mostafa_by

عاشقانه‌ي سه پادشاهي - آغاز پایان

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

سلام
البته ربطی نداره ... ولی اگه خواستید طرز تفکر و دغل بازی سیاستمداران انگلیسی رو بدونید ... برید مجموعه کتاب [b]داستان[/b] ( A song of ice and fire ) رو بخونید .... ( +21 )

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[right]امیدوارم این تاپیک با توجه سریعتر برادرم مصطفی ادامه پیدا کنه[/right] ویرایش شده در توسط Sidad

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
حقيقتش اين هفته بشدت سرم شلوغ و درگير يه گزارش بودم.
در كنار اون آموزش ضمن خدمت و بعد ساعت 6 بازگشت از غرب شهر به مركز تو اون ترافيك و برگشتن سر كار تا ساعت 9 و 10 شب رو اضافه كنين.

مي‌خواستم روز پنج شنبه آماده‌اش كنم و داشت نهايي مي‌شد كه باز يه مشكل ديگه پيش اومد و تا الان درگيرش بودم و حداكثر تونستم چند تا پست و pm ارسال كنم.

با عرض شرمندگي و عذرخواهي از تمامي دوستان، فردا شب (بعد از بازگشت از سر كار)، قسمت بعدي رو تقديم حضورتون مي‌كنم و قول مي‌دم در طول اين هفته، دو قسمت ديگه‌اش رو هم ارسال كنم كه جبران كم‌كاري ام بشه.
  • Upvote 5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

در قسمت هفتم، درخصوص طرح و نقشه‌ي زيركانه‌ي وان يون و اجراي عالي ديائوچان براي فاصله انداختن بين لو بو و دونگ ژو و در نهايت قتل دونگ ژو بدست لو بو صحبت گرديد و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

--------------------------------------------

قسمت هشتم – سرانجام وان يون

پس از شكست اتحاد و جدا شدن جنگ سالاران از كمپين يوآن شائو، كشور بيش از هر زمان ديگر درگير آشوب و جنگ شده بود. هنگامي كه دونگ ژو روياي امپراطوري را در سر مي‌پروراند، وي تنها بر بخش كوچكي از مركز چين حكمفرا بود و چين عملاً تبديل به چندين ايالت خود مختار شده بود كه جنگ سالاران براي تصاحب آن ايالت‌ها و افزودن به قلمرو خويش، با يكديگر به نزاع برمي‌خاستند.
خود يوآن شائو با گونگ‌سون زان بر سر ايالت جي به نزاع برخاسته بود. ليو بيائو با سون جيان درگير بود و سائو سائو نيز با گرفتن سرزمين‌هاي كوچك و به خدمت گرفتن سرباز، خود را براي گام‌هاي بلندتر آماده مي‌كرد.
نگاه سائو سائو به ايالت شو بود. اما براي تصاحب آن به بهانه‌اي مناسب نياز بود. چرا كه فرماندار شو؛ تائو چيان (Tao Qian Styled Gongzu) جزو معدود سردمداران و فرمانداران چين بود كه نه تنها لايق و كاردان، كه بسيار محبوب مردم بود. هر حركت عليه تائو چيان بدون دليل، مي‌توانست نفرت مردم شو را به همراه داشته باشد و سائو سائو بخوبي اين را مي‌دانست. فلذا زيركانه نشست و انتظار فرصتي مناسب را كشيد.

اما وي، تنها انتظار پيشه نكرد. وي براي اينكه بهانه‌اي براي حمله به تائو چيان و سرزمين شو داشته باشد، يك طعمه‌ي ارزشمند را قرباني نمود؛ پدرش.
سائو سائو سعي كرد از در دوستي با تائو چيان برآيد. بدين منظور پدرش سائو سونگ (Cao Song Styled Jugao) را از قلمرو يان فرا خواند و از وي خواست كه از سرزمين شو عبور نمايد. همچنين پيكي نزد تائو چيان فرستاد و از وي خواست كه امنيت سفر پدرش را فراهم سازد.
همراه پدر، هدايايي ارزشمند را نيز روانه ساخت ظاهراً به قصد اهداء به تائو چيان. اما هدف چيزي نبود جز ترغيب افسران تائو چيان براي سرقت آن.
تائو چيان كه به خوبي از قدرت گرفتن سائو سائو در همسايگي خود شوچانگ (Xuchang) آگاه بود و نيك مي‌دانست كه راهي جز جلب نظر و حمايت سائو سائو را نخواهد داشت. اما چيزي كه وي از آن آگاه نبود، عمق جاه طلبي سائو سائو بود.

تائو چيان چند نفر از افسران زبده‌ي خود (كه جزو طغيان گران دستار زرد بودند) را مأمور حفاظت و حراست از پدر سائو سائو نمود و اكيداً از ايشان خواست در حفظ و حراست از سائو سونگ جديت به خرج دهند. اين فرصت، بهترين شانس براي نزديكي تائو چيان به سائو سائو بود. همچنين وي تصميم گرفت علي رغم بيماري مزمن و سختي كه داشت، خود شخصاً به پيشواز پدر سائو سائو برود.

اما محافظان سائو سونگ در دام سائو سائو گرفتار شدند. طلا و جواهرات ارزشمندي كه همراه يك پيرمرد تنها بود، هر كسي را وسوسه مي‌نمود كه آن را به سرقت برد. محافظان طي جلسه‌اي كوتاه، خيلي زود به اين نتيجه رسيدند كه بهترين راه، كشتن پيرمرد و سرقت گنجينه‌ي همراه وي است. تصميم خيلي زود اجرا و سائو سونگ با شمشير و نيزه‌ي ايشان به خون خود غلتيد.
حال همه چيز براي آغاز فتوحات سائو سائو فراهم بود ...!

اما بازگرديم به چانگ آن و ببينيم در نبود دونگ ژو، چه سرنوشتي نصيب دربار، امپراطور و سلسله‌ي رو به نابودي هان گرديد.
پس از مرگ دونگ ژو، قدرت اصلي دربار در دستان وان يون قرار گرفته بود. لو بو نيز فرمانده ارتش بود و چن گونگ (Chen Gong Styled Gongtai) كه روزگاري همراه با سائو سائو قسم خورده بود كه به نجات چين برخيزد، مجدداً به دربار و قدرت بازگشته و دست راست وان يون شده بود. همه چيز مهياي قدرت گرفتن دربار بود. اما گويا عصر ديگر عصر هان نبود.
لي جوئه (Li Jue Styled Zhiran) و گو ساي (Guo Si) كه پس از مرگ دونگ ژو عملاً قدرتي نداشتند و تنها سپاه شيليانگ را در اختيار داشتند، از امپراطور طلب بخشش و درخواست پيوستن به وي را نمودند. امري كه چن گونگ اصرار داشت مورد پذيرش قرار گيرد. اما اين وان يون بود كه اين مسئله را نپذيرفت و اصرار داشت كه ايشان براي جناياتشان تقاص پس بدهند.
چن گونگ با بصيرتي كه داشت، عاقبت اين امر را به وي يادآور شد و عنوان داشت كه صد هزار سوار شيليانگي تحت امر اين دو فرمانده، براي نابودي تاج و تخت و كشور كفايت مي‌كنند. اگر هم حتي امكان مقابله با ايشان وجود داشته باشد، نيازمند نيرويي عظيم و آذوغه و تجهيزاتي بزرگ است كه در حال حاضر امكان فراهم نمودن آن وجود ندارد. همچنين قدرت و ابهت اين دو ژنرال مي‌تواند به بازسازي ارتش كمك شاياني نمايد.
اما هيچ يك از اين دلايل براي قانع نمودن وان يون كافي نبود. وي نه تنها اين را نپذيرفت، بلكه يك گام نيز فراتر نهاد و به لو بو دستور داد كه ارتش را آماده و به شيليانگ حمله نمايد. موضوعي كه تنها باعث خالي‌تر شدن دست مدافعان پايتخت گرديد.
لي جوئه و گو ساي وقتي با پاسخ منفي دربار مواجه شدند، تنها راه نجات خود را حمله به چانگ آن ديدند. البته ايشان بشدت از لو بو هراس داشتند و هنگامي كه فهميدند لو بو در شهر نيست و امكان مقابله با سپاه شيليانگ را ندارد، سر از پا نمي‌شناختند؛ چرا كه بدون لو بو كار چانگ آن يكسره شده بود.
سرانجام لحظه‌ي شوم فرا رسيد.

سپاه شيليانگ از هر سو به دروازه‌ي شهر هجوم مي‌آورد. اگر چه دفاع مدافعان اندك شهر حماسي و شجاعانه بود، اما در برابر انبوه سپاه زبده‌ي شيليانگي كار چنداني از پيش نمي‌برد. لو بو در مي‌وو (Meiwu) بود و از حمله بي‌خبر. تا فروپاشي آخرين لايه‌هاي دفاعي دروازه‌ها، زمان زيادي باقي نمانده بود.
چن گونگ پيشنهاد نمود امپراطور و ملكه‌ي بيوه به همراه وي و وان يون پنهاني از شهر گريخته و به لو بو ملحق شوند. امري كه وان يون موافق نبود و از نظر وي، جان امپراطور در شهر بيشتر در امان بود و اميد وان يون به آمدن لو بو بود. به همين خاطر چن گونگ را نزد لو بو فرستاد. اما ديگر دير شده بود.

قبل از آنكه سپاه شيليانگ وارد شهر شوند، لي جوئه و گو ساي از امپراطور درخواست ملاقات نمودند. امپراطور بر بالاي برج حاضر گرديد. اين دو فرمانده عنوان داشتند كه تنها هدف از اين لشكركشي، نجات جات امپراطور از دستان خائن (وان يون) بوده و اگر وان يون خود را تسليم كند، هيچ كس آسيبي نخواهد ديد.
وان يون كه مي‌ديد راه نجاتي باقي نمانده، جان خود را فدا نمود و از بالاي باروها، خود را به زير افكند و جسم بي‌جان وي نيز اسير نيزه‌ها و شمشيرهاي شيليانگي گرديد و بدين سان پايتخت سقوط كرد. سقوط پايتخت مساوي بود با افزايش هرج و مرج در كشور. چرا كه اين دو فرمانده حتي به اندازه‌ي دونگ ژو نيز توان حكومت بر كشور را نداشتند.

اما چن گونگ چه شد؟
چن گونگ به لو بو پيوست. علي رغم ميل لو بو براي آماده سازي سپاه و حمله به ارتش شيليانگ، چن گونگ وي را از اين كار واداشت. اولين دليل وي، كمتر بودن تعداد سپاه لو بو نسبت به سپاه لي جوئه و گو ساي بود. دومين دليل، دفاع ايشان از پشت دروازه‌ها و باروهاي بلند چانگ آن بود كه عملاً قدرت زيادي را طلب مي‌نمود. اما اصلي‌ترين دليل، هدف و جاه طلبي چن گونگ براي به قدرت رسانيدن لو بو بود. وي از لو بو خواست كه از سپاه تحت امر خود استفاده و براي تصاحب سرزميني ديگر و بنا نمودن پايه‌هاي حكومت خود استفاده نمايد. وي از لو بو مي‌خواست جنگ سالاري بسازد كه در آينده حرف‌هاي زيادي داشته باشد.
از نگاه چن گونگ، قدرت لو بو و نبوغ خود، تركيبي ايده‌آل و خطرناك را بوجود خواهد آورد و با كمي درايت مي‌توان آينده‌اي درخشان را رقم بزند.
اما چن گونگ چه چيزي را مد نظر داشت؟ از نگاه وي، حمله به كدام جنگ سالار مناسب است؟ پاسخ يك شخص بود : «سائو سائو»!

---------------------------------------------------------------------------

در قسمت بعد، واكنش سائو سائو نسبت به قتل پدرش توسط سربازان تائو چيان و همچنين اولين برخورد بين سائو سائو و ليو بي را شاهد خواهيم بود.
همچنين از اتحاد لو بو - چن گونگ خبرهاي بيشتري خواهد شد.

==========================================================

با عرض شرمندگي خدمت دوستان.
چون امشب هم نرسيدم متن رو تموم كنم، براي اينكه بيشتر از اين بدقول نشم تا همين جاش رو تقديم حضورتون مي‌كنم.

ولي روي قول خودم هستم و سعي مي‌كنم دو قسمت ديگه‌اش رو هم طي روزهاي آتي خدمت دوستان ارائه كنم.

  • Upvote 11

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
مرسی مصطفی جان
داستان داره جذاب میشه
از سردار لیوبی ورفقاش چه خبر چند وقته خبری ازشون نیست

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[right]دست شما درد نکنه[/right]

[right]به زحمت افتادید ولی یکی از بهترین تاپیک های سایت رو از نظر بنده حقیر به راه انداختید[/right]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

در قسمت هشتم، داستان وقايع پس از مرگ دونگ ژو، سقوط پايتخت با بي‌تدبيري وان يون و پيوستن چن گونگ به لو بو براي تشكيل قدرتي در آينده و همچنين نقشه‌ي زيركانه‌ي سائو سائو براي فتح ايالت شو ارائه گرديد و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

--------------------------------------------

قسمت نهم – اولين رويارويي ليو بي با سائو سائو

سائو سائو مراسم ختم بزرگي را براه انداخته بود. به دستور وي، خبر داغدار و اندوهگين شدن سائو سائو در تمامي سرزمين چين پخش شده بود؛ چرا كه وي مي‌خواست تمامي جنگ سالاران علت حركت آتي وي به سوي شو را بدانند و اين را بدانند كه شو، ارزش حمايت ايشان را ندارد و نبايد خشم سائو سائو را نسبت به خويشتن برانگيزند. حركتي به غايت حساب شده كه البته كاملاً هم موثر واقع شد و عملاً هيچ جنگ سالاري به كمك تائو چيان نيامد.
البته سائو سائو نيت اصلي خود را از همه، حتي برادر خود سائو رن هم پنهان كرده بود. تنها يك نفر موفق به كشف تفكرات پنهان سائو سائو گرديد و آن هم كسي نبود جز شون يو (Xun Yu Styled Wenruo)، مشاور نظامي سائو سائو. بعدها سائو سائو فهميد كه شون يو تفكرات سائو سائو را بهتر از خودش مي‌داند و عملاً مي‌تواند بهتر از هر كس ديگري وي را كمك نمايد. طولي نكشيد كه شون يو دست راست سائو سائو گرديد.

از طرف ديگر تائو چيان كه بخوبي مي‌دانست قتل سائو سونگ (پدر سائو سائو) در خاك وي و بدست سربازان وي، بهترين بهانه براي سائو سائو خواهد بود كه قلمرو شو (Xu Zhou) را به تسخير خود درآورد، به سه جنگ سالار بزرگ، يعني يوآن شائو در ايالت جي (Ji Zhou)، يوآن شو در نان‌يانگ (Nanyang) و گونگ‌سون زان در پينگ يانگ (Ping Yang) نامه‌اي نوشته و از ايشان درخواست كمك نمود. وي پرداخت خراجي بزرگ را در قبال كمك ايشان براي دفع خطر سائو سائو را تعهد نموده بود. اما همان‌طور كه عنوان گرديد سياست سائو سائو موثرتر از اين وعده‌ها بود و هيچ يك از جنگ سالاران حاضر به كمك به تائو چيان نشدند. حتي يوآن شائو كه زماني جي را با همين تاكتيك كمك براي دفع خطر حمله‌ي گونگ‌سون زان (كه البته خود وي، گونگ‌سون زان را ترغيب به حمله به جي كرده بود) به تسخير خود درآورده بود نيز حاضر به كمك به شو نگرديد و عملاً شو تنها ماند.
اما يك نفر بود كه بدون اينكه تائو چيان كمكي از وي طلب نمايد، حاضر به پيوستن به تائو چيان گرديد؛ ليو بي.
ليو بي كه تا حدودي متحد و شايد بهتر باشد گفت گوش به فرمان گونگ‌سون زان بود، از وي درخواست نمود كه به كمك تائو چيان برود. اما گونگ‌سون زان به هر دليلي كه بود (شايد درگيري‌هاي پياپي وي با يوآن شائو و عدم امكان ورود به جنگي ديگر)، از اين امر سر باز زد. البته وي سه هزار سرباز در اختيار ليو بي قرار داد اما ليو بي يك درخواست ويژه از گونگ‌سون زان داشت. از او خواست كه يك سرباز ويژه را به وي ببخشد. امري كه تعجب گونگ‌سون زان را در پي داشت؛ ولي بلا درنگ پذيرفت. آن سرباز كسي نبود جز ژائو زيلونگ (Zhao Yun Styled Zilong). دلاوري از چانگ‌شان كه بعدها تبديل به يكي از پنج ژنرال ببر نشان ليو بي گرديد و در كنار گوان يو و ژانگ في، جزو هراسناك‌ترين ژنرال‌هاي ارتش ليو بي قرار گرفت كه تنها نام وي براي عقب نشيني نيروهاي دشمن كافي بود (و اين موضوع يك اغراق نيست. بعدها خواهيم ديد در ماجراي دفع پنج سپاه، اين امر چطور محقق مي‌گردد.)!

سائو سائو براي آنكه خيالش از بابت عدم مداخله‌ي ساير جنگ سالاران آسوده گردد، نامه‌اي به تمامي ايشان فرستاد و ضمن بيان علت اقدام آتي خود (گرفتن انتقام مرگ پدر از تائو چيان)، تلويحاً ايشان را تهديد نمود كه هرگونه كمك به تائو چيان در حكم دشمني با وي خواهد بود و وي، قاتلين پدر خود را نخواهد بخشيد. نامه‌اي كه قطعاً تير خلاصي مي‌بود بر پيكر تائو چيان. چرا كه تمامي جنگ سالاران هنگامي كه با عقل خود مي‌سنجيدند، مي‌ديدند كه كمك به تائو چيان حتي اگر منجر به دفع خطر سائو سائو گردد، اما در عمل چيزي عايد ايشان نخواهد كرد كه هيچ، دشمني سائو سائو را نيز برخواهد انگيخت و طبيعتاً كسي در آن زمان انگيزه‌ي دشمني با سائو سائوي جاه طلب و زيرك را نداشت.

سائو سائو كه همه چيز را حاضر و آماده مي‌ديد، خود شخصاً سپاهي 50 هزار نفري را به شو روانه نمود. وي آنقدر از پيروزي خود مطمئن بود كه نه تنها اكثر سپاه خود را به همراه نبرد، بلكه حتي منتظر رسيدن سيج ماشين‌هاي خود (Seige Machines) نشد. چرا كه وي معتقد بود تنها سياهي سپاه سائو سائو براي تسليم فردي صلح طلب چون تائو چيان كفايت مي‌كند.

اما تائو چيان دنيا ديده‌تر از سائو سائو بود. به دستور وي، بر سر در شهر پارچه‌هاي سفيد عزا (در چين، رنگ سفيد نشانه‌ي عزاست و پيراهن عزاداري به رنگ سفيد مي‌باشد) نصب گرديد كه نشانه‌اي از همدردي وي و شو با سائو سائو باشد. اما از طرف ديگر به تمامي سربازان خود دستور آماده باش صادر نمود و كاملاً مهياي نبرد گرديد.
با رسيدن سپاه سائو سائو، تائو چيان بيمار خود به نزد سائو سائو رفت و سعي كرد وي را از حمله منصرف سازد. حتي به وي پيشنهاد خراجي سنگين به همراه قول شرف براي دستگيري و مجازات قاتلين پدر وي را به ارائه نمود كه مورد قبول سائو سائو قرار نگرفت.
اما سائو سائوي زيرك با ديدن وضع شهر به خوبي از نقشه‌ي تائو چيان آگاه گرديد. به همين دليل فهميد كه براي فتح شهر، حداقل نياز به دژكوب‌ها و نردبان‌ها و ابزار فتح قلعه دارد. به همين دليل و ظاهراً بدليل عزاداري تائو چيان و مردم شو، به وي چند روز مهلت داد كه خود را تسليم نمايند و عجالتاً از حمله منصرف گرديد. اما وعده‌ي بازگشت و تسخير شهر را داد.
اما همين فرصت براي رسيدن كمك به تائو چيان كافي بود!

پس از مهيا شدن سائو سائو براي نبرد، حمله‌ي وي براي تسخير شو آغاز گرديد. اما در عين نااميدي، بارقه‌هاي اميد پديدار گشت. ليو بي با سپاه اندك، ولي شجاع خود، دليرانه به دل سپاه سائو سائو زد و توانست حلقه‌ي محاصره را بشكند. جنگيدن شجاعانه‌ي ژائو زيلونگ در كنار گوان يو و ژانگ في، باعث رعب و وحشت در دل سپاه سائو سائو گرديد و آرايش نظامي سپاه را كاملاً بهم ريخت. آشوب حاكم بر سپاه، به نفع ليو بي تمام شد و سائو سائو تلفات سنگيني را متحمل شد و به همين دليل، دستور عقب نشيني صادر گرديد.
شو موقتاً از خطر سقوط نجات پيدا نموده بود. اما همگان مي‌دانستند كه اين نبرد، دليلي براي عقب نشيني سائو سائو نخواهد بود. چرا كه سپاه دلير ليو بي، حتي به ده هزار نفر هم نمي‌رسيد و مجموع سپاه وي و تائو چيان، حتي نيمي از سپاه سائو سائو نيز نمي‌شد. پس شانس زيادي براي جلوگيري از سقوط شو وجود نداشت. به همين دليل ليو بي نامه‌اي به سائو سائو نوشته و ضمن ذكر خاطرات گذشته و عذرخواهي و ندامت تائو چيان از بابت حادثه‌ي بوجود آمده، از وي درخواست فراموشي گذشته و انصراف از ادامه‌ي نبرد را نمود.
نامه‌اي كه خود ليو بي نيز اميدي به اثر گذاري آن نداشت.
اما تقدير به گونه‌اي ديگر رقم خورد.

سائو سائو اعتنايي به نامه‌ي ليو بي ننمود؛ چرا كه دقيقاً انتظار آن را داشت. ولي خبر رسيد كه لو بو به يان شو (مقر اصلي سائو سائو) حمله نموده است. حمله‌اي كه به طراحي و راهنمايي چن گونگ صورت گرفته بود. چرا كه وي بخوبي مي‌دانست سائو سائو براي تهاجم عجولانه‌ي عامدانه به شو، دست به ريسكي بزرگ خواهد زد و سربازانش را از ایالت يان به شو خواهد برد (سربازان یان، زبده‌ترين و بهترين سربازان سائو سائو بودند). در نتيجه يان تقريباً بي‌دفاع خواهد بود و درصورت وقوع حمله‌اي غافلگيرانه، تا سقوط فاصله‌ي چنداني نخواهد داشت.
سائو سائو به محض آگاهي از اين خبر و بالاخص پس از آنكه فهميد مغز متفكر اين حمله، كسي نيست جز چن گونگ، دستور عقب نشيني سپاه خود و بازگشت به يان را صادر نمود. اما براي آنكه امتيازي را در آينده از ليو بي بگيرد، نامه‌اي در پاسخ به نامه‌ي وي نوشته و طوري وانمود كرد كه عقب نشيني وي، لطفي بزرگ و پاسخي به درخواست ليو بي و فرصتي به تائو چيان براي جبران مي‌باشد. امري كه به محبوبيت فراوان ليو بي انجاميد و باعث گرديد تائو چيان، از ناجي شو درخواست نمايد كه بعد از مرگ، كنترل شو را بدست گيرد. امري كه البته با مخالفت ليو بي همراه گرديد.
اما مرگ تائو چيان و وصيت وي در بستر مرگ در حضور ليو بي، چاره‌اي جز پذيرش مسئوليت موقت كنترل ايالت شو براي وي باقي نگذاشت و بدين ترتيب اولين گام رسيدن به قدرت ليو بي، با كنترل سرزمين مهم و وسيع شو محقق گرديد.

بازگشت سپاه سائو سائو به يان، منتج به تار و مار كردن سپاه ده هزار نفري لو بو گرديد. حالا لو بو ديگر نه سپاهي داشت و نه مقري براي استقرار. اما چن گونگ، نقشه‌اي ديگر در سر داشت. وي به لو بو پيشنهاد نمود كه به يك ايالت رفته و از ايشان تقاضاي كمك نمايد و درخواست كند كه شهري كوچك را در اختيار وي قرار دهد. ايالت مورد نظر چن گونگ جايي نبود جز «ايالت شو» ...!

  • Upvote 13

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

سلام. واقعا داستان تاريخي جالبي داره!
آقا مصطفي دست شما درد نكنه! خيلي عجيبه كه شما با اين همه مشغله كاري، خونه و زندگي و بچه تون، هنوز فرصت ميكنين اين همه فيلم و سريال و انيمه رو ببينين،‌كتابا و مقالات مرتبط رو بخونين تا اين تاپيك رو بنويسين.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آقا مصطفی بردیمون تو فضای بچگی که افسانه سه برادر چه انیمیشن و چه عروسکی اش را با عشق نگاه می کردیم

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام
این اولین پست من بعد از دوران حبسه
تصمیم دارم دیگه تو تایپیک های مورد دار نپلکم

مصطفی جان عزیز این تایپیک رو نمیخوای ادامه بدی
ما منتظر ادامه ماجرا هستیم

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
به. برادر فرهاد عزیز. به سلامتی. خوشحالم که مجدداً تو جمع خودمون می بینمت.
ان شاءالله این سری دیگه مشکلی پیش نیاد و حالا حالاها در کنارمون باشی.

-----------------------------------------------

راستش یه سری مشکلات پیش اومد که بدترین اون، پریدن 700 گیگ اطلاعات هاردم بود که باعث پریدن خیلی از اطلاعات مربوط به این برهه از تاریخ هم شد.
دارم خرد خرد جمعشون می کنم و ان شاءالله به زودی روند نگارش از سر گرفته می شه و مجدداً در خدمت خواهم بود.
  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

mostafa_by عزیز دست گلت درد نکنه.خیلی مطلبت خوب بود من از گذشته به خاطر بازی کردن تمام سریهای DYNASTY WARRIOR به داستانشون خیلی علاقه مند بودم و تا حدودی دست پاشکسته یه چیزای میدونستم ولی با مطلب شما خیلی چیزها رو متوجه شدم واقعا دستتون درد نکنه .فقط تو رو خدا این داستان رو ادامه بدید چون توی بازی من دیده بودم که مثلا سائوسائو مریض میشه میمیره مقابل XIOHOU DUN یا مثلا گوانگ یو توسط یاران سائو سائو کشته میشه و موارد دیگه. فقط یه خواهشی دارم اونم اینکه این مطلب رو ادامه بده.خیلی ممنونم و بهتون خسته نباشید میگم .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

نظر لطف شماست دوست عزیز.

به روی چشم.
به کمک برادر ghermez، در حال جمع آوری اطلاعات از دست رفته ام هستم و ان شاءالله به زودی، روند نگارش از سر گرفته می شه.
هرچند که دارم روی قسمت بعدی کار می کنم و فکر کم امروز و فردا تموم شه و خدمت شما ارائه کنم.

------------------------------------------------------------

عجله ای برای فهمیدن ادامه ی داستان نداشته باشین.
ولی خیلی سربسته عرض کنم که سائو سائو در هیچ نبردی مریض نمی شه و نمی میره (البته بعضی وقتا فیلمش رو بازی می کنه که این هم از سیاست بازی اشه).
سائو سائو بر اثر تومور مغزی ای که در سرش بود، در سال 220 میلادی می میره.

گوان یو هم نه توسط یاران سائو سائو، که توسط ارتش وو به فرماندهی لو منگ شکست خورده، دستگیر و بدلیل تمرد از همراهی با سون چوان به همراه پسرش گوان پینگ گردن زده می شه.

البته حمله به جین و شکست گوان یو، با کمک سائو سائو بوده و البته سیاست بازی سون چوان، موجب می شه که سر گوان یو رو به سائو سائو تقدیم کنه.
سائو سائو هم که زرنگ تر از سون چوان بوده، مراسم ترحیم و سوگواری ای در حد تدفین امپراطور ترتیب می ده و با احترام کامل سر گوان یو رو به خاک می سپاره.
البته سون چوان هم که فهمیده بود چه خبط عظمایی مرتکب شده، برای گوان یو مراسم ختمی می گیره و معبدی رو هم به یاد وی می سازه تا از دل لیوبی دربیاره.

اما اتحاد وو و شو بهم می خوره و لیو بی به وو حمله می کنه؛ برخلاف نظر ژوگه لیانگ که ...!

بقیه ی داستان رو در این تاپیک بخونین :winking: .

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='nole' timestamp='1383832572' post='347220']
بقیه اش چی شد پس؟
[/quote]

سلام
به علت سوختن هارد جناب مصطفی ، منابع از دست رفت + ایشان هم دیگر در انجمن فعالیت نمی کنند ...
  • Upvote 1
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم