Gorbenareh

فرمانده نیروی دریایی ایران که توسط انگلیسی ها کشته شد + عکس

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

[quote]
خب انگلستان از مستعمره خود یعنی هندوستان کمک گرفت و سربازان زیادی (گفته میشه بیش از 50000 هزار نفر) رو اجیر کرد . درثانی اینجور که میفرمایین به قول برادر مصطفی کاری ژاپن وارانه باید میشد و ما کشور خودمون رو از بیخ نابود میکردیم که مثلا به دست انگلیسها نیوفته.این که نشد کار.
[/quote]

متاسفانه مقایسه ها و بنیاد های نظری دوستان غلطه ، مگر المان نابود نشد ؟ مگر ژاپن نابود نشد ؟ خود انگلستان و لندن بیشترین آسیب بمباران رو دیدند ، درسدن با خاک یکسان شد ، اما ایران چی ؟ همون یک خط راه آهن جنوب هنوز ریل گذاری مجدد نشده ، من تقریبا ماهی 4 بار از این راه اهن میرم و میام ، پل های سنگی دقیقا مربوط به دوره رضاخان عینا دست نخوره باقی مونده ، بعضا ریل میشکنه و 5 ساعتی تاخیر میخوریم ، ...

مسئله اینجاست که اون 50 هزار نفر ، آب و غذا و مهمات و بنزین و گازوییل نمیخوان ؟ این افراد مزدور چقدر و تا کی میتونن بجنگند ؟ قابل افزایش به 100 هزار نفر هستن ؟ الان طالبان داره 10 سال با آمریکا میجنگه و هنوز این قائله ختم نشده .//.
  • Upvote 4
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='worior' timestamp='1357559485' post='292749'][quote]درخصوص موردی هم که در پست قبلی فرمودین، بررسی تاریخ عملیات های نظامی جنگ دوم جهانی، بالاخص عملیات متفقین در خاک های اشغال شده توسط نازی ها و ژاپنی ها که بزرگترین مشکل، در اختیار نداشتن خاک برای پیاده کردن نیروها بوده، کفایت می کنه.[/quote]

مصطفی جان صورت مسئله عوض نمیشه ، انگلستان در نقطه ای بسیار وسیع و دور تر از مرزهای خودش میجنگید ، همین الان اختلاف قدرت تسلیحاتی جنگجویان طالبان در برابر آمریکا و ناتو به مراتب بیشتر از دوره رضا خان هست ، مسئله اینجاست که اساسا کسی حاظر نمیشد برای بقای دولت رضا خانی بجنگه ، و ارتش هم از بنیه صنعتی لازم برخورد دار نبود که بخواد درگیری ایجاد کنه ، گذر زمان منهدمش میکرد ، لیکن وقتی به ساختار این ارتش نگاه میکنی کاری جز ازبین بردن قدرت ایلات و عشایر و همبستگی های قومی نداشته ، صرفا ابزار در جهت ایجاد نظم نظامی برای حکومت رضا خان بوده و بس ، که نه از داخل حمایت میشده و نه از خارج امکانات دریافت تجهیزات و سرپا نگه داشتن خودش رو داشته ، تاکید من بر اینه که خیانت رضا خان در سرکوب وحشیانه ایلات و اقوام بود ، یادمون نره که همین فرد در کودتا علیه مشروطه ملی گرایانه همین اقوام به قدرت میرسه ...[/quote]

برادر واریور گرامی؛

اینکه حکومت رضا خان پشتوانه ی اجتماعی نداشت بلا شک صحیحه.
از اساس، هر حکومتی که بین مردم و دولت فاصله بیاندازه (خواسته یا ناخواسته) و مردم نسبت بهش بی تفاوت شن (یعنی توان تغییرش رو نداشته باشن و حکومت هم علاقه ای به تغییر و اصلاحات از خودش نشون نده و به زور و بازوش بنازه و در نتیجه مردم نسبت بهش بی تفاوت بشن)، از درون تهی شده و با اولین ضربات فرو می ریزه.
تمامی تاریخ سیاسی ایران از هخامنشیان تا حمله ی اعراب از یک سو و سپس حکومت های بعدی و حکومت های متمرکز تا به امروز از سوی دیگر، شاهد و گواه این مسئله هستن.

ولی ما در اینجا، قصد واکاوی مشکلات اجتماعی و علل و عوامل فروپاشی حکومت رضا خانی رو نداریم و صرفاً داریم واقعه ی سوم شهریور 1320 رو، بیشتر از لحاظ نظامی مورد بررسی قرار می دیم.

درخصوص سرکوب ایلات و عشایر هم توضیحات کلی ای رو عرض کردم. ولی نوپایی ارتش رضا خانی بر کسی پوشیده نیست.
نیک می دونیم همین شالوده ی مناسب ارتش رضا خانی بود که بعدها در قالب ارتش مجهز محمد رضا شاه، تبدیل به یکی از قطب های نظامی منطقه گردید و تقدیر الهی بر این بود که این ارتش تا بن دندان مسلح، حافظ انقلاب ملت ایران در برابر تهاجم وحشیانه ِ ارتش بعثی باشه.

یقیناً اگر محمد رضا شاه هم ارتش ایران رو از دهه ی چهل یا پنجاه، از ساختار قدیمی و نامنظم و غیرمتمرکز ارتش قدیم سعی می کرد به ارتش نوین و به روز تغییر بده، این ارتش شانسی در برابر ارتش عراق نمی داشت و به ناچار می بایست وقایع تلخ جنگ چالدران و جنگ 10 ساله و 2 ساله با روس ها و نبرد تن در برابر تکنولوژی رو تکرار و شاهد از دست رفتن خاکمون می بودیم.

پس نفس ارزش کار رضا خان در ایجاد یک ارتش منظم و مدرن، به هر نیت و منظوری که بوده، امر درستی بوده و شاید اگه جنگ دوم جهانی بیست، سی سال دیرتر رخ می داد یا بوجود آوردن این ارتش زودتر از این ها انجام می گرفت، قضایا فرق می کرد!

------------------------------------------------------------------------

علی ای حال بهتره از مدار توضیحات و توجیهات نظامی خارج نشیم و مسائل رو به دامنه های دیگه سوق ندیم.
انفجار خط لوله و پل و امثالهم هم هرچند در کمک غرب به شوروی می تونست موثر باشه، ولی آنقدر اثرگذار نبود که جلوی سقوط ایران رو بگیره!
ما هم قرار نبود براساس اون قاعده رفتار کنیم که «دیگی که برای من نجوشه، می خوام سر سگ توش بجوشه».
هرچند که بررسی تاریخ جنگ دوم جهانی، ما رو با آمار و ارقام حیرت آور ساخت و ساز پل ها و خطوط راه آهن و ... در زمان های عجیب و غریب و خارق العاده آشنا می کنه که حتی تصور کردنش هم بسیار سخت و بلکه ناممکن هست؛ چه برسه به انجامش!

پس اگر رضا خان یک تصمیم شجاعانه در زندگی اش گرفته باشه، همین تصمیمش بود که حداقل مثل کلنل قذافی و بشار اسد و صدام حسین، کشورش رو تا مرز ویرانی و نابودی کامل و حکومت کردن به هر قیمت و تحت هر شرایطی نبرد و وقتی فهمید که امکان و قدرت مقاومت نداره، بی آبرویی و تبعید و مرگ در غربت و هزار بدبختی رو به این وضعیت ترجیح داد؛ هرچند که از یک بابت خیالش راحت شد که پسرک جوانش، امکان حفظ تاج و تخت رو داره! والا وقتی متفقین حمله کردن، نیک می دونست که همین آرزو هم یه آرزوی بزرگ و نسبتاً محاله!! البته اگه همه چیز رو از همون نگاه فرضیه ی توطئه نبیینم که ...!

=======================================================

اگر زمانی و در تاپیکی دیگه، اقدامات فرهنگی و سیاسی رضا خان مورد بحث و بررسی قرار گرفت، بیشتر در خدمت خواهم بود.
  • Upvote 7

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]
پس اگر رضا خان یک تصمیم شجاعانه در زندگی اش گرفته باشه، همین تصمیمش بود که حداقل مثل کلنل قذافی و بشار اسد و صدام حسین، کشورش رو تا مرز ویرانی و نابودی کامل و حکومت کردن به هر قیمت و تحت هر شرایطی نبرد و وقتی فهمید که امکان و قدرت مقاومت نداره، بی آبرویی و تبعید و مرگ در غربت و هزار بدبختی رو به این وضعیت ترجیح داد؛ هرچند که از یک بابت خیالش راحت شد که پسرک جوانش، امکان حفظ تاج و تخت رو داره! والا وقتی متفقین حمله کردن، نیک می دونست که همین آرزو هم یه آرزوی بزرگ و نسبتاً محاله!! البته اگه همه چیز رو از همون نگاه فرضیه ی توطئه نبیینم که ...!
[/quote]

مسئله اینجاست که تصمیم شجاعانه ای نبود ، بلکه تحمیلی رو عاجزانه رو پذیرفت ، چرا که چنین مقاومتی نیاز به همراهی تمامی نیروهایی اجتماعی داره ، در همین جنگ ایران و عراق آمار شهدا و سیل نفراتی که به جنگ میرن ، تحت مقبولیت و مشروعیت ایدولوژی نظام حاکم انقلابی هست نه قدرت ارتش ، در صورتی که اساسا رضا خان خلاف این وضعیت رو تجربه کرده ، استبداد ایشون تمامی مشروطه چی ها ، آزادی خواهان و سران و روئسای اقوام رو قبال موثر در امنیت کشور رو سرخورده میکنه ، از طرفی ایلات که تا اون زمان تنها نیروهای حافظ مرزی و امنیتی بودند رو از بین میبره ، نفس هر چی مقاومت و ملی گرایی هست رو میگیره و کشور بدست ارتشی میسپارد که تنها حافظ نظام در برابر شورش های مشابه مشروطه است ، چه بسا در همون دوره حذف و تبعید رضا خان از قدرت مورد استقبال نیروهای سیاسی اجتماعی کشور قرار میگیره و یکی از آزادترین زمانها برای مدت کوتاهی در کشور حاکم میشه ، قیاس بشار و کلنل و .. هم با رضا خان در اون برهه جنگ جهانی مع الفارق هست ، چرا که دلایل حمله غرب به ایران ایجاد نظم و سامان لیبرالی جامعه نبوده و یک ضرورت نظامی محسوب میشده که باید با کمترین خسارت بدست می اومده ...
  • Upvote 3
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
واریور گرامی؛
علت نبرد هرچه که بوده، برای مهاجم بوده؛ نه برای مدافع!
مدافع یه چیز رو می دونه : کشورش مورد تهاجم واقع شده!
حالا چه بخاطر ضروریات جنگ جهانی باشه، یه حرکت به سوی نظام لیبرالی و چه به هر دلیل دیگه!

مگه بشار اسد یا کلنل قذافی یا صدام حسین و امثالهم، مقبولیت اجتماعی داشتن؟ مگه مردم در برابر مهاجمین بپا خاستن؟!
مسلماً ارتششون و معدود هوادارشون در برابر این تهاجمات قد علم کرده ان. همون ارتشی که پول می گرفته که ازشون دفاع کنه.
در نهایت هم وقتی تفاوت تسلیحاتی، ارتش رو مغلوب و تار و مار می کنه، مقاومت هم در هم می شکنه و چه و چه!!

ولی کسی که حاضر به ترک قدرت نباشه، هیچ رقمه کوتاه نمیاد و همیشه به آخرین ها امید داره!
مگه هیتلر نمی تونست یک سال زودتر ترک مخاصمه کرده و آلمان رو از ویرانی نجات بده؟ وقتی دیوار آتلانتیک فرو ریخت، دیگه هیچ شکی باقی نموند که آلمان سقوط خواهد کرد!
ژاپن همچنین! ایتالیا همچنین! حتی در جنگ اول جهانی هم شرایط جز این نبود!

امروز روز هم همینه. دیکتاتوری که حاضر به ترک قدرت نباشه، کشور رو تا آخرین نفس به ویرانی می کشه و در نهایت هم یا خودکشی می کنه، یا با هزار بدبختی لحظه آخری فرار می کنه!!
پس نه چیز عجیبی بود و نه نیاز به پشتوانه ی اجتماعی برای چنین مقاومت هایی داشت.

مادامی که ما، اصل و فرع علت تصمیم گیری رضا خان رو مدنظر قرار ندیم و دائماً یا در پی اثبات خیانتش برای پذیرش تسلیم و یا اطمینانش از اینکه پشتوانه ی اجتماعی نداره یا هر دلیل دیگری باشیم، از اصل تصمیم که تصمیمی نظامی و منطقی بود غافل خواهیم بود و بیشتر اسیر احساسات و یا نظریات فرعی خواهیم شد.

پس بهتره هر عامل رو در جای خودش مورد بررسی قرار داده و بهش وزن و اعتبار اندازه ی خودش بدیم.
  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]
مادامی که ما، اصل و فرع علت تصمیم گیری رضا خان رو مدنظر قرار ندیم و دائماً یا در پی اثبات خیانتش برای پذیرش تسلیم و یا اطمینانش از اینکه پشتوانه ی اجتماعی نداره یا هر دلیل دیگری باشیم، از اصل تصمیم که تصمیمی نظامی و منطقی بود غافل خواهیم بود و بیشتر اسیر احساسات و یا نظریات فرعی خواهیم شد.
[/quote]

آفرین ولی مدافع کی هست ؟ از کجا آمده و چطور آمده ، کی حامی اون هست و چه قدرتی داره ؟ و چرا نداره ؟ پس این نکته فراموش نکنین که این دولت استبدادی وابسته خیانتش در پذیریش تسلیم نیست بلکه در ذات وجودیش هست ، ...

واگرنه میشد در برابر صدام هم تسلیم شد ، خسارت کمی هم به ما نزد و شاید بیشتر از جنگ دوم در صورت درگیری، لیکن اعتبار و ارزشهای حاکم بر نیروهای عمل کننده در دفاع از نظام حاکم با دوره رضا خان تفاوت اساسی داره ، از این رو هست که میگم کارکرد ارتشی که رضا خان برپا کرد چیزی جز جاده صاف کنی حضور آسان متفقین نبود و همین امر سبب شد تا این نیروها معرکه را آسان بیابند واقدام به حمله کنند ، ...

[quote]پس بهتره هر عامل رو در جای خودش مورد بررسی قرار داده و بهش وزن و اعتبار اندازه ی خودش بدیم. [/quote]


شما قیاس های لازم رو از زمان های مختلف اخذ کردید و حالا میفرمایید که بهشون وزن اعتبار اندازه خودش بدیم !!
  • Upvote 2
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام خدمت همه دوستان گرامي
ايران قرار نبود در جنگ جهاني دوم بجنگد و اعلام بي طرفي کرده بود . انگلستان و شوروي اين بي طرفي را ناديده گرفتند و حمله کرده و خاک ايران را اشغال کردند . رضا خان عامل و نوکر انگليسيها بود و کليه سياستهاي آنها را در ايران اجرا کرد . انگليسيها هم ابتدا به زبان خوش از رضاخان خواستند اجازه تدارک ارتش سرخ از خاک ايران را بدهد و رضا خان به دليل اينکه احساس مي کرد آلمان نازي پيروز جنگ است با بهانه کردن بي طرفي اين اجازه را نداد . انگليسيها هم نوکر نا فرمان را همانطور که آورده بودند همانطور هم بردند .
نقل است زمان کمبوجيه يک قاضي رشوه گرفته بود . دستور داد او را کشتند و پوستش را کنده و سپس پر از کاه کردند و در دادگاه گذاشتند . بعد منصب پدر را به پسر داد و به او گفت هر وقت خواستي قضاوت کني اول به پدرت نگاه کن .
حکايت محمد رضا شاه و رضا خان هم همين است . چه نوکري بهتر از پسر نوکر نا فرمان که عاقبت سرکشي پدر را ديده بود .
احيانا اگر فاتحه اي براي رضا خان و لعنتي هم براي بايندور بفرستيد راه دوري نمي رود . چون او با عدم مقاومت مملکتي را از نابودي حتمي !!! نجات داد و اين با مقاومت خود و افرادش را به کشتن داد و کلي خانواده را داغدار کرد و کلي تجهيزات و تسليحات ايران را بي خود و بي جهت بر باد داد . با عرض پوزش از همه فرهنگ غرب هم اين است که وقتي نمي تواني جلو تجاوز را بگيري از آن لذت ببر !!! .
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
مجدداً از دوستان می خوام به جای دادن پاسخ های احساسی و یا غیر نظامی به این مطلب، مسئله رو از دیدگاه نظامی مورد بحث قرار بدن.
چون وارد این فاز شدن که فلانی نوکر بود و ارباب جابجاش کرد و چه و چه، جز دامن زدن به ادبیات دائی جان ناپلئونی کمکی به بهبود و پیشرفت این بحث نمی کنه!
چون ذهن ما از این نوکرها و ارباب ها به حد کفایت پر شده. ولی با نوکر و ارباب خواندن این و آن، هیچ مسئله ای حل نمی شه! هیچ تحلیلی امکان پذیر نیست! ریشه یابی هیچ واقعه ای ممکن نیست و در نهایت هم جز سرکار گذاشتن خود، به هیچ جوابی نخواهیم رسید.

پس اجازه بدین قضیه از منظر نظامی مورد بحث قرار بگیره و شما هم به بنده اثبات بفرمایین که چگونه این کار شدنی بود و به چه قیمتی!

-------------------------------------------------------------------------------

برادر واریور گرامی؛
از شما انتظار می رفت که دیگه وارد مغالطه ی «پس جلوی همه مقاومت رو بی خیال شیم» نشین. چون حرف من کاملاً واضح بود.
بالطبع همون طور که عرض شد اگه عراق از غرب، امریکا از جنوب و شوروی از شمال به ایران حمله می کرد نه من، که خود حضرت امام (ره) هم توان تفکر به مقاومت رو نداشت! چون امکان پر کردن این جبهه به این گستردگی وجود نداره و هرکسی هم که دستور دفاع رو می داد، زیر یک هفته از این دستور پشیمون می شد!
با چند دشمن و در چند جبهه نمی شه در آن واحد جنگید!
حتی اسرائیل هم توان جنگیدن همزمان با سوریه و مصر رو نداشت و هر بار در یک جبهه گره ایجاد میکرد و به سراغ دیگری می رفت! تازه مصر و سوریه ای که قدرتی برتر نبودن!!

علی ای حال میل شماست که هرطور که مایلین فکر بفرمایین و از حرفای من نتیجه گیری بفرمایین.
من نمی تونم مانع تفکر شما بشم.
ولی سایر دوستان، منظور بنده رو درست فهمیده ان و به همین دلیل نیازی به چندباره گویی عرایضم نمی بینم.
  • Upvote 3
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[font=Tahoma]هر چند کار رضاشاه اشتباه بود اما دوستان این رو هم در نظر داشته باشند که حتی اگر چند صباحی مقاومت میکردیم آخرش که چی؟ آخرش به کجا قرار بود ختم بشه؟ چند هفته و یا چند ماه میتونستیم مقاومت کنیم و قرار بود چقدر کشته و مجروج و مفقود بدیم تا پیشروی نیروهای متفق رو کند کنیم؟ چند شهر قرار بود با بمب افکن های سنگین روسی و انگلیسی و بعدها آمریکایی بمباران و منهدم بشند تا ما دست از مقاومت برداریم و کاملا تسلیم بشیم؟ شما خودتون ببینید چه بلایی بر سر آلمان و ژاپن امد چند بمب اتمی باید میخوردیم تا دستها رو با خفت بالا ببریم؟ با کناره گیری رضاشاه از قدرت و صلح با متفقین و پیوستن سلسله جدید پهلوی به نیروهای متفق حداقل عزت ایران در [b]ظاهر[/b] حفظ شد و مانند اون چیزی که بر سر ژاپن و المان امد بر سر ایران نیومد اصلا چرا باید وارد جنگی میشدیم که نتیجش از همون اول معلوم و روشن بود، شاید الان برخی از دوستان دروغ شاخدار مرگ چندین میلیون نفر بر اثر قحطی رو که توسط انگلیسها در ایران بوجود امد رو بیان کنند که واقعا نمیشه به اون استناد و تکیه کرد چون تحریف جانانه ای از طرف تاریخ نویسان فعلی به دستور بالا در این رابطه صورت گرفته که نمونه اون در تاریخ کم نظیر و حتی بی نظیر هست و افسانه سرایی و تحریف تاریخ 60 الی 70 سال گذشته یک کشور با این وسعت و حدت در تاریخ بی سابقه بوده که البته با توجه به رابطه فعلی ایران با غرب تا حدودی طبیعی هست و میشه اونو توجیه کرد[/font] ویرایش شده در توسط iran_400

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]
برادر واریور گرامی؛
از شما انتظار می رفت که دیگه وارد مغالطه ی «پس جلوی همه مقاومت رو بی خیال شیم» نشین. چون حرف من کاملاً واضح بود.
بالطبع همون طور که عرض شد اگه عراق از غرب، امریکا از جنوب و شوروی از شمال به ایران حمله می کرد نه من، که خود حضرت امام (ره) هم توان تفکر به مقاومت رو نداشت! چون امکان پر کردن این جبهه به این گستردگی وجود نداره و هرکسی هم که دستور دفاع رو می داد، زیر یک هفته از این دستور پشیمون می شد!
[/quote]

چرا اول دیگران رو به مغالطه متهم میکنین و بعد خودتون تکرارش میکنین ؟

- قضیه خیلی ساده است ، خیلی خیلی ساده است ، رضاخان تسلیم شد چون کسی نبود که براش بجنگه جز ارتشی که توانش رو نداشت ، واگرنه طالبان دیگه الان 30 سالی هست که با بزرگترین ابرقدرت ها و بالاترین سطوح تکنولوژی داره میجنگه ...

- توجه کنین به حرف اول من ، این یک استراتژی مقبول هست که وقتی شما از میزان مقاومت دشمن و نیروهای موجود در صحنه جنگ باخبر نباشید ابدا وارد درگیری در مناطق وسیع و ناشناخته نمیشین ، پس اگر انگلستان وارد شد الزاما جنگ و شمشیر کشی نبوده ، بلکه امری توافقی و از پیش طراحی شده بوده ، شاه ایران آچمز میشه و چاره ای جز پذیرفتن نداشته چون دیگه مهره ای براش نمونده ../ نتیجه این خوش خدمتی هم بر سر کار ماندن خاندان سطلنتیش میشه و این کاملا واضحه ...


اولین استدلال غلط دوستان در تایید رضا خان ، جلوگیری از خرابی کشور هست ! که باید بگیم هیچ تفاوتی نمیکرد اگر آلمان در جبهه های دیگر پیروز میشد و وارد ایران میشدند ، ضمن اینکه رضا خان اعلام بی طرفی کرده بود و همین امر کد ضعف رو به انگلستان میداد ، ...
دومین استدلال غلط دوستان قدرت نظامی متفقین هست ، که عرض شد این قدرت نظامی از توان لجستیکی کافی بهره مند نبود و نمیتونست باشه ، در صورتی که معابر ، راه آهن و تاسیسات نفتی منهدم میشد ، براحتی زمینگیر میشدند ، ضمن اینکه پوشش هوایی وجود نداشت و عرض شد 30 ساله که طالبان با برترین تکنولوژی شرق و غرب جنگیده و اینکه یک قدرت نظامی بتونه براحتی همه چیز رو بدست بیاره باطل کرده ...


اما برسیم به این جمله ورود از غرب و جنوب و شمال ، باز هم این ضعف هست و خیانت ! حافظان مرزی غرب کردها و بختیاری ها بودند ، حافظان شمال جنگلی ها و حافظان جنوب بختیاری های مرکز و عشایر فارس و اهالی بندر بودند ، ضمن اینکه خطوط عبور لجستیک و هدف از حمله کاملا مشخص بود ، ... این ارتش تا چه حد میتونست تدارک ببینه که یک حمله همه جانبه رو پوشش بده ؟ پس چرا با وجود این به سرکوب تمام قوای مرزی و از بین بردن نیروی عشایر پرداخت ؟ مسمله که هدفی جز نابود کردن سایر قوای مشروطه به نفع رضا خان نداشت و این نابودی به تنهایی شاه منجر شد و در نتیجه خیلی راحت مجبور شد کوتاه بیاد ، ضمن اینکه اساسا مشروعیت دینی و ملی هم نداشت ... وقتی با استبداد و یکه تازی تمامی مهره هایی که سرحدات شما رو حفظ میکنند به نابودی میکشید ، کاملا واضحه که در شرایط بحران تنها خواهید ماند .... مسئله خیلی پیچیده است ؟ که نمیشه فهمید شاهی که هیچ کسی واسش نمونده چاره ای جز تسلیم نداره ،
اینجا سومین استدلال غلط میاد وسط و اونهم قذافی و بشار و ... است ، این افراد هم دقیقا مثل رضاخان تمامی نیروهای اجتماعی به به نفع خودشون سرکوب کردن و در نتیجه یک شورش اساسی تنها میمونن و شکست میخورن ، بنابراین چاره ای جز شکست خوردن ندارند ولی یک تفاوت اینجا هست ، گاهی اوقات گروه ها و ساختارهایی هست که از شما حمایت کنه و شما رو به مقاومت دعوت ، بنابراین تا لحظه آخر میمونید ، اما وقتی کشور پر از خائن باشه ، پر از مشروطه چی های سرکوب شده پناه برده به سفارتخانه ها ، پر از علمای خانه نشین شده و ملتی که تماما به شما دشمنند ، چه انتظاری دارید ؟ !

اینجا یک واقعیت خیلی ساده روشن میشه ، شما زنده میمانید ، کنار میروید در آرامش زندگی میکنید و خاندان شما سپس حاکمیت را بدست میگیرند ، بله ! از این جهت رضاخان بهترین تصمیم را گرفت ، عین همین تصمیم رو برای معمر به اجرا در میاوردند مورد پذیرش وی واقع میشد یا حتی برای بشار و مبارک ..!..
  • Upvote 4
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
برادر واریور گرامی؛
شما با ذکر استدلالات و قیاس ایران با یک گروهک چریکی مثل طالبان، تسلط و نگرش کامل خودتون به موضوع نظامی رو نشون دادین.

ای کاش در بند بند فرمایشات شما، تنها یک خط بحث نظامی مشاهده می شد و استدلالی که چطور می شه جلوی دو ابرقدرت رو گرفت!
اینکه عشایر تو غرب بودن و چه و چه، جز خنده درمان دیگری نداره. مانند این هست که بگیم یگان زرهی عراق رو عشایر بختیاری و کرد و امثالهم گرفتن!

---------------------------------------------------------------

علی ای حال این هم نظر شماست و محترم.

منتظر خواندن نظرات سایر دوستان هستم.
  • Upvote 2
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]
برادر واریور گرامی؛
شما با ذکر استدلالات و قیاس ایران با یک گروهک چریکی مثل طالبان، تسلط و نگرش کامل خودتون به موضوع نظامی رو نشون دادین.
[/quote]


بله و روش تاکید دارم ، تمامی قوای مشروطه چی هر کدام بنیه قومی داشتند و کمتر از طالبان در جنگجویی نبودند ...

ضمن اینکه مغلطه شما در مورد یگان زرهی عراق توفیری در معنای عدم مقاومت ، خیانت رضا خان و تسلیم کشور در قبال بازماندن خاندان سلطنتیش ایجاد نمیکنه ، ...
  • Upvote 4
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[right]کی گفته متفقین لجستیک کافی نداشتن ؟ روس ها با 5 لشکر کامل وارد ایران شده بودن و خودشون واسه یک نبرد تمام عیار آماده کرده بودن وقتی ارتش ایران ترک مخاصمه کرد تاسف خوردن چرا اینهمه نیرو رو وارد ایران کردن ... حتی با سفیر آلمان مشورت میشه که میگه اگه 6 ماه مقاومت کنین ارتش آلمان میرسه ... ولی تصمیم به ترک مخاصمه گرفته میشه نقطه ضعف ارتش ایران فرماندهی بسیار ضعیف اون بود کما اینکه اکثر این فرماندهان زودتراز اعلام ترک مخاصمه فرار کرده بودن ... ولی اینکه ما مقاومت می کردیم طرح و کشور رو به وضعیت مثل افغانستان می بردیم شما فکر می کنید طرح مارشال در مورد ایران هم اجراء می شد ؟ من این فکرنمی کنم جناب وریور عشایری که ازشون نام می برید در طول تاریخ ایران همیشه کاربردی دوگانه داشته اند وقت دفاع نیروئی ارزشمند و وقت هرج و مرج غارتگرانی بی رحم از سرزمین خودشان ... یکی از دلائل اصلی کنترل این اقوام توسط رضاخان همین مورد بود ...[/right]
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]
من این فکرنمی کنم جناب وریور عشایری که ازشون نام می برید در طول تاریخ ایران همیشه کاربردی دوگانه داشته اند وقت دفاع نیروئی ارزشمند و وقت هرج و مرج غارتگرانی بی رحم از سرزمین خودشان ... یکی از دلائل اصلی کنترل این اقوام توسط رضاخان همین مورد بود ...
[/quote]

بله .. موافقم ؛ بخصوص اینکه این هرج و مرج نتیجه اش مشروطه میشه و سپس کودتایی صورت میگیره و نیازه برای قوام و دوام دولت غارتگران بی رحم سرکوب بشن ، خروجی این امر هم تسلیم بی قید شرط و نبود نیروی مقاوم در برابر تهاجم هست ، عرض شود معنی لجستیک با ورود ده لشکر هم فرق دارد ...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='worior' timestamp='1357583716' post='292802']
[quote]
من این فکرنمی کنم جناب وریور عشایری که ازشون نام می برید در طول تاریخ ایران همیشه کاربردی دوگانه داشته اند وقت دفاع نیروئی ارزشمند و وقت هرج و مرج غارتگرانی بی رحم از سرزمین خودشان ... یکی از دلائل اصلی کنترل این اقوام توسط رضاخان همین مورد بود ...
[/quote]

بله .. موافقم ؛ بخصوص اینکه این هرج و مرج نتیجه اش مشروطه میشه و سپس کودتایی صورت میگیره و نیازه برای قوام و دوام دولت غارتگران بی رحم سرکوب بشن ، خروجی این امر هم تسلیم بی قید شرط و نبود نیروی مقاوم در برابر تهاجم هست ، عرض شود معنی لجستیک با ورود ده لشکر هم فرق دارد ...
[/quote]اینکه شما می فرمائید عشایر نیروهای دفاعی بودن چرا پس در جنگ اول که انگلیس تا نزدیکی اصفهان را اشغال کرد این نیرو هیچکاری انجام نداد ؟ اکثریت نیروهای پلیس جنوب که تحت فرماندهی انگلیس فعالیت می کرد از چه کسانی بودند ؟ در دوران هرج و مرج اواخر قاجار کلیه راهها بشدت ناامن شد اینکار توسط چه کسانی انجام می شد ؟ سیاست اسکان عشایر در جمهوری اسلامی نیز دنبال شد هدف اصلی رضاشاه نیز خلع سلاح و اسکان عشایر بود که به علت مقاومت بعضی از این اقوام تبدیل به سرکوب شد ... جناب وریور من شخصا فکر می کنم برای ورود ایران به دوران جدید سیاست خلع سلاح عشایر و اسکان ایشان و تشکیل ارتش منظم داخلی کاری کاملا صحیح بود
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
یاد معلم تاریخمون افتادم در راهنمایی و دبیرستان. ایشون سن بالایی داشت به شکلی که این وقایع را به صورت خاطره تعریف می کرد! و چون آدم خیلی اهل مطالعه و تحصیل کرده ای بود خاطراتش بعضا از کتاب های تاریخ دقیق تر بود. به خاطر همین سن بالا جندان گرایشی به هیچ دسته و گروهی هم نشان نمی داد. به احتمال زیاد مرحوم شده باشند.
===========

در مورد وقایع این دوران این بزرگوار چند نکته می گفت، من فقط با یک تلخیص اندک نقل قول می کنم:

1. رضا شاه از آن جایی که خود بر اساس یک کودتا به قدرت رسیده بود، توان اعتماد به هیچ قدرت موازی در اطراف و اکناف ایران را نداشت. به همین منظور ارتشی تنظیم کرد که بتواند به صورت یک بریگارد فعال هر گونه مقاومت داخلی در هر نقطه ای را به شدت سرکوب کند. همچنین چون قدرت های خارجی را محافظ امنیت خارجی اش می دانست چندان به ابعاد نظامی از دید یک ارتش پاسدار مرزها نگاه نکرد. و دقیقا از همین نقطه ضربه خورد زیرا آن چه در اختیار داشت در حد یک ژاندارمری قدر قدرت بود نه یک ارتش قابل اتکا در جنگ. حتی نیروی هوایی و دریایی این که فراهم کرد برای برتری جویی داخلی سامان دیده بود نه تقابل نظامی خارجی. شواهدش را در بندهای بعدی می آورم.

2. رضا شاه ابتدا سعی در مقاومت کرد ولی به شکل فجیعی قوای مسلحش شکست می خورند حتی بدون یک درگیری قابل ملاحظه. این طور که این معلم ما به شوخی می گفت امرایی که پیش از این با توصیه ی روس انگلیس نصب شده بودند مهمات لازم برای توپ های شمال را به جنوب فرستادند و مهمات لازم برای کالیبر توپ های جنوب را به شمال. نیروها در اثر عدم در نظر گرفتن لجستیک و غذا و آشپز (یعنی ابتداییات یک ارتش در بعد فراملی و عظیم) قبل از هر نبردی شروع به تلف شدن کردند. بنابراین رضاشاه نه از روی میل باطنی که از روی اجبار دستور عدم جنگ را صادر می کند. اصولا شاه ایران وقتی فهمید هیچ نداره که بجنگد ترک مخاصمه کرد (به شخصه مطمئنم آن قدر کله شق بود که اگر می توانست ایران را با خاک یکسان کند. منتها نه پایگاه مردمی داشت و نه قوای نظامی ای که بتوان به آن ارتش گفت) مسبب اصلی این ماجرا چیزی نیست جر همان بند یک و تعلیم ارتش رضاشاهی برای مصارف داخلی که این موضوع هم به کوته فکری اش بر می گشت و هم به طراحی سیاسانه ی انگلستان.

(این قسمت درون کروشه از خودم هست)

{در این جا اشاره به نکاتی که برادر واریور فرمودند ضروری هست. در زمان رضاشاه نیروهای مقاومت ذاتی و سنتی کشور برای دفع تجاوز خارجی توسط او در هم شکسته شد بدون این که جایگزین قابل اتکایی مثل یک ارتش توانمند هم زمان جایگزینشان شود. وقتی می توان گفت حذف نظام های سنتی از جامعه تدبیر درستی است که جایگزین قابل اتکایی ارائه شود. به صورت سنتی ایران بر اساس قدرت های طوایفی و قومی و اتحادشان با قدرت مرکزی اداره میشده. در کنار اون قدرت مکمل روحانیت دینی همواره وجود داشته است. در زمان رضاشاه همه ی این قدرت ها خلع ید می شود بدون این که جایگزین مناسبی به جایشان قرار بگیرد. به جرات می توان گفت خلاء و عدم تعادلی که رضاشاه در ساختارها و نظام جامعه ایجاد کرد هنوز گریبان گیر کشور هست، چون ساختارها رو به جای این که رفرم کند با قدرت سخت میشکند و چنین کاری هزینه های بلند مدت خواهد ساخت. اگر اروپا به سمت صنعتی شدن و مدرن شدن رفت از درون تحولات خودش بود نه این که با پتک به مهندسی مصنوعی خود بپردازد. در شرایط تحول اروپایی هر قدرتی به نرمی خودش متحول شد و جایگزین بومی اش را یافت مثلا همان مدارس مذهبی تبدیل به دانشگاه ها شد.
بگذارید کار را با یک سوال راحت کنیم:
باید از اهل فن پرسید اصولا چرا بریتانیا و قدرت های استعماری آن زمان در راستای انجام یک کودتای نظامی رضاشاه را جایگزین قاجار کردند؟ چه تفاوتی برایشان داشت؟ چرا همان قاجار را تقویت نکردند؟ چرا از میان جامعه ی سنتی و صاحب منصب فردی را برنگزیدند؟ اصلا چرا به سمت تجزیه ی ایران نرفتند؟
پاسخ این سوال کلیدی به فهمیدن اشکال های رایج در خیلی از تحلیل های آتی کمک خواهد کرد و ضعف نظر افرادی مثل آقای زیبا کلام را محرز می کند. در این حالت هست که متوجه می شویم آن چیزی که رضاشاه انجام داد دروازه ای برای خورد کردن بقایای یک قدرت، فرهنگ و تمدن منطقه ای-تاریخی بوده است نه خدمت برای توسعه ی یک سرزمین. اگر چه شاید او به شخصه نیت خیری داشته ولی نادانی او نتایج مصیبت باری ایجاد کرد.
بگذارید برگردم به تحلیل آقا ابراهیم عزیز، رضاشاه قدرت های محلی و قومیتی که به صورت سنتی محافظین مرزها بودند را حذف می کند و قدرت بسیج نیروی روحانیت رو از یاد برده و به سمت حذف و منزوی کردنش می رود.
سوال: آیا ایلات یا قدرت های محلی ما اگر پشتیبانی روحانیت را داشتند نمی تونستند کاری شبیه به عمر مختار انجام بدهند؟ بختیاری ها این توان را فرضا نداشتند؟
قبل از آن که به قضیه ی ترکمنچای و گلستان استناد کنید بند چهارم را لطفا بخوانید.}

4. در همین سایت یادم می آید مقاله ای خواندم که می گفت اگر ایران مقدار زمان کمی در آن مقطع مقاومت می کرد، در حد یک هفته یا شاید یک ماه. (دوستانی که به تاریخ جنگ جهانی آشناترند من را یاری کنند) سرنوشت کل جنگ جهانی تغییر می کرد و متفقین به کلی در جنگ مغلوبه می شدند. علت اصلی اگر اشتباه نکنم قطع لجستیک لازم برای یک نبرد حساس در منطقعه ی روسیه یا آفریقا بود.
گذشته از این گفته ی معروف چرچیل یادمان نرود که اگر نفت ایران در انگلستان بود برای ما گران تر در می آمد!
حالا شما این مزیت بزرگ را از ماشین جنگ انگستان در آن شرایط حساس بگیرید.

-------------------
5. محمد رضا به فرموده ی این معلم بزرگوار از تجربه ی پدر درس گرفت و به سمت یک ارتش توانمند و بزرگ برای پاسداری مرزها تمایل نشان داد (به عبارتی تهدید خارجی را مهم تر شمرد). با همین نگاه حتی متحدش را کشوری انتخاب کرد که به جهت هم مرزی با ایران (خودش یا مستعمراتش) تزاحم منافع با کشور نداشته باشد که از قدرتمند شدن ارتش ایران هراسناک شود. به همین خاطر به مرور بیش از پیش به سمت آمریکا گرایش پیدا کرد. از بخت خوب آمریکایی ها هم به این نزدیکی تمایل بسیاری داشتند و بعدتر از نقش ارتش قدرتمند و فرامرزی ایران به دنبال منافع خودشان استقبال کردند. نکته این که محمدرضا کم کم از عملکرد پدرش در داخل ایران برای کنترل هر گونه ساختار قدرت داخلی فاصله گرفت، بدون آن که بتواند مثل پادشاهان قبلی با ساختارهای قدرت داخلی وارد یک ائتلاف یا درک متقابل شود. او بیشتر مشغول توده که یک جریان وارداتی بود شد و در نتیجه وقتی به خودش آمد و به سمت داخل معطوف شد که نطفه های انقلاب اسلامی ایران بسته شده بود و کار برایش از کار گذشت.
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم