onin

Members
  • تعداد محتوا

    68
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

تمامی ارسال های onin

  1. لطفا نظر تون رو در باره این فیلم بهم بگید . ممنونم. :!: http://www.iranianupload.com/750823
  2. onin

    شيع پرنده ناشناخته - UFO

    منم نگفتم كاري با ما دارن. :!:
  3. onin

    مسلسل دستس Ingram

    Ingram - mac 11 http://aycu32.webshots.com/image/27391/2001801968561007185_rs.jpg http://aycu33.webshots.com/image/29112/2001826496282965530_rs.jpg هنگامي كه Gorden Ingram طراح امريكايي از جنگ جهاني دوم بازگشت ، مصمم شده بود مسلسلي جمع و جورتر و وي تر طراحي كند كه جايگزين مسلسل هاي دستي استفاده شده در جنگ شود. البته سلاح هاي ابداعي او ، هيچگاه به ميادين جنگ راه نيافت. اما در عوض توانست دنياي گانگسترها و تروريست ها را تسخير كند! او در سال 1949 به كمك كمپاني مهمات پليس (POC) ، توليد مدل هاي ابتدايي اينگرام يعني M5 و M6 را آغاز كرد. گرچه تعدادي مدل به نيروهاي امنيتي امريكا و پرو فروخته شد ، اما فروش كافي نبود و توليد آن در سال 1952 متوقف شد. گردن اينگرام در سال 1964 ، مدل هاي 10 و 11 را طراحي كرد و با تآسيس شركت Military Armament Corporation ، فروش آنها را با نام هاي MAC10 و MAC11 آغاز كرد. شريك او در MAC ، فردي بود به نام مايكل وربل كه مآمور مخفي دولت امريكا بود و دستي هم در طراحي و ساخت صداخفه كن ها داشت. مدل هاي 10 و 11 با هدف فروش به نيروهاي امنيتي و ارتش امريكا توليد شده بود. اما اين مدل ها با استقبال چنداني مواجه نشد و همين عدم استقبال ، به ورشكستگي MAC در سال 1975 منجر شد. توضيحاتي درباره اينگرام مي توان گفت مسلسل دستي اينگرام ، يكي از ساده ترين و در عين حال سريع ترين مسلسل هايي مي باشد كه تاكنون ساخته شده است. اينگرام يك مسلسل دستي كوچك ، جمع و جو و سبك است كه با مكانيزم گلنگدن باز و فشار مستقيم گاز باروت كار مي كند. البته مدل گلنگدن بسته آن نيز توليد شده است. آنچه باعث شده اينگرام پس از گذشت 40 سال از طراحي ، هنوز در ميان سلاح هاي هم رده اش پرطرفدار باشد سادگي ، دوام و ارزاني آن است. در طراحي آن ، سعي بر اين بوده كه از حداقل قطعات متحرك داخلي استفاده شود. به همين دليل يك مسلسل اينگرام به ندرت دچار خرابي شده و درصورت بروز اشكال هم مي توان با خارج كردن تنها يك پين ، در چند ثانيه آن را باز و بسته كرد. گفته مي شود مي توان اينگرام را براي مدت هاي طولاني در زير آب نگهداري كرد. بدنه سلاح ، از استيل به روش پرسكاري و به شكل مكعب مستطيل ساخته شده كه شامل دو قسمت بالايي و پاييني است.اجزاي متحرك و لوله ، داخل بدنه بالايي جاي دارند و بدنه پاييني مانند يك غلاف ، قسمت بالايي را در بر مي گيرد. دستگيره گلنگدن بر روي سطح بالايي بدنه قرار دارد و در هنگام شليك ، حركت نمي كند. خشاب سلاح مانند ساير مسلسل هاي بولپاپ T شكل ، در داخل دسته قرار مي گيرد. اين كار باعث تعادل وزن سلاح شده و امكان شليك با يك دست را فراهم مي نمايد. اينگرام ها معمولآ با قنداق فلزي تاشو عرضه مي شوند. اما مي توان قنداق چوبي يا تلسكوپي پلاستيكي هم روي آن نصب كرد. همچنين طيف وسيعي از صداخفه كن ها و دستگيره هاي جلويي اضافي براي آن عرضه شده است. مدل هاي اصلي اينگرام با نام هاي MAC10 و MAC11 عرضه مي شوند (MAC مخفف نام اولين شركت توليد كننده آن است). اين دو مدل ، شكل ظاهري تقريبآ يكساني دارند. اما نوع فشنگ مورد استفاده ، وزن ، اندازه و نواخت تير آنها متفاوت است. MAC10 با دو كاليبر 45ACP و 9PARA ميليمتري ساخته شده و مي تواند در دو حالت تكتير و رگبار (با سرعت 1200 گلوله در دقيقه) شليك كند. اما MAC11 كه نسبت به MAC10 اندكي كوچك تر ، سبك تر و داراي لوله كوتاه تري است ، فقط در حالت رگبار (با سرعت وحشتناك 1600 گلوله در دقيقه) شليك مي كند و كاليبر آن 380ACP است. اينگرام در كنار مزاياي بسيار ، عيب بزرگي هم دارد و آن مشكل بودن كنترل سلاح هنگام شليك در حالت رگبار است. به همين خاطر در طبقه بندي خودماني ، آنرا جزو سلاح هاي «شليك و دعا كن!» (Sprayand Pray) قرار مي دهند. يعني با كمي اغراق ، ممكن است مثل صحنه معروف فيلم پالپ فيكشن ، بعد از شليك يك خشاب كامل از فاصله چند متري ، ببينيد حريف صحيح و سالم ايستاده و شما را نگاه مي كند! براي كاهش اين مشكل مي توان از يك دستگيره جلويي اضافي يا صداخفه كن هاي بلند كه به عنوان دستگيره هم عمل مي كنند استفاده كرد. گرچه كم بودن كنترل باعث شده كه اينگرام ، از رقيب اسرائيلي اش ميكرو يوزي كارايي كمتري داشته باشد. اما حتي خود اسرائيلي ها هم از مشتريان آن هستند. MAC11 ، به وسيله نيروهاي عمليات ويژه اسرائيل در مآموريت هاي ضدتروريستي مخصوصآ در داخل هواپيماها استفاده مي شود. زيرا گلوله هاي آن ، نه بدنه هواپيما را سوراخ مي كند و نه كمانه مي كند. همچنين بخشي از نيروهاي مسلح امريكا ، انگلستان و پرتغال و تعدادي از كشورهاي امريكاي لاتين هم در دوره هاي زماني مختلف ، از آن استفاده كرده اند. پس زا اعلام ورشكستگي ، ماشين ها خط توليد ، نقشه هاي فني و سلاح هاي نيمه كاره در يك حراج ، به شركت تازه تآسيس RPB واگذار شد. RPB ، كامل كردن قطعات نيمه كاره و توليد همان كاليبرها را به سرپرستي شخصي به نام Wayne Daniel آغاز كرد و مدل جديدي كه فقط به صورت تكتير شليك مي كرد را نيز به خط توليد خود افزود. شركت RPB برخلاف MAC ، اينگرام را با هدف فروش به غيرنظاميان توليد مي كرد و قسمت جالب سرگذشت اين سلاح هم درست از همين جا آغاز مي شود. گويا مقدر بود اينگرام ، همان نقشي را برعهده بگيرد كه مسلسل تامسون در سال هاي 1920 و 1930 برعهده داشت: اينگرام رفته رفته به عمده ترين سلاح هاي مورد استفاده گانگسترها و قانون شكنان تبديل شد. اين استفاده وسيع ، در سينما هم به خوبي نمود پيدا كرد. همانطور كه يك فيلم مافيايي بدون TOMMY GUN چيزي كم دارد ، در فيلم هاي اكشن سال هاي 1980 به بعد هم سلاح اينگرام ، به وفور ديده مي شد. اما استفاده خلافكاران از اينگرام ، تنها به خريداران آن محدود نمي شد. زيرا دو تن از شركاء اصلي RPB ، خود از قاچاقچيان عمده مواد مخدر امريكا بودند! اين دو نفر به نام هاي Robert Morgan و Jack Leibolt به قاچاق مواد ، رشوه و فروش غيرمجاز صداخفه كن به باندهاي قاچاق متهم بودند. بعدها در سال 1986 ، Morgan به خاطر قاچاق 2 تن ماري جوانا و در سال 1990 هم Leibolt براي دست داشتن در قاچاق كوكائين به زندان افتادند. در سال 1982 ، وين دانيل RPB را منحل اعلام كرد. گويا دليل اين كار ، رهايي از فشار قانوني وارد بر فعاليت هاي شركايش بود. او توليد اينگرام را در شركتي به نام S.W.Daniel Inc Cibray كه به اتفاق همسرش آنرا تشكيل داده بود ادامه داد. در كمپاني SWD ، تغييراتي بر روي ساختمان اينگرام داده شد ؛ ازجمله عرضه مدل 11 با كاليبر 9 ميليمتري و مكانيزم گلنگدن بسته به نام SWD M11/9 ميليمتري در سال 1983 و عرضه مدل هاي دقيق تر با تغييرات جزئي.همچنين SWD براي دورزدن قوانين محدوديت فروش صداخفه كن در امريكا ، اقدام به عرضه كيت هايي شامل قطعات صداخفه كن و دستورالعمل سوار كردن آنها نمود. به خاطر اقداماتي از اين قبيل ، SWD در دوران فعاليت خود همواره با سازمان هاي دولتي نظارت بر سلاح ، درگير كشمكش هاي قانوني بود. در حال حاضر ، اينگرام بوسيله شركت هاي Vulcan Arms (گلنگدن بسته) و Master Piece Arms (گلنگدن باز) توليد مي شود. مشخصات فني (MAC10): كاليبر: 9MM PARA , 45 ACP وزن بدون فشنگ: 84/2 كيلوگرم طول با قنداق بسته: 269 ميليمتر طول لوله: 146 ميليمتر نواخت تير: 1200 گلوله در دقيقه برد مفيد: 25 متر مشخصات فني (MAC11): كاليبر: 38ACP وزن بدون فشنگ: 59/1 كيلوگرم طول با قنداق بسته: 248 ميليمتر طول لوله: 129 ميليمتر نواخت تير: 1600 گلوله در دقيقه برد مفيد: 25 متر
  4. onin

    مسلسل Thompson

    مسلسل Thompson TOMMY GUN http://k53.pbase.com/g6/05/388005/2/73042834.blPZOM3A.jpg http://static.howstuffworks.com/gif/machine-gun-tommy.jpg ممنون.
  5. سلاح بسيار جالبيه http://www.streetpro.com/usp/images/g11/g11d.jpg http://www.hkpro.com/image/g11compare.jpg http://remtek.com/arms/hk/mil/g11/g11.gif
  6. http://www.kilroywashere.org/09-Images/Woody/HawkerHurricane.jpg هواپیمای بریتانیایی شكاری هریکن که یک از بهترین هواپیماهای جنگی که در نبرد بریتانیا علیه آلمان نازی نقش فراوانی داشت در سال 1325 به تعداد 36 فروند خریداری شد و از طریق خرمشهر وارد ایران گردید و از آنجا به اهواز منتقل و به خدمت نیروی هوایی در آمد . هاریکن در عملیات آذربایجان در آذر ماه 1325 علیه شورشیان به کار گرفته شد . حداکثر سرعت هریکن 339 مایل در ساعت و سقف پروازش 35600 پا و برد معمولی پرواز آن به 460 مایل میرسد این هواپیما میتوانست زیر هر بال یک بمب 500 پوندی حمل کند.
  7. هواپيماهاي جنگي ايران در اون زمان بنا به شرايط عملياتي و با توجه به كاراپي مورد لزوم از عهده ماموريتهاي خودشون بر آمدن. من رتبه اول رو به خلبانهاي ايراني و رتبه دوم رو به تامكتها ميدم .
  8. onin

    کالیکو ( ام 960 )

    http://www.defence.co.kr/bbs/data/smallarms3/calico960-P.JPG
  9. یكی از اولین چیزهایی كه هر فرد مدافع یا نظامی و چریك برای جنگیدن و حتی كوهنوردی و صحرا نوردی لازم است بداند جهت یابی در هر شرایطی است. همانطور كه بسیاری از شما جهت یابی را از طریق خورشید و جهت سایه و ستارگان در دبیرستان در درس آمادگی دفاعی فرا می گیرید پس من هم از روی آن ها رد شده و برای شما شیوه های بسیار خاص و نادر جهت یابی در شرایط خاص را قرار می دهم كه حتی بعضی از آن ها به كماندوها و نیروهای ویژه آموزش داده نمی شود و دانستن آن بسیار مفید خواهد بود. بهتر است بدانید هوا همیشه آفتابی نیست و شب ها هم همیشه نور ستارگان را در اختیار ندارید. به امید قطب نما هم نباشید چون وسیله ای است خراب شدنی و بهترین كار یاد گرفتن جهت یابی است. بهترین روش جهت یابی آشنایی با اقلیم منطقه و بادهای فصلی منطقه درگیری است. مثلا برای جنگی كه فرضا با اشرار بلوچستان در گرفته اگر سربازی راهش را گم كند در فصل تابستان می تواند به راحتی جهت یابی كند بدین گونه كه در آن منطقه بادهای گرم و خشك همیشه در فصل تابستان از جنوب شرقی به شمال غربی میوزند. تنها این نكته را به خاطر داشته باشید كه در مناطق پر از گودال و كوهستانی ممكن است جهت باد در سطح زمین خلاف جهت باد باشد. پس همیشه در مورد بادهای دائمی در منطقه ای كه هستید اطلاعات كسب كنید. یكی دیگر از روش های جهت یابی كه به كماندوها آموزش داده می شود جهت یابی از روی لانه مورچه هاست. مورچه های بزرگ بیابان معروف به مورچه خاكی یا خر مورچه یا مورچه گاز گیر ( در لحجه های مختلف ) می توانند بسیار مفید باشند. با تعقیب كردن یكی از آن ها تا لانه شان بروید و ورودی آن را پیدا كنید. لانه این مورچه ها سوراخ شان اكثرا رو به شمال است. یعنی متمایل به شمال است. علت آن هم نتابیدن مستقیم نور آفتاب به داخل لونه شان است. روش بعدی شناسایی پوشش گیاهی تپه هاست. به تپه ها نگاه كنیدو سمتی كه به طرف جنوب است خشكتر و كم گیاه تر از سمتی است كه رو به شمال است. ( در دشت های ایران ) ممكن است در ابتدا فكر كنید غیر ممكن است اما با علم به این مسئله اگر به تپه ها و كوه ها نگاه كنید متوجه خواهید شد. اگر در بیابان هستید و پوشش گیاهی وجود ندارد می توانید از آفتاب جهت یابی كنید اما اگر هوا ابری شده ( به تازگی ) و می خواهید جهت یابی كنید با پیدا كردن یك تپه پر شیب در جهت های مختلف روی خاك شیب دست بگذارید و حرارت آن را بسنجید و تمام اطراف تپه را نه به صورت پیوسته...بلكه به صورت 180 درجه امتحان كنید ( ابتدا دست بگذارید سپس در سمت مقابل این كار را امتحان كنید ) نحوه جهت یابی به این صورت است كه در تپه های پر شیب طرفی كه رو به شمال است خاكش خنك تر از طرفی است كه رو به جنوب است. روش بعدی بسیار نادر است اما با اینحال در وضعیتی ممكن است ناچار باشید. اگر زنبوری دیدید به حركت آن دقت كنید. اگر مسنقیم پرواز می كرد بدانید یا به سمت لانه می رود یا به سمت گل. اما اگر در محیطی پروازی رقص مانند به نمایش می گذاشت ( دور از لانه ) در حركت آن دقیق شوید. زنبورهای در جستجوی گل در حركات مارپیچی خود برای مدتی به سمت شمال پرواز می كنند ( چند ثانیه ) بعد ناگهان چند دور دور خود می چرخند و حركت نا منظمی را آغاز می كنند و بعد از مدتی ناگهان رو به شمال می كنند و مدتی مستقیم به سمت شمال می روند و این كار را پیاپی انجام می دهند. روش دیگر از روی شناسایی پرنده های مهاجر است. در دشت های مركزی ایران به طور معمول در بهار اكثر پرنده ها از جنوب به شمال و در پاییز از شمال به جنوب پرواز می كنند ( در دسته های چند تایی ) روش بعدی هم بسیار نادر است و آن جفت گیری سمندر هاست. اكثر سمندر ها در حین جفت گیری در روز معمولا رو به جنوب با هم جفت گیری می كنند اما به خوبی این نكته هم قید شده كه این روش اصلا قابل اطمینان نیست. اگر سوسك مصری دیدید كه گلوله ای از پهن خشك را می غلتاند و با خود می برد اگر دو سوسك بودند بدانید كه ( در ایران ) به سمت غرب می روند اما اگر یك سوسك بود ممكن است به هر جهتی برود. روش دیگر از روی لانه مورچه های سرخ است. اگر لانه ای از مورچه های سرخ پیدا كردید به جهت سوراخ آن اعتماد نكنید بلكه لانه را بدون تخریب قسمت های زیرین بكنید. اگر توانستید حفره ای را كه لاروهای مورچه قرمز در آن نگهداری می شوند پیدا كنید به فاصله 50 سانت اطراف آن را كنده و سعی كنید دومین محل نگهداری لارو ها را پیدا كنید. اگر هر دو محل متعلق به 1 لانه باشند محل این 2 قسمت نگهداری لارو ها در امتداد شمال جنوب است. یعنی اگر خطی را بین 2 محل نگهداری رسم كنید آن خط امتداد شمال جنوب را نشان می دهد. روش بعدی چشیدن خاك است. اگر توانستید مسیری باقی مانده از یك جریان قدیمی آب مانند نهر یا جوب خشك شده ای را در روی یك شیب پیدا كنید ( در بیابان ) اگر خاك پایین شیب آن شور تر از خاك بالای شیب بود بدانید كه شیب به سمت جنوب است. اما اگر شورتر نبود دلیل بر به سمت شمال بودن شیب نیست. در شب یك مار صحرایی را دنبال كنید. ( بسیار مواظب باشید به آن نزدیك نشوید چون هم خطرناك است و هم اگر نزدیك شوید تغییر جهت داده تا حمله یا فرار كند ). اگر اثر مانده بر شن ناشی از حركت آن كه مانند زیگزاگ است نا متقارن بوده و شیب زیگزاگ های یك طرف ( راست ) از زیگزاگ های چپ بیشتر بود بدانید مار به سمت شرق ( طلوع آفتاب بعدی ) حركت می كرده است. اما اگر زیگزاگ حركت آن منظم بود می تواند به هر جهتی باشد.
  10. onin

    رولور GP-100

    با تشكر. http://i5.photobucket.com/albums/y171/hipowersandhandguns/RugerGP100andSP101ammotile1.jpg http://www.recguns.com/Pictures/Images/GP100.jpg
  11. SVD مخفف Snaiperskaya Vintovka Dragunov به معني اسلحه دوربين دار دراگانوف . http://www.red-alliance.net/gallery/albums/Camo/SVD_web.jpg نوع : تفنگ دوربين دار اتوماتيك و نيمه اتوماتيك انفرادي كشور سازنده : اتحاديه جماهيرسوسیالیستی شوروي كاليبر : ۶۲/۷ميليمتر طول اسلحه: 1125 ميليمتر طول لوله : 620 ميليمتر وزن بدون دوربين: ۳۱/۴ كيلوگرم نواخت تير علمي : 30 تير در دقيقه دقت آتش : 2000 متر تعداد تير در خشاب : 10 تير نوع دوربين : PSO-1 همراه با روشن كننده هدف ب) مشخصات : SVD به عنوان يك اسلحه دوربين دار استاندارد ساخته نشد . در حقيقت وظيفه اصلي آن محقق كردن هدف ارتش روسيه براي افزايش برد مفيد آتش هر پياده نظام بالاتر از 600 متر و همچنين پشتيباني آتش , از نفرات خودي . SVD داراي وزن كم , نسبتا دقيق و داراي برگه نظام آتش دو وضعيتي است : تك تير و اتوماتيك . اولين آزمايش موفقيت آميز در کارخانه ایژماش روي SVD در سال 1958 انجام شد كه منجر به آن شد در سال 1963 اسلحه سازماني روسيه شود. SVD در هر شرايط قابل اطمينان است و براي جنگهاي سنگين طراحي شده است . آخرين تغييراتي كه روي SVD لحاظ شد الف) دسته چوبي جلويي آن به شكل پليمر در آمد ب) براي حمله هاي هوايي قنداق تاشو ساخته شد ج) لوله آن كوتاه تر و به 550 ميليمتر رسيد . تمام اصلاحات ياد شده در جنگهاي زيادي آزمايش شد نظير آخرين جنگ چچن و جنگ افغانستان http://www.civiliangunner.com/images/solidlerwSVD2.jpg ج) سازمان در هر دسته(جوخه) يك نفر داراي اين اسلحه است د) مهمات : SVD مي تواند از هر تير استاندارد 7/62 ميليمتري استفاده كند . ولي گلوله اصلي آن SVD Sniper-garad است كه مرمي به جنس فولاد دارد .
  12. onin

    هاورکرافت يا هواناو

    هاورکرافت که امروزه با نام آن آشنا هستیم حدود نیم قرن، یعنی از دهه 1950 پا به عرصه وجود نهاده ، اما به دلایلی هنوز به جرگه اصلی یگان حمل و نقل نپیوسته است. دلایلی چند برای این مسئله وجود دارد. ناتوانی آن در اجرای مانورهای صحیح و سطح بسیار بالای امر تعمیر و نگهداری ان در مقایسه با اتومبیل به اندازه کافی برای عدم فایق آمدن بر این مشکلات کافی بوده است. مشکلاتی از قبیل باقی ماندن اینگونه وسایل (وسایل نقلیه مجهز به بالشتک هوا) در حواشی عرصه نوین حمل ونقل. با اینحال در طول این پنجاه سال و بعد از انتخاب اتومبیل (سواری، کامیون، وسایل نقلیه تفریحی و غیره) به عنوان ابزار استاندارد برای حمل و نقل به خوبی توانسته است با شرایط سازگار باشد. هاورکرافت وسیله ای است که بر روی هر سطحی اعم از خشکی، آب، یخ و هر چیز دیگری که بتوان هوارا با آن به تله انداخت، حرکت می کند. از هاورکرافتها به عنوان وسایل نقلیه دوزیست یاد می شود. یک هاورکرافت برای کنده شدن از روی زمین بر فشار هوا تکیه می کند. همان نیرویی که در هواپیماها و هلیکوپترها در قالب علم آیرودینامیک از آن یاد می شود یا نیروی Thrust (نیروی جلو برنده) که راکتها را از زمین می کند. هاورکرافت می تواند در ارتفاعی به میزان 5 درصد طولش حرکت کند، به عبارتی اگر طول هاورکرافت 7/4 متر باشد، به میزان 8 اینچ. مکانیزم برا در یک هاور کرافت بایستی هوای کافی ذخیره کند تا: 1. هوا را به میزان کافی در زیر هاورکرافت فشرده سازد تا بتواند وسیله را از زمین بلند کند. 2. هوای خروجی به زیر هاورکرافت را طوری ذخیره کند که همواره در داخل بالشتکها هوای کافی موجود باشد. اصول هاورکرافت: هاورکرافت یک وسیله حمل و نقل دوزیست است که بایک بالشتک محتوی هوای سبک فشرده شده پشتیبانی می شود. علیرغم اینکه اغلب از آن به عنوان یک وسیله حمل و نقل پیچیده، پردردسر و حتی عجیب و غریب یاد می شود، اما حقیقت آن است که ساختار هاورکرافت بسیار ساده است. برای فهمیدن شیوه کار هاورکرافت، لازم است بدانیم که مسئله دینامیک در وسایل پرنده بسیار دخیل تر است، تا اینکه در قایقهای و اتومبیلها باشد. با توجه به شکل زیر شما می توانید به شیوه کار یک هاور کرافت پی ببرید. هاور کرافت بر روی یک بالشتک حاوی هوا حرکت می کند. این هوا درون بالشتک به وسیله یک فن به زیر هاور کرافت فرستاده می شود. این امر باعث کنده شدن هاور کرافت از زمین می شود. مقدار این ارتفاع می تواند، با توجه به مقیاس هاورکرافت تغییر کند. مثلاً 6 اینچ تا 108 اینچ (443/2 میلی متر تا 152 میلی متر). مقدار وزنی که یک هاور کرافت می تواند جابجا کند برابر است با فشار بالشتک ضرب در مساحت زیرین هاورکرافت. برای کارآمدتر ساختن این وسیله ضروری است که از فرار کردن این هوا جلوگیری کنیم. بنابراین هوا به وسیله ابزاری به نام Skirt محدود می شود. این ها اغلب جنس پارچه ای دارند. اسکرت های هاور کرافتها برای جدا ساختن بخشهای کوچکی به نام Segment (قطعات بسیار کوچک) به کار می روند و به همین خاطر از نظر شکلی بسیار متفاوت با یکدیگر می باشند. اغلب هاور کرافتهای Neoteric از سیستم Segmented Skirt بهره می گیرند، زیرا هر کدام از این Segmentها به تنهایی قادر است هنگام عبور از موانع منعطف گردد، بنابراین هنگام عبور از سطوح ناهموار هوای بسیار کمی از دست می رود. هاورکرافت چگونه کارميكند اجزای یک هاورکرافت: 1.قسمت کنترل و کابین مسافر 2.پرانه تولید کننده نیروی برا 3.ورودی هوا 4.موتور پیشرانه 5.پروانه پیشرانه 6.رادر Rudder 7.گیربکس و موتور جلوبرنده 8.مخزن سوخت 9.رینگهای حلقوی + نازلهای هوای خروجی 10.موتور ایجاد کنده نیروی برا 11. محفظه حاوی هوا فشار هوا و نیروی برا (تاثیرات زمینی) اساس کلی کار یک هاورکرافت این است که بر روی لایه ای از هوا حرکت می کند. این کار با استفاده از یک پروانه محقق می شود که هوای بیرونی را به درون محفظه هوا می کشد و سپس آن هوا را از طریق نازلهایی که بر روی رینگهای حلقوی در سرتاسر کفه مسطح هاورکرافت سوار شده ا ند به بیرون می راند. این هوای خروجی سپس به زمین برخورد می کند و در نیتجه و آنگاه از لبه های اطراف هاورکرافت فرار می کند. استفاده از این پروانه موجب پیدایش یک ناحیه با فشار هوای کم در بالای هاورکرافت و یک ناحیه با فشار هوای بیشتر در زیر هاورکرافت می شود. این اختلاف فشار باعث تولید نیروی بالا برنده می شود. از آنجائیکه هوا درست به سمت زمین رانده می شود این حالت تاثیرات زمینی نامیده می شود. اصطکاک و هاور کرافت: اصطکاک نیرویی است که در تماس دو جسم با یکدیگر واقع می شود. اصطکاک در جهت جلوگیری از حرکت عمل می کند و قبل از اینکه جسم بتواند حرکت کند باید بر اصطکاک موجود غلبه کرد. انرژی ای را که می توان از آن برای به حرکت در آوردن وسیله استفاده کرد، در عوض برای غلبه بر اصطکاک استفاده می شود و به گرما تبدیل می شود. برای کاهش اصطکاک یک جسم باید تا حد امکان صاف و مسطح باشد، یا تلاش کنیم تا مقدار سطح در تماس با زمین به حداقل برسد. در یک هاورکرافت لایه هوای زیر وسیله و هوای خروجی وسیله را از زمین بلند می کند و این بدان معنا است که هیچ تماسی وجود ندارد و در نتیجه اصطکاک وجود ندارد. گردش پروانه ها و راندن یک هاورکرافت: هاورکرافت به وسیله یک پروانه که توسط یک موتورر تغذیه می شود، به جلو رانده می شود. پروانه هاورکرافت درست مانند پروانه هواپیما کار می کند. هر کدام از لبه های پروانه به شکل یک بال هواپیما میباشد. مادامی که پره های می چرخند، میان جلو و عقب پروانه یک اختلاف فشار هوا بوجود می آید. در نتیجه یک نیروی جلو برنده تولید می شود و هاور کرافت می تواند به جلو حرکت کند. با استفاده از رادر می توانیم جریان هوای تولید توسط پروانه را تغییر دهیم و در نتیجه هاورکرافت می تواند به سمت چپ یا راست حرکت کند. رادر در پشت پروانه قرار داد، و با کنترل گیربکس یا موتور خودش حرکت مي کند. اگر در به سمت راست چرخانده شود هاورکرافت به سمت چپ رانده می شود. راندن یک هاور کرافت در مقایسه با راندن یک ماشین یک قایق و یا یک هواپیما بسیار نادقیق تر است، زیرا در وسایل نقلیه مذکور برای حرکت بر اصطکاک با هوا، آب یا زمین استفاده می شود. یک هاور کرافت بر روی لایه ای از هوا شناور است و بنابراین چیزی وجود ندارد که به آن فشار آوریم تا بتوانیم کنترل دقیق داشته باشیم. متوقف کردن هاورکرافت (فایق آمدن بر اینرسی بدون استفاده از اصطکاک): اینرسی تمایلی است که جسم در حالت سکون، ساکن بماند، یا جسم متحرک به حرکت خود ادامه دهد. اغلب وسایل نقلیه که در حال حرکت هستند (ماشینها یا قایقها) عاقبت خواهند ایستاد، زیرا بدون صرف انرژی برای غلبه بر اصطکاک، مختوم به خودی خود به گرما تبدیل می شود و از بین می رود. از آنجائیکه هاورکرافت تماس اصطکاکی با زمین ندارد، تنها راه نگاهداشتن آن استفاده از مقاومت هوا است (تماس اصطکاکی با هوا) تنها دو راه برای متوقف کردن یا کاهش سرعت هاورکرافت وجود دارد. یکی اینکه حرکت پروانه را معکوس کنیم و دوم اینکه جریان هوای عبوری از پروانه را تغییر دهیم و در اینصورت با حرکت رو به جلوی هوا یک نیروی ترمز ایجاد کنیم.
  13. [align=center][/align] يكي بگه چي شده؟!!! ماشین پلیس اینجا چه میکرده؟؟؟
  14. شاید در یک جنگ یک خودروی نظامی که کار یک تانک و یک ماشین پر سرعت را جهت شناسایی منطقه و موقعیت و جو و زمین و گشتی ها و کمین شناسایی کند وکسترا 105 یک خودروی شناسایی 8x8 است که علاوه بر سرعت مناسب با استفاده از یک توپ 105 میلیمتری مدل G-2 به عنوان یک شکارچی تانک مخوف نیز می تواند در میادین رزم وارد عمل شود. وکسترا 105 توسط شرکت صنایع جیات (GIAT) فرانسه طراحی و تولید شد. جیات در تولید این خودرو از تجربیاتش در زمینه ساخت وکسترا 25 استفاده نموده و با بهینه سازی و رفع نقاط ضعف این خودروی پر قدرت متولد شد. وکسترا 105 عملکرد شگفت انگیز خود را در مانور های صحرایی که در اکتبر سال 1997 در امارات متحده عربی انجام شد به نمایش گذاشت و نشان داد که در نوع خود بی نظیر است. در زمینه شناسایی این خودرو در سطوح استاندارد می تواند به سرعت نفس گیر 200 کیلومتر در ساعت برسد ودر جاده های معمولی 120 کیلومتر در ساعت را به راحتی پوشش می دهد. تسلیحات :واما سیستم ضد تانک این خودرو شگفتی دیگری دارد . توپ ضد تانک وکسترا 105 می تواند چه در حال حرکت و چه در وضعیت ساکن اهداف متحرک یا ساکن زرهی را هدف قرار دهد ومنهدم کند. علاوه بر آن این شکارچی روز و شب برایش مفهومی ندارد ودر هر شرایط و زمانی وظیفه خود را به نحو احسن انجام می دهد. در کنار توپی قدرتمند یک قبضه تیر بار 62/7 امکان در گیری با اهداف سبک و انسانی را فراهم می سازد. خدمه ونفرات:وکسترا به 4 خدمه نیاز دارد :راننده , فرمانده , توپچی و بارگذار توپ(برای پر کردن توپ)فرمانده این خودرو می تواند از همان سیستم مدیریت رزمی استفاده کند که در تانک فوق پیشرفته لکلرک نصب شده است. توسط سیستم مدیریت رزم (FINDERS) می تواند بر روی یک صفحه نمایش رنگی خودروهای زرهی خودی و دشمن را مشاهده و در صورت لزوم در ظرف 30 ثانیه در حالت تهاجمی قرار گرفته و آماده درگیری با 6 هدف شود. سیستم ها:سیستم FINDERS علاوه بر شناسایی اهداف اعمال زیر را نیز عهده دار است:نقشه دیجیتال/سیستم راهبردی وتعیین موقعیت / ارسال و دریافت پیام به صورت متنی و گرافیکی و تهیه گزارشهای وضعیت تاکتیکی تهیه گزارشهای لجستیکی و مدیریت شبکه مخابراتی و برجک این خودرو از نوع جیات TML-105 تقویت شده است که به توپ 105 میلیمتری CN-105 G2 NATO مجهز است این توپ از نوع کم لگد (LOW RECOIL) بوده وسیستم هدف گیری آن الکتریکی می باشد. سیستم محرکه برجک از نوع کاملا الکتریکی بوده و توسط شرکت SIG سوئیس ساخته شده است.برجک و توپ به دلیل مجهز بودن به کنترلهای الکتریکی کاملا تحت کنترل کامپیوتر وکسترا بوده و عملکردی فوق العاده را از خود به نمایش می گذارد. توپ و مهمات مختصات: توپ وکسترا قابلیت استفاده از طیف گسترده ایی از مهمات استاندارد ناتو را دارا می باشد و در ضمن این توپ قدرت شلیک مهمات APFSDS را داراست. این نوع گلوله ها قدرت نفوذ در زره های بسیار سخت و تقویت شده را دارند . ماکزیم ظرفیت حمل مهمات در واکسترا 36 گلوله است .زره تقویت شده وکسترا در مقابل گلوله تیربارهای سنگین 5/14 میلیمتری و ترکش گلوله های توپ و خمپاره سرنشینانش را به خوبی محافظت می نماید.علاوه بر آن استفاده از زره های ماجولا و منعکس کننده هم وجود دارد تا در مقابل موشک های ضد زره نیز بتواند مقاومت نماید. علاوه بر تجهیزات وسیستم های فوق الذکر وکسترا یک سیستم رزمی کارآمد دیگر نیز دارد. سیستم دفاع نزدیک گالیکس (GALIX) زمانی که دشمن در فواصل نزدیک به وکسترا قرار دارد وارد عمل شده وبه خوبی از آن حفاظت می نماید. این سیستم از 4 لانچر 80 میلیمتری تشکیل شده است این لانچرها قدرت شلیک مهمات ISS را دارند که برای ایجاد پوشش های دود فوری استفاده می گردنند. همچنین امکان استفاده از مهمات مانوری و منور و منحرف کننده های موشک های مادون قرمز نیز وجود دارد. سیستم نشانه روی:سیستم نشانه گیری وکسترا مشابه سیستم به کار رفته در تانک لکلرک است واز بهترین های جهان به شمار می رود این سیستم SAVAN 15 SAGEM نام دارد که از یک مسافت یاب فوق پیشرفته لیزری سیستم نمایش تصاویر حرارتی و نمایشگر تلویزیونی با وضوح بسیار بالا بهره میبرد با سیستم کنترل آتش مدرن وکسترا در ارتباط است تا محاسبات بالستیکی به بهترین نحو انجام گیرد. موتور: موتور وکسترا از نوع ساب اسکانیا DAN.M260 دیزل است وگیربکس تمام اتوماتیک آن توسط RENK آلمان تولید شده است. بسته به نوع زره و سیستم حفاظتی وزن وکسترا از 28تا 34 تن در نوسان است و برد عملیاتی آن در حدود 800 کیلومتر می باشد. در کل وکسترا 105 بهترین خودروی شناسایی است که در حال خدمت می باشد. تجهیزات الکترونیکی و رایانه ایی استثنایی آن در میان همتایانش بی نظیر بوده وآن را به تک خالی درخشان تبدیل نموده است.
  15. تفنگ کاليبر 50/0 اینچ فوق مدرن برت ، طراحي آقاي روني برت مي باشد و توانسته نياز ارتش امريکا مبني بر يک تفنگ 50/0 اينچي را برآورده کند. اين سلاح ، در اولين نگاه بيننده را جذب مي کند. اين اسلحه نه تنها در امريکا ، بلکه در سراسر دنيا به عنوان اسلحه کاليبر بزرگ شناخته مي شود. ساير محصولات مشابه با کاليبر 50/0 اينچ از کارخانه هاي ديگر نيز حرفي براي گفتن دارند. ولي در ميان آنها برت خوصوصآ در ارتش و نيروهاي ويژه امريکا از جايگاه خاصي برخوردار است و ملاک ارزشيابي ديگر موارد مشابه مي باشد. بيش از 35 ارتش در سراسر جهان از اين سلاح استفاده مي کنند (اکثرآ مدل M82A1M). دقت فوق العاده و قابل اطمينان بودن ، آن را سلاح مطلوب سربازان کرده است. اين اسلحه در جنگ خليج فارس توسط نيروهاي امريکايي با موفقيت آزمايش شد و اهدافي را از فاصله 2 کيلومتري را براحتي مورد هدف قرار مي داد.
  16. بررسی عملیات هوایی حمله به H-3 حمله هوایی به پایگاه نظامی الولید: [align=center]متهورانه ترین عملیات هوایی تاریخ جهان[/align] [align=center]عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتومها ثبت شده است. فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22) بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات در 1981 یعنی زمانی که نیروی هوایی ایران از برتری بی چون و چرایی بر نیروی هوایی عراق برخوردار بود به انجام رسید.[/align] [align=center][/align] می دانیم که در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حملهی هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد نیز یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی بر فراز عراق انجام شد. این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن یکی از منحصر بفرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم بشمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد. در سال 1981 منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها بر روی باند فرودگاه به پایگاهی در دورترین نقطهی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانهی اچ 3 با نام الولید. هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطهی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حملهی جنگندههای ایرانی قرار گیرد. هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه میبایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامهی عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن میساختند. عبور جنگندههای ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطهی خاک این کشور مسئلهای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حملهی غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته میشد. اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژهی همدان آبستن یکی از رویدادهای بزرگ جنگ شد. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی یکی از شگفت انگیزترین و جسورانه ترین حملات هوایی تاریخ پرداختند. [align=center][/align] تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3 ، عملیاتهایی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود. در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلیها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائیلی ها آنرا جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد. در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند). حال ایرانیها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می شد. در طراحی عملیات به گونهای عمل شد که در وهلهی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می­کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند. فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی میبایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمیگشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام میشد و فانتومها تا لحظهای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشانهای از یک حملهی هوایی را آشکار میکردند. در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را بدنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ میکردند. در تمام طول مسیر هواپیماها میبایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز می کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقهای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن میماند که تنها از عهدهی خلبانانی بر میآید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. (تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست. در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهدهی مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قلهای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما میکند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد). [align=center][/align] عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازهی کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئلهی دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ی کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه میشد. آیا یک بویینگ میتوانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار میگرفت تکلیف فانتومها چه بود؟ اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطهای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار میگرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر میکرد تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد. در هر مرحلهای از عملیات امکان داشت واقعهی ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که ذاتا بیدفاع بود رخ دهد و می دانیم که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود. علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانهای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسیها و برنامهریزیهای دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتومها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند. روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههای آرارات وارد منطقهی مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستانهای این منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ریزی قبلی آماده می­شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد. [align=center][/align] قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمیتوانست چیزی را که میشنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن بنظر میرسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟ این نقشه به فیلمنامهی فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پردهی نقرهای امکان تحقق داشت. حتی خیالبافترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی بیاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود. جدای از این مساله او یک خلبان غیرنظامی بود و هیچگاه تصور نمیکرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان مییافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت. دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع بسمت یکی از سرنوشتسازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت. برنامهریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ میباید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتومها ملاقات میکرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاههای قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطهی پیش بینی شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند. این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بیصبرانه انتظارشان را می­کشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتومها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمی­کردند هدف هیچ نوع حملهای قرار گیرند در ابتدا بهتصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند. لحظاتی بعد بمبهای چهار فانتوم اول، بصورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیهی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمی­توانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به درهم کوبیدن آشیانه­های هواپیما و توپهای ضدهوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله میکشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ناپذیریاش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود. فانتومها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند اینبار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورمهایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند. توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبندهای شلیک میکردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازماندههای خرابهها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنهی عملیات را ترک کردند. پشت سر آنها تلی از خاکستر بجا مانده بود که تا چند دقیقهی پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت. جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانههایی که آتش از آنها زبانه می­کشید تکه پارههایی از آهن و فولاد بچشم میخورد که زمانی بر صحنهی آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در میآمدند و بمب هایشان را فرو می­ریختند. تمامی آن پرنده های پر غرور که دیرزمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتومهایی نظاره میکردند که بسوی پایگاههایشان باز میگشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوهی پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطهی موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونهای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بعنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جادهای اتوموبیلرو در آذربایجان غربی به زمین نشست. بقیهی هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند. در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتومهایی که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاریهای دشمن را بدنبال خود می­کشیدند و سپس به سمت ایران می گریختند. در ابتدا عراقیها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته است. با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و اینکه در سال 1967 نیز اسرائیلیها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند احتمال اینکه حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته باشد بسیار محتملتر بنظر می رسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و علیرغم وجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند. [align=center][/align] اما پس از مدتی عراقیها دریافتند که هدف یکی از جسورانهترین عملیاتهای هوایی تاریخ جهان قرار گرفتهاند. حمله به اچ 3 در نوع خود بینظیر بود. پیش از این همانگونه که اشاره شد اسرائیلی ها در جنگهای 1967 و 1973 توانسته بودند عملیاتهای شگفت انگیزی انجام دهند اما نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که بعد مسافتی آن عملیاتها بسیار کوتاهتر از عملیات اچ 3 بود بگونهای که اسرائیلیها هیچگاه مجبور به سوختگیری هوایی در قلب خاک دشمن نبودند. در مورد حمایتهای اطلاعاتی و تکنولوژیکی امریکا از اسرائیل نیز در جنگهای 67 و 73 فقط همین نکته بس که در 1973 امریکاییها در تمام بیست روزی که جنگ ادامه داشت با برقراری یک پل هوایی از پرتغال به اسرائیل سیلی از تجهیزات جنگی و لوازم یدکی هواپیماها را بسوی اسرائیل سرازیر کردند بطوری که در همین هنگام زمانی که شش فانتوم اسرائیلی توسط موشکهای سام روسی در آسمان سوریه سرنگون شدند امریکاییها بیدرنگ این هواپیماها را جایگزین کردند تا برتری هوایی ارتش اسرائیل بر اعراب همچنان حفظ شود. اما لازم به گفتن نیست که ایران در طول جنگ همواره از پشتیبانی اطلاعاتی و تکنولوژیکی غرب محروم بود و آمریکاییها حتی لوازم یدکی هواپیماهای ساخت خودشان را نیز به ایران تحویل نمیدادند. اغراق نیست اگر این عملیات را که در زمان خود بهت و حیرت بسیاری از کارشناسان نظامی غرب را موجب شده بود یکی از شگفت انگیزترین و قاطع­ترین نبردهای هوایی جهان بدانیم. Air.blogfa.com
  17. در ۲۵ فوريه ۵(۱۹۲۵ اسفند ۱۳۰۴) اولين خلبان ايراني كه كلنل احمدخان نخجوان نام داشت يك هواپيماي برژت -۱۹ را با پرچم و نشان ايران از فرانسه به پايگاه قلعه مرغي تهران پرواز داد. كلنل نخجوان در فرانسه دوره ديده بود و فقط ۲۰۰ ساعت پرواز داشت. بدين ترتيب در اين تاريخ اولين هواپيماي نيروي هوايي ايران با خلباني يك ايراني مرزهاي بين المللي را درنورديد و به فضاي پروازي ايران رسيد. در اين زمان ديگر خلبانان ايراني تحت نظارت يك استاد خلبان آلماني به نام «شفر» در ايران دوره مي ديدند. خريد هواپيما قسمت آسان كار بود. آموزش خلبانان براي پرواز كردن با آنها، نفرات پشتيباني زميني براي نگهداري و تعمير آنها و ساختن فرودگاه ها قسمت سخت كار بود كه زمان هم مي برد. در همين دوره زماني نيروي هوايي ايران از قالب يك اداره كوچك در ستاد فرماندهي ارتش خارج شده و به يك نيروي جداگانه تبديل شده بود كه «نيروي هوايي ارتش شاهنشاهي ايران» نام گرفته بود؛ اولين فرمانده نيروي هوايي ايران هم كسي نبود به جز كلنل احمدخان نخجوان. در سال ۱۹۲۴ (۱۳۰۳) اولين گروه از دانشجويان دوره خلباني و تكنسين پرواز به روسيه و فرانسه فرستاده شدند. بعدها در سال ۱۹۲۹ (۱۳۰۸) ايران ۱۵ خلبان داشت كه شش نفر از آنها در مدرسه پرواز ايستر فرانسه و ۹ نفر ديگر در مدرسه پرواز سباستوپول روسيه آموزش خلباني ديده بودند. در اين سال IIAF مخفف Imperial Iranian Air Force داراي ۳۳ فروند هواپيما از ۹ مدل مختلف بود. طي ۱۵ سال به يعني تا آغاز جنگ جهاني دوم بيش از ۳۰۰ هواپيما از ۱۸ مدل مختلف در اختيارنيروي هوايي ايران بود. در همان زمان هشت پايگاه هوايي كه مدارس آموزش خلباني و يك مركز آموزش تعميرات و نگهداري را شامل مي شدند ساخته شده بود. يك كارخانه مونتاژ هواپيما به نام «شهباز» هم ساخته شده بود كه قادر بود سه مدل مختلف هواپيما را مونتاژ كند. در سال ۱۹۴۱ (سوم شهريور ۱۳۲۰) بي طرفي ايران در جنگ جهاني دوم نقض شد و نيروهاي هوايي و دريايي انگليس و روسيه از شمال و جنوب به ايران حمله كردند. نيروي هوايي جوان ايران كه به تازگي به ساختن ساختارهاي اساسي خود مشغول شده بود، تحت هيچ شرايطي توانايي رويارويي با اين نيروي عظيم و توانمند را نداشت. با اين وجود تعدادي از پرسنل جوان اين نيرو تصميم به مقابله با بيگانه گرفتند و با كنترل پادگان قلعه مرغي دو هواپيما از اين پادگان به خلباني سروان وثيق و استوار شوشتري كه با شليك ضدهوايي مواجه شده و به ناچار آسمان تهران را ترك كردند. نيروهاي ائتلاف انگليس و روسيه كنترل دو پايگاه هوايي ايران را در دست گرفتند. آنها به ترتيب در مهرآباد و قلعه مرغي مستقر شدند. از نيروي هوايي جوان ايران تقريباً هيچ چيز باقي نماند. پس از پايان جنگ ارتش بريتانيا ايران را ترك گفت اما ارتش روسيه از ترك ايران سر باز مي زد و كنترل شمال ايران را در اختيار داشت. سه ماه پس از اين اتفاق نيروهاي سرخ روسيه ايران را ترك گفتند. پس از اين نيروي هوايي ايران هميشه به عنوان نيروي برتر در خاورميانه شناخته مي شود. موقعيت استراتژيك ايران توسط آمريكا ناديده گرفته نشد و آمريكا از اوايل دهه ۱۹۶۰ شروع به فروش تعداد زيادي از هواپيماهاي پيشرفته خود به ايران كرد. در سال ۱۹۶۵ ميلادي ايران اولين هواپيماجت خود با نام اف - ۸۴ جي جت ثاندر دريافت كرد. در سال ۱۹۶۵ هواپيماهاي اف-۵ فريدم توسط ايران خريداري شدند و به دنبال آن در سال ۱۹۶۸ اف-۴ فانتوم هم به ايران فروخته شد. در سال ۱۹۷۰ ايران داراي قوي ترين نيروي نظامي در منطقه بود. قبول فروش هواپيماهاي فوق پيشرفته اف-۱۴ اي تام كت به همراه موشك هاي پيشرفته اي آي ام - ۵۴ فينيكس از سوي آمريكا به ايران نشان دهنده روابط بسيار گرم بين ايران و آمريكا بود. در پي وقوع انقلاب اسلامي در سال ۱۹۷۹ دكترين و استراتژي نظامي ايران تغيير يافت و ايران ديگر به خريد تسليحات پيشرفته و گرانقيمت علاقه نشان نداد و همين باعث ايجاد نوعي تغيير قدرت در منطقه شد. ايران ديگر نه تنها دوست صميمي آمريكا نبود، كه به خاطر سياست هاي امپرياليستي و ضد انساني آمريكايي به دشمن اصلي آن تبديل شد. آمريكا و ديگر كشورهاي غربي تحريمي نظامي عليه ايران اتخاذ كردند. كمك هاي آمريكا قطع شده بود و نيروي هوايي ايران از فرار و بركناري افسران زمان شاه رنج مي برد كه همين امر به پايين آمدن سطح سرويس دهي در نيروي هوايي منجر شده بود. به دليل تحريم تسليحاتي ايران و نرسيدن قطعات مورد نياز، آمار عملياتي نيروي هوايي ايران سريعاً رو به كاهش بود. پس از انقلاب نيروي هوايي به «نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران» كه خود ارتشيان به آن «نهاجا» مي گويند تغيير نام داد. نام انگليسي آن هم Islamic Republic of Iran Air Force است كه به اختصار IRIAF خوانده مي شود. در همين اوضاع و احوال عراق با مناسب يافتن فرصت درصدد برآمد تا با حمله به ايران قسمت هاي وسيعي از خاك ايران را ضميمه قلمرو خود كند؛ به همين خاطر در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ (۳۱ شهريور ۱۳۵۹) با يورشي عظيم به خاك ايران از طريق هوا، زمين و دريا جنگ تحميلي هشت ساله را عليه ايران آغاز كرد. جنگ با حمله هوايي نيروهاي عراقي به شش پايگاه نيروي هوايي ايران و چهار پادگان آغاز شد و همزمان چند لشكر و تيپ مستقل عراق در چهار محور از طول ۷۰۰ كيلومتر مرز مشترك با ايران به عمق خاك ايران يورش بردند. اولين حمله هوايي عراق چندان موفقيت آميز نبود. دلايل آن را مي توان به برنامه ريزي ناكافي و نادرست عمليات، نداشتن اطلاعات كافي از اهداف و استفاده نامناسب از بمب هاي جي پي(بمب هايي كه هدف خاصي ندارند و براي انهدام كلي به كار مي روند) برشمرد. در مهرآباد يك هواپيماي اف-۴ اي در هنگام جابه جايي براي در امان ماندن از حملات دشمن دچار سانحه شد و از همدان هم گزارش هايي در مورد خسارت يك فروند اف-۴ رسيد. اولين عمليات هوايي ايران در پاسخ اين حمله و بلافاصله پس از آن در خاك عراق موفقيت آميز بود. در اين عمليات چهار فروند هواپيماي اف-۴ به پايگاه دريايي الشعبيه در نزديكي بندر ام القصر حمله بردند. اين چهار فروند هواپيما كه ۴۵۰ كيلوگرم بمب بر سر اين پايگاه ريختند عمليات خود را از پايگاه بوشهر شروع كردند. در ميان اهداف چندباطري موشك ضد كشتي وجود داشت. اين عمليات تلافي جويانه نيروي هوايي ايران به قدري سريع بود كه خط پدافند عراق در طول مسير پرواز دچار غافلگيري شده بود. روز بعد در عملياتي غيرقابل باور ۱۴۰ فروند از جنگنده ها و جنگنده بمب افكن هاي ايران به ويژه اف-۴ و اف-۵هاي پايگاه هاي بوشهر، همدان و تبريز توانستند با نفوذ خود به خاك عراق تلفات سنگيني به پايگاه ها و تاسيسات نظامي عراق وارد كنند. در اولين روزهاي جنگ چندين حمله هوايي ديگر به تاسيسات نظامي عراق از قبيل ام القصر انجام شد. در يكي از اين حملات دو فروند اف-۴ كه هر كدام شش بمب جي پي ۳۴۰ كيلوگرمي حمل مي كردند به تاسيسات نظامي دريايي و كشتي هاي موشك انداز عراق حمله بردند. در حدود ۲۰ دقيقه بعد يك فروند هواپيماي آر اف-۴ اي عكس هاي شناسايي از منطقه گرفت كه نشان مي داد كشتي ها و تاسيسات بندري دچار صدمات و خسارات سنگيني شده اند. تاكتيك كلي در طول انجام چنين عمليات هايي رسيدن به هدف از راههاي مختلف، انجام يك پاپ -آپ بيش از رسيدن به هدف و شيرجه زدن روي هدف براي انهدام آن است. در هنگام بازگشت دو اف-۴ يكي از آنها توسط يك موشك سام مورد اصابت قرار گرفت كه باعث آسيب ديدن برخي از سيستم هاي آن شد اما همچنان مي توانست پرواز كند. اما آتش خاموش كن ها كار نكردند و بال راست - محل اصابت موشك - آتش گرفت. باند فرود نزديك ترين پايگاه هوايي هم به دليل هجوم اوليه ارتش عراق براي فرود مناسب نبود و به همين خاطر مجبور به فرود در يك باند ناآماده با سرعت بالا شد. چرخ ها تركيدند و هواپيما در حالي كه سرنشينان آن اجكت كرده بودند از انتهاي باند خارج شد. بعدها اين هواپيما با تعويض بال و ديگر تعميرات دوباره به جنگنده هاي مورد استفاده در جنگ پيوست. اين تعويض بال كه اولين بار در ايران انجام مي شد را مي توان نقطه آغاز انجام كارهاي غيرممكن در نيروي هوايي دانست. در اولين ماههاي جنگ «نهاجا» تلاش هاي خود را به جلوگيري پيشرفت نيروي زميني ارتش عراق معطوف كرده بود. جنگنده هاي ايراني براي اين كار با استفاده از راكت هاي ضد زره دانه به دانه تانك ها و زره پوش هاي عراق را شكار مي كردند و حتي گاهي اوقات تا ارتفاع سه تا چهار متر زمين هم پايين مي آمدند. در مقابل عراق هم از هواپيماهاي ميگ-۲۱ و ميگ-۲۳ براي پوشش نيروي زميني خود استفاده مي كرد كه اين پوشش به ناچار منجر به درگيري هوايي بين ايران و عراق مي شد كه مي توان پيروزي هاي ايران در اين زمينه را بيشتر از عراق دانست. مخصوصاً در اوايل جنگ كه آنها در مقابل هواپيماهاي اف-۱۴ ايران توانايي انجام هيچ عملي را نداشتند كه در اواخر جنگ با خريد ميراژ اف-۱ از فرانسه توانستند كمي جنگ هاي هوايي را متعادل كنند. جنگ تحميلي عليه ايران علاوه بر خسارات و تلفات جانبي بسيار، دستاوردهاي ارزنده اي براي نيروي هوايي ايران داشت. نيروي هوايي در اين هشت سال توانست به تكنولوژي ساخت بسياري از قطعات مورد نياز خود دست يابد و در برخي موارد به خودكفايي برسد.
  18. آره احتمالا اين خلبانه هم گواهینامه نداشته..
  19. فانتوم های ایرانی پس از اسرائیل، ایران بزرگترین دارنده هواپیمای فانتوم است. جمعاً سی و دو فانتوم دی، صد و هفتاد و هفت فانتوم ئی و شانزده فروند جنگنده فانتوم مدل آر اف شناسایی با دوربین های مخصوص قبل از سقوط رژیم شاهنشاهی و قطع روابط و سرویس فانتوم ها به ایران تحویل گردید. http://images5.theimagehosting.com/irf4%20(9).jpg هواپیمای فانتوم در سال های آغازین تحویل آن شاه ایران در آن زمان، اهداف بسیار بلند پروازانه ای را در مورد تجهیز کشور خود به قدرتمند ترین کشور از نظر قدرت نظامی در حوزه خلیج فارس و خاور میانه در سر می پروراند. البته ایالات متحده نیز در اینجا منافع خود را در نظر گرفته و با تصور اینکه ایران دفاع خوبی علیه اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان خواهد بود، شاه ایران را به طور فعالانه پشتیبانی می کرد. اولین بار، در سال شصت و هفت میلادی، سفارشی برای دریافت تعداد شانزده فانتوم دی توسط ایران به شرکت مکدانل داگلاس تسلیم گردید. سرانجام، اولین گروه فانتوم ها در 28 سپتامبر 1968 وارد ایران شدند. http://images5.theimagehosting.com/irf4%20(11).jpg خلبان پور رضائی در کنار هواپیمای فانتوم خود فانتوم های تازه تحویل شده ایرانی در بسیاری از ماموریت های رهگیری جنگنده سریع السیر میگ 25 فاکس بت که بر فراز آسمان ایران به طور غیر قانونی پرواز می نمود، شرکت جستند اما متاسفانه به دلیل سرعت بسیار بالای فاکس بت، این ماموریت ها هیچ کدام با موفقیت همراه نبودند. اولین استفاده فانتوم های ایرانی در نبرد، مربوط به کمک شاه ایران به سلطان عمان علیه شورشیان کشور او بود که در آن جنگ، یک فانتوم ایرانی با آتش زمینی سقوط نمود. بعد از مدتی دولت ایران تعداد 208 فروند فانتوم مدل ئی را نیز در ابتدای دهه هفتاد میلادی سفارش داد. تحویل این هواپیماها از سال 1971 شروع شده و تا به هنگام انقلاب ایران ادامه داشت. در این مدت، تنها 177 فروند از فانتوم های سفارش داده شده تحویل ایران شدند. پس از به پیروزی رسیدن جمهوری اسلامی ایران، دولت ایران فوراً موضعی ضد غرب به خود گرفته و در نتیجه این اقدام، دولت آمریکا تحریمی را در ارائه تسلیحات و قطعات یدکی نظامی علیه ایران برقرار نمود. 31 فانتوم باقیمانده، هرگز تحویل نشدند. بعد از آلمان، ایران بزرگترین مشتری هواپیماهای شناسایی فانتوم بود. از این نوع فانتوم، تعداد 27 فروند توسط ایران سفارش داده شد که 16 فروند آنان تحویل گردید و 11 فروند باقیمانده به دلایل سیاسی فوق الذکر، در آمریکا باقیماند. تا زمانی که شاه ایران مجبور به فرار شد، ایران دارای 188 فروند فانتوم عملیاتی بود، اگرچه تحریم آمریکا علیه ایران باعث مشکلات شدید نگهداری و سرویس این هواپیماها شده بود. http://air-weblog.persiangig.com/f-4-iriaf-(5).jpg هفت فروند فانتوم نیروی هوایی در حال برخاست همزمان از سطح باند افت و خیز های سیاسی ایجاد شده توسط انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، باعث بغرنج تر شدن مسئله شده بود، به طوری که بسیاری از خلبانان و پرسنل بسیار حرفه ای و خوب آموزش دیده ایران از آمریکا اما وفادار به شاه ایران، مجبور به ترک کشور یا تبعید شدند. در نتیجه، تا سال 1980 که عراق بعثی به ایران حمله نمود، نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران یا نهاجا، تنها سایه ای از نیرویی بود که از آن انتظار می رفت. در آن زمان، تنها 40% فانتوم های ایرانی عملیاتی و قابل پرواز موثر بودند. جنگ ایران و عراق در سال 1980 با حمله هوایی عراق به شش پایگاه هوایی ایرانی و چهار پایگاه سپاه ایران آغاز گردید. این جنگ اگرچه در رسانه های غربی به ندرت پوشش داده می شد، اما در حقیقت یک تراژدی انسانی در مقیاس وسیع بود. نیروی هوایی به دلیل عدم توانایی دو طرف در استفاده از نیروی هوایی شان به طور موثر، نقش چندان مهمی را ایفا نکرد. در ماه های آغازین جنگ، فانتوم های ایرانی عملیات های بسیاری به خوبی توانستند به درون خاک عراق و حتی حریم هوایی بغداد وی نفوذ نموده و نیروهای خود را بدین طریق پشتیبانی نمایند، اما نبردهای هوا به هوا بین جنگنده های دو کشور حتی در کل طول جنگ، بسیار به ندرت یافت می شود. در مراحل ابتدایی جنگ، ایران توانایی لازم برای پیروز شدن در اکثر نبردهای هوایی را داشت و این کار اکثراً با موشک های موثر سایدوایندر و یا مجبور کردن هواپیماهای دشمن به عقب نشینی به سوی کشورشان صورت می گرفت. اما در بیشتر اوقات، رادارهای APQ-120 هواپیماهای فانتوم ئی به دلیل کمبود قطعات یدکی قادر به انجام عملیات نبوده در نتیجه موشک های اسپارو نمی توانستند شلیک شوند. http://air-weblog.persiangig.com/f-4-iriaf-(1).jpg هواپیمای فانتوم نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در حال شلیک موشک همانطوری که گفته شد، خلبانان ایرانی در ابتدای جنگ برتری فوق العاده ای از نظر تجربه و مهارت نسبت به خلبانان عراقی داشتند، اما با به طول انجامیدن جنگ، نیروی هوایی به تدریج خلبانان و افسران واقعاً کار آزموده ای را که در آنها شک وفادار نبودن به جمهوری اسلامی می رفت، کنار گذارده و از خلبانان دیگر مبتدی استفاده کرد. در طی 9 ماه آغازین جنگ، تخمین زده می شد که حدود 60 فروند فانتوم از بین رفته باشد یا قابل استفاده نباشد. تاثیرات تحریم نظامی آمریکا و کمبود قطعات یدکی موجب کاهش شدید تعداد فانتوم های عملیاتی گردید، به طوری که تا آغاز سال 1983 میلادی، تنها حدود 12 تا 35 فروند فانتوم قابل پرواز در خدمت نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران بود. پس از سال 1982، کشور عراق تصمیم به تجهیز نیروی هوایی کشور خویش با هواپیماها و تسلیحات تازه تر نمود که از جمله آن می توان به سوپر اتاندارد ها و میراژ های مجهز به موشک ماترا و ماژیک اشاره نمود که توسط شرکت داسو برگه تولید می شدند. در طول جنگ، گزارش های بسیاری مبنی بر ساقط شدن هواپیماهای جنگنده ایرانی بسیاری توسط موشک های ماژیک حتی در ارتفاعات بسیار پایین نیز منتشر گردید. پس از سال 1982، می توان گفت که دیگر برد مسلم در نبرد های هوایی با عراق بود و هر چه کشور عراق بیشتر از سوی غرب تجهیز می شد، قوای نیروی هوایی ایران بیشتر تحلیل می رفت. در سال های پایانی جنگ، هواپیماهای ایرانی نمی توانستند بیش از 30 تا 60 سورتی پرواز در روز داشته باشند، در حالی که تعداد سورتی پرواز های هواپیماهای عراقی، حتی گاه 600 سورتی نیز می رسید. نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران نیز دریافت که عملیاتی نگاه داشتن تمام فانتوم ها در طول جنگ، کاری بس مشکل است. فانتوم هواپیمایی بسیار پیچیده، دارای نگهداری مشکل و نیازمند 135 ساعت سرویس زمینی به ازای هر ساعت پرواز هوایی است. یک سرهنگ ایرانی در سال های بعد از جنگ اظهار کرده بود که در سال 1986، تعداد فانتوم های قابل عملیات ایران زیر 20 فروند بوده و ایران در آن زمان، دیگر دارای هیچ فانتوم شناسایی عملیاتی نبود. کشور ایران در آن زمان، به شدت نیازمند قطعات یدکی فانتوم ها بود، حتی کار به جایی رسیده بود که قطعات هواپیماهای دیگر را جدا کرده و روی هواپیماهای نیازمند قطعات یدکی نصب می کردند. کشور اسرائیل در آن زمانه به طور مخفیانه قطعات یدکی هواپیماهای فانتوم را به ایران تحویل داد. دلیل اسرائیل برای این او این بود که با تجهیز ایران، تهدید ها از جانب عراق علیه اسرائیل فروکش خواهند کرد. از سوی دیگر، ایران در آن زمان قادر بود چه به طور قانونی چه غیر قانونی قطعات یدکی را از بازار جهانی نیز تهیه کند. در 31 آگوست سال 1984، یک هواپیمای فانتوم ایرانی در خاک عربستان سقوط نمود که تحقیقت نشان داد آن هواپیما از قطعات یدکی که از اسرائیل خریداری شده بود، استفاده می کرد. http://images5.theimagehosting.com/irf4.jpg گروهی از خلبانان توانمند ایرانی همراه با هواپیمای وفادارشان در پنجم ژوئن سال 1984 میلادی، دو فانتوم ایرانی که در پی تهدید تجهیزات نفتی عربستان بر آمده بودند، توسط دو فروند هواپیمای اف-15 ایگل سی رهگیری شدند که یکی از فانتوم ها در این نبرد سقوط کرد. این برای اولین بار در تاریخ بود که یک هواپیمای ساخت شرکت مکدانل داگلاس، یک هواپیمای دیگر محصول همان شرکت را ساقط می سازد. هنگامی که در سال 1988، جنگ تحمیلی علیه ایران پایان یافت، نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران فقط تعداد معدود 12 فروند یا کمتر هواپیمای فانتوم را که هنوز قابل عملیات بودند، در اختیار داشت. در حال حاضر، پیش بینی می شود که تعداد 70 تا 75 فروند فانتوم های ایرانی هنوز قابل پرواز هستند که بیشتر آن ها را مدل فانتوم ئی تشکیل می دهند. هم اکنون، هواپیماهای فانتوم ایرانی به دلیل ناتوانی هوایی، تنها برای انجام عملیات هوا به زمین و تهاجم به مواضع زمینی و سطحی دشمن به کار می روند.