daria

در جستجوی گنج قارون ؛ دست از پا دراز تر

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

[color=darkblue]سلام به همه ی دوستان


چند روزی از آشناییم با دکتر تورج دریایی می گذشت کسی که به گفته ی یه تاریخ دان دیگه : دکتر دريايی، اما، از آنجايی که امروز تقريبا" تنها استاد تاريخ ساسانی در دنياست، با نوشتن اين کتاب ... .
به ایمیلی که براشون فرستاده بودم جواب داده بودن و پی دی اف جدید ترین کتابشون SasanianPersia The Rise and Fall of an Empire رو هم برام فرستاده بودن . یه آشنایی مختصری هم از طریق جست و جو توی اینترنت با ایشون پیدا کرده بودم شاید به درد بخور ترین چیزی که میشه پیدا کرد مصاحبه ای یه که سال 86 با مرحوم اعتماد ملی کرده بودن . از همه چیز که بگذریم اعتراض ایشون به فیلم 300 با اون مشخصات حس علاقه و احترام هر ایرانی یی رو نسبت به ایشون تحریک می کنه
به هر حال تو این چند روز یه سری افکار شوم استعماری زده بود به سرم که برای رسیدن بهشون باید کتابای ایشون رو می خوندم . هر چند انگلیسیم در حد پرفشنال ِ i am black board ولی خب زبان مادری یه چیز دیگست . رفتم سراغ سایت کتابخونه های وابسته به شهرداری . تو قسمت پدیدآور نوشتم دریایی ، محل نگه داری تمامی محل ها جستجو حدود 23 تا کتاب پیدا شد که البته دو تاش به کار من میومد : تاریخ شاهنشاهی ساسانی و تاریخ فرهنگ و هنر ساسانی . تصمیم گرفتم فردا برم این کتابا رو امانت بگیرم .
فردا شد ساعت 8.15 صبح کلاس زبانم تموم شد منم اول رفتم کتابخونه ی مرکزی تا کتابایی رو که قبلا امانت گرفته بودم پس بدم بعد برم کتابخونه هایی که کتابای مورد نظرو داشتن . رسیدم کتابخونه ی مرکزی کتابا رو پس دادم بعد رفتم ببینم کدوم کتابخونه ها کتابایی رو که می خوام دارن . شاهنشاهی ساسانی توی کتابخونه ی اختصاصی نوجوان پیدا می شد و تاریخ فرهنگ و هنر توی سالن مطالعه ی فیض ، کتابخونه ی رودکی و مرکز اصفهان شناسی . سراغ نقشه ای رفتم که محل کتابخونه هایی توش مشخص شده بود که با کارتی که تو دستم بود می تونستم ازشون کتاب بگیرم . سالن فیض حدودا تو شمالی ترین قسمتای شهر بود رودکی هم تو شرقی ترین قسمت شهر . اگه از اون جایی که بودم ، هی بریو بریو بری و بازم بری و این قدر بری تا بری و همین طور که داری می ری بری ، بازم نباید انتظار داشته باشی به خونه ی کلاغه برسی . پیدا کردن مرکز اصفهان شناسی روی نقشه فایده ای نداشت . رفتم از بخش اطلاعات نشونی رو پرسیدم . گفتن توی سبزه میدونه (میدون کهنه میدان قیام میدان عتیق میدان امام علی (ع) ) زیاد نزدیک نبود ولی میشد رفت . تشکر کردم از کتابخونه اومدم بیرون ، سوار اتوبوس شدم تا برم کتابخونه ی نوجوان چون خیلی به خونمون نزدیک بود . تو راه با خودم گفتم امروز از این جا(نوجوان) کتاب میگیرم یه روز دیگه میرم مرکز اصفهان شناسی که دورتره . خیلی زود رسیدم . از اتوبوس پیاده شدم . همین طور که داشتم از خیابون می رفتم اون طرف با خودم گفتم کلاس زبانمو رفتم به دو تا کتابخونه سر زدم کتابیو که می خواستم گرفتم ساعت 9.30 هم ، صبحونه رو تو خونه می خورم . احساس کردم توی یه کشور پیشرفته زندگی می کنم . ماشاءالله به این سیستم حمل و نقل ، دم کتابخونه های شهرداری گرم و از این خیالات خام . وارد کتابخونه شدم رفتم قسمت امانت کتاب که به صورت منبع باز بود . یه راست رفتم قفسه ی تاریخ و جغرافیا . از بالا تا پائینو نگاه کردم . بین اون کتابای 40 پنجاه صفحه ای یه کتاب 300 صفحه ای باید جلب توجه کنه ولی نمی کرد . دو سه بار دیگه از پائین تا بالا رو نگاه کردم ولی فایده ای نداشت رفتم سراغ قفسه ی داستان های آمریکایی تا کتاب پایگاه ربات های شورشی نوشته ی برادبری رو بردارم ولی ایضا ثمری نداشت . رفتم به مسئول کتابخونه گفتم من دنبال یه کتاب می گردم ولی پیداش نمی کنم نویسندش دکتر تورج دریاییه . تو رایانه ای که جلوش بود یه جست و جویی کرد صفحه ی نمایشگرو طرف من چرخوند . همون دوتا کتابی که قبلا گفته بودمو نشون داد و گفت کدوم یکیشو می خواین ؟ من که تعجب کرده بودم چه طور بررسی نکرده کدوم کتابا توی کتابخونه ی خودشون هست گفتم این یکیو که فکر نکنم داشته باشین من این یکیو می خوام . گفت
باید تو بخش تاریخ و جغرافیا رو نگاه کنین (عجب که این طور) .
گشتم ولی نبود
خودش اومد و چند بار قفسه ی تاریخو گشت . همین موقع همکارش هم اومد . خانم ِِ ... یه کتاب می خوایم ولی نیست کتابدار دوم هم اومد کمک ولی بازم نتیجه ای نداشت .
نکنه برای صحافی فرستادیم
نفر دوم در حالی که به کتابای با جلد گالینکور اشاره می کرد گفت :
آره یه کتاب بود مثل اینا . رفته برای صحافی . (رو به من کرد) آخه جلد این کتابا زود به زود خراب میشه .
چند روز طول میکشه تا از صحافی برگرده ؟
خیلی طول میکشه (خب چند روز) اگه بخواین یه کتاب تو بخش مرجع هست در مورد همون موضوعی که شما می خواین
نه خیلی ممنون
اگه بخواین بدم بهتون ازش یادداشت برداری کنید
فکر کردم همون کتابیو که می خوام می گه می تونید یادداشت برداری کنید
اگه میشه . خیلی ممنون .
خانم کتاب دار رفت طرف قفسه ی کتابای مرجع و دنبال کتابی گشت به اسم روزگاران که در مورد سلسله ها توش نوشته بود من که فهمیدم قضیه چیه سعی کردم از گشتن منصرفش کنم ولی خانم کتابدار با جدیت زیاد به کارش ادامه می داد جالبه که این کتابو هم پیدا نمی کرد . آخر سر گفتم بابا نویسنده ی کتاب برای من مهمه خلاص و به قضیه فیصله دادم . وقتی داشتم میومدم بیرون ازم پرسیدن :
کتاب دیگه ای نمی خواین ؟
نه (چرا ولی می خوام کارتم ازاد باشه)
دوباره پرسیدم:
چند روز طول میکشه تا از صحافی برگرده؟
طول می کشه (خب چقدر یه روز یه ماه یه سال)
با اعصاب به هم ریخته اومدم بیرون به این فکر می کردم که چرا این جوری شد . رفتم توی ایستگاه اتوبوس وایسادم . نقشه عوض شده بود . تصمیم گرفتم همین امروز برم مرکز اصفهان شناسی . ولی من که نشونی اون جا رو بلد نبودم خب زنگ می زنم از 118 ، شمارشونو می گیرم ، بعد از خودشون نشونیشونو می پرسم .
گوشیمو از جیبم در آوردم .
0311118 . این شماره اشتباه بود
118 نه
03118 نه
031118 نه
0118 نه
پس چندو باید بگیرم یه دفعه یادم افتاد وقتی یه شماره ی ناشناس به گوشیم زنگ میزنه چه شماره ای میفته .
098311118 اینم که اشتباه بود .
آهان کد کشور دو تا صفر داره 0098311118 .
بفرمائید شماره ی کتابخونه ی اصفهان شناسیو می خوام طرفای سبزه میدون باید باشه
برای مشخصات فوق شماره ای ثبت نشده است (خیلی ممنونم) .
برای رفتن به اون جا چند بار سوار اتوبوس میشم . زنگ میزنم به کتاب خونه ی مرکزی بخش اطلاعات :
ببخشید گفتید مرکز اصفهان شناسی تو سبزه میدونه؟
بله تو سبزه میدون تو یه کوچه ای بهش می گن هارونه ولاد
خیلی ممنونم .
از اتوبوس آخری پیاده میشم روی یه پارچه ی بزرگ نوشته به سمت میدان امام علی (ع) و قطاری از انواع ماشین دارن توی یه کوچه به سمتی که فلش نشون داده حرکت می کنن . مغازه داری میگه تا سبزه میدون پیاده 4 پنج دقیقه بیش تر راه نیست من هم دنبال ماشینا راه میفتم چشمم به یه ساختمون با بادگیر میفته عجب پس این جا هم از اینا داریم تا حالا ندیده بودم . در طول مسیر چند بار از فروشنده های اون جا نشونی هارونه ولادو می پرسم
برو جلو .
بالاخره به سبزه میدون میرسم . عملیات عمرانی برای ساخت فاز های مختلف میدان امام علی در حال اجراست روی پلاکارد بزرگی نوشته :« تا بهره برداری از فاز 1 میدان امام علی (ع) فقط 5 هفته باقی ست .» دیدنی جایی ست این جا . فرض کنید جایی که قبلا یه میدون چمن کاری با خیابونای آسفالت شده توش بوده حالا تبدیل شده به جایی مثل یه زمین خاکی ، که اتفاقا به بافت تاریخی 1000 ساله ی اطراف هم خیلی میاد . انگار از 1000 سال پیش تا حالا هیچ تغییری نکرده . همون طوری دست نخورده باقی مونده . ا ِاون انگار روح خواجه نظام الملک بود اون یکیم روح ملک شاه سلجوقیه .
حس عجیبی دارم با وضع عملیات عمرانی و میلگرد و سیمان و ماشین های ساختمانی که این اطراف هستن و وضعی که به ناچار در اثر این موضوع برای محل پیش اومده و خودم که دنبال یه کتاب «تاریخی» به این جا اومدم حس می کنم شدم مثل این اروپائیایی که زمان جنگ جهانی اول یا شاید قبل تر به یه کشور آسیایی یه آفریقایی رفتن و از مردم محلی در مورد نشونی یه محل باستانی یا یه همچین جایی سوال می پرسن . هر چی جلو تر میرم سر راهم مسیرای جدیدی ظاهر میشه . دائم باید از کسایی که اون جا هستن بپرسم هارونه ولاد از کدوم طرفه ، این قدری که نفر قبلی نبینه دوباره دارم از یکی دیگه نشونی می پرسم . در بین راه یه جاهایی مجبور میشم مثل مرد عنکبوتی از داربستای ساختمانی عبور کنم یا مثل تارزان از روی گودال ها بپرم (حالا با یه کم اغراق ، البته فقط یه کم) . هر چی جلو تر میرم بیش تر به این فکر می کنم که چه جوری باید این مسیرو برگردم یاد این جمله میفتم که دبیر ادبیات سال سوم دبیرستانم توی وبلاگش نوشته : بالای قله که میرسی تازه اول بدبختی ست باید برگردی پائین (درست مثل حال و روز الآن من) مثل این که دارم نزدیک میشم بر میگردم وپشت سرمو نگاه می کنم ، بله دور خودم چرخیدم . کافی بود از همون جایی که اول بودم مستقیم بیام این جایی که حالا هستم ، به هر حال کاریش نمیشه کرد . به راهم ادامه میدم از جلوی امام زاده هارونیه رد میشم انگار یه جایی نوشته بود کتابخانه ولی هر چی نگاه می کنم نمی تونم دوباره پیداش کنم بازم میرم جلو تصمیم می گیرم از از اهالی محل بپرسم این طرفا مرکز اصفهان شناسی هست ، این طرفا کتابخونه هست . سوالی که جوابش از قبل برام معلومه . اعصابم به هم ریخته چی فکر می کردیم چی شد با خودم میگم اگه آخرش کتابخونه را پیدا کردم بهشون میگم جا قحط بود اومدین این جا کتاب خونه ساختین (اونا هم احتمالا میگن ببخشید دفعه ی بعد میایم از شما اجازه می گیریم کجا کتابخونه بسازیم) این قدر میرم جلو تا آخرش به یه خیابون میرسم ولی از درخت و گل بوته و جاده ی آسفالت شده خبری نیست زیاد با جایی که چند دقیقه قبل بودم فرقی نمی کنه . تا دلت بخواد مغازه و پاساژ می تونی پیدا کنی ولی از مرکز اصفهان شناسی خبری نیست . خوبه دوباره به 118 زنگ بزنم . 0098311118 بوق بوق
0098...شماره ی مورد نظر اشغال می باشد
0098.. بوق بوق .
0098.. شماره ی مورد نظر ... .
0098.. شماره ی ... .
0098.. شماره ... .
0098 بوق بوق .
0098... بفرمائید
این بار میگم شماره ی مرکز اصفهان شناسی (دفعه ی قبل کتابخونه ی اصفهان شناسیو پرسیده بودم) . نزدیکای سبزه میدون باید باشه .
برای مشخصات فوق سه شماره ثبت گردیده لطفا یادداشت فرمائید
خب ...چیو بادداشت فرمایم ؟؟؟ هیچ صدایی نمیاد
دوباره مراحلی که گفتمو به طور کامل تکرار می کنم و دوباره و دوباره و دوباره ، اما ...
به این فکر می کنم که آیا امیدی برای بیرون رفتن از این جا هست یا نه یک دفعه به یه خیابون دیگه میرسم هوراااااااا... تو این یکی دیگه از خاک و خل خبری نیست کف خیابون سیاهه ، رنگ آسفالت . تازه درختو گل بوته هم داره . نجات پیدا کردم . به مسیرم ادامه میدم تاببینم آخرش به کجا میرسم . داستان 0098 ... بازم تکرار میشه . تا بالاخره یکی میگه
راهنمای 134 بفرمائید
ببخشید من چند باره زنگ میزنم یه شماره ایو می خوام هی میگه یادداشت فرمائید ولی هیچ شماره ایو نمیگه
شماره ی کجا رو می خواین؟
مرکز اصفهان شناسی
مرکز چی؟
مرکز اصفهان شناسی
کجاست؟
طرفای سبزه میدون باید باشه
وابسته به چه سازمانیه؟
نمی دونم فکر کنم شهرداری
تو سبزه میدون که نه ولی توی باغ گلدسته یه مرکز اصفهان شناسی هست شمارشو بدم؟
بفرمائید
...220 .
جلومو نگاه می کنم نوشته شکرشکن . ا ِچه جوری از این جا سر در آوردم ؟؟؟ عملیات نجات با موفقیت انجام شد خونمون زیاد از این جا دور نیست .
0311220... بوق بوق
0311220... بوق بوق
031...بوق بوق
.....بوق بوق
....بوق بوق ...
بفرمائید
مرکز اصفهان شناسی؟
بفرمائید
ببخشید شما کتابخونه هم دارین؟
بله
با کارت کتابخونه های شهرداری هم میشه کتاب گرفت؟
کتابو نمی تونید ببرید بیرون (زرشک)
میشه نشونیتونو بگید
سبزه میدون (پس اون که گفت باغ گلسته این دوتا چه ربطی به هم دارن) خیابون هارونیه ...
بقیشو نفهمیدم چی گفت ولی دیگه مهم نبود . رفتم توی ایستگاه اتوبوس وایسادم تا برگردم خونه . به خودم میگم : آخه بدبخت ، بی چاره ، فلک زده ، تورو چه به کتابخونه رفتن؟؟؟ تو رو چه به کتاب تاریخی . آخه آبت نبود نونت نبود دنبال کتاب تاریخی گشتنت چی بود ؟؟؟. همه مشکلاتت حل شده؟؟؟ دیگه هیچ مشکلی نداری که میری دنبال کتاب تاریخی می گردی اونم با این وضعیت . آخه تاریخ خوندن چه فایده ای داره ؟؟؟ به چه دردی می خوره ؟؟؟. بد بخت ِ جهان سومی . حالا دیگه این قدر مرفه بی درد شدی که به جای این که به فکر هدفمند کردن یارانه ها و اقشار کم درآمد باشی میری دنبال کتاب تاریخ می گردی ؟؟؟ ای خاک تو سرت (داستان اون اروپائیه و جنگ جهانیو اینا رو که گفتم براتون)
دنبال گنج قارون ، دست از پا دراز تر ، خسته و کوفته با اعصاب به هم ریخته برگشتم خونه
[/color]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[align=justify]بابا ماشاءالله به اين پشتكار!! شما نبايد خيلى از اعصابت مايه بگذارى٬ جدى مى گويم! سعى كن نسبت به ناراحتى خودت رو ايزوله و خنثى كنى. من خودم پيش آمده كه دنبال يك سرى مطالب گشتم و به سختى يك چيزى پيدا كردم و پس از خواندن كمى از اون باز هم ديدم زدم به كاهدان(جالب تر اين كه چند بار من توى نمايشگاه كتاب تهران يك كتاب ساده رو نمى توانستم پيدا كنم ولى تا دلت بخواهد احكام جوانان٬ روابط دختر و پسر٬ چگونه آشپز بشويم و غيره از در و ديوار ريخته بود!). اين گونه موارد رو با يكى دو نفر كه خودشون اهل اين تيپ مطالعاتند در ميان بگذار٬ چه بسا يافتن اون خيلى راحت تر مى شه. اين مورد هم به صرفه و هم بسيار حال بده(!) هست٬ حداقل براى من كه اين طوريه[/align]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خسته نباشی دریا جان با این همتی که داری!

ولی عادت میکنی این اتفاقات تو این اطراف زیاد پیش میاد.

بخندیم ولی سعی کنیم درستش کنیم. :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم

  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.