Recommended Posts

وضعیت حقوقی تنگه هرمز آیا ایران میتواند تنگه را ببندد و یا عوارض از آن بگیرد؟

 

IMG_20260505_233204_681.jpg

 

 آبراه بین‌المللی: این تنگه به دلیل اینکه دو بخش از دریای آزاد را به هم متصل می‌کند و برای ناوبری جهانی استفاده می‌شود، یک «آبراه بین‌المللی» است .

 

حاکمیت مشترک: آب‌های این تنگه میان ایران و عمان تقسیم شده است. در باریک‌ترین نقطه، عرض آن به ۲۱ مایل دریایی می‌رسد که با احتساب ۱۲ مایل آب‌های ساحلی برای هر کشور، پوشش کامل برای تنگه ی هرمز ایجاد می‌شود که یعنی آبراه داخلی است.

 

در حقوق بین‌الملل، دو نوع حق عبور در تنگه‌ها تعریف شده که دیدگاه ایران با دیدگاه غالب بین‌المللی تفاوت دارد:

 

۱. دیدگاه ایران: «عبور بی‌آزار» (Innocent Passage)

 

ایران که کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو (مربوط به عبور بی‌آزار) بر این تنگه حاکم است، نه کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها (UNCLOS)

 

 بر این اساس، ایران معتقد است می‌تواند در صورت تهدید امنیت خود، تردد را به حالت تعلیق درآورد .

 

۲. دیدگاه غالب جهانی: «عبور ترانزیتی» (Transit Passage)

 

 ایالات متحده و بسیاری از کشورها معتقدند کنوانسیون ۱۹۸۲ (UNCLOS) که حق «عبور ترانزیتی» را تضمین می‌کند، منعکس‌کننده «حقوق بین‌الملل عرفی» است 

 

«عبور ترانزیتی» شامل آزادی ناوبری برای همه کشتی‌هاست و قابل تعلیق یا اخذ عوارض نیست .

 

 بر اساس ماده ۲۶ UNCLOS، کشورهای ساحلی حق دریافت هیچ هزینه‌ای صرفاً به دلیل عبور کشتی‌ها از آب‌های خود را ندارند.

 

در اینجا یک نکته کلیدی وجود دارد:

 

 ایران UNCLOS را تصویب نکرده و خود را ملتزم به «عبور ترانزیتی» نمی‌داند و چون تنگه ی هرمز آبراه داخلی است میتواند آن را به دلایل امنیتی ببندد یا از آن عوارض بگیرد.

 

نمونه های مشابه در منطقه:

 

ترکیه و کنترل بر تنگه های بسفر و داردانل

Screenshot_20260513_093920_com_android_c

کنوانسیون مونترو (Montreux Convention) یک معاهده بین‌المللی است که در سال ۱۹۳۶ در شهر مونتروی سوئیس به امضا رسید و هنوز هم به قوت خود باقی است . این معاهده مهم‌ترین سند حقوقی حاکم بر آبراه‌های بسفر و داردانل (معروف به تنگه‌های ترکیه) و دریای مرمره در میان آنهاست .

 

۱. چرا این کنوانسیون منعقد شد؟

 

پیش از این معاهده، بر اساس پیمان لوزان (۱۹۲۳)، تنگه‌ها غیرنظامی شده بودند و تحت نظارت یک کمیسیون بین‌المللی اداره می‌شدند . اما ترکیه خواهان بازپس‌گیری حاکمیت کامل و حق استحکام‌بخشی مجدد به تنگه‌ها بود. کنوانسیون مونترو این حق را به ترکیه اعطا کرد و در مقابل، ترکیه متعهد شد آزادی عبور و مرور دریایی را در زمان صلح تضمین کند .

 

۲. مهم‌ترین مفاد کنوانسیون

 

این معاهده قوانین مشخصی را برای تردد کشتی‌های تجاری و جنگی تعیین می‌کند:

 

· کشتی‌های تجاری (بازرگانی): در زمان صلح از آزادی کامل عبور و مرور در طول شبانه‌روز برخوردارند. ترکیه فقط می‌تواند برای خدمات خاص (مانند بهداشت و ایمنی) هزینه دریافت کند و حق ممانعت از عبور آنها را ندارد .

 

· کشتی‌های جنگی (نظامی):

  · کشورهای حاشیه دریای سیاه (مثل روسیه، اوکراین): موظفند ۸ روز قبل اطلاع دهند. عبور زیردریایی‌های آنها فقط در شرایط خاص مجاز است .

  · کشورهای غیرحاشیه دریای سیاه (مثل آمریکا): موظفند ۱۵ روز قبل اطلاع دهند. مجموع تناژ کشتی‌های آنها در هر زمان نباید از ۱۵ هزار تن تجاوز کند و حداکثر ۲۱ روز اجازه ماندن در دریای سیاه را دارند .

  · ناوهای هواپیمابر (مانند ناوهای کلاس نیمیتز آمریکا) به طور کامل از عبور منع شده‌اند .

  · کریدور نظامی: حداکثر ۹ فروند کشتی جنگی مجاز به عبور همزمان هستند .

 

۳. بندهای کلیدی در شرایط بحرانی و جنگ

 

بندهای ماده ۱۹ تا ۲۱ این کنوانسیون در زمان بحران‌های منطقه‌ای بسیار تعیین‌کننده هستند:

 

· اگر ترکیه در جنگ بی‌طرف باشد: ترکیه می‌تواند عبور هرگونه کشتی جنگی متعلق به کشورهای متخاصم (مانند روسیه و اوکراین در جنگ ۲۰۲۲) را ممنوع کند. تنها استثنا، بازگشت کشتی‌های جنگی به بندر اصلی خودشان است .

· اگر ترکیه مورد تهدید قریب‌الوقوع قرار گیرد: حتی در زمان صلح، ترکیه می‌تواند عبور کشتی‌های جنگی را ممنوع کند .

· در زمان جنگ که ترکیه درگیر است: ترکیه اختیار تام در بستن تنگه به روی کشتی‌های دشمن دارد .

 

۴. اثرات عملی (مطالعه موردی جنگ اوکراین)

 

پس از حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، ترکیه از اختیارات خود در کنوانسیون مونترو استفاده کرد و دستور بستن تنگه‌ها به روی کشتی‌های جنگی روسیه را صادر کرد. این اقدام عملاً مانع از تقویت ناوگان روسیه در دریای سیاه از طریق مدیترانه شد .

 

۵. تفاوت با کانال‌های مصنوعی

 

برخلاف کانال سوئز یا پاناما که هزینه عبور دریافت می‌کنند، کنوانسیون مونترو تنگه‌ها را به عنوان یک آبراه طبیعی بین‌المللی می‌شناسد. بنابراین ترکیه مجاز به دریافت "عوارض ترانزیتی" نیست و فقط می‌تواند "هزینه خدمات" (مانند بهداشت و فانوس‌های دریایی) دریافت کند.

 

مصر و کانال سوئز

Screenshot_20260513_094000_com_android_c

مصر از طریق سازمان کانال سوئز (SCA) و بر اساس سیستم پیچیده‌ای که ترکیبی از نرخ‌های پایه، ضرایب و هزینه‌های جانبی است، عوارض عبور دریافت می‌کند. این عوارض برخلاف تنگه‌های ترکیه (که فقط هزینه خدمات می‌گیرند)، به عنوان "حق‌العبور ترانزیتی" برای استفاده از یک آبراه مصنوعی محسوب می‌شوند و منبع درآمد اصلی ارزی مصر هستند.

 

۱. واحد محاسبه: واحدهای حقوق برداشت ویژه (SDR)

 

مصر عوارض را مستقیماً به دلار دریافت نمی‌کند، بلکه از واحدهای حقوق برداشت ویژه (SDR) استفاده می‌کند. SDR یک دارایی ذخیره بین‌المللی است که توسط صندوق بین‌المللی پول (IMF) منتشر می‌شود و نرخ ارز آن روزانه در برابر دلار تغییر می‌کند.

 

· فرمول محاسبه: (نرخ پایه × تناژ خالص سوئز (SCNT)) → تبدیل به SDR → تبدیل به دلار آمریکا.

· نرخ روزانه: SCA هر روز ساعت ۹ صبح، نرخ برابری SDR به دلار را روی سایت خود اعلام می‌کود. بنابراین هزینه عبور دو کشتی مشابه در دو روز مختلف می‌تواند متفاوت باشد.

 

۲. مبنای محاسبه: تناژ خالص سوئز (SCNT)

 

مبنای اصلی محاسبه عوارض، "تناژ خالص سوئز" (Suez Canal Net Tonnage) است که با تناژ ناخالص یا وزن مرده (DWT) کشتی تفاوت دارد. SCNT بر اساس فرمول پیچیده‌ای از ابعاد کشتی، حجم مخازن و عرشه محاسبه می‌شود.

 

۳. ارز قابل قبول و خدمات الکترونیک

 

ارزهای قابل پذیرش شامل دلار آمریکا، یورو، پوند استرلینگ، ین، یوان چین و چند ارز دیگر است. همچنین هزینه ثابت ۵۰ دلاری برای خدمات الکترونیک (ETR) به تمام صورت‌حساب‌ها اضافه می‌شود.

 

۴. هزینه‌های جانبی اجباری و اضافی

 

علاوه بر حق‌العبور پایه، کشتی‌ها باید هزینه‌های دیگری نیز پرداخت کنند:

 

· هزینه های پهلوگیری (اسکله): از ژانویه ۲۰۲۶، هزینه پهلوگیری برای ۱۰ روز اول ۰.۰۵ دلار به ازای هر تن (Gross Tonnage) در روز است و پس از آن افزایش می‌یابد.

· خدمات یدک‌کش و راهنمایی (پایلوتاژ): عبور از کانال سوئز اجباری است و هزینه آن بسته به تناژ، بین ۲,۸۰۰ تا ۴,۲۰۰ دلار متغیر است.

· خدمات بست و روشنایی: هزینه ثابت ۳,۵۰۰ دلاری که در صورت نیاز به روشنایی اضافی تا ۴,۵۰۰ دلار افزایش می‌یابد (نرخ از می ۲۰۲۵).

· هزینه زباله جامد (اجباری از ۲۰۲۶): از آوریل ۲۰۲۶، جدول هزینه بر اساس تناژ اعمال می‌شود (مثلاً برای کشتی‌های بالای ۷۰ هزار تن، ۱,۴۱۰ دلار).

· غرامت خطر و سوخت: درصدی متغیر که ماهانه بر اساس قیمت سوخت و خطرات منطقه‌ای تغییر می‌کند.

 

۵. تخفیف‌ها، جریمه‌ها و مشوق‌ها

 

SCA برای مدیریت ترافیک و رقابت با مسیرهای جایگزین، سیاست قیمت‌گذاری پویا دارد:

 

· عوارض پیک و غیر پیک (۲۰۲۶): از سال ۲۰۲۶، عوارض عبور بر اساس ساعت ورود تغییر می‌کند. عبور در ساعات ۱۲ شب تا ۸ صبح ۵% تخفیف دارد، اما عبور در ساعات ۴ عصر تا ۱۲ شب ۱۰% افزایش قیمت دارد (برای تشویق کشتی‌ها به عبور در ساعات خلوت).

· تمدید زودهنگام تخفیف: SCA گاهی تخفیف‌های ۱۵% تا ۳۰% را تمدید می‌کند، اما در مواردی نیز آن را زودهنگام لغو می‌کند (مثلاً در آوریل ۲۰۲۶ تخفیف ۱۵% کشتی‌های کانتینری لغو شد تا درآمد افزایش یابد).

· جریمه زیست‌محیطی: از ژانویه ۲۰۲۶، کشتی‌هایی که استاندارد آلایندگی Tier III سازمان جهانی دریانوردی (IMO) را رعایت نکنند، مشمول ۵,۰۰۰ دلار جریمه می‌شوند.

 

جمع‌بندی: هزینه نمونه

 

دفتر مشاوره کشتیرانی Inchcape گزارش داده که حق‌العبور پایه برای یک کشتی فله‌بر ۵۰ هزار تنی حدود ۲۷۰ هزار دلار است، اما با احتساب راهنمایی، بست، زباله و سایر هزینه‌های جانبی، کل صورتحساب به حدود ۲۸۸ هزار دلار می‌رسد.

 

ویرایش شده در توسط mehdipersian
  • Like 2
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بر 22 اردیبهشت 1405 در 21:03 , mehdipersian گفت:

کیش و مات شدن در ایران 

IMG_20260512_204556_302~01.jpg

واشنگتن نمیتواند عواقب شکست در این جنگ را معکوس یا کنترل کند

 

رابرت کیگان:

 

تصور زمانی که آمریکا دچار یک شکست تمام‌عیار در یک درگیری شده باشد (شکستی چنان قاطع که ضرر استراتژیک آن نه قابل ترمیم باشد و نه قابل چشم‌پوشی) دشوار است.

 

خسارت‌های فاجعه‌بار پرل هاربر، فیلیپین و سراسر اقیانوس آرام در ماه‌های اول جنگ جهانی دوم، نهایتاً جبران شد. شکست در ویتنام و افغانستان پرهزینه بود، اما آسیب دائمی به جایگاه کلی آمریکا در جهان وارد نکرد زیرا آنها از میادین اصلی رقابت جهانی دور بودند. ناکامی اولیه در عراق با تغییر استراتژی مهار شد که در نهایت عراق را نسبتاً باثبات و بدون تهدید برای همسایگانش باقی گذاشت و ایالات متحده را در منطقه مسلط نگه داشت.

Screenshot_20260512_200517_com_android_c

اما شکست در تقابل کنونی با ایران ماهیتی کاملاً متفاوت خواهد داشت. نه می‌توان آن را ترمیم کرد و نه نادیده گرفت. هیچ بازگشتی به وضعیت قبلی وجود نخواهد داشت. تنگه هرمز به آن صورتی که قبلاً بود باز نخواهد گشت. با کنترل تنگه، ایران به عنوان بازیگر کلیدی در منطقه و یکی از بازیگران اصلی جهان ظهور می‌کند. نقش چین و روسیه به عنوان متحدان ایران تقویت می‌شود و نقش ایالات متحده به طرز چشمگیری کاهش می‌یابد.

 

برخلاف ادعای مکرر حامیان جنگ مبنی بر نمایش قدرت آمریکا، این درگیری در عوض آمریکایی را نشان داده که غیرقابل اعتماد و ناتوان از تمام کردن کاری است که شروع کرده است. این موضوع یک واکنش زنجیره‌ای در سراسر جهان ایجاد خواهد کرد زیرا ایران، دوستان و دشمنان خود را با شکست آمریکا سازگار می‌کند.

 

ترامپ دوست دارد در مورد اینکه چه کسی کارت‌ها را در اختیار دارد صحبت کند، اما اینکه آیا او کارت خوبی برای بازی کردن باقی گذاشته یا نه، مشخص نیست. آمریکا و اسرائیل به مدت ۳۷ روز با شدت بسیار، ایران را کوبیدند، تعداد قابل توجهی از مقامات این کشور را ترور کردند و بخشی از تجهیزات نظامی آن را نابود کردند، با این حال نتوانستند رژیم را از هم بپاشانند یا حتی کوچکترین امتیازی از آن بگیرند.

 

اکنون دولت ترامپ امیدوار است که محاصره دریایی ایران به کاری دست یابد که نیروی عظیم نظامی قادر به آن نبود. البته این امکان وجود دارد، اما رژیمی که با پنج هفته حملات نظامی بی‌امان به زانو درنیامده بعید است که تنها در پاسخ به فشار اقتصادی تسلیم شود. این نکته ضروری است که تهران از خشم مردم خود نمی‌ترسد.

 

همانطور که سوزان مالونی، پژوهشگر ایران اخیراً اشاره کرد «رژیمی که برای ساکت کردن اعتراضات در ژانویه، شهروندان خود را سلاخی کرد اکنون کاملاً آماده است تا سختی‌های اقتصادی را نیز بر آنها تحمیل کند.» 

 

از این رو، برخی از حامیان جنگ خواستار از سرگیری حملات نظامی هستند اما نمی‌توانند توضیح دهند که چگونه یک دور دیگر بمباران می‌تواند کاری را انجام دهد که ۳۷ روز بمباران نتوانست. اقدام نظامی بیشتر به ناچار ایران را به تلافی علیه کشورهای همسایه خلیج فارس سوق خواهد داد؛ مدافعان جنگ پاسخی برای آن نیز ندارند.

 

ترامپ حملات علیه ایران را نه به دلیل بی‌حوصلگی، بلکه به دلیل آنکه ایران به تأسیسات حیاتی نفت و گاز منطقه حمله می‌کرد، متوقف کرد. نقطه عطف در ۱۸ مارس رقم خورد. زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی حمله کرد و ایران در تلافی به شهرک راس لفان قطر بزرگترین مرکز صادرات گاز طبیعی جهان حمله کرد و خساراتی به ظرفیت تولید وارد کرد که سال‌ها طول می‌کشد تا بازسازی شوند.

 

ترامپ واکنش نشان داد و مهلتی برای حملات بیشتر به تأسیسات انرژی ایران اعلام کرد و سپس با وجود آنکه ایران حتی یک امتیاز هم نداده بود، آتش‌بس را برقرار نمود.

 

محاسبه ریسکی که یک ماه پیش ترامپ را وادار به عقب‌نشینی کرد، همچنان پابرجاست. حتی اگر ترامپ تهدید خود برای نابودی تمدن ایران را از طریق بمباران بیشتر عملی کند، ایران همچنان قادر خواهد بود پیش از آنکه رژیمش از پای درآید (فرض کنیم که از پای درآید) موشک‌ها و پهپادهای بسیاری شلیک کند.

 

تنها چند ضربه موفق می‌تواند زیرساخت نفت و گاز منطقه را برای سال‌ها اگر نه دهه‌ها، از کار بیندازد و جهان و ایالات متحده را در یک بحران اقتصادی طولانی‌مدت فرو ببرد. حتی اگر ترامپ بخواهد ایران را به عنوان بخشی از یک استراتژی خروج بمباران کند (قوی به نظر رسیدن به عنوان راهی برای پنهان کردن عقب‌نشینی‌اش) نمی‌تواند این کار را بدون به خطر انداختن این فاجعه انجام دهد.

 

اگر این کیش و مات نباشد، به آن نزدیک است. در روزهای اخیر، برخی منابع گزارش دادند که ترامپ از جامعه اطلاعاتی ایالات متحده خواسته است تا پیامدهای صرفاً اعلام پیروزی و کنار رفتن را ارزیابی کند. نمی‌شود او را سرزنش کرد. امید به فروپاشی رژیم چندان استراتژی خوبی نیست، مخصوصاً وقتی رژیم قبلاً ضربات مکرر نظامی و اقتصادی را تحمل کرده است.

 

ممکن است فردا سقوط کند، یا شش ماه دیگر، یا اصلاً سقوط نکند. ترامپ آنقدر زمان برای انتظار ندارد چرا که قیمت نفت به بشکه‌ای ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار نزدیک می‌شود، تورم افزایش می‌یابد و کمبود مواد غذایی جهانی و دیگر کالاها آغاز می‌شود. او به راه حلی سریع‌تر نیاز دارد.

 

اما هر راه حلی به جز تسلیم مؤثر برای آمریکا، حاوی ریسک‌های عظیمی است که ترامپ تاکنون تمایلی به پذیرش آنها نشان نداده است. آنهایی که با ساده‌انگاری از ترامپ می‌خواهند «کار را تمام کند»، به ندرت هزینه‌ها را بیان می‌کنند.

 

مگر اینکه ایالات متحده آماده جنگ تمام‌عیار زمینی و دریایی برای برکناری رژیم کنونی ایران باشد و سپس اشغال ایران تا زمانی که یک دولت جدید بتواند مستقر شود؛ مگر اینکه آماده ریسک از دست دادن ناوهای جنگی خود در حین اسکورت نفتکش‌ها از طریق یک تنگه هرمز باشد؛ مگر اینکه آماده پذیرش خسارت‌های ویرانگر بلندمدت به ظرفیت تولید منطقه که به احتمال زیاد ناشی از تلافی ایران است باشد.

 

در غیر این صورت، عقب‌نشینی در حال حاضر می‌تواند کم‌ضررترین گزینه به نظر برسد. از نظر سیاسی، ترامپ ممکن است به خوبی احساس کند شانس بیشتری برای تاب آوردن شکست دارد تا جان سالم به در بردن از جنگی بسیار بزرگتر، طولانی‌تر و پرهزینه‌تر که باز هم ممکن است به شکست بینجامد.

 

بنابراین، شکست برای ایالات متحده نه تنها ممکن است، بلکه به احتمال زیاد است.

 

شکست به این شکل است : ایران کنترل تنگه هرمز را در دست دارد.

Screenshot_20260512_200743_com_mxtech_videoplayer_ad~01.jpg

 

این فرض رایج که به هر طریقی، تنگه با پایان بحران دوباره باز خواهد شد، بی‌اساس است. ایران هیچ علاقه‌ای به بازگشت به وضعیت پیشین ندارد.

 

مردم از شکاف میان تندروها و میانه‌روها در تهران سخن می‌گویند اما حتی میانه‌روها نیز باید درک کنند که ایران نمی‌تواند دست از تنگه بردارد، مهم نیست فکر می‌کند چه معامله خوبی می‌تواند به دست آورد. از یک سو، اصلاً یک معامله با ترامپ چقدر قابل اعتماد است؟ او تقریباً به بازتولید حمله غافلگیرانه ژاپن به پرل هاربر با تأیید ترور مقامات ایران در میانه مذاکرات افتخار می‌کرد.

 

ایرانیان نمی‌توانند مطمئن باشند که ترامپ ظرف چند ماه پس از بستن یک معامله، تصمیم به حمله دوباره نخواهد گرفت. آنها همچنین می‌دانند که اسرائیلی‌ها ممکن است دوباره حمله کنند زیرا آنها هرگاه احساس کنند منافعشان تهدید می‌شود، هرگز خود را از اقدام کردن محدود نمی‌بینند.

 

و منافع اسرائیل قطعاً تهدید خواهد شد. همانطور که بسیاری از کارشناسان ایران اشاره کرده‌اند، رژیم تهران در حال حاضر قرار است از این بحران بسیار قوی‌تر از قبل از جنگ بیرون بیاید، چرا که نه تنها توان هسته‌ای بالقوه خود را حفظ کرده بلکه کنترل یک سلاح حتی مؤثرتر را نیز به دست آورده است: توانایی گروگان گرفتن بازار جهانی انرژی.

 

وقتی ایرانیان از بازگشایی تنگه هرمز سخن می‌گویند، باز هم منظورشان این است که تنگه را تحت کنترل خود نگه دارند. ایران نه تنها می‌تواند برای عبور عوارض دریافت کند، بلکه می‌تواند تردد را به کشورهایی محدود کند که با آنها روابط خوبی دارد.

 

اگر کشوری رفتاری بر خلاف میل مقامات ایران انجام دهد، آنها می‌توانند صرفاً با کاهش سرعت (یا حتی تهدید به کاهش سرعت) جریان کشتی‌های باری آن کشور در ورود و خروج از تنگه، مجازاتش کنند.

 

قدرت مسدود کردن یا کنترل جریان عبور کشتی‌ها از طریق تنگه هرمز، بزرگتر و فوری‌تر از قدرت تئوریک برنامه هسته‌ای ایران است. این اهرم فشار به مقامات تهران اجازه می‌دهد کشورها را مجبور کنند تحریم‌ها را لغو و روابط را عادی سازند در غیر این صورت با مجازات مواجه خواهند شد.

 

اسرائیل خود را منزوی‌تر از همیشه خواهد یافت زیرا ایران ثروتمندتر می‌شود، دوباره مسلح می‌شود و گزینه‌های خود برای هسته‌ای شدن در آینده را حفظ می‌کند. اسرائیل حتی ممکن است خود را ناتوان از تعقیب گروه‌های تحت حمایت ایران بیابد.

 

در جهانی که ایران بر تامین انرژی بسیاری از کشورها نفوذ دارد، اسرائیل می‌تواند با فشار عظیم بین‌المللی برای عدم تحریک تهران در لبنان، غزه یا هر جای دیگر مواجه شود.

 

وضعیت جدید در تنگه هرمز همچنین باعث تغییر قابل توجه در قدرت و نفوذ نسبی در سطح منطقه و جهان خواهد شد. در منطقه، ایالات متحده خود را یک ببر کاغذی اثبات کرده و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و دیگر کشورهای عربی را مجبور به سازش با ایران خواهد کرد.

 

همانطور که رویل گرِخت و ری تکه، پژوهشگران ایران اخیراً نوشتند، «اقتصادهای عربی خلیج فارس زیر چتر هژمونی آمریکا ساخته شده‌اند. آن چتر را بردارید؛ دولت‌های خلیج فارس به ناچار به سوی تهران خواهند رفت.»

 

آنها تنها کشورها نخواهند بود. تمام ملت‌هایی که به انرژی خلیج فارس وابسته هستند، باید اقدامات خود را با ایران هماهنگ کنند. چه انتخابی دارند؟ اگر ایالات متحده با نیروی دریایی عظیم خود نتواند یا نخواهد تنگه را باز کند، هیچ ائتلافی از نیروها با تنها کسری از توانایی آمریکا نیز قادر به این کار نخواهد بود.

 

ابتکار انگلیس و فرانسه برای گشت‌زنی در تنگه پس از آتش‌بس کمی شوخی‌آمیز است. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه بیان داشته است که این «ائتلاف» تنها در شرایط مسالمت‌آمیز در تنگه فعالیت خواهد کرد؛ ناوها را اسکورت خواهد کرد، اما فقط در صورتی که به اسکورت نیاز نداشته باشند.

 

با این حال با کنترل ایران، تنگه برای مدت طولانی دوباره امن نخواهد شد. چین احتمالاً در تهران نفوذ دارد اما حتی چین نیز نمی‌تواند به تنهایی تنگه را به زور باز کند.

 

یکی از پیامدهای این دگرگونی ممکن است گسترش یک مسابقه تسلیحاتی دریایی میان قدرت‌های بزرگ باشد. در گذشته، بیشتر ملت‌های جهان، از جمله چین، روی ایالات متحده حساب می‌کردند تا هم از چنین وضعیت‌های اضطراری جلوگیری کند و هم به آنها رسیدگی نماید.

 

اکنون کشورهای اروپا و آسیا که به منابع خلیج فارس دسترسی دارند، در برابر از دست دادن منابع انرژی که برای ثبات اقتصادی و سیاسی آنها حیاتی است، درمانده شده‌اند. چه مدت می‌توانند این وضعیت را تحمل کنند پیش از آنکه شروع به ساخت ناوگان‌های خود کنند، به عنوان وسیله‌ای برای اعمال نفوذ در جهانی که هر ملتی به فکر خود است و نظم و پیش‌بینی‌پذیری در آن از بین رفته است؟

 

شکست آمریکا در خلیج فارس همچنین پیامدهای جهانی گسترده‌تری نیز خواهد داشت. تمام جهان می‌تواند ببیند که تنها چند هفته جنگ با یک قدرت درجه دو (ایران)، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را به سطحی خطرناک کاهش داده است و هیچ راه حل سریعی در چشم نیست.

 

پرسش‌هایی که این موضوع در مورد آمادگی آمریکا برای یک درگیری بزرگ دیگر ایجاد می‌کند، ممکن است شی جین پینگ را به حمله به تایوان تشویق کند یا ولادیمیر پوتین را برای تشدید تجاوزش علیه اروپا ترغیب نماید؛ شاید هم نه. اما حداقل متحدان آمریکا در شرق آسیا و اروپا باید در مورد توانایی ایالات متحده برای ماندن در صحنه در برابر درگیری‌های آینده تردید کنند.

 

تطبیق جهانی با جهان پسا-آمریکایی شتاب گرفته است. موقعیت مسلط پیشین آمریکا در خلیج فارس، اولین‌ها در جدول قربانیان فعلی است.

 

https://www.theatlantic.com/international/2026/05/iran-war-trump-losing/687094

 

پ.ن: نویسنده مقاله رابرت کیگان از جنگ طلبان تندرو (نئوکان ها) در حاکمیت آمریکا است.

 

مصاحبه ی رابرت کیگان در مورد مقاله ی خود در آتلانتیس:

 

مجری: فقط برای اینکه به مخاطبان یادآوری کنیم که با چه کسی گفتگو می‌کنیم، می‌خواهم اشاره کنم که شما یکی از بنیان‌گذاران یک اندیشکده نو محافظه‌کار بودید و سال‌ها برای دخالت نظامی آمریکا در عراق تلاش کردید. پس با دخالت نظامی آمریکا در خارج از کشور مخالف نیستید.

 

شما اخیرا گفته‌اید: «این درگیری با ایران، آمریکای غیرقابل اتکا و ناتوان از به پایان رساندن آنچه شروع کرده را نمایان کرده است. بنابراین، شکست برای ایالات متحده نه تنها ممکن، بلکه به احتمال زیاد است.» چرا اینقدر مطمئن هستید که شکست رخ خواهد داد؟

 

رابرت کیگن: خب، من واقعاً گزینه‌هایی که دونالد ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز دارد را نمی‌بینم. و اگر ایران این درگیری را همان‌طور که الان هست به پایان برساند — یعنی کنترل تنگه هرمز — واقعاً وضعیت در خلیج فارس را کاملاً تغییر می‌دهد.

 

الان ایران در صندلی راننده قرار دارد. کنترل تنگه هرمز به ایران اهرم قدرت عظیمی می‌دهد، نه تنها در برابر ایالات متحده، بلکه در برابر بقیه جهان.

 

اگر ایران بتواند عوارض بگیرد، اگر ایران تعیین کند چه کسی وارد و خارج از تنگه می‌شود و چه زمانی، این قدرت بسیار عظیمی است. و من گزینه‌ای که ترامپ برای حل این مشکل داشته باشد را نمی‌بینم.

 

آمریکا ۳۷ روز ایران را خیلی مؤثر بمباران کرد. رهبری آنها را از بین برد و با این حال، ایران هیچ امتیازی نداده و هیچ کاری برای باز کردن تنگه انجام نداده‌ است.

 

بنابراین، گزینه‌ باقی مانده یک تهاجم تمام‌عیار زمینی به ایران است، اگر واقعاً بخواهید رژیم را بردارید و تنگه را باز کنید. فکر نمی‌کنم دونالد ترامپ یا مردم آمریکا بخواهند این کار را انجام دهند.

 

ایران می‌تواند از فواصل مختلف به کشتی‌های در حال عبور شلیک کند. و آمریکا نمی‌تواند با آنچه دارد، از هر کشتی در حال عبور از تنگه محافظت کند.

 

همانطور فکر می‌کنم این جنگ پتانسیل پایان یافتن به شکلی بسیار فاجعه‌بار برای اسرائیل را دارد، دقیقاً به این دلیل که اهرم قدرت و نفوذ در منطقه از ایالات متحده و اسرائیل به سمت ایران و حامیانش در حال جابه‌جایی است.

 

اگر منصفانه به وضعیت فعلی نگاه کنیم، کشوری که بیشتر از شروع دوباره جنگ می‌ترسد، ایالات متحده است، نه ایران.

 

البته، غیرممکن نیست که ترامپ دوباره دستور اقدام نظامی بدهد. اما فکر نمی‌کنم ایرانی‌ها باور کنند الف) که او واقعاً این کار را خواهد کرد، یا ب) که اگر انجام دهد، مؤثر خواهد بود.

 

در خلیج فارس، ایالات متحده قبلاً هژمون این منطقه بود و بسیاری از کشورها به برتری آمریکا در منطقه و توانایی‌اش در ایجاد صلح وابسته بودند.

 

ایالات متحده حالا نه تنها نشان داده که نمی‌تواند این کار را انجام دهد، بلکه حتی نمی‌توان به قضاوت‌های استراتژیک او اعتماد کرد. بنابراین فکر می‌کنم حتی کشورهای خلیج فارس که به آمریکا وابسته بودند، باید به جای دیگری نگاه کنند.

 

فیلم مصاحبه:

https://www.aparat.com/v/izhy2pa?refererRef=channel_page

 

  • Like 2
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

تنگه ی هرمز آبراه داخلی ایران و عمان است

 

تنگه ی هرمز آبراه بین المللی نیست.با محاسبه ی آبهای داخلی با فاصله ی ۱۲ مایلی از ساحل ،تنگه ی هرمز آبراه داخلی ایران و عمان است IMG_20260624_163231_910~01.jpg

 

نکته ی جالب و مهم این است که در آن سوی تنگه ی هرمز در عمان هم مردم کمزاری زندگی میکنند که جزو مردمان ایرانی تبار هستند:

https://fa.wikipedia.org/wiki/زبان_کمزاری

 

ویرایش شده در توسط mehdipersian
  • Like 1
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

تنگه تا اونجایی که یادمه در کمترین عرضش 33 مایل بود. از این 33 مایل 11 مایل اختصاصی ایران، 11 مایل مشترک و 11 مایل جز آبهای عمان هستش. الان هم او کوریدوری که ازش چند تا کشتی رفتند تو ابهای عمان ایجاد شده

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
5 hours قبل , habdollahi83 گفت:

تنگه تا اونجایی که یادمه در کمترین عرضش 33 مایل بود. از این 33 مایل 11 مایل اختصاصی ایران، 11 مایل مشترک و 11 مایل جز آبهای عمان هستش. الان هم او کوریدوری که ازش چند تا کشتی رفتند تو ابهای عمان ایجاد شده

در کم عرض ترین نقطه تنگه ی هرمز ۲۱ مایل و ۳۳ کیلومتر هست.

 

با احتساب ۱۲ مایل از دو طرف کل تنگه در آبهای داخلی عمان و ایران هست.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

پروژه ی آمریکایی آزادی کشتیرانی در تنگه ی هرمز

IMG_20260702_143850_069.jpg

این پروژه که اول با نام عملیات آزادی آغاز و سپس در ظاهر لغو و به یک عملیات مخفیانه تا روز های آخر آتش بس تبدیل گشت.

 

در این پروژه نفتکش های کوچک ابتدا فرستند های خود را خاموش میکردند سپس معمولا در شب از مسیر عمانی هرمز عبور کردند.

 

Screenshot_20260722_150245_com_android_c

 

پس از عبور از منطقه تحت کنترل ایران، این نفت‌کش‌ها در کنار سوپرتانکرهای غول‌پیکر پهلو می‌گیرند تا فرآیند جابه‌جایی نفت را آغاز کنند یا بار خود را در بنادر اقیانوسی عمان به مخازن عمان خارج از تنگه ی هرمز تحویل میدادند.

 

Screenshot_20260722_145241_com_android_c

 

همزمان آمریکا با ترکیبی از پهپادها، شناورهای بدون سرنشین و بالگرد و پایش ماهواره‌ای این ناوگان را هدایت و اسکورت میکردند و حتی هزینه ی اسکورت را هم محاسبه میکردند و از اعراب میگرفتند.

images~8.jpeg

 

دو نقطه کلیدی را برای این مبادلات شناسایی شده اند: یکی در سواحل فجیره امارات متحده عربی و دیگری در نزدیکی بندر صحار عمان.

Screenshot_20260722_150753_com_gbox_andr

 

مالکان عرب این کشتی ها به هر ناخدایی که حاضر به رد شدن از آتش تنگه هرمز بشود 90 هزار دلار (معادل 6 ماه حقوق) پاداش می‌دهند.

 

همچنین به نظر میرسد هزینه ی بیمه (خسارت های برخورد با موشک و پهپاد و مین ) کشتی های عبوری را نیز اعراب بر عهده گرفتند.

 

پس از اعلام آتش بس تعداد بسیار بیشتری کشتی حتی با فرستنده های روشن با اسکورت آمریکا از این مسیر در حال عبور بودند که حملات ایران شروع شد.

 

به نظر میرسد هنوز آمریکا در حال انجام این عملیات برای انتقال نفت از تنگه ی هرمز است.

 

ویرایش شده در توسط mehdipersian
  • Like 2
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ادعای آمریکا : هر روز ۱۵ میلیون بشکه نفت از منطقه خارج میکنیم

IMG_20260812_114325_182~01.jpg

 

وزیر نیروی آمریکا کریس رایت :

 

 ایالات متحده آمریکا با همکاری متحدین خود در منطقه خلیج فارس عبور نفت را تقریبا به میزان پیش از جنگ بازگردانده است.

 

او اعلام کرد روزانه ۹ میلیون بشکه از تنگه هرمز و تا ۷ میلیون بشکه از خطوط لوله زمینی منتقل می‌شوند.

 

همچنین او ادعا کرد که روز یکشنبه توانسته اند ۲۰ میلیون بشکه نفت از منطقه خارج بکنند.

 

 

میزان نفت عبوری از تنگه ی هرمز در یک گزارش رسانه ی غربی

IMG_20260811_142718_906.jpg

 

جریان عبور نفت از تنگه هرمز در روزهای اخیر نوسان شدیدی داشته است؛ به‌طوری‌که حجم عبور روزانه طی سه روز به‌ترتیب ۳.۸ میلیون، ۷۵۰ هزار و ۱۲.۸ میلیون بشکه گزارش شده، اما میانگین ۷روزه همچنان در سطح ۵.۲ میلیون بشکه در روز باقی مانده است.

 

ادعا برای کاهش قیمت نفت؟

 

قبل از آغاز جنگ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از تنگه هرمز خارج میشد.

 

ممکن است این ادعا فقط دروغ برای کاهش قیمت نفت باشد ولی اگر ادعا واقعیت داشته باشد چند نکته را لازم است بررسی کنیم:

 

نقشه ی خطوط لوله که تنگه ی هرمز را دور میزنند

IMG_20260319_122232_329.jpg

طبق حرف آمریکا این خطوط نفت هر روز ۷ میلیون بشکه نفت دارند از منطقه خارج میکنند. باید حملات لازم به این خطوط انجام بشود.

 

خارج کردن ۹ میلیون بشکه نفت از کریدور عمانی تنگه ی هرمز

 

رقم حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز، تخمین بسیار معتبری برای میانگین بلندمدت عبور نفت از تنگه هرمز قبل از بحران‌های اخیر محسوب می‌شود.

 

یک نفتکش از نوع VLCC (Very Large Crude Carrier) به طور استاندارد ظرفیت حمل حدود ۲ میلیون بشکه نفت خام را دارد.

 

خب پس اگر توانسته اند حدود ۹ میلیون بشکه نفت از تنگه ی هرمز عبور بدهند میشود روزانه تقریبا ۴-۵ کشتی نفتکش بزرگ vlcc را توانستند از تنگه ی هرمز عبور بکند.

 

در سخن های قبل حرف از نفتکش های کوچکتر بود که تنگه را رد میکردند و در دریای عمان نفت خودشان را به این کشتی های بزرگ vlcc منتقل میکردند.اگر ظرفیت این نفت کش ها را ۵۰۰ هزار بشکه نفت در نظر بگیریم باید هر روز حدود ۱۸ نفتکش کوچک از جنوب تنگه ی هرمز عبور بکنند تا به عدد ۹ میلیون بشکه نفت برسیم.

 

در هر صورت باید هر نفتکشی قصد عبور داشت موشک بخورد و تجهیزات نظامی آمریکا که این ها را اسکورت میکنند به خصوص بالگردهای آپاچی را هدف قرار داد.

 

ویرایش شده در توسط mehdipersian
  • Like 1
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط FLANKER
      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385294.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385295.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385335.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385333.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385300.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385309.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385302.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385304.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385306.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385307.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385334.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385336.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385337.jpg

      http://www.farsnews.net/plarg.php?nn=M385338.jpg
    • توسط Navard
      سخنی با خوانندگان محترم:
      در مطلب پیش رو سعی بر این شده که به مختصری از شرایط فرهنگی و اجتماعی و تاریخی اعراب پیش از اسلام پرداخته شود. در این نوشته اصل بر رعایت صداقت تاریخی و امانت است و در گرداوری آن از منابع با عقاید گوناگون کمک گرفته شده است. گرد آوری مطالب تاریخی هیچ گاه خالی از اشتباه نیست، علی الخصوص که این مطالب در رابطه با مسائل حساسیت بر انگیز مذهبی باشد. در نتیجه از دوستان خواننده این مطلب درخواست میشود درصورت وجود اشتباه، به منظور تکمیل و اصلاح این مطلب بنده را یاری کنند.
       

      پیشگفتار:
      سرنوشت پیامبران و قومشان و نتایجی که از آن کسب کرده اند را میتوان یکی از مهمترین نشانه های حقانیت آن ها به حساب آورد. این نتایج بعضا چنان معجزه آسا و خیره کننده هستند که در حالت معمول موارد مشابهی برای آنها یافت نمی شود. برای نمونه مسیح (ع) در دل امپراطوری قدرتمند روم شرقی به پیامبری رسید. در سرزمینی که تعداد نامعلوم خدا توسط مردم پرستیده میشد و پیامی که آورد چنان در دل ها رسوخ کرد که در مدت کمتر از چند سده مسیحیت در سه قاره گسترش یافت! از حبشه در آفریقا گرفته تا امپراطوری قدرتمندی چون روم که روزی دشمن مسیحیت بود و همچنین طیف کثیری از اقوام در خاورمیانه و ...! در اسلام نیز ما با چنین پیشرفت معجزه آسایی رو به رو هستیم. محمد (ص) در سن چهل سالگی در جامعه ای بدوی به پیامبری برگزیده شد که جز غارت و ستیز دستاوردی نداشتند و هر روز به بهانه ای با یکدیگر در جنگ بودند و شعرا و نام آوران عرب روزگاری برای بدست آوردن شرافت، خود را به پای پادشاهان ایران و روم می انداختند. در شبه جزیره عربستان اگر در جایی تمدنی دیده میشد به پاس قرابت با ایران یا روم بود. و از دست آورد هایشان در آن ادوار، جز پاره ای از روایات افسانه گونه چیزی بجا نمانده است. در چنین محلی که محمد(ص) شدیدا زیر فشار فرهنگی و البته فشار عوامل ثروت و قدرت  در مدت کمتر از سیزده سال توانست بنیان نخستین حکومت اسلامی را در یثرب بنا نهد که تا پایان عمر ایشان این حکومت به چنان وسعت و قدرتی رسید که در سرحدات خود به تقابل با روم شرقی می‌پرداخت.
       
      قسمت اول: قبیله و معنای متفاوت آن در بین اعراب
       

       
      اعراب از قبل اسلام در پهنه ی وسیعی از خاورمیانه حضور داشتند. و بر خلاف تصور عموم مردم، فتوحات پس از اسلام به تنهایی سبب استقرار آن ها در این پهنه نشد. در تاریخ موجودیت اعراب با سامی نژاد ها گره خورده است. این حضور آنقدر چشمگیر بود که رومیان و یونانیان مناطق عرب نشین را به سه ناحیه عربستان خوشبخت و عربستان بیابانی و عربستان سنگی تقسیم کرده اند که حدود این مناطق از دریای سرخ و شبه جزیره عربستان شروع شده و از سویی به مرز های روم آن روزگار در شامات رسیده و در سوی دیگر در عراق امروزی به رود فرات ختم می شود. در رابطه با وضعیت اعراب قبل اسلام باید به این موضوع اشاره کرد، پیشینه تاریخی که برای آنها ذکر شده به ۲۰۰ سال قبل از سال عام الفیل محدود می شود. عام الفیل همان سالی است که گفته میشود محمد(ص) در آن دیده به جهان گشود. البته این بدان معنا نیست که اعراب قبل از آن موجودیت خارجی نداشته اند‌. برای مثال در دبیره های هخامنشی از آن ها بعنوان خراج گذاران عصر داریوش بزرگ یاد شده است. اما آنچه از این گفته پیداست، اعراب تهی از پیشینه تاریخی و تمدنی غنی بودند و آنچه در آنها یافت می‌شد در حقیقت از هم نشینی و یا دست درازی دیگر اقوام بود. این همان زمانیست که قرآن از آن به عنوان دوره جاهلی اعراب یاد می‌کند.
       

       
      نگاره ای از سرباز ساتراپی عربیا در مقبره خشایارشا، واقع در نقش رستم که بصورت نمادین به شکل یکی از ستون های شاهنشاهی به نمایش در آمده است.
       
      با نگاهی به زندگی اعراب در آن اعصار می توان دریافت که تفاوت عمده‌ای میان نوع زندگی آنان با زندگی مردم ایران و روم و حتی در نزدیکی آنها با دولت های نچندان نامی حبشه دیده میشد. در آن روزگار ایران و روم حکومت مرکزی داشتند حکومتی که تمام شؤون جامعه را از حیث قانون و عمل به قانون و وادار کردن همه به تابعیت از آن در دست داشتند و تمام زوایای آن جامعه زیر سلطه نظامی واحد قرار گرفته بود، به طوری که در هر گوشه آن وجود حکومت مرکزی احساس می‌شد. این در حالی بود که در جزیرة العرب در هر ناحیه ی آن، مردم بر پایه نسبت خانوادگی مشترک به عنوان یک قبیله گرد آمده بودند و هر یک در جغرافیای حضور خود اعمال قدرت می‌کردند. هیچ قبیله‌ای بر دیگری اعمال نفوذ نداشت مگر در داد و ستد و جنگ! جنگ بین قبایل هم نامنظم بود و بیشتر به دعوایی نامنظم و خانوادگی شباهت داشت. این مطلب نشانگر پراکندگی و تضاد بسیار عمیق بین قبایل است. باید گفت برای وحدت در میان یک امت فرهنگی لازم است که نقاط مشترک آنها را در خود جمع کرده و مردمی را گرد هم بیاورد. در شبه جزیره عربستان چنین تفکر یکنواختی وجود نداشت و هدف واحدی برای آنها مطرح نبود. در کنار کعبه هر قبیله بتی مخصوص به خود داشت و بدین ترتیب حتی در این زمینه هم تضاد و خودبینی دیده می‌شد. شرایط سخت و طاقت فرسای جزیرة العرب بر این اختلاف دامن می‌زد. مناطق حاصلخیز و دارای آب محدود و با فاصله زیاد از هم بودند. راه‌های محدودی وجود داشت که آنها هم زیر سلطه راهزنان دیگر قبایل بوده و تحت نفوذ قدرت های خارجی اداره میشد.
       

       
      در این شرایط دشوار اگر قبیله‌ای قادر بود تا چراگاهی را از چنگ دیگری در آورد این کار را بی درنگ می‌کرد. هیچ قبیله ای از این نظر در امنیت نبود و جنگ های بسیار با دلایل ساده و بعضا نا مأنوس بین آن ها رخ می داد. مشخص است که جنگ یکی از رایج ترین اعمال در بین آن ها بود آن چنان که عده ای برای کسب شهرت و آزمون جنگاوری خود مسیر نزاع را هموار میکردند. این جنگ از سر منع ازدواج یک زوج در دو قبیله می‌توانست شکل بگیرد تا بر سر شرایط تجارت و پاسداری از کاروان ها و ... که البته همانطور که گفته شد هیچ کجای آن به جنگ نمی‌ماند و بیشتر به یاغی گری و غارت و دعوای عشیره ای شباهت داشت. در نتیجه از این حیث قبیله جایگاه ویژه‌ای پیدا میکرد. بقای افراد به بقای قبیله گره خورده بود. هر کسی را با قبیله‌اش می‌شناختند و در نتیجه خدای این مردم هم در حقیقت قبیله آنها بود و بت ها هم نمادی برای اعلام وجود هر قبیله بودند و هرچه بزرگان این قبیله ها می‌گفتند هم، حقیقت تام برای آن ها محسوب می‌شد. با این اوصاف هرچه افراد یک قبیله زیادتر بود افتخار آن هم بیشتر میشد. این افراط تا آنجا پیش رفت که در سوره تکاثر قرآن، خداوند خطاب به مشرکان می گوید که آنها به منظور بزرگ نشان دادن تبار خود حتی دست به شمارش مردگان خود می‌زدند. نعمان در خطاب به پادشاه وقت ایران گفت که جز عرب کسی به نسب خود آگاهی ندارد و جز عرب از هر کسی اجدادش را بپرسی آنها را نمی‌شناسد. در حقیقت گذشتگان و نژاد چیزی نبود که اعراب بتوانند اشتباهی هر چند سهوی را به آنها نسبت دهند. شاید تا اینجا مطلب روشن شده باشد که پیامبر اسلام چه کار دشواری در پیش داشت. بخصوص وقتی بدانیم یکی از مهمترین اقدامات پیامبر مقابله با همین برتری جویی نژادی بوده است‌. عملا هر قدمی که به جهت آگاهی و یا مخالفت با سنت های گذشتگان آنها برداشته میشد، از نظرشان نوعی توهین تلقی میگردید. شاید جالب باشد بدانید که بت پرستی اعراب نیز ریشه در همین افراط دارد! یعقوبی در تحلیل خود از بت پرستی و عوامل آن می‌گوید:«بت پرستی از هنگامی آغاز شد که وقتی یکی از مردم می‌مرد، اقوام او مجسمه‌ای از وی ساخته و به یاد او آن را محترم می‌داشتند فرزندان آنها پس از سال‌ها گمان کردند که این‌ها خدایان آنان هستند» . شاهد این امر می‌تواند سخن مشرکین با پیامبر (ص) باشد که می‌گفتند:
      این بت ها اقوام گذشته هستند که مطیع خدا بوده و ما صورتی از آنها ساخته و عبادتشان می‌کنیم. در مورد سه بت مشهور یعوق و یغوث و نسر گفته شده: از قوم نوح بودن و افرادی صالح بودند و بعدها مجسمه آنان به صورت بت درآمد. در مورد لات نیز گفته شده او در واقع مرد صالحی بوده است که غذا برای حاجیان درست می‌کرده وقتی او مرد، تمثالی از او درست کردند و بر آن بنایی ساخته‌اند و اسمش را بیت الربه نهادند. ابن قیم می‌گوید؛ تعظیم مردگان سبب شد تا کم کم صورت هایی از آنها به شکل بت ساخته شود. زمانی که محمد(ص) مکه را فتح کرد در درون آن ۳۶۰ بت وجود داشت. در حقیقت ما با سرزمینی طرف هستیم که ۳۶۰ اعتقاد و ۳۶۰ تضاد در آن میتوان شمارش کرد!
       

       
       اوضاع اعراب از ابتدا این گونه نبود. اعراب شهر مکه خود را از نسل عدنان می‌دانستند، که در نتیجه نسب آنها به اسماعیل (ع) باز میگشت. از این گفته مشخص است که نخستین اعراب موحد بودند اما به تدریج به سوی شرک گرایش پیدا کردند. از این منظر اعراب مکه در کنار بنی اسرائیل بودند که به دین حضرت ابراهیم گرایش داشتند و در حقیقت ریشه نسبی مشترک در آن ها می توان یافت. در سال‌های مانده به بعثت پیامبر، افرادی در بین اعراب پیدا شده‌اند که خواهان بازگشت به دین ابراهیم بودند. آنها شروع به تبلیغ علیه اعتقادات آن روزگار اعراب کردند. از معروف‌ترین این افراد ورقة بن نوفل بود که در جستجوی دین خدای یگانه به این سو آن سو رفت و در نهایت مسیحیت را پذیرفت. زید بن عمر شخص دیگری بود که به روایت تاریخ در بین اعراب از بازگشت به آئین ابراهیم سخن گفت. بسیاری از رسوم مشرکین مکه همان چیزی بود که ابراهیم به اجدادشان آموخته بود ولی آنها آنرا شرک آلود کرده بودند. برای مثال اعراب جاهلی نیز به رسومی چون ختنه و کفن و دفن میت و ازدواج نکردن با محارم و حج بیت الله الحرام معتقد بودند. آنها حتی شعار معروف تلبیه را نیز داشتند اما آن را به نوعی شرک آمیز کرده بودند. ( تلبیه همان شعار لبیک اللهم لبیک لاشریک ... است که حاجیان در حین طواف خانه خدا می‌گویند). اعراب جاهلی به افرادی از خود که ختنه کرده و به حج می رفتند حنیف میگفتند . این در حالی است که به پیروان حضرت ابراهیم در گذشته حنیف گفته میشد! این بدان معناست که این کلمه از گذشته های دور در بین اعراب زبان به زبان چرخیده و تغییر معنا یافته است.
       
       
      قبیله قریش زادگاه قدرت
       
      قریش نامی آشنا و از پر نفوذترین قبایل در میان عرب بوده و بعد اسلام نیز تا قرن‌ها بر جهان اسلام حکومت کرده است. خلفا تا پیش از امپراتوری عثمانی همیشه قریشی بودند. اعراب کسانی را که از نسل مضر بن کنانه باشند را قریشی می گویند. در علم تبارشناسی عرب نیای مضر بن کنانه به اسماعیل (ع) باز میگردد. قریش در آن دوره از آنجا که امور حج را بر عهده داشت به شهرت و ثروت زیادی رسید. امور کعبه در دوره ای به قصی و هاشم و سپس به عبدالمطلب که همه از نسل مضر بودند سپرده شد. در دوران قصی مراسم حج  شکل جدیدی به خود گرفت و این تغییرات زمینه ساز قدرت یافتن قریش در بین دیگر قبایل عرب گردید. در این ایام مردم عرب از نقاط دور دست به این مکه می آمدند تا هم به تجارت بپردازند و هم خدایان پر تعداد کعبه را پرستش کنند. بنوعی مکه و کعبه آن میعاد گاه اعراب بود. در این شهر بازار هایی بر پا میشد که از غرب و شرق عالم تجار به آن رجوع می کردند. راه تجاری مهمی از روم شرقی به یمن و در نهایت به هند ختم می شد که این مسیر از قطب های اقتصادی آن روزگار محسوب می شد که البته نکته مهم برای ما این است که شهر های مکه و یثرب هم در مسیر آن رونق یافته بودند.
       

       
       در بین قریش طایفه بنی هاشم به طور خاص که پیامبر اسلام نیز از آنان بود دارای مقبولیت و شهرت بیشتر گردید. همان طور که گفته شد بعد هاشم، عبدالمطلب زمام امور حج را بر عهده گرفت. وی پدر بزرگ پیامبر اسلام است و او از اعرابیست که قبل اسلام طبق سنت خاندان خود به دین حنفیت معتقد بود و خدای یکتا را می پرستید. عبدالمطلب بعد مرگ والدین محمد(ص) سرپرستی او را پذیرفت و در نتیجه آن محمد(ص) در محیطی با اعتقادات دین حنفیت زندگی میکرد.
       
      از تاریخ چنین بر می‌آید که قریش در میان اعراب به شرافت و عزت معروف بوده و معمولاً با عناوینی چون «آل الله» و «سکان حرم الله» خوانده می‌شدند و مردم آنها را به عنوان بزرگ و شریف قبول کرده بودند. باید افزود که این شهرت در همه طوایف قریش نیست، بلکه تنها در خاندان قصی و بعد از او خاندان هاشم و عبدالمطلب بود چرا که وجود این افراد در نهایت سبب شهرت قریش گردید.
       
      هنگام ظهور پیامبر اسلام در میان طایفه های قریش، از بنی هاشم عباس بن عبدالمطلب مسئولیت آبرسانی به حجاج را بر عهده داشت و از طایفه بنی امیه، ابوسفیان ریاست سپاه قریش را بر عهده داشت. این جبهه بندی در میان قریش تا قرن ها بعد ادامه پیدا کرد. البته باید توجه شود که طوایف دیگر از قریش هم بودند که نقشی در امور حج داشتند اما نقش آنها به پر رنگی دو طایفه نامبرده نبود.
       

       
      دیگر قبایل عرب متوجه عظمت کعبه و نقش آن در فزونی قدرت قبیله قریش شدند در نتیجه برخی از آن ها در مناطق خود نیز کعبه هایی ساختند تا قبیله خود را برای رفتن به مکه بازدارند. این کعبه ها از بسیاری از جهات همچون وجود سنگی مانند حجر الاسود(سنگ سیاه) تا ارکان کعبه به آنچه در مکه بود شباهت داشتند. برای مثال در یمن پرستشگاهی در شهر غَیمان قرار داشت و «حجر الأحمر» یا سنگ سرخ در آن استفاده شده بود و همچنین کعبه ی شهر العَبلات در جنوب مکه، که «حجر الأبیض» یا سنگ سفید داشت!
       
      ادامه دارد ...
       
      این مطلب برای انجمن mililtary.ir  گرداوری شده و هر گونه برداشت از آن با ذکر نام نویسنده و این انجمن بلامانع است. 
       
      نویسنده و گرداورنده: Navard 
       
      منابع و ماخذ:
       
      کتاب تاریخ سیاسی اسلام(جلد1) / نویسنده: رسول جعفریان
      کتاب گنجینه تاریخ ایران(جلد نهم)/ نویسنده: عبدالعظیم رضایی
      کتاب دو قرن سکوت( ویرایش دوم) / نویسنده: عبدالحسین زرین کوب
       
      لینک
       
    • توسط GHIAM
      با استفاده از طول استند موشک فاتح، تونستم ابعاد موشک فتح را به دست بیاورم. موشک فتح دارای طول 6.5 متر و قطر 40 سانتیمتر است. این موشک نسبت به فاتح110 حدودا 2.30متر کوتاهتر و 20 سانتیمتر قطر کمتری دارد.  
      هیچ گونه اطلاعاتی از جنس موتور و جنس بدنه موشک وجود ندارد. اما احتمالا فتح موشکی با وزن 800-900 کیلوگرم، برد  200 - 300 کیلومتر و سرجنگی 150-200 کیلوگرمی باشد. به نظر میر‌سد سپاه قرار است این موشک را جایگزین نسخه های اولیه فاتح 110 کند. هرچند سرجنگی سبکتری نسبت به فاتح دارد برای زدن اهداف نرم از جمله زیرساخت‌های نفتی، مراکز صنعتی، اهداف غیرمقاوم نظامی و ... بسیار موثر است. 
      با توجه به ابعاد و وزن موشک فتح، می‌توان 4 تیره از این موشک را مانند فجر 5 از روی حامل IVECO پرتاب کرد.  
       

       
       

       

       
       
       
    • توسط mehdipersian
      شناور شهید باقری به بالگرد، موشک و پهپاد مجهز خواهد شد 
      فرمانده نیروی دریایی سپاه:

      شناور شهید باقری که در آینده ساخت آن به اتمام می‌رسد، علاوه بر داشتن یک ناوگروه در داخل خود، باند پرواز هم دارد که پهپاد می‌تواند از روی آن حرکت کرده و به پرواز درآید و در بازگشت هم می‌تواند بر روی آن بنشیند.
      شناور شهید باقری با ۲۴۰ متر طول و ۲۱ متر ارتفاع، مجهز به بالگرد، موشک و پهپاد است.
      این شناور به گونه‌ای در حال ساخت است که از روی عرشه آن حدود ۶۰ پهپاد می‌تواند پرواز کند و بنشیند.
      وستانیوز
       
    • توسط amirarsalankhan
      بمب افكن تهاجمي نسل بعد، LRS-B
       
                                 
       
       
      بمب افكن نسل بعد ( NGB، قبلا به نام بمب افكن 2018 شناخته مي شد ) يك برنامه به منظور توسعه يك بمب افكن جديد براي نيروي هوايي ايالات متحده بود. NGB قرار بود تا در حدود سال 2018 و به عنوان يك بمب افكن پنهانكار، مادون صوت، برد متوسط و با قابليت متوسط حمل سلاح وارد خدمت شود و به تدريج جايگزين بمب افكن هاي پير و پا به سن گذاشته (  B-52 Stratofortress  و B-1 Lancer ) گردد. ولي برنامه توسعه NGB با ظهور طرح بمب افكن دور برد تهاجمي سنگين ايالات متحده به فراموشي سپرده شد.
       
         
       
      اين اتفاق زماني افتاد كه در ژوئن 2010 سپهبد Breedlove  در مصاحبه اي بيان كرد كه اصطلاح بمب افكن نسل بعد مرده و از اين به بعد نيروي هوايي بر روي طراحي بمب افكن هاي دور برد تهاجمي كار خواهد كرد كه در آن از سيستم هاي به كار رفته در جنگده هاي F-22 و F-35 استفاده خواهد شد تا بمب افكني مقرون به صرفه و با قابليت هاي استثنايي هر دو جنگنده فوق جهت انجام ماموريت ها طراحي و توليد گردد.
       
             
       
       
      بمب افكن دور برد تهاجمي (Long Range Strike Bomber)
      برنامه توسعه بمب افكن دور برد تهاجمي ( LRS-B ) به معناي واقعي كلمه پنهانكار است! و اطلاعات خيلي كمي از آن منتشر شده است ولي اهميت آن را به خوبي مي توان در رفتار پنتاگون و شركاي صنعتي بزرگ آن احساس كرد.بسياري از كارشناسان معتقدند كه برنامه توسعه اين بمب افكن ساختار نيروي هوايي ايلات متحده را در 20 سال آينده شكل خواهد داد و هر شركتي كه برنده مناقصه توليد اين بمب افكن شود پول پارو خواهد كرد و بازنده نيز مي تواند مطمئن باشد كه جايگاهي در آينده هوانوردي نظامي ايلات متحده نخواهد داشت مگر ان كه معجزه اي كند!
      هر چند امروزه لاكهيد ماريتن به لطف پروژه F-35 آينده خود را در صنعت هوانوردي نظامي ايالات متحده تضمين كرده است و بويينگ نيز به مدد توليدات هوانوردي غير نظامي خود مي تواند از اين بحران عبور كند و تنها نورث روپ است كه چاره اي ندارد و  بايد اين مناقصه را برنده شود تا بتواند با خيال راحت به آينده خود فكر كند
      شناخته ها و ناشناخته ها
      پيش بيني شده 80 تا 100 فروند از اين بمب افكن جديد جايگزين ناوگان فعلي بمب افكن هاي ايالات متحده شود.  
      پنهانكار بودن ،قابليت حمل سلاح هاي هسته ايو داراي بودن هر دو حالت پروازي سرنشين دار و بي سرنشين از الزامات طراحي LRS-B است.قيمت تعيين شده براي هر فروند بمب افكن جديد 550 ميليون دلار در سال 2010 پيش بيني شده و قرار است به جهت كم كردن هزينه ها از فناوري موجود در طراحي ان استفاده شود ولي ساختار طراحي آن بايد به شكلي باشد كه بتواند از تكنولوژي هاي آينده نيز استفاده كند.دو رقيب اصلي در طراحي اين بمب افكن يكي كمپاني  Northrop Grumman, با سابقه طراحي بمب افكن پنهانكار و گرانقيمت B-2 است و ديگري مشاركت كمپاني هاي بويينگ و لاكهيد مارتين با سابقه طراحي جنگنده هاي F-22 و F-35 .همچنين پيش بيني مي شود در اواسط دهه 2020 اولين پروازهاي اين بمب افكن انجام شود.طبق حدس هايي كه كارشناسان مي زنند نيروي هوايي آمريكا به دنبال يك بمب افكن در اندازه اي حدودا نصف B-2 است كه از دو موتور F-135 همانند F-35 سود ببرد.
       
                                              
                                         
                                          پيشران F-135 Pratt  & Whitney
       
      الان همه شما ميگوييد اين كه خيلي كوچيكه، خب مسلما بايد بزرگتر بشه ولي با صحبتي كه رابرت گيتس وزير سابق دفاع انجام داد و به اعضاي كنگره گفت كه قيمت هر فروند 550 ميليون دلار ميشود راه را بر روي بزرگتر شدن اين بمب افكن فعلا بست. و اين نگراني را در بين كارشناسان به وجود آورد كه هر شركتي كه بتواند با حداقل آيتم هاي اساسي يك بمب افكن توليد كند برنده اين مناقصه خواهد بود بدون توجه به نيازهاي اساسي نبردهاي آينده.بنابراين يكسري الزامات از سوي كارشناسان هوانوردي نظامي جهت توسعه LRS-B  پيشنهاد شده است :
      پنهانكاري
      امروزه ميدانيم كه 80 درصد قابليت پنهانكاري به شكل و طراحي هواپيما بستگي دارد و فقط 20 درصد به مواد و تكنولوزي پيشرفته به كار رفته در آن وابسته است. كه همين 20 درصد هم بيشترين هزينه را به خود اختصاص مي دهد. پس يايد تعادل خوبي را بين اين دو بخش برقرار كرد تا هزينه هاي طراحي و توسعه سرسام اور نباشد.
      تعمير و نگهداري
      استفاده از مواد جاذب امواج رادار ساخته شده مي تواند نگهداري اين بمب افكن را بسيار راحت تر كند تا استفاده از موادي كه در لبه تكنولوژي روز قرار دارند و بسيار گران قيمت خواهند بود و نگهداريشان نيز بسيار مشكل است.ولي پلت فرم طراحي نيز بايد به شكلي باشد كه اين پرنده بتواند در 50 سال آينده آسمان ها را همچنان تسخير كند و پذيراي مواد جديد و تكنولوژي هاي نوين نيز باشد.
      قابليت حمل بمب هاي هسته اي
      تصميم گيري در اين مورد بايد همين الان صورت بگيرد، هر چند نيروي هوايي علاقه دارد تا چند سال بعد از توليد بمب افكن ها مجوز حمل سلاح هاي هسته اي را براي آنها صادر كند ولي با توجه به پيشرفت هاي سريع در صنعت هوانوردي نظامي از الان اين پرنده بايد طوري طراحي شود كه حداقل نيمي از آنها از ابتدا قابليت حمل بمب هاي هسته اي و هيدروژني را داشته باشند. و توانايي بازدارندگي ايالات متحده را همچنان حفط كنند.
      كنار گذاشتن طرز فكر شواليه تنها!
      بسياري از مردم فكر مي كنند كه پنهانكاري يعني يك جنگنده پنهانكار به تنهايي و با شجاعت به مانند يك شواليه به مواضع دشمن حمله مي كند و تمامي آنها را نابود ميسازد!! از الان بايد اين تفكر را دور ريخت و يك برنامه جامع جهت حملات پر تعداد بمب افكن هاي نسل بعد در نظر گرفت و تمام سناريوهاي موجود و تهديدات لازم را در آنها پيش بيني كرد تا قدرت واقعي بمب افكن ها و تاثير آنها بر روي مواضع دشمن مشخص شود.
      ساخت يك بمب افكن، نه فقط يك پلت فرم صرف
      در سال هاي بعد LRS-B تنها بمب افكن سنگين ايالات متحده خواهد بود. پس بايد به شكلي طراحي شود كه قابليت باز طراحي بسياري از قسمت هاي آن وجود داشته باشد و بتواند از تكنولوژي هاي آينده نيز به خوبي بهره مند شود. همچنين LRS-B بايد بتواند ماموريت هاي دريايي را نيز به خوبي ماموريت هاي زميني انجام دهد.
      نگه داشتن خلبان در كابين
      با وجود داشتن فناوري پروازهاي بي سرنشين اما ما نبايد در دام اين صحبت ها بيافتيم كه LRS-B بايد تنها قابليت بي سرنشين داشته باشد!، نداشتن خلبان در ميدان نبرد يعني نداشتن حس مسئوليت پذيري و ابتكارات لحظه اي نمي توان از جذابيت هاي فراوان پرنده هاي بي سرنشين گذشت ولي يك بمب افكن سنگين بي سرنشي نياز به حمايت زميني بسيار بيشتري از بي سرنشين هاي فعلي دارد كه اين خود هزينه ها را بسيار بالاتر مي برد.مورد بعدي قابليت ضعيف بي سرنشين ها در سوخت گيري هاي هوايي است كه در حين ماموريت هاي يك بمب افكن دوربرد الزامي است و يك خلبان در هر شرايط آب و هوايي يا زماني به راحتي آن را انجام مي دهد.و در آخر فكر كنيد كه يك بي سرنشين بخواهد بمب هسته اي نيز با خود حمل كند، خيلي فكر خوبي نيست و حتي كابوس آور نيز هست. هر چند خيلي ها فكر ميكنند بهتر بمب هاي هسته اي را به دست بي سرنشين ها سپرد!
      فراموش نكردن چيزهاي كوچك
      بايد فضاي كافي براي خلبان در پروازهاي طولاني در نظر گرفت تا اعصابش راحت باشد و تحت فشارهاي جسمي قرار نگيرد. اين مورد حتما بايد لحاظ شود و سعي شود از تجربه B-2 در اين مورد درس گرفته شود.
      در ژانويه 2011 نيروي هوايي فهرستي كوتاه از اهداف مورد نظر خود را براي بمب افكن تهاجمي منتشر كرد
      اهداف طراحي در نظر گفته شده براي يروژه LRS-B در ژانويه 2011
      كل هزينه پروژه نبايد از 40 تا 50 ميليارد دلار بيشتر باشد سرعت مادون صوت حداكثر بردي پروازي بيشتر از 9250 كيلومتر مداومت پروازي 50 تا 100 ساعت براي پروارهاي بي سرنشين قابليت بقا در حملات روزانه به مواضع دشمن با وجو د قدرتمند ترين دفاع هوايي موجود  
      در پايان تصاويري از طرح هاي مفهومي اراده شده توسط سه كمپاني معظم شركت كننده در اين مناقصه
       
                       
                                                           
       طرح پيشنهادي كمپاني نورث روپ گرومن
       
       
       
       
                      
                                                                              
       طرح پيشنهادي كمپاني لاكهيد
       
       
       
       
       
                         
                                           
        طرح پيشنهادي كمپاني بويينگ
       
       
      حال بايد منتظر ماند و ديد كه در چند ماه آينده مقامات نيروي هوايي كدام يك از طرح هاي پيشنهادي را براي آينده توان هوايي ايالات متحده انتخاب خواهند كرد.
      نظر شما چيست؟
      كم و كاستي بود  دوستان به بزرگواري خودتون ببخشيد، تقديم به ارواح طيبه شهداي مرزباني ناجا در حادثه اخير نگور
      با تشكر فراوان از دوست و استاد گرامي جناب 7mmt به جهت پيشنهاد اين موضوع و كمك هاي بسيارشان
      تهيه شده توسط امير ارسلان رهسپار ، فقط براي ميليتاري
       
       
      منابع :
      http://en.wikipedia.org/wiki/Next-Generation_Bomber
       
      http://www.defensenews.com/story/defense/air-space/strike/2015/01/18/air-force-bomber-industry/21805275/
       
      http://defensetech.org/2014/09/15/air-force-plans-major-step-in-long-range-strike-bomber-program/
       
      http://breakingdefense.com/2014/09/b-2-pilots-lessons-for-lrsb-americas-new-bomber/
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.