justify]هدف از ایجاد این تاپیک ایجاد بحثی است که بتوان از ذوق هنری دوستان بهره برد حرف های دل شما یادگاری بزرگی است که برای لحظه ای ناب از زندگی شماست شاید عده ای  نخواهند مطالبشون به اسمشون باشه در این صورت به بنده PM بزنید تا مطلبتون رو درج کنم. توجه داشته باشید فقط مطالب خودتون فقط خودتون که حاصل فکر شما عشق شما و درک شما از شهداست رو در این تاپیک قرار بدهید هیچ کس حق نداره ایرادی فنی تخصصی املایی با امثالهم به متون ارسالی دوستان بگیره از کسی لینک نخواهید کارگاه بازی نکنید همدیگه رو ضایع نکنید بحث نکنید و ... مرسوم در سایر تاپیک ها این یک قانون است نه خواهش اینجا هر کی که میاد باید یک متنی بنویسه مختص همون لحظه ای که بوده ویژه همون لحظه از خاطرات از ذهنیت ها از تفکرات از هر چیزی یادتون نره این یک دفتر خاطرات برای آینده گان برای اونهایی که در آینده عضو این سایت می شن شاید هم در آینده یک قرعه کشی باشه و یک هدیه ناقابل با هزینه بنده با مدیر سایت هماهنگ نکردم ولی اومدن انشاء الله این کار هم می کنم. یادتون نره اینجا امتحانی نیست ایرادی نیست اشکالی نیست اینجا دل میلیتارهاست اینجا مکانی برای خالی شدنه نمیخواهیم مثل کشیش ها اعتراف بگیریم هدف ما چیزه دیگری است هدف ما رسیدن به آسمانونه حتی با یک خط........[/align]<br />
<br />
شرایط جدید با هماهنگی ادمین محترم:<br />
<br />
1-دوستان عزیز متون خود را در هر اندازه کوتاه یا بلند به اینجانب ارسال کنید. متون بدون نام توسظ اینجانب منتشر می شود.<br />
<br />
2-دوستان قراره این یک مسابقه سراسری باشه و هماهنگی های اون هم توسط برادر سعید ادمین محترم در حال انجامه.<br />
<br />
3-قراره از بین شرکت کنندگان بدون در نظر گرفتن دل نوشتشون که هیچ قیمتی براش متصور نیست به تعدای از شرکت کنندگان عزیز به قید قرعه جوایزی به رسم یاد بود اهدا شود.<br />
<br />
4-از دوستانی که تو کار گرافیک و طراحی هستند تقاضا داریم یک بنر برای درج در سایر سایت ها برای اطلاع رسانی مسابقه طراحی کنند و یک نسخه به بنده و برادر سعید ادمین محترم سایت بفرستن.<br />
<br />
5-هرگونه نظر پیشنهاد یا انتقادی هست با کمال میل پذیرائیم لطفا" pm بزنید.]]></description><guid isPermaLink="false">10631</guid><pubDate>Wed, 28 Apr 2010 04:15:59 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62E;&#x627;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x634;&#x647;&#x62F;&#x627;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/26403-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d8%25b4%25d9%2587%25d8%25af%25d8%25a7/</link><description><![CDATA[[center][font=tahoma,geneva,sans-serif][b]بسم رب شهدا و الصدیقین[/b][/font][/center]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]سلام دوستان [/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]این تاپیک جهت ذکر خاطرات شهدا ایجاد شده، چون حس میکردم جای یک تاپیک جامع اینچنینی خالیه تو سایت، گرچه به صورت پراکنده مطالب زیادی موجوده. [/font][font=tahoma, geneva, sans-serif]در ابتدا برای تذکر اهمیت چنین کاری توجه دوستان عزیز رو به متن زیر، که بیانات رهبری در دیدار با خانواده های شهدا در سال 76 هست، جلب میکنم:[/font]<br />
<br />
[quote] [color=#000000][font=tahoma][size=2]بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]مجلسْ بسيار باشكوه و از لحاظ معنوى با عظمت است. عطر شهادت فضا را انباشته است و بحمداللَّه در اين چند روز، فضاى شهر تهران معطّر به عطر ياد هزاران شهيد عزيز و بزرگوار از اين استان است. يقيناً فضيلت خانواده‌هاى مكرّم شهدا از لحاظ عظمت، بلافاصله پشت سرِ فضيلت شهداست. شما خانواده‌ها، سنگرداران شهادت و مرزداران فضيلت در طول دوران دفاع مقدّس بوده‌ايد و روحيه شما و فرزندان شهدا - كه همين حالا گوشه‌هاى زيبايى از آن را در سخنان مادر بزرگوار سه شهيد و فرزند عزيز سردار شهيد شنيديم - توانسته است در طول دوران دفاع مقدّس و بعد از آن، عظمت نظام اسلامى و روحيه والاى ملت بزرگ ايران را حفظ كند و روحيه دشمنان را تضعيف نمايد.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]من از برادران سپاه، به خاطر اين اقدام كه تجليل از شهداست، خيلى متشكّرم. همه بايد تجليل كنند. سپاه، ارتش، بسيج، جهاد و دستگاههاى دولتى، بايد ياد شهيدان را زنده بدارند و مفهوم شهادت - اين مفهوم باعظمت و پرارزش و بسيار مؤثّر - را در كشور ايران اسلامى و در ميان ملت مبارز ايران احيا و حفظ كنند؛ اگر چه خون مطهّر شهداى ما در سطح جهان، بار ديگر اين مفهوم را احيا كرد.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]آنچه كه مهم است، حفظ راه شهداست؛ يعنى پاسدارى از خون شهدا. اين، وظيفه اوّلِ ماست. در قبال شهدا، همه هم موظّفيم. نه اين كه بعضى وظيفه دارند و بعضى ندارند. البته كسانى كه مسؤوليتى دارند و شانه‌هاى آنها زير بار مسؤوليتهاى بزرگ يا كوچك قرار گرفته است، وظيفه بيشترى دارند.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]شهيد، چيز عظيم و حقيقت شگفت‌آورى است. ما چون به مشاهده شهدا عادت كرده‌ايم و گذشتها و ايثارها و عظمتها و وصايا و راهى كه آنها را به شهادت رساند، زياد ديده‌ايم، عظمت اين حقيقت نورانى و بهشتى برايمان مخفى مى‌ماند؛ مثل عظمت خورشيد و آفتاب كه از شدّت ظهور، براى كسانى كه دائم در آفتابند، مخفى مى‌ماند.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]در دوران گذشته، وقتى كه يك نمونه از اين نمونه‌هاى شهداى امروز ما، از تاريخ صدر اسلام انتخاب و معرفى مى‌شد و شرح حال او بيان مى‌گرديد، تغيير واضح و شگفت‌آورى در دلها و جانها و حتى در همها و نيّتها به وجود مى‌آورد. هر يك از اين ستارگان درخشان، مى‌تواند عالمى را روشن كند. بنابراين، حقيقت شهادت حقيقت عظيمى است.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]اگر اين حقيقت، به وسيله كسانى كه امروز در قبال شهيدان مسؤوليت دارند، زنده بماند، حفظ و تقديس گردد و بزرگ نگاه داشته شود، هميشه تاريخ آينده ما، از اين ايثار بزرگى كه آنان كردند، بهره خواهد برد. همچنان كه تاريخ بشريّت، هنوز از خون به ناحق ريخته سرور شهيدان تاريخ، حضرت ابى‌عبداللَّه‌الحسين عليه الصّلاة والسّلام بهره مى‌برد؛ چون كسانى كه وارث آن خون بودند، مدبّرانه‌ترين و شيواترين روشها را براى زنده نگهداشتن اين خون به كار بردند.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]گاهى رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهيد، از خود شهادت كمتر نيست. رنج سى ساله امام سجّاد عليه الصّلاة والسّلام و رنج چندين ساله زينب كبرى عليهاسلام از اين قبيل است. رنج بردند تا توانستند اين خون را نگه بدارند. بعد از آن هم همه ائمّه عليهم السّلام تا دوران غيبت ، اين رنج را متحمّل شدند. امروز، ما چنين وظيفه‌اى داريم. البته شرايط امروز، با آن روز متفاوت است. امروز بحمداللَّه حكومت حق - يعنى حكومت شهيدان - قائم است. پس، ما وظايفى داريم.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]در جمعبندى، انسان به اين نتيجه مى‌رسد كه شهيدان، دو موضعگيرى و دو حركت زيبا و باشكوه از خودشان نشان دادند كه هر كدام پيامى دارد. اين دو موضعگيرى، يكى در قبال ذات مقدّس ربوبى، در قبال اراده الهى، در قبال دين خدا، در قبال بندگان خدا و مصالح آنهاست؛ يك موضعگيرى هم در مقابل دشمنان خداست. يعنى اگر شما رفتار و روحيه و موضع شهيد را تحليل كنيد، به اين دو موضعگيرى مى‌رسيد.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]موضعگيرى در قبال خدا و بندگان خدا و امر خدا و آنچه كه مربوط به ذات مقدّس پروردگار است، عبارت از گذشت است. شهيد در قبال خدا، گذشت و ايثار كرده است. ايثار، يعنى نديدن و به حساب نياوردن خود. اين، اوّلين موضعگيرىِ شهيد است. اگر او خود را به حساب مى‌آورد و در معرض نابودى و خطر قرار نمى‌داد، به اين مقام نمى‌رسيد. اين جوانانى كه در جبهه‌هاى جنگ، در گرماى خوزستان، در زير آفتاب شصت و پنج درجه حرارت و يا در سرماى كردستان، بر روى كوههاى پر از برف، رفتند و جان را فدا كردند، همه‌شان خانه داشتند، زندگى داشتند، پدر و مادر مهربان داشتند، بعضى همسر عزيز و نازنين داشتند، بعضى فرزندان و جگر گوشگان داشتند، آسايش داشتند، آرزو داشتند؛ اما همه را گذاشتند و رفتند.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]ما كه مى‌خواهيم پيام آنها را بگيريم، پيامشان چيست؟ پيام اين است كه اگر مى‌خواهيد خدا را از خودتان راضى كنيد و وجودتان در راه خدا مفيد واقع شود و مقاصد و اهداف عالى ربوبى و الهى درباره عالم آفرينش تحقّق پيدا كند، بايد خودتان را در مقابل اهداف الهى نديده بگيريد. تكليف ما لايطاق هم نيست؛ تا آن جايى كه مى‌شود. هر جايى كه گروهى از انسانهاى مؤمن اين كار را كردند، كلمه خدا پيروز شد. هر جايى هم كه بندگان مؤمن خدا پايشان لرزيد ، بدون برو برگرد، كلمه باطل پيروز شد.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]در انقلاب، بندگان مؤمن خدا كه اين ايثار و گذشت را كردند، انقلاب پيروز شد. كارى شد كه هيچ تحليلگرى پيش‌بينى نمى‌كرد كه بشود؛ يعنى اقامه حكومت اسلام، حكومت دين؛ آن هم در اين نقطه عالم. چه كسى فكر مى‌كرد؟ چه كسى باور مى‌كرد؟ اما به بركت اين حركت شهيدان و مؤمنان و ايثارگران، اين كارِ نشدنى انجام شد؛ چون جمع برگزيده و گروه قابل توجّهى از مؤمنان، - نمى‌گوييم همه - خود را ناديده گرفتند. همه بايد سعى كنند كه جزو اين گروه باشند، تا اين افتخار متعلّق به آنها باشد.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]هر جايى كه اين گذشت نبود - مثل آن جاهايى كه نيست؛ مثل در طول تاريخ كه نيست؛ مثل دوران امام حسين عليه‌الصّلاةوالسّلام كه اكثريت قاطع زبدگان و خواص و مؤمنان شانه خالى كردند و ترسيدند و عقب رفتند - كلمه باطل پيروز شد، حكومت يزيد سرِ كار آمد، حكومت بنى‌اميّه نود سال سرِ كار آمد، حكومت بنى‌عبّاس پنج، شش قرن سركار آمد و ماند. به خاطر آن كه اين گذشت انجام نشد، مردم چه كشيدند&#33; جوامع اسلامى چه كشيدند&#33; مؤمنين چه كشيدند&#33;[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]صحنه، صحنه روشنى است. عزيزان من&#33; همه دوران زندگى ما، جنگ اُحد است. اگر خوب حركت كرديم، دشمن شكست خواهد خورد؛ ولى به مجرّد اين كه چشممان به غنائم افتاد و ديديم چهار نفر غنيمت جمع مى‌كنند، ما هم حسوديمان شد، سنگر را رها كرديم و به سمت غنيمت رفتيم، ورق برمى‌گردد. ديديد كه در جنگ اُحد ورق برگشت&#33; در طول تاريخ اسلام، جنگ اُحد تكرار شده است.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]فرمانده الهىِ آشناى با صفحه حقيقت، با آن دل نورانى، اين عدّه را اين جا گذاشته و گفته است كه شما از اين جا تكان نخوريد و پاسداران جبهه باشيد؛ اما تا چشمشان افتاد و ديدند كه چهار نفر آن پايين غنيمت جمع مى‌كنند، پاى اينها هم لرزيد. البته اگر با تك تك آنها صحبت مى‌كرديد، مى‌گفتند ما هم بالاخره آدميم، ما هم دل داريم، ما هم خانه و زندگى مى‌خواهيم. بله؛ اما ديديد كه با اين تسليم شدن در مقابل خواسته‌هاى حقير بشرى، چه اتّفاقى افتاد&#33; دندان پيامبر شكست؛ بدن مبارك آن حضرت مجروح شد؛ جبهه حق مغلوب شد؛ دشمن پيروز گرديد و چقدر از بزرگان اسلام شهيد شدند.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]پيام شهيدان اين است كه تسليم وسوسه غنيمت نشويد. پيام آنها به من و شما و همه كسانى كه به اين خونهاى به ناحق ريخته مطهّر احترام مى‌گذارند، همين است. شما نگاه نكن كه يك نفر تخلّف مى‌كند و سراغ جمع كردن غنيمت رفته است. «لا يضرّكم من ضلّ اذ اهتديتم»(1). شما چه كار دارى كه ديگرى گمراه شد؟ شما خودت را نگهدار و حفظ كن. دستور اسلام و پيام خون شهيد، اين است.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]آن روزى كه همين شهداى عزيز ما در جبهه به شهادت رسيدند، همه كه به جبهه نرفتند؛ عدّه‌اى هم بودند كه مشغول كاسبى شدند، عدّه‌اى هم مشغول پول در آوردن شدند، عدّه‌اى هم مشغول سوء استفاده شدند، عدّه‌اى هم مشغول خيانت شدند. اين شهدا، بدون آن كه به آنها اعتنا كنند، رفتند و نتيجه اين شد كه توانستند نظام اسلامى را حفظ كنند و امروز هركدام يك ستاره و يك خورشيدند. بنابراين، پيام اوّل اين است كه در قبال خداى متعال، در قبال بندگان، در قبال اراده الهى، بايد انسان خود را نشناسد. اين پيام را بايد بگيريم. عزيزان من&#33; با اين حقايق نمى‌شود شوخى كرد. اينها از انسان تحرّك و تصميم مى‌طلبد.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]پيام دوم، در مقابل دشمنان خداست؛ يعنى استقامت، ايستادگى مطلق، از دشمن نترسيدن، از دشمن حساب نبردن، در مقابل دشمن به انفعال دچار نشدن. اين خيلى مهمّ است كه انسان در مقابل دشمن، دچار انفعال نشود. تمام سعى امروز دنياى مادّىِ مستكبر - يعنى همين دولتهاى استكبارى كه زمام مسائل اقتصاد و تسليحات عالم و حتّى در موارد بسيارى، فرهنگ خيلى از كشورها را هم در دست دارند - اين است كه هر جا مقاومتى هست، آن را از طريق منفعل كردن خُرد كنند. انفعال در مقابل دشمن، غلطترين كار و بزرگترين اشتباه است. دشمن را از لحاظ دشمنى، بايد به حساب آورد؛ يعنى در مقابل او، او را حقير نشمرد و در برابرش آماده بود و دفاع كرد؛ اما از دشمن نبايد حساب برد، نبايد تحت تأثير قرار گرفت و نبايد در مقابلش منفعل شد. دشمن مى‌خواهد جوامع را منفعل كند.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]امروز از لحاظ فرهنگى و سياسى، بيشترين تكيه آنها اين است. راجع به قضيه زن جنجال درست مى‌كنند؛ راجع به حقوق بشر جنجال درست مى‌كنند؛ راجع به مسأله دمكراسى جنجال درست مى‌كنند؛ راجع مسأله نهضتهاى آزاديبخش جنجال درست مى‌كنند، براى اين‌كه طرف مقابل را دچار انفعال كنند. بزرگترين اشتباه اين است كه ما در اين قضايايى كه آنها جنجال درست مى‌كنند، طورى حرف بزنيم كه بخواهيم آنها را راضى كنيم. اين، همان انفعال است.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]خيلى خطاست كه ما در زمينه مسائل حقوق بشر، طورى حرف بزنيم كه آنها راضى شوند. همان كسانى كه خودشان براى حقوق بشر - به معناى حقيقى - هيچ ارزشى قائل نيستند؛ اما آن را چماقى كرده‌اند كه بر سر جاهايى بكوبند&#33; امريكا، سردمدار حقوق بشر در دنيا شده است&#33; قبل از شروع جنگ، از نظر امريكا، دولت عراق در خدمت دولتهاى حامى تروريسم بود. در سالهاى شصت و يك و شصت و دو رزمندگان سلحشور ما توانستند دشمن را به زانو در آورند و او را از مرزها عقب برانند و دشمن بعثى مجبور شد براى مقابله با ما، از سلاح شيميايى و سلاحهاى كشتار جمعى استفاده كند - يعنى جنايت جنگى بكند - در همان اوقات، دولت امريكا احساس كرد كه بايد جبهه عراق را حمايت كند، تا دولت بعثى بتواند نقش خيانت‌آميز خود را در مقابل نظام جمهورى اسلامى ايفا نمايد. در همان سالها كه دولت عراق سلاح شيميايى به‌كار برد، اينها اسم عراق را از فهرست دولتهاى حامى تروريسم خارج كردند&#33; مسأله حمايت اينها از حقوق بشر، چنين است&#33;[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]بزرگترين پشتوانه نقض حقوق بشر در هر جاى دنيا كه مشاهده شود، همين دولتهاى مستكبر - امثال امريكا - هستند. آن‌وقت اينها داعيه‌دار حقوق بشر مى‌شوند و آن را براى ملتها و دولتهايى كه مى‌خواهند با آنها در بيفتند، چماقى مى‌كنند&#33; اگر از اين طرف كسانى بيايند طورى در باب حقوق بشر حرف بزنند، براى اين‌كه او را راضى كنند، اين خيلى سياست غلطى است. اين، يعنى انفعال در مقابل دشمن.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]درباره مسأله زن نيز همين طور است. بعد از اقامه دولت حق، به فضل الهى زنان كشور اسلامى ايران توانستند شخصيت حقيقى خودشان را تا حدود زيادى پيدا كنند، در ميدانهاى گوناگونى حضور يابند و عظمت روحيه زن مسلمان را نشان دهند، كه شما نمونه‌اش را در وضع اين مادر شهيد و مادران عزيز و دلاور ساير شهدا ديديد و مى‌بينيد. من هرجا كه با مادران شهدا مواجه شده‌ام، آنها را حتّى از پدران شهدا هم قويتر ديده‌ام. غالباً نمونه‌اش را در روحيه اين مادران بزرگوار و شجاع مى‌توانيد ببينيد. اين، عظمت زن مسلمان در ميدانهاى سياسى و فرهنگى است. آن وقت اينها مى‌آيند و درباره تضييع حقوق زن در جمهورى اسلامى، قلمفرسايى و جوّسازى مى‌كنند. اگر ما بياييم، براى اين كه آنها را راضى كنيم، درباره زن طورى حرف بزنيم كه با نظر اسلام - كه مايه عزّت زن است - مخالف باشد، خطاست. چرا بايد كسانى در زمينه زن، يا در زمينه حقوق بشر، طورى حرف بزنند كه گويى ما بايد بكوشيم خودمان را با نقطه نظرهاى غربيها نزديك و آشنا كنيم؟ آنها اشتباه مى‌كنند. آنها بايد نقطه‌نظرهاى خود را به ما نزديك كنند. آنها بايد نسبت به مسأله زن و حقوق بشر و آزادى و دمكراسى، نقطه‌نظرهاى غلط و باطل خودشان را تصحيح كنند و با نظرات اسلامى مواجه نمايند؛ نه اين كه عدّه‌اى از اين طرف دچار انفعال شوند. پيام دوم شهيد - كه خودش نيز همين طور عمل كرده است - استقلال اسلامى، ايستادگى اسلامى، هضم نشدن در مقابل دشمن، نترسيدن از دشمن، قدرت پوشالى دشمن را به حساب نياوردن، عظمت اتّكاى به نفس و توكّل به خدا را در همه امور زندگى فهميدن و تشخيص دادن است. ملت ايران، در همه قضايا اين را نشان داده است؛ بعد از اين هم بايد نشان دهد. ملت ايران نشان داده است كه به هيچ وجه حاضر نيست در مقابل پرروييها و افزون طلبيها و طلب‌كاريهاى دشمن، يك قدم عقب‌نشينى كند و مبانى اسلامى را به خاطر ديدگاههاى دشمن و راضى كردن او، رها سازد و كنار بگذارد. اين، خوب رويّه‌اى است. در همين قضاياى مهمّ جارى روز، در زمينه مسائل سياست خارجى، در زمينه مسائل انتخابات رياست جمهورى، بحمداللَّه ملت ايران مواضع خوبى نشان داده است و نشان خواهد داد. در همه اين قضاياى سياسى يا فرهنگى، دشمن مى‌كوشد براى خود جاى پا باز كند و وارد معناى ذهنىِ فرهنگى ملت ايران شود. ملت ايران هم محكم ايستاده است و بايد بايستد. حتى ديده شده است كه دشمنان نسبت به كانديداهاى رياست جمهورى اظهار نظر مى‌كنند، حرف مى‌زنند، تحليل مى‌كنند. مى‌گويند اين فرد به غرب نزديكتر است، اين فرد از اسلام بيشتر دفاع مى‌كند، آن شخص كمتر دفاع مى‌كند&#33; يعنى دشمنان مى‌خواهند در همه امور دخالت كنند. ملت ايران در همه اين ميدانها، بر اصول اسلامى پاى خواهد فشرد. اين را همه دنيا بايد بداند. از جمله اين اصول، ايستادگى در مقابل استكبار و روحيه استكبارى دولتهايى است كه مى‌خواهند در مسائل داخلى كشور ما جاى پايى باز كنند و دخالت نمايند؛ ولى ملت ما با دقّت نگاه خواهد كرد و بايد دقّت كند. اگر كسى از نامزدهاى رياست جمهورى، كمترين نشانه نرمشى در مقابل امريكا، در مقابل دخالتهاى دولتهاى غربى،در مقابل تجاوزهاى فرهنگى و سياسى بيگانگان نشان دهد، همه دنيا بايد بدانند كه ملت ما به چنين كسى قطعاً رأى نخواهد داد. مردم به كسى رأى مى‌دهند كه بدانند در مقابل امريكا و افزون‌طلبيهاى دولتهاى متجاوز و پرتوقّع و خودكامه و كسانى كه مى‌خواهند اراده خود را بر ملت ايران تحميل كنند، خواهد ايستاد و نيز در مقابل تهاجم فرهنگ بيگانه ايستادگى خواهد كرد. مردم به كسى كه بيشتر اين مواضع را از او ملاحظه كنند، بيشتر گرايش پيدا مى‌كنند. البته ما متن مردم را مى‌گوييم. ممكن است در گوشه‌اى، چهار نفر آدم هم باشند كه داراى سلايق مخصوصى باشند و عكس متن مردم فكر كنند. ما به آنها كارى نداريم. متن ملت ايران، اين است. مواضع ملت ايران، همان مواضعى است كه به خاطر آن انقلاب كرده، هجده سال مقاومت كرده و هشت سال جنگ تحميلى را اداره كرده است. اين را بايد همه مردم دنيا بدانند و خواهند دانست. من از تفضّلات الهى و توجّهات خاصّ حضرت ولى‌اللَّه‌الاعظم ارواحنا فداه و ادعيه زاكيّه روح مطهّر امام بزرگوار اطمينان دارم كه پروردگار كمك خواهد كرد و در اين تجربه هم مردم ان‌شاءاللَّه آنچه را كه به صلاح دين و دنياى آنهاست، همان را پيش خواهند برد و ان‌شاءاللَّه ملت ايران به لطف پروردگار، شاهد دوران ديگرى از پيشرفت و ترقّى خواهد بود.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]اميدواريم كه ارواح طيّبه شهدا، هم از همه ما شاد باشند؛ هم ان‌شاءاللَّه در پيشگاه پروردگار براى پيشرفت اهداف عاليه اسلامى دعا كنند و هم براى ملت ايران، درخواست لطف و تفضّل بيشتر الهى داشته باشند.[/size][/font][/color]<br />
<br />
[color=#000000][font=tahoma][size=2]والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌[/size][/font][/color] [/quote]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]دوستان عزیز لطف بفرمایید در ابتدای هر پست عنوان خاطره رو به صورت [b]پررنگ‌شده[/b] ذکر کنید؛ و در هر پست فقط یک خاطره ذکر کنید (برای نظم بیشتر مطالب)؛ همچنین حتما منبع مطالب رو هم به صورت لینک یا آدرس در آخر پست ذکر کنید.[/font]<br />
<br />
<br />
[center][font=tahoma,geneva,sans-serif][b]گریه کردن حاج احمد برای بسیجی 17 ساله[/b][/font][/center]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]جدی بود و نظامی بودن از جمله ویژگی‌های پررنگ شحصیت حاج احمد متوسلیان بود. روای این خاطره حاج مجتبی عسگری است که بسیار شیوا آن را تعریف کرده است:[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]هر پاسداری که وارد مریوان می‌شد دو شغل داشت. یک شغل رزمی و یک شغل بزمی. چون اداره شهر با بچه‌های سپاه بود. حاجى مرا مسئول شبکه بهداشت مریوان که بیمارستان مریوان هم زیر مجموعه‌اش بود، قرار داد. اولین حرفی که به من زد گفت: مجتبی شنیده‌ای که ضد انقلاب در سنندج به بچه‌های زخمی، آمپول اشتباهی تزریق می کنه و آنها را شهید می کنه؟[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]گفتم: بله.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]گفت: اگر در این بیمارستان مریوان کسی به مجروح نرسد و نیروها شهید شوند، من سقف بیمارستان را روی سرت خراب می‌کنم، اگر مردش هستی بایست؟ گفتم: می‌ایستم.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]من مسئول بهداشت مریوان شدم، یکی از بچه‌ها مسئول رادیو تلویزیون، یکی فرماندار و ... .[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]این شغل بزمی‌مان بود. شغل رزمی‌‌یمان هم مسئول تخریب و امدادگر عملیات بودم.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]یک روز به احمد گفتم: می‌خواهم به مرخصی بروم. گفت: نمی‌شود. گفتم: می‌خواهم ازدواج کنم. احمد در این قضیه خیلی با بچه‌ها راه می‌آمد. قبول کرد و گفت: چهار، پنج روز وقت داری بروى و برگردى. گفتم: نمی‌شود&#33; فقط رفت و برگشتم به یزد ۴ روز طول می‌کشد. یعنی فقط یک روز آنجا باشم؟ گفت: برو و زود برگرد.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]مرخصی‌ام ۲۰ روز طول کشید. احمد به من خیلی علاقه داشت. نه به خاطر اینکه من خوب بودم بلکه به خاطر همسرم به من احترام می‌گذاشت. به من و علی میرکیانی و سیف الله منتظری و بقیه متأهلین احترام خاصی می‌گذاشت.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]مدتى بعد از اینکه ازدواج کردم، باز به مرخصی رفتم. وقتی به بیمارستان مریوان برگشتم سر ظهر بود و سفره پهن بود . بچه‌ها غذا می‌خوردند. غذا را که خوردیم درب اتاق باز شد و شهید ممقانی وارد شد، گفت: مجتبی، برادر احمد با تو کار دارد. گفتم: مگر برادر احمد فهمیده که من از مرخصی آمده‌ام؟ گفت: حتما فهمیده که کارت دارد. من خیلی به خودم مغرور شدم براى اینکه احمد متوسلیان آمده مرا ببیند&#33;[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]دویدم سمت درب بیمارستان. از کنار دیوار رفتم و همین که در راهرو پیچیدم و چند قدم آن طرف‌تر احمد را دیدم. چهره‌اش غضبناک بود. ترسیدم؛ خواستم برگردم که حاجى گفت: کجا؟[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]او مسائل شرعی را خیلی رعایت می‌کرد. هیچ وقت نتوانستم به او ابتدا سلام کنم، معمولا او پیش دستی می‌کرد. اما آن روز جواب سلام مرا هم نداد. یقه مرا گرفت و طورى مرا کشید بالا که روی پایم بلند شدم. خیلی پر زور بود.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]گفتم: برادر احمد چه شده؟ یقه‌ام را ول کن. هیچ چیزى نگفت. شروع کرد مرا در بخش بیمارستان به دنبال خودش کشیدن. دیدم دکترها و پرستارها ردیف ایستادند و نظاره گر این صحنه هستند. نفر آخر آنها هم همسرم ایستاده بود. معلوم بود قبل از این احمد در اینجا با دیگران دعواهایش را کرده بود.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]ممقانی رئیس بیمارستان مریوان و من رئیس شبکه بهداشت کل مریوان بودم. در همین گیر و دار تازه فهمیدم هر مشکلى که پیش آمده، ممقانی انداخته گردن من. به حاجى گفتم: برادر احمد همسرم اینجاست&#33; هواى ما را داشته باش.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]احمد در فرماندهی‌اش جایی که به هدر رفتن نیروی انسانی و بیت المال در میان بود رو دربایستی با کسی نداشت.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]برگشت بهم گفت: همسرت اینجاست، چشمت کور. می‌خواستی درست کار کنی.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]حاجى جایی که صحبت از بیت المال در میان بود، رعایت حال افراد را نمی‌کرد. البته آبروی کسی را هم نمی‌برد. آن روز با من خشن برخورد کرد. مرا به اتاقی برد و درب آنجا باز کرد.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]گفت: این چیست؟ دیدم یک جوان ۱۸- ۱۷ ساله روی تخت خوابیده و دست‌هایش خونی و زخمی است. تازه فهمیدم احمد از چه چیزى ناراحت است. نگاه[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]کردم و متوجه شدم خون روی شلوارش، براى الان نیست. لکه‌هاى خون حداقل براى ۲ یا ۳ روز پیش است.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]گفتم: برادر احمد، این زخمی است.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]گفت: من هم می‌دانم زخمی است.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]حاجى رو کرد به آن رزمنده و اسم و مشخصاتش را پرسید. یادم هست آن رزمنده گفت که یک هفته است که مجروح شده.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]حاجى ازش پرسید: چرا لباست را عوض نکردند؟ چطور غذا می‌خوری؟[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]رزمنده گفت: با دست.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]حاجى پرسید: چرا دستت را تمیز نکردی؟[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]رزمنده گفت: خودم که چون پاهایم شکسته نمی‌توانم، کسی هم کمکم نکرده. آنجا بود که من یاد آن جمله احمد افتادم که گفت: اگر اتفاقى بیفتد سقف بیمارستان را روی سرت خراب می‌کنم. متوجه شدم اتفاق بدی افتاده، کارم قابل توجیه نبود. حقم بوده که جلوی همسرم این رفتار را با من داشته باشد. این افکار در عرض ۲۰ ثانیه از ذهنم گذشت. با خود گفتم وقتى قضیه را نمی‌دانستم با من آن طور برخورد کرد، حالا که خبردار شدم حتماً کتک خواهم خورد.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]تصمیم گرفتم این طور جواب دهم که من رئیس شبکه بهدارى هستم. بهدارى ۱۰ بیمارستان، ۱۰ درمانگاه، ۳۰ شبکه روستایى دارد. رئیس بیمارستان و مسئول بخش دارد. مسئول بخش کمک بهیار دارد. کمک بهیار باید این کار را بکند. آقاى ممقانى، رئیس بیمارستان باید جواب بدهد، بیمارستان تشکیلات دارد.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]خدا شاهد است « کاف » تشکیلات هنوز در دهان من نچرخیده بود که حاجی فهمید من چه می‌خواهم بگویم. پشتش را به من کرد، فهمیدم دنبال چیزى می‌گردد و قرار است آن چیز به سر من بخورد. به محض اینکه چرخید و حواسش از من پرت شد یواش یواش در اتاق را باز کردم. دیدم بچه‌ها پشت در، گوش ایستاده‌اند.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]یادم نیست در از داخل باز می‌شد یا رو به بیرون، خلاصه بچه‌ها به بیرون اتاق یا داخل آن افتادند. پایم را رویشان گذاشتم و فرار کردم. بچه‌ها هم هرکدام به[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]سمتى فرار کردند. صداى حاجى را مى‌شنیدم که فریاد می‌زد: بایست.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]داشتم از بغل دیوار می‌دویدم، به پیچ راهرو که رسیدم دیدم یک چیزى به سرعت از کنار من رد شد و زوزوه کشان به دیوار اصابت کرد. نگاه کردم دیدم یک چنگال بود[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]که محکم به دیوار خورده و گچ دیوار به زمین ریخت. اگر این چنگال به گردن من خورده بود کارم تمام بود. خلاصه به سمت حیاط بیمارستان دویدم.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]بچه‌ها جلوى احمد را گرفتند. حاجى به من گفت: تو قول دادى در بیمارستان به مجروحان رسیدگى کنى، تو مرد نیستى، حرفت حرف نیست.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]حق هم داشت. وقتى احمد عصبانى می‌شد در بین بچه ها به هم می‌گفتیم به اصطلاح آمپر چسبانده. آمپر شد صد، شد هشتاد، شد شصت، شد چهل. وقتى به چهل می‌رسید، می‌دانستیم دیگر مشکل ندارد و عصبانیتش فروکش کرده است. معذرت خواهى کردم و گفتم: دیگر این کار را نمی‌کنم. اما گفت :نه تو را ول نمی‌کنم. شب ساعت ۹ به سپاه بیا.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]پیش خودم گفتم باشد تو از اینجا برو، تا شب خدا بزرگ است.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]سر ساعت ۹ باید می‌رفتم مقر سپاه مریوان. ساعت ۸ شب به همسرم گفتم: پاشو با هم برویم. گفت: من نمى‌آیم، اگر بیایم یک چیزى به تو می‌گوید و آن وقت ممکن است من چیزى به او بگوییم که بد باشد، زشت است من به برادر احمد چیزى بگویم.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]گفتم: تو بیخود می‌کنى چیزى بگویى، دعوا که نداریم. من هم زیرک بودم می‌دانستم اگر خانمم باشد، برادر احمد اقدام آنچنانى نخواهد کرد. سر ساعت[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]۹ به اتاقش رفتیم. یک میز کوچک چوبى و یک صندلى داشت که پشت آن نشسته[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]بود. من وارد اتاق شدم و کنارش رفتم. به فاصله ۱۰ ثانیه بعد هم همسرم وارد شد. قیافه احمد اخمو بود. یک دفعه که چشمش به خانمم افتاد گفت: چرا همسرت را همراه خودت آوردى؟[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]گفتم: یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله (بلا تشبیه) فضا عوض شد. البته از اول هم قصد برخورد نداشت. بعد بلند شد مرا در آغوش گرفت و گریه کرد و گفت پدر و مادر این رزمنده‌ها، آنها را به ما سپرده‌‌اند باید از آنها مواظبت کنیم.[/font]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]می‌گویند احمد خشن بود، احمد قاطع بود. خشونت طلب نبود. در دستورات نظامى خشک بود. آن شب احمد از من و خانمم عذرخواهى کرد و گفت: مجتبى حقش بود، اما من هم تندروى کردم.[/font]<br />
<br />
[url="http://www.aviny.com/rahiyan_noor/revaiat-eshgh/khatere/143.aspx"]http://www.aviny.com...hatere/143.aspx[/url]<br />
<br />
[font=tahoma,geneva,sans-serif]پس‌ویرایش نوشت:[/font]<br />
[center][font=tahoma,geneva,sans-serif][b]از آستان پیر مغان سر چرا کشیم؟ // [/b][/font][b]دولت در آن سرا و گشایش در آن در است[/b][/center]<br />
[center][font=tahoma,geneva,sans-serif][b]یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب // [/b][/font][b]کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است[/b][/center]]]></description><guid isPermaLink="false">26403</guid><pubDate>Mon, 18 Nov 2013 18:23:51 +0000</pubDate></item><item><title>&#x6A9;&#x627;&#x631;&#x646;&#x627;&#x645;&#x647; &#x62A;&#x648;&#x67E;&#x62E;&#x627;&#x646;&#x647; &#x627;&#x631;&#x62A;&#x634; &#x62C;&#x645;&#x647;&#x648;&#x631;&#x6CC; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x6CC; &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x647;&#x634;&#x62A; &#x633;&#x627;&#x644;&#x647;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/27837-%25da%25a9%25d8%25a7%25d8%25b1%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%2587-%25d8%25aa%25d9%2588%25d9%25be%25d8%25ae%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2587-%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25aa%25d8%25b4-%25d8%25ac%25d9%2585%25d9%2587%25d9%2588%25d8%25b1%25db%258c-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af/</link><description><![CDATA[كتاب زرّين افتخار و اقتدار كشورمان در روزهاي سرنوشت ساز دفاع مقدّس، [color=#0000ff]يادآور بارش ميليون ها گلوله هاي [/color][color=#000080]توپخانه يكان هاي نيروي زميني ارتش[/color][color=#0000ff] جمهوري اسلامي ايران، در بيش از صدها عمليات دلاور مردان غيور و نجيب ارتش اسلام، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسيج مردمي است.[/color]<br />
<br />
توپخانه به يكان يا واحدي مي گويند كه مأموريت آن تخريب مواضع دشمن با دامنهٔ عملياتي به مراتب گسترده‌تري نسبت به سلاح هاي انفرادي است. اين يكان به نوعي نقش آتش پشتيبان را در ارتش‌هاي جهان ايفا مي‌كند. به طوركلي، برتري قدرت آتش در ميدان نبرد به وسيله توپخانه به دست مي آيد. اين واحد از جنگ افزارهاي خاصي استفاده مي كند كه قادر است از انرژي هاي شيميايي، مكانيكي جهت انجام فعاليت خود بهره ببرد. علت پيدايي توپخانه در اصل براي اين مهم بوده كه به استحكامات نيروهاي دشمن آسيب وارد سازد. نخستين خاستگاه توپخانه به دوران &quot;تاريخ باستان” مربوط مي شود؛ زماني كه اسكندر مقدوني در حال تصرف سرزمين هاي شرق يونان بود. ولي اولين استفاده گسترده و سازماندهي شده از توپخانه را مي‌توان متعلق به استفاده لژيونرهاي رومي در زمان‌هاي پس از ميلاد دانست.<br />
<br />
در اهميت توپخانه، در تاريخ آمده  است:<br />
<br />
[color=#0000ff]&quot;تنها شكست عمده نادر در سال 1110 شمسي در جنگ كركوك بود كه نادر نتوانست در برابر نيروي قدرتمند و مجهز عثماني ها كه از توپخانه بهره مي بردند، مقاومت كند؛ زيرا نادر به اشتباه توپخانه-هاي خود را براي حفاظت از شهر بغداد مستقر كرده بود” .[/color]<br />
<br />
امير دريابان شمخاني درباره نقش و اهميت آتش و پشتيباني آتش در تغيير معادله جنگ در دوران دفاع مقدس، مي گويد:<br />
<br />
&quot;معادله جنگ زماني تغيير پيدا كرد كه همه در اين مهم متفق شديم كه ما بايد معادله &quot; خون به جاي آتش”  را تبديل به معادله &quot;آتش به جاي خون”  بكنيم”*.<br />
<br />
رسته توپخانه<br />
<br />
رسته توپخانه وظيفه تأمين حداكثر آتش در كمترين زمان ممكن براي نيروهاي رزمي و تك ور خودي در جبهه نبرد را برعهده دارد. هدف اصلي واحدهاي توپخانه را مي توان در اين جمله خلاصه نمود: &quot;[color=#ff0000]امكان دستيابي به وظايف محوله نيروهاي تهاجمي و تك ور با حداكثر كيفيت و حداقل تلفات[/color]”. ديگر اهداف اين رسته رزمي عبارتند از:<br />
<br />
[color=#ff0000]الف) انهدام هدف هاي راهبردي دوردست دشمن (معمولا در خاك آنها).[/color]<br />
<br />
[color=#ff0000]ب‌) اجراي آتش ضد آتشبار براي خاموش سازي آتش توپخانه دشمن.[/color]<br />
<br />
براي رسيدن به اين منظور، از آغاز تشكيل رسته هاي توپخانه در نيروي زميني ارتش تاكنون، در يكان هاي توپخانه بهترين تجهيزات و تسليحات مورد لزوم گردآوري شده است.<br />
<br />
رسته توپخانه طي حيات خود در عمليات ها و رزمايش هاي متعددي شركت كرده است؛ يكان هاي توپخانه نيروي زميني طي جنگ تحميلي هشت ساله، با كارآيي و شجاعت بسيار به وظايف خود در راه دفاع از ميهن اسلامي عمل كردند و برگ زرّيني از حماسه ها، رشادت ها و دلاوري ها از خود به جا گذاشتند.<br />
<br />
[color=#0000ff][b]آموزش توپخانه[/b][/color]<br />
<br />
تا سال 1337 آموزش هاي رسته توپخانه در پادگان عباس آباد تهران اجرا مي شد. در سال 1337 با انحلال لشكر زرهي اصفهان، مركز آموزش توپخانه به اصفهان منتقل و با يك دانشكده توپخانه صحرايي و تعدادي يكان پشتيباني شروع به آموزش هاي مصوبه نمود و پس از مدتي، هنگ پشتيباني آموزشي نيز جهت پشتيباني هاي آموزشي، فعاليت هاي خود را همگام با دانشكده مزبور شروع كرد.<br />
<br />
تا سال 1346 هيچ نوع آموزش پدافند هوايي در مركز آموزش توپخانه ارائه نمي شد، ولي با خريد جنگ افزارهاي 23 ميلي متري و يك دوره آموزش توسط كارشناسان خارجي، در سال 1346 هيئت آموزش پدافند هوايي در دانشكده توپخانه تشكيل و از سال 1347 رسماً شروع به كار كرد.<br />
<br />
در اين مركز نگهداري تجهيزات و آموزش كاركنان در حد بسيار خوبي صورت مي گيرد. مركز آموزش توپخانه و موشك هاي اصفهان جوابگوي تربيت پايوران متخصص و متعهد اين رسته براي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران است.<br />
<br />
سرلشكر پاسدار سيديحيي رحيم صفوي، فرمانده سابق سپاه، دستيار و مشاور عالي فرماندهي معظم كل قوا عملكرد مركز آموزش توپخانه و موشك هاي اصفهان را چنين توصيف مي كند: &quot;هم رسته توپخانه و هم فرماندهان مؤمن، خردمند و با دانش نظامي بالا در توپخانه كه همه محصول آموزش هاي مركز آموزش توپخانه و موشك هاي اصفهان بوده اند، در جنگ خدماتي را انجام داده اند كه براي هميشه در تاريخ ايران به عنوان افتخارات بزرگ باقي خواهد ماند”*<br />
<br />
<br />
<br />
[color=#0000ff][b]توپخانه نيروي زميني ارتش در دفاع مقدس[/b][/color]<br />
<br />
شهيـد ارجمند سپهبد [color=#0000ff]علي صياد شيـرازي[/color]، در بخشي از خاطره خود درباره ارزش و اهميت آتش مي گويد:<br />
<br />
&quot;طراحان نظامي مي دانند كه در عمليات، آتش پشتوانه حركت است؛ اصلاً ما در تاكتيك مي گوييم: آتش و مانور؛ آتش بدون مانور و مانور بدون آتش معني ندارد؛ مانور، يعني حركت و پيشروي و تضمين كننده  هر حركتي - چه پيشروي و چه عقب روي -  آتش است .”<br />
<br />
يك مانور(رزمايش) كاملاً پيش بيني شده و قاطع، بدون پشتيباني آتش به ندرت موفق خواهد شد. فرماندهان به خوبي مي دانند كه  آتش و پشتيباني آتش يكي از سريع ترين عوامل ايجاد قدرت رزمي جهت اعمال نفوذ در ميدان نبرد است؛ براي انجام عمليات، يك فرمانده  آگاه، توانايي خود را برحسب قدرت رزمي، كه همان مانور و قدرت آتش است، ارزيابي مي كند  و برتري قدرت آتش در ميدان نبرد به وسيله توپخانه به دست مي آيد.<br />
<br />
نقش با ارزش توپخانه به عنوان &quot;مشت فرمانده” هميشه از اقبال و توجه خاص فرماندهان و نظاميان كار آزموده و آشنايان امور نظامي در طول تاريخ برخوردار بوده است. در فراز و نشيب جنگ ناخواسته و تحميلي، چه بسيار فرماندهان يكان هاي پياده و زرهي خط مقدم جبهه صادقانه اذعان كرده اند كه از شنيدن صداي شليك توپخانه دلگرم شده و آرامش يافته اند. [color=#ff0000]رزمندگان و فرماندهان خط مقدم اعم از ارتش و سپاه از وجود توپخانه نيروي زميني هميشه بيدار ارتش جمهوري اسلامي ايران در سخت ترين لحظات و شرايط احساس امنيت كرده اند.[/color]<br />
<br />
[color=#0000ff]اميرسرتيپ دوم سعيد پورداراب[/color]، فرمانده تيپ2 لشكر 21حمزه سيدالشهداء(ع) درباره وضع توپخانه هاي خودي، گفت:<br />
<br />
&quot;من تقريباً از پشتيباني مؤثر توپخانه در عمليات مطمئن بودم” .<br />
<br />
سردار سرتيپ پاسدار محمد جعفر اسدي، فرمانده سابق نيروي زميني سپاه درباره تأثير پشتيباني [color=#ff0000]توپخانه ارتش[/color] در روحيه رزمندگان مي گويد:<br />
<br />
&quot;همه(در جنگ) فكر اين بودند كه ما بايد به بچه هاي خط مقدم برسيم؛ بعد از مدتي كه گذشت بچه-هاي خط مقدم دادشان در آمد كه آقا هر چه محبت به ما داريد به توپخانه ارتش بكنيد كه آنها هستند ما را پشتيباني مي كنند و پشتيباني آنها موجب دلگرمي ماست” *.<br />
<br />
نگارنده كه خود افسر توپخانه است، در خط مقدم جبهه و همچنين در بررسي عكس هاي هوايي تهيه شده در حين و پس از عمليات ها، به خصوص در عمليات هايي كه در آنها آتش تهيه اجرا شده بود، بارها شاهد رضايت فرماندهان عمليات از ميزان خسارات و ضايعات وارده بالا و مؤثر بر اثر آتش توپخانه بر تجهيزات و تسليحات دشمن بودم و همچنين، هرگز از خاطرم نمي رود شادي و شعف رزمندگان و نيروهاي تك ور را در خطوط مقدم جبهه در عمليات هاي بزرگ فتح المبين و بيت-المقدس، هنگامي كه به عنوان ديده بان توپخانه در جمع آنها حاضر مي شدم و خوب به خاطر دارم كه چقدر صداي شليك توپخانه آرامش و دلگرمي براي رزمندگان به ارمغان مي آورد.<br />
<br />
يكان هاي توپخانه  علاوه بر پشتيباني هايي كه با انواع آتش هاي آفندي  از عمليات هاي طرح ريزي شده به عمل مي آورند، متوقف كردن هجوم متجاوز و همچنين بي اثر ساختن پاتك هاي سنگين دشمن را در كارنامه افتخارآميز خود دارند. كسي منكر اين واقعيت نيست كه توپخانه مقتدر و قدرتمند نيروي زميني ارتش در هنگام بحران، به ويژه در اوايل جنگ كه حمله دشمن با 12 لشكر و 15 تيپ مستقل  در يك حالت غافلگيرانه شكل گرفت، در حالي كه يكان هاي رزمي هنوز آمادگي لازم براي مقابله با دشمن را نداشتند، به سرعت خود را در صحنه حاضر ساخته و با اجراي انواع آتش هاي پدافندي به مثابه يك سپر دفاعي و سدي نفوذ ناپذير، مقابله با دشمن را ميسر ساخت.<br />
<br />
[color=#ff0000]از مجموع 48 هزار شهيد ارتش، حدود 15 هزار نفر   شهداي رسته توپخانه هستند. [/color]آمار تلفات و شهداي روزهاي اول جنگ بيانگر و مؤيد همين مطلب است كه اين شجاعان گمنام تا آخرين نفس در مقابل دشمن ايستادگي كرده و باعث تأخير در حركات و ستوه آوردن دشمن شدند.<br />
<br />
در تحليل روزهاي آغازين جنگ  در كتاب &quot;بازيابي ثبات” آمده است:<br />
<br />
&quot; اسراي عراقي در اعترافات خود، آتش توپخانه را باعث اصلي تلفات در نيروهاي عراقي ذكر كرده-اند. ميزان خسارت و تلفات به واحدهاي زرهي عراق در برخي محورها، به ويژه در محور عين خوش، امامزاده عباس و گيلان غرب در اثر تلاش توپخانه و بالگردهاي هوانيروز مورد تأكيد اسراء است” .<br />
<br />
[color=#0000ff]امير سرتيپ دكتر سيد عبدالرحيم موسوي[/color]، جانشين فرمانده كل ارتش در نخستين همايش نام-آوران توپخانه در اصفهان به استناد آمار ثبت شده در ستاد فرماندهي ارتش، گفت:<br />
<br />
[color=#ff0000]&quot;در دوران دفاع مقدس بيش از [/color][color=#0000ff]50 ميليون[/color][color=#ff0000] انواع گلوله توپ عليه دشمنان شليك شده است”*.[/color]<br />
<br />
در حالي كه اين ميزان گلوله، جداي از مهمات به غنيمت گرفته شده از دشمن است؛ حجم وقدرت آتش توپخانه آنچنان كوبنده و اثر بخش بود كه يكي از فرماندهان خط مقدم دشمن زبان به اعتراف مي گشايد و مي گويد:<br />
<br />
&quot;وضعيت ما بسيار بد و سخت است. آتش توپخانه روي ما، بسيار مؤثر و تلفات نفرات با شمارش دقيقه  افزون تر مي شود&#33; فعلاً در مواضع خود مقاومت مي كنيم،  ولي به داد ما برسيد” .<br />
<br />
فرمانده يكي ازتيپ هاي عراقي در حالي كه به شدّت روحيه خود را باخته بود، مي گويد:<br />
<br />
&quot;آتش توپخانه ايران  وسيع و بسيار سنگين و مؤثر است؛ تعداد شش دستگاه تانك از كار افتاده، توان رزمي به شدّت پايين آمده ... خواهش ما اين است كه آتش متقابل، روي منابع آتش دشمن ]ايران[  زياد شود تا از حجم آتش آنها كاسته شود” .<br />
<br />
<br />
<br />
[color=#0000ff]نكته ديگري كه بسيار حايز اهميت است، اين است كه توپخانه هاي ما از دقّت تير بهتري برخودار بودند كه خود ناشي از رعايت نكات آموزشي، انضباط آتش و دانش بالاي افسران و كاركنان كارآزموده، خلاق و شجاع توپخانه مي باشد كه اين امر تأثير جدّي در جبران كمبود مهمات و حجم آتش داشت.[/color]<br />
<br />
&quot;وفيق السامرائي” در كتاب &quot;ويراني دروازه شرقي” مي نويسد:<br />
<br />
&quot; نيروهاي ايراني به كارگيري توپخانه را ماهرانه و در سطحي وسيع آغاز كردند. افسران ديده بان كار هدايت آتش را به خوبي انجام مي دادند و ازاين رو، نيروهاي ما در مواضع آشكار و شكننده اوايل جنگ  به شدّت در هم كوبيده   مي شدند” .<br />
<br />
به گفته &quot;الوين تافلر”:<br />
<br />
[color=#0000ff]&quot; ارتشي كه بهترين ها را تربيت مي كند و با بالاترين سرعت ياد مي گيرد و بهترين ها را مي داند، برتري بزرگي دارد كه بسياري از نقص ها را جبران خواهد كرد” .[/color]<br />
<br />
يكي از افسران توپخانه، در روزهاي آغازين تهاجم نيروهاي متجاوز عراقي كشورمان، با استفاده از تجربه، تخصص و ابتكار خود، با اقدام ارزشمند و جسورانه، [color=#008000]باعث جلوگيري از عبور دشمن از رودخانه كرخه، تصرف شهر دزفول و قطع شاهراه مياني جنوب و در نتيجه، جلوگيري از به خطر افتادن كليه نيروهاي ايراني مستقر در منطقه جنوب مي‌شود.[/color]<br />
<br />
نيروهاي عراقي به قصد عبور از رودخانه كرخه و تصرف دزفول حملات خود را شروع مي‌كنند و توپخانه دشمن آتشباري خود را شدت مي‌بخشد. اين درحالي بود كه يكان‌هاي مانوري خودي به دليل اينكه هنوز آمادگي كامل نداشتند، دچار آشوب و اضطراب مي‌شوند و فرماندهان هم تقريباً بدون داشتن طرح از پيش تعيين شده‌اي، فقط از نيروهاي مانوري مي‌خواسته‌اندكه مقاومت كنند.<br />
<br />
[color=#0000ff]امير سرتيپ اعلمي‌فر[/color] در بيان خاطرات خود مي‌گويد:<br />
<br />
[color=#008000]&quot; عبور دشمن از كرخه، يعني از دست دادن هميشگي منطقه جنوب. بنابراين من بر آن شدم كه به ياري خداوند متعال، دست به يك اقدام ابتكاري بزنم. با كليه توپخانه‌هاي منطقه تماس برقرار كرده و تمام آتش‌ها راتحت فرمان خود گرفتم. فرماندهي گروه 55 توپخانه نيز خيلي سريع تمام عناصر لازم را فراهم كرد.[/color]<br />
<br />
وسايل ارتباطي را به سه قسمت تقسيم كردم كه شامل: ديده‌بان‌هاي توپخانه، گردان‌هاي توپخانه و يكان‌هاي مانوري در خط مي شد و ارتباط مستقيم آنها را با مركز تطبيق آتش پي گير شدم. آتش توپخانه را نيز به سه قسمت تقسيم كردم؛ برد كوتاه، ميان‌برد و برد بلند. سپس براساس اطلاعات به دست آمده از منابع مختلف، مواضع دشمن را بر روي كالك طرح آتش بردم. نوك حمله دشمن را با توپخانه ‌هاي بردكوتاه، بخش مياني دشمن را با توپخانه ‌هاي ميان‌برد و عقبه دشمن را با توپخانه‌هاي بردبلند، طراحي كردم. عناصر تير حاصله را، به يكان‌هاي آتش مخابره كردم، آتش‌ها به صورت تمركزي در اختيار مركز تطبيق آتش قرار گرفته و با روش &quot; به فرمان من”  اجراي آتش مي‌شد. طرح‌ريزي‌ها لحظه‌اي و تمركز آتش بر سر دشمن، به صورت جارويي و مداوم اجرا مي‌گرديد.<br />
<br />
گذر زمان و تشنگي و گرسنگي را حس نمي كردم. مواضع دشمن بود و آتش ما. بهتر بگويم مشت كوبنده توپخانه و نيروهايي كه در يكان‌هاي توپخانه از جان و دل، گوش به فرمان بودند، امان از دشمن گرفته شده بود. ديده‌بان‌ها اطلاع مي دادند كه يكان‌هاي دشمن زمين گير شده‌اند، و شادي ديده‌بان‌ها و يكان‌هاي مانوري و توپچي‌ها ... &quot;<br />
<br />
تأثيرگذاري يكان‌هاي توپخانه نيروي زميني ارتش در دستيابي به پيروزي‌هاي ارزنده نظامي، كه از روز آغاز جنگ تا روزهاي پاياني با تلاش بي وقفه  خود در تمام عمليات ها و مراحل مختلف دفاع مقدس نقش محوري ايفاء كردند، غيرقابل انكار است.<br />
<br />
رئيس مركز تحقيقات راهبردي دفاعي - [color=#0000ff]امير دريابان شمخاني[/color] - درباره نقش توپخانه نيروي زميني ارتش در تمام عمليات ها و مراحل مختلف دفاع مقدس مي گويد:<br />
<br />
[color=#0000ff]  &quot; در مرحله اول كه مرحله پيشروي عراق بود، [/color][color=#ff0000]توپخانه ارتش[/color][color=#0000ff] نقش داشت؛ در مرحله دوم كه مرحله تثبيت و پاكسازي دشمن از سرزمين هاي اشغالي بود، [/color][color=#ff0000]توپخانه ارتش[/color][color=#0000ff] نقش داشت و همچنين در مرحله سوم كه در حقيقت مرحله  تعاقب دشمن در سرزمين هاي خود عراق بود، [/color][color=#ff0000]توپخانه ارتش[/color][color=#0000ff] نقش محوري داشت”*.[/color]<br />
<br />
بسياري از بزرگان رسته توپخانه ارتش همواره در عرصه اجرايي، ستادي و طراحي عمليات، نقش‌هاي قابل توجهي ايفاء كردند. به طور مثال، شهيد امير صياد شيرازي، مصداق عيني و الگويي بزرگ از يك ارتشي است كه اقدامات ارزنده او تنها منحصر به رسته خودش نبود و دلاورمردي‌هايش به عنوان يك طراح برجسته و فرمانده مقتدر در عمليات‌هاي متعدد تا هميشه در كارنامه دفاع مقدس ايران خواهد ماند.<br />
<br />
[color=#0000ff]سردار سرتيپ اسدي[/color] آشنايي خود و پاسداران را با توپخانه ارتش، چنين توصيف مي كند:<br />
<br />
[color=#008000]&quot; ما همان روزهاي اول دفاع مقدس با عزيزان مان در توپخانه ارتش آشنا شديم و طعم رشادت ها، مردانگي هاي آنان و پشتيباني قوي اي كه از ما، خصوصاً پاسدارها كردند را، همان روزهاي اول دفاع مقدس، چشيديم”*.[/color]<br />
<br />
[color=#0000ff][b]نقش توپخانه و تعاملات في مابين ارتش و سپاه[/b][/color]<br />
<br />
در دوران دفاع مقدّس به لحاظ فرماندهي و مسؤليت عمليات ها و تعاملات في مابين ارتش و سپاه به عبارت جامع تر، مديريت عمليات ها، سه دوره مطرح است. در اين نوشتار مي خواهيم عملكرد و نقش توپخانه نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران را در اين دوران بررسي كنيم.<br />
<br />
<br />
<br />
[b][color=#0000ff]دوره اول، زماني كه ارتش در جنگ تنها بود: (سال اول جنگ)[/color][/b]<br />
<br />
در اين دوره، به خصوص در آن روزهاي آغازين جنگ كه سپاه با بحران هاي داخلي درگير بود و هنوز براي دفاع انسجام ‌نيافته بود، گروهان و گرداني نداشت و هنوز اعلام بسيج عمومي نشده بود، ارتش جمهوري اسلامي ايران مسئوليت مستقيم فرماندهي و اداره امور جنگ و هدايت عمليات در صحنه هاي نبرد را عهده دار بود و مي توان گفت حساس ترين ايام جنگ نيز مربوط به اين دوره زماني است.  به رغم همه محدوديت ها (تجهيزات و نيروي انساني) نيرو هاي سه گانه ارتش، اعم از زميني، هوايي و دريايي در برابر دشمن ايستادگي كرده و [color=#0000ff]اولين شهداء و اسراء[/color] را تقديم انقلاب كردند.<br />
<br />
در زمين، بار مسئوليت سنگين جنگ بر عهده نيروي زميني ارتش بود. كاركنان پايور و وظيفه، اعم از سربازان، درجه داران و افسران در همه رسته هاي پياده، زرهي، توپخانه و ... بودند كه به جبهه ها شتافته و همواره در خط مقدم  تير به سينه دشمن مي‌زدند. به جرأت مي توان گفت كه اين نيرو، با نيروهاي توپخانه و هوانيروز خود در طول هشت سال دفاع مقدس، حتي لحظه‌اي استراحت و آرامش نداشت و توانست دشمن را زمينگير و عمليات هاي محدودي را نيز در اين مرحله از جنگ اجرا كند.<br />
<br />
[color=#0000ff]توپخانه در دوره اول[/color]<br />
<br />
نبرد نابرابري كه نيروي زميني ارتش در آغاز جنگ با آن روبه رو شد، همانا مقابله با تجاوز ارتش رژيم بعثي عراق - كه در قالب 3 سپاه و با استعداد 12 لشكر  و همچنين 15 تيپ مستقل و ساير يكان-هاي پشتيباني كننده - به خاك كشور عزيزمان بود. * اوضاع به اين ترتيب بود كه نيروي زميني به خاطر ناهماهنگي هاي ناشي از پيروزي انقلاب، از نظر تجهيزات و به خصوص نيرو به شدت در مضيقه بود. نيروهاي موجود فقط مي توانستند نقش نيروي پوششي را ايفاء كنند و اين در حالي بود كه در پشت سرشان نيروي قابل ملاحظه اي كه عهده دار دفاع از مواضع اصلي باشد، وجود نداشت. بنابرين، مجبور بودند كمبود توان رزمي خود را با حداكثر استفاده از قدرت آتش يكان هاي توپخانه موجود جبران كنند  .<br />
<br />
به همين دليل به ناچار مهمّات بيشتري مصرف مي شد. در نتيجه، مشكل كمبود مهمات و تدارك مجدد آن به وجود مي آمد. با توجه به اينكه يكان ها و لشكرهاي نيروي زميني در جبهه وسيعي گسترش يافته بودند، رساندن بموقع مهمات در مدت زمان كوتاه كار ساده اي نبود. وسعت گسترش يكان ها با توجه به كمبود يكان توپخانه و همچنين قطاع آتش محدود جنگ افزارهاي توپخانه، طرح-ريزي و پوشش آتش را مشكل تر مي كرد؛ كه با درايت و دانش بالاي افسران غيور و شجاع توپخانه و تلاش و همت والاي همه توپچي ها، بر همه اين مشكلات و كمبودها فايق آمده و با تهيه و اجراي آتش پشتيباني از رزمندگان، در زمان عمليات ها عليه دشمن مانند استفاده از پشتيباني هوايي توسط نيروي هوايي ارتش و هوانيروز و استفاده از آتش گردان‌هاي توپخانه، پشتيباني آتش حداكثري را براي نيروها فراهم آوردند.<br />
<br />
حماسه هاي اين دوره، يادآور اين نكته است كه:<br />
<br />
[color=#0000ff]تا زمانى كه دانشجويان دانشكده افسرى در كنار رزمندگان از جان گذشته لشكر ۹۲ زرهى اهواز و نيروهاى مردمى، ۳۴ روز در برابر سه لشكر عراق در خرمشهر مقاومت كردند، تا زمانى كه گردان ۱۴۴ پياده تيپ1 لشگر  ۲۱حمزه سيدالشهداء(ع) در پنج كيلومترى آبادان خود را فدا كرد تا نيروهاى لشكر ۷۷ برسند و مانع از سقوط آبادان شوند؛ تا زمانى كه هواپيماهاى نيروى هوايى ارتش خلاف كليه دستورالعمل هاى رايج با رساندن خود به ارتفاع ۱۰ تا ۲۰ مترى زمين واحدهاى زرهى عراق را به مسلسل مى بستند تا رزمندگان زميني به جاى عقب نشينى مقاومت كنند؛ تا مقابله با ارتشى كه در تعداد هواپيماي جنگي، در تعداد جنگ افزار زرهي و توپخانه و ... از برترى برما برخوردار بود. همه نشان دهنده يك چيز بود و هست، آن اينكه [/color][color=#ff0000]ايران و ايرانى &quot;جنگ نمى خواهد”، اما اگر جنگي &quot;آغاز شود” دشمن سالم از مهلكه بيرون نخواهد رفت.[/color] <img src='http://www.military.ir/forums/public/style_emoticons/<#EMO_DIR#>/rose.gif' class='bbc_emoticon' alt=':rose:' /> <img src='http://www.military.ir/forums/public/style_emoticons/<#EMO_DIR#>/rose.gif' class='bbc_emoticon' alt=':rose:' /> <img src='http://www.military.ir/forums/public/style_emoticons/<#EMO_DIR#>/rose.gif' class='bbc_emoticon' alt=':rose:' />  ( تکبیر نداره ؟ <img src='http://www.military.ir/forums/public/style_emoticons/<#EMO_DIR#>/icon_cheesygrin.gif' class='bbc_emoticon' alt='icon_cheesygrin' />  اینو باید به داعش گفت <img src='http://www.military.ir/forums/public/style_emoticons/<#EMO_DIR#>/Laughing.gif' class='bbc_emoticon' alt=':laughing:' /> <img src='http://www.military.ir/forums/public/style_emoticons/<#EMO_DIR#>/Laughing.gif' class='bbc_emoticon' alt=':laughing:' /> <img src='http://www.military.ir/forums/public/style_emoticons/<#EMO_DIR#>/Laughing.gif' class='bbc_emoticon' alt=':laughing:' />  )<br />
<br />
<br />
<br />
[color=#0000ff][b]دوره دوم - زماني كه ارتش و سپاه با هم عمليات مي كردند: (مهرماه سال1360 تا پايان1363)[/b][/color]<br />
<br />
	در روز هفتم آبان سال60، يعني يك روز قبل از اجراي عمليات طريق القدس، طي امريه اي كه فرماندهي نيروي زميني ارتش و قرارگاه عملياتي كربلاي1 (طريق القدس) ابلاغ كرد، مسئله هماهنگي (به ويژه هماهنگي در رده تصميم گيري ها) مشخص شد. اين دوره است كه تقريباً براي مدت سه تا سه سال و نيم ، در مديريت دفاعي و عملياتي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران &quot;الگوي دو فرماندهي” حاكم بود، كه چگونگي انجام اين الگو، تأثيرات مثبت و منفي آن، و بحث رعايت اصل وحدت فرماندهي و ...، لازم و ضروري است و نياز به بحث تخصصي و ... دارد و مجالي ديگر.<br />
<br />
به منظور تعامل و هماهنگي بين ارتش و سپاه در دوران دفاع مقدس، قرارگاه مركزي خاتم‌الانبياء(ص) حضوري فعال داشت و در مواقع لزوم به ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران دستور مي‌داد كه درخصوص موضوعات مختلف، به يكديگر كمك كنند و اين كمك‌ها نيز صورت مي‌گرفت. به هرحال، در اين دوره، به ويژه در سال دوم جنگ (از مهرماه سال1360 تا دي-ماه1361) [color=#ff0000]عمليات هاي پيروزمند چهارگانه  شامل عمليات ثامن الائمه(ع)، طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس، به طور مشترك توسط رزمندگان ارتش و سپاه پاسداران اجرا شد.[/color]<br />
<br />
[color=#0000ff]آتش پشتيباني رزمندگان، بر عهده توپخانه ارتش[/color]<br />
<br />
همان طور كه مي‌دانيم تا قبل از عمليات بيت المقدس برخي از يكان‌ها مانند مهندسي، توپخانه، و... هنوز در سپاه تشكيل نشده بود و يا در مرحله ابتدايي شكل‌گيري بود؛ [color=#008000]در عمليات بيت المقدس، سپاه با استفاده از تعدادي عراده توپ غنيمت گرفته شده از عمليات هاي طريق القدس و فتح-المبين، 10 آتشبار چهار توپي تشكيل و در اين عمليات شركت داد، اما به  رغم تلاش عزيزان مان در سپاه، با آن استعداد اندك، قادر به پشتيباني مؤثر از يكان هاي تك ور نبودند؛ از اين رو مي‌توان نتيجه گرفت، كه اجراي آتش پشتيباني رزمندگان، در زمان عمليات هاي آفندي و به هنگام پدافند-ها بر عهده توپخانه نيروي زميني ارتش بوده است.[/color]<br />
<br />
نكته ديگر اينكه، براساس يكي از اصول كاربرد توپخانه مبني بر اينكه &quot;[color=#0000ff]توپخانه در احتياط قرار نمي گيرد[/color]”، فراهم نمودن پشتيباني آتش مداوم، و تحت هرگونه شرايط جوي و زمين، همواره نصب-العين فرماندهان توپخانه بوده و در دوران دفاع مقدس، با تلاش بي وقفه  و اجراي آتش هاي بموقع، نزديك و دقيق روي نيروها و تأسيسات دشمن، يكان هاي رزمي را پشتيباني مي كرده اند.<br />
<br />
<br />
<br />
[color=#0000ff]توپخانه ارتش در دوره دوم[/color]<br />
<br />
سرازيرشدن صدها هزار نيروى داوطلب با انگيزه به جبهه  هاى جنگ در كنار نبوغ جوانان ايرانى از يك سو و عظمت ارتش ايران، به خصوص همت والاي نيروي زميني ارتش در تجهيز و آموزش هاي نيروهاي مردمي، از سوي ديگر سبب شد تا به سرعت شرايط به سود ايران تغيير كند. در حقيقت تهاجم اوليه ارتش عراق نه تنها نقش ضربه را ايفا نكرد، بلكه به مانند حركتى براى بيداركردن يك نيروى برتر عمل كرد.<br />
<br />
اولين عمليات دراين دوره، [color=#0000ff]عمليات پيروز [/color][color=#ff0000]ثامن الائمه(ع)[/color][color=#0000ff] است كه در پنجم مهر ۱۳۶۰ با [/color][color=#ff0000]شركت لشكر 77 خراسان، تيپ 37 زرهي از ارتش، يكان هايي از سپاه و بسيج مردمي[/color][color=#0000ff] در پي اجراي فرمان قاطع حضرت امام(ره) مبني بر شكستن حصر آبادان انجام گرفت كه در آن در حالى كه از پشتيبانى سنگين [/color][color=#ff0000]توپخانه، هوانيروز و نيروي هوايى [/color][color=#0000ff]بهره مي بردند، نيروهاي عراق در شرق كارون را در هم كوبيده و [/color][color=#ff0000]ظرف ۴۸ ساعت محاصره آبادان را در هم شكستند[/color][color=#0000ff]. اين عمليات از [/color][color=#ff0000]پشتيبانى آتش هشت گردان توپخانه، يك توپخانه لشكري و يكان هايي از سه گروه توپخانه جمعاً 32 آتشبار كه ماموريت اصلي پشتيباني آتش را برعهده داشتند، برخودار بود. [/color][color=#0000ff]در ادامه عمليات پيروز ثامن الائمه(ع)، پيروزي در جهبه مياني، (عمليات طريق القدس) پلي به سوي پيروزي هاي بزرگ و تعيين كننده ديگري چون فتح المبين و بيت المقدس گرديد.[/color]<br />
<br />
[color=#0000ff]ضربه بعدى را عراق در هشتم آذر ۱۳۶۰ و در [/color][color=#ff0000]محور دشت آزادگان[/color][color=#0000ff] تحمل كرد. اين عمليات به نام [/color][color=#ff0000]طريق القدس[/color][color=#0000ff] معروف شد كه امام راحل(ره) آن را در پيام خود ‹[/color][color=#ff0000]فتح الفتوح[/color][color=#0000ff]› ناميدند كه در واقع پس از عمليات پيروز ثامن الائمه(ع)، دومين عمليات آفندي نسبتاً بزرگ نيروهاي جمهوري اسلامي ايران  عليه متجاوز در مناطق اشغال شده خوزستان محسوب مي شود. ن[/color][color=#ff0000]يروهاى ارتش، سپاه و بسيج مردمي، نيروهاى عراقى را از پنج محور اصلى در جبهه جنوب (شمال غرب اهواز)، در حالي-كه از پشتيبانى آتش 12 گردان توپخانه، دو توپخانه لشكري و يك گروه توپخانه بهره مى برد، مورد حمله قرار داده و ضربات سنگينى به آنها وارد كردند.[/color][color=#0000ff] اين عمليات سبب شد تا [/color][color=#ff0000]عراق در شمال خوزستان جبهه دفاعى خود را كاملاً عقب بكشد و خطر حمله به اهواز منتفى شود[/color][color=#0000ff]. همچنين براي اولين بار رزمندگان اسلام توانستند همزمان خطوط مقدم پدافندي و عقبه نيروهاي دشمن را مورد حملات كوبنده و غافلگيرانه خود قرار داده و فرصت هرگونه عكس العمل مناسب را از آنها سلب كنند. [/color][color=#ff0000]در اين عمليات به علت محدوديت مهمات  بعضي ازجنگ افزارهاي توپخانه، از  گردان هاي 105 ميلي متري كه هيچ گونه محدوديتي از نظر مهمات نداشتند، استفاده شد. همچنين يك گردان توپخانه 105  ميلي متري براي اينكه بتواند حداكثر پشتيباني را از عمليات به عمل آورده و محدوديت برد خود را كاهش دهد، به جلو تغيير مكان داده و موضعي را در ميان  تپه هاي رملي حوالي ديدگاه جلو اشغال كرد.[/color] فرمانده نيروي زميني، شهيد ارجمند سپهبد علي صياد شيرازي، در پاسخ گزارش لشكر 16زرهي مبني بر كمبود مهمات، نوشت:<br />
<br />
&quot; كمبود مهمات مهم نيست، خدا با ماست و من هم با شما هستم” .<br />
<br />
[color=#0000ff]ارتش و سپاه در كنار صدها هزار نيروى داوطلب و بسيجي كه در جنوب گرد آمده بودند، عمليات [/color][color=#ff0000]فتح المبين[/color][color=#0000ff]، [/color][color=#ff0000]بزرگ ترين تك را در محور شوش، دزفول و غرب رود كرخه[/color][color=#0000ff] سازمان داده و در ۳۰ دقيقه بامداد دوم فروردين ۱۳۶۱ (در حالى كه اصلاً عراق گمان نمى كرد ايران در شب عيد نوروز دست به حمله بزند) از چند محور اقدام به يورش به عمق مواضع عراق كرد. [/color][color=#ff0000]اين عمليات از پشتيبانى آتش 26 گردان توپخانه از سه توپخانه لشكري و چهار گردان كمك مستقيم، توپخانه تيپ هاي مستقل و دو گروه توپخانه بهره مى برد.[/color]<br />
<br />
درحالى كه انتظار نظاميان عراق اين بود كه ايران پس از عمليات عظيم فتح المبين، مدتى استراحت به نظاميان خود بدهد، اما فرماندهى جنگ با توجه به روحيه بالاى نيروها بلافاصله موقعيت را براى عمليات مناسب ديد و در ۱۰ ارديبهشت ۱۳۶۱ نيروهاى عراقى را مورد حمله قرار داد. [color=#0000ff]در نبرد عظيم [/color][color=#ff0000]بيت المقدس[/color][color=#0000ff]، ضمن [/color][color=#ff0000]بازپس گيرى خرمشهر، بيش از  پنج  هزار كيلومتر مربع از خاك ايران آزاد و ارتش عراق به پشت مرزهاى بين المللى رانده شد[/color][color=#0000ff]. اين عمليات سبب شد تا [/color][color=#ff0000]۲۰درصد ارتش عراق منهدم و عملاً ماشين جنگى عراق زمينگير شود[/color][color=#0000ff]. در اين عمليات، [/color][color=#ff0000]نيروي زميني ارتش[/color][color=#0000ff]، امكانات بسيارگسترده اي را پاي كار آورده بود؛[/color][color=#ff0000] از جمله [/color][color=#008000]29 گردان توپخانه از سه توپخانه لشكري[/color][color=#ff0000]، [/color][color=#008000]پنج گردان كمك مستقيم[/color][color=#ff0000]، [/color][color=#008000]توپخانه تيپ هاي مستقل و دو گروه توپخانه[/color][color=#ff0000]، جمعاً متجاوز از [/color][color=#008000]500 قبضه توپ[/color][color=#ff0000]. چنانچه تعداد [/color][color=#008000]توپ هاي گردان كاتيوشا[/color][color=#ff0000] را نيز اضافه كنيم، تعداد قبضه توپ هاي كار گرفته شده، بالغ بر [/color][color=#008000]1200 قبضه [/color][color=#ff0000]خواهد شد. لازم به يادآوري است براي تداوم عمليات، [/color][color=#008000]بيش از دو ميليون گلوله توپ[/color][color=#ff0000] براي پشتيباني آتش يكان ها در [/color][color=#008000]26 شبانه روز نبرد مداوم[/color][color=#ff0000] نيز به پاي كار آمده بود. [/color][color=#0000ff]گفتني است علاوه براين، سپاه نيز با استفاده از [/color][color=#ff0000]تعدادي عراده توپ غنيمت گرفته شده از عمليات هاي طريق-القدس و فتح المبين، چندين يكان در حد آتشبارهاي چهار توپي تشكيل و در اين عمليات شركت داده بود[/color][color=#0000ff]”[/color].<br />
<br />
[color=#0000ff]دوره سوم - زماني كه ارتش و سپاه جداگانه عمليات مي كردند: (از اوايل سال64 تا پايان جنگ)[/color]<br />
<br />
در اين دوره، مديريت و فرماندهي و اداره امور عمليات ها، در ارتش و سپاه جداگانه و مستقل بود. در اين دوره سپاه [color=#0000ff]عمليات والفجر8[/color] را به طور مستقل طراحي و [color=#0000ff]به كمك پشتيباني ارتش[/color] به مورد اجرا گذاشت. [color=#0000ff]ارتش نيز براي حمايت از اين عمليات با چهار لشكر در منطقه شلمچه در نقش تك پشتيباني موجب تسهيل عمليات سپاه گرديد.[/color] همچنين عمليات كربلاي5 به طور مستقل توسط سپاه در جنوب اجرا شد و ارتش نيز در منطقه ديگري از مناطق غرب كشور، عملياتي تحت عنوان كربلاي6 را اجرا مي كرد.<br />
<br />
[color=#0000ff]امير دريابان شمخاني[/color] درباره حضور توپخانه ارتش در عمليات ها مي گويد:<br />
<br />
&quot; ارتش و سپاه همواره عمليات مشترك نداشتند و همواره عمليات مشترك داشتند. آنجايي كه مي گويند ارتش و سپاه عمليات مشترك نداشتند، هيچ عملياتي وجود ندارد كه [color=#008000]توپخانه ارتش[/color] در آن دخيل نبوده باشد &quot;*.<br />
<br />
[color=#0000ff]توپخانه ارتش در عمليات والفجر8[/color]<br />
<br />
در دوران دفاع مقدس، نبردهاي بسياري براي بيرون راندن ارتش متجاوز از سرزمين‌هاي اشغالي ايران و نيز براي ايجاد فشار نظامي بر قواي دشمن، جهت پايان دادن به جنگ تحميلي انجام شده است. برخي از اين نبردها در ادامه تلاش براي دفع تجاوز، در خاك دشمن انجام شده است. يكي از اين عمليات‌ها، [color=#0000ff]عمليات حمله به شبه جزيره فاو[/color] در خاك عراق مي باشد. طبيعتاً طرح‌ريزي چنين عملياتي و نيز ديگر نبردهايي كه در سرزمين دشمن رخ داد، براي فتح نظامي كشور عراق، نبوده، بلكه هدف اساسي آنها رساندن دشمن به نقطه‌اي بوده كه از تحميل جنگ بر ايران پشيمان شده و در آينده نيز تصور انجام چنين كارهايي را در ذهن خود نپرورد.<br />
<br />
[color=#008000]نبرد فاو در ششمين سال جنگ تحميلي و در روز 20 بهمن سال 1364 در مرز جنوبي استان خوزستان و در جنوب جزيره آبادان، صورت گرفت. اين عمليات در منطقه بسيار حساسي انجام شد، زيرا از يك طرف در مرز اروندرود قرار داشت كه رژيم بعثي عراق به بهانه تسلط بر آن، جنگ با ايران را آغاز كرده بود و از طرفي در تنها راه ارتباطي كشور عراق با خليج‌فارس قرار داشت و ارتباط بندر ام‌القصر را از راه خورعبدالله برقرار مي‌كرد.[/color]<br />
<br />
از سوي ديگر، تنها اسكله‌هاي نفتي عراق به نام‌هاي &quot;البكر” و &quot;الاميه” در محدوده اين منطقه قرار دارند. زمين منطقه عمليات نيز يكي از زمين‌هاي پيچيده جنگي و عملياتي در آن زمان بود، به گونه‌اي كه شامل انواع عوارض از جمله رودخانه، نهر، نخلستان، باتلاق، جاده، روستا، شهر، ساحل، نمكزار، دشت، اسكله و بندر مي‌شد. براي طراحي عمليات در اين منطقه، علاوه بر آنكه بايد توانايي‌ها و نحوه گسترش و آرايش دفاعي دشمن در نظر گرفته مي‌شد، بايد جنگ با عوارض طبيعي زمين نيز مورد توجه دقيق قرار مي‌گرفت.<br />
<br />
[color=#008000]شايان توجه است كه عبور از عرض اروند رود يكي از شاهكارهاي نظامي در تاريخ جنگ ها به شمار مي رود.  در اهميت بندر و شبه جزيره فاو همين بس كه عراق با قبول تلفات بسيار سنگيني ، بيش از 70 شبانه روز براي بازپس گيري منطقه تلاش مي كرد و 39 فروند جنگنده خود را در اين منطقه از دست داد . هرچند دشمن نتوانست فاو را بازپس گيرد ، اما حملات مكرر آنها باعث شد تا هدف نهايي نيروهاي ايراني كه گشودن جبهه جديد و پيشروي در جنوب بصره بود، به جايي نرسد .[/color]<br />
<br />
نظر به اينكه عبور از رودخانه خروشان اروند و تك به دشمني كه به اتكاي اين سد طبيعي پدافند كرده، ضرورت آتش انبوه و مداوم را ايجاب مي كرد؛ و چون [color=#0000ff]يكان هاي توپخانه موجود سپاه تكافوي اين نياز را نمي كردند[/color]؛ تصميم براين شد كه [color=#0000ff]نيروي زميني ارتش تعدادي يكان توپخانه، زير امر سپاه[/color] كه ماموريت تلاش اصلي را به عهده داشت، قرار دهد.<br />
<br />
در اين راستا، فرماندهي نيروي زميني تعداد [color=#0000ff]18 گردان توپخانه [/color]بر حسب برآورد سپاه را، در كنترل عملياتي قرار داد؛ و اين در حالي بود كه نتيجه كارشناسي، با توجه به رعايت حفظ امنيت خطوط پدافندي امكان واگذاري [color=#0000ff]فقط شش گردان[/color] را برآورد كرده بود. همچنين نظر به اينكه سپاه در آن مقطع زماني قادر به طرح ريزي، تطبيق و هدايت آتش در حجم گسترده نبود، مقرّر گرديد [color=#0000ff]قرارگاه گروه 22 توپخانه با مسئوليت تطبيق آتش توسط سرهنگ افراز، در انجام اين امر مهم با سپاه همكاري كند[/color]. به هرحال، در شروع اين عمليات[color=#0000ff] 30 گردان توپخانه (18 گردان از توپخانه ارتش و 12 گردان از توپخانه سپاه) در شرق بهمن شير تا آبادان گسترش يافت[/color] .<br />
<br />
لازم به يادآوري است، پس از اينكه تك نيروهاي تلاش پشتيباني، براي تصرف جزيره بوارين، به-رغم  موفقيت هاي اوليه به سرانجام نرسيد و يكان هاي تك ور به خطوط پدافندي مراجعت كردند، [color=#008000]مجدداً هفت گردان توپخانه پس از تثبيت خطوط پدافندي در شلمچه[/color]، جهت تقويت آتش تلاش اصلي به منطقه فاو اعزام شدند . [color=#008000]بنابراين، تعداد يكان هاي آتش پشتيباني كننده از تلاش اصلي در منطقه فاو، از توپخانه نيروي زميني ارتش، به 25 گردان افزايش يافت[/color].<br />
<br />
<br />
<br />
[color=#0000ff]تلفات رزمي يكان هاي توپخانه در والفجر8:[/color]<br />
<br />
تلفات رزمي يكان هاي توپخانه در كنترل عملياتي سپاه، از تاريخ 20/11/1364 الي 12/12/1364، 35 نفر شهيد، 278 نفر مجروح و 64 نفر اسير بوده است.<br />
<br />
امير دريابان شمخاني از تأثير توپخانه ارتش در عمليات  والفجر 8 مي گويد:<br />
<br />
&quot; من در والفجر 8، نقش برجسته  اين كار(نقش توپخانه ارتش) را با توجه به شكل و منطقه عمليات و جغرافياي منطقه عمليات كاملا حس كردم و لمس كردم كه چقدر توپخانه ارتش در تثبيت فاو موثر بود &quot;*.<br />
<br />
در اين باره همچنين [color=#0000ff]سردارسرلشكر رحيم صفوي[/color] ضمن تبيين نقش فرماندهان توپخانه ارتش، مي-گويد:<br />
<br />
&quot; من اگر بخواهم به نقش توپخانه در هشت سال دفاع مقدس به صورت موضوعي يا عملياتي اشاره كنم، شايد يكي از بهترين صحنه هاي غرورآفرين، نقش توپخانه ارتش در 8 سال دفاع مقدس و نقش فرماندهان دانشمند و شجاع توپخانه در طرح ريزي آتشبارها يا طرح ريزي آتش توپخانه؛ بايستي عمليات فاو را بگويم &quot;*.<br />
<br />
[color=#0000ff]3/2 از ظرفيت آتش يكان هاي توپخانه نيروي زميني ارتش در والفجر8[/color]<br />
<br />
با نگرش به مجموع يكان هاي توپخانه تلاش اصلي و تلاش پشتيباني، ن[color=#008000]يروي زميني ارتش با شركت دادن 3/2 از ظرفيت آتش خود، يعني 34 گردان توپخانه از انواع كاليبرها، قدرت آتش بي نظيري را براي اين عمليات فراهم كرد كه در دوران دفاع مقدس بي سابقه بود.[/color] با اين اقدام، [color=#008000]توپخانه هاي دشمن تقريباً در طول عمليات خنثي شدند [/color]و [color=#008000]پاتك هاي دشمن قبل از رسيدن به خطوط درگيري تقريباً 40 الي60 درصد از توان رزمي خود را به علت حجم آتش و دقت تير يكان هاي توپخانه، از دست مي-دادند[/color] .<br />
<br />
سقوط شهر بندري فاو به دست رزمندگان توانمند نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، آنچنان براي حكومت بعثي عراق گران تمام شد كه براي باز پس گيري آن با بسيج تمام امكانات خود، اقدام به پاتك هاي سنگين و مداوم نمود. در مقابل، آتش بسيار انبوه و دقيق به وسيله يكان هاي توپخانه اجرا شد، به گونه اي كه پاتك هاي پي در پي نيروهاي متجاوز در هم شكسته و ناكام ماند.<br />
<br />
[color=#0000ff]سردارسرلشكر پاسدار رحيم صفوي[/color] در ادامه سخنان خود، درباره چگونگي بر هم زدن انسجام نيروها و لشكرهاي عراقي پاتك كننده در منطقه فاو، به وسيله آتش توپخانه ارتش مي گويد:<br />
<br />
[color=#008000]&quot; منطقه فاو كه تا بصره حدوداً 85 تا 90 كيلومتر فاصله داشت، پس از اينكه در شب 20 بهمن سال 64 منطقه فاو را تصرف كرديم، [/color][color=#0000ff]از روبه روي خرمشهر تا منطقه فاو، يعني حدود 80 كيلومتر، بيش از 20 گردان توپخانه -  كه عمدتاً توپخانه نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي بود - را به صورتي آرايش داده بودند[/color][color=#008000]، عزيزان ما، از همين مركز توپخانه و گروه هاي مختلف توپخانه ارتش، از سراسر كشور آمده بودند به كمك؛ عراقي ها كه از بصره مي آمدند در طول جاده استراتژيك براي اينكه، فاو را پس بگيرند؛ با حجم آتش بسيار بالا، آتش ديدباني شده، روبه رو بودند عراق، [/color][color=#0000ff]حدوداً 25 لشكر طي 70 شبانه روز جنگ در منطقه فاو وارد عمليات كرد؛ اما قبل از اينكه اين لشكرهاي عراقي به منطقه برسند، انسجام آنها را با آتش قدرتمند، كه محصول تدابير فرماندهان توپخانه بود، برهم زد[/color][color=#008000] &quot;*.[/color]<br />
<br />
[color=#0000ff]تدارك مهمات در والفجر8[/color]<br />
<br />
با توجه به جدول زير، [color=#008000]جمع كل گلوله هاي مصرفي[/color] برابر [color=#ff0000]يك ميليون و 12 هزار و 914 تير[/color] و هم چنين تعداد خودرو مورد نياز[color=#ff0000] 15 هزار و 600 خودرو[/color] مي باشد. با توجه به تعداد خودروهاي مورد نياز و تدارك اين حجم از مهمات كه[color=#ff0000] 4/3 آن در يك ماهه اول عمليات[/color] انجام گرفت، كاري است كه [color=#ff0000]كاركنان تداركاتي يكان هاي توپخانه با حداقل امكانات موجود [/color]و كمك مردمي به انجام رسانده اند.<br />
<br />
رديف   سلاح  تعداد   وزن گلوله<br />
<br />
(كيلو)  وزن كل		 تعداد خودرو<br />
<br />
<br />
<br />
1		هويتزر 105 م م		  063/384	   30	  890/521/11  2500<br />
<br />
2		موشك انداز 122 م-م	 729/41		 50	  450/086/2	400<br />
<br />
3		توپ 130 م م			  686/127	   50	  300/394/6	1200<br />
<br />
4		هويتزر 203 م م		   884/36		 100	400/688/3	7300<br />
<br />
5		هويتزر 155 م م		   554/422	   50	  700/127/21  4200<br />
<br />
<br />
<br />
نكته حايز اهميت اين است كه حجم آتش به كار گرفته شده در اين عمليات، در طول دوران دفاع مقدس بي سابقه بوده است. اين واقعيت نشان دهنده [color=#0000ff]عزم و اراده فرماندهي نيروي زميني ارتش است كه تنها در بخش توپخانه، ميزان بالايي از آتش موجود نيرو را به يك منطقه محدود به عرض 30 كيلومتر تخصيص داده و پيشاپيش موفقيت در اين عمليات را تضمين كرده است[/color]. همچنين همراهي و جديّت فرماندهان و تلاش كاركنان شجاع توپخانه نيروي زميني ارتش، براي همكاري و شركت در عمليات والفجر8 فراموش نشدني است، لازم به يادآوري است كه در اثر حجم آتش اجرا شده، بسياري از [color=#0000ff]يكان هاي توپخانه در 20 روز اول آسيب جدّي ديده و با مشكلات تعميراتي و صفر شدن عمر لوله توپ و همچنين خستگي كاركنان مواجه شدند[/color]. براي مداومت پشتيباني آتش، تعدادي از گردان هاي توپخانه در كنترل عملياتي سپاه با يكان هاي مشابه تعويض شد. اينكه صاحب نظران و تحليل گران، يكي از دلايل اصلي موفقيت در تصرف جزيره و شهر بندري فاو را استفاده از حجم آتش توپخانه  دانسته اند، واقعيتي مبتني بر تحليل ميدان رزم مي باشد.<br />
<br />
<br />
<br />
[color=#0000ff]توپخانه ارتش در عمليات كربلاي5[/color]<br />
<br />
ناكامي در عمليات كربلاي 4، به شكل نامطلوبي موقعيت برتر جمهوري اسلامي ايران را كه با فتح فاو حاصل شده بود، تحت تأثير قرار داد. شايد اگر عمليات كربلاي4 در تاريخ 3/10/65 كه بر آن، نام &quot;عمليات سرنوشت‌ساز” نهاده بودند، موفق مي‌شد، عملياتي به نام كربلاي5 در منطقه شلمچه، صورت نمي‌گرفت.<br />
<br />
ناحيه‌‌ مرزي‌ِ راهبردي شلمچه،‌ در منطقه‌‌ شمال‌ غربي‌خرمشهر واقع‌ شده‌ كه‌ از جنوب‌ با اروند رود، از شمال‌ با منطقه ‌‌عمومي‌ اهواز و از غرب‌ با مرزهاي‌ بين‌ المللي‌ ايران‌ و عراق، محصورگرديده‌ است‌. وجود اروند رود در جنوب‌ آن‌، درياچه‌‌ ماهي‌ و جزايربوبيان‌، ويژگي‌ نظامي‌ خاصي‌ را در اين‌ منطقه‌ به‌ وجود آورده‌ و به‌ خاطر نزديكي‌ جغرافيايي‌ آن‌ با شهر صنعتي‌ بصره‌، از نظركارشناسان‌ نظامي‌، داراي‌ اهميت‌ فوق العاده‌اي‌ است‌.<br />
<br />
دشمن در منطقه شلمچه، مستحكم ترين مواضع و موانع را داشت، به طوري كه عبور از آنها غير ممكن مي نمود و با توجه به اصول نظامي شناخته شده و محاسبات كمي، ضريب موفقيت بسيار ناچيز بود و بالطبع تضمين پيروزي از سوي فرماندهان عمليات را غير ممكن مي ساخت، ليكن بنا به نظر مسئـولان جنگ، ضرورت غير قابـل انكار ادامه جنگ در آن موقعيـت و لزوم تسريع در تصميم گيري پس از عمليات كربلاي 4 سبب گرديد كه صرفاً براي انجام تكليف و با اميد به نصرت الهي، تمامي نيروي سپاه و بسيج براي عمليات كربلاي 5 آماده شوند. ارتش نيز جهت اجراي يك حمله انحرافي به منظور جلوگيري از انتقال نيروهاي عراقي به سمت بصره، وارد عمل شد و در منطقه غرب كشور، عمليات كربلاي6 را اجرا كرد.<br />
<br />
[color=#0000ff]عراق با تصور اينكه بعد از كربلاي 4 ، ايران از حمله در اين جبهه منصرف شده ، با آغاز عمليات كاملاً غافلگير شد و نيروهاي ايراني توانستند تا نزديكي شهر بصره پيشروي كنند، اما اهميت اين شهر باعث شد تا [/color][color=#ff0000]عراق با بسيج كليه امكانات خود[/color][color=#0000ff] و استفاده بسيار گسترده از [/color][color=#ff0000]سلاح هاي شيميايي[/color][color=#0000ff] دست به مقابله بزند[/color] . هرچند عراق توانست تا حدودي جلو پيشروي نيروهاي ايراني را سد كند، اما پيروز اصلي اين عمليات رزمندگان اسلام بودند كه توانستند خطوط جبهه را تا نزديكي شهر بصره گسترش دهند .<br />
<br />
درباره نقش و حضور توپخانه نيروي زميني ارتش در عمليات كربلاي 5 به سخنان [color=#0000ff]سردار سرلشكر رحيم  صفوي[/color] در مصاحبه با ايشان به مناسبت نخستين همايش نام آوران توپخانه در اصفهان بسنده مي كنيم:<br />
<br />
&quot; انصافاً در كربلاي 5 توپخانه نيروي زميني ارتش افتخار آفريد و در حقيقت در پيروزي عمليات كربلاي 5 و شكستن دروازه هاي شرق بصره و حفظ اين پيروزي، توپخانه نيروي زميني ارتش نقش مؤثر و تعيين كننده اي داشت &quot;*.<br />
<br />
بازشناسي و تشريح نقش بي‌بديل و حساس آتش يكان‌هاي توپخانه نيروي زميني ارتش در پشتيباني از صدها عمليات گسترده نيروهاي مسلح طي دوران هشت سال دفاع مقدس و تأثيرگذاري غيرقابل انكار اين يكان‌ها در دستيابي به پيروزي‌هاي ارزنده نظامي كه از روز آغاز جنگ تا روزهاي پاياني با تلاش بي وقفه خود در تمام عمليات ها و مراحل مختلف دفاع مقدس نقش محوري ايفاء كردند، نياز به يك كار تحقيقي و جامع دارد.<br />
<br />
در پايان اين نكته را يادآور مي شويم كه:<br />
[center]<br />
چو  از دور خاقان چين  بنگريد		خروشان سواران ايران بديد<br />
<br />
پسند آمد و گفت اين است سپاه		سواران  مرد افكن  رزم خواه<br />
<br />
&quot;حكيم فردوسي &quot;[/center]<br />
<br />
[color=#008000]ايران از هزاران سال قبل به اين سو، اگر به اين نتيجه رسيد كه حمله دشمن ناجوانمردانه بوده، از قدرت آن نهراسيده و از لژيون هاى ورزيده رومى گرفته تا سربازان هراس انگيز عثمانى، تا تفنگداران انگليسى كه در بوشهر اسير عده اي نيروى بومى شدند، به آنها اجازه ورود به فلات ايران را نمي داده و اين رمز ماندگارى ملت ايران است و همين امر سبب شده تا امروز آمريكا نسخه اى را كه براى بغداد –پيچيده، براى ايران ناكارآ بداند.[/color]<br />
<br />
[color=#ff0000]ياد و خاطره  تمام شهداي اسلام [/color][color=#008000]بالاخص15 هزار شهيد توپخانه نيروي زميني ارتش[/color][color=#ff0000] و همچنين همة جانبازان و آزادگان را گرامي مي داريم و از خداوند منّان براي شهداء علو درجات و براي جانبازان و آزاد گان توفيق و سلامتي را مسئلت مي نماييم و ان شاءالله رهرو راهشان باقي بمانيم.   [/color]<br />
<br />
سرهنگ بازنشسته توپخانه ستاد دكتر عزت اله نصيري<br />
<br />
[url="http://khabarfarsi.com/ext/7800238"]منبع[/url]]]></description><guid isPermaLink="false">27837</guid><pubDate>Fri, 13 Jun 2014 23:18:02 +0000</pubDate></item><item><title><![CDATA[&#34; عقاب شلمچه &#34;]]></title><link>http://www.military.ir/forums/topic/29770-%25d8%25b9%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25a8-%25d8%25b4%25d9%2584%25d9%2585%25da%2586%25d9%2587/</link><description><![CDATA[<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10248/Besmellah_13.png" alt="Besmellah_13.png"></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10259/Bell214.jpg" alt="Bell214.jpg"></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/01-11-2012_05-12-04_b.jpg" alt="01-11-2012_05-12-04_b.jpg"></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">یکی از مهمترین تجارب ارتش ایالات متحده در جنگ ویتنام ، استفاده گسترده از بالگردهای هجومی و ترابری تاکتیکی &nbsp;با هدف تحرک بخشیدن به &nbsp;انتقال واحدهای نظامی در میدان &nbsp;نبرد بشمار می رفت . با پایان یافتن &nbsp;جنگ ، ایران بعنوان یک متحد منطقه ای این کشور &nbsp;در دهه 70 میلادی ، به &nbsp;یکی از مهمترین دریافت کنندگان سخت افزار نظامی ایالات متحده برای ایجاد &nbsp;بزرگترین نیروی هوانیروز آسیای جنوب غربی ، تبدیل گردید . در این میان ، شاید یکی از مهمترین سخت افزارهای وارد شده به سازمان رزم هوانیروز ، بالگرد BELL-214 بشمار می آمد که بتدریج به &nbsp;اسب کاری این نیرو تبدیل گردید . براساس اطلاعات منتشر شده ، ایران در حد فاصل سالهای 1972 تا 1976 ، چیزی در حدود 335 فروند از این بالگرد ترابری را دریافت نمود که از این تعداد 39 فروند از نمونه BELL-214C ( نسخه جستجو و نجات ) بود .&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با این وصف ، هدف از این نوشتار، بررسی عملکرد فنی &nbsp;این بالگرد نخواهد بود ، بلکه &nbsp;شرح جانفشانی ها و ایثارهای &nbsp;خلبانان و پرسنل فنی هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران &nbsp;و &nbsp;اثبات این نکته است که بر خلاف &nbsp;کج فهمی های موجود ، چه ارتباط صمیمانه و محبت آمیزی میان پرسنل ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جبهه های نبرد حق علیه باطل وجود داشت .&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">بطور مشخص ، این نوشتار ، از زبان سرهنگ فنّی هوایی ، سید صیاد هاشمی بازگو می گردد :</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/16~0~0.jpg" alt="16~0~0.jpg"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">راند نخست : آغاز ماجرا &nbsp;</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">در یکی از عملیاتهای مشترک در منطقه عملیاتی شلمچه ، تیم های آتش هوانیروز با استقرار در منطقه دارخوین ، این محل را به قصد اجرای آتش پشتیبانی &nbsp;از نیروهای سطحی ، ترک می کردند . عملیات با محوریت یگانهای پیاده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حال انجام بود و به مانند همیشه ، دو رکن اصلی پشتیبانی رزمی ، یعنی توپخانه و هوانیروز در حمایت از عملیات حضور داشتند .&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با شروع عملیات رزمی ، 13 تیم آتش به منطقه روانه شده و پس از بازگشت آخرین تیم ، برای اجرای یک ماموریت جدید ، تیم آتش چهاردهم مشغول آخرین بازبینی ها قبل از عزیمت به منطقه بود .&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">طبق معمول ، چشم همه نفرات قرارگاه &nbsp;به افق غرب بود تا بازگشت سالم &nbsp;تیم های عملیاتی ، تیم جدید آتش با خیال راحت منطقه را ترک کنند &nbsp;ولی این اتفاق نیافتاد و تیم سیزدهم &nbsp;با 3 فروند بالگرد کبری ، بدون همراهی بالگرد جستجو و نجات ، به آسمان قرارگاه رسید .</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">شبیه به سایر موقعیتهای مشابه ، نگرانی و زمزمه بروز سانحه فضای قرارگاه را در بر گرفت و سئوال و جواب با خلبانان کبری شروع شد . به گفته خلبانان ، بالگرد رسکیو ، با آتش زمینی مورد اصابت قرار گرفته و بدلیل نقص در پیشرانه &nbsp;مجبور به فرود اضطراری در خط خودی شده بودند و خدمه آن به شکل معجره آسایی ، در مسیر بازگشت به قرارگاه قرار داشتند . &nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">ادامه دارد .........................</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">پی نوشت :</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">منبع ،&nbsp;&nbsp;<span style="color:#0000ff;">مجله صنایع هوایی ، سال بیست و پنجم ، شماره 290</span> .</span></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">29770</guid><pubDate>Tue, 23 Feb 2016 19:38:59 +0000</pubDate></item><item><title>&#x628;&#x631;&#x627;&#x64A; &#x645;&#x627; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x627; &#x627;&#x633;&#x631;&#x627;&#x626;&#x64A;&#x644; &#x628;&#x64A; &#x646;&#x647;&#x627;&#x64A;&#x62A; &#x631;&#x627;&#x62D;&#x62A; &#x62A;&#x631; &#x627;&#x632; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x628;&#x627; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642; &#x627;&#x633;&#x62A;!</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/6276-%25d8%25a8%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%258a-%25d9%2585%25d8%25a7-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25a6%25d9%258a%25d9%2584-%25d8%25a8%25d9%258a-%25d9%2586%25d9%2587%25d8%25a7%25d9%258a%25d8%25aa-%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25ad%25d8%25aa-%25d8%25aa%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25b9/</link><description><![CDATA[[align=center] گفتگو بافرمانده نيروهاي اعزامي سپاه به لبنان<br />
[b][color=red]براي ما جنگ با اسرائيل بي نهايت راحت تر از جنگ با عراق است![/color][/b][/align]<br />
<br />
[color=blue]خبرگزاري فارس: بلافاصه بعد از ورود اولين هواپيماي ما به آنجا اسرائيل اعلام آتش بس يكطرفه كرد و اين اولين گام بود براي اينكه دست به عقب نشيني تاكتيكي بزند. براي ما جنگ با اسرائيل بي نهايت راحت تر از جنگ با عراق است.اسرائيلي ها به هيچ وجه در روش جنگيدن وارد نيستند.[/color]<br />
	<br />
<br />
به گزارش خبرگزاري فارس،نشريه «پيام انقلاب»، ارگان سپاه پاسداران در سال 1361 طي مصاحبه اي با سردار شهيد حاج احمد متوسليان، به تشريح شرايط منطقه و لبنان پرداخته است.اين آخرين مصاحبه آن سردار شهيد پيش از اسارت به دست مزدوران رژيم صهيونيستي است.متن اين مصاحبه را پس از 26 سال مي خوانيد:<br />
<br />
*فرصتي پيش آمد تا با برادر احمد فرمانده نيروهاي اعزامي سپاه به لبنان نشستي داشته باشيم و در رابطه با هجوم وحشيانه اسرائيل به لبنان و ابعاد و اهداف اين تجاوز از يكطرف و مقاومت و جانبازي نيروهاي فلسطيني، سوري از طرف ديگر و همچنين عكس‌العمل مردم و مقامات سوريه و لبنان از اعزام نيروهاي ايراني به لبنان و برناهم آينده اين نيروها در لبنان گفتگويي داشته باشيم كه اميد است اين گفتگو براي مردم شهيد‌پرور ايران كه آزادي قدس را از آرمانها و واجبات خويش مي‌شمارند، مفيد واقع افتد.<br />
انشاءا...<br />
<br />
*سوال: به عنوان اولين سوال بفرمائيد كه سپاه تاكنون چه مقدار نيرو به منطقه جهت جنگ با اسرائيل اعزام كرده است؟<br />
<br />
*برادر احمد: بسم‌ا... قبلا خدمت امام امت و ملت عزيز ايران سلام عرض مي‌كنم و توفيق همگي را از خداوند متعال خواستارم.<br />
آنچه كه در رابطه با اعزام نيرو به منطقه لبنان و جنگ با اسرائيل به مقدار كافي نيرو به آنجا اعزام شده و به خواست و قوه الهي در تهيه هستيم كه بيشتر نيرو اعزام شود و آنطور كه بايد عليه دشمن صهيونيسم وارد جنگ بشويم.<br />
در حال حاضر استعداد ارتش و سپاه در لبنان كمافي سابق به صورت ادغامي بوده و بنا به مسايل امنيتي از گفتن آمار آنها معذوريم.<br />
<br />
*سوال: استقبال مردم لبنان و سوريه و همچنين نظر مقامات سوريه و فلسطيني در مورد نيروهاي ايراني چه بود؟ ايا آنها باور مي‌كردند كه ما در حاليكه در حال جنگ هستيم به لبنان اعزام شويم يا نه؟<br />
<br />
*برادر احمد: استقبالي كه مردم از نيروهاي ايران كردند بي‌نهايت عالي بود و آنها هرگز باورشان نبود كه ما به اين صورت عملي با توجه به همه مسايلي كه مملكتمان با ان درگير است مثل مسئله جنگ و غيره وارد كار بشويم. در صورتيكه قبلا ممالك ديگري كه در شوراي پايداري هستند آنها عملي را انجام نداده بودند و حتي كوچكترين قديم را هم قبلا بر نداشته بودند و وقتي كه ما به صورت عملي وارد قضيه شديم در باور آنها نمي گنجيد و طبيعي است كه ما وقتيكه وارد فرودگاه دمشق شديم مقامات فكر مي‌كردند براي يك ديدار تشريفاتي دو ساعته آمده‌ايم. اما وقتيكه پي بردند كه ما عملا مي‌خواهيم وارد قضيه بشويم روش آنها به طور كلي تغيير كرد ما را بسيار تحويل گرفتند و مردم نيز همچنين. استقبالي كه مردم از نيروهاي ما از فرودگاه تا شهر به عمل آوردند و شعارهايي كه مي‌دادند كه همه مشخص‌كننده وحدت بي‌سابقه ما با آنها بود.<br />
مردم لبنان، سوريه و فلسطين بو طور كلي از كمك كشورهاي پايداري قطع اميد كرده بودند و مرجعشان را نيروي ايران مي‌دانستند و همين الان هم معتقدند كه تنها نيرويي كه مي‌تواند آنها را از اين ذلت نجات دهد نيروي ايراني است. و ما در نماز وحدتي كه با برادران سني خوانديم به اين نتيجه رسيديم كه اينها هم كاملا وجود ما را در آنجا لازم مي‌دانند و همانطور در شهرهاي لبنان مثل بيروت، البكر و غيره كه مردم شيعه از مدتها پيش در انتظار ورود نيروهاي جمهوري اسلامي بودند.<br />
<br />
*سوال: در حال حاضر وضعيت نيروهاي سوريه و لبنان و فلسطين چگونه است؟<br />
<br />
*برادر احمد: سوري‌ها و فلسطيني ها در بدو حمله بخاطر اينكه غافلگير شده بودند امر طبيعي است كه مقداري ضربه به آنها وارد شد و در حال حاضر منطقه‌هايي كه به دست سوري‌هاست از حفاظت كلي برخوردار است و ضمنا مناطق مسلمان‌نشين و بعضي قسمت‌هاي مسيحي نشين را (سوري‌ها) در دست دارند و فلسطيني‌ها در بيروت و اطراف بيروت و در قسمت‌هاي ديگري كه اكنون در اشغال اسرائيل است هستند و هر روز عمليات چريكي انجام مي‌دهند.<br />
<br />
*سوال: وضعيت نيروهاي ايراني چگونه است؟ ايا نيروهاي ايراني وارد كارزار شده‌اند يا خير و برنامه روزانه برادران ايراني چگونه است؟<br />
<br />
*برادر احمد: قشري از نيروهاي ايران در سوريه و قشري ديگر در لبنان به سر مي‌برند و به صورت كلي هنوز وارد عمل نشده‌اند و برنامه روزانه آنها آموزش روش‌هاي جنگ به اسرائيل است.<br />
<br />
*سوال: به نظر شما اهداف اسرائيل از حمله به جنوب لبنان در وضعيت كنوني چه بود؟<br />
<br />
*برادر احمد: اگر ما توجه داشته باشيم حدود يك هفته قبل از حمله اسرائيل به جنوب لبنان، خط مشي كلي را وزير خارجه امريكا مشخص كرده بود و گفته بود كه ما تا هفته ديگر سه مسئله اصلي را حل خواهيم كرد.<br />
1_ مسئله جنگ ايران و عراق 2_ مسئله خليج فارس و سوم مسئله جنوب لبنان و فلسطين و دقيقا مي‌بينيم كه شطرنج بازان به اين ترتيب بازي كرده‌اند كه با حمله اسرائيل به جنوب لبنان و اشغال لبنان ، باين ترتيب كه اول فلسطيني‌ها را از آنجا اخراج كنند و سوري ها را هم وادار به اخراج از لبنان بكنند و از اين موضوع هم استفاده بكنند كه چون ايران نسبت به منطقه لبنان و شيعيان و مسلمان هاي آنجا بطور كل حساسيت زيادي دارد و از همه مهمتر چون فهميده بودند كه ما معتقديم كه آنجا (اسرائيل) منطقه خاك مقدس فلسطين و منطقه قدس عزيز است روي اصل، دست روي حساسيت ما گذاشتند و بنا يشان بر اين بود كه توجه ما را از جنگ دور كرده و عراق را از اين بابت نجات بدهند. و همينطور در جريانات خليج وقتي كه تجسس مي‌كنيم مي‌بينيم مرگ خالد كه يك مرگ مشكوك بنظر مي‌يسد و روي كار آمدن فهد كه گرايش بيشتري به آمريكا دارد بطوري كه با بودن فهد منافع آمريكا صد در صد در عربستان مستقر مي‌شود در نتيجه مي‌توانند منطقه خليج را كاملا در اختيار بگيرند پس مي‌توان نتيجه گرفت كه هدف از حمله اسرائيل به لبنان همين سه مسئله پايان دادن به مسئله فلسطين، جنگ ايران و عراق و مسئله خليج بوده است.<br />
و بايد گفت اسرائيل تاكنون موفق شده منطقه اي در حدود 90 در 45 كيلومتر از خاك لبنان را اشغال بكند. طبيعتا در اين اشغال مناطق شيعه نشين و مسلمان نشين هم هست مثل مناطق، صور، صيدا و غيره در حال حاضر وضعيت اسرائيل طوري است كه بيروت را در محاصره گرفته و مي‌توان گفت به نحوي به آن هدفهايي كه مي‌خواستند رسيدند ولي با ابتكار عملي كه امام امت قبل از همه از خود نشان دادند و توطئه را كشف كردند توطئه اي كه آمريكا برنامه ريزي آن بود، امام امت توجه مردم را مجددا به جنگ با عراق بر گرداندند و اين توطئه خنثي شد و مي‌توان گفت اسرائيل و آمريكا به هدف اصلي و اساسي خود در اين حمله نرسيدند.<br />
<br />
*سوال: با ورود نيروهاي ايراني به جنوب لبنان عكس العمل هاي اسرائيل و آمريكا چه بود؟<br />
<br />
*برادر احمد: همانطوري كه عرض شد نه كشور برادر سوريه و نه مردم مسلمان آنجا و نه همينطور اسرائيل و آمريكا باور نمي‌كردند كه ما باين صورت وارد آنجا بشويم. امر طبيعي بود كه بلافاصه بعد از ورود اولين هواپيماي ما به آنجا اسرائيل اعلام آتش بس يكطرفه كرد و اين اولين گام بود براي اينكه دست به عقب نشيني تاكتيكي بزند و اين امر هم در اينجا پيش آمد كه نيروهاي وابسته به اسرائيل مثل فالانژيست ها و ... نيروهاي مربوط به سرگرد سعد حداد و حتي خود اسرائيل در برنامه راديويي شان بخش فارسي گذاشتند و عجيب اينكه اين بخش فارسي بلافاصله بعد از ورود نيروهاي ايراني شروع به كار كرد.<br />
و در راديو هايشان به ما مي‌گفتند: شما آتش بيارهاي قضيه وارد كار نشويد هر چند كه براي اشغال لبنان آمده ايد و عجيب اينكه ما اشغالگر محسوب مي شديم و آنها حامي مردم، بطور كلي ترس از وارد كارزار شدن رزمندگان ايراني در محافل سياسي غرب خيلي زياد وجود دارد.<br />
<br />
*سوال: آيا با ورود نيروهاي ايران در لبنان، پيش بيني مي‌كنيد كه آمريكا و اسرائيل به ايران حمله بكنند؟<br />
<br />
*برادر احمد: بنظر خيلي بعيد مي‌آيد كه آنها به ايران حمله بكنند. چرا كه با حمله اي كه از طريق عراق به ايران كردند طعم تلخ آن چشيدند و اين امر طبيعي است كه خود آمريكا هرگز بصورت عيان وارد كار نخواهد شد. و هرگز تن به اين موضوع نخواهد داد كه از نظر سياسي شكست ديگري را متحمل شود.<br />
و طبيعتا كشورهاي منطقه هرگز قدرت اينرا ندارند كه با ايران ولو بصورت جمعي بجنگند، و اسرائيل هم اگر فقط از نظر هوايي بخواهد كاري بكند او هم قادر نخواهد بود كه بصورت موثر كاري انجام دهد.<br />
<br />
*سوال: همانطور كه فرموديد بعد از ورود نيروهاي ايراني به آنجاف اسرائيل اعلام آتش بس كرده الان وضعيت فعلي جنگ به چه صورتي است و آيا آتش بس اجرا مي‌شود يا خير؟<br />
<br />
*برادر احمد: متاسفانه بايد عرض كنم در اينجا آتش بس يك جانبه اجراء مي‌شود و آنهم از طرف برادران سوري، و اسرائيل بر خلاف مقررات دائم آتش بس را مي‌شكند و هواپيماهاي آنها مرتب ماموريت انجام مي‌دهند و درگيري در مناطقي كه فلسطيني‌ها هستند، بشدت ادامه دارد مخصوصا بيروت و اطراف بيروت و بطور كلي مي‌توان گفت آتش بس يك چيز بي معني و عبثي است كه فقط لفظا و از طريق بوقهاي تبليغاتي است كه اعلام مي‌شود.<br />
<br />
*سوال: شهرها و مناطق حساسي كه در اين حمله توسط اسرائيل سقوط كرد كدام بودند و ميزان خسارت وارده چقدر بود؟<br />
<br />
*برادر احمد: شهرهايي كه در اين حمله سقوط كرد شهرهاي صور و صيدا است. و از نظر جاهاي سوق الجيشي قلعه شقيف كه از نظر استراتژيكي بسيار مهم است و مسلط به تمام جنوب لبنان و اسرائيل است سقوط كرده و تلفاتي كه در اين رابطه وارده شده بيشترين آن مردمي بوده تا نظامي، كه فقط يك قسمت از اين تلفات را من در يك كودكستان به نام كودكستان امام موسي صدر در اطراف شهر صيدا مشاهده كردم كه بيش از 300 كودك يكجا كشته شدند.<br />
البته روش كار اسرائيل در رابطه با اشغالگري هايي كه مي‌كند باين ترتيب است:<br />
اول كه وارد مي‌شود به مردمي كه در تنگنا بودند انواع و اقسام وسائل، غذا آذوقه، پوشاك مي‌دهد تا اين مردم تعدادي از مبارزان را كه آنجها هستند لو بدهند. اسرائيل شديدترين و شقي ترين جنايتهاي را در اينجا انجام مي‌دهد و تعداد زيادي دختر و زن هتك ناموس شده و آمار تلفات مردم بالاي 15 تا 20 هزار نفر است.<br />
<br />
*سوال: قدرت رزمي اسرائيل را تا چه حدي مي‌بينيد؟<br />
<br />
*برادر احمد:: اسرائيل ده لشكر زرهي دارد و لشكر پياده بطور كلي ندارد. بيشترين اتكاي اسرائيل به نيروي هوائي اش مي‌باشد و همينطور از نظر زميني به تانكهايش. و طبيعي است كه ما روش مقابله با تانكها را مخصوصا در مناطق كوهستاني خيلي خوب آموخته ايم. روي اين اساس اسرائيل از يكطرف نيرويي كه رو برويش مقاومت كند نديده و از طرف ديگر متكي به اين بوده كه رعب و وحشت در دل مردم ايجاد بكند يعني بيشترين كاري كه اسرائيل در طي اين مدت انجام داده ايجاد رعب و وحشت در دل اعراب بوده است.<br />
و ما در حقيقت از دو جنبه بايد بجنگيم . يكي با رعب و وحشتي كه در دل مردم ايجاد شده و ديگر جنگ با نيروهاي اسرائيل است . براي ما جنگ با اسرائيل بي نهايت راحت تر از جنگ با عراق است. چرا كه عراقي ها روش جنگيدن را واردتر هستند و اسرائيلهاي بهيچ وجه وارد نيستند.<br />
<br />
*سوال: رفت و آمدهاي فيليپ حبيب را به لبنان و همچنين نجات ملي كه اخيرا در لبنان تشكل شده را چگونه تحليلي مي‌كنيد و تا بحال چه اقداماتي را انجام داده ايد؟<br />
<br />
*برادر احمد:: همانطور كه اطلاع داريد تمام حمله اسرائيل با اطلاع قبلي آمريكا بوده و در حقيقت اگر آن سه جنبه را در گفته وزير خارجه آمريكا يك هفته قبل از شروع جنگ بررسي بكنيم مشخص خواهد شد كه دستور حمله از خود آمريكا است و امر طبيعي است كه بعد از اجراي اين توطئه و هر توطئه ديگر در خاورميانه دلالهايي امثال فيليپ حبيبي را اعزام كرد چنانچه قبلا هنري كسينجر و غيره ... را مي‌فرستادند و پس از جنگ ايران و عراق، هيئتهاي صلح را اعزام مي‌داشتند اينها مي‌خواهند با اين مراحل سياسي، وضعيت فعلي را تثبيت بكنند و به نظر مي‌رسد كه اگر ما هر گونه تن به سازش دهيم و با فيليپ حبيب‌ها كنار ميز مذاكره بنشيم ننگ براي اسلام و جوامع اسلامي است.<br />
شورايي كه بعنوان جبهه نجات ملي تشكيل شده نيز از عناصر دشت نشانده است كه به هر جهت چه در جهت مسلمانها باشند و چه در جهت مسيحي‌ها دست نشانده اسرائيل هستند و هيچ شكي در آن نيست كه امثال كتاب هاي و فلانژيستها و دروزي هاي البته در مورد دروزي ها لازم است توضيح دهم كه اين دروزييها از مسلمانها هستند.<br />
منتها مسلمانهايي كه طرفدار اسرائيل هستند و عليه ما مي‌جنگند و تعداد ديگري كه از مسلمانهاي بي خاصيت منطقه هستند كه اين شورا بلافاصله بعد از تشكيل ، مورد تائيد اسرائيل قرار گرفت و بعد از آن مورد تائيد آمريكا واقع شد.<br />
<br />
*سوال: با توجه به تبليغات مغرضانه صهيونيزم از اين جنگ بنظر شما از نظر تبليغات رسانه هاي جمعي ما و همچنين دستگاه تبليغات ما چه وظايفي به عهده دارند؟<br />
<br />
*برادر احمد: من بي نهايت متاسفم كه بگويم رسانه هاي گروهي ما اينطور كه واقعيت بوده آنرا هرگز به مردم نگفته اند و به مردم ما ارائه نشده كه اسرائيل اينجا چه جنايتي را انجام داده و چه كارهايي در آنجا انجام شده به مردم گفته نشده كه اسرائيل تا كجا جلو آمده، به مردم گفته نشده كه خطر اسرائيل چي است. قضيه لبنان را اگر پي گيري كنيم مسئله خود لبنان مطرح نيست كه الان قضيه لبنان حل شده است مسئله الان مسئله سوريه و تهديدي است كه اسرائيل به دمشق دارد. اين بايد براي مردم گفته شود اينها در حقيقت مي‌خواهند قضيه اسرائيل بزرگ را اجرا كنند. تهديدهاي آنان بر دمشق است و ما صريحا مي‌گوييم دمشق زير آتش دقيق آنها قرار دارد.<br />
آيا باز ما بايد ساكت بشويم. آيا باز ما بايد صحبت نكنيم قريب دو سوم از خاك لبنان را اسرائيل اشغال كرده يعني تمام مراكز<br />
مسلمان نشين را اسرائيل گرفته و الان شرايطي را كه مي‌خواهد در لبنان تحميل كند كه فلسطيني ها كلا سلاحهايشان را تحويل بدهند و با لباس شخصي از بيروت خارج شوند سوريه بطور كلي از لبنان خارج بشود و بطور كلي تمام نيروهاي خارجي از لبنان خارج بشوند كه نيروهاي ايراني را نيز شامل مي‌شود. و نكته ديگر اينكه تا انتخابات رياست جمهوري در لبنان قدر مسلم اسرائيل در لبنان خواهد بود و يا اجراي اين انتخابات كذايي يك رژيم وابسته به خودش را كه در حقيقت اسرائيلي باشد در آنحا روي كار بياورد، رژيمي به سبك سعد حدادي يا كاميل شمعون.<br />
<br />
*سوال: براي اينكه بتوانيم خبرهاي صحيح را گزارش كنيم بايد چكار كرد؟<br />
<br />
*برادر احمد: پيشنهاد مي‌كنم اولا اخبرا واقعي را كه در منطقه آنطور كه هست و واقعيت دارد به مردم گفته شود نه اينكه كلام كمتر و نه يك كلام بيشتر يك سري اخبار گفته مي شود كه خارج از واقعيت و غلو است و يك سري اخبار كه واقعيت است و هرگز به مردم گفته نشده است. ميزان تلفات خودي و اسرائيل به هيچ وجه گفته نشده است. ميزان تلفات خودي و اسرائيل به هيچ وجه گفته نشده و صريحا بايد بگوئيم تلفاتي كه به نيروهاي اسلام وارد مي‌شود بسيار زياد است در بدو شروع جنگ و در طي اين مدت حداقل 52 هواپيماي برادران سوري افتاده و بيش از 60 هواپيماي اسرائيل نيز سقوط كرد و حدود بالاي 100 تانك از برادران سوري از بين رفت و در حدود 630 تانك اسرائيل نيز منهدم شد و ميزان تلفات نيروهاي فلسطيني و سوري ده هزار نفر كه به همين ميزان نيز از اسرائيل به هلاكت رسيده‌اند. اسرائيل تقريبا دو سوم از كل نيروهايش را در لبنان مصرف كرده، يعني 6 لشكر زرهي از ده لشكر زرهي‌اش را در لبنان وارد كرده است.<br />
<br />
*سوال: در پايان چه پيامي براي مردم داريد و چه مشاهدات قابل ذكري از سفرتان به لبنان براي مردم ما داريد؟<br />
<br />
*برادر احمد: پيام من به مردم اين است كه امر امام را در رابطه با اينكه جنگ ايران و عراق به عنوان مسئله اصلي و حياتي مملكت ما است و بايد اول مسئله جنگ ايران و عراق حل بشود و بعد ما با تمام قوا بپردازيم به مسئله اسرائيل و اين مسئله بايد رعايت بشود و عمق مسئله را درك بكنند و حتي به نظر من توطئه كشتن خالد فقط بخاطر نجات دادن رژيم صدام بود. مردم اين را درك بكنند و به فكر اين نيفتند كه اسرائيل را بايد چكار بكنيم. نه، راه جنگ با اسرائيل را بايد چكار بكنيم. نه، راه جنگ با اسرائيل از راه زمين است و ما متكي به زمين هستيم نه از راه ديگري. حتما رفتن به فلسطين بايد از طريق عراق انجام گيرد.<br />
مسئله ديگر استقبال عجيبي بود كه ما هرگز انتظار نداشتيم. استقبال عجيبي كه مردم لبنان و شيعيان از ما كردند بي‌نهايت براي ما جالب بود و آن حال و شوري كه در بدو ورود به برادران دست مي‌داد و به اماكن مقدسه مي‌رفتند و باور نمي‌كردند كه در اين اماكن باشند من برادراني را مي‌ديدم كه به محض ورود به زينبيه حالت عجيبي به آنها دست مي‌داد و بر روي زمين مي‌افتادند و از هوش مي رفتند.<br />
<br />
*سوال: با توجه به اينكه هم نيروهاي فلسطيني و هم نيروهاي سوري از نظر نظامي با شوروي پيمان‌ها استراتژيك دارند آيا شوروي در رابطه با جنگ اسرايل به لبنان كمكي كرده است يا خير؟<br />
<br />
*برادر احمد: شوروي نه تنها كوچكترين كمكي به اين نيروها نكرده بلكه سكوت كاملي اختيار كرده كه به نظر مي‌رسد قبلا هماهنگي بين آمريكا و شوروي بوده. به طور كلي شوروي عاملي بوده كه سوريه و در حد امكان فلسطيني‌ها را از جنگ باز مي‌داشتند. منتها نه به صورت رسمي، آنها به نيروهاي سوري اجازه استفاده از موشكهاي سام 6 را ندادند در بدو جنگ اينها يا اجازه بكار بردنش را نمي‌دادند و يا اينكه آن را در اختيار آنها نمي‌گذاشتند و اين در حالي است كه همين شورويها اجازه استفاده اين سلاح را به عراق عليه ايران دادند.<br />
و اسرائيل اولين كاري كه كرد بيست پايگاه موشكي ضد هوايي را منهدم كرد.<br />
بدون اينكه اينها بتوانند وارد كار بشوند و من بينهايت از اين بابت متاسفم كه در اين رابطه محدوديت‌هايي، وابستگي‌هايي وجود دارد وقتي كه ما با سوري‌ها در مورد منهدم شدن پايگاه‌هاي موشكي‌شان صحبت كرديم گفتند ما از طريق شوروي اجازه استفاده آن را نداشتيم.<br />
بايد رابطه مصر و اسرائيل در اين رابطه مشخص بشود كه اين مصري‌ها بودند كه به اسرائيل اجازه دادند از صحراي سينا به اينجا بيايد و بايد گفته بشود كه اسرائيل در رابطه با شروع اين عمليات بيش از 300 هواپيمايش را در اين عمليات وارد كرده.<br />
عظمت حمله‌اي به اين ترتيب بايد براي مردم مشخص بشود. عظمت توطئه‌اي كه براي نجات صدام شده و همينطور تحليل‌هاي سياسي به مردم ارايه نمي‌شود پيشنهاد دوم اين است كه مطبوعات ما تحليل بكنند، چرا اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرد. اين مسايل را در چراها قرار بدهند و بعد جوابي مساعد به مردم بدهند تا مسايل تحليل بشود، پيام امام را تحليل بكنند. به مردم خوراك بدهند.<br />
متاسفانه بي‌تفاوت و بي تحليل از پيام امام گذشته‌اند و همينطور بدون تحليل از وضعيت سياسي اسرائيل قبل از حمله‌اش به جنوب لبنان.<br />
<br />
*سوال: آيا مقامات سوري يا فلسطيني مسئله خروج اسرائيل و ديگر كشورهاي خارجي را قبول كرده اند يا خير؟<br />
<br />
*برادر احمد: امر طبيعي است هر موردي كه مربوط به اسلام است هرگز تن به اين سازش نخواهد داد و از برادرهاي سوري بايد نهايت قدرداني و تشكر كرد كه اولا تنها نيروهايي كه در مقابل اسرائيل به صورت منظم جنگيدند برادران سوري بودند و تنها و يكه‌تاز ميدان بودند بدون اينكه هيچ پشتوانه‌اي داشته باشد. و ديگر اينكه تن به اين سازش ندادند كه از لبنان به اين صورت خارج بشوند.<br />
<br />
ويژه نامه فارس در هفته دفاع مقدس]]></description><guid isPermaLink="false">6276</guid><pubDate>Wed, 22 Oct 2008 22:16:11 +0000</pubDate></item><item><title>&#x627;&#x62E;&#x644;&#x627;&#x642; &#x648; &#x645;&#x646;&#x634; &#x627;&#x633;&#x644;&#x627;&#x645;&#x64A; &#x633;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x631;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x645;&#x642;&#x62F;&#x633;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/12072-%25d8%25a7%25d8%25ae%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2582-%25d9%2588-%25d9%2585%25d9%2586%25d8%25b4-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%258a-%25d8%25b3%25d8%25b1%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25af%25d9%2581%25d8%25a7%25d8%25b9-%25d9%2585%25d9%2582%25d8%25af%25d8%25b3/</link><description><![CDATA[بسمه تعالي<br />
<br />
با سلام<br />
<br />
[size=18][color=green]دوستان در آستانه[/color] [color=blue]سي سالگي[/color] [color=green]ايام  سخت ولي سرفرازانه[/color] [color=darkred]دفاع مقدس[/color] [color=green]بر آن شدم تا با ذكر خاطره اي كه برگرفته از سايت مشرق نيوز است از يكي از سرداران بي بديل آن سالهاي حماسه و خون [/color][color=red]سردار رشيد اسلام شهيد بزرگوار حاج ابراهيم همت[/color] [color=green]كه ذكر خصوصيات  اخلاقي و رفتاري آن فرزانگان و استوانه هاي تقوي و ايمان در عصر كوير معرفت <br />
الگو و سرمشقمان باشد انشاءالله و چراغ راه آينده همه مان در حفاظت و حراست از دست آورد هاي مقدس آنان ،كه صيانت از اسلام و انقلاب و ميهن عزيزمان مهمترين آنست باشد ، كه ذكر اين متذكّرات براي همه مان لازم و موجب بصيرت بيش از پيش خواهد شد انشاءالله[/color]. [color=indigo]يا علي مدد. نجف47[/color][/size]<br />
<br />
[size=24][color=blue]داستان آب خوردن [/color][color=red]حاج همت [/color][color=blue]با پوتین بسیجی ها [/color]<br />
<br />
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/style%2520ax%2520Amoody2.jpg[/img]<br />
<br />
[color=indigo]در وصف فرمانده لشکری که در پوتین بسیجی های تحت امر خود آب می خورد چه می توان گفت؟ ژنرالی که روزگاری در سپاه 11 قدر بیش از ده هزار نیروی بسیجی و پاسدار تحت امر او بودند. [/color][/size]<br />
<br />
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/style%2520ax%2520Ofogy9.jpg[/img]<br />
<br />
<br />
مشرق - محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. <br />
مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نپردازد.<br />
 سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط طنین صدای حاج همت بود و صلوات گاه به گاه بچه ها. <br />
<br />
تو همین اوضاع پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می کرد.<br />
<br />
فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر می داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخوردی با این بسیجی کرد و همهمه ای اطراف آن ها ایجاد شد.<br />
<br />
سرو صداها که بالا گرفت ، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم».<br />
<br />
کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»<br />
<br />
سکوتی سنگین همه ی میدان صبحگاه را فرا گرفت و لحظاتی بعد بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.<br />
<br />
حاجی صدایش را بلند تر کرد: «بدو برادر! بجنب»<br />
<br />
بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.<br />
<br />
بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.<br />
<br />
حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات»<br />
<br />
بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش [مشغول شد]، همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگه پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟ !<br />
<br />
حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» <br />
بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره»<br />
<br />
جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.<br />
<br />
منبع: [url=http://www.mashreghnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=6734]مشرق نیوز[/url]<br />
<br />
[size=18][color=darkred]نظریه:[/color] [color=indigo]یاد شهدا کنیم حتّی به ذکر یک [/color][/size][size=24][color=green]صلوات[/color][/size]]]></description><guid isPermaLink="false">12072</guid><pubDate>Sun, 19 Sep 2010 21:45:14 +0000</pubDate></item><item><title>&#x639;&#x642;&#x627;&#x628;&#x627;&#x646; &#x62E;&#x648;&#x646;&#x6CC;&#x646; &#x628;&#x627;&#x644;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/29506-%25d8%25b9%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ae%25d9%2588%25d9%2586%25db%258c%25d9%2586-%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2584/</link><description><![CDATA[<div><strong>سلام خدمت همه عاشقان نیروی هوایی ایران&nbsp;</strong></div>
<div>&nbsp;</div>
<div>چند روزی هست که فکر می کنم در هدفی که داشتم خیلی کمتر گام برمی دارم چند روزی هست که صدای های سوختم سوختم حسین روزی طلب در گوشم غوغا می کند چند روزی هست که حس می کنم کاری باید انجام دهم ولی مردد بودم چرا که از این فضای مجازی زیاد درباره خلبانان شهید نیروی هوایی گفته شده ولی شاید کمتر به صورت ریز به آن پرداخته شده است و این که من می توانم آنرا بازگو کنم ولی اینکار را انجام ندادم بسیار برایم سنگین و قابل فهم نیست شاید دوستانی خرده بگیرند که چرا فقط شهدا پس خلبانانی که زنده هستند چه می شود خدا را شکرمی کنم که برای اولین بار خودم در سال 87 شروع به جمع آوری خاطرات یکی از کسانی که همه چیز را در سینه خود محبوس کرده بود پرداختم و بعد از دوسال موفق شدم کتاب نبرد درآسمان را در سال 89 منتشر کنم که تا آن تاریخ بجز کتابهای منتشر شده توسط نیروی هوایی که هیچگاه به صورت ریز به چیزی نپرداخته بود . نبرد درآسمان اولین کتاب خاطرات شفاهی نیروی هوایی لقب گرفت که به لطف همه دوستان تا چاپ ششم هم رسیده است . کتاب غرش رعد که تازه به چاپ رسید نیز خاطرات یکی دیگر از آن دلاورمردان گمنام می باشد با این تفاوت که توانستم علاوه بر خاطرات ایشان تمامی وقایع رخ داده در سه پایگاه کشور را نیز در این کتاب بگنجانم که نیز برای اولین بار اتفاق افتاد و البته این روند ادامه دارد&nbsp;</div>
<div>باخودم گفتم برای شهدا چیزی بنویسم ولی به این نتیجه رسیدم که در فضای مجازی درباره آنها شروع به نگارش کنم تا همگان حتی کسانی که نمی توانند و یا وقت کتاب خواندن را ندارند از آن بهره مند گردند به همین منظور در اینستاگرام صفحه ای ایجاد کردم ولی حس کردم کافی نیست برای همین تصمیم گرفتم در شبکه مجازی آنرا گسترش دهم به همین منظور علاوه بر وبلاگ شخصی ام در سه انجمن مهم این روند را قرار می دهم&nbsp;</div>
<div>&nbsp;</div>
<div><strong>فقط چند نکته :&nbsp;</strong></div>
<div>&nbsp;</div>
<div>1 - تصمیم دارم که به صورت روز شمار از بعد از انقلاب تمامی شهدای خلبان را با عکس معرفی کنم فقط اگر خواستید جایی استفاده کنید حتما منبع آنرا ذکر کنید جمع آوری این آرشیو گرانبها حدود 10 سال زمان برده است شاید بسیاری از کسها برای بعضی ها تکرای باشه ولی مطمئنا از هر شهید حداقل سه عکسی دارم که تا بحال در فضای مجازی کار نشده است پس حداقل کاری که می شود کرد استفاده از آن با منبع باشد&nbsp;</div>
<div>&nbsp;</div>
<div>2 - خواهش می کنم دوستان اگر می خواهند عکسی بگذارند و یا مطلبی قرار دهند که مطالب باید بسیار کوتاه باشد حتما درباره کسانی باشد که عکساشان منتشر شده است برای مثال وقتی داریم شهدای روز اول جنگ را معرفی می کنیم کسی از روز دوم جنگ چیزی قرار ندهد اگر قرار است یک کار خوب انجام دهیم بهتره که اصولش را رعایت کنیم تا در انتها یک مجموعه گرانبها داشته باشیم</div>
<div>&nbsp;</div>
<div>3- به ترتیب انشالله از همین امروز شروع می کنم و درگام اول تمامی شهدای خلبان را تا شروع رسمی جنگ تحمیلی معرفی می نمایم البته همانطور که گفتم به صورت مختصر&nbsp;</div>
<div>&nbsp;</div>
<div>امیداست که خود آنها راه گشای همه ما باشند&nbsp;</div>
<div>یاعلی&nbsp;</div>
]]></description><guid isPermaLink="false">29506</guid><pubDate>Mon, 05 Oct 2015 05:47:00 +0000</pubDate></item><item><title>&#x633;&#x648;&#x627;&#x628;&#x642; &#x62A;&#x627;&#x631;&#x6CC;&#x62E;&#x6CC; &#x645;&#x646;&#x627;&#x642;&#x634;&#x627;&#x62A; &#x645;&#x631;&#x632;&#x6CC; &#x627;&#x6CC;&#x631;&#x627;&#x646; &#x648; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/29714-%25d8%25b3%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25a8%25d9%2582-%25d8%25aa%25d8%25a7%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25ae%25db%258c-%25d9%2585%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2582%25d8%25b4%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d9%2585%25d8%25b1%25d8%25b2%25db%258c-%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%2588-%25d8%25b9%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2582/</link><description><![CDATA[<div style="text-align:right;">عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان بزرگوار.</div>
<div style="text-align:right;">طی بحث هایی که با برخی از دوستان عزیز درخصوص سوابق مناقشات مرزی ایران و عراق در طول تاریخ داشته ام و البته این بحث ها از گذشته در فضاهای مختلف کشور همواره جریان داشته است، بد ندیدم که در سایت میلیتاری نیز تاپیکی مستقل برای این بحث ها ایجاد نمایم تا هم از نظرات ارزشمند دوستان گرامی استفاده کرده و هم به تکمیل منابع سایت کمکی کرده باشم.</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">به همین دلیل، برخی از منابع که در اینترنت و یا کتب مربوطه وجود دارند را به مرور در این تاپیک، تقدیم دوستان گرامی خواهم نمود.</div>
<div style="text-align:right;">البته تمامی مطالبی که در این تاپیک قرار می دهم، نظر و باور شخصی بنده نبوده و ممکن است تمام یا بخشی از آن، با نظرات شخصی بنده مغایرت داشته باشد.</div>
<div style="text-align:right;">لکن حسب امر امانت داری، مطالب کامل و دست نخورده تقدیم حضور دوستان خواهد شد.</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">همچنین از تمامی دوستان عزیز درخواست می شود ما را از دانش و مطالب ارزشمند خود بهره مند سازند.</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">----------------------------------------------------------------------------------------------</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-size:18px;"><strong>اختلاف مرزي ايران و عراق</strong></span><br><span style="color:#0000FF;">نویسنده</span> : <span>&nbsp;مرتضي اشرافي</span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">حدود مرزهاي ایران را از زماني كه آريايي‌ها در آن مستقر شدند و دولت ماد و بعد از آن امپراطوري‌هاي بزرگ هخامنشي، اشكاني و ساساني را به­وجود آوردند، در كتاب­هاي مختلفی شرح داده شده ­است، اما اختلافات مرزی ایران و عراق به اختلاف­های تاریخی و طولانی بین دو قوم ماد و آشور در عصر باستان و بعدها بین دو فرهنگ و دو ملت عرب و عجم، هم­چنین به تحولات سیاسی، اجتماعی و نظامی در سطوح ملی، منطقه­ای و بین­المللی در مقاطع زمانی مختلف تاکنون باز می­گردد.</span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="color:#ff0000;"><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">سوابق تاریخی اولیه</span></strong></span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">به شهادت تاریخ، پیشینه­ ی اختلافات بین ایران و عراق به عصر باستان و اختلاف و تنش بین مادها و آشوری­ها باز می­گردد. در زمان اشکانیان و پارت­ها نیز، اکثر سرزمین­های از دست رفته در غرب ایران که به تصرف اسکندر درآمده بود، به سرزمین ایران آن زمان پیوست. پادشاهان اشکانی تا سال ­116م زمان حمله­ي روم، بر بین­النهرین، تیسفون و سلوکیه حکمرانی داشتند؛ حتی فرهاد سوم، پادشاه اشکانی، در سال 64­ق­.م بابل را پایتخت دوم اشکانیان قرار داد. در عصر ساسانیان، رقابت دو امپراطوری ایران و روم بر سر سرزمین­های غرب آسیا شدت یافت. سرانجام شاپور اول، پادشاه ساسانی، در سال 260­م رومیان را شکست داد و به­دنبال این پیروزی، بار دیگر قلمرو ایران به تمام سرزمین­های غرب آسیا گسترش یافت.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn1' title="">[1]</a></span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><strong><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">دوره­ ی بعد از اسلام</span></span></strong></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با ظهور اسلام، در دوره ­ی خلیفه­ ی دوم، اعراب مسلمان به ایران حمله­ كرده و با شکست ارتش ایران و انقراض سلسله ­ی ساسانی، به سمت آسیای مرکزی پیش رفتند. با شهادت حضرت علی­(ع) در سال 41­­ق، امویان قدرت خود را از شام­ (سوریه فعلی) به سراسر دنیای اسلام آن زمان گسترش دادند و حدود یک قرن­(136-41­ق) بر آن حکم راندند. بعد از امویان، عباسیان مرکز خلافت را از دمشق ­(شام) به بغداد که کاملا تحت نفوذ و سلطه­ ی ایرانیان قرار داشت، انتقال دادند.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با مرگ هارون­­الرشید اختلاف بر سر خلافت بین دو پسرش، امین و مأمون، بالا گرفت. مأمون به کمک ایرانیان، به بغداد لشکر کشید و با شکست امین و به دست گرفتن خلافت، پایتخت را از بغداد به مرو انتقال داد. در زمان سلطنت سلجوقیان نیز طغرل پس از تصرف بغداد اجازه داد که خلیفه به­صورت دست­نشانده بر خلافت باقی بماند و خلیفه نیز در عوض او را شاه شرق لقب داد. سلجوقیان که به امور مملکت­داری آشنایی چندانی نداشتند، متوسل به دانشمندان ایرانی شدند تا حکومت خود را قوام و دوام بخشند. این­امر موجب قدرت­گیری مجدد ایرانیان در امور خلافت و نیز زمینه­ساز تجدید حیات علمی و ادبی ایران و عراق گردید. این وضع کم و بیش تا انقراض حکومت سلجوقی و حمله­ ی مغول و پس از آن حمله­ ی تاتارها و تیمور لنگ از اتابکان سمرقند ادامه داشت. تیمور در سال 1401­م با اشغال بغداد، مردم آن دیار را قتل عام کرد و تمام آثار و ابنیه­­ ی اسلامی را به همراه صدها شهر به ویرانه تبدیل کرد.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn2' title="">[2]</a></span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><strong><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">دوره ی صفویه و قاجاریه</span></span></strong></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">از قرن شانزدهم­ ميلادي، با ظهور دو قدرت و امپراطوری عثمانی و صفوی در جهان اسلام با دو مذهب متعارض، اولی از اهل تسنن و دومی شیعی مذهب، عراق بار دیگر به صحنه­ ی اختلاف تبدیل شد. هنگامي­كه شاه­اسماعيل در سال 1501­م، حكومت صفوي را پايه‌گذاري كرد، مرزهاي غربي ايران را حدود رودخانه­ ی فرات در مركز عراق كنوني قرارداد. علت اين مرزبندي مشتركات مذهبي و فرهنگي مردم ساكن در این منطقه با ساير نقاط ايران بود، كه به دليل حضور حكومت­هاي ايراني در قبل از اسلام در اين مناطق وجود داشت. علي­رغم شكست سنگيني كه شاه­اسماعيل در سال ­1514­م از سلطان­ سليم در جنگ چالدران خورد. اين مرزبندي ادامه داشت و ساكنان &nbsp;این مناطق رابطه­ ی محكمي با دولت مركزي ايران داشتند. هم­زمان با جانشيني فرزند يازده­­ساله­ ی شاه­اسماعيل، شاه­طهماسب تا زمان حكومت شاه­عباس ­اول، دولت عثماني با استفاده از برخي اختلافات داخلي ايران قصد تصرف قسمت‌هاي غربي کشورمان را داشت که عراق نيز جزئي از آن بود. بنابراين به ايران حمله كرد ولي از اين يورش­ها ناكام ماند و اين جنگ‌ها به نفع ايران تمام شد.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">در سال ­1628­م شاه­ صفي حاكم ايران شد. بي‌لياقتي و بي‌تدبيري او باعث شد اوضاع كشور به هم ريزد و همسايگان هم از اين شرايط سوء­‌استفاده كنند. هندي‌ها به قندهار، ازبك­ها به خراسان و عثماني‌ها به ايالت­هاي غربي ايران يعني ارمنستان، گرجستان و منطقه­ ی عراق کنونی، حمله کردند. ثمره ­ی جنگ­هاي ايران و عثماني عهد­نامه­ ی صلحي بود كه بين شاه­صفي­الدين ­و­ سلطان ­مراد ­عثماني ­بسته­ شد و به عهدنامه ی­ ذهاب معروف است. با توجه به عهدنامه­ ی ­ذهاب، قسمتی از منطقه­­ ی غربی بین رودخانه­های دجله و فرات از ایران جدا شد، اما طرفین به یک توافق کلی نیز رسیدند تا در آتش­بسی تقریبا طولانی، در مرزهای مشترک به­سر برند، اين شرايط تقريبا 94 سال طول كشيد. بار ديگر در سال ­1724­م اختلاف­های داخلي در ايران اوج گرفت و باعث شد علاوه­بر بخش­هايي از شرق و شمال كشور مرز غربي ايران نيز به قدري تغيير كند كه همدان و كرمانشاه نيز به عثماني‌ها واگذار شود. این تغییرات تا زمان روی کار آمدن نادرشاه افشار ادامه داشت تا این­که نادرشاه برای بازپس­گیری نقاط تحت تصرف بیگانگان از خاک ایران وارد میدان کار و زار گردید. در این میان جنگ نادرشاه با عثمانی­ها از سخت­ترین و طولانی­ترین جنگ­های این دوره بود. تركان ­عثماني هم پس از بيست­ سال جنگ با سردار نامدار ايران، نادرشاه­ افشار در سال ­1735­م، با قبول شكست سنگين، تمام سرزمين­هاي اشغال شده را به ايران برگردانند. نادر در نوبت­ دوم جنگ با عثماني‌ها بدون كوچك­ترين مقاومتي از سوي آن­ها به بغداد رسيد. دستاورد ديگر اين لشكركشي نيز فتح شهرهاي سامراء، نجف، كربلا و كركوك به دست نادرشاه بود. نادرشاه در سال ­1746­م قرارداد صلحي را با دولت عثماني امضاء كرد و علاوه­بر اين­كه دستاوردهاي خود را حفظ كرد به اختلافات ايران و عثماني براي مدتي پايان داد.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">به­طورکلی در مدت زمان حدود چهارصد­سال حاصل اختلاف دو امپراطوری ایران و عثمانی تا پایان جنگ ­جهانی­ دوم، در دوره­های مختلف صفویه و قاجاریه و...، بیش از 18 معاهده­ ی صلح و چندین پروتکل مرزی بود. از مهم­ترین این معاهده­­ها می­توان به شرح زیر نام برد:</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">1. قرارداد ­1639­م مابین دولت­های صفوی و عثمانی که مرز دو کشور را به­طور مبهم و نامشخص تعیین کرده­ بود.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">2. معاهده­ ی ­1746­­م بین نادر­شاه و سلطان ­عثمانی ­که همان ­ابهامات قرارداد دولت صفوی و عثمانی را داشت.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">3. پیمان صلح ارزرم که متعاقب جنگ­های دو ساله­ ی ­1823-1821­م به امضاء رسید و شرایط قرارداد ­1746­م را مورد تأیید قرار داد و نتوانست نقطه­ي پایانی بر اختلاف مرزی دو کشور باشد.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">4. پیمان مهم ارزرم که در سال 1847­م با میانجی­گری بریتانیا بین ایران و عثمانی منعقد و مقرر گردید که کمیسیونی مرکب از نمایندگان طرفین، کار تعیین دقیق خطوط &nbsp;مرزی را به عهده گیرد.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">5. پروتکل 21­دسامبر­1911­م تهران و پروتکل 1913­م قسطنطنیه که موجب آن کمیسیون تحدید حدود متشکل از نمایندگان ایران - عثمانی، روسیه و انگلستان، کار تعیین مرزها و تنظیم صورت­جلسات را به عهده گرفت.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn3' title="">[3]</a></span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="color:#ff0000;"><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">دوره ی پهلوی و استقلال عراق</span></strong></span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">اختلافات ايران با همسايه­ي غربي خود تا سال 1913­م ادامه داشت و ايران مجبور شد در سال­هاي 1437­م تا 1913­م در بيش از 25 جنگ به مقابله با تجاوز دشمنان خود در مرزهاي غربي پاسخ دهد.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">&nbsp;آخرین وضعیت مرزهای آبی و خاکی را که دولت عراق وارث آن شد، به­ وسیله­ ی پروتکل 1913­م استامبول و کمیسیون تحدید حدود 1914­م تعیین شده است. براساس پروتکل مزبور که با دخالت دو دولت روسیه و انگلستان به ایران تحمیل شد، شط­العرب و تمام جزایر آن­، تحت حاکمیت دولت عثمانی قرار گرفت؛ بنابراین با توجه به تحمیلی بودن پروتکل 1913م و عدم توجه به حقوق ایران در اروندرود، از همان ابتدای تأسیس دولت عراق، ایران خواستار حل و فصل مناقشات مرزی و به رسمیت شناخته ­شدن حقوق مسلم خود بر شط­العرب و تعیین خط تالوگ به­عنوان خط مرز آبی دو کشور شد. انگلستان که در هر دو کشور دارای نفوذ بود و اختلافات رو به تزاید ایران و عراق را خطری برای امنیت منافع خود می­دید، حل­و­فصل اختلافات دو کشور را پیش­گرفت<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn4' title="">[4]</a> که در نتیجه­ ی اقدامات انگلیس، دولت وقت ایران استقلال کشور عراق را به رسمیت شناخت. اما دولت­های انگلستان و عراق، بر خلاف وعده­های خود هیچ­گونه اقدامی در جهت تأمین خواسته­های ایران انجام ندادند. دولت ایران پس از قریب به دو سال صبر و انتظار، برای جبران اشتباه خود، در آذر­ماه ­1310­ش طی یادداشتی به دولت عراق قرارداد 1914م بین دو کشور را فاقد اعتبار دانست و آن­را یک­طرفه لغو کرد. در پی این اقدام ایران، برخوردهای شدیدی بین نیروهای مرزی دو کشور رخ داد و روابط دیپلماتیک ایران و عراق به­شدت تیره شد.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn5' title="">[5]</a> در این میان دولت انگلستان پیشنهاد کرد که خط تالوگ، فقط در مقابل آبادان­ به مورد اجرا گذاشته شود. دولت ایران به این سیاست توأم با فشار تن داد و در تاریخ سیزدهم­ تیر­ماه 1316ش عهدنامه­ ی مرزی جدیدی با عراق امضاء کرد که بر اساس آن، نه­تنها حقوق مسلم ایران در اروندرود نادیده گرفته شد، بلکه تحدید حدود 1914م که بر اساس آن قسمتی از اراضی ایران به دولت عثمانی و سپس به دولت عراق واگذار می­شد، به تأیید ایران رسید.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn6' title="">[6]</a></span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">چهار روز بعد از امضای قرارداد چهارم ژوییه ­ی ­1937­م ایران و عراق، دولت انگلستان پیمان سعدآباد را به امضای چهار دولت ایران، عراق، ترکیه و افغانستان رسانید.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn7' title="">[7]</a></span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با­ به قدرت رسیدن عبدالکریم قاسم در عراق­، روابط عراق با ایران وخیم­تر شد.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn8' title="">[8]</a> دولت جدید عراق نیز نه­تنها گامی در جهت تسهیل اجرای عهدنامه­ ی مرزی و تأمین حقوق ایران بر نداشت، بلکه اقداماتی را برای محدود ­کردن فعالیت ایران در اروندرود پیش گرفت.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn9' title="">[9]</a> اعتراض دولت ایران در این مورد به جایی نرسید و دولت عراق ضمن پافشاری بر نظرات خود، از حرکت کشتی­ها جلوگیری کرد.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn10' title="">[10]</a></span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با سقوط حكومت عبدالكريم قاسم در 19بهمن1341 و به قدرت رسيدن رژيم‌هاي ميانه‌رو عبدالسلام عارف و عبدالرحمن عارف، تا حدي از تنش موجود در روابط دو كشور ايران و عراق كاسته شد، اما اختلافات دو كشور در حوزه‌هاي پيشين همچنان پابرجا باقي ماند.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn11' title="">[11]</a></span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با حاكم ­شدن رژيم بعث در عراق،‌ دوره‌ي ديگري از تيرگي روابط ميان دو كشور آغاز گرديد.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn12' title="">[12]</a>روابط دو كشور در شرايطي وارد بحران جديدي شد كه حسن­البكر رئيس رژيم كودتائي عراق ادعاي حاكميت مطلق عراق بر اروند‌ رود را مطرح كرد­، در این زمان با اعلام رسمی لغو قرارداد 1937­م از سوی ایران، نیروهای نظامی دو کشور در مرزها به حالت آماده­باش در­آمدند، دولت عراق دو روز پس از لغو قرارداد از سوی ایران به شورای امنیت سازمان ­ملل شکایت کرد و در عملی انتقام­جویانه، هزاران نفر از ایرانیان مقیم آن کشور را اخراج و نیروهای نظامی آن کشور تحرکاتی را در مرزهای ایران انجام دادند. در پی این تحرکات، در آذر­­1350 درگیری­های مرزی بین طرفین درگرفت. متعاقب آن، دولت عراق برای بار دوم به شورای امنیت سازمان ملل شکایت برد و نشست فوری شورا را خواستار شد. در پی تقاضای عراق، شورای امنیت تشکیل جلسه داد و قطعنامه ­ی شماره­ ی 348 را در هفتم خرداد سال 1353­ش صادر کرد.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn13' title="">[13]</a></span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">برای اجرای این قطعنامه، وزرای خارجه­ ی ایران و عراق در شهریور 1353­ش مذاکراتی را در استانبول ترکیه آغاز کردند. سرانجام دو کشور در ششم مارس 1975­م با میانجی­گری هواری ­بومدین، رهبر فقید الجزایر، و طی ملاقات شاه با صدام­حسین، معاون وقت رئیس­ جمهوری عراق در جریان کنفرانس سران اوپک، بیانیه­ای را امضاء کردند که به بیانیه­ ی الجزایر معروف شد. بر اساس بیانیه، ظاهرا کلیه ی اختلافات فی­مابین حل و فصل گردید و دولت عراق پس از سال­ها حقوق ایران را در اروندرود به رسمیت شناخت.</span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="color:#ff0000;"><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">دوران بعد از انقلاب اسلامی ایران</span></strong></span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">هرچند انعقاد قرارداد 1975م الجزاير، ظاهرا باعث پايان اختلافات مرزي و روابطي نسبتا بهتر شد، اما اين آرامش نسبي در روابط بين دو كشور با وقوع انقلاب اسلامي در ايران پايان يافت. زيرا عراق به­موجب بيانيه­ ی الجزاير و با پذيرش خط تالوگ به­عنوان خط مرزي دو كشور، عملا حاكميت ايران را بر اروندرود پذيرفته بود، اما به دليل عدم رضايتي كه از اين قرارداد داشت، به­دنبال موقعيتي مناسب مي‌گشت تا ضربه‌ي نهايي خود را به ايران وارد سازد.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn14' title="">[14]</a></span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">رژيم بعثي به سركردگي صدام حسين، پس از بمب‌گذاري در تأسيسات نفتي ايران و شركت در يك رشته اقدامات تخريبي عليه ايران به بهانه­ ی بازپس‌گيري جزاير سه­گانه (به نيابت از امارات متحده عربي)، حملات تبليغاتي خود را متوجه ايران كرد. سرانجام وزارت امورخارجه ­ی عراق در 26/6/1359 طي يادداشتي قرارداد 1975­م الجزاير را لغو و صدام با ادعاي حاكميت مطلق عراق بر شط‌العرب، آن­را در برابر دوربين‌هاي تلويزيوني پاره كرد و در 31 شهريور 1359 با حملات هوايي و زميني ارتش بعث به خاك ايران جنگ تحميلي 8 ساله عليه جمهوري اسلامي را آغاز كرد.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">اگرچه به ظاهر موضوع اختلافات مرزي به­عنوان دليل اصلي تجاوز عراق به خاك ايران محسوب مي‌گردد اما در واقع تجاوز عراق نتيجه­ ی نارضايتي امريكا و اتحاد­ جماهير ­شوروي از انقلاب اسلامي ايران و نگراني از گسترش آن به منطقه و حمايت از منافع دولت‌هاي محافظه‌كار عربي نيز بود.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn15' title="">[15]</a></span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با اين حال پس از استقامت و ايستادگي مردم ايران در 23 مرداد 1369، صدام­ با ارسال نامه‌اي خطاب به حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني، رئيس­جمهوري وقت ايران، تمام شرايط ايران را براي برقراري صلح ميان دو كشور را پذيرفت.<a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftn16' title="">[16]</a> بدين­ ترتيب صدام­ براي صلح با ­ايران به پذيرش معاهده‌اي تن­ داد كه زماني با لغو آن جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران را آغاز كرده بود.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با فروکش کردن جنگ تحمیلی تا زمان فروپاشی رژیم بعث عراق و سقوط صدام روابط ایران و عراق هم­چنان تیره ماند. در این مدت درگیری­های لفظی و دیپلماتیک در میان طرفین به­وجود می­آمد، اما با توجه به خسارات فراوان هشت سال جنگ برای طرفین، و نبود روابط محسوس میان سیاست­مداران این دو کشور، مسائل مرزی به نوعی در سکوت و بی توجه ی ایران و عراق قرار گرفت.</span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="color:#ff0000;"><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">دوره ی&nbsp; اشغال عراق توسط آمریکا</span></strong></span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با تهاجم آمریکا و هم­پیمانانش به عراق و اشغال این کشور در پی حوادث یازده سپتامبر و سقوط رژیم بعث و صدام، دولت جدید عراق با حضور شیعیان این کشور در بسیاری از مناصب حکومتی شکل گرفت. در این میان با وجود حمایت­های بی­شمار ایران و دولت­مردان انقلاب اسلامی از نهضت­های شیعی عراق و حکمرانان جدید این کشور، تصور بر عدم نمایان شدن اختلافات مرزی میان دو کشور و حل دیپلماتیک اختلافات قبلی با توجه به توافق­نامه­ ی الجزایر که آخرین توافق رسمی میان طرفین است، بود. اما این­بار دولت­مردان جدید عراق با بیان سخنانی بار دیگر بحث اختلافات مرزی را در پیش گرفته به­طوری که "هشیار­ زیباری" وزیر امورخارجه­ ی عراق روز ۲۶ دسامبر(۵ دی 1388) در گفتگو با تلویزیون عراق گفت­: قدیمی­ترین و سنگین­ترین پرونده ­ی مورد بررسی در وزارت امورخارجه ­ی عراق مربوط به اختلافات این کشور با ایران است. وی در این گفتگوی تلویزیونی عنوان ­کرد که عراق از سال ۲۰۰۳­م(۱۳۸۲) با ایران بر سر مواردی نظیر خطوط مرزی، منابع آب، معادن، تردد­های مرزی، هواپیماهای عراقی در دست ایران و چند مساله دیگراختلاف دارد.</span></div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با توجه به این اظهارات و اظهار و نظر­های مشابه از سوی سایر دولت­مردان عراقی، به نظر می­رسد داشتن یک دیپلماسی قوی از سوی دولت­مردان ایران در مواجه­ ی با این­گونه نظر­های رسمی و غیر­رسمی کشور عراق، می­تواند در پیش­برد بهتر و عقل­مدارانه­تر مذاکرات و حل اختلافات موجود کمک فراوانی نماید، چه­ آن­که ما نسبت به جنگ 8 ساله­ ی عراق علیه ایران غرامات زیادی را طلب داریم و دولت­مردان دیپلماسی ایرانی بایستی در مذاکرات خود علاوه­­بر پی­گیری اختلاف­های مرزی به این موضوع هم توجه ویژه داشته باشند.</span></div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div><br><div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref1' title="">[1]</a>. جعفری ولدانی، اصغر؛ بررسی تاریخی اختلاف مرزی ایران و عراق، مجله­ ی سیاست خارجی، مهر و آذر 1366، ص 23</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref2' title="">[2]</a> . ار. مرتامپر، لوئیس؛ بررسی کشور عراق، ترجمه ی جلیل صالحی، تهران، موسسه­ ی انتشارات باغ ابریشم، چاپ اول، 1379، صص34 - 42</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref3' title="">[3]</a>. هوشنگ مهدوي، عبدالرضا؛ تاريخ روابط خارجي ايران از ابتداي دوران صفوريه تا پايان جنگ دوم جهاني،‌ تهران،&nbsp; انتشارات اميركبير، 1383، صص 390ـ 395</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref4' title="">[4]</a>. جعفری ولدانی، اصغر؛ پیشین، صص 54 تا 68 </span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref5' title="">[5]</a>. مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ­ی ایران، جلد 6، تهران، نشر ناشر، 1362، ص90 </span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref6' title="">[6]</a>. هوشنگ مهدوي، عبدالرضا؛ سياست خارجي ايران در دوره ­ی پهلوي، تهران، نشر پيكان، 1380، ص 39</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref7' title="">[7]</a>. وزارت امورخارجه­ ی ایران، حقایقی چند درباره­ ی اختلاف ایران و عراق راجع ­به شط­­العرب، تهران، وزارت امورخارجه، 1348، ص 45 </span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref8' title="">[8]</a>. بیگدلی، علی؛ تاریخ سیاسی و اقتصادی عراق، تهران، میراث ملل، 1368، ص98 </span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref9' title="">[9]</a>. پارسا دوست، منوچهر؛ زمینه­های تاریخی اختلاف ایران و عراق، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1365، صص 149 ـ 151</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref10' title="">[10]</a>. همان، ص 127 </span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref11' title="">[11]</a>. هوشنگ مهدوي، عبدالرضا؛ سياست خارجي ايران در دوره­ ی پهلوي، پیشین، ص 259</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref12' title="">[12]</a>. جعفری ولدانی، اصغر؛ پیشین، ص 65</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref13' title="">[13]</a>. ميرفندرسكي، احمد؛ ديپلماسي و سياست خارجي ايران از 3 شهريور 1320 تا 22 بهمن 1357 (در همسايگي خرس)، تهران، نشر پيكان، 1382، صص 194 ـ 196</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref14' title="">[14]</a>. محمدیان، علی­رضا؛ اختلاف ایران و عراق، هشت سال جنگ تحمیلی، فصلنامه­ ی تاريخ روابط خارجي، مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امورخارجه­ ی جمهوری اسلامی ایران، شماره 19، تابستان، 1383، ص 125</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref15' title="">[15]</a> . بخشايشي اردستاني، احمد؛ اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، آواي نور، 1379، صص 93ـ 97</span></div>
</div>
<div>
<div style="text-align:right;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730#_ftnref16' title="">[16]</a> . رمضاني، روح‌الله؛ سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، ترجمه­ ی عليرضا طيب، تهران، نشر ني، 1383، ص 86</span></div>
</div>
</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><a  class="bbc_url" href="http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=37730">لینک منبع</a></span></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">29714</guid><pubDate>Fri, 22 Jan 2016 19:40:25 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62F;&#x64A;&#x62F;&#x627;&#x631; &#x632;&#x646;&#x62F;&#x627;&#x646;&#x200C;&#x628;&#x627;&#x646; &#x639;&#x631;&#x627;&#x642;&#x64A; &#x628;&#x627; &#x627;&#x633;&#x64A;&#x631; &#x627;&#x64A;&#x631;&#x627;&#x646;&#x64A; &#x628;&#x639;&#x62F; &#x627;&#x632; 18 &#x633;&#x627;&#x644;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/8443-%25d8%25af%25d9%258a%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586%25e2%2580%258c%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b9%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2582%25d9%258a-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d9%258a%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d9%258a%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%258a-%25d8%25a8%25d8%25b9%25d8%25af-%25d8%25a7%25d8%25b2-18-%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2584/</link><description><![CDATA[[align=justify][b]خبرگزاري فارس:[/b] يكي از زندان بانان عراقي، پس از گذشت قريب 2 دهه به كشورمان سفر كرد تا از اسراي ايراني طلب عفو و بخشش كند. او در اين ديدار به بيان بخش‌هايي از خاطرات خود پرداخته و عربستان را عامل جنگ عراق با جمهوري اسلامي معرفي كرد.<br />
<br />
مي گويد: "سالهاست عذاب وجدان دارم. براي حلاليت خواستن از اسراي ايراني آمده‌ام. " ماجرا ساده اما جالب به نظر مي‌رسيد. يك زندانبان عراقي كه او را به خشونت و برخورد محكم مي شناختند، به كشورمان آمده بود تا با اسراي ايراني ملاقات كند. مايل نبود از رنج هاي متحمل شده آزادگان ايراني سخن مجدد به زبان آورد و لذا اصرار ما براي بيان رفتارهاي وحشيانه زندانبانان عراقي فايده اي نداشت. هرچند به نظر نمي‌رسد كسي باشد كه از اين شكنجه ها چيزي در ذهن به ياد نياورد. <br />
"كاظم عبدالامير مزهر النجار " يعني همان زندانبان عراقي به همراه حسين اسلامي يكي از اسراي ايراني، چندي پيش به خبرگزاري فارس آمدند تا اين طلب عفو و بخشش يكي از افسران رژيم بعث، در گروه امنيتي و دفاعي فارس، رنگي رسانه اي نيز به خود بگيرد. <br />
كاظم براي ديدن فرزند تازه متولد شده خود به كشورش بازگشت اما باز هم براي عذرخواهي از غيورمردان 8 سال دفاع مقدس به ايران خواهد آمد. <br />
<br />
[b]* نحوه ورود به حزب بعث و آشنايي با صدام [/b]<br />
<br />
در عراق هركس كه مي‌خواست درسش را ادامه بدهد و تحصيل كند و يا حتي واحد مسكوني به او تعلق گيرد، تا زماني كه نامش را به عنوان شخص بعثي ننوشته باشد، نمي‌توانست اين كار را انجام دهد. يا براي اعزام به خارج تا كسي پدرش بعثي نباشد اجازه خروج و ادامه تحصيل نداشت. لذا براي اين كه كارمان راه بيافتد، مجبور بوديم عضو حزب بعث شويم. <br />
قبل از سن 18 سالگي، بكر امور را در دست داشته و صدام معاونش بود. از همان زمان صدام امور را در دست گرفته بود و اداره مي‌كرد و در حقيقت براي رسيدن به پست رياست جمهوري طرح‌ريزي مي‌كرد. در همين زمان ما با صدام آشنا شديم و از افكار او اطلاع پيدا كرديم. <br />
تا زمان سال 1979 كه صدام به حزب جمهوري رسيد، يكي از اهداف كلانش اين بود كه فكر شيعه را در كشور نابود كند و آن زماني كه محمدباقر صدر مي‌خواست انقلاب كند، به دليل شرايطي كه وجود داشت و صدام مورد حمايت همسايگانش قرار مي‌گرفت از جمله كشورهاي عربي و عربستاني سعودي، شهيد صدر نتوانست انقلابش را به پيش ببرد و از همان زمان صدام تصميم گرفت ايراني‌ها و آنها را كه اصالتاً ايراني هستند، از كشور خارج كند و از آن زمان، ما صدام را شناختيم كه يك تروريست به تمام معنا و ضد انسانيت است. <br />
<br />
[b]* رسانه‌هاي عراق ما را تحريك مي كردند [/b]<br />
<br />
زماني كه در پادگان راشديه بودم و آقاي حسين اسلامي (زنداني ايراني) هم حضور داشتند، صدام حسين به اتفاق ملك حسين اردن براي ديدار از نيروهاي يرموك اردن كه در آنجا و به كمك نيروهاي عراقي در جنگ آمده بودند، از پادگان هم ديدار كرد كه ملك حسين در آنجا سخنراني كرده و صدام هم به نشانه تحسين دستش را بالا آور. من هم در آن زمان آنجا حضور داشتم و آنها را مي‌ديدم. <br />
در آن زمان كه انقلاب ايران پيروز شد، از پدرانمان مي‌شنيديم كه مي‌‌گفتند ايران يك كشور اسلامي است و آن شرايط حاكم را براي ما توضيح‌ مي‌دادند، اما زماني كه جنگ صورت گرفت رسانه‌هاي عراق حقيقت را كتمان كردند و مي‌گفتند (امام) خميني كليد بهشت را به دست سربازانش داده است و مي‌گويد هر كسي برود از اين كوه عبور كند، به بهشت مي‌رسد. <br />
در ابتدا ما فكر مي‌‌كرديم صدام يك شخصيت مقتدر و با ابهتي است كه اصلاً فكر نمي‌كرديم روزي از درون خُرد شود و فرو بريزد، تا اين كه در دهه 90، شهيد دوم عراق محمدصادق صدر كه فعاليت‌هايش گسترده شده بود و از حوزه علميه جمعي به او پيوسته بودند، انديشه‌هايي را در ملت عراق شكل داد و ما در آن زمان فهميديم كه صدام هيچ چيزي نيست و اين هيچ چز نبودن او در جنگ آمريكا به عراق كه به سرعت سقوط كرد كاملا هويدا شد و ما ايمان آورديم. <br />
<br />
<br />
[b]* آشنايي با اسراي ايراني [/b]<br />
<br />
من در خيلي از پادگان هاي كه ايراني ها اسير بودند، فعاليت كرده و افراد زيادي را ديدم. از جمله همين حاج حسين اسلامي بود و با وجود اينكه 15 سال بيشتر نداشت اما به معناي واقعي داراي روحيه انقلابي و رهبري بود. از جمله خاطراتي كه دارم اين است كه به ايشان گفتند به خميني ناسزا بدهد ولي ايشان با قاطعيت اين را نپذيرفت. هرچند من به ايشان گفتم اين كار را بكن و خودت را خلاص كن ولي باز هم اين كار را نكردند. <br />
من در آن زمان با اسراي زيادي ديدار و برخورد داشتم كه خيلي آدم‌هاي خوبي از لحاظ اخلاقي بودند؛ نماز مي‌خواندند، ورزش مي كردند و با يكديگر مهربان بودند كه اين اخلاقيات در دوران اسارت بسيار قابل توجه است. <br />
<br />
[b]* شكنجه اسرا [/b]<br />
<br />
وقتي اسير به پادگان ها مي‌آمد يكسري برخوردها يا به اصطلاح عراقي‌ها حال دادن (!) بر سر او انجام مي دادند ولي در پادگان 5 كه ما بوديم ديگر اسير اين مراحل را گذرانده بود و نيازي به شكنجه يا كتك كاري نبود، ولي اسراي ايراني هركدام يك ابوترابي، يك خميني و يك حاج حسين عبدالستار بودند. <br />
در پادگان شماره 11 نيز چون حدود 5 هزار نفر گردآوري شده بودند، نه غذا كفايت مي‌كرد و نه جا و حتي لباس كافي هم وجود نداشت. لذا مي‌خواستند اينها را به صليب سرخ تحويل دهند. من وقتي رفتم آنجا خيلي وحشت زده شدم چون خيلي بد برخورد مي‌كردند و اسراي ايراني را بسيار خشن مي‌زدند. <br />
در يكي از گروهها سه نفر روحاني وجود داشت كه خيلي با تعصب بودند. چون براي مرتب كردن صفوف بايد با شعار مرگ بر خميني (!) مي‌نشستند و دوباره مي‌ايستادند. ولي اين سه نفر اسرا را دعوت مي كردند كه اين شعار را تكرار نكنند كه باعث ‌شد مشكلاتي به وجود آيد به همين دليل عراقي‌ها روي بدنشان ميله هاي داغ گذاشتند. <br />
ببخشيد. علاقه‌اي به بيان بيشتر از اين شكنجه‌ها ندارم. <br />
<br />
[b]* آشنايي با مرحوم ابوترابي [/b]<br />
<br />
ابتدا من در پادگان شماره 5 با مرحوم ابوترابي آشنا شدم ولي قبل از اينكه ايشان را ببينم، درباره‌شان شنيده بودم و يك ذهنيت اينكه ايشان رهبري معنوي اسرا را دارد درباره‌اش داشتم. من به يك رازي در رابطه با ايشان رسيدم و آن اينكه ايشان تمام خصلت‌هاي اهل بيت را دارد شهامت، جهاد، وطن دوستي و.... علاوه بر اينها ايشان كاملا به زبان عربي تسلط داشت و اين باعث آشنايي بيشتر من با ايشان شد. <br />
به غير از آقاي ابوترابي بيشترين خاطره را از حسين عبدالستار اسلامي، احدي، حسن محمدي و ... دارم. البته بيشتر از همه ابوترابي را به ياد مي‌آورم چون من بعد از تحول روحي، همه مشكلات خانواده‌ام را براي او تعريف مي‌كردم چون به او ايمان آورده بودم و مي‌دانستم كه به عنوان يك مرد تمام عيار صبور و مؤمن بود و همه اسرا هم مي‌دانستند كه من چقدر با ايشان صحبت مي‌كردم. <br />
<br />
[b]* علت حضور در ايران [/b]<br />
<br />
من در طول اين مدت چندين بار مي‌خواستم كه به ديدار اسراي زير دستم بروم و با آنها ملاقات داشته باشم. ولي وقتي در ايران با راننده‌ها صحبت مي‌كردم، مي‌گفتند آقاي ابوترابي را مي‌شناسيم ولي از نزديك او را نمي‌شناختند. حتي وقتي با بعضي ايرانيها صحبت مي‌كرديم و آنها را خوش برخورد مي‌يافتيم با وجود ترسي از معرفي خودم داشتم، از آنها هم سوال مي‌كرديم فقط او را از نزديك مي‌شناختند ولي از نزديك اطلاعي نداشتند. <br />
تا اينكه در مشهد در يك هتل در مشهد نشسته بوديم و صاحب آن هتل آقايي بود به نام امير كه اين قضيه را هم از او پرسيدم. او گفت بله من آنها را مي شناسم. ايشان دو نفر را به من معرفي كرد و من با آنها ملاقات كردم و قرار بر اين شد كه در سفر آينده (كه همين سفر باشد) با چند اسير ايراني ديدار داشته باشم كه نهايتا هم با آقاي اسلامي ملاقات داشتم. <br />
<br />
[b]* ملك فهد عامل جنگ ايران و عراق [/b]<br />
<br />
در زمان اشغال كويت، من در بندر احمدي خودم را تسليم كردم و پيراهنم را به نشانه صلح بالا آوردم. خيلي از فرماندهان هم همين كار را كردند و خودشان را تسليم كردند. بعد از هفت روز اذيت و آزار ما را بردند عربستان. در آنجا ما را سوار خودرويي كردند و داخل شهر چرخاندند و نكته جالب اين بود كه مردم عربستان وقتي ما را به عنوان اسير عراقي مي‌ديدند، آب دهان به ما پرتاب مي‌كردند. <br />
يك مترجم كويتي بود كه براي نيروهاي خارجي ترجمه مي‌كرد. او از من سؤال كرد كه مي‌داني علت جنگ ايران و عراق چه بوده و من گفتم نه. او گفت كه علت اصلي اين جنگ پادشاه عربستان، ملك فهد است. من پرسيدم چرا؟ او توضيح داد كه توافقي بين صدام و ملك فهد صورت گرفته كه صدام نيروي انساني خود را در اين جنگ به كار بگيرد و فهد ماديات را تأمين كند. براي همين هر كس از عراقي‌ها در اين جنگ كشته شده باشد (ما در آن زمان آنها را شهيد مي‌دانستيم) به خانواده‌اش يك خانه و يك ماشين تعلق مي‌گرفت و در واقع ملك فهد اينها را تأمين مي‌كرد. <br />
<br />
[b]* حرفي براي جوانان ايراني [/b]<br />
<br />
- اميدوارم مردم ايراني زندگي خوب و راحت و آرامي داشته باشند و انشاء الله كل شيعيان جهان مشكلي با هم نداشته باشند و تفرقه بين آنها از بين برود. همين الان روزانه 5 هزار ايراني وارد خاك عراق مي شوند و اين مايه افتخار ماست همين طور تعداد زيادي عراقي نيز به ايران مسافرت مي‌كنند. من خدا را شكر مي‌كنم كه با چنين افرادي در زمان اسارتشان در عراق آشنايي پيدا كردم. قدر امنيت و آزادي كشورتان را بدانيد كه گرفتار آمريكايي ها نيستيد. <br />
<br />
- بخش ديگري از اين مصاحبه كه مربوط به خاطرات حسين اسلامي آزاده ايراني است، متعاقبا ارسال خواهد شد. <br />
<br />
[b]* گفتگو از مهدي بختياري و حسين جودوي[/b] <br />
<br />
لينك خبر : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8805121637[/align]]]></description><guid isPermaLink="false">8443</guid><pubDate>Mon, 17 Aug 2009 10:50:00 +0000</pubDate></item><item><title>&#x628;&#x627;&#x632;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62D;&#x6CC; &#x639;&#x645;&#x644;&#x6CC;&#x627;&#x62A; &#x647;&#x627;&#x6CC; &#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x645;&#x642;&#x62F;&#x633;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/29362-%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25b2%25d8%25b7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25ad%25db%258c-%25d8%25b9%25d9%2585%25d9%2584%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25af%25d9%2581%25d8%25a7%25d8%25b9-%25d9%2585%25d9%2582%25d8%25af%25d8%25b3/</link><description><![CDATA[<p>با سلام</p>
<p>از تمامی دوستان مطلع دعوت می شود برای بازطراحی عملیات های دفاع مقدس این تاپیک رو همراهی کنند .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ملزومات :</p>
<p>1- نقشه های مناطق عملیاتی (حداقل نقشه ساده و توپوگرافی)</p>
<p>2- استعداد ما و دشمن در منطقه</p>
<p>3-اهداف عملیات ها</p>
<p>4- نتیجه اعلام شده عملیات ها</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#800080;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با سلام</span></span><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"> - ضمن تشکر از دوست بسیار عزیز جناب </span></span><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">mahdiarmy </span></span><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">، صرفاً یک تذکر به دوستان شرکت کننده در تاپیک ، به شکل جدی از توهین به فرماندهان نیروی های مسلح ( چه درزمان دفاع مقدس و چه در حال حاضر ) خودداری فرمایید و اگر استدلالی منطقی ارائه می کنید ( بدلیل حساسیت موضوع ) حتماً با ارائه سند معتبر (ارجاع به کتاب و.... ) باشد . متشکرم //</span></span><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">MR9</span></span></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">29362</guid><pubDate>Tue, 28 Jul 2015 19:33:09 +0000</pubDate></item><item><title>&#x627;&#x62E;&#x628;&#x627;&#x631; &#x648; &#x631;&#x648;&#x6CC;&#x62F;&#x627;&#x62F;&#x647;&#x627;&#x6CC; &#x645;&#x631;&#x628;&#x648;&#x637; &#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x645;&#x642;&#x62F;&#x633;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/16573-%25d8%25a7%25d8%25ae%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d9%2588-%25d8%25b1%25d9%2588%25db%258c%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25af%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d9%2585%25d8%25b1%25d8%25a8%25d9%2588%25d8%25b7-%25d8%25af%25d9%2581%25d8%25a7%25d8%25b9-%25d9%2585%25d9%2582%25d8%25af%25d8%25b3/</link><description><![CDATA[دوستان عزیز برای جلوگیری از تفرق تاپیک ها اخبار و رویدادهای مربوط به دفاع مقدس رو در این تاپیک ارسال کنید تا از به هم ریختگی تاپیک هایی از این دست جلوگیری شود.<br />
<br />
التماس دعا<br />
<br />
[color=indigo]منتقل شد به بخش دفاع مقدس<br />
SHAHABESAGEB[/color]]]></description><guid isPermaLink="false">16573</guid><pubDate>Tue, 13 Sep 2011 08:35:23 +0000</pubDate></item><item><title>&#x686;&#x647; &#x6A9;&#x633;&#x6CC; &#x62D;&#x627;&#x62C; &#x642;&#x627;&#x633;&#x645; &#x633;&#x644;&#x6CC;&#x645;&#x627;&#x646;&#x6CC; &#x631;&#x627; &#x627;&#x632; &#x645;&#x62D;&#x627;&#x635;&#x631;&#x647;&#x200C; &#x646;&#x62C;&#x627;&#x62A; &#x62F;&#x627;&#x62F;&#x61F;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28632-%25da%2586%25d9%2587-%25da%25a9%25d8%25b3%25db%258c-%25d8%25ad%25d8%25a7%25d8%25ac-%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25b3%25d9%2585-%25d8%25b3%25d9%2584%25db%258c%25d9%2585%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c-%25d8%25b1%25d8%25a7-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2585%25d8%25ad%25d8%25a7%25d8%25b5%25d8%25b1%25d9%2587%25e2%2580%258c-%25d9%2586%25d8%25ac%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%259f/</link><description><![CDATA[<p style="text-align:right;">دوستان من دارم میرم سربازی چند روز دیگه</p>
<p style="text-align:right;">گفتم تایپیک ارزشی ایجاد کنم قبل رفتن</p>
<p style="text-align:right;">کلا سعی کنید وصیت نامه بنویسین چیز خوبیه ولی همسرتون ندونه که با گریه بیچارتون میکنه</p>
<p style="text-align:right;">______________!</p>
<p style="text-align:right;">اما اصل ماجرا:</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">در عملیات کربلای 5، «قاسم سلیمانی» فرمانده لشکر 41 ثارالله در محاصره‌ی دشمن گیر می‌کند. با بی‌سیم همراه با داد و فریاد به قرارگاه می‌گوید: «عراقی‌ها ما رو محاصره کردن. تو چند متری‌مون هستن... بعید می‌دونم کسی از ما زنده بمونه... دیدار به قیامت!». سردار اسدی فرمانده لشکر المهدی در محور کناری لشکر ثارالله بی سیم را برمی‌دارد و می‌گوید: «قاسم! قاسم! جعفر!» جواب می‌دهد: «جعفر به گوشم!» می‌گوید: «اشلو رو برات می‌فرستم.» جواب می‌دهد:«هر کاری می‌کنی زودتر جعفر جان!» مرتضی جاویدی فرمانده گردان فجر لشکر المهدی که معروف به اشلو بود به همراه نیروهایش خود را به پشت نهر جاسم در محدوده‌ی پنج ضلعی می‌رساند. با نیروهای عراقی درگیر می‌شود و می‌تواند محاصره‌ی آن‌ها را بشکند و دشمنان را به عقب براند و بچه‌های لشکر ثارالله از محاصره‌ی دشمن بیرون بیایند. *اشلو مرتضی جاویدی بین عراقی‌ها معروف شده بود به اشلو! از بس که خودش را به سنگرهایشان می‌رسانده و به عربی باهاشان صحبت می‌کرده و می‌گفته: «اشلونک؟» یعنی حالت چطوره؟! بعد که می‌رفته، می‌فهمیده‌اند از نیروهای ایرانی بوده و خودش را عراقی جا زده که از آن‌ها اطلاعات منطقه را بگیرد.</p>
<p style="text-align:right;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10129/5555555555555555555.jpg" alt="5555555555555555555.jpg"></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">از طرف ستاد فرماندهی جنگ عراق برای سرش جایزه گذاشته بودند. دو سه بار هم به دروغ از رادیوشان اعلام کرده بودند مرتضی جاویدی، مشهور به اشلو، از فرماندهان مهم ارتش دشمن و از مزدوران خمینی امروز توسط دلاورمردان عرب به درک واصل شد! برای همین چیزها بود که هر فرمانده لشکری آرزو داشت فرمانده گردانی چون او داشته باشد.</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">*تنها فرماندهی که امام پیشانی‌اش را بوسید مرتضی جاویدی همچنین در عملیات والفجر 2 رشادت‌های بسیاری خلق کرد و به همراه نیروهایش در محاصره‌ی دشمن مقاومت جانانه‌ای می‌کند تا به قول خودش احد تکرار نشود. بعد از عملیات والفجر 2 فرماندهان جنگ به محضر امام می‌روند. محسن رضایی و صیادشیرازی گزارشی از عملیات می‌دهند و به رشادت‌ و قابلیت مرتضی جاویدی و نیروهایش اشاره می‌کنند. امام با شنیدن سخنان صیاد از جا برمی‌خیزد و تمام قد می‌ایستد و شهید جاویدی را در بغل می‌گیرد. همه‌ی نگاه‌ها به امام بود و لب‌های مبارک‌شان که بر پیشانی مرتضی می‌نشیند و مرتضی در حالی که اشک می‌ریخته است شروع به بوسیدن دست و بازو و صورت امام می‌کند. *ادای احترام صیاد شیرازی به اشلو صیادشیرازی در یکی از سفرهایش به شیراز، سراغ مزار مرتضی را می‌گیرد تا می‌رسد به شهر فسا و بعد روستای جلیان. همراهان صیاد می‌گویند از فاصله‌ی 50 متری مزار، از ماشین پیاده می‌شود. لباسش را مرتب می‌کند و با احترام کامل نظامی با قدم آهسته به سمت مزار می‌رود و آنجا دست راست را به گوشه‌ی کلاه نظامی می‌چسباند و فاتحه می‌خواند و هرچه بچه‌های سپاه فسا که از حضورش خبردار شده بودند از او می‌خواهند ناهار را آنجا بماند، می‌گوید من در ماموریتم و فقط به احترام مردی که امام به پیشانی‌اش بوسه زد، به اینجا آمده‌ام و باید بروم.</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">*اشلو در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.</p>
<p style="text-align:right;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10129/mrtDy_jwydy-shlw_282029.jpg" alt="mrtDy_jwydy-shlw_282029.jpg"></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">در رابطه با زندگی این سردار شهید کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» به قلم «اکبر صحرایی» توسط انتشارات ملک اعظم منتشر شده است. خاطرنشان می‌سازد روایت‌های فوق از دو کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» و «هدایت سوم» خاطرات سردار محمدجعفر اسدی از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس آمده است.</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:18px;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.aparat.com/v/BAZQ0'>مصاحبه سردارشهید مرتضی جاویدی (درمنطقه عملیاتی نحر جاسم</a> &nbsp; &nbsp; </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">منزل شهید:</p>
<p style="text-align:right;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10129/mrtDy_jwydy-shlw_28229.jpg" alt="mrtDy_jwydy-shlw_28229.jpg"></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><br><span><span style="font-family:Tahoma;">چهارصد نفر بودند كه تپه «بردزرد» را فتح كردند. كار سختي نبود، اسير هم گرفتند. اما سختي كار تازه بعد از مستقر شدن گردان فجر روي تپه شروع شد. عراق نمي‌خواست تپه را از دست بدهد؛ پاتك پشت پاتك! اما بچه‌هاي گردان فجر مقاومت كردند، آن هم بدون آب و غذاي درست و حسابي. چهار پنج روز مقاومت كردند تا نيروي كمكي رسيد و تپه حفظ شد. اما ديگر خبري از گردان فجر نبود؛ گردان شده بود گروهان و كم‌كم گروهان هم شده بود دسته؛ آخر از چهارصد نفر فقط 18 نفر مانده بودند! آنقدر شهيد زياد شده بود كه مي‌گفتند تعداد اسراي عراقي از تعداد رزمنده‌هاي ايراني بيشتر شده است! گردان رفته بود و دسته برگشته بود...<br><br>
اين يكي از اتفاقاتي بود كه نام گردان فجر و فرمانده‌اش شهيد مرتضي جاويدي را سر زبان‌ها انداخت تا هر وقت كار گره مي‎‌خورد يا قرار بود عمليات سختي انجام شود، نگاه فرماندهان جنگ بچرخد سمت آنها. از آنطرف هم خيلي از جوان‌هاي شيرازي براي جبهه رفتن سر و دست مي‌شكستند كه به اين گردان راه پيدا كنند.<br><br>
اما مرتضي به اين راحتي‌ها كسي را راه نمي‌داد؛ شرايط خاص خودش را داشت. از تمرين‌هاي ورزشي و رزمي گرفته تا تعهد گرفتن از رزمنده‌ها كه هر شب سوره واقعه را بخوانند.<br><br>
مرتضي جاويدي فقط بين رزمنده‌ها يا فرماندهان ايراني معروف نبود. عراقي‌ها هم حسابي او را مي‌شناختند و هر چند وقت يكبار بلوف مي‌زدند كه «اشلو» را كشته‌ايم. اشلو لقبي بود كه مرتضي پيدا كرده بود؛ اشلو مخفف «ان شی لونک» بود، به معنی حال و روزت چطور است؟! اين لقب را هم بخاطر اين به مرتضي داده بودند كه...</span></span>.</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10129/p12s1.JPG" alt="p12s1.JPG"></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28632</guid><pubDate>Sat, 18 Oct 2014 18:16:04 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62E;&#x627;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x64A; &#x627;&#x632; &#x645;&#x631;&#x62F;&#x627;&#x646; &#x647;&#x634;&#x62A; &#x633;&#x627;&#x644; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62A;&#x62D;&#x645;&#x64A;&#x644;&#x64A;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/4922-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa%25d9%258a-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2585%25d8%25b1%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%2587%25d8%25b4%25d8%25aa-%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2584-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d8%25aa%25d8%25ad%25d9%2585%25d9%258a%25d9%2584%25d9%258a/</link><description><![CDATA[<strong class='bbc'>سلام خدمت دوستان گرامي</strong><br />
<br />
<strong class='bbc'>هر كدام از دوستان گرامي اگر دوستدارن دانست هاي خودشون و در خصوص مردان هشت سال جنگ تحميلي چه ارتشي و چه سپاه و بسيج در اين تاپيك بگذارند</strong><br />
 <strong class='bbc'>اميد وارم تاپيك تكراري نباشد.</strong><br />
<br />
<strong class='bbc'>دوستان اوليشم خودم گذاشت</strong>]]></description><guid isPermaLink="false">4922</guid><pubDate>Wed, 30 Jul 2008 09:59:09 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62E;&#x627;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x6CC; &#x627;&#x632; &#x647;&#x648;&#x627;&#x646;&#x6CC;&#x631;&#x648;&#x632; &#x62F;&#x631; &#x62C;&#x646;&#x6AF;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/26563-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa%25db%258c-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2587%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b2-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af/</link><description><![CDATA[روز دوّم فروردين 1361، عمليات فتح‏ المبين تازه شروع شده بود. من كه خلباني هليكوپتر شینوك را برعهده داشتم، كار جابه‏ جايي نيروها به پشت خط مقدم را انجام مي‏دادم. هواپيماهاي عراقي، تلاش زيادي مي‏كردند به هرصورت ممكن، مانع اين جابه‏ جايي ‏ها شوند. لذا هميشه در كمين هليكوپترهاي CH-47 (شینوك) كه كاملن بي ‏دفاع هستند، بودند. در اين مأموريتها ما با هماهنگي هواپيماهاي اف14 پايگاه هوايي خاتمي كه به صورت CAP در اطراف ما بودند، پرواز مي‎كرديم.<br />
(CAP پوشش هوايي مرز براي جلوگيري از نفوذ هواپيماهاي دشمن است. همچنين تأمين امنيت براي هليكوپترها و يا هواپيماهايي است كه فاقد كارايي رزمي مي‏باشند.)<br />
آن روز (دوم فروردين 1361) همزمان با طلوع خورشيد، با 5 فروند هليكوپتر شینوك، جابه ‏جايي نيروهاي ويژه‏ ي كلاه‏ سبز را آغاز كرديم. ماموريت ما، انتقال بيش از 300 نفر نيروي ويژه از انديمشك به پشت نيروهاي عراقي بود. در طول مسير مرتب مواظب اطراف بوديم كه مورد اصابت قرار نگيريم. ناگهان خلبان هواپماي اف14 كه در شعاع 50 كيلومتري ما در حال CAP بود، با كلمه‏ ي رمز به ما گفت كه سريعن به زمين بنشينيم.<br />
بلافاصله محلي را براي فرود انتخاب كرده و هركدام به صورت پراكنده در گوشه ‏اي نشستيم. هنوز آخرين هليكوپتر به زمين ننشسته بود كه صداي انفجاري مهيبي به گوش رسيد. اطراف كه جستجو كرديم، متوجه شديم در فاصله كمي از ما، يك ميگ23 عراقي به زمين اصابت نموده و آتش گرفته است. به طرف هواپيما رفتيم و در كنار هواپيما، با جنازه‏ ي متلاشي شده‏ ي خلبان را كه يك سرگرد عراقي بود، روبه‏ رو شديم.<br />
ما توانستيم نقشه‏ ي نيم‏سوخته‏‎ي خلبان را كه ارزش اطلاعاتي زيادي داشت از جيب او بيرون آوريم.<br />
موشك فونيكس هواپيماي اف14 طوري به ميگ23 اصابت كرده بود كه دو فروند ميگ23 را كه به صورت Formation پرواز مي‏كردند، باهم سرنگون ساخته بود و خلبان يكي درجا كشته شده و ديگري در چند متري سطح زمين اقدام به Eject كرده بود كه موفقيت آميز نبوده و در آتش هواپيماي خودش گرفتار شده بود.<br />
آن روز با لطف خدا به خير گذشت هرچند بدون پشتيباني هوايي اف14 هاي نيروي هوايي، امكان هلي‏برن نيروها در عمليات فتح ‏المبين وجود نداشت و انجام عمليات هايي نظير بيت‏ المقدس كه منجر به آزادي خرمشهر شد با تلفات زياد، قابل انجام مي‏شد.<br />
<br />
از خاطرات سرتيپ خلبان «منوچهر رزمخواه»<br />
<br />
[url="http://ashiyaneyesimorgh.blogfa.com/tag/%D8%B3%D8%B1%D8%AA%D9%8A%D9%BE-%D8%AE%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%C2%AB%D9%85%D9%86%D9%88%DA%86%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D8%B2%D9%85%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%C2%BB"]منبع[/url]]]></description><guid isPermaLink="false">26563</guid><pubDate>Wed, 11 Dec 2013 13:30:55 +0000</pubDate></item><item><title><![CDATA[&#34; دیزل های لیزری &#34; مروری کوتاه بر عملکرد فانتوم های سری دی IRIAF]]></title><link>http://www.military.ir/forums/topic/29352-%25d8%25af%25db%258c%25d8%25b2%25d9%2584-%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d9%2584%25db%258c%25d8%25b2%25d8%25b1%25db%258c-%25d9%2585%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b1%25db%258c-%25da%25a9%25d9%2588%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2587-%25d8%25a8%25d8%25b1-%25d8%25b9%25d9%2585%25d9%2584%25da%25a9%25d8%25b1%25d8%25af-%25d9%2581%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25aa%25d9%2588%25d9%2585-%25d9%2587%25d8%25a7/</link><description><![CDATA[<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10248/Besmellah_13.png" alt="Besmellah_13.png"></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:18px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با احترام بی پایان به روح بلند شهدای نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس&nbsp;</span></span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:18px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">و&nbsp;</span></span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#0000cd;"><span style="font-size:18px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">همچنین خلبانان گمنام ، ولی سرافراز گردان های 81 ، 82 و 83 نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران&nbsp;</span></span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#0000cd;"><span style="font-size:18px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">( رهگیرهای افسانه ای تامکت )&nbsp; :winking:</span></span><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;font-size:18px;">&nbsp;</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#ff0000;"><span style="font-size:24px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">"دیزل های لیزری "</span></span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/nshn_synh_F4D_-_skhdrn_101m_-_pygh_dhm_shkhry_chbhr.jpg" alt="nshn_synh_F4D_-_skhdrn_101m_-_pygh_dhm_s"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/nshn_synh_pygh_dhm_shkhry_chbhr.jpg" alt="nshn_synh_pygh_dhm_shkhry_chbhr.jpg"></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">&nbsp;</span></p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/7-23-2015_6-17-25_PM.jpg" alt="7-23-2015_6-17-25_PM.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">بدون شک ، جنگنده / بمب افکن F-4 ، یکی از شاهکارهای خلقت صنعت هوانوردی نظامی بشمار می رود . برای کسانی که از عالم هوانوردی سررشته ای ندارند ، F-4 ، کلمه ای غریب است &nbsp;، اما <span style="color:#ff0000;">فانتوم </span>را همه می شناسند . شهرت و محبوبیت این واژه ، به حدی است که در گفتگوهای عامیانه و کوچه بازاری ، نیز جایی برای خود ، دست و پا نموده است .&nbsp;</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">نقش F-4، در وارد نمودن بسیاری از ارتش های دنیا و بخصوص نیروی هوایی این ارتشها ، به <span style="color:#006400;">عصر جنگ افزار مدرن هوایی</span> بر هیچ کس پوشیده نیست . فانتوم نخستین جنگنده ای بود که بدون دریافت هیچ گونه کمک از رادارهای زمینی ، توانایی &nbsp;شناسایی و نابود نمودن پرنده های دشمن را داشت و این تازه نیمی از راه &nbsp;است .&nbsp;</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">F-4 ، یک بمب افکن تاکتیکی فوق العاده بشمار می رود که &nbsp;ابهت و عظمت آن را تا هنگامی که تا بن دندان ، به طیف وسیعی از مهمات مسلح است با هیبتی شبیه به بمب افکن راهبردی B-52 مقایسه می کنند .&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10284/05.JPG" alt="05.JPG"></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:#ff0000;">"صدای غرش مهیب پیشرانه های پرقدرت J-79 فانتوم</span>&nbsp;"، <span style="color:#0000cd;">به وجد آورنده دل دوستان</span> و <span style="color:#006400;">لرزاننده دل دشمنان</span> است . &nbsp;جدا از تمامی این توصیف ها ، F-4 جنگنده ای بسیار زیباست ، این زیبایی ، هنگامی که فانتوم پرو بال باز نموده و به آسمان می رود ، صد چندان می شود . کمتر کسی است که حساب کار دستش باشد ، فانتوم را در آسمان ببیند و تحت تاثیر ترکیب این جنگنده زیبا قرار نگیرد .&nbsp;</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">طراحی این پرنده زیبا ، آنچنان براساس استانداردهای مورد نیاز صورت گرفته بود که تقریباً تمامی نقش هایی که یک هواپیما می تواند آن را اجرا نماید ، را می توان در وجود آن مشاهده نمود :</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">جنگنده-رهگیر ، بمب افکن ، پرنده شناسایی ، هواپیمای ویژه نمایش های هوایی ، پرنده بستر آزمایش و ..... !</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">توانایی های نسخه اصلی این پرنده دوست داشتنی چنان بود که پس از آنکه عملکردهای بالای آن به طراحانش به اثبات رسید ، آنها بدین فکر افتادند که نسخه عکسبرداری و شناسایی فانتوم را ساخته که بدین ترتیب ، یک پرنده شناسایی با عملکردی فوق العاده ، باشناسه RF-4 متولد گردید و صد البته ، به اندازه خود F-4 ، تاریخ ساز شد .&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">با این وصف ، این نوشتار &nbsp;، نه در مورد<span style="color:#006400;"> گردان همیشه جاودان یازدهم شناسایی تاکتیکی</span> ، بلکه بررسی &nbsp;و نوشتاری است کوتاه ، در مورد گونه &nbsp;<span style="color:#ff0000;">D</span> این پرنده در نیروی هوایی ایران ، به همراه خاطرات جذاب &nbsp;یکی از خلبانان شجاع آن ، یعنی ،<span style="color:#ff0000;"> امیر سرتیپ دوم ، علیرضا نمکی</span> &nbsp;.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">پایان بخش نخست&nbsp;</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">پی نوشت :&nbsp;</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">1- این نوشتار ، در صورت استقبال دوستان ادامه خواهد یافت .</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">2- منابع مورد استفاده در انتها ، تقدیم خواهد شد .&nbsp;</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">3- هر گونه برداشت ، تنها با ذکر منبع ، <span style="color:#ff0000;">MILITARY.IR</span> ، مجاز خواهد بود .</span></p>
<p>4- <span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">این نوشتار به دو دوست بسیار عزیز ، جناب</span>&nbsp;<strong><span style="color:rgb(34,89,133);"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.military.ir/forums/user/10066-sorena-noshad/' title="">Sorena_Noshad</a>&nbsp;و جناب&nbsp;</span></strong><span style="color:#0000cd;"><span style="font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:right;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.military.ir/forums/user/14311-trssquadron/' title="">TRSsquadron</a></span></span><span style="font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:right;color:rgb(50,133,134);">&nbsp; </span><span style="color:#000000;"><span style="font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:right;">تقدیم&nbsp;</span></span><span style="font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:right;">و بابت تاخیر حاصله ، عذر خواهی می شود.&nbsp;</span></p>
<p><span style="font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:right;">5- البته ذکر این نکته جالب خواهد بود که بنده همچنان ، پایبند &nbsp;صدیق آرمان های گربه افسانه ای نیروی هوایی ( F-14) خواهم بود . :winking:</span><span style="font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:right;">&nbsp;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:center;"><b>این مجموعه با صرف زمان ، از منابع گوناگون ، گرد آوری شده است ، </b></p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:center;"><b>بنابراین ، هر گونه برداشت با ذکر منبع (</b><span style="color:rgb(0,0,205);"><b>MILITARY.IR</b></span><b>) خواهد بود .&nbsp;</b></p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:center;"><b>در غیر اینصورت ، برداشت کننده &nbsp;، عرفاً و شرعاً ، مسئول خواهد بود .</b></p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:tahoma, helvetica, arial, sans-serif;text-align:center;"><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"> :rose:</span></strong><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">&nbsp;</span></strong><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">گرد آورنده:</span></strong><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">&nbsp;<span style="color:rgb(255,0,0);">MR9 &nbsp; :rose:</span></span></strong><strong><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(255,0,0);">&nbsp;</span></span></strong></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">29352</guid><pubDate>Thu, 23 Jul 2015 14:01:43 +0000</pubDate></item><item><title>&#x628;&#x647; &#x6CC;&#x627;&#x62F; &#x633;&#x62A;&#x627;&#x631;&#x6AF;&#x627;&#x646; &#x62E;&#x627;&#x645;&#x648;&#x634; ...</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28495-%25d8%25a8%25d9%2587-%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25af-%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b4/</link><description><![CDATA[<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">به نام برترین و تقدیم به برترین ها ...</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">امروز ، 31 شهریور ، سالروز تهاجم همه جانبه دشمن بعثی به خاک میهن عزیزمون هست ...</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">یادی داشته باشیم از شهدا و ایثار گران اقلیت های مذهبی ...</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">کسانی که بدون هیچ چشمداشتی و برای میهنشون و اعتقاداتشون ، رفتن و جنگیدن ...</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">بزرگوارانی که شاید هرروز ببینیمشون ولی نشناسیمشون ...</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">بزرگوارانی که رفتن و در خون خود غلطیدن تا ما ، امروز در آرامش و امنیت باشیم ...</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">و یادمون نره که ...</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;">آسایش امروز ما ، مدیون غیورمردان دیروز هست ...</span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">آ. شهدای نظامی :</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">1. ادیک نِرسِسیان قلعه ملکی 1362-1339 قصر شیرین</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">2. ادئوین شامیریان 1366-1346 میمک</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">3. آرمن آوِدیسیان 1369-1338 قصر شیرین</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">4. آلبرت الله دادی 1366-1345 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">5. آلفرد گبری 1370-1350 نفت شهر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">6. آوانِس بارسقیان 1366-1345 سردشت</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">7. پایلاک آوِدیان 1359-1338 دزفول</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">8. رِیموند شاهنظریان 1365-؟ مهران</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">9. رازمیک خاچاطوریان 1366-1343 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">10. رازمیک داوتیان 1360-1339 آبادان</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">11. رازمیک هونانیان فریدنی 1359-1340 سر پل ذهاب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">12. رافیک رشید زاده 1361-1337 شوش( جبههء عملیاتی جنوب)</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">13. رایموند باغداساریان 1365-1342 تمرچین</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">14. روبرت لازار( لازاریان) 1367-1345 میمک ( عملیات مرصاد)</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">15. زوریک مرادی مسیحی 1359-1339 پیران شهر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">16. ژرژ کشیش هاروطون 1367-1341 تنگ حاجیان – گیلان غرب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">17. ژوزف شاهینیان 1364-1341 حسینیه اهواز</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">18. ژوزف هرمز نازلو 1370-1348 میشداغ</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">19. ژیلبرت ملکم آبکاریان 1359-1339 سر پل ذهاب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">20. سوِرن خانلریان 1361-1338 خونین شهر – محور اهواز</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">21. صارمی یانیکیان 1359-؟ جبههء جنوب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">22. گارنیک بوغوسیان ملحمی 1365-1342 کاگوژان – حاج عمران</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">23. گاگیک تومانیانس 1366-1340 پنجوین – مریوان</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">24. مگردیچ طوماسیان کنارکی 1365-1342 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">25. نوریک باباجانیانس 1367-1344 شرهانی</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">26. نوریک دانیِلیان 1364-1342 تهران( اثرات ترکش در بدن)</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">26. وِهاندز رشیدپور بابرودی 1367-1343 فکه</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">27. وارطان آبراهامیان 1358-1339 کردست</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">28. وارطان آقاخانیان 1364-1341 جزیره مجنون</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">29. وازگن آدامیان 1364-1343 حاج عمران</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">30. وازگن آوانسیان 1361-1338 داروین منطقه عملیاتی والفجر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">31. واهان الله وردی 1362-1340 پیرانشهر( مهران)</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">32. واهیک باغداسایریان 1362-1340 دارخوین</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">33. واهیک یِسائیان 1367-1345 سرپل ذهاب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">34. ورژ باغومیان 1365-1344 پاوه</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">35. ویگن گاراپیدی( کاراپتیان) 1366-1344 شرهانی- زبیذات</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">36. هراچ طوروسیان 1367-1348 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">37. هراچ هامبارسومیانس 1367-1340 پیرانشهر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">38. هراند آوانسیان سنگبارانی 1367-1343 ابوغریب- جبهه عین خوش</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">39. هنریک هاروتونیان 1361-1348 صالح آباد ایلام</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">40. هنریک یوسفی( هوسپیان) 1364-1345 هورالهویزه – کیان دشت</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">41. یوریک سرداریان سِت 1365-1343 حاج عمران</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">ب. جانبازان :</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">42. اُوهانس عزیزیان 1367 زبیدات - نهرعنبر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">43. اِمیا گریگوریان 1367 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">44. ادموند مددی 1367 بعقوبه</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">45. ادوارد تِر مادو 1359 سر پل ذهاب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">46. آرمان بندری 1367 مهران – پایگاه دوراجیه</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">47. آرموند فولادیان 1367 نفت شهر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">48. آلبرت استپانیان 1367 فکه</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">49. آلبرت قهرمانیانس 1367 نفت شهر – سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">50. آلکس دِر هاروتونیان 1367 نفت شهر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">51. آلکساندر گاسپاریانس 1367 زبیدات</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">52. آندرانیک نظریان 1365 مهران</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">53. آواک میر آواکیان 1367 تکاب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">54. آیواز خداوردیان 1367 قصرشیرین</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">55. باگرات کشیش آبنوسی 1367 قصرشیرین</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">56. خاژاک آلکسانیان 1367 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">57. رافیک الله وردی 1367 میمک</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">58. رایموند گریگوریان 1367 زبیدات</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">59. ژرژیک نظری 1367 دهلران( موسیان)</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">60. ژوزف نظری مسیحی 1367 نفت شهر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">61. ژیرایر آبنوسیان 1367 باغ ملک – سر پل ذهاب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">62. سِمیک وارطانیان 1367 شرهانی</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">63. سارو یعقوبیان حاجی آبادی 1367 سر پل ذهاب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">64. ساکو آندریاس کنارکی 1367 میمک</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">65. سرکیس داوتیانس 1367 کوشک ( طلائیه)</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">66. سورن هاکوپیان 1367 میمک – دشت هلاله</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">67. فرانکو منصوری 1367 سومار&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">68. کارِن باباخانیانس 1367 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">69. مائیس کشیشیان 1367 موسیان</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">70. وارطان سیران( سرانیان) 1367 قصر شیرین – سر پل ذهاب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">71. وازریک قدیمی 1367 مهران</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">72. وازگن ولدی 1367 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">73. واهیک تِر ماه سلطانی 1367 منطقه عمومی بیات</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">74. ورژ میناسیان 1367 زبیدات – نهرعنبر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">75. هامازاسپ یِسائی هاروطونیان 1367 نفت شهر</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">76. هاملت ظُهرابیان 1367 گیلانغرب</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">77. هامو بارسقیان 1367 سومار</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">پ. سربازان مفقود الاثر :</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">78. اوهان یاریجانیان 1367-1344 مهران</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">79. هراچ هاکوپیانمیلاگردی 1366-1344 قصر شیرین</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">80. هراند هاکوپیان میلاگردی 1367-1347 شرهانی</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">81. هنریک تِر آوانِسیان 1366-1344 ارتفاعات باباهادی</span></span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">82. سرناوی جانباخته اسحاق تیزابی :</span></span></span></p>
<p style="text-align:center;"><br><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">تولد : 8آبان1337 در آبادان .</span><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">شهادت : 5اسفند1360 در مسجدسلیمان .</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">83. سرباز جانباخته جانی بت اوشانا :</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">تولد : 1340 در کرمان .</span><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">شهادت : 1360 در سقز .</span></span></span></p>
<p style="text-align:center;"><br><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">84.جانباخته استواریکم امدادگر سیروس حکیمیان :</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">تولد : 1339 در یزد .</span><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">شهادت : 1361 در کله قندی .</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">85. جانباخته فریبرز موریم :</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">تولد : 1334 در یزد .</span><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">شهادت : 1362 در مهران .</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">86. سروان زرهی جانباخته شهرام زرینی :</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">تولد : 1332 در کرمان .</span><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">شهادت :1361 در خونین شهر .</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">87.جانباخته حمید نهاوندی :</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">نولد : 1342 در تهران .</span><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">شهادت : 1360 در بانه .</span></span></span></p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">88. جان باخته ، مهرداد فرارونی ، در سال 1334 در تهران زاده شد. ادامه تحصیلات خود را در دانشكده فنی دانشگاه تهران گذراند در آغاز پیروزی انقلاب به یاری نیروی هوایی رفت و در 21 بهمن 1357 جان باخت.&nbsp;</span></span></span></p>
<p><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">89 . سرباز وظیفه جان باخته ، كامران گنجی ، در سال 1339 در كرمان زاده شد تحصیلات خود را در دبیرستان فیروزبهرام به پایان رسانید. در سال 1359 به خدمت سربازی دعوت شد و در 20 مهر ماه 1359 در جبهه سرپل ذهاب جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">90. گروهبان یکم جان باخته ، كیخسرو كیخسروی ، در سال 1329 در تهران زاده شد، دیپلم خود را از دبیرستان فیروزبهرام اخذ كرد سپس در دانشكده كشاورزی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در شانزدهم دیماه 1359 جان باخت.</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">91 . سرباز وظیفه جان باخته ، بهروز باستانی، در سال 1340 در تهران زاده شد تحصیلات خود را در دبیرستان فیروزبهرام به پایان رسانید سپس به خدمات سربازی رفت و در تاریخ 22 مرداد 1360 جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">92. جان باخته ، پرویز آبادی ، در سال 1325 در كرمان زاده شد، تحصیلات را در كرمان به پایان رسانید و سپس در رشته مدیریت بازرگانی از انگلستان فارغ التحصیل شد. در سمت سرپرست بازرگانی شركت كشتیرانی در بندر امام خمینی (ره) و در تاریخ 27 مهر 1360 در پی بمباران هوایی دشمن جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">93. جان باخته ، داریوش شهزادی، در سال 1328 در تهران زاده شد، تحصیلات خود را در دبیرستان فیروزبهرام گذراند و سپس در رشته مهندسی برق الكترونیك از دانشگاه علم و صنعت فارغ التحصیل گشت، در سازمان صدا و سیما انجام وظیفه می كرد و در شش آذرماه 1369 بر اثر انفجار بمب از سوی ضد انقلاب جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">94. ستوان یکم جان باخته ، فرهاد خادم ، در سال 1336 در تهران متولد شد تحصیلات خود را در دبیرستان خوارزمی به پایان برد. در رشته مهندسی سازه از دانشگاه صنعتی شریف فارغ التحصیل شد و به خدمت سربازی رهسپار گردید و در اول اسفند ماه 1360 در محور تنگ چزابه جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">95. سرگرد پزشک جان باخته ، اسفندیار دارابیان، در سال 1299 در یزد زاده شد . پس از تحصیلات متوسطه وارد دانشكده پزشكی دانشگاه تهران شد. به طور داوطلب به عنوان پزشك برای خدمت برای خدمت به هم میهنان به جبهه اعزام گشت و در اول دیماه 1361 جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">96. ستوان دوم پزشکیار جان باخته فریدون نژاد كی ، در سال 1324 در یزد متولد شد. پس از تحصیلات متوسطه وارد دانشكده پزشكی دانشگاه تهران شد. به طور داوطلب به عنوان پزشك برای خدمت به هم میهنان به جبهه شركت كرد و در هفتم مهر ماه 1362 در جبهه سومار جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">97. سرجوخه تکاور جان باخته جمشید گشتاسبی حسن آبادی در سال 1342 در یزد متولد شد. تحصیلات حود را در یزد و تهران تا دیپلم ریاضی گذراند. با استعداد و شانس زیادی برای ادامه تحصیل در دانشگاه ترجیح داد تا به دفاع از میهن بپردازد. جزو گروه كلاه سبزها در جزیره مجنون و در حمله بدر از اسفند ماه 1363 ناپدید شد و پس از سال ها به زمره جانباختگان در آمد.&nbsp;</span></span></span></p>
<p><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">98. گروهبان سوم جان باخته دیهیم شهریاری در سال 1338 در یزد زاده شد. تحصیلات خود را در كرمان به پایان رسانید.و پس از اعزام به خدمت سربازی در 26 امرداد ماه 1364 جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">99. استوار یکم جان باخته جهانبخش نمیرانیان در سال 1338 در یزد زاده شد . پس از تحصیلات متوسطه در تهران در رشته اقتصاد دانشگاه اصفهان ادامه تحصیل داد و به خدمت سربازی اعزام گردید و در تاریخ 19 شهریور 1365 در جبهه فاو ، جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">100. استوار یکم جان باخته رستم آذرباد در سال 1344 در یزد زاده شد . تحصیلات خود را در رشته اقتصاد به پایان رسانید. سپس به خدمت سربازی اعزام گردید و در روز 30 خرداد 1365 در جبهه سقز جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">101. جان باخته داریوش آبادیان در سال 1317 در كرمان زاده شد. پس از تحصیلات متوسط به استخدام سازمان توانبخشی درآمد، در تاریخ یازدهم اسفند ماه 1366 پس از اصابت موشك به منطقه مسكونی جان باخت.&nbsp;</span><br><br><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">102. سرهنگ یکم ستاد جان باخته مهرداد آبادیان در سال 1322 در شهر كرمان زاده شد پس از تحصیلات در این شهر وارد دانشكده افسری تهران شد، چندین دوره تحصیلی در خارج از كشور داشت . استاد دانشكده افسری شیراز بود. در ماموریت خود در جبهه مجروح و در سال 1361 جانباز شد و پس از دوران بیماری در 1383 درگذشت.</span></span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">منابع :</span></span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size:14px;"><span style="font-family:tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="color:rgb(51,51,51);text-align:right;">هرجایی و هر کتابی که فکرشو کنید ...</span></span></span></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28495</guid><pubDate>Sun, 21 Sep 2014 20:57:54 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62E;&#x627;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x6CC; &#x627;&#x632; &#x644;&#x634;&#x6A9;&#x631; &#x62E;&#x648;&#x628;&#x627;&#x646; / &#x62C;&#x646;&#x6AF;&#x646;&#x62F;&#x647; &#x633;&#x648;&#x627;&#x631;&#x6CC; &#x645;&#x62D;&#x633;&#x646; &#x631;&#x636;&#x627;&#x6CC;&#x6CC; &#x628;&#x631;&#x627;&#x6CC; &#x627;&#x633;&#x62A;&#x62E;&#x627;&#x631;&#x647; &#x627;&#x632; &#x627;&#x645;&#x627;&#x645;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/27940-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa%25db%258c-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2584%25d8%25b4%25da%25a9%25d8%25b1-%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af%25d9%2586%25d8%25af%25d9%2587-%25d8%25b3%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b1%25db%258c-%25d9%2585%25d8%25ad%25d8%25b3%25d9%2586-%25d8%25b1%25d8%25b6%25d8%25a7%25db%258c%25db%258c-%25d8%25a8%25d8%25b1/</link><description><![CDATA[[size=5][b]ماجرای نام گذاری عملیات فتح المبین و جنگنده سواری جناب محسن رضایی از زبان کتاب لشکر خوبان «مهدی قلی رضایی»:[/b][/size]<br />
<br />
[size=5]همه در جنب و جوش تهیه مقدمات حمله ای بزرگ و سرنوشت ساز بودند . حمله ای که یک روز قبل از آغاز آن ، دشمن تک وسیعی را در همان منطقه انجام داده بود و ما فکر میکردیم به احتمال قوی دشمن پی به عملیات برده است . از سویی فکر آغاز عملیات رهایمان نمیکرد و از دیگر سو فکر میکردیم که اگر دشمن پی به عملیات برده ، حتما آماده است .[/size]<br />
<br />
[size=5]سال ها پس از پایان جنگ ، در دوره آموزش نظامی از زبان برادر تیمساز ذاکری که در عملیات فتح المبین مسئول اطلاعات قرارگاه خاتم بود شنیدم که میگفت : «وقتی عراق تک کرد و سرپل حساس کرخه را گرفت ، ما در دوراهی گیر کردیم که آیا جریان را به دشمن ببازیم و نیروهای بسیجی را به مرخصی بفرستیم و عملیاتی انجام نشود یا عملیات را با همان طرح قبلی انجام دهیم و پیش برویم . وقت کم بود و میبایست تصمیم گرفته میشد . صحبت ها به جایی نرسید . برادر رضایی و سرهنگ صیاد شیرازی متفق القول شدند که یکی از ایشان خدمت امام برسد و کسب تکلیف کند . اما مسئله این بود که برادر رضایی چطور در زمان اندکی که داشتیم به تهران برود و برگردد که کار از کار نگذشته باشد . [b]یک سرهنگ دوم خلبان به برادر رضایی گفت : من میتوانم شما را در پایگاه شکاری دزفول سوار کنم و به تهران ببرم و برگردانم&#33; اما نشستن در[color=#ff0000] فانتوم[/color] به سبب سرعت بالای هواپیما و جریان هوا و فشار و ... برای کسی که آموزش خاصی ندیده و تجربه ندارد بسیار مشکل است .[/b] با این وجود برادر محسن رضایی پیشنهاد را قبول کرد و به تهران رفت . وقتی خدمت امام رسیده و جریان را گفته بود ، از حضرت امام کسب تکلیف کرده بود و خواسته بود امام برای انجام گرفتن یا نگرفتن عملیات استخاره بکنند . امام با همان آرامش همیشگی فرموده بودند : بروید در همان قرارگاه خودتان استخاره کنید ، ان شاء الله که خیر است . آقا محسن بعد از این کسب تکلیف به قرارگاه برگشت . استخاره کردیم و آیه «إنّا فَتَحنا لَکَ فتحاً مُبیناً» جواب روشن تردید فرماندهان بود . اسم عملیات را از این آیه گرفتیم و عملیات را طبق قرار قبلی آغاز کردیم .»[/size]<br />
<br />
[b][size=5]ضمیمه خارج از کتاب [/size][size=5]:[/size][/b]<br />
<br />
[size=5][quote]سيد خيرالله موسوی جانشين فرمانده مرکز آموزش درجه‌ داری جوادالائمه(ع) نزاجا :[/size]<br />
<br />
[size=5]طرح عمليات «فتح‌المبين» يكي از ابتكارات خوب رزمندگان بود، در اين عمليات برخی يگان‌ها به آمادگی كامل نرسيده بودند دشمن اطلاعاتی از ما گرفته بود و ما در پی خنثي‌سازی اين اطلاعات بوديم ، فرماندهان سپاه و ارتش دچار ترديد شدند به همين خاطر  فرماندهان تصميم گرفتند استخاره كنند و بعد از استخاره سوره فتح آمد و با توجه به طراحي‌های بسيار خوبی كه از قبل برای اين عمليات داشتند فكر مي‌كردند كه اين عملیات فتح بزرگی در منطقه است و اسم آن را فتح‌المبين ناميدند.[/quote][/size]<br />
<br />
[color=#ff0000][b][size=5]اگر خدا بخاد در همین تاپیک قسمت های خواندنی دیگری را از کتاب لشکر خوبان براتون قرار میدم ... یا علی (ع) مدد[/size][/b][/color] <img src='http://www.military.ir/forums/public/style_emoticons/<#EMO_DIR#>/rose.gif' class='bbc_emoticon' alt=':rose:' /><br />
<br />
<br />
<br />
[color=#008080][size=2]==============================[/size][/color]<br />
[color=#008080][size=2]با توجه به بحث صورت گرفته ، عنوان تاپیک اصلاح شد.[/size][/color]<br />
[color=#008080][size=2]لطفاً از علائم نگارشی فارسی استفاده کنید(گیومه و پرانتز)[/size][/color]<br />
[color=#008080][size=2]با تشکّر از زحمتتون، تاپیک منتقل شد[/size][/color]<br />
[color=#008080][size=2]PersianKing[/size][/color]]]></description><guid isPermaLink="false">27940</guid><pubDate>Sat, 28 Jun 2014 11:29:36 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x627;&#x632; &#x622;&#x628;&#x627;&#x62F;&#x627;&#x646; &#x62F;&#x631; &#x633;&#x627;&#x644; &#x627;&#x648;&#x644; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62A;&#x62D;&#x645;&#x6CC;&#x644;&#x6CC;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28384-%25d8%25af%25d9%2581%25d8%25a7%25d8%25b9-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d8%25a2%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2584-%25d8%25a7%25d9%2588%25d9%2584-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d8%25aa%25d8%25ad%25d9%2585%25db%258c%25d9%2584%25db%258c/</link><description><![CDATA[<p><strong>تدوین: سرتیپ 2 ستاد نجاتعلی صادقی گویا</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#008000;">مقدمه</span></p>
<p>صدام حسین و طراحان نظامی ارتش بعثی عراق مدت زمان وصول به اهداف اصلی در خوزستان را 3 تا 7 روز پیش بینی کرده بودند، اما چنین برآوردي تحقق نیافت و نیروهاي عراقی تا مدت 10 روز نتوانستند به حاشیه خارجی شهرخرمشهر برسندونبردخرمشهربیش ازیکماه طول کشید وسرانجام ارتش متجاوزعراق دردسترسی به هدف نهایی خود دراین منطقه که اشغال جزیره آبادان وتهدید بندرماهشهروبندرامام خمینی بود به کلی ناموفق وناکام ماند.</p>
<p>دشمن برآورد نموده بود، مسافت 15 کیلومتري شلمچه تا خرمشهر را درظرف یکروز طی نماید ودرمدت 2 تا 3 روز نیزخرمشهر را اشغال نماید. پس ازعبور ازپل خرمشهر- آبادان، جزیره آبادان را نیز درظرف چند ساعت یا چند روز( مانندهمان عملیات چند ساعته که 11 سال بعد درتصرف کویت داشت) و درظرف کمتراز یکهفته، ارتش عراق به مهمترین هدف سیاسی نظامی خود که اشغال تمام کرانه شمالی اروندرود باشد برسد.</p>
<p>شهرستان آبادان درقسمت جنوبی استان خوزستان واقع و ازشمال به شهرستانهاي شادگان وخرمشهر، ازمشرق وجنوب به خلیج فارس و ازجنوب غربی ومغرب با عراق مرزمشترك دارد.آبادان مرکز شهرستان آبادان است. این شهرستان دو رود مهم به نامهاي اروندرود وبهمن شیر داردکه نقش مهمی در زمان جنگ وعملیاتهاي گوناگون داشته اند.جمعیت شهرستان آبادان قبل از جنگ تحمیلی و طبق سرشماري سال 1355 تعداد 376،911 نفر ثبت شده است که ازاین تعداد 81 درصد شهرنشین و 19 درصد روستا نشین بوده اند. اهالی شهرستان علاوه براشتغال درصنایع مربوط به صنعت نفت، به کشاورزي، باغداري، به ویژه پرورش نخل خرما، ماهیگیري، بازرگانی، کارگري وصنایع دستی اشتغال دارند. جزیرۀ آبادان ناحیه اي به طول حدود 64 کیلومتر وعرض 3 تا 20 کیلومتر که با آبهاي خلیج فارس ازجنوب وسه رود کارون درشمال وغرب، بهمنشیرازشرق واروندرود ازجنوب محصورشده است.</p>
<p>شهرآبادان درباریکترین قسمت عرض جزیره، درمنتهی الیه شمالغربی جزیرۀ آبادان و 10 کیلومتري جنوب شرقی خرمشهر ومابین رودخانه بهمنشیر ازشمال واروندرود ازجنوب و کارون ازشمال وغرب قرارگرفته است. شهر آبادان درارتفاع حدود 3 متري ازسطح آبهاي آزاد وداراي آب وهواي گرم ومرطوب است. بالاترین درجه حرارت آن 49 درجه سانتیگراد در اوایل تیر وکمترین آن به 2- درجه در اوایل بهمن ماه میرسد. میانگین بارش سالانه آن به 236 میلیمتر میرسد. بندرآبادان در 16 کیلومتري جنوب بندرخرمشهر ودر ساحل اروندرود واز بنادرمهم ایران است. براساس سالنامۀ آماري 1383 ، سالانه 12621 تن انواع کالا وارد و 100110 تن از این بندر صادر میشود.</p>
<p>کلیه تاسیسات و تجهیزات آن متعلق به وزارت نفت است واسکله هاي آن اختصاص به صدور موادنقتی و ورود ماشین آلات شرکت مذکور دارد. شهر آبادان داراي فرودگاه بین المللی است وبه سبب بندري بودن شهر، کشتیهاي زیادي درآب رفت و آمد دارند. آبادان درپیش ازاسلام وجود داشته وبطلمیوس ازآن یاد کرده است. در زمان حکومت حزب بعث درعراق، درسال 1347 ادعاي تجزیه خوزستان و الحاق آن به عراق ازسرگرفته شد. دراین جریان دولت عراق مبادرت به تغییراساسی&nbsp; جغرافیایی خوزستان درکتابها و نقشه ها کرد وآبادان به صورت « عبادان » چاپ میشد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10266/Map-Abadan.jpg" alt="Map-Abadan.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>پس ازپیروزي انقلاب اسلامی ایران، سالهاي 1358 ونیمه اول سال 1359 ، عوامل ضد انقلاب با پشتیبانی وتحریک حکومت بعثی عراق، دست به اقدامات خرابکارانه درسطح شهر زدند که ازجمله آن، انفجار بمب درمحوطه پالایشگاه آبادان در 23 خرداد 1358 ،تخریب پل واقع درنهر محربی ، و نهرابوالفضل درسوم دي 1358 ، انفجارچند لوله نفت و گازدرشمال آبادان در 16 اسفند 1358 انفجار بمب درسه نقطه شهر در 27 فروردین 1359 ، کشف سلاح ومهمات قاچاق، انفجار بمب درکنار ترانسفورماتور شرکت، چند درگیري پاسداران با ضد انقلاب و بالاخره کشف یک بمب در زیر . خطوط لولۀ نفت شمال آبادان در 21 شهریور 1359</p>
<p>آبادان به سبب قرار گرفتن درنزدیکی مرزونیز داشتن پالایشگاه مهم کشور، ازنخستین روزهاي جنگ با تهاجم دشمن روبه رو شد وتا پایان دفاع مقدس با منازعات جنگ درگیربوده است. این شهردرطول دفاع محل رشادت ودلاوريهاي بسیار رزمندگان بومی،غیربومی وبسیجیان نیروهاي مسلح خودي بوده ونیزمحل شهادت تعدادي ازشهدای گرانقدر جنگ تحمیلی است.پالایشگاه آبادان تا سال 1324 خورشیدي / 1945 میلادي، بزرگترین پالایشگاه جهان ومرکزعمده صدور فرآوردههاي نفتی به شمارمی آمد. این پالایشگاه درسال 1288 شمسی ویکسال بعد ازفوران اولین چاه نفت درمسجد سلیمان احداث آن آغاز وسال 1291 شمسی اولین محموله نفت ازآن صادر گردید.</p>
<p>تولیدات این پالایشگاه بیش از 100 نوع میرسید که نفت سفید، بنزین خودرو وهواپیما، نفت کوره، قیر، نفت گاز وانواع حلاّلها مهمترین آنها است. پیش ازآغازجنگ، ظرفیت پالایش نفت دراین پالایشگاه 600 هزاربشکه در روز بود که نفت خام مصرفی آن ازدو شبکۀ خطوط لوله نفت ازمناطق نفت خیز دریافت میشد.مجتمع پتروشیمی آبادان نیز درکنار پالایشگاه قراردارد وبهره برداري ازآن ازسال 1348 آغازگردید. درمدتی بیش ازنیم قرن، فرآوردههاي نفتی پالایشگاه آبادان ازاین بندرصادر میشد.</p>
<p>درسالهاي اخیر به علت افزایش ظرفیت نفتکشهاي جهان ومحدودیت عمق و وسعت اروندرود، با احداث چهارخط لوله ازپالایشگاه آبادان به بندرامام خمینی در 112 کیلومتري&nbsp; آبادان، نفت تصفیه شده براي تحویل به نفتکشهاي بزرگ، به آنجا منتقل میشود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#008000;">آبادان درجنگ تحمیلی</span></p>
<p><strong><span style="color:#ff0000;">توجه: در این مجموعه، با توجه به موضوع اصلی که دربارۀ دفاع ازآبادان است، فقط به موارد برجسته دراین منطقه اشاره شده است. براي اطلاع از فعالیت همزمان در سایرمناطق درگیرسرتاسرمرز ایران وعراق ونیز اقدامات دفاعی مجموعه نیروهاي مسلح کشور جمهوري اسلامی ایران، نیاز است به منابع کاملترکه گویاي تمام وقایع جبهۀ جنگ و نیروهاي درگیر آن باشد، مراجعه شود.</span></strong></p>
<p>درمنطقۀ عملیاتی خرمشهر- آبادان، نخستین فعالیتهاي دشمن، از کرانه نهرخَین بین پاسگاه حدود تا پاسگاه خین آغاز گردید. نیروهاي مرزي عراق بطورمکرر پاسگاه مرزي حدود، پاسگاه مؤمن وپاسگاه خین را زیرآتش گرفتند. برخوردهاي متناوب ازفروردین 59 تا آغازجنگ، در دهه سوم شهریورماه تشدید گردید. به طوريکه روز 21 شهریور، تبادل آتش بین پاسگاههاي ایرانی وعراقی درکرانه نهرخین درتمام مدت روزو روزهاي بعد نیز تبادل آتش و درگیري ادامه داشت.&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#008000;">روز 26 شهریور 59 :</span></p>
<p>صدام حسین، رئیس جمهوري عراق، در ساعات شب در تلویزیون عراق سخنرانی کرد و اعلام نمود: قرارداد 1975 الجزایر مردود است؛ کلیه آبراه شط العرب( اروندرود) جزو آبهاي ساحلی عراق است؛ آنچه که براساس قرارداد الجزایر باید به ایران واگذار شود، نخواهیم داد، وآن چه باید میگرفتیم، با زورخواهیم گرفت</p>
<p>درهمین روز(1359/6/26) اطلاعیه شماره 1 ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامی ایران، با امضاي سرتیپ فلاحی، جهت آگاهی ملت عزیز ایران از رسانه هاي کشور منتشر شد. دراین اطلاعیه 3 صفحه اي گزارشی ازحملات وتجاوزات زمینی وهوایی ارتش عراق و درمقابل آن،اقدامات دفاعی نیروهاي خودي وبرآورد تلفات وخسارات طرفین را در درگیري سرتاسر مرز دوکشوراز روز 10 تا 23 شهریور 59 ارائه داده است</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#008000;">روز 27 شهریور:</span></p>
<p>ضمن تبادل آتش پراکنده، آرامش نسبی درمرز برقرار بود و براثر مقاومت دلیرانه یگانهاي نیروي زمینی ارتش جمهوري اسلامی ایران وپشتیبانی ارزندۀ نیروي هوایی،سربازان عراقی به مواضع قبلی خودعقب نشینی کردند. برآوردکلی چنین بود که درعملیات روز26 شهریور ضربات سختی به نیروهاي عراقی وارد شده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#008000;">روز 28 شهریور 59 :</span></p>
<p>ناوچه هاي عراقی مانع حرکت کشتیهاي تجاري را با پرچم ایران شدند.از روز 28 شهریور، ناوچه هاي عراقی اقدام به کنترل کامل اروندرود کردند ومانع حرکت کشتیهاي تجاري با پرچم ایران شدند. بنابراین برخوردهاي مرزي، علاوه بر زمینی، درمرزآبی نیز آغاز گردید.</p>
<p>ارتش متجاوز عراق درآغاز نبرد، لشکرهاي 3 زرهی و 5 مکانیزه را با عناصر تقویتی ازلشکر 11 پیاده ویگانهاي مستقردیگر درشرق بصره را واردعمل نمود. لشکر 3 زرهی با نیروهاي تقویتی درمحور تنومه – شلمچه- خرمشهر براي اشغال خرمشهروآبادان پیشروي نمود. بعد ازمواجه شدن با یگانهاي مدافع خودي ومقاومت دلیرانه مردم منطقه، نیروهاي دیگري را براي تقویت لشکر 3 گسیل نمود. از جمله تیپ 33 نیروي مخصوص که درنبردهاي خیابانی خرمشهرنفش فعالی داشت. لشکر 3 زرهی که قرارگاه اصلی تک کننده به خرمشهر و آبادان بود، یگانهاي سازمانی آن عبارت بودند از:</p>
<p>- قرارگاه لشکر تیپ 6 زرهی شامل سه گردان تانک و یک گردان مکانیزه.</p>
<p>- تیپ 12 زرهی شامل چهار گردان تانک ومکانیزه</p>
<p>- تیپ 8 مکانیزه شامل 4 گردان مکانیزه و تانک</p>
<p>- گردان شناسایی</p>
<p>- 5 گردان توپخانه</p>
<p>- 2 گردان پدافند هوایی به اضافه 2 آتشبار مستقل</p>
<p>- 1 گروهان شیمیایی</p>
<p>- 3 گردان خدمات</p>
<p>- 1 گردان مهندسی رزمی</p>
<p>- 1 گردان پل</p>
<p>- 1 گردان مخابرات</p>
<p>- پشتیبانی خدمات رزمی لشکر</p>
<p>علاوه بریگانهاي یاد شده تعدادي تیپ وگردانهاي مختلف درمنطقۀ بصره وکرانۀ اروندرود مستقر بودند که درصورت لزوم قادر بودند درتقویت یگانهاي منطقه عملیاتی خرمشهر- آبادان قرار گیرند.</p>
<p>نیروهاي دفاعی خودي درمنطقه عملیاتی غرب خرمشهر وکرانۀ شمالی اروندرود وجزیرۀ آبادان درجبهه اي به عرض بیش از 100 کیلومترعبارت بودند از:</p>
<p>- گردان 151 دژ از لشکر 92</p>
<p>- گردان 232 تانک از تیپ 1 لشکر 92</p>
<p>- گردان 165 مکانیزه از تیپ 1 لشکر 92</p>
<p>- پایگاه دریایی خرمشهر با یک گردان تکاوران دریایی</p>
<p>- هنگ ژاندارمري آبادان</p>
<p>- گردان ساحلی ژاندارمري خسروآباد</p>
<p>- رزمندگان سپاهی و نیروهاي داوطلب</p>
<p>- یک آتشبار 175 م.م دوربرد ازگردان 387 درمنطقه خرمشهر، یک آتشبار 130 م.م برد بلند ازگردان 341 درجزیرۀ آبادان، قُصبه، ویک آتشبارکاتیوشا مجموعاً ازگروه 22 توپخانه شهرضا.</p>
<p><strong><span style="color:#0000ff;">لازم به ذکر است که بقیه یگانهاي لشکر 92 و یگان مأمور به آن درجبهه اي به طول 500 کیلومتراز مهران تا دهانه فاو گسترش یافته بودند. سایریگانهاي باقیماندۀ نزاجا در منطقۀ عملیاتی غرب وشمالغرب گسترش یافته و با دشمن درگیر بودند و تعداد دیگري ازیگانهاي نزاجا که خارج ازمناطق عملیاتی داخلی ومرزي قرارداشتند. با توجه به امکانات و محدودیتهاي ترابري موجود به سمت مناطق عملیاتی و مأموریت تعیین شده در حرکت بودند.</span></strong></p>
<p>جمع کل استعداد رزمی یگانهاي نام برده شده درمنطقۀ خرمشهر وآبادان کمتراز یک تیپ مکانیزه ارتش عراق بود، گردان 232 تانک کمتر از 60 درصد استعداد رزمی خود را داشت، گردان 165 مکانیزه و 151 دژ نیز درهمین شرایط بودند.تعداد رزمندگان سپاه پاسداران ونیروهاي مردمی نیز قبل ازآغازجنگ چندان قابل ملاحظه نبود وتعداد این نفرات درکمتر از 10 پاسگاه مرزي غرب خرمشهر وجزیره مینو به 100 نفرمیرسید و به جنگ افزارسبک مسلح بودند.با مقایسۀ توان رزمی نیروهاي متجاوزعراق با توان رزمی نیروهاي رزمنده خودي دراین منطقه عملیات به نسبت 4 به 1 به نفع دشمن بود.</p>
<p>طبق اصول برآوردهاي نظامی، هرنیروي مکانیزه و زرهی حمله ور با چنین برتري نسبی درزمین باز وبدون موانع طبیعی ومصنوعی بایستی بتواند بیش از 5 کیلومتردرساعت پیشروي کند وظرف چندساعت به حاشیه شهرخرمشهر رسیده وحداکثر ظرف چند روز شهر را اشغال کند. برهمین مبنا بود که صدام حسین وطراحان نظامی ارتش بعثی عراق مدت زمان وصول به اهداف اصلی درخوزستان را 3 تا 7 روز پیش بینی کرده بودند، اما چنین برآوردي تحقق نیافت ونیروهاي عراقی تا مدت 10 روز نتوانستند به حاشیه خارجی شهرخرمشهر برسند ونبردخرمشهربیش ازیکماه طول کشید وسرانجام ارتش متجاوزعراق دردسترسی به هدف نهایی خود دراین منطقه که اشغال جزیره آبادان وتهدید بندر ماهشهرو بندرامام خمینی بود به کلی ناموفق وناکام ماند.</p>
<p>به دنبال اعلام اولتیماتوم سیاسی دولت عراق به ایران دربارۀ جزایرسه گانه درغرب تنگه هرمزنیروهاي زمینی عراق درطول مرزایران تقویت گردیدند. ازآنزمان تا آغازرسمی تحمیل جنگ سراسري ازطرف دشمن، درگیريهاي پراکنده نظامی در مرز دو کشورادامه داشت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ادامه دارد .....</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a data-ipb='nomediaparse' href='http://rahrovan-artesh.ir/topic/927-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C/'>منبع</a></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28384</guid><pubDate>Sat, 30 Aug 2014 20:56:55 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62F;&#x631; &#x6A9;&#x645;&#x6CC;&#x646;&#x6AF;&#x627;&#x647; &#x62F;&#x634;&#x645;&#x646;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28674-%25d8%25af%25d8%25b1-%25da%25a9%25d9%2585%25db%258c%25d9%2586%25da%25af%25d8%25a7%25d9%2587-%25d8%25af%25d8%25b4%25d9%2585%25d9%2586/</link><description><![CDATA[<p>این پست به موضوع چهل روز عملیات در محور بانه-سردشت در شهریور و مهرماه 1359 بر علیه ضد انقلاب می پردازد.&nbsp;<br>
محتوای اصلی این پست خاطرات فرماندهان شرکت کننده در این سلسله عملیات پاکسازی می باشد.<br>
&nbsp;<br>
********************<br><br><strong>نگاهي به كردستان پس از پيروزي انقلاب اسلامي</strong></p>
<p>از اهم حوادث شوم و ناگواري كه درتاريخ نظامي - سياسي انقلاب&nbsp;اسلامي پس از پيروزي انقلاب اسلامي رخ داد مي توان به وقايع منطقه ي&nbsp;كردستان اشاره كرد. گروه هايي به نام (خلق ) و (مردم ) كرد كه ريشه در&nbsp;قدمت چند دهه خيانت و ارتباط با بيگانگان داشتند و مايه هاي ضد ديني نيز&nbsp;در مرامنامه، خط مش، اهداف و سوابق گردانندگان و نظريه پردازان آنها كاملاً<br>
مشهود بود. با دخالت در امور سازمان هاي دولتي، يورش مسلحانه به&nbsp;پاسگاه ها و پادگا نهاي نظامي جهت دستيابي به سلاح و مهمات بيشتر،&nbsp;غارت بيت المال و . . . با ترفندهاي خود حتي گروهي از افراد بومي و ساده&nbsp;لوح منطقه را با حيله هاي گوناگون به دور خود جمع كردند و پس از تطميع&nbsp;و تهديد، آنها را در مقابل نيروهاي دولتي كه به منظور برقراري آرامش و<br>
امنيت در منطقه حضور داشتند، قراردادند.<br>
با شرايط به وجود آمده در روزهاي پس از پيروزي انقلاب، به ويژه در&nbsp;اوايل سال 1358 و خالي شدن پادگا نها از سربازان در پي تقليل خدمت&nbsp;سربازي از دو سال به يك سال، شرايط بي انضباطي و يا كم انضباطي كه به&nbsp;واسطه فعاليت هواداران گروه كها در داخل و خارج از سربا زخانه ها به وجود&nbsp;آمده بود، عواملي بودند كه نا امني در شهرهاي كردنشين را بيش از پيش<br>
دامن مي زدند.<br>
دولت نوپاي جمهوري اسلامي نيز از برخورد شديد نظامي و توسل به&nbsp;زور جهت سركوبي مخالفين با توجه به اهداف والايي كه نظام دنبال مينمود&nbsp;و بدان اعتقاد داشت، حتي الامكان خودداري مي ورزيد و تمام تلا ش ها بر اين&nbsp;بود تا اين مسئله به صورت مسالمت آميز حل و فصل شود و با بالابردن&nbsp;سطح آگاهي هاي مردم منطقه، آنها را به خطرهايي كه از جانب دشمنان&nbsp;اسلام تهديدشان مي كرد، با خبر سازد. با اين انگيزه دولت، نيروهاي نظامي و&nbsp;انتظامي حاضر در منطقه در مرحله اول مأموريت خود ، تنها وظيفه حفظ&nbsp;پادگان ها، برقراري امنيت داخل شهر ها را به عهده داشتند و از مقابله جدي&nbsp;نظامي با نيروهاي مخالف پرهيز ميكردند. اما هر چه زمان مي گذشت نه تنها&nbsp;بهبودي حاصل نمي شد، بلكه نيروهاي مخالف گستاخ ترشده، با سوء استفاده<br>
از حسن نيت و بردباري نظام، بر دامنه ي فعاليتهاي خود، مي افزودند و حتي&nbsp;به ارتكاب جنايت عليه مردم بي دفاع و قتل و غارت جان و اموال آنها روي&nbsp;مي آوردند كه در راستاي اهداف شومشان، در نهايت تجزيه ي كشور و سقوط&nbsp;نظام جمهوري اسلامي را در سر مي پروراندند. سرانجام كارگروهكهاي مزبور&nbsp;به جايي رسيد كه مسلحانه به مراكز حساس شهرها يورش بردند، بانك ها و&nbsp;فروشگاه هاي شهر را غارت كردند و مردم بي دفاع را به گلوله بستند،&nbsp;به طوري كه اگر در آن شرايط مقاومت و فداكاري هاي نيروهاي نظامي متعهد&nbsp;داخل پادگا نهاي منطقه و سايرنيروهاي داوطلب اعزامي به منطقه نبود،&nbsp;كردستان و شايد پس از آن ديگر مناطق كشور، توسط همين گروهك ها از&nbsp;پيكر كشور بزرگ اسلامي جدا مي گرديد.</p>
<p>تكليف ملي و ديني، ما را برآن مي دارد تا به منظور ثبت و حفظ&nbsp;ايثارگري ها و از خودگذشتگي هاي همه رزمندگاني كه با خون خود بر اوراق&nbsp;زرين استقلال و آزادي اين ناحيه از ميهن اسلامي مهر تأييد نهادند به بيان&nbsp;چگونگي اين عمليات و همچنين تحرير خاطرات طراحان و دست اندكاران&nbsp;اصلي اين حماسه ي بزرگ بپردازيم تا مبادا گردش ايام و غبار زمان از&nbsp;درخشندگي آن همه پايمردي ها، ذره اي بكاهد و طوفان نسيان، مشعل&nbsp;تجربيات به كار رفته در اين نبردهاي آزادي بخش را كه مي تواند روشنايي&nbsp;بخش راه آيندگان باشد به خاموشي بكشاند.</p>
<p>كتاب حاضر نيز با شرحي از چگونگي آزادسازي محوربانه - سردشت در&nbsp;شهريور ماه 1359 ، سند ديگري است بر مردانگي، از خودگذشتگي، شجاعت&nbsp;و فداكاري فرزندان اين مرز و بوم براي حفظ يك پارچگي كشور اسلامي&nbsp;ايران؛ اميد كه اين اقدام موجب رضاي پروردگار سبحان و افزايش تجربيات و&nbsp;دانستني هاي رزمندگان كفر ستيز اسلام گردد.</p>
<p><strong>عمليات پاكسازي و بازگشايي محور بانه – سردشت و مناطق اطراف آن 13/6/59</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شكست هاي پي درپي ضدانقلاب در منطقه كردستان به ويژه در&nbsp;محورهاي مواصلاتي سبب شد تا نيروهاي شكست خورده در ديگر محورهايي&nbsp;كه پاكسازي نشده بود تجمع كرده و پس ازسازماندهي مجدد اقدام به&nbsp;فعاليت مسلحانه نمايند. به طوري كه عرصه را بر مردم منطقه تنگ كرده و&nbsp;بيش از پيش بر ناامني منطقه دامن بزنند. يكي از اين محورهاي بسيارمهم،&nbsp;محور بانه - سردشت بود. اوضاع اجتماعي، اقتصادي و رواني منطقه نيز به&nbsp;گونه اي بود كه عناصر ضد انقلاب با عوام فريبي در بين مردم نفوذ كرده و هر&nbsp;جنايتي را مرتكب ميشدند. بي سوادي و نا آگاهي اكثرمردم منطقه، ضعف&nbsp;اقتصادي و از همه مهم تر تبليغات گسترده و مسموم ضدانقلاب عواملي بود&nbsp;كه دست به هم ميداد تا اوضاع را بيش از پيش بحراني كند . گروهك هاي<br>
ضدانقلاب اگر چه از لحاظ اعتقادي اختلاف نظرهاي بنيادي داشتند ولی&nbsp;همه ي آنها دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب بودند و تلاش مي كردند تا&nbsp;هر طوري شده حاكميت دولت را در منطقه كمرنگ نمايند و يا بكلي از بين&nbsp;ببرند و بدين وسيله بتوانند به مطامع خود دست يابند . در چنين شرايطي&nbsp;بود كه پاكسازي محور بانه - سردشت در دستور كار واحدهاي نيروي زميني&nbsp;نيز بخشكانند. عمليات پاكسازي محوربانه - سردشت اگر چه تنها عمليات&nbsp;انجام شده در آن منطقه نبود اما يكي از عمليات هاي به حساب مي آمد كه&nbsp;به دنبال آن كنترل محورها در اختيار رزمندگان پرتوان ارتش اسلام&nbsp;قرارمي گرفت كه دراين كتاب به بررسي چگونگي آن پرداخته مي شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size:14px;"><strong>وضعيت گروهك هاي ضدانقلاب در منطقه قبل از شروع عمليات</strong></span></p>
<p>علاوه بر چهار گروه عمده ي ضدانقلاب (شامل حزب دمكرات، حزب&nbsp;كومله، چريك هاي فدايي خلق، شيخ عزالدين حسيني و هوادارانش ) كه&nbsp;عناصر مسلح آنها نيز درمنطقه به صورت گسترده فعاليت مي كردند ،&nbsp;گروه هاي ديگري نيز هرچندكوچك تر وكم اهميت تر درمنطقه فعاليت&nbsp;مي كردند نظير سازمان پيكار به سركردگي اشرف دهقان كه شاخه ي ديگري&nbsp;ازچريك هاي فدايي محسوب ميشد و همچنين گروهك خبات كه خود را&nbsp;منتسب به هواداران سازمان منافقين ميدانست و تحت امر جلال الدين&nbsp;حسيني ( برادر شيخ عزالدين حسيني) به فعاليت مسلحانه مشغول بود.<br>
البته همزمان گروه ديگري به سركردگي يكي از فرزندان شيخ عثمان&nbsp;نقش بندي حزبي را بنام سپاه رزگاري يا به اصطلاح رستگاري تشكيل داد&nbsp;كه باتوجه به سوابق شخصي شيخ عثمان به هيچ وجه از پايگاه مردمي&nbsp;برخوردار نبود و درنتيجه مورد استقبال مردم منطقه نيز قرارنگرفت. تضادي&nbsp;كه درايدئولوژي بين اين حزب وحزب كومله وجود داشت درگيري هايي را&nbsp;بين آنها بوجود آورد كه دامنه ي آن به شهرهاي سنندج، مريوان و كامياران&nbsp;نيز كشيده شد. همچنين گروه ديگري در مناطق پاوه، نوسود و قصرشيرين&nbsp;اقدام به فعاليت مسلحانه كرد كه اين گروه خود را طرفدار سالارجاف و&nbsp;كدخدا محمود نظري مي دانست ولي داراي ايدئولوژي خاصي نبود و برحسب&nbsp;زمان و منافع شخصي خود عمل مي كرد.<br>
با اين حال هم هي اين گروه كها علاوه بر فعاليت هاي سياسي، تبليغاتي&nbsp;كه در جهت تضعيف نظام مقدس جمهوري اسلامي انجام ميدادند با تشكيل&nbsp;گروه هاي مسلح غيرقانوني به پادگان ها و پايگاه هاي نظامي و انتظامي حمله&nbsp;مي كردند و به غارت و چپاول مي پرداختند.&nbsp;با وجود اينكه چندين پايگاه ضدانقلاب در منطقه ي كردستان به دست&nbsp;توانمند رزمندگان اسلام به خصوص پرسنل قهرمان نيروي زميني ارتش&nbsp;جمهوري اسلامي ايران پاكسازي شده بود ولي فعاليت مسلحانه آن ها در&nbsp;محور بانه - سردشت همچنان ادامه داشت و هر روز جنايت تازه اي را مرتكب<br>
مي شدند.</p>
<p><span style="font-size:14px;"><strong>تركيب، گسترش و استعداد ضدانقلاب در مناطق بانه - سردشت</strong></span></p>
<p>هر يك از احزاب و گروهك هاي منحله براي كسب برتري و ايجاد اهرم&nbsp;فشارعليه نظام وهمچنين به منظور ايجاد رعب و وحشت در منطقه ي&nbsp;عمليات اقدام به سازماندهي گروه هاي مسلح غيرقانوني درمحدوده ي خود&nbsp;نموده و تلاش كردند تا بازور اسلحه حاكميت خويش را درمنطقه تحميل&nbsp;كنند و لذا با همان گروه هاي مسلح به نيروهاي دولتي و مراكزحساس&nbsp;اقتصادي، اجتماعي حمله ورشدند كه بخشي از تشكيلات عمده ي نظامي&nbsp;آنها به شرح زير بوده است:</p>
<p>1. تشكيلات نظامي حزب منحله دمكرات كردستان شامل 21 هيز يا به&nbsp;اصطلاح گردان بود كه دراستا نهاي آذربايجان غربي ، كردستان و كرمانشاه&nbsp;پراكنده بودند تعدادي از اين گردا نها شامل هيز معين درمنطقه ي سردشت،&nbsp;هيزميندشم درمنطقه ربط تا بانه و هيز 71 وردي درمنطقه ي بانه حضور داشتند&nbsp;كه البته واحدهاي ديگري دراطراف منطقه درموقع لزوم از آنها حمايت و<br>
پشتيباني مي كردند كه از جمله آنها هيزبرگيري يا به اصطلاح گردان مقاومت&nbsp;محلي بود كه به صورت مخفيانه در روستاهاي كردنشين حضور داشتند و به&nbsp;نفع حزب درجهت هواداران و كمك هاي تداركاتي و همچنين كسب اطلاعات&nbsp;فعاليت مي كردند و درصورت لزوم به طور مسلحانه براي كمك به ديگر&nbsp;عناصرهيزها به خصوص در زمان درگيري وارد عمل مي شدند.<br>
هيزهاي مسلح حزب منحله دمكرات مستقر درمحور بانه - سردشت&nbsp;داراي استعدادهاي مختلفي ازلحاظ توان رزمي بودند از جمله هيز 81 وردي&nbsp;به سركردگي فتاح خان احمدي با استعدادحدود 150 نفر كه درمنطقه ي&nbsp;عمومي بانه و محورهاي اطراف آن پراكنده بود و داراي 3 لك با به اصطلاح&nbsp;گروهان بود. تجهيزات وسلاح هاي اين هيزعبارت بود از خمپاره اندازهاي&nbsp;120 م م، 81 م م، 60 م م، تفنگ 106 تيربار كاليبر 50 ، بازوكاوتفنگ 57 م م،&nbsp;قناسه و سلاح انفرادي نارنجك انداز، آرپي جي 7، بي سيم پي آرسي 77 و&nbsp;پي آرسي 6، همچنين در منطقه ي عمومي بين بانه تا سردشت حدود 5 عراده&nbsp;توپ 105 م م دراختيار اين گروه از ضدانقلاب بود كه ازپادگان مهاباد به&nbsp;يغمابرده بودند و هر چند روز يك بار مواضع آن ها را تغييرمي دادند.<br>
هيز معين با استعداد حدود 200 نفر به سركردگي ملاحسن شيوه اصل&nbsp;كه در منطقه ي عمومي سردشت و محورهاي اطراف پل فلزي و كلته ادامه&nbsp;داشت. اين هيز داراي 4 لك بود و تجهيزاتي مشابه تجهيزات هيزوردي&nbsp;دراختيار داشت.<br>
هيز مينه شم به استعدادحدود 180 نفر به سركردگي احمد نيستاني كه&nbsp;دامنه ي پراكندگي آن ازمنطقه عمومي پل كلته تا ربط و همچنين&nbsp;همانند سايرهيزها از تجهيزات وسلاح هاي متنوعي برخوردارد بود.</p>
<p>2. تشكيلات نظامي حزب منحله كومله يابه اصطلاح زحمتكشان&nbsp;كردستان شامل ده هيز بود كه تعدادي از اين هيزها در منطقه ي عمومي&nbsp;سردشت - بانه پراكنده بودند، از جمله گردان بانه - سردشت به سركردگي&nbsp;رئوف پرستار به استعداد حدود 45 نفر كه مقراصلي آن درمحورچومان و&nbsp;كاني سرد بود.&nbsp;علاوه برآن عناصري از هيز 26 سقز كه بيشتر درمنطقه ي عمومي بانه&nbsp;پراكنده بود و تعداد آنها به حدود 15 نفر مي رسيد.</p>
<p>3. تشكيلات نظامي چريكهاي فدايي خلق شاخه كردستان كه استعداد&nbsp;عناصر مسلح آنها حدود 50 نفر بود و به سركردگي اشرف دهقان درمناطق&nbsp;عمومي سقز - سردشت پراكنده بودند.</p>
<p>4. تشكيلات نظامي گروهك منافق شاخه كردستان كه استعداد آ نها&nbsp;درحدود 24 نفر و به سركردگي رحمان مراغاني بيشتر درمنطقه ي عمومي بانه&nbsp;- سردشت پراكنده بودند.&nbsp;سازماندهي و تركيب مسلحانه گروهك هاي ضدانقلاب در منطقه و اوضاع&nbsp;نابساماني كه عناصر مسلح آن ها به وجود آورده بودند يك حركت قاطعانه&nbsp;درجهت پاكسازي محور بانه - سردشت را درآن مقطع زماني ضروري ساخت&nbsp;كه در ادامه به شرح آن م يپردازيم.</p>
<p><span style="font-size:14px;"><strong>تركيب واستعداد نيروهاي خودي مستقر درمنطقه براي اجراي عمليات پاكسازي</strong></span></p>
<p>تركيب واستعدادنيروهاي خودي حاضر درمنطقه كه درقالب يك گروه&nbsp;رزمي براي اجراي عمليات پاكسازي شده بودند عبارت بود از : گردان 126&nbsp;ازتيپ 55 هوابرد شيراز، دسته سوار زرهي از گردان 215 تانك اسكورپين،&nbsp;تيم نيرو مخصوص تيپ 23 نوهد، گروهان سپاه پاسداران اراك، دسته&nbsp;مهندسي ازگردان 447 مهن, تيم هوانيروز به استعداد 6 فروند بالگرد كبري و<br>
4 فروند هلي كوپتر 214 ، آتشبار توپخانه 105 م م در بانه، ناظر هوايي از پايگاه&nbsp;سوم شكاري همدان، يگان هاي فوق در قالب يك گروه رزمي ، وظيفه&nbsp;پاكسازي محوربانه - سردشت رابه عهده گرفتند و اين درحالي بود كه يك&nbsp;گردان تقويت شده از لشكر 21 حمزه درپادگان بانه و همچنين يك گردان&nbsp;تقويت شده از تيپ 55 هوابرد شيراز درپادگان سردشت مستقر بود.</p>
<p><span style="font-size:14px;"><strong>چگونگي اجراي عمليات</strong></span></p>
<p>افزايش فعاليت ضدانقلابيون به خصوص درمحوربانه - سردشت كه منجر به&nbsp;بسته شدن محور مواصلاتي بين دو شهر مزبور گرديد باعث شد تا هيچ گونه&nbsp;ترددي در آن جاده صورت نگيرد و لذا پشتيباني از پادگان سردشت تنها از مسير&nbsp;هوا و آن هم با استفاده از بالگرد ميسر بود كه هزينه سنگيني را در برداشت . از&nbsp;طرفي عدم تردد در جاده ها و محورهاي مواصلاتي منطقه بيانگر حاكميت&nbsp;ضدانقلاب در آن منطقه بود. لذا تدبيري اتخاذ گرديد تا هر چه زودتر جاده بانه -سردشت بازگشايي گردد و كليه تداركات و تعويض يگان ها از طريق زمين و&nbsp;جاده صورت گيرد. به دنبال آن به تيپ 55 هوابرد مأموريت داده شد تا با&nbsp;بهره گيري ازاستعداد سايريگان هاي مستقر درمنطقه و با انجام يك عمليات&nbsp;ضربتي نسبت به پاكسازي و بازگشايي محور بانه - سردشت ازلوث وجود ضدانقلاب اقدام نمايد و پس ازآن شهر سردشت وارتفاعات اطراف آن را نيز پاكسازي&nbsp;كند و گردان مستقر در سردشت را هم تعويض نمايد. بدين منظور گردان 126<br>
هوابرد به فرماندهي سرگرد غلام آرين از شيراز به سنندج و ازسنندج به سقز و&nbsp;نهايتاً به بانه اعزام گرديد و در بانه با تقويت اين گردان، گروه رزمي 126 شكل&nbsp;گرفت و آماده اجراي عمليات شد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ادامه دارد ...</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a data-ipb='nomediaparse' href='http://rahrovan-artesh.ir/topic/1102-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86/#entry18716'>منبع</a></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28674</guid><pubDate>Tue, 28 Oct 2014 22:11:00 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62D;&#x636;&#x648;&#x631; &#x6A9;&#x644;&#x627;&#x647; &#x647;&#x627;&#x6CC; &#x622;&#x628;&#x6CC; &#x62F;&#x631; &#x67E;&#x627;&#x6CC;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62A;&#x62D;&#x645;&#x6CC;&#x644;&#x6CC;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/25167-%25d8%25ad%25d8%25b6%25d9%2588%25d8%25b1-%25da%25a9%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2587-%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25a2%25d8%25a8%25db%258c-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d9%25be%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d8%25aa%25d8%25ad%25d9%2585%25db%258c%25d9%2584%25db%258c/</link><description><![CDATA[این عکس بهانه ای شد برای بررسی حضور نیروهای حافظ صلح و استقرار آنها مابین ایران و عراق<br />
امیدوارم دوستان به دلایل پایان جنگ در تاپیک دیگری بپردازند و اگر عکس و مطلبی در این باره دارند دریغ نفرمایند<br />
<br />
[url="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10228/162223_324.jpg"][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10228/thumb_162223_324.jpg[/img][/url]<br />
<br />
[color=#000000][font=Tahoma, Arial][size=3]مشرق: عکس زیر در اوایل مرداد ماه سال 1367 در منطقه عملیاتی «شلمچه» برداشته شده است.منطقه ای که شاهد بزرگ ترین و شدیدترین عملیات نظامی در طول سال های دفاع مقدس بود. کمتر از پنج روز پس از پایان عملیات نظامی در تمامی مرزهای ایران و عراق، نیروهای «سازمان ملل متحد»(موسوم به کلاه آبی ها) جهت نظارت بر اجرای آتش بس، مندرج در بند اول «قطعنامه ی 598» در مرزهای جنوب و غرب کشور حاضر شدند و بدین ترتیب در 9 مرداد ماه سال 1367، جنگ 7 سال و ده ماهه میان «جمهوری اسلامی ایران» و «رژیم بعثی حاکم بر عراق» رسما به پایان رسید.[/size][/font][/color]<br />
[url="http://www.fardanews.com/fa/news/276253/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%84%D9%85%DA%86%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3"]http://www.fardanews...بی-در-شلمچه-عکس[/url]<br />
<br />
<br />
--------------------------------<br />
در این مورد مطالب خیلی کم بود و در یک جستجوی محدود تنها مطالب زیر بدست آمد<br />
[url="http://en.wikipedia.org/wiki/United_Nations_Iran-Iraq_Military_Observer_Group"]http://en.wikipedia...._Observer_Group[/url]<br />
<br />
[url="http://www.un.org/en/peacekeeping/missions/past/uniimogbackgr.html"]http://www.un.org/en...imogbackgr.html[/url]<br />
<br />
[url="http://www.un.org/en/peacekeeping/missions/past/uniimog.htm"]http://www.un.org/en...ast/uniimog.htm[/url]<br />
<br />
[url="http://www.mfa.gov.hu/kum/en/bal/foreign_policy/un_sc/participation/"]http://www.mfa.gov.h.&#46;&#46;/participation/[/url]]]></description><guid isPermaLink="false">25167</guid><pubDate>Fri, 26 Jul 2013 10:31:29 +0000</pubDate></item><item><title>&#x634;&#x647;&#x6CC;&#x62F; &#x639;&#x628;&#x62F;&#x627;&#x644;&#x62D;&#x645;&#x6CC;&#x62F; &#x627;&#x646;&#x634;&#x627;&#x6CC;&#x6CC;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/29220-%25d8%25b4%25d9%2587%25db%258c%25d8%25af-%25d8%25b9%25d8%25a8%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2584%25d8%25ad%25d9%2585%25db%258c%25d8%25af-%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25b4%25d8%25a7%25db%258c%25db%258c/</link><description><![CDATA[<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;"><span style="color:rgb(139,69,19);"><span style="font-size:18px;">از قول من به امام و مادرم بگویید که شیاکوه لرزید ولی انشایی نلرزید...</span></span></p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10266/01~62.jpg" alt="01~62.jpg"></p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;"><span style="color:rgb(128,128,128);">شهید «عبدالحمید انشایی» را چه کسی می شناسد. لیسانس ریاضی داشت که در عملیات، دیده‌بان «شیاکوه» غرب کشور بود؛ او باید طی مأموریت خود به توپخانه گرا می‌داد، عبدالحمید این غیور مرد ارتشی اهل فسا طی حملات دشمن به شدت مجروح شد، تیر و ترکش بر تمام بدنش نشسته بود، اما باید می‌ایستاد و مقاومت می‌کرد، او در لحظات آخر پشت بی‌سیم به فرمانده‌اش گفت: «ا<span style="color:rgb(255,0,0);">ز قول من به امام و مادرم بگویید که شیاکوه لرزید ولی انشایی نلرزید</span>».&nbsp;</span>حال کوتاه درباره این دلیر مرد و شهید گمنام از خطه 1100 شهید فسا بخوانید:</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">شهید «عبدالحمید انشایی» چهاردهم تیر ماه ۱۳۳۶ در شهر فسا به دنیا آمد، خانواده این شهید از نظر مالی در سطح بالایی قرار نداشت اما از لحاظ معنوی دارای کمالات زیادی بود، عبدالحمید با همین روحیه آشنا شد و دوران کودکی خود را در خانه یک روحانی با ایمان، پدربزرگش مرحوم شیخ احمد علی انشایی سپری کرد.<br><br>
با توجه به علاقه‌ای که نسبت به کسب علم داشت، تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهرستان فسا به پایان رساند و فراگیری علوم اسلامی تلاش کرد. او آیات قرآن کریم را با تجوید و صورت زیبایی قرائت می‌کرد و در معنی و تفسیر موضوعی آیات شریفه تا حدی زیادی تسلط داشت، به طوری که اغلب اوقات خود را در خواندن، مطالعه و تفسیر قرآن می‌گذراند. روحیه بالایی داشت و در کسب علوم مختلف علاقه بسیاری نشان می‌داد.<br><br>
شهید انشایی پس از گذراندن دوران متوسطه و اخذ دیپلم ریاضی از دبیرستان حکمت (آیت‌الله سعیدی) فسا، در سال ۱۳۵۵ وارد مدرسه عالی مدیریت و حسابداری (کوروش) اصفهان شد و پس از طی یک سال از طرف دانشگاه اصفهان به عنوان دانشجو، وارد دانشکده آمار و اقتصاد شد.<br><br>
دوران دانشگاه هم زمان بود با اوج‌گیری تظاهرات مردم بر علیه رژیم ستم‌شاهی، وی نیز همراه دیگر دانشجویان در تجمعات و پخش اعلامیه‌ها شرکت داشت، بارها مورد آزار و اذیت رژیم قرار گرفته بود، ولی او باکی نداشت، بارها حماسه قیام امام حسین(ع) را از کودکی در ذهن خود مرور کرده بود، شهادت کمال انسان است، پس هراسی نیست. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به صورت رسمی عضو دانشجویان پیرو خط امام شد و در ششم خرداد ۱۳۵۹ با اخذ گواهینامه کارشناسی از دانشکده کار و اقتصاد دانشگاه اصفهان فارغ‌التحصیل شد.<br><br>
عبدالحمید با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران عبدالحمید به همراه تعدادی از همکلاسی‌ها و فارغ‌التحصیلان آماده خدمت به اسلام شد. وی در مرکز پیاده استان فارس خدمت خود را آغاز کرد و پس از طی دوره آموزشی به درجه ستوان دومی وظیفه نائل شد و به گردان ۱۹۱ رزمی مرکز پیاده اختصاص یافت.</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">&nbsp;</p>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10266/02~64.jpg" alt="02~64.jpg"></div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;">&nbsp;</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:justify;">آتش جنگ، خوزستان را فرا گرفته بود، سقوط خرمشهر نیز اعلام شد، دشمن به سرعت پیش می‌رفت. جبهه‌ها به نیروی تازه نفس نیاز داشت، در تمام خطوط کمبود نیروی آموزش دیده احساس می‌شد. از این رو عبدالحمید به اتفاق واحد مربوطه‌اش از شیراز به خوزستان (شهرهای ماهشهر و شادگان) جهت جنگ علیه کفار بعثی و دفاع از میهن عزیز خود، عزیمت کرد.<br><br>
وی مدت سه ماه را در شرایط بسیار سخت خوزستان حضور داشت و پس از مدتی به کردستان (سقز) اعزام و جهت انجام مأموریت و مبارزه با گروهک‌های مختلف (منافقین) و افراد ضدانقلاب که در کردستان بودند وارد میدان جنگ و مبارزه شد. او پس از ۶ ماه از سقز به زادگاهش بازگشت. بعد از مدتی مجدداً به همراه یگان (گردان ۱۹۱ رزمی) به جبهه گیلان غرب رفت.<br><br>
دشمن با تسلط بر ارتفاعات اطراف شهر توانسته بود، فشار زیادی را بر رزمندگان اسلام تحمیل کند. هر روز شهر و راه‌های مواصلاتی مورد حمله قرار می‌گیرد. به همین منظور از اوایل مهرماه ۱۳۶۰ نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران به دنبال طرح‌ریزی عملیاتی بودند که بتواند ارتفاعات مشرف به شهر و مناطق حساس را از لوث دشمنان پاک‌سازی کنند. یکی از این ارتفاعات «شیاکوه» بود. طرح عملیات توسط تیپ ۵۸ ذوالفقار با عنوان طرح ذوالفقار تهیه شد. برای اولین بار در منطقه غرب، هدف در عمق ۱۰ کیلومتری پشت دشمن انتخاب شد.<br><br>
زمان حماسه فرا رسیده بود. ۲۰ آذر ماه زمان مناسبی برای اجرای عملیات بود. تمام محاسبات انجام شد. عملیات «مطلع‌الفجر» در روز مقرر در مناطق شیاکوه، چرمیان، تنگه قاسم‌آباد و دشت گیلان غرب با هدایت قرارگاه مقدم نیروی زمینی با رمز یا مهدی ادرکنی (عج) آغاز شد. همین ذکر و آن ایمان بود که همه چیز را آسان می‌کرد. ۲۷ روز از آغاز عملیات می‌گذشت. دشمن تلفات سنگینی را متحمل شده، ۷۰۰ کشته و ۱۴۰ اسیر نمونه‌ای از این تلفات بود.</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10266/03~55.jpg" alt="03~55.jpg"></div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:justify;">حالا عبدالحمید دیدبان شیاکوه بود. جایی که برای آزادیش ایثارها شده، تمام حرکات دشمن را زیر نظر داشت. منطقه شیاکوه ارتفاعاتی در منطقه مرزی است که تسلط بر آن برای دو طرف درگیر در جنگ حائز اهمیت بود. عبدالحمید گرای دشمن را به توپخانه ارسال می‌کرد. با بی‌سیم موقعیت دشمن را اطلاع می‌داد و توپخانه نیز انجام وظیفه می‌کرد. در مدتی که در گیلان‌غرب حضور داشت دو نامه به خانواده نوشت، درهر کدام مقداری پول از حقوق سربازی خود گذاشت و سفارش کرد که به فقرای محل بدهند. مجدد حرکت دشمن برای باز پس‌گیری آغاز شده و دشمن زخم خورده با چندین برابر استعداد نیروهای اسلام در حال پیشروی بود؛ درگیری‌ها سخت شده، آتش سنگین دشمن سبب شهادت بسیاری از رزمنده‌ها شد. به رقم تلاش‌های یگان‌های مختلف تیپ ۵۸ ذوالفقار و گردان ۱۹۱ پیاده شیراز به دلیل آتش سنگین دشمن، سقوط نزدیک بود.<br><br>
حفظ ارتفاعات سخت می‌شد؛ رزمنده‌ها به شهادت رسیده بودند؛ حلقه محاصره دشمن تنگ‌تر می‌شد؛ گرای ستون‌های دشمن در حال ارسال بود؛ دستور رسید که عبدالحمید به عقب بازگردد، اما او ‌ماند. عبدالحمید زخمی شده بود اما هنوز جان داشت؛ او بر روی شیاکوه ایستاد؛ گرای دشمن همچنان ارسال می‌شد، همرزم او می‌گوید:<span style="color:rgb(255,0,0);">&nbsp;«فهمیدم که گرایی که می‌دهد همان‌جایی است که خودش ایستاده. پرسیدم، این محل دیدبانی خودت است، پاسخ داد دیگر نیست دشمن به آن رسیده، بزنید».</span><br><br>
در لحظات آخر ناگهان بی‌سیم به صدا در می‌آمد، بله صدای عبدالحمید بود؛ بیسیم‌چی صدا زد حمید جان به گوشم. صدای غرش توپ و سوت خمپاره‌ها با صدای عبدالحمید در آمیخته بود: «از قول من به امام و مادرم بگوئید شیاکوه لرزید ولی انشایی نلرزید».<br><br>
فرمانده پشت بی‌سیم صدا زد: انشایی، انشایی، جواب بده!<br><br>
اما دیگر صدایی نیامد...<br><br>
سروان وظیفه «عبدالحمید انشایی» سرانجام در تاریخ ۱۵ آذر ۱۳۶۰ به شهادت رسید. پیکر پاک شهید انشایی پس از ماه‌ها ماندن در منطقه شیاکوه، به زادگاهش منتقل شد و در جوار یاران آرمید. سال‌ها بعد ناو سروان «مسعود انشایی» برادر عبدالحمید نیز راه انقلاب اسلامی را ادامه داد و در سال ۱۳۶۷ در نبرد ناوچه جوشن با هواپیماهای شیطان بزرگ به شهادت رسید. این دومین هدیه خانواده انشایی به انقلاب اسلامی بود.<br><br><span style="color:rgb(255,0,0);">گفته بود به امام برسانند که شیاکوه لرزید ولی انشایی نلرزید</span><br>
امام امت پس از دریافت پیام شهید که گفته بود به امام برسانند که شیاکوه لرزید ولی انشایی نلرزید در توصیف این شهید بزرگوار چنین فرمودند: «<span style="color:rgb(255,0,0);">در صدر اسلام هم از این افسرها بوده است. مثل انشایی‌ها</span>».<br><br>
بله در احوال مؤمنان آخرالزمان آمده است که کوه‌ها می‌لرزند اما دل آنان نمی‌لرزد، آنان از پولاد نیز سخت‌ترند چرا که پولاد را با آتش می‌توان شکل داد ولی دل مؤمنان آخرالزمان تاثیر پذیر نیست. آنان بر عهد و پیمان خود تا آخر وفا دارند و در ایمانشان خللی ایجاد نمی‌شود.</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:justify;">&nbsp;</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10266/04~42.jpg" alt="04~42.jpg"></div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:center;">&nbsp;</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:justify;"><span style="font-weight:bold;color:rgb(255,0,0);">در وصیت‌نامه شهید «عبدالحمید انشایی» می‌خوانیم:</span><br>
خدمت خانواده عزیزم سلام عرض می‌کنم امیدوارم که سلامت باشید و اگر از حال ما بخواهید بحمدالله خوبیم و دشمن زبون در حال نابودی است و زمان آن رسیده که مسلمانان به عهد خود وفا کنند و با توکل به خدا بر دشمن اسلام و محرومان جهان بتازند "نصر من الله و فتح القریب".<br><br>
نبرد ما نبرد اسلام با جنود شیطان است و عزت و عظمت مسلمانان بستگی به صبر و مقاومت ما دارد به یاری خدا خواهیم ایستاد تا تاریخ فردا به نیکی از ما یاد کند.<br><br>
خدای عالم راضی از ما باشد خدایا ما را یاری فرما و گام‌هایمان را در راه خود استوار گردان.<br><br>
خانواده عزیزم زمان کوتاه است و مسئولیت سنگین، از من راضی باشید و مرا ببخشید. برایم نماز برپا دارید و روزه بگیرید در حد توان، تا خدا به همه ما اجر عنایت فرماید.<br><br>
شیطان همیشه در کمین است و آن چنان نافذ که احساس نمی‌کنیم، از خدا می‌خواهم که من و همه شما را در پناه خود از شر شیطان نگاه دارد تا راه را درست انتخاب کنیم و بتوانیم در مسیر فطرت الهی حرکت نمائیم. امام را که امید محرومان است یاری کنیم و شکر نعمت خدا را به جا آوریم تا دچار غضب الهی نشویم. به خواهرانم و برادران مهربانم نیز سلام می‌رسانم و توفیقشان را از خداوند متعال خواستارم.<br><br>
خداوند همه مسلمانان را پیروز و با عزت گرداند تا پرچم یکتاپرستی و لاله الاالله در تمام جهان بر افراشته گردد.<br><br>
آذر ۱۳۶۰<br>
گیلان‌غرب<br>
قربان شما عبدالحمید</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:justify;">&nbsp;</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:justify;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.salamfasa.com/vdch.mnwt23n6kftd2.html'>منبع</a></div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:justify;">&nbsp;</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:justify;"><span style="color:rgb(139,69,19);">سلام و درود خدا بر ارواح پاک و شهدای دیده بان و توپخانه ارتش...</span></div>
]]></description><guid isPermaLink="false">29220</guid><pubDate>Tue, 21 Apr 2015 21:57:00 +0000</pubDate></item><item><title>&#x648;&#x642;&#x62A;&#x6CC; &#x6A9;&#x647; &#x67E;&#x644;&#x646;&#x6AF; &#x62E;&#x648;&#x627;&#x628; &#x627;&#x633;&#x62A; &#x62E;&#x627;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x633;&#x631;&#x647;&#x646;&#x6AF; &#x62E;&#x644;&#x628;&#x627;&#x646; &#x62D;&#x633;&#x6CC;&#x646; &#x648;&#x6A9;&#x6CC;&#x644;&#x6CC;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/27604-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84%DB%8C/</link><description><![CDATA[[color=#0000ff]دوستان عزیز ، همانطور که خدمتتون عرض کرده بودم ، به تازگی کتابی روتحت عنوان وقتی که پلنگ خواب است مطالعه کردم که خاطرات سرهنگ خلبان حسین وکیلی از استاد خلبانان کبری هست ، به دوستان قول داده بودم که بخش هایی که از این کتاب رو که برام جالبه توی انجمن قرار دهم تا دوستان استفاده کنند ، البته پیشنهاد می کنم که دوستان کتاب رو خریداری و مطالعه کنند ، حالا برای آن دسته از دوستانی که فرصت کافی جهت مطالعه کل کتاب ندارند ، و به منظور نشر مساظل جنگ بخش هایی از اون رو اینجا می آورم ، لطفا کسانی که این مطالب رو کپی می کنند و در انجمن های دیگر قرار می دهند ،[/color] [color=#ff0000]منبع اصلی رو که کتاب وقتی پلنگ خواب است نوشته حجت شاه محمدی و منتشر شده توسط انتشارات سوره مهر ذکر فرمایند . [/color]<br />
<br />
[b]بخش اول : تیمسار سرلشگر منوچهر خسروداد [/b]<br />
<br />
در مجموعه هوانیروز ، آمریکایی ها از خسروداد به شدت می ترسیدند ، همین که خبر آمدن او به یکی از پادگان ها با مراکز آموزش هوانیروز می رسید به قول معروف همه ماست ها را کیسه می کردند .<br />
یک روز طی یکی از بازدید ها ، در حضور تمام دانشجویان خلبانی ، هنرجویان فنی ، اساتید ایرانی و نیروهای کادر ، در مراسم صبح گاه مطالبی را عنوان کرد که با توجه به زشتی کلمات ، همه آنها را نمی توانم بازگو کنم . اما در بحث خودکفایی و عدم وابستگی ، در مقابل چند آمریکایی حاضر در مراسم جملاتی را اظهار کرد که هنوز هم باورم نمی شود از زبان او جاری شده است . مسلما تمام کسانی که آن روز در مراسم صبح گاه حضور داشتند این اظهارات او را هنوز به یاد می آوردند ، او گفت :<br />
[color=#008000]( این پدر سوخته ها می گویند ، خلبان های ایرانی یک مشت چوپان هستند که از دهات آمدند . راست می گویند ، اما چشمشان کور است که ببینند همین چوپان ها دارند اساتید آمریکایی را آموزش می دهند . من به شما حقوق خوب می دهم تا خوب بخورید ، خوب بخوابید و خوب درس بخوانید و خوب یاد بگیرید ، خوب بپوشید و خانواده شما در رفاه کامل باشند برای این که تلاش کنید تا از اینها کار را یاد بگیرید ، تا این بی پدر و مادرهای مادر ق ......ه را که پول و نفت این مملکت را به یغما می برند بیرون کنیم . اینها مفت اینجا نیامده اند . من همین قدر که بدانم شما کار را یاد گرفته اید ، با لگد این مفت خورهای بی پدر و مادر را از مملکت بیرون می ریزم )[/color]<br />
<br />
حرفهایش را صادقانه می زد در آن زمان نیاز نبود برای ما جانماز آب بکشد ، از قدرت خوبی برخوردار بود و رو در روی آمریکایی ها حتی روسای شرکت بل و ژنرال های آمریکایی می ایستاد و حرفش را میزد . شاید همین حضور و قدرت او بود که موجب احترام ما می شد . اما این ما بودیم که با رعایت نکردن اصول اساسی فرهنگ و مذهبمان ، نخواستیم و نتوانستیم شایسته عمل کنیم.<br />
<br />
چهار سال پیاپی از نزدیک با کسانی کار کردم که مسلمان نبودند اما تعهد داشتند . عوامل شرکت بل واقعا در اجرای کار متعهد و با وجدان بودند و چماق بالای سر نیاز نداشتند ، در روزهایی که خودشان آموزش می دادند و خودشان امتحان می گرفتند ، آیا نمی توانستند در کارشان تقلب کنند و نیروی ضعیف تحویل ارتش بدهند ؟ به راحتی این کار برایشان امکان پذیر بود اما تعهدشان مانع از این کار می شد .<br />
<br />
خسرو داد در روش فرماندهی ، مدیر خوبی بود و از یگان و نیروهایش خوب دفاع می کرد و در عوض ، توقع داشت که ما هم مثل نیروهای آمریکایی خواسته هایش را برآورده کنیم .<br />
حسن ستاری یکی از خلبان های هوانیروز بود که قبل از انقلاب برخوردی با یکی از امرای ارتش داشت که شرح آن را زبان خوش می گویم :<br />
( به من ابلاغ کردند که با یک فروند 206 یکی از امرای ارتش را به جایی برسانم ، وقتی او را دیدم ، پرسیدم مقصدش کجاست ؟ ، متاسفانه با تکبر خاصی گفت بعدا می گویم ، داخل هلی کوپتر که نشستم ، سوالم را دوباره پرسیدم ، این بار با چوب تعلیمی توی سرم زد و همان جواب را داد . موتور را که روشن کردم ، دوباره پرسیدم و او دوباره با تعلیمی اش توی سرم زد و همان جواب را داد . از زمین که بلند شدم باز سوالم را پرسیدم ، متاسفانه ذوق پرواز و مقام آنچنان ایشان را در خود گرفته بود که فکر می کرد تاکسی سوار است ، نه حرمت قایل می شد و نه به قوانین پرواز احترام می ذاشت . برای اینکه او را به نوعی سرزنش کرده باشم ،  با چند بار جابجایی سریغ فرامین موجب شدم که هلی کوپتر تکان های شدیدی بخورد . این مسله که اتفاق افتاد ، ترسید و پرسید : جناب سروان اتفاقی افتاده؟<br />
جواب دادم : بله متاسفانه هلی کوپتر دچار اشکال شده و باید برگردیم . ایشان که نمی خواست موقعیت دلپذیرش را از دست بدهد ، پرسید : آیا کاری از دستم بر می آید که انجام بدهم ؟ من هم یکی از سوییچ های بالای سرم را نشان دادم و گفتم اگر می خواهید به پرواز ادامه بدهیم باید تا مقصد این انگشتش را روی آن سوییچ نگه دارد. هم موقع رفتن و هم موقع بر گشت مجبوش کردم که این کار را بکند. موقع پیاده شدن رو کرد و گفت : به تیمسار می گویم که با چه هلی کوپتر خرابی مرا به پرواز برده ای تا شما و مسولان را تنبیه کند .<br />
چند روز بعد آجودان خسروداد مرا احضار کرد. حقیقتا ترسیده بودم و بر روی ادامه خدمتم خط قرمز کشیده بودم . وقتی به دفتر فرماندهی رفتم ، خسرو داد گفت : یکی از امرای ارتش را با هلی کوپتری به پرواز برده ای که اشکال داشته است . ایشان به من گفته اند این وسایلی که خریده ام به درد نمی خورد و باید آنها را پس بدهم .<br />
بعد از من توضیح خواستند و من هم تمام اتفاق را آنطور که بود برای ایشان تعریف کردم و آماده بودم تا دستور شدیدترین تنبیه را بدهد . بر عکس آنچه که فکر می کردم ، وقتی حرفم تمام شد ، خندید و گفت : حقش بوده ، برو سر کارت و نگران نباش  کسی که برای خلبان من احترام قایل نمی شود و فرماندهی او را در پرواز به زیر سوال می برد و جواب سوالش را نمی دهد ، نباید از این بهتر باهاش برخورد کرد .<br />
قبل از پیروز انقلاب ، جضور و قدرت خسرو داد باعث شکوفایی هوانیروز شده بود و این در حالی بود که نیروی زمینی هیچ گاه نگاه مثبت و سازنده ای به هوانیروز نداشت .<br />
شاید اگر توسعه هوانیروز با انقلاب هم زمان نمی شد ، امروز این یگان می توانست خدمات بهتری به انقلاب و جنگ و کشور بکند .<br />
<br />
<br />
خاطره ای که خودم از برخورد با خسرو داد دارم این است که در زمانی که تازه پروازهای عملیاتی ام را هلی کوپتر 205 شروع کرده بودم ، مانوری در منطقه دارنگون شیراز برگزار شد ، صبح روز شروع عملیات ابلاغ کردند که با ستوان خسرو صالحی که خلبان یکم 205 بود به دارنگون بروم . بعد هم اطلاع دادند که تیمسار خسرو داد با هواپیما به فرودگاه شیراز خواهند آمد و باید از آنجا ایشان را به منطقه مانور ببریم.<br />
صالحی از خلبانان قدیمی هوانیروز بود و چندین بار اینگونه ماموریت ها را انجام داده بود پس تمام حواسم را جمع کردم و گوش به حرف های او سپردم :<br />
( قبل ار فرود هواپیما ، ما باید موتور هلی کوپتر را روشن کنیم . هواپیما که وارد پارکینگ شد و موتورش را خاموش کرد ، ما باید پرواز کنیم و هلی کوپتر را نزدیک هواپیما ببریم . وقتی تیمسار خواستند سوار هلی کوپتر شوند ، من پیاده می شوم شما کنترل ها را در اختیار می گیرید تا تیمسار روی صندلی خلبان یکم بنشینند.<br />
با تعجب پرسیدم : مپر خودشان پرواز می کنند؟<br />
صالحی بعد از اینکه به سوالم جواب مثبت داد ، توضیحاتش را این گونه دنبال کرد :<br />
تیمسار به عنوان فرمانده هوانیروز با تمام وسایل پرنده هوانیروز می تواند پرواز کند . برابر قوانین استاندارد پرواز ، باید با استاد خلبان یا خلبان یکم با تجربه پروازشان انجام شود تا اگر خدای نکرده هلی کوپتر دچار مشکل شد ، سالم روی زمین بنشینند. وقتی تیمسار روی صندلی نشست من در هلی کوپتر را می بندم و به طرف شما می آیم . شما هم وقتی تیمسار کلاه پروازشان را روی سرشان گذاشتند ، کنترل ها را در اختیارشان قرار داده و پیاده می شوید تا من جای شما بنشینم ، خودت هم می روی کابین عقب و قسمت پشت سوار می شوی . از زمان شروع پرواز تا برگشت حق صحبت با کسی را نداری و اگر همراهان تیمسار سوالی داشتند ، می گویی از من بپرسند.<br />
توضیحات صالحی کامل بود و سعی کردم به گونه ای رفتار کنم تا مورد ایراد قرار نگیرم.<br />
هواپیما که داخل پارکینگ شد ، هلی کوپتر را نزدیکش بردیم و طبق برنامه صالحی پیاده شد تا تیمسار را به سمت هلی کوپتر هدایت کند . من هم با دلهره فرامین را در اختیار گرفتم تا وقتی خسروداد کلاه پروازش را گذاشت ، آنها را تحویل او بدهم . وقتی رو صندلی نشست ، تعدادی از فرماندهان ارشد و معاونتهای هوانیروز در کابین عقب نشستند . ستوان صالحی بعد از اینکه مطمین شد که تیمسار کمربندش را بسته و کلاه پرواز را به سر گذاشته ، در را بست و به سمت من آمد . من هم منتظر بودم تا خسروداد فرامین را به دست گیرد تا طبق قرار جایم را به صالحی بدهم.<br />
زمانی که تیمسار کلاهش را گذاشت، به او سلام کردم و خواستم فرامین را در دست بگیرد ، جواب سلامم را داد اما فرامین را در دست نگرفت ، وقتی دیدم صالحی منتظر است تا من پیاده شوم ، با صدای بلند گفتم : ببخشید قربان &#33; کنترل ها با شما ، من خلبان دوم هستم . باید پیاده شوم تا خلبان یکم بنشیند .<br />
خونسرد جواب داد : نمی خواهد پیاده شوی ، خودت بنشین .<br />
صالحی هم هر چند لحظه یکبار با دست به پهلویم می کوبید تا پیاده شوم . به او اشارهکردم و گفتم : تیمسار می گویند ، پیاده نشو ، خودت بنشین .<br />
باورش نمی شد ، بازهم فشار آورد تا به خسرو داد بگویم و پیاده شوم ، اما دیگر جرات نداشتم که حرفم را تکرار کنم. صالحی که این طور دید ، به کابین عقب رفت و موضوع را با معاون خسرو داد در میان گذاشت ، او هم به اتفاق بقیه سرش را از بین دو صندلی جلو آورد و با صدای بلند گفت : قربان ایشان تازه خلبان شده . تجربه پرواز را ندارد ، طبق مقررات شما باید با یک نفر که ساعت پرواز بالا دارد پرواز کنید .<br />
خسرو داد با چشمانی خشم آلود نگاهش کرد و مشغول بازدید سوییچ ها شد ، معاونش برای بار دوم حرفش را تکرار کرد  و جوابی نگرفت . دفعه بعد یکی دیگر از همراهانش موضوع را مطرح کرد ، خسروداد ، دستش را زیر گلوی او گذاشت و وی را به عقب هل داد و با عصبانیت فریاد کشید :<br />
سر جاتون بنشینید ، مگه خلبان نیست ؟ &#33; خودش باید پرواز کنه . من می خواهم همین تازه خلبان شده ها پرواز کنند . می خوام ببینم چقدر یاد گرفته ، عرضه داره فرمانده هوانیروز رو پرواز ببره یا پولای این مملکت رو به باد دادیم؟ چه موقع اینها باید تجربه پیدا کنند ؟ تمام کارها رو خودتون قبضه کردید و نمی ذارید جوونا خودشون رو نشون بدن . مانور مال ایناست و باید از حالا یاد بگیرن.<br />
خسرو داد هنگام بلند شدن از زمین ، چند بار تلاش کرد با برج مراقبت شیراز ارتباط برقرار کند و اجازه پرواز را بگیرد ، اما جوابی نگرفت ، دست آخر هم بدون اینکه موفق به کسب اجازه شود ، با چند ناسزای زشت ، از روی باند بلند شد ، حین برخاست زیر چشمی نگاهی به رادیو انداختم ، فرکانس ها درست بودند . آرام دست بردم و صدای آن را زیاد کردم . هم زمان صدای برج به گوشمان رسید که عاجزانه عذر خواهی می کرد و طلب بخشایش داشت ، خسرو داد هم هرچه بر زبانش آمد نثار روح اموات آن بیچاره کرد.<br />
<br />
[url="http://rahrovan-artesh.ir/topic/353-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%88%DA%A9%DB%8C/"]منبع[/url]<br />
<br />
لطفا با این[url="http://www.military.ir/forums/topic/26563-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF/"] تایپیک [/url]ادغام نشود<br />
<br />
ادامه دارد ...]]></description><guid isPermaLink="false">27604</guid><pubDate>Mon, 12 May 2014 14:28:37 +0000</pubDate></item><item><title>&#x646;&#x631;&#x62F;&#x628;&#x627;&#x646; &#x637;&#x646;&#x627;&#x628;&#x6CC;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28778-%25d9%2586%25d8%25b1%25d8%25af%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b7%25d9%2586%25d8%25a7%25d8%25a8%25db%258c/</link><description><![CDATA[<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;"><span style="font-size:18px;"><strong>خاطرات سرتیپ دوم ناصر آراسته&nbsp;</strong></span></p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;"><strong>ارتفاع 402&nbsp;</strong></p>
<p style="color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">&nbsp;</p>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">هوا خیلی گرم بود .حدوداً فکر می کنم . گرمای هوا به 40 درجه سانتیگراد می رسید . دو نفر همراهم بودند، آقای سرهنگ فردپور و یک سرباز مسلح که مراقب ما بود. راه افتادیم از کمرکش ارتفاع 402 می رفتیم بالا، به علت شیب زیاد و بارش گلوله های مختلف توپ و خمپاره به روی ارتفاع، بالا رفتن چندان هم ساده نبود. به علت برتری هوایی دشمن هواپیماهایش مرتب ارتفاع را بمباران می کردند. هر کجا که تپه یا حفره ای در زمین بود خودمان را در آنجا . مخفی می کردیم. تا برسیم به بالای 402 تقریباً برای سومین بار این ارتفاع مجدد به دست نیروهای خودی افتاده</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">بود در مدت 48 ساعت این ارتفاع 2 یا 3 بار دست به دست شده بود خیلی از جاها من دقیقاً از روی جنازه سربازان عراقی رد می شدم یا جنازه شهدای خودمون. که بچه ها کشیده بودند کنار کانال یا خاکریز که زیر دست و پا نمانند.</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">از کنار جنازه ها حرکت می کردیم . هنوز فرصت نکرده بودند . شهدا رو تخلیه کنند . در این چند روز فکر کنم دو روز یا 3 روز وقتی که داشتم می رسیدم به بالای ارتفاع 402 از 3 &nbsp;4 تا سرباز پرسیدم که فرمانده تیپ کجاست؟ چون دنبال فرمانده تیپ می گشتم و همه درگیر عملیات بودند هر کسی به ما یک نشونی میداد . از هر یک از پرسنل سئوال می کردم یک جهت را نشان میداد . روی ارتفاع 402 به صورت سینه خیز و گاه ایستاده و در کانال در &nbsp;جهت های مختلف حرکت کردم . تا دیدم یک سرهنگ 2 داره از دور می اید. من او را شناختم. که فرمانده تیپ است. وقتی نزدیک شدم او منو نمی شناخت. البته چهره اش با دود باروت سیاه، سیاه بود . و اگر کسی چشمش را می بست و به این موجود نزدیک می شد، بوی باروت را استشمام میکرد.</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">فرمانده تیپ سرهنگ محمدی فر را دیدم، بعد گفتم جناب سرهنگ محمدی فر من آراسته هستم رئیس بازرسی نیروی زمینی، آمده ام در حین عملیات از کار شما بازدید کنم . بسیار عصبانی و تند و خشن گفت اینجا جای بازرسی نیست، پشت کرد به من و رفت.</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">بسیار دلخور بود از این وضعیت، شرایط هم خیلی سخت بود . شاید حدود یک گروهان تلفات داده بود . بقیه گردانهای تیپ که در خط بودند زیر بمباران شدید دشمن، مشکل تغذیه و مهمات داشتند. به او حق دادم . با خودم فکر کردم . که او فکر می کند من از این بازرسهائی هستم که مدتها در تهران بوده، حالا آمده است بازدید . به این نتیجه رسیدم که او کار خودش را می کند و من هم کار خودم را، در همین حد که خودم را به او نشان دادم کافیست که یک موقع اخلالی در کار پیش نیاد یا فرمانده با خودش بگوید این غریبه کیست؟</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">من رفتم دنبال کار خودم، داخل سنگرهای سربازها می رفتم و سربازها مشغول جنگیدن بودن . یکجا توقف نمی کردم، بیشتر در حال تغییر مکان بودم به نوک تپه ای رسیدم، دیدم اوضاع بسیار ناجور است، تعداد شهدا و زخمی ها از تعداد کسانی که زنده بودن و در حال جنگیدن بیشتر است.</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">با چشم دیدم که یک گردان نیروهای مخصوص عراقی روی تپه مقابل می باشند که با ما حدود 100 تا 150 متر فاصله دارند . در پناه پشتیبانی آتش تانک ها در حال پیشروی به سمت ما هستند . ولی مقاومتهای روی ارتفاع نمی گذاشت که تانکهای دشمن جلو بیایند.&nbsp;</div>
<div style="margin:0px;color:rgb(40,40,40);font-family:Tahoma, Tahoma, sans-serif;text-align:right;">
<div style="margin:0px;">دیدم دارن میان جلو و میرسن به ما .آتش توپخانه هم هست، حس کردم چیزی نمونده که این گردان برسه و همه رو قلع و قمع بکنه. خب دیگه هم جرأت برگشتن نداشتم . چون اومده بودم . داخل یگان که اگه می رفتم خیلی بد می شد . باید وای میستادم تا آخرش، هرچی برای این گردان پیش می اومد . برای من هم باید پیش می اومد .</div>
<div style="margin:0px;">بعد خودم رو رسوندم پشت فرمانده تیپ باز یک خسته نباشید گفتم .برگشت دید منم . دیگه روش نشد چیزی بگه. دید اگه از اون بازرس ها بودم شاید اینجا نباید می اومدم . شایدم پیش خودش گفت : بازرس سمجی است و دیگه نمیشه از دستش رها شد. چشماش پر از اشک بود. بسیار افسر شجاع، پر غرور و با صلابتی است . اونهایی که میشناسنش میدونن . الان پیش ماست و مشاور حضرت آقاست، (بعد از تعویض از فرماندهی) ما در خدمتشون هستیم. گردان عراقی با سرعت می اومد جلو .</div>
<div style="margin:0px;"><span style="color:rgb(255,0,0);">گلوله های تانک سنگر نمی زدند، نفر می زدند</span>&nbsp;. هر کسی رو می دیدند، می زدند . راحت گلوله رو برای یک نفر هزینه می کردند . شب شد، صدای غرش هلی کوپترها که اومد محمدی فر دیگه فکرکرد همه چیز تمومه . من هم فکر کردم همه چیز تمومه . یعنی هلی کوپترها میان اون دوتا گردانی رو که تقریباً ازش یه گردان مونده روی تپه قلع و قمع می کنند و گردان نیروی مخصوص &nbsp;عراق میاد . جلو بعد هم تیپش میاد و تپه رو می گیره و این دفعه دیگه باید فاتحه این تپه رو بخونیم . البته هلی کوپترها که با امکانات دید در شب پرواز می کردند از روی تپه گذشتند و رفتند پشت سر ما را مواد آتش زا ریختند. بعد برگشتند مجدد به سمت ما.</div>
<div style="margin:0px;">محمدی فر فریاد زد . مثل اینکه دیگه متوجه نبود کسی اطرافش هست، یا من هستم یا سرباز دیگه . فریاد زد به خدا کاش خودش بود و خاطره رو خودش می گفت خدا رو مورد خطاب قرار داد.</div>
<div style="margin:0px;">گفت: ما امام زمان داریم . دور و برش هم 7 8 نفر بیسیم چی، و من و تعدادی بودند. بقیه هم توی سنگرهای دیگه مشغول بودند. و این هم توی سنگر دیگه.</div>
<div style="margin:0px;">گفت: ما امام زمان داریم . پس کجایی؟ اگر هستی که ما می گیم هستی اینا هم سربازای تواند . الان وقتشه و دیگه هم وقت دیگه ای نیست . اگه میخوای مارو کمک کنی امام زمان الان وقتشه و دیگه هم وقت دیگه ای نیست (فریاد میزد ) اگر هم نیستی تکلیف مارو روشن کن . نمی شد توی اون شرایط هم کسی چیزی بگه، که خدای نا کرده کفر نگه .کسی جرأت نمی کرد باهاش حرف بزنه من هم جرأت نمی کردم . مرتب اینو تکرار می کرد . اگه هستی به دادمون برس. نیستی؟</div>
<div style="margin:0px;">با لهجه فارسی و شیرین آذری با فریاد می گفت، بغضش هم ترکیده بود. خب دونه دونه می دید که جَوونا جلوی پاش میفتن و پرپر میشن . یکبار حس کردیم حدود 6 &nbsp;7 تا هلی کوپتر سنگین عراقی دیگه مثل اینکه می دیدمشون گرچه دیده نمی شدن . تیربارها شروع کردن به شلیک کردن که کار به جایی نبردند چون هلی کوپترها دیده نمی شدند . توی اون شرایط همه برتری هوایی مال عراق بود. تازه هواپیماهای جدید خریده بود. و بچه های پدافند ما هم جدیداً، ابتکارات جدید می زدند . که هواپیماهای دور پرواز رو بزنند . ولی این ها هلی کوپتر بودند که برای اولین بار در شب پرواز می کردند.</div>
<div style="margin:0px;">عملیات روز قبل رو هم دیده بودیم، که تعدادی هواپیما اومدن و زیر هواپیما که باز شد نه بمب بلکه بشکه های مواد آتشزا ریختند رو سر سربازها، که تعداد زیادی، سرباز در اطراف سوختند . بوته و سنگ و انسان همه با هم سوخت.</div>
<div style="margin:0px;">بلافاصله اونهایی که حادثه دیروز رو دیده بودند . و ما که اونجا بودیم، حدس زدیم، که چه پیش خواهد آمد . منتظر این بودیم، بعضی ها چشمها رو می بستن که بشکه مواد آتشزا میفته الان کنارشون .</div>
<div style="margin:0px;">هلی کوپترها اومدن نزدیک شدن . خیلی هم با صبر میومدن و هیچ هراسی نداشتند . مثل اینکه می دونستند که دست ما خالیست و اونها رو نمی بینیم و نمی تونیم آسیب بهشون برسونیم . رسیدند 100 یا 150 متری ما که اون گردان تکاور نیرو مخصوص عراق هم رسیده بود به همون جا. من نمی دونم چه شد که بمبها رو بر روی تپه ای که گردان پیشرو نیرو مخصوص عراق بود رها کردند . بمبهای مواد آتشزا را، همه ما ماتمون برده بود . و برای چند لحظه ای هیچ کس صداش در نمی اومد که این مواد ریخت رو سر گردان عراقی و تمام اون تپه رو که گرماش</div>
<div style="margin:0px;">مارو هم گرفت آتش گرفت . آتشی که اونجا گرفته بود گرماش رو ما هم حس می کردیم . در این فاصله که شاید 150 متر هم بیشتر نبود . تمام تپه روبرو آتش گرفت . تمام تپه ای که یک گردان مسلح نیرو مخصوص بسیار ورزیده عراقی روش بود . و از فاصله 200 &nbsp;220 متری رسیده بود به 100 الی 150 متری ما . تمام گردان سوختند . بعد از چند لحظه اولین نفری که تکبیرش بلند شد محمدی فر بود.</div>
<div style="margin:0px;">تکبیری که هق هق گریه می کرد . و برگشت به ما گفت : امام زمان هست . ما امام زمان داریم . زنده است و می شنوه . ما هم گریه می کردیم و واقعاٌ کار دیگری نمی توانستیم بکنیم.</div>
<div style="margin:0px;">سربازهای مجروح فریاد می زدند از خوشحالی . اونهایی که حادثه رو دیده بودند تقریباً یک چیزی حدود 20 تا 25 دقیقه طول کشید تا شعله های آتش اومد پایین و بعد از 20 &nbsp;25 دقیقه هیچ</div>
<div style="margin:0px;">موجود زنده ای ما روی اون تپه ندیدیم . یعنی کسی که سرپا ایستاده باشه و کسی که فریادی بزنه و کسی که انسان حس کنه موجودی داره حرکت می کنه . بعد هنوز آتش روی تپه بود . که محمدی فر گروهان احتیاط خودش رو صدا کرد و به فرمانده گروهان دستور داد سریع اون تپه ای رو که گردان عراقی روش وجود داشت . با یک گروهان اشغال بکنه. یک گروهان لشکر 88 از تیپ ایشون رفت روی اون تپه مستقر شد. ما تقریباً 4 ساعت اونجا ایستادیم . تمام آتشها روی 402 قطع شد .</div>
<div style="margin:0px;">آتش توپخانه عراقی ، هواپیماهای عراقی هیچ کدوم . اونجا اجراء نشد. سکوت، سکوت. مثل نیمه شبی که هیچ حرکتی در یک آبادی نیست. گروهان اونجا مستقر شد و تمام 402 به این ترتیب تصرف شد و آخرین حمله ای بود که ما کردیم . و آخرین پاتکی بود . که عراق کرد و با این خلوص نیت و این فریادهای امام زمان محمدی فر ، بحث 402 پایان یافت . و فرصت شد شهدا تخلیه بشوند. و جنازه های عراقی هم توی کانالها، پلاکهاشون رو جدا کردن . و در همون کانالها سربازهای لشکر، دفنشون کردند.</div>
<div style="margin:0px;">&nbsp;</div>
<div style="margin:0px;">(ارتفاع 402 در منطقه عمومی سومار و نفت شهر می باشد. این خاطره در سال 1384 در کلاس آموزش دانشگاه افسری امام علی(ع) بیان گردید.)</div>
<div style="margin:0px;">&nbsp;</div>
<div style="margin:0px;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://rahrovan-artesh.ir/topic/1154-%D9%86%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C/#entry20245'>منبع</a></div>
</div>
<p>&nbsp;</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28778</guid><pubDate>Fri, 28 Nov 2014 12:59:53 +0000</pubDate></item><item><title><![CDATA[بگوئید دیگر روضه حضرت قاسم نخوانند&#33;]]></title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28807-%25d8%25a8%25da%25af%25d9%2588%25d8%25a6%25db%258c%25d8%25af-%25d8%25af%25db%258c%25da%25af%25d8%25b1-%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b6%25d9%2587-%25d8%25ad%25d8%25b6%25d8%25b1%25d8%25aa-%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25b3%25d9%2585-%25d9%2586%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2586%25d8%25af/</link><description><![CDATA[<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_8.jpg" alt="normal_8.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size:18px;"><span style="color:#ff0000;">من اجازه ندارم 13 ساله ها را بفرستم جبهه. باید دستور از بالا بیاید.</span></span></p>
<p>در تاریخ هفدهم خرداد 1349 در یک کیلومتری تازه کند "انگوت" در روستای "چای گرمی" استان اردبیل ، در خانواده <span style="color:#008000;">"بالازاده"</span> فرزند پسری به دنیا آمد که نام اش را <span style="color:#008000;">"مرحمت"</span> گذاشتند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>امام که به ایران بازگشت، مرحمت کلاس دوم دبستان بود</p>
<p>13 ساله که شد ، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پا در میانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ؛ توانست تا خود اردبیل برود.</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_5.jpg" alt="normal_5.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اما آنجا فرمانده سپاه اردبیل، جلوی اعزام اش را گرفت.</p>
<p>مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت.</p>
<p><span style="color:#0000ff;">به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشق اش</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فرمانده سپاه آخرش گفت : " ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. <span style="color:#ff0000;">من اجازه ندارم 13 ساله ها را بفرستم جبهه</span>. دست من نیست.!! "</p>
<p>مرحمت گفت : " پس دست کی است؟ "</p>
<p>فرمانده گفت : " اگر از بالا اجازه بدهند، من حرفی ندارم "&nbsp; :winking:</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>در واقع همه اینها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد.</p>
<p>یک پسر بچه 13 ساله روستائی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند، دستش به کجا می رسید؟</p>
<p>یقینا مجبور بود که بی خیال شود و برگردد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اما فقط 3 روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت&nbsp; icon_eek&nbsp; icon_eek</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>مرحمت بالا زاده تنها یک سال بعد ، در عملیات بدر ، به تاریخ 21 اسفند 1363 با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش ، مهدی باکری، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره حضرت قاسم (ع) گردید.</p>
<p style="text-align:center;">***</p>
<p>بسیجی شهید مرحمت بالا زاده</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_marhamat_bala_zadeh.jpg" alt="normal_marhamat_bala_zadeh.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size:18px;"><span style="color:#ff0000;">آقای خامنه ای بگوئید دیگر روضه حضرت قاسم نخوانند!!</span></span></p>
<p>در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی که رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه ای)، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری (واقع در خیابان پاستور) خارج می شد؛ در مسیر حرکتش تا خودرو، متوجه سر و صدائی می شود که از همان نزدیکی شنیده می شد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیزهائی میگفتند.</p>
<p>صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد :</p>
<p><span style="color:#008000;">" آقای رئیس جمهور، آقای خامنه ای، من باید شما را ببینم."</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>رئیس جمهور از پاسداری که نزدیک اش بود پرسید : " چی شده؟ &nbsp;کیه این بنده خدا؟ "</p>
<p>پاسدار گفت : "نمی دونم حاج آقا! موندم چطور تا اینجا تونسته بیاد جلو"</p>
<p>پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود، وقتی دید رئیس جمهور خودش به سمت سر و صدا راه افتاد، سریع جلوی ایشان رفت و گفت : " حاج آقا شما وایسید، من می رم ببینم چه خبره؟ "</p>
<p>بعد هم با اشاره به دو همراه اش آنها را نزدیک رئیس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت :</p>
<p>" حاج آقا ، یه بچه است. می گه از اردبیل کوبیده و اومده این جا و با شما کار واجب داره. بچه ها می گن که با عز و التماس خودشو رسونده تا اینجا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم. حالا که شما رو دیده ، می گه می خوام باهاش حرف بزنم "</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>رئیس جمهور گفت : " بذارید بیاد حرف بزنه. وقت هست"</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>لحظاتی بعد پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سر تیم محافظان، خودش رو به رئیس جمهور رساند.</p>
<p>صورت سرخ و سرما زده اش، خیس اشک بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#800080;">هنوز در میانه راه بود که رئیس جمهور دست چپ اش را دراز کرد و با صدای بلند گقت : "سلام باباجان ، خوش آمدی"</span></p>
<p>پسر با صدائی که از بغض و هیجان می لرزید، به لهجه غلیظ آذری گفت : " سلام آقا جان. حالتان خوب است؟ "</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>رئیس جمهور دست سرد و خشکه زده پسرک را در دست گرفت و گفت : " سلام پسرم. حالت چطوره؟ "</p>
<p>پسر به جای جواب تنها سر تکان داد.</p>
<p><span style="color:#ff0000;">رئیس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده.</span></p>
<p>سر تیم محافظان گفت : " این هم آقای خامنه ای. بگو دیگه حرف ات را"</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ناگهان رئیس جمهور به زبان آذری سلیس گفت : "شما اسم ات چیه پسرم؟ "</p>
<p>پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود، با هیجان و به ترکی گفت : " آقا جان ، من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما رو ببینم! "</p>
<p>آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست روی شانه او گذاشت و گفت : " افتخار دادی پسرم. صفا آوردی. چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه کجای اردبیل هستی؟ "</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت : "انگوت کندی آقا جان."</p>
<p>رئیس جمهور پرسید : " از چای گرمی"</p>
<p>مرحمت انگار که هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت : <span style="color:#a52a2a;">" بله آقاجان . من پسر حضرتقلی هستم. "</span></p>
<p>آقای خامنه ای گفت : " خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه"</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>مرحمت گفت " آقا جان. من از اردبیل آمدم تا اینجا که یک خواهشی بکنم"</p>
<p>رئیس جمهور ، عبایش را که از شانه راست اش سُر خورده بود درست کرد و گفت : "بگو پسرم، چه خواهشی ؟؟ "</p>
<p><span style="color:#ff0000;">- آقا خواهش میکنم که به آقایان روحانیون و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) را نخوانند!!</span></p>
<p>- چرا پسرم؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>مرحمت به یک باره بغض اش ترکید و سرش را پائین انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت :</p>
<p>- آقا جان حضرت قاسم (ع) 13 ساله بود که امام حسین (ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد. من هم 13 سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم. هر چه التماس اش می کنم، می گوید " 13 ساله ها را نمی فرستیم ". اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم (ع) را چرا می خوانند؟</p>
<p>حالا دیگر شانه های مرحمت از شدت گریه، آشکارا داشت می لرزید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>رئیس جمهور دلش لرزید. دست اش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت :</p>
<p>- پسرم ، شما مگر درس و مدرسه ندارید؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و این بار هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>رئیس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت رو به سر تیم محافظان اش کرد و گفت :</p>
<p>- آقای .... یک زحمتی بکش با آقای .... تماس بگیر و <span style="color:#ff0000;">بگو که فلانی (رئیس جمهور) گفت این آقا مرحمت رفیق ماست</span>. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.. بعد هم یک ترتیبی هم بدهید تا برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگوئید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>آقای خامنه ای خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت:</p>
<p>- ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستان ات در جبهه برسان</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>کمتر از 3 روز بعد، فرمانده سپاه اردبیل، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد.</p>
<p>حکم لازم الاجرا بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شاید می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند. ولی مطمئن بود که مرحمت می رود و این بار از خود امام خمینی (ره) حکم می آورد.</p>
<p>گفت اسم اش را نوشتند و مرحمت بالازاده رفت در لیست بسیجیان لشکر 31 عاشورا.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_6.jpg" alt="normal_6.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_3.jpg" alt="normal_3.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تنها فیلم موجود از شهید بالازاده در جبهه</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.aparat.com/v/6rARN'>http://www.aparat.com/v/6rARN</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>دوستان ببخشند. حجم مطالب زیاد است و در یک پست نمی گنجد.</p>
<p>ادامه دارد....</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>=======</p>
<p>پ.ن : در حال تحقیق برای نوشتن زندگی "شهید بهمن دُر ولی" بودم که توفیق نصیب شد و با شهدای دیگری هم آشنا شدم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.military.ir/forums/topic/28803-%D9%BE%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C/'>http://www.military.ir/forums/topic/28803-%D9%BE%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C/</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>منابع قابل استناد در خصوص برخی از این شهداء بزرگوار کم بود و برخی زیاد. تصمیم گرفتم تا آنهائی که حجم منابع به گونه ای هست که بشود تاپیک زد را بصورت تاپیک اختصاصی در بیاورم (مثل همین تاپیک) و آنهائی که امکان تاپیک را ندارند در این تاپیک بصورت گذرا معرفی کنم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.military.ir/forums/topic/28512-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86/#entry423573'>http://www.military.ir/forums/topic/28512-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86/#entry423573</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>باشد که فردا شفیع و راهنمای ما باشند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>--------</p>
<p style="text-align:center;">نقل مطالب این تاپیک با ذکر <span style="font-size:18px;"><span style="color:#800080;">Military.ir</span></span> به عنوان منبع بلا مانع است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>منبع:</p>
<p>منابع&nbsp;زیادی رو بررسی کردم تا به صحت و سقم این داستان پی ببرم که اگه دوستان لازم می دونند اونها رو هم بیان خواهم کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:left;">گردآوری : مهران</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28807</guid><pubDate>Mon, 08 Dec 2014 03:27:41 +0000</pubDate></item><item><title>&#x632;&#x631;&#x647;&#x6CC; &#x633;&#x67E;&#x627;&#x647; &#x62F;&#x631; &#x62F;&#x641;&#x627;&#x639; &#x645;&#x642;&#x62F;&#x633; (&#x622;&#x63A;&#x627;&#x632; &#x60C; &#x62A;&#x62D;&#x648;&#x644; &#x648; &#x62A;&#x648;&#x633;&#x639;&#x647; )</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/8714-%D8%B2%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87/</link><description><![CDATA[<p>
	لطفا توسط مدیران سایت به بخش تاریخ جنگ ایران و عراق منتقل شود<br>
	<br>
	منبع فصلنامه نگین ایران (فصلنامه تخصصی مرکز مطالعات دفاع مقدس سپاه پاسدارانشماره 27 زمستان 87) نقل با ذکر مأخذ اصلی بلامانع است.<br>
	<br>
	<img alt="121_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/121_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><img alt="122_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/122_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><br>
	<br>
	<br>
	<br>
	<img alt="123_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/123_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><img alt="124_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/124_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><br>
	<br>
	<br>
	<br>
	<img alt="125_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/125_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><img alt="126_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/126_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><br>
	<br>
	<br>
	<br>
	<img alt="127_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/127_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><img alt="129_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/129_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><br>
	<br>
	<img alt="128resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/128resize.jpg"><br>
	<br>
	<br>
	<br>
	<img alt="130_resize.jpg" class="ipsImage" src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/130_resize.jpg" style="width: 400px; height: auto;"><br>
	<br>
	دوستان توجه کنند بعضی جاها رو که در موردشون حرف داشتم های لایت کردم. زرد به نشانه مثبت و قرمز به نشانه منفی. بعدا نظراتم رو درباره شون کامل می نویسم.
</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">8714</guid><pubDate>Tue, 08 Sep 2009 16:04:29 +0000</pubDate></item><item><title><![CDATA[&quot; پرکاهی تقدیم به آستان اقدس الهی &quot; ]]></title><link>http://www.military.ir/forums/topic/29675-%25d9%25be%25d8%25b1%25da%25a9%25d8%25a7%25d9%2587%25db%258c-%25d8%25aa%25d9%2582%25d8%25af%25db%258c%25d9%2585-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25a2%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a7%25d9%2582%25d8%25af%25d8%25b3-%25d8%25a7%25d9%2584%25d9%2587%25db%258c/</link><description><![CDATA[<p>با سلام به دوستان عزیز میلیتاریست</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_bhmn_drwly_2.jpg" alt="normal_bhmn_drwly_2.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شهر دزفول، شهری که خمینی کبیر از مقاومت آن در برابر تجاوزگران بعثی به بزرگی یاد کرد.</p>
<p><span style="color:#ff0000;">شما دزفولی ها امتحان دادید و و از این امتحان خوب بیرون آمدید. شما دین خود را به اسلام ادا کردید. (امام خمینی)</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>دزفول دژ مقاومت در دوران دفاع مقدس بود (هاشمی رفسنجانی)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>حماسه و ایستادگی مردم دزفول (که به شهر موشکها مشهور شده بود - بخاطر اصابت <span style="color:#0000cd;">بیش از</span><u><span style="color:#0000cd;"> 170 فروند</span></u> موشک زمین به زمین عراقی و بیش از <u><span style="color:#0000cd;">20 هزار گلوله</span></u> توپ به این شهر) در دوران جنگ تحمیلی به گونه ای بوده است که در تقویم رسمی کشور، روز 4 خرداد به نام <span style="color:#ff0000;">"روز مقاومت مردم دزفول"</span> نامگذاری شده است.</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_59.jpg" alt="normal_59.jpg"></p>
<p>نماز جمعه مردم مقاوم دزفول در اوج موشک باران و گلوله باران شهر</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a data-ipb='nomediaparse' href='http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84'>http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84</a></p>
<div>&nbsp;</div>
<div>
<p><a data-ipb='nomediaparse' href='http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84'>http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B2%D9%81%D9%88%D9%84</a></p>
<div>&nbsp;</div>
</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>در شمال شهری که به <span style="font-size:14px;"><span style="color:#ff0000;">پایتخت مقاومت ایران اسلامی</span></span> مشهور شده است، در کنار مزار امام زاده رودبند ، <span style="color:#0000cd;">"گلزار بهشت"</span> یا بقول قدیمی ترهای دزفول&nbsp;<span style="color:#008000;">"شهیدآباد"</span> واقع شده است.</p>
<p>شاید دزفول از معدود شهرهای ایران است که یک قبرستان ویژه برای شهداء دارد. قبرستانی که به اندازه قبرستان اصلی شهر و شاید هم کمی بزرگتر از آن است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>در میان این گلزار بهشت ، <span style="font-size:18px;"><u><span style="color:#006400;">تنها یک قبر وجود دارد که ساده، بی نام و هم سطح زمین است</span></u></span> و آن مزار عارف وارسته، <span style="color:#ff0000;">فرمانده شهید "بهمن (محمدجواد) دُر ولی"</span> می باشد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بهمن دُرولی همون دانشجوی شهید (دانشگاه علم و صنعت) که وصیت کرد که :</p>
<p><span style="color:#0000ff;">قبرم را ساده و هم سطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسید :</span></p>
<p><span style="font-size:18px;"><span style="color:#ff0000;">پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/bhmn_drwly_3.jpg" alt="bhmn_drwly_3.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#a52a2a;">زندگی نامه:</span></p>
<p>شهید بهمن در دورانی از تاریخ ما بدنیا آمد که فریادگر بزرگ قرن، خمینی کبیر یک تنه به مبارزه و مقابله&nbsp;با طاغوت &nbsp;پرداخت و به او بشارت مرگ توسط فرزندانی را داد که اکنون یا در گهواره ها بوده و یا همچون بهمن در کوچه ها مشغول بازی های کودکانه هستند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>دوران دبستان خود را با موفقیت و بعنوان شگرد ممتاز اما در محرومیت و فقر گذراند.</p>
<p>خودش هنگامی که از آن دوران یاد می کرد می گفت که : خدا را شکر که با محرومیت و فقر بزرگ شدیم وگرنه معلوم نبود که الان چه سرنوشتی داشتیم که "الفقرُ فخری"</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سالهای ورود به دبیرستان او مصادف شد با اوج خفقان و اختناق ساواک و حکومت پهلوی. در همین دوران است که بهمن شروع به مطالعه میکند.</p>
<p>شرکت در مساجد و مجالس روضه و مداحی در محرم، بهمن جوان را آماده قیام کرده بود.</p>
<p>جلسات مخفیانه را به همراه دوستان و برادران اش در خانه خود برگزار میکرد و آنان را همانند خود آماده قیام علیه حکومت پهلوی میکرد.</p>
<p>در آن دوران به دوستان اش میگفت : برادران ایمان داشته باشید، دنیای اطراف خود و مردم خود را خوب بشناسید و سپس به آنچه که علم دارید عمل کنید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شهید بهمن درولی از همان ابتدای فعالیت های انقلابی خود، برنامه خودسازی را هرگز فراموش نکرد.</p>
<p>گرفتن روزه های مستحبی، کوه نوردی، دوچرخه سواری و پیاده روی های طولانی از جمله مواردی بود که مرتب پیگیری میشد و دوستان خود را نیز به ان توصیه میکرد.</p>
<p>گویا بدون اینکه خودش بداند ، کسی داشت او را برای روزهای سخت جنگ آماده میکرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>در دوران انقلاب در اکثریت فعالیت های انقلابی نقش ایفا نمود و پس از پیروزی انقلاب هم به عضویت شورای فرماندهی سپاه دزفول درآمد.</p>
<p>عموم اعضای شورای فرماندهی سپاه دزفول نظیر سرلشکر غلامعلی رشید(جانشین سرلشکر فیروز آبادی) ، سردارعزت الله ضرغامی (رئیس سابق صدا و سیما) ، سردار احمد آوائی (نمینده دوره هفتم مجلس و از فرماندهان سپاه در لبنان- حزب الله) و ... خاطرات فراوانی از خستگی ناپذیری و روحیه جهادی و انقلابی شهید درولی را نقل میکنند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#a52a2a;">دفاع مقدس :</span></p>
<p>با آغاز جنگ تحمیلی عراق به ملت ایران، بهمن عصر جدیدی را شروع کرد. حضور خستگی ناپذیر شهید درولی در جبهه های جنگ در بین دوستان اش هم مثال زدنی بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>جبهه های "پاره" ، "ایلام" ، "کوشک و دال پری" ، "کرخه" ، "دشت عباس و شوش" ، "سایت 5" ، "پاسگاه زید" و ... این فرمانده خستگی ناپذیر را خوب میشناختند.</p>
<p>سنگرهای فراوانی در جبهه های غرب و جنوب، همچنان طنین و صلابت صدا و خنده های بی ریای این فرمانده عارف را در گوش و یاد خود محفوظ نگه داشته اند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#a52a2a;">دانشگاه:</span></p>
<p>در سال 61 و در حالی که کمتر فرصت مطالعه هم داشت به اصرار خانواده به یک مرخصی چند روزه می آید. متوجه میشود که اصرار خانواده به او برای برگشت از خط مقدم، برای حضور در آزمون کنکور صورت پذیرفته است.</p>
<p>فردای روز بازگشت ، به جلسه کنکور می رود و بعد از کنکور مجددا به جبهه باز میگردد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>پس از مدتی برادران اش به او اطلاع می دهند که در <span style="color:#800080;"><u>رشته مهندسی متالوژی &nbsp;دانشگاه "علم و صنعت تهران"</u></span> قبول شده و باید برای ادامه تحصیل به تهران برود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شهید بهمن مقاومت میکند و می گوید که <span style="color:#ff0000;">" امروز مسئله اصلی کشور جنگ است"</span></p>
<p>سرانجام به اصرار برادران اش ، پس از دو سال وقفه تحصیلی برای تحصیل راهی تهران می شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بقول خودش در طول راه دزفول به تهران غمی عظیم ، بغضی شدید و خاطرات همسنگران شهیدش بر گلویش نشسته بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>حضور بهمن <span style="color:#006400;">با لباس فرم سپاه در دانشگاه</span>، در بین اساتید و دانشجویان هیاهوئی راه انداخت!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بهمن با طمأنینه و آرامش همیشگی خودش و در حالی که جو حاضر در دانشگاه را علیه خود می دید، احساس وظیفه نمود و قصد نبرد کرد.</p>
<p>نبردی برای تسخیر خاکریزهای علم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سرانجام اساتید و سایر دانشجویان فهمیدند که این دانشجوی سخت کوش با تصویر ذهنی آنان تفاوت بسیار دارد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بهمن در حالی که یکی از دانشجویان ممتاز و رتبه های برتر دانشگاه بود، برای مرخصی میان ترم (بهمن ماه) به دزفول بازگشت.</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/130.jpg" alt="130.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#a52a2a;">آخرین اعزام</span></p>
<p>در زمان مرخصی و بازگشت به دزفول بود که از عملیات والفجر 8 برای آزاد سازی فاو مطلع شد.</p>
<p>به همین دلیل بجای بازگشت به تهران (دانشگاه) ، راهی جبهه می شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size:18px;"><span style="color:#ff0000;">شهادت ، سفری ابدی .....</span></span></p>
<p>در یکی از محورهای فاو نیرو کم است و دشمن شدیدا در حال تک کردن است.</p>
<p>شهید دُرولی هم که از آن محور نگران است برای مقابله با غواص های دشمن رفته است.</p>
<p>ناگهان صدای انفجارهای مهیبی بلند می شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>گرد و غبار که می نشیند <span style="color:#ff0000;">بهمن</span> به پهلو روی زمبن افتاده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>24 ترکش بوسه باران اش کرده اند. اما دو تایشان کاری تر هستند. یکی در گوشه پیشانی نشسته و دیگری زیر گلو.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_shhdt-bhmn1.jpg" alt="normal_shhdt-bhmn1.jpg"></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>شهید بهمن (محمد جواد) دُرولی اکنون در شهیدآباد دزفول آرمیده است. همانگونه که خود خواسته. ساده، بی تکلف و بی نشان</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_Bahman_Dor_vali.jpg" alt="normal_Bahman_Dor_vali.jpg"></p>
<p>شمع، گلاب و چند شاخه گلهای یاس سفید و میخک سرخ ، هر پنجشنبه؛ تنها زیور قبر ساده اوست</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_bhmn_drwly_4.jpg" alt="normal_bhmn_drwly_4.jpg"></p>
<p>تابلوی بالای قبر شهید</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://www.military.ir/gallery/albums/userpics/10296/normal_shohadaye-mohandesi_dezfol_dorvali41.jpg" alt="normal_shohadaye-mohandesi_dezfol_dorval"></p>
<p>پوستر یادواره شهید درولی و شهدای فنی - مهندسی سپاه دزفول</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>========</p>
<p>بالاخره تموم شد&nbsp; icon_cheesygrin</p>
<p>&nbsp;یک هفته است که دارم منابع مختلف رو بررسی میکنم و مطلب جمع میکنم. چقدر منبع معتبر در مورد شهداء توی اینترنت کم هست&nbsp; :-(</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>-----------</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">این مطلب رو تقدیم میکنم به روح بلند این شهید و سایر شهداء دفاع مقدس</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;">استفاده از این مطلب با ذکر نام <span style="font-size:18px;"><span style="color:#ff0000;">Military.ir</span></span> به عنوان منبع، &nbsp;بلا مانع است.&nbsp;</p>
<p style="text-align:left;">گردآوری&nbsp;و تدوین : مهران</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">29675</guid><pubDate>Sun, 07 Dec 2014 10:52:54 +0000</pubDate></item><item><title>&#x633;&#x647; &#x634;&#x647;&#x6CC;&#x62F; &#x628;&#x631;&#x627;&#x6CC; &#x62C;&#x633;&#x62F; &#x6CC;&#x6A9; &#x646;&#x627;&#x645;&#x648;&#x633;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28692-%25d8%25b3%25d9%2587-%25d8%25b4%25d9%2587%25db%258c%25d8%25af-%25d8%25a8%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25ac%25d8%25b3%25d8%25af-%25db%258c%25da%25a9-%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b3/</link><description><![CDATA[<div style="text-align:right;">فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر رو گرفت، جسد بی جان و عریان دختر خرمشهری رو به تیرک بلندی بستند و اونطرف کارون مقابل چشم های رزمنده های ایرانی گذاشتند.</div>
<div>
<p style="text-align:right;">به گزارش گروه سایر رسانه های <a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.defapress.ir/Fa/'>دفاع پرس</a>، افسران جنگ نرم در صفحه خود در شبکه اجتماعی کلوب نوشت:</p>
<p style="text-align:right;">فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر رو گرفت، جسد بی جان و عریان دختر خرمشهری رو به تیرک بلندی بستند و اونطرف کارون مقابل چشم های رزمنده های ایرانی گذاشتند.<br>
رگ غیرت رزمنده های دلیر ایرانی به جوش میاد و تک آورهای نیروی زمینی ارتش سه تا شهید می دهند تا بلاخره جسد اون دختر رو پایین میارند و بخاک می سپارند.<br><br>
بله درست خوندین، سه شهید برای جسد یک دختر مسلمان ایرانی. و حالا بعد از گذر ایام آن عده ای که از صدقه سری همین شهدا بر صندلی های نرم همین جمهوری اسلامی تکیه زده اند بر طبل بی غیرتی می کوبند.<br><br>
این حرف یعنی اینکه اگر خدایی نکرده دشمن یکبار دیگه جسد بی جان و عریان یک دختر ایرانی را به تیرک ببنده ما باید با خودمون بگیم: اصلا مشکلات جامعه ما این ها نیست.<br><br>
درسته که امروز به لطف امنیتی که شهدا برای ما به ارمغان آورده اند بیگانگان اجازه دست درازی به ناموس ما را ندارند اما از صدقه سری بعضی از مسئولین هر روز دشمنان بیگانه با پوشاندن لباس هایی زننده ناموس مارا برای چشم های کل دنیا عریان می کنند...</p>
</div>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.defapress.ir/Fa/text/News.aspx?NewsID=32541'>منبع</a></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28692</guid><pubDate>Thu, 30 Oct 2014 22:06:02 +0000</pubDate></item><item><title>&#x633;&#x631;&#x644;&#x634;&#x6A9;&#x631;&#x62E;&#x644;&#x628;&#x627;&#x646; &#x62C;&#x639;&#x641;&#x631; &#x645;&#x647;&#x62F;&#x648;&#x6CC; &#x645;&#x644;&#x6A9; &#x6A9;&#x644;&#x627;&#x626;&#x6CC; &#x627;&#x648;&#x644;&#x6CC;&#x646; &#x634;&#x647;&#x6CC;&#x62F; &#x647;&#x648;&#x627;&#x646;&#x6CC;&#x631;&#x648;&#x632; &#x627;&#x631;&#x62A;&#x634;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28683-%25d8%25b3%25d8%25b1%25d9%2584%25d8%25b4%25da%25a9%25d8%25b1%25d8%25ae%25d9%2584%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ac%25d8%25b9%25d9%2581%25d8%25b1-%25d9%2585%25d9%2587%25d8%25af%25d9%2588%25db%258c-%25d9%2585%25d9%2584%25da%25a9-%25da%25a9%25d9%2584%25d8%25a7%25d8%25a6%25db%258c-%25d8%25a7%25d9%2588%25d9%2584%25db%258c%25d9%2586-%25d8%25b4%25d9%2587%25db%258c%25d8%25af-%25d9%2587%25d9%2588%25d8%25a7/</link><description><![CDATA[<p>تهران-ایرنا- سرلشکرخلبان جعفر مهدوی ملک کلائی، اولین شهید هوانیروز (هواپیمایی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران) است که در بیستمین روز ماه مبارک رمضان سال 1358به شهادت رسید.</p>
<p style="text-align:center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:center;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://gallery.military.ir/albums/userpics/10206/Jafar_Mahdavi_Malek-Kalayi_28129.jpg'><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10206/thumb_Jafar_Mahdavi_Malek-Kalayi_28129.jpg" alt="thumb_Jafar_Mahdavi_Malek-Kalayi_28129.j"></a></p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10206/Jafar_Mahdavi_Malek-Kalayi_28229.jpg" alt="Jafar_Mahdavi_Malek-Kalayi_28229.jpg"></p>
<div>&nbsp;</div>
<p>&nbsp;</p>
<div>
<p>به گزارش روز چهارشنبه ایرنا از سازمان نشر آثار و حفظ ارزش های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی، هم اکنون به پاس رشادت های سرلشکرخلبان جعفر مهدوی ملک کلائی، ماکت بالگرد 214 و تندیس وی در زادگاهش در شهرستان قائم شهر توسط هوانیروز اصفهان نصب شده است.<br><br>
شهید سرلشکر خلبان جعفر مهدوی ملک کلائی در سال 1333 در روستای ملک کلا از توابع شهرستان 'قائم شهر' متولد شد، تحصیلات ابتدایی را در همان روستا تکمیل کرد و به علت علاقه به ادامه تحصیل هر روز فاصله 4 کیلومتری روستا تا شهر قائم شهر را پیاده طی می کرد تا اینکه مقطع دبیرستان را در رشته تجربی در شهرستان مذکور و در سن 16 سالگی به پایان رساند.<br><br>
همسر شهید مهدوی که دختر خاله وی و معلم مدرسه راهنمایی شهرستان قائم شهر است، می گوید:او بعداز پایان دوره دبیرستان و پایین بودن سنش نتوانست به سربازی برود، به همین علت به مدت دوسال در یک مدرسه ملی در شهرستان قائم شهر به عنوان معلم خدمت کرد. به رغم مخالفت خانواده از معلمی انصراف داد و در سال 1352 به استخدام هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران در رسته خلبانی درآمد و پس از اتمام آموزش های خلبانی بالگرد214، با درجه ستوان سومی به پایگاه هوانیروز کرمانشاه منتقل شد.<br><br>
وی ادامه می دهد: در سال 1357 با وی ازدواج و طول دوران زندگی مشترک آنها 15 ماه بود و ثمره این ازدواج دختری به نام 'الهام' است که در زمان شهادت پدر 5 ماهه بوده و هم اینک فیزیوتراپ بیمارستان رازی قائم شهر است.<br><br>
همسر این شهید درباره فعالیت های قبل از انقلاب سرلشکرخلبان جعفر مهدوی ملک کلائی، می گوید: قبل از انقلاب برای نشان دادن مخالفت خود با رژیم از رفتن به پایگاه امتناع می کرد و به پخش اعلامیه های امام خمینی(ره) مبادرت می ورزید. در ایامی از انقلاب که به پایگاه می رفت از قبول مأموریت های ضد مردمی خودداری می کرد. در روستای خود مردم را نسبت به اهداف انقلاب آگاه می کرد ، سرانجام توسط عوامل رژیم طاغوت دستگیر و زندانی و پس از چند روز با سر تراشیده و کالبدی خسته و ضعیف آزاد شد.<br><br>
وی ادامه می دهد: بعد از شهادت وی، به اتفاق خانواده شهید وجدانی به دیدار امام خمینی(ره) رفته و در آن دیدار به یاد ماندنی، حضرت امام(ره) ضمن دادن تسلی خاطر به بازماندگان یاد وخاطره شهدای هوانیروز را گرامی داشتند.<br><br>
سرهنگ خلبان 'علی زعفرانی'از همرزمان این شهید می گوید: در غائله شهرستان پاوه و شرارت عناصر ضد انقلاب و آشوب طلب از لحظه شروع تا پایان عملیات و در تداوم جریان عملیات امداد و نجات(رساندن آذوقه ومهمات، ترابری نیرو، تخلیه شهدا ومجروحین) و شکستن حلقه محاصره ضد انقلاب با شهید مهدوی بودم، درتاریخ 23 مردادماه 1358 طی یک مأموریت واگذاری از طرف فرمانده پایگاه هوانیروز کرمانشاه که شهید دکتر چمران و 110نفر از نیروهای سپاه پاسداران و بسیج در محاصره ضد انقلاب قرار گرفته بودند بر فراز پاوه پرواز کردیم.<br><br>
وی اضافه می کند: درتاریخ 26مردادماه سال 1358 با چهار فروند بالگرد که از پایگاه هوانیروز کرمانشاه به طرف شهرستان پاوه مهمات و نیرو حمل می کردیم از هر طرف گلوله می بارید و هر بالگرد 4 دقیقه فرصت برای نشستن و برخاستن داشت ، مهمات را خالی و مجروحین و شهدا را به بالگردم انتقال دادند، هنوز دو دقیقه از حرکتمان نگذشته بود که بالگرد خلبان مهدوی و وجدانی موقع سوار کردن مجروحین مورد هدف گلوله های ضد انقلاب قرار گرفته و سقوط کرد، خلبان 'محمد وجدانی' در دم شهید و با اصابت گلوله دشمن نصف گردن خلبان مهدوی بریده شده ولی نفس می کشید او را به بیمارستان کرمانشاه منتقل ولی تلاش پزشکان برای زنده ماندن وی بی نتیجه مانده و همانجا در بیستمین روز ماه مبارک رمضان سال 1358به شهادت رسید.<br><br>
به گفته همرزم این شهید، سرانجام اسم وی به همراه خلبان شهید محمد وجدانی به عنوان اولین شهدای هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران در تاریخ انقلاب اسلامی ایران ثبت شد.<br><br>
در وصیت نامه شهید سرلشکر خلبان جعفر مهدوی ملک کلائی چنین آمده است: ما از خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم. خدایا ! تو می دانی که من چیزی عزیزتر از جانم نداشتم که فدای تو کنم خدایا ! تو می دانی که این انقلاب بزرگ اسلامی حاصل زحمت انسانهایی است که خون هایشان نهال تازه اسلام را زنده کرده است این انقلاب برای ما نقطه شروع حرکتی است که ابتدا و انتهایش همان است که تو در قرآن وعده داده ای و من امید دارم که با نثار خونم این نهال تازه را جان دهم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.irna.ir/fa/News/81368688/'>http://www.irna.ir/fa/News/81368688/</a></p>
</div>]]></description><guid isPermaLink="false">28683</guid><pubDate>Wed, 29 Oct 2014 17:14:22 +0000</pubDate></item><item><title><![CDATA[آقای رئیس جمهور&#33; بگویید دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند]]></title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28668-%25d8%25a2%25d9%2582%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25b1%25d8%25a6%25db%258c%25d8%25b3-%25d8%25ac%25d9%2585%25d9%2587%25d9%2588%25d8%25b1-%25d8%25a8%25da%25af%25d9%2588%25db%258c%25db%258c%25d8%25af-%25d8%25af%25db%258c%25da%25af%25d8%25b1-%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b6%25d9%2587-%25d8%25ad%25d8%25b6%25d8%25b1%25d8%25aa-%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25b3%25d9%2585-%25d8%25b9-%25d9%2586%25d8%25ae%25d9%2588/</link><description><![CDATA[<div>
<p style="text-align:right;"><span><span><a  class="" href="http://khsh.basij.ir/?q=print/15389" title="Display a printer-friendly version of this page."><img height="16" src="http://khsh.basij.ir/modules/print/icons/print_icon.gif" title="نسخه مناسب چاپ" width="16" alt="print_icon.gif"></a></span><span><a  class="" href="http://khsh.basij.ir/?q=printmail/node/15389" title="Send this page by e-mail."><img height="16" src="http://khsh.basij.ir/modules/print/icons/mail_icon.gif" title="ارسال به دوستان" width="16" alt="mail_icon.gif"></a></span></span></p>
<p style="text-align:right;">در یکی از روزهای سال ۱۳۶۲ ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.</p>
<p style="text-align:right;">صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟»</p>
<p style="text-align:right;">پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».</p>
<p style="text-align:right;">رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».</p>
<p style="text-align:right;">لحظاتی پسرکی ۱۲-۱۳ ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»</p>
<p style="text-align:right;">آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست رو ی شانه او گذاشت و گفت:‌« افتخار دادی پسرم. صفا آوردی . چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اردبیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: « انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: « از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: « بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم» .آقای خامنه ای گفت: « خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»</p>
<p style="text-align:right;">مرحمت گفت: « آقا جان! من از ادربیل آمدم تا این جا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟»</p>
<p style="text-align:right;">-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!</p>
<p style="text-align:right;">-چرا پسرم؟</p>
<p style="text-align:right;">مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایی انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت: « آقا جان ! حضرت قاسم(ع) ۱۳ ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم ۱۳ سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم . هر چه التماسش میکنم،می‌گوید ۱۳ ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن ۱۳ ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟»</p>
<p style="text-align:right;">حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید. رییس جمهور دلش لرزید. دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت:« پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و حالا هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.</p>
<p style="text-align:right;">رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت :« آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»</p>
<p style="text-align:right;">آقای خامنه ای خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت : « ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...</p>
<p style="text-align:right;">کمتر از سه روز بعد ، فرمانده سپاه اردبیل ، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند ولی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالا زاده رفت در لیست بسیجیان لشکر ۳۱ عاشورا.</p>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">
<pre  class="_prettyXprint">
http&#58;//www.leader-khamenei.com/images/shohada/nf00340748-1.jpg
</pre>
</div>
<div style="text-align:right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align:right;">مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد ۱۳۴۹ در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، متولد شد. امام که به ایران برگشت ، مرحمت کلاس دوم دبستان بود. ۱۳ ساله که شد ، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ، توانست تا خود اردبیل برود ، اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت. مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت. به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشقش. فرمانده سپاه آخرش گفت : «ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. من اجازه ندارم ۱۳ ساله ها را بفرستم جبهه. دست من نیست.» مرحمت گفت : «پس دست کی است؟» فرمانده گفت: «اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم» همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد. یک بچه ۱۳ ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند ، دستش به کجا می رسید؟ مجبور بود بی خیال شود. اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت .<br>
مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد ، در عملیات بدر ، به تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۶۳ با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش ، مهدی باکری ، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (علیه السلام) گردید.</div>
<div style="text-align:center;">
<p>از مرحمت بالازاده ، وصیت نامه ای بر جای مانده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید. وصیت نامه ای که نشان می دهد روحش نمی توانست در کالبد ۱۳ ساله اش آرام بگیرد:</p>
<p><strong>وصیت نامه مرحمت بالازاده جمعی لشکر عاشورا ،گردان علی اکبر</strong></p>
<p>به نام خداوند بخشنده مهربان</p>
<p>از اینجا وصیت نامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بی کران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا، پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.</p>
<p>آری ای ملت غیور شهید پرور ایران! درود بر شما! درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.</p>
<p>درود برشما ای ملت ایران! ای مشعل داران امام حسین ! تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.</p>
<p>و ای پدر و مادر عزیزم ! اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید.</p>
<p>ای پدر و مادر عزیزم! از شما تقاضایی دارم . اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.</p>
<p>و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.</p>
<p>خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.</p>
<p>کربلا کربلا یا فتح یا شهادت<br>
جنگ جنگ تا پیروزی</p>
</div>
</div>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://khsh.basij.ir/?q=node/15389#node-15389'><span style="font-size:18px;">منبع</span></a></p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28668</guid><pubDate>Sat, 25 Oct 2014 21:04:22 +0000</pubDate></item><item><title>***&#x628;&#x627; &#x62E;&#x627;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x644;&#x628;&#x62E;&#x646;&#x62F;&#x647; &#x62C;&#x628;&#x647;&#x647; ***</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/27698-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d9%2584%25d8%25a8%25d8%25ae%25d9%2586%25d8%25af%25d9%2587-%25d8%25ac%25d8%25a8%25d9%2587%25d9%2587/</link><description><![CDATA[بسمه تعالی<br />
<br />
با سلام<br />
<br />
شاید ذکر این مقدمه برای این تاپیک خالی از لطف نباشه که اینکه جنگ تحمیلی هشت ساله ما هم بلحاظ ظاهر و هم بلحاظ باطن و محتوا با بسیاری از جنگهای دنیا و معاصر تفاوتهای ماهوی داشت و یکی ازمهمترینش بخاطر مردمی بودن جنگ ،وجود لحظه های ناب پر از شوخی و خنده و رزمندگان بذله گو و با روحیه و بقول خود ماها همچی بگی نگی شیطون بود که کنار صلابت و معنویت جبهه و رزمندگان اسلام باعث بوجود اومدن جو دلنشینی از فرح و شادی و خارج نمودن خستگی هایی که مقتضی فضای جنگ هست میشد که حتی واقعا برای خود این حقیر برخی اوقات که یادم میفته و برای دوستان امروز تعریف میکنم با اینکه سالها گذشته و خیلی از ظواهر و بعضا خلق و خو ها  و ...تغییر کرده ولی همچنان جذاب و مفرح و خنده دار هستند که دوستان شنونده و حتی همرزمان که گاهی با هم مرور خاطرات میکنیم از یادآوری آنها خنده بر لبها نقش میبندد.لذا بد ندیدم که انشاءالله منسجم تر از قبل در این تاپیک با درج این خاطرات دوستان و لابلای اون خاطرات طنز خودم سعی کنم با ذکر و تجدید خاطراتمون برای شما دوستان لحظات خوب و خوشی میسر کنم البته از دوستان هم در این راه تقاضای مساعدت و همیاری و شرکت در این تاپیک رو دارم و پیشاپیش  عاجزانه از دوستان تقاضا دارم که از طرح مطالب غیر مرتبط با موضوع و حاشیه که فضای طنز تاپیک که مربوط به جبهه هست خودداری کنن تا همه از این تاپیک بهره ببریم. ولی خوشحال میشم که از نظرات دوستان اگه خوشتون آمد بنده حقیر رو در جهت ادامه تاپیک مطلع ونیز مشارکت نمایید. موفق و موید باشید. یا علی مدد.]]></description><guid isPermaLink="false">27698</guid><pubDate>Wed, 21 May 2014 18:26:37 +0000</pubDate></item><item><title>&#x62E;&#x627;&#x637;&#x631;&#x627;&#x62A; &#x627;&#x645;&#x6CC;&#x631; &#x628;&#x631;&#x627;&#x62A;&#x639;&#x644;&#x6CC; &#x63A;&#x644;&#x627;&#x645;&#x6CC;&#x60C; &#x645;&#x634;&#x627;&#x648;&#x631; &#x641;&#x631;&#x645;&#x627;&#x646;&#x62F;&#x647; &#x6A9;&#x644; &#x642;&#x648;&#x627; &#x627;&#x632; &#x62C;&#x646;&#x6AF; &#x62A;&#x62D;&#x645;&#x6CC;&#x644;&#x6CC;</title><link>http://www.military.ir/forums/topic/28544-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa-%25d8%25a7%25d9%2585%25db%258c%25d8%25b1-%25d8%25a8%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa%25d8%25b9%25d9%2584%25db%258c-%25d8%25ba%25d9%2584%25d8%25a7%25d9%2585%25db%258c%25d8%258c-%25d9%2585%25d8%25b4%25d8%25a7%25d9%2588%25d8%25b1-%25d9%2581%25d8%25b1%25d9%2585%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25af%25d9%2587-%25da%25a9%25d9%2584-%25d9%2582%25d9%2588%25d8%25a7/</link><description><![CDATA[<p><span style="font-size:18px;"><strong><span>گفت و گو با مشاور نظامی فرماندهی کل قوا در امور پدافندهوایی</span></strong></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="background-color:#ff9900;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">امیر سرتیپ دکتربراتعلی غلامی</span></span></span></span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;"> چهره‌ای شناخته شده در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. عملکرد وی در سال‌های دفاع مقدس به‌عنوان یک چهره فعال در نیروی هوایی و همچنین پدافندهوایی منجر به‌این شده است که وی را از جمله نفرات مؤثر در کسب موفقیت پدافند نیروی هوایی و پدافندهوایی در آن سال‌ها بدانند</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">وی در سال 1328 شمسی در اصفهان متولد شد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در سال 1345 وارد دبیرستان نظام و بدنبال آن پس از طی دوره دانشکده افسری(1348) با درجه ستوان‌دومی فارغ‌التحصیل شد. در اواخر سال 1352 به‌فرماندهی پدافندهوایی منتقل و در دی ماه 1355 با درجه ستوانی‌کمی جهت طی دوره موشک هاوک به‌کشور آمریکا اعزام شد. در فرایند به‌ثمر رسیدن انقلاب اسلامی حضور فعال داشته و همکاری‌های خوبی با شهید صیاد شیرازی و سایر فعالان انقلابی داشت. در آبان ماه 1360 به‌سمت فرماندهی گروه پدافندهوایی امیدیه انتخاب شد. در همان سال به‌علت رشادت در عملیات فتح‌المبین به‌یک سال ارشدیت نایل شد و در تیر ماه 1365 با درجه سرهنگی موقت به‌عنوان جانشین قرارگاه رعد برگزیده شد. در مورخه 12 مهرماه 65 به‌ستاد نیروی هوایی منتقل و در سمت مدیرپدافند معاونت عملیات نهاجا منصوب و در مورخه 12 مرداد 67 به‌درجه سرتیپ دومی نایل شد. در تاریخ 15 خردادماه 68 به‌فرماندهی لجستیک هوایی منتقل و به‌سمت فرماندهی لجستیکی هوایی و با حفظ سمت، به‌عنوان جانشین معاون لجستیک وزارت دفاع عهده‌دار مسئولیت شدند. در اولین روز از آذرماه 74 با حفظ سمت فرماندهی لوج هوایی به‌فرماندهی ‌پدافندهوایی منصوب شده و تا خرداد 1380 عهده‌دار این مسئولیت بودند</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">ایشان پس از گذراندن دوره‌های تخصصی پدافندهوایی و دافوس، دکتری خود را در دانشگاه عالی دفاع ملی با موفقیت پشت سر گذاشتند. حضور مستمر در جبهه‌های هشت سال دفاع مقدس در کنار همرزمانی چون شهید عباس بابایی، شهید منصور ستاری، حجت‌الاسلام دکتر حسن روحانی و همچنین سه سال ارشدیت در جنگ و دریافت نشان فتح از دستان مبارک فرماندهی معظم کل قوا، از افتخارات ایشان می‌باشد. از جمله مشاغل ایشان فرماندهی آتشبار هاوک در گروه پدافندهوایی هاشم‌آباد، فرماندهی گردان هاوک در گروه پدافندهوایی ماهشهر، رییس عملیات گروه پدافندهوایی خارک، فرماندهی گروه‌های پدافندهوایی تبریز و امیدیه، در زمان جنگ تحمیلی می‌باشد. سپس به‌عنوان معاون هماهنگ کننده ستاد پدافندهوایی کل کشور و بعد مسئولیت معاون هماهنگ کننده نیروی هوایی را عهده‌دار بودند.&nbsp; هم اکنون هم به‌عنوان مشاور فرماندهی معظم کل قوا در گروه مشاورین نظامی معظم له انجام وظیفه می‌کنند. امیرسرتیپ غلامی درخصوص خود‌کفایی و قطع وابستگی تلاش‌های ارزنده‌ای انجام داده و پروژه‌های ‌بسیاری ‌را در پدافندهوایی به‌سرانجام رساندند که از مهم‌ترین آن ساخت رادار ملی می‌باشد</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">گفت‌وگوی رضا جهانفر با امیر غلامی درخصوص پدافندهوایی و عملکرد آن در مقاطع مختلف از تاریخ این مرز و بوم( انقلاب، حفظ دستاوردهای انقلاب، دفاع مقدس و...) طی سال‌های 91 و 92 و در جلسات مختلف به‌درازا کشید. مطالب ذیل خلاصه‌ای از گفت‌و‌گو‌های انجام شده سرتیپ براتعلی غلامی و سروان رضا جهان‌فر درخصوص پدافندهوایی می‌باشد</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><strong><span><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سئوال: امیر! پدافندهوایی&nbsp; چه نقشی در پیروزی انقلاب اسلامی داشت؟</span></span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: درخصوص نقش پدافند در پیروزی انقلاب ما مواردی داریم که می‌خواهیم به‌مردم ارائه کنیم و بگوییم که پدافندهوایی نقش مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی داشته است. من در آن زمان یک ستوان بودم در هاشم آباد. هاشم‌آباد ایستگاه رادار نداشت. در زمانی که من فرمانده لجستیک بودم این رادار را مستقر کردیم</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">عوامل رژیم، برای اینکه تحت تأثیر انقلاب قرار نگیریم نمی‌گذاشتند چیزی را ببینیم. بیشتر روزها در پایگاه را می‌بستند و نمی گذاشتند پرسنل بیرون بروند و توی یک واحد دور افتاده محبوس بودیم. البته به‌هر طریقی که بود کتاب‌ها، اعلامیه‌ها و نوارهای امام به‌دستمان می‌رسید. یکی از آن کسانی که خیلی در این جریانات نقش داشت جناب سرهنگ روستایی بود. بچه‌ی یزد بود و تو هاشم‌آباد زندگی می‌کرد. ایشان هم مثل من فرمانده آتشبار بود. آتشبار هاوک. من و ایشان به‌بهانه ‌اینکه باید به‌فامیل سر بزنیم از پایگاه بیرون می‌آمدیم، ایشان می‌رفت یزد، آن طرف آیت الله صادقی و ... بودند و این طرف هم آیت‌الله طاهری و ... بودند که در تماس بودیم. یکی از جاهایی که خیلی انقلابی بودند انارک بود که پرسنلش با ما می‌نشستند. آن‌ها هم مرتب تغذیه می‌شدند.&nbsp; در گروه‌های پدافندی مستقل مثل بهبهان تظاهرات و تحصن برپا شده بود. در پایگاه‌ها هم کارکنان پدافندهوایی همدوش کارکنان نیروی هوایی در فعالیت‌های انقلابی حضور داشتند. اولین ارتشی که به‌امام رضوان‌الله–&nbsp; درحالی‌که هواپیمای امام(ره) بر فراز دریاچه وان ترکیه به‌سمت ایران می‌آمد- خوش آمد گفت&nbsp; یک پدافندی بود. در مراسم استقبال از حضرت امام (ره) پدافندیها حضور فعال داشتند. در مراسم بیعت تاریخی با حضرت امام(ره) در تاریخ 19 بهمن 1357 کارکنان پدافندهوایی و نیروی هوایی دوشادوش هم حضور داشتند. یکی از کسانی که زنده است و می‌تواند یک تاریخچه مفصل از آن زمان به‌شما بدهد قشقایی1 است که با شما هم ارتباط دارد. ایشان در ستاد تهران بود. از همافرهای فعال پدافندی آقای رحمانی2 که می‌توانید با ایشان هم صحبت کنید، چه قبل و چه بعد از انقلاب فعالیت داشتند. الان در حوزه فرهنگی ستاد کل کار می‌کنند. ما با ایشان عقیدتی سیاسی هاشم‌آباد را تشکیل دادیم. این‌ها سرنخ‌ کارهایی که در تهران انجام شده است در دستشان است</span></span></span>.</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><strong><span><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سوال: امیر از فعالیت‌های خودتان در سال‌های دفاع مقدس به‌عنوان یک پدافندی بگویید</span></span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: از همان روز اول دوران دفاع مقدس داوطلبانه و با درجه ستوان‌یکمی با ایستگاه هاوک، وارد منطقه عملیاتی خوزستان شدم، همراه لشکر خراسان شروع کردیم و هم‌زمان با لشکر جلو می‌رفتیم. تا پایان دوران 8 سال دفاع مقدس، در مناطق عملیاتی به‌ویژه در خوزستان و مناطق نفت‌خیز ماندم و همراه همکاران در عملیا‌های مختلف شرکت داشتیم. به‌جز چند عملیات مثلاً در عملیات بدر و خیبر نبودم به‌دلیل این بود که در آن زمان صدور نفت ما از جزیره خارک قطع شده بود و به‌دستور شهید بابایی که آن زمان معاون عملیات نیروی هوایی بودند من را فرستاده بودند خارک و آن یک سالی که از جزیره خارک دفاع می‌کردیم، عملیات بدر و خیبر اتفاق افتاد که من نبودم و یک تعداد عملیات دیگر که یا آن‌قدر وسعت نداشت و یا من جای دیگر درگیر بودم</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><strong><span><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سوال: در صورت امکان به‌نقش پدافندهوایی در عملیا‌ت‌های دفاع مقدس بپردازید</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: شما بررسی کنید، به‌طور دقیق هر عملیاتی که در آن پدافندهوایی موفق بود، عملیات زمینی هم موفق شده و هر عملیاتی که پدافندهوایی نتوانسته خوب کار کند، آن عملیات شکست خورده است، در عملیات‌های بدر و خیبر نتوانتستیم خوب عمل کنیم چون نتوانستیم از پدافندهوایی بهره‌برداری لازم را انجام دهیم. شما یک یک عملیات‌ها را بررسی کنید. می‌گویم آن زمان کسی آن اهمیت لازم را برای پدافندهوایی قائل نبود و کسی که به‌صورتی که الان ارزش برای پدافند قائل‌اند و حساب می‌کنند روی پدافندهوایی هستند، در آن زمان چنین نبود و این اهمیت امروز پدافندهوایی را مدیون مقام معظم رهبری هستیم، اولین کسی که این جرقه را زدند و مرتب یادآوری می‌کردند که پدافندهوایی مهم است و بالاترین اولویت را در امور نظامی، پدافندهوایی دارد مقام معظم رهبری است. متأسفانه بعضی از مسئولین هنوز هم نمی‌دانند که ایشان چه می‌گویند و چه اهمیتی برای پدافندهوایی قائل‌اند. پدافندهوایی، از جمله سازمان‌هایی است که زحمات زیادی را بدون هر گونه تبلیغ خاص انجام داد. کنترل فضای عظیم و آسمان مملکت، حراست از کارخانه‌ها، پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌ها، خطوط انتقال نفت، خطوط انتقال برق، حتی محل ترمینال‌های صدور نفت و تأسیسات حساس کشور بر عهده پدافندهوایی بود</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">مخصوصاً در 4 ساله دوم جنگ این مسئله بیش از پیش بر عهده پدافندهوایی بود. در 4 سال اول جنگ چون پدافند ما یک پدافند هواپایه بود، توان اینکه با هواپیما جلوی دشمن بایستیم، بیشتر بود. ولی در چهار سال دوم خود مدارک هم هست، صحبت‌های شهید بابایی هست. ولی در 4ساله آخر این بار سنگین را پدافند زمین پایه متحمل شد. البته برابر اسناد و مدارک موجود، پدافندهوایی زمین‌پایه رشد و توسعه خود را از عملیات ثامن‌الائمه آغاز کرد. یعنی از همانجایی که تحرک و تحول را برگزید. وجود عوارض طبیعی همان قدر که برای نیروهای سطحی می‌تواند یک فرصت باشد، برای پدافندهوایی می‌تواند یک تهدید محسوب شود. مملکتی پهناور با عارضه‌های طبیعی فراوان داریم. دفاع از آن کار آسانی نیست. این دفاع بر عهده دفاع هوایی بود و مهم‌تر از همه درگیری‌های سطحی به‌حدی رسیده بوده که دیگر نمی‌توانستند نیروهای سطحی مستقلاً و بدون حمایت پدافندهوایی پیش بروند و کار کنند. پدافندهوایی را موظف کردند که درگیرهای سطحی ما را هم پشتیبانی کند. ما تمام عملیات‌های بزرگ و موفق مثل فتح‌المبین، والفجر 8 و عملیات‌های دیگر که حضور ذهن ندارم، تقریباً در تمام این عملیات‌ها پدافندهوایی به‌صورت تک به‌تک و مجزا پشتیانی و از آن عملیات حمایت می‌کرد. هر کجایی هم که پدافندهوایی حضور موفق نداشت و یا نبود، به‌دلیلی مثلاً درون طرح عملیاتی پیش‌بینی حضور پدافندهوایی در عملیات زمینی نشده بود و یا پدافندهوایی بود و موفق&nbsp; نبوده، آن عملیات شکست خورد. مثل بدر و خیبر، که دیگران حرف‌هایی دیگر می‌زنند ولی واقعیت اینست که پدافندهوایی نتوانست به‌خوبی عمل کند به‌دلایلی را که داریم موفق نبود و در عملیات بدر و خیبر تعدادی شهید دادیم. تجهیزات‌مان از بین رفت و نتوانستیم کاری خاص انجام بدهیم و دشمن چیره شد. در عملیات زمینی هم خسارت سنگینی دادیم و موفقیتی هم از نظر من نتوانسیم به‌دست بیاوریم</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span><br>
&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><strong><span><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سئوال: چه خاطراتی از تشکیل پدافندهوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارید؟</span></span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: اولین واحد خدمتی من گروه پدافندهوایی بندرعباس بود. بعد از اینکه از دانشکده بیرون آمدیم. آن جا فرمانده آتشبار 23 میلی‌متری بودم. آن جا همکاران درجه‌دار خاصی پیش من بودند. خاص از این نظر که حرف کسی را گوش نمی‌کردند. بچه‌های مسلمان و معتقدی بودند. من سه نفر معروف از آنجا دارم. یکیش همین سردار احمدی فرمانده و مؤسس پدافندهوایی سپاه بود. یکی‌شان سردار صالحی بود. شاید شما بشناسید. مدتی از جمله فرماندهان نیروی انتظامی در بخشی از تهران شد. ایشان آن موقع توپ‌چی بودند. یکی دیگرشان هم طباطبایی بود که مدتی رئیس اطلاعات استان خراسان بود. این‌ها پدافندی بودند</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><strong><span><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سئوال: چه سالی شما در گروه پدافندهوایی بندر عباس بودید؟</span></span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span>&nbsp;<span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سال 51 یا 52 بود. چون 51 فارغ‌التحصیل شدم. این‌ها نفرات درجه‌دار همکار من بودند. تشکیل پدافندهوایی سپاه در عملیات بدر و خیبر صورت گرفت. اولین نفراتشان را به‌عنوان توپچی در عملیات بدر و خیبر آموزش دادند. من شخصاً با آقای احمدی احساس خودی بودن می‌کردم. هیچ‌وقت رابطه‌اش با من قطع نشد. آقای احمدی تشکیل دهنده پدافندهوایی سپاه بود</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><strong><span><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سئوال: آقای احمدی چه سالی از پدافندهوایی ارتش خارج شدند؟</span></span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: ببینید من از بندرعباس برای دوره هاوک به‌آمریکا رفتم و در بازگشت هاوک بندرعباس را راه‌اندازی کردم. دیگر از آقای احمدی خبری به‌آن صورت نداشتم. ولی این جایی‌که ایشان به‌صورت منسجم به‌عنوان پدافند سپاه عمل کرد والفجر8 بود. در عملیات بدر و خیبر آقای قشقایی اطلاعات بیشتری دارند. آن‌جا آقای احمدی بوده ولی در والفجر 8 آمد و به‌عنوان یک واحد مستقل خودش را معرفی کرد</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">همزمان با عملیات‌های بدر و خیبر پدافندهوایی سپاه در جزیره خارک فعال بود. وقتی من به‌خارک رفتم، آقای احمدی تماس گرفت و گفت که به‌ما ابلاغ کردند بیاییم کمک شما. گفتم تشریف بیاورید. ایشان و تعدادی از همکارانش آمدند جزیره خارک. به‌ویژه در چند جای دورافتاده و بد آب و هوا حضور داشتند. جزیره خارکو نزدیک جزیره خارک که ایشان تجهیزاتشان را به‌آنجا بردند. زمانی که ایشان در خارک بودند، آموزش کارکنانشان با پدافندهوایی ارتش بود. جزیره خارک اعتباری است برای پدافندهوایی. شما باید خیلی رویش بحث کنید. شما باید در مورد خارک کتاب بنویسید که ما چطور دفاع کردیم. گسترش‌های تجهیزات پدافندهوایی در آنجا معرکه بود</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><strong><span><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سئوال: از&nbsp; خارک و مسئولیت‌تان به‌عنوان رییس عملیات گروه پدافندهوایی خارک چه خاطراتی دارید؟</span></span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: من زمانی رفتم خارک که صدور نفت ایران برای مدت 10 روز قطع شده بود، زمانی رفتم خارک که مسئول جنگ وزارت نفت از عملکرد پدافندهوایی ناراضی بود. اسمش دکتر شهاب بود. من در چنین موقعیتی با فشار و زور شهید بابایی به‌خارک رفتم. قبل از آن، من را به‌صورت دستوری که از سوی شهید خضرایی صادر شده بود، به‌تبریز بردند. فرمانده غیر بومی گروه تبریز شده بودم. در آن مقطع غائله آیت‌الله شریعتمداری و خلق مسلمان مطرح شده بود. جلوگیری از انجام یک حرکت غیرمعقول توسط خلق مسلمان مطرح بود. آن زمان بود که شهید بابایی با پرخاش به‌من گفت که تو بدترین موقعیتی که مملکت داره سقوط می‌کند، تو آمدی و تو تبریز قایم شدی؟ من که خودم تبریز نرفته بودم، من را به‌زور برده بودند. من سوار یک هواپیمای آلفا جت شدم با شهید خضرایی، ایشان من را به‌خارک برد و به‌عنوان رییس عملیات گروه پدافندهوایی خارک و نماینده تام‌الاختیار نیروی هوایی معرفی کرد و خودش برگشت</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">در این یکسالی که من خارک بودم یک دژ محکم در خارک درست کردیم. خدا مرحوم سینکی را رحمت کند. ایشان مسئول 8 رسد اسکایگارد بود. ایستگاه‌های هاوک را 2 تا کردیم. من یکسال در خارک بودم و آن زمان اقلاً روزی 5 تا 6 بار جزیره خارک بمباران می‌شد. به‌دلیل حضور قدرتمندانه پدافندهوایی و ممانعت از موفقیت نیروی هوایی عراق، صدور نفت ما مجدداً راه افتاد</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">در خارک با کارکنانی از پدافندهوایی در برابر دشمن ایستادیم که همان کارکنان ادامه دهنده قرارگاه رعد بودند. مثل آقای سینکی، صادق نژاد و... ببینید من فرمانده گروه نبودم. شهید بابایی گفته بود که تو در خارک به‌اندازه معاون عملیاتی نیروی هوایی اختیار داری. هر کاری تشخیص می‌دهی درست است انجام بده. من رئیس عملیات جزیره خارک شدم. من از فرماندهی گروه‌های پدافندی امیدیه و اهواز و تبریز رفتم خارک. خودتان می‌دانید یعنی چه. یعنی نه شغل برایم مهم بود و نه چیز دیگری.. شهید بابایی تقریباً هر 10 روز یکبار&nbsp; به‌خارک می‌آمد و به‌من سر می‌زد</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><img src="http://gallery.military.ir/albums/userpics/10146/701.jpg" alt="701.jpg"></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><strong><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سئوال: ماجرای راه‌ندازی ایستگاه هاوک تبوک چی‌بود؟</span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: در مورد ایستگاه تبوک از تهران به‌من که فرمانده گروه امیدیه بودم، ابلاغ شد که: «شما بروید پیش فرماندار آبادان. ایشان درخواست کرده که پدافند برود و از آنها دفاع کند. دیگر از بمباران‌های سنگین عاجز شدند.» گفتم باشد. رفتیم پیش فرماندار آبادان که در زیرزمین یک خانه بودند که دور خانه را هم از این کیسه گونی‌ها چیده بودند. یک کسی به‌نام «سید» بود. فکر کنم فاملیش «جعفری» بود. مرد خوبی بود. کسی که در آن زمان فرماندار یک شهر جنگ‌زده بشود واقعاً از خود گذشته است. مانده بود که این شهر را حفظ کند. رفتیم و سراغ فرماندار را گرفتیم. آقای فرماندار با دیدن ما، شروع کرد به‌گریه کردن، گفت:« ما این‌جا خیلی سختی می‌کشیم. هر هواپیمایی که وارد ایران می‌شود توپش را روی ما خالی می‌کند. متوسل شدم به‌فاطمه زهرا(س) که ما را از این وضعیت نجات دهد. دیشب در خواب دیدم که فاطمه زهرا (س) گفت فردا می‌آیم کمکتان».&nbsp; شنیدن این خواب وضعیت عجیبی در ما ایجاد کرده بود</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">آمدیم بیرون شهر و به‌طرف ماهشهرحرکت کردیم. تمام منطقه را آب گرفته بود. فقط یک تکه خشکی بود. رفتیم داخلش و اندازه‌گیری کردیم و دیدیم که می‌شود ایستگاه هاوک را برقرار کرد. ایستگاه را تحویل شهید اخوان3 دادیم و ایشان شروع کرد به‌ساختن ایستگاه و ما رفتیم که وسایل را آماده بکنیم. البته این ایستگاه زیر برد توپخانه بود ولی چاره‌ای نداشتیم. عقب‌تر همه‌جا آب بود. به‌هر حال ساختیم و مستقر کردیم. همین ایستگاه هاوک، عملیات فتح‌المبین را هم پشتیبانی کرد. همین ایستگاه، ایستگاه اصلی هاوک در عملیات بیت‌المقدس بود. البته در ابتدا یک تعداد پرسنل ایستگاه تبوک را گروه دزفول کمک کرده بود چون خودمان به‌اندازه کافی در گروه پدافندهوایی امیدیه پرسنل نداشتیم. برای انجام این کار از گروه پدافندهوایی بوشهر هم کمک گرفتیم. برای اینکه گروه‌هایی جا افتاده ما در هاوک، دزفول و بوشهر بودند. دو تا گروه خوب. البته گروه پدافندهوایی تهران هم بود</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">خاطره دیگری هم از ایستگاه تبوک دارم. موقعیت ایستگاه تبوک درجاده ماهشهر به‌سمت آبادان، در حدود 7 الی8 کیلومتری آبادان بود. من شبی در امیدیه در حال استراحت بودم. تماس گرفتند که ایستگاه را دارند با توپخانه می‌زنند. من تا صبح با فرمانده ایستگاه صحبت می‌کردم و ایشان گزارش می‌داد. فرمانده ایستگاه&nbsp; فکر می‌کرد همه را زدند و من هم خیلی ناراحت بودم. مرتب از آدم‌ها می‌پرسیدم که ایشان می‌گفتند نمی‌دانم، ارتباطی ندارم. صبح رسیدم ایستگاه تبوک، نگاهی به‌دستگاه‌ها کردم. دیدم دستگاه‌ها همه سالم هستند. رفتم داخل مرکز کنترل آتش</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">(BCC) </span></span></span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">دیدم همان افسر داخل</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;"> BCC </span></span></span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">است. بهش گفتم دستگاه‌ها که همه سالمند. گفت به‌دلیل تاریکی ندیدم. گفتم بیا برویم. دستگاه‌ها را یکی یکی روشن کردیم. خوشبختانه هیچ‌کدام آسیبی ندیده بود. حداقل 100 گلوله توپخانه عراقی به‌داخل ایستگاه خورده بود. اما هیچ‌کدام از وسایل ما آسیب ندیده بود. تا اولین هدف واگذار شد و از سوی ایستگاه هاوک تبوک شلیک کردند روی شهر آبادان و هواپیما را به‌چشم دیدم که موشک به‌آن خورد و آتش گرفت و افتاد. در آن تاریکی شب خود نفرات ایستگاه تصور می‌کردند که تجهیزات و نفرات آسیب فراوان دیدند. این خواست و معجزه خدا بود که علی‌رغم گلوله باران سنگین داخل ایستگاه، هیچ اتفاقی برای ایستگاه تبوک نیفتاد و این ایستگاه توانست از آبادان و مناطق اطراف دفاع کند. بعدها در والفجر 8&nbsp; همین ایستگاه بمباران شد و از بین رفت</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.&nbsp; </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><br><strong><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سوال: امیر به‌نقش پدافندهوایی در عملیات بیت‌المقدس بپرداید</span></span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: ببینید در عملیات بدر و خیبر پدافند ناموفق بود اما در والفجر 8 پدافندهوایی موفق بود و یکی از شاهکارهای پدافندهوایی بود. بعد از بیت‌المقدس عملیات رمضان شروع شد و بدون هماهنگی پدافندهوایی جلوتر رفتند. عملیات کاملاً ناموفق بود. برای اینکه اصلاً پوشش هوایی نداشتیم. شما این‌ها را به‌عنوان سند باید در بررسی‌هایتان بیاورید و ببینید هرکجا که پدافندهوایی موفق بوده عملیات هم موفق بوده است. عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس عملیات‌هایی بود که پدافندهوایی در پشتیبانی نیروهای سطحی سنگ تمام گذاشت</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">در آن زمان (سال‌های اول جنگ) دفاع از نیروهای سطحی و پوشش سطحی در برابر هواگردهای عراقی را به‌گروه‌های پدافندهوایی واگذار می‌کردند مثل اواخر جنگ نبود. در اواخر جنگ برای دفاع هوایی قرارگاه تعیین می‌شد مسئولی تعیین می‌شد و می‌رفت از آن عملیات پشتیبانی می‌کرد</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.&nbsp; </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">برای تأمین پوشش پدافندهوایی نیروهای سطحی چند گروه پدافندهوایی در عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس نقش اصلی داشتند. گروه پدافندهوایی امیدیه، دزفول و بوشهر. آن موقع گروه پدافندهوایی امیدیه گروهی سنگین و متشکل از امیدیه، بهبهان، ماهشهر و اهواز بود که بعدها هرکدام از این‌ها به‌یک گروه پدافندی مستقل تبدیل شدند</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">در آغاز عملیات بیت‌المقدس 4 ایستگاه هاوک تبوک، خیبر، سربندر و رامشیر حضور داشتند. در اواسط عملیات بیت‌المقدس به‌دلیل پیشروی نیروهای ایرانی و عقب‌نشینی عراقی‌ها و نیاز به‌وجود ایستگاه هاوک جدید ایستگاه هاوک رامشیر به‌محلی در جاده اهواز – خرمشهر منتقل شد و با نام ایستگاه هاوک بدر شروع به‌کار کرد</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.&nbsp; </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">از گروه بوشهر تجهیزات سامانه هاوک با استعداد 75 نیرو از ایستگاه دو بوشهر، توپ‌های 35 میلیمتری به‌استعداد 50 نفر با 4 عراده توپ ضدهوایی 35 میلی‌متری از گردان مختلط (گردان35) بوشهر و 60 نفر به‌همراه هشت قبضه توپ ضدهوایی 23 میلی‌متری از گروه پدافندهوایی بوشهر حضور داشتند. محل استقرار ایستگاهشان را در جلسه به‌جناب زیانی که از بوشهر آمده بود اطلاع دادم</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">این گروه‌ها پشتیبانی پدافندهوایی از عملیات سطحی را به‌عهده داشتند. گروه دزفول تقریباً سمت شمال و غرب جبهه نبرد را به‌عهده داشت و گروه امیدیه قسمت جنوب و نیمه شمال غربی منطقه را بر عهده داشت. ایستگاه هاوک بالای عین خوش در اختیار گروه دزفول بود و فرماندهی گروه دزفول بر عهده جناب سرهنگ خورند4 بود. ایشان از آن ایستگاه پشتیبانی می‌کرد و مسئولیت ایستگاه‌های دیگر هم به‌عهده گروه پدافندهوایی امیدیه بود</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">در زمان برپایی عملیات بیت‌المقدس عهده‌دار فرماندهی گروه پدافندهوایی امیدیه بودم. من با درجه ستوان‌یکمی فرمانده گروه امیدیه شدم. بعد سروان شدم و در تمام مدت فرماندهی سروان بودم. از تهران سرهنگ افشار5 به‌من ابلاغ کردند که برو قرارگاه کربلا و ببین با پدافندهوایی چکار دارند؟</span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">قرارگاه کربلا آن زمان در نزدیکی خرمشهر بود. بین جاده خرمشهر&nbsp; و رودکارون بود. آن زمان هم تازه جاده خرمشهر باز شده بود. به‌آنجا رفتم. نمی‌دانستم که الان مسئولیت فرماندهی برای عملیات جدید بر عهده کیست. از تهران هم به‌من نگفته بودند. به‌من گفته بودند فقط برو قرارگاه کربلا. رفتم سوال کردم. شهید صیاد شیرازی را معرفی کردند که ایشان مسئول عملیات هستند. رفتیم خدمت دوست عزیزمان شهید صیاد شیرازی. من&nbsp; شهید صیاد شیرازی را از اصفهان می‌شناختم که در مرکز توپخانه اصفهان بودند. یک مرکز اسلامی تشکیل داده بودند. چون در آن زمان نه عقیدتی سیاسی بود نه حفاظت اطلاعات. ایشان و یک عده دیگر پادگان‌ها را در اختیار خودشان گرفته بودند. نفراتی از پادگان‌های هاشم آباد، پایگاه هشتم و</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">...</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;<span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">این‌ها کسانی بودند که به‌جلسات صیاد شیرازی می‌آمدند و آنجا به‌آن‌ها خط‌مشی داده می‌شد که به‌چه روشی در پایگاه رفتار کنید که یک وقت در پایگاه مشکلی پیش نیاید. در اصفهان من مسوول انجمن اسلامی پایگاه هاشم آباد بودم و ایشان هم مسئول انجمن اسلامی مرکز توپخانه اصفهان بود و جلساتی که می‌گذاشتند با هم مراوده داشتیم و من را خوب می‌شناخت. ایشان افسر قاطع، توانا و واقعاً شایسته بود. رفتم خدمت ایشان و ایشان گفتند که یک ایستگاه هاوک برای ما کم است و یک ایستگاه دیگر هاوک می‌خواهیم... می‌دانستیم که الان ایستگاه هاوک تبوک از ما دفاع می‌کند. قبلاً گفتم که ایستگاه تبوک جزو ایستگاه‌هایی است که من مستقر کرده بودم. آن را بعد از عملیات ثامن‌الائمه به‌درخواست مردم آبادان مستقر کردیم. شهید صیاد اصرار داشتند که یک ایستگاه هاوک دیگر به‌اضافه چهار رسد سامانه اورلیکن می‌خواهم. اصرارشان بر استقرار چهار رسد سامانه اورلیکن بیشتر از هاوک بود. موضوع را با سرهنگ افشار تلفنی در میان گذاشتم. پس از آن تماس موافقتم را به‌صیاد اعلام کردم و گفتم ما آماده‌ایم. نقشه را آورد و گفت می‌خواهم ایستگاه هاوک اینجا باشد. محلی را به‌من نشان داد. پایین قرارگاه کربلا در حدود 7 کیلومتری خرمشهر. در پاسخ به‌وی گفتم که اینجا نمی‌توانم ایستگاه را مستقر کنم. در برابر اصرار او مقاومت کردم. صیاد عصبانی شد. با ناراحتی گفت که نه باید همین جا ایستگاه هاوک را مستقر کنی. گفتم اینجا زیر برد خمپاره و توپخانه دشمن است. چون زیر برد توپخانه و اصابت خمپاره است در روند عملیاتی کردن سامانه هاوک اختلال ایجاد می‌کند. لذا ایستگاه هاوک کارایی لازم را ندارد. با توجه به‌برد هاوک، نیازی به‌استقرار در نزدیکی مرز و زیر توپخانه دشمن نیست. کارآیی هاوک از بین می‌رود. بعد از چند لحظه گفت کجا می‌خواهی بگذاری؟ گفتم بررسی می‌کنم و به‌شما می‌گویم. ما از قرارگاه بیرون آمدیم. تقریباً حدود ظهر بود. با چند نفر از افسران گروه پدافندهوایی امیدیه رفتیم و بررسی کردیم. رفتیم داخل شهر خرمشهر . از آنجا آمدیم بالا و روی نقشه نقاطی را مشخص کردیم و به‌یک نتیجه رسیدیم. در آن زمان ما هنوز با روش‌های آمریکایی ایستگاه هاوک را مستقر می‌کردیم. یعنی نقشه‌ای که داخل کتاب‌های آمریکایی بود بر اساس آن ایستگاه را پیاده می‌کردیم و برابر همین اصول، محلی را پیدا کردیم و به‌قرارگاه برگشتیم. بگذریم که ایشان محل ما را قبول نمی‌کرد. فاصله‌ی ما تا شهر آبادان حدود 17 کیلومتر بود. آنجا را انتخاب کردیم و برگشتیم و آمدیم و نشتستیم با ایشان صحبت کردیم. ایشان هم مرتب عصبانی می‌شد و می‌گفت برای خودتان بروید و بگذارید. من ایستگاه نمی‌خواهم. خلاصه نشستیم و بحث‌های مفصلی را با ایشان کردیم و با دلایل علمی که نمی‌شود این سیستم زیر برد توپ‌خانه باشد. تا بالاخره بعد از یکی دو ساعت خواهش و تمنا و دلیل آوردن پذیرفت . در آن زمان تعدادی از نیروها و تجهیزات اداره مهندسی نیروی هوایی در پایگاه امیدیه مستقر بودند. بلافاصله در آن زمان با آقای مهندس اخوان که افسر مهندسی نیروی هوایی بود و وسایلی که از فرمانداری گرفته بودیم شروع کردیم به‌احداث ایستگاه خیبر. شهید صیاد پس از قانع شدن گفته بود که تا این ایستگاه ساخته نشود ما دست به‌عملیات نمی‌زنیم. خلاصه مهندس اخوان شروع به‌ساختن ایستگاه کرد و همان روز دوم که داشت ایستگاه را می‌ساخت در اثر برخورد یک گلوله توپخانه به‌شهادت رسید. شهید اخوان اولین شهید ایستگاه هاوک خیبر در آن عملیات بود. شهادت مهندس اخوان بر روند ساخت ایستگاه تأثیرگذار بود صیاد تماس گرفت و با ناراحتی گفت که نمی‌توانیم صبر کنیم چرا معطل می‌کنید. ما هم از تکمیل ساخت ایستگاه منصرف شدیم و به‌همان حالت نیمه ساخته وسایلمان را مستقر کردیم. به‌محض این که رسیدیم عملیات را شروع کردند. بلافاصله ایستگاه هاوک را عملیاتی کردیم. اگر یک روز بیشتر به‌ما فرصت می‌دادند نتیجه بهتر از این هم می‌گرفتیم. در همان روز اول عملیات 5 شلیک موفق داشتیم. استقرار ایستگاه در کنار تانک‌های به‌جا مانده عراقی بود. هنوز جنازه سربازان عراقی جمع‌آوری نشده بود. همزمان با عملیات، ایستگاه به‌صورت عملیاتی فعالیت را شروع کرد. شهید صیاد اصرار داشت که چهار رسد اورلیکن می‌خواهم. به‌هر حال 4 رسد اورلیکن در اختیار قرارگاه کربلا قرار داده شد. 2 تا را در اطراف قرارگاه کربلا گذاشتیم و 2 تا را هم در حدود 5 کیلومتری قرارگاه مستقر کردیم. آن‌جا محلی بود که به‌نظر من زیاد مهم نبود. ولی برای آن‌ها خیلی مهم بود. در حقیقت نقش یک نقطه ارتباطی را بازی می‌کرد. در عملیات بیت‌المقدس ایستگاه هاوک تبوک اطلاعاتش را از رادار مشرعات اهواز می‌گرفت. آن طرف هم 2 تا ایستگاه دیگر بود که مربوط به‌گروه دزفول می‌شد. علاوه بر تجهیزات دو گروه امیدیه و دزفول تجهیزات دیگری نیز از پدافندهوایی بوشهر نیز حضور داشتند. در مجموع در آن عملیات از پدافندهوایی ایستگاه هاوک تبوک 1، ایستگاه هاوک سربندر، ایستگاه هاوک خیبر1 و ایستگاه‌ هاوک بدر، جنگ‌افزارهای 23 میلی‌متری و 35 میلی‌متری، ایستگاه‌های رادار سد دز و بندر امام، اهواز، بهبهان و بوشهر و... حضور داشتند. به‌نظر من در عملیات بیت‌المقدس از عملیات فتح‌المبین منسجم‌تر عمل کردیم</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><strong><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">عملیات، عملیات فوق‌العاده موفقی بود. تعداد 53 فروند هواپیما و 3 فروند بالگرد توسط اجزای مختلف دفاع هوایی( دفاع هوایی هواپایه، دفاع هوایی زمین پایه و حتی دفاع هوایی دریا پایه) ساقط شد</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">عملیات با روش کلاسیک اداره می‌شد. با همان روشی که آمریکایی‌ها آموزش داده بودند. در آن عملیات واقعه خیلی تلخی در ایستگاه هاوک بدر داشتیم. در اواسط عملیات ایستگاه هاوک رامشیر به‌شمال خرمشهر و در محل گرمدشت استقرار یافته و با نام بدر شناخته می‌شود. با همراهی نفراتی که داشتم توانستیم ایستگاه را عملیاتی نگه داریم. همه دلهره داشتیم. تبادل آتش خیلی زیاد بود. وضع مناسبی نبود</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. (HIPOWER)6 </span></span></span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">ایستگاه بدر غیر عملیاتی شد و هر کاری که کردیم نتوانتستیم آن را مجدداً عملیاتی کنیم. بعد از آن</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;"> (PAR)7 </span></span></span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">هم غیرعملیاتی شد. مشکل را با</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;"> (HOTLINE)8 </span></span></span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">به تهران منعکس کردیم و درخواست تیم تعمیر و نگهداری جهت تعمیر سامانه دادیم. از من سوال کردند که کدام یک از نفرات تعمیر و نگهداری را بفرستیم؟ گفتم همافر خسروان را از گروه پدافندهوایی دزفول و هادی پور را هم از تهران برای ما بفرستند. دیگر کاری از دست من بر نمی‌آمد. به‌سمت گروه امیدیه حرکت کردم. من اگر هادی‌پور را نگویم که چگونه رفت و شهید شد اصلاً مدیون خون او هستم. آقای هادی پور آمد. به‌هادی‌پور علاقه زیادی داشتم. یکی از بهترین متخصصان رادار جستجو بود. خسروان هم در رادار تعقیب مهارت بالایی داشت</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.&nbsp; </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;<span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">خسروان مستقیم از دزفول رفته بود به‌ایستگاه بدر. ولی هادی پور آمد دفتر من و گفت: «می‌خواهم بروم ایستگاه. می‌خواهم بروم خرمشهر». بهش گفتم:« الان دیر است. نمی‌توانی بروی، برو استراحت کن. من ساعت 4 صبح راه می‌افتم، با هم می‌رویم». گفت: «خودم با ماشین‌های عبوری می‌روم.» گفتم:« آقای هادی‌پور نمی‌گذارند بروی. برای شما امکان پذیر نیست که خودت را به‌ایستگاه بدر برسانی. صبر کن صبح باهم برویم.» گفت: «نه من می‌خواهم الان بروم.» ما هم گفتیم یک پیکان در اختیارش گذاشتند و رفت به‌سمت ایستگاه. من هم طبق معمول ساعت 4 صبح بلند شدم و راه افتادم که بروم خرمشهر. ناراحت وضعیت ایستگاه بودم. هنوز جاده اهواز به‌خرمشهر پاکسازی نشده بود. به‌همین دلیل جاده اهواز به‌خرمشهر را شب‌ها می‌بستند. صبح که راه افتادم، رسیدیم جلوی راهبندی که از بعد از اهواز به‌طرف خرمشهر بود و دیدم که ماشین آقای هادی‌پور آنجاست. رفتم جلو و دیدم هادی‌پور داخل ماشین خواب است. بیدارش کردم گفتم: «بلند شو برویم. من که به‌شما گفتم که نمی‌گذارند بروی.» ایشان گفتند: «من در امیدیه خوابم نمی‌برد. وجدانم راحت نبود. ولی خوب اینجا مسئله‌ای نداشتم. چون تلاش خودم را انجام داده بودم. مگه می‌شد این همه آدم زیر بمباران دشمن باشند و من بخوابم. چنین خوابی برای من امکان‌پذیر نبود». شما ببینید ایمان و علاقه چی بود و پرسنل پدافندهوایی با چه عقیده‌ای می‌جنگیدند</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">من ایشان را سوار کردم و بردم داخل ایستگاه هاوک. همانطور که با همکاران مشغول صحبت بودیم</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;"> PAR </span></span></span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">به‌کار افتاد. گفتم: «هادی‌پور آن را درست کرد.» مجدداً مشغول صحبت شدیم. در مورد تجهیزات و نحوه چینش آنها صحبت می‌کردیم</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">من یک پیکان داشتم. درب پیکان را باز کردم و یک دستم روی درب بود و یک دستم روی سقف ماشین بود، بین درب و ماشین ایستاده بودم و داشتم با پرسنل صحبت می‌کردم. یک دفعه این درب من را با ماشین پرس کرد. از زمین هم خاک بلند شد و آمد بالا. <strong>تا آن روز موشک ضد رادار ندیده بودیم و اولین موشک ضد راداری بود که دشمن به‌ما زد موشک خ-57 روسی بود و این اولین موشک ضدراداری بود که ما خوردیم</strong>، خوب نمی‌دونستم چی شده، هیچ کس نمی‌دونست چه اتفاقی افتاده همه جا هم تاریک شده بود</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">من رفتم یک مقدار جلو که دیدیم از سر دستگاه (های‌پاور) ما دود داره میره بالا. خوب نگاه کردم دیدم رادارمان آنتن ندارد. دویدم به‌سمت پاور دیدم. دود تمام شد. اولین نفری که داشتیم یک همافری بود به‌نام امیر سامانی. این فرد از زیر دستگاه آمد بیرون. پیراهنش آستین نداشت و شلوارش هم پاچه نداشت. موج انفجار لباسش را پاره‌پاره کرده بود. صورتش بر اثر انفجار سیاه شده بود و ردی از خون روی صورتش باقی مانده بود. جلوتر رفتم. همافر دیگری داشتیم به‌نام یزدی. این همافر، خرخره‌اش کنده شده بود. زمانی که نفس می‌کشید، خون داخل ریه می‌رفت و به‌بیرون فوران می‌کرد. اورا گرفتیم و به‌داخل آمبولانس بردیم ولی&nbsp; بر&nbsp; اثر موج گرفتگی&nbsp; از خود بی‌خود شده بود و از دست ما فرار می‌کرد. اون زمان بچه‌های ما از همین لباس سبزهای آمریکایی می‌پوشیدند. خسروان از همین لباس‌ها داشت. ما یک نفر دیدیم که شهید شده بود. صورتش تغییر حالت داده بود و قابل شناسایی نبود ما تصور کردیم خسروان است. از لباسهاش حدس زدیم که حتماً خسروان است. زمانی هم که پیکر را به‌معراج شهدا تحویل دادیم به‌نام خسروان تحویل دادیم. وقتی رفتیم اهواز دیدیم خسروان در بیمارستان اهواز است. پای خسروان در معرض قطع شدن بود. با توجه به‌نبود امکانات پزشکان اقدامات کافی را نتوانستند بر روی پای خسروان انجام دهند. سال‌ها بعد که فرمانده لجستیک نیروی هوایی شدم او را به‌عنوان مسئول خرید به‌لندن فرستادم تا در همانجا ادامه درمان بر روی پایش را انجام دهد</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">. </span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">بعد فهمیدیم که آن شهید، خسروان نبود. آن‌جا فهمیدیم هادی‌پور شهید شده است. ایشان دستگاه خودش را تعمیر کرده و آمده بود روی دستگاه (های‌پاور) که نباید می‌آمد. امّا از غیرتی که داشت آمد. کاملاً مشخص بود که می‌خواهد شهید بشود. آنجا برای بار اولی بود که موشک ضد رادار روسی، رادار ما را مورد اصابت&nbsp; قرار داد. این واقعه آن ایستگاه بود. البته برای اینکه در روند عملیاتی بودن ایستگاه خللی حاصل نشود، (های‌پاور) دیگری را به‌ایستگاه بدر بردیم و جایگزین (های‌پاور) آسیب دیده کردیم</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">عملیات بیت‌المقدّس به‌این ترتیب پایان یافت. 53 فروند هواپیما و 3 فروند بالگرد حاصل کار دفاع هوایی از منطقه بود. اگر از من پدافندی علت کسب موفقیت در بیت‌المقدس را بپرسید، من می‌توانم بگویم که علتش پدافندهوایی خوبی بود که فضای منطقه را در مشتش گرفته بود</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">البته آن زمان عراق هنوز عراقی که پایان جنگ بود نبود، از لحاظ هوایی ضعیف‌تر بود و ما همین شکلی که آیین نامه‌ها می‌گفت، رفتیم توی منطقه مستقر شدیم به‌همان شکل ایستگاه‌سازی کردیم</span></span><span><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">.</span></span></span></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">خیلی بی‌مهابا و خیلی با غرور و آن حالت خاص خودمان رفتیم ایستگاه مان را مستقر کردیم. روزهای خوبی را داشتیم واقعاً روزهای شیرینی بود اون روزها هر وقت که آسمان را نگاه می‌کردیم شما یک هواپیمای عراقی در حال سوختن می‌دیدید داره سرنگون می‌شه. واقعاً میدان آتش خوبی پدافندهوایی در آن عملیات ایجاد کرد و خوب الان باز هم بروید بپرسید از مسئولین زمینی ، مسوولین قرارگاه آنهایی که زنده هستند، می‌توانید صحبت کنید، که کوچکترین هواپیمایی نتوانست نیروهای ما را بمب‌باران کند، حتی یک هواپیما هم نتوانست بیاد و نیروهای ما را که در حال جنگ با نیروهای عراقی بودند بمب‌باران کند. ما اجازه ندادیم حتی یک هواپیما به‌جبهه مان نزدیک شود و چنین پدافندی، پدافندهوایی مستحکم، قوی و منظمی را بر منطقه اعمال کردیم. در این عملیات پدافندهوایی تعداد 31 نفر شهید و 28 نفر مجروح داشت</span></span>.</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><strong><span style="color:#0000ff;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">سوال: پدافندهوایی در عملیات مرصاد چه عملکردی داشت؟</span></span></span></strong></p>
<p style="text-align:right;"><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">پاسخ: پدافندهوایی در عملیات مرصاد مو به‌مو به‌وظایفش عمل کرد. آن هم به‌درایت شهید ستاری. خدا رحمتش کند واقعاً عملیات مرصاد را باید باز کنیم. وقتی مرصاد شروع شد زیانی9 در ایستگاه چهارملّه بود. مرآتی10 در اسلام‌آباد بود، در همدان دستنبو11 بود. یک شب قبل از عملیات مرصاد ایستگاه ما در منطقه جابجا شده بود. شما بروید بررسی کنید&nbsp; و ببینید چرا جابجا شده؟ شهید ستاری مرتب می‌گفت این‌جا دارد حمله می‌شود. هر روز می‌گفت آدم بیار، موشک ذخیره کن و م<strong>ا روز عملیات مرصاد 14 فروند هواپیمای دشمن را زدیم و آن پوشش سنگین نیروی هوایی عراق را شکستیم.</strong> در ابتدای عملیات طوری بود که یک فروند اف-4 ما نمی‌توانست به‌آن‌جا نزدیک شود و اگر منافقین می‌آمدند و کرمانشاه را می‌گرفتند و با مردم قاطی می‌شدند خیلی معضلات برای مردم داشتند.</span></span></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;"><a data-ipb='nomediaparse' href='http://www.aja.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&amp;CategoryID=b8789b0b-9886-4e12-94fb-8ecaaa0f102e&amp;WebPartID=dec2520c-2881-448a-a61c-15883a9d5fd8&amp;ID=0ee4880c-8b81-4d71-8056-da92d240c0f3'><span style="font-size:12pt;"><span style="font-family:tahoma, sans-serif;">منبع</span></span></a></p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">=+=+=+=+=+=+=+=+=+=</p>
<p style="text-align:right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align:right;">صرف نظر از برخی نکات، مطلب خوبی به نظرم اومد و برای شما عزیزان تو سایت گذاشتم.</p>
]]></description><guid isPermaLink="false">28544</guid><pubDate>Thu, 02 Oct 2014 07:13:22 +0000</pubDate></item></channel></rss>
