bell214

صياد شيرازى شهيد پرآوازه

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی

گفتگو با امیر ناصر آراسته از هم‌رزمان شهید صیاد شیرازی

وقتی فیلم از كرخه تا راین ابراهیم حاتمی‌كیا را اوایل دهه هفتاد در نوجوانی می‌دیدم، همه‌اش چهره امیر "آراسته" پیش چشمم می‌آمد كه همان روزها برای درمان جراحت‌ چشمانش به آلمان می‌رفت.

وجود جراحت‌های متعدد در بدن و آثار آن، آن روزها هم خیلی‌ها را از سرنوشت امثال او نگران می‌‌كرد، اما تقدیر این بود كه از میان یادگاران دفاع هنوز كسانی بمانند و حماسه و عرفان جنگ را خودشان حكایت كنند.

با آن‌كه وقت بازنشستگی رسمی‌ ناصر آراسته شده اما از افسران جوان ‌و تحول‌گرای ارتش، خیلی‌ها او را مرشد و راهنمای خود می‌دانند؛ به‌خصوص حالا كه دیگر صیاد نیست. همان صفا و مایه‌های معنوی با روح نظامی‌گری در رفتار امیر دیده می‌شود.

با وجود هفتاد درصد جانبازی و جراحت‌های یادگار از دفاع -به خصوص مشكل دید به خاطر مصنوعی بودن یكی از چشم‌ها و كم‌بینا بودن دیگری- كوهنوردی ورزش مورد علاقه اوست و تا حالا چندبار قله دماوند را فتح كرده است. جانشین اسبق فرمانده كل ارتش و مشاور نظامی فعلی فرمانده كل قوا، شاگرد، همكار و ناظر بر وصیت شهید صیاد شیرازی بوده است.

http://www.pic.iran-forum.ir/images/5u7tvjenshm5m34jjrhh.jpg
» شما از دوستان و هم‌رزمان شهید صیاد بودید؛ مدت زیادی در موقعیت‌های مختلف، با ایشان همكاری داشتید؛ شاید تا آخرین ساعات پیش از ترور ایشان. نوع روابط ایشان را با فرمانده كل قوا چگونه دیدید؟

صیاد نگاهش به فرمانده با نگاهی كه در ارتش‌های دنیا هست، فرق داشت. در نظام اسلامی‌، شهید صیاد فرمانده را- چه رهبر معظم انقلاب بود و چه حضرت امام رضوان الله تعالی علیه- نایب امام زمان(عج) و امر آن‌ها را با واسطه، امر حضرت حق می‌دانست. این نكته‌ی حساسی است. او بر این اساس در مقابل فرمانده‌اش باب اجتهاد باز نمی‌كرد. در عین حال و با همه‌ی اطاعت و تقیدی كه نسبت به فرمانده‌اش داشت، برای حفظ حریم ولایت و حفظ منافع نظام، خودش را مقید می‌دانست كه نظرات كارشناسی‌اش را به فرمانده‌ بدهد. نه اطاعت از فرمانده‌اش باعث می‌شد كه نظراتش را ابراز نكند، نه داشتن نظرات كارشناسی باعث می‌شد كه باب اجتهاد در مقابل فرمانده‌اش باز كند. جمع این دو كار سختی است اما شهید صیاد به راحتی انجامش می‌داد.

روزی ما مسؤولان نیروهای مسلح رفتیم خدمت آقا. همه‌ی فرماندهان نیروهای مسلح نبودیم، شاید جمعمان می‌شد چهل نفر، پنجاه نفر. طبقات بالای نیروهای مسلح بودند؛ فرماندهان سپاه، فرماندهان ارتش و ستاد كل؛ جمع محدودی بودیم. قبل از این‌كه آقا بیایند و شروع به صحبت كنند، دست من روی زانوی شهید صیاد بود. دست او هم روی دست من. خیلی با هم مأنوس بودیم. تا كلام آقا شروع شد، ایشان دستش را از زیر دست من كشید، دفتر یادداشت و قلمش را از جیبش درآورد و رفت سراغ نوشتن. این عقده شده بود برای من. ناراحت بودم كه چرا این كار را كرد؟ چهار پنج روز بعد از همین ماجرا بود كه شهید شد.

جلسه تمام شد، وقتی از حسینیه به سمت راه‌رو آمدیم تا برویم بیرون، یقه شهید صیاد را گرفتم! -آن موقع دیگر با هم صمیمی بودیم. روزهای اول آشنایی‌مان بحث شاگرد و فرمانده بود؛ ولی دیگر رفیق شده بودیم- گفتم كه حاج علی! من یك سؤال دارم. گفت: بفرما! گفتم: آقا كه داشتند صحبت می‌كردند، شما همه‌ی این‌ها را یادداشت می‌كردید. اولاً قبلش دست‌تان روی دست من بود، ما را بی‌نصیب گذاشتید! خندید؛ گفت حالا می‌توانیم توی ماشین با هم باشیم. در صورتی كه ماشینمان سوا بود؛ می‌خواست از من دلجویی كند.

گفتم: حالا من سؤالم این است كه این صحبت‌های آقا را اخبار ساعت دو پخش می‌كند- ما صبح خدمتشان رسیدیم، ساعت حدود ده بود؛ چون فرمایشات كلانی بود راجع به مدیریت نظامی نیروهای مسلح، آن‌جا فیلمبرداری رسمی می‌شد؛ نه فیلمبرداری‌ای كه خصوصی است- ساعت 9 شب هم اخبار تلویزیون كامل این را پخش می‌كند. یعنی این برنامه در دو نوبت كاملاً پخش می‌شود. بعد هم كه ضبط شده‌اش را آقای شیرازی* به شما خواهد داد. دلیل این نوشتن چه بود؟ ما كه اخبار را می‌شنویم؛ دفتر آقا هم كه این را برای شما می‌فرستد، این نوشتن برای چی بود؟ هم ناراحت بودم از این حركتی كه كرده بود و هم اینكه یقین داشتم- چون با صیاد از سال پنجاه و چهار ما بودیم- كه همه‌ی كارش با دلیل است.

می‌دانستم شهید صیاد توی نیروهای مسلح از آن آدم‌هایی است كه لحظه‌ای را بی‌دلیل كاری نمی‌كند. همه-ی كارهایش روی دلیل و حكمت است. گفتم حالا این را هم ازش سؤال كنم، پاسخ به من می‌دهد و یك چیزی ازش یاد می‌گیرم.

با من رفیق بود. برگشت گفت: آراسته؛ تو حقوق‌دانی! گفتم: نه من حقوق بگیرم! حقوق‌دان نیستم. گفت: نه حقوق‌دانی دیگر. گفتم: خب منظورتان چی هست؟ گفت: تأخیر در اجرای دستور فرمانده از نظر قانون جزا یا قانون كیفری نیروهای مسلح جرم است یا نه؟ گفتم: بله؛ ولی ربطی به سؤال من ندارد. گفت: عدم اجرای دستور فرمانده كه جرم هست؟ گفتم: بله جرم محرز است؛ تأخیر در اجرای دستور یا سهل‌انگاری هم جرم است. گفت: بسیار خب. گفتم: ولی حاجی این‌ها جواب سؤال من نبود. گفت: من فكر كردم تو آنقدر باهوشی كه گرفتی پاسخت را. گفتم: نه نگرفتم؛ شما بگو. گفت: آقا این‌جا فرمایشاتی داشتند. مردم عادی یا شاید برخی از نیروهای مسلح- آن‌هایی كه عمیق نگاه نمی‌كنند- این را سخنرانی تلقی می‌كنند. می‌خواست به من بگوید تو هم سخنرانی تلقی كردی!

بعد صیاد ادامه داد: خب هشتِ شب یا نه شب یا دوی بعد از ظهر هم می‌توانند این سخنرانی را از اول تا آخرش تماشا كنند. منِ نظامی، این را سخنرانی تلقی نكردم. فرماندهم بیاناتی برای من دارد؛ من آن را اوامر فرماندهی تلقی كردم. همه‌ی این‌ها را نوشتم. نمی‌توانم صبر كنم تا دفتر آقا متن فرمایشات را به من بدهد. تا آن موقع می‌شود فردا یا پس فردا. نمی‌توانم تا دوی بعد از ظهر هم بنشینم، اخبار ساعت دو را ببینم، بعد یادداشت كنم. اگر از این‌جا رفتم تا ستاد كُل، عمرم كفاف نكرد، حضرت حق جان من را ستاند، در آن دنیا نمی‌توانم به خداوند بگویم: من منتظر بودم بروم ستاد كل اخبار را بشنوم یا بخش‌نامه را از دفتر آقا بگیرم؛ بعد ببینم كدام یك از این‌ها را چگونه اجرا كنم! من پاسخی برای خدا در تأخیر اجرای دستور فرمانده‌ام ندارم. همه‌ی فرمایشات ایشان را نوشتم تا وقتی از این‌جا سوار ماشین می‌شوم بروم ستاد كل، چهل دقیقه یا چهل و پنج دقیقه كه در راه هستم، دستورات آقا و تدابیر ایشان را تبدیل به دستور می‌كنم.

ما نظامی‌ها می‌گوییم تدبیر فرمانده، یعنی دیدگاه كلی او. ما دیدگاه كلی و راهنمایی فرمانده را می‌گیریم و باید آن را به دستور تبدیل كنیم. بعد دستورها را در قالب دستورالعمل درمی‌آوریم؛ آن را ابلاغ می‌كنیم. نفری كه این را می‌گیرد، باید اجرا كند. بعد باید بر فرآیند اجرا نظارت شود. كار ستادی این‌طوری است.

صیاد می‌گفت من وقتی سوار ماشین می‌شوم تا برسم به ستاد كل، تدابیر و راهنمای فرمانده كل قوا را به دستور تبدیل می‌كنم. به ستاد كل كه رسیدم نامه‌اش را آماده‌ می‌كنم و می‌دهم برای تایپ. بعد تصحیح و امضاء می‌كنم، آقای دكتر فیروزآبادی هم امضاء می‌كنند تا به نیروهای مسلح ابلاغ شود و به عنوان "تدابیر" فرمانده تبدیل به "امر" شود. بعد هم در ستاد كل نظارت می‌كنم بر اجرایش. آقا به من دستور ابلاغ كردند؛ من دستورهای ایشان را باید بلافاصله اجرا كنم تا اگر جانم گرفته شد، پاسخی داشته باشم برای حضرت حق كه من لحظه‌ای در اجرای امر فرمانده‌ام تأخیر نكردم.


» راجع به ارائه‌ی مشاوره یا نحوه‌ی برخورد با یك فرمانده ارشد؛ آیا می‌شود با ادبیات غیرنظامی، نام این را «نقد» گذاشت؟

ما می‌گوییم ارائه‌ی نظر كارشناسی؛ یعنی یك فرمانده به عنوان كارشناس، باید نظر كارشناسی به فرمانده بالاترش ارائه كند.

http://www.pic.iran-forum.ir/images/g4o1umam7puj2ssmeriz.jpg

درباره این هم خاطره‌ای دارید؟

در عملیات بدر، حضرت امام كه فرمانده كل قوا بودند، فرماندهی را تفویض كردند به آقای هاشمی رفسنجانی. در قرارگاه مركزی كربلا، یا قرارگاه سرفرماندهی خاتم‌الانبیاء طرح این عملیات مطرح شد. طرح را هم برادران بزرگوار سپاه داده بودند. خب هركسی برای عملیات طرحی می‌داد و نظرات مختلفی ابراز می‌شد. صیاد با نظریات كارشناسی خودش، مخالف اجرای عملیات بدر بود. كارشناسان طراح و عملیاتی اطلاعاتی ارتش دیدگاه‌هایی را به ایشان منتقل كردند. او هم این دیدگاه‌ها را تجزیه و تحلیل كرده بود و دقیقاً مخالف بود با اجرای این عملیات. اتفاقاً عملیات بدر نافرجام شد و اهدافش تأمین نشد اما بزرگ‌ترین حسنش این بود كه نشان داد نیروهای مسلح در هر شرایطی می‌جنگند و در هر شرایطی حالت هجومی دارند. صیاد دیدگاه‌ها و نظرش را داد و صریحاً گفت كه من مخالف اجرای این عملیاتم.

قرارگاه رده‌ی بالاتر كه قرارگاه كربلا یا خاتم الانبیاء بود، با فرماندهی آقای رفسنجانی باید نظرات جمع را می‌گرفت. نظر صیاد، فقط یك نظر بود. قرارگاه فرماندهی باید نظرات سپاه پاسداران، جهاد سازندگی، سازمان تبلیغات جنگ، مسؤولین كشور و... را هم می‌گرفت. این‌ها را می‌آورد به حضرت امام ارائه می‌داد. همه دخیل بودند در اجرای عملیاتی كه باید با پشتوانه‌ی ملی انجام می‌شد. دیدگاه‌ها درباره‌ی این عملیات هم رفت تا به مرحله‌ی تصویب فرماندهی كل برسد. در قرارگاه كربلا با همه‌ی مخالفت‌ها، طرح این عملیات تصویب شد. به نظر حضرت امام هم رسید و ابلاغ شد. نظریه‌ی كارشناسی صیاد مخالف دیدگاه قرارگاه و سرفرماندهی بود اما رأی او در اقلیت قرار گرفت.

وقتی طرح ابلاغ شد، صیاد نیروهایش را جمع كرد؛ گفت: تا این لحظه من با اجرای عملیاتی با این عنوان، در این مقطع و با این مشخصات مخالف بودم. اما از این لحظه كه دستور بر اجرای این عملیات صادر شده به بعد، من عامل این عملیاتم، از دیگرانی كه این طرح را دادند، محكم‌تر خواهم ایستاد و هیچ تخطی‌ای را هم نخواهم بخشید. و به گونه‌ای عمل كرد كه حقیقتاً آخرین نفری كه صحنه‌ی عملیات بدر را ترك كرد، خودش بود. گفت می‌خواهم خدای من و امام من گواه باشند بر این‌كه من فقط نظر كارشناسی‌ام را دادم اما در اجرا محكم‌تر از دیگران بودم.

عزیزانی شاهد این ادعا هستند. برادر عزیزم آقای رحیم صفوی خودش شاهد است. ایشان می‌گفت- شاید هم برادر رشید بود- كه لوله‌ی تانك‌های عراقی دیده می‌شد. تانك‌های عراقی خیلی نزدیك آمده بودند و گلوله-‌هایشان جلوی پاهایمان می‌خورد. دیگر كسی از پلی كه زده بودند و نیروهای می‌خواستند از طریق آن عقب‌نشینی كنند، عبور نمی‌كرد. در چنین موقعیتی بچه‌های سپاه دو تا قایق تندرو آوردند، به آقا رحیم و صیاد و جمعی كه آن‌جا بودند، گفتند سوار شوید، بروید. الان تانك‌ها می‌رسند. باید فرمانده ارتش و فرمانده سپاه پاسداران را سوار می‌كرد، می‌بُرد وگرنه اسیر می‌شدند. صیاد گفت من نمی‌آیم؛ من به امامم قول دادم تا پای جان در این عملیات بایستم.

فانوسقه‌ی صیاد را دو سه نفری گرفتند- جثه‌اش هم كوچك بود؛ ورزیده بود ولی وزن سنگینی نداشت- بلندش كردند، انداختندش توی قایق تندرو. آقا رحیم را هم انداختند توی قایق؛ او هم می‌خواست بایستد. اما وقتی دستشان از فانوسقه‌ی صیاد جدا شد و قایق پانزده بیست متر توی آب پیش رفت، صیاد خودش را انداخت توی آب و گفت بروید؛ من هر وقت مطمئن شدم كه دیگر سربازی، بسیجی، سپاهی آن طرف نمانده، می‌آیم؛ نگران من نباشید. دو سه تا از اطرافیانش هم مجبور شدند از قایق بپرند پایین؛ نمی‌شد تنهایش بگذارند.

وقتی به خشكی رسیدند، دیدند یك نفری از دور دارد با چهره‌ی دود گرفته و سیاه می‌آید. یك افسر از لشكر 21 بود. دود باروت صورتش را گرفته بود. صیاد بغلش كرد و گفت كسی هم پشت سرتان مانده؟ گفت: هیچ‌كس نمانده؛ آن كسی كه مانده نمی‌تواند بیاید؛ یا مجروحی است كه بر زمین مانده یا جنازه‌ی شهید است. پشت سر من عراقی‌ها هستند. اگر پنج دقیقه دیگر بایستید، نیروهای پیاده‌ی عراق و تانك‌هایشان به‌تان خواهند رسید. من آخرین نفر هستم. صیاد وقتی مطمئن شد، همراه با آن‌ها با قایقی كه آن‌جا نگه داشته بودند، سوار شد و منطقه عملیاتی را ترك كرد.

در عملیات‌های دیگر هم چنین چیزهایی می‌شد؛ مثل عملیات قادر، عملیات والفجر نُه و... كه صیاد نظر كارشناسی یا تدبیر و راهنمایی‌اش را عرضه می‌كرد؛ بعضی وقت‌ها تصویب می‌شد و بعضی وقت‌ها هم آن‌طور كه دلخواهش بود، عمل نمی‌شد. هر كاری در نظام همین‌طوری است؛ در جنگ به‌خصوص. گاهی دلایل طرف‌های دیگر برنده می‌شود و در رأی‌گیری، چیز دیگری تصویب می‌شود.

صیاد در مقابل فرمانده‌اش با صراحت بود، با صداقت بود و با امانت. با فرمانده رده بالایش اولاً صریح بود. نمی‌گفت قربان همه‌چیز به وفق مراد است! مثل زمان طاغوت نبود كه می‌گفتند همه چیز درست است. او با صراحت می‌گفت و در صراحتش صداقت بود. یعنی كم و كاستی نمی‌گذاشت و امانت‌دار بود. اگر هم دستور داده می‌شد، فرمانبردار بود و اجرا می‌كرد.

http://www.pic.iran-forum.ir/images/o7ohxnsl3tmqsu4jm8y9.jpg

از نوع برخوردهای رهبر انقلاب با شهید صیاد خاطره‌ای به یاد دارید؟ نوع پیوند و رابطه‌شان چطور بود؟ ‌فقط فرمانده و فرمان‌بردار بود؟

برداشت من این است كه فرمانده كل قوا صیاد را آدم بسیار صادق و خالصی می‌دانستند. در برخوردهای ایشان با صیاد، كاملاً مشخص بود كه كلام صیاد برایشان كلامی همراه با صداقت است و عمل صیاد را هم عملی با خلوص می‌بینند. این نگاه، دو طرفه بود. یعنی همین‌گونه برداشت را- خارج از بُعد ولایی- شهید صیاد نسبت به آقا داشت؛ در كلام آقا نسبت به زیر دست نظامی‌اش صداقت همراه با صراحت می‌دید و اصلاً شبهه‌دار نبود.

یادم هست یك جلسه‌ای دور هم جمع بودیم. صیاد آن موقع رئیس بازرسی ستاد كل نیروهای مسلح بود. رفته بودند مناطق را بازرسی كرده بودند و قرار بود گزارش بدهند حضور فرمانده كل قوا. مسؤولین رده بالای نیروهای مسلح همه جمع بودند. عزیزی آمد و از منطقه‌ی خودش گزارش داد. دیگری آمد، گزارش داد تا نوبت به گزارش شهید صیاد رسید. صیاد بلند شد گزارش محكمی در آن جلسه داد؛ خیلی مجمل ولی عمیق.

در یك فرصت كوتاه، باید گزارش كلانی می‌داد. معلوم بود مدت‌‌ها كار كرده تا این گزارش را نوشته. روی گزارشش كار كرده بود تا در آن زمان كوتاه، لوث نشود. وقتی این گزارش را داد، شخص دیگری بلند شد از گزارش صیاد نقد كرد كه نه این‌طور نیست؛ از یگانی كه صیاد ایراد گرفته بود، دفاع كرد. آقا آن دفاع را هم گوش كردند؛ بعد فرمودند: «به تمام صحبت‌های آقای صیاد، عمل شود!» این نشان دهنده‌ی صداقت صیاد و اعتمادی فرمانده كل قوا به او بود. با این‌كه طرف دیگر آمده بود و دفاع كرده بود، آقا یقین داشت به كلام صیاد. آن نفر هم نفر شخص كمی نبود؛ صاحب‌نظر و انسان ولایی بود؛ واقعاً هم مطیع فرمانده كل قوا بود؛ ولی آقا صیاد را مثل چشم خودشان گذاشته بودند به كار بازرسی و به این چشم اطمینان داشتند. شاید به همین دلیل بود كه در میان این‌همه شهید كه ما دادیم، آقا فقط به تابوت صیاد بوسه زدند. ما خیلی شهید دادیم، بعد از صیاد هم شهید دادیم، قبلش هم شهدای بزرگی دادیم، هركدام از آن‌ها ستاره‌های یك منظومه‌اند برای خودشان.

از آن روزها هم خاطره‌ای به یاد دارید؟

پیكر شهید صیاد كه دفن شد- اگر امروز دفن شد، صبح روز بعد- خانواده‌اش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س). فردای تدفینش. وقتی رسیدند جلوی مزار شهید، یك‌سری محافظ كه نمی‌شناختند، آمدند جلوی جمع را گرفتند. از حضور محافظ‌ها معلوم شد كه آقا آن‌جا هستند. گفتند ما خانواده‌ی شهید صیاد هستیم؛ تا گفتند خانواده شهید هستیم، گفتند بفرمایید. بعد، معلوم شد كه آقا نماز صبح را آن‌جا بوده‌اند. خانواده‌ی صیاد گفتند: شما خیلی زود آمدید! آقا فرمودند: «من دلم برای صیادم تنگ شده!» مگر چقدر گذشته بود؟ آقا دو روز قبل از شهادت، صیاد را دیده بودند. یك روز هم از دفنش گذشته بود. آقا زودتر از زن و بچه‌ی‌ صیاد رفته بودند بالای سر مزار او. این هم مثل بوسیدن تابوت صیاد از آن چیزهای نادری بود كه من نشنیدم جای دیگری رخ داده باشد. شاید هم شده، من خبر ندارم. من نشنیده بودم آقا صبح فردای تدفین یك شهید، سر مزارش باشند.

بعد از تشییع حضرت امام، ندیدم مثل تشییع شهید صیاد را كه غیر از مسؤولین، حضور مردم آن‌گونه باشد. در رحلت حضرت امام، ایران یكپارچه دریایی از عزاداران بود. همه‌ی ملت یك همچین حالی را داشتند. در تاریخ صد ساله‌ی اخیر كه من مطالعه كرده‌ام، سابقه ندارد. من زندگی‌ بزرگان صد سال اخیر كشور خودمان و دنیا را بسیار مطالعه كرده‌ام. گاندی هم تشییع جنازه داشت و شخصیت بزرگی بود اما اجتماع مردم هنگام مرگش این‌گونه نبود. تشییع جنازه‌ی حضرت امام، مثل ورود ایشان به ایران در 12 بهمن، در دنیا بی‌سابقه بود.

بعد از رحلت امام حداقل می‌توانم بگویم من در تهران مثل تشییع جنازه‌ی شهید صیاد دیگر ندیدم. تا چهلم صیاد، من هر روز گرفتار بودم. روز بیستم یك هیئت از تبریز می‌آمد و جلو خونه‌اش عزاداری می‌كرد و می‌رفت؛ بدون اینكه ما ناهارش بدهیم، بدون اینكه شامش بدهیم. یك وقت می‌دیدیم چهار تا اتوبوس مثلاً از مشهد بلند شدند، آمدند پرسان پرسان نشانه خانه‌ی صیاد را گرفتند، خانواده صیاد هم مجبور شده در حیاط را باز كند اما نمی‌تواند از این‌همه جمعیت پذیرایی كند.

چون خانه‌ام نزدیك بود، راه می‌افتادم می‌رفتم كه به این‌ گروه‌های عزادار بگویم دست شما درد نكند؛ خسته نباشید. تا پنج شش روز بعد از چله‌ی شهید صیاد هم منزلش مركز عزاداری بود. مردم از شهرهای مختلف می‌آمدند؛ خیلی‌هاشان شاید اصلاً صیاد را ندیده بودند. می‌آمدند عزاداری‌شان را می‌كردند و گاهی یك شربتی می‌نوشیدند. گاهی هم فقط سر شیرِ حوض را در حیاط باز می‌كردند و آبی به سر و صورت می‌زدند و تمام؛ می‌رفتند. بعضی‌ها یك سفر سه چهار روزه می‌آمدند تهران، ده بیست دقیقه‌ عزاداری می‌كردند و می‌رفتند.

من فكر می‌كنم این‌ها نتیجه‌ی خلوص، تواضع، تقوی‌ و اطاعت صیاد از ولی امر بود. شهادت صیاد هم برای نیروهای مسلح آبرو بود.


» در حد آشنایی و دانسته‌های ما، یكی از یادگارهای شهید صیاد برای نیروهای مسلح و برای ارتش، «دوره‌ی معارف جنگ» بوده كه ایشان چند سال قبل از شهادتشان راه‌اندازی كرده بودند. فعالیتشان هم مورد توجه و مفید بود. به خاطر همین فعالیت‌ها مورد تشویق رهبر انقلاب هم بودند. جنابعالی بعد از شهادت صیاد مسؤولیت این دوره را به عهده گرفتید؛ راجع به این یادگار شهید توضیح بفرمایید كه چه دوره‌ای است، چگونه برگزار می‌شود؟

صیاد بعد از جنگ به این نتیجه رسید كه یافته‌های جنگ خواه ناخواه فراموش خواهد شد. یافته‌های جنگ، نه تاریخ جنگ‌. تاریخ جنگ ثبت شده است ولی یك چیزهایی در جنگ یافت شده- بیش از دیدن یا شنیدن- كه فراموش خواهد شد. از مسجدها شروع كرد. خودش تنهایی رفت به مساجد بزرگی مثل مسجد اعظم قلهك و شروع كرد خاطرات جنگ‌ و چیزهایی را كه در جنگ یافته بود، بیان كردن.

یافته‌های جنگ، بُعد حماسی دارد، بعد عملیاتی دارد، بعد عرفانی و اخلاقی هم دارد. در هر زمینه‌ای كه فكرش را بكنید، جنگ برای ما دستاوردهایی داشته است. صیاد گفت من این یافته‌ها را برای نسل جوان می‌گویم؛ شاید روزی جنگی شد و ما نبودیم. جوان‌ها و بچه‌های بسیجی كه در مساجد هستند باید بتوانند از این‌ها استفاده كنند. بعد از مدتی به دلایلی موانعی برایش ایجاد شد. هم موانعی تراشیدند، هم موانعی طبیعی ایجاد شد و راه برایش بسته شد.

گفت در ارتش كه راه برایم بسته نیست؛ اگر آقا اجازه بدهند و مسؤولان ارتش هم بپذیرند، می‌توانم این كار را در ارتش ادامه بدهم. طرحی تهیه كرد با عنوان «هیئت معارف جنگ»؛ اسمش همین بود. گروه و این‌ها نبود؛ هیئت بود. رفت و به عرض آقا رساند، ایشان هم فرمودند: «معارف جنگ، كاری است مفید و به سود ارتش». با این امر آقا هیئت معارف جنگ شكل گرفت. روزهای تعطیل مثل پنجشنبه و جمعه، صیاد پیشكسوت‌هایی كه در تهران بودند- از ارتش و سپاه و جهاد- را دعوت می‌كرد و برنامه‌ریزی می‌كرد كه چگونه برویم این یافته‌ها را در دانشگاه افسری امام علی(ع) آموزش بدهیم؟ كار از آن‌جا شروع شد. آن موقع فرمانده فعلی ارتش سرلشكر صالحی فرمانده دانشگاه افسری بود.

این‌كه می‌فرمایید، مربوط به چه سالی است؟

فكر می‌كنم سال هفتاد و سه، كار شروع شد. روزهای اول این‌طور بود كه ایشان می‌رفت می‌ایستاد، برادر سپاهی و جهادی هم كنارش بودند، مثلاً فرمانده عملیات لشكر هفتاد و هفت پیروز خراسان هم بود. این‌ها می‌آمدند خاطراتشان را به صورت فنی می‌گفتند برای دانشجوها. چون مخاطبا‌نشان، دانشجویان نظامی بودند، دیدگاه‌های نظامی كه در خاطرات بود و نكات عرفانی و اخلاقی و... را هم مطرح می‌كردند.

خود صیاد مَنِش فرماندهی درس می‌داد. همان‌گونه كه در جنگ خودش آزموده و تجربه كرده بود. همه خاطرات جنگی‌شان را می‌گفتند، بعد صیاد اصلاح می‌كرد؛ چون او از رده‌ی قرارگاه كربلا نگاه می‌كرد به بحث اما نگاه دیگران شاید خُردتر بود. كم‌كم به این رسید كه باید دانشجویان را به منطقه‌ی جنگی ببرد و همین حرف‌ها را توی منطقه بازسازی كند. برداشت میدانی را شروع كرد. باز هم روزهای تعطیل. وقتی ایام عید چندتا تعطیلی به هم می‌خورد، آدم‌هایی را كه آشنای كار بودند، دعوت می‌كرد. با خون دل خوردن‌ها؛ بدون اعتبار، بدون بودجه، بدون پشتیبانی. ارتش هم درگیر كارهای خودش بود، نمی‌تواست برای این كارها سرمایه‌گذاری كند. سپاه هم طور دیگری درگیر بود و هركدام مشغله‌ی خودشان را داشتند.

صیاد هواپیما را جور می‌كرد و فرمانده منطقه‌ی عملیاتی فتح‌المبین را می‌برد آن‌جا. فیلمبردار و عكاس و خبرنگار را هم می‌آورد. طرف می‌رفت آن‌جا می‌گفت من از این‌جا حمله كردم؛ برای فیلمبردار تعریف می‌كرد، دانشجو نبود. صیاد هم دنبالش بود، همه‌ی عناصر می‌رفتند و فرمانده تیپ می‌گفت این‌جا قرارگاه تیپ من بود، آن شب این‌طوری شد، آن‌طوری شد...

الآن چیزی نزدیك به دو هزار ساعت فیلم ویدیویی از بازسازی عملیات‌های مختلف داریم كه صیاد با عناصر سپاهی و ارتشی آن‌ها را گرفته است. باید این‌ها را استخراج كنیم و بیاوریم روی كاغذ. هنوز خیلی‌هایش را نتوانسته‌ایم استفاده كنیم. بعد كه این كار انجام شد و درس دانشكده‌اش را هم راه انداخت، گفت خب حالا برداشت میدانی‌مان انجام شده، استادانمان هم تجربه دیده‌اند، اردوگاهی درست كرد و دانشجویان را برد به منطقه. اول هم از غرب كشور شروع كرد. دانشجویان دانشگاه افسری را می‌برد اردوگاه، همین آدم‌ها می‌آمدند آن‌جا چیزهایی كه یك‌بار برای فیلمبردار ‌گفته بودند، برای دانشجو می‌گفتند؛ مورد سؤال دانشجو هم قرار می‌گرفتند كه این‌جا چرا این كار را كردید؟ چی شد؟ چرا شكست خوردید؟ چطور پیروز شدید؟

این كار همین‌طور ادامه داشت. ما هرچه به صیاد می‌گفتیم این‌ها را كتاب كنید، می‌گفت برای آیندگان وقت هست كه این‌ها را بنویسند. معلوم نیست ما تا كی وقت داریم كه این‌ها را بگوییم. فعلاً می‌گوییم تا یك‌جا جمع شود. حالا من فكر می‌كنم كه صیاد چقدر الهی اندیشیده بود. چون اگر این كار را نمی‌كرد، الان ماها دیگر صیاد در دسترسمان نبود، خیلی از بزرگان دیگر نیستند تا متن واقع را بتوانیم بازخوانی كنیم.

بعد از شهادت صیاد هم قرار شد این كار ادامه پیدا كند. همان روز تشییع جنازه‌ی صیاد، آقای شیرازی دوان دوان آمد، سرلشگر صالحی را بین جمعیت تشییع كننده پیدا كرد. آقا هنوز در میدان ستاد كل بودند یعنی جنازه هنوز راه نیافتاده بود. آقای شیرازی زد پشت شانه‌ی آقای صالحی و گفت آقا می‌فرمایند كه «معارف جنگ تعطیل نشود!»

هنوز جنازه دفع نشده بود؛ معلوم بود كه آقا چه عنایتی به كار مخلصانه‌ی صیاد دارند. این عنایت و آن خلوص شهید صیاد باعث شد كه بعدش هم آقا فرمودند معارف جنگ باشد و من به عنوان سرپرست باشم. تا حالا دو سه مرتبه هم خدمت آقا گزارش كار ارائه شده و مورد تقدیر قرار گرفته است.

خوشبختانه میراثی كه شهید صیاد گذاشت، الآن دیگر مختص دانشگاه امام علی(ع) نیست. الان هم در دانشگاه دریایی نوشهر، هم در دانشگاه هوایی شهید ستاری و هم دانشگاه امام علی(ع) آموزش داریم و هر سه دانشگاه را به صورت ادغامی می‌بریم اردو. همین امسال هزار و دویست دانشجو را بردیم منطقه‌ی عملیاتی، چند صد كیلومتر- از دوكوهه تا بندر امام- را از نزدیك كار كردیم. دانشجویان با عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت‌المقدس، محرم و... آشنا شدند. عزیزانی هم از سپاه دعوت كردیم، مثل سردار فضلی و سردار اسدی كه با ما همراه شدند. عزیزانی هم از جهاد ‌آمدند.

كاری را كه بنیان‌گذاریش را شهید صیاد انجام داد، الان با نام «هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی» انجام می‌شود. من هم رئیسش نیستم. رئیسش هنوز صیاد شیرازی است؛ من فقط سرپرستی می‌كنم. معتقدیم هنوز جیره‌خوار شهید صیاد هستیم.


» كمی به عقب برمی‌گردیم. آشنایی شما با شهید صیاد به قبل از انقلاب برمی‌گردد. راجع به این آشنایی بفرمایید. چه تحولاتی بین ارتشی‌ها در فضای انفسی‌شان اتفاق افتاد كه بعد از انقلاب توانستند به ارتشی تبدیل شوند كه در خدمت اهداف اسلام باشد؟

من سال پنجاه و سه افسر شدم؛ یعنی چهار سال قبل از انقلاب. بعد از فارغ‌التحصیلی، برای دوره‌ی مقدماتی توپ‌خانه رفتیم اصفهان. صیاد آن موقع سروان بود و آن‌جا این درس‌ها را می‌داد: نقشه‌خوانی، نقشه‌برداری و هواسنجی. چون زبان انگلیسی‌اش خوب بود- آمریكارفته بود- انگلیسی هم درس می‌داد و چون ورزش‌كار و چتر‌باز و رنجر، بود گاهی هم معلم ورزش می‌شد. آشنایی ما از آن‌جا شروع شد.

من پیش از انقلاب در دانشگاه، یك رشته‌ی مهندسی می‌خواندم. بعد از انقلاب هم در دانشگاه شهید بهشتی حقوق قضایی خواندم. قبل از انقلاب در آن دانشگاه كه درس می‌خواندم، هیچ استادی درسش را با بسم‌الله ‌الرحمن‌الرحیم شروع نمی‌كرد. درس مكانیك، سیالات، انتگرال و... هیچكدام با بسم‌الله شروع نمی‌شد. بعد از انقلاب هم در همین دانشگاه شهید بهشتی فقط اساتید روحانی و تعدادی از اساتید مثل دكتر گرجی و دكتر افتخار جهرمی كه خودشان مجتهد بودند، بسم الله می‌گفتند. بیشتر استادان با این‌كه معتقد هم بودند، تقیدی به این كار نداشتند.

سال پنجاه و چهار در دانشكده‌ی توپ‌خانه‌ی ارتش طاغوت، صیاد بسم‌الله می‌گفت و درس هواسنجی‌ یا نقشه‌برداری‌اش را شروع می‌كرد. پای تخته هم با خط خوش بسم‌الله الرحمن الرحیم را می‌نوشت. كاری نبود كه صیاد بعد از انقلاب فرا گرفته باشد. شاید نماز اول وقت برای امثال من بنا به توصیه‌ی حضرت امام باب شده باشد اما صیاد این‌گونه نبود. من در میدان تیر اصفهان دیدم كه صیاد به آسمان نگاه كرد، تقویمش را هم درآورد و نگاهی كرد؛ وقت ظهر را تشخیص داد. همانجا سجاده‌اش را پهن كرد و نماز اول وقتش را خواند. این‌ها را ساده نگیرید؛ ماجرا مربوط به یك افسر زمان طاغوت است؛ یك سروان زمان شاه در مركز آموزشی زمان شاه!

صیاد را ما آن‌گونه شناخته‌ایم. بعد هم آشنایی‌مان به هسته‌های مبارز انقلابی كشید تا روزی كه انقلاب تحقق پیدا كرد و عناصر انقلابی ارتش جمع شدند در زیرزمین سازمان عقیدتی سیاسی فعلی كه آن موقع انجمن اسلامی بود. من آن‌جا كنار صیاد نشستم. از پنجاه و چهار ندیده بودمش. فقط توسط عناصر انقلابی واسطه، رابطه داشتیم. دیدم قرآن انگلیسی درآورده، دارد قرآن انگلیسی می‌خواند. همین‌جوری گفتم جناب سروان؛ استاد عزیز! چرا قرآن انگلیسی می‌خوانید؟ می‌خواهید انگلیسی یادتان نرود!؟ گفت: می‌خواهم اگر روزی قرار شد با دشمنان اسلام بجنگم، بتوانم برای آن‌ها تبلیغ دین هم بكنم!


» بعد از انقلاب این رابطه چگونه ادامه پیدا كرد؟

صیاد شد فرمانده قرارگاه عملیاتی غرب ارتش و سپاه در كردستان. من هم داوطلب شدم و رفتم كردستان. دیگر زیر چتر صیاد بودیم تا این‌كه من مجروح شدم و بعد از آن مدتی از هم جدا شدیم. من رفتم لشكر 21 و ایشان شد فرمانده نیروی زمینی. ما را از لشكر خواست و ما هم رفتیم بازرسی نیرو زمینی تا زمان شهادتش كه با هم بودیم.

راجع به قسمت دوم پرسش قبلی شما؛ فرصت فراوانی می‌خواهد تا بشود حق ماجرا را ادا كرد. سعی می‌كنم خیلی كوتاه توضیح بدهم. آن‌هایی كه زمان شاه می‌رفتند ارتش، نیت‌های مختلفی داشتند. یك سری صرفاً تحت این عنوان می‌رفتند كه به میهن‌شان خدمت كنند؛ شناختی از شاه و طاغوت نداشتند.

برخی به دلیل این‌كه راه دیگری برای ارتزاق پیدا نمی‌كردند، می‌رفتند. یكی‌شان من بودم! چند وقت پیش در دانشگاه شهید ستاری صحبت می كردم، دانشجویی آمد و گفت شما كه آدم بزرگی هستید! آن موقع هدفتان چه بود كه رفتید به ارتش؟ گفتم: «گشنه‌ام بود؛ رفتم شكمم را سیر كنم!» گفت نه آقا خواهش می‌كنم! گفتم: من دارم راستش را می‌گویم. انگار ما عادت كرده‌ایم كه شعار بدهیم. حضرت عباسی من شكمم سیر نمی‌شد. پدرم فقیر بود. یك روز من و برادرم را صدا كرد. من با برادرم یك سال فاصله سنی داشتیم. پدر هم آدم بسیار با محبتی بود ولی بسیار عمل‌گرا بود؛ ایده‌آل‌گرا نبود. من و برادرم را نشاند گفت ببینید من حقوقم اینقدر است؛ حساب دستتان باشد. خرج شما دو تا را برای درس خواندن نمی‌توانم با هم بدهم تا شما هم بروید بازی‌گوشی كنید برای خودتان. خرج یكی را می‌دهم، یكی كه می‌خواهد درس بخواند، بماند خانه. كسی كه نمی‌خواهد درس بخواند، برود كار كند. آن موقع‌ حقوقش 93 تومان بود؛ زندگی سختی داشتیم.

ما با كمال پُررویی گفتیم: خب تا فردا به‌تان جواب می‌دهیم. یك روز از پدر وقت گرفتیم. نشستیم به حرف زدن. داداشم گفت من می‌خواهم درس بخوانم؛ گفتم من هم می‌خواهم درس بخوانم. او كنار نمی‌آمد، من هم كنار نمی‌آمدم. آخر به این نتیجه رسیدیم كه من بروم دبیرستان نظام، هم درس بخوانم، هم كار كنم. در این صورت 33 تومان به من حقوق می‌دادند؛ یعنی یك سوم حقوق پدرم را می‌گرفتم. نمی‌دانستم شاه كی هست؟ گفتم می-روم دبیرستان نظام، هم سی و سه تومان را می‌گیرم، هم دیپلمم را؛ هر وقت هم نخواستم، می‌آیم بیرون! نمی-دانستم اگر بخواهم بروم بیرون، می‌گویند باید دادگاه بروی و فلان قدر غرامت بدهی.

فردایش به بابا گفتم كه امیرحسین بماند درس بخواند، من می‌روم دبیرستان نظام. گفت دبیرستان نظام این مرارت‌ها را دارد؛ گفتم می‌دانم ولی می‌روم. در كنكور دبیرستان نظام، چهار هزار نفر شركت می‌كردند، هفتاد نفر دانش‌آموز می‌پذیرفتند؛ من هم جزو نفرات ممتاز بودم و قبول شدم. درسم خوب بود. امثال من در ارتش یك قشر بودند.

بعضی‌ها می‌رفتند به ارتش كه دیگران نتوانند به‌شان زور بگویند، یعنی حس می‌كردند تنها سازمانی كه نمی‌شود در این مملكت به‌ آن زور گفت، ارتش است. ارتش به همه‌جا زور می‌گوید ولی زور نمی‌شود به‌ آن گفت! یك سری هم می‌رفتند به مرزشان، سرزمینشان خدمت كنند. بسیار نادر بودند، كسانی كه برای خدمت به شاه بروند. چنین كسانی بیشتر فرزندان سپهبدها و ارتشبدهای رژیم بودند. آن‌ها كه با ماهیت رژیم آشنایی داشتند، می‌گفتند برویم همین‌جا كه پدرمان سپهبد است، ما هم سپهبد بشویم، برویم ژنرال یا اصلاً شاه بشویم. ولی بقیه در این وادی‌ها نبودند.

آن قشر فقیری كه برای خدمت می‌رفتند، خانواده‌هایشان مذهبی بودند. من یادم هست كه مثلاً از هفت هشت سالگی نماز می‌خواندیم. پدر نماز می‌خواند، ما هم عین كار او را تقلید می‌كردیم. پدر می‌رفت پای منبر آقای فلسفی در مسجد حاج ابوالفتح در خیابان آریانا؛ دست ما را هم می‌گرفت با خودش می‌برد. آن موقع آقای فلسفی جوان و خیلی پرشور بود.

این قشر چون اهل تقلید بودند، اهل خمس و زكات و این‌ها بودند، در طول انقلاب آمدند سراغ حضرت امام اما نه از سال پنجاه و هفت، از خیلی قبل‌تر. برخی‌ها مثل صیاد، مثل كلاهدوز، مثل نامجو زودتر روشن شدند و با هسته‌های مقاومت علیه رژیم شاه همراه بودند. آن‌ها تغییر وضعیت ندادند. انسان‌های مسلمان مقید به عبادات و تقلید بودند كه فرصتی برای ارائه خودشان پیدا نمی‌كردند؛ در جریان انقلاب و بعد از آن، این فرصت را پیدا كردند. با رفتن شاه و با آمدن در دل انقلاب این فرصت برایشان پیدا شد و توانستند ماهیت خودشان را نشان دهند.

لینک : سایت امام خامنه ای http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=3819

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
صياد شيرازى شهيد پرآوازه - بخش اول ، دوم ، سوم
آرى، هشت سال پيش در چنين ايامى كه مصادف با ماه ذى الحجه ۱۴۱۹ هجرى قمرى بود، سردار رشيد اسلام سپهبد شهيد على صياد شيرازى در حالى كه به تنهايى از منزل به قصد محل كار خود در ستاد فرماندهى كل قوا خارج شده بود از سوى عناصر آموزش ديده گروه خونخوار منافقين مورد حمله ناگهانى قرار گرفت.
ترور اين فرمانده شجاع دوران پرحماسه دفاع مقدس، حلقه اى از زنجيره تلاش هاى بى ثمر منافقين زبون براى حفظ روحيه درهم شكسته عوامل خود، پس از پايان جنگ تحميلى و شكست رژيم صدام حسين در آن و نيز كسب رضايت امريكا و اسراييل و پرداخت بخشى از هزينه هاى لازم براى ادامه حيات و حضور در كشورهاى غرب و در عراق در سايه رژيم دژخيم بعثى بود.شهيد بزرگوار صياد شيرازى از معدود نظاميانى است كه از بدو ورود خود به ارتش طاغوت در زمان رژيم شاهنشاهى، سعى مى كرد تا بر اساس اعتقاد مذهبى خود، عمل كرده و در ماه هاى اوج گيرى نهضت اسلامى مردم ايران، تلاش مى كرد تا با پيروى از ديدگاه هاى حضرت امام خمينى (ره) در مسير حركت انقلابى مردم ايران قرار گيرد. او در آن هنگام از افسرانى بود كه در مركز توپخانه اصفهان، مشغول به كار بود. در اين مركز تلاش مى كرد تا افكار انقلابى را در بين همكاران خود مطرح نموده و آن ها را به همسو شدن با مردم دعوت نمايد.بلافاصله بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، صياد تمام توان خويش را براى ايفاى نقشى موثر در ارتش جمهورى اسلامى ايران به كار بست. در آن زمان كه ساختار كشور از رژيم شاهنشاهى به نظام جمهورى اسلامى، تغيير ماهيت داده بود نياز به آن داشت تا با رويكرد جديدى به مجموعه ارتش بنگرد و از اين رو وجود نظاميانى همچون صياد شيرازى در بدنه ارتش اهميت زيادى مى يافتند تا بتوانند به جهت گيرى ارتش به سمت خواسته هاى مردم و ماموريت هاى متفاوت با دوران رژيم گذشته، كمك نمايند.
انقلاب اسلامى ايران كه با وحدت كلمه مردم و رهبرى الهى و بدون هيچ گونه وابستگى و ارتباط با قدرت هاى بزرگ حاكم بر جهان و با شعار فراگير «نه شرقى نه غربى جمهورى اسلامى»، پا به عرصه وجود نهاده بود موجب تغيير توازن قوا در منطقه حساس خاورميانه گرديد. از اين رو برخى از كشورهاى بزرگ و قدرتمند، مثل امريكا و انگليس كه منافع خود در ايران را از دست داده بودند نمى توانستند يك حكومت مستقل در ژئوپليتيك حساسى مثل ايران را تحمل نمايند.
بنابراين تلاش كردند تا با برخورد با اين نظام نوپا به اشتراك و وحدت منافع دست يابند و تمامى ترفندها و تجارب استعمارى خود را براى در نطفه خفه ساختن انقلاب اسلامى به كار گيرند. در اين زمان كه رژيم بعثى عراق هم نگران گسترش يافتن افكار انقلاب اسلامى در بين مردم آن كشور بود و از سوى ديگر كينه شديدى از ايرانيان در سينه داشت، سعى كرد تا با استفاده از تشكيل گروه هايى همچون احزاب دموكرات و كومله، سرزمين كردستان را آماج حملات و تهاجمات مسلحانه و كشت و كشتار بى رحمانه خود قرار دهد. در چنين شرايطى شهيد صياد از جمله فرماندهان ارتشى بود كه با اعتقاد كامل به مقابله با چنين برنامه اى، در كنار سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، در كردستان حضور يافت.
در آن هنگام، بسيارى از گروه هاى به ظاهر سياسى مثل منافقين سعى داشند تا ارتش را از مقابله با تحركات ضد انقلاب در استان هاى مرزى كشور بر كنار نگه دارند. شهيد صياد شيرازى با درك عميق از ريشه هاى خارجى حوادث كردستان، در كنار شهيدان بزرگى همچون شهيد بروجردى و شهيد ناصر كاظمى و ساير فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در كردستان، حضورى فعال يافت و موفق شد تا با فرهنگ بسيجى و با كمك سپاه به مقابله با گروه هاى بى ريشه ضد انقلاب بپردازد. شهيد عزيز صياد شيرازى، عميقا معتقد بود كه با فرهنگ و روحيه بسيجى كه هديه بزرگ امام (ره) به ملت سلحشور ايران بود، مى توان با دشمنان خارجى و ايادى زبون داخلى آنان جنگيد و به همين دليل بود كه او در رفتار و گفتار خود چنين روحيه اى را بروز مى داد و از اين رو در نزد اطرافيان خود محبوبيت خوبى كسب كرده بود. او كه ابتدا از سوى رييس جمهور وقت، آقاى بنى صدر مورد تشويق قرار گرفته بود وقتى كه ديدگاه هاى متفاوتى درباره چگونگى برچيدن فتنه گروه هاى مسلح در كردستان از خود بروز داد از سوى بنى صدر، غيرقابل تحمل شد و همين مساله باعث گرديد تا صياد از ارتش بركنار شود و براى مدت چهار ماه، بنا به دعوت سپاه، در ستاد مركزى سپاه مستقر شده و به همكارى آموزشى با سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بپردازد. در تابستان سال ،۱۳۶۰ پس از بركنارى و عزل بنى صدر از فرماندهى كل قوا، بر تحرك نيروهاى نظامى در جبهه هاى جنگ به طور چشمگيرى افزوده شد و راه براى فعاليت و ايفاى نقش افرادى همچون صياد شيرازى گشوده شد.
در اين زمان صياد از سوى شهيد محمد على رجايى به ارتش فراخوانده شد و با اعطاى دو درجه به وى، به فرماندهى همزمان دو لشكر ۶۴ اروميه و ۲۸ سنندج منصوب شد و عملا فرماندهى يگان هاى ارتش در شمال غرب كشور را بر عهده گرفت.در طول مدت حدودا يك ماه و نيمى كه او در شهر اروميه مستقر شد، سعى داشت تا با سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ارتباط نزديكى برقرار نموده و از اين طريق ارتش را در كمك به سپاه براى برچيدن بساط گروه هاى مسلحى كه از طرف صدام حمايت مى شدند، به كار گيرد. در اين زمان سردار شهيد مهندس مهدى باكرى فرماندهى عمليات سپاه استان آذربايجان غربى را بر عهده داشت و سپاه اروميه طرحى را براى بيرون راندن گروه هاى مسلح غيرقانونى تهيه كرده بود و برنامه ريزى هاى لازم را نيز براى انجام عمليات گسترده اى عليه احزاب مسلح مورد حمايت رژيم بعثى صدام انجام داده بود، بنابراين در تابستان سال ،۱۳۶۰ سپاه آذربايجان غربى موفق شد تا با همكارى نيروهاى محلى كرد و همدلى و حضور برادران لشكر ۶۴ و ناحيه ژاندارمرى آذربايجان غربى، شهر اشنويه را از دست حزب دموكرات خارج نموده و آن را آزاد سازد. در اين هنگام شهيد صياد شيرازى كه علاقه زيادى به حضور در صحنه هاى عملياتى داشت، به همراه شهيد آبشناسان و شهيد مهدى باكرى در معيت فرمانده سپاه اروميه از آن شهر آزاد شده بازديد به عمل آوردند و مطمئن شدند كه همدلى نيروهاى مسلح مى تواند موفقيت هاى عظيمى را به وجود آورد.در سى شهريور سال ۱۳۶۰ و درست يك سال پس از آغاز جنگ تحميلى، صياد شيرازى از سوى فرمانده معظم كل قوا حضرت امام خمينى (ره)، به فرماندهى نيروى زمينى ارتش منصوب گرديد. او بلافاصله از اروميه عازم تهران و سپس جبهه هاى جنوب گرديد.در دوران پنج سالى كه او اين سمت را بر عهده داشت تلاش مى كرد كه سازمان موجود ارتش را به يك سازمان فعال كه با فرهنگ اسلامى انقلاب، تطابق داشته باشد سوق دهد. به همين جهت از فكر ايجاد قرارگاه هاى مشترك عملياتى با سپاه پاسداران انقلاب اسلامى استقبال نمود.
نام قرارگاه كربلا براى همكارى مشترك ارتش و سپاه، انتخاب شد و صياد شيرازى هميشه از آن به عنوان يك تركيب مقدس ياد مى كرد. در اين قرارگاه فكر و ابتكارات و روحيات برادران سپاهى با فكر و دانش نظامى برادران ارتشى با هم مطرح شده و در نهايت يك سلسله عمليات موفق تحت عنوان كربلاى ۱ تا كربلاى ۱۲ طراحى گرديد كه با اجراى آن ها دشمن از سرزمين هاى اشغالى، عقب رانده شد.


2
شهيد صياد شيرازى براى تقويت ستاد طراحى قرارگاه كربلا، دانشكده فرماندهى و ستاد ارتش را تعطيل و اساتيد آن را براى طرح ريزى عمليات ها به جبهه جنوب فراخواند.
بنابراين براى برنامه ريزى براى هر عملياتى ابتدا از سوى طراحان ارتش و سپاه، طرح هاى جداگانه اى تهيه مى شد و آنگاه در قرارگاه مشترك كربلا، اين طرح ها مورد بحث و بررسى قرار مى گرفت و طرح نهايى كه طرح قرارگاه كربلا بود، يعنى ارتش و سپاه بر محتواى آن توافق داشتند به مرحله اجرا در مى آمد.
براى نمونه، در طراحى عمليات بزرگ بيت المقدس، طرح برادران ارتش عبور از جاده اهواز- خرمشهر به عنوان تلاش اصلى و طرح برادران سپاه عبور از رودخانه كارون به عنوان محور اصلى عمليات بود كه پس از تضارب افكار و نظرات در قرارگاه مشترك كربلا، نهايتا طرح عبور از رودخانه كارون، تصويب شد و به عنوان تلاش اصلى و محورى، به مرحله اجرا در آمد. با چنين تدبيرى تمام توان طرح ريزى و توان آتش و پشتيبانى هاى دو ساز مان ارتش و سپاه با كمك يكديگر در يك عمليات، عليه دشمن به كار گرفته مى شد. از جمله كارهاى ديگرى كه شهيد صياد شيرازى در سمت فرماندهى نيروى زمينى ارتش پى گيرى مى كرد آن بود كه علاوه بر تشكيل قرارگاه هاى مشترك، يگان هاى سپاه و ارتش نيز در هنگام هر عمليات با هم ادغام گرديده و از توان مشترك آن ها استفاده شود. چرا كه او عميقا معتقد بود و به تجربه هم دريافته بود كه همه واحدها بايستى با فرهنگ رايج بين بسيجيان در نبردها شركت كنند و تنها با اين شيوه است كه مى توان اميد به رويت جمال پيروزى داشت.
او مى دانست در شرايط نابرابر و در هنگامى كه دشمن، مستغرق در پشتيبانى فنى، اطلاعاتى، تجهيزاتى و عملياتى تمام قدرت هاى بزرگ جهانى است نمى توان فقط با اتكا به روش هاى متداول و بعضا ناكارآمد در آن وضعيت و شرايط، از كشور و تماميت ارضى آن دفاع نمود. او به طور راسخ اعتقاد داشت كه در وضعيت آن روز جنگ، تنها كليد راه گشا، تكيه بر راه هميشه پيروز حضرت ابا عبدالله سيد الشهدا(ع) و بسيج و به كارگيرى ا نسان هاى مومن، خداترس و شهادت طلب است، زيرا كه بر فراز تابلوى بزرگ عاشورا به درازاى تاريخ و به پهناى هر سرزمين به خط خون نگاشته شده است كه خون بر شمشير پيروز است.
با اين باور بود كه شهيد صياد شيرازى با الگوگيرى از سپاه، در ارتش هم، گردان هاى شهادت را به وجود آورد تا هر كس كه داوطلب نثار جان شيرين در دفاع از اين انقلاب، تاريخ و شرف مرز و بوم و نواميس خويش است در آن گردان ها سازمان يافته و دليرانه بر صف دشمن بكوبد. البته گاهى اوقات هم بين ديدگاه هاى وى و نظاميان همكارش و يا فرماندهان سپاه نيز اختلافاتى به وجود مى آمد كه ناشى از تفاوت ديدگاه ها در روش جنگيدن با دشمن بود. به همين خاطر بعضا او مى خواست كه عمليات هايى را با نظر و طرح خويش و با وحدت فرماندهى خودش انجام دهد كه در نهايت موفقيتى حاصل نمى شد. مثل آنچه بعد از عمليات بدر، با تشكيل قرارگاه كميل اتفاق افتاد. شهيد صياد در اواخر جنگ و در زمانى كه منافقين با همكارى صدام مى خواستند از فرصت پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوى ايران، استفاده كرده و خود را به تهران برسانند تا حكومت را در اختيار بگيرند، با اينكه مسووليتى در نيروى زمينى ارتش نداشت، با اين حال در جنگ عليه منافقينى كه با خودروهاى زرهى خود تا نزديكى هاى كرمانشاه جلو آمده بودند وارد عمل شد و سپاه و ارتش با همكارى با يكديگر توانستند اين برنامه دشمن را نيز ناكام بگذارند.
شهيد صياد شيرازى با الهام از احكام تعالى بخش اسلام و هدايت حضرت امام (ره) آنچنان خود را ساخته بود كه ويژگى هاى يك مومن راستين در او آشكار بود. هرجا كه امام جماعتى نبود، او نماز جماعت را برپا مى داشت و به امامت آن قيام مى نمود. همه جلسات و سخنرانى ها و مصاحبه هاى خود را با آياتى از كلام الله مجيد آغاز مى نمود.
تلاوت آياتى نظير «الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم(توبه۱۳)» يا رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعلنى من لدنك سلطانا نصيرا، قرائت دعاى فرج در تمام جلسات، از نكات فراموش ناشدنى شهيد صياد شيرازى است. پس از پايان جنگ تحميلى وقتى كه به معاونت بازرسى ستاد كل نيروهاى مسلح منصوب شد، همچنان ارتباط نزديك خود را با علماى بزرگ حفظ مى كرد و سعى داشت تا با انجام عباداتى فراتر از تكاليف شرعى به خودسازى خويش ادامه دهد. سردار حاج عبدالله رودكى مى گفت كه او شاهد نماز شب هاى صياد در برنامه هاى بازرسى هاى ستادى از نيروى دريايى سپاه بوده است و هميشه از آن ياد مى كرد. شهيد صياد شيرازى خود را ملتزم مى دانست كه همانند آحاد مردم در نمازهاى جمعه شركت كند. نمازگزاران جمعه، بسيارى از اوقات، شاهد حضور او در ميان خود بودند. او در گفتار و رفتار خود نشان داده بود كه شهادت در راه خدا را عين سعادت براى خود مى داندو همواره سر و جان خويش را براى نثار در راه اسلام و كشور آماده ساخته و با وقف زندگى خود در مسير آرمان هاى الهى در آرزوى نيل به فيض شهادت است. به راستى او يكى از مصاديق آيه و من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه... شناخته مى شد. او روحيه اى بسيجى داشت و از مرگ نمى ترسيد و در خطوط مقدم جبهه حضور مى يافت و از حوادث مختلف انقلاب سربلند بيرون آمد.

هميشه اين سوال مطرح بوده است كه چرا سازمان منافقين در دوره جديد ترورهاى خود، شهيد عزيز صياد شيرازى را هدف تيراندازى خويش قرار داد.
منافقين تاكنون جنايت هاى زيادى را در ايران مرتكب شده اند و اساسا زندگى و ادامه حيات و هويت آنان مبتنى بر ترور و آدم كشى است و هم اكنون نيز در پناه ارتش اشغالگر آمريكا در عراق كه داعيه ضد تروريسم نيز دارند اسكان يافته و به جاسوسى مشغول اند.
منافقين در كارنامه خباثت آميز خود نشان داده اند كه كسانى كه به طور جدى مدافع جمهورى اسلامى ايران و اهداف انقلاب اسلامى بوده و در راه آن تلاش و جانفشانى مى نمايند در فهرست ترور آن ها قرار مى گيرند، به ويژه اگر اين افراد از مسوولان نظام بوده و در دفاع از آن و تبليغ گسترش حاكميت خط و آرمان هاى حضرت امام خمينى(ره) لحظه اى ترديد به خود راه ندهند، هرچند كه در اين ميان ساير شهروندان و افراد حزب اللهى نيز از جنايات آنان بركنار نبوده اند، ولى هميشه سعى كرده اند به گونه اى برنامه ريزى نمايند كه در عمليات هاى ترور، خود خسارت كمتر متحمل شده و عملا امكان انجام جنايت و كشتن سوژه، براى آن ها فراهم باشد.
از آن جا كه اين عناصر خود فروخته به اجنبى، سال ها در زير سايه رژيم جنايتكار بعثى به رهبرى خونخوارترين ديكتاتور جهان، صدام حسين، زندگى كرده اند و وامدار او بوده اند، بنابراين وظايف و ماموريت هايى كه از سوى صدام به آن ها واگذار مى شده است را برعهده مى گرفتند تا در ازاى آن بتوانند در زير سايه صدام و حزب بعث در كشور عراق به زندگى و توسعه سازمان خود ادامه دهند. از سوى ديگر براى كسب اعتماد و پشتيبانى مالى و تبليغاتى قدرت هاى استعمارگر غربى و در راس آن ها دولت ضد مردمى امريكا و امكان تداوم حضور فعال در كشورهاى غربى نيازمند مطرح كردن خود به عنوان يك نيروى مخالف جدى- اپوزيسيون- جمهورى اسلامى و كسب مزيت هاى نسبى در ميان ساير مخالفين هستند.
در آن زمان، شهيد بزرگوار صياد شيرازى با خلق و خوى مردمى خود با وجود دارا بودن يكى از بالاترين مقام هاى نظامى در كشور يعنى جانشين رييس ستاد كل نيروهاى مسلح، به طور معمولى و در ميان مردم زندگى كرده و براى خود حصارهاى آهنين و غير قابل نفوذ ايجاد نكرده بود. از طرف ديگر شهيد صياد داراى پيشينه و كارنامه درخشانى در دفاع مقدس و زدن ضربات مهلك اثربخش و سرنوشت ساز بر ماشين جنگى بعثى ها بوده و كينه آنان عليه خود را برانگيخته بود و ترور او به عنوان يكى از فرماندهان موثر در شكست صدام مى توانست يكى از اهداف و آمال ديكتاتور بغداد قلمداد گردد.
بديهى است كه هم رژيم بعثى عفلقى صدام كه اساسا بر مبناى ترور شكل گرفته قدرت يافته و رسميت پيدا كرده بود و تروريسم به عنوان جزو اصلى و لاينفك مديريت حزب بعث به شمار مى رفت و هم منافقين كه با عمليات ناجوانمردانه كشتار مردم كوچه و بازار، خود را به دنيا معرفى كرده اند، همواره در صدد يافتن فرصت هاى طلايى براى حذف فيزيكى رهبران و ياوران و دوستداران انقلاب اسلامى در سراسر جهان و فرماندهان نظامى اى كه آن ها را در نيل به اهداف شوم خود ناكام ساخته بوده اند، اما آن ها چه زمان و موقعيتى را براى اجراى طرح خباثت آميز خود مناسب مى دانستند؟ به تجربه ثابت شده است كه مناسب ترين زمان براى دشمن، زمانى است كه فضاى كشور ملتهب بوده و تمام توجه مردم و مسوولان به فضا و جو متشنج مشغول است و در واقع دچار نوعى غافلگيرى بوده و ميدان را براى تحركات و فعاليت هاى اطلاعاتى، عملياتى مذبوحانه دشمن خالى نموده باشند. در چنين شرايطى دشمن با وارد كردن ضربات كارى و جبران ناپذيرى نظير ترور شهيد بزرگوار صياد شيرازى و انفجار بمب و پرتاب خمپاره، سعى در ايجاد اختلاف بيشتر و ضعف اركان اساسى نظام مى نمايد.
بهترين و موثرترين شيوه براى بستن راه نفوذ دشمن و پيشگيرى از تحركات ضد انسانى آنان، تامين امنيت است. امنيتى فراگير براى آحاد مردم به گونه اى كه همه مردم، از طرفى احساس درهم آميختگى و پيوستگى پايدارى با تمام مسوولان كشور نموده و از سوى ديگر احساس گسيختگى و تقابل روحى با عناصر آشكار و پنهان دشمن بنمايند و راه هرگونه عمليات روانى و تبليغى را بر آنان سد كنند. بنابراين بايستى ايجاد فضاى امن براى عموم مردم و نه براى دشمنان و ايادى آنان در دستور كار قرار گيرد.
سرانجام شهيد بزرگوار، رزمنده بسيجى و شجاع، سپهبد على صياد شيرازى در سن ۵۵ سالگى و پس از يك عمر مجاهدت در راه خدا و جنگ با دشمن و كسب توفيقات و افتخارات بزرگ و به يادماندنى و جاويد، به ديدار معبود و محبوب خود شتافت و پاداش فداكارى ها و خدمات صادقانه و شبانه روزى و خستگى ناپذير خود را با مدال شهادت دريافت كرد و نام و خاطره خود را در تاريخ گلگون ميهن اسلامى جاويد ساخت. اگرچه شهادت، زيبنده دليرمردى همچون او بود، اما رهبرى، مردم و نيروى مسلح را در غم خود داغدار نمود. خون گرم او همچون راه درخشان وى، رسواگر منافقين مجرم و حاميان ضدبشرى آنان خواهد بود.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


دكتر حسين علايى
روزنامه ایران

منبع: سایت ساجد http://www.sajed.ir/new/martyrs/1388-10-24-09-17-46.html

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
براي مظلوميت اين شهيد والا مقام تاسف مي خورم سالهاي جنگ شايد شنيده باشيد بنگاه دروغ پراكني بي بي سي با چه كينه اي از اين دلاور مرد سخن ميگفت ياد سرهنگ صياد زمان جنگ بخير وروحش شاد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ترورشخصیتی همچون شهید صیاد شیرازی بدون فراهم کردن زمینه های هرج و مرج داخلی و از کار انداختن چشم نظام یعنی وزارت اطلاعات امکان وقوعی ندارد . و این زمینه و استعداد را منافقین جدید در ایران در سالهای اواخر دهه هفتاد فراهم کردند و وزارت اطلاعات را در آن برهه زمانی حساس بخاطر عقده هایی که به ناحق از دستگاه بینای اطلاعاتی داشتند و علاوه بر آن برای عملیاتی کردن برنامه های بعدی شان متلاشی کردند و خسارات بسیار جبران ناپذیری را با این خیانتشان بر کشور و سرمایه های بی بدیل آن مانند شهید شیرازی وارد کردند . و حفره های امنیتی را در درون دستگاه و سیستم امنیتی کشور پدید آوردند و باعث شدند که سرویسهای اطلاعاتی قدرتمند دشمن بتوانند شبکه های خود را در ایران پی ریزی و مستحکم کنند که ما تا همین امروز ضربات آنرا می خوریم و هر از چندی یک ترور و فاجعه در کشور بوجود می آید .

چیزی که در طول تاریخ به مملکت و کشور ایران ضربات اساسی و نهایی وارد کرده است خیانت وطنی است

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خدا بیامرزه شهید صیاد شیرازی رو.یکی از بزرگترین فرماندهانی بودن که جنگ به خودش دید.هرچی از خدمات این شهید بزرگوار به ایران بگیم کم گفتیم.

یکی از نکات جالب ایشون این بود که با وجود جثه کوچکشون تو هر کاری بهترین بودن.چه در کارهای فرماندهی.چه در کارهای میدانی.یکی از دوستان من در طول خدمت سربازی دوره رنجر هم دیده بود.میگفت فرمانده آموزش رزم تن به تنشون همیشه موقع تمرین شهید صیاد رو مثال میزده و میگفته در کل ایران کسی رو ندیده که بتونه تو رزم تن به تن حریف شهید صیاد بشه.

خدا لعنت بکنه این منافقین رو که ایشون رو از این مملکت گرفتن.

برای شادی روحشون صلوات بفرستین.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
واقعا به نظر شما کی صیاد رو ترور کرد چرا وزارت اطلاعات با این همه توان اطلاعاتی نتونست قاتلشو پیدا کنه icon_rolleyes

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]واقعا به نظر شما کی صیاد رو ترور کرد چرا وزارت اطلاعات با این همه توان اطلاعاتی نتونست قاتلشو پیدا کنه icon_rolleyes[/quote]

فکر کنم همون سال پایگاه الاغمندان منافقین بمباران شد!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
واقعا خجالت نکشیدی این حرفها رو زدی . شما که روی اون تروریسته رو هم سفید کردی . اون تروریست جسم این شهید رو ترور کرد ولی شما ناجوانمردانه و خباثت آمیز ترین و رذالت بارترین کار رو کردی .
مرگ بر منافق

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]ميشه اطلاعاتي در مورد زندگي قبل انقلاب ايشون اينجا قرار بدبد

از بنده اين حرف ها رو نشنيده بگيريد
icon_rolleyes
تو يه فرومي قبلا يكي اومده بود ايشون رو معرفي كرده بود
بعد بقيه چنين حرفهايي رو گفته بودند
كه ايشون رو تو شيراز به اسم شياد شيرازي ميشناسن
قبل انقلاب ريشا شو با تيغ ميزده و خانومشون بي حجاب بودن و فقط يه فرصت طلاب بوده
و قاتل كردها

لطف كنيد اين تاپيك رو در مورد ايشون كامل تر كنيد[/quote]

اگه كمي اهل مطالعه بودي قبل از اينكه اين حرف ها رو بزني يه سرچ ساده تو اينترنت ميكردي تا اينطور با يه نقل قول مجهول(معلوم نيست ابراز عقيده شخصيه يا فقط يه نقل قول از روي ناداني) يكي از پر افتخارترين فرماندهان تاريخ معاصر ايران رو زير سوال ببري. البته انشاالله شما از اون دسته فرزندان خيانتكارهاي زمان جنگ نيستي كه تو بوكان و سردشت و ... پيه ايشون به تن والدينتون ماليده شده باشه و به همين واسطه كينه ازش به دل گرفتين.
====================
در نهايت براي آشنايي بيشتر با اين امير سرفراز ارتش ايران به دوستان توصيه ميكنم كتاب [color=red][b]در كمين گل سرخ [/b] [/color]رو مطالعه فرمايند .

--بخش اول اين كتاب شرح حالي از دوران كودكي تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي هست.
--بخش دوم هم از پيروزي انقلاب اسلامي تا انتصاب به فرماندهي نيروي زميني ارتش در مهر 1360 هست.
--بخش سوم هم به دوران فرماندهي نيروي زميني ارتش تا عمليات مرصاد و پايان جنگ مي پردازه.

من اين كتاب رو حدود 2 سال پيش خيلي اتفاقي تو اينترنت پيدا كردم. قبلش چند تا مقاله درباره سپهبد شيرازي خونده بودم و كمي با ايشون آشنايي داشتم. قصدم هم خوندن كل كتاب نبود و فقط دنبال چند قسمتي كه مربوط به فتح خرمشهر بود ميگشتم و همينطور مطالب رو مرور كردم و از هر صفحه 2 يا 3 خط ميخوندم . اما به واقع اين كتاب اونقدر جالب و پرمحتوا نگاشته شده بود كه نمك گيرم كرد!! از ساعت 8 عصر كه شروع به خوندنش كردم اونقدر غرق مردي و مردانگي اين قهرمان سرفراز ارتش شده بودم كه اصلآ گذشت زمان رو حس نكردم و ساعت 10 صبح فردا بود كه با تموم شدن كتاب سرمو از مانيتور كامپيوتر بلند كردم!

اينك دانلود ebook :

حجم: 2.3mb
پرشين گيگ

[color=red][b][url=http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://leader-khamenei3.persiangig.com/book/sayad.pdf]در کمین گل سرخ[/url][/b][/color]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
باسلام انصافا اين كتاب كتاب فوق العاده قشنگي درباره شهيد صياداست.اگروقت كرديدحتما مطالعه اش كنيد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم