جستجو در انجمن

مشاهده نتایج برای برچسب های 'نبرد نهایی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بوسیله برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش داخلی
    • اخبار و قوانین
    • ماهنامه میلیتاری
    • گالري عكس و فيلم
    • کتابخانه میلیتاری
    • مقالات برتر
  • War and History - بخش جنگ و تاریخ
    • مباحث جامع نظامی
    • پیمان ها - قراردادها و معاملات تسلیحاتی
    • دکترین و استراتژی
    • عملیات های نظامی
    • جنگ تحمیلی
    • تحولات روز امنیتی نظامی بین الملل
    • General Military Discussions
  • Air force Forum - بخش نیروی هوایی
    • هواپیماهای نظامی
    • بالگردهای نظامی
    • تسلیحات هوایی
    • متفرقه در مورد نیروی هوایی
    • سایر بخشهای نیروی هوایی
    • Airforce - English
  • Army Forum - بخش نیروی زمینی
    • ادوات و تسلیحات زمینی
    • خودروهای نظامی و زره پوش ها
    • مباحث جامع زرهی
    • توپخانه زمینی
    • موشک های زمین پایه
    • الکترونیک زمینی
    • تجهیزات و تسلیحات انفرادی
    • متفرقه نیروی زمینی
    • سایر بخشهای زمینی
    • Ground forces - English
  • Navy Forum - بخش نیروی دریایی
    • شناورهای سطحی
    • شناور های زیرسطحی
    • هوا دریا
    • تسلیحات دریایی
    • سایر بخش های نیروی دریایی
    • علوم و فنون دریایی
    • راهبردها و راهکنش های دریایی
    • تاریخ نیروی دریایی
    • اخبار نیروی دریایی
    • Navy - English
  • News Section - بخش خبر
    • اخبار روز ایران و جهان
    • اخبار صفحه اول
    • رایانه و شبکه
    • English News
    • Send news
  • Non-Military Forums - سایر بخشها
    • دیگر موضوعات و مطالب

پیدا کردن نتایج در ...

یافتن نتایج که ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروز رسانی

  • شروع

    پایان


Filter by number of...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


Website URL


Yahoo


Skype


Location


Interests

پیدا کردن 4 results

  1. دوستان لطف کنند نظر خودشون رو در مورد نهوه شروع جنگ میان ایران با ریکا و اسرائیل بگویند و به نظر اونها نتیجه چه خواهد شد.......فقط لطف کنند بحث جنگ جهانی سوم و اخر زمان رو به اینجا نیارند!
  2. ازهمان چند سال پیش که با قدرت گیری افراطی ترین جناح های صهیونیستی درآمریکا؛ کره شمالی، عراق و ایران محورشرارت نامیده شدند و شایعات حمله به این کشورها اوج گرفت جنبش روشنفکری ایران در چند مطلب مختصر و شفاف به بررسی این موضوع پرداخته دلایل عدم توانائی آمریکا و اسرائیل و یا هردو با هم برای حمله به ایران و نیز حمله آمریکا به کره شمالی را بر شمرد. از طرفی حمله به عراق را ممکن دانست. در اینجا به آن نکات که صحت آنها ثابت گردید پرداخته نمیشود و به کسانیکه میخواهند آن پیش بینی ها را بخوانند و بدانند که چگونه همه آنها درست بود توصیه میشود تا آنها را از آرشیو در آورده و بار دیگر مطالعه کنند زیرا که میتواند کمک خوبی برای بررسی آینده و شناخت و درک دقیق تر این نوشتار باشد. اما: اخیرا دوباره ساز حمله به ایران کوک شده و عده ای را به وحشت انداخته است. در اینجا به عدم امکان چنین حمله ای پرداخته میشود اما جای دارد که گفته شود: چنانچه آمریکا به ایران حمله کند تنها دلیلی را که برای آن میتوان یافت نادانی آمریکا است که از عقل و درایت و مشاوران عاقل و با دانش و افکار انسانی بهره نمیبرد. تنهااین نکات است که میتواند باعث حمله آمریکا به ایران بشود. پیش از حمله به عراق بصراحت نوشته شد که اگر آمریکا اقدام باین عمل بکند بزرگترین برنده آن ایران خواهد بود و در پس آن به بررسی وضعیت بیش از 20 کشور جهان پرداخته و نشان داده شد که هر کدام اشان از این حمله چه نفعی میبرند، ولی آمریکا تنها بازنده خواهد بود. اما علیرغم تمام آنها آمریکا دست بدان حمله زد که همه را خوشحال کرد و خودشان را ناراحت که نتیجه اش قرار گرفتن در موقعیت کنونی است. حال ببینیم موقعیت کنونی چگونه است و چرا آمریکا برای برون رفت از منجلابی که در آن قرار گرفته بدست وپا زدن و شاخ شانه و عربده کشیدن های تو خالی افتاده است. مشکل آمریکا را از زاویه درگیریهای در عراق بررسی نمیکنیم زیرا اکنون دیگر همه میدانند. این مشکلات همین ها هستند که در قبل از حمله به عراق جنبش روشنفکری ایران نوشت اما آمریکا که میتوانست از آن نوشته درس بگیرد نخواست و بدنبال آمال صهیونیستها به عراق حمله کرد و نتیجتا دولتی در عراق برسر کار آمد که مطابق نوشته های جنبش روشنفکری در پیش از حمله در همکاری و هماهنگی با ایران میباشد. اما مشکلات آمریکا بسیار عدیده گردیده است. آمریکا که سرمایه و نیروی اصلی خود را در یک قمار تماما روی عراق گذاشت تا شاید با پیروزی در آنجا بتواند در نهایت منابع نفتی جهان را در کنترل بگیرد و صهیونیستها نیز به وعده های پوچ عهد عتیق برسند؛ از سایر مسایل بسیار بدور افتاد. از جمله بزرگترین مشکلات آمریکا عدم توازن تجاری است که هیچ آینده روشنی نیز برای آن دیده نمیشود. در اصل اکنون آمریکا دارد از حساب اعتباری مصرف میکند و یا بزبان دیگر دارد از سایر کشورها وام میگیرد و زیر بدهکاری میرود. این درست حکایت آدمی است که خرجش از دخلش بیشتر است و روزانه از کاسب محل نسیه میخرد وکاسب زرنگ محله نیز علیرغم اینکه میداند آن شخص آینده روشنی ندارد تا بدهی او را پس بدهد اما برای اینکه این فرد را که اتفاقا قلدر و زور گو و خطرناک بحال او میباشد با بدهکار کردن و فروش نسیه به بند بکشد هر آنچه او میخواهد باو میفروشد. اما نباید تصور کرد که این فروش ابدالدهر است بلکه آنگاه که زمان مناسب فرا رسید فروش قطع و طلب ها خواسته میشود در آنصورت نتیجه مشخص است که چه خواهد بود. از طرفی این مشکلات اقتصادی آمریکا از چشم کشورها بدور نمانده و نگرانی آنها را تشدید کرده و بهمین جهت آنها نیز دست به اقداماتی نظیر خارج کردن پولهای خود از آمریکا و یا تبدیل سپرده های خود در بانکها از دلار به یورو میکنند. این اقدام متقابلا وضعیت بد و گرفتار اقتصادی آمریکا در بدتر میکند. در واقع آمریکا در وضعیت ورشکسته قرار دارد اما اعلام آن ضربه ای به طلبکاران است و در ضمن هنوز هم جای دوشیدن اش هست پس هنوز کسی حاضر به اعلام صریح آن نیست. حال در آینده ای نه چندان دور که آمریکا مجبور به بازپرداخت بدهی ها و باضافه سود پولهاست با مشکل اساسی روبرو میشود. پس شاید راه حل را چماق نظامی ببیند و بخواهد تا باایجاد جنگ وترس ناشی از جنگ در دیگران بدهی های خود را ملغی کند و یا بتواند با فروش سلاح های بیشتر کمی توازن اقتصادی ایجاد بکند. اما این عدم توازن تجارت معنی دیگری هم دارد یعنی رکود در تولید و حتی تعطیلی کارخانجات و افزایش بیکاری در جامعه. اززاویه ای دیگر در این زمان با کوبیدن بر طبل جنگ و ناامنی و مخصوصا درمنطقه نفتی خاورمیانه قیمت نفت بسرعت در حال بالا رفتن است. با این کار تنها در آمدن کشورهای صاحب نفت بالا نمیرود بلکه درآمد صاحبان چاه های نفت در آمریکا و تجار نفتی آمریکا نیز بالا میرود. از سالها پیش همواره قدرت در آمریکا را به دو دسته تقسیم میکردند که در یکطرف آنها نفتی- نظامی ها و در مقابل صنعتی- تجاری قرار داشتند. اکنون البته در آمد نفتی- نظامی ها بالا رفته ولی این کار به قیمت داغان شدن سایر صنایع و تجارت و... است که چون این توازن برخلاف موقعیتهای سابق ابدا دارای یک تناسب و یا وضعیت قابل قبول و معقول و قابل کنترل نیست و کار را از حیطه امکان بازسازی اقتصاد کشور خارج کرده است بناچار درگیریهای جناح های قدرت درون حکومت را در آمریکا شدت بخشیده است که نمود علنی آن در شروع انتقادات به رامسفلد وزیر دفاع آمریکا و استعفاها و... است. مسلما چنانچه منتقدان بتوانند بر رامسفلد فائق آیند قدم های بعدی را برخواهند داشت و بهمین دلیل استکه جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا مجبور به دفاع از رامسفلد گردید و او را در مقام اش باقی گذاشت و از طرفی برای اینکه مردم را گمراه کند علیرغم اینکه همین یکی دو هفته پیش امکان حمله به ایران را نفی کرده بود دوباره آنرا مطرح و حتی از حمله اتمی صحبت کرد. اما واقعا حمله نظامی آمریکا چگونه خواهد بود. سالهاست که از حمله نظامی آمریکا به بعضی نقاط استراتژیک و یا تاسیسات اتمی ایران صحبت میرود. واقعیت اینستکه آمریکا و هر کسی در جهان میداند که حمله به ایران و لشکر کشی همانند عراق امکان ندارد. دلایل مفصل در نوشته های پیشین جنبش روشنفکری ارائه گردیده است. پس برای خلاصه کردن مطلب از بررسی آن میگذریم. بنابراین سرمایه گذاری آمریکا و طرح هائی که از آن صحبت میشود برروی حمله به مناطق استراتژیک است؛ اما آیا این عمل نیز ممکن و عملی میباشد؟ چندی پیش جنبش روشنفکری ایران توصیه ای به ایران ( و بعضی کشورها) داشت که برای جلوگیری از حمله آمریکا پیمان نظامی با بعضی کشورها و از جمله سوریه امضا کند که ایران نیز به این توصیه توجه کرد و در همان هفته چنین پیمانی با سوریه نوشته شد. البته این کافی نیست و ایران میتواند با کشورهای دیگری مانند کوبا و... چنین پیمانهائی را منعقد بکند. گستردگی چنین پیمانهائی از این کشورها میتواند قدرت بزرگی بسازد. بنابراین آمریکا برای حمله به ایران ابدا نمیتواند روی پایگاه هایش در کشورهای عربی حساب بکند و در صورت تصمیم به حمله باید از این کشورها خارج بشود. زیرا که آنگاه جنگ باین کشورها نیز کشیده خواهد شد و نه تنها اگر این کشورها پایگاه به آمریکا بدهند بصورت مستقیم وارد جنگ باایران شده اند و این کاری ساده نخواهد بود زیرا که توان و آمادگی جنگ را ندارند واز طرفی دیگر خود را با سوریه که کشوری عربی است رودر رو میکنند؛ بلکه از جانبی دیگر خود را درگیر مسئله جنگ با کشوری اسلامی کرده اند که در چشم مسلمانان تمامی جهان ناشایست است و باید برای آن غرامت سنگینی را بپردازند. غرامتی که آنها را با مشکلات بسیار جدی داخلی روبرو میکند. شاید مشاوران آمریکا ندانند که اکنون ایران با موضعگیریهایش در میان مسلمانان با هر مذهب و یا فرقه ای و در هر کجای جهان از آمریکا تا آفریقا و شرقی ترین کشورهای آسیائی مانند چین نفوذ پیدا کرده است. غنی سازی اورانیوم بعنوان دستاوردی برای جهان اسلام به مسلمانان روحیه ای جدید داده است و آنان را بدفاع از ایران تحریک و بنوعی ملزم ساخته است. اما مهمتر از همه اینکه جنگ با ایران که اکنون بعنوان مرکز اصلی شیعیان در آمده (و در مقام مقایسه و برای روشنتر کردن قضیه میتوان گفت همانند واتیکان شده است) بدون پاسخ از جانب شیعیان ساکن کشورها نخواهد ماند. توجه شود واتیکان که تنها یک محل بسیار کوچک است بعنوان کوچکترین کشور جهان شناخته میشود و با این حال هیچ قدرتی در جهان جرات دست درازی به آن را ندارد. اکنون ایران نیز کمابیش همین حالت را پیدا کرده است. از جانب دیگر بخاطر مواضع سیاسی ضد صهیونیستی در میان غالب مسلمانان از هر مذهب و فرقه ای پایگاه یافته است. اما از طرف دیگر اگر آمریکا به ایران حمله بکند و حتی در بدترین حالت از بمب های اتمی فرو رو در زمین استفاده بکند چه حالتی اتفاق میافتد. اولا خود همین بمب ها مسئله دار است و در عین اینکه نمیتواند ضربه اصلی را به تاسیسات اتمی زیرزمینی ایران بزند ولیکن تشعشعات اتمی آن میتواند برای مردم فاجعه آفرین باشد. برمبنای بررسی گروهی از دانشمندان اتمی چنین حمله ای میتواند چندین ملیون کشته و چند ده ملیون بیمار داشته باشد. که اولین قربانیان آن مردمان ساکن در شهرهای نزدیک همانند اصفهان، نطنز و... است. البته فاجعه تنها متعلق به ایران نیست بلکه به ده ها کشور همجوار شرقی و غربی و از جمله ترکیه و روسیه و حتی اسرائیل کشیده میشود. در اینصورت تکلیف سربازان آمریکائی و همپیمانانش در کشورهای همسایه ایران چه خواهد بود. هیچ حمله نظامی بدون ورود نیروهای زمینی پیروزی بحساب نمیآید. و با یک حمله اتمی محلی برای ورود نیروهای نظامی باقی نمیماند. حال باز هم از بررسی گسترده نظامی مسئله گذشته به نکات دیگری پرداخته میشود. اما پس از این همه چه خواهد شد: گفته شد که در صورت خواست جدی آمریکا برای چنین حمله ای در ابتدا باید از کشورهای همجوار ایران بیرون برود تا هم خود و هم این کشورها در امان باشند. پس این اولین نشانه نزدیکی زمان حمله نظامی آمریکا است. اما دومین و مهمترین نشانه خروج نیروها یعنی ناوهای جنگی آمریکا از خلیج فارس است زیرا مسلما موشکهائی که ایران دارد و اخیرا تعدادی از آنها را به نمایش گذاشت قادر خواهند بودن ناوهای آمریکا را مورد هدف قرار بدهند و باعث غرق شدن آنها گردند که این بمعنی شکست نظامی آمریکا و پایان جنگ خواهد بود. پس آمریکا چگونه میتواند به ایران حمله بکند؟ تنها راه، خروج از خلیج فارس و شلیک موشک از نقطه ای است که برد موشکهای ایران به آنها نرسد. این در حالی استکه موشکهای ایران بیشتر از 2000 کیلومتر برد دارد. در این حال نیز باید دید که آیا ایران قادر به نابود کردن این موشکها در هوا و یا گمراه کردن آنها در یک جنگ الکترونیکی هست یا نه؛ که در اینصورت فاجعه انفجار موشک در آسمان و یا منحرف کردن آن و اصابت موشک به منطقه ای دیگر معلوم نیست، کدام شکل از فاجعه دیگری را و برای کدام کشور و... در برخواهد داشت. به بررسی گسترده این نکته نیز از زاویه نظامی نمیپردازیم بلکه: نکته اساسی و مهم آنستکه خروج نیروهای نظامی آمریکا از خلیج فارس بخودی خود بمعنی شکست کامل سیاستهای آمریکا و پایان قدرت برتر جهان بودن اش میباشد. آنچه که باعث بیشترین مشکلات و درگیریها میباشد همین تسلط بر منطقه نفت خیز و خلیج فارس است. اگر آمریکا از خلیج فارس خارج بشود که دیگر تسلطی نخواهد داشت. تصور این نکته هم که بعد از بمباران بازخواهند گشت خواب و خیالی بیشتر نیست زیرا که نیروهای متحرک و سبک نظامی بسادگی میتوانند تنگه هرمز را ببندند. باید توجه داشت که بعد از هر بمباران اتمی مدتها طول میکشد تا منطقه از مواد آلوده پاک شود و بتوان در آن منطقه همانند پیش به کار و تجارت پرداخت در چنین صورتی برای مدتهای مدید نه تنها نفتی صادر نخواهد شد بلکه هیچ کارو فعالیتی صورت نخواهد گرفت و از این منظر نیز ضربه اقتصادی شدیدی به منافع تمامی کشورهای جهان خواهد رسید. حال زمانیکه از این زاویه به بحران نفت نگاهی انداخته بشود دیده میشود که جهان ابدا و ابدا طاقت چنین جنگی را ندارد زیرا بمجرد اینکه جنگی در گیر شد و آمریکا چنان حمله ای را کرد تنگه هرمز بسته خواهد شد و نفتی صادر نخواهد شد. عدم صدور نفت یعنی فاجعه برای جهان و مخصوصا آمریکا، اروپا، چین ، ژاپن و هند. زیرا کشورهای کمتر توسعه یافته و مردمانش به سختی و ریاضت عادت دارند اما این کشورها نمیتوانند بدون این خونی که در رگهای صنایع اشان جاری است زنده بمانند. اگر این ماجرا فقط چند ماه طول بکشد آنگاه فاجعه ای بتمام معنی غرب را بزانو در خواهد آورد. شاید تصور شود که در چنان صورتی غرب با تمام قوا و با همکاری یکدیگر یکی دوملیون نیرو برای کنترل منطقه میفرستند اما اینها بیشتر خواب و خیال و رویاهائی است که تنها میتوان بوسیله آن مردم عادی را فریب دارد و بیشتر به داستانهای بی ارزش هالیودی شباهت دارد. بیشتر باید روی آن حساب کرد که اگر قرار باشد به قلب امپراطوری شیعه حمله بشود و از رهبران جهان شیعه موشهائی ترسو و تحت اختیار ساخت باید مطمئن بود که با غرق کردن چند کشتی نفت کش و مین گذاری و... تنگه هرمز برای ماهها به تعطیل در خواهد آمد و همین چندماه برای بزانو در آوردن غرب و تمامی کشورهای وابسته به نفت و حتی کشورهائی که با فروش نفت زندگی میکنند؛ کافی است. ضمن اینکه آنها ازداشتن سوخت کافی بی بهره خواهند بود با بالارفتن قیمت نفت که میتواند از طلای زرد هم گران تر بشود( در آنزمان دیگر صحبت از بشکه ای 100 دلار تنها شوخی است) هیچ محصولی با صرفه اقتصادی تولید نخواهد شد و هیچ ماشینی حرکت نخواهد کرد. توجه شود که پیشتر در مقاله در پاسخ به پادشاه اردن که گفته بود ایران میخواهد هلال شیعه ایجاد کند نوشته شد که این هلال سالهاست بشکلی بسیار محکم تر از آنچه تصور کنید ایجاد شده است. زیرا تمامی رهبران مذهبی- سیاسی شیعه از لبنان تا ایران و آنطرفتر با هم قوم و خویش و فامیل هستند که این امر بسیار معنی دار است. با حمله به ایران تمامی منطقه در جنگ و آشوب فرو خواهد رفت. باید متصور شد که در تمامی کشورهای اسلامی که جمعیت شیعه دارند تمامی منافع شرکت کنندگان در جنگ و جان شهروندان آنها در خطر خواهد بود. شاید از همه بدتر که آمریکا تصورش را ندارد و برایش بسیار مهم است هندوستان باشد که علیرغم اینکه مهر کشوری هندو خورده اما دهها ملیون مسلمان شیعه در آن میتوانند برای آمریکا و بقیه همدستانش مشکلات جدی اقتصادی و جانی ایجاد کنند. نباید از عکس العمل مسلمانان چین و حتی اروپا و آمریکا نیز چشم پوشید. و البته باید متوجه بود که بیشترین ضربه را اسرائیل که اکنون بصورت گروگانی در دست ایران ( برخلاف ادعاهای معکوسی که از طرف اسرائیل میشود و زبان درازی کرده بظاهر خود را قوی و قدرتمندتر از ایران جلوه میدهد) افتاده؛ خواهد خورد. جنگ در منطقه از صدور کالای کشورهای شمال ایران جلوگیری میکند ( توجه شود که بمباران هسته ای بطور طبیعی خطوط ارتباطی راه آهن و زمینی را از میان خواهد برد) و چون صادراتی نیست وارداتی هم نخواهد بود در نتیجه کارخانه های غرب از این بابت نیز به تعطیلی کشیده خواهند شد. از این منظر تعداد بیکاران در کشورهای غربی حداقل دوبرابر( و یا شاید 3- 4 برابر) خواهد شد. در چنین حالتی کشورهائی که سیستم حمایت از بیکاران و پرداخت حقوق بیکاران را دارند قادر به پرداخت نخواهند بود. و آنگاه که نتوانند حقوقی بپردازند مردمان گرسنه، بیکار وفقیر راهی بغیر از دزدی نخواهند داشت. این فاجعه برای کشورهای اروپائی بسیار گسترده تر خواهد بود زیرا نفت ندارند و مردم آن خود را برای زندگی تحت سیستمی حمایت شده از طرف دولت آماده کرده اند و اکثر مردم که فقیر بوده و هیچ پس اندازی ندارند از همان اولین ماهی که حقوق بیکاری دریافت نکنند در اوج فلاکت بوده راهی بجز سرقت از فروشگاهها و... ندارند. در آنصورت آشوب و بلوا، ناامنی و... در غرب فاجعه ای غیر قابل حل خواهد بود. اینها تنها نکات اندکی از مشکلاتی استکه میتواند با حمله نظامی به ایران پیش بیاید اما سئوالی که مطرح میشود اینستکه آیا آمریکا به این همه مشکلات واقف است یا نه؟ تجربه عراق نشان داد که آمریکا از مشاوران( که بسیاری از آنها ایرانی هستند) عاقلی بهره نمیبرد و در ضمن جناح صهیونیست که در قدرت مرکزی آمریکا نشسته اند آمریکا را درمسیر آمال و آرزوهای خود و وعده های عهد عتیق میبرند، بدون اینکه ذره ای برای این کشور و مردم آن ارزش قائل باشند. در این لحظه و شرایط خاص ایران، موضوع با عراق کاملا فرق میکند. وضعیت استراتژیک ایران و نیز قدرت حاکم مذهبی شیعه بر این کشور آنرا بسیار متمایز میکند. وضعیت ایران حتی ابدا قابل مقایسه با کره شمالی نیست. کره شمالی با تمام ضعف هایش که نیازی به برشمردن آنها نیست براحتی در برابر آمریکا ایستاده و آمریکا جرات حمله به آنرا ندارد پس چگونه خواهد توانست به ایران حمله کند. هر چند از نظر استراتژیک و ارزشها، کره شمالی ابدا قابل مقایسه با ایران نیست با این حال حداقل چین ابدا راضی نیست که آمریکا بر این کشور مسلط شده همسایه اش گردد. پس چگونه چین و روسیه و البته کشورهای دیگری مانند هند، ژاپن و... اجازه بدهند تا آمریکا با تسلط بر منطقه نفتخیز آنها را بزیر کلید بگیرد. حتی اروپا نیز چنین نمیخواهد. چگونه روسیه اجازه بدهد که آمریکا همسایه جنوبی او بشود و کشور استراتژیکی ( ایران) را که قرنها برای تسلط بر آن تلاش کرده براحتی به آمریکا، بزرگترین دشمن خود بسپارد. روسیه کشوری است که با تمام گستردگی از یک ضعف بزرگ رنج میبرد. با یک نگاه اندک به نقشه جغرافیا متوجه میشویم که این کشور بدترین مرزهای آبی بین المللی را دارد. این کشور نیازمند راهی مطمئن به جنوب است که آنهم تنها از مسیر ایران امکان دسترسی به خلیج فارس را برایش میسر میکند. آنچه که در عراق گذشت و اروپا در مقابلش حرکت جدی نکرد، بیشتر خواست صهیونیستها بود. اما در مورد ایران جناح های غیر صهیونیست و ضد صهیونیست موضعگیری جدی خواهند کرد. زمانی تصور میشد وجود نیروهای آمریکائی در افغانستان و عراق برای ایران خطر است و ایران در محاصره افتاده ولی واقعیت اینستکه نیروهای آمریکائی در این کشورها که شیعیان و طرفداران ایران و نیز مخالفان آمریکا در آنها بسیار هستند بصورت اسیر دست ایران بوده و در صورتیکه آمریکا بخواهد اقدامی برعلیه ایران بکند ابتدا باید فکری برای سلامت این نیروها بکند. پس با تمام این تفاصیل چرا آمریکا بر طبل جنگ میکوبد. در واقع بنظر نمیرسد آمریکا جنگ را بخواهد، بلکه از این لاف پهلوانی زدن ها نتایج دیگری میگیرد. اول اینکه با توجه به شکست در افغانستان و مخصوصا عراق میخواهد مردم خود را در گمراهی قرار بدهد. در واقع این آمریکا است که از این حرفها بعنوان خوراک داخلی بهره میبرد در حالیکه برعکس تمامی انگشتها بسوی ایران اشاره رفته که ایران چنین میکند و حرفهایش برای خوراک داخلی است. همان طور که گفته شده مشکلات اقتصادی و... آمریکا باید بنوعی تحت الشعاع مسائل بین المللی قرار گرفته تا مردمان را فریب بدهند. دیگر اینکه هنوز جناح نفتی- نظامی از این قائله و آشفته کردن اوضاع منطقه سود میبرد که همان بالا رفتن قیمت نفت است و صحبت آ ن در بالا آمد؛ نیز فروش اسلحه به کشورهای منطقه میباشد. البته ایران و کشورهای صادر کننده نفت نیز از این بازی و بالا رفتن قیمت نفت بسیار راضی هستند. نکته دیگر اینکه آمریکا با این کار همه افکار را متوجه ایران کرده در حالیکه این اوست که بخاطر توسعه سلاح های اتمی باید محاکمه بشود و سازمان انرژی اتمی و سازمانها بین المللی باید او را به پای میز محاکمه و تحریم بکشند. جهان بشکل مسخره ای گیج شده است و بصورت سیرکی مسخره با مردمانی گیج و انگشت بدهان در برابر کارهای ساده شعبده بازان بسیار نادان، ناشی و مبتدی در آمده است. از همه مسخره تر ویا تاسف بارتر؛ صحبتهای این هفته جرج بوش رئیس جمهور آمریکا بود که احتمال حمله نظامی اتمی به ایران را تائید کرد. آنچه که از این سخنان مفهوم میشود اینستکه برای ایشان تمامی این مردمی که کشته میشوند ابدا انسان ( آدم) بحساب نمیآیند اما اگر یک یهودی در اسرائیل کشته بشود یک انسان ( آدم) کشته شده و باید بخاطرش دنیا را محاکمه کرد. اینجاست که ریشه قدرت صهیونیستها در آمریکا و چیزی بدتر از نژاد پرستی کاملا عیان میشود. مضحک آنجاست که دلیلی که همواره آورده میشود احتمال اتمی شدن ایران و استفاده از آن است؛ و آمریکا میگوید برای جلوگیری از این کار بمب اتمی بکار میبرد. واقعا چه کسی در این میان احمق است؟ مردم جهان و یا رهبران آمریکا؟ یا اینکه رهبران آمریکا دچار بیماری ( روانی) و هزیان گوئی شده اند؟ چرا کشورهای جهان در برابر این سخنان عکس العمل نشان نمیدهند؟ چرا ایران که خود مورد این حمله است از این سخنان در مجامع بین المللی برعلیه آمریکا و بنفع خود سود نمیبرد؟ این سخنان که بوی جنایت میدهد بسیار شرم آور است. این سخنان برای تمام طول تاریخ بشر بعنوان غیرانسانی ترین سخنان و تفکرات ثبت خواهند شد. باید ریشه این تفکرات و انسانهائی را که چنین افکاری را دارند در جهان خشکاند. این سخنان نشان رذالت بی حد و حصر رذل ترین مردمانی است که عقایدشان ریشه در بدترین افکار صهیونیستی داشته متکی به بدترین تعلیمات عهد عتیق میباشند. اما اگر قرار باشد آمریکا به ایران حمله بکند میبایست مقدمات زیادی را بچیند که اولین و اساسی ترین اقدام کشاندن ایران زیر تیغ تحریم های سازمان ملل است ( و البته پس از آن قدم های اولیه نظامی مثلا ایجاد پایگاه و... که در بالا آمد بر داشته خواهدشد) که با تحریم های اعمال شده از طرف آمریکا بسیار متفاوت است. در چنین صورتی دیگر دلیلی برای ماندن ایران در سازمان انرژی اتمی باقی نمیماند. زیرا اگر قرار باشد منافع این سازمان شامل قدرتمندان بشود و ضررها را ضعفا تحمل بکنند ماندن در آن کاری عاقلانه نیست پس بهتر است آنرا ترک کرد و با سرعت زیاد بمب اتمی ( و موشکهائی که برد شان به آمریکا برسد) را که از ضروریات دفاعی بحساب خواهد آمد تهیه کرد. در غیر این صورت و حمله آمریکا، گناه کشتار ملیونها انسان نه تنها برگردن آمریکا بلکه بر بی سیاستی و نادانی رهبران ایران نیز خواهد بود. از زاویه علمی، دقیق، کارشناسانه و با دلایل محکم و غیر قابل انکار جنبش روشنفکری ایران اعلام میکند؛ کشورهائی ( اروپائی) که نیروگاه اتمی دارند؛ تمامی دانش، امکانات، توان و... لازم را برای ساختن بمب اتمی دارند و اگر لازم بدانند در زمانی بسیار کمتر از آنچه تصورش را بکنید آنرا خواهند ساخت. در اساس داشتن بمب اتم بازدارنده جنگ است. اگر ایران و سایر کشورهای جهان نیز صاحب بمب اتمی بشوند آنگاه صحبت از جنگ سخت است. جنگ، ظلم، بهره وری، استثمار و استعمار ووو زمانی صورت میگیرد که یکطرف قوی و دیگری ضعیف باشد؛ در صورتیکه در حد معقولی تساوی نسبی وجود داشته باشد چنین کارهائی قابل اجرا نیست و صلح جایگزین شده؛ حل مسائل از راههای مسالمت آمیز پیگیری میشود. همین نکته است که آمریکا را به تلاش انداخته تا ایران را کلید بکند. اگر ایران بمب اتمی داشت اکنون صحبت آمریکا از موضع قدرت و زور گوئی قلدر منشانه و لات صفت در نمیگرفت. اما جنبش روشنفکری ایران از همان چندین سال پیش که ایران بسیار ضعیف تر از زمان حال بود میدانست و نوشت که آمریکا ضعیف تر از آنستکه بتواند به ایران حمله بکند. پس علیرغم اینکه تعدادی از سازمانهای سیاسی ایران و افراد فعال سیاسی دچار نگرانی بودند و در پی جمع آوری امضا و نامه های اعتراضی؛ اما جنبش روشنفکری ایران با توجه به دیدگاه قید شده نه تنها در آنها شرکت نکرد بلکه حتی ضرورت نوشتن هیچ مطلبی را هم نمیدید. لیکن اینبار در رابطه با مجموعه ای از دیگر مسائل است که این مطلب را ارائه میکند. نتیجه و خلاصه کلامی که دلیل نگارش این نوشته بود: اکنون جنگ قدرتی در جهان در گیر شده که بهانه اش ایران است. در جهان سیاست نه دوست وجود دارد و نه دشمن؛ پس در حالیکه تمامی کشورهای قدرتمند جهان از پیدا شدن یک قدرت جدید( ایران) که در نتیجه تضعیف آنها را بهمرا ه دارد ناخشنود هستند اما در میان خود دشمنان خطرناکتری میبینند. اکنون کشورهای قدرتمند جهان برسر تقسیم به چانه زنی نشسته اند. تا چندی پیش تنها چند کشور اروپائی طرف صحبت ایران بودند اما اکنون پای تقریبا همه بمیان آمده و در چنین حالتی دستیابی به یک توافق، آنهم در حالی که تماما منافع آمریکا تامین شود ابدا ممکن نخواهد بود. چرا؟ هر چند مبادلات تجاری چین با آمریکا بسیار عظیم است و ابدا قابل مقایسه با ایران نیست اما تمام این تولیدات چین و صنعت اش و آنچه که باید صادر شود، نیازمند آن مقدار اندک مبادلات با کشورهای نفتخیز یعنی تامین انرژی است و بدون انرژی هیچ تولیدی برای صادرات نخواهد داشت. رشد اقتصادی چین نیازمند انرژی است و آن نیز در منطقه نفتخیز و بستگی به ایران دارد. پس اگر قرار باشد آنرا از دست بدهد و یا پیش از امضا قرارداد بزرگ تامین انرژی ( قرارداد حدود 100 ملیارد دلاری تامین گاز از ایران) تحریم ایران را بپذیرد چگونه باید انرژی لازم برای صنایع اش را تامین کند. بدتر از همه آنکه آمریکا بر منطقه حاکم بشود. در آن صورت محتاج و برده آمریکا خواهد بود. توجه: چین همان کاسبی استکه جنس نسیه به آمریکا میفروشد و او را تاخرخره زیر قرض میبرد. روسیه کشوری است که در آن همه چیز و بقولی هر آنچه که در جدول مندلیف آمده، یافت میشود بنابراین بالا رفتن قیمت نفت و مواد اولیه بر آن تاثیری نمیگذارد و حتی بنفع اش میباشد، کمااینکه در همین اواخر قیمت گاز صادراتی خود به اوکراین را بسیار بالا برد که باعث مشکلات زیادی شد. این عمل بنفع ایران که دارای دومین منابع گاز جهان است تمام شد و البته انگیزه دیگری برای نقش ایران در بازی بزرگ جهانی بر سر سوخت و تامین انرژی در جهان. اما روسیه مشکلات بسیار زیاد دیگری با آمریکا دارد که مهمترین آنها مسئله قدرت است و اینکه علیرغم تمامی توان اما هنوز روسیه بعنوان یک قدرت بزرگ صنعتی مطرح نیست و مشکلات زیادی از جمله ورود به سازمان تجارت جهانی و... را با آمریکا دارد. اروپا گرفتاریهای خاص خود با آمریکا را دارد و علیرغم نفوذ گسترده آمریکا در کشورهای اروپائی اما اکنون اروپای مشترک برای خود احساس قدرت میکند. لیکن این قدرت و صنعت بدون نفت هیچ است. بنابراین نباید کلید تمام گنجینه ها را دراختیار آمریکا بگذارد. جایگزینی پول اروپا " یورو" به جای دلار از مهمترین مشکلات اقتصادی آمریکاست. هرچند ژاپن در این مذاکرات نیست و ظاهرا نقشی به او داده نشده لیکن ژاپن را بعنوان کشوری بسیار صنعتی نمیتوان نادیده گرفت. ژاپن با تمامی صنعت اش اما نفتی ندارد و نیازمند تکمیل انعقاد قرار داد نفتی با ایران است. قراردادی که میتواند نفت حدود یک قرن آن کشور را تامین کند. هند نیز علیرغم اینکه از جنبه صنعتی و اقتصادی به پای سایرین نمیرسد اما کشوری است با بیشتر از یک ملیارد جمعیت و توانمند. هند وابسته به انرژی است و دیده شد که علیرغم تمامی وعده های آمریکا در کمک به نیروگاه اتمی آن کشور، اما در عین حال میدانست که نیروی اتم جای نفت و گازی را که ایران میتواند به او بدهد نمیگیرد و در نتیجه کار هند با آمریکا به مشکل برخورد کرد. بنابراین تا این همه مسائل و مشکلات که تنها قطره ای از دریای آن گفته شد وجود دارد؛ جای هیچ نگرانی نیست و نه تنها حمله ای صورت نخواهد گرفت بلکه تحریمی هم نخواهد بود. این کشورها فعلا دارند مسائل خود را بصورت رودر رو میبینند. آنها با این نشست ها و جلسات بیشتر به واقعیات اختلافات و مشکلات ووو خود پی میبرند. در این میان دیپلماسی و سیاست خارجی ایران میتواند آنها را بیشتر از هم دور بکند. حمله به ایران و یا حتی تحریم ایران، تمامی کشورهای جهان را با مشکل بسیار بزرگی روبرو خواهد کرد و بیشترین مشکلات برای کشورهای صنعتی خواهد بود. پس این مشکلی است میان آنها و آمریکا که باید خودشان آنرا حل کنند. آمریکا بصورت بازیچه ای در دست کشورها درآمده، هر روز پوئن های بیشتری میدهد و ضعیف تر میشود و سایرین قدرتمند تر میگردند. آمریکا دیگر آن غول قدرتمند چندی پیش نیست و از او نباید ترسید و حساب برد. جنبش روشنفکری- ایران
  3. در جنگ اتی ایران با هر کشوری نبرد زمینی اجتناب نا پذیر خواهد بود.دلایل منطقی هم پشت این حرف هست .اولا که وقتی به ایران قرار باشه حمله بشه این جنگ ،جنگ ساده ای نخواهد بود و قطعا گروه مهاجم برنامه ریزی دقیقی خواهد داشت.بنبابراین خودشو درگیر نبردشهرها نمیکنه که از قبل می دونه پیروزش‌ ایران!!! دوما این جنگ قطعا در گستره ی جغرافیایی محدود به یک مرز ما نخواهد ماند و درگیری گسترده تر و گسترده تر خواهد شد .غیر از این باشه با دشمن احمقی طرفیم.قطعا ما هم زمان شاهد یک جنگ نیابتی موازی با هجوم حمله کشور مهاجم خواهیم بود تا تمرکز قوا رو از ما بگیرند. سوما جنگ بعدی در کار باشه قطعا بسوی عالم گیر شدن پیش میره و جنگ کل خاورمیانه رو به‌اتیش میکشه بنابراین انتظار نداشته باشید کشورهای درگیر جنگ برای کشور های منطقه حق حاکمیت قائل بشوند (مثلا برای اذربایجان و کویت و پاکستان و ...!!! این نکته اهمیت داره که تا ابد جنگ در اسمان نمیمونه .مگر اینکه مهاجم یک هدف خرد و کوتاه مدت داشته باشه که البته این کوتاه مدت بودن برای دشمن ماست و گرنه ما سیاست تعقیب متجاوز رو داریم.و این سیاست ل قدرت تهاجمی می طلبه از جمله وجود یگان زرهی.دوستان کمی به تاریخ جنگ جهانی دوم توجه کنند.مخصوصا جبهه ی شرقی.وقتی نبرد برق اسا طرح ریزی شد یک اصل کلی در نظر گرفته شد .اونم وجود انبوه تانک و خودروی زرهی در هر حمله هست (در حالی که در تمامی جنگ های اخیر غیر ازجنگ خلیج فارس از انبوه تانک و تجهیزات پشتیبانی استفاده نشد بنابراین تصور اشتباه بوجود امد که عصر تانک تمام شده).اینکه بگیم تانک تلفات میده و باید بی خیالش بشیم خیلی خارج از واقعیت و عقل.جنگ بعدی اعداد و ارقامی شبیه جنگ جهانی خواهد داشت در تولید تجهیزات و البته تلفات .جنگ با ایران شبیه جنگ سوریه نخواهد بود که ده هزار نفر این سمت میدان بجنگند ده هزار نفر اون سمت بعد اسمشو بزارند نبرد بزرگ حلب!!!!این جنگ نوع و شدت قطعا متفاوت خواهد بود و ما باید انتظار نبرد زمینی رو داشته باشیم.اینکه بگیم که چون مرز زمینی نداریم با رژیم های عبری و عربی و... بنابراین جنگ زمینی اتفاق نمیوفاته این یک فکر ساده لوحانه بیشتر نیست.ما باید زمینه بدترین اتفاقات رو داشته باشیم.ما یک موضوع رو خودمون میدونیم و قبولش کردیم و اون ضعف نیروی هوایی ما بود .برای همین سراغ موشک رفتیم.نه به این علت که شهرهای دشمن بزنیم و یا پشتبانی نزدیک از نیروهامون کنیم بلکه توان هوایی و راداری و تولید دشمن رو هدف قرار بدیم (خودمون رو از بدست گرفتن برتری هوایی توسط دشمن نجات بدیم)پس دشمنی این توانش زیر سوال بره انتظار لوکس جنگیدن ازش نداشته باشید.بازم میگم نبرد زمینی در جنگ اتی حتمی خواهد بود .مخصوصا این انتظار رو حتما داشته باشید که از فناوری های نوین همچون بمب ای ام پی به تعداد زیاد استفاده شه و این یعنی غیر قابل استفاده شدن همه ی تجهیزات طرفین جنگ.!!! اسم دیگه ی جنگ کارزار هست و حتما شنیدین .معنی کارزار مشخص .یعنی سخت ترین کار.از جنگ چیزی جز بدترین اتفاق حدس نباید زد. در زمان جنگ خلیج فارس صدام همین فکر اشتباه کرد و زمان با ارزش حمله به عربستان و گرفتن پایگاه های ائتلاف رو از دست داد و اجازه داد صدها هزار نیروی ائتلاف وارد شبه جزیره بشن .تانک ها و جنگنده هاشو دفن کرد که زیر حملات هوایی سهمگین نابود نشن تا در دفاع ازشون استفاده کنه و جنگ به شهرهای خودش کشید.در حالی که ان روز ها اگر یک حمله ی مقتدرانه میکرد همه چیز عوض میشد و امریکا مجبور میشد در فکر یک d day (عملیات ایجاد سرپل در نورماندی)باشه.و این یعنی ماه ها عقب افتادن سقوط و حتی برگذاری نشست های دیپلماتیک برای اتش بس و به توافق رسیدن. از قدیم گفتن حمله بهترین دفاع در جنگ اینده ما باید حمله ی زمینی پیش دستانه کنیم و بعضی نقاط حساس تسخیر کنیم .اینارو میگم تا در فکر ایجاد امکانش باشیم. خذمت همه کاربران عزیر میلیتاری .بر ان داشتیم که تاپیکی به منظور احتمالات و تحیل های مربوط به درگیری احتمالی بین کشور عزیزمان و ائتلاف عربی وهابی ایجاد کنیم. از این پس کاربران میتوانند تحلیل های خودشان را در این تاپیک ارسال نمایند.//rezatizi
  4. [b]خبرگزاري فارس: يك استاد دانشگاه كانادايي با اشاره به صرف پنج سال زمان در پنتاگون براي طراحي استراتژي حمله نظامي به ايران نوشت: با توجه به احتمال قطعي گسترش اين جنگ به منطقه‌اي وسيع بايد گفت اين پروژه آينده بشريت را تهديد مي‌كند.[/b] به گزارش خبرگزاري فارس، "ميشل چوسودوفسكي " (Michel Chossudovsky) در مقاله‌اي كه در پايگاه اينترنتي "گلوبال ريسرچ " (Globalresearch) منتشر شد، با بررسي موضع غرب در مورد ايران و همچنين وضعيت نظامي اين كشور، هرگونه حمله از سوي غرب به ايران را آغازگر يك جنگ هسته‌اي دانست. در بخش اول اين مقاله شرحي از چگونگي آماده‌سازي ارتش آمريكا براي جنگ با ايران را از نظر گذرانديم و در اينجا بخش دوم مقاله ارائه مي‌شود. [b]* ادامه دوره بوش - چني [/b] چوسودوفسكي ادامه داد: همانگونه كه اسناد نظامي و گفته‌هاي مقامات رسمي تائيد مي‌كنند، [color=red]هم آمريكا و هم رژيم صهيونيستي استفاده از سلاح‌هاي هسته‌اي عليه ايران را مدنظر قرار داده‌اند[/color]. [color=blue]در سال 2006، فرماندهي استراتژيك آمريكا اعلام كرد كه اين فرماندهي به قابليت حمله سريع به اهداف در سراسر جهان با استفاده از سلاح‌هاي هسته‌اي يا متعارف دسترسي يافته است. اين مسئله پس از انجام شبيه‌سازي‌هاي نظامي حمله هسته‌اي آمريكا به يك كشور فرضي اعلام شد [/color]( "ديويد روپ " (David Ruppe)، حمله اتمي بازدارنده در زمان آمادگي: فرماندهي آمريكا قابليت حمله جهاني خود را اعلام مي‌كند، "خبرگزاري گلوبال سكيوريتي " (Global Security Newswire)، 2 دسامبر 2002). اوباما رئيس جمهور آمريكا عمدتاً همان دكتريني را در مورد استفاده بازدارنده از سلاح‌هاي هسته‌اي دنبال مي‌كند كه توسط دولت پيشين اين كشور اعمال مي‌شد. [color=blue]طبق دكترين سال 2010 بررسي وضعيت هسته‌اي آمريكا، دولت آمريكا تائيد كرد كه اين كشور حق خود براي استفاده از سلاح هسته‌اي عليه ايران را به خاطر تمرد اين كشور از تقاضاي آمريكا در مورد برنامه هسته‌اي مشكوك ايران (كه وجود خارجي ندارد) محفوظ مي‌دارد[/color]. [color=red]دولت اوباما همچنين اظهار كرده كه در صورت واكنش تلافي‌جويانه ايران نسبت به حمله رژيم صهيونيستي به اين كشور، عليه ايران از سلاح هسته‌اي استفاده خواهد كرد[/color]. رژيم صهيونيستي هم "نقشه‌هاي محرمانه " خود را براي بمباران ايران با سلاح‌هاي تاكتيكي طراحي كرده است. [color=blue]فرماندهان ارتش رژيم صهيونيستي بر اين باورند كه حملات متعارف ديگر براي خنثي‌سازي تسهيلات غني‌سازي اورانيوم ايران كه سيستم‌هاي دفاعي آنها به طور روزافزون بهبود مي‌يابد، كافي نيست. چندين مورد از اين تاسيسات در زير بيش از 70 فوت سيمان و صخره ساخته شده‌اند[/color] با اين حال، به گفته منابع ارشد، از سلاح‌هاي هسته‌اي تنها زماني استفاده خواهد شد كه گزينه حمله متعارف مردود اعلام شود و دولت آمريكا از مداخله خودداري كند (افشاگري: نقشه اسرائيل براي حمله هسته‌اي به ايران، تايمز آنلاين، 7 ژانويه 2007). وي ادامه داد: اظهارات اوباما در مورد استفاده از سلاح‌هاي اتمي عليه ايران و كره شمالي با دكترين سلاح‌هاي هسته‌اي پس از 11 سپتامبر همخواني دارد كه استفاده از سلاح‌هاي تاكتيكي را در جنگ‌هاي متعارف مجاز مي‌داند. [color=blue]غرب از طريق مبارزات تبليغاتي كه از حمايت دانشمندان "معتبر " هسته‌اي برخوردار است، سلاح‌هاي هسته‌اي كوچك را به عنوان ابزار صلح، براي مثال براي مبارزه با "تروريسم اسلامي " و پياده كردن "دموكراسي " غربي در ايران معرفي مي‌كند.[/color] استفاده از اين سلاح‌هاي هسته‌اي كوچك براي ميدان جنگ مجاز عنوان شده‌اند. [color=red]گفته مي‌شود از اين سلاح‌ها در كنار سلاح‌هاي متعارف در مرحله بعدي مبارزه آمريكا با تروريسم ضد ايران و سوريه استفاده خواهد شد. [/color] مقامات دولت آمريكا چنين استدلال مي‌كنند كه سلاح‌هاي هسته‌اي كوچك به عنوان بازدارنده‌هاي معتبر در قبال كشورهاي متمرد ضروري است. منطق اين كشورها، يعني ايران، سوريه و كره شمالي اين است كه سلاح‌هاي هسته‌اي موجود آن قدر مخرب هستند كه جز در مورد يك جنگ هسته‌اي تمام عيار، مورد استفاده قرار نمي‌گيرند. دشمنان بالقوه اين مسئله را مي‌دانند، بنابراين تهديدات مربوط به تلافي هسته‌اي را قابل اعتبار نمي‌دانند. اين در حالي است كه سلاح‌هاي هسته‌اي كوچك كمتر مخرب هستند و امكان استفاده از آنها وجود دارد. بنابراين، از اين سلاح‌ها به طرز موثرتري مي‌توان به عنوان عامل بازدارنده بهره گرفت. نويسنده كتاب "جنگ آمريكا با تروريسم " (America's War on Terrorism) ادامه داد:[color=blue] سلاح هسته‌اي كه براي حمله به ايران ترجيح داده مي‌شود، سلاح‌هاي هسته‌اي تاكتيكي ساخت آمريكا از قبيل بمب‌هاي داراي انبارك مهمات با كلاهك اتمي (مانند B61.11) است كه قابليت انفجاري از يك‌سوم تا شش برابر بمب هيروشيما را دارد. اين B61.11، "نسخه هسته‌اي " سلاح متعارف BLU 113 يا "بمب هدفمند GBU-28 " است و مي‌تواند به همان شيوه بمب‌هاي داراي انبارك مهمات پرتاب شود.[/color] در حالي كه آمريكا استفاده از سلاح‌هاي هسته‌اي - حرارتي (thermonuclear) استراتژيك عليه ايران را مدنظر قرار نمي‌دهد، [color=red]زرادخانه هسته‌اي رژيم صهيونيستي به طور عمده از بمب‌هاي هسته‌اي - حرارتي تشكيل شده كه در حال حاضر آماده‌سازي شده و ممكن است در جنگ با ايران مورد استفاده قرار گيرند. [/color] [b]* باران راديواكتيو [/b] به گفته وي، با آن كه تحليلگران نظامي آمريكا و ناتو مشكل آلودگي و باران راديواكتيو را مردود مي‌دانند، اين مسئله هم ويرانگر خواهد بود و به طور بالقوه بر ناحيه گسترده‌اي از خاورميانه بزرگ (از جمله سرزمين‌هاي اشغالي) و منطقه آسياي مركزي تاثير خواهد گذاشت. سلاح‌هاي هسته‌اي، با يك منطق كاملاً پيچيده، به عنوان وسيله‌اي براي ايجاد صلح و جلوگيري از "خسارت‌هاي جانبي " ارائه مي‌شوند. سلاح‌هاي هسته‌اي ايران كه وجود خارجي ندارند، تهديدي براي امنيت جهاني به شمار مي‌آيند در حالي كه سلاح‌هاي هسته‌اي آمريكا و رژيم صهيونيستي ابزار صلح و براي شهروندان بي‌ضرر است. [b]* استفاده از "مادر همه بمب‌ها " عليه ايران [/b] چوسودوفسكي نوشت: يكي از سلاح‌هاي داراي اهميت نظامي در ميان زرادخانه تسليحات متعارف آمريكا، سلاح عظيم‌الجثه 21,500 پاوندي است كه به آن لقب "مادر همه بمب‌ها " را داده‌اند. سلاح GBU-43/B يا "بمب انفجار هوايي اوردنانس حجيم " (Massive Ordnance Air Blast bomb) به عنوان قوي‌ترين سلاح غيرهسته‌اي طبقه‌بندي شده كه با بيشترين بازده در ميان زرادخانه تسليحات متعارف آمريكا طراحي شده است. اين بمب در اوايل ماه مارس 2003 پيش از انتقال به عراق براي نمايش جنگي آنجا مورد آزمايش قرار گرفت. به گفته منابع نظامي، رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا پيش از حمله 2003 به دولت صدام حسين اطلاع داده بود كه قرار است از "مادر تمام بمب‌ها " عليه عراق استفاده شود. [color=blue]وزارت دفاع آمريكا در اكتبر 2009 تائيد كرد كه تصميم دارد از "مادر همه بمب‌ها " عليه ايران استفاده كند[/color]. ( "جاناتان كارل " (Jonathan Karl)، آيا آمريكا در تدارك بمباران ايران است؟ اخبار اي.بي.سي، 9 اكتبر 2009). حقيقت اين است كه اين بمب، با توجه به قابليت انفجاري‌اش، به تلفات غير نظامي بسيار گسترده‌اي خواهد انجاميد. اين بمب يك "دستگاه كشتار " متعارف با ابر قارچي مشابه سلاح هسته‌اي است. وي ادامه داد: آماده‌سازي اين بمب‌ها از اكتبر 2009 با بهاي سنگين 58.4 ميليون دلار، 14.6 ميليون دلار براي هر بمب، آغاز شد. اين هزينه‌ها شامل مخارج گسترش و آزمايش و همچنين انضمام اين بمب‌ها بر روي هواپيماهاي جنگي B-2 مي‌شود. اين آماده‌سازي‌ها مستقيماً با تهيه مقدمات براي حمله به ايران در ارتباط است. اين اطلاعات در يك گزارش برنامه‌ريزي 93 صفحه‌اي آمده كه اطلاعات زير را هم در بر مي‌گيرد: وزارت دفاع آمريكا به يك عمليات فوري براي قابليت هدف قرار دادن اهداف مستحكم و عميقاً مدفون در محيط‌هاي شديداً تهديدآميز نيازمند است. "مادر همه بمب‌ها " سلاح انتخابي براي رفع اين نيازمندي‌ها است. [color=red]همچنين به گفته وزارت دفاع، "فرماندهي پاسيفيك " ( Pacific Command) كه مسئوليت كره شمالي را به عهده دارد و همچنين فرماندهي مركزي كه مسئول ايران است نيز اين درخواست را تائيد كرده‌اند[/color]. پنتاگون بر روي فرآيندي براي نابودي كامل زيرساخت‌هاي ايران و تلفات غيرنظامي انبوه از طريق استفاده تركيبي از سلاح‌هاي هسته‌اي و بمب‌هاي متعارف داراي ابر قارچي، از جمله بمب‌هاي ذكر شده و همچنين بمب‌هاي بزرگتر GBU-57A/B يا بمب‌هاي نفوذي اوردنانس حجيم (Massive Ordnance Penetrator) كه از نقطه‌نظر قابليت انفجاري از "مادر همه بمب‌ها " قوي‌تر هستند، برنامه‌ريزي مي‌كند. اين بمب‌ها به عنوان بمب‌هاي قوي جديدي براي مستقيماً هدف قرار دادن تاسيسات هسته‌اي ايران و كره شمالي توصيف مي‌شوند. اين بمب غول‌پيكر اندازه‌اش از يازده نفر كه شانه به شانه يكديگر بايستند، بزرگ‌تر و ارتفاع آن از پايه تا نوك از 20 فوت بيشتر است. [color=blue]اين سلاح‌ها به معناي واقعي كلمه سلاح‌هاي كشتار جمعي هستند. اهداف نه چندان پنهان اين بمب‌ها كه آمريكايي‌ها به آنها لقب "مادر تمام بمب‌ها " را داده‌اند، "كشتار جمعي " و كشتار انبوه غير نظاميان با هدف ايجاد ترس و نااميدي است. [/color] [b]* جنگ‌هاي جديد با استفاده از سلاح‌هاي جديد [/b] اين نويسنده كه يكي از شركت‌كنندگان در پروژه تدوين دايرة‌المعارف "بريتانيكا " (Encyclopedia Britannica) است، نوشت: فرآيند تصميم‌گيري ارتش آمريكا در مورد ايران با تكيه بر نظامي‌سازي فضا و برپايي انقلابي در سيستم‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي صورت گرفته است. با توجه به پيشرفت‌هاي صورت گرفته در فناوري‌هاي نظامي و گسترش سيستم‌هاي تسليحاتي جديد، حمله به ايران مي‌تواند به خاطر به كارگيري تركيبي از سلاح‌هاي مختلف، در مقايسه با حمله ماه مارس 2003 به عراق، به طرز چشمگيري متفاوت باشد. گفته مي‌شود در عمليات ايران از پيشرفته‌ترين سيستم‌هاي تسليحاتي براي پشتيباني از حملات هوايي استفاده خواهد شد. به احتمال قوي، اين سيستم‌هاي جديد مورد آزمايش قرار خواهند گرفت. اسناد مربوط به "پروژه 2000 قرن جديد آمريكا " از بازسازي سيستم‌هاي دفاعي آمريكا حكايت دارد كه اين مسئله، زمينه‌ساز اختيار ارتش آمريكا براي جنگ‌هاي نمايشي در مقياس بزرگ به طور همزمان در مناطق مختلف جهان است: "[color=blue]بجنگيد و قاطعانه در جنگ‌هاي نمايشي متعدد، همزمان و عمده پيروز شويد [/color]". اين فرمولاسيون به مثابه يك جنگ جهاني كشورگشايانه از سوي يك ابرقدرت امپريال است. اين اسناد همچنين اين تقاضا را عنوان مي‌كند كه نيروهاي آمريكايي، به عنوان مثال از طريق به كارگيري فناوري‌هاي جديد، انقلابي در امور نظامي به راه بيندازند. اين اسناد خواهان گسترش و تكميل يك دستگاه كشتار جهاني بر اساس زرادخانه‌اي از سلاح‌هاي پيشرفته است كه سرانجام جانشين نمونه‌هاي كنوني مي‌شود. به گفته چوسودوفسكي، مي‌توان پيش‌بيني كرد كه اين فرآيند تغيير در واقع يك فرآيند دو مرحله‌اي خواهد بود: ابتدا مرحله انتقال به سلاح‌هاي جديد و سپس تغيير دقيق و كامل اين تسليحات. نقطه تغيير هنگامي مي‌رسد كه برتري اين سيستم‌هاي تسليحاتي جديد در عمل آشكار شود. شايد اين هنگام، زماني برسد كه تعداد هواپيماهاي بدون سرنشين به اندازه هواپيماهاي سرنشين‌دار افزايش يابد. در اين رابطه، پنتاگون بايد در مورد سرمايه‌گذاري‌هاي عمده در برنامه‌هاي جديد، شامل تانك، هواپيما، ناو هواپيمابر و غيره، بسيار محتاط باشد چرا كه چنين اقدامي مي‌تواند نيروهاي آمريكايي را به مدت چند دهه ديگر نيز به استفاده از جنگ‌افزارهاي موجود متعهد سازد. [b]* سلاح‌هاي الكترومغناطيسي [/b] نويسنده گلوبال ريسرچ نوشت: ممكن است از سلاح‌هاي الكترومغناطيسي براي بي‌ثبات كردن سيستم‌هاي ارتباطي، از كار انداختن توليد برق، تضعيف و بي‌ثباتي فرماندهي و كنترل، زيرساخت‌هاي دولتي، حمل و نقل، انرژي و غيره ايران استفاده شود. از تكنيك‌هاي تعديل‌سازي محيطي (جنگ‌افزارهاي آب ‌و هوايي) نيز در كنار مجموعه يكساني از سلاح‌ها استفاده خواهد شد (رجوع كنيد به ميشل چوسودوفسكي، مالكيت آب‌ و هوا براي استفاده نظامي، گلوبال ريسرچ، 27 سپتامبر 2004). اين سيستم‌هاي تسليحاتي به طور كامل موثر و قابل استفاده هستند. در اين زمينه، سند AF 2025 نيروي هوايي آمريكا آشكارا استفاده‌هاي نظامي از تكنيك‌هاي تعديل‌سازي محيطي را عنوان مي‌كند: تعديل آب و هوايي جزئي از امنيت داخلي و بين‌المللي خواهد بود و مي‌توان به طور يك‌جانبه آن را مورد استفاده قرار داد ... . از اين روش مي‌توان براي كاربردهاي تهاجمي و دفاعي و حتي براي اهداف بازدارنده بهره گرفت. [color=blue]توانايي توليد بارش‌هاي آسماني، مه و طوفان بر روي زمين يا براي تعديل هوافضا، تقويت ارتباطات از طريق تعديل (ionospheric)، استفاده از آيينه‌هاي يونوسفريك، و توليد آب و هواي مصنوعي[/color] همگي جزئي از يك مجموعه ادغامي از فناوري‌هاي مختلف است كه مي‌تواند افزايش چشمگيري در ظرفيت‌هاي آمريكا براي رسيدن به آگاهي، دسترسي و قدرت جهاني ايجاد كند و يا چنين امكاني را از يك كشور دشمن بگيرد. تشعشعات الكترومغناطيسي كه ايجاد "اختلال در سلامت از راه دور " را ممكن مي‌سازد، هم ممكن است براي استفاده در اين جنگ نمايشي مورد بررسي قرار گيرد. [b]سلاح هاي بيولوژيك[/b] طبق پيشنهاد پروژه 2000 قرن جديد آمريكا، استفاده‌هاي جديد از سلاح‌هاي بيولوژيكي از سوي ارتش اين كشور هم مورد بررسي قرار خواهد گرفت: [color=blue]اشكال پيشرفته جنگ‌افزارهاي بيولوژيك كه مي‌تواند نژادمانه‌هاي (genotype) معيني را هدف قرار دهد، مي‌تواند سلاح‌هاي بيولوژيك را از ابزار وحشت به وسيله‌اي مفيد از نظر سياسي تبديل كند. [/color] [b]* قابليت‌هاي نظامي ايران: موشك‌هاي ميان‌برد و دور برد [/b] وي افزود: ايران به قابليت‌هاي نظامي پيشرفته‌اي از جمله موشك‌هاي با برد متوسط و دور برد دسترسي دارد كه توانايي اصابت اهدافي در سرزمين‌هاي اشغالي و كشورهاي حوزه خليج فارس را دارند به همين دليل، اتحاد آمريكا، ناتو و رژيم صهيونيستي بر استفاده از سلاح‌هاي هسته‌اي كه گفته مي‌شود يا با هدف بازدارنده و يا در پاسخ به حمله موشكي تلافي‌جويانه ايران صورت خواهد گرفت، تاكيد دارد. در نوامبر 2006، آزمايش موشك‌هاي زميني 2 (surface missiles 2) توسط ايران خبر از يك برنامه‌ريزي دقيق در يك عمليات به دقت طراحي شده داشت. به گفته يك متخصص ارشد تجهيزات موشكي آمريكايي، ايراني‌ها فناوري پرتاب موشك به‌روزي را مورد آزمايش قرار دادند كه غرب از مالكيت ايران از اين فناوري اطلاع نداشت (رجوع كنيد به ميشل چوسودوفسكي، قدرت بازدارنده ايران، گلوبال ريسرچ، 5 نوامبر 2006). رژيم صهيونيستي به مالكيت ايران از موشك شهاب 3 كه برد دو هزار كيلومتري آن، اين رژيم، خاورميانه و اروپا را در دسترس ايران قرار مي‌دهد، اذعان كرده است. اين نويسنده ادامه داد: به گفته "اوزي رابين " (Uzi Rubin)، رئيس سابق برنامه ضد موشك باليستيك رژيم صهيونيستي، "شدت و قدرت تمرينات نظامي ايران بي‌سابقه بود ... . هدف از آن، فهماندن مسئله‌اي به جهان بود و به خوبي به اين هدف رسيد ". تمرينات نظامي 2006 ايران كه جوش و خروشي سياسي در آمريكا و رژيم صهيونيستي به وجود آورد، به هيچ وجه در تصميم آمريكا، ناتو و رژيم صهيونيستي براي حمله به ايران تعديلي ايجاد نكرد. تهران در چندين بيانيه تائيد كرد كه در صورت حمله به ايران، واكنش نشان خواهد داد. همانگونه كه دولت ايران تائيد كرده، رژيم صهيونيستي هدف آني حمله موشكي ايران خواهد بود. بنابراين، مسئله سيستم دفاع موشكي رژيم صهيونيستي از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. تاسيسات نظامي آمريكا و متحدانش در كشورهاي حوزه خليج فارس، تركيه، عربستان سعودي، افغانستان و عراق هم ممكن است هدف حمله موشكي ايران قرار گيرد. [b]* نيروهاي زميني ايران [/b] به گفته چوسودوفسكي، در حالي كه پايگاه‌هاي متعلق به آمريكا و متحدانش دورتا دور ايران را احاطه كرده است، جمهوري اسلامي هم قابليت‌هاي نظامي چشمگيري دارد. آن چه دانستن آن از اهميت برخوردار است، وسعت چشمگير نيروهاي نظامي ايران (ارتش، نيروي دريايي و نيروي هوايي) در مقايسه با تعداد نيروهاي آمريكا و ناتو حاضر در افغانستان و عراق است. نيروهاي ائتلاف كه با شورش‌هاي به خوبي سازماندهي شده در عراق و افغانستان مواجه هستند، بيش از حد توان خود مجبور به كار شده‌اند. اگر نيروهاي زميني ايران هم وارد اين ميادين جنگ در عراق و افغانستان شوند، آيا نيروهاي ائتلاف مي‌توانند از پس آنها برآيند؟ در چنين صورتي، توانايي‌هاي بالقوه جنبش‌هاي مقاومت در برابر نيروهاي اشغالگر آمريكا و متحدانش هم به طرز اجتناب‌ناپذيري تحت تاثير قرار خواهد گرفت. وي ادامه داد: تعداد نيروهاي زميني ايران، 700 هزار تن است كه 130 هزار تن از آنها سرباز حرفه‌اي، 220 هزار تن سرباز وظيفه و 350 هزار تن سرباز ذخيره هستند. نيروي دريايي ايران 18 هزار تن و نيروي هوايي آن 52 هزار نفر پرسنل دارد. طبق برآوردهاي "موسسه بين‌المللي مطالعات استراتژيك "، سپاه پاسداران ايران 125 هزار پرسنل در 5 شاخه مختلف دارد؛ نيروي هوايي، نيروي دريايي و نيروي زميني مخصوص سپاه به اضافه نيروهاي ويژه قدس. طبق اين برآوردها، نيروهاي داوطلب شبه نظامي بسيج كه تحت كنترل سپاه پاسداران قرار دارد، 90 هزار عضو يونيفورم پوش تمام وقت مشغول خدمت، 300 هزار عضو ذخيره و در مجموع 11 ميليون نفر عضو دارد كه در صورت نياز، بسيج خواهند شد. به بيان ديگر، ايران مي‌تواند تا حدود نيم ميليون نفر سرباز معمولي و چندين ميليون شبه نظامي بسيج كند. اين تحليلگر ادامه داد: ايران سال‌ها است كه تمرين‌ها و آمادگي‌هاي جنگي‌اش را خود انجام مي‌دهد. در حالي كه نيروي هوايي ايران ضعف‌هايي دارد، موشك‌هاي دوربرد و ميان‌برد آن كاملاً عملياتي و موثر هستند. ارتش ايران در وضعيت آمادگي قرار دارد. تراكم سربازان ايراني در چند كيلومتري مرزهاي عراق و افغانستان و همچنين در نزديكي مرز كويت فراوان است. نيروي دريايي ايران در خليج فارس در نزديكي تاسيسات نظامي آمريكا و متحدانش در امارات متحده عربي فعال هستند. به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه آمريكا در واكنش به ساختار ارتش ايران، مقادير بسياري از سلاح‌هاي نظامي را به متحدان غير عضو ناتوي خود در خليج فارس، از جمله كويت و عربستان سعودي، منتقل كرده است. نيروهاي ايراني در موقعيتي قرار دارند كه مي‌توانند در يك جنگ متعارف در عراق يا افغانستان، خسارت‌هاي چشمگيري به نيروهاي ائتلاف وارد آورند. [b]* سناريوي جنگ جهاني سوم [/b] به گفته وي، حتي در صورت وقوع يك حمله موثر كه تاسيسات نظامي ايران، سيستم‌هاي ارتباطي و غيره را از طريق بمباران هوايي عمده و با استفاده از موشك‌هاي كروز، بمب‌هاي انفجاري متعارف و سلاح‌هاي هسته‌اي تاكتيكي هدف قرار دهد، جنگ با ايران، در صورت شروع مي‌تواند به يك جنگ زميني منتهي شود. اين چيزي است كه طراحان نظامي آمريكا بي‌شك در شبيه‌سازي‌هاي خود از سناريوي چنين جنگي مدنظر قرار داده‌اند. عملياتي با چنين ماهيتي به تلفات نظامي و غيرنظامي چشمگيري مي‌انجامد، به ويژه اگر در آن از سلاح هسته‌اي استفاده شود. بودجه افزايش يافته آمريكا براي جنگ افغانستان كه در حال حاضر در كنگره آمريكا مورد بحث و جدل قرار دارد، براي احتمال حمله به ايران نيز در نظر گرفته شده است. در صورت وخيم شدن اوضاع، سربازان ايراني مي‌توانند از مرزها عبور كرده و وارد عراق و افغانستان شوند. گسترش ميدان جنگ با استفاده از سلاح‌هاي هسته‌اي مي‌تواند ما را به سمت سناريوي جنگ جهاني سوم سوق دهد و از خاورميانه و آسياي مركزي فراتر رود. به معناي واقعي كلمه، اين پروژه نظامي كه بيش از 5 سال است در ميان پيش‌نويس‌هاي پنتاگون قرار دارد، آينده بشريت را تهديد مي‌كند. وي افزود: تمركز اين مقاله بر آماده‌سازي جنگ بوده است. اين واقعيت كه آماده‌سازي براي جنگ، مرحله پيش از آغاز جنگ محسوب مي‌شود، بدين معني نيست كه اين نقشه‌هاي جنگي بايد اجرا شوند. اتحاد آمريكا، ناتو و رژيم صهيونيستي پي برده كه دشمن قابليت‌هاي چشمگيري براي واكنش و تلافي دارد. اين عامل به نوبه خود طي 5 سال گذشته مسئله‌اي حياتي در تصميم‌گيري‌هاي آمريكا و متحدانش براي به تعويق انداختن حمله به ايران بوده است. عامل مهم ديگر، ساختار اتحادهاي نظامي است. در حالي كه ناتو به يك نيروي قوي تبديل شده است، "سازمان همكاري شانگهاي " (Shanghai Cooperation Organization) كه اتحادي بين روسيه و چين و تعدادي از جمهوري‌هاي شوروي سابق برقرار كرده است، به طرز چشمگيري تضعيف شده است. تهديدهاي نظامي پيوسته آمريكا عليه روسيه و چين با هدف تضعيف اين سازمان و دلسرد كردن هر گونه اقدام نظامي از سوي متحدان ايران در صورت حمله آمريكا، ناتو و رژيم صهيونيستي به اين كشور صورت مي‌گيرد. وي با مطرح كردن اين سوال كه "چه نيروهايي مي‌توانند از وقوع چنين جنگي جلوگيري كنند؟ "، افزود: چندين نيروي متعدد در حال حاضر درون دولت آمريكا، كنگره اين كشور، پنتاگون و ناتو مشغول اين كار هستند. نيروي اصلي كه سرانجام مي‌تواند مانع وقوع اين جنگ شود از بطن جامعه برمي‌خيزد و نيازمند اقدامات ضدجنگي نيرومندي از سوي صدها ميليون انسان در سراسر جهان، هم در سطح ملي و هم در سطح بين‌المللي است. مردم بايد نه تنها در مقابل اين دستور كار نظامي شيطاني بسيج شوند، بلكه حكومت كشورها و مقامات آن هم بايد به چالش كشيده شوند. اگر مردم با تمام نيرو با دولت‌هاي خود روبرو شوند، بر نمايندگان منتخب خود فشار وارد كنند، در سطوح محلي و شهري دور هم جمع شوند، اين ماجرا را به گوش همه برسانند، به همشهران خود نسبت به خطر وقوع جنگ هسته‌اي هشدار دهند و به مناظره و بحث با نيروهاي مسلح بپردازند، مي‌توان مانع اين جنگ شد. چوسودوفسكي در پايان نوشت: برپايي تظاهرات انبوه و اعتراضات ضد جنگ كافي نيست. آنچه مورد نياز است، گسترش شبكه‌هاي ضدجنگي سازمان‌يافته و گسترده است كه ساختارهاي قدرت را به چالش بطلبد. آنچه مورد نياز است، جنبش مردمي انبوهي است كه با تمام نيرو مشروعيت جنگ را زير سوال ببرد؛ يك جنبش مردمي جهاني كه جنگ را محكوم سازد. http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8906131104