Lord-Soldier

تکاوران نیروی دریایی : همکاری برای تهیه کمیک استریپ

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

بسم الله

سلام دوستان

به نظرم رسید که خیلی خوبه که ما هم کمیک استریپ از نیروهای خودمون داشته باشیم
تا کی بچه های ما باید مثلا تن تن و سوپرمن و این چیزها را ببینند و بخونند و بخواند که مثل
اونها بشند؟
چرا نباید دوست داشته باشند مثل یک تکاور نیروی دریایی جلوی لشگر تانکهای دشمن در
خرمشهر بایستند؟

[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10_8902201411_L600%7E1.jpg[/img]

گام اول داستانه. یک متنی تهیه کردم که از مصاحبه یکی از تکاورهای قدیمی بوده، ناخدا
يکم «هوشنگ صمدي» اگر کسی میتونه گرافیکش رو بکشه هم اعلام کنه، خودم هم
میرم دنبال اینکه کسیو پیدا کنم بکشه.

دوستان اگر نظری دارند ابراز بفرمایند.

به صورت شماره گذاری نوشتم که هر شماره یک فریم میشه.

اگر کسی از دوستان میتونه هم تصویری از تجهیزات ذکر شده، و لباس و استتار وقیافه
این تکاوران در اون دوران پیدا کنه و بذاره خیلی مفید خواهد بود.
و همچنین نظر در مورد این که هر فریم چطور کشیده بشود.

[align=center]بسم الله خیر الاسماء[/align]

[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/2%7E232.jpg[/img]

[align=center]وقتي رگبار هواپيماي عراقي، ساعت ۳ بعدازظهر روز ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ از
مقابل پاي ناخدا يکم «هوشنگ صمدي» عبور کرد و او سايه تيره جنگنده هاي
عراقي را برفراز پايگاه دريايي بوشهر ديد، شايد تنها چند ساعت تا بازنشستگي
در ارتش فاصله داشت. اما او که سخت ترين و طاقت فرساترين آموزش هاي
تکاوري دريايي و زميني را پشت سر گذاشته بود هيچ گاه حاضر نشد تن به
بازنشستگي قانوني خود بدهد. ناخدا تنها ۹ ساعت بعد از حمله عراق به
بوشهر به عنوان فرمانده تنها گردان تکاوري نيروي دريايي همراه با تکاوران
زبده اين گردان با حکم فرمانده عمليات خرمشهر عازم اين شهر شد.
[/align]

1. در ۲۶ شهريور ۵۹ صدام اعلام کرد اروندرود متعلق به عراق است و کشتي هايي که از اين آب راه عبور مي کنند، بايد پرچم عراق را نصب کنند و به عراق ماليات بپردازند. در حالي که اين امر در تقابل با قرارداد الجزاير بود. بعد از اين اظهارنظر صدام، ناو تيپ هشتم نيروي دريايي در خليج فارس آرايش جنگي به خود گرفت.
2. در شهريور ماه ۵۹ امريه بازنشستگي هم صادر شده بود و من مشغول طي کردن مراحل تسويه حساب بودم و قرار بود جايگزين من معرفي شود تا گردان را تحويل دهم .
3. محل اصلي استقرار گردان تکاوران نيروي دريايي در بوشهر بود. آن روز حدود ساعت ۳ بعدازظهر من در پاک موتوري پايگاه بودم و به سمت دفتر فرماندهي پايگاه دريايي بوشهر مي رفتم که ناگهان يک حمله هوايي با رگبار تيربار از جلوي پاي من گذشت.
4. اين اقدام براي ما به منزله اعلان رسمي جنگ بود. حدود نيم ساعت بعد از تهران دستور آمد که گردان تکاوران به خرمشهر اعزام شود و دفاع از اين شهر را برعهده بگيرد. به همين دليل وقتي از تهران امريه آمد که به خرمشهر اعزام شويم فرمانده پايگاه از من سوال کرد «تصميمت چيست؟ با گردانت به خرمشهر مي روي يا تسويه حساب مي کني؟»
5. من هم پاسخ دادم شما فکر مي کنيد الان موقعي است که من کارم را رها کنم و بروم؟ به فرمانده گفتم اگر کارم را رها کنم حتي در برابر خانواده ام سربلند نخواهم بود، من براي چنين روزي ساخته شدم، گردانم را به خرمشهر مي برم.
6. تا وقتي دستور کتبي عمليات برسد من فرماندهان را آماده باش دادم و به اتفاق آن ها نقشه هاي منطقه خرمشهر را بررسي کرديم.
7. دستور کتبي که به دست من رسيد فقط دو کلمه بود؛ دفاع از خرمشهر. اين دو کلمه روي کاغذ خيلي کوتاه به نظر مي رسيد اما مسئوليت بسيار سنگيني را به وجود مي آورد.
8. مقدمات اعزام تا ساعت 11:30 شب انجام شد و به پرسنل و رانندگان اعلام کرديم قرار است يک حرکت تاکتيکي شبانه با چراغ جنگي انجام دهيم و به همين دليل همه بايد هر لحظه براي مقابله با حمله هوايي آمادگي داشته باشند.
9. . در هرحال دو دقيقه از ساعت ۱۲ شب گذشته بود که ما به راه افتاديم و اولين خودرو که خودروي فرماندهي بود از زير قرآن عازم خرمشهر شد.
10. حدود ساعت ۵ صبح به نزديکي آبادان رسيديم. اطلاعات ما حاکي از آن بود که ستون پنجم دشمن در منطقه حضور دارند و به همين دليل تاکيدات لازم را به همه پرسنل کرده بوديم. [در حال تأکید به نیرها]
11. نزديک آبادان نيروها متفرق شدند تا در اثر حمله هوايي دشمن گردان آسيب نبيند. [تصویر از بالا]
12. من نيروهايي را مامور کردم تا به سمت خرمشهر بروند و محل استقرار را شناسايي کنند. بقيه گردان هم به آرامي به سمت اين شهر پيشروي مي کردند.
13. بعد از گزارش گروه شناسايي بچه ها کم کم وارد شهر شدند و از اين لحظه بود که سنگيني آتش توپ خانه عراق را روي سرمان احساس کرديم. [صدای سوت خمپاره و انفجار توپها]
14. در ميانه هاي كار استقرار دشمن از حضور ما مطلع شده بود و با آتشي كه روي خرمشهر مي ريخت اين شهر را به جهنم تبديل كرده بود. تکاوران هم چون فرا گرفته بودند که از موانع و امکانات زميني چه طور براي محافظت از خود استفاده کنند به سرعت براساس آموخته هاي خود عمل کردند
15. عمليات استقرار انجام شد اما به لطف خدا در گردان حتي يک نفر هم زخمي نشد. [کجا مستقر شدند؟ چه شکلی داشت؟]
16. نيروهاي مردمي در خرمشهر و به ويژه جوانان علاقه زيادي به شركت در رزم داشتند اما بسياري از اين جوانان حتي خدمت سربازي را هم پشت سرنگذاشته بودند و از سوي ديگر ما هم با كمبود پرسنل مواجه بوديم. [صف بستن مردم برای ثبت نام و ابراز علاقه یک جوان و اصرار او و فرمانده می گوید تو که حتی سربازی هم نرفتی بعد فکر می کند که ولی کسی دیگر نیست]
17. احساس ما اين بود که براي دفاع از شهر به «آرپي جي ۷» نياز اساسي داريم. بعد از تامين سلاح هاي مورد نياز [از کجا؟]
18. ما موفق شديم در چند روز ابتدايي جنگ حدود ۲۰۰ نفر آرپي جي زن را از نيروهاي مردمي آموزش و به گروهان هاي مختلف تحويل دهيم.
19. نيروهاي مردمي کمک بسيار خوبي براي ما بودند و بازوهاي اصلي تکاوران براي دفاع از شهر محسوب مي شدند. [نیروهای مردمی با لباس شخصی و لباس عربی در کنار تکاوران]
20. يک نکته که بيش از هر چيز آن روزها در خرمشهر به چشم مي آمد پشتيباني تدارکاتي مردم از نيروهاي نظامي بود. هر آن چه نيروها لازم داشتند مردم با سرعت فراهم مي کردند و به اين ترتيب دغدغه تدارکات غيرنظامي و تغذيه از فرماندهان دور شده بود. من هيچ گاه فراموش نمي کنم که مردم اين خطه با تکاوران عجين شده بودند.
21. هدف اصلي عراق از همان روز اول جنگ، خرمشهر بود، به همين خاطر با تيپ 106 و 6 زرهي، گردان دوم از تيپ 33نيروي مخصوص (يك گردان از نيروهاي چترباز) از طريق شلمچه به خرمشهر حمله كرد.
22. دشمن بعثی در نخستین روز جنگ، منطقه شلمچه را مورد تهاجم خود قرار داده بود: دو لشکر زرهی و مکانیزه و یک تیپ کماندوهی عراقی از سمت شلمچه حملات گسترده‌ای را برای تصرف خرمشهر آغاز کردند [نقشه + تجهیزات]
23. دفاع نیروهای مردمی به کمک تکاوران نیروی دریایی باعث شد درگیری‌هایی در پل‌نو انجام شود. انجام نبرد ضربتی و پارتیزانی این ما بودیم که برتری نسبی نسبت به دشمن پیدا کرده و دشمن را در همان منطقه زمین‌گیر کردیم.
24. بعد از ظهر چهارمین روز نبرد موفق شدیم عراقی ها را تا مرز عقب برانیم و پاسگاه شلمچه ایران را که در تصرف نیروهای عراقی بود آزاد سازیم و همچنین پاسگاه شلمچه عراقی‌ها را در همان شب تصرف کنیم و به کمک نیروهای مردمی و سپاه تعداد 20 اسیر عراقی را در آن پاسگاه به اسارت خود در آوریم،
25. متوجه شدیم عراقی‌ها [با تانک و نیروهای سریع مکانیزه خود] در صدد قیچی کردن [و محاصره] نیروهای ما هستند لذا تن به عقب نشینی دادیم زیرا دشمن با آتش سنگین توپخانه مکانیزه در روز پنجم تهاجم سنگینی را آغاز کرد و تا رسیدن نیروهای پشتیبانی به عقب برگشتیم
26. 20 اسیر عراقی را به دلیل نداشتن نیرو [برای آوردن آنها به عقب] رها کردیم چرا که این اسرا تعدادی سرباز عراقی بودند که افسر برجسته‌ای در میان آنها نبود.
27. ا پل «نو» که بر روی نهر عرایضی قرار دارد عقب‌نشینی کردیم و نبردهای ما با دشمن بعثی همچنان تا 19 مهرماه ادامه داشت و گاهی پل نو میان نیروهای ما و دشمن دست به دست می‌شد.
28. عصبانیت صدام و توهین به فرماندهانش
29. وقتي در هفته اول جنگ به بن بست خورد علاوه بر نيروهايي كه در هفته اول وارد عمل شده بودند، يك تيپ پياده از لشكر 11، دو گردان از نيروهاي كماندوهاي مخصوص، يك گردان از گارد رياست جمهوري و تعدادي هم از ارتشي موسوم به ارتش خلقي را وارد كارزار كرد
30. به دلیل نبود فرماندهی [منسجم]، بچه های ما در کوچه و خیابان پراکنده بودند و همین باعث رعب و وحشت دشمن شده بود . چرا که دشمن فکر می کرد ما چندین لشکر نیرو و مهمات به همراه داریم .
31. در هفدهم يا هجدهم مهرماه بود كه نيروهاي ما در يك عمليات شناسايي محل استقرار يك لشكر تكاور از دشمن كه در واقع مقر فرماندهي آنها بود را شناسايي كردند و ما تصميم گرفتيم كه با يك تك شبانه ضربه اي را به آنان وارد كنيم. نيروها در نيمه هاي شب در اطراف خاكريز عراقي ها با تمام تسليحات مستقر شدند و وقتي فرمان آتش صادر شد كماندوهاي ما خاكريز دشمن را به زير آتش گرفتند. تكاوران دشمن سراسيمه از خواب بيدار شده و ابتدا گمان مي كردند كه آتش از هوا بر سر آنها ريخته مي شود و ضدهوايي هايشان را فعال كردند وضعيت به گونه اي بود كه آسمان از آتش آنها روشن شده بود و آنها در مواقعي حتي يكديگر را مورد هدف قرار مي دادند. در نهايت در ساعت چهار صبح با دادن خسارات و تلفات زياد تا حدود چهار كيلومتر عقب نشستند.
32. روزها با اسلحه ژ3 و کمی خمپاره و نارنجک دشمن را در مسیرهای ورود به شهر خرمشهر وادار به عقب نشینی می کردیم اما، شب هنگام می دیدیم که آنها با تانک هایشان به طرف ما در حال حرکت هستند .
33. مسئول خمپاره ما شهید رضا مرادی بود که وقتی متوجه می شود مافوقش از طریق تلفن با بنی صدر صحبت می کند گوشی را می گیرد و فریاد می زند « مردک ما محاصره شده ایم و در طعمه عراقی ها قرار گرفته ایم فقط شش خمپاره داریم و هرروز چند نفر از تکاروان به شهادت می رسند برای ما تجهیزات نظامی بفرست. »
34. صبح روز28 مهرماه نبرد تن به تن و خانه به خانه با عراقی ها داشتیم . فاصله ما با آنها حدود 70 متر بود .
35. اما تلخ ترين خاطره من مربوط به ۳۴ خرمشهر است . جايي که بعد از ۳۴ روز جنگ تن به تن براي مقاومت از شهر و تقديم ۱۰۳ شهيد، بالاخره مجبور به عقب نشيني شديم. در حالي که هر لحظه منتظر بوديم تا کمک برسد.
36. لحظه اي را تصور کنيد که من فرماندهان را احضار کرده ام و به آن ها ابلاغ مي کنم که شب هنگام بايد شهر را ترک کنيم. من هر وقت آن لحظه را به ياد مي آورم آرزو مي کنم کاش آن روز نبودم.
37. با دستوري كه از بالا رسيده بود ما بايد شهر خرمشهر را ترك مي كرديم؛ پرسنل حاضر به ترك شهر نمي شدند در نهايت با صحبت هايي كه من با آنها داشتم و تاكيد بر اين كه اين دستور يك دستور نظامي است آنها را متقاعد كردم كه شهر خرمشهر را ترك نمايند.
38. در مسير بازگشت از خدا مي خواستم فرصت بازگشت مجدد به شهر و آزادي آن را به من بدهد.
39. بعد از سقوط خرمشهر ما در جاده ماهشهر به آبادان مستقر شديم [روی نقشه برای فرماندهان نشان می دهد و نقشه هم معلوم است.]
40. و پاسگاه هاي مختلف شنود و ديده باني را در قسمت هاي مختلف خور عبدا... تشکيل داديم. اين پاسگاه ها در حقيقت مراکزي بود براي جمع آوري اطلاعات از دشمن، به نحوي که دشمن نتواند از پايگاه دريايي بصره خارج شود. که اين اتفاق هم افتاد و کل منطقه تبديل به جولانگاه نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران شده بود.
41. [ تماس از بالا : این کشتی گندم حتما باید سالم به بندر برسد وگرنه نان برای مردم نداریم. ]
42. در همين زمان بود که کار محافظت از کشتي ها را نيز انجام مي داديم. به اين ترتيب که تعدادي از تکاوران را مجهز به سلاح هاي ضد هوايي روي عرشه کشتي ها مستقر مي کرديم و با اسکورتي که بالگردها و شناورهاي نيروي دريايي انجام مي دادند آن ها را به بنادر منتقل مي کرديم. نيروي دريايي در دوران دفاع مقدس بيش از ۱۰ هزار کشتي را از بندرعباس تا بندر امام خميني (ره) اسکورت کرد و از اين بين تنها به حدود هزار کشتي موشک اصابت کرد. کشتي هايي که ضروري ترين مايحتاج مردم را به کشور منتقل مي کردند از گندم گرفته تا ذرت و جو. شک نکنيد اگر اين راه آبي باز نبود در ايران قحطي اتفاق مي افتاد.
43. بهترين لحظه هم ساعت ۹ صبح سوم خرداد سال ۶۱ بود. لحظه اي که از همان مسير خروج به خرمشهر نفوذ کرديم. کاش يک بار ديگر لحظه اي که لباس رزم بر تن از رودخانه عبور مي کرديم تا وارد خرمشهر شويم تکرار شود.
44. در عمليات بيت المقدس زماني كه ساير نيروها از شمال و شمال شرق به خرمشهر نزديك مي شدند تكاوران نيروي دريايي ضلع غربي رود كارون را در اختيار خود داشتند.
45. در روز سوم خرداد زماني كه ساير نيروها از سمت شمال وارد خرمشهر شدند دو گردان از تكاوران نيروي دريايي از ضلع شرقي رود كارون يعني از همان جايي كه در چهار آبان 59 عقب نشسته بودند، وارد خرمشهر شدند.
46. درحدود ساعت 12 روز سوم خرداد 61 در ميدان راه آهن خرمشهر نيروها به يكديگر رسيده و كار الحاق انجام شد و نيروهاي عراقي عده اي عقب نشيني كرده و بيش از دوهزار نفر از آنها نيز به اسارت ما درآمدند.

دوستان این تجهیزات نیروهای ما در اون زمان بوده. اگر کسی هم میتونه کمک کنه کاملش کنیم :

تجهیزات : [align=center]
موشک انداز تاو،
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/640px-Hires_090509-A-4842R-001a.jpg[/img]
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/TOW_fired_from_Jeep.jpg[/img]

تیربار کالیبر 50،
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/Machine_gun_M2_1%7E2.jpg[/img]

آرپی‌چی 7،
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/800px-RPG-7_detached%7E0.jpg[/img]
[img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/rpg-7-launcher.gif[/img]

خمپاره انداز 120

تفنگ 106

[/align]
سلاح‌های انفرادی :[align=center]

ژ3 قنداق کوتاه
[/align][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/G3A4_748%7E0.jpg[/img]

یوزی
نارنجکهای دستی

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[b]تشكر مي كنم واقعا طرح جالبي از آب در مياد

تا كي بچه هاي ما بايد دنبال ابر قهرمان هاي غربي مثل كاپيتان پرايس و مك تاويش و ... برن وقتي تو تاريخ كشورمون رستم و آرش و آريوبرزن و سورنا و بابايي و همت و صياد و ... داريم

لورد سولجر لطف كن اين قضيه رو به طور جدي دنبال كن منم هر كمكي از دستم بربياد كوتاهي نميكنم[/b]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]دوستان استتار این تکاوران در آن دوران چه شکلی بوده؟[/quote]

عنوان تاپیک شما باعث شد یک تحقیق اساسی در این مورد به عمل بیارم :

http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&p=224265#224265

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشکر از طرح جالب و بسیار زیباتون
منتقل شد
در ضمن هر کمکی در این مورد خواستید من هستم

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
داداش دمت گرم
واقعا پيشنهاد توپي دادي
به نظم هر كي كه كمك كنه توي درست كردن اين كميك ثواب كرده

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
واقعا طرح جالبی است دستت درد نکنه :applause:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
طرح خیلی جالبه.دیگه وقتشه نسل جدید به جای دیدن قهرمانای پوشالیه هالیود و الگو قراردادن اونا قهرمانای واقعی وطنشون رو که با خون پاکشون همیشه تو تاریخ جاویدانن الگو قرار بدن.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان اگر چند روز به من وقت بدید چند نفر دوست گرافیست و چند نفر در خبرگذاری ها دارم که می تونن هم بودجه بگیرن هم کار رو راه بندازن.

هم در مورد تکاوران نیروی دریایی میشه نوشت هم در مورد نیروی هوایی

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلاح اکنون تکاوران دریایی چه چیز هایی است ؟
ایا ان ها از پشتیبانی هوایی نیز بهره مندند؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]بسم الله

سلام دوستان

به نظرم رسید که خیلی خوبه که ما هم کمیک استریپ از نیروهای خودمون داشته باشیم
تا کی بچه های ما باید مثلا تن تن و سوپرمن و این چیزها را ببینند و بخونند و بخواند که مثل
اونها بشند؟
[/quote]

سلام

اولا که کمیک استریپ الیته از نوع آمریکاییش ، بیشتر مال رده ی سنی خردسالان و نوجوانان هست ...

اگه می خوای آشنا بشی ، ژاپنی ها کمیک هایی دارند که بهشون می گن مانگا و کلا حتی تو آمریکا هم طرفداران زیادی دارند ...

این مانگاها هم از خردسال تا بزرگ سال رو هم پوشش می دن ( البته نا گفته نماند که ژاپنی ها تو کار تولید مانگاهای غیر اخلاقی هم هستند )



بگذریم

از نظر من باید ما چیزی به سبک مانگا درست کنیم .... که هم حماسی تره و هم توش فضا سازی بهتر انجام می شه ( به نسبت کمیک )

...........

من خودم تو کار ترجمه ی مانگا هستم ( البته مانگاهای بی مشکل )

برای مثال می تونی به وبلاگم بری و یکی از بهترین مانگاها رو که ترجمه کردم ( دو جلدش رو ) دانلود کنی و بعد دو هزاریت می افته که منظور من دقیقا چیه و هدفم از اینکه می گم سبک مانگا مناسبتره چیه !؟ ( کلا اگه رفتی تو حوزه ی جنگ و کمیک ساختی ، حتی اگه برای ترویج روحیه ملی و بزرگداشت رزمندگان باشه ، پس فردا چهار نفر خفتت می کنند و می گن " با کشیدن کاریکاتور رزمندگان ، به اونها توهین می کنی "
فکر کنم منظورم رو بفهمی !!!

http://vinlandsaga.blogsky.com/

تو قسمت لینکدونی هم چندتا لینک برای مراجعه به انجمن های تخصصی تر مانگا و کمیک هست ....

...........

برای نمونه ، سبک طراحی مانگا اینجوریه :

http://s1.picofile.com/file/6254171026/vinlandsaga_v01_043_2.jpg


البته اگه پول پشت قضیه باشه می شه یه کارایی کرد وگرنه بدون پول نمی شه این کار رو کرد

...............

در مورد محبوبیت مانگاها :

مانگای وان پیس تا پارسال حدود 170 میلیون نسخه تو کل جهان فروش داشت !!!! ( البته این آمار پایان سال 2010 بود !! )

.................

انیمه ( کارتون ) فوتبالیست ها بر اساس مانگایی به نام capitan tsubasa هست که همچنان در حال انتشار است !!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بسم الله

کلنل جان دستت درست! یدونه ای!

آقا 100 وبلاگت خیلی باحال بود، استفاده کردیم. من هم تو شرکتی که هستیم می تونم یک کارایی بکنم و یک جور ستاد درست کنم برای یک حرکت بزرگتر انشاالله. [size=7]ولی خودمونیم ها، اونی که ترجمه کردی هم که بی مورد نبود ها![/size]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ولی خودمونیم ها، اونی که ترجمه کردی هم که بی مورد نبود ها!

دقیقا کجاش !؟ چون من فقط دو جلدش رو ترجمه کردم !!!

تازه به من گیر دادن که چرا سانسور می کنی یا کمی تغییر توشون می دی !!!!

کلا این مانگا هر چند که تو رده ی بزرگسال هست ولی زیاد مشکل نداره ...

ترجمه ش رو هم ادامه نمی دم ... چون وقت ندارم ....

.............
.........................

در مورد مانگا هم باید بگم ، مهمترین قسمتش اینه که یه شخصیت با خصوصیات اخلاقی خاص و ریزه کاری درست کنی ... این 50 درصد کار هست ... یه بخشی هم به چگونگی طراحی و قاب بندی که چقدر حرفه ای و همچنین تدوین و روایت داستان و انسجام داستان بر می گرده که می شه یه کارهایی کرد ...

از نظر من بهتره یه کتابی مثل " خاک های نرم کوشک " رو در نظر بگیریم و یه نفر براش یه فیلم نامه بنویسه ( یا داستان نامه ) و بعد بشینیم شخصیت ها رو طراحی کنیم ( که البته اگه از روی خاطرات باشه نیازی به طراحی شخصیت نیست چون واقعی هستند ) و بعد محیط و چجوری شروع و پایان و سر انجام طراحی و ...

من یه چیزهایی بلدم ... ولی زیاد خوب نیست ... از 25 دی به بعد اگه خواستین ، بهم بگین تا یه داستان های کوتاه رو شروع کنم به دستکاری که مناسب بشه برای یه کار 20 صحفه ای مانگا !!! و بعد یه نفر اصلاحش کنه و بزاریمش تو سایت برای نظر سنجی و دوستان بگن اوضاع از چه قراره ، دوستان مشاور نظامی که شکر خدا زیاد داریم و مشکل نظامی و اینجور چیزها رو اگه داشت رو گوش زد می کنند که هم قاف از لحاظ نظامی نداشته باشه و هم شکیل باشه ... مشکل فقط پیدا کردن یه طراح حرفه ای هست .... طراح که بلد باشه با جوهر سیاه طراحی کنه و یا طراحی رو با CG ارت تبدیل به رنگی کنه !!

مثلا یه خاطره از شهید برونسی رو کار کنیم و قبل و بعدش هم نتایج و شرایط عملیات مربوطه رو هم بنویسیم !!!

البته طراحی نبلدم :applause:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم