7mmt

Editorial Board
  • تعداد محتوا

    1,321
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    13

تمامی ارسال های 7mmt

  1. نرون یک پرنده ی اثبات گر بی سرنشین رزمی (UCAV) اروپایی جهت توسعه , گرد اوری و تایید اعتبار تکنولوژی های UCAV است , و این برنامه برای خدمت نظامی عملیاتی نیست . داسو اولین بار مدلی با اندازه ی 1 به 1 از نرون را در نمایشگاه هوایی پاریس 2005 به نمایش دراورد . انتظار می رود که UCAV های عملیاتی دارای طراحی بزرگتر از اثبات گر فناوری نرون باشند . هواپیمای مذکر قابلیت انجام ماموریت های هوا به زمین در یک جنگ شبکه محور را خواهد داشت . هدف اصلی برنامه ی نرون تقویت و توسعه ی تولیدات هوانوردی اروپایی و سایر تکنولوژی های مورد نیاز برای نسل بعدی پهپاد های رزمی ست . در اواسط 2005 , یک مجموعه از یادداشت تفاهم ها امضا شد و ترتیبات تیم صنایع چیده شد . در پایان 2005 , دول فرانسه , یونان , ایتالیا , اسپانیا , سوئد و سویس برای سرمایه گذاری در برنامه ی نرون توافق کردند . در فوریه ی 2006 برنامه ی نرون به طور رسمی با اعطا کردن قرار داد به داسو به عنوان پیمان کار اصلی طراحی و توسعه ی اثبات گر نرون توسط DGA ی فرانسه به نمایندگی از کشور های شرکت کننده در پروژه , شروع شد . این برنامه با یک فاز 15 ماهه ی امکان سنجی اغاز شد . آزانس تدارکات نظامی فرانسه (DGA) قرار دادی 19 ماهه را برای فاز تعریف پروژه در جوئن 2007 امظا کرد که در پی این فاز تولید نرون اغاز گردید . پس از اولین تست های موفق زمینی و اولین راه اندازی موتور , nEUROn اولین پروازش را در پایگاه تست پرواز کمپانی در Istres , واقع در فرانسه در دسامبر 2012 به انجام رساند . اوین پرواز تست با همکاری پرسنل تست DGA انجام شد . کمپانی داسو یک پرواز در ارایش چند فروندی شامل پهپاد نرون , جنگنده ی رافائل و یک جت تجاری فالکون ایکس-7 , را در مارچ 2014 اجرا کرد , این برای اولین بار در جهان بود که یک پهپاد در یک فرمیشن در کنار دیگر هواپیماها پرواز کرد . کل عملیات , که حدود 1 ساعت و 50 دقیقه به طول انجامید , بر فراز دریای مدیترانه در بردی چند صد کیلو متری اجرا شد . پهپاد قادر خواهد بود تا مهمات هدایت دقیق را از مخازن داخلی اش شلیک کتد و نیز دارای بدنه ای استیلث خواهد بود که سطح مقطع راداری را به شدت کاهش خواهد داد . صنایع هوایی داسو متصدی طراحی و نیز مسئول طراحی های عمومی , معماری سیستم , سیستم کنترل پرواز , و منتاژ نهایی قطعات همراه با تست های زمینی و پروازی ست . قابلیت های طراحی UAV (unmanned aerial vehicle) و UCAV (Unmanned Combat Air Vehicle) داسو تحت سلسله ای از توسعه های تجربی و برنامه های اعتبار سنجی شکل گرفته , اعتبار سنجی تجربی Aeronef (AVE) . داسو برنامه ی AVE LogiDuc (AVE logistics to demonstrate UCAV) را در 1999 شروع کرد . صنایع هوایی ساب واقع در Linkoping در سوئد مسئول طراحی کلی , بدنه , اویونیک , سیستم سوخت , کنترل پرواز , پایدار کننده ها , خودمختاری , قابلیت های چند منظورگی , طراحی سازه و ساخت و تست های زمینی و تست پرواز است . داسو قسمت های جلویی و مرکزی بدنه ی نرون را در 25 ژانویه ی 2011 از ساب دریافت کرد . ساب با همراهی SHARC ( SHARC Swedish highly advanced research configuration) , FILUR (flying innovative low-observable unmanned research) , EuroMALE (European medium-altitude long-endurance) در کنار EADS , و ایجاد مراکز ازمایشگاه های متصل هواپیماهای بدون سرنشین , و سرمایه گذاری مشترک با دانشگاه Linkoping , قابلیت های قدرتمندی در زمینه ی UAV ها و UCAV ها بدست اورده است . توسعه ی تکنولوژی در برنامه ی نرون برای ارتقا برنامه ی ریزی شده ی جنگنده ی گریپین ساخت ساب که انتظار می رود تا 2035 در خدمت باقی بماند , قابل استفاده خواهد بود . در مارچ 2004 , صنایع هوافضای هلنیک (Hellenic Aerospace Industry) و داسو تفاهم نامه ای را در مورد برنامه ی UCAV داسو امضا کردند , که به برنامه ی نرون منجر شد . تحت مفاد این اتفاهم نامه HAI مسئول خروجی موتور , بخش انتهایی بدنه تست rig است . بخش انتهایی بدنه در ژانویه ی 2011 در داسو تحویل شد . واحد EADS CASA اسپانیا مسئول ساخت بال و همچنین ایستگاه زمینی و یکپارچه سازی دیتا لینک است . EADS CASA و داسو تفاهم نامه ای را در می 2005 به امضا رساندند . EADS CASA بال های نرون را در مارچ 2011 به داسو تحویل داد . بالها برای منتاژ نهایی به Istres منتقل شدند . Ruag در سویس مسئولیت ساخت رابط سلاح و تست تونل باد را بر عهده دارد . Alenia Aeronautica در ایتالیا مسئول توسعه ی سیستم قدرت الکتریکی , سیستم اطلاعات هوا , توسعه ی مخزن هوشمند تسلیحات , و تست پرواز است . این کمپانی مخزن ها و درهایشان و نیز مکانیزم مربوطه را در می 2011 به داسو تحویل داد . در طی 2005 , ترکیه به طور رسمی جهت شرکت در برنامه ی EADS MALE UAV و نیز برنامه ی nEUROn به رهبری داسو پذیرفته شد . یک سیستم An attitude and heading reference system (AHRS) توسط LITEF , زیر مجموعه ای از نورث روپ گرومن , به برنامه ی نرون عرضه شد . سیستم LCR-100 Gyrocompass AHRS نوعی جهت یاب است که همواره شمال حقیقی را نشان می دهد (قطب نماهای معمولی شمال مغناطیسی را نشان می دهند که با شمال جغرافیایی اختلاف دارد - مترجم) این سیستم با استفاده از ژیروسکوپ فیبر نوری و شتاب سنج های میکرو الکترو مکانیکی ساخته شده است . نرون دارای ظاهری مشابه با AVE-C که دومین پروتوتایپ داسو از پهپاد Petit Duc است دارد و نیز دارای قدرت مانور زیاد از طریق انحراف (yaw) ناپایدار در شرایط تحت کنترل است (این پرنده به صورت ناپایدار طراحی شده و سامانه های مربوطه ان را در مرز ناپایداری پایدار کرده اند که باعث می شود مانور پذیری زیادی داشته باشد - مترجم) . همانند AVE-C , نرون فاقد دم است و از طرح بال خمیده به عقب W شکل استفاده می کند . این پرنده دارای سیستم اویونیک بسیار پیشرفته , تکنولوژی های مربوط به عملیات شبکه محور و پنهان کاری است . شبیه سازی ها و تست های پرواز قابلیت پرواز در محیط تخت کنترل و عملیات در محیط شبکه محور را ثابت کرد . طول بدنه حدود 10 متر و فاصله ی 2 سر بال ان حدود 12 متر است . وزن خالص ان 4500 کیلوگرم و وزن بارگیری شده ی ان 6000 کیلو گرم است . این پرنده برای حرکت روی باند و تیک لف و فرود از ارابه های فرود با 3 چرخ استفاده می کند . نرون قادر به حمل 2 بمب هدایت لیزری 250 ک گ (550 پوند) در مخازن 2 گانه ی خود است . انتظار می رود این پرنده چندین ساعت مداومت پروازی داشته باشد و سرعت ان بین 0.7 تا 0.8 ماخ باشد و ارتفاع پروازی ان 14 کیلومتر عنوان شده . نرون علاوه بر ایستگاه زمینی قابلیت کنترل از درون جنگنده , مانند رافائل فرانسوی یا گریپین سوئدی , را نیز داراست . در جوئن 2005 تالس انتخاب شد تا سیستم دیتا لینک نرون را توسعه دهد . سیستم ایسگاه زمینی را به پهپاد از طریق دیتا لینک پر سرعت استاندارد ناتو STANAG 7085 , متصل می کند . دیتا لینک برد بلند امکان انتقال امن داده های کاربردی ( فیلم , عکس , اطلاعات رادار و ... ) و داده های هدایت و کنترل را فراهم می کند . و نیز دیتا لینک کم سرعت دومی که برای ان در نظر گرفته شده از تکنولوژی های با امنیت بالا و باند فرکانسی متفاوتی استفاده می کند تا از صحت اطلاعات اطمینان حاصل کند (گرفتید چی شد J -مترجم) . این پهپاد از 2 موتور جت Adour mk951 محصول سرمایه گذاری مشترک Turbomeca و رولزرویس (RRTM) بهره می برد . موتور Adour mk951 در حال حاضر روی هواپیمای BAE Systems Hawk نصب است . ورودی هوای این موتور در بالای بدنه در روی دماغه قرار دارد . این موتور از فن و محفظه ی احتراق جدید استفاده می کند و همچنین به سیستم کنترل موتور کاملا دیجیتال (FADEC) مجهز است که با عملکرد اتوماتیک خود بار کاری خلبان را کاهش می هد . بودجه ی قرار داد این پهپاد 405 میلیون یورو است که به پیمانکاران در ابتدای پروژه اجازه ی شروع فاز 3 ساله ی تعریف و طراحی و مطالعاتی در زمینه ی رادار گریزی را داد . پس از این فاز مراحل توسعه و منتاژ پرنده پیگیری شد . برنامه ی پرواز های تست حدود 100 سورتی را شامل خواهد شد شامل شلیک ازمایشی بمب هدایت لیزری که در 2012 برنامه ریزی شده . در فوریه ی 2006 DGA اعلام کرد که فرانسه 202.5 میلیون یورو معادل نیمی از بودجه ی 405 میلیون یورویی (450 میلیون دلار) برنامه را تامین خواهد کرد در حالی که مابقی مبلغ ان توسط دیگر شرکا تامین خواهد شد . در دسامبر 2005 وزارت دفاع سوئد گزارش داد که مشارکت ملی انها در این برنامه 75 میلیون یورو خواهد بود که 66 میلیون ان توسط ساب تامین می شود . میزان مشارکت اسپانیا در برنامه 35.5 میلیون یورو براورد می شود , این بودجه ها در بازه ای بین 2007 تا 2012 تخصیص داده شدند. هزینه ی هرفروند نرون توسط داسو 25 میلیون یورو براورد شده است . فیلم پرواز این پهپاد در این تاپیک موجود است .................................................... منبع1 منبع2 ترجمه از 7mmt Military.ir کلیه ی حقوق برای نویسنده محفوظ است
  2. The NASA-Boeing X-48C Hybrid-Blended Wing Body research aircraft http://www.aparat.com/v/H0ms9 اگر کسی از دوستان علاقه مند هست تاپیکشو ایجاد کنه منابع : http://www.nasa.gov/topics/aeronautics/features/X-48_research_ends.html http://en.wikipedia.org/wiki/Boeing_X-48 http://www.aviationworldnews.com/news/boeing-flies-x-48c-blended-wing-body-research-aircraft-33840 http://www.gizmag.com/nasa-x48c-blended-wing/26010/
  3. پهپاد X-45A در زمان طی مراحل توسعه در اسکانک ورکز
  4. پروژه ی مشترک جنگنده ی تحقیاتی با مانورپذیری بالای بی دم "تیل لس" فی مابین ناسا و بوئینگ (در ابتدا با مکدانل داگلاس) در نوامبر 1997 در مرکز تحقیقاتی درایدن در پایگاه هوایی ادرواردز در کالیفرنیا با 31 پرواز تحقیقاتی پایان موفقیت امیزی را پشت سر گذاشت. تیم توسعه ی پروژه ی ایکس-36 با استفاده از تکنولوژی های پیشرفته برای بهبود مانورپذیری و پایداری ، فناوری پرواز طراحی بی دم را برای جنگنده های آینده به اثبات رساندند. در این پروژه تمام اهداف و حتی بیش از انچه پیش بینی می شد محقق شد. در یک تلاش پیگیرانه لابراتوار تحقیقاتی نیروی هوایی " AFRL " قرار دادی تحت عنوان " RESTORE " را با کمپانی بوئینگ به جهت پیکره بندی مجدد کنترل و هدایت برای نرم افزار هواپیماهای جنگنده بی دم و اثبات قابلیت تطبیق پذیری الگوریتم های شبکه ی عصبی برای جبران اسیب حین پرواز یا نقص در عملکرد عملگر ها همانند سکان و ایلرون ها (سطوح متجرک بال) ، منعقد کرد. در طی برنامه ی RESTORE 2 پرواز تحقیقاتی در دسامبر 1998 به انجام رسید که پیرو انها قابلیت اطمینان عملکرد و پایداری این متد نرم افزاری به نمایش درامد. دستاورد ها اولین پرواز X-36 در 17 می 1997 به وقوع پیوست و اخرین پرواز برنامه ی اصلی در 12 نوامبر 1997 انجام شد . در نهایت 31 پرواز تحقیقاتی کاملا موفقیت امیز و امن طی یک بازه ی زمانی 25 هفته ای به اجرا رسید ، در مجموع این پرنده در این برنامه 15 ساعت و 38 دقیقه پرواز موفق را پشت سر گذاشت که در طول انها از 4 نسخه ی مختلف نرم افزار کنترل پرواز استفاده کرد. این هواپیما رکورد حداکثر ارتفاع پروازی 20200 پا و زاویه ی حمله ی قابل توجه 40 درجه را کسب کرد. تیم این پروژه چابکی ایکس-36 را در سرعت کم و زاویه ی حمله ی بالا و سرعت بالا و زاویه ی حمله ی کم ازمودند. این پرنده توانست سرعت 234 مایل بر ساعت را کسب کند. این پهپاد بسیار پایدار و مانورپذیر خود نمایی کرد و در سرعت های خیلی کم و حداکثر سرعت عملکرد خیلی خوبی از خود نشان داد. برای ادامه ی برنامه ی RESTORE ، 2 پرواز با نرم افزار تطبیق پذیر مبتنی بر متد شبکه های عصبی به همراه قوانین اولیه ی ثابت کنترل به اجرا درامد . در چندین پرواز شبیه سازی شده از دست دادن سطوح کنترلی نیز اضافه شد تا قابلیت پیکره بندی مجدد الگوریتم کنترل توسط نرم افزار محک زده شود (شبیه سازی وضعیتی که در یک پرواز بخشی از سطوح کنترلی هواپیما که حرکات و پایداری ان به وسیله ی انها تامین می شوند به هر دلیلی از بین بروند یا یا قابل بکار گیری نباشند و برنامه کنترل با توجه به سطوح کنترلی باقی مانده و اثرات و قابیلت های هر کدام الگوریتم دیگری را برای کنترل پرواز اتخاذ کند و کماکان عنان هواپیما را در مهار داشته باشد- مترجم ) . در هر بار، برنامه به درستی نقص شبیه سازی شده را جبران کرد و اجازه داد تا کماکان هواپیما با وجود نقص و خرابی های جدی به پرواز امن خود ادامه دهد. مشخصات فنی ایکس-36 ارائه ای در مقیاس 28 درصد از هواپیمای جنگنده ی تئوریکال طراحی شده بود واحد فانتوم ورکز بوئینگ (مکدانل داگلاس سابق) در سنت لوئس در همکاری با مرکز تحقیقتی ایمز ناسا واقع در ماتفیلد کالیفرنیا، ایکس-36 را ساخت. این هواپیما طراحی شد تا بتواند بدون دم و سطوح کنترلی روی ان که که در اغلب هواپیماها وجود دارد ، پرواز کند. در عوض از کانارد (پیش بال) به علاوه ی ایلرون های چند قسمتی، و نازل پیشرفته با قابلیت تراست وکتورینگ (تغییر بردار رانش) برای کنترل سمت، در این پهپاد استفاده شد . اکیس-36 در انحراف در هر 2 بردار بردار عمودی و افقی ناپایدار است ، لذا یک سیستم کنترلی پرواز باسیم دیجیتال تک کاناله با استفاده از برخی اجزای تجاری در دسترس به منظور پایدار سازی این پرنده توسعه داده شد. وزن کامل سوخت گیری شده ی این پرنده 1250 پوند بود . 19 فوت طول، 3 فوت ارتفاع و بیش از 10 فوت فاصله ی 2 سر بال ان بود. نیروی پیشرانش ان به وسیله ی یک دستگاه موتور توربوفن F112 ساخت ویلیامز اینترنشنال با توان ارائه ی 700 پوند تراست تامین می شد. یک پرواز تحقیقاتی معمول این پهپاد از تیک اف تا فرود بین 35 تا 45 دقیقه به طول می انجامید. این پرنده از یک دوربین در دماغه و یک میکروفن انبرد بهره می برد، این پرنده توسط خلبانی در ایستگاه زمینی در یک کاکپیت مجازی از دور کنترل می شد. این کاکپیت مجهز به یک نمایشگر سر بالای استاندارد به همراه نقشه ی متحرکی بود که موقعیت پرنده را در محدوده ی پروازی نشان می داد، مجهز بود که اطلاعات موقعیتی بی نقصی را در اختیار خلبان می گذاشت . وجود این خلبان در چرخه ی هدایت پرنده برنامه را از سامانه های پیچیده و بسیار گران کنترل پرواز خودمختار بی نیاز می کرد و خطرات مرتبط با برخی ناکارامدی این نرم افزار ها در ان زمان ، در مواجهه با پدیده های پیش بینی نشده یا ناشناس در حین پرواز را از بین می برد. مکدانل این پرنده را با ترکیب طراحی پیشرفته و در عین حال کم هزنیه و تکنولوژی های ساختی که واحد تحقیق و توسعه ی این کمپانی ، فانتوم ورکز، در ان ها پیشرو بود ، ساخت. از این جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد. - ابزارهای پیشرفته ی توسعه ی نرم افزار برای نمونه سازی سریع اویونیک - روش ها و ابزارهای قالب گیری کم هزینه - ساخت پوسته ی کامپوزیتی در دمای پایین ، بدون استفاده از اتوکلاو و ... - ماشین کاری سریع واحد منتاژ یکپارچه 2 نمونه ی کوچک مقیاس یکسان از این جنگنده ی بی دم برای استفاده در پروازهای ازمایشی ساخته شد. در مجموع ساخت این 2 پهپاد و انجام پروازهای ازمایشی ، هزینه ی کلی برنامه ی ایکس-36 حدود 21 میلیون دلار بود تیم کاری تیم پروژه ی X-36 را کارمندان مکدانل (بعدا توسط بوئینگ خریداری شد) و مرکز تحقیقاتی ایمز ناسا تشکیل می دادند . این برنامه دستاوردی بی نظیر برای یک هواپیمای با هدایت از دور بود. شروع کار توسعه ی تکنولوژی های مورد نیاز پرواز بی دم چالاک و مانور پذیر توسط مرکز ایمز و مکدانل به 19989 باز می گردد. بر اساس نتایج مثبت حاصله از تست های گران قیمت تونل باد و انالیز های محاسباتی دینامیک سیالات ، CFD ، مک دانل در 1993 پیشنهاد ساخت یک پهپاد اثباتگر تکنولوژی برای اثبات این توانایی در شرایط پروازی واقعی را ارائه کرد. در 1994 فانتوم ورکز کار ساخت ایکس-36 را با استفاده از روش های نمونه سازی سریع در تاسیسات سنت لوئیس شروع کرد . ناسا و بوئینگ در یک شراکت کامل و برابر با نسبت 50/50 در تامین هزینه های پروژه کار را پیگیری کردند. مرکز ایمز امکان نظارت دولتی بر پروژه را فراهم کرد . در فاز انجام پرواز های ازمایشی ، مرکز درایدن تجارب خود در انجام این پرواز ها ، زیرساخت ها و پشتیبانی خود را در اختیار پروژه گذاشت . ................................................... سایر تصاویر ................................................. http://www.aparat.com/v/H7UdD [aparat]H7UdD[/aparat] ........................................... شادی ارواح طیبه ی شهدای گمنام صلوات منبع ترجمه از 7mmt Military.ir کلیه ی حقوق محفوظ است.
  5. بسم الله الرحمن الرحیم اگرچه در طی چند سال جنگ یمن چندین مورد حمله و شکار هواگرد های ائتلاف سعودی و حتی آمریکا رخ داده بود که شامل چندین مورد پهپاد و حمله نا موفق به یک اف-16 بلاک 60 اماراتی و حمله منجر به خسارت یه یک فروند ایگل سعودی بود، اما در طی 2 ماه اخیر تعداد و شدت این حملات پدافندی به نحو چشم گیری رشد داشته است. در این عملیات های پدافند هوایی ائتلاف عربستانی دست کم 5 فروند پهپاد CH4-B خریداری شده از چین، 3 فروند پهپاد وینگ لونگ، 6 فروند SHIEBEL COMCOPTER S100 ، 4 فروند Seeker400، 1 فروند Selex ES Falco، 1 فروند پهپاد RQ1-E Predator XP ، یک فروند پهپاد Karayel ساخت ترکیه در اختیار عربستان، و یک فروند پهپاد Luna X2000 و چند مورد پهپاد های پریدیتور و رپییر آمریکایی را شامل می شده است که البته اخیرا 2 شکار شاخص این لیست را تکمیل کرده است، یک فروند بالگرد تهاجمی آپاچی و یک فروند جنگنده تورنادو هر دور متعلق به عربستان سعودی. انفجار مجاورتی موشک یمنی در کنار ایگل سعودی تصاویر مربوط به برخی از پهپاد های شکار شده: بالگرد آپاچی سعودی که پس از هدف موشک قرار گرفتن در حال سقوط است تورنادوی رهگیری شده توسط سامانه های الکترواپتیک در اختیار انصارالله لحظه ی هدف قرار گرفتن جنگنده ی تورنادو توسط موشک زمین به هوای انصار الله بقایای لاشه ی این جنگنده پس از سقوط در حالی که موجودی پدافند هوایی یمن قبل از جنگ تنها تعدادی سامانه های قدیمی و منسوخ سام 6 ، 3 و 2 بود که رادارهای عمده ی این سامانه ها خصوصا رادار های پیش اخطار نیز در روز های اول بمباران های ائتلاف عربی از بین رفت و کارایی رزمی خود را از دست دادند به نحوی که تنها راه استفاده موثر از موشک های سام 2 موجود در انبار ها تبدیل کردن آنها به نسخه های زمین به زمین یا استفاده از بوستر آنها جهت ساخت راکت های کوتاه برد بود، این شکار های اخیر حاکی از تحولی در توان پدافندی جماعت انصارالله یمن می باشد. اولین تلاش ها جهت افزایش توان پدافندی انصارالله با توجه به شرایط خاص جنگ در یمن و برتری هوایی کامل دشمن، سعی در زمین به هوا کردن موشک های هوا به هوای روسی موجود در زرادخانه های ارتش یمن همچون موشک R-27 بود. بر طبق برخی گزارشات یمن نسخه دارای سیکر حرارتی این موشک را خریداری کرده بود که آن را بر خلاف نسخه نیمه فعال راداری از رادار رهگیر در برد کوتاه بی نیاز می ساخت. بنا بر براورد های موجود شلیک به ایگل سعودی نیز با همین سلاح صورت پذیرفته بود. اگرچه به جهت محدودیت های فنی و لجستیکی و برد و ارتفاع محدود قابل دست یابی این روش از دست یافتن به شکار های بیشتر و مهم تر باز ماند. قدم بعدی ارتقا و اعمال تغییرات بر روی موشک سامانه سام-6 بود تا با کشف و هدایت الکترواپتیک در برد کوتاه به صورت پسیو به سمت پرنده دشمن روانه شود. دست کم 1 مورد شکار پهپاد آمریکایی که در ارتفاعی بالاتر از توان موشک های دوشپرتاب پرواز می کرد به این سامانه نسبت داده می شود. اما تمامی موارد فوق یک ایراد مشترک داشت. اینکه از موشک های نسباتا بزرگی بهره می برد که نیاز به لجستیک قابل توجهی داشت، این مورد به ویژه در زمانی که مالکیت آسمان در اختیار دشمن است و رصد آزادنه هوایی بر میدان نبرد دارد مانعی بزرگ است، به ویژه آنکه رزم انصارالله بر با توجه به قابلیت ها و شرایط موجود بر اساس تاکتیک های نا منظم و برپایی کمین ها شکل گرفته است. و البته به جهت عدم فعال بودن رادار های پیش اخطار دور برد و نیز عدم وجود سامانه های راداری پدافندی با تحرک مناسب، امکان درگیری پدافندی در برد متوسط نیز برای انصار الله وجود ندارد و تنها شانس ممکن بهره گیری از کمین برای شکار پرنده ی دشمن در برد کوتاه است که نیازمند حداکثر ممکن اختفا می باشد. اما پس از شدت گرفتن شکار های هوایی انصار الله در طی 2 ماه گذشته به نظر می رسید که پای سلاح جدیدی به میان آمده است. تقریبا بلافاصله پس از شکار جنگنده تورنادوی سعودی بود که رسانه های غربی خبر از توقیف محموله سلاحی در آب های آزاد دادند که به ادعای آنها از مبدا ایران به مقصد یمن حمل می شده. اگرچه ایران در مورد گروه های شبه نظامی و هم های خود در عراق ، سوریه، لبنان، و فلسطین به طور کاملا رسمی حمایت و پشتیبانی همه جانبه خود را ابراز داشته است و نسبت به تسلیح آنان اقدام می کند، و نیز حتی پشتیبانی کامل از هر گروهی که به مقابله نظامی با رژیم اسرائیل برخیزد را به عنوان سیاست رسمی خود اعلام کرده است، اما در عین حال هیچگاه مسئولیت تجهیز و پشتیبانی گروه های مبارز در یمن را نپذیرفته و همواره به شکل رسمی منکر کمک های تسلیحاتی به این گروه ها شده است و کمک های خود را تنها در قالب کمک های بشر دوستانه غذایی و دارویی اعلام داشته است. البته به رغم انکار رسمی ایران در سوی دیگر برخی شواهدی نیز از سوی طرف های دیگر این منازعه ارائه شده است که ظن ریشه ایرانی داشتن بسیاری از تجهیزات انصارالله را تقویت می کند. در طی سال های جنگ یمن چندین محموله سلاح در آبهای آزاد به مقصد این کشور توقیف شده بود که عمدتا شامل موشک ها و راکت های ضد زره، سلاح های انفرادی، خمپاره ها و مهمات بود. در محموله توقیف شده اخیر اما موارد خاص و چشم گیری وجود داشت. موشک های ضد زره کورنت در پایین و اجزای یک نوع موشک پدافندی جدید در بالا اجزای مربوط به موشک قدس، از جمله موتور TJ-100 بدنه موشک ضد کشتی چینی C-802 موشک پدافندی جدید پیشتر مورد اشاره و اجزای مختلف آن، در ادامه بیشتر به بحث گذاشته می شود. چنانچه فرض منشا ایرانی تسلیحات جدید انصار الله یمن را به رغم تکذیب رسمی ایران بپذیریم در مواردی با سامانه هایی مواجه می شویم که تا قبل از بگار گیری آنها در یمن هیچ اطلاعات یا خبری مربوط به آنها در رسانه ها و مراجع اخبار نظامی ایران موجود نبود، در واقع این موارد را می توان بخشی از پروژه های نظامی ناشناخته و پنهان ایران دانست. فصل مشترک بخش زیادی از این تجهیزات سادگی، نیاز به لجستیک محدود، چابکی، و قابلیت عمل در محدوده هایی ست که دشمن قبلا امادگی مقابله با آنها را نداشته است. در مورد این موشک پدافندی جدید با موشکی مواجه هستیم که شباهت ها و در عین حال تفاوت های عمده و مهمی با سامانه معروف RBS-70 سوئدی دارد. از جمله اینکه به نظر می رسد از هدایت فاز ترمینال الکترواپتیکال به جای هدایت موج سوار لیزری بهره می برد، دارای بوستر سوخت جامد و پیشران هواتنفسی (میکرو توربوجت) و نیز بالک های ثابت به جای تا شونده درون بدنه است. این موشک به گونه ای طراحی شده است که پیچیدگی ها در آن به حداقل ممکن برسد و نیازهای فنی به ساده ترین روش های ممکن بر طرف شود، مشابه رویکردی که قبلا در مورد موشک قدس شاهد بودیم، به همین جهت از بالک های ثابت در آن استفاده شده، یک بوستر مستقل از بدنه اصلی با اتصالات ابتدایی جهت سرعت بخشیدن اولیه به آن اضافه شده و جهت حفظ سرعت از یک موتور میکرو توربوجت نسباتا ارزان قیمت تجاری با تراست احتمالی در محدوده 200 نیوتن یا کمتر بهره برده شده است. اما در عین حال به جهت افزایش کارآمدی عملیاتی و اثر بخشی یک سیکر الکترو اپتیکال و فیوز های مجاورتی لیزری به آن اضافه شده است، تا ضمن برخورداری از قابلیت شلیک کن و فراموش کن حداکثر اثر بخشی را در برابر هدف مورد نظر داشته باشد. البته این سادگی ها غرامت هایی را نیز به طرح تحمیل کرده است، از جمله آنکه براورد می شود که قابلیت رسیدن به سرعت مافوق صوت و نیز مانورپذیری چشم گیری را نداشته باشد که البته از آنجایی که عمده اهداف مورد نظر این سامانه شامل پهپاد ها و بالگرد هایی ست که گرچه توان پرواز در سقفی بالاتر از توان دوش پرتاب ها را دارند اما از سرعت و مانور پذیری بسیار محدودی برخوردارند، لذا این موشک ساده، کوچک و نسباتا ارزان قیمت می تواند به دشمن مخوفی برای این دسته از پرنده ها بدل شود، کما اینکه تا امروز نیز آمار شکار قابل توجهی را در کارنامه خود ثبت کرده ست، تا آنجا که برخی کارشناسان علاوه بر ساقط کردن بالگرد تهاجمی آپاچی، حتی با توجه به آنکه از سوی طرف سعودی اعلام شد تورنادوی ساقط شده در حال اجرای ماموریت پشتیبانی نزدیک بوده که نیازمند سرعت و ارتفاع کم است، شکار این جنگنده را نیز به این موشک نسبت می دهند. روش کار در این سامانه به شدت چابک و کم حجم که حتی یک دستگاه وانت نیازمندی های لجستیکی آن را تامین می کند بدین صورت است که ابتدا یک سامانه کشف و رهگیری الکترو اپتیکال هدف را کشف میکند، سپس با قابلیت هدایت به خط دید موشک را به محدوده هدف هدایت می کند، در نهایت موشک با استفاده از سیکر مستقل خود روی هدف قفل کرده و به سمت آن روانه می شود. با توجه به ابعاد برد این سامانه کمتر از 10 کیلومتر و وزن سرجنگی آن بین 5 تا 10 کیلوگرم براورد می شود. از جمله ویژگی های این سامانه علاوه بر چابکی بالا عملکرد پسیو در تمامی مراحل کشف، رهگیری و قفل روی هدف است، لذا سامانه های هشدار دهنده قفل راداری هشداری به خلبان با اپراتور پرنده نمی دهند و کشف تهدید از سوی پرنده متخاصم دشوار و فرصت عکس العمل در برابر آن اندک است. به لحاظ پیکرده بندی به عنوان شبیه ترین موشک موجود می توان از موشک صربستانی ALAS نام برد که البته این موشک نیز دارای تفاوت های قابل توجهی با موشک یمنی است. اما علاوه بر توانایی های فنی و شکار های موفق، این سلاح از جهت اثری که بر روی بحث اعمال قدرت (Power projection ) می گذارد بسیار حائز اهمیت است. گروه های وفادار به ایران در منطقه به رغم توان قابل توجه در رزم زمینی هموار از ضعف عدم امکان اثر گذاری بر آسمان نبرد رنج می برده اند، گرچه این گروه ها معمولا مجهز به موشک های دوش پرتاب یا توپ های ضد هوایی هستند، اما برد و ارتفاع قابل دستیابی این تسلیحات به شدت محدود است، از سوی دیگر عدم در دسترس داشتن رادار هایی جهت کشف و دادن اخطار اولیه، این گروه ها را در برابر حملات هوایی همواره در موقعیت غافل گیر و بی دفاع گذاشته بود. با پا به عرصه گذاشتن پهپاد های کلاس MALE و HALE که بدون اطلاع و اجازه دولت های حاکم در منطقه وارد حریم هوایی کشور های منطقه چون عراق، سوریه و ... می شوند و با توان پرواز طولانی مدت در ارتفاع متوسط یا بالاتر به دور از گزند هر سلاحی، ضعف این گروه ها نسبت به حملات هوایی به شدت تشدید شد، از سوی دیگر به جهت طبیعت پارتیزانی و توان لجستیک محدود این گروه ها امکان بکار گیری سامانه های پدافندی دوربرد و پیچیده توسط این گروه ها وجود نداشت. این سلاح برای اولین بار می تواند ضعف این پراکسی ها را در برابر اعمال قدرت هواپایه آمریکا و دول متخاصم جبران کند و تاثیری استراتژیک بر میادین نبرد بگذارد. بحث اعمال قدرت و پهپاد ها در مقاله بالا به تفصیل شرح داده شده است. سلاح مهم دیگری که تا قبل از استفاده در جنگ یمن اطلاعاتی از وجود آن موجود نبود، و به رغم اطلاعاتی که نشان می دهد طراحی این سلاح ریشه اوکراینی دارد، برخی کارشناسان ساخت آن را به ایران نسبت می دهند موشک کروز دوربرد قدس است. پس از آنکه به تغییر میادین نبرد پارتیزانی از بعد پدافندی و تاثیر مهمی که این سلاح های به تازگی شناخته شده در شکل دهی به آینده میادین نبرد و مفاهیم حول آن می گذرند اشاره کردیم، در بعد آفندی این موشک را می توان استراتژیک ترین سلاح در زرادخانه انصار الله و تغییر دهنده میدان نبرد میان یک ارتش کلاسیک و یک گروه پارتیزانی دانست. سلاحی که به رغم سادگی نسبتی و هزینه ها و نیاز به لجستیک اندک به نسبت قابلیت هایی که دارد، به طور بنیادین چهره ی میدان نبرد را تغییر می دهد، دیگر یک گروه پارتیزانی توان آفندی اش به حملات بزن و در رو، کمین ها و نهایتا شلیک راکت های کوتاه برد و موشک های ضد تانک خلاصه نمی شود. اینک گروهی همچون انصارالله نه تنها توان هدف قرار دادن عمق راهبردی دشمن را به طور دقیق و موثر پیدا کرده است بلکه این کار را به واسطه سلاحی انجام می دهد که دشمن آماده رویارویی با آن نیست. موشک کروزی کوچک با سطع مقطع راداری نسباتا کم که گرچه وارهد سبکی دارد ولی در عین حال از برد زیاد (حدود 1500 کیلومتر) و دقت بالا و توان پرواز در ارتفاع پست به دور از چنگال سامانه هایی همچون پاتریوت برخوردار است که در صورت استفاده مناسب می تواند ضربات سهمگین بر پیکرده دشمن وارد سازد آنچنان که در حمله به تاسیسات آرامکو توانست به طور موقت تولید 5 میلیون بشکه نفت در روز را مختل سازد که معادل نیمی از تولید نفت عربستان است. در یادداشت "عملیات تن ماهی" بیشتر در این باره بحث شده است. اصابت دقیق و نابودی برج های تقطیر تاسیسات نفتی آرامکو عناصر اثرگذار دیگری که توان آفندی انصارالله را دگرگون ساخته در حالی که این تجهیزات تا قبل از درگیری های یمن چندان شناخته شده نبودند را می توان راکت های هدایت شونده سری بدر و نیز پهپاد های انتحاری دانست. راکت بدر سلاحی ست که تا پیش از درگیری های یمن مشابه آن جایی دیده نشده بود، ولی آنچه آن را از دیگر راکت های در اختیار گروه های شبهه نظامی متمایز می کند اول دقت بسیار بالای آن و دوم عمکرد سرجنگی هوا-انفجار ترکش زای آن است که آن را به سلاحی مخوف و قاتل اهداف نیمه سخت و نیرو های پیاده بدل ساخته است. تست میدانی راکت بدر-اف عملکرد این سلاح با برد اعلامی 160 کیومتر بدین صورت است که ابتدا با زاویه نزدیک به عمود با دقتی قابل توجه به سمت هدف شیرجه می رود ولی قبل از رسیدن به سطح زمین در ارتفاع 20 متری سرجنگی ترکش زای آن منفجر شده و منطقه ای به شعاع 250 متر را با طوفانی از ترکش در هم می کوبد. چندین مورد استفاده از این سلاح بر علیه کمپ ها و محل تجمع نیروهای دشمن استفاده شده که هر بار عملکرد خیره کننده ای از خود ثبت کرده و تلفات سنگینی بر دشمن وارد ساخته است. راکت بدر-اف نمونه هایی از استفاده عملیاتی این سلاح: راکت های خانواده بدر در کنار موشک کروز قدس و نسخه زمین به زمین موشک سام-2 عنصر تهاجمی تاثیر گذار دیگر انصار الله پهپاد های انتحاری است. اگرچه طراحی و ساخت پهپاد انتحاری موضوع جدیدی در عرصه نظامی نیست، ولی اولا انصارالله در جنگ یمن از پهپاد هایی استفاده کرد که قبلا دیده نشده بودند، دوم استفاده انصار الله از این دسته از تسلیحات را می توان یکی از گسترده ترین و در عین حال موفق ترین نمونه ها در جهان دانست، تا آنجا که حتی در حمله به تاسیسات استراتژیک آرامکو از این پهپاد ها با موفقیت استفاده کرد و خسارات سنگینی را به عربستان وارد ساخت. انصار الله یمن انواع مختلفی از این پهپاد را در ابعاد و برد های متفاوت در اختیار دارد که در ادامه تعدادی از آنها را به اختصار معرفی می کنیم. قاصف پهپاد کوتاه برد انصار الله است که از آن به کرات در ماموریت های شناسایی و انتحاری استفاده می شود. جثه کوچک و سرعت قابل توجه آن را به هدفی سخت برای کشف و انهدام توسط سامانه های پدافندی بدل کرده است که در عین حال مرگ باری بسیاری را خصوصا در برابر نیرو های پیاده و اهداف نیمه سخت دارد. تصویر یکی از معروف ترین و موفق ترین عملیات های اجرا شده توسط این پهپاد که در آن شمار زیادی از سربازان و افسران بلند پایه مزدور ائتلاف سعودی به هلاکت رسیدند. پهپاد معروف دیگری که در 2 نوع شناسایی و انتحاری در اختیار انصار الله است و در کلاس برد متوسط، مداومت متوسط قرار می گیرد و به کرات در حملات به عمق خاک عربستان از آن استفاده شده است پهپاد صماد است. برخی کارشناسان این پهپاد را عضو اعلام نشده ای از خانواده پهپاد های شاهد ایرانی می دانند و به آن لقب شاهد-ایکس داده اند. بدنه کامپوزینی و سعی نسبی در کاهش RCS و انتشارات مادون قرمز از ویگژگی های شاخص این پهپاد است، این پهپاد برای فرود از 2 اسکید خطی که در زیر بدنه قرار گرفته است استفاده می کند. آخرین موردی که بررسی می شود پهپادی کامپوزتی با طراحی دلتا وینگ است که در موفق ترین بکار گیری خود در حمله به تاسیسات آرامکو از آن استفاده شد. از این پهپاد اطلاعات زیادی در دسترس نیست ولی با توجه به دقت و سایر مختصات این حمله به نظر می رسد که این پهپاد در فاز ترمینال از پردازش تصویر استفاده می کند. نتایج استفاده از این پهپاد انتحاری در حمله به تاسیسات نفتی آرامکو در انتها اثر گذاری این تسلیحات را می توان چنان ارزیابی کرد که جماعت مبارز انصار الله از قالب گروهی که صرفا دست به حملات پارتیزانی به شکل حملات محدود و کمین ها می زد کاملا خارج شده و نه تنها توانایی ضربه زدن به عمق راهبردی دشمن را پیدا کرده و گران قیمت ترین و پیشرفته ترین پرنده های دشمن را در آسمان شکار می کند و برتری هوایی حریف را به چالش می کشد، بلکه در جنگ روی زمین نیز در سایه همین افزایش توان دست به اجرای عملیات های بزرگ می زند که در آن ده ها دستگاه از انواع ادوات و زره پوش های دشمن را نابود ساخته و صد ها نفر از عناصر و مزدوران آنها را به هلاکت رسانده یا در حالی که در درماندگی کامل بسر می برند به اسارت می گیرد. عربستان در حالی متکبرانه و بی رحمانه به پشتوانه ارتش ده ها میلیارد دلاری خود وارد جنگ یمن شد و کار خود را با بمباران گسترده زیر ساخت ها و تاسیسات حیاتی ملت یمن آغاز کرد و حتی در برابر غیر نظامیان از ارتکاب هیچ جنایتی فروگذار نکرد، و آماده بود که در یک موقعیت گرانادا در طی چند هفته و نهایتا چند ماه دولت دست نشانده خود را بر مسند قدرت نشانده و کار انصار الله را یک سره سازد که این جنگ هم اکنون وارد سال پنجم خود شده است، اهداف اصلی آن محقق نشده، بین صفوف اشغالگران جدایی افتاده و میزان خسارات و تلفاتی که متحمل شده است از شمار خارج است، و حال در حالی که سر تا پای به خون ملت یمن آغشته است نه راهی برای پیش رفتن در مقابل دارد نه راهی برای پس رفتن.
  6. بسم الله الرحمن الرحیم گلوگاه اژدها محفظه احتراق در پیشران‌‌های هوا تنفسی محفظه احتراق فضایی در توربین‌‌های گازی، موتور‌‌های رمجت یا اسکرم جت است که احتراق در آن صورت می‌گیرد. همچنین به سوزاننده، یا محفظه احتراق یا نگهدارنده شعله[1] معروف هستند. در یک موتور توربین گازی، محفظه احتراق تحت تزریق هوا با فشار زیاد بوسیله کمپرسور قرار می‌گیرد. سپس هوای فشرده تحت فشار ثابت گرم می‌شود. پس از آن هوای گرم شده از محفظه احتراق از طریق پره‌‌های نازل به سمت توربین هدایت می‌شود، در نمونه موتور‌‌های رم جت یا اسکرم جت، هوا به صورت مستقیم به درون نازل‌‌ها تزریق می‌شود. یک محفظه احتراق باید به رغم جریان بسیار شدید هوا در آن، یک احتراق پایدار را در خود ایجاد و حفظ کند. برای این منظور محفظه احتراق باید به دقت برای ترکیب و احتراق اولیه هوا و سوخت طراحی شود و سپس برای ترکیب بیشتر هوا جهت تکمیل فرایند احتراق آماده شود. ابتدا موتور‌‌های توربین گازی از یک محفظه تکی سود می‌بردند که به عنوان محفظه احتراق قوطی شکل شناخته می‌شد. امروزه 3 نوع پیکر بندی اصلی موجود است: 1. نوع قوطی شکل[2] 2. نوع حلقوی[3] 3. نوع ترکیبی حلقه ای-قوطی شکل[4] البته حالت پس سوز در موتور‌‌های جت معمولا نوع دیگری از محفظه‌‌های احتراق در نظر گرفته می‌شوند. محفظه‌‌های احتراق نقش خیلی مهمی در تعیین بسیاری از ویژگی‌‌های عملیاتی موتور ها، از قبیل بازده سوخت، سطح انتشار گلخانه ای و واکنش گذرا ( پاسخ تغییر وضعیت جریان سوخت و سرعت هوا ) بازی می‌کنند. محفظه احتراق موتور توربو جت رولز رویس اصول وظیفه محفظه احتراق در یک توربین گازی ایجاد انرژی لازم در سیستم، برای گردش توربین و تولید گازی با سرعت بالا برای خروج از طریق نازل اگزوز در موتور هواپیما‌‌ها است. همانند هر چالش مهندسی دیگری، انجام این کار نیاز به حفظ تعادل بسیاری از ملاحظات در طراحی دارد، از جمله: - احتراق کامل سوخت. در غیر این صورت، موتور فقط سوخت احتراق نیافته را هدر می‌دهد و خروجی‌‌های ناخواسته از قبیل هیدرو کربن‌‌های احتراق نیافته، مونو اکسید کردن و دوده را تولید می‌کند. - از دست دادن فشار در محفظه احتراق. توربینی که محفظه احتراق را تغذیه می‌کند نیاز به جریان هوای پرفشار دارد تا با بهره وری مناسب کار کند. - عمل احتراق می‌بایست در درون محفظه احتراق پایدار نگه داشته شود. اگر احتراق بیشتر در عقب موتور صورت گیرد قطعات توربین به آسانی اورهیت[5] خواهد شد و آسیب می‌بیند. علاوه بر این فناوری ساخت پره‌‌های توربین در حال پیشرفته شدن است و این پره‌‌ها می‌توانند در برابر حرارت‌‌های بیشتری تاب آوری داشته باشند، سعی می‌شود محفظه‌‌های احتراق به نحوی طراحی شوند که بتوانند عمل احتراق را در حرارت بالاتری به انجام برسانند و بنابراین اجزای محفظه احتراق باید بتوانند در برابر آن حرارت - در ارتفاع بلند در صورت از دست رفتن جریان احتراق یا خفگی، مجددا باید بتواند احتراق را استارت بزند. - پروفیل یکنواخت خروج حرارت. اگر نقاط خیلی داغ در جرایان خروجی باشد، احتمال دارد توربین در معرض استرس حرارتی یا انواع دیگر آسیب قرار گیرد. به طور مشابه، در پروفیل حرارتی داخل محفظه احتراق می‌بایست از تجمع حرارت در یک نقطه جلوگیری کرد، زیرا موجب آسیب یا حتی تخریب محفظه احتراق از داخل می‌شود. - وزن کم و اندازه کوچک. فضا و وزن در کاربرد‌‌های هوانوردی یک موضوع بسیار مهم است، به همین منظور در یک طراحی خوب کوشش می‌شود محفظه احتراق کوچک و فشرده باشد. در تجهیزاتی به غیر از تجهیزات هوایی، مثل توربین‌‌های گازی تولید برق نیاز به رعایت این فاکتور نیست. - طیف گسترده شرایط عملیاتی. اغلب محفظه‌‌های احتراق باید بتوانند با فشار‌‌های ورودی، حرارت و توده‌‌های جریان متفاوت کار بکنند.این فاکتور‌‌ها با دو عامل تنظیمات موتور و وضعیت محیطی تغییر می‌کنند ( به عنوان مثال حرکت تخته گاز در ارتفاع کم می‌تواند خیلی متفاوت نسبت به حرکت کم گاز در ارتفاع‌‌های بالا باشد.) - میزان انتشار گازهای گلخانه ای. مقررات سختگیرانه ای برای انتشارات گاز‌‌های گلخانه ای از قبیل دی اکسید کربن و اکسید نیتروژن از هواپیما‌‌ها در نظر گرفته شده است. بنابراین محفظه‌‌های احتراق نیاز به طراحی هایی دارند که موجب انتشار حداقل گازهای گلخانه ای شوند. تاریخچه : پیشرفت‌‌ها در فناوری ساخت محفظه احتراق بر روی چند حوضه خاص متمرکز شده است: انتشار گاز ها، محدوده عملیاتی و دوام. موتور‌‌های جت اولیه مقدار خیلی زیادی دود تولید می‌کردند، پیشرفت‌‌های ابتدایی در فناوری محفظه‌‌های احتراق در دهه 1950 به کاهش دود‌‌های تولید شده بوسیله موتور‌‌های جت منجر شد. هنگامی که دود‌‌های ناشی از فعالیت موتور کاملا حذف شد، تلاشها در دهه 1970 به سمت کاهش دیگر گازهای گلخانه ای، مثل هیدروکربن‌‌های نسوخته و مونو اکسید کربن رفت. در این دهه همچنین مشاهده شد که دوام محفظه‌‌های احتراق بهبود یافته است، همچنین با روش جدید ساخت آستر بهبود یافته، طول عمری در حدود 100 برابر نسبت به آستر‌‌های قدیمی بدست آمد. در دهه 1980 محفظه‌‌های احتراق شروع بهبود بهره وری در تمامی محدوده‌‌های عملیاتی نمودند: محفظه‌‌های احتراق به سمت بهره وری نزدیک به 99 درصد در وضعیت حداکثر قدرت متمایل شدند، اما بهره وری آنها در قدرت‌‌های پایین کاهش یافت. پیشرفت‌‌های صورت گرفته در آن دهه موجب بهبود بازده در سطح‌‌های پایینتر نیز شد. در دهه‌‌های 1990 و 2000 بازنگری هایی در کاهش انتشار گازهای گلخانه ای، مشخصا بر روی انتشار اکسید‌‌های نیتروژن صورت پذریفت. تکنولوژی‌‌های مربوط به محفظه احتراق هنوز به صورت فعالانه در حال مطالعه و توسعه است و اغلب تحقیقات به روی بهبود جنبه‌‌های مشابه متمرکز شده است. اجزا پوسته : پوسته، خارجی ترین قشر محفظه احتراق است، و ساختاری کاملا ساده دارد. و عموما نیاز به نگهداری کمی دارد. پوسته در مقابل بارهای حرارتی که ناشی از جریانات هوای درون آن است محافظت شده است و نگرانی کمی در مورد کارایی حرارتی آن وجود دارد. اما پوسته شبیه یک مخزن تحت فشار عمل می‌کند که می‌بایست در برابر اختلاف بین فشار بالا در داخل محفظه احتراق و فشار کم در بیرون آن مقاومت کند. بارهای مکانیکی ( کمتر از بار‌‌های حرارتی ) یک فاکتور دیگر در طراحی پوسته می‌باشد. دفیوزر ( پخش کننده ) : وظیفه دفیوزر، کاهش سرعت هوای فوق فشرده حاصل از کمپرسور، به سرعت بهینه و مناسب برای محفظه احتراق است. کاهش سرعت، نتیجه اجتناب ناپذیر کاهش فشار کلی را در پی دارد، لذا یکی از چالش‌‌های طراحی محدود کردن از دست دادن فشار تا حد ممکن است. بعلاوه دفیوزر باید طوری طراحی شود که اعوجاج جریان را تا حد ممکن بوسیله اجتناب از تاثیرات جریان مثل جدایش لایه مرزی جلوگیری کند. شبیه به اغلب اجزاء موتور‌‌های توربین گازی، دفیوزر تا حد ممکن باید سبک و کوتاه طراحی شود. آستر : آستر شامل روند احتراق و موجب ایجاد جریان‌‌های هوای متفاوت ( توزیع، رقیق سازی و خنک کردن جریان هوا ) در ناحیه احتراق می‌شود. آستری می‌بایست طوری طراحی شود که در مقابل چرخه‌‌های طولانی حرارت‌‌های بالا بتواند مقاومت کند. به این منظور آستری معمولا از سوپر آلیاژهایی چون Hastelloy X ( سوپر آلیاژی از نیکل – کروم – آهن – مولیبدن با قدرت مقاومتی بالا در برابر حرارت‌‌های بالا، مقاومت در برابر اکسید شدن و تغییر شکل با توانایی مقاومت در برابر حرارت تا 1200 درجه سانتی گراد) ساخته شود. علاوه بر این اگر چه در آستری از آلیاژ‌‌های با کارایی بالا استفاده می‌شود، ولی آستری می‌بایست با جریان هوا خنک شود. برخی از محفظه‌‌های احتراق با استفاده از کوتینگ‌‌های سپر حرارتی ( مواد فوق پیشرفته ای که معمولا در ساخت سطوح فلزی به کار رفته در توربین‌‌های گازی و قسمت هایی از موتور هواپیما‌‌ها استفاده می‌شود) ساخته می‌شوند. اما با این حال خنک کردن آستری بوسیله هوا هنوز مورد نیاز است. به طور کلی دو نوع روش خنک کردن آستر وجود دارد. خنک کردن به روش تعریق و خنک کردن به روش فیلم کولینگ. روش نوار نازک یا فیلم کولینگ به وسیله تزریق هوای سرد از بیرون آستری به درون آن کار می‌کند. این روش نوار نازکی شبیه به نوار فیلم از هوا ایجاد می‌کند که از آستری در برابر حرارت محافظت می‌کند و برای مثال می‌تواند حرارت را از حدود 1800 کلوین به حدود 830 کلوین کاهش می‌دهد. روش دیگر خنک کردن آستری یا روش تعریق، یک روش مدرن تر خنک سازی است که از یک ماده متخلخل برای استری استفاده می‌شود. آستری متخلخل اجازه می‌دهد که مقدار کمی از هوای خنک کننده از میان آن عبور کند، و موجب عملکرد خنک کنندگی ای مشابه خنک کردن به روش نوار نازک می‌شود. دو اختلاف عمده در پروفیل حرارتی حاصل از آستری و مقدار هوای خنک کننده مورد نیاز وجود دارد. نتایج خنک کردن به روش تعریق در اغلب پروفیل‌‌های حرارتی نشان می‌دهد که هوای خنک کننده موجب خنک کردن به طور یکنواخت از طریق منافذ می‌شود. روش خنک کننده نوار نازک نیز عموما از طریق دنده‌‌ها و کانال کشی‌‌ها حرارت را کاهش می‌دهد، که خنک کنندگی نایکسانی را در پی دارد که موجب می‌شود در شکاف هایی که هوا در آن جریان دارد قعطات خنک تر و در مابین آنها قطعات گرم تر باشند. مهمتر از آن، روش تعریق هوای خنک خیلی کمتری استفاده می‌کند (حدود 10 درصد از کل جریان هوا، به جای 20 تا 50 درصد که در روش خنک کاری نواری استفاده می‌شود). استفاده از هوای کمتر برای خنک کردن، اجازه می‌دهد که هوای بیشتری صرف احتراق در محفظه احتراق شود، که از اهمیت بسزایی در موتور‌‌های با عملکرد و تراست بالا برخوردار است. دهانه : دهانه حاصل گسترش و دنباله ساختاری گنبدی شکل است که به عنوان یک شکاف ورود هوا عمل می‌کند، که هوای اولیه را از جریان هوای ثانویه جدا می‌کند (واسطه، رقیق ساز و هوای خنک کننده). گنبد/ چرخاننده[6] : قسمت‌‌های از محفظه احتراق هستند که جریان اولیه هوا از طریق آنها وارد ناحیه احتراق می‌شود. نقش این قسمت تولید توربولانس (جریان گردابه ای) در جریان سیال، برای ترکیب سریع هوا و سوخت است. محفظه‌‌های احتراق اولیه (به جای چرخاننده ها) از گنبد‌‌های با بدنه شیب دار استفاده می‌کردند که از یک صفحه ساده برای ایجاد تلاطم جهت ترکیب کردن هوا و سوخت استفاده می‌کرد. اغلب طراحی‌‌های مدرن دارای تثبیت کننده چرخش هستند. چرخاننده یک ناحیه کم فشار محلی ایجاد می‌کند که برخی از محصولات احتراق را مجبور به چرخش مجدد می‌کند، که جریان گردابه ای قابل توجهی را پدید می‌آورد. اگرچه تلاطم‌‌های بالاتر، افت فشار‌‌های بیشتری برای احتراق خواهد داشت، بدین جهت گنبد و چرخاننده باید به دقت طراحی شوند تا از تولید تلاطم و جریان گردابه ای بیشتر از آنچه برای ترکیب مناسب سوخت و هوا مورد نیاز است جلوگیری شود. انژکتور سوخت در یک محفظه احتراق قوطی شکل چرخان در موتور JT9D پرت اند ویتنی تزریق کننده سوخت (انژکتور ) : انژکتور مسئولیت رساند سوخت به ناحیه احتراق و همچنین چرخاننده مسئولیت ترکیب سوخت و هوا را بر عهده دارد. چهار روش اصلی تزریق سوخت وجود دارد: اسپری کردن تحت فشار، انفجار هوا، تبخیر، و پیش آمیختن / انژکتورهای پیش بخار. تزریق با فشار یا اسپری کردن سوخت تکیه بر فشار‌‌های بالای سوخت ( در حدود 3400 کیلو پاسکال ( 500 پی اس آی )) برای اسپری کردن دارد. این نوع از انژکتور سوخت این مزیت را دارد که بسیار ساده است، اما دارای معایبی نیز می‌باشد. سیستم سوخت می‌بایست به اندازه کافی در مقابل فشار‌‌های بالا مقاوم باشد، و سوخت تمایل دارد که به صورت نا همگون اسپری شود که منجر به احتراق ناقص یا غیر یک نواخت می‌شود که آلاینده‌‌ها و دود بیشتری را ایجاد می‌کند. نوع دوم انژکتور، انژکتور انفجار هواست. این انژکتور لایه ای از سوخت را به همراه جریانی از هوا منفجر می‌کند، که سوخت را به صورت قطرات همگنی اسپری می‌کند. این نوع انژکتور منجر به تولید اولین محفظه احتراق بدون دود شد. هوای استفاده شده دقیقا همان مقدار هوای اولیه است که به جای چرخاننده از انژکتور هدایت شده است. این نوع از انژکتور همچنین به فشار کمتری از سوخت نسبت به نوع اسپری سوخت احتیاج دارد. تزریق سوخت تبخیری، سومین نوع است و مشابه انژکتور انفجار هوا است که در آن هوای اولیه در حین آنکه به محفظه احتراق تزریق می‌شود با سوخت ترکیب می‌شود. اما مخلوط سوخت و هوا از میان یک تیوب به درون منطقه احتراق حرکت می‌کند. گرمای ناشی از محفظه احتراق به مخلوط سوخت و هوا هدایت می‌شود، مقداری از سوخت قبل از احتراق تبخیر می‌شود که باعث ترکیب بهتر آن با هوا می‌شود. این روش اجازه می‌دهد سوخت با تششعات گرمایی کمتری محترق شود، که به حفاظت آستری کمک می‌کند. اگرچه، تیوب تیخیر کننده ممکن است مشکلات جدی از جهت دوام به دلیل جریان کم فشار سوخت درون آن داشته باشد (سوخت درون تیوب، تیوب را در برابر گرمای احتراق محافظت می‌کند). انژکتور‌‌های پیش مخلوط کننده/پیش بخار کننده به این صورت کار می‌کنند که قبل از ورود سوخت به محفظه احتراق آن را ترکیب یا تبخیر می‌کنند. این روش اجازه می‌دهد سوخت به صورت کاملا یکنواخت با هوا ترکیب شود، همچنین موجب کاهش آلایندگی موتور می‌شود. یک اشکال این روش آن است که سوخت ممکن است به صورت خودکار احتراق یابد و یا در غیر اینصورت قبل از اینکه ترکیب سوخت و هوا به محفظه احتراق برسد سوخت دچار احتراق شود. اگر این اتفاق رخ دهد محفظه احتراق به شدت آسیب خواهد دید. مشتعل کننده اغلب مشتعل کننده‌‌ها در توربین‌‌های گازی با جرقه الکتریکی احتراق ایجاد می‌کنند، مشابه شمع خودرو. مشتعل کننده باید در محفظه احتراق باشد جایی که سوخت و هوا پیش از این با هم ترکیب شده اند، اما این باید به اندازه کافی از منشاء جریان دور باشد به طوری که از احتراقی که خود بوجود اورده آسیب نبیند. زمانی که مشتعل کننده فرایند احتراق را آغاز کرد، ادامه روند احتراق خودکفا عمل می‌کند و بیش از این نیازی به مشتعل کننده نیست. در محفظه‌‌های احتراق حلقه ای-قوطی شکل شعله‌‌های اتش می‌توانند از یک محفظه احتراق به دیگری منتشر شود، بنابراین نیازی به استفاده از مشتعل کننده در تمامی محفظه‌‌ها نمی باشد. در برخی از سیستم‌‌ها از تکنیک‌‌های مشتعل کننده کمکی استفاده شده است. یکی از این روش‌‌ها تزریق اکسیژن است، که در آن اکسیژن به منطقه اشتعال خورانده می‌شود و به احتراق آسانتر سوخت کمک می‌کند. این مورد به صورت ویژه برای برخی هواپیما هایی که در ارتفاع‌‌های خیلی بالا ممکن است موتورشان خاموش شود و نیاز به راه اندازی مجدد داشته باشد مفید است. مسیر‌‌های جریان هوا هوای اولیه این هوا، هوای اصلی احتراق است. هوایی خیلی فشرده است که از فعالیت کمپرسور با فشار خیلی بالا بدست آمده (عمدتا بوسیله دفیوزر کم سرعت می‌شود) که از میان کانال اصلی در گنبد محفظه و اولین دسته از حفره ‌‌های آستری به محفظه احتراق خورانده می‌شود. این هوا با سوخت ترکیب شده است و سپس محترق می‌شود. هوای واسطه این هوا، هوایی است که از میان دومین دسته از حفره‌‌های آستری به درون محفظه احتراق تزریق می‌شود. این جریان هوا روند واکنش، خنک کردن هوا و رقیق سازی غلظت‌‌های بالای مونو اکسیدکربن و هیدروژن را کامل می‌کند. هوای رقیق کننده هوای رقیق کننده جریان هوایی است که از طریق سوراخهای آستر در انتهای محفظه احتراق تزریق می‌شود تا به خنک شدن هوا قبل از رسیدن به مراحل توربین کمک کند. از این هوا برای تولید مشخصات دمایی یکنواخت مورد نظر در احتراق به دقت استفاده می‌شود. با این حال، همانطور که فناوری تیغه توربین بهبود می‌یابد و به آنها اجازه می‌دهد در دماهای بالاتر مقاومت کنند، از هوای رقیق کمتر استفاده می‌شود و با کم شدن سهم هوای رقیق کننده از هوای ورودی به موتور، امکان استفاده از هوای احتراق بیشتر فراهم می‌شود. هوای خنک کننده هوای خنک کننده جریان هوایی است که از طریق سوراخهای کوچک آستر تزریق می‌شود تا یک لایه (نوار) از هوای خنک ایجاد شود تا آستر از دمای احتراق محافظت شود. نحوه کارکرد هوای خنک کننده باید به دقت طراحی شود تا مستقیماً با هوا و فرآیند احتراق فعل و انفعال نداشته باشد. در برخی موارد، تا 50٪ از هوای ورودی به عنوان هوای خنک کننده استفاده می‌شود. چندین روش مختلف برای تزریق این هوای خنک کننده وجود دارد، و نوع روش می‌تواند بر مشخصات دمایی که آستر در معرض آن قرار می‌گیرد تأثیر بگذارد. انواع چینش محفظه‌‌های احتراق‌‌های نوع قوطی شکل برای موتور توربین گازی، که از زوایه محوری به سمت اگزوز آن را مشاهده می‌کنید. رنگ آبی مسیر جریان خنک کننده، و نارنجی مسیر جریان محصول احتراق را نشان می‌دهد. محفظه احتراق از نوع قوطی شکل محفظه‌‌های احتراق قوطی شکل خود از محفظه‌‌های احتراق استوانه ای تشکیل شده اند. هر "قوطی" خود دارای انژکتور سوخت، مشتعل کننده، آستر، و پوسته مخصوص به خود است. هوای اولیه از کمپرسور وارد هر قوطی می‌شود، جایی که در آن، از سرعتش کم، با سوخت مخلوط، و سپس شعله ور می‌شود. همچنین جریان هوای دومی نیز از کمپرسور به سمت این قوطی‌‌ها روانه می‌شود که به سطح بیرونی آستر دمیده می‌شود (سطح درونی آن جایی ست که احتراق صورت می‌پذیرد). پس از آن هوای ثانویه، معمولا از طریق شکاف هایی در آستر، به محفظه احتراق خورانده می‌شود تا آستر را از طریق نوار باریکی از جریان هوا خنک کند. در بیشتر کاربردها، چندین قوطی در اطراف محور مرکزی موتور مرتب شده و اگزوز مشترک آنها به توربین (ها) منتقل می‌شود. از محفظه‌‌های احتراق‌‌های نوع قوطی شکل به دلیل سهولت در طراحی و آزمایش، بیشتر در موتورهای توربین گازی اولیه استفاده می‌شد (می توان یک محفظه قوطی را به شکل منفرد آزمایش کرد، به جای کل سیستم). تعمییر و نگه داری این محفظه‌‌ها به راحتی صورت می‌پذیرد، چرا که می‌توان تنها یک قوطی را برای تعمییر جدا کرد و نیازی به باز کردن کل بخش احتراق در موتور نیست. اکثر موتورهای توربین گازی مدرن (به ویژه برای استفاده در هواپیما) از محفظه‌‌های احتراق قوطی شکل استفاده نمی کنند، زیرا وزن آنها اغلب بیش از رقبایشان است. علاوه بر این، افت فشار در قوطی به طور کلی بیشتر از سایر محفظه‌‌ها است (به میزان 7٪). بیشتر موتورهای مدرنی که از محفظه قوطی استفاده می‌کنند، توربوشفت هستند که دارای کمپرسورهای گریز از مرکز می‌باشند. محفظه احتراق قوطی شکل حلقوی. محور مشاهده در راستای اگزوز می‌باشد. محفظه قوطی -حلقوی نوع بعدی محفظه‌‌های احتراق محفظه‌‌های قوطی-حلقوی است. به این نوع محفظه‌‌ها کنولار[7] نیز گفته می‌شود. مانند احتراق نوع قوطی، محفظه احتراق‌‌های کنولار دارای مناطق احتراق گسسته است که دارای آسترهای جداگانه با انژکتورهای سوخت خاص خود هستند. برخلاف احتراق قوطی، تمام مناطق احتراق دارای یک حلقه مشترک (فضای بین 2 دایره متحد المرکز) هستند. مناطق احتراق همچنین می‌توانند از طریق سوراخهای آستر یا لوله‌‌های اتصال با یکدیگر "ارتباط" برقرار کنند که باعث می‌شود مقداری هوا به صورت محیطی جریان یابد. جریان خروجی از احتراق کانولار به طور کلی دارای مشخصات دمایی یکنواخت تری است که برای قسمت توربین بهتر است. همچنین نیازی نیست که هر محفظه ای مشتعل کننده مخصوص خود را داشته باشد. هنگامی که آتش در یک یا دو قوطی روشن شد، می‌تواند به راحتی به بقیه گسترش یابد و شعله ور شود. این نوع احتراق نیز نسبت به نوع قوطی سبکتر است و افت فشار کمتری دارد (در حد 6٪). با این حال، تعمییر نگه داری محفظه احتراق کانولار دشوارتر از محفظه احتراق احتراق قوطی شکل است. نمونه هایی از موتورهای توربین گازی که از محفظه احتراق کانولار استفاده می‌کنند می‌توان از موتور توربوجت General Electric J79 و توربوفن‌‌های Pratt & Whitney JT8D و Rolls-Royce Tay نام برد. محفظه احتراق حلقوی تصویر فوق محفظه احتراق از نوع حلقوی (Annular) از یک موتور نوع توربین گازی با دید محوری و از سمت خروجی گاز‌‌ها است. دایره‌‌های کوچک نارنجی رنگ نازل‌‌ها تزریق سوخت می‌باشند که جدیدترین و پراستفاده ترین نوع محفظه احتراق می‌باشد. محفظه‌‌های احتراق حلقوی نیاز به مناطق احتراق جداگانه را از بین می‌برند و تنها از یک آستر و پوسته به صورت پیوسته و حلقه ای شکل استفاده می‌کنند. محفظه‌‌های احتراق حلقوی مزایای زیادی دارد، از جمله احتراق یکنواخت تر، اندازه کوتاه تر (بنابراین سبک تر) و سطح کمتر (نیاز کمتر به حفاظت و خنک کاری). علاوه بر این، محفظه‌‌های احتراق‌‌های حلقوی تمایل به داشتن دمای خروجی بسیار یکنواخت تری دارند. آنها همچنین کمترین افت فشار را در میان سه طرح بیان شده دارند. طراحی حلقوی نیز ساده تر است، اگرچه آزمایش به طور کلی به یک بستر آزمایشی در اندازه کامل نیاز دارد. به عنوان مثالی از موتورهایی که از محفظه احتراق حلقوی استفاده می‌کنند می‌توان از CFM International CFM56 نام برد. تقریباً در تمام موتورهای توربین گاز مدرن از احتراق حلقوی استفاده می‌شود. به همین ترتیب، بیشتر تحقیقات و توسعه‌‌های احتراق بر بهبود این نوع متمرکز است. محفظه احتراق دو حلقه ای یکی از انواع محفظه احتراق حلقوی استاندارد، محفظه احتراق دو حلقه ای (DAC) است. مانند یک محفظه احتراق حلقوی، DAC یک حلقه پیوسته و بدون مناطق احتراق جداگانه در حول شعاع خود است. تفاوت در این است که این نوع محفظه احتراق دارای دو منطقه احتراق در اطراف حلقه است. یک منطقه پایلوت و یک منطقه اصلی. منطقه پایلوت مانند یک احتراق حلقوی منفرد عمل می‌کند و تنها منطقه ای است که در سطوح کم قدرت کار می‌کند. در سطح قدرت بالا، از منطقه اصلی نیز استفاده می‌شود و باعث افزایش جریان هوا و جرم از طریق احتراق می‌شود. در موتورهای جنرال الکتریک از این نوع محفظه احتراق عموما به منظور کاهش انتشار NOx و CO2 استفاده می‌شود. بر اساس گسترش اصول مشابه احتراق دو حلقه ای، احتراق سه حلقه ای و "چند حلقه ای" پیشنهاد شده و حتی ثبت اختراع شده است. نموداری از محفظه احتراق دو حلقه ای آلایندگی یکی از عوامل محرکه در طراحی توربین گاز مدرن، کاهش میزان انتشار است و احتراق عامل اصلی تولید گازهای گلخانه ای در توربین گاز است. به طور کلی، پنج نوع انتشار عمده از موتورهای توربین گاز وجود دارد: دود، دی اکسید کربن (CO2)، مونوکسیدکربن (CO)، هیدروکربن‌‌های نسوخته (UHC) و اکسیدهای نیتروژن (NOx). دود عمدتا با مخلوط کردن یکنواخت سوخت و هوا کاهش می‌یابد. همانطور که در قسمت انژکتور سوخت در بالا بحث شد، انژکتورهای سوخت مدرن (مانند انژکتورهای سوخت ایربلاست) به طور مساوی سوخت را اتمایز می‌کنند و توزیع‌‌های نا متوازن سوخت را کاهش می‌دهند. اکثر موتورهای مدرن از این نوع انژکتورهای سوخت استفاده می‌کنند و اساساً بدون دود هستند. دی اکسید کربن محصولی از فرآیند احتراق است و در اصل با کاهش مصرف سوخت کاهش می‌یابد. با افزایش بیشتر موتورهای توربین گازی، تولید دی اکسید کربن نیز کاهش خواهد یافت. انتشار هیدروکربن نسوخته (UHC) و مونوکسیدکربن (CO) بسیار با هم مرتبط هستند. UHC اساساً سوختی است که کاملاً سوخته نشده است و UHC بیشتر در سطح کم قدرت تولید می‌شود (جایی که موتور تمام سوخت را نمی سوزاند). بیشتر محتوای UHC در فرایند احتراق واکنش داده و CO را تشکیل می‌دهد، به همین دلیل این دو نوع انتشار به شدت با یکدیگر ارتباط دارند. به عنوان یک نتیجه از این رابطه نزدیک، یک احتراق که برای انتشار CO به خوبی بهینه شده است ذاتاً برای انتشار UHC بهینه سازی شده است، بنابراین بیشتر کارهای طراحی بر انتشار CO است. مونوکسیدکربن یک محصول میانی احتراق است و با اکسیداسیون از بین می‌رود. CO و OH واکنش نشان داده و به شکل CO2 و H در می‌آیند. این فرآیند که باعث مصرف CO می‌شود، به مدت زمان نسبتاً طولانی، دمای بالا و فشارهای بالا نیاز دارد (به طور نسبی استفاده می‌شود زیرا فرآیند احتراق خیلی سریع اتفاق می‌افتد). این واقعیت به این معنی است که یک احتراق کم CO دارای مدت زمان ماندگاری طولانی است (اساساً مدت زمانی که گازها در چمبر احتراق هستند). اکسیدهای نیتروژن (NOx) مانند CO در ناحیه احتراق تولید می‌شود. با این حال، بر خلاف CO، بیشترین تولید در شرایطی است که CO بیشترین مصرف را دارد (درجه حرارت بالا، فشار بالا، مدت زمان پایایی طولانی). این بدان معنی است که به طور کلی، کاهش انتشار CO منجر به افزایش NOx و بالعکس می‌شود. این واقعیت به این معنی است که موفقیت آمیزترین میزان کاهش انتشار به ترکیب چندین روش نیاز دارد. پس سوز پس سوز جز دیگری است که به برخی موتورهای جت اضافه می‌شود، در درجه اول موتورهای هواپیمای مافوق صوت. هدف آن ایجاد یک افزایش موقتی در رانش است، هم برای پروازهای مافوق صوت و هم برای برخاستن (چرا که به طور معمول بارگیری بال[8] زیاد در هواپیماهای مافوق صوت به معنی آن است که سرعت برخاست بسیار زیاد خواهد بود.) در هواپیماهای نظامی نیروی محرکه اضافی نیز برای موقعیت‌‌های جنگی مفید است. این با تزریق سوخت اضافی به جریان جت در پایین دست توربین و احتراق آن حاصل می‌شود. مزیت پس سوز افزایش قابل توجه میزان تراست است. عیب آن مصرف بسیار زیاد سوخت و راندمان پایین آن است، اگرچه این مورد معمولاً برای دوره‌‌های کوتاهی که معمولاً مورد استفاده قرار می‌گیرد قابل قبول است. پس سوز موتور هواپیمای میگ-23 معمولا موتورهای جت را به هنگام استفاده از پس سوز مرطوب و به هنگام عدم استفاده از آن خشک می‌نامند. به همین ترتیب میزان تراست موتور را در صورت عدم استفاده از پس سوز تراست خشک و در زمان استفاده از آن تراست مرطوب یا میلیتاری پاور[9] می‌نامند. مانند محفظه احتراق موتورهای توربین گازی، بخش پس سوز نیز شامل پوسته و آستر می‌باشد که وظایف مشابهی را بر عهده دارند. یک تفاوت مهم بین محفظه احتراق اصلی و پس این است که افزایش دما توسط بخشی از توربین محدود نمی شود، بنابراین پس سوز‌‌ها دارای درجه حرارت بیشتری نسبت به محفظه‌‌های اصلی احتراق هستند. تفاوت دیگر این است که پس سوز‌‌ها به خوبی محفظه احتراق اصلی برای مخلوط کردن بهینه هوا و سوخت طراحی نشده اند، بنابراین تمام سوخت در پس سوز سوزانده نمی شود. همچنین پس سوز‌‌ها نیاز به فلیم هولدر[10] (نگاه دارنده شعله) دارند تا سرعت هوای ورودی به پس سوز احتراق را خاموش نکند. پس سوز‌‌ها عموما دارای بدنه‌‌های شیب دار یا "vee-gutters" در پشت انژکتور‌‌های هستند که یک جریان کم سرعت محلی را به روشی مشابه محفظه‌‌های احتراق گنبدی ایجاد می‌کند. رمجت ها موتور‌‌های رمجت[11] از بسیاری جهات با موتورهای توربینی متفاوت هستند اما عموما از اصول یکسانی استفاده می‌کنند. یک تفاوت عمده کمتر بودن اجزای متحرک، به ویژه قسمت‌‌های چرخان پس از محفظه احتراق است. در این موتورها احتراق مستقیما به نازل منتقل می‌شود. این امر موجب می‌شود تا در موتورهای رمجت احتراق در دمای بالاتری صورت گیرد. تفاوت دیگر این است که در بسیاری از موتور‌‌های رمجت همانند موتورهای توربینی از آستر استفاده نمی شود. علاوه بر این برخی محفظه‌‌های احتراق موتور‌‌های رمجت، به جای انواع مرسوم تر از نوع دامب کامباستور[12] هستند. دامب کامباستور‌‌ها سوخت را تزریق می‌کنند و به گردش مجدد تولید شده توسط یک تغییر بزرگ منطقه در احتراق (و نه چرخش در بسیاری از احتراق‌‌های توربین گاز) متکی هستند. همانطور که گفته شد، بسیاری از محفظه‌‌های احتراق موتور‌‌های رمجت نیز شبیه به محفظه‌‌های احتراق موتورهای توربین گازی معمول است، همانند محفظه احتراق استفاده شده در موشک RIM-8 Talos که از یک محفظه احتراق قوطی شکل استفاده می‌کند. RIM-8 Talos اسکرمجت‌‌ها [13] پیشران‌‌های اسکرمجت (رمجت با احتراق مافوق صوت)[14] دارای شرایط احتراق بسیار متفاوت تری نسبت به موتورهای توربین گازی معمول هستند. این نوع پیشران‌‌ها معمولا دارای تعداد کمی، یا حتی هیچ، قطعه متحرکی هستند. در حالی که محفظه ی احتراق در پیشران‌‌های اسکرمجت به نسبت پیشران‌‌های توربینی تفاوت‌‌های عمده ای دارد، اما در عین حال با چالش‌‌های مشابهی نیز مواجه هستند، همانند آمیختن مناسب هوا و سوخت و پایدار نگاه داشتن احتراق. با این حال آنچنان که از نام آن نیز برمی آید، یک پیشران اسکرمجت باید در یک جریان با سرعت مافوق صوت با این چالش‌‌ها هماورد داشته باشد. برای مثال برای یک پرنده با پیشران اسکرمجت که در سرعت 5 ماخ پرواز می‌کند، جریان ورودی به محفظه احتراق باید دارای سرعت اسمی 2 ماخ باشد. یکی از چالش‌‌های مهم در یک موتور اسکرام جت جلوگیری از حرکت امواج شوک تولید شده توسط احتراق در بالادست ورودی است. اگر چنین چیزی رخ بدهد ممکن است موتور از کار بیافتد، که موجب خواهد شد که در کنار بسیاری مشکلات دیگر نیروی رانش نیز از دست برود. برای جلوگیری از این امر، موتورهای اسکرام جت تمایل دارند یک قسمت جدا کننده داشته باشند (تصویر را ببینید) که بلافاصله جلوتر از منطقه احتراق است. چالش مهم دیگر که اشاره شد دشواری پایدار نگاه داشتن احتراق در محفظه احتراق است. پایداری احتراق در یک محفظه احتراق با ورودی جریان مافوق صوت، برای مثال 2 ماخ، به روشن نگاه داشتن شعله ی یک شمع در میان طوفان تشبیه شده است. از نظر طراحی یک تفاوت مهم اسکرمجت‌‌ها با رمجت‌‌ها عدم وجود دیفیوزر است. همانطور که بیان شد تفاوت اصلی موتورهای رمجت و اسکرمجت سرعت جریان ورودی به محفظه احتراق است. در موتورهای رمجت به رغم آنکه وسیله پرنده در سرعت مافوق صورت پرواز می‌کند، از یک دیفیوزر، معمولا دارای فرم‌‌های دوکی شکل یا سهموی، استفاده می‌شود تا سرعت جریان ورودی به محفظه احتراق را کاهش دهد، حال آنکه در موتورهای اسکرمجت، همانطور که شرح آن ذکر شد، چنین قسمتی وجود ندارد. دیفیوزر‌‌های بزرگ موتور ترکیبی توربو-رمجت جی-58 به خوبی مشخص است. یک اسکرام جت به سرعت بالای هواگرد متکی است تا هوای ورودی را قبل از احتراق فشرده و کند کند، اما در حالی که یک رمجت سرعت هوا را تا محدوده مادون صوت کاهش می‌دهد، سرعت جریان هوا در اسکرمجت در کل موتور مافوق صوت است. این به اسکرام جت اجازه می‌دهد تا در سرعتهای بسیار بالا کارآمد عمل کند: پیش بینی‌‌های نظری حداکثر سرعت اسکرام جت را بین 12 ماخ (14000 کیلومتر در ساعت) و 24 ماخ (25000 کیلومتر در ساعت) قرار می‌دهد. اسکرام جت از سه جز اساسی تشکیل شده است: یک ورودی همگرا، جایی که هوای ورودی فشرده و کند می‌شود، یک محفظه احتراق، که در آن سوخت گازی با اکسیژن جوی می‌سوزد تا گرما تولید کند. و یک نازل واگرا، جایی که هوای گرم شده برای تولید رانش شتاب می‌گیرد. بر خلاف یک موتور جت معمولی، مانند یک توربوجت یا یک موتور توربوفن، یک اسکرام جت از قطعات چرخان، فن مانند برای فشرده سازی هوا استفاده نمی کند. بلکه سرعت قابل دستیابی هواپیما در حال حرکت در جو باعث فشرده شدن هوا در ورودی می‌شود.. به همین ترتیب، هیچ قطعه متحرکی در اسکرام جت مورد نیاز نیست. در مقایسه، موتورهای توربوجت معمولی به فن‌‌های ورودی، چندین مرحله از فن‌‌های کمپرسور دوار و چندین مرحله توربین چرخان احتیاج دارند که همگی به وزن، پیچیدگی و تعداد بیشتری نقطه خرابی به موتور می‌افزایند. عملکرد اسکرام جت به دلیل ماهیت طراحی آنها محدود به سرعت‌های نزدیک به مافوق صوت است. این پیشران‌‌ها از آنجا که فاقد کمپرسور مکانیکی هستند، برای فشرده سازی هوای ورودی به شرایط عملیاتی، به انرژی جنبشی بالای یک جریان مافوق صوت نیاز دارند. بنابراین، یک وسیله نقلیه مجهز به سیستم اسکرمجت باید با استفاده از برخی دیگر از وسایل مانند موتور توربوجت، ریلگان یا بوستر راکتی به سرعت مورد نیاز برسد. در حالی که اسکرمجت‌‌ها از نظر مفهومی ساده هستند، اما ساخت نمونه واقعی که چنین عملکردی را از خود به نمایش بگذارد توسط چالش‌‌های فنی شدید محدود می‌شود. پرواز هایپرسونیک در جو باعث درگ بسیار زیاد می‌شود و دمای هوا در روی سطح هواپیما و درون موتور می‌تواند بسیار بیشتر از هوای اطراف باشد. حفظ احتراق در جریان مافوق صوت چالش‌‌های دیگری به همراه دارد، زیرا سوخت باید در میلی ثانیه تزریق، مخلوط شود، مشتعل شود و بسوزد. در حالی که از دهه 1950 تکنولوژی اسکرام جت در دست توسعه است، تنها اخیرا وسایلی آزمایشی مجهز به پیشران اسکرمجت توانسته اند پرواز کنند. تصویر دینامیک سیالات محاسباتی (CFD) از NASA X-43A با موتور اسکرمجت در سرعت 7 ماخ تصاویری از پروژه‌‌های تحقیقاتی کمپانی لاکهید مارتین: تکانه ویژه[15] پیشران‌‌های مختلف منابع https://en.wikipedia.org/wiki/Combustor https://military.wikia.org/wiki/Scramjet با تشکر از bigbang ===================================================== سلام عید همگی مبارک قصه این تاپیک به چند سال قبل و دوره تحریریه دوم بر می گشت. موضوع توسط بنده مطرح شده بود و جناب bigbang قبول زحمت کرده بودند، ولی با توجه به حجم زیاد موضوع و مشغله ایشون تاپیک نیمه کاره مانده بود تا خرداد مال سال قبل که تکمیل کار به بنده واگذار شد. من مدت قابل توجهی است که به دلیل مسائل کاری و گرفتاری های شخصی خیلی کمتر تونستم در میلیتاری در خدمت دوستان و استاتید باشم و هرچه زمان بیشتر پیش می رفت این زمان کمتر و کمتر می شد به نحوی که تکمیل همین تاپیک پیش رو حدود 9 ماه طول کشید. البته این جریانی بوده که برای خیلی از کاربران دیگه میلیتاری هم رخ داده، سال ها قبل کاربرانی از محدوده سنی نیمه اول دهه 60 اکثریت فعالیت رو در میلیتاری داشتن، به مرور به نیمه دوم این روند منتقل شد و الان کاربرانی از نیمه دوم دهه 70 و حتی جوان تر در سایت فعال هستند که برای همگی آرزوی موفقیت دارم. از سال 2014 که رسما عضو شدم تا الان زمان نسباتا زیادی گذشته، از مطالب و دانش خیلی ها خوندم و یاد گرفتم، دوستانی که خیلی هاشون الان نیستن و برخی شون خوشبختانه هنوز حضور فعال دارند. در برابر تا حدی که در توانم بود سعی کردم چند خطی به گنجینه میلیتاری اضافه کنم. تو این مدت با خیلی ها آشنا شدم، شاگردی خیلی ها رو کردم و به شاگردی شون افتخار می کنم؛ با بعضی عزیزان به مرحله رفاقت رسیدیم که برام مثل برادر هستند. داستان 7 میلیمتر هم مث خیلی های دیگه تو میلیتاری رسید به تهش. از خیلی وقت قبل قصد خداحافظی داشتم ولی این تاپیک نیمه کاره نسباتا قدیمی یه مانعی بود برام که این اودیسه هم بالاخره بعد چند سال تموم شد. برای همگی آرزوی سلامتی و موفقیت دارم. خدانگهدار [1] flame holder [2] can [3] annular [4] cannular [5] Overheat (وارد آمدن گرمای بیش از حد که موجب ایجاد تغییر نامطلوب در ساختار مواد می‌شود) [6] swirler [7] Cannular [8] wing loading - در آئرودینامیک، به وزن کل هواپیما تقسیم بر مساحت بال‌ها بارگیری بال گفته می‌شود. هر چه هواپیما سریع‌تر حرکت کند نیروی برآی بیشتری در هر واحد مساحتی بال‌ها ایجاد می‌شود، بنابراین یک بال کوچکتر می‌تواند در پرواز افقی وزن بیشتری را تحمل کند و در واقع بارگیری بال بیشتری را تحمل کند. [9] military power [10] flameholder [11] Ramjet [12] dump combustor [13] Scramjets [14] Scramjet (supersonic combustion ramjet) [15] specific impulse
  7.     هنگامی که در  12:29  بعد از ظهر لیموزین رئیس جمهر کندی با سقف باز و بدون پوشش وارد   Dealey Plaza  شد , Nellie Connally بانوی اول تگزاس , به سمت کندی که در کنارش نسشته بود چرخید و گفت :  " اقای رئیس جمهور , شما نمی توانید در دالاس بمانید , دالاس دوستدار شما نیست " و کندی همراه با تاکید گفت :" نه , من قطعا نمی توانم " . این ها اخرین سخنانی بود که جان اف کندی بر زبان راند . او پاسخ خود را درست در زمان گردش از خیابان اصلی به هولستون بیان کرد . از خیابان هولستون , لیموزین رئیس جمهور طبق مسیر برنامه ریزی شده ای به سمت چپ به خیابان  Elm گردش کرد , که اجازه می داد از ازاد راه Stemmons خارج شود . به محض ورود به  Elm  کاروان موتوری از مقابل  Texas School Book Depository عبور کرد . در زمانی که در حال ادامه ی مسیر به سمت پایین خیابان  Elm بودند چندین گلوله به سمت رئیس جمهور شلیک شد .  حدود 80 در صد شهاد اعلام کردند که صدای شلیک 3 گلوله را شنیدند . اقلیتی از شاهدان اعلام کردند که صدایی که از شلیک اولین گلوله شنیدند مانند صدای یک سلاح انفجاری بود . اما شلیک اول به سختی باعث عکس العملی میان اکثریت مردم یا کسانی که در حال حرکت در کاروان موتوری بودند , شد  . عده ی زیادی بعدا اعلام کردند که اولین گمام انها از این صدا انفجار ترقه ای  یا صدایی از اگزوز معیوب یک خودرو  بوده است , درست در پس از لحظه ای که رئیس جمهور شروع به تکان خوردن کرد . به فاصله ی 1 ثانیه از یکدیگر , کندی , فرماندار Connally و همسرش همگی ناگهان نگاهشان را از سمت چپشان به شمت راستشان دوختند , بین فریم های 155 تا 169 از فیلم Zapruder .  Connally شهادت داد که رئیس جمهور بر خلاف خودش , مثل یک سرباز کهنه کار بلافاصله تشخیص داد که این صدای شلیک یک تفنگ بسیار پر قدرت است . سپس او سر و نیم تنه اش را به سمت راست گرداند تا بتواند پشت سرش را ببیند . فرماندار Connally شهادت داد که او در ان لحظه نمی توانست کندی را ببیند بنا براین از سمت راست به سمت چپش چرخید . او شهادت داد پس از اینکه حدود 20 درجه چرخید او توسط گلوله ای که صدایش را نشنید در ناحیه ی بالا و راست پشتش مورد اثابت قرار گرفت . پزشکی که زاویه ی سر کونالی را اندازه گرفته بود اذعان کرد که او 27 درجه نسبت به وضعیت مرکزی چرخش داشته . پس از اینکه کونالی مجروح شد او فریاد زد : "! Oh, no, no, no. My God. They're going to kill us all "     Mrs. Connally شهادت داد که پس از صدای بلندی که شنیده شد صداهای ترسناک دیگری را نیز از جایی در پشت سر و سمت راستش شنید . او به سمت  رئیس جمهور برگشت و مشاهده کرد که وی بازو یش را بالا برد و دستش و مقابل صورت و گلویش گرفت .  او سپس صدای شلیک های دیگر و پس از ان فریا  فرماندار کونالی را شنید . خانوم کونلی سپس از کندی فاصله گرفت و به سمت همسرش حرکت کرد , در این لحظه صدای شلیک دیگری شنیده شد و او  و قسمت عقب اتاق لیموزین با قطعاتی از استخوان جمجمه , مغز و خون پوشیده شدند . با استناد بر کمیسیون وارن , و کمیته ی  House Select Committee on Assassinations  , در لحظه ای رئیس جمهور در حال تکان دادن دست راستش برای جمعیت در سمت راست لیموزین بود  , گلوله ای به قسمت بالایی پشتش اصابت می کند , به گلویش نفوذ می کند , که مختصری نیز به مهره های پشتش و ریه ی رتستش صدمه می زند و از قسمت مرکزی گلویش درست از زیر حنجره اش خارج می شود ,  و سمت راست کت و گره کروات اش را شکاف میدهد . او ارنجش را بالا اورد و در مقابل صورت و گلویش گره کرد , سپس به سمت جلو و چپ تکیه کرد , سپس همسرش رو به او کرد و دستش را به دور کندی گرفت .     فرماندار پس از اینکه همان گلوله به زیر بقل سمت راستش اصابت کرد و یک زخم بیضی شکل ایجاد کرد , واکنش نشان داد  . ان گلوله 4 اینچ از دنده ی پنجم از سمت راستش را از بین برد , و از قسمت راست مقابل قفسه ی سینه اش خارج شد که یک حفره ی 2.5 اینچی در سینه اش باقی گذاشت , سپس به مچ دست راستش بر خورد کرد (کماکان داریم در مورد همان گلوله صحبت می کنیم-مترجم) یک استخوان را در شعاع راست محل اصابت به 8 قطعه در هم شکست , از مچ دستش به سمت سمت راست کف خودرو  خارج شد , و سر انجام درون ران چپ وی از تکاپو باز ایستاد (تمام این مدت داشتیم از مسیر حرکت فقط و فقط یک گلوله صحبت می کردیم در قسمت های بعدی اگر فرصتی پش امد در مورد این گلوله ی بیشتر بحث خواهیم کرد - مترجم) . کمیسیون وارن این وقایع را تحت عنوان " single bullet " تئوریزه کرد , که در بین فریم های 210 تا 215 فیلم  Zapruder دیده می شود . در حالی که House Select Committee این اتفاق را دقیقا در فریم 190 می داند .   http://www.aparat.com/v/rzxSp   قسمتی از فیلم Zapruder که در لحظه ی ترور کندی گرفته شده .      1.6  مگ     با استناد بر کمیسیون وارن , دومین گلوله ی اصابت کرده با رئیس جمهور در فریم 313 فیلم زاپرودر رخ می دهد . کمیسیون هیچ نتیجه گیری در مورد اینکه ایا این دومین گلوله ی شلیک شده بوده یا سومین انجام نمی دهد . لیموزین رئیس جمهور به حرکت رو به جلوی خود ادامه می دهد و از مقابل اسکلت بتنی  John Neely Bryan north pergola عبور می کند . در حالی که House Select Committee این طور نتیجه گیری می کند که تقریبا در همان لحظه توسط یک تک تیر انداز دیگر چهارمین گلوله نیز شلیک شده  است , اما به خطا رفته است . هر دو کمیته به این نتیجه رسیده اند که دومین گلوله ای که به رئیس جمهور کندی خورد به پشت سر او اصابت کرد . و در عبور قطعاتش از سر کندی , یک حفره ی بزرگ در عقب و سمت راست سر کندی ایجاد کرد (به این مساله نیز در اینده پرداخته خواهد شد ) . در پی این شلیک خودرو پوشیده از خون و قطعات استخوان جمجمه و مغر کندی شد . سطوح داخلی و خارجی شیشه ی جلوی لیموزین , سقف جمع شده در عقب , کاپوت جلو , درب عقب , ماشین سرویس مخفی که در عقب حرکت می کردند و دست چپ راننده اش  , و رانندگان موتور سیکلت هایی که در پشت سر و در 2 سمت حرکت می کردند , بنا بر اظهارات کمیته از اجزای مربوط به بدن کندی بی نصیب نماندند .       مامور ویژه ( Special Agent )  Clint Hill  عضو United States Secret Service  در قسمت جلو و راست ماشین پشتی سوار شده بود که مستقیما پشت لیموزین رئیس جمهور حرکت می کرد . هیل شهادت داد که صدای یک شلیک را شنید و سپس , مطابق با شواهد موجود و فریم 308 فیم زاپرودر , او در خیابان الم از ماشین بیرون امد و برای حفاظت از کندی به سمت لیموزین دوید . او همچنین در کمیسیون وارن شهادت داد که در حالی که در خیابان الم در حال حرکت به سمت لیموزین بود صدای 2 شلیک دیگر را نیز شنید . پس از اینکه رئیس جمهور از ناحیه ی سر مورد هدف قرار گرفت , همسرش شروع به بیرون پریدن از قسمت عقب لیموزین کرد , هرچند او بعدها هیچ خاطره ای از انجام این کار را بیاد نیاورد . هیل گمان کرد که او در حال گشتن دنبال چیزی هست , شاید تکه ی از جمجمه  ی همسرش .  او روی صندلی عقب لیموزین   پرید و در همین زمان خانوم کندی به روی صندلی اش بر گشت و هیل تا زمانی که خودرو از دیلی پلازا خارج شد و با شتاب به سمت بیمارستان پارک لند حرکت کرد داخل لیموزین ماند . پس از اینکه خانوم کندی به صندلی اش در لیموزین بر گشت , فرماندار کونالی و همسرش هر دو شنیدند که واو چندین با تکرار کرد : "They have killed my husband" و "I have his brains in my hand "  . در یک مصاحبه ی مکتوب طولانی با مجله ی Life در چندین روز پس از حادثه , همسر کندی این طور بیاد می اورد : " در تمام مسیر بیمارستان من روی او خم شده بودم و مرتبا می گفتم Jack,  Jack, can you hear me? I lo  …  ". بیوه ی کندی نتوانست صحبت هایش را تمام کند .      سایر مجروحین     فرماندار کانلی که در لیموزین رئیس جمهور در صندلی مقابل وی نشسته بود همان طور که طرحش امد به شدت مجروح شد اما زنده ماند . پزشکان      بعدا بیان کردند پس از اینکه کانلی مورد اصابت قرار گرفت همسرش او را به روی دامنش کشید , و این وضعیت قرار گیری موجب شده بود تا حفره ای که در مقابل قفسه ی سینه اش ایجاد شده بود بسته بماند که این حفره می توانست باعث مکش مستقیم هوا به ریه ی راست اسیب دیده اش بشود و حال وی را به شدت وخیم کند . James Tague یک تماشاگر  و شاهد قتل کندی , دچار یک زخم جزئی در گونه ی راستش شد . او در لحظه ی جراحت 162 متر از پنجره ی شرقی طبقه ی 6 ام ساختمان  Depository  فاصله داشت  . او 82 متر در مقابل و کمی در سمت راست مکان قرار گیری کندی در زمان تیر اندازی بود و حدود 4.9 متر از راستای سر رئیس جمهور پایین تر قرار داشت . جراحت تاگو هنگامی ایجاد شد که گلوله یا قطعاتی از ان پس از کمانه کردن به سمت محدوده ی جنوب خیابان اصلی حرکت می کرد . در 28 جولای 1964 , تاگو برای شهادت توسط کمیسیون وارن خوانده شد , او در ابتدا بیان کرد که گونه ی او توسط دومین یا سومین گلوله از 3 گلوله ای که صدایشان را به خاطر می اورد مجروح شد . وقتی که مشاورین کمیسیون از وی خواستند تا بیشتر دقیق باشد , تاگو شهادت داد که او با دومین گلوله مجروح شده است . هنگامی که اعضای کمیسیون از وی سوال کردند که وی مبدا شلیک را ک جا تشخیص داده است , تاگو شهادت داد که محل و مسیر شلیک " سمت چپ من " بوده است , "بنای یاد بودی که در شمال grassy knoll قرار دارد  ,  با فاصله ی چند صد فیت از غرب ساختمان Book Depository . "       باقی ماجرا در Dealey Plaza   در لحظه ی شلیک مرگبار به سر کندی لیموزین رئیس جمهور در حال عبور از مقابل  grassy knoll (تپه ی چنی) در ضلع شمالی خیابان الم بود . پس از اینکه کاروان موتوری پلازا را ترک کرد ماموران پلیس و مردم حاضر در صحنه به سمت بالای تپه حرکت کردند گروهی نیز از پل راه اهن بر بالای خیابان الم به سمت  منطقه ای در نوک تپه که به ارتفاع 1.5 متر حصار کشی شده بود و ان را از یک پارکینگ جدا می کرد  حرکت کردند .  هیچ تک تیر اندازی پیدا نشد . S. M. Holland  , کسی که از روی زیر گذر سگانه کاروان رئیس جمهور را تماشا می کرد , شهادت داد که بلافاصله پس از شلیک او به طرف گوشه ای در پل هوایی که از بالای حصار می گذشت رفت , اما کسی را در حال فرار از انجا ندید . Lee Bowers , یک سوزن بان راه اهن که در برج 2 طبقه نشسته بود , در طول تیر اندازی چشم اندازی بدون مانع به پشت منطقه ی حصار کشی شده در بالای تپه ی چمنی داشت . او در انجا 4 مرد را در منطقه ای بین برجی که در ان مستقر بود و خیابان الم دید : یک مرد میان سال و یک مرد جوان , که به فاصله ی 10 تا 15 فوت از هم در نزدیکی زیر گذر 3 گانه استاده بودند , در حالی که به نظر نمی رسید که همدیگر را نمی شناسند , و یک یا دو خدمت گذار پارکینگ که یونیفورم پوشیده بودند . در زمان تیر اندازی , او " چیزی غیر عادی را مشاهده کرد , جنب و جوشی پیوسته در ان اطراف " , که او نتوانست هیچ کدام را شناسایی کند . باورز شهادت داد , ان یکی دو مرد هنگامی که افسر موتور سوار  Clyde Haygood با بالای تپه و پشت حصار رفت همچنان انجا ایستاده بودند . در مصاحبه ای در 1966 , باورز توضیح که  2 مرد را او در فضای باز بین سایبان و حصار مشاهد کرده بود  و , فرد مجهول دیگری را نیز در پشت حصار هنگام تیر اندازی دیده بود .         در همین حال , Howard Brennan  یک لوله کش که در کنار خیابان در مقابل Texas School Book Depository  نشسته بود , به پلیس اطلاع داد که در حالی در مشغول تماشای کاروان رئیس جمهور بوده , صدای شلیک گلوله ای را از بالای سرش شنیده و سرش را بالا اورده و مرد مسلحی را دیده که از گوشه ی پنجره ای از طبقه ی 6 ام گلوله ی دیگری را نیز شلیک کرد . او گفت دقایقی قبل همان مرد را در حالی که از پنجره بیرون را تماشا می کرده مشاهده کرده بود . برنان توصیفی از تیر انداز ارائه داد ,  و پلیس دالاس پس از ان در ساعات  12:45  ,  12:48 , و 12:55  منتشر کرد . برنان در یاد اوری خاطراتش گفت : پس از دومین شلیک  " ان مرد که من قبلا او را دیده بودم تفنگش را برای اخرین شلیک پر کرد ...  " در هنگامی که برنان در مقابل ساختمان با پلیس صحبت می کرد , Harold Norman و ames Jarman, Jr به انها پیوستند . 2 کارمند Texas School Book Depository  که در حال تماشای کاروان از گوشه ی جنوب شرق طبقه ی پنجم ساختمان بودند . نورمن گزارش داد که صدای 3 شلیک را درست از بالای سرشان شنیده اند . او همچنین صدای کشیده شدن گلنگدن و افتادن پوکه ها روی کف طبقه ی بالای سرشان را شنیده بود . براورد زمانی که پلیس دالاس ورودی   Book Depository   را مسدود کرد محدوده ای بین 12:33 تا 12:55 بود . از 104 شاهد شنیداری در پلازا , از میان کسانی که از روی صدایی که شنیدند مبدا شلیک را تشخیص دادند , 54 نفر  51.9%   بر این عقیده بودند که تمام شلیک ها مستقیما از Depository انجام شده بود , 33 نفر 31.7%  بر این باور بودند که شلیک ها از تپه ی چمنی یا منطقه ای در زیر گذر 3 گانه انجام شده بود , 9 نفر  معتقد بودند که تیر اندازی از منطقه ای متمایز از تپه ی چمنی یا Depository  صورت گرفته , 5 نفر تیر اندازی را از 2 نقطه تشخیص دادند , و 3 نفر بین Depository   و  تپه مردد بودند . به علاوه کمیسیون وارن بیان کرد که 3 شلیک که انها نتیجه گیری کرده اند که توسط تیز انداز انجام شده " اکثریت قابل توجهی از شاهدان بر این نظر بودند که فاصله ی برابری بینشان نبود , اغلب شاهدان به یاد می اوردند که گلوله ی دوم و سوم  بدون درنگ و فاصله ای شلیک شده اند . " ( این در حالیست که ما میدانیم سلاح تیر انداز اتوماتیک نبوده و البته همان طور که عرض شد در مورد شلیک ها و تعدادشان و ان گلوله ی مشروح در قبل بحث مبسوطی در اینده خواهیم داشت - مترجم )     تعدادی از شاهدان مهم      مرد چتر به دست         umbrella man شناسایی شده توسط United States House Select Committee on Assassinations   در 1978 به عنوان Louie Steven Witt  , مردیست که در فیلم  Zapruder , و نیز در دیگر فیلم ها و تصاویر در نزدیکی تابلوی ازاد راه Stemmons در   Dealey Plaza  در طی  ترور کندی دیده می شود . "umbrella man" موضوع مستند کوتاهی در 2011 که توسط Errol Morris  برای نیویورک تایمز ساخته شده بود , بود .   توطئه   مردی  که به طور عمومی مرد چتر به دست خوانده می شد هدف بسیاری از تحقیق و تفحص ها بوده , چرا که او تنها کسی بود که در ان روز افتابی یک جتر باز را حمل می کرد . همچنین او یکی از نزدیک ترین تماشا کنندگان رئیس جمهور کندی هنگامی که اولین گلوله به او اصابت کرد  بود . درست هنگامی که لیموزین کندی نزدیک شد , ان مرد چترش را باز کرد و بالای سرش نگه داشت سپس چترش را از سمت شرق به غرب در جهت عقربه های ساعت گرداند دقیقا هنگامی که رئیس جمهور از کنارش عبور کرد . در طی وقایع بعدی ترور , مرد چتری روی پیاده رو نشست , پس از انکه مرد دیگری بلند شد  و به سمت Texas School Book Depository  حرکت کرد . به زودی تحقیقاتی که در مورد قتل کندی  توسط پژوهشگران Josiah Thompson و Richard Sprague انجام شد که به ان چتر باز در مجموعه ای از تصاویر اشاره کردند . تامپسون و Sprague  این طور نظر دادند که مرد چتری احتمالا به عنوان نوعی سیگنال رسان (علامت دهنده) عمل کرده است , چترش را باز کرده برای علامت " ادامه بده "  و سپس ان را بالا برده برای علامت " برای بار دوم شلیک کن " . تئوری پیشنهاد شده ی دیگر توسط Robert Cutler و تایید Colonel L. Fletcher Prouty  این است که :  مرد چتری با ان چتر دارتی را شلیک کرده که حاوی سمی بوده که به سرعت عضلات کندی را فلج کرده و او را به یک هدف بی دفاع و اسان (sitting duck) برای تیر اندازان تبدیل کرده . Charles Senseney کسی که به ساخت و  توسعه ی سلاح برای  CIA در Fort Detrick واقع در Maryland می پرداخته , در 1975 به کمیته ی اطلاعاتی سنا گفت : چنین سلاح های چتری ای در 1963 در اختیار CIA بوده است .   شناسایی   پس از درخواست از عموم مردم برای شناسایی توسط United States House Select Committee on Assassinations  ,  Louie Steven Witt در 1978 خود را معرفی  و ادعا کرد  که "مرد چتری " است . او ادعا کرد که هنوز ان چتر را دارد و در تمام این مدت اطلاع نداشته که او موضوع تحقیقات و بحث و جدل ها بوده . او بیان کرد که ان روز چتر را با خود اورده بوده تا به کندی طعنه بزند که پدر او نخست وزیر انگلیسی مماشات کننده با نازی ها Neville Chamberlain بوده . چمبرلین عموماً در انظار عمومی با خود چتری حمل می کرد که باعث شده به او لقب مرد چتردار داده شود  . با تکان دادن چتر سیاه , علامت چمبرلین را بر خود داشت , او میخواسته به خانواده ی کندی اعتراض کند که قبل از جنگ جهانی دوم با هیتلر توافق نامه ی مونیخ را امضا کردند که به موجب ان منطقه ی سودتناند از چک به هیتلر واگذار شود . در دهه ی 30 از چتر در کاریکاتور ها برای نماد چنین دلجویی هایی استفاده می شد . کندی که در ان زمان در هاروارد در حال نوشتن پایان نامه اش در مورد فرونشانی بود , Why England Slept ,  ممکن بود متوجه معنی چتر بشود . از چتر سیاه قبلا هم در اعتراضاتی علیه رئیس جمهور استفاده شده بود . در زمان ساخت دیوار برلین , گروهی از دانش اموزان از Bonn چتری با لیبل جمبرلین را به کاخ سفید فرستادند . Witt پس از سوگند یاد کردن بیان کرد " اگر کتاب رکورد های جهانی گینس قسمتی برای افرادی که در مکان اشتباه و در زمان نادرست , و در حال انجام کاری اشتباه  , داشته باشد , بی شک وی بدون هیچ دنبال کننده ی نزدیکی نفر اول ان لیست خواهد بود .     babushka lady         babushka lady لقبی ست برای یک زن ناشناس که از شاهدان ترور جان اف کندی در 1963 بود , کسی که ممکن است از وقایعی که هنگام شلیک به رئیس جمهور در دیلی پلازا , دالاس تگزاس , رخ داد عکس برداری کرده باشد . لقب وی به خاطر روسری اش که شبیه روسری هایی ست که زنان مسن روسی سر میکنند است , به او داده شده . به کندی (ظاهرا) توسط یک کمونیست اهل همان منطقه به نام Lee Harvey Oswald  , از ساختمانی در ان سوی خیابانی که کاروان رئیس جمهور در حال گذر از ان بود , شلیک شد که به مرگ وی انجامید  .  اما تعدادی نظریه ی جدی در مورد توطئه بودن این قتل وجود دارد که ادعا می کنند قاتل اصلی , یا تیر انداز دوم , روی یم تپه ی کوچک که امروزه " the grassy knoll " (تپه ی  پوشیده از چمن) نامیده می شود , موضع گرفته بوده . مردم حاضر در محل جنایت شاهد بودند که چه اتفاقی رخ داد , مقداری بهتر از بقیه . در میان این افراد , بهترین شخص شناخته شده که هیچ گاه هویت اش روشن نشد " babushka lady " است . در حالی که babushka , نوعی رو سری  بر سر دارد , در فیلم Zapruder  ,  که ظاهرا تنها ویدیوی ضبط شده از ترور است , دیده می شود در حالی که هنگامی که به سوی خودروی کندی اتش گشوده می شود در کنار خیابان مستقیما به سمت کاروان ایستاده است . و حتی بیش از این حضور وی در ان محل خاص و مسلط به واقعه مهم است چرا که ان طور که دیده می شود او در حال عکس گرفتن بوده و دوربین اش مستقیم به سمت grassy knoll است .            babushka lady  در حالی که دوربینی در دست داشته توسط شاهدان عینی واقعه و همچنین در فیلمی که از حادثه ضیط شده است دیده شده است . او در حالی مشاهده شد که روی چمن های بین خیابان Elm و خیابان اصلی ایستاده بود , همچنین او در فیلم هایی که Zapruder , Orville Nix , Marie Muchmore , و Mark Bell  در محل حادثه گرفته اند دیده می شود . در ثانیه ی 44 و 49 فیلم Mark Bell او دیده می شود , با وحود اینکه در حین تیراندازی بقیه ی شاهدان سعی در پناه گرفتن داشته اند او همچنان با دوربینی در مقابل صورتش در محل ایستاده است  . پس از تیراندازی , او از خیابان Elm عبور کرد و به جمعیتی پیوست که در جست و جوی تیرانداز به سمت  grassy knoll می رفتند . او اخرین بار در عکس هایی در حال رفتن به سمت شرق خیابان Elm دیده شده و تاکنون نه هویت او شناسایی شده و نه اثری از تصاویری که گرفته بدست امده است . اساسا اگر نظریه های توطئه درست باشند و تیرانداز مخفی و رازالودی در بالای ان تپه وجود داشته بوده , بسیار محتمل است که , مگر اینکه او درپوش لنز دوربین اش را در تمام ان مدت بر نداشته باشد , babushka عکس هاس متعددی از ان تیر انداز گرفته است .   او کیست ؟   با شگفتی بسیار , با وجود تعدادی تصویر واضح از ان زن در ان روز , تا به حال هویت او شناسایی نشده است . به جز یک مورد که ممکن است در مورد هویت این زن مرموز به حقیقت نزدیک شده باشیم . در 1970 ,  یک رقاص باشگاه های شبانه به نام Beverly Oliver  خود را babushka lady معرفی کرد . او حتی یک کتاب نوشت , و در ان ادعا کرد که ماموران فدرال به سراغ اش امدند و فیلم اش را از او گرفتند , و هیچ گاه ان را باز نگرداندند . به نظر متقاعد کننده می رسد , تا هنگامی که شما به برخی حقایق نگاه کنید که ممکن است حتی به این بیانجامد که نشان دهد او در ان زمان حتی در انجا نبوده است , یا ادعای او در مورد استفاده از مدل دوربینی که تا اواخر دهه ی 60 تولید نشده بود , یا اینکه چطور کارشناسان پس از دیدن تصاویر بابوشکا را زنی میان سال تشخیص می دهند در حالی که Beverly در ان زمان تنها 17 سال داشته . ( اگر میدانی حقیقتی بزرگ تر از ان است که بتوانی بدون اینکه جای خالی اش حس شود مخفی اش کنی قبل از اینکه حقیقت واقعی بر جای خود بنشیند جای خالی اش را با انچه خود بدان راقبی پر کن و چه بهتر انکه بدلی باشد که تا حد امکان اساس ان حقیقت را زیر سوال ببرد – یه متنی شبیه این رو یه جایی خونده بودم , مترجم )         Beverly Oliver در 1970 , زنی ادعا کرد که بابوشکا لیدی او بوده است . او در 1963 در یک باشگاه شبانه رقاص و اوازه خوان بوده است , یک کلاب خاک برسری بازی که با کلاب Jack Ruby (این نام را به خاطر بسپارید - مترجم)  رقابت می کرد . در 1994 , او کتاب خاطراتی به نام کابوس در دالاس (Nightmare in Dallas)  را منتشر کرد که به تاریخچه ی وقایع روز ترور کندی می پرداخت . الیور بیان کرد که بعد از قتل , در حالی که او سرکار بوده است 2 مرد با او تماس میگیرند که او انها را از اف بی ای یا Secret Service agents  می پندارد . بر طبق انچه او بیان کرده , ان مردها به او گفتند که فیلم او را می خواهند و البته پس از 10 روز ان را بر خواهند گرداند , اما هرگز ان فیلم را باز نیاوردند .          خاطرات بورلی اساس سکانسی از فیلم جنجالی الیور استون در 1991 , جی اف کی , است که در ان کاراکتری به نام بورلی در یک نایت کلاب در دالاس با جیم گریسون ملاقات میکند .   انتخاب کمیته ی مجلس در گزارش ترور House Select Committee on Assassinations report   در مارچ 1979 , هیئت مدارک تصویری United States House Select Committee on Assassinations  اعلام کرد که انها قادر به شناسایی هیچ فیلمی که به بابوشکالیدی نسبت داده شده باشد نیستند . بر اساس گزارش انها , در ابتدا  Robert Groden , مشاور عکاسی کمیته به هیئت در زمینه ی مباحث مربوط به عکاسی و موارد مرتبط مشاوره  می داد . محققان کمیته تعداد زیادی از فیلم ها و عکس هایی که پنداشته می شد در محل حادثه ثبت شده است را پیدا کردند , گرچه برخی از انها هرگز پیدا نشدند . از جمله فیلم بابوشکا لیدی , فیلم رنگی گرفته شده توسط Norman Similas , و نگاتیو های اصلی عکس ها ی Betzner .   Public hearings of the Assassination Records Review Board   در 18 نوامبر 1994 ,   محقق ترور Gary Mack شهادت داد قبل از اینکه Assassination Records Review Board  توسط هیئت رئیسه در دفتر کداک در دالاس قرائت شود ان زن با حوالی 30 سال سن و موهای خرمایی در فیلم Zapruder در صحنه ی ترور  دیده شد . با استناد به شهادت Mack  , کمیته ی اجرایی بیان کرد که در مورد ان زن به محققان فدرال در دفتر پردازش فیلم توضیح داده شده  که او از خیابان اصلی از میان چمن ها به سمت خیابان  Elm حرکت می کند , جایی که او توقف می کند و اقدام به گرفتن عکسی می کند در حالی که تعدای از مردم در فورگراند لیموزین کندی حضور دارند . Mack بیان کرد که او به هیئت رئیسه ی کداک گفته است که عکس به شدت تار است و " عملا بی فایده می باشد " و عنوان کرد که ان زن به احتمال زیاد به خانه اش رفته بدون اینکه کسی مدارک شناسایی او را کنترل و هویت اش را مشخص کند . پس از اظهار اینکه ان زن مورد اشاره ممکن است بابوشکالیدی باشد , Mack سپس به برد بیان کرد : " من باور ندارم که بورلی الیور بابوشکا لیدی است , یا اگر به نحو دیگری بیان کنم , او قطعا می تواند بابوشکا باشد اما بقیه ی داستانش ساختگی است ."         همچنین ظاهرا در همان روز  قبل از ARRB به عنوان " Beverly Oliver Massegee " , الیور اعلام کرد که او در زمان ترور 17 ساله بوده . او به Board گفت که در حال فیلم برداری با یک دوربین 8 م م تجربی بوده و حدود 6 تا 9 متر با کندی در هنگامی که تیر خورده فاصله داشته و ان فیلم توسط مردی که خودش را مامور اف بی ای معرفی کرده مصادره شده . بر طبق گفته های الیور , او دوربین را تحویل داده چرا که ان مرد ظاهری معتبر داشته و همچنین او می ترسیده که برای همراه داشتن ماری جوانا بازداشت شود .       فریم هایی از فیلم Zapruder       منتقدان حرف‌های او را تناقضی بیش نخواندند آنها گفتند ممدل دوربینی که بورلی از آن صحبت میکرده در سال ۱۹۶۳ وجود نداشته و همچنین ادعای او را مبنی بر این که پشت چارلز برهم پنهان شده قبول نکردند چون امکان نداشت درست در آخرین لحظه آنها خود را به آن نقطه برسانند. همچنین بابوشکا لیدی زنی میان سال بود اما الیور آن زمان ۱۷ ساله بود.   ............................................................................................................ تاریخ را فاتحان می نویسند . قسمت ۱   http://www.aparat.com/v/l5WSy   24 مگ         ............................................................................................................ سایر تصاویر                                                                                                                                                                             ........................................................................................................   انشاالله ادامه دارد ... با تشکر از sedmammad   منابع پس از تجمیع نهایی ذکر می شود . کلیه ی حقوق متعلق به نوسنده 7mmt   و سایت میلیتاری است Military.ir Copyright
  8. https://www.amazon.co.jp/Chaos-Charles-Manson-History-Sixties/dp/0316477559 https://www.youtube.com/watch?v=uiYBOboAcAo
  9. بسم الله الرحمن الرحیم امیر المومنین (علیه السلام): مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ با توجه به اطلاعات و اخبار منتشر شده در مورد پروژه های پدافندی برد کوتاه، به ویژه پروژه سپر که ظاهرا بر اساس پنتسیر روسی ساخته شده است، این یادداشت بر آن است تا برخی نظریات و پیشنهادات خود را در باب این موضوع بیان کند. نخست در باب اهمیت پدافند برد کوتاه در میادین نبرد مدرن: همان طور که مستحضر هستید با توجه به تغییر میادین نبرد به سمت استفاده از جنگ افزار های دوربرد، هوشمند و شبکه محور،و نیز رشد روز افزون تهدیدات جدید در حوزه پدافند از جمله حملات انبوه توسط پهپاد ها و ریز پرنده ها و موشک های کروز، پدافند برد کوتاه از جهات مختلف اهمیت ویژه ای یافته است. پدافند برد کوتاه از یک سو آخرین لایه پدافندی قبل از رسیدن موج حملات دشمن به اهداف و تاسیسات استراتژیک و با اهمیت حیاتی (همچون تاسیسات گازی پارس جنوبی یا تاسیسات اتمی) ست، از سوی دیگر حافظ سامانه های دور برد و میان برد در برابر موج انبوه حملات توسط سلاح های دور ایستایی ست که با هدف اوت نامبر کردن سامانه های دوربرد و نابودی آنها جهت ایجاد خلع در شبکه پدافندی یا مجبور ساختن به مصرف موشک های برد بلند و گران قیمت برای نابودی اهداف ازان قیمت غیر قابل چشم پوشی، شلیک می شوند. تجربه ی تاریخی چنین حملاتی که به ویژه از جنگ اول خلیج فارس و عملیات طوفان صحرا شروع شد و تا منازعات پس از آن از جمله در جنگ دوم عراق درسال 2003، جنگ داخلی لیبی، جنگ سوریه و ادامه و تکامل یافت، سرعت رشد و تکامل این استراتژی و جنگ افزار های مربوطه، میزان اثر گذاری آنها در میادین نبرد، توان دشمنان در بکار گیری گسترده و دامنه دار چنین تسلیحاتی –از جهت مالی، لجستیکی و فناوری- اهمیت و خطر این دست تهدیدات را غیر قابل کتمان ساخته است. در این باب سخن بسیار است که خود موضوع مقاله مفصل جداگانه ای ست. بررسی آنچه در مورد پروژه های داخلی منتشر شده: به نظر می رسد از سوی با توجه به سابقه و تجربه به کار گیری سامانه ی پدافندی کوتاه برد تور ام-1 روسی در ایران، و نیز شهرت سامانه های روسی پنتسیر و نسل جدید سامانه ی تور در دنیا و آشنایی نزدیک با این سیستم ها در خلال درگیری های سوریه، این دو سامانه به عنوان پایه ای برای طراحی نسخه ی مشابه داخلی در نظر گرفته شده اند، عقاب به عنوان سامانه مشابه تور و سپر به عنوان سامانه مشابه پنتسیر. گرچه از برخی اطلاعات و اظهار نظر های منتشر شده به نظر می رسد که طاعون موازی کاری ها گریبان گیر این پروژه نیز شده است، اما در این نوشتار اطلاعات موجود را بر اساس وجود تنها سامانه سپر تحلیل می کنیم. از آنجا که به نظر می رسد سامانه های پنتسیر و تور به عنوان مبنایی برای طراحی نسخه ایرانی در نظر گرفته شده اند، از این روی بررسی مشخصات و عملکرد عملیاتی سامانه های مذکور اجتناب ناپذیر می باشد. ابتدا در مورد سوابق این 2 سامانه در ایران به اختصار توضیح کوتاهی ارائه می شود سابقه تور ام-1 در ایران به سال 85 و بر اساس اطلاعات موجود خرید 29 آتش بار از این سامانه بر می گردد. کاربر تمامی آتشبار های تور خریداری شده سپاه پاسداران می باشد. این سامانه در مناطق پدافندی مهم و نیز در رزمایش های پدافندی همواره حضور چشم گیری داشته است. از سوابق مهم آن در ایران اما می توان به 3 مورد شاخص اشاره کرد. v فرندلی فایر هواپیمای اف-14 تامکت به خلبانی شهید کریمایی و کمک خلبانی شهید فصیحی بر فراز خلیج فارس در بهمن ماه 1390 v شکار پهپاد هرمس 180 اسرائیلی در سال 2014 v سرنگون کردن هواپیمای مسافر بری اوکراینی در 18 دی ماه 1398 در مورد پنتسیر اما ایران جز کاربران و خریداران رسمی این سامانه نمی باشد و اطلاعاتی از حضور و عملیاتی بودن آن در ایران موجود نیست. اما از سوی نشریه دفاعی جینز اطلاعاتی منتشر شده که حاکی از آن است که از خرید 1 میلیارد دلاری سوریه برای خرید سامانه پنتسیر در سال 2006 که فرایند تحویل آن از سال 2007 شروع شد، تعداد 10 آتشبار از این سامانه تا سال 2008 به ایران تحویل داده شده است. این اطلاعات در شماره 112 نشریه میلیتاری بالانس منتشر شده در سال 2012 از سوی موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک (IISS) نیز منعکس شده است. بررسی اجمالی توانایی های سامانه ها در نسخه تور ام-1 تحویلی به ایران این سامانه 8 موشک را حمل می کند که مکانیزم پرتاب آن از نوع لانچ سرد است که در کنار مزایای قابل توجه، البته دارای معایبی نیز هست. هر آتشبار تور توانایی درگیری هم زمان تنها با 1 هدف را دارا بود که البته در به روز رسانی بعدی توانایی درگیری همزمان با 2 هدف به آن افزوده می شود. هر آتشبار این سامانه به یک سیستم اپتیکال تلویزیونی نیز مجهز است که از آن می توان صرفا جهت تایید هدف استفاده کرد و قابلیت رهگیری یا هدایت به خط دید بر اساس آن وجود ندارد. در تعداد اندکی از آتشبار های عملیاتی در ایران جز اپتیک مذکور یا یک سامانه الکترواپتیکال جدید تعویض شده است که قابلیت دید در شب را نیز دارا می باشد. نسل جدید سامانه ی تور Tor-M2E، نسخه ای ارتقا یافته از نسل قبلی خصوصا از جهت رادار و سیستم کنترل آتش است که می تواند در هر تلار تا 16 موشک از نوع 9M338 را به صورت آماده به شلیک حمل کند. این موشک ها فاقد سیکر مستقل هستند و از طریق فرمان رادیویی هدایت می شوند، این روش گرچه موجب کاهش هزینه می شود ولی در عین حال آسیب پذیری را در برابر جنگ الکترونیک افزایش می دهد. طبق اطلاعات موجود هر تلار از این سامانه می تواند به طور هم زمان با 4 هدف درگیر شود که نسبت به نسل قبل بهبود یافته است. رهگیری و شلیک به سمت اهداف در حال حرکت از ویژگی های قابل توجه این سامانه است. پنتسیر از سوی دیگر سامانه ای ست با پیکره بندی منحصر به فرد، که در کنار استفاده از یک توپ 2 لول با نواخت بالای 30 میلی متری از 12 موشک هات لانچ مایل پرتاب نیز استفاده می کند. موشک های مورد استفاده در این سامانه متفاوت از موشک های سامانه ی تور است، ولی از جهت هدایت رادیویی دارای شباهت است. بر اساس اطلاعات موجود در منابع با دسترسی عمومی، موشک 57E6 مورد استفاده در این سامانه دارای مشخصاتی به شرح زیر است: - موشکی ست 2 مرحله ای که مرحله ی اول را بوستر تشکل داده است و قسمت دوم بدون داشتن مولد رانش مستقل، صرفا با اتکا به انرژی فراهم شده توسط بوستر مرحله اول ادامه مسیر می دهد. - وزن: 76 کیلوگرم خود موشک، 94 کیلوگرم همراه کانتینر - برد 18 کیلومتر - 20 کیلوگرم سرجنگی - مکانیزم هدایت: رادیویی/ به خط دید پنتسیر سوری مجموعه پدافندی روسیه در پایگاه لاذقیه در سوریه متشکل از 5 تلار پنتسیر، 1 واحد تور ام-2 ، خودروی بارگذار و رادار اکتساب هدف L696 گرچه ترکیب و تجمیع موشک و توپ و نیز سامانه های راداری و اپتیکی و کنترل آتش مورد نیاز تنها بر روی یک کشنده متحرک، از جهاتی موضوعی اغوا کننده است، اما در عین حال کارنامه ی عملیاتی این سامانه، عمدتا درگیری های سوریه، چه در مواردی که تحت هدایت و استفاده ی ارتش سوریه بوده، و چه در مواردی که در پایگاه های در اختیار روسیه، توسط خود پرسنل روسی بکار گیری شده، حاکی از عملکردی ضعیف است، تا جایی که در چندین مورد در حملات رژیم اشغالگر اسرائیل به مواضع ارتش سوریه، این سامانه ی دفاعی خود شکار موشک های کروز دلیله شد، در درگیری های اخیر در منطقه ادلب نیز بر اساس اطلاعات منتشر شده دست کم 2 سامانه پنتسیر شکار پهپاد های ترک شده اند در حالی که حتی از کشف هدف تهدید نیز عاجز بوده اند. در سایر حملات صورت گرفته از سوی اسرائیل نیز که عمدتا شامل شلیک تعداد 8 تا 16 موشک دلیله در هر حمله بوده این سیستم در بهترین حالت موفق به شکار تعداد اندکی از تهدیدات شده است. تصاویر اخرین مورد انهدام پنتسیر در سوریه در تاریخ 3 مارچ 2020 توسط ترکیه. نقش سامانه اخلالگر کورال که تصاویر حضور آن در سوریه نیز منتشر شده بود در پرونده انهدام پنتسیر پر رنگ است. سامانه جنگ الکترونیک کورال ساخت ترکیه از جمله دلایل این عملکرد نا امید کننده ضعف شدید در برابر جنگ الکترونیک، عدم امکان درگیری هم زمان در چند جهت، توان درگیری هم زمان تنها با 2 هدف، مشکل موشک ها در مقابله با اهداف با مانورپذیری بالا، و البته ضعف اساسی در شبکه پدافندی سوریه است. اخیرا در وبسایت Army Recognition که از منابع شناخته شده در حوزه ی نظامی ست گزارشی از عملکرد سامانه های کوتاه برد روسی منتشر کرد است، بر اساس این اطلاعات از آوریل تا اکتبر سال 2018 میلادی سامانه تور ام 2 یو 80 هدف هوایی را رهگیری کرده است و درصد موفقیت این سامانه در حدود 80 درصد بوده است و این در حالی است که میزان موفقیت سامانه پانتسیر اس 1 در برابر این اهداف 19 درصد است بوده است. از همین روی روسیه به دنبال توسعه و ساخت نسخه پیشرفته تری از این سامانه با تجهیزات الکترونیکی، رادار و موشک جدید است که Pantsir-SM نام دارد. همچنین گزارشاتی غیر رسمی وجود دارد که سامانه پنتسیر در بدو ورود به سوریه در آزمایشاتی حتی در برابر سیستم های جنگال ساخت کره شمالی نیز دچار اختلال در عملکرد شدید شده است. مشکلات نسخه فعلی پنتسیر عمدتا به ضعف جدی در فضای الکترومغناطیسی آلوده، توانایی محدود رادار در مواجهه با اهداف کم RCS ، آسیب پذیری هدایت رادیویی ، و نیز قابلبت محدود موشک در مقابله با اهداف مانور پذیر است. از انجا که نیروی پیشرانش این موشک تنها توسط بوستر مرحله اول تامین می شود که ظرف مدت 1.5 ثانیه موشک را به سرعت 3.8 ماخ می رساند و پس از جدایش بوستر صرفا با اتکا به انرژی جنبشی حاصله ادامه مسیر می دهد، در مقابله با اهداف چابک و مانورپذیر به دلیل آنکه پس از هر بار تغییر مسیر بخش قابل توجهی از انرژی خود را از دست می دهد، احتمال جا ماندن از هدف تقویت می شود، هم زمان ضعف هدایت این موشک در برابر جنگ الکترونیک احتمال ایجاد خطا در هدایت را تقویت می کند که به نوبه ی خود مزید بر علت می شود. در مورد مواجه های متعدد این سامانه در برابر حملات روتین رژیم اسرائیل به سوریه نیز ضعف در حوزه هایی همچون اوت نامبر شدن به عنوان یکی از بزرگترین تهدیدات برای سامانه های پدافندی، و نیز جنگ الکترونیک که خصوصا هدایت رادیویی در برابر آن آسیب پذیری بیشتری دارد، مشکلات مربوط به پیکره بندی که باعث شده هر تلار تنها در یک جهت قابلیت درگیری داشته باشد و .... از جمله مواردی بوده اند که باعث شده اند حملات رژیم اشغالگر با نرخ موفقیت قابل توجه همراه باشد. از سوی دیگر گرچه عملکرد سامانه ی تور به میزان قابل توجهی بهتر بوده، لیکن این عملکرد نیز در شرایط عملیات نظامی محدود و نه یک جنگ تمام عیار به دست آمده است. این سامانه گرچه در عمده پارامتر ها عملکرد بهتری نسبت به پنتسیر دارد اما به جهت مکانیزم هدایت عدم برخور داری موشک ها از جست و جو گر مستقل، کماکان آسیب پذیری قابل توجهی در برابر جنگ الکترونیک دارد، و علاوه بر آن به دلیل همین مورد فقدان سیکر تا اخرین لحظه ی قبل از برخورد نیاز به هدایت توسط سامانه را دارد، که ضمن آنکه ظرفیت سیستم را برای درگیری با اهداف دیگر اشغال می کند، احتمال خطا رفتن موشک به جهت تاثیر پذیری فرامین رادیویی از اخلال گسترده را افزایش می دهد. همچنین به دلیل مکانیزم پرتاب کلد لانچ، و نیز سطح بالای ماشینیزم این موشک از پیچیدگی های بسیار زیادی برخوردار است که تولید آنرا خصوصا برای کشور هایی که تجربه فنی لازم در این زمینه را ندارند بسیار دشوار و هزینه بر ساخته، و از طرف دیگر اطمینان پذیری عملیاتی را کاهش می دهد. 2 مورد هدف قرار گرفتن پنتسیر سوری توسط موشک های دلیله اسرائیل موشک کروز هواپرتاب دلیله با برد 250 کیلومتر، سلاح اصلی اسرائیل در حمله به تاسیاست نظامی سوریه اگرچه موارد مطرح شده در مورد هر دو سامانه برد کوتاه عقاب و سپر می توان به عنوان معیاری جهت ارزیابی قابلیت ها در یک میدان رزم واقعی احتمالی قرار داد، اما تمرکز اصلی این یادداشت بر روی سامانه سپر خواهد بود. سپر اطلاعات محدودی به صورت نیمه رسمی از این سامانه منتشر شده است اما بر اساس دیگر اطلاعاتی که از منابع اوپن سورس قابل دست یابی ست می توان پیشبینی های قابل توجهی در مورد ساختار و قابلیت های این سامانه داشت. گرچه از حدود یک سال قبل اطلاعات و تصاویری موجود بود که حاکی از آن بود که احتمالا پروژه ای جهت ساخت سیستم پدافند کوتاه برد مشابه پنتسیر در ایران در جریان است، اما اولین بار وجود قطعی این پروژه و نام آن توسط اطلاعاتی که از سوی نهادهای نظامی در اختیار خبرنگار تسنیم قرار گرفته بود اعلام شد. اولین نشانه ها در مورد توسعه چنین سامانه ای را می توان به دیده شدن نسخه تمام متحرک از توپ 35 میلیمتری 2 دولول اورلیکن در قالب پروژه حائل و نیز تجهیز آن به سامانه الکترواپتیکال جهت کشف و رهگیری هدف تحت پروژه سراج نسبت داد. همچنین اطلاعاتی در مورد تجهیز این توپ به سنسور های لازم جهت شلیک گلوله های با فیوز قابل زمان بندی جهت افزایش هرچه بیشتر اثرگذاری آن وجود دارد. حائل در رزمایش پدافندی ولایت 97 سامانه سراج- وجود سنسور های چند گانه جهت رصد آسمان منطقه و رهگیری هدف و نیز امکان کشف حین رهگیری از نقاط شاخص این مجموعه می باشد. اورلیکن مجهز به سنسور مازل ولاسیتی که به جهت کنترل و دقت آتش بهتر و نیز فرمان دادن به فیوز مجاورتی با محاسبه سرعت گلوله و فاصله تا هدف، استفاده می شود. (با تشکر از elo) گرچه اطلاعات موجود تا بدینجا حاکی از تلاشی ارزشمند و طراحی سامانه ای قابل را دارد، اما مواردی حساسیت و نگرانی ما را بر انگیخت. همچنین وضعیت موجود، تهدیدات پیش رو، و نیز نیازمندی های عملیاتی خاص جمهوری اسلامی ایران، و البته نظر به شدت مخالف پژوهشگران حوزه ی نظامی از جمله اعضای این اندیشکده نسبت به موازی کاری ها، و تلاش برای ارائه راه حلی جامع موجب شکل گیری نظرات و پیشنهاداتی شد که در ادامه بیان می گردد. از جمله موارد اصلی موجب نگرانی تصویری منتشر شده از مدل تونل باد موشکی 2 مرحله ای مشابه موشک مورد استفاده در سامانه پنتسیر (البته با تفاوت هایی در طراحی بالک ها) است، از آنجایی که سایر مدل های موجود در تصویر تبدیل به محصول عملیاتی شده اند یا در پروسه مربوطه قرار دارند بیم آن می رود که این مدل نیز سرنوشتی مشابه یافته و موشک سامانه سپر نیز وارث عیوب طراحی سامانه ی روسی باشد. مدل تونل باد موشک ایرانی نسخه اصلی موشک 57E6مورد استفاده در سامانه پنتسیر اس-1 البته با توجه به شباهت غیرقابل انکار میان طراحی مرحله دوم این موشک با موشک اسپارو، و نیز افزایش قطر و وینگ اسپن نسبت به موشک مشابه در سامانه پنتسیر، صرفا بر اساس یک احتمال، می توان این موشک را حاصل یک جراحی بر روی موشک های اسپارو دانست، بدین شکل که از قسمت بعد از وارهد و بالک های کنترلی که شامل بخش موتور سوخت جامد موشک می باشد جدا شده، یک قسمت جایگزین شامل بالک های استابلایزر به آن افزوده شده و در نهایت با توجه به زمین پرتاب بودن موشک از سرعت و ارتفاع از سطح صفر (از سرعت و ارتفاع اولیه پرتاب های هواپایه بهره نمی برد) مشابه موشک پنتسیر به یک بوستر سوخت جامد قطور تر و البته بسیار قوی تر مجهز شده باشد. در صورت درست بودن این سناریو در مورد باقی ماندن سیکر آشیانه یاب اصلی موشک، یا ارتقای احتمالی آن و یا حتی حذف به کلی آن و استفاده از همان فرامین رادیویی مشابه پنتسیر که ارزان تر و البته آسیب پذیر تر است، اظهارنظر قطعی نمی توان داشت. طرح پیشنهادی، چرا و چگونه: آنچنان که پیشتر عرض شد معتقد به اهمیت فراوان سامانه های بردکوتاه خصوصا در مقابله با تهدیدات نو ظهور و حملات انبوه توسط تسلیحات دور ایستا و لزوم برخورداری این سامانه ها از استاندارد ها و قابلیت های سطح بالا هستیم تا نه تنها بقای خود در میدان رزم را حفظ کنند، بلکه ضامن بقای تاسیسات حیاتی برای کشور باشند که بعضا دهه ها عمر و ده ها میلیارد دلار هزینه صرف ساخت آنها شده و نابودی آنها می تواند ضربات جبران ناپذیر بر پیکره ی ایران عزیز وارد آرد. به رغم پهنه ی وسیع جغرافیایی، برخی از مهم ترین و استراتژیک ترین تاسیسات کشور در نقاط مرزی (جنوب) واقع هستند نه در "عمق استراتژیک" کشور، در واقع همیشه و در همه موارد داشتن پهنه ی جغرافیایی وسیع فراهم آورنده ی عمق استراتژیک لازم در همه سطوح نیست. حمله به این تاسیسات نه تنها نیاز به عملیات های پر ریسک عمقی ندارد، بلکه در مواردی مانند تاسیسات پارس جنوبی عدم رعایت اصول پدافند غیر عامل این تاسیسات را به شدت آسیب پذیر ساخته است. از جمله دیگر موارد این دست تاسیسات استراتژیک می توان به پایانه ی نفتی خارک اشاره کرد، "با وجود توسعه ترمینال های نفتی جایگزین خارک در طی جنگ و بعد از آن، همچنان خارک اصلی ترین پایانه صادرات نفت خام کشور است و آسیب دیدن آن ضربه سنگینی به صادرات نفت و اقتصاد ملی ایران وارد می سازد. همچنین پارس جنوبی گذشته از تولید 70 درصد گاز کشور، طی سالهای اخیر و برنامه تبدیل سوخت نیروگاه های برق سیکل ترکیبی از مایع به گاز و توسعه نیروگاه های گازی، اصلی ترین تامین کننده سوخت نیروگاه های برق کشور محسوب می شود و اخلال در روند تولید آن به معنای خاموشی وسیع در ایران است" [1]. بر خلاف پالایشگاه جم که در جانمایی آن اصول پدافند غیر عامل تا حد زیادی رعایت شده است و با قرار گرفتن در میان رشته کوه ها از تیررس مستقیم آتش دشمن در امان مانده است، اما در مورد تاسیسات پارس جنوبی جانمایی آن به جهت سهولت ترابری تجاری به قیمت آن تمام شده تا ده ها میلیارد دلار تاسیسات گران قیمت در بی دفاع ترین شکل ممکن جلو تر از ارتفاعاتی که می توانست پناه آنها باشد قرار گیرند و در خط آتش مستقیم ساده ترین حملاتی از سمت ساحل قرار بگیرند که به راحتی می توانند فاجعه آفرین باشند. از این روی با توجه به اهمیت استراتژیک این تاسیسات حفاظت از آنها توسط سامانه های کوتاه بردی که توان مقابله با سوارم تسلیحات استنداف دشمن را داشته باشند اهمیتی صدچندان می یابد. عدم رعایت اصول پدافند غیر عامل در جانمایی تاسیسات استراتژیک پارس جنوبی همچنین به جهت افزایش تطبیق پذیری، کاهش هزینه های توسعه و تست محصول، کاهش هزینه های تولید خصوصا از جهت افزایش تیراژ، افزایش کیفیت تولید و کنترل کیفیت از جهت مقرون به صرفه شدن اتوماسیون در فرایند تولید و نیز متمرکز و نظام مند تر شدن فرایند تولید، کاهش هزینه های تعمییر نگه داری و آموزش و افزایش ارزش، قائل به ارائه راه حل های جامع خصوصا در حوزه ی نظامی هستیم که در آن نه سود و زیان تجاری صرف بلکه امنیت ملی در میان است. طرح پیشنهادی مورد نظر نه تنها با طراحی و توسعه ی 2 یا چند محصول کاملا متفاوت توسط سپاه و ارتش در حوزه ی پدافند زمین پایه ی برد کوتاه مخالف دارد، بلکه سعی در ارائه راه حلی دارد که پدافند را در سایر حوزه ها نیز بهره مند سازد، در عین حال آنکه از جهت قابلیت ها و مطابقت داشتن با نیازمندی های عملیاتی روز، امکان استفاده در پیکره بندی های متفاوت بر اساس نیاز با توجه به رعایت مفاهیم ماجولاریتی و معماری باز در طراحی سیستم، و البته با نگاه به تغییرات پیش روی میدان رزم، بتواند محصولی قابل و موثر باشد. پدافند برد کوتاه نه تنها یک خلا در پدافند زمین پایه است، بلکه در حوزه های هواپایه و دریاپایه نیز قوای مسلح جمهوری اسلامی از ضعف مشابهی رنج می برد. در حوزه پدافند دریا پایه به رغم تلاش های صورت گرفته در بخش های پدافند برد بلند، میان برد، برد کوتاه، و دفاع نزدیک وضعیت ناوگان نیروی دریایی متاسفانه اسف بار است و امکان تکرار تجربه ی تلخ عملیات مانتیس در یک نزاع دریایی حتی با قدرت های نظامی دست چندم! نه تنها دور از ذهن نیست که به شدت محتمل است! و این مساله تبدیل به پاشنه ی آشیل نیروی دریایی شده است. در نیروی هوایی نیز وضعیت چندان بهتری را شاهد نیستیم، ناوگانی پیر و فرتوت، از نظر فناوری کاملا از رده خارج، و دست کم در بخش هوا به هوا (پدافند هواپایه) فاقد تسلیحات با اثر بخشی قابل اعتنا. گرچه وضعیت فعلی تسلیحات هواپایه نیروی هوایی، و نیز روند در حال پیگری توسعه جنگ افزار های هواپایه که در سال های اخیر در بخش هوا به زمین خصوصا با پروژه هایی چون یاسین، بالابان و قاصد سرعت بهتری یافته که خود نیازمند بحث مفصل دیگری ست، این نوشتار در مورد نیروی هوایی به مساله مهم و ضروری موشک های کوتاه برد هوا به هوا (به عنوان بخشی از مساله ی جامع تسلیحات هواپایه) می پردازد. در این بخش به غیر از تعدادی موشک های به نسبت تواناتر R-73 آرچر خریداری شده از شوروی سابق که بر روی ناوگان کم تعداد جنگنده های فالکروم عملیاتی ست، مابقی زرادخانه ی کوتاه برد نیروی هوایی را انواع قدیمی موشک های حرارتی چینی و سایدواندر آمریکایی تشکیل می دهد که کاملا فاقد توان عملیاتی لازم است. مساله ی موشک های کوتاه برد برای نیروی هوایی ایران از سوی دیگر از آن جهت اهمیت می باید که به نسبت موشک های برد متوسط هدایت راداری فعال، با هزینه ها و پیچیدگی های به نسبت کمتری می تواند بر روی جنگنده ها بکار گیری شود، گرچه این موشک ها به تنهایی توان ایجاد و حفظ برتری هوایی را به نیروی هوایی نمی دهد اما می تواند با اتخاد تاکتیک ها و استراتژی مناسب نقش مکمل بسیار با ارزشی را برای پدافند زمین پایه بازی کند و بقای در میدان رزم و اثر بخشی آنها را دو چندان ساخته، در عین حال به صورت حداقلی توان پوشش و دفاع در پهنه ی آسمان را خصوصا در برابر تهدیدات کروز و پهپادی فراهم آورد. پیشنهاد مورد نظر این مجموعه بر طراحی و ساخت موشکی واحد استوار است که با حداکثر استفاده از قطعات مشترک و مشابهت، و با حداقل ممکن تغییرات در تمامی حوزه های هوا پایه، زمین پایه، دریا پایه و حتی زیر سطح پایه! قابلیت بکار گیری را داشته باشد، در عین اینکه از ضعف های سامانه هایی که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت دور باشد. به عنوان مثالی از سابقه چنین راه حل هایی در سطح دنیا می توان به موشک آلمانی IRIS-T اشاره کرد که به صورت هواپایه، زمین پایه، دریا پایه و حتی زیر دریایی پایه قابلیت بکار گیری دارد. قابل توجه است که حتی کشوری چون تایلند در پی خرید این موشک برای جنگنده های قدیمی F-5 خود (که مشابه آن نه تنها در ایران موجود که پایه جنگنده های صاعقه و کوثر نیز بوده است) می باشد تا به واسطه ی آن توان هوایی خود را بهبودی قابل توجه بخشد. این موشک در کشور های اتریش، بلژیک، آلمان، مصر، یونان، ایتالیا، نروژ، عربستان سعودی، آفریقای جنوبی، اسپانیا و سوئد در حال خدمت عملیاتی ست. استفاده ی چند منظوره از موشک پدافندی کوتاه برد IRIS-T نیازمندی های عملیاتی پیشنهادی ایده ی پیشنهادی مورد نظر طراحی موشکی با مشخصاتی که در ادامه ذکر می شود را مطرح می کند که نه درگیر ضعف های موشک سامانه ی پنتسیر باشد و نه اسیر پیچیدگی های فراوان موشک مورد استفاده در سامانه ی تور، در عین حال پروژه ای باشد که کلیه ی بخش های قوای مسلح ایران، در زمین، هوا و دریا از نتیجه ی آن بهره مند شوند و در توسعه ی آن چه از جهت مالی و چه فناورانه مشارکت داشته باشند. از جمله تاکیدات اصلی صورت گرفته در این ایده مساله وجود سیکر (جست و جو گر) و ماجولار بودن آن است. این مورد از چند جهت حائز اهمیت است: v نخست آنکه مقاومت موشک را در برابر جنگ الکترونیک بالا برده و شانس برخورد با هدف را بهبود می دهد v دوم، داشتن سیکر این موشک را به سلاحی کاربردی در بخش های دیگر خصوصا در نیروی هوایی بدل می کند. v سوم، ماجولار بودن سیکر سبب می شود علاوه بر آنکه در مناطق با اهمیت بالای پدافندی بتوان از بهترین نوع جست و جو گر های در دسترس برای نابودی هرچه مطمئن تر تهدیدات بهره برد، در سایر مناطقی که اهمیت پدافندی کمتری دارند، یا محدودیت های بودجه ما را مجبور به کاستن از هزینه ها می کند، آن سیکر را با نسخه های ساده تری جایگزین کرد، تا ضمن آنکه کماکان سیستم از بخشی از فواید داشتن جست و جو گر مستقل استفاده کند، موجب کاهش هزینه ها نیز گردد، علاوه بر آن امکان حمله به هدف توسط 2 موشک با جست و جو گر های متفاوت نیز فراهم می شود، برای مثال، شلیک هم زمان 2 موشک به سمت هدف، یکی مجهز به سیکر آشیانه یاب راداری، دیگری مجهز به تصویر ساز حرارتی، تا اهداف خطرناک با دقت و اطمینان هرچه بیشتری نابود شوند. v چهارم آنکه دیگر احتیاجی به هدایت تا آخرین لحظه وجود ندارد و ظرفیت سیستم جهت درگیری با اهداف بعدی به مراتب زودتر آزاد می شود. آنچنان که پیشتر عرض شد با توجه به اتکای دشمنان در استفاده از تسلیحات دورایستا در تعداد انبوه برای سرکوب پدافند، این مساله اهمیت دوچندانی می یابد. برای مثال: " فرض کنیم، در تهاجم یک روزه در طی 8 ساعت، با هدف گشایش مسیر پدافند و بدست گرفتن آسمان ایران، ائتلاف مهاجم، اقدام به اجرای تهاجمی با مشخصات ذیل بنماید: v 4000 موشک کروز، در برد های مختلف، بدون خطا(فرض میشود، این تعداد موشکی هست که به هدف خواهد رسید) v اهداف عمقی و مرزی آیا چنین حمله ای از نظر هزینه ای و لجستیک برای ائتلاف مهاجم دشوار خواهد بود؟ v قیمت هر موشک تاماهاوک کلاس 4 که از آخرین و بیشترین حجم امکانات مسیریابی بهره میجوید، 1.87 میلیون دلار با نرخ شناور 2017 محاسبه شده است، بنابراین 4000 موشک حداکثر 8 میلیارد دلار هزینه خواهد داشت و این رقم حتی اگر به 10 یا 20 میلیارد دلار نیز برسد، با توجه بودجه نظامی کشورهایی مانند آمریکا و اعراب منطقه، همچنین تامین هزینه در چند سال مالی، رقمی دور از ذهن و دست نیافتنی نیست. هم اکنون نیز فقط دو کشور عربستان و امارات در حدود 1200 موشک کروز در اختیار دارند. اگر به این دو کشور، سایرین چون ایالات متحده، فرانسه، انگلستان و ... اضافه شوند، مقدار 4000 موشک رقم کاملا دست یافتنی خواهد بود. v از نظر لجستیک نیز، با توجه به تعداد بسیار پایگاه های اجاره ای و تسخیری دشمن در منطقه، و گستردگی پهنه جغرافیایی مرزهای کشورمان، استقرار چنین موشک هایی فقط به ناوها محدود نمی شود، و تمامی پایگاه های زمینی میتوانند به عنوان محل پرتاب استفاده شوند، و میتوان این فرض را گرفت که طی سالهای اخیر این انبار سازی موشک های کروز صورت گرفته باشد و به زمان حمله موکول نگردیده است.[2] " همانطور که در این مثال ذکر شد مساله ی مقابله با تهاجم دور ایستای انبوه، خصوصا در یک میدان نبرد شبکه محور، مساله ای به غایت جدی، و خطری در کمین امنیت ملی ایران می باشد. از این روی توان مقابله هم زمان با تعداد اهداف قابل توجه، مقاومت در برابر اخالال، تعداد مناسب موشک آماده به شلیک در هر باتری از سامانه ی پدافندی مطروحه، و قابلیت بکار گیری آن در تمامی سطوح زمین پایه، دریا پایه و هوا پایه، به جای طراحی و تولید چندین سیستم موازی در هر یک از این سطوح با حداقل اشتراکات، هزینه های توسعه و تولید سرسام آور، تیراژ به شدت پایین و دیگر مشکلاتی که قبلا شرح داده شد، از مسائل اصلی لحاظ شده در این طرح می باشد. مشخصاتی که در این ایده برای این طرح مورد نظر است به شرح زیر می باشد: مشخصات موشک (شاهین) - وزن: 100 کیلوگرم (تا حداکثر 150 کیلوگرم کماکان قابل قبول است) - برد: 20 کیلومتر در شلیک زمین به هوا - سر جنگی: 15 کیلوگرم شدید الانفجار ترکش زا - وینگ اسپن: کمتر از 50 سانتی متر - بهره بردن از کانارد، بالک های متحرک انتهایی و نیز سامانه تغییر بردار رانش جهت کنترل - هدایت: لینک راداری، سیکر ماجولار قابل تعویض: فرو سرخ، تصویر ساز حرارتی، آشیانه یاب رداری ... - روش پرتاب: سافت لانچ در حالت زمین پایه و دریا پایه، شلیک از روی ریل یا پس از رها سازی در وضعیت هواپایه - طول: حدود 3 متر (بدون مکانیزم سافت لانچ) - بدنه کامپوزیتی و استفاده از سوخت پر انرژی یک طراحی مفهومی از طرح پیشنهادی برای چنین موشکی : برخی مشخصات کلی سامانه (طوفان شکن): - هر باتری از سامانه متشکل از 6 تلار حامل موشک، در نسخه ی دارای توپ، هر تلار دارای 12 تا 16 موشک عمود پرتاب به روش سافت لانچ با امکان درگیری 360 درجه - استفاده از توپ اورلیکن 35 میلیمتری مجهیز به مهمات با فیوز قابل برنامه ریزی - امکان درگیری با 6 هدف هم زمان توسط هر تلار - در نسخه فاقد توپ، دست کم 24 موشک بر روی هر تلار - برخورداری از خودروی بارگذار با توان بارگذاری بلوکی مهمات و موشک ها جهت به حداقل رساندن زمان بارگذاری (در سامانه ی تور ام-1 به دلیل بار گذاری تک به تک موشک ها زمان بازگشت به رزم هر سامانه بسیار طولانی می باشد.) - قابلیت لینک شدن به شبکه پدافندی و تبادل اطلاعات با سایر سامانه ها - بهره مند بودن هر تلار از چند مجموعه الکترواپتیک برای کشف و رهگیری اهداف که یک مجموعه مستقلا در اختیار توپ باشد. - هر تلار مجهز به یک رادار کشف هدف باند L گردان با توان کشف دست کم 1 متر مربع سطح مقطع راداری از فاصله ی 100 کیلومتری - هر تلار مجهز به یک رادار رهگیر باند X با توان کشف دست کم 1 متر مربع سطح مقطع راداری از 50 کیلومتری - امکان اضافه شدن رادار موج میلیمتری به صورت انتخابی - امکان اضافه شدن رادار های دکل سوار مانند کاستا و نیز دیگر واحد هایی همچون شنود و جنگ الکترونیک به صورت انتخابی - پروفایل برنامه ریزی شده جهت مقابله با انواع تسلیحات دور ایستا، موشک های کروز، پهپاد ها و ریز پرنده ها ... - توان مقابله با اهداف با مانور پذیری بالا - امکان مقابله با اهداف سوپر سونیک، 2.5 ماخ در ارتفاع پست و سرعت های بیشتر در ارتفاعات بالاتر - تجهیز هر باتری به رادار ها و سامانه های مورد نیاز جهت کشف تهدیدات راکتی و توپخانه ای - امکان مقابله Hard kill با تهدیدات راکتی و توپخانه ای امکان کشف مسیر و نقطه برخورد تهدیدات راکتی و توپخانه ای و اعلام اخطار در نقاط مورد تهدید - امکان ارسال مختصات منشا تهدیدات راکتی و توپخانه ای به توپخانه خودی جهت آتش متقابل - ارائه بر روی پلت فرم های چرخ دار 8*8 (یا در صورت لزوم 10*10) مشابه کشنده های مورد استفاده در سامانه باور و نیز امکان ارائه نسخه زرهی بر روی پلتفرم شنی دار - قابلیت حمل توسط هواپیما های il-76 و C-130 - قابلیت ارائه به شکل پک پرتابل قابل نصب بر روی پد بالگرد کوروت های کلاس جماران و من الله توفیق [1] نقل قول شده از Sorena [2] نقل قول از Worrior
  10. بسم الله الرحمن الرحیم Intelink به گروهی از شبکه های اینترانت مورد استفاده جامعه اطلاعاتی ایالات متحده[1] گفته می شود. اولین شبکه اینتلینک در سال 1994 به منظور بهره گیری از فناوری های اینترنت (به رغم آنکه به اینترنت عمومی متصل نیست) و ارائه خدمات برای ترویج انتشار اطلاعات و نیز جریان کار تجاری راه اندازی شد. از آن پس این شبکه به یکی از قابلیت های حیاتی جامعه اطلاعاتی آمریکا و همکاران آن برای اشتراک اطلاعات، همکاری های میان سازمانی، و حتی انجام امور تجاری تبدیل شد. اینترلینک به بستری در محیط وب شامل شبکه های محافظ شده دارای دسته بندی های فوق سری، سری، و طبقه بندی نشده اطلاق می شود. یکی از ویژگی های کلیدی اینتللینک، اینتلپدیا[2] می باشد ، که یک سیستم بر خط برای به اشتراک گذاری اطلاعات در قالب همکاری ها بر اساس مدیاویکی[3] است. اینتلینک از وردپرس برای خدمات بلاگینگ خود استفاده می کند. نسخه های بر روی شبکه های اینترانت مختلف اینتلینک-یو (Intelink-SBU) یک نوع شبکه حساس اما طبقه بندی نشده (sensitive but unclassified) از اینتلینک است که برای استفاده سازمان های فدرال آمریکا و بخش های دولتی، مقامات قبایل و مقامات حکومتی محلی به دقت بررسی شده راه اندازی شده است. در این شبکه اطلاعات حساس و اطلاعات منبع باز می تواند در میان یک جامعه امن از ذینفعان این اطلاعات به اشتراک گذاشته شود. Intelink-U به صورت رسمی به عنوان یک سیستم اطلاعاتی منبع باز (OSIS) شناخته می شود. اینتلینک-یو در شبکه DNI-U فعالیت می کند. اینتلینک-اس (Intelink-Secret or Intelink-SIPRNet) سطح دارای طبقه بندی سری از اینتلینک است که در درجه اول توسط وزارت دفاع ایالات متحده، دولت، و قوه قضاییه مورد استفاده قرار می گیرد. اینترلینک-اس بر روی شبکه SIPRNet فعالیت می کند. اینتلینک-تی اس (Intelink-SCI) اینتلینک مورد استفاده جامعه اطلاعاتی آمریکا ست که به اشتراک گذاری محصولات اطلاعاتی را تا سطح فوق سری/ اطلاعات حساس محافظت شده، تسهیل می کند. اینترلینک- تی اس در شبکه JWICS [4] فعالیت می کند. اینتلینک- پی Intelink-PolicyNet توسط سرویس اطلاعات مرکزی CIA به عنوان تنها منبع ارتباطی سیا با کاخ سفید و دیگر مصرف کنندگان اطلاعاتی سطح بالا مورد استفاده قرار می گیرد. امروزه، اینتلینک- پی بیشتر با عنوان CapNet مورد ارجاع قرار می گیرد. اینتلینک- سی Intelink-Commonwealth جهت بر قراری ارتباط میان جوامع اطلاعاتی آمریکا، انگلیس، کانادا و استرالیا در سطح فوق سری/ اطلاعات حساس محافظت شده ، استفاده می شود. اینتلینک- سی امروزه بیشتر با نام شبکه اش، STONEGHOST [5] شناخته می شود. کتاب ها و داستان ها فردریک توماس مارتین در سال 1999 کتابی در مورد اینتلینک نوشت؛ عنوان این کتاب "چگونه ایالات متحده اینتلینک، بزرگترین و امن ترین شبکه جهان را ساخت[6] " بود. این کتاب مدعی ست نگاهی از داخل به شبکه اینترانت جهانی و فوق امن جامعه اطلاعاتی آمریکا دارد، و داستانی را در مورد اینتلینک می گوید که پیش از آن هیچگاه گفته نشده است. در داستان Rogue Warrior: Task Force Blue نوشته شده توسط ریچارد مارسینکو، شخصیت اصلی داستان در طی ماموریت مبارزه با تروریسم در دخل آمریکا، از اینتلینک استفاده می کند. در داستان Threat Vector نوشته شده توسط تام کلنسی، یکی از کاراکتر ها متوجه امکان بهره جویی از یکی از پروتکل های ریموت دسکتاپ ماکروسافت می شود که به او اجازه نفوذ به شبکه پیمانکاران دفاعی آمریکا را می دهد و از آن نفوذ برای دسترسی به اینتلینک- تی اس استفاده می کند. منبع: https://en.wikipedia.org/wiki/Intelink [1] https://en.wikipedia.org/wiki/United_States_Intelligence_Community [2] https://en.wikipedia.org/wiki/Intellipedia [3] https://en.wikipedia.org/wiki/MediaWiki [4] https://en.wikipedia.org/wiki/Joint_Worldwide_Intelligence_Communications_System [5] https://en.wikipedia.org/wiki/Stone_Ghost [6] How U.S. Intelligence Built INTELINK, The World's Largest, Most Secure Network
  11. لینک 1 طرفه هست. از این ور نمیشه وارد شد البته شبکه همون طور که در متن ذکر شده چند سطح داره از حساس ولی غیر طبقه بندی شده تا فوق سری حداکثر اطلاعاتی که میشه متوجه شد همینه
  12.     از سری تاپیک های هیئت تحریریه   این تصویری قدیمی از کانسپت لایکهید مارتین برای برنامه ی  A/F-X است  , که زمانی نیروی دریایی امید داشت تا در  پی ناکامی بزرگ پروژه ی A-12 اونجر-2 ,  محصول این پروژه را با پرنده های ساخت گرومن خود  A-6 Intruders و F-14 Tomcats  جایگزین کند . در کنار نیروی دریایی , نیروی هوایی نیز قصد داشت تا با در اختیار گرفتن این پرنده ی جدید بتواند هواپیماهای  Boeing F-15E , General Dynamics F-111 و  Lockheed F117  را از خدمت خارج کند .        این برنامه در ابندا A-X نام گرفت و بر توسعه ی یک پرنده ی بسیار پیشرفته ی سنگین وزن مولتی رول با امکان نشست و برخاست روی عرشه ی ناو های هواپیمابر  تمرکز داشت . نیروی دریایی نیازمند هواپیمایی بود که دارای قابلیت های , عملیات  در روز و شب , تمام شرایط اب و هوایی ,  با برد بلند , بسیار کم پیدا , 2 موتوره , با 2 سرنشین , و دارای سیستم اویونیک و اقدامات متقابل بسیار پیشرفته  باشد . نیازمندی های بسیار افزایش یافته ی هوا به هوا که در 1991 به طرح اضافه شده بود پس از برنامه ی  Naval Advanced Tactical Fighter  - NATF – کنسل شد . این برنامه سرانجام در 1 سپتامبر 1993 ,در پی بررسی های از پایین به بلا - bottom-up -(از نظر سیستمی و ساختاری ارتش - مترجم) و با نگاه مثبت به انچه که سرانجام به برنامه ی Joint Strike Fighter ختم شد , متوقف شد . این دلیلی ست که میتواند عدم اشتیاق نیروی دریایی به F-35C را توضیح دهد . ( برنامه ی اتی این نیرو به وضوح بیان گر این عدم رضایت کامل است - مترجم ) این کانسپت از لایکهید که تصویری از مدلی که برای تست در تونل باد تهیه شده بود را می بینید , در پی اطلاعاتی که از سوی یکی از پیمانکارانی که مدت قابل توجهی روی این طراحی کار میکرده منتشر شده , دارای عملکردی کاملا قابل رقابت با F-22  بوده است . این پرنده به لحاظ چالاکی کاملا مانند رپتور نبوده ولی میتوانسته بسیار نزدیک به ان باشد . این هواپیما ظاهرا قرار بود مشابه رپتور از موتور های Pratt & Whitney F119 استفاده کند . کمپانی روی هندسه ی بال متقییر ان کار بسیار زیادی انجام داد به خصوص برای حفظ طراحی استیلث در محل اتصال بال و بدنه . اما ظاهرا در همان زمان نیز اشکار بوده که این طرح به سمت یک نمونه ی پیشنهادی بسیار گران قیمت در حال سوق پیدا کردن است . در ادامه به بررسی کوتاه برخی دیگر از طرح هایی که برای این برنامه تهیه شده بود می پردازیم :   کانسپتی که برای نیروی دریایی توسط تیمی از گرومن , لایکهید و بوئینگ تهیه شده بود .    نمونه ی تست تونل باد از کانسپت مورد بحث , در تهیه ی این طرح بوئینگ و جنرال داینامیکز نیز با لایکهید همکاری داشتند .    کانسپت تهیه شده توسط لایکهید , بوئینگ و جنرال داینامیکز برای برنامه ی A/F-X که چیزی بین اف-14 و اف-22 بود .    طرح مشترک لایکهید , بوئینگ و جنرال داینامیکز با بال های باز شده تا بتواند سرعت مورد نیاز برای فرود روی عرشه را کسب کند .    طرح مشترک لایکهید , بوئینگ و جنرال داینامیکز با خروجی موتور و مخازن داخلی تسلیحات مشابه اف-22 رپتور .    سیر تکاملی طراحی لایکهید از اف-22 به NATF و سپس به A-X و در نهایت به A/F-X .   طرح پیشنهادی برای جنگنده ی استیلث A/F-X تهیه شده توسط Rockwell و لایکهید .    کانسپت تهیه شده توسط تیمی از جنرال داینامیکز , مک دانل داگلاس و نورث روپ که دارای شباهت های قابل توجهی به طرح A-12 بود .    کانسپت طراحی شده توسط نورث روپ   ......................................... شادی روح شهدای گمنام صلوات   منبع-1            منبع-2 گرداوری و ترجمه از 7mmt Military.ir کلیه ی حقوق برای نویسنده محفوظ است
  13. معمولا اینطور هست که از سمت ارگان مربوطه نیازمندی هایی مطرح میشه و طی رای زنی ها به صورت اسپیرال و یا مسائلی که خود دفاتر طراحی بهش می رسن راه حل هایی ارائه میشه، ممکنه راه حل کوچک و ارزان قیمت و یا پیشرفته تر و پیچیده تر باشه، یه مثال اون ایکس-32 و ایکس-35 هست یا خیلی موارد دیگه اما در مورد این پروژه به خصوص، حد فاصل اف-22 تا اف-35 تعداد قابل توجهی پروژه هوایی خصوصا تو نیروی دریایی مطرح و بعد لغو میشه از ATA تا NATF تا A/F-X و ... در مورد پروژه های نیروی دریایی اما مساله اصلی کوچک و بزرگ بودن پرنده نبوده، بحث اصلی مساله احساس نیاز نیروی دریایی به یه پرنده پنهان کار تهاجمی بود یا شکاری بود که در قالب پروژه های مختلف با رویکرد های متفاوت مطرح می شد که معروف ترین پروژه قبل از این مورد که حتی به انتخاب طرح نهایی و انتخاب پیمان کار ساخت هم رسید پروژه آ-12 اونجر 2 مکدانل بود که بعد از برنده شده تو مناقصه به دلیل مشکلات بعدی پروژه لغو شد. نهایتا با تجمیع این پروژه ها و نیاز مندی های نیرو های هوایی، دریایی و سپاه تفنگداران پروژه جنگنده ضربتی مشترک JSF مطرح و اجرایی شد. حرف در این خصوص و پروژه های مختلف زیاده، قبلا بار ها در تاپیک های مختلف شخصا اشارات و نوشته های مختلفی در این حوزه داشتم و دوستان دیگه هم حتما مواردی نوشتن، سعی می کنم لینک چند تاشون رو پیدا کنم اینجا قرار بدم. /////////// خب! قبلا یه تاپیک ارسال کرده بودم در بخش گالری نیروی هوایی، به اسم کانسپت که الان نه تو لیست تاپیک های خودم هست نه تو بخش هوایی و یا سرچ سایت یافت میشه. ظاهرا دوستان تاپیک رو ترکوندن (مثل خیلی تاپیک های دیگه سایت) و مث بخش زیادی از آرشیو میلیتاری دیگه دسترسی بهش وجود نداره، درواقع برای همیشه از بین رفته. تو اونجا چند تا پست به همراه تصاویر کمیاب داشتم که یادش گرامی ... یه تاپیک نقش رو یخ دیگه که هنوز امکان دسترسی بهش وجود داره اینه: در مورد اونجر-2 ، پروژه های ATA ، NATF ، و طرح های TR3_A _ Sneaky Pete _ cold pigeon همین طور طرح های مربوط به توسعه مستقیم پلتفرم تامکت (و البته موارد دیگه ای که الان تو ذهن من نیست یا موارد جدیدی که خودتون بهش بر خواهید خورد) در خارج از میلیتاری یا احیانا اگر بر حسب بخت و اقبال موفق شدید در داخل میلیتاری سرچ کنید و مطالعه بفرمایید.
  14. اینجا چند تا مساله هست که قبل از رفتن سر اصل مطلب نیاز هست بهش توجه بشه. اول اینکه طرح اولیه ای که به عنوان پروپوزال تو یه پروژه ارسال میشه، الزاما همون طرحی نیست که در انتها ساخته میشه. اول کمپانی ها پروپوزال های خودشون رو ارسال می کنن که در ابتدا صرفا در حد نمونه های مفهومی یا کانسپت هستند. ارگان صاحب پروژه مثلا در اینجا نیروی دریایی، تا زمان انتخاب یه طرح مدام رو اینا فیدبک میده و اصلاحیه رو این طرح ها انجام میشه و در هر مرحله بعضی از طرح ها کلا از دور کنار می رن، بعضی طرح هایی که صلاحیت بیشتری دارن برای ادامه کار به مرحله بعد پروژه ارسال میشن. یه نمونه معروف از این قضیه A-12 هست. تو تاریخ هوانوردی نظامی آمریکا 2 تا پروژه A-12 داریم. یکی آ-12 اونجر 2 که برای نیروی دریایی بود و قرار بود مکدانل اون رو بسازه که نهایتا لغو شد (قبلا در موردش تو یکی از تاپیک ها نوشتم) که اینجا آ کد بر اساس کد گذاری استاندارد بود مث سایر هواپیماهای این سری مث آ-6 یا آ-10. هواپیمای دوم آ که ساخت لاکهید و دفتر طراحی اسکانک ورکز به ریاست کلی جانسون بود (در تاپیک هوانوردی و جنگ سرد مفصل توضیح داده شده) ، آ در اینجا اسم گذاری داخلی خود کمپانی بود که روی طرح مونده بود و عدد 12 مربوط به شماره پروپوزال بود! لاکهید تا قبل از تصویب طرح نهایی 11 تا پروپوزال دیگه داده بود که رد شده بودن یا اصلاحیه خورده بودن. لذا اولا این طرح هم حتما مث خیلی طرح های دیگه ایراداتی داشته که شاید حتی به همون دلایل رد شده، و شاید اگه کار روش ادامه پیدا می کرد اصلاح می شد. به عنوان یه مثال دیگه یکی از پیش نمونه های لاکهید تو همین پروژه جی اس اف که حتی به تست های سطح بالا و ساخت ماک اپ تمام مقیاس و ... هم رسید دارای کانارد و شکل بال کاملا متفاوتی بود (که نظر شخصی من اینه که سرقت اطلاعات این بخش از پروژه به ساخت جی-20 منتج شد).که این داستان هم تو یه تاپیک دیگه توضیح داده شده .... اما برسیم به بررسی این کانسپ به خصوص.اول اینکه در مورد این طرح ها معمولا اطلاعات فنی منتشر نمیشه، حتی انتشار خود پروپوزال ها هم بعد از طی مدت زمان قابل توجه و به صورت خیلی محدود صورت می گیره و اونم نه الزاما برای همه طرح ها در همه پروژه ها... اما بر اساس اونچه از تصویر میشه برداشت کرد، در مورد شباهت به لیفتینگ بادی ها، بله در طراحی این کانسپت از مفهوم برازایی بدنه استفاده شده ولی به دلایلی که در ادامه میگم از دسته لیفتینگ بادی ها حساب نمیشه. در مورد سرعت تقرب اما، یه نکته اینکه سرعت تقرب هورنت که جایگزین تامکت شد هم به میزان قابل توجهی بیشتر از تامکت بود. اینجا یکی از جاهایی بود که مزیت بال متغییر تامکت به خوبی خودش رو نشون میداد. ولی در مورد این پروژه با توجه به زاویه زیاد پس روندگی و نسبت منظری کمی که داره به نظر می رسه سرعت تقرب واقعا زیادی داشته باشه. در اینجا 2 نظر رو میشه مطرح کرد، اول اینکه این دقیقا همون ایراد بزرگی (یا حتی بلند پروازی بزرگ) بوده که باعث شده طرح لغو بشه نظر دوم که با توجه به شواهدی به نظرم درست تره اینه که قطعا این موردی نبوده که مهندسان راکول ازش غافل بوده باشن، لذا این طرح هم با توجه به شواهد مورد اشاره در واقع یه طرح بال متغییر هست. در عکسی که می بینید بال دلتا شکل به صورت یک ساختار یک دست با پروفایل همگن دیده نمیشه، بلکه به وضوح یه قسمت مثلثی در انتها در کنار سکان های عمودی دیده میشه، که در واقع همون دم افقی پرنده هستن، و مابقی اون یه بال تو وضعیت کاملا عقب رفته و چسبیده به دم هست که شکل کاملا متفاوتی داره و همین بال داشتن باعث میشه که با یه لیفتینگ بادی تمام عیار مواجه نباشیم. تو عکس پایین سعی کردم محل حدودی این خط منفصل بین سکان افقی و بال رو نشون بدم، تو تصویر اصلی هم دقت کنید مشخصه تو عکس کمیاب دیگه ای که همین کانسپت رو از زاویه بقل نشون میده این ساختار بهتر و واضح تر دیده میشه و حتی طول بیشتر بال نسبت به سکان در محل فلش مشخصه
  15. رفته و خورده داستان باور هم یه شامورتی بازی رسانه ای بیشتر نیست. هنوز تو خود ایران عملیاتی نیست که بخواد بره تو سوریه عملیاتی بشه مساله پدافند زمین پایه تو سوریه یا هر جای خارج از ایران، قبل از شبکه راداری و کنترل فرماندهی مناسب، قبل از انواع رینگ های پدافندی خصوصا برد کوتاه و ضد کروز، یه چیز دیگه نیاز داره که تو خود اسم "پدافند زمین پایه" دیده میشه! اونم جا پای محکم است. جا پای ما تو سوریه به اشکال مختلف و به دلایل مختلف سست هست. البته تو همچین محیط هایی هم میشه دست به اجرای پدافند زد با اتکا به تحرک بالا و انسجام فرماندهی، ولی نظامی های ما نشون دادن که اینکاره نیستن اساسا توانش رو ندارن
  16. طبق گفته خود شما در پست قبلی، هزنیه ارسال هر کانتینر تو کوریدور -از شنژن تا دویسبورگ- قراره برسه به 4500 دلار چند درصد از کل این مسیر ازخاک ایران می گذره که بخواد 1000 دلارش به ایران برسه؟ اونم تازه در حالی که اکثر زیر ساخت ها و سرمایه گذاری ها تو مسیر از سمت طرف چینی تامین میشه که به این معنیه که بخش قابل توجهی از اون 4500 دلار مجدد به خود چینی ها می رسه
  17. نقشه ای که از راه ابریشم جدید گذاشتید اشتباه هست. یکی از مسیر های اصلی که تامین کننده دسترسی به اقیانوس هند هم هست و همین الان بخش زیادی از ساخت و سازش هم انجام شده از پاکستان می گذره. از راه ابریشم از ایران فقط کوریدور شرقی غربی می گذره . https://www.dw.com/image/43745949_105.png البته پروژه ی دیگه ای بین ایران و روسیه به عنوان کوریدور شمالی جنوبی مطرحه که ربطی به پروژه راه ابریشم چین نداره اون ادعای درامد 1000 دلاری ایران از هر کانتینر، که البته خودتون هم علامت تعجب گذاشتید. نه تنها به طور واضحی دروغه که ذره ای از 2 دو تا 4 تای عقلانی هم درش نیست. /////////////////////////////////////// در کل این قرار داد فرصت ها و تهدید های خاص خودش رو همراه داره. منتها تجربه تاریخی نشون داده نوشته های روی کاغذ قرار داد ها معمولا خیلی قشنگ تر و فریتیل تر از واقعیت های میدانی پس از اجرای اون قرار داد ها هستند. خصوصا وقتی طرف قرار داد یه کشوری مث چین باشه ................ همون طور که دوستان می دونن از اصلی ترین و مهمترین مسیر های این راه ابریشم جدید از شنژن به بندر دویسبورگ در آلمان می رسه. به همین جهت کانال دویچه وله مستندی ساخته تحت عنوان The new Silk road به همه اعضایی که مایل هستند بیشتر در مورد این پروژه بدونن توصیه اکید می کنم این مستند رو ببینن دید خوبی نسبت به این قرار داد پر سر و صدای 25 ساله هم پیدا می کنن.
  18. بسمه تعالی به مناسبت سالروز شکار پهپاد آمریکایی گلوبال هاوک توسط سامانه سوم خرداد، ویدیویی از پدافند هوایی سپاه و سامانه سوم خرداد منتشر شد که حاوی تصاویر جدید و نکات جالبی بود. یکی از مهمترین این تصاویر حضور یک تلار سامانه سوم خرداد بر روی یک کشتی در حال حرکت و شلیک این سامانه بود. این تصاویر اولین اطلاعات منتشر شده از تست این سامانه در شرایط دریا، و نیز اولین تصویر شلیک در حال حرکت تلار آن بود. اما نکته دیگری که کمتر مورد توجه قرار گرفت نیز در تصاویر مربوط به تست دریایی سوم خرداد وجود داشت. در بخشی از تصاویر تلار این سامانه مجهز به 3 موشک دیده می شود که 2 موشک از نسل جدید موشک طائر که در شکار گلوبال هاوک نیز بکار رفت هستند که 105 کیلومتر برد دارند و از سیکر راداری بهره می برند، موشک وسطی اما موشکی ست با سیکر کاملا متفاوت که برای اولین بار تصویری از آن دیده شد. موشک مذکور بر خلاف موشک های میان برد ایرانی دیگر که عموما دارای سیکر آشیانه یاب هستند، دارای یک سیکر الکترواپتیکال است که طراحی کاملا به خصوصی دارد. در مورد استفاده از سیکر الکترواپتیک یا حرارتی در موشک های پدافندی به خصوص در ارتفاعات پایین محدودیت های جدی وجود دارد؛ چنانچه سرعت موشک از حدی فراتر رود به دلیل ایجاد استکاک شدید با هوا و ایجاد حرارت که بیشترین میزان آن در نوک موشک متمرکز است، عملکرد سیکر های حرارتی دچار اخلال جدی می شود، به همین جهت موشک های پدافندی با سیکر حرارتی یا تصویر ساز فروسرخ عموما دارای سرعت هایی کمتر از 3 ماخ هستند. در مورد موشک های برد متوسطی چون طائر و صیاد-2 (این 2 موشک از نظر ابعادی و طراحی ظاهری بسیار شبیه به یکدیگر بوده به نحوی که تنها از اندک تفاوت هایی در بالک های میانی و بالک های هدایت گر انتهایی از یکدیگر قابل تمیز هستند که با توجه به زاویه تصویر تشخیص دقیق اینکه این موشک نوعی از صیاد-2 است یا طائر ممکن نیست، اما به جهت آنکه پدافند سپاه کاربر موشک طائر است و نیز 2 موشک لود شده دیگر نیز از نوع طائر است، احتمال بیشتری داده می شود که موشک مورد بحث نیز نسخه ای از موشک طائر باشد.) عموما شاهد سرعت هایی بیشتر از 4 ماخ هستیم. برای غلبه بر این مشکل طراحان ایرانی دست به ابتکار جالبی زده اند که البته استفاده از آن سابقه نیز داشته است و خصوصا پیشتر آمریکایی ها در طراحی سیکر موشک ضد بالستیک تاد از آن بهره برده اند. اول آنکه محل قرار گیری لنز سیکر از دماغه موشک به زیر رادوم که از مواد شفاف، احتمالا نوعی سرامیک، ساخته شده منتقل شده است تا از نقطه تمرکز استکاک و تنش حرارتی به دور باشد. در مرحله دوم به جهت دور کردن هرچه بیشتر تنش حرارتی از جداره شفاف سیکر، در طراحی دماغه به جای نوک تیز از نوک پخ استفاده شده است که گرچه به لحاظ ایرودینامیکی دارا بودن نوک تیز برای سرعت های مافوق صوت بهتر است، اما این نوک پخ باعث می شود تا تنش های حرارتی از اطراف دریچه سیکر تا حد امکان دور شود. علاوه بر این، بخش نوک دماغه موشک که روی رادوم شفاف قرار گرفته از ماده سیاه رنگ ماتی ساخته شده است که به نظر می رسد از مواد فدا شونده کامپوزیتی ساخته شده باشد. این مواد به ویژه در صنایع هوافضا جهت ایجاد سپر حرارتی بکار گرفته می شوند. کاربرد این مواد به این گونه است که در محل هایی که مورد شوک یا تنش حرارتی قرار می گیرند بکار گرفته می شود، این مواد قابلیت جذب حرارت بالایی داشته در عین حال ضریب انتقال حرارت بسیار پایینی دارند که موجب می شود بتوانند میزان حرارت خیلی زیادی را جذب کنند که منجر به سوختن و یا تصعید آنها می شود و از سوی دیگر حرارت بسیار ناچیزی را به قسمت های مجاور سازه وسیله هوا-فضایی انتقال می دهند. مساله دیگر حائز اهمیت در این پیکرده بندی آن است که به جهت محل قرار گیری سیکر، می توان از سیکر های بزرگتر با دهانه دیافراگم وسیع تری استفاده کرد که از یک سو پیچیدگی و هزینه های ساخت سیکر را کاهش می دهد، از سوی دیگر باعث می شود میدان و برد دید بیشتری توسط سیکر کسب شود.
  19. با توجه به اینکه فرض شده فقط از 1 مسیر حمله صورت می گیره: مسیر 3 از دروازه به سمت میدان مرکزی : چنین سناریویی عموما شامل عبور از یک گلوگاه سنگر بندی شده و سپس حرکت به سمت فضای بازی هست که از ساختمان های اطراف به اون اشراف وجود داره. با توجه به پیاده بودن نیروی عمل کننده و البته بیشتر بودن تعداد مدافعین چنین مسیری به شدت پر تلفات و با ریسک بالای شکست خواهد بود. مسیر شماره 2: خیابان های عریض و ساختمان های بزرگ ... چنین مسیری به طور پیشفرض مناسب حرکت یگان های مکانیزه و زرهی هست. اما در این سناریو چنین یگان هایی وجود ندارد. از جهت دیگه در میان این خیابان های عریض و ساختمان های کارخانه ها جان پناه های کمی برای پیشروی نیروی پیاده وجود داره و در برابر میدان های دید و آتش وسیعی در اختیار تک تیرانداز ها و سنگر های تیربار دشمن قرار داره که می تونه اون منطقه رو تبدیل به قتلگاه نیروی مهاجم بکنه. بیشتر بودن نیروی مدافع به میزان بیش از 60 درصد در چنین میدانی شرایط رو برای تیم مهاجم به مراتب سخت تر می کنه و اون رو در معرض حملات چند جانبه قرار می ده. فراخ بودن میدان رزم هم به نیروی پر شمار مدافع مجال مانور گسترده و امکان دور زدن قیچی کردن نیروی مهاجم رو میده. مسیر 1 شامل بافت فرسوده و کوچه های باریک هم البته چالش های خودش رو داره. بسیار مستعد اجرای کمین و تله های انفجاری و ... و قطعا در یک پیشروی ساده کار به جنگی خانه به خانه و بسیار پرتلفات می کشه. اما با توجه به حضور توپخانه و دیگر پارامتر های تعریف شده این مسیر پتانسیل های خاص خودش رو هم داره. از جمله اینکه برای نیروی پر شمار مدافع فضای مانور کمتری در اختیار می ذاره، لذا در هر لحظه از زمان تعداد کمتری از نیرو هاش رو می تونه به طور موثر در خط مقدم درگیری بکار بگیره. این مسیر های باریک و خانه های فرسوده همچنین مانع از میدان آتش گسترده برای تیربار ها و تک تیرانداز ها میشن و همین طور فضای جانپناه بیشتری برای نیروی پیشرونده فراهم می کنه. می ماند خطر کمین ها و درگیری های خانه به خانه که اینجا نقش دیگر بازوی شرکت کننده در نبرد پر رنگ می شود. توپخانه! گفته میشه هنر ناپلئون در نبرد هاش این بود که توپخانه اش رو مث تپانچه به کار می گرفت. (اشاره به سرعت بکار گیری و تحرک بالا). در اینجا با توجه به شرط بسته بودن خطوط تدارکاتی، ظرفیت مهمات توپخانه و نیز امکان جایگزینی توپ های اسیب دیده هم کمتر خواهد بود. بهترین تاکتیک با یک پیشروی محدود و سپس یک عقب نشینی حساب شده، کشیدن بیشترین تعداد ممکن از قوای پیاده مدافعین به محور 1 و بافت قدیمی و کم عرض اون هست. با آتش شدید توپخانه در مرحله دوم 2 هدف عمده پیگیری میشه. اول گرفتن بیشترین میزان ممکن تلفات در قوای مدافع که در میان کوچه های کم عرض و بافت فرسوده جایی برای مانور و یا سنگر ایمنی برای پناه گرفتن در اختیار نداشته باشن. دوم ویران کردن بافت مورد نظر جهت از بین بردن تله های انفجاری یا کمین های اماده شده. در مرحله سوم نیروی پیاده در حالی در این مسیر پیشروی می کنه که در میان ساختمان های نیمه ویران همچنان جان پناهی در برابر تیر مستقیم در اختیار داره. دوم وضعیت میدان همچنان امکان مانور برای نیروی انبوه رو محدود می کنه. همزمان عمده آتش توپخانه (70%) روی مواضع بعدی قوای مدافع در مسیر پیشروی متمرکز میشه و بخش باقی مونده صرف زدن اندک نقاط تمرکز مدافعین در مسیر پیشروی میشه
  20. بسمه تعالی سامانه های موقعیت یابی محلی و اثر آن بر میدان رزم در دهه های اخیر نیاز ضروری به ناوبری در مسافت های دوربرد در عملیات های نظامی (و البته بخش غیر نظامی) و نیز توسعه هرچه بیشتر تسلیحات و تجهیزات نظامی دورایستا نیاز به سامانه های موقعیت بابی شدت گرفته است. در این حوزه کشور های دارای فناوری فضایی دست به توسعه سامانه های موقعیت یابی جهانی ماهواره ای زده اند که از جمله آنها می توان به GPS و گلوناس اشاره کرد. در ایران با توجه به محدودیت دسترسی ایران به سامانه های موقعیت یابی ماهواره ای نظامی و نیز عدم توانایی موجود در توسعه و عملیاتی ساختن چنین سامانه هایی به صورت بومی، راه حلی جایگزین مورد توجه قرار گرفت. سامانه های موقعیت یابی محلی (LPS) تجهیزات زمین پایه ای هستند که اطلاعات موقعیت یابی در حوزه های محلی (و نه جهانی) را تمامی شرایط آب و هوایی در اختیار سرویس پذیرندگان قرار می دهند. این سامانه ها معمولا از تعدادی ایستگاه با مختصات معلوم تشکیل شده اند که دارای آنتن های فرستنده قدرتمندی هستند که اطلاعات مورد نیاز جهت موقعیت یابی بر حسب آفست گرفتن از موقعیت موجود این ایستگاه ها را فراهم می آورند. چنین سامانه هایی می توانند جای خالی سامانه ای چون GPS را در محدوده ی منطقه ای برای ایران پر کنند، از سوی دیگر با توجه به آنکه امکان دستیابی به نسخه های نظامی سامانه های موقعیت یابی ماهواره ای چون BeiDou برای ایران وجود دارد، اما در شرایط جنگی این سامانه ها به طور قطع مورد جمینگ سنگین قرار خواهند گرفت، و وجود سامانه های موقعیت یابی محلی میتواند نقش راه حل جایگزین را داشته باشد. به همین جهت این سامانه ها دارای اهمیت قابل توجهی در میدان نبرد می باشند و فعال شدن قابلیت های آنها می توانند امکانات قابل توجهی را در اختیار نیروهای مسلح ایران قرار دهد. در عین حال در فرایند توسعه و عملیاتی سازی این سامانه ها موارد مهمی وجود دارد که ایران باید به آنها توجه کند. گسترش پوشش این سامانه ها در داخل ایران و نیز حتی ایجاد ایستگاه هایی در کشور های خارجی منطقه باید مورد توجه قرار گیرد. گسترش پوشش در جغرافیای داخلی علاوه بر بالا بردن دقت و کاهش نقاط کور، با ایجاد همپوشانی ایجاد گپ در شبکه را در شرایط خرابی یا آسیب دیدگی یکی از این ایستگاه ها را منتفی می سازد. همچنین بر خلاف سامانه ای چون GPS که پوشش جهانی دارد، این سامانه ها پوششی منطقه ای دارد، لذا جهت توسعه محدوده تحت پوشش این سامانه ها و افزایش مناطقی که نیرو های مسلح بتوانند از قابلیت های آن استفاده کنند، به خصوص در سطح منطقه خاور میانه، این نیاز جدی وجود دارد که در کشور های با مناسبات حسنه با ایران در سطح منطقه تعدادی از این ایستگاه ها تاسیس شود. مساله مهم دیگر که از اهمیت بسزایی برخوردار است افزایش بقای رزمی این سامانه ها می باشد. این نکته از 2 روش قابل دستیابی ست: تقویت پدافند در محدوده ی این سایت ها، خصوصا افزایش سامانه های کوتاه بردی که قابلیت مقابله با حملات انبوه و سوارم تسلیحات دورایستای دشمن را داشته باشند. تقویت پدافند به ویژه از آن جهت اهمیت دوچندانی می یابد که، با توجه به تغییر میادین نبرد به سمت استفاده از جنگ افزار های دوربرد، هوشمند و شبکه محور، و نیز رشد روز افزون تهدیدات جدید در حوزه پدافند از جمله حملات انبوه توسط پهپاد ها و ریز پرنده ها و موشک های کروز، قابلیت های تهاجمی دشمن افزایش یافته و حمله به تاسیسات حفاظت شده سهل الوصول تر گشته است. در اینجا استفاده از سامانه های پدافندی که نسبت به اوت نامبر شدن تاب آوری بیشتری داشته باشند نقش پر رنگ تری بازی خواهند کرد. روش دوم را می توان در قالب پدافند غیر عامل توصیف کرد. حتی در صورتی که پدافند مناسبی نیز حول این ایستگاه ها ایجاد شود، واقعیت گریز ناپذیر آن است که حمله به یک هدف زمینی ثابت و البته با ابعاد قابل توجه بسیار ساده تر از حمله به یک هدف متحرک است. این اصل را حتی در جمله معروف ژنرال پوتن در جنگ جهانی دوم نیز می توان جست که گفته بود "استحکامات ثابت صحرایی گورستان احمق هایی خواهد شد که بدان ها اعتقاد دارند."[1] به ویژه با گسترش و هر چه هوشمند تر شدن حملات سوارم دور ایستا ایجاد کمترین روزنه ای کافی ست تا یک هدف ثابت مورد هدف قرار گیرد. از این روی توصیه می شود انواع پرتابل و موبایلی از این سامانه ها، ولو با قدرت آنتن کمتر و در مقابل در تعداد بیشتر، توسعه یابد که کار رهگیری و حمله به آنها را تا حد ممکن دشوار سازد. و نیز قابلیت مانور نیرو های عمل کننده را افزایش داده یا در مناطق مورد نیاز به سرعت استقرار یابد، که می تواند نقش کلیدی و تعیین کننده ای در سرنوشت جنگ بازی کند. مثال تاریخی از چنین تاکتیکی را حتی می توان در عملیات طوفان صحرا مشاهده کرد. در این عملیات گرچه تعداد زیادی از پست های فرماندهی، شلتر ها و تاسیسات نظامی ثابت با موفقیت مورد حمله قرار گرفت و نابود شد، ولی یافتن و نابود کردن لانچر های متحرک موشک های اسکاد عراقی از مواردی بود که به رغم تلاش فراوان موفقیت چشمگیری را در بر نداشت. در طی این جنگ ایالات متحده اطلاعات کاملی از موقعیت و ظرفیت سایت ها و تاسیسات موشکی ثابت عراق به دست آورده بود که شامل 28 لانچر ثابت اصلی در 5 پایگاه در غرب عراق می شد. این مساله باعث شد با آغاز جنگ به سرعت این تاسیسات منهدم شوند، اما در عین حال ایالات متحده هیچ گاه نتوانست اطلاعات جامع و کاملی از تعداد، کم و کیف و موقعیت لانچر های متحرک عراقی بدست آورد. در حالی که تخمین زده می شد عراق دارای 36 لانچر متحرک باشد و به رغم برتری هوایی محض و سورتی های پروازی پرشماری که توسط هواپیماهای نظارتی-شناسایی و نیز جنگنده ها صورت می گرفت ائتلاف به رهبری آمریکا تنها موفق به شناسایی و انهدام 8 لانچر شد و تا قبل از پایان یافتن جنگ هیچگاه موفق نشد اسکاد پرانی های (البته کم اثر) عراقی ها را متوقف سازد. منابع: https://www.rand.org/content/dam/rand/pubs/monograph_reports/MR1408/MR1408.ch3.pdf https://en.wikipedia.org/wiki/Local_positioning_system [1] @MR9
  21. بسمه تعالی در مرداد ماه سال 98 با حضور رئیس جمهور روحانی، در مراسمی رسمی از سامانه پدافند هوایی برد بلند ایران به نام "باور 373" رونمایی شد. این سامانه اولین سامانه برد بلند پدافند هوایی ساخت ایران است که حاصل 10 سال فرایند تحقیق و توسعه و اکتساب فناوری بود. اگرچه هدف اولیه از توسعه چنین سیستمی در پی عدم اجرای قرار داد خرید اس 300 از سوی طرف روسی بود، ولی حاصل کار نه نسخه ای الگو گیری شده از اس-300 روسی که طراحی کاملا جدید بود به نحوی که اگر چه در برخی اجزا تشابهاتی با برخی از اجزای دیگر سامانه های موجود در دنیا به صورت موردی دیده می شود، ولی کلیت سامانه طراحی کاملا منحصر به فرد دارد. طراحی و ساخت این سامانه ایران را وارد باشگاه کشور های انگشت شمار دارای فناوری های لازم برای طراحی و ساخت چنین سامانه هایی کرد. این سامانه بر خلاف اس-300 روسی برای شلیک موشک های خود از متد هات لانچ استفاده می کند، و به جای لانچر های استوانه ای از لانچر های مکعبی بهره می برد. طراحی لانچر ها اگرچه دارای تشابهاتی با سامانه پاتریوت آمریکایی ست، ولی در تضادی آشکار موشک های سامانه عمود پرتاب هستند، و نه مایل پرتاب همانند پاتریوت. حاصل این تضاد و شباهت ها در مجموع به سامانه ای منحصر به فرد ختم شده که در آن سعی شده از نقاط قوت تمامی طراحی های صورت گرفته در شرق و غرب دنیا استفاده شود. اگر چه این سامانه در حال حاضر مشخصات عملیاتی قابل توجهی دارد، از جمله برد درگیری با هدف بیش از 200 کیلومتر و دارا بودن رادار های آرایه فازی فعال از جمله رادار معراج-4 با بیش از 10 هزار المان، که با بسیاری از سامانه های مشابه در دنیا قابل مقایسه است، اما این موضوع آنجا از اهمیت بیشتری برخوردار می شود که آن را در واقع اولین قدم و اولین دستاورد عملیاتی ایران در حوزه پدافند برد بلند بدانیم. عرصه ساخت سامانه های پدافندی برد بلند میدانی بود که ایران پس از سال ها تلاش بالاخره توانست خود را بدان برساند، حال برداشتن گام های بعدی به مراتب ساده تر خواهد بود. همان طور که مسلط شدن ایران به فناوری ساخت موشک های بالستیک به ساخت موشک هایی چون سجیل، موشک های خانواده فاتح و موشک رعد رسید، تلاش های ایران در حوزه فضایی پس از گام های اولیه به توسعه حامل پیشرفته قاصد مجهز به موتور سوخت جامد سلمان با توان تغییر بردار رانش ختم شد، و در حوزه پهپادی به شاهد 129 و شاهد 191 ختم شد، کاملا می توان امیدوار بود که گام های بعدی ایران در ساخت سامانه های پدافندی برد بلند بسیار پیشروتر و توانمند تر باشد. آنچنان که حتی برخی فناوری هایی که با احتمال بالا در ساخت نسل بعدی این سامانه بکار خواهد رفت را همین الان نیز می توان دید! در اواخر بهمن ماه سال 98 نیروی هوافضای سپاه پاسداران از موشک بالستیک کوتاه برد سوخت جامد رعد 500 رونمایی کرد. این موشک با سرجنگی حدود نیم تنی قابلیت رسیدن به برد 500 کیلومتر را داراست و بر اساس تصاویر منتشر شده از تست آن دارای CEP بسیار کمی می باشد. اما آنچه که این موشک را متمایز می کرد برد آن یا سوخت جامد بودن نبود، که پیش از این در موشک فاتح-313 که یکی از موشک های خانواده فاتح است این برد محقق شده بود، و حتی در دیگر اعضای این خانواده از این برد عبور نیز شده بود. در حالی که موشک فاتح 313 از کلاهک جدا شونده با بدنه کامپوزیتی بهره می برد، این بار در موشک رعد 500 تمامی قسمت های بدنه و بخش پوسته پیشران سوخت جامد آن از مواد کامپوزیتی ساخته شده بود. بر اساس اطلاعات منتشر شده از سوی مقامات رسمی بدنه کامپوزیتی موشک قابلیت تحمل بیش از 3 هزار درجه سانتی گراد حرارت را داراست. از سوی دیگر بخش پیشران سوخت جامد این موشک و نوع سوخت آن نیز کاملا باز طراحی شده و در آن از نسل جدیدی از پیشران های سوخت جامد تحت نام زهیر استفاده شده است که توانایی کاملا بهتری نسبت به اسلاف خود دارد. حاصل این بهینه سازی ها آن شده که رعد 500 با ابعاد کلی کمتر، و وزن 1 دوم فاتح 313 توانسته به همان برد برسد. حاصل استفاده از این فناوری ها و برخی دیگر بهبود ها و بهینه سازی ها در ساخت موشک های نسل بعدی سامانه باور 373 که در حال حاضر از موشک های صیاد-4 با برد بیش از 200 کیلومتر استفاده می کند می تواند منجر به آن شود که موشک های صیاد-5 بتوانند به برد 400 کیلومتر و یا حتی بیشتر برسند. رسیدن به چنین بردی در یک سامانه پدافندی برد بلند علاوه بر دست آوردهای فنی، اثر استراتژیکی در بازدارندگی نظامی جمهوری اسلامی و تغییر شکل میادین نبرد های احتمالی آینده خواهد داشت. در اختیار داشتن سامانه ای با برد آتش 400 کیلومتر، که هر آتشبار آن دایره ای به قطر 800 کیلومتر را پوشش خواهد داد تبدیل به برگ برنده و دست بلند پدافند هوایی ایران به ویژه در هنگام پیاده کردن استراتژی A2/AD خواهد شد و ضعف هوایی فعلی ایران را تا حد قابل توجهی التیام خواهد داد. همچنین از آنجا که سامانه باور در نسخه فعلی نیز کاملا متحرک است، در زمان نبرد با حفظ تحرک و قابلیت مانور، و نیز در صورت لزوم مستقر شدن در مناطق عملیاتی جدید به کلی داینامیک صحنه نبرد را می تواند تغییر دهد؛ و ساختار قدرت هواپایه دشمنان منطقه ای و فرامنطقه ای ایران را دچار چالش اساسی کند. در ادامه تصاویری در منطقه تحت پوشش نسل بعدی سامانه باور در مناطق حضور احتمالی آن ارائه می شود: نسخه انگلیسی: https://msai.ir/2020/06/19/bavar-373-next-generation/
  22. بسم الله الرحمن الرحیم لورا ، نشان شرارت اخیرا در یک آزمایش نظامی که توجهات زیادی را در جامعه نظامی دنیا متوجه خود ساخت رژیم اسرائیل دست به آزمایش موشک بالستیک لورا زد. در این آزمایش لورا از یک شناور شلیک شد و در فاصله 400 کیلومتری هدفی را با دقت چند متر با موفقیت مورد اصابت قرار داد. اما آنچه در مورد این موشک از اهمیت ویژه ای بر خوردار است نه برد آن است و نه دقت قابل توجه آن، و نه حتی انجام این آزمایش در بستر دریا! مساله اصلی در این آزمایش بستر لانچ این موشک بود که نه از یک شناور نظامی که از یک کشتی تجاری کانتینر بر و در کنار تعدادی کانتینر شلیک شد. نحوه این آزمایش به گونه ای بود یک کشتی با ماهیت کاملا تجاری و غیر نظامی بر خلاف قوانین بین المللی که استفاده جنگ افزاری از شناور های غیر نظامی را نمی دهد نقش واحد شلیک کننده موشک را بر عهده گرفت. آخرین سابقه استفاده جنگ افزاری تحت استتار شناور های غیر نظامی به جنگ جزایر مالویناس توسط نیروی دریایی انگلیس بر می گردد. در جریان جنگ جزایر مالویناس در 1982 نیروی دریایی انگلیس علاوه بر کریر های HMS Invincible و HMS Hermes که تنها کریرهای نیروی دریایی سلطنتی بودند از کشتی های SS Atlantic Conveyor و SS Atlantic Causeway که در اصل کشتی های تجاری کانتینر بر بودند نیز بدین منظور استفاده کرد. این کشتی ها به درخواست وزارت دفاع انگلیس از تجاری به نظامی تغییر وضعیت داده و بهینه سازی هایی روی آنها جهت پذیرش بالگرد های نظامی و هواپیماهای عمود پرواز هریر صورت گرفت که با قرار دادن ردیفی از کانتینر ها در اطراف عرشه جهت استتار تکمیل شد. چنین اعمالی به وضوح این کار علاوه بر نقض قوانین بین المللی امنیت کشتی رانی تجاری را در سراسر دنیا به خطر می اندازد. کاری که البته به نظر می رسد اسرائیل خود قصد انجامش را نخواهد داشت. اتهام استفاده از پوشش غیر نظامی برای اجرای عملیات های نظامی را می توان علیه ایران نیز وارد آورد که از خودرو ها و کشنده های با پوشش تجاری به منظور مقاصد نظامی استفاده می کند. اما در اینجا 2 نکته مطرح است: اول آنکه ایران این کار را درون خاک خودش و در راستای جنگ نامتقارن انجام می دهد و نه در مناطق و آب های بین المللی. دوم آنکه ایران با این کار امنیت سایر کشور های دنیا و کشتیرانی بین المللی را به مخاطره نمی اندازد. از طرف دیگر از انجایی که اسرائیل دولتی نظامی ست و نیاز دارد تا هیمنه نظامی خود را حفظ کند لذا به نظر نمی رسد این چنین آشکار به نقض قوانین بین المللی دست زده و امنیت کشتی رانی بین المللی را بر هم زند، در واقع اسرائیل این سلاح را در شرایطی تست کرد که برای آن رژیم صرفا استفاده صادراتی دارد. این مساله انجا حساس تر می شود که بدانیم اسرائیل این موشک را قبلا در لیست محصولات صادراتی خود قرار داده است و جمهوری آذربایجان خریدار رسمی آن بوده است. همچنین به دلیل ماهیت این آزمایش، چنین سلاحی می تواند بسیار مورد توجه و علاقه بازیگران غیر دولتی و گروه های تروریستی قرار بگیرد. استفاده از چنین سلاحی با چنین روشی نه در جهت دفاع نظامی مشروع بلکه قطعا در جهت ترویج تروریسم، افزایش قدرت آتش گروه های تروریستی و بر هم زننده ی امنیت کشتی رانی تجاری جهانی و نا امن کننده ی شاه راه های تجاری دنیا خواهد بود. مصرف دیگر چنین سلاحی در چنین روشی تروریسم دولتی، انجام عملیات های سیاه (Black operetions) و عملیات های فالز فلگ و نا امن سازی و بر افروختن آتش جنگ در مناطق کم ثبات است. در تضادی کاملا آشکار، بر خلاف رونمایی های نظامی ایران که در جهت افزایش بازدارندگی و ثبات منطقه ای صورت می پذیرد، انجام این تست جنگ افزاری نویدی جز افزایش تروریسم و سلب امنیت از شاه راه های دریایی جهان نخواهد داشت.
  23. بسم الله الرحمن الحریم اگرچه فناوری نظامی و سخت افزاری آمریکا با فاصله قابل توجه از دیگر کشور ها پیش بوده و عملیات های نظامی ارتش آن کشور معمولا دارای سطح بالاتری نسبت به کشور های دیگر هستند، اما فاصله آن عملیات ها را صرفا نمی توان با فاصله سخت افزاری آمریکا با دیگر کشور ها چون روسیه توجیه کرد. اتفاق دیگری که در این امر دخیل است توان قابل توجه ISR و اکتساب هدف ایالات متحده است که عملیات های نظامی و توان سخت افزاری ارتش آن کشور را هدایت می کند که اثرات آن را به خوبی از عملیات طوفان صحرا در جنگ اول خلیج فارس بدین سو دید. در 2 دهه گذشته یکی از پرنمود ترین این توانایی در حوزه ISRTar آمریکایی ها را می توان در کمیت و کیفیت عملیات های پهپادی آنها دید که مساله و مظاهر اعمال قدرت را دست خوش تغییر اساسی کرده است. در حوزه پهپادی ایران در یک دهه گذشته تبدیل به یکی از کشور های پیشرو شده است و توان پهپادی قابل توجهی فراهم آورده است. طیف متنوعی از پهپاد ها از نمونه های کوچک دست پرتاب تا پهپاد های کلاس MALE همچون شاهد-129 و حتی نسخه های جت بال پرنده چون شاهد-191 در صنایع نظامی ایران طراحی و تولید شده است. در نیرو های مسلح ایران در مواردی چون گشت های مراقبتی، عملیات های پایش مرزها، عملیات های ضد تروریسم و نظامی استفاده گسترده ای از این پهپاد ها می شود و بار ها تصاویری از حضور و اجرای عملیات آنها منتشر شده است. اما آنچه در عمل میان توان سخت افزاری و توان عملیاتی ایران با کشوری چون آمریکا (و اخیرا ترکیه) فاصله می انداخت عدم وجود شبکه های گسترده و پیوسته ISR ، دیتا لینک ها و قابلیت های مدرن رزم شبکه محور به نحوی که درخور میادین نبرد مدرن و آینده باشد بود. این مورد اما ضعفی نبود که از دید فرماندهان ایرانی به دور مانده باشد و در سال های اخیر نشانه هایی از تلاش های جدی در این حوزه دیده شد که در خرداد ماه امسال شاهد نقطه اوج آن بودیم. اولین اقدام چشم گیر در این حوزه را می توان مشارکت پهپاد های ایرانی در عملیات شناسایی و به هلاکت رساندن زهران علوش رهبر گروه تروریستی خطرناک جیش الاسلام در جنگ سوریه دانست. زهران علوش رهبر گروه تکفیری تروریستی جیش الاسلام بود که تصاویر جنایات، به قتل رساندن ها، سر بریدن ها و تکه تکه کردن های غیر نظامیان توسط وی و گروه تحت امرش از شمار خارج است. وی و گروه تحت امرش عمدتا در مناطق جنوبی سوریه و حومه دمشق حضور داشتند. حضور در میان بافت مسکونی و در میان غیر نظامیان کار شناسایی و رهگیری او را بسیار دشوار ساخته بود؛ در عین حال درگیری تمام عیار در میان بافت شهری برای نابودی تمام افراد این گروه تروریستی با توجه به بافت شهری متراکم تلفات نظامی و غیر نظامی زیادی را به همراه می داشت. اما در دسامبر سال 2015 خبری منتشر شد که یکی از تاثیر گذارترین حوادث جنگ سوریه بود و قطعا تاثیر بسزایی در سرنوشت جنگ و نابودی گروه های ترویستی منطقه داشت. زهران علوش در عملیات مشترک نیرو های ایرانی و نیروی هوایی روسیه به هلاکت رسید. در حالی که پهپاد های ایرانی کار شناسایی وی و محل اختفای آن را بر عهده داشتند و بر صحنه عملیات نظارت آنلاین داشتند، جنگنده های روسی ساختمان محل اختفای وی و تعدادی دیگر از اعضای گروه تروریستی تحت امرش را بمباران و به جنایت های اون خاتمه دادند. اما از آنجا که این عملیات مشترکا توسط نیروهای ایرانی و نیروی هوایی روسیه انجام شد، تمام دست آورد های آن را نمی توان به پای قابلیت های عملیاتی نیرو های ایرانی گذاشت. برای قضاوت در مورد قابلیت ISR پهپاد های ایرانی نیاز به نمونه های دیگری بود. در تیر ماه سال 98 گروه های تروریستی مستقر در کردستان عراق دست به عملیات های خرابکارانه و ایجاد نا امنی در مرز های غربی ایران زدند. در پاسخ به این اقدامات سپاه پاسداران دست به عملیاتی زد که در نوع خود وجود توان عملیاتی جدیدی را در نیروهای مسلح ایران به اثبات رساند. در این عملیات پهپاد های ایرانی با ایجاد شبکه نظارتی و شناسایی بر فراز مناطق حضور این گروه های تروریستی، با استفاده از سنسور های راداری و الکترواپتیکال دست به شناسایی مواضع و مخفی گاه های پنهان شده آنها می زدند و اطلاعات مربوطه را به صورت انلاین به اتاق فرماندهی مخابره می کردند. در ادامه پهپاد ها کار اکتساب هدف را نیز بر عده می گرفتند و با نشانه گذاری لیزری گلوله های توپ هدایت شونده توپخانه سپاه را راهی مخفیگاه های تروریست ها می کردند که حاصل آن اصابت های دقیق، یک گلوله برای یک هدف، و تلفات و خسارات شدید برای تروریست ها بود. اگرچه این عملیات قابلیت عملیاتی چشم گیری را در نزد نیرو های مسلح ایرانی به نمایش می گذاشت، اما هنوز این سبک عملیات ها با توان شناسایی دقیق اهداف استراتژیک و محل اختفای فرماندهان دشمن با اجرای عملیاتی های شناسایی، اطلاعاتی، شنود و رهگیری سیگنال (SigInt) در عمق منطقه درگیری، و پیدا کردن یک هدف به خصوص و با اهمیت ویژه در میان ده ها و صد ها هدف با درجه اهمیت بسیار کمتر، فاصله قابل توجهی داشت. اما در اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد 99 بود که اخباری منتشر شد که حاکی از افزایش توان قابل ملاحظه نیرو های مسلح ایران داشت. اولین خبر به هلاکت رساندن یکی از توانا ترین و مشهور ترین اپراتور های موشک های هدایت شونده (ATGM) در میان گروه های تروریستی در سوریه بود. در تاریخ 18 آوریل 2020 اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه ماهر کوجاک در حالی که خودرو شخصی خود در منطقه سهل الغاب در استان ادلب در حال حرکت بوده است توسط یک فروند پهپاد مسلح ایرانی (UCAV) شناسایی شده و پهپاد پس از شناسایی دقیق هدف خود با استفاده از تسلیحات هدایت شونده ای که حمل می کرده خودروی حامل وی را منهدم کرده و وی را به هلاکت رسانده است. وی یکی از ماهر ترین و باتجربه ترین اپراتور های موشک های هدایت شونده ضد زره در میان گروه های تروریستی بود و آمار شکار های موفق وی را حتی بیش از 150 مورد ذکر کرده اند. شناسایی، رهگیری و به هلاکت رساندن وی آن هم در یک منطقه وسیع موردی بود که نسبت به عملیات ضد گروه های تروریستی مستقر در اقلیم کردستان عراق کاملا در سطح و کلاس بالاتری قرار می گرفت. اندکی بعد این خبر را خبر مهمتری تکمیل کرد و توان خیره کننده ی پهپاد های ایرانی در اجرای عملیات های جراحی گونه در عمق منطقه دشمن را برای همه اثبات کرد. در 5 خرداد ماه 99 ، هشام ابواحمد فرمانده تیپ یکم گروه تروریستی جبه تحریر در حالی که سوار بر خودروی شخصی در منطقه جبل الزاویه در ادلب در حال حرکت بود توسط پهپاد های ایرانی مورد شناسایی قرار گرفت و به هلاکت رسید. با توجه به تصاویر و اطلاعات موجود از حضور نیرو های ایرانی در منطقه، کارشناسان این عملیات را کارپهپاد های مهاجر۶ ایرانی که در فرودگاه حماه مستقر هستند می دانند. در سوی دیگر میدان، ترکیه نیز که در حمایت از گروه های تروریستی مستقر در ادلب وارد جنگ سوریه شده است و به صورت غیر قانونی مناطقی از شمال سوریه را نیز اشغال کرده است در ماه های اخیر علاوه بر سوریه در لیبی دست به عملیات های پهپادی چشم گیری زده است و جنبه جدیدی از توان اعمال قدرت خود را به نمایش گذاشت. مهمترین دست آورد عملیات پهپادی ترکیه را می توان سرکوب گسترده سامانه های پدافند کوتاه برد پنتسیر روسی دانست به نحوی که کاملا این سامانه روسی را که تبلیغات زیادی بر روی آن شده بود کاملا بی اعتبار ساخت. با توجه به اخبار منتشر شده از شمال سوریه، تحرکات نظامی و نقض آتشبس های مکرری که به ویژه از سوی گروه های تروریستی تحت حمایت ترکیه صورت می گیرد، به نظر می رسد در آینده نزدیک آتش درگیری در این منطقه مجددا روشن خواهد شد. در این میان تقابل غیر مستقیم ایران و ترکیه در عرصه عملیات های پهپادی که هر یک توان عملیاتی قابل توجهی را از خود به نمایش گذاشته اند می تواند به یکی از مهمترین نقاط تمرکز کارشناسان امور نظامی و امنیتی دنیا بدل شود.
  24. بر چه اساس باید؟ هرچند اضافه کردن سایت الکترواپتیک کار خوبیه که انجام شده که البته به نظر می رسه بیشتر جهت رهگیری هست تا شناسایی، ولی دیگه اینقدر هم آبدوخیاری نیست داستان که از 100 کیلومتری رپتور رهگیری کنید .... ضمن اینکه خرج کردن یه موشک میانبرد برا زدن یه SDB کار بهینه ای نیست. ادعای توان کشف SDB از 150 کیلومتری هم مث ادعای اول بی پایه و اساس هست به دلایل عدیده کار اشتباهیه. خیلی اشتباه ... به این سوال فکر کنید که چرا باید ظرفیت های سیستمی "خیلی" محدود یه سامانه میان برد رو خرج رهگیری کوتاه برد کرد؟ و موارد دیگه ای که بحث مفصلیه تو یکی 2 خط در نمیاد ...