mostafa_by

عاشقانه‌ي سه پادشاهي - آغاز پایان

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

در قسمت اول، در خصوص چگونگي رسيدن به قدرت دونگ ژو، تلاش ناكام سائو سائو براي ترور وي و فرار تاريخ‌ساز سائو منگدا گفته شد. و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

--------------------------------------------

قسمت دوم – چن گونگ، نابغه‌اي كه زود از سائو سائو جدا شد

پس از پي بردن دونگ ژو به نقشه‌ي سائو سائو، به دستور وي در تمامي كشور تصاوير نقاشي شده از سائو سائو به همراه جايزه‌اي كلان پخش شد و تمامي نيروهاي دولتي در پي سائو سائو بودند. اين تعقيب و گريزها هم چندان ديري نپاييد و سائو سائو در شهر ژونگ مو، گرفتار نيروهاي دولتي بود. شهري كوچك تحت فرماندهي نابغه‌اي گمنام به نام چن گونگ (Chen Gong – Styled Gongtai) بود.

چن گونگ كه روزگاري براي كسب مقامي دولتي، به ديدار سائو سائو رفته و با بي‌اعتنايي وي مواجه شده بود، از او كينه‌اي بدل داشت كه اين كينه خيلي زود با زبان چرب و نرم سائو سائو برطرف شد.
هنگامي كه سائو سائو رياكارانه درخصوص هدفي كه در ترور دونگ ژو دنبال مي‌كرد و آرماني كه علي‌الظاهر در پي آن بود سخن مي‌گفت، آنقدر اثرگذار بود كه نه تنها چن گونگ وي را آزاد نمود، بلكه جلوي وي زانو زده و سوگند وفاداري ياد كرد. بدين ترتيب اولين نابغه‌ي استراتژي و حكومت‌داري در تور پادشاه آينده‌ي وي گرفتار آمد.

گونگ تاي با چشم‌پوشي از تمام مقام و منصب‌هاي دولتي و با بجان خريدن خطر همراهي با سائو سائو (كه لاجرم وي را نيز مجرمي همرديف سائو سائو و تحت تعقيب و اعدامي قرار مي‌داد)، به دنبال هدف والايي كه سائو سائو ترسيم كرده بود براه افتاد.

گونگ تاي پيشنهاد پيوستن به كمپين يوآن شائو (كه براي مقابله با دونگ ژو به تمامي جنگ سالاران پيشنهاد همكاري داده بود) را ارائه نمود. ولي سائو سائو مخالف اين پيشنهاد بود. اول به اين دليل كه در آن زمان نيروي چنداني در اختيار نداشت و در نتيجه جايگاه چنداني هم بدست نمي‌آورد (كه بعدها خواهيم ديد ليوبي دقيقاً عكس اين تفكر را داشت). دوم به اين خاطر كه وي، يوآن شائو رو فردي لايق براي رهبري كمپين نمي‌دانست و در اصل به اين دليل و انگيزه‌ي پنهاني كه مي‌خواست با برهم زدن قدرتي، بصورت نامحسوس قدرت كمپين را در اختيار و در مسير منافع خود قرار دهد.

از آنجايي كه در سراسر كشور همه به دنبال سائو سائو و حالا گونگ تاي بودند، وي به ناچار به سراغ يكي از دوستان صميمي پدرش رفت و آنجا منزل گزيد. اما بدبيني سائو سائو و قضاوت عجولانه‌ي وي، منجر به قتل عام تمامي اعضاي خانواده‌ به همراه دوست صميمي پدر وي، لو بوشو گرديد.
پس از اين قتل عام بود كه سائو سائو براي اولين بار جمله‌ي معروف و بياد ماندني خود را خطاب به چن گونگ بيان كرد :

«من ترجيح مي‌دهم به دنيا خيانت كنم، قبل از آنكه دنيا به من خيانت كند!»

چن گونگ كه پس از اين كشتار، تازه به ماهيت و شخصيت حقيقي سائو سائو پي برده بود، تصميم به قتل وي در خواب مي‌گيرد. اما در آخرين لحظه، پشيمان شده و تنها تصميم به ترك سائو سائو و پيگيري آمال و آرزوهاي خود در قالب جنگ سالاري ديگر مي‌گيرد. تصميمي كه شايد بعدها بشدت از آن پشيمان شد! منصرف شدن گونگ تاي از كشتن سائو سائو، واقعه‌اي كوجك بود كه سرنوشت تاريخ را تغيير داد!

جدايي چن گونگ براي سائو سائو بسيار سنگين بود. چرا كه وي به خوبي از استعداد شگرف گونگ تاي آگاه بود‌ (سائو سائو در تشخيص و شناخت مردان لايق و شايسته و خلاق، استعداد عجيبي داشت) و مي‌دانست كه براي اهدافي كه وي در سر دارد، وي مي‌تواند بهترين مشاور و دستيار باشد. اما چن گونگ در تصميم خود مصمم بود و اين پافشاري را حتي زماني كه سائو سائو قبل از اعدام، از وي درخواست پيوستن به وي را داشت، به همراه داشت و پيشنهاد سائو سائو را رد نمود.

در آينده خواهيم ديد كه پيوستن گونگ تاي به لو بو، چه تركيب خطرناكي را بوجود آورد و آينده چگونه براي اين دو رقم خورد.

--------------------------------------------------

اما سائو سائو با مصائب فراوان، سرانجام نزد پدر و برادرانش رسيد و با ثروت پدر، به جذب نيرو و خريداري سلاح و آذوغه پرداخت.
ادعاي سائو سائو درخصوص تلاش براي ايجاد ارتش براي رهايي چين از ظلم دونگ ژو، موجب پيوستن شماري از جنگجويان محلي و سربازان تحت امر ايشان به سائو سائو گرديد كه بسياري از ايشان بعدها جزو فرماندهان باارزش سائو سائو محسوب شدند و اين، ارزش كار سائو سائو در جذب نيروهاي وفادار و توانا را نشان مي‌دهد.

شهرتي كه سائو سائو بدليل تلاش براي ترور خائن (دونگ ژو) بدست آورده بود، به همراه آوازه‌ي جمع‌آوري لشكر براي وي، يوآن شائو (Yuan Shao – Styled Benchu) را متقاعد ساخت كه در دعوت وي از جنگ سالاران بزرگ و قدرتمند، سائو سائو را نيز دعوت نمايد.

اگر چه سائو سائو سپاهي به مراتب كوجكتر از سپاه ساير جنگ سالاران داشت، اما نقشه‌اي كه وي در سر داشت براي اثر گذاري روي نيروهاي ائتلاف، باز نشان از زيركي سائو سائو داشت :

«جعل حكم امپراطور براي نبرد با دونگ ژو»!

----------------------------------------------------------

در قسمت بعد، اولين نبرد اثر گذار اين برهه از تاريخ را شاهد خواهيد بود.
نبردي كه از قضا پايه‌هاي اصلي آن سه برادر گمنام (ليوبي، ژانگ في و گوان يو) به همراه سون جيان‌ (پدر سون سه و سون چوان) بودند ...!

  • Upvote 10

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[right]برادر مصطفی در این وانفسای سایت که تاپیک های با ارزش کم شده لطفا بقیه بخش هارو با سرعت بیشتری بگذارید[/right]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشكر از مصطفي خان بابت مطالب زيبا و خواندني كه قرار دادند .

[quote]
البته نمی شه گفت قتل هه جین به خاطر دیر رسیدن دونگ ژو بود. چون هه جین در یک کمین و با حیله ی ژانگ رنگ به قتل رسید.
ولی ایده ی حضور سپاه شیلیانگ و دونگ ژو و حمله به پایتخت رو یوآن شائو در ذهن هه جین انداخت و از قضا یکی از مخالفین این قضیه هم کسی نبود جز سائو سائو.
نرفتن دونگ ژو هم در اصل سیاست وی بود برای تحت فشار قرار گرفتن بیشتر دربار و دیدیم هنگامی که به پایتخت رسید، چاره ای جز اتکا به وی نبود.[/quote]

آنطور كه حقير در ذهن دارم ، هه جين ( He Jin - Styled Suigao ) بعد از مرگ امپراتور لينگ به درخواست يوآن شائو ، از دونگ ژو براي پذيرش فرماندهي سربازان ( در Luoyang ) براي مقابله با خواجه ها دعوت كرده بود ، دونگ ژو اين دعوت رو قبول كرده بود ، ولي در اينكه برود يا نرود ، ترديد داشت ، از طرفي اگر به هه جين ملحق ميشد ميتوانستند خواجه ها را سرنگون بكنند ولي در اينجا مقام هه جين از وي بيشتر ميشد ( و مطمئنا با دفع خطر خواجه ها هه جين و خواهرش دست نيافتني ميشدند ) و اين مخالف جاه طلبي هاي دونگ ژو بود ، ظاهرا نظرات اطرافيان دونگ ژو هم نپيوستن به هه جين بود ، اين ترديد و تعلل چند ماهه باعث شد كه هه جين براي كمك به سمت افراد ديگر برود كه در نهايت با حيله ژانگ رنگ به قتل رسيد .
در مورد به دست آوردن قدرت در پايتخت هم بايد گفت كه به كمك لو بو و قتل پدر خوانده ديگرش به دست آمد .

[quote]امپراطور شائو نیز ابتدا توسط دونگ ژو برکنار و برادر وی، امپراطور شیان به جای وی نشست.
دونگ ژو ابتدا لیو بیان (امپراطور شائو) رو زندانی کرد. اما بعداً تصمیم به قتل وی گرفت و با شرابی سمی توسط یکی از زیردستان خود به نام لی رو (Li Ru - Styled Wenyou)، امپراطور نوجوان کشته شد.
درخصوص سرنوشت لی رو هم حرف و حدیث بسیاره.
در داستانی، لی رو پس از مرگ دونگ ژو تحت امر لی جوئه (از فرماندهان ارشد دونگ ژو) قرار گرفت. اما در داستان دیگه، پس از مرگ دونگ ژو و به دستور امپراطور، لو بو و وانگ یون، به دلیل قتل امپراطور شائو گردن زده شد.[/quote]

در اين مورد حق با شما هستش ، البته امپراتور شائو هنگامي كه بركنار شد ، مرگ وي تضمين شد و براي خود وي اعتبار سياسي و امان حيات وجود نداشت ، بين بركناري وي تا كشته شدن چيزي حدود 6 ماه تا يك سال وجود دارد !
در مورد لي رو هم بنده تا بحال روايت معتبري نديدم ولي به گمانم روايت دوم به حقيقت نزديك تر باشد !

[quote]درخصوص لو بو، حقیقتش چیزی که می دونم اینه که دونگ ژو به شخصه به لو بو علاقه ی بسیاری داشت. وی فرمانده محافظان و فرمانده ی ارشد دونگ ژو بود. در قائله ی کمپین یوآن شائو هم لو بو رو برای سرکوب فرستاد.
در ماجرای دیائوچان که ان شاءالله در قسمت سوم بهش خواهیم پرداخت هم می شه گفت خیلی دونگ ژو مقصر نبود. نقش وانگ یون بسیار پررنگ بود که ان شاءالله بهش خواهیم پرداخت.
شاید بشه گفت کاری که لو بو با دونگ ژو کرد، بیشتر از اونکه بدلیل رفتار دونگ ژو باشه، نقشه ی وانگ یون بود.[/quote]

نميشه درمورد علاقه دونگ ژو به لوبو با قاطعيت صحبت كرد ، دونگ ژو كسي بود كه ميخواست خيانت كننده اول خودش باشه ، از لوبو هم به كرات استفاده كرد و البته جايگزيني هم براي وي نداشت ، گرچه هيچ كدام از اين دلايل نميتونه به اثبات اعتبار ببخشه و اينگونه روابط در تاريخ به درستي ثبت نميشوند ، علي اي حال من در مورد لوبو و دونگ ژو اينگونه شنيده بودم كه دونگ ژو با اينكه به لوبو علاقه داشت ولي چون تا حدودي تند مزاج بود ( جاه طلب ) با لوبو خوش رفتاري نميكرد ، انشاء الله در بخش سوم و ماجراي ديائوچان بيشتر به رابطه اين دو خواهيم پرداخت .
در مورد وانگ يون ( وزير داخله ؟؟ ) هم بدرستي اشاره كرديد ، در واقع اين وانگ يون بود كه مشوق ، طراح و چهره پشت پرده قتل دونگ ژو بود .

[quote]لو بو و اسبش بالکل افسانه ای بودن.
جمله ی معروفی رو سائو سائو در وصف لو بو بکار می بره که گویی شعر توصیفی عامیانه درخصوص لو بو بوده :
Among men, Lü Bu; among horses, Red Hare
بعد از مرگ لو بو، سائو سائو دستور داد این اسب رو به هیچ کس ندن تا قهرمانی لایق براش پیدا شه.
هنگامی که گوان یو در خدمت سائو سائو دراومد، سائو سائو برای تقدیر از زحمات گوان یو و همچنین نمک گیر کردنش، این اسب رو به وی هدیه داد.
داستان مرگ این اسب هم بسیار زیبا و تراژیکه.
پس از اعدام گوان یو توسط سون چوان، سون چوان این اسب رو به ما ژونگ (از فرماندهان وو که گوان یو و گوان پینگ رو اسیر کرده بود) هدیه کرد.
ولی Red Hare اونقدر از خوردن و آشامیدن امتناع کرد تا مریض شد و مرد تا به گوان یو ملحق شه :cry: :crying: ![/quote]

Red Hare در ابتدا متعلق به دونگ ژو بود ، بعد از اينكه دونگ ژو از رفتن به كمك هه جين خودداري كرد و هه جين با نيرنگ ژانگ رنگ به هلاكت رسيد ، دونگ ژو به فكر تسلط بر پايتخت افتاد ، با رقيبي جدي به نام Styled Jianyang ) Ding Yaun ) مواجه شد ، دينگ يآون پدر خوانده لو بو نيز بود و به لوبو بسيار اعتماد داشت ، دونگ ژو لوبو را قانع كرد كه دينگ يآون رو به قتل برساند و در طي همين ماجرا Red Hare را به لوبو هديه داد !
Red Hare براي لو بو بسيار ارزشمند بود ، يكه تازي هاي لو بو فقط با همچين اسبي ممكن بود ، Red Hare در بسياري از موارد ( مانند فرار از دست سه برادر ) جان لو بو رو نجات داده بود .
البته مردم چين به دلايلي خاص بيشتر سعي ميكنند كه نام Red Hare را با گوان يو ببريند تا با لو بو !! همين موضوع باعث شده كه نقاشي هاي نفيس و زيبايي با تركيب اين دو بوجود بيايد .
شخصا به اسب و اسب سواري علاقه زيادي دارم ، داشتن يك اسب وفادار و نجيب براي هر شخصي يك نعمت بزرگ هستش



[quote]خوشحال می شم هر قسمتی که قرار دادم، شما هم توضیحات تکمیلی و اصلاحی ات رو بفرمایی تا بیشتر از دانشت استفاده کنم.[/quote]
نه برادر ، من صرفا با خامي و جواني خود ، روده درازي ميكنم نه بيشتر !


[sup][sub]الهم العن هو يفرشون الاينترنت الذغاليه به البهاء خون الاجداديه !!
با اينترنت ذغالي كه بايد چند روز تحمل بكنم ، دغ مرگ ميشم !
عين سيخ كباب ، يايد چند تا تب رو باز بكني ، بعد هي بهشون سر بزني ببيني كه آپ شدن يا نه ![/sub][/sup]
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ما همچنان منتظریم ببینیم چطور این سائو سائو به قدرت اول چین تبدیل خواهد شد.
من تا بحال فکر میکردم این داستان صخره سرخ و مابقی کارتون ها افسانه هستند تا واقعیت.
مصطفی چقدر احتمال تحریف و افسانه ای شدن دوران جنگ سالاران را میدهید.
من هر طور حساب میکنم در کف می مانم چطور میشه لجستیک چنین سپاه هایی را تامین کرد مگر این چینی ها چقدر ثروت مند بودند که از پس چنین هزینه هایی بربیایند.
حداقل ما میدونیم چنین سپاه های ملیونی اگه خوب تغذیه نشه اگه بهداشت درش رعایت نشه جون ندارند بجنگند و قبل از جنگ از بیماری تلف شده اند.
یعنی بعد از گذشت نزدیک به 1900 سال اغراقی نشده چیزی از داستان کم و زیاد نشده اصلا راوی و منتقل کننده این ماجرا ها کی بوده
  • Like 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='ensaniat' timestamp='1353355613' post='283834'] ما همچنان منتظریم ببینیم چطور این سائو سائو به قدرت اول چین تبدیل خواهد شد. من تا بحال فکر میکردم این داستان صخره سرخ و مابقی کارتون ها افسانه هستند تا واقعیت. مصطفی چقدر احتمال تحریف و افسانه ای شدن دوران جنگ سالاران را میدهید. من هر طور حساب میکنم در کف می مانم چطور میشه لجستیک چنین سپاه هایی را تامین کرد مگر این چینی ها چقدر ثروت مند بودند که از پس چنین هزینه هایی بربیایند. حداقل ما میدونیم چنین سپاه های ملیونی اگه خوب تغذیه نشه اگه بهداشت درش رعایت نشه جون ندارند بجنگند و قبل از جنگ از بیماری تلف شده اند. یعنی بعد از گذشت نزدیک به 1900 سال اغراقی نشده چیزی از داستان کم و زیاد نشده اصلا راوی و منتقل کننده این ماجرا ها کی بوده [/quote]

سلام
احتمال اغراق در تعداد سپاهیان هست ... -مثل همون لشکر میلیونی خشایارشاه !!! که تحقیقات پژوهشگران ایرانی تعدادش رو حداکثر تا صد هزار نفر تخمین می زنند - ولی در اساس ماجرا ، احتمالش خیلی کمه ....

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ضمن تشکر از تمامی بزرگوارانی که لطف نموده و تاپیک رو دنبال و درخواست تسریع در قرار دادن قسمت های بعدی فرمودن، باید عرض کنم که هرچند که وقایع اخیر سایت، دل و دماغ چندانی برای فعالیت و نوشتن در سایت برام نذاشته، ولی سعی می کنم حداقل این تاپیک رو به انتها برسونم و روش تمرکز کنم.

ان شاءالله بتونم قسمت های بعدی رو زودتر خدمت دوستان ارائه کنم.
از بابت کندی ارسال ها و آپدیت ها هم از دوستان بزرگوارم عذرخواهی می کنم.

---------------------------------------------------------------------------

برادر Generalmohammad گرامی؛

مثل همیشه ممنونم از بابت مطالب خوبی که به این تاپیک اضافه فرمودی.

درخصوص دونگ ژو، با هم اختلاف نظری نداریم.
همون طور که به خلاصه عرض شد، دونگ ژو سیاستش این بود که تأخیر داشته باشه و منتظر باشه ببینه شرایط چطور پیش خواهد رفت.
همون طور که عرض شد، اصلی ترین دلیلش هم وابسته کردن دربار به خودش بود. کما که خوب می دونست که با وجود هه جین، این امکان براش مهیا نیست.


درخصوص لو بو هم ان شاءالله در داستان دیائو چان بیشتر بهش خواهیم پرداخت. ولی داستان بسیار پرفراز و نشیبی داره و البته نیمچه رومنس!

از بابت ارائه ی توضیحات تکمیلی درخصوص Red Hare هم ممنونم ازتون.
ان شاءالله در قسمت بعدی اگر فرصت شد، داستان فرار لو بو از دست سه برادر رو هم عرض خواهم کرد.

ان شاءالله منتظر توضیحات تکمیلی و اصلاحی شما درخصوص قسمت بعدی خواهم بود.

----------------------------------------------------------------------------

برادر ensaniat گرامی؛

اینکه تاریخ همراه با تحریف و افسانه هست امری بدیهیه.

ولی در تاریخ چین، اساساً لشکرکشی های میلیونی و یا حداقل چند ده و چند صد هزاری بسیار مسبوق به سابقه بوده و در برهه های مختلف تاریخی عنوان شده.

اثر باستانی معروف «ارتش سفالین» که متعلق به چین شی هوان خودمون بوده و تنها گوشه ای از ارتش قدرتمند وی رو نمایانگر بوده، خود حاوی بسیاری مسائل و مطالب هست :

http://en.wikipedia.org/wiki/Terracotta_Army

اینکه چطور از پس تأمین لجستیک چنین سپاهی برمی اومدن، درسته که سوال برانگیزه. ولی با توجه به تغذیه ی چینی ها، وسعت چین و حاصلخیز بودن خاک اونا و همچنین تجمیع سالیان سال آذوقه برای چنین نبردهایی، تا حدود زیادی می تونه توجیه پذیر باشه.

ضمن اینکه از قضا بسیاری از لشکرکشی های عصری که درموردش صحبت می کنیم، بخاطر مشکل آذوقه به بن بست رسید و ورق برگشت مانند نبردهای ژوگه لیانگ در برابر وی یا سائو سائو دربرابر یوآن شائو (که با شانس وحشتناکش و حماقت بی اندازه ی یوآن شائو قضیه به نفعش تموم شد)، یا تهاجم لو بو به مقر سائو سائو حین لشکر کشی سائو سائو به ایالت شو (XuZhou) یا بسیاری موارد دیگه!

به همین خاطرم از قضا یکی از با اهمیت ترین و حیاتی ترین استراتژی ها، نحوه ی برقراری خط و حفظ امنیت خط لجستیکی، چگونگی استقرار اون، نحوه ی محافظت ازش و مجموعه استراتژی ها برای از بین بردن ذخایر دشمن بود.

همچنین مسئله ی بهداشت و این دست مسائل بسیار مهم بود و از قضا بسیاری از نبردها همراه با شیوع بیماری و مشکلاتی از این دست بود که دردسرهای خود رو هم به همراه داشت.
در فیلم صخره ی سرخ هم از قضا به این موضوع اشاره ای چند شده بود.

نمی شه گفت اغراقی در این داستان ها نشده! ولی نمی شه هم گفت که جمعیتشون کم بوده!!

فی المثل جناب 100 مثال از لشکرکشی خشایارشا زدن و فرمودن محققین ایرانی تخمین صد هزار نفری زدن. حال اینکه هرچند همین 100 هزار نفر هم رقم بسیار بالایی هست در 2500 سال قبل (عصر سه پادشاهی مال 900-1800 سال پیشه!) لشکر کشی داریوش به یونان هم از این پرجمعیت تر بود و با در نظر گرفتن شکست داریوش و تلاش فراوان برای جمع آوری سپاه از سراسر ساتراپی ها و بعد از مرگ وی ادامه ی این تجهیز و تأمین توسط خشایارشا، می شه به راحتی تخمین چند صد هزار نفری ارتش وی رو به سادگی پذیرفت و لشکر یک میلیونی و بلکه بزرگتر هم چندان دور از ذهن نبوده و نیست.

چون تصور امروزی از این دست لشکرکشی های عظیم این هست که سپاهی آماده و مجهز نیاز هست با انبوهی تسلیحات و مهمات و تغذیه.
حال اینکه عمده ی سپاهیان اون زمان متشکل از نیروهای نیزه بدستی بودن که تنها قربانیان خط مقدم بودن و از حداقل امکانات لازم بهره می بردن (یعنی حتی اسب هم نداشتن! حتی زره و کلاهخود چندانی هم نداشتن! صرفاً یک نیزه!!! یا نهایت یک شمشیر).

ضمن اینکه بعضاً در کشورها، سربازان خود شمشیر و زره و کلاهخود به جنگ می آوردن که نبردهای اعراب مثال مناسبی از این دست هستن.

علی ای حال هر لشکر و لشکرکشی رو باید براساس موقعیت جغرافیایی، ویژگی و فرهنگ مردمانش و همچنین وضعیت جمعیتی و اقتصادی اون ناحیه و کشور مدنظر قرار داد!
همون طور که در جنگ های اعراب، مثلاً سپاه ده هزار نفری اعراب در جنگ احزاب بسیار انبوه و مهیب به نظر می رسید، تنها رقم محافظان شخصی پادشاه هخامنشی (گارد جاویدان) بوده!!

یا لشکرکشی 50 هزار نفری مسلم بن عقبه به مدینه و مکه، در برابر سپاه حداکثر 10 هزار نفری عبدالله بن زبیر (که تازه خیلی ها مثل خوارج هم بهشون پیوسته بودن!!) یا لشکرکشی 80 هزار نفری شامیان به رهبری عبیدالله بن زیاد در نبرد موصل!

اختلاف عربستان تا شام خیلی زیاد نیست. ولی از نظر جمعیتی، وسعت و همچنین ساختار حکومتی، زمین تا آسمون تفاوت شون هست!!

پس نمی شه به اعتبار یه لشکر در یه منطقه، بگیم که سایر مناطق هم وضعیتی چنین داشتن.

امیدوارم عرضم رو تونسته باشم درست برسونم.
  • Like 1
  • Upvote 5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

در قسمت دوم، در خصوص فرار، اسيري و آشنايي اتفاقي سائو سائو با چن گونگ، چگونگي جدا شدن مسير ايشان و آمادگي سائو سائو براي پيوستن به كمپين يوآن شائو و تصميم وي براي جعل دستور امپراطور صحبت گرديد. و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

--------------------------------------------

قسمت سوم – آغاز افسانه‌ي سه برادر

سائو سائو در توجيه نياز براي جعل دستور امپراطور، اينطور عنوان مي‌كرد كه بدون اين دستور، عملاً مشروعيت اين كمپين زير سوال رفته و ايشان از سوي دونگ ژو محكوم به خيانت مي‌شوند. بنابراين ساير اربابان و تجار و گروه‌ها ممكن است ترسيده و از ايشان دوري نمايند.
اما يك دستور از امپراطور، به اي حركت مشروعيت بخشيده و اينطور به اذهان خطور مي‌كند كه مشروعيت اين حركت از سوي خدايان تعيين شده است (امپراطور فرزند خدايان شناخته مي‌شد).

روز موعود فرا رسيد و 18 جنگ سالار كه هريك فرماندار يك يا چند ناحيه بودند و پس از آغاز دوران آشوب، عملاً حساب خود را به نوعي از حكومت جدا كرده بودند، زير پرچم يوآن شائو (Yuan Shao Styled Benchu) در قلعه‌ي چن ليو (Chengliu Castle) جمع مي‌شوند. جنگ سالاراني چون ما تنگ ( Ma Teng Styled Shoucheng) پدر ما چائوي افسانه‌اي (يكي از 5 ژنرال ببر ليوبي در آينده)، سون جيان (Sun Jian Styled Wentai) پدر سون سه و سون چوان، يوآن شو (Yuan Shu Styled Gonglu)، گونگ‌سون زان (Gongsun Zan Styled Bogui) كه در آينده خواهيم ديد نادانسته چه لطف بزرگي در حق ليوبي مي‌كند، ليو داي و بسياري ديگر و البته گل سرسبد ايشان؛ يعني سائو سائو.

اين كمپين، قدرتمندترين كمپيني بود كه در آن عصر بوجود آمد. نيروي متحد متشكل از حداقل 450 هزار سرباز و ژنرال كه حتي از سپاه شيليانگ دونگ ژو نيز بيشتر بودند!

اما اين جمع، مهماناني ناخوانده نيز داشت : ليوبي، گوان يو و ژانگ في؛ سه برادر!
هرچند ليوبي (Liu Bei Styled Xuande) از نسل امپراطوران و دودمان هان بود، اما از چند نسل به اين طرف مقامات خاندان ايشان كمتر و كمتر شده بود تا خود ليوبي كه تقريباً مقام خاص و مهمي نداشت. با اين وجود، همواره با افتخار خود را از نسل دودمان هان معرفي مي‌كرد و از اين امر ابايي نداشت؛ حتي در برابر ساير جنگ سالاران.

ليو بي براي پيوستن به كمپين يوآن شائو، تنها دو برادر وفادار خود را به همراه آورده بود. به همين خاطر هم از همان ابتدا، حتي براي ورود به قلعه نيز دچار مشكل شد.

از آنجايي كه ليو بي، دعوتنامه‌اي از يوآن شائو دريافت نكرده بود، نگهبانان نيز اجازه‌ي ورود ايشان به قلعه را ندادند. اما تقدير اين بود كه سائو سائو نيز همان زمان سر برسد.
سائو سائو كه قدرتي خارق العاده در كشف استعدادهاي بالقوه داشت، با ديدن شجاعت ليو بي و دو برادرش براي پيوستن به كمپين يوآن شائو، بلادرنگ به اين نكته پي برد كه حتماً ايشان از استعداد و توانايي خاصي برخوردار هستند. پس با زيركي تمام، خود را به ايشان نزديك و سه برادر به اعتبار سائو سائو مجاز به ورود به قلعه چن ليو شدند.

اما مرحله‌ي سخت‌تر، همانا پذيرش ايشان توسط ساير جنگ سالاران به عنوان نوزدهمين ارباب حاضر در كمپين بود. چرا كه حتي توضيحات ليو بي درخصوص نسل و خاندان ايشان هم مورد قبول حضار قرار نگرفت. هرچند كه سائو سائو باز هم با زبان چرب و نرم خود سعي در قانع نمودن ايشان براي پذيرفتن ليو بي داشت. در نهايت صندلي محقري در كنار صندلي 18 جنگ سالار ديگر به ليوبي تعلق گرفت.
ليو بي دليل حضور خود در كمپين را تنها مبارزه عليه دونگ ژو و بازگرداندن قدرت و شوكت هان عنوان مي‌كرد و به همين دليل برايش اهميتي نداشت كه چه جايگاه و اعتباري براي وي در نظر گرفته و در آينده‌ چه سهمي را خواهد داشت. امري كه هيچ يك از جنگ سالاران ديگر (حتي سائو سائو)، هرچند كه شايد در كلام بدان اشاره مي‌نمودند، قلباً معتقد نبودند.
اما در همان روز دست تقدير به گونه‌اي رقم خورد كه ارزش اين سه برادر مشخص گرديد كه در ادامه بدان اشاره خواهد شد.

با تلاش سون جيان و ساير جنگ سالاران (و علي رغم ميل باطني يوآن شو؛ پسر عموي يوآن شائو كه خود را مستحق‌تر مي‌دانست)، بعلت اينكه يوآن شائو از تمامي حضار با اصالت‌تر و مهم‌تر و همچنين ارتش وي قدرتمندتر و پرتعدادتر و زمين‌هاي وي نيز بيشتر بود (در عصر ارباب و رعيتي، مالكيت زمين ميزان اعتبار هرشخص را مشخص مي‌كرد)، بنچو بعنوان فرمانده و رئيس اين كمپين و اتحاد انتخاب گرديد و سائو سائو نيز از اين تصميم حمايت كرد.
اما اين، نشان از زيركي سائو سائو داشت. چرا كه وي همواره ترجيح مي‌داد كه سياست‌هاي خود را، تا زماني كه همراه با قدرت نباشد، بصورت پنهاني دنبال نمايد و خواهيم ديد كه چگونه موفق به انجام اين امر گرديد.

هرچند يوآن شائو رئيس اتحاد بود، اما سائو سائو با دو ترفند، كنترل قدرت و تصميم‌گيري جمع را بدست گرفت و با وجود اينكه كمترين سرباز را براي پيوستن به كمپين آورده بود (و جالب اينكه اين تعداد اسمي بسيار بيشتر از تعداد واقعي سربازان وي (نزديك به يك سوم) نيز بود كه اين نشاني ديگر از زيركي وي بود)، اما دو ترفند وي چنان كارساز بودند كه رسماً قدرت جمع را در دستان خود قبضه نمود.

اولين ترفند سائو سائو، دستور امپراطور بود. هرچند كه ساير جنگ سالاران خيلي زود به جعلي بودن آن پي بردند، اما توضيحات سائو سائو آنقدر قانع كننده بود كه رسماً مورد پذيرش قرار گيرد.
سائو سائو معتقد بود كه اولاً اگر دونگ ژو از نام و اعتبار امپراطور سوء استفاده مي‌كند براي مقاصد خود، چرا ما (جنگ سالاران حاضر در كمپين) اين كار را انجام ندهيم؟
ثانياً با وجود دونگ ژو، امپراطور عملاً امكان دادن چنين دستوري را ندارد. اما هيچ كس در آن شكي ندارد كه اين نوشتار، عملاً خواست و ميل باطني امپراطور است كه جرأت به زبان آوردنش را ندارد. ضمن اينكه سايرين كه اطلاعي از جعلي بودن اين دستور ندارند، آن را به اعتبار اينكه سائو سائو (سوء قصد كننده به خائن) آورده است و وي، امكان حضور در دربار و گرفتن دستور مخفي از امپراطور را داشته است، و همچنين مطابقت با حقيقت امر خواهند پذيرفت و بدين ترتيب مشكل مشروعيت كمپين نيز برطرف خواهد گرديد و حمايت ساير اربابان و تجار را نيز به همراه خواهد داشت.

تنها يك نفر موافق اين سوء استفاده نبود و آن كسي نبود جز ليو بي.
اما در آن جمع، وي مخالفت خود را ابراز نكرد. شايد بدليل جايگاهي كه در آن روز داشت.

اما دومين ترفند كه بسيار موثرتر از ترفند اول بود، نقشه‌اي كامل از موقعيت لشكريان دونگ ژو، قلعه‌هاي مهم، مكان‌هاي نگهداري آذوغه و تسليحات و تجهيزات جنگي (همانطور كه عرض شد يكي از اصلي‌ترين نقشه‌هاي جنگ در آن زمان، چگونگي دستيابي به مكان‌هاي نگهداري آذوغه، جهت فشار بر روي سپاهيان دشمن بود و قطع خط لجستيكي ايشان) و همچنين يك طرح جامع جنگي براي رسيدن به لو يانگ از 5 مسير كه اين مسئله نشان داد سائو سائو از مدت‌ها قبل، براي اين امر آماده بود.
اين نقشه نيز بلادرنگ مورد تأييد فرماندهان و جنگ سالاران قرار گرفت و از آن پس، عملاً اين سائو سائو بود كه مسائل نظامي را هدايت و فرماندهي مي‌كرد و نه يوآن شائو!

اما اولين درگيري‌ها، خيلي زودتر از آنكه انتظار داشتند به وقوع پيوست.
دونگ ژو كه از كمپين يوآن شائو آگاهي پيدا كرده بود، بلافاصله سپاهي 30 هزار نفري به رهبري چهارمين ژنرال پرقدرت و ژنرال جلودار ارتش شيليانگ، يعني (هوا) خوا شيون (Hua Xiong) را به قلعه‌ي چن ليو فرستاد.

با آگاهي از اين امر، يوآن شائو درخواست داوطلب براي جنگيدن با خوا شيون را نمود. گوان يو (Guan Yu Styled Yunchang) قصد به ميدان رفتن را داشت كه ليو بي با سياست ذاتي خود، مانع از اين امر گرديد.
ابتدا يوآن شو فرمانده سپاه خود، شو شه را به ميدان فرستاد. اما خيلي زود خون وي به گوان دائوي خوان شيون آغشته شد و به خاك افتاد.
ژنرال بعدي پان فنگ، ژنرال ليو داي بود كه وي نيز در برابر خوا شيون توان مقابله نداشت و خيلي زود با مرگ خود روبرو گرديد.
اين، تازه فرمانده‌ي چهارم و ضعيف‌ترين چهار فرمانده‌ي دونگ ژو بود (سه فرمانده ديگر همانا لو بو (Lu Bu)، ليو جيه (Liu Jie)، گوا سي (Guo Si) بودند).

درست زماني كه اميدها تبديل به يأس و هراس بر تن جنگ سالاران افتاده بود كه اگر امكان مقابله با اين فرمانده را ندارند، چطور در برابر لو بو توان مقاومت خواهند داشت، ليو بي به گوان يو اجازه‌ي رفتن به ميدان را داد.
باز اين يوآن شو بود كه شروع به تحقير و تمسخر وي كرد. هرچند كه درشتي‌هاي ژانگ في (Zhang Fei Styled Yide)، پاسخي مناسب به توهين‌هاي يوآن شو بود، اما باز اين سائو سائو بود كه از گوان يو دفاع و صورت و هيبت وي را چون قهرماني نامي توصيف كرد كه خوا شيون امكان تشخيص وي از يك فرمانده اصيل و نامي را نخواهد داشت.
اما چيزي كه سائو سائو در پي آن بود، محك زدن واقعي سه برادر بود و اين، بزرگترين و بهترين فرصت ممكن براي وي بود. ضمن اينكه ليو بي آنقدر مطمئن از پيروزي گوان يو بود كه سر خود و ژانگ في را ضامن اين پيروزي قرار داد.

در داستان‌هاي تاريخي آمده است كه سائو سائو از گوان خواست كه قبل از رفتن به ميدان، به افتخارش جامي را با وي سر بكشد. اما گوان يو با همان غرور خاص خود (كه بعدها خواهيم ديد چه مصيبتي را براي وي بوجود خواهد آورد) پاسخ داد كه خوا شيون كه كسي نيست و تا جام سرد نشده، بازخواهد گشت و آنگاه با وي خواهد نوشيد! امري كه باعث شگفتي حضار گرديد.

در واقع همين امر هم اتفاق افتاد و طوري نكشيد كه گوان دائو*ي خونين گوان يو به همراه سر خوا شيون، در جمع هويدا گرديد.
اما باز هم نگاه سائو سائو، به ليو بي بود كه وقتي ديد كوچكترين احساس و شگفتي‌اي در وي ديده نشده و مسئله كاملاً مورد انتظار وي بود، پي برد كه در كشف خود اشتباه نكرده است.

پس از كشته شدن فرمانده سپاه شيليانگ، يوآن شائو به تحريك سائو سائو، دستور درگيري مستقيم با سپاه شيليانگ را صادر كرد و بدين منظور، سپاهي تحت امر ليوبي و سپاهي ديگر با هدايت سون جيان به سپاه شليانگ حمله و آن را قلع و قمع نمود. سپاه ليو بي به اردو بازگشت و سپاه سون جيان به سمت بايما (Baima) كه يكي از مهمترين قلعه‌هاي دونگ ژو بود رهسپار گرديد ...!

--------------------------------------------------------------------

در قسمت بعد درخصوص نقشه‌ي سائو سائو براي رسيدن به لويانگ، به ميدان آمدن دونگ ژو با سپاهي عظيم، نبرد سه برادر با لو بو و البته طرح پنهاني و زيركانه‌ي سائو سائو براي تصرف قدرت صحبت خواهد گرديد.

* Guan Dao، شمشير بلندي بود كه در چين يكي از ابزارهاي اصلي نبرد به شمار مي‌رفت و معروف‌ترين آن، اژدهاي سبز (Green Dragon Crescent Blade)، گوان دائوي گوان يو بود كه گاهاً نام آن نيز هراس به دل دشمنان مي‌افكند.

l.jpg

گوان يوي افسانه‌اي به همراه گوان دائوي معروف خود؛ اژدهاي سبز

thumb_1293729916121.jpg

thumb_1966665280_187cef4c7c_b.jpg

نمادهاي ساخته شده از گوان دائوي گوان يو

thumb_guan_yu.jpg

گوان يو به همراه گوان دائوي معروف خود سوار بر Red Hare

thumb_dynasty-warriors-ol-337-2.jpeg

تصويري زيبا و پر ابهت از گوان يو در بازي‌هاي رايانه‌اي

thumb_Guan_Yu_Statue.JPG

thumb_Guan-statue.jpg

مجمسمه‌هاي ساخته شده گوان يو

thumb_800px-Taiwan_2009_JinGuaShi_Histor

مجسمه‌ي عظيم و زيباي گوان يو

-------------------------------------------------------

پ.ن 1 : با عرض شرمندگي. هركاري كردم مطلب خلاصه‌تر بشه تا نوبت به نبرد لو بو با ژانگ في برسه، نشد كه نشد.
ان شاءالله پست بعدي، بيشتر حاوي ديگري‌ها و مسائل نظامي خواهد بود.

پ.ن 2 : در برخي منابع اينطور عنوان شده كه خوا شيون در نبرد با سپاه سون جيان دستگير و اعدام گرديد.
ولي من به شخصه اين روايت مبارزه‌ي وي با گوان يو رو درست‌تر مي‌دونم. ضمن اينكه هم در كتاب «عاشقانه‌ي سه پادشاهي» و هم تمامي آثاري كه درخصوص اين واقعه ساخته شده، مرگ خوا شيون بدست گوان يو به تصوير كشيده شده است.

  • Upvote 13

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام مصطفی جان میبخشید اگه کنجکاوی میکنم.
سوالی داشتم در مورد 3 برادر
این سه برادر چگونه با هم آشنا شده بودند ؟(همشهری بودند یا در سرکوب شورش دستار زرد با هم بودند یا .....)
و اینکه گوان يو و ژانگ في به آرمان های لیوبی اعتقاد داشتند یا بخاطر دلایل دیگری دنبال لیوبی راه افتاده بودند. ویرایش شده در توسط ensaniat

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
و عليكم السلام برادر.

داستان آشنايي اين سه نفر برمي‌گرده به ماجراي طغيان دستار زرد كه در پست‌هاي قبلي درخصوصش توضيحاتي رو عرض كرده‌ام.

البته در انيمه‌‌اي كه از اين داستان تاريخي ساخته شده (و در ايران به نام «افسانه‌ي سه برادر» به نمايش دراومده)، دستار زردي‌ها رو ظالم و قاتل و چپاول‌گر نشون داده و ليوبي و برادرانش ناچار شده‌ان كه در برابر ايشان لشكري آماده كنن.
ولي حقيقت اينه كه ليوبي در تدارك سپاهي بود براي مقابله با شورش دستار زرد كه كمكي باشه به امپراطوري هان (كه خودش از تركه‌ي اين امپراطوري بود).

بنا به توصيه‌ي گونگسون زان، گوان يو و به توصيه‌ي گوان يو ژانگ في هم به كمپين ليو بي براي مقابله با شورش دستار زرد ملحق مي‌شن و بدين ترتيب ايشان با همديگه آشنا مي‌شن.
پيمان معروف باغ هلو كه قسم برادري اين سه بود هم بدين ترتيب شكل مي‌گيره.

از اون پس تا زمان مرگ، اين سه برادر همراه هم بودن.

اما اينكه آيا ژانگ في و گوان يو به آرمان ليوبي اعتقاد داشتن يا نه، نمي‌شه نظر خاصي داد. چرا كه بيشتر از اونكه اين دو همچون ليو بي دغدغه‌ي احياي هان رو داشته باشن، دغدغه‌ي حمايت و همراهي با ليو بي رو داشتن و به عبارتي تنها مسئله‌اي كه براشون اهميت داشت، به قدرت رسيدن ليو بي بود.شايد اگه پاش مي‌افتاد و سائو سائو رو شكست مي‌دادن هم به ليو بي پيشنهاد امپراطوري رو مطرح مي‌كردن! كما اينكه لقب Prince of Han رو اطرافيان ليو بي، بالاخص همين دو برابرش بودن كه وسوسه‌اش كردن براي خود برگزينه (لقبي كه تنها امپراطور مي‌تونست به كسي اعطاء كنه! البته قبلش سائو سائو هم لقب Prince of Wei رو به خودش اختصاص داده بود؛ بدون اذن امپراطور!).

پس شايد اين رو بشه گفت كه اون‌ها به هرچيزي كه ليو بي اعتقاد داشت، اعتقاد داشتند!!
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

در قسمت سوم، درخصوص كمپين يوآن شائو و تلاش سائو سائو براي گرفتن افسار اين كمپين در دست، ورود سه برادر به ماجرا، اولين برخورد سپاه دونگ ژو با نيروهاي ائتلاف و كشته شدن فرمانده‌ي چهارم دونگ ژو توسط گوآن يو توضيح داده شد، و تلاش و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

----------------------------------------------------------

قسمت چهارم – اولين گام سائو سائو براي تصاحب قدرت

يوآن شائو، پسر عموي خود يوان شو (Yuan Shu Styled Gonglu كه البته گويا در اصل برادر ناتني يوآن شائو بود، ولي محض مصلحت خود را پسر عموي يوآن شائو معرفي مي‌كرد) را به عنوان معاون خود و همچنين مسئول تداركات لشكر برگزيد. اين انتصاب، خواهيم ديد كه چه دردسرهايي را به همراه خواهد داشت. ولي قبل از آن بايد درخصوص شخصيت يوآن شو توضيحاتي را ارائه نمود.
يوآن گونگ‌لو از پسر عموي خود يوآن بنچو بسيار باهوش‌تر بود. اما هيچگاه قدرت رهبري و كاريزماي يوآن شائو را نداشت و اصالت خانوادگي يوآن شائو و نامي‌تر بودن وي، عاملي بود براي حسادت يوآن شو. از طرف ديگر، يوآن شو بسيار حريص و مال دوست بود و همين مسئله باعث مي‌شد كه در تصميمات و نظرات خود، اول از هر مسئله نفع شخصي حداقلي خود را در نظر بگيرد كه اين مسئله بالاخص در ائتلاف، بدترين آسيب‌ها را به عملكرد سپاه ائتلاف وارد آورد و عامل اصلي تفرقه و در نهايت جدايي سران ائتلاف از يكديگر گرديد.

پس از كشته شدن خوا شيون بدست گوان يو، يوآن شائو قول پاداش و تجهيزاتي مناسب را به ليو بي داد و در جمع به يوآن شو دستور پرداخت آن را به ايشان صادر نمود. اما يوآن شو به هنگام تحويل، از اين كار امتناع نمود و اظهار داشت كه اين تجهيزات و پاداش در لويانگ (پايتخت) است! مسئله‌اي كه به دل چركين شدن ليو بي و برادرانش منجر گرديد.
از طرف ديگر، سپاه سون جيان در بايما نيز منتظر دريافت آذوغه و تجهيزات بود كه يوآن شو از آن نيز دريغ نمود تا اينكه سپاه سون جيان توسط لشكر 80 هزار نفري لي جوئه و گوا سي شكست خورده و از گذر هولائو به سمت بايما عقب نشيني كردند.
از طرف ديگر، دونگ ژو شخصاً سپاهي 250 هزار نفري را به سمت چن ليو هدايت كرد تا پايان ائتلاف را رقم بزند. سپاهي كه فرماندهي آن توسط ژنرال افسانه‌اي‌اش، لو بو هدايت مي‌گرديد.

يوآن شائو قصد داشت شكست سون جيان و لشكركشي دونگ ژو را به اطلاع ساير جنگ سالاران برساند. اما سائو سائو با مكر خود، يوآن شائو را فريب داد و با دلايلي كه آورد، وي را قانع نمود كه نه تنها اين خبر جايي درز پيدا نكند، بلكه حتي اعلام شود كه سون جيان در نبردي شجاعانه، لشكر شيليانگ را تار و مار كرده و به همين مناسبت جشني نيز برپا گردد.
اينكه هدف سائو سائو از اين طرح زيركانه چه بود، در ادامه خواهيد ديد. اما قبل از از آن مي‌بايست گام هوشمندانه‌ي ديگر سائو سائو كه پيش از اين واقعه برداشته شد را نيز در نظر بگيريم.
پس از نبرد جانانه‌ي گوان يو با خوا شيون و شكست سپاه 30 هزار نفري وي توسط سپاه سه برادر و سون جيان، سائو سائو اطمينان پيدا نمود كه در كشف خود اشتباه نكرده است.
از آنجايي كه وي از ارادت گوان يو و ژانگ في به ليو بي مطلع بود، تصميم گرفت كه شخصاً ملاقاتي با ليو بي داشته و از وي براي پيوستن به سپاه خود دعوت به عمل آورد. چرا كه از نگاه وي، نيروهاي مستعد و متخصص دهها برابر سپاه و ثروت ارزش دارند و به همين دليل ارزش خاصي براي ايشان قائل بود.

سائو سائو كه از قبل پيش‌بيني كرده بود يوآن شو هيچ آدوغه، تجهيزات و طلايي را به ليو بي نخواهد داد، با باري بزرگ از تجهيزات و آدوغه و طلا، به همراه برادر خود سائو رن (Cao Ren Styled Zixiao) راهي كمپ ليو بي گرديد. سائو سائو به خوبي مي‌دانست كه اگر ليو بي را راضي كند، دو استعداد بزرگ، يعني گوان يو و ژانگ في را نيز به چنگ خواهد آورد و با ايشان، قدرت سپاهش دو چندان خواهد گرديد. نقشه‌ي سائو سائو كامل و بي‌نقص و به زعم خود محكوم به به پيروزي بود. اما وي يك چيز را در نظر نگرفته بود : جاه طلبي ليو بي!

سائو سائو مثل هميشه با استفاده از زبان چرب و نرم خود سعي در قانع نمودن ليو بي داشت و اين را عنوان مي‌كرد كه ساير جنگ سالاران به فكر خود هستند و لياقت ندارند و در دنياي آشوب، هركس بايد به منافع خود توجه كند و افراد با استعداد هستند كه باقي مي‌مانند و از اين دست موارد. اما ليو بي كه به خوبي از جاه طلبي‌هاي سائو سائو آگاه بود، به وي گفت آيا خود اين روحيه را ندارد؟ وي معتقد بود كه جز خودش (ليو بي)، تمامي جنگ سالاران براي كسب قدرت مي‌جنگند. ايشان به خاطر خيانت دونگ ژو به هان به دنبال نبرد با وي نيستند، بلكه به وي حسادت مي‌ورزند كه چرا كسي چون دونگ ژو به اين قدرت رسيده باشد و ايشان خير! ليو بي در حرف‌هاي خود، بدون آنكه اشاره‌اي مستقيم به سائو سائو داشته باشد، عملاً تمامي افكار سائو سائو را نقد نمود و گفت كه تمامي اين مشكلات، بدليل عدم پايبندي به اصول و عدم وفاداري به هان رخ داده است و به همين دليل اين كمپين هم سرنوشتي بهتر از دونگ ژو براي هان رقم نخواهند زد. در نهايت گفت كه تنها خود وي است كه اين اعتقاد و باور را دارد كه بدون توجه به پاداش و جايگاه آتي، تنها براي احياء و بازگرداندن شكوه و جلال و جبروت هان، وارد معركه شده است.

اين گفتگوي بسيار كوتاه و مهم كافي بود كه سائو سائو بفهمد ليو بي نه تنها خريدني نيست، بلكه ماري است كه اگر اجازه‌ي بزرگ شدن به وي را بدهد تبديل به اژدهايي خطرناك خواهد شد.
سائو سائو به خوبي مي‌دانست كه اكثر قريب به اتفاق جنگ سالاراني كه به كمپين يوآن شائو آمده‌اند، چيزي جز ثروت و قدرت را در فكر ندارند. اما تعداد بسيار كمي از آن‌ها هستند كه جاه طلبي‌هاي بزرگي، به بزرگي كسب قدرت تمام در كشور را داشته باشند. از نگاه وي حتي سون جيان نيز اين جاه طلبي را نداشت. شايد حتي يوآن شائو. ولي ليو بي، دقيقاً همان كسي بود كه اين جاه طلبي را داشت! جاه طلبي‌اي كه سائو سائو نيز از آن بهره مي‌برد!
بعدها خواهيم ديد كه سائو سائو براي مهار جاه طلبي ليو بي چه كارهايي انجام مي‌دهد و حتي در گفتگو با وي، اين موضوع را رسماً اعلام مي‌دارد. و همچنين اينكه سائو سائو باز هم در قضاوت خود اشتباه نكرده بود!

سائو سائو در بازگشت از كمپ ليو بي و در پاسخ به پرسش سائو رن درخصوص چگونگي مذاكره، تنها به ذكر اين نكته بسنده كرد كه اميدوار است ليو بي در آينده دشمن وي نشود!

-----------------------------------------------------

جشن يوآن شائو برپا گرديد و تمامي جنگ سالاران (به استثناي سون جيان كه در بايما حضور داشت) در آن حاضر شدند و به خاطر پيروزي سپاه سون جيان، نوشيدند. اما تنها اين ليو بي بود كه با حسابگري، مشكل اصلي را فاش نمود. ليو بي كه از قبل پيش‌بيني اين را مي‌نمود كه يوآن شائو و احتمالاً سائو سائو چيزي را پنهان مي‌كنند، خود كساني را براي تحقيق و ديده باني فرستاده بود و از لشكركشي دونگ ژو آگاهي پيدا كرده بود. پس زيركانه درخصوص اين لشكركشي از يوآن شائو در برابر ساير جنگ سالاران سوال نمود. يوآن شائو كه راهي جز فاش نمودن حقيقت نداشت، اعتراف كرد كه دونگ ژو همراه با سپاهي به سمت چن ليو در حال حركت است. ليو بي سپس نتيجه گرفت كه اگر اين سپاه در حركت است، پس حتماً سون جيان در گذرگاه هولائو شكست را پذيرا شده است كه باز هم چاره‌اي جز اعتراف براي يوآن شائو باقي نماند!

پس از آن بود كه ليو بي به دليل آنچه كه وي، عدم صداقت سران نام نهاده بود و همچنين عدم تأمين مايحتاج و آدوغه‌ي سپاهش، جدايي خود را از سپاه ائتلاف اعلام نمود و به همراه برادران خود به كمپ بازگشت. حتي پادرمياني سائو سائو نيز اثرگذار نبود و اين جدايي رخ داد.

البته خود سائو سائو هم خيلي زود فهميد كه امكان رسيدن به اهداف خود با اين كمپين وجود ندارد. چرا كه هرچند كه كنترل كمپين در دست سائو سائو بود، اما ايشان بشدت محتاط بودند و نقشه‌هاي خلاقانه‌ي سائو سائو براي در هم كوبيدن سپاه دونگ ژو نيز در عمل خريدار چنداني پيدا ننمود. اصلي‌ترين نقشه‌ي وي، حمله از پنج جهت به پايتخت بود كه مورد پذيرش يوآن شائو و سايرين قرار نگرفت.

اما بخت با سائو سائو يار بود. چرا كه لشكر دونگ ژو، سريعتر از آنكه وي انتظارش را داشت از راه رسيد و قلعه را محاصره كرد. بدين ترتيب جنگ سالاران بار ديگر با معضلي بزرگ روبرو شدند. اينبار 250 هزار سوار شيليانگي كه رهبري آن را نه خوا شيون، كه لو بو بعهده داشت.

دونگ ژو تدبيري انديشيد كه بر آن اساس، به جاي حمله به قلعه و جنگي سخت، سپاه يوآن شائو را ترغيب به بيرون آمدن از قلعه نمايد. چرا كه سپاه شيليانگ كه عمدتاً سواره نظام بودند، در تهاجم به قلعه‌ها ضعف داشتند و ايده آل براي ايشان، نبرد بر روي زمين مسطح بود.

به همين دليل لو بو تصميم گرفت كه خود مسئول بيرون كشانيدن سپاه يوآن شائو گردد. بر اين اساس به دروازه‌ي قلعه شتافت و مبارز طلبيد. بار ديگر سران، فرماندهان و جنگجويان زبده‌ي خود را به نبرد با لو بو فرستادند. اما هيچ يك تاب مقاومت در برابر نيزه – شمشير بلند لو بو (Trident Halberd) را نداشتند و بر خاك افتادند.

سائو سائو تنها يك گزينه براي مقابله با لو بو داشت؛ جنگجويان تحت امر ليو بي.
به همين دليل طرحي زيركانه براي متقاعد كردن ليو بي پي‌ريزي كرد و به بهانه‌ي خداحافظي از ليو بي، به كمپ وي رفت. ابتدا هم از وي درخواست كرد كه در كمپ خود (سائو سائو) چند صباحي پذيراي سپاه اندك ليو بي باشد. اما ليو بي با زيركي پي به مقصود سائو سائو برده و درخواست وي را محترمانه رد نمود. پس از آن بود كه سائو سائو تير اصلي خود را رها كرد و عنوان داشت كه لو بو به دروازه‌ي قلعه آمده و مبارز مي‌طلبد. اشتياق برادران ليو بي براي نبرد با لو بو و همچنين وسوسه‌ شدن ليو بي براي يكبار ديگر قدرت‌نمايي در برابر سران ائتلاف، همان چيزي بود كه سائو سائو پيش‌بيني و روي آن حساب كرده بود كه از قضا كاملاً درست از آب درآمد. ليو بي به سائو سائو عنوان كرد كه به يوآن شائو بگويد كه هديه‌ي ايشان در هنگام ورود، سر خوا شيون بود و هديه‌ي ايشان در هنگام خداحافظي، سر لو بو خواهد بود.
هرچند كه گوان يو طالب رفتن به ميدان بود، اما ليو بي، ژانگ في را مأمور نبرد با لو بو نمود. ولي خود و گوان يو نيز به ميدان رفتند تا اگر نياز شد به وي كمك نمايند.

نبردي نفس‌گير و سخت درگرفت. هرچند كه ژانگ في حقيقتاً در بكار بردن شمشير مارپيچ خود (Serpent Blade) استاد بود و نيرويي خارق العاده داشت، اما باز حريف لو بو نمي‌شد. پس از رد و بدل شدن ضربات پي در پي، نهايتاً شمشير ژانگ في از دستش خارج و خودش از اسب به زير افتاد و با مرگ گامي بيشتر فاصله نداشت. اما اين گوان يو بود كه وارد معركه شد و جان ژانگ في را نجات داد و خود شروع به نبرد با لو بو نمود. اما مهارت خارق العاده‌ي گوان يو نيز براي شكست لو بو كافي نبود و به همين دليل ژانگ في نيز وارد معركه شد تا كفه‌ي ترازو به نفع برادران سنگيني كند.
لو بو عملاً امكان جنگيدن با اين دو برابر نيرومند و شمشيرهاي خاص ايشان را نداشت. اما از طرفي غرور شكست ناپذيري‌اش، به وي اجازه‌ي فرار از ميدان را نمي‌داد و همين غرور نزديك بود وي را به كام مرگ بكشاند. درست قبل از آنكه گوان يو ضربه‌ي نهايي را بر پيكر لو بو وارد سازد، اين ليو بي بود كه دستور توقف نبرد را صادر كرد و از لو بو خواست كه به جاي خدمت به خيانتكار (دونگ ژو)، به وي بپيوندد و به دنبال احياي هان باشد. اما لو بو نپذيرفت و در نتيجه ليو بي نيز به همراه دو برادر خود وارد نبرد با لو بو شد. نبرد سه به يك، هرچند به نفع سه برادر دنبال مي‌شد، اما چيزي نمانده بود كه لو بو حداقل ليو بي را بكشد كه گوان يو و ژانگ في جان وي را نجات دادند.
اما درست در لحظه‌اي كه لو بو به خاك افتاده و گامي با مرگ فاصله نداشت، اين Red Hare بود كه جان لو بو را نجات داده و باعث فرار لو بو از معركه گرديد. هرچند در اين نبرد كاملاً برابر!! و جوانمردانه!!، لو بو زنده ماند، اما شكست وي از اين سه مبارز كينه‌اي بر دلش نهاد كه بعدها خواهيم ديد چطور آن‌را تلافي نمود.

سائو سائو كه موقعيت را مناسب مي‌ديد، به يوآن شائو قبولاند كه بهترين فرصت براي نابودي سپاه دونگ ژو، همين الان است و با قانع نمودن يوآن شائو، دستور حمله‌ي مستقيم به سپاه دونگ ژو را صادر نمود كه در اين نبرد، باز هم سه برادر حضور داشتند.

اما خود، دستوري ديگر صادر نمود كه مشخص بود از مدت‌ها پيش آن را در سر داشت و تنها منتظر فرصت بود. سائو رن كه قبل از آن به دستور سائو سائو، سپاه را آماده كرده بود و منتظر فرمان برادرش بود. اما فرمان سائو سائو اين بود : حمله به گذرگاه هولائو. يعني دقيقاً مسيري خلاف مسير نبرد اصلي و تلاش براي حمله به پايتخت!

--------------------------------------------------

سائو سائو مي‌دانست سپاه ائتلاف، حتماً در اين نبرد به پيروزي خواهند رسيد. اما يوآن شائو جرأت دنبال نمودن دونگ ژو (از هراس طراحي كمين توسط دونگ ژو براي نابودي سپاه تعقيب كننده)‌ را نخواهد داشت. پس قطعاً دونگ ژو از معركه جان سالم به در خواهد برد. البته در واقعيت هم همين شد، هرچند كه ژانگ في چيزي نمانده بود كه دونگ ژو را در جنگ بكشد و باز اين لو بو بود كه جان دونگ ژو را نجات داد.

پس امكان حمله‌ي بي‌محابا به لويانگ وجود نداشت.
اما مشكلي ديگر نيز بر سر راه سائو سائو بود. وي براي اين حمله، وي نيروي كافي را نداشت.
همچنين سون جيان قطعاً پس از آگاه شدن از شكست سپاه دونگ ژو، مجدداً به گذرگاه هولائو حمله خواهد نمود و قطعاً قدرت سپاه سون جيان به مراتب بيشتر از سائو سائو بوده و وي زودتر قادر به فتح پايتخت خواهد شد. همچنين وي پيش ‌بيني مي‌كرد كه شكست دونگ ژو، وي را به فكر تغيير پايتخت از لويانگ به چانگ آن (Chang'an – پايتخت قبلي هان – پايتخت هان غربي) بياندازد كه البته مثل هميشه، پيش‌بيني وي درست از آب درآمد! دونگ ژو با حالتي پيروزمندانه وارد پايتخت شد و گفت كه سپاه يوآن شائو را نابود و تار و مار كرده است. اما براي حفظ جان امپراطور، بهتر است مدتي پايتخت را به چانگ آن منتقل نمايد. انتقال آنقدر سريع بود كه وزرا و درباريان حتي اجازه‌ي جمع كردن وسائل خود را نيز نداشتند و تنها مي‌توانستند اندكي مايحتاج و ثروت خود و البته خانواده‌ي خود را به همراه داشته باشند.

سائو سائو نقشه‌اي زيركانه طراحي نمود كه تمامي اين مسائل را حل و فصل نمايد. در مسير گذرگان هولائو، وي با سون جيان ديدار نمود و فريبكارانه به وي گفت كه سران ديگر، همه در عيش و نوش به سر برده و به كمك وي (كه بشدت محتاج كمك بود) نيامده‌اند و تنها خودش (سائو سائو) است كه به كمك آمده است. سون جيان كه بشدت از دست يوآن شائو و محتاطي وي براي استفاده از اين موقعيت طلايي افسوس مي‌خورد. افسوسي كه البته برپايه‌ي اطلاعات غلط سائو سائو بنيان گذاشته شده بود!
اما سائو سائو، با فريب سون جيان و اينكه با كمك هم مي‌توانند لويانگ را فتح نمايند، نقشه‌ي خود را با وي در ميان گذاشت. سائو سائو عنوان داشت كه دونگ ژو به همراه امپراطور و دربار به سمت چانگ آن در حركتند و لويانگ نيروي دفاعي چنداني ندارد. پس بهتر است نيروها به دو دسته تقسيم گرديده، يك نفر فرماندهي سواره نظام دو گروه را بعهده بگيرد و ديگري پياده نظام را در اختيار بگيرد. پياده نظام به لويانگ حمله نموده و سواره نظام، به تعقيب دونگ ژو بپردازند.
سائو سائو براي تكميل نقشه‌ي فريبكارانه‌ي خود، فريبي ديگر را نيز اضافه نمود و عنوان داشت كه وي تنها سواره نظام در اختيار دارد و سواره نظام وي، متشكل از 10 هزار سواركار زبده و ماهر هستند. در نقطه‌ي مقابل، سون جيان عنوان داشت كه تنها 3 هزار سواره نظام در اختيار دارد كه سائو سائو با بخششي بزرگوارانه، پذيرفت كه سه هزار سواره نظام وي را تحويل گرفته، به سراغ كار سخت‌تر (تعقيب دونگ ژو) رفته و لقمه‌ي بزرگتر و راحت‌تر (لويانگ) را براي سون جيان بگذارد.

در تمجيد اين حيله‌ي سائو سائو، ذكر همين جمله بس كه سائو سائو تنها 4 هزار سوار در اختيار داشت ...!!

-----------------------------------------------------------------

براي تكميل اين بخش، توجه دوستان را به نقشه‌ي منطقه و مسير حركت سپاهيان سون جيان، يوآن شائو و سائو سائو جلب مي‌نمايم.


Map_1.jpg


البته توضيحات تكميلي و اصلاحي دوستان مي‌تونه به اين بحث كمك بهتري كنه.
همچنين نظرات دوستان درخصوص اين نقشه (نقشه‌ي سائو سائو) و اينكه چه راه‌هاي جايگزيني براي آن وجود داشت و بهتر بود (به عبارت ديگه وار پلن دوستان) هم مي‌تونه بسيار مفيد و موثر باشه.
پس خوشحال مي‌شم كه نظرات دوستان رو هم درخصوص اين طرح جويا بشم.

===========================================

پ.ن : عدم تسلط به فوتوشاپ، خيلي اذيتم كرد!
از دوستان كسي اطلاع داره چطور مي‌شه خط چين گذاشت واسه نقشه؟

  • Upvote 10

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
راستش چند روزه میخوام نظر-سوال بدم، ولی چون اطلاعاتم در مورد داستانش خیلی کم بود، سعی کردم این چند روزه تا جایی که میتونم درباره ش بخونم. ولی کمتر چیزی پیدا کردم که جناب mostafa_by درباره ش توضیح نداده باشن اینجا!

برای همین کار دیگه ای نمیتونم بکنم جز + دادن!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر



پ.ن : عدم تسلط به فوتوشاپ، خيلي اذيتم كرد!
از دوستان كسي اطلاع داره چطور مي‌شه خط چين گذاشت واسه نقشه؟



آموزشهاي فتوشاپ زيادي روي نت هست
http://www.bittbox.com/photoshop/make-a-dotted-line-in-photoshop
http://planetphotoshop.com/dashed-lines-in-photoshop.html

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام

فکر نکنم توی تاریخ ما کسی به دغل بازی این سائو سائو باشه ، شاید هم بقیه به اون سادگی فرماندهان چینی نبودند !؟

ولی خیلی زور داشت که تندپای سرخ ( Red hare - خودم معادل براش پیدا کردم !! ) رو بدهند به این گوان یو ..... جنگ 3 به 1 و جوانمردی !؟ می گم اون لشکر مقابل یکی رو نداشت بفرسته کمک این فرماندهشون !؟

............


می گم ، متن انگلیسی کتابش رو ندارید !؟ اسمش چیه !؟

..........

ولی حیف شد که لو بو رو به دار زدند ... حداقل باید تو مبارزه می مرد !!! خیانت چه ها که نمی کنه !!

یک تصویر تخیلی از لو بو ...

[url="http://www.indiedb.com/members/macewindu1090/images/dynasty-warriors-6-lu-bu"]http://www.indiedb.c...arriors-6-lu-bu[/url]


[b] Battle with the three heroes at Hulao Pass[/b]

Dong Zhuo's tyranny and cruelty incurred the anger of many people, so in 190, several regional governors and warlords [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Campaign_against_Dong_Zhuo"]formed a coalition army[/url] under [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Yuan_Shao"]Yuan Shao[/url]'s leadership to attack him.

The coalition forces were victorious in the early battles until they reached [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Hulao_Pass"]Hulao Pass[/url], 50 [i][url="http://en.wikipedia.org/wiki/Li_%28Chinese_unit%29"]Li[/url][/i] away from the capital [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Luoyang"]Luoyang[/url]. Lü Bu came forth to challenge the coalition army, riding on his Red Hare, clad in the finest silver armour and donning a pheasant-tail headdress. Generals from the coalition, [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Fang_Yue"]Fang Yue[/url] and [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Mu_Shun_%28general%29"]Mu Shun[/url], were slain by Lü Bu in one-on-one duels, while [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Wu_Anguo"]Wu Anguo[/url]'s wrist was cut off and had to retreat. The warlord [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Gongsun_Zan"]Gongsun Zan[/url] fought with Lü Bu personally but was no match for him and had to retreat as well. Just then, [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Zhang_Fei"]Zhang Fei[/url] appeared, insulting Lü Bu as "a bastard slave with three family names (since he had his own name and had two adoptive fathers)". Zhang Fei struggled against Lü Bu for more than 50 rounds but neither side was able to win. Before long, [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Guan_Yu"]Guan Yu[/url] and [url="http://en.wikipedia.org/wiki/Liu_Bei"]Liu Bei[/url] joined in the fight consecutively, but Lü Bu still managed to hold on. Eventually, as he grew weary, Lü Bu fought his way out and retreated back to the pass.

________

برای ویرایش اولیه و همچنین کشیدن خطوط و خطوط جهت دار ، از این برنامه استفاده کنید .... حجم ، 4 مگابایت ... رایگان ... فقط کافیه که paint.net را در گوگل جستجو کنید تا به سایت مربوطه هدایت شوید !!! ویرایش شده در توسط 100
  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دستت درد نكنه برادر. نرم افزارت حرف نداشت. واقعاً كار راه انداز بود. :rose: :rose:

با اين نرم افزار، نقشه‌هاي نبرد آتي رو خيلي راحت‌تر خدمت دوستان تقديم خواهم كرد.

----------------------------------------------------------------

درخصوص لو بو، ممنون از توضيحات تكميلي‌ات.
البته اين توضيحات يكم مشكل داشت. چون لو بو در دروازه‌هاي چن ليو با سه برادر جنگيد و نه گذرگاه هولائو. چرا كه اولاً سه برادر در چن ليو بودن در اون زمان و در ثاني در گذرگاه هولائو هم سپاه لي جوئه و گوا سي با سپاه سون جيان درگير بودن.
پس منطقاً لو بو نمي‌تونست اونجا حضور داشته باشه و با سه برادر بجنگه.

البته در آئين نبرد، گوان يو به مراتب با مهارت‌تر از ژانگ في بود. ولي قدرت ژانگ في بيشتر از گوان يو بود.
معروف هست كه شمشير بلند ژانگ ييده (Serpent Blade)، اونقدر سنگين بود كه جز ژانگ في كس ديگري قادر به بلند كردن و جنگيدن باهاش نبود.
ضرباتش هم به قدري سنگين بود كه دفعش براي هر كسي بسيار سخت بود. لو بو هم در نبرد با ژانگ في سختي بسياري كشيد. ولي خوب. يه سر و گردن بالاتر بود.

الكي نبود كه سائو سائو در وصفش گفت :

"Among men, Lu Bu. Among horses, Red Hare."

اما وقتي كه گوان يو اومد، رسماً نبرد مغلوبه شد.

در لشكر مقابل هم لي جوئه و گوا سي حضور نداشتن. البته غرور بيش از اندازه‌ي لو بو هم اجازه‌ي دخالت به كسي رو نمي‌داد!
كما اينكه وقتي نبرد مغلوبه شد، نه تنها از فرصتي كه ليو بي رسماً جانش رو خريده بود براي قبول شكست و فرار استفاده نكرد، بلكه حمله رو مجدداً آغاز كرد و براش قابل قبول نبود كه حتي در نبرد دو بر يك و سه بر يك هم شكست رو پذيرا باشه.

ضمن اينكه اين، نقشه‌ي دونگ ژو و خود لو بو بود كه با كشوندن و ترغيب يوآن شائو به خروج از قلعه، در دشت باز به مصاف ايشان برن.

ولي خوب. اسب لو بو جونش رو خريد و نذاشت لو بو تو اون نبرد به سرنوشت خوا شيون دچار شه.

-----------------------------------------------------------------------

در ادامه، اگه شرح دلاوري‌هاي گوان يو رو بشنوي مطمئن باش ازش خوشت خواهد اومد (تو پست هاي قبلي هيبتش رو ببين؟ انصافاً دلت مياد بگي Red Hare لايقش نبوده؟! نام گوان يو ژنرال‌ها رو از ميدان نبرد فراري مي‌داده!!).

ضمن اينكه لو بو بر دار نشد. در روايتي حين نبرد با تيرهاي فراوان سپاه سائو سائو كشته شد و در روايت ديگه، دستگير و به دستور سائو سائو اعدام شد.

در ادامه، ان شاءالله به اين قضيه اشاره خواهم كرد.

اما در اين حد بدون كه شكست اصلي لو بو توسط سائو سائو، هرچند كه بخشي‌اش مربوط به خيانت اطرافيانش بود (كه البته اون خيانت هم دقيقاً نقشه‌ي از پيش تعيين شده‌ي سائو سائو بود!!)، اما در اصل به هوش و استعداد سائو سائو و شون يو برمي‌گشت كه اگه داستان رو دنبال بفرمايي، بهش خواهيم رسيد.

  • Upvote 5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم