sasha

نبرد آلمان-شوروی در جنگ جهانی دوم

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

تا قسمتی با حرفاتون موافقم ، مثلا عدم اقدامات تحریک انگیز که دقیقا تا قبل حمله گسترده المان طرف المانی هم حواسش بود !!! یا حتی المان نازی و انگلستان !!! این دو کشور هم این دستور کار رو داشتند !!
اما راجبه شکست در سرما ، بعله برای عوام یکی از مهمترین عوامل هست اما برای نظامیون یکی از عوامل اثرگزار
راجبه کیفیت هم که همون اول ذکر شد و یا تبدیل کارخانه تراکتور هم چیز غیرطبیعی نیست ... همه کشورها از تراکتور برای ساخت اظطرای تانک استفاده میکنند ! همونطور که پیدایش تانک کاملا به تراکتور برمیگرده

مثلا کسی که تراکتور رونده باشه طعم شیرین گرفتن پدال و چرخیدن درجا !!!! رو حس کرده که یکی از خصایص تانک ها هست
نمونه زرهی تانک های روسی که مثالش رو بارها اوردم تانک تی 34 هست که همونطورم اشاره داشتید با توجه به کیفیت حدودی تونست با کمیت بسیار بالا تانک های بسیار پیشرفته ی المانی رو که کمیت رو به دلایل چند و نیز نبود پشتیبانی هوایی کامل و نیز رو در رویی با انواع موانع زمینی نداشتند شکست بدن

عوامل شکست المان چندین دلیل بود که هم میشه دلایل شکست از کل به جز هم جز به کل رسید

چه شکست در جنگ جهانی چه در شوروی

در شوروی چندین دلیل اصلی برای شکست وجود داشت که قطعا بلاشک یکی از اونها تاثیرسرما بود که اینم برمیگرده روی زمان و نحوه حمله و چرایی این حمله

حالا منتظر میشم ببینم ادله چی هست ... ولی خوب منم کمی تا قسمتی یه کوچولو تاریخ چه نازی چه کمونیستی رو مطالعه داشتم ضمن اینکه خودم یه کوچولو تجزیه تحلیل میکنم

سرما کمر ارتش المان رو شکست وگرنه بلاشک واحدهای مکانیزه ارتش المان که شامل زرهی یکی از مهمترین ارکان بلیتزکریگ المان ها بود رو به خاک سیاه نشوند ضمن اینکه ارتش المان به دلیل چندین مساله نتونست برای زمستان ارزاق و لجستیک مناسب ذخیره کنه که گاها اونو به ارزیابی المان ها مبنی بر تسخیر مسکو تا قبل از وقوع سرما میدونستند که به دلایل گوناگون این مهم به دست نیومد که قابل بحث هست


بعد هم که سرما اومد و با توجه به زمین های !!!!!! بسیار بسیار مدرن !!!!!!! و فوق جهنمی ! شوروی که اغلب فاقد چیزی به نام اسفالت ! بودند توی گل و لای گیر کردند از اون طرفم سرمای شدید باعث شد که تانک های المانی که برای اب و هوای اروپا ساخته شده بودند گیر بکنند


بحث نظامی شم میتونم با کمال میل باز کنم از نظر تخصصی چون در حوزه تخصصم هست این مساله ، هموطور که تانک های چیفتن ایران در زمان شاه ، تانک های ابرامز در زمان خلیج فارس 1 و ... به مشکل برخوردند


به هرصورت خوشحالم از مقالاتی که میزارید و بحثی که باز کردید

مشتاق مطالعه بقیه موارد مدعایی دوستانمون در کشور شوروی هستم ولی : حقیقت هرگز پاک نمیشه

یا حق

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام و خسته نباشید
دوستان اگه علاقه داشته باشن این بحثو پله به پله جلو ببریم:
اول بحثوبا عدم آمادگی یا آماده بودن شوروی در قبل از جنگ و پیش بینی طرفین از نتایج جنگ شروع کنیم فکر کنم بهتر باشه.
در مورد اینکه آیا شوروی از شروع جنگ اطلاع کافی داشته یا نه باید بگم که بله....شوروی حتی از حدود زمان آغاز عملیات هم آگاهی کامل داشته ولی متاسفانه شخص استالین به علت ترس یا داشتن امید به حل دیپلماتیک قضیه حاضر به قبول حقیقت نبوده....
یه مثال براتون میارم:
((شولنبرگ که دیپلماتی قدیمی بود و پیرو این نظریه که آلمان به هیچ بهانه ای نباید به شوروی حمله کند، حق داشت از اوضاع کرملین حیرت کند،بیشتر از دو هفته پیش او دکانوزوف را که به مسکو سفر کرده بود به ناهار خصوصی دعوت کرد و به او گفته بود که هیتلر چه نقشه هایی در سر می پروراند))
این قضیه ماله 21 ژوئن 1941 بود یعنی زمان حمله و دو هفته قبل از اون یعنی 7 ژوئن کرملین رسما از احتمال حمله ی آلمان خبر داشته....
حالا واکنش استالین قشنگه، دکانوزوف این قضیه رو به استالین ارجاع میده پاسخ استالین این بوده:
((حالا دیگر دادن خبر های دروغ در سطح سفارت ها انجام می گیرد))
یا مثلا فرمانده نظامی کیف اعلام کرده بود که هر لحظه احتمال حمله وجود داره...
جالبه که بی اعتمادی در سطح کرملین اونقدر بالا بوده که حتی وقتی شخص بزرگی مثل در یا سالار کوزنتسف سا عاتی قبل از جنگ از حمله هوایی به پایگاه سباستپول خبر داد دستیار استالین باور نکرد و فکر کرد این قضیه توطءه ایی برای محدود کردن اختیارات ارباب کرملینه....
مسئله اینه که شخص استالین بشدت از ماشین جنگی آلمان ها ترسیده بود و حتی چند روز بعد از جنگ حاضر شده که پیشنهاد صلح خفت باری رو به آلمان بده که تو اون از بخشی از اکراین بلاروس و ایالت های بالتیک چش پوشی کنی و حتی سفیر بلغارستان رو هم برای میانجیگری فرا خونده بوده...که البته سفیر بلغارستان ماموریت رو رد می کنه و پاسخ جالبی میده:اون می گه
((حتی اگر مجبور شوید تا اورال عقب نشینی کنید برنده نهایی این جنگ شما خواهید بود))
به نظر من یکی از دلایل اصلی شکست های اولیه بی کفایتی و ترس شخص استالین و اطرافیانش بوده ....
دوستان حالا اگه رو این مورد به توافق رسیدین می تونیم رو بقیه مواردی که مربوط به شکست های اولیه شدن رو بررسی کنیم...
دلایلی مثل: ضعف تجهیزات و استراتژی و....
با تشکر.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
فهم ناچیز و حقیر استالین از مارکسیزم باعث شده بود تمام سیاستها و حرکتهای اقتصادی و سیاسی و نظامیش به این صورت باشه: وحشتزده از قدرت دشمنان کشور به آغوش راست میافتاد و راه تسلیم و سازشو پیش می گرفت، وقتی به این ترتیب در لبه پرتگاه قرار می گرفت با سرعت وحشتناکی به چپ می چرخید. نمونه هاش هم زیاده، و روش برخوردش با آلمان هم متأثر از همینه. بیخود نبود لنین تو وصیت نامش نوشت من ادامه کار استالین را برای آینده حزب و کشور خطرناک می بینم!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشکر از دوستان

1.قطعا شوروی ها خبر از احساسات کاملا ضد بلشویکی هیتلر که در ساده ترین موردش در کتاب نبرد من بارها بهش اشاره داشته داشتند و شکی هم نیست که هرگز هرگز هرگز صلح با المان رو یک صلح دائم نمیدونستند از سر دوستی بلکه یک صلح از سر به دست اوردن منافع و گره خوردن هرچه بیشتر منافع شون به همدیگه

عین جنگ جهانی اول که برخی دول منافع اقتصادی شون طی قرون متمادی سبب ساز شروع نبرد جهانی شد
در بحث شوروی هم شکی نیست که حتی متفقین هم خوششون از شوروی نیومد و نمیاد و نخواهد اومد بلکه به خاطر منافع با همدیگه درگیر شدند که یکی از مسایل قطعی اثبات کننده این موضوع تذکرات و دعواهای همیشگی نیروهای امریکایی بر سر فروش یا ارایه نوع تسلیحات به روسیه ست و یا به ندرت تسلیحات اصلی خودشونو در اختیارشون میزاشتند چرا که مطمئن نبودند به شوروی ولی مطمئن بودند دشمن بعد از المان نازی قطعا شوروی هست !

به عبارت بهتر بین بد و بدتر بد رو انتخاب کردند یعنی شوروی رو !

2.کشور المان دقیقا یکی از اهداف اولیه ش علاوه بر کشتن یهودیان و مبارزه با اونا دشمنی با بلشویک هاست و برهیچ کسی پوشیده نیست بیشترین صدمات رو به این قشر در کشورشون وارد میکردند تا قبل شروع نبرد جهانی
المان ها یک صلح کوتاه مدت برای به دست اوردن جای پا با دشمن اصلی خودشون ! یعنی شوروی داشتند ! نه یک صلح دائم و هر دو طرف به دلایلی مترصد بودند به اون یکی بعد از اروم شدن اوضاع و منهدم شدن منافع مشترک حمله کنه


در این بین سوال این بود : کی اول حمله میکنه ! نه اینکه چه کسی صلح موقتی برای منافع رو میشکنه

3.استالین کسی بود که تروتسکی و بقیه رو فدای اهداف خود و درک خودش از لنینیسم کرد که البته بحث ش درازه ولی همین درک ایشون باعث تصفیه کامل و بسیار بسیار بسیار خونین توسط نیروهای تحت امرش در ارتش شد و عملا ارتش رو از هم پاشوند و هرکسی میزان ارادت الکی خودشو بیشتر میکرد بهش بیشتر مورده توجه بود حال اینکه در سوی دیگر کشوری وجود داشت که قوی ترین فرماندهان و زیرک ترین دیپلمات ها رو داشت

4.شوروی و آلمان به دلیل تضاد ایدئولوژیک نمی تونستند با هم بسازند ولی اتحاد کوتاه مدت شدنی بود و المان اینو انتخاب کرد و استالین و کشور شوروی هم چاره ای نداشت و به نفع شم بود !
اما شوروی نقشه داشت المان با دول متفق درگیر بشه و اونا رو ضعیف کنه بعد این کشور خودشو به بقیه تحمیل کنه یا حداقل المان ها این نظر رو داشتند و این بدتر میکرد اوضاع رو
ضمن اینکه واقعا شوروی به نظر من این تفکر رو داشت ! و پیش خودشونم کلی کیفور بودند که مثلا المان ها رو از پشت میشه خنجر زد ...



نتیجه گیری : قطعا هر دو طرف از شروع جنگ و منقضی شدن صلح خبر داشتند و اصلا اراده این کار رو داشتند :


فقط در موعد و زمان مشخص خودش که بیشترین سود رو بهشون بده

المان کمی دیر کرد و نیز اتفاقاتی افتاد که زمان رو از دست داد وگرنه کرملین زیر چنگ المان بود ....
شوروی هم که باورش نمیشد المان اینقدر خوفناک نیروی هوایی خودشو از اروپا جدا کنه (هرپند بعدها کمرش رو شکست !) و دمار از روزگار نیروهای روسی دربیاره


یا حق

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
مصیبت وحشتناکی که به علت آماده نبودن برای حمله آلمان دامنگیر اتحاد شوروی شد به اندازه کافی شرح داده شده است. در نخستین روز حمله، ساعت 4:15 روز 22 ژوئن 1941 نیروهای آلمان با ارتشی مرکب از 190 لشکر، به قدرت بیش از چهار و نیم میلیون سرباز و پنج هزار هواپیما-این اعداد شامل ارتش متحدان آلمان نیز بود- آماده بودند تا ارتش سرخ را شکست دهند. با اینکه بیش از نصف ارتش شوروی، تقریبا سه میلیون نفر، نزدیک مرزهای غربی مستقر شده بودند، در تقاطع های حساس مهاجمان از برتری قابل ملاحظه عددی، و بالاتر از آن فنی برخوردار بودند. ضربه های هولناکی بر ارتش شوروی وارد آمد: در همان نخستین روز جنگ، 1200 فروند از هواپیماهای آن، اکثرا روی زمین، نابود شده، هیچ گاه بخت درگیر شدن با دشمن را بدست نیاوردند. تقاطع های راه آهن وانبارهای مهمات بمباران شد. فرماندهی عالی پریشان بود. در شب حمله مارشال تیموشنکو، کمیسر جنگ، فرمان بی معنایی خطاب به ارتش شوروی صادر کرد: حمله کنید، جنگ را به داخل خاک دشمن ببرید. نتایج همچنان که می شد پیش بینی کرد مصیبت بار بود: در این اعمال بد برنامه ریزی شده سربازان با شلیک برتر دشمن روبرو بودند و به کام مرگ تقریبا حتمی فرو می رفتند. تبیین این اقدام فوق العاده بی دقت باید این باشد که رهبری شوروی از جنگیدن در خاک خود می ترسید، برای اینکه به مردم خود اعتماد نداشت. جنگ- به هر وسیله، به هر هزینه- باید به داخل خاک دشمن کشانده می شد.
بیشتر مورخان گفته اند که استالین از خبر حمله چنان درمانده شد که تا چند روز قادر به گرفتن هیچ گونه تصمیمی نبود. در واقع یک یاداشت روزانه ی دیدار کنندگان استالین که از بایگانیها بدست آمده نشان می دهد که این تصور اشتباه آمیز است. استالین هر اندازه هم که تکان خورده بود در روز حمله با رهبران حزب، دولت و ارتش یازده ساعت جلسه داشت، و در چند روز بعد تقریبا بطور مداوم دیدار کنندگان را می پذیرفت. بریا، که بی شک او نیز سخت آشفته بود، در این دوره بحرانی بیش از هر کس دیگر نزد استالین بسر برد. در شب قبل از حمله او آخرین کسی بود که ساعت یازده از دفتر استالین خارج شد. او و مولوتف نخستین کسانی بودند که در ساعت 5:45 بامداد، پس از آنکه حمله آغاز شد، در دفتر استالین حاضر شدند و آخرین کسانی بودند که در آن روز آنجا را ترک گفتند. در 23 ژوئن نیز آنان آخرین کسانی بودند که از دفتر استالین خارج شدند.
استالین گرچه آنقدر از پا در نیامده بود که هیچ کاری انجام ندهد، ظاهرا در نومیدی عمیقی بسر می برد و نمی توانست واقعیت حمله آلمان را بطور کامل بپذیرد. او از این می ترسید پس از کشاندن کشور خود به آن مصیبت اعتبار خود را بعنوان یک رهبر از دست بدهد. شاید به همین دلیل بود که نه استالین، بلکه مولوتف 8 ساعت پس از شروع جنگ از رادیو اعلام کرد جنگ آغاز شده است و از مردم خواست علیه ارتش هیتلر مبارزه کنند. بعدها بریا در حضور خروشچف آنچه را استالین در آن زمان گفته بود تعریف کرد: ((همه چیز از دست رفته است، من تسلیم می شوم. لنین برای ما یک دولت پرولتاریایی باقی گذاشت، و حالا با شلوار پایین کشیده غافلگیر شده ایم، و گذاشتیم همه چیز به گند کشیده شود.)) به روایت بریا استالین سپس اعلام کرد که دیگر نمی تواند رهبر باشد و بطرف داچای خود براه افتاد. بریا، مولوتف، کاگانوویچ و وروشیلف به دنبال او رفتند و او را قانع کردند که بر خود مسلط شود و کشور را رهبری کند.
استالین برای آنکه به آن اندازه بر خود مسلط شود که بتواند از رادیو با مردم سخن گوید 11 روز یعنی تا سوم ژوئیه وقت لازم داشت؛ و ظاهرا حتی پس از آن به این امید بود که دیپلماسی ارتش اشغالگر را متوقف خواهد ساخت. به روایت سودوپلاتف، رئیس سازمان جاسوسی خارجی ان. کا. و. د، بریا در 25 ژوئیه 1941 به او گفت با سفیر بلغارستان در مسکو ملاقات کند تا از طریق او به هیتلر پیشنهاد مذاکرات صلح بدهد. سودوپلاتف بعدها ادعا کرد که این پیشنهاد صادقانه نبود و غرض از آن این بود که حکومت شوروی فرصتی بدست آورد. خروشچف نیز از شنیدن پیشنهادی مشابه از بریا سخن گفته است، جز اینکه به روایت او این پیشنهاد از طریق یک بانکدار بلغاری که عامل هیتلر بوده در پاییز 1941 صورت گرفته بود. ماجرا هرچه باشد از این نقشه چیزی عاید نشد.
در این احوال شیوه های رهبران زمان جنگ تعیین شد. در 23 ژوئن شورای کمیسرهای خلق(سوونارکوم) و کمیته مرکزی تشکیل((ستاد کل فرماندهی عالی شوروی))، بنام استاوکا، را اعلام کردند که استالین و چند تن از از فرماندهان نظامی عضو آن بودند و ریاست آن را مارشال تیموشنکو کمیسر دفاع بعهده داشت. گروهی از مشاوران غیر نظامی، از جمله بریا، وابسته به استاوکا بودند. خود استالین رهبری استاوکا را بدست گرفت و سه هفته و نیم بعد کمیسر خلق برای دفاع شد. در 30 ژوئن 1941، هشت روز پس از حمله آلمان به اتحاد شوروی، یک ((کمیته دولتی دفاع)) (گکو) پنج نفری به ریاست استالین ایجاد شد. اعضای دگیر آن عبارت بودند از مولوتف کمیسر امور خارجه به عنوان معاون، ماشال وروشیلف، مالنکف دبیر کمیته مرکزی و بریا رئیس ان. کا. و. د. این کمیته، که می توان آن را کابینه جنگی وصف کرد، به قول جان اریکسن ((اختیارات عظیم و گسترده ای)) داشت. تمام ارگانهای حکومتی، نظامی و حزبی تابع گکو بودند. گکو مسولیت تولیدات اقتصادی و نظامی و تمامی امور امنیت دولتی و نظم عمومی را بعهده داشت و نیز بر ساخت نیروهای مسلح شوروی سرپرستی می کرد. علاوه بر این اعضای گکو بزودی این حق را بدست آوردند که در جلسات استاوکا شرکت کنند.
استالین، مانند بیشتر دیکتاتورها بدگمانی عمیقی به ارتش خود داشت، و در حالی که تمامی کشور تابع تلاشهای جنگی بود دلایل بیشتری برای نگرانی از نفوذ آن برایش فراهم بود. استالین، با آنکه فرمانده کل قوا بود، باز نگران بود که ژنرالهایش که ناگهان اهمیت یافته بودند او را تحت الشعاع قرار دهند. هنگامی که استالین مسولیت کامل تلاشهای جنگی را بعهده گرفت نخستین واکنشی که نشان داد این بود که با ارتش سخت گیری کند و از راه اقدامات تنبیهی خشن انضباط شدید را به آن بازگرداند. در 20 ژوئیه استالین فرمانی صادر کرد که به موجب آن همه واحدها باید از ((عناصر غیرقابل اعتماد)) تصفیه می شدند و همه افسران و سربازانی که از محاصره آلمانی ها فرار می کردند به وسیله بخشهای ویژه ان. کا. و. د. مورد بازجویی سخت قرار می گرفتند.
کنستانتین سیمونف داستان نویس، ماجرایی واقعی را شرح می دهد که در آن ان. کا. و. د. شمار زیادی از سربازان ارتش سرخ را که محاصره آلمانیها را شکسته بودند خلع سلاح کرد. این سربازان هنگامی که بسوی یک مرکز بازرسی ان. کا. و. د. می رفتند دوباره به محاصره آلمانیها افتادند و چون سلاحی برای دفاع از خود به همراه نداشتند قتل عام شدند.
الکساندر ورت روزنامه نگار انگلیسی ادعا می کند که استالین در اواخر 1941 از شکستهای سختی که ارتش سرخ در اثر فشارهای ان. کا. و. د. متحمل شده بود درسهایی آموخت و تصمیم گرفت کنترل پلیسی را تخفیف دهد.
پس از آغاز حمله آلمان مدت زمانی وقت می برد تا نیروهای مسلح شوروی بتوانندترتیب مقاوت جدی و سازمان یافته را بدهند. فی الحال پیشروی آلمان توقف ناپذیر به نظر می رسید، و ظرف سه هفته تمام فتوحات دوره 41-1939 از دست رفت. هیتلر که همیشه نظایر تاریخ شناختی را در نظر داشت، می خواست از اشتباه ناپلئون مبنی بر ورود به مسکو همراه ارتش خود بدون محافظت جناحهای خویش بپردازد. ارتش آلمان در سه خط متفاوت دست به حمله زد: یک گروه تحت فرماندهی ژنرال فون لیب ممالک بالتیک را در شمال اشغال می کرد و لنینگراد را میگرفت. یک گروه دیگر با قدرتمندترین قوای شوروی در مرکز روبرو می شد و به مسکو حرکت می کرد در همین حال گروه سوم، تحت فرماندهی ژنرال رانستت که قبلا پیروزیهای مهمی را در جبهه غرب بدست آورده بود، اوکراین را می گرفت و به سمت شمال قفقاز حرکت می کرد، حاصلخیزترین اراضی شوروی را به تصرف در می آورد، و میدانهای نفتی قفقاز را به اشغال در می آورد.
از شروع حمله آلمان در روز 22 ژوئن تا 5 ژوئیه ارتشهای آلمان به منطقه دنیپر رسیده و روز 16 ژوئیه شهر مهم و معروف اسمولنسک واقع در 30 کیلومتری مسکو را اشغال کردند، اما پس از پیروزیهای اولیه اختلافات درون دستگاه رهبری رایش سوم پدیدار شد. آنان در باره اینکه از اینجا به بعد چه طرح نظامی را به اجرا بگذارند، با هم اختلاف حاصل کردند، و دست آخر اینکه امرای ارتش یک نظر داشتند و هیتلر نظر دیگری داشت.
هیتلر، همانگونه که در فرمان در فرمان روز 18 دسامبر خود نیز تصریح کرده بود، می خواست، فشار بیشتری بر ایالات بالتیک وارد شود، البته این عملکرد به نیروهای بخش شمالی جبهه محول شده بود، که اشغال لنینگراد هدف نهایی آن بود. وظیفه بخش جنوبی جبهه، همانگونه که گفته شد، فتح اوکراین و قفقاز بود.
اما امرای ارتش رایش بخصوص هالدر ریاست ستاد کل ارتش و براوخیچ فرمانده نیروی زمینی بر این عقیده بودند، که اکثر نیروهای خود را علیه مسکو متمرکز نمایند، و سعی کنند، بیشترین فشار را به پایتخت وارد کنند، چراکه قسمت عمده ارتش شوروی در اطراف مسکو مستقر بود. ایشان امید داشتند، با اجرای این طرح بخش عظیمی از ارتش شوروی را در مسکو نابود کنند.
امرای ارتش سرانجام تا حدی نظر هیتلر را تغییر دادند، و پس از مباحثات فراوان تصمیم دولت آلمان برآن شد، که نیروی اندکی از بخش مرکزی برای کمک و تقویت بخش شمالی جبهه ارسال گردد، و سپس همه نیروهای خود را برای حمله ای بزرگ به مسکو آماده نمایند. اما باز هم هیتلر اصرار داشت، که قبل از حمله به مسکو، اوکراین باید تصاحب شده باشد، و برای این منظور، باید نیروهایی را که در بخش مرکزی جبهه متمرکز بودند، به بخش جنوبی جبهه گسیل شوند.
ادامه دارد...
منابع:
1- تاریخ اتحاد شوروی از آغاز تا پایان نوشته پیتر کنز ترجمه علی اکبر مهدیان، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ اول 1381.
2- بریا دستیار اول استالین، نوشته امی نایت ترجمه جمشید شیرازی، انتشارات نشر پژوهش فرزان روز، چاپ اول 1374.
3- ایدئولوژی و روابط بین الملل تالیف دکتر علی صادقی عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان، نشر قومس، سال 1376 چاپ اول.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ارنستو جان به نظر شما حتی اگه آلمان 3 ماه زودتر جنگ رو شروع می کرد توانایی پیروزی رو داشت؟
آیا اصلا آلمان توانایی حمله قبل از این زمان رو داشت؟
طرح اولیه عملیات باربروس 5 هفته قبل از زمان حمله ریخته شده بود....یعنی در بهترین حالت عملیات فقط 5 هفته زودتر آغاز می شد....حالا چرا عملیات دیر تر شروع شد:
اولین دلیل مطمئنا تصمیمات شخص هیتلر بود....دومین دلیل باران های عجیبی بود که تو اون سال می بارید...ولی مهمترین دلیل آماده کردن فرودگاه برای هواپیما های لوفت وافه و همچنین ساخت جاده برای عبور تانک ها بود.....
به نظر من(نظر شخصی) آلمان نمی تونست زودتر از این(یعنی حداقل قبل از آماده سازی طرح عملیات باربروس) به شوروی حمله کنه....و حتی اگه حمله می کرد باز هم به همون سرنوشتی دچار می شد که الان دیدیم....
بگذریم
حالا چرا شوروی اون قدر در اوایل بد جور شکست می خورد؟
به شخصه ضعف فرماندهی و آشفتگی لشکر ها رو علت اصلی می دونم و که ناشی از همون تصفیه خونین ارتش بود مثلا گودریان در ابتدای جنگ طی گزارشی ارتش شوروی رو این طور توصیف می کنه:
>>اون میگه: (( دشمنانشان به خاطر توقع های سیاسی بیش از اندازه حاکم کرملین دستشان به چوب بسته شده است و نیز ترس از پذیرفتن مسئولیت آن ها را از دست زدن به هر گونه ابتکاری باز می دارد.))
به نظر گودریان این دو عامل به اضافه عدم هماهنگی بین سران و فرماندهان باعث می شود که فرمان های ضروری دیر صادر شود.و از طرفی نیرو های زرهی شوروی به اندازه کافی تعلیم ندیده اند ودر نبرد فاقد روحیه ی ابتکار هستند.
خوب این یکی از دلایل شکست های اولیه بوده اگه دوست داشته باشیم این بحثو بیشتر ادمه بدیم و مشخص کنیم که واقعا در ابتدا خود بدنه ارتش چه مشکلاتی داشته و استراتژی های اون چی بوده....و از همه مهمتر تغییرات مثبت در ارتش سرخ از کجا شروع شد...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
از دلایل فنی بخواهیم بگیم ، اماده سازی و پشتیبانی لجستیکی نیروهای المان حتی در سطح جوراب های زمستانی به دلایل :

1.عدم شناخت کافی از مناطق عملیاتی
2.عدم شناخت کافی از هواشناسی منطقه
3.عدم سازگاری کامل تجهیزات تابستانی و معتدل برای اب و هوای اروپا با اب و هوای زمستانی شوروی

هم به مشکل برخورده بودند و برای تامین این تجهیزات در زمستان با توجه به درگیر بودن در چندین جبهه عملا ارتش المان پویایی و تحرک خودشو از دست داد

حالا اینکه اگر زودتر این تجهیزات اماده میشد چی ؟

1.قطعا شوروی در صورت اطلاع از این موضوع براش حتمی بود که جنگ با المان قطعی قطعی هست و تهیه این وسایل برای فصل زمستان هست
پس المان ها از جهاتی هنوزم زیرکی خودشونو داشتند و تا وقتیکه تصمیم جنگ قطعی نشد اقدام به تهیه لجستیک نکردند هرچند با توجه به زمان باقیمانده تا شروع جنگ نتونستند بسیاری از تجهیزات مورده نیاز رو تهیه کنند

2.ارتش المان وقتیکه در فاصله 4 ماه تونست تا کرملین هم پیش بره و استالین قصد تخلیه مسکو رو داشت و خیلی از نیروها به سمت دیگر کشور رفته بودند قطعا این قدرت رو داشت که در صورتیکه همه تجهیزات زودتر از موعد تاریخی که در تاریخ ثبت شده به اونجا رفته باشه حداقل مسکو رو فتح کنه

3.ارتش المان به صورتی نیروهاش رو پشتیبانی کرد که اینگونه برداشت میکرد در ظرف این مدت چند ماه تا زمستان میتونه مثل فرانسه شوروی رو اشغال کنه حال اینکه واقعا شوروی :


1.زمین و جاده اسفالت موجودی فضایی!!!! بین مردم روس ! می باشد !
2.اب و غذا و زمین کشاورزی چیزی دست نیافتنی بین مردم روس می باشد !
3.حس خفن میهن پرستی در بین مردم روس بسیار بالاست !
4.زمستان برای روس ها یعنی زندگی !

حالا حساب کنید با المان :

1.وسایل زرهی در باتلاق ها و در جاده های خاکی گلی گیر کردند
2.وسایل زرهی حتی سوخت شون به دلایل باور نکردنی یخ میزنه !
3.بسیاری از قطعات هواپیماها در زمستان ها یخ زد و پوکید !
4.سربازان المانی لباس های تابستانی به تن داشتند و تا هنگامی هم که کلا المان در شوروی شکست خورد بسیاری از اونها لباس های مناسب زمستانی نداشتند
5.شدیدترین ضربات رو در نبرد زمستانی المان ها که با این سبک مبارزه کاملا اشنایی نداشتند از شبح های روسی خوردند




اینا کم چیزایی نیست .....

به نظر بنده اگر نبرد زودتر شروع میشد قطعا مرکز شوروی در اختیار المان بود و اینگونه احتمال اینکه ژاپن از طرف دیگه حمله کنه به شوروی و کمک المان کنه هم بیشتر میشد چیزیکه تا پایان جنگ رخ نداد و این ژاپن بود که ضرر کرد !!!


ضمن اینکه دوستان ، حتی تو همون مهلت چندماهه تا زمستان اگر چند تصمیم تاکتیکی که امروزه مشخص شده اشتباه هست اتخاذ نمیشد و به جای فتح اوکراین و... میرفتند سراغ اصل کاری قطعا قطعا حتی قبل زمستان با اون شرایط هم میشد دخل مسکو رو اورد ولی المان ها زمان رو از دست دادند چراکه نیروهای روسی این اشتباه شون رو فهمیدند و اونقد وقت کشی کردند تا زمستان رسید





در پایان :


پروس ها در سیزده نبرد روس ها رو شکست دادند اما هرگز نتونستند اونها رو کامل نابود کنند ، یکبار روس ها با قوای کامل به پروس حمله کردند و این امپراطوری رو در هم شکستند


این جمله رو ارتشبد سعید خاطرش هست .... قدرت روس اینه !!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بحث و مشاجره بر سر نحوه حمله به شوروی، پس از پیروزی های اولیه، مدتها بین فرماندهان ارتش و هیتلر بطول انجامید، و بنابراین ارتش آلمان موقعیت بسیار مناسبی را از دست داد. موقعی که در 22 ژوئن آلمان به شوروی حمله کرد، ارتش سرخ هنوز آماده نشده بود، و غافلگیر شد. اکنون با تاخیرهایی که در تصمیم گیری آلمان بوجود آمد عامل مهم غافلگیری از دست رفت. عامل مهم دیگر این بود که شروع حمله در اوایل فصل تابستان بود، و تا زمستان سخت و بد روسیه فاصله زیادی بود. اگر ارتش هیتلر می خواست به مشکل ارتش ناپلئون برنخورد، یعنی، در زمستان وحشتناک شوروی گرفتار نشود، باید تا قبل از شروع زمستان پیروزیهای عمده را بدست می آورد، اما بحثها و مشاجراتی که در برلین صورت می گرفت، وقت زیادی را هدر داد. بهر تقدیر پیشرفت در منطقه جنوبی با موفقیت انجام گرفت. گروه جنوبی ارتش آلمان در اواسط ماه سپتامبر، تحت فرماندهی مارشال رانستت با بیست و پنج لشکر پیاده و چهار لشکر موتوریزه و چهار لشکر کوهستانی و پنج لشکر زرهی به سمت رودخانه دنیپر در خارکوف یورش بردند، با وارد کردن تلفات ترسناک بر ارتش شوروی کیف را اشغال کرد. ارتش آلمان در این جبهه حدود ششصدهزار نفر از سربازان ارتش سرخ را بدام انداخت و آنها را بعنوان اسیر جنگی گرفت. در بخش شمالی جبهه نیز ژنرال فون لیب با بیست و یک لشکر پیاده و شش لشکر زرهی کشورهای بالتیک را بسرعت در نوردید و در هشتم ماه سپتامبر آلمانی ها آخرین حلقه ارتباط زمینی میان لنینگراد و اراضی تحت تصرف شوروی را قطع کردند. هیتلر تصمیم گرفت شهر لنین گراد را با محاصره و گرسنگی دادن وادار به تسلیم کند. رنجی که مردم این شهر طی محاصره بردند به مظهر تجربیات شوروی در جنگ بدل گشت. قحطی و گرسنگی مردم این شهر باعث شد آنها سگها گربه ها را نیز بخورند و از دکمه های لباسهایی که با استخوان ساخته شده بودند سوپ درست کنند. آنا حتی اجساد یکدیگر نیز می خوردند و در مواردی از کاغذ دیواری اقدام به تهیه غذا می کردند.
نبردهای تعیین کننده در بخش مرکزی اتفاق افتاد. چون تصاحب قسمتهای اصلی اوکراین در بخش جنوبی جبهه تا پایان سپتامبر بطول انجامید و در نتیجه زمانی که نیروهای گسیل شده از گروه مرکزی بازگشتند ریزش بارانهای پاییزی شروع شده بود، و زمین شوروی به زمین گل آلود تبدیل شده بود، که حرکت در آن برای آلمان دشوار بود. با این حال نیروهای بخش مرکزی حمله خود را تحت فرماندهی مارشال فون بوک و با چهل و پنج لشکر موتوریزه و زرهی از دوم اکتبر از سر گرفت و در روز هشتم اکتبر شهر اورل به تصاحب آلمانیها درآمد، و چندی بعد بار دیگر حدود 600 هزار نفر از افراد ارتش سرخ به اسارت آلمانیها درآمدند. نبرد برای مسکو در پایان سال 1941 نبرد تعیین کننده کل جنگ بود.در در30 سپتامبر حمله به مسکو با رمز عملیات طوفان آغاز شد. 16 اکتبر 14 لشکر زرهی به همراه 44 لشکر پیاده و 8 لشکر موتوریزه تحت فرماندهی مارشال رانستت به سمت مسکو حرکت کردند تا مارشال فون بوک را یاری دهند. اواسط ماه اکتبر خطرناکترین لحظه بود: ارتش سرخ داشت متلاشی می شد، و مشکل می شد دید که چطور ممکن است از تصرف مسکو به دست آلمانیها جلوگیری کرد. ادارات دولتی و سفارتخانه ها به کویبیشف منتقل می شدند، و شهر به وحشت و غارت دچار شده بود. ممکن است که استالین برای مدت کوتاهی شهر را، طبق شایعات، ترک کرده باشد، باری او در زمان نبردهای تعیین کننده یقینا در شهر بوده است. او در سالگرد انقلاب اکتبر، در یک ایستگاه مترو، نطق سرسخت و نیرومندی خطاب به مردم شوروی ایراد کرد. یاس و ترس کاملا قابل درک بود: در دوسال قبل ارتش آلمان از پیروزی پشت پیروزی برخوردار شده بود، و هیچ نیرویی، نه از اروپای غربی، و نه از شوروی، نتوانسته بود شکست مهمی برآن وارد کند. اما ناگهان معجزه شد. هیتلر که در ماههای اولیه جنگ نتوانسته بود وحدت نظر اعمال کند، در نتیجه چندگانگی هدف و تغییر اهداف نظامی ایجاد شده بود، و مسکو هنوز فتح نشده بود و شوروی از درون نپاشیده بود ارتش آلمان از رمق افتاد؛ و مجبور شد پیشروی را متوقف کند و تجدید قوا کند، و از طریق راههای طولانی و سخت سازوبگ، سوخت، مهمات و لباس زمستانی بیاورد. هوا نخست سردتر و سپس سرد شد. در ماه اکتبر زمین شبها یخ می بست، و طی ورز، راههای نامناسب به دریای غیرقابل عبوری از گل تبدیل می شد. نوامبر و دسامبر نومیدانه سرد بود. باری، نسبت دادن شکست آلمان فقط به هوای بد و انکار نقش سربازان شوروی درست نخواهد بود. هرقدر هم که رهبری از همان آغاز جنگ بی کفایت بود، سربازان غالبا با شجاعت نومیدانه میجنگیدند. استالین تهدید کرده بود چنانچه آنها ترک خدمت کنند یا خود را به اسارت اندازند خانواده هایشان را به گروگان می گیرد، ولی احتمال نمی رود این اقدامات چنگیزی بی رحمانه(که بندرت به اجرا درمی آمد) تعیین کننده بوده باشد. سربازان در صدد بودند از وطن در برابر دشمنی که وحشیگری آن بطور فزاینده بر همگان آشکار می شد، دفاع کنند. اگر اعتبار پیشروی سریع در طی تابستان و پاییز را به رهبری، انضباط و تجهیزات برتر آلمان نسبت بدهیم، باید پیروزی بزرگ شوروی را هم به قهرمانی و پشتکار سربازان ارتش سرخ، و بهبود رهبری هیات افسران شوروی نسبت بدهیم.
آرام گرفتن موقت زدو خورد، لایقترین سردار شوروی، گئورکی ژوکف، را که دفاع مسکو به او سپرده شده بود، به ساماندهی مقاومت و آوردن نیروهای تقویتی قادر ساخت. نیروهای بسیار حساس کمکی از سیبری، که در آن با ژاپنیها مقابله می کردند، رسیدند. حرکت موفقیت آمیز دیپلماتیک شوروی در عقد پیمان عدم تجاوز با ژاپن در سال 1941، اکنون به ثمر می نشست. عوامل اطلاعاتی شوروی گزارش دادند که ژاپنیها توجهات تجاوزکارانه خود را بجای دیگر معطوف می کنند. آلمانیها پیشروی خود را از سر گرفتند، و در یک نقطه به حومه های مسکو و 19 کیلومتری آن رسیدند به گونه ای که حتی چراغهای شهر موسکو را نیز می دیدند. ولی جلوتر نتوانستند بروند. طبق برخی اسناد تاریخی شنی تانکها در اثر سرما دچار یخ زدگی می شدند و از حرکت بیشتر باز ماندند. دمای هوا گاهی به 50 درجه سانتی گراد زیر صفر می رسید به گونه ای که خودروها و تانکها روشن نمی شدند. ارتش روسیه در پنجم ماه دسامبر ضد حمله خود را بطور گسترده در تمام طول بخش مرکزی جبهه آغاز کرد. ارتش روسیه اکنون در حالی با یکصد لشکر تازه نفس ضد حمله خود را آغاز کرده بود که در سرزمین خود می جنگید و با شرایط اقلیمی و جغرافیایی کاملا آشنایی داشت. برای اولین بار از زمانی که هیتلر به قدرت رسیده بود، ارتش آلمان به عقب نشینی عظیمی دچار شده بود. جبهه در بخش مرکزی به 200-150 مایل دورتر انتقال یافت، و ثبات جبهه آلمان به تردید افتاد. ممکن است که هیتلر حتی اگر مسکو را هم می گرفت، جنگ را نمی برد؛ ولی اکنون شکست او فقط مسئله زمان بود. اگر رژیم شوروی می توانست نخستین لحظه های تردید را از سر بگذراند، دیگر در خطر از هم پاشیدن نبود. استالین که در ششم ماه نوامبر که گفت: در خیابانهای ما باز هم جشن برپا خواه شد! درست می گفت. نبرد برای مسکو بلیتزکریک، نوعی کارزاری که ارتش آلمان بی شک در آن برتر بود، را متوقف کرد. تلفات ارتش آلمان در این ضد حمله ها به 200هزار کشته و 750هزار زخمی و 50 هزار ناپدید می رسید.
هیتلر با بزرگترین بحران تاریخی خود مواجه شده بود. شاید تجربه تلخ شکست و فرار نامنظم افراد ارتش ناپلئون از روسیه، اینک در ذهن تک تک افراد ارتش آلمان مجسم شده بود و هیتلر هم خود می دانست که اگر افراد ارتش آلمان روحیه خود را ببازند، و عقب نشینی کنند، بی شک نابود خواهند شد.
اینک مشکل هیتلر فقط این نبود که از شکست ارتش آلمان جلوگیری کند، بلکه این بود، که چگونه از نابودی حتمی ارتش خود در جبهه شرق ممانعت نماید. هیتلر میدانست که برای مقابله با وضعیت جدید در جبهه شرق به تاکتیکی جدید نیاز است. آن تاکتیک به عقیده هیتلر این بود، که به هیچ وجه به نیروهای مستقر در جبهه شرق اجازه عقب نشینی ندهد. بنابراین درخواستهای مکرر ژنرالهای آلمانی دائر بر عقب نشینی، با مخالفت هیتلر روبرو شد. تاکتیک جدید هیتلر دو اثر عمده داشت، نخست این که ارتش آلمان توانست، با پرداخت خسارات جانی و مالی بسیار، موقعیت خود را در طول زمستان 1942 در خاک شوروی حفظ کند، و در پایان زمستان، موقعیت و وضعیت ارتش آلمان کمابیش همان بود که در پاییز سال قبل بود، بنابراین شوروی با ضدحمله های خود نتوانست ، خط استحکامات دفاعی آلمان را در هم بشکند. تنها موفقیتی که شوروی کسب کرده، این بود که امکان حمله علیه مسکو را تقریبا از میان برد، و در اطراف آن استحکامات محکمی ایجاد کرد.
اثر دیگر تاکتیک نوین هیتلر این بود، که روابط میان او و امرای ارتش رایش تیره تر شد، به این معنی، که هیتلر در اثر مخالفتهای پی در پی با درخواستهای فرماندهاتن ارتش رایش در جبهه شرق باعث شد، که این فرماندهان در حوزه ماموریت جنگی خود، سلب مسولیت نمایند، و خود او ناچار همه عملیات جنگی را در جبهه شرق بر عهده گرفت. هیتلر دستوری بدین مضمون صادر کرد که ستاد فرماندهی نیروی زمینی(O.K.H)، که خود ریاست آن را بر عهده می گرفت، همه توجه خود را علاوه بر فنلاند، به جبهه شرق معطوف نماید، و فرماندهی کل نیروهای مسلح(O.K.W)، که دفتر کار شخصی هیتلر محسوب می شد، در جبهه شرق دخالت نکند.
این تقسیم کار باعث شد که هماهنگی لازم بین نیروهای مسلح آلمان از بین برود، و در همکاریهای لازم بین فرماندهان ارشد با مشکل مواجه شود. شاید انگیزه هیتلر در انجام این کار این بوده، که می خواست، همه سرنخها دست خود او باشد، و نمی خواست هیچ نیرویی و امیری، حتی اعضای O.K.W نیز در تصمیم گیریهای جنگی او دخالت و نقشی داشته باشند، و بدین گونه هیتلر تصمیم گیری در مسائل نظامی و جنگی را به انحصار خود درآورد. هدف هیتلر این بود که از طریق سیاست «تفرقه انداز، حکومت کن» بین بخشهای ارتش تفرقه انداخته و خود زمام امور را بدست گیرد. زیرا هیتلر به امرای ارتش رایش اعتمادی نداشت، چراکه اغلب آنان از خانواده های قدیمی و اشراف آلمان بودند، و با هیتلر، گدای پرسه زن خیابانهای وین، و پیشوای نوین ملت آلمان هیچ وجه مشترکی نداشتند. پس اختلاف دوجانبه بین هیتلر و فرماندهان ارتش رایش، یک اختلاف عمیق شخصی و روانی بود. هیتلر به کسانی میدان میداد که کاملا وابسته و وفادار به او باشند.
این اختلاف به حدی رسید، که فرمانده نیروی زمین آلمان، براوخیچ پس از آنکه، پیشنهاد او در پاییز 1941 مکررا از طرف هیتلر رد شده بود، در هفتم دسامبر 1941 بعنوان اعتراض به برخورد هیتلر با نیروی زمینی استعفا داد و 10 روز بعد هیتلر استعفای او را پذیرفت، و در نوزدهم دسامبر 1941 اعلام کرد که از این پس خود فرماندهی نیروی زمینی را بعهده خواهد داشت. همچنین شکست در فتح مسکو باعث برکناری فرماندهان بزرگی چون مارشال فون بوک، رانستت، گودریان، هوپنر و... شد. سرنوشت جبهه شرق، با حادثه بسیار مهم دیگری درآمیخت، که این حادثه ورود آمریکا به صحنه جنگ علیه آلمان بود.
ادامه دارد...
1- تاریخ اتحاد شوروی از آغاز تا پایان نوشته پیتر کنز ترجمه علی اکبر مهدیان، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ اول 1381.
2- جنگ جهانی اول و دوم نوشته کامران فانی، شرکت انتشاراتی علمی فرهنگی، 1377
3- ایدئولوژی و روابط بین الملل تالیف دکتر علی صادقی عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان، نشر قومس، سال 1376 چاپ اول.
4- جنگ جهانی دوم-جهان پس از نبرد استالینگراد، نوشته پویا آریا، نسخه اینترنتی دانلود شده از سایت www.mihandownload.com با لینک:
http://download1.mihandownload.com/2011/Alipour0c/2011.3/Tarikh/stalingrad_ww2_Mihandownload.com.rar

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با پیروزی زمستانه ارتش سرخ بر آلمان طی نبرد مسکو رنج مردم شوروی به پایان نرسید؛ درواقع، بدترین وضع هنوز در راه بود، در سال 1942 ارتش سرخ به شکستهای بسیار بزرگی دچار شد، و وحشیگری عظیم اشغالگران گرفتاری تقریبا تحمل ناپذیری را بر مردم تحمیل کرد. استالین، که در زمان پیشروی سریع آلمان به یاس آشکار دچار شده بود، اکنون طعمه خوشبینی مفرط شده بود: بعداز پیروزی عظیم در مسکو، دستور ضد حمله در تمام جبهه ها را صادر کرد، در صورتی که ارتش سرخ نه ذخیره ای داشت و نه ساز و برگی که از چنین تعهد وسیعی پشتیبانی کند. عواقب، قابل پیشبینی بود. ظرف دو ماه، بعد از وارد آمدن تلفات ترسناک بر دو طرف، حمله بدون رسیدن به هیچ یک از هدفهای استراتژیک خود از نفس افتاد.
با فرا رسیدن بهار و آب شدن یخها، هیتلر و ستاد کل ارتش آلمان خود را آماده حمله تازه ای کردند. در این وقت، امید اینکه روسیه در چند هفته، همچون فرانسه فتح شود، از میان رفته بود. نبردی طولانی در انتظار هر دو کشور بود. در بهار 1942، هیتلر و ستاد کل ارتش آلمان سرگرم تهیه نقشه حمله تابستان شدند. این نقشه، بعکس نقشه تابستان سال پیش، چندان جاه طلبانه نبود. هیتلر دریافته بود که نمی تواند در یک نبرد ارتش سرخ را نابود سازد. در حمله تابستان 1942، می خواست قوای خود را متمرکز کند و ضربه را یکجا وارد آورد. این ضربه اینک متوجه منطقه قفقاز و جنوب اوکراین بود. هیتلر امیدوار بود با دست یابی به چاههای نفت قفقاز ارتش شوروی را فلج کند. زیرا بدون نفت ارتش شوروی عملا از حرکت باز می ایستاد. همچین هیتلر میخواست با دستیابی به ذخایر نفت و معدن اوکراین و سرزمینهای حاصلخیز آن فشار اقتصادی آلمان را کمتر کند. هیتلر امیدوار بود که بتوان از اوکراین مقادیر زیادی مواد خوراکی، بخوصوص گندم به آلمان برساند.
به همین دلیل سنگینی تهاجم تابستانه آلمان در 1942 در محور جنوبی جبهه بود و یگانهای آلمانی به سرعتی پیشروی کردند که در تابستان قبل کرده بودند. در ماه ژوئیه آلمانیها سباستوپول در کریمه را فتح کردند و در 24 ژوئیه روستف را گرفتند، و در 23 ماه اوت در حومه شمالی استالینگراد به رود ولگا رسیدند. در عین حال به شمال قفقاز نیز نفوذ کردند. استالینگراد اهمیت خاصی برای کمونیستهای شوروی داشت، نه فقط از نظر استراتژیک بلکه از نظر سابقه و وجه ای که بین کمونیستهای شوروی داشت. استالینگراد مرکز اصلی فعالیتهای ارتش سرخ در دوان جنگهای داخلی بود. شهری بود که استالین شخصیت و موقعیت خود را با نام این شهر درهم آمیخت.
دولت شوروی با تمام قوا سعی میکرد که استالینگراد را حفظ کند، در حالی که هیتلر با تمام قوا می کوشید که آن را تصرف کند. ژنرال پاولوس با 300 هزار نفر شهر استالینگراد را به محاصره درآورد. این شهر به سنبل مقاومت مردم شوروی و همینطور به سنبل تهاجم آلمانیها تبدیل شد. پس برای هر دو رژیم استالین و هیتلر، مسئله استالینگراد اهمیتی فوق العاده پیدا کرد. به همین دلیل هم بود که محاصره استالینگراد یکی از مهمترین نبرهای جنگ بحساب آمد. چه بسا که اگر استالینگراد بدست نیروهای آلمانی فتح می شد نه تنها ارتش سرخ یک شهر مهم حائز اهمیت نظامی را از دست داده بود، بلکه مهمتر از آن، روحیه خود را هم می باخت. و چه بسا که باعث می شد آلمانیها با سرعت بیشتری به طرف سایر شهرها پیش روند. مقاومت ارتش 62 تحت فرماندهی ژنرال چویکوف، بود که با دفاع خانه به خانه از استالینگراد در شرایط وحشتناک دشوار، پیشروی آلمان را متوقف ساخت. در اواسط ماه نوامبر مدافعان فقط نواحی منزوی در ساحل راست ولگا را در اختیار داشتند. مقاومت ارتش 62 فرماندهی شوروی را قادر ساخت سرباز کافی برای ساماندهی یک حرکت دور زدن وسیع گرد بیاورد. همچنین ارتش شوروی بر خلاف تصور هیتلر تولید اسلحه و مهمات، بخصوص تانک را بشدت افزایش داد. نهایتا نبرد شامل 2 میلیون سرباز بود، که تقریبا بطور مساوی بین دو طرف تقسیم می شدند.
اینک ارتش شوروی با سه ارتش آماده و مجهز به فرماندهی ژنرالهای معروف روسی، واتومین، روکوسوفسکی و ارمنکو، در نوزدهم و بیستم نوامبر، از طرف شمال و جنوب استالینگراد به نیروهای آلمانی حمله برد و ظرف 5 روز 22 لشکر آلمانی را بین رودخانه های ولگا و دن محاصره کرد. از این پس 22 لشکر تنها به دفاع از خود می پرداختند. ارتش شوروی ارتش ششم آلمان را در اطراف استالینگراد محاصره کردند و هر لحظه حلقه محاصره را تنگتر می کردند. ژنرال فون مانشتاین که در شمال قفقاز می جنگید، احضار شد تا فن پاولوس را رها کند ولی از عهده آن بر نیامد. شدت این محاصره بحدی رسیده بود، که پاولوس از هیتلر در خواست کرد که ارتش آمان حلقه محاصره را بشکند و عقب نشینی کند. هیتلر بشدت مخالفت کرد، و اعلام نمود، که ارتش آلمان باید در جای خود بماند، و به نبرد ادامه دهد. زمستان 1942 فرارسید، تلفات ارتش ششم که اکنون ارتباط پشتیبانی خود را با سایر بخشهای ارتش آلمان از دست داده بود، و در تنگنای مواد غذایی و پوشاک زمستانی قرار گرفته بود، رو به فزونی داشت و سرمای سخت اواخر 1942 و اوایل 1943 به شدت آن می افزود. از این نقطه انهدام ارتش ششم آلمان، که در ابتدای کار بیش از 300 هزار سرباز داشت، یک امر محتوم بود. هیتلر تسلیم را ممنوع کرده بود، و آلمانیها سعی کردند از راه هوا ارتش را تامین کنند، ولی این بوضوح غیرممکن بود؛ محاصره شدگان دچار عذابهایی شدند که شبیه آن بارها در جنگ بر ارتش سرخ وارد آمده بود.
دولت شوروی در شب اول ژانویه 1943 اعلام کرد که ارتش ششم آلمان در نزدیک استالینگراد خود را تسلیم کرده است، و در پایان ژانویه نیز ارتش چهارم زرهی به همراه فون پاولوس، که هیتلر تازه او را به درجه فیلد مارشالی ارتقا داده بود و 24 ژنرال و 90 هزار سرباز خود را تسلیم کردند و این نبرد در دوم فوریه، به پایان رسید. آلمانیها برای پرهیز از جدا شدن نیروهایشان از یکدیگر مجبور شدند از شمال قفقاز عقب نشینی کنند.
در باره معنای این پیروزی شکوهمند هم برای پیروز شدگان و هم برای شکست خوردگان، هرچه بگوییم مبالغه نکرده ایم. با اینکه ماشین تبلیغات نازی سعی کرد عظمت فاجعه را پنهان کند، خبر را نمی شود پنهان کرد، و برای اولین بار در جنگ احساس شکست گرایانه در آلمان ظاهر شد. برعکس، در اتحاد شوروی، بعد از نبرد استالین گراد، اکثر مردم تصور می کردند که پیروزی نهایی کاملا نزدیک است.
بدینگونه نقطه عطف دیگری در جریان جنگ جهانی دوم به منصه ظهور رسید، یعنی آلمان که تا نبرد استالینگراد حالت تهاجم و حمله داشت، از آن پس حالت دفاع بخود گرفت، و از آن به بعد بود، که مکررا در جبهه های مختلف عقب نشینی می کرد. پیروزی شوروی در استالینگراد را وقتی در کنار دو واقعه پاییز 1942 بگذاریم، مثلثی از نقاط عطف در تاریخ جنگ جهانی ایجاد می شود، و سرنوشت جنگ جهانی دوم، از همین مثلث رقم می خورد و دگرگون میشود. به عبارت دیگر می توان گفت که این نقاط عطف چرخشی در جریان جنگ ایجاد کردند، و هریک از متفقین و متحدین از حالتی به حالت دیگر گذر کردند: نبرد العلمین در اکتبر 1942 بین رومل و مونتگمری، پیاده شدن نیروهای آمریکای و انگلیسی در سواحل الجزایر و مراکش در نوامبر 1942 و بالاخره پیروزی شوروی بر ارتش آلمان در نبرد استالینگراد سه نقطه عطف جنگ جهانی دوم بحساب آمدند.
از نبرد استالینگراد بود، که نیروهای شوروی اول آهسته ولی پس از مدتی، بسرعت نیروهای آلمانی را کنار زدند، و بطرف آلمان پیش رفتند. اما پیش از آنکه شوروی ابتکار عمل را در دست گیرد و حمله خود را شروع کند، آلمانیها نبرد دیگری را در جبهه شرق علیه شوروی آغاز کردند. در این حمله که در ژوئیه 1943 در اطراف منطقه کورسک واقع شد، آلمان بیش از 500 هزار نفر از بهترین افراد ارتش خود و مجهزترین تانکهای خود که به تانکهای تایگر معروف بودند، را مورد استفاده قرار داد، با این امید که شکست زمستان را جبران کند. اما شوروی نه تنها از خود دفاع کرد، که بار دیگر از دوازدهم ژوئیه، دست به یک حمله متقابل زد، حمله شوروی از منطقه کورسک آغاز شد، ولی این کشور بزودی در اکثر نقاط وسیع جبهه شرق دست به حملات پیاپی وسیع زد، و در همان سال شهرهای مهم اورل و خارکو را بازپس گرفت و در بیست و پنجم سپتامبر شهر مهم و سوق الجیشی اسمولنسک را آزاد کرد. ارتش شوروی در ششم نوامبر 1943 وارد کیف، پایتخت اوکراین، شد و از آن پس فشار خود را به سمت غرب افزایش داد. ارتش آلمان با عقب نشینی های خود بیشتر و بیشتر به مرز لهستان و رومانی نزدیکتر می شد. با نزدیک شدن ارتش سرخ به اروپای شرقی، کشورهای کوچک اروپای شرقی بخصوص رومانی، مجارستان و اسلواکی که از هیتلر حمایت کرده بودند، اکنون موقعیت خود را در خطر دیدند. از همینجا بود که ارتش آلمان گذشته از شکستهای پیاپی در جبهه های نبرد استیلای کامل سیاسی خود در در منطقه اروپای شرقی را از دست می داد. حکومتهای اروپای شرقی با توجه به این نکته که دیر یا زود ممکن است، ارتش سرخ به خاک آنها برسد، تلاشهایی جهت فاصله گرفتن از رایش سوم انجام دادند. در تابستان 1944 ارتش سرخ نیروهای آلمان را از منطقه کریمه کاملا بیرون راند و دوشهر مهم اودسا و سباستوپل که دو بندر مهم واقع در سواحل دریای سیاه بودند، آزاد شدند، و شوروی با بازپس گرفتن این دو بندر به استیلای کامل آلمان بر دریای سیاه خاتمه دادند.
هیتلر در زمستان 1941 و 42 سیاست عقب نشینی نکردن، ایستادن و مقابله کردن را در جبهه شرق اتخاذ کرد و تا حدودی از نابودی کامل نیروهای آلمانی جلوگیری کرد، اینک این سیاست توفیق به همراه نداشت. اینبار عقب نشینی نکردن و ایستادن، نابودی را برای ارتش آلمان به ارمغان می آورد. اما هیتلر هنوز هم با درخواست فرماندهان آلمانی مبنی بر عقب نشینی از مناطقی که دیگر مشخص بود آلمانیها نمی توانند نیروهای خود را در آنجا نگاه دارند، مخالفت می کرد. هیتلر با مخالفت خود، باعث می شد، که نیروهای آلمانی بجای اینکه به خاک آلمان عقب نشینی کنند و استحکامات جدیدی را در انجا ایجاد کنند، از بین بروند، و در نتیجه موقعیت پشت جبهه آلمان نیز تضعیف شد. با شکست جبهه مقدم آلمانیها در روسیه ارتش سرخ با حرکت تقریبا سریعی، ظرف یک سال و اندی خود را به برلین رسانید. یعنی از زمانی که ارتش شوروی در منطقه کریمه ارتش آلمان را شکست داد، تا هنگامی که وارد برلین شد، حدود یکسال بیشتر طول نکشید. هیتلر در جبهه شرق تقربا تمام قوای خود را در خط مقدم نگه داشته بود و حاضر به عقب نشینی هم نبود. اما در سال 1944 نگرانی هیتلر فقط از سوی جبهه شرق نبود، وقوع تحولی در جبهه غرب می رفت تا به شکست آلمان قطیت بخشد. به این معنی که در روز ششم ژوئن 1944 نیروهای عظیم آمریکایی و انگلیسی در نورماندی پیاده شدند و آلمان عملا در دو جبهه درگیر جنگ شد. هیتلر با بزرگترین و حساسترین مشکل زمان حکومت خود مواجه شده بود، از این به بعد کاملا مشخص بود، که امکان پیروزی برای آلمان وجود نداشت، بعضی از متخصصین مسائل نظامی در آلمان نیز در ماههای پایانی سال 1943 به این نتیجه رسیده بودند، که امکان پیروزی برای آلمان منتفی شده است.
ارتش شوروی در پایان ماه ژوئیه 1944 بخش شمالی ارتش آلمان را با حمله ای که به بالتیک آورده بود، محاصره کرد. بخش مرکزی ارتش آلمان در جبهه شرق به ویستولا عقب رانده شده بود، و بخش جنوبی هم از اوکراین، اکنون به رومانی رسیده بود. ارتش آلمان در جبهه شرق با بحران بزرگی روبرو بود، از یک طرف استحکامات جبهه اول که تاکید عمده ای روی آن شده بود، توسط شوروی نابود گردید. از طرف دیگر نیروهای پشت خط مقدم جبهه ضعیفتر بودند و استحکامات قوی تر در پشت جبهه وجود نداشت. از این رو هرچند عقب نسینی های ارتش آلمان منظم بود اما امکان ایجاد استحکامات جدید برای مقابله با شوروی کم بود. بنابر این هنگامی که عقب نشینی نیروهای آلمانی در شرق آغاز شد متوقف کردن آن دیگر ممکن نبود. و ارتش شوروی با سرعت هرچه بیشتر پیش می رفت. از طرف دیگر هیتلر باید نیروهایی را از سمت شرق به سمت غرب میبرد، تا در مقابل آمریکاییها و انگلیسیها در جبهه غرب نیز بجنگد این مسئله توان نیروهای آلمان در جبهه شرق را بیش از پیش تضعیف کرد.
در همین راستا بود، که شوروی، نیروهای فنلاند را در شمال به ویبوری عقب راند و در سپتامبر 1944 قرارداد ترک مخاصمه با فنلاند امضا کرد، و جمهوریهای بالتیک، لیتوانی و استونی را باز پس گرفت. در پایان ژوئیه 1944 ارتش سرخ در کرانه های مرزهای پروس شرقی ایستاد و ورشو توسط نیروهای ارتش سرخ تقریبا محاصره شد. عقب نشینی ارتش آلمان در جبهه شرق، در حالی بود که آلمانیها در پشت چبهه نیز استیلای سیاسی خود را تقریبا از دست داده بودند. در 23 اوت 1944 رومانی تسلیم ارتش سرخ شد، و دو روز پس از آن به آلمان اعلان جنگ داد. در پنجم سپتامبر شوروی علیه بلغارستان که هنوز از طرفداری از آلمان دست نکشیده بود اعلان جنگ داد و چهار روز پس از آن بلغارستان تسلیم ارتش سرخ گردید. در یوگوسلاوی چریکها و پارتیزانهای طرفدار تیتو به ارتش سرخ کمک کردند تا هرچه سریعتر از خاک یوگوسلاوی بطرف مرز آلمان پیش بروند. در ژانویه 1945 دولت مجارستان نیز تسلیم ارتش سرخ شد. در دوازدم ژانویه ارتش سرخ حمله به لهستان را آغاز کرد و در همان ماه لهستان را فتح کرد، و از منطقه سیلزیا وارد آلمان شد، و در فوریه برلین و وین را تحت فشار قرار داد. شوروی در نهم آوریل کونیگسبرگ پایتخت پروس شرقی را فتح کرد، 13 آوریل وین را گشود، و در 16 همان ماه نیروهای آلمانی مستقر در منطقه اودر را درهم شکست و از آنجا عبور کرد. آخرین امید هیتلر مبینی برا بروز اختلاف در اتحاد فیمابین شوروی با امریکا و انگلیس با کنفرانش یالتا بر باد رفت.
هیتلر در اولین ساعات بیست و نهم آوریل 1945، وصیت نامه خود را امضا کرد، و بر پاییه آن دریاسالار کارل دونیتز را که فرماندهی نیروی دریایی را برعهده داشت به عنوان جانشین خود، یعنی رئیس کشور آلمان، و وزیر جنگ و رئیس ستاد نیروهای ارتش مشخص کرد، و گوبلز را به عنوان صدر اعظم معرفی نمود. پس از آنکه هیتلر با یاران و دوستان خود خداحافظی کرد، و پس از اینکه با اوا براون، زنی که سالها او را می شناخت، ازدواج کرد، در سی ام آوریل 1945 راس ساعت 5/3 بعداز ظهر خود و اوا براون را کشت. به این ترتیب رایش سوم پایان یافت.
نیروهای مارشال ژوکف در برلین خیابان به خیابان و محله به محله پیش می رفت. در اول ماه مه دونیتز اولین سخنرانی خود را به عنوان رئیس رایش ایراد کرد، و طی آن خواهان ادامه جنگ شد اما در عین حال برای مونتگومری پیام فرستاد، که حاضر است در جبهه غرب صلح کند به شرط اینکه در جبهه شرق به جنگ ادامه دهد. پاسخ مونتگومری این بود که آلمان باید بلاشرط در تمام جبهه ها تسلیم شود. در اول ماه مه ساختمان رایشتاگ(مجلس آلمان) به دست ارتش سرخ افتاد و دونیتز سرانجام در هفتم ماه مه به تسلیم گردن نهاد. اعلامیه ترک مخاصمه و تسلیم نیروهای آلمان توسط ژنرال گودل در هشتم ماه مه در مرکز فرماندهی ژنرال آیزنهاور امضا شد و بدین گونه رایش سوم و جنگ جهانی دوم در اروپا پایان یافت.
پایان

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تشکر برادر جان ذخیره کردم بعدا مطالعه کنم سر فرصت.

از برادر رومل هم باتب نظرات خوبش تشکر میکنم.

البته یک بحثی چند سال قبل در این مورد در سایت داشتیم که اگر دوستان بتونن خلاصه این مطالب رو به اون تاپیک اضافه کنند باعث کاملتر شدن تاپیک قدیمی میشه.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام

فکر کنم بزرگترین دلیل شکست آلمان ها ، دچار توهم پیروزی و خوش بین شدن فرمانده هانش بود ....

در ضمن ، شما عمق استراتژیک روسیه رو هم در نظر بگیرید !!!!

از نظر من اگه آلمان به جای روسیه ، پیکان حمله ش رو به سمت خاورمیانه می چرخوند کل جنگ رو برده بود ...

در مورد ارتش های خاورمیانه همین بس که ارتش رضاشاهی با اون همه ادعادش سر هم 4 ساعت هم دوام نیاورد !!.

_______________

این کشور ما شده بود ، پل پیروزی !!! ( البته پایه های این پل رو با استخون های مردم ایران ساخته بودند )

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

از نظر من اگه آلمان به جای روسیه ، پیکان حمله ش رو به سمت خاورمیانه می چرخوند کل جنگ رو برده بود ...


بله کاملا درسته ، اما از کدام مسیر ؟؟

آلمان نیروهای خودش رو به سمت شوروی برد به چند دلیل. اول اینکه رومانی (تنها کشور نفت خیز اروپا) رو از چنگ شوروی خارج کنه. دوم اینکه از خاک روسیه وارد قفقاز بشه و بر منابع سرشار این منطقه مسلط بشه. سوم اینکه بعد از قفقاز وارد ایران و عراق بشه و نفت این منطقه رو به کلی مال خود بکنه. بقیه دلائلش هم خارج از محدوده نظامی گری است و به اون نمی پردازم.

به نقشه منطقه توجه کنید

thumb_europe-map.gif

thumb_ChinaReport%7ESources%7EChina_Maps

واضحه که آلمان برای دستیابی به منابع خاور میانه هیچ راهی به جز حمله به شوروی و استفاده از خاک این کشور برای ورود به منطقه خاور میانه را نداشت. بخش عمده توان رزمی و ماشین جنگی آلمان در نیروی زمینی آن متمرکز شده بود و نیروهای دریایی و هوایی آن به نسبت دشمنانش ضعیفتر بودند. البته ممکن بود که آلمان از شمال آفریقا هم بتواند وارد منطقه شود. اما ضعف ناوگان دریایی آلمان و ایتالیا در دریای مدیترانه سبب شد که آلمان نتواند نیروهای لازم برای پشتیبانی اروین رومل را به شمال آفریقا بفرستد که سرانجام شاهد بودیم که نیروهای رومل به خاطر کمبود مهمات ، آذوقه و سوخت سرانجام در العلمین متوقف شده و مدتی بعد نیز تسلیم نیروهای مونتگمری می شوند. پس با در نظر گرفتن ظرفیت ماشین جنگی آلمان ، یگانه راهی که آلمان را به خاور میانه می رساند ، خاک شوروی بود. بخش عمده ماشین جنگی آلمان در لشکرهای زرهی آن متمرکز شده بود و عبور دادن چنین لشکرهای عظیمی از دریای مدیترانه برای ناوگان دریایی ضعیف ایتالیا و آلمان در مدیترانه غیر ممکن بود. پس این لشکرهای عظیم زرهی برای ورود به خاور میانه تنها یک راه داشتند و آن هم شوروی بود.

به نظر من اگر آلمان به جای تمرکز صرف بر روی تجهیز نیروی زمینی خود ، به نیروهای دریایی و هوایی خود بیشتر می پرداخت و این نیروهای خود را نیز تقویت می کرد ، به صورتی که می توانست به طور مطلق بر دریای مدیترانه حکمرانی کند و قدرت مطلق این دریا شود ، در این صورت احتمالا اسپانیا نیز به متحد نظامی آلمان تبدیل میشد و در کنار آلمان از ورود نیروهای متفقین به دریای مدیترانه و شمال غرب آفریقا جلوگیری می کرد . مرحله دوم این بود که در لهستان برای پیشگیری از حمله غافلگیر کننده شوروی دست به تاسیس خطوط دفاعی مثل خطوط ماژینو می زد. جبهه فرانسه اشغالی را هم برای دفاع در برابر حملات انگلیس و آمریکا مستحکم می ساخت. در این صورت می توانست از طریق شمال آفریقا وارد منطقه خاور میانه شود. دریای مدیترانه پاشنه آشیل انگلیس بود. اگر مصر و کانال سوئز به طور کامل به دست آلمان می افتاد ، باعث فلج شدن ناوگان انگلیس می شد. چرا که در آن صورت ناوگان انگلیسی می بایست برای حضور در اقیانوس هند ، قاره آفریقا را دور می زدند و از دماغه امید نیک می گذشتند و سرانجام وارد منطقه خاور میانه می شدند. یعنی می بایست حداقل 5 برابر مسیر بیشتری را طی می کردند. به همین دلیل بود که انگلیس در العلمین از بهترین و از جان گذشته ترین نیروهای وطنی خود استفاده کرد و حتی المقدور از سربازان مزدور هندی خود کمتر استفاده کرد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
هیتلر اگه به برنامه های فرماندهان جنگی خودش عمل میکرد به احتمال قریب به یقین شوروی رو شکست میداد. به طور کلی چند دلیل عمده برای شکست آلمان وجود داشت:
1- هیتلر به تصور اینکه جنگ احتمالیش همانند جنگ جهانی اول یک جنگ زمینی خواهد بود نیروی دریایی آلمان رو چندان تقویت نکرد و طبق یک تفاهم نامه با دولت انگلستان متعهد شد نیروی دریایی آلمان تنها به اندازه 35 درصد نیروی دریایی انگلستان باشه. ضعف نیروی دریایی آلمان مانع از این شد که آلمان انگلستان رو شکست نهایی بده. همچنین بعداز ورود نیروی دریایی قدرتمند آمریکا به جنگ عملا ثابت شد که این تصور هیتلر اشتباه و فاجعه آمیز بوده
2- ضعف موقعیت نظامی ایتالیا و حمله های خودسرانه ایتالیا به کشورهایی که اصلا مورد نظر هیتلر نبودن. هیتلر هرگز قصد حمله نظامی به یونان یا درگیری در شمال آفریقا نداشت. دلیل مداخله نظامی هیتلر در یونان یا شمال آفریقا شکستهای سنگین ارتش ایتالیا در یونان و شمال آفریقا بود و هیتلر میخواست با مداخله خودش آبروی کشورهای محور رو احیا کنه.این مسئله باعث پراکندگی نیروهای آلمان و گسترش نا به هنجار جبهه جنگ شد و مانع از تمرکز هیتلر در جنگ با شوروی در جبهه شرق شد.
3- هیتلر اجازه داد فرانسه به حیات خودش ادامه بده. یعنی کشور آلمان تنها سه پنجم فرانسه رو اشغال کرد و دو پنجم دیگه تحت عنوان جمهوری ویشی به ریاست پتن به حیات خودش ادامه داد. آمریکاییها در عملیات نورماندی که در ویشی واقع شده بود به آلمان در سال 1944 حمله کرد. هرچند آلمان دو پنجم باقیمانده خاک فرانسه رو بعدا اشغال کرده بود اما فرصت کافی برای ایجاد استحکامات نداشت.
4- پس از فتح پاریس فرماندهان نظامی آلمان به ویژه رایدر فرمانده نیروی دریایی از هیتلر خواستند که نیروی دریایی قدرتمند فرانسه رو در نیروی دریایی آلمان ادغام کند تا در عملیات علیه انگلستان بکار ببرند. اما هیتلر به تصور اینکه احتمال صلح با انگلستان وجود دارد مدتی تعلل کرد که طی این مدت نیروی هوایی انگلستان نیروی دریایی فرانسه مستقر در شمال شرقی آفریقا رو به شدت بمباران کرد و بسیاری از کشتیهای اونها رو از بین برد. باید توجه کرد در صورت ادقام نیروی دریایی فرانسه در آلمان این نیرو چنان قدرتی میگرفت که حتی به راحتی میتونست نیروی دریایی انگلستان رو تحدید کنه. فرماندهان ارتش آلمان طرحی رو داشتن به اسم عملیات شیر دریایی که هدف نهایی اون اشغال انگلستان بود. فرماندهان نیروی زمینی عنوان کردن که برای انجام عملیات رزمی در خاک بریتانیا نیاز به 40 لسکر هستش اما فرماندهان نیروی دریایی آلمان اعلام کردن این نیرو تنها از 13 لشکر میتونه پشتیبانی کنه. در نتیجه به دلیل ضعف نیروی دریایی آلمان عملیات شیر دریایی برای همیشه لغو شد. هیتلر بعدها در کتاب خودش تحت عنوان مذاکرات اعتراف کرد که یکی از بزرگترین اشتباهاتش ادغام نکردن نیروی دریایی فرانسه در نیروی دریایی آلمان بود.
5- پیگیری اهداف متضاد در جبهه شرق و پراکندگی نیروهای آلمانی در یک جبهه طولانی. هیتلر در عملیات نظامی در جبهه شرق با فرماندهان خود بر سر نحوه عملیات و استراتژیهای جنگی دچار اختلاف اساسی شد که این امر منجر به استعفا و بر کناری فرماندان نظامی آلمان شد. هیتلر به جای تمرکز بر مسکو اسرار زیادی داشت که ابتدا اوکراین فتح بشه و همچنین بی دلیل نیروهای انبوهی رو صرف فشار بر ایالات بالتیک شوروی کرد در صورتی که هیچ ضرورت فوروی برای این اعمال فشار وجود نداشت. نتیجه اینکه آلمان موقعیتهای طلایی برای فتح مسکو و زدن ضربه اصلی رو از دست.
چند تصور اشتباه هم در باره علل شکست آلمان وجود داره یکیش مسئله سرما هستش که این مسئله هرچند بر روند جنگ تاثیر گذاشت اما عامل شکست نبود. یک مسئله دیگه هم کمک آمریکا به شوروی از طریق ایران بود که این هم بر سرنوشت جنگ اثر نداشت. باید توجه کرد که شوروی ماههای بحرانی اواخر سال 1941 رو بدون کمک آمریکا پشت سر گذاشت. بعد از اون هم کمکها به اندازه ای نبود که بر سرنوشت جنگ اثر بزاره.
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ژنرال های روسیه

ژنرال یخبندان و ژنرال گل و لای

00RussianGeneral.jpg

 

زمستان ظالم و بی رحم روسیه اغلب به سربازان روسی کمک می‌کرد تا جلوی پیشروی دشمن خود را  گرفته و آن را نابود کنند. با این حال، مواردی وجود داشت که ژنرال یخبندان سلاح خود را بر علیه  همپیمان خود نیز به کار می گرفت . این متحد مهم روسیه نام‌های بسیاری دارد : ژنرال یخبندان ، ژنرال زمستان و یا ژنرال برف . زمستان های سخت روسیه سلاح قدرتمندی بود که روسیه در مقابل دشمنان اروپایی اش که زمستان های معتدل داشتند به کار می‌برد .

 

01GeneralFrost.jpg

 

اولین بار نام ژنرال یخبندان در سال ۱۸۱۲ در یک  تصویر کارتونی طنز انگلیسی منتشر شد که به لشکرکشی فاجعه ‌بار ناپلئون به روسیه اختصاص داشت. انگلیسی‌ها در این باره چنین نوشتند : ژنرال یخبندان ، استخوانی کوچک را اصلاح کرد و از آن زمان به بعد، این نام به صورت نمادین درآمده است .

 

02GeneralFrost.jpg

 

ژنرال های ناپلئون در خاطرات خود نوشتند که زمستان روسیه دلیل اصلی شکست ارتش آنها می باشد . اما این حرف برای آبروداری بوده است .  نیروهای فرانسوی در حقیقت با پایمردی سربازان روس، جنگ های پارتیزانی گسترده و تاکتیک‌های زیرکانه فرماندهی روس که دشمن را خسته می‌کرد درهم شکسته شدند .

 

03NapoleonGeneralFrost.jpg

 

با این وجود ، ژنرال یخبندان ضربه مهلکی برفرانسویان وارد کرد . یخبندان شدید، در راه خروج ارتش فرانسه از روسیه تلفات وحشتناکی به بار آورد . تنها چند هزار سرباز از ۶۰۰،۰۰۰ سرباز به خانه بازگشتند که زمستان نقش کوچکی  در این زمینه نداشت .

 

04NapoleonGeneralFrost.jpg

 

البته ژنرال یخبندان یک قرن قبل از ظاهر شدن این نام ، خود را نشان داده بود . در سال ۱۷۰۸، در طی جنگ بزرگ شمال ، بین سوئد و روسیه، لشکریان شارل دوازدهم زمستان را در اوکراین گذراندند. آن زمستان سردترین زمستانی بود که اروپا در طی ۵۰۰ سال شاهد آن بوده است .

 

05SwedenGeneralFrost.jpg

 

جنگ جویان سرسخت اسکاندیناوی نسبت به سرمای شدید بیگانه نبودند، اما قطعا برای این یکی آمادگی نداشتند . تقریبا نیمی از سربازان و اسبان سوئدی بر اثر سرما کشته شدند . این امر به طور قابل ‌توجهی به تزار کبیر در جنگ سرنوشت‌ ساز پولتوا کمک کرد و آن زمانی بود که سوئدی‌ها کاملا منکوب شدند .

 

06SwedenGeneralFrost.jpg

 

البته ژنرال یخبندان همیشه در جناح روسیه نبود. برای مثال، در طی Winter War (نبرد مابین ارتش های شوروی و فنلاند در سال 1939) ، نیروهای پیشرو شوروی با یکی از بی رحمانه ترین زمستان های قرن بیستم روبرو گشت . تمام ارتباطات لشکر قطع و نیروها به وسیله برف عمیق احاطه شده بودند . با این وجود اتحاد جماهیر شوروی در این جنگ پیروز شد اما بیش از 126000 نفر از سربازان خود را ازدست داد (فنلاندی ها 25000 نفر را از دست دادند) .

 

07GeneralFrostAgainstRussia.jpg

 

مورد دیگر ، که زمستان روسیه  را به سختی بتوان به عنوان یک دوست اتحاد جماهیر شوروی نامید در طول جنگ مسکو اتفاق افتاد . برخی از ژنرال های ارتش آلمان تاکید کردند که سرمای شدید  زیر۳۰ و حتی زیر ۵۰ درجه سانتیگراد تهاجم آن‌ها را متوقف کرده‌ است. با این حال ، داده‌های آب و هوایی نشان می دهد  که نوامبر ۱۹۴۱ نسبتا معتدل بوده و به پیشرفت نیروها منجر شده ‌است. آن زمستان باعث یخ زدن زمین شد و به زره پوش های آلمان کمک کرد تا مانور دهند.

 

08GermanGeneralFrost.jpg

 

سرما باتلاق ها را منجمد  کرد  و تانک های آلمانی و واحدهای موتوری (یعنی نیروی اصلی حمله) آزادانه تر رفت و آمد می کردند. مارشال کنستانتین رکوسوفسکی در خاطرات خود می گوید که ما فورا این را متوجه شدیم . فرماندهی دشمن شروع به استفاده از تانک در جاده‌ها کرد .

 

09GermanGeneralFrost.jpg

 

پس از آن ، زمانی که ارتش شوروی در دسامبر- ژانویه به ضد حمله دست زد ، هوا بسیار سرد بود. سربازان حمله کننده شوروی در دشت ها منجمد و در برف عمیق فرو رفتند ، در حالی که آلمانی ها درپناهگاه های خود در مناطق اشغال‌ شده خارج از مسکو در مواضع خود قرار داشتند .

 

10GermanGeneralFrost.jpg

 

اما در کل، زمستان روسیه به شدت به اتحاد جماهیر شوروی در دفاع از سرزمین مادریشان کمک کرد. سربازان آلمانی یونیفرم های زمستانی کافی نداشتند و تجهیزات نظامی آن‌ها اغلب در سرمای گزنده کارآمد نبودند . ژنرال یخبندان به معنای واقعی کلمه سپاه ششم آلمان را در نبرد استالینگراد نابود کرد که نقطه عطفی در کل جنگ بود.

 

11GermanGeneralFrost.jpg

 

ژنرال یخبندان یک متحد قدرتمند دیگر با نام ژنرال گل و لای داشت . برای دشمنان ، پاییز روسیه خیلی بهتر از زمستان روسیه نبود. سربازان مبجبور بودند تا زانو درون دریاچه هایی از گل و لای  که ناشی از باران های مداوم بود راه بروند . با توجه به شرایط خطرناکی که در راه ها وجود داشت ، چنین پیشرفت هایی در اعماق خاک روسیه به کابوسی واقعی تبدیل شده است .

 

12GeneralMud.jpg

 

 

پی نوشت - مطلب فوق مکملی برای مطلب زیر از جناب @MR9 می باشد (البته از زاویه ای دیگر) .

 

صرفاً برای میلیتاری / بن پایه  : Russia Beyond 

 

ویرایش شده در توسط HRA
  • Like 1
  • Upvote 11

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

مطلب بسیار خوبی بود و الحق و الانصاف نگاهی بی طرفانه و صحیح به تاریخ داشت.

 

هم به اهمیت ژنرال محبوب جناب @MR9 اشاره درستی داشت و هم نقش آن را بیش از آنچه که بود، در نظر نگرفته بود.
به عبارتی دو گزاره غلط «زمستان روسیه باعث شکست سپاه ناپلئون شد» و «زمستان روسیه باعث شکست سپاه آلمان نازی شد» را با توضیحات صحیح، اصلاح نموده و نیز اثر مخرب متقابل آن بر روی ارتش شوروی را نیز به خوبی تبیین نمود.

 

همچنین اشاره صحیح به ژنرال گل و لای که با ترکیب راسپوتیزا و خاک چسبنده زمین غرب شوروی، بلایی بدتر از ژنرال سرما بر سر ورماخت آوردند و عملاً سرعت حرکت آن ها را بی اندازه کند نمودند و فرصتی عالی برای بازسازی خطوط دفاعی به شوروی دادند (که اهمیت آن به مراتب بیشتر از سرمایی است که اینقدر روی آن مانور داده می شود.).

 

اما یک ابهام (و یا شاید هم اختلاف نظر) با نویسنده محترم داشتم که با اجازه ابهام را پرسیده و از شما توضیح بیشتری را مطالبه می کنم برای رفع ابهام.

فرمودید :

 

بر 26 فروردین 1398 در 14:44 , HRA گفت:

البته ژنرال یخبندان همیشه در جناح روسیه نبود. برای مثال، در طی Winter War (نبرد مابین ارتش های شوروی و فنلاند در سال 1939) ، نیروهای پیشرو شوروی با یکی از بی رحمانه ترین زمستان های قرن بیستم روبرو گشت . تمام ارتباطات لشکر قطع و نیروها به وسیله برف عمیق احاطه شده بودند . با این وجود اتحاد جماهیر شوروی در این جنگ پیروز شد اما بیش از 126000 نفر از سربازان خود را ازدست داد (فنلاندی ها 25000 نفر را از دست دادند) .

 

این برایم عجیب بود که شما، اتحاد جماهیر شوروی را در نبرد با فنلاند (موسوم به نبرد زمستانی یا جنگ زمستان)، پیروز اعلام فرمودید. چرا که عملاً هیچ یک از اهداف قطعی مدنظر دست نیافت و تنها بخش کوچکی از خاک فنلاند را اشغال نمود؛ آنهم با هزینه و تلفاتی فوق العاده سنگین.

 

امکان دارد شما استدلال و مستندات خود مبنی بر پیروزی اتحاد جماهیر شوروی در این نبرد را بفرمایید؟

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم