mostafa_by

عاشقانه‌ي سه پادشاهي - آغاز پایان

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

با تشکر از مصطفي عزيز بابت مطالب ناب و زيبا ، از 100 عزيز هم تشکر ميکنم ، اين نرم افزار مورد نياز بنده هم بود .


فعلا با توجه به مشغله زياد ، اين تايپک دليل اصلي سرزدن بنده به سايت هستش ! اونم اکثرا با موبايل ...
همچنان منتظر قسمت هاي بعدي هستم : )

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

قبل از اينكه به قسمت پنجم بپردازيم، فكر كنم بهتره كه يه توضيحي درخصوص نحوه‌ي روايت داستان تاريخ عصر سه پادشاهي چين خدمت ارائه كنم.
همون‌طور كه از اسمش پيداست، اين عصر، عصري بود كه چين به سه پادشاهي تجزيه و البته در سال 280 ميلادي توسط سيما يوآن مجدداً متحد و سلسله‌ي جين مجدداً بر سراسر حكومت چين فرمانروايي نمود.
پس لاجرم براي شرح وقايع اين عصر، حداقل نياز به توضيح درخصوص ريشه، پيشينه و نحوه‌ي صعود به قدرت هر سه پادشاهي وي، وو و شو كه به ترتيب توسط سائو سائو و سائو پي، سون چوان و ليو بي بنا گرديد هست.
از اونجايي كه ظاهراً سائو سائو فعلاً بيشتر بين دوستان طرفدار پيدا كرده تا ديگران، اگه بخش‌هايي ديدين اصلاً خبري از سائو سائو نيست به بزرگي خودتون ببخشيد. ولي براي فهم بهتر اين برهه از تاريخ، مي‌بايست با هر سه گروه آشنا بشين.

براي اينكه خط سير داستان رو از دست ندين، بخاطر داشته باشيد كه سون جيان، پدر سون سه و سون چوان بود كه بعدها سون سه زمينه‌ي ايجاد پادشاهي در منطقه‌ي جنوب را فراهم آورد و سون چوان اون رو تكميل كرد. پس تمامي توضيحاتي كه درخصوص سون جيان و فرماندهانش داده مي‌شه (بخصوص اسامي رو) سعي كنين بخاطر بسپارين. چون در آينده نقش مهمي رو هريك ايفاء خواهند كرد.

با اين توضيح، مي‌پردازم به قسمت پنجم ماجرا.

-------------------------------------------

در قسمت چهارم، درخصوص نبرد سه برادر با لو بو، شكست سپاه دونگ ژو در برابر سپاه ائتلاف، تلاش ناكام سائو سائو براي به خدمت گرفتن سه برادر و همچنين ترفندهاي حيرت انگيز وي براي استفاده از قدرت ديگران جهت پيشبرد اهداف خود و در نهايت پيشنهاد حمله‌ي سون جيان به لويانگ و گرفتن سواره نظام وي، توضيحاتي ارائه شد و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

--------------------------------------------

قسمت پنجم – مهر امپراطوري

سائو سائو با حيله‌اي كه بكار برد، نه تنها قواي سواره نظام سون جيان را بدست آورد و امكان تعقيب دونگ ژو برايش مهيا شد، بلكه عملاً سون جيان را به سراغ شهري ويران فرستاد كه ديگر ارزشي ندارد. اما طرف ديگر، همانا امپراطور، دونگ ژو، دربار و ثروت امپراطور بودند؛ يعني همه چيز. شرايط كاملاً مهيا بود و تنها به دستي نياز بود كه اين ميوه‌ي رسيده را بچيند كه سائو سائو آن دست را دست خود مي‌ديد. اما يك جاي كار را محاسبه نكرده بود : هوش لو بو.

عمليات فرار با عجله و بي‌برنامه پي‌ريزي شده بود و آشفتگي در سپاه موج مي‌زد و لو بو بخوبي مي‌دانست كه اگر تدبيري براي اين امر اتخاذ نگردد، اين آشفتگي با اولين حمله‌ي سپاه ائتلاف دو چندان خواهد شد و عملاً به تار و مار شدنشان خواهد انجاميد. پس تدبيري انديشيد و كميني گسترده را براي سربازان سائو سائو مهيا نمود.
سائو سائو كه به خوبي مي‌دانست در پي شكست دونگ ژو، وي پايتخت را تغيير مي‌دهد، از قبل سربازاني را براي كمين در مسير فرار قرار داده بود كه سرعت سپاه دونگ ژو و كاروان همراه آن را گرفته و با خريدن زمان، اجازه‌ي نزديك شدن سواره نظام تعقيب كننده را بدهد. كمين‌هايي كوچك ولي آزار دهنده كه بيش از پيش به آشوب سپاه دونگ ژو مي‌انجاميد. در يكي از اين كمين‌ها، سرنوشت لو بو نيز تغيير كرد و آن، آشنايي با ديائوچان بود؛ يكي از چهار زن زيباي افسانه‌اي چين.



Four_Great_Beauties.jpg
از چپ به راست : شي شي (Xi Shi)، وانگ ژاووجون (Wang Zhaojun)، ديائوچان (Diaochan) و يانگ گواي‌في (Yang Guifei).



هرچند در تاريخ، اثر چندان زيادي از ديائوچان نيست، اما در كتاب «عاشقانه‌ي سه پادشاهي»، به شخصيت ديائوچان به خوبي پرداخته شده است. از آنجايي كه يكي از مهمترين دلايل عنوان شده براي درگيري لو بو و دونگ ژو، وجود همين زن زيبا بوده است (هميشه پاي يك زن در ميان است)، ما هم براساس روايت داستاني ماجرا را دنبال خواهيم كرد.

ديائوچان دخترخوانده‌ي وانگ يون بود كه در اصل، دختر يكي از خانواده‌هاي اصيل آن روزگار بود كه مورد غضب امپراطور قرار گرفته و تمامي خانواده كشته شده بودند. اما ديائو چان توسط وانگ يون نجات پيدا كرد تا دست تقدير، از وي ابزاري بسازد براي رسيدن به هدف والاي وانگ يون؛ يعني حفظ امپراطوري هان.

بازگرديم به كمين سائو سائو. در كميني كه براي سپاه دونگ ژو ديده شده بود، لو بو ديائوچان را از مرگ حتمي نجات مي‌دهد و از آن پس، عاشق ديائوچان مي‌گردد. عشقي كه بعدها داستان‌هاي زيادي را بهمراه آورد.
اما در نقطه‌ي مقابل، لو بو كه بخوبي حدس زده بود كه اين كمين‌ها براي كم كردن سرعت سپاه و رسيدن تعقيب كنندگان احتمالي هستند، كميني عالي در كوهستان شويانگ ترتيب داد. البته سائو سائو به خوبي مي‌دانست كه تعداد سپاه شيليانگ حداقل دو برابر سواره نظام خود است و همچنين اگر لو بو وارد ميدان شود، كسي ياراي مقابله با وي را ندارد. به همين دليل به سائو رن (Cao Ren Styled Zixiao) اكيداً دستور داده بود كه نه با لو بو درگير شود و نه به تعقيب دونگ ژو و سپاهش بپردازد و فقط در پي بازپس گيري امپراطور باشد. اما سائو سائو به قدري از نقشه‌ي خود مطمئن بود كه حقيقتاً فكر اين كمين را نكرده بود. به همين دليل بي‌محابا به تعقيب سپاه دونگ ژو پرداخته و در كمين لو بو گرفتار گرديد و اكثريت سپاه خود (اعم از سه هزار سوار سپاه سون جيان) را از دست داد و خود نيز چيزي با مرگ فاصله نداشت كه توسط سائو هونگ (Cao Hong Styled Zilian) نجات پيدا كرد.

اما سون جيان چه چيزي بدست آورد؟ هنگامي كه سون جيان به لويانگ رسيد، با ويرانه‌اي مواجه شد كه هيچ گاه انتظار آن را نمي‌كشيد. دونگ ژو قبل از رفتن دستور داده بود كه شهر و قصر را به آتش بكشند تا چيزي نصيب فاتحين پايتخت نگردد (كه البته باز هم دقيقاً مطابق پيش‌بيني سائو سائو بود). سون جيان خسته و افسرده از اينكه پس از اينهمه نبرد طاقت فرسا و سنگين و دادن تلفات، چيز چنداني بدست نياورده است، قصد بازگشت به كمپ خود را داشت كه سربازي به وي خبر داد كه شيئي گرانبها پيدا نموده است : «مهر امپراطوري»!

اين خبر همانقدر براي سون جيان خوشحال كننده بود كه حقيقتاً فكر و ذكر وي گرديد. چرا كه اگر امروز مهر امپراطوري را داشت، فردا مي‌توانست با برهم زدن قدرت، كم كم تاج و تخت را نيز از آن خود كند و امپراطوري خود را بنا سازد. اين خيال آنقدر براي وي شيرين بود كه گوش وي به نصيحت‌هاي اطرافيان (منجمله فرزند خردسالش؛ سون چوان) بدهكار نبود. سون چوان معتقد بود كه اين مهر چون به خاندان امپراطوري (فرزاندان خدايان) تعلق دارد، جز شومي و نحسي چيز ديگري را بهمراه نخواهد آورد و مثال‌هايي از تاريخ زد. حرفي كه بعدها سائو سائو نيز به سون جيان زد. اما گوش وي بدهكار نبود.

از طرف ديگر، با شكست سپاه دونگ ژو و شنيدن خبر فرار ايشان، يوآن شائو و ارتش ائتلاف نيز خود را به لويانگ رساند تا در غنائم سهيم شود. البته يوآن شائو پس از درهم كوبيدن سپاه شيليانگ (و برخلاف گفته‌ي سائو سائو) قصد حمله به لويانگ را داشت و هيچگاه تصور نمي‌كرد كه سون جيان و سائو سائو اينطور به سرعت از فضاي بوجود آمده استفاده نمايند. يوآن شائو تازه به مكر سائو سائو پي برده بود.

با رسيدن سپاه ائتلاف به لويانگ، جشني به مناسبت اين پيروزي برگزار و جنگ سالاران به دور يكديگر گرد آمده و خوردند و به سلامتي اين پيروزي شيرين نوشيدند. اما سائو سائوي شكست خورده و زخمي، جشن را بر هم زد. وي براي اينكه محكوم نگردد دست پيش را گرفت و به يوآن شائو حمله نمود و گفت كه چرا براي وي سپاه كمكي براي تعقيب دونگ ژو نفرستاد و به جاي آن به جشن و پايكوبي پرداخت؟
هرچند كه يوآن شو به خوبي مكر و طمع سائو سائو را فاش نمود، اما سائو سائو با پذيرش اينكه قدري طمع كرده بود، توضيح داد كه در پس يك كمين، هيچگاه كمين دومي وجود نخواهد داشت و اگر تنها 10 هزار سوار ديگر در اختيار داشت و حمله‌اي مجدد ترتيب مي‌داد، قطعاً پيروزي را كسب نموده و امپراطور را از نجات داده بود. امري كه مورد تأييد تمامي جنگ سالاران قرار گرفت و عملاً يوآن شائو را محكوم نمود.

از آنجايي كه سائو سائو بهترين فرصت براي رسيدن به قدرت را از دست داده و سپاهش نيز تار و مار شده بود، عملاً امكان ماندن در ائتلاف را نداشت. اما با زيركي از اين فرصت استفاده و با گفتار خود طوري نشان داد كه بخاطر بي‌لياقتي جنگ سالاران و فرمانده‌ي ايشان است كه از ائتلاف خارج مي‌گردد. امري كه موجب ترغيب سون جيان براي خروج از ائتلاف گرديد و البته ليو بي نيز كه از قبل خروج خود از ائتلاف را اعلام نموده بود، به همراه وي از آنجا خارج گرديد. بدين ترتيب سه گروه اصلي كه در آينده سه پادشاهي را در كشور چين بوجود آوردند، از ائتلاف يوآن شائو جدا شدند.

رفتن سائو سائو، ضربه‌ي بزرگي به سپاه ائتلاف بود. چرا كه عملاً وي مغز متفكر سپاه ائتلاف بود و بدون وي، انگيزه‌ي چنداني براي ادامه‌ي لشكركشي ائتلاف وجود نداشت. اما يوآن شائو بيش از اينكه در فكر جلوگيري از خروج سائو سائو از ائتلاف باشد، با رفتن سون جيان مخالف بود. سواي قدرت ارتش جنوب، سون جيان چيز باارزشي داشت كه يوآن شائو و يوآن شو بشدت بدنبال آن بودند : مهر امپراطوري.

به همين دليل ابتدا يوآن شائو از سون جيان خواست كه از آنجايي كه مهر امپراطوري به رئيس ائتلاف تعلق دارد، اگر هم قصد خروج از ائتلاف را دارد حداقل مهر را بايد به وي بدهد. اما سون جيان نپذيرفت و ابراز داشت كه اين، سپاه جنوب بوده است كه لويانگ را فتح و غنائم نيز به ايشان تعلق دارد. هرچند كه اساساً منكر داشتن مهر امپراطوري گرديد.
يوآن شائو كه بخوبي مي‌دانست سون جيان به ميل و خواست خود مهر را تحويل نمي‌دهد، دستور دستگيري سون جيان را صادر نمود. اما سون جيان كه از قبل پيش بيني اين لحظه را كرده بود، دستور داد سربازاني كه در قصر سوخته پنهان شده‌اند، به كمك وي بيايند و بدين ترتيب با گروگان گرفتن يوآن شائو، توطئه‌ي وي را خنثي نمود. هرچند كه يوآن شائو اين اقدام وي را نبخشيد.

دو پسر عمو و برادر ناتني، نقشه‌اي زيركانه براي سون جيان كشيدند. يوآن شائو به ليو بيائو (Liu Biao Styled JingSheng) حاكم ايالت جين (Jing Province) نامه‌اي نوشت و از وي خواست كه در مسير سپاه سون جيان قرار گرفته و وي را دستگير نمايد.
از طرف ديگر، يوآن شو نامه‌اي به سون جيان نوشت و با بيان اينكه تمامي كارهاي گذشته تقصير و به دستور يوآن شائو بوده و وي مي‌خواهد قدرت را كسب نمايد و ...، به وي هشدار داد كه يوآن شائو نامه‌اي به ليو بيائو نوشته و از وي خواسته كه در مسير سان‌جين (مسير اصلي سپاه سون جيان براي بازگشت به خانه از مسير رودخانه) به مقابله با وي پرداخته و وي را دستگير نمايد.

حالا ببينيم عكس العمل دو جنگ سالار چه بود؟
سون جيان كاملاً دو دل بود كه چه بايد بكند. پسر ارشد وي سون سه (Sun Ce Styled Bofu) از وي مي‌خواست كه براي رويارويي با سپاه جين آماده گردد. حتي پيشنهاد حمله به جين را داد كه با مخالفت سون جيان مواجه شد. چن پو (Cheng Pu Styled Demou) از فرماندهان ارشد سپاه جنوب پيشنهاد عبور از مسيري فرعي را داد و هوآن گاي (Huang Gai Styled Gongfu) كه از تمامي فرماندهان مسن‌تر و دنيا ديده‌تر بود، اربابش را نصيحت نمود كه از خير مهر امپراطوري گذشته و آن را نزد يوآن شائو بفرستد تا امنيت سپاه براي بازگشت به سرزمين‌هاي جنوبي را تضمين نمايد. امري كه سون چوان خردسال (Sun Quan Styled Zhongmou) هم بر آن تأكيد داشت. مسئله‌اي كه با مخالفت سون سه و سون جيان همراه گرديد.
سون جيان تصميم گرفت با قسمت كردن سپاه خود و فرستادن سپاه اصلي به همراه چنگ پو و سون سه، به دو گذر فرعي كه پشت سپاه ليو بيائو درمي‌آمدند، خود با سپاهي اندك به مصاف وي برود تا اگر جنگي هم رخ مي‌دهد، از حمله‌اي غافلگيرانه براي در هم كوبيدن سپاه ليو بيائو استفاده نمايد.

از طرف ديگر، ليو بيائو با خواندن نامه‌ي يوآن شائو، به فكر فرو رفت كه چه بايد بكند. از طرفي يوآن شائو قدرتمندترين ارتش را در اختيار داشت و عمل نكردن به دستور وي ممكن بود براي ليو بيائو گران تمام شود. از طرف ديگر، سون جيان نيز فرماندهي قدر و سپاه جنوب نيز بسيار شجاع و دلير بودند و جنگيدن با ايشان به اين سادگي‌ها نبود. ضمن اينكه اساساً اين، درگيري بين يوآن شائو و سون جيان بود و نفعي را براي جين بهمراه نداشت. به همين دليل عاجز مانده بود در اتخاذ يك تصميم مشخص.
ساي مائو (Cai Mao Styled Degui)، برادر زن ليو بيائو و فرمانده ارتش جين اذعان داشت كه اتحاد با يوآن شائو به مراتب بهتر از خريدن دشمني وي و دوستي با سون جيان است. چرا كه هم قدرت نظامي يوآن شائو بيشتر است و هم سون جيان روياي امپراطوري در سر دارد و اين براي جينگ كه همسايه‌ي جنوب است بسيار خطرناك است.
وي طرحي زيركانه ارائه كرد كه براساس آن، سپاهي ضعيف توسط ليو بيائو به مصاف سون جيان برود. ليو بيائو با سون جيان معامله‌اي بر سر تضمين آينده‌ي جين انجام داده و به وي اعلام نمايد كه جنگي سبك را انجام دهد و بدين ترتيب با فرار سپاه جين، ليو بيائو بهانه‌اي مناسب براي يوآن شائو براي عدم امكان تقابل با سپاه جنوب بياورد و دو طرف هم راضي به اين امر گردند.
اما سپاه اصلي جين در گذر سانجين كميني گسترده فراهم نموده و بدين ترتيب تمامي سپاه سون جيان را نابود سازند. نفشه‌اي كه هم باعث مي‌شد سون جيان عملاً امكان تقسيم سپاهش را نداشته باشد و همچنين به قدري غافلگيرانه كه امكان مقابله را از وي بگيرد. بعدها خواهيم ديد كه ساي مائو چه نقش مهم و حياتي‌اي براي جين بازي خواهد كرد و آينده‌ي جين به دستان وي چگونه رقم خواهد خورد.

سرانجام روز موعود فرا رسيد ...!

  • Upvote 14

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
من شرمنده‌ام از بابت تأخير در ارسال قسمت جديد.
اين هفته يكم سرم شلوغ بود. ديشبم خواستم بنويسمش. ولي از زور خستگي ساعت 9 رفتم خوابيدم و گفتم 10 پا مي‌شم؛ 4:30 صبح پاشدم!!

ان شاءالله امروز قسمت بعدي رو قرار خواهم داد.
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
مصطفی جان من چند تا آهنگ حماسی و آرامش بخش و ناب چینی هم دانلود کردم و با متنت میخونم
عجیب میچسبه
ما منتظریم همچنان
[b] [size=3]Jia Peng Fang - Toto E Alfredo[/size][/b]

http://s3.picofile.com/file/7538577953/Jia_Peng_Fang_Toto_E_Alfredo.mp3.html

[b] [size=3]Tao Pei Li - Be prepared for love[/size][/b]

http://s3.picofile.com/file/7543368923/Tao_Pei_Li_Be_prepared_for_love.mp3.html ویرایش شده در توسط ensaniat

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

قبل از هرچيز، مي‌بايست يه عذرخواهي اساسي از بابت تأخير در ارسال اين قسمت از دوستان داشته باشم.
اميدوارم دوستان به بزرگواري خود، اين قصور حقير رو بخشيده و همچون گذشته تاپيك رو مفتخر به حضورشون بفرماين.
همچنان مشتاق خواندن توضيحات اصلاحي و تكميلي بزرگواران هستم.

=================================================

در قسمت پنجم، داستان شكست سائو سائو از لو بو، فتح لويانگ توسط سپاه سون جيان و بدست آوردن مهر امپراطوري و درگرفتن جنگي پنهان توسط جنگ سالاران، جدايي سائو سائو، ليو بي و سون جيان از ائتلاف و نقشه‌ي زيركانه‌ي برادران يوآن براي بدست آوردن مهر امپراطوري را دنبال كرديم و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

--------------------------------------------

قسمت ششم – فرجام سون جيان

سرانجام روز واقعه فرا رسيد. سون جيان به همراه سپاه خود رو در روي سپاه ليو بيائو قرار گرفت. طبق عادت نبردهاي چيني، در زماني كه دو مقام ارشد (في‌المثل دو پادشاه يا نخست وزير) فرماندهي جنگ را بعهده داشتند قبل از جنگ با هم به مذاكره مي‌پرداختند و گاهي نتيجه‌ي اين مذاكرات، تعويق و يا ملغي شدن نبرد مي‌بود.
در اين نبرد نيز سون جيان با ليو بيائو به مذاكره پرداخت. ليو بيائو با زيركي توانست سون جيان را متقاعد سازد كه اين لشكركشي از سر ناچاري و تنها براي ندادن بهانه به دست يوآن شائو است. وي طوري وانمود كرد كه علاقه‌اي به ورود به اين درگيري ندارد و اينكه يوآن شائو روياي امپراطوري در سر مي‌پروراند، ولي وي (ليو بيائو) تمايل و انگيزه و جاه طلبي‌اي ندارد و ...!
ليو بيائو از سون جيان خواست به سپاهش حمله كند. وي عنوان كرد كه اين سپاه متشكل از ضعيف‌ترين نيروهايش بوده كه با اولين حمله‌ي دليرانه‌ي سپاه جنوب، فرار كرده و از هم مي‌پاشد. پس از آن، هم سون جيان مي‌تواند با امنيت و آرامش از معبر سان جين عبور نمايد و هم ليو بيائو بهانه‌ي خوبي براي يوآن شائو دارد كه تلاش خود را كرد، لكن قادر به دستگيري سون جيان نبود.
براي اطمينان سون جيان، ليو بيائو براي اين لطف خود يك شرط را مطالبه نبود و آن اينكه ارتش جنوب ديگر به سرزمين‌هاي جين حمله نكند كه بلادرنگ مورد موافقت سون جيان قرار گرفت.

بدين ترتيب سون جيان بزرگترين تصميم اشتباه زندگي خود را گرفت!
درست در هنگام عبور از معبر، يعني زماني كه هيچ راه گريزي نداشتند، ارتش ليو بيائو با سد كردن راه كشتي‌هاي جنوبي‌ها، باراني از تير را به سوي ايشان شليك كرد. حمله آنقدر غافلگير كننده بود كه بسياري از سربازان كشتي فرماندهي؛ منجمله خود سون جيان مورد اصابت پياپي تيرها قرار گرفتند.

دو سپاه در كرانه‌ي رودخانه درگيري خونيني را آغاز نمودند كه باعث به خاك افتادن بسياري از سربازان طرفين گرديد.
در آن سوي ميدان سون جيان كه آخرين نفس‌هاي خود را مي‌كشيد، وصيت خود را به فرماندهان ارشد و پسر خردسالش سون چوان نمود و از ايشان خواست كه پس از مرگ وي، سون سه (Sun Ce Styled Bofu) را همراهي و كمك و از وي اطاعت نمايند.
بدين ترتيب در سال 191 پس از ميلاد، سون جيان، يكي از فرماندهان شجاع و نابغه‌ي ميدان جنگ جنوب، در سن 36 سالگي چشم از جهان فرو بست تا يكي از اصلي‌ترين موانع كسب قدرت ساير جنگ سالاران از ميان برداشته شود. مرگي كه بسياري را خوشحال نمود؛ منجمله دونگ ژو كه پس از شنيدن خبر مرگ سون جيان، با خوشحالي گفت «يكي از بزرگترين دشمنانم از بين رفت!».

در گرماگرم نبرد بود كه فرمانده سپاه ليو بيائو با ترفندي خاص، جسد سون جيان را تصاحب نمود و آن را به شهر جين برد و سپاه عقب نشست.
سون سه كه از مرگ پدر داغدار بود، مي‌خواست به شهر حمله كند تا جسد پدر را بدست آورده و انتقام خون پدر را با ريختن خون ليو بيائو بگيرد. اما ساير فرماندهان خردمند و همچنين سون چوان خردسال ولي باهوش، با صحبت‌هاي خود جلوي سون سه را گرفتند. چرا كه اساساً با امكانات و تجهيزات و سرباز و آذوغه‌اي كه در اختيار داشتند، اين حمله عين خودكشي بود.
اما در تصميمي عجيب، سون چوان 9 ساله با قانع نمودن جمع براي بازپس‌گيري و مذاكره‌ي صلح با ليو بيائو راهي جين گرديد. زبان چرب و حاضر جوابي سون چوان، منجر به صلح با جين، بازپس‌گيري جسد سون جيان و برگزاري مراسم سوگواري آبرومندي به رهبري ليو بيائو گرديد. بعدها خواهيم ديد كه همين خرد و ذهن خلاق سون چوان بود كه در عصر آشوب، پايدارترين حكومت را پديد آورد.

-----------------------------------------------

در آن سوي ميدان، دونگ ژو براي امپراطوري خود را مهيا مي‌نمود. عامل اصلي تحريك وي نيز كسي نبود جز لي رو؛ مشاور مرموز دونگ ژو.
لي رو به دونگ ژو گفت كه حتي وزرا نيز با امپراطوري وي موافق هستند و قرار بر اين شد كه جلسه‌اي در خانه‌ي صدر اعظم برگزار و در آن، ژان ون (Zhang Wen Styled Huishu) به نمايندگي از وزرا، از وي درخواست نمايد كه مقام امپراطوري را بپذيرد. اما چه نيتي پشت اين لطف ژان ون بود؟

جلسه برگزار شد و صحبت‌ها انجام گرفت و درخواست‌ها و تعارفات معمول نيز عنوان گرديد و نوبت به ژان ون رسيد. همه چيز مطابق نقشه پيش رفت و ژان ون از وي خواست كه امپراطور سرزمين چين گردد. امري كه تعجب ساير وزرا را به دنبال داشت. اما از ترس دونگ ژو، هيچ كس جرأت مخالفت نداشت.
دونگ ژو كه سرمست از اين پيشنهاد و تأييد از سر اجبار وزرا بود، دستور سرو شراب را صادر نمود. اما باز اين لو بو بود كه جان وي را خريد.
ژان ون از طريق عوامل خود در كاخ صدر اعظم، مخفيانه جام وي را مخلوط به زهري كشنده نموده بود و تمامي اين برنامه، نقشه‌اي بود از جانب وي كه دونگ ژو، بدون آنكه ردي از قاتل بر جاي بماند، از ميان برداشته شود. اما اين توطئه توسط لو بو كشف و به قيمت جان ژان ون تمام شد.
به دستور دونگ ژو، سر وان ين در سيني نقره‌اي به مجلس آورده شد و خون وي نيز در جام وزرا ريخته شد و تمامي ايشان مجبور به نوشيدن خون ژان ون شدند!

ظاهراً راهي براي كشتن دونگ ژو نبود و صعود وي به مقام امپراطوري چين نيز آخرين تلاش براي احياي سلسله‌ي هان را از بين مي‌برد و سلسله‌ي جديدي روي كار مي‌آمد. اما گويي هنوز كورسوي اميدي بود.
وان يون (Wang Yun Styled Zishi)، يكي از بزرگترين و مهم‌ترين وزراي دربار و بانفوذترين وزير كابينه و پدر ديائوچان (Diaochan) خيلي زود به علاقه‌اي كه بين لو بو و ديائو چان پديد آمده بود، واقف گرديد و بلادرنگ نقشه‌اي زيركانه كشيد؛ آخرين تير براي شكار دونگ ژو ...!

---------------------------------------------

پ.ن 1 : در روايتي ديگر، مرگ سون جيان به سال 193 و به دليل برخورد سنگ‌هاي عظيم (كه براي كوبيدن سپاه در كمين‌هاي كوهستاني بكار مي‌رفت) با وي عنوان شده است. لكن اكثر روايات بر روي مرگ سون جيان به دليل اصابت تير و در سال 191 ميلادي اتفاق نظر دارند.

پ.ن 2 : در چين عبارتي مرسوم بوده است كه بزرگترين خائنان به كشور را بايد ابتدا كشت، بعد روي پوستشان خوابيد، گوشتشان را خورد و خونشان را نوشيد.
اجبار دونگ ژو براي نوشيدن خون ژان ون نيز بر همين اساس بوده است.

===============================================

بعلت اينكه امشب مهمون داريم و نمي‌رسم اين قسمت رو بيشتر از اين بنويسم، چون نخواستم بدقولي شه، داستان رو تا همين جايي كه نوشتم ارسال مي‌كنم و ان شاءالله فردا قسمت بعدي رو هم نوشته و تقديم حضور دوستان مي‌كنم.

راستي برادر ensaniat عزيز.
ان شاءالله سر فرصت يه سري آهنگ چيني زيبا آپلود كرده و تقديم حضورت مي‌كنم.
قطعاً شنيدنش برات دلنشين خواهد بود.

  • Upvote 9

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

در قسمت ششم، درخصوص فرجام تلخ سون جيان، تلاش دونگ ژو براي تصاحب مقام امپراطوري، نجات جان دونگ ژو توسط لو بو و نقشه‌ي وان يون براي قتل دونگ ژو توضيحاتي داده شد و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

--------------------------------------------

قسمت هفتم – ديائوچان؛ شمشير بران وان يون

ديائوچان يكي از چهار زيباي افسانه‌اي چين بود. دختري پري‌وش كه تنها ديدن آن كافي بود كه هوش از سر هر مردي ببرد. دختري كه نه تنها لو بو، كه بعدها دونگ ژو و حتي سائو سائو نيز عاشق وي گشتند. اما اين دختر، آخرين و در عين حال برنده‌ترين تيغ وان يون براي قتل دونگ ژو بود.
وان يون با حيله‌اي، لو بو را به منزل خود دعوت و از ديائوچان خواست كه از لو بو پذيرايي كند. صد البته براي بردن دل لو بو، ديائوچان كار سختي را نداشت. عشق اين دو از مدتي قبل در دل افتاده بود و تنها نياز به بهانه‌اي بود براي ابراز كه آن نيز توسط وان يون مهيا گشت.

لو بو خيلي زود از ديائو چان خواستگاري نمود كه پس از مخالفت‌هاي اوليه و تعارفات معمول، سرانجام وان يون با اين ازدواج موافقت نمود. اما نقشه‌ي وان يون بي‌رحمانه‌تر از اين بود.
روز بعد وان يون، دونگ ژو را به منزل دعوت و از ديائوچان خواست كه از دونگ ژو پذيرايي كند. پذيرايي همان و افتادن دونگ ژو در عشق ديائوچان همان.

همه چيز عالي پيش‌ مي‌رفت و اينبار نقشه‌ي وان يون نقصي نداشت. وي كه به خوبي از طمع و زن‌بارگي دونگ ژو آگاه بود، نيك مي‌دانست كه ديائوچان مظلوم، لقمه‌اي چرب براي دهان دونگ ژو خواهد بود و وي به عشقش (لو بو) نخواهد رسيد. اما دونگ ژو از وي نيز زيرك‌تر بود.

پس از اظهار علاقه‌ي دونگ ژو به ديائوچان، وان يون به وي توضيح داد كه قبل از او، لو بو اين درخواست را داشته و وي با درخواستش موافقت نموده است. امري كه براي دونگ ژو كمي ثقيل بود. چرا كه بيرون بردن فكر ديائوچان از ذهن، كار چندان ساده‌اي نبود. به همين دليل چند روز بعد، وي پيكي از طرف امپراطور به منزل وان يون فرستاده و ديائوچان را براي امپراطور خواستگاري نمود!!

وان يون همه‌ي نقشه‌ها را نقش بر آب مي‌ديد. ورود ديائوچان به دربار و قصر امپراطور و صيغه‌ي امپراطور شدن، مساوي بود با از دست دادن تمامي اميدها براي استفاده از ديائوچان. چرا كه حتي اگر امپراطور مي‌مرد هم ديائوچان امكان ازدواج با كس ديگري را پيدا نمي‌نمود.
اما بخت و اقبال با وي يار بود. چرا كه ارابه‌اي كه ديائوچان را مي‌خواست به قصر ببرد براي مراسم ازدواج، سر از منزل صدر اعظم؛ دونگ ژو درآورد! يعني با حيلتي، هم لو بو مأيوس گشته بود و دست از ديائوچان كشيده بود و هم دونگ ژو صاحب دختري زيبارو شده بود.

از اينجا به بعد ديائوچان نقش خود را آغاز نمود. دونگ ژو اكيداً دستور داده بود كه اجازه‌ي ورود لو بو به درون منزلش را ندهند كه لو بو متوجه اين نقشه نگردد. اما ديائوچان مكري زنانه، خود را به لو بو آشكار نمود. لو بو كه سخت شكسته و پريشان شده بود به سراغ وان يون رفت. چرا كه فكر مي‌كرد پدر زنش به وي دروغ گفته است. اما وان يون به وي توضيح داد كه پيك، پيك امپراطور بود و وي چاره‌ي ديگري نداشت. اما زيركانه اندك و اندك و طي صحبت‌هاي مختلف در روزهاي مختلف، كينه‌ي دونگ ژو را در دل لو بو كاست.
از طرف ديگر، ديائوچان بشدت دونگ ژو را وابسته‌ي خود نموده بود و بدين ترتيب آماده‌ي بازي در نقشي ديگر بود.

لي رو، مشاور حيله‌گر ولي باهوش دونگ ژو خيلي زود متوجه اين شكاف عميق بين لو بو و صدر اعظم شد. به همين دليل به دونگ ژو پيشنهاد كرد براي اينكه مجدداً احترام، وفاداري و اعتماد لو بو را بدست آورد، از خير ديائوچان گذشته و وي را به عقد لو بو درآورد. زبان چرب و نرم و متقاعد كننده‌ي لي رو چيزي نمانده بود كه تمامي نقشه‌هاي وان يون را نقش بر آب سازد. اما اين ديائوچان بود كه با هنرمندي تمام، طوري نفرت خود از دونگ ژو را پنهان و به وي محبت ورزيد كه دونگ ژو دو دل شد. اما وي به ديائوچان گفت كه قصد دارد وي را به ازدواج لو بو درآورد.
اين جمله براي ديائوچان چنان سنگين بود كه ساعت‌ها گريه كرد و از خوردن و آشاميدن پرهيز نمود تا قلب سنگدلي چون دونگ ژو را نيز نرم كند و وي از اين تصميم خود پشيمان گردد.
دونگ ژو قسم خورد كه هيچ‌گاه ديائوچان را رها نخواهد كرد.

اما اين آخرين بخش از نقشه‌ي زيركانه‌ي وان يون نبود. تير بعدي به قلب روابط دونگ ژو و لو بو باز از سوي ديائوچان شليك شد. روزي لو بو به منزل دونگ ژو رفت و ديائوچان با ديدن لو بو، خود را به وي رساند. طبق روايتي در داخل اتاق خواب و طبق روايتي ديگر در آلاچيق، با لو بو تنها شد و در آغوش وي فرو رفت و سخت گريست. از دلتنگي‌هايش گفت و از اينكه اين عشق به سرانجام نرسيد. از اينكه دونگ ژو چطور با خباثت، وي را از لو بو جدا كرد و از اينكه هر روز و هر شب به فكر عشقش است و از اينكه آخرين خواسته‌ي او در اين دنيا، يك بار ديگر ديدن عشقش بود كه امروز به اين آرزو رسيد و خواسته‌ي ديگري ندارد جز مرگ كه شايد در آن دنيا به لو بو برسد. كلامي كه هريك تيري بود به قلب لو بو.

در همين حين دونگ ژو از راه رسيد و همسر محبوب خود را در آغوش پسر خوانده‌اش ديد. به غايت خشمگين شد و قصد جان لو بو را نمود كه لو بو بسرعت فرار كرد.

خشم دونگ ژو پاياني نداشت. اما ديائوچان بخش ديگري از نقشه را اجرا نمود و خود را به آغوش دونگ ژو انداخت و با گريه به وي گفت كه چگونه لو بو قصد آزارش را داشت. از قضا همانجا وان يون هم بود و با سرزنش ديائوچان و درخواست از دونگ ژو براي كشتن وي، هرچه بيشتر دونگ ژو را تحت فشار گذاشت. فشار وقتي بيشتر شد كه ديائوچان قصد خودكشي داشت و آسيبي هم به خود رساند كه اين موضوع، باعث شد دونگ ژو هرچه بيشتر به ديائوچان حساس شود.

با واسطه‌ شدن لو بو و وان يون، دونگ ژو پسر خوانده‌اش را بخشيد. اما لو بو كينه‌ي دونگ ژو را بدل گرفت. همه چيز مهيا بود براي وارد آوردن ضربه‌ي نهايي.

سرانجام وان يون درخواست پنهاني خود از لو بو را مطرح نمود : قتل دونگ ژو.
اما دونگ ژو به اين سادگي‌ها در دسترس نبود. به همين دليل وان يون نقشه‌اي زيركانه كشيد. از ملكه‌ي بيوه درخواست نمود كه نامه‌اي خطاب به دونگ ژو نوشته و با اعلام انصراف خود و امپراطور شيان، از وي درخواست نموده بود كه امپراطوري سرزمين چين را قبول نمايد.
ديگر شرايط بهتر از اين نمي‌شد و همين مسئله، گارد دونگ ژو را پايين آورد.

در روز تحويل گرفتن قدرت، همه جا آذين بندي شد، دونگ ژو لباسي رسمي و زيبا پوشيد و حتي زره مخصوص خود را نيز به تن نكرد. فرماندهان ارشد خود را بيرون كاخ نگاه داشت و تنها فرزند خوانده‌ي خود را به عنوان محافظ به همراه خود برد. البته تعدادي سرباز محافظ نيز همچون هميشه به همراه وي بودند.
در كاخ جشن و سرور برپا بود و تمامي وزرا به دونگ ژو تبريك مي‌گفتند. وي نيز غرق در شادي بود و با اطمينان، آخرين گام‌ها براي رسيدن به بالاترين قدرت ممكن در سرزمين چين را برمي‌داشت.

وقتي دونگ ژو زانو زد كه آخرين فرمان امپراطور كه همانا استعفاء و تعيين جانشين خود بود را شنيده و بپذيرد، با فرماني غيرقابل باور مواجه شد. فرمان را وان يون مي‌خواند :
«دونگ ژوي خيانتكار، به دربار امپراطوري بي‌احترامي نموده و تهديدي براي كشور به شمار مي‌رود. ما تمام جنگجويان شجاع كشور را فرا مي‌خوانيم براي كشتن دونگ ژوي ياغي.»

فرمان به قدري براي دونگ ژو ثقيل بود كه قدرت تكلم را از وي گرفته بود. حتي قادر به دستور حمله به سربازان خود براي قتل وان يون را نيز نداشت. در اين هنگام سربازان كمين كرده در قلعه به سمت دونگ ژو هجوم بردند. گارد محافظ نيز به مقابله برخاست. اما دونگ ژو نيك مي‌دانست كه كسي جز لو بو توان نجاتش را ندارد. اما بسيار دير فهميده بود كه اميدي واهي براي زنده ماندن داشت.

زماني با لو بو مواجه گرديد كه نيزه‌ي معروف لو بو را در سينه‌ي خود مي‌ديد!

بدين ترتيب در سال 192 ميلادي، دونگ ژوي خبيث در 54 سالگي توسط فرزند خوانده‌ي خود به قتل رسيد تا اميد احياي هان در دل وزرا و مردمي كه هنوز به هان وفادار بودند روشن گردد.
پس از مرگ دونگ ژو، دستور قتل تمامي اعضاي خانواده و خاندان دونگ صادر شد تا ديگر كسي نباشد كه در پي خونخواهي دونگ ژو باشد. سطح كشتار و انتقام به گونه‌اي بود كه حتي مادر 90 ساله‌ي سوگوار دونگ ژو نيز از اين انتقام جان سالم به در نبرد.
به خيالي خوش، با مرگ دونگ ژو، فرصت براي قدرت گرفتن امپراطور و تسلط سلسله‌ي هان به امور كاملاً مهيا بود و تهديد ديگري دربار را تعديد نمي‌كرد.

اما تقدير كشور چين به گونه‌اي ديگر رقم خورده بود ...!

=================================================

با تعيين تكليف دونگ ژو، از اين به بعد بيشتر به ليو بي، سائو سائو و البته سون سه و سون چوان خواهيم پرداخت. خدمت دوستداران سائو سائو نيز عرض كنم كه در قسمت بعد، داستان حول محور زياده خواهي‌هاي سائو سائو خواهد گشت.

  • Upvote 9

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشكر بسيار زيبا بود ...
[quote]بدين ترتيب در سال 192 ميلادي، [color=#ff0000]دونگ ژوي خبيث[/color] در 54 سالگي توسط فرزند خوانده‌ي خود به قتل رسيد تا اميد احياي هان در دل وزرا و مردمي كه هنوز به هان وفادار بودند روشن گردد.[/quote]
:mrgreen: :mrgreen:
چه جالب !!داري احساسي ميشي ها اااا !

بحث كردن در اين تايپك و به سبب آن يادگيري از محضر دوستان انصافا از موارديه كه در آينده بابت از دست دادنش ، تأسف خواهم خورد rolling_eyes كاش مشكلات زندگي هم تايم اوت داشتن !

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام
زن ها آفتی هستند که اگر به جان هر حکومتی بیافتند نابودش می کنند ........ زنیکه ی ... ...... فکرش رو بکن دوتا فرمانده به خاطر یک زن اینجوری حکم نابودی همدیگه رو امضا کردن ... و فکرش رو بکن سائو سائو اونجوری جنگ تقریبا برده رو از دست داد .....


آقا مصطفی ، اجازه هست این متن های شما رو با ذکر منبع در سایت های دیگه بگذارم ........ !؟ ویرایش شده در توسط 100

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با تشكر بسيار زيبا بود ...



:mrgreen: :mrgreen:
چه جالب !!داري احساسي ميشي ها اااا !

بحث كردن در اين تايپك و به سبب آن يادگيري از محضر دوستان انصافا از موارديه كه در آينده بابت از دست دادنش ، تأسف خواهم خورد rolling_eyes كاش مشكلات زندگي هم تايم اوت داشتن !
بدين ترتيب در سال 192 ميلادي، دونگ ژوي خبيث در 54 سالگي توسط فرزند خوانده‌ي خود به قتل رسيد تا اميد احياي هان در دل وزرا و مردمي كه هنوز به هان وفادار بودند روشن گردد.



حقيقتش تو تاريخ چين هيچگاه از دونگ ژو نامي به نيكي برده نشده. از سائو سائو تمجيد بوده، بدگويي هم بوده. في المثل عده‌اي سائو سائو رو خادم به ميهن و عده‌اي ديگه خائن به سلسله‌ي هان مي‌دونن.
يا ليو بي رو عده‌اي لردي پرهيزگار و صادق و عده‌اي ديگه مكار و دو رو مي‌دونستن.

ولي هيچگاه در تاريخ چين از دونگ ژو نامي به نيكي برده نشده. بلكه هرچه بوده، خائن و پست و ظالم و خبيث و قاتل و ... بوده.
في‌المثل در انيمه‌ي Romance of the Three Kingdoms يا همون افسانه‌ي سه برادر كه تو ايران پخش شد، قسمت هفتم اين نام رو داشت : The Tyrant General : Dong Zhou.
تازه در نظر بگيرين كه اين انيمه، ژاپنيه. اگه چيني بود كه ديگه ...!!

يا مثلاً قسمت اول سريال چيني Three Kingdoms عنوانش هست : «To eliminate a traitor, Cao Cao presents a precious sword» كه اشاره داره به تلاش سائو سائو براي كشتن دونگ ژو

اون تيكه رو هم به جاي احساس، شما بذار به پاي بازگويي تاريخ.

قرار بود كه وقتي به داستان ديائوچان رسيديم، بحثمون درخصوص دونگ ژو، لو بو و ديائوچان رو داشته باشيم و از نظرات شما مستفيض بشم.
چقدر حيفه كه وقت نمي‌فرمايين ما رو از نظراتتون بهره مند كنين.

ولي همين كه منت سر حقير گذاشته و عرايضم رو مي‌خونين، برام بسيار ارزشمنده.

------------------------------------------------------------------------

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]اختيار داري. متن در اختيار شماست.[/quote]

سلام

سایت در عرض همین یکی ، دو ساعت ، مسدود/هیتلر شد ..................... :applause: ....

به جان خودم اگه هالیوود این داستان/تاریخ ( قصه ی پریان !!! ) به این بکری رو تو انگلیس یا اروپا داشت تا حالا شونصدتا فیلم ازش درست کرده بود !!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام
ممنون مصطفی جان که سائو سائو را در قسمت بعد وارد میکنی چون داستان بدون ایشون کشش و جذابیت لازمه رو نداره هر چند که نحوه نوشتار شما عالیست.

در چین قدیم گویا تعدد زوجات در بین سرمایه داران و مقامات عالی رتبه وجود داشته ؟؟ برداشت من درسته

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
و عليكم السلام.

بله. مكر و سياست‌بازي‌هاي سائو سائو حقيقتاً جالب و البته پند آموزه.

از شما چه پنهون تقريباً يكي دو ماه پيش از اين كه اين تاپيك رو بزنم، قصد داشتم تاپيكي با عنوان «از سائو سائو آموز اخلاص دغل» زده و توش شخصيت‌هاي اين برهه از تاريخ رو معرفي كنم كه بعداً تصميمم عوض شد و تاپيك بدين شكل و شمايل دراومد.

البته اين قسمت از تاريخ بسيار مهم بود. چرا كه بسياري از شخصيت‌هايي كه بعداً براي خودشون غولي مي‌شن از همين برهه مشخص مي‌شن. مثلاً يوآن شائو كه ارتشي 700 هزار نفري رو برانگيخت رو بدون داستان دونگ ژو نمي‌تونستين بشناسين!
يا همين لو بو كه خواهيد ديد چه كارهايي كه نمي‌كنه!

يا اساساً بعد از مرگ دونگ ژو، امپراطور چطور به چنگ سائو سائو افتاد!

خلاصه اينكه اين قسمت‌ها رو به چشم قسمت‌هاي اول سريال‌ها ببينين كه آدم منتظره ببينه كي به اون قسمتاي مهم مي‌رسه! ولي غافل از اينكه قسمت‌هاي اول معمولاً مهمترين اونا هستن.

صد البته ضعف نوشتار حقير در اين مسئله بسيار اثرگذاره. هرچند كه لطف دوستان بي‌حد و حصره.

---------------------------------------------------------------------------

[quote]در چین قدیم گویا تعدد زوجات در بین سرمایه داران و مقامات عالی رتبه وجود داشته ؟؟ برداشت من درسته[/quote]

بله. اين كاملاً درسته.

البته بستگي به اخلاق و فرهنگ و روحيه‌ي طرف مقابل داشته. في‌المثل چيزي كه در تاريخ اومده، ظاهراً اين بوده كه لو بو به جزبانو يان (كه دختر لو بو از اين همسرش بوده) و همسر جوون‌مرگش بانو سائو (سائو بائو)؛ همين عليا مخدره‌ي مظلوم يعني ديائوچان رو داشته (شايدم چون جوون‌مرگ مي‌شه وقت نمي‌كنه بيشترشون كنه!!).

ولي مثلاً ليو بي فقط دو تا زنش همزمان مي‌ميرن!! ماشاءالله تو كار تعدد زوجين بوده!

از اون بدتر سائو سائو بوده كه فكر كنم 10 الي 12 تا زن و زن صيغه‌اي و اينا داشته (حسابي تو كار سنت حسنه بوده!!).

همين دونگ ژو هم كم زن و زن صيغه‌اي نداشته!

صد البته در اين زمينه امپراطورها كه ديگه ... بله!!

حالا چي شد ياد اين قضيه افتادين؟ نكنه شما هم قراره به ايشان اقتدا بفرمايين؟
  • Like 1
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر


البته اين قسمت از تاريخ بسيار مهم بود. چرا كه بسياري از شخصيت‌هايي كه بعداً براي خودشون غولي مي‌شن از همين برهه مشخص مي‌شن. مثلاً يوآن شائو كه ارتشي 700 هزار نفري رو برانگيخت رو بدون داستان دونگ ژو نمي‌تونستين بشناسين!
يا همين لو بو كه خواهيد ديد چه كارهايي كه نمي‌كنه!


مصطفی جان با این نوشتارت موافقم
بحران با این حال که موجب بدبختی عوام میشه ولی در کنارش خواص و نوابغ رو هم معرفی میکنه.
هزاران مثال هست که مردان بزرگ از دل بحران ها برخواستند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم