sarbazirani

Members
  • تعداد محتوا

    8
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

اعتبار در انجمن

18

درباره sarbazirani

  • رتبه حساب کاربری
    سرباز
  1. برای من سواله که چطور با اینکه دولت سوریه و حتی عراق آسمان در اختیار دارن اما باز هم موفق نیستند در واقع من به این نتیجه رسیدم که تسلیحات دور ایستا و نبرد هوایی در اینجا کاربرد اصلی خودشونو از دست دادن! البته منم یه این نکته واقفم که حریف نبرد چریکی و پارتیزانی میکنه اما همیشه هم اینطور نیست و بعضی تصاویر نشان از صف های طولانی تسلیحات داعش و النصره هستش من نمی دونم ایران در حوزه تسلیحات چه کمکهایی به سوریه و عراق کرده اما فکر میکنم که در حوزه رصد هوایی بخصوص استفاده از پهباد و البته پهبادهایی با قابلیتهای ماندگاری بالا و رصد منطقه ای وسیع که خیلی نیاز هستش حمایت چندانی نکرده چون بارها شاهد غافلگیری نیروهای عراق و سوریه بودیم. به نحوه عملکرد آمریکاییها در استفاده از وپهباد یه نظر بندازین چطور با پهباد مناطق دور دست پاکستان افغانستان و یمن رو کنترل می کنند و چه همه افراد مهم با اون از پا در آوردن  در بحث مهمات نکته جالب استفاده مشترک ایران عراق و سوریه از فنسرها هستش و حتی سوخو 25 اما این روزا عجیبه که ما نمی تونیم در این مورد به عراقیها کمکی بکنیم و عراقیها به آمریکاییها التماس می کنند که زود اف16 ها رو تحویل بدن و برنامه آموزشی افسران عراقی رو زودتر انجام بدن که نتیجش سقوط یک اف 16 عراقی تحت آموزش در آمریکا بود که خلبان اون هم یک سرهنگ عراقی بود سوال اینه که ایا فنسرها  فراگل فرویتها نمیتونن خوب ضربه بزنن البته سوال در ابن ضمینه برای من خیلی زیاده و امیدوارم دوستان در این مورد یک تاپیک مجزایی ایجاد بکنن که از نظر دوستان استفاده ببریم
  2. sarbazirani

    نبرد تکاوران در خرمشهر

    [center]بسم رب شهدا و صدیقین[/center] [center]به یاد بچه محل[/center] کسی بعد از شهادتش روزنامه ها برایش تیتر زدند بزرگترین شکارچی تانک در روزهای نخستین جنگ بنده امیدوارم با این نوشته خدمتی کوچک برای پاسداشت مقام این شهید بزرگوار کرده باشم این متن بگرفته از خاطرات همسر و برادر ایشان است امیدوارم برای دوستان نیز جالب باشد. همسر شهيد «محمدعلي صفا» تكاور نيروي دريايي ارتش شهداي جمهوري اسلامي گفت: شهيد «محمدعلي صفا» از جمله شهداي برجسته‌اي است كه قهرماني وي تا جايي پيش رفت كه لقب «بزرگترين شكارچي تانك‌هاي عراقي» را در روزهاي نخست جنگ گرفت. شهداي جمهوري اسلامي ايران به خصوص شهداي نيروي دريايي ارتش در ۸ سال دفاع مقدس نقش آفريني‌هاي بسياري كرده‌اند؛ شهيد «محمدعلي صفا» يكي از اين سربازان جان بركف كشورمان است. همزمان با سي‌ويكمين سالروز شهادت اين رزمنده غيور و فرمانده فداكار دوران دفاع مقدس، «عادله خوب سيرت» همسر شهيد «محمدعلي صفا» در گفت‌وگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: يكي از دوستان و همرزمان شهيد صفا در محله ما در تهران زندگي مي‌كرد؛ شهيد صفا براي مسائل آموزشي و نوع كارش از منجيل به تهران مي‌آمد و در مدت حضورش در تهران در منزل دوستش استراحت مي‌كرد كه اين رفت‌وآمدها سبب آشنايي شهيد صفا با برادرم شد و از اين طريق زمينه آشنايي بنده با ايشان و نهايتاً‌ ازدواج ما فراهم شد. وي با اشاره به اينكه تاكنون هيچ‌گونه مصاحبه‌اي در خصوص همسرش با رسانه‌ها انجام نداده است، گفت: شهيد «علي بخشي» دبير خبر شبكه 6 سيما در نيروي دريايي ـ هر سال چند مرتبه با منزل ما تماس ‌‌مي‌گرفت و براي مصاحبه اصرار ‌مي‌كرد و من هميشه مي‌گفتم مصاحبه نمي‌كنم. شهيد علي بخشي به من ‌مي‌گفت فرزندان‌تان چطور؟ اما آنها هم پاسخشان اين بود كه مصاحبه‌اي انجام نمي‌دهند؛ هر چند شهيد بخشي چندين سال براي مصاحبه كردن اصرار ورزيد و ما امتناع كرديم، اما بالاخره سه ماه قبل از شهادتش، در يك بعدازظهر تابستاني به همراه يك روزنامه‌نگار به منزل ما آمد و گفت‌وگو كوتاهي درباره شهيد صفا انجام داديم. *وجود عالي شهيد را نمي‌توان به قلم و با تصوير بيان كرد همسر شهيد صفا در ادامه يادآور شد: با تمام صفاتي كه تاكنون از شهيد «محمدعلي صفا» بيان كردم، اعتقادم بر اين است كه هنوز مطالب زيادي نگفته‌ام؛ چرا كه نمي‌شود وجود عالي اين شهيد را معني كرد. خبرنگاران كه هميشه با من تماس مي‌گيرند، مي‌گويند از زندگي 31 ساله خودتان و دو فرزند شهيد بگوييد، اما هنوز نمي‌توانم. مي‌دانيد چرا؟ براي اينكه در توان خودم و قلم و كاغذ نمي‌بينم آن روزهاي بعد از شهادتش را بيان كنم و بايد در عمل ديد و احساس كرد. وي با اشاره به حس و حال خود در تشييع پيكر شهيد صفا خاطرنشان كرد: زماني كه ما براي تشييع پيكر پاك اين شهيد آماده شديم، از در منزل مادري شهيد در شهرستان «[b]بجنورد[/b]» اشك‌ريزان بيرون آمدم؛ نگاهم به سيل جمعيتي افتاد كه براي شركت در مراسم تشييع پيكر همسرم شركت كرده بودند. وي افزود: با وجود اينكه حالي در بدن نداشتم اما جمعيت زيادي توجهم را جلب كرد؛ اندوهم هزار برابر شد كه خدايا اين مردم، چه مي‌گويند، چه مي‌جويند؟ به دنبال كه هستند؟ با خودم ‌گفتم، اينها همه «صفا» را مي‌شناسند؟ گاه مي‌ديدم عده‌اي از مردان بي‌تابي مي‌كنند به خصوص يكي از آنها توجه مرا به خود جلب كرد كه جلوي در منزل زانو زده بود و سرش را به شدت به پله‌ها مي‌كوبيد. در همان حال از مادر صفا سؤال كردم او كيست؟ گفت: «عزيز ريشنلو» دوست محمدعلي است؛ پرسيدم ديگران چرا اينطور مي‌كنند، او گفت: اينها دوستان صفا در باشگاه ورزشي هستند، هرگز اغراق نمي‌كنم همه مردم شهر او را مي‌شناختند؛ همه از او به نيكي ياد مي‌كردند. اين همسر شهيد با پرداختن به خصوصيات شهيد «محمدعلي صفا» يادآور شد: بعد از تشييع پيكر محمدعلي در بجنورد همان يكي، دو روز اول استاندار خراسان به ديدار ما آمد؛ اما همان سيل جمعيت همچنان در كوچه و خيابان پراكنده بودند به طوري كه استاندار خراسان نتوانست وارد منزل پدر شهيد صفا شود و همان جلوي در با ديدار از خانواده و صحبت با مادر شهيد صفا بسنده كرد. فروتني و متواضع بودن آن شهيد به گونه‌اي بود كه پس از اعلام خبر شهادتش تمام مردم بجنورد و شهرهاي اطراف در غم از دست دادن آن شهيد عزاداري كردند. *ايثار و شهادت در سرشت شهيد صفا نهفته بود وي در ادامه افزود: مروت و جوانمردي، سرشت پاك، شجاعت، حقيقت در گفتار، كردار نيك، داشتن انفاق و تعاون و مشورت در كارها و دارا بودن مراتب ايثار يعني شهادت، در سرشت و ذات شهيد صفا به وضوح به چشم مي‌خورد. اين همسر شهيد تصريح كرد: من مدت 2.5 سال با شهيد صفا زندگي كردم. در حالي كه 20 ساله بودم صاحب دو فرزند شديم آن روزها علي 1.5 ساله بود و مريم هنوز به دنيا نيامده بود. در طول 1.5 سال محمدعلي هرگز من و علي را از خود دور نكرد. خوب سيرت افزود: سه روز اول جنگ كه در بوشهر بوديم مرتب شهر بمباران مي‌شد و من بسيار مي‌ترسيدم؛ علي لحظه‌اي از بغل من كنده نمي‌شد؛ صفا كه اين ترس مرا مي‌ديد، مي‌گفت خودت از صداي بمباران مي‌ترسي بچه هم مي‌ترسد بچه‌ها حس‌شان خيلي عجيب وابسته به حس مادر است. نترس از چه مي‌ترسي؟ و وقتي غم شهادت محمدعلي بر دلم نشست همه حرف‌ها و نصيحت‌ها او در جانم تازه شد؛ هزاران انديشه كه هيچ يك از آنها را نمي‌توان به تحرير درآورد. دردي بزرگ، شهادت انساني عظيم، داشتن سن و سال كم و وجود دو فرزند و من براي تحمل همه اينها فقط به خدا پناه بردم. وي با اشاره به تولد دخترش «مريم» گفت: زماني كه همه مراسم‌ها تمام شد من ماندم و علي، دخترم مريم در 20 اسفند 59 به دنيا آمد. آن روزها هم در بيمارستان غوغايي ديگر از شيون و زاري همه بستگان شهيد صفا و خانواده‌ خودم به پا شد؛ چرا كه با تولد فرزندم ياد و خاطره همسرم دوباره زنده شد. بالاخره آن روزها هم گذشت و علي و مريم كم‌كم بزرگ شدند. *با شهادت همسرم، عشق واقعي به خداوند برايم ترسيم شد همسر شهيد صفا در ادامه يادآور شد: شنيده بودم انسان وقتي عاشق مي‌شود (عشق به خدا) آن وقت است كه معني عشق را مي‌فهمد؟ من عاشق علي و مريم شدم. فهميدم معني عشق يعني چه، با توكل به خدا و عشق خستگي‌ناپذير به فرزندانم به زندگي خودم ادامه دادم و اگر از اينكه نتوانستم دوران همراهي با صفا را بيشتر تجربه كنم، اما خوشحالم كه دعاي خير مردم بركت زندگي ما شده است. وي با پرداختن به خصوصيات بارز شهيد صفا گفت: هميشه مي‌گويم من دلسوخته‌ام. دلسوخته‌اي 20 ساله؛ و خداوند صداي دعاي دلسوختگان را سريع اجابت مي‌كند؛ زماني كه علي 6 ماهه بود و هنوز جنگ شروع نشده بود، صفا به خرمشهر اعزام شد و در درگيري‌هاي داخلي كشور در سال 58 بعد از 6 روز اقامت در خرمشهر گلوله‌اي به او اصابت كرد كه در اين مورد براي من تعريف مي‌كرد و مي‌گفت وقتي مجروح شدم ابتدا متوجه نشدم؛ اما بعد از مدتي متوجه خونريزي شدم و مرا به بيمارستان آبادان بردند . خوب سيرت ادامه داد: صفا تعريف مي‌كرد در طول راه خيلي سعي كردم بيدار بمانم و احساسم بر اين بود كه اگر چشم‌هايم را ببندم شايد ديگر نتوانم بلند شوم؛ از خرمشهر تا آبادان بيدار بودم و حدود نيم ساعت خونريزي داشتم اما مقاومت مي‌كردم و در دل به خدا حرف مي‌زدم و حضرت علي را صدا مي‌كردم و با خود مي‌گفتم ياعلي؛ من به الفت و بزرگواري و خصوصيات اخلاقي شما امام بزرگوار، دل داده‌ام و سعي كرده‌ام خط مشي زندگي‌ام را از شما الگوبرداري كنم. من نام فرزندم را به خاطر حب به شما، علي گذاشتم و الان فقط مي‌خواهم به من فرصتي بدهيد تا يك بار ديگر علي 6 ماهه‌ام را ببينم . *شهيد صفا ارادت خاصي به اميرالمؤمنين داشت اين همسر شهيد با پرداختن به اينكه چگونه دعاي شهيد صفا براي ديدار دوباره فرزندش مورد اجابت قرار گرفت، خاطر نشان كرد: همسرم درباره درخواستش از خداوند براي ديدار دوباره فرزندش گفت زماني كه به بيمارستان رسيدم با وجود اينكه چشم‌هايم تار مي‌ديد، صداها را خوب مي‌شنيدم كه مي‌گفتند؛ دكتر نداريم. اين مجروح بايد به اتاق عمل برده شود؟ مي‌گفت از دعاها و نجواهاي دلم حس عجيبي داشتم كه ديدم يك نفر فرياد مي‌زند هواپيما به زمين نشسته و دو پزشك با آن آمده‌اند؛ مريض را به اتاق عمل ببريد. دعايم مستجاب شد. به هوش كه آمدم گفتند در شكمت تير خورده و از پشت و از كنار نزديك‌ترين مهره ستون فقراتت درآمده و روده‌ها آسيب ديده؛ برايم تعريف مي‌كرد كه سريع خدا را شكر كردم و با چشمان پر از اشك براي اينكه دعايم مستجاب شد «يا علي» گفتم. وي در ادامه افزود: شهيد گفت ديدم دو نفر از گروهان‌ها و درجه‌دارها كه روزهاي قبل تير خورده بودند در همان اتاق هستند. به برادم (رضا صفا كه خود افسر ارتش بود) گفتم به خانواده‌‌ام خبر ندهيد تير خورده‌ام؛ پيام و تلگراف بود كه مي‌رسيد، از نيروي دريايي از تهران از بوشهر كه ناوبان يكم «محمدعلي صفا» را به تهران در يكي از بيمارستان‌ها منتقل كنيد و همسرم با اين موضوع شديدا مخالفت كرد و گفتم تا زيردستان من كه مثل من تيرخورده و با من بودند عازم تهران نشوند من هم همين‌جا در آبادان خواهم ماند؛ مگر خون من از آنها رنگين‌تر است. *با وجود مجروحيت عشق به وطن باعث شد شهيد صفا در خرمشهر باقي بماند خوب‌سيرت يادآور شد: بالاخره بعد از 15 روز صفا را به تهران و به بيمارستان نيروي دريايي آوردند؛ يكي، دو ماهي گذشت كه بعد از به دست آوردن اندكي بهبودي، به او گفتند يك سال معاف از خدمت هستي، ديدم روزي به منزل آمد و به من گفت؛ من هرگز نمي‌توانم بيكار بنشينم و حقوق بگيرم. در جواب نامه معاف از خدمت اينچنين نوشت من چندين سال پزشكيار بودم و مي‌توانم در بهداري ارتش مشغول شوم وقتي كه اين يكسال سپري شد و بهبودي‌اش را به دست آورد، محل يگان خدمت مربوطه اين شهيد موافقت كردند و همسرم در بهداري (داروخانه) مشغول كار شد. وي بيان داشت: هميشه زخم‌هايش ترشح داشت؛ به دليل اينكه تير از نزديك‌ترين ستون فقرات خارج شده بود تعدادي از عصب‌هاي سياتيك او قطع شده بود كه گويا پزشكان گفتند اينها خود به خود ترميم خواهند شد اما شب‌ها هميشه كاسه‌اي بزرگ يخ را در لگني مي‌گذاشتم و او پاهايش را روي يخ‌ها قرار مي‌داد و مي‌گفت اين‌طوري احساس درد كمتر است. اين همسر شهيد گفت: يك سال از خدمتش در داروخانه گذشته بود كه قصد كرد به محل خدمتش برگردد، من شديدا مخالفت كردم و او در جواب گفت در كوه‌هاي انگليس و دشت‌هاي منجيل و شيراز دوره‌هاي چريكي و رسته‌هاي رزمي سخت را گذرانده‌ام كه روزي به كشورم خدمت كنم، من عاشق كارم هستم و بالاخره به محل خدمت خود برگشت. *شهيد صفا: مهم اين است كه مرگ يا زندگي من چه تأثيري بر روي ديگران دارد خوب سيرت با اشاره به چگونگي حضور شهيد صفا در دفاع از خرمشهر خاطرنشان كرد: بعد از اينكه همسرم به تكاوران نيروي دريايي پيوست، جنگ شروع شد. بعد از 3،‌4 روز به من پيشنهاد دادند كه به تهران و نزد خانواده‌ام بيايم و صفا هم گفت همسران همه تكاوران به تهران خواهند رفت، پايگاه بايد خالي باشد شما هم برو من به ناچار اطاعت كردم و به همراه همسر شهيد خلبان «والهي» كه همسايه ديوار به ديوار ما بود، به تهران آمدم. وي افزود: موقع خداحافظي به همسرم گفتم هيچ‌جا نرو و سعي كن در بوشهر بماني؛ به شدت از دستم عصباني شد، گفتم؛ به خاطر زخم‌هايت مي‌گويم هنوز بهبوديت را كاملاً به دست نياورده‌اي و همانطور كه لباس خدمت به تن داشت، صندلي را از زير ميز بيرون كشيد؛ كلاهش را به شدت روز ميز كوبيد و يك تكه ورق و كاغذ از جيبش درآورد و چيزي نوشت و آن را اشاره به من به طرفم هول داد و گفت؛ اين را بخوان نوشتم كه بخواني و بداني، من كه همچنان از حركت او بهت زده شده بودم، سكوت كردم و در مقابلش ايستاده بودم كه باز گفت؛ اگر من به عنوان يك فرمانده به جبهه نروم پس چه كسي بايد برود؟ انتظار داري زير دست من چه كاري انجام دهد؟ فكر مي‌كني براي چه اين لباس را پوشيده‌ام براي چه حقوق مي‌گيرم؟ اين همسر شهيد يادآورشد: همسرم در ديدار آخرش كاغذي روي ميز آشپزخانه گذاشت و رفت؛ او روي آن كاغذ نوشته بود [b]«من چه بخواهم و چه نخواهم به هر حال روزي خواهم مُرد و مرگ حق است. اين مهم نيست، مهم اين است كه مرگ يا زندگي من چه تأثيري بر روي ديگران دارد.»[/b] [b]*لقب «بزرگ‌ترين شكارچي تانك» براي محمدعلي صفا در روزهاي نخست جنگ[/b] وي با پرداختن به نحوه شهادت شهيد صفا تصريح كرد: بعد از 3 روز آمدن ما به تهران شب قبل با همسرم در روز 5 اسفند 59 صحبت كردم؛ در خانه پايگاه هوايي بود كه ‌گفت آمده‌ام گل‌ها را آب بدم و چيزي درباره رفتنش به من نگفت. مثل اينكه صبح روز 6 اسفند 59 عازم خرمشهر بود. {بنده فکر میکنم در اینجا تاریخ اشتباه درج شده} خوب سيرت اظهار داشت: 7 اسفند 59 كه تماس گرفتم در منزل و پايگاه نبود، دوستي داشت به نام جناب «سروان گلزاده» كه به من گفت صفا ديروز صبح عازم خرمشهر شده؛ گريه كردم و گفتم چرا صفا به من چيزي نگفت؛ صفا زخم‌هايش هنوز خوب نشده؛ هر شب كاسه بزرگ يخ را مي‌آوردم و پاهايش را روي يخ‌ها مي‌گذاشت تا خوابش ببرد؛ پيام من را به او برسانيد؛ جناب گلزاده گفت چشم شما ناراحت نباشيد مشكلي نيست ما هم امروز يا فردا به خرمشهر خواهيم رفت و صفا را خواهيم ديد و صحبت‌هاي شما را به او خواهم گفت. وي افزود: دقيقاً روز عزيمت تا روز شهادتش يعني 12 مهر 59 تنها 6 روز طول كشيد؛ درست مانند سال 58 كه بعد از 6 روز حضور در خرمشهر مجروح شد. [b]اين همسر شهيد در ادامه عنوان كرد: هميشه با خود مي‌گويم شهادت همسرم بايد در همان سال 1358 با اصابت آن گلوله پيش مي‌آمد؛ اما او خودش گفت كه از حضرت علي (ع) خواسته‌ است فقط يك بار ديگر فرصت ديدار فرزندش علي را داشته باشدكه دعايش واقعاً مستجاب شده بود؛ يك سال و 18 روز بعد از مجروحيت‌اش دوباره با حضور 6 روزه در خرمشهر به درجه رفيع شهادت نايل شد؛ بعد از انتشار خبر شهادت محمدعلي روزنامه‌ها از او به نام «بزرگ‌ترين شكارچي تانك» ياد كردند.[/b] [b]*شهيد صفا را به خواسته مادرش در «بجنورد» به خاك سپرديم[/b] وي با پرداختن به چگونگي خاكسپاري پيكر شهيد صفا در بجنورد تصريح كرد: خيلي‌ها مرا دلداري دادند اما من آن روزها احساس ‌كردم در بياباني پر از كلوخ و سنگ با دو فرزند تنها هستم، وقتي به چهره اشك سوخته مادر صفا نگاه مي‌كردم، قلب و روحم به هم مي‌ريخت؛ مادر همسرم همچنان از فراق شهادت فرزندش صورتش گداخته شده بود چرا كه محمدعلي را خيلي دوست داشت، عجيب دلم به حالش مي‌سوخت. او بسيار رنج ديده، مادري زحمتكش و فداكار و مظلوم بود. حالا دوست‌ داشتني‌ترين فرزندش را از دست داده بود من كه 20 سال بيشتر نداشتم چگونه مي‌توانستم تماشاي اين صحنه‌ها را تحمل كنم؟ چگونه؟ هر بار مادر صفا را مي‌ديدم همه چيز را فراموش مي‌كردم و براي او از همه بيشتر مي‌سوختم. [b]اين همسر شهيد اظهار داشت: مادر شهيد صفا در سال 79 به رحمت ايزدي پيوست اما در مدت اين 20 سال هر هفته سر مزار شهيد صفا بود. يكي از دلايلي كه من راضي شدم صفا را در شهرستان بجنورد دفن كنند، احترام به خواسته مادرش بود كه پيغام داده بود من هر هفته اگر بر سر مزار علي نروم ديوانه مي‌شوم. تنها خواهشي كه از عروسم و خانواده‌اش دارم اين است كه اجازه دهند صفا را در شهر خودش خاكسپاري كنند.[/b] *بهترين واژه براي «ايثار» جنگيدن در راه حق و آزادي براي دين اسلام است خوب سيرت در بيان تعبيرش از واژه «ايثار» بيان داشت: در كتاب‌هاي فقهي مي‌خوانيم كه ايثار مراتب مختلفي دارد به همنوع خود كمك كردن از نظر مالي، معنوي، فكري، تعليم دادن مطالب علمي، وقت زندگي خود را براي انجام هر كاري براي همنوع خود صرف كردن، گذشتن از مال و ماديان خود هر چند آن را به سختي به دست آورده باشي همه اينها مصاديقي از ايثاراست؛ اما گذشتن از جان يعني شهادت به بيان فقه و قرآن و در نزد امامان و پيامبران و خداوند بلندترين مرتبه ايثار است. وي ادامه داد:‌ جنگيدن در راه حق و آزادي براي دين، دفاع از كشور و مردم مظلوم و بي‌گناه بهترين تعبير براي «ايثار» است. اين همسر شهيد با اشاره به موفقيت‌هاي فرزندانش در سنگرهاي علمي كشور يادآور شد: علي فرزند نخستم كه در زمان شهادت پدرش يك‌سال بيشتر نداشت در حال حاضر پزشك داروساز است و تحصيلاتش را در دانشگاه تهران به پايان رسانده است. اما مريم كه در زمان شهادت پدرش هنوز به دنيا نيامده بود اكنون دانشجوي پزشكي عمومي رشته جراحي زنان و زايمان دانشگاه شهيد بهشتي است. [b]*مسئولين فرمان‌هاي امام راحل را به فراموشي نسپارند[/b] وي اضافه كرد: ما كم بهايي براي به دست آوردن اين انقلاب و نظام نداده‌ايم، اينها را نمي‌توان با قلم نگاشت و به تصوير درآورد؛ داغ‌هاي دل مادران و پدران پير، همسران جوان، فرزندان خردسال، نوجوانان و جوانان، دل‌هاي پر از درد خواهران و برادران شهيد يا فرزنداني كه بعد از شهادت پدران خود به دنيا آمدند، هيچ يك را نمي‌توان وصف كرد. [b]خوب‌سيرت گفت: شهدا روزي كه رفتند، بي‌شك در قلب‌شان ما را به خدا سپردند. فقط خدا. من هم به نوبه خود به فرزندانم علي و مريم ياد داده‌ام و هزاران بار با خود هميشه گفته‌ام صفا تو خونت در جواني بي‌آنكه لذتي از زندگي‌ات ببري، در راه اين انقلاب ريخته شد. دست خدا هميشه بر سر ماست. پاكي خونت هميشه در زندگي‌مان جاري است من حتي لكه خون تو را كه به پيراهنت نقش بسته قاب گرفته‌ام و به ديوار اتاقم نصب كرده‌ام.[/b] خوب سيرت در پايان با اشاره به انتظار خانواده شهدا و ايثارگران از مسئولين و مردم خاطرنشان كرد: از مسئولين كشور و از ملت محترم و آزاده ايران تنها خواهانم كه خواسته‌هاي پيامبر اعظم (حضرت محمد «ص») ‌و كتاب بزرگ آسماني قرآن را به اجرا درآوريم؛ زيرا اسلام در عين حال كه دين وسيعي است بسيار ساده نيز هست. مسئولان فرمان‌هاي امام راحل بنيانگذار جمهوري اسلامي را به فراموشي نسپارند و در قلب‌ و عمل خويش پاسدار دين، خون شهدا و دل‌هاي سوخته خانواده‌هاي شهدا باشند. [b]چون در این مصاحبه همسر شهید بیشتر به بعد روحانی و اخلاقی شهید اشاره کرده بودند آن را در ابتدا قرار دادم و در ادامه مصاحبه دیگری با برادر ایشان انجام شده که شخصیت این شهید بزرگوار که بی شک از تکاوران نخبه بوده اند و بیشتر از بعد حرفه ای بیان شده برای شما قرار می دهم[/b] [b]بعد از شهادت محمدعلی صفا نامه تسلیتی از طرف پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان برای ما ارسال شد که در آن نامه ضمن ابراز همدردی به خاطر شهادت محمدعلی صفا اعلام شد مدت ۳ روز پرچم پایگاه را نیز نیمه برافراشته کرده اند.[/b] شهید «محمدعلی صفا» در سال ۱۳۲۸ در بجنورد متولد شد و پس از گذراندن دوره ابتدایی در دبستان ابن سینا، دوره متوسطه را در دبیرستان همت به پایان رساند و سپس وارد ارتش شد.با توجه به این که هدف ارتش در آن هنگام تشکیل یک پایگاه کماندویی در ایران بود و شهید صفا نیز در رشته های مختلف ورزشی از جمله کاراته و کونگ فو تخصص خاصی داشت پس از گذراندن دوره های انتخابی در ایران برای ادامه دوره های تخصصی کماندویی در پایگاه کماندویی [b]رویال مارین انگلستان (پایگاه موش های صحرا)[/b] انتخاب شد.وی یک سال دوره کماندویی را در انگلستان گذراند و توانست [b]علاوه بر دوره های تخصصی تارزان کورس، پریدن از ارتفاع های بلند آبشار و کوه و دوره های رزمی، مدرک تخصصی [/b][b]S.P.S[/b][b] شکار تانک را از آن پایگاه دریافت کند[/b].[b]وی سپس به آمریکا فرستاده شد و توانست در پایگاه جان.اف.کندی پس از طی مراحل آموزشی سخت و طاقت فرسا مدرک تخصصی انهدام ناوهای جنگی را دریافت کند.وی از جمله کسانی بود که به دلیل انجام عملیات های عالی و بی نظیرش در پایگاه های کماندویی، برای دوره های کماندویی در جنگل های آمازون که به زندگی در شرایط سخت معروف است، انتخاب شده بود.[/b] [b]به مناسبت روز ارتش در خصوص ویژگی های این شهید گفت و گویی با یوسف صفا برادر شهید محمدعلی صفا انجام دادیم تا تاریخ و زندگی پرافتخار این شهید گلگون کفن را ورق بزنیم.[/b] ▪ چه انگیزه ای موجب شد تا شهید صفا به ارتش جمهوری اسلامی ایران بپیوندد؟ ـ محمدعلی در همان سال های جوانی علاقه عجیبی به دفاع کردن داشت وهمیشه عاشق نبرد بود او همیشه روحیه قوی داشت و معتقد بود که همه کسانی که ایرانی و مسلمان هستند باید به کشور خود خدمت کنند.ورود محمدعلی به ارتش و کماندو شدن او نیز به همان علاقه عجیب او به دفاع کردن برمی گردد، از آن جایی که هدف ارتش ایران تشکیل یک پایگاه کماندویی ویژه مانند پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان در ایران بود، لذا از افراد قوی ارتش دعوت به عمل آمد تا در پایگاه کماندویی نیروی دریایی شرکت کنند و باتوجه به این که شهید صفا از فیزیک بدنی قوی برخوردار بود و علاقه زیادی به فعالیت های کماندویی داشت در آن دوره ها شرکت کرد.در آن هنگام حدود ۲۵۰ نفر از ارتش در دوره های انتخابی شرکت کردند و پس از گذشت ۱۸ ماه دوره های سخت و فشرده کماندویی در ایران که مربیان این افراد از فرماندهان پایگاه رویال مارین انگلستان بودند [b]شهید صفا به عنوان فرد برتر در انجام عملیات های ویژه انتخاب شد[/b] و به همراه ۸ نفر دیگر برای آموزش اولیه به پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان برای دوره های تخصصی شکار تانک اعزام شد. ▪ این دوره ها چه مدت ادامه داشت؟ [b]ـ یک سال دوره های تکمیلی کماندویی از قبیل [/b][b]S.P.S[/b][b]، شکار تانک، چتربازی، دوره های تخصصی تارزان کورس، دوره های رزمی جودو، کونگ فو و جنگ در خشکی، دریا و هوا، به طول کشید و محمدعلی در تمام این دوره ها ممتاز بود. تلاش های او موجب شد عنوان و مدرک متخصص شکار تانک را از پایگاه کماندویی رویال مارین دریافت کند.از آن جایی که شهید صفا توانسته بود دوره های یاد شده را با موفقیت در انگلستان به پایان برساند و عنوان کماندویی برتر را از آن خود کند برای آموزش دوره های تخصصی انهدام ناوهای جنگی به پایگاه کماندویی جان. اف .کندی آمریکا فرستاده شد و پس از گذراندن آموزش دوره های مختلف در آمریکا برای نخستین بار در ایران توانست مدرک تخصصی کماندوی ویژه با عنوان انهدام ناوهای جنگی را دریافت کند. هم چنین به دلیل شجاعت زیادی که او در عملیات های آموزشی از خودش نشان داده بود برای دوره های کماندویی زندگی در شرایط سخت به نام [/b][b]Long Hope[/b][b] (امید طولانی) در جنگل های آمازون برزیل نیز انتخاب شد.[/b] ▪ شهید صفا پس از بازگشت به وطن به چه کاری پرداخت؟ ـ از آن جایی که شهید صفا علاقه شدیدی به وطن و خدمت به مردم داشت و آرزو داشت که بتواند دوره های آموزش دیده خود را به هم وطنان آموزش دهد به کشور بازگشت و در قدم اول در پایگاه کماندویی نیروی دریایی ارتش در بوشهر به عنوان مربی و استاد به تعلیم و تربیت کماندوها پرداخت.در روزهای اول پیروزی انقلاب که کشور شرایط خاصی داشت و افراد ضد انقلاب در گوشه و کنار آشوب گری می کردند محمدعلی نیز همگام با مردم انقلابی به دفاع از انقلاب پرداخت و هنگامی که در اردیبهشت ۱۳۵۸ که خرمشهر توسط نیروهای ضدانقلاب و آشوبگران جدایی طلب تهدید می شد شهید صفا به عنوان فرمانده با کماندوهای ویژه نیروی دریایی عازم خرمشهر شد و توانست با هدایت و رهبری دیگر نیروها خرمشهر را از وجود ضد انقلابیون مسلح به سلاح های پیشرفته پاک سازی کند.اما او در هنگام درگیری با نیروهای ضد انقلاب از راه دور هدف تیراندازی قرار گرفت و از ناحیه شکم به شدت مجروح شد. پس از مجروح شدن وی را به بیمارستان انتقال دادند و پس از ۳ بار عمل جراحی توسط پزشکان آلمانی قسمتی از روده های آن شهید قطع و برداشته شد.در این مدت ما از مجروح شدن محمد و بستری شدن ۴۰ روزه او در بیمارستان بی اطلاع بودیم و علت آن نیز این بود که شهید صفا نمی خواست ما را ناراحت کند. پس از آن وی توانست سلامتی خود را با روحیه قوی که داشت دوباره به دست آورد.هم زمان با شروع جنگ تحمیلی با توجه به این که شهید صفا هنوز استراحت پزشکی داشت اما خود را برای نبرد با دشمن متجاوز آماده کرد[b].او بر این باور بود که باید از تخصص اش که در چند کشور مختلف دیده است برای خدمت به کشور و آموزش نیروهای ارتش استفاده کند.[/b] ▪ با شروع جنگ تحمیلی شهید محمدعلی صفا چه کرد؟ ـ با شروع جنگ تحمیلی زمانی که رژیم بعث عراق به رهبری صدام حسین به ایران تجاوز کرد، شهید صفا با قبول مسئولیت های مختلف، فرماندهی کماندویی نیروی دریایی ارتش را برای نابودی رژیم عراق و بیرون راندن آنان از ایران و آزادسازی خرمشهر برعهده گرفت.از آن جایی که شهید صفا آموزش های تخصصی کماندویی را در کشورهای مختلف گذرانده بود به تاکتیک های جنگی و استراتژیکی اشراف کامل داشت و این ویژگی بارز آن شهید بود.محمدعلی فردی خود ساخته و همیشه آماده برای دفاع از کشور بود و اعتقاد داشت که انسان برای نجات کشور و آزادی نسل های بعدی باید فداکاری کند.وی معتقد بود دولت برای آموزش در کشورهای مختلف هزینه زیادی کرده است و حالا زمان آن رسیده آن آموزش ها را برای نجات کشور به کار گیرد به همین دلیل هم زمان با تجاوز لشگر عراق به خرمشهر شهید صفا به هرماه ۱۵۰ نفر از کماندوهای ویژه نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران برای دفاع از کیان کشور و جلوگیری از تجاوز بیشتر به مناطق جنوب و جنوب غربی کشور عازم شدند.در روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ ارتش بعث عراق به ظرفیت ۲ لشگر تانک و با تمام تجهیزات، به خرمشهر حمله کرد و نیمی از خرمشهر را به اشغال خود درآورد[b]. در این هنگام شهید صفا به همراه سایر کماندوها نیروی دریایی بوشهر با رشادت و جان فشانی و در حالی که تعداد نفرات آن ها کمتر از یک دهم لشگر عراق بود ۱۶۰ تانک لشگر عراق را منهدم کردند و ارتش عراق را به عقب راندند و به علت خسارت سنگینی که کماندوهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی به لشگر تانک صدام وارد آوردند بعد از اشغال خرمشهر، صدام متجاوز، خرمشهر را گورستان لشگر تانک خود نامید.[/b] ▪ این نبرد چه مدت ادامه داشت؟ ـ پایمردی دلاوران کماندوهای نیروی دریایی ارتش ما و نیروهای محلی و دیگر افراد ۳۴ روز ادامه داشت تا بر اثر خیانت بنی صدر، رئیس جمهور وقت ایران که معتقد بود ارتش ایران باید عقب نشینی کند تا مذاکرات صلح آغاز شود [b]هیچ سلاح و مهماتی در اختیار کماندوها قرار نگرفت و سرانجام با وجود مقاومت های بسیار کماندوهای نیروی دریایی ارتش و پس از انهدام صدها تانک و تار و مار کردن لشکر عراق، محمدعلی صفا در چهارم آبان ۱۳۵۹ بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به ناحیه پیشانی، پا و پهلو به درجه رفیع شهادت نایل آمد.اعتقادات قوی شهید صفا و دیگر رزمندگان اسلام موجب شد تا آن ها بتوانند در برابر امکانات لجستیکی دشمن تا دندان مسلح مقاومت جانانه ای داشته باشند.[/b] ▪ به نظر شما بعد از آزادی خرمشهر اگر محمدعلی شهید نمی شد چه اقدامی می کرد؟ ـ اگر محمدعلی شهید نمی شد باتوجه به غیرت و عشقی که نسبت به وطن داشت تا آخرین لحظه جنگ در میدان نبرد باقی می ماند تا از میهن دفاع کند و این اقدامی بود که تمامی شهدا این انسان های والامقام در صورت شهید نشدن انجام می دادند. همه شهدا در جنگ تحمیلی نقش آفرینی کردند و توانستند جان، مال و ناموس مردم را از رژیم متجاوز و مزدور عراق نجات دهند و نمی توان برای افتخار آن ها قیمت تعیین کرد. ▪ یکی از خصوصیات ویژه این شهید را بیان کنید. ـ از خصوصیات بارز محمدعلی، فروتنی و متواضع بودن آن شهید بود به طوری که پس از اعلام خبر شهادت وی تمام مردم بجنورد و شهرهای اطراف در غم از دست دادن آن شهید عزاداری کردند و عده زیادی از شهرهای اطراف، گرگان ومازندران برای تشییع جنازه محمدعلی به بجنورد آمدند و همگی در غم از دست دادن آن شهید به سوگ نشستند[b]. بعد از شهادت محمدعلی نامه تسلیتی از طرف پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان برای ما ارسال شد که در آن نامه ضمن ابراز همدردی به خاطر شهادت محمدعلی صفا اعلام شد مدت ۳ روز پرچم پایگاه را نیز نیمه برافراشته کرده اند[/b].خاک خرمشهر با خون شهدا به خصوص شهدای کماندوهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران آغشته شده است و شهید محمدعلی صفا به همراه کماندوهای نیروهای دریایی هنگامی که دشمنان، شهرهای جنوبی کشور به خصوص خرمشهر را به تصرف درآورده بودند حتی نگذاشتند یک وجب از خاک کشور به دست دشمن بیفتد. ▪ به نظر شما چگونه می توان نسل امروز را با ایثارگران و شهدا پیوند داد؟ ـ فعالیت ها، رشادت ها و اعتقادات شهدا را باید بیشتر منعکس کرد تا نسل حاضر اطلاعات دقیقی درباره رشادت ها و فداکاری هایی که آن ها در ۸ سال دفاع مقدس و با وجود مشکلات فراوان برای دفاع از وطن انجام دادند به دست آوردند و شهید محمدعلی صفا از جمله شهدایی است که از آن ها با وجود خدمات بی نظیرش برای کشور در ۸ سال جنگ تحمیلی کمتر یاد شده است.بازگویی خاطرات پایمردی ها و دلاور مردی های آن شهدای والامقام که با مقاومت جانانه خود در مقابل رژیم خون خوار صدام حسین که با شانتاژ استکبار جهانی همراه بود فقط می تواند تعداد اندکی از برگ های خاطرات آن دوران را ورق بزند، شهدای متعالی که درد آن ها ایمان، وطن و عشق بود.
  3. sarbazirani

    نبرد تکاوران در خرمشهر

    با سلام و تشکر از این تاپیک بسیار زیبا که در مورد یکی از بهترین واحد های ارتش کشور هستش میخواست بپرسم آیا اجازه دارم در مورد یکی از بهترینهای این عزیزان که در اینجا هم از اون یاد کرده اید یعنی [b]شهید دریابان تکاور محمد علی صفا[/b] که از نخبه های تکاوران بود مطالبی قرار بدم یا نه؟
  4. با سلام خدمت دوستان اجازه میخوام نکته و خاطره ای رو عرض کنم اولین نکته اینه که نباید بازیچه سیاست استعمار پیر باشیم و در دام سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن بیفتیم فرض بر اینکه ما الان با عراقیها چپ بیفتیم که اون سالها به ما بد کردین چه چیزی جز دشمنی جدید بین ما راه میفته و با دست خودمون اونها رو به سمت دشمنان ایران مثل عربستان میفرستیم آیا به نفع ماست؟ کشوری که در حال حاضر نزدیکترین دیدگاه سیاسی رو به ما داره و مسئولین رده اولش بسیار به ایران نزدیک هستند حالا یک خاطره هم که مربوط میشه به ۵ یا ۶ سال پیش بعد از آزادسازی عراق از دست صدام هستش که خیلی از ایرانیها به عشق زیارت قبور ائمه به عراق می رفتند دایی بنده هم یکی از اونها بود و چون اون موقع مثل الان کاروان و مسئول و... نبود و همه بصورت انفرادی میرفتن ایشون و دیگر همراهانشون با سختی خیلی زیاد خودشونو به کربلا رسونده بودند نه عربی بلد بودند و نه کسی میشناختن و میگفت مونده بودیم چه بکنیم که یه تاکسی اومد و با ما فارسی صحبت کرد (با لجه عربی) وقتی چند کلام با این شخص صحبت کردیم فوری گفت شما از فلان شهر نیستین؟ دایی بنده و همراهان هم که حسابی تعجب کرده بودن پرسید بله ولی شما از کجا فهمیدین!!! و این آقای عرب عراقی گفت که من در جنگ اسیر شدم و در مدت اسارت در شهر شما بودم و بابت جنگ و مدتی که اسیر بود عذر خواهی کرد و بعد هم صدام لعنت کرد که باعث این همه بدبختی و دشمنی بین دو ملت شد و داییم و دوستانشو به یک مسافر خونه مناسب برد و همینطور یکی سری راهنماییهایی هم برای راحتی اونها کرده بود. به نظر شما نمی تونست چنین کاری نکنه و یا حداقل یه توهینی بکنه و یا اذیتی و یا فحشی بعد جنگ جهانی دوم در اروپا چیزی در حدود ۵۰ میلیون کشته و آسیب دیده جدی به جا موند آیا اونها بعد از جنگ به دشمنی خودشون ادامه دادن؟ آلمانیها که خودشونو نژاد برتر میدونستن و سایر کشورهای اروپایی هم که سرخورده بودند میتونستند یک عقده گشایی بکنن به هر حال قضاوت در این مورد رو به خود شما واگذار می کنم چرا این سیاست تفرقه و دشمنی همیشه باید در خاورمیانه و بین مسلمانان باشه
  5. sarbazirani

    عملیات اپرا

    [quote name='mostafa_by' timestamp='1348868980' post='274511'] [quote name='Azarakhsh' timestamp='1348866131' post='274505']دوستان امروز داشتم کتاب سفرهاو خاطره هاي دکتر تيجاني نويسنده کتاب مشهور آنگاه هدايت شدم رو ميخوندم! ايشون در قسمت سفر به عراق به اين قضيه اشاره اي کرده! داستان به طور خلاصه اينه که ايشون در عراق مدتي مهمان يک افسر عراقي شيعه بوده که در بخش رادار در بصره کار ميکرده! اين افسر ميگه من [b]هواپيماهاي عراقي[/b] رو در بصره شناسايي کردم!! بعد با مرکز فرماندهي تماس گرفتم و گزارش دادم اما اونا گفتن گوشي رو قطع کن و کاري به اين کارها نداشته باش! در نهايت اين فرد اينطور نتيجه گرفته بود که صدام با فرانسوي ها و اسرائيلي ها ساخت و پاخت کرده که به اين صورت يه مظلوم نمايي بشه و بتونه عرب هاي حاشيه خليج فارس رو بيشتر بچاپه و انگار فرانسه هم تعهد کرده بود که بعدا دوباره اين رو بازسازي کنه براش! اين نقل به مضمون از مطلب کتاب هست و درست و غلط و يا پذيرفتنش با دوستانه![/quote] جسارته بزرگوار. البته فكر كنم منظور شما از واژه‌ي «هواپيماهاي عراقي»، «هواپيماهاي اسرائيلي» بوده باشه. ولي موقع خوندن اون كتاب، به ذهنتون خطور نكرد كه اساساً «بصره» چه ارتباطي به اين داستان داره؟ شما در طول اين نقشه، كوچكترين اثري از بصره مي‌بنيين كه اين بنده خدا هواپيماهايي رو كه در ارتفاع پست و خارج از محدوده‌ي رادارها پرواز مي‌كردن رو نه تنها ديده، كه شناسايي هم كرده؟ كه بعد بخواد گزارش هم بده و اونا هم بگن كاري به اين قضيه نداشته باش و قطع كن؟! ضمن اينكه صدام مغز درازگوش ميل كرده بود كه نيروگاه آماده‌اش رو با هماهنگي خودش نابود كنه؟ شما خودت باشي چنين كاري رو انجام مي‌دي؟! بعد هم اين چه مظلوم‌نمايي‌اي مي‌شه براي صدام كه بخواد پولي هم از بابتش بگيره؟! اعراب پول بدن كه صدام نيروگاه هسته‌اي بسازه؟! ------------------------------------------------------- شايد اون افسر اين بنده خدا جناب تيجاني رو سر كار گذاشته باشه. والا فكر كنم تنها شنيدن اين ادعا، براي سنجش صحت يا عدم صحت اون كفايت كنه. [/quote] با سلام خدمت دوستان به نظر بنده حمله ایران به این نیروگاه کار اونو تموم کرده بود به نقل از یکی از فرمانده هان نیروی هوایی و یکی از خلبانان قدیمی فانتوم که درباره این عملیات گفته بود: اگر خسارت یک حمله هوایی بوسیله 12 بمب 500 پوندی بر روی هدفی کوچک مانند اوسیراک کم بوده است، حتما هواپیماهای ما در طول جنگ مانند مرغان ابابیل فقط سنگ بر سر عراقی ها می ریخته اند. ضمن اینکه عکسهای هوایی که چند روز بعد از نیروگاه گرفته شد نابودی بالای اونو تایید میکرد و اینکه اگر این حمله موفق هم نمی شد حتما ایران برای این نیروگاه حمله مجدد در سریع ترین زمان ممکن رو تدارک می دید چون نابودی اون ضروری بود و در واقع اسرائیل برای این که مخالفت خودشو با ادامه ساخت این نیروگاه به عراق و فرانسه ثابت بکنه حمله کرد و علت اینکه دوباره عراقی ها غافلگیر شدند این بود که اصلا فکر نمی کردند که ایران بخواد به این نیروگاه حمله بکنه و غافل از اینکه این اسرائیل هستش که میخواد از این فرصت استفاده بکنه و برای همین بود که پدافند عراق جا موند و دومین حمله به اسیراک انجام شد و بنده معتقدام که عراق حتی در صورت اطلاع هم مانع این حمله نمی شد چون قبلا تخریب شده بود و اینکه صدام که همیشه به ایران انگ اتحاد با رژیم اسرائیل رو میزد حالا میتونست با یک قیافه حق به جانب در بین کشورهای اسلامی و مستقل ایران رو منزوی بکنه
  6. با سلام به همه دوستان خیلی وقت بود که میخواستم مطالبی در مورد این سیستم انیگما در سایت قرار بدم که این دوستمون جناب [b] arminheidari زحمتشو کشیدن[/b] اما یک روش دیگه ای هم که برای شکستن رمزها به کار می بردن استفاده از طعمه بود به طوری که با ردگیری کشتی های باری در دریا و پیامهای مخابره شده زیر دریایی های آلمانیها آنها را ردگیری می کردند بطوری که وقتی یکی از آنها کد مختصات محل کشتیهای باری را برای دیگر گرگها (زیر دریایی ها) ارسال می کرد رمز این مختصات را با موقعت محل کشتی ها تطابق می دادند و به این طریق رمز را کشف می کردند یعنی از اطلاعات خام (اطلاعات موقعیت که در اختیار داشتند )و کد رمز مخابره شده، رمز را پیدا می کردند البته در پیام رمز فقط اطلاعات موقعیت قرار نمی گرفت و تعداد کشتی ها و همچنین نوع آنها ، مسیر و سرعت نیز قرار داده می شد. و رمز مورد استفاده در زیر دریایی ها از سایر قسمتها مثل هواشناسی و حتی بخشهایی مثل نیروی زمینی و هوایی نیز پیچیده تر بود و به جای استفاده از 3 محور از 4 محور استفاده می شد اما آن چیزی که برای من مهم است و می خواستم به آن اشاره بکنم هنر شکستن رمز در ایران بود که در جنگ 8 ساله یکی از بهترین سیستمهای غرب (ناتو) به نام راگال بود را شکستند و باعث پیروزی های زیادی برای ایران شد و هنر ایرانیها را به رخ دنیا کشاند موفق و پیروز باشد
  7. sarbazirani

    تقویت دست ساز گلوله های RPG-7

    با سلام این اولین نظری است که در این سایت قرار میدم امید وارم دوستانی که از نظر فنی اطلاعات بیشتری دارند در این مورد توضیح دقیقتری بدن اما یکی از دوستان بنده که همین الان این تصاویر می دید یه خاطره جالب از جنگ تعریف کرد و گفت در زمان جنگ یه بار که چند نفر از بچه های خودی به سمت یک تانک دشمن موشک زدن و هیچ کدوم اثری نکرد و بعد یکی از بچه ها زیر پوش خودش درآورد و به نوک آرپی جی بست و به سمت تانک شلیک کرد و تانک منفجر شد البته دلیلشو دقیقا نمی دونست ولی گفت که اینطوری جلوی کمانه کردن موشک گرفته میشه و برای تانکهایی که بدنه اونها طوری ساخته شده که موشکها در برخورد با اونها کمانه می کنند از این روش استفاده می شود میشه گفت این روش ابتکار ایرانیهاست