mostafa_by

عاشقانه‌ي سه پادشاهي - انتقال پایتخت به لانه ببر

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

جناب مصطفی اگر تونستید در مورد روش حکومت داری در دوران قدیم چین مطالبی بگید ممنون می شم.
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
saied2020 گفت:

جناب مصطفی اگر تونستید در مورد روش حکومت داری در دوران قدیم چین مطالبی بگید ممنون می شم.



حتماً برادر. به روي چشم.
در لابلاي عرايضم، حتماً به اين موضوع خواهم پرداخت.

و اما اولين قسمت از داستان وقايع عصر سه پادشاهي.

-----------------------------------------------------------------------------

قسمت اول - ترور دونگ ژو توسط سائو سائو

در سال‌هاي پاياني سلسله‌ي هان، بسان سال‌هاي پاياني تمامي سلسله‌ها و حكومت‌ها، فساد بخش اعظم دربار را فرا گرفته بود. افراد لايق عمدتاً به گوشه‌اي رانده و چاپلوسان نالايق بر سر كار بودند و به مال اندوزي مشغول.
خواجگان درباري در پي ثروت اندوزي بودند و دهقانان و كارگران و نظاميان سابق روز به روز فقيرتر. حتي مصائب طبيعي نيز جز به بدتر شدن شرايط كمكي نمي‌كرد. اين در حالي بود كه خواجگان دربار، دور امپراطور لينگ را گرفته و وي را از دنياي بيرون غافل ساخته بودند.
ده تن از خواجگان قدرتمند دربار، گروهي را به نام ده ملازم (Ten Attendant) تشكيل داده بودند كه رسماً دستورات خود را به امپراطور القاء و وي را اداره مي‌كردند. بزرگترين و قدرتمندترين ايشان، ژانگ رنگ (Zhang Rang) بود كه امپراطور وي را پدر خوانده (Foster Father) مي‌ناميد.
از آنجايي كه در چين قديم، اعتقاد به خدايان، چه نزد مردم و چه نزد مقامات و حتي امپراطور بسيار قوي بود، لاجرم هر واقعه‌اي (ولو ريزش باران) را نيز حكمت و خواست خدايان مي‌دانستند. فلذا طبيعي بود كه باران و سيلابي كه باعث نابودي زمين كشاورزان گرديد را نيز ايشان، نشاني از خدايان براي نالايق بودن امپراطور و لزوم برچيدن وي مي‌دانستند. چرا كه ايشان امپراطور را فرزند خدايان و اعتبار پادشاهي وي را فرمان خدايان (Mandate of Heaven) مي‌دانستند.

بي‌توجهي دربار به وضعيت بحراني كشاورزان و مردم فقير به جايي رسيد كه ايشان در پي طغيان عليه امپراطور برآمدند.

در سال 184 پس از ميلاد، طغيان دستار زرد توسط ژانگ جوئه (Zhang Jue) طرح‌ريزي شد. همه چيز مهياي قيام بود و حتي بخشي از دربار نيز هماهنگ با ايشان، در انتظار روز قيام نشسته بودند. اما دستگيري چند تن از رهبران و اعضاء گروه باعث بهم ريختن برنامه‌ها شد. اين موضوع، برنامه‌ي زماني طغيان را بهم ريخت و گروه‌هاي مختلف در شهرهاي مختلف، با فاصله‌ي زماني ناهماهنگي آغاز به طغيان نمودند كه اين موضوع، شكست قيام را در پي داشت.

البته سركوب قيام به اين سادگي‌ها نيز نبود چرا كه ضعف ارتش و همچنين پيوستن بخش قابل توجهي از فرماندهان سابق ارتش به شورشيان، كار را سخت كرده بود. ولي افسران گم‌نام‌تري چون سائو سائو، ليو بي و سون جيان (كه بعدها مهمترين نقش را در آن برهه از تاريخ ايفاء مي‌كنند)، به دربار كمك نموده و شورش را سركوب نمودند.

در سال 189 پس از ميلاد
پس از اين بود كه جنگ سالاران يك به يك برخاسته و اندك اندك حكومتي مستقل از قدرت مركزي را براي خود تشكيل دادند.
در اين ميان، هه جين (He Jun - فرمانده ارتش و برادر زن امپراطور لينگ) تلاش براي بقدرت رسيدن و نابودي خواجگان درباري را داشت كه با لو رفتن نقشه، وي نيز در كمين ژانگ رنگ گرفتار و بقتل رسيد.

پس از آن بود كه يوآن شائو (Yuan Shao - كه بعدها نقش بسيار پررنگي پيدا مي‌كند و قوي‌ترين جنگ سالار مي‌شود) كه دوست و متحد هه جين به شمار مي‌رفت، با حمله به قصر و قتل عام خواجگان، داستان خواجگان را به پايان رساند.
اما اين جنگ سالار و سياستمدار دربار، دونگ ژو (Dong Zho) بود كه قدرت را در اختيار گرفت.

وي با بركنار نمودن امپراطور شائو (Emperor Shao با نام اصلي ليو بيان - Liu Bian) فرزند امپراطور لينگ و روي كار آوردن فرزند كوچكتر امپراطور متوفي، ليو چيه (Liu Xie) عملاً قدرت اصلي دربار را در اختيار گرفت و مقام صدر اغظمي را براي خود برگزيد.

خشونت و بي‌رحمي دونگ ژو و فشار وي بر روي دربار و شخص امپراطور باعث شده بود كه همه تشنه به خون وي بوده و در بيرون از دربار لقب «خائن» را داشته باشد. لكن دونگ ژو ترسي نداشت. چرا كه چهار ژنرال قدرتمند را در اختيار داشت كه مهمترين ايشان، لو بو (Lu Bu) بود. فرماندهي مقتدر كه در ميدان جنگ، هيچ كس ياراي مقابله با وي نبود و اسبي به نام Red Hare داشت كه سريع‌ترين و چالاك‌ترين اسب در آن روزگار بود (بعدها سائو سائو اين اسب را به گوان يو هديه داد و تا زمان مرگ گوان يو، اين اسب همراه وي بود.).

در اين زمان بود كه فرمانده سوار نظام و فردي متوسط در دربار به نام سائو منگدا (Cao Cao - Styled Mengde) تصميم به قتل دونگ ژو گرفت. طراح اصلي اين طرح، يكي از وزراي قدرتمند دربار به نام وانگ يون (Wang Yun - Styled Zishi) بود كه به اين منظور، حتي خنجر تيزي كه ميراث پدري‌اش بود را نيز به سائو سائو اهدا نمود.

سائو سائو از مدت‌ها قبل رابطه‌ي بسيار خوبي با دونگ ژو داشت و جزو معدود افسران و وزرايي بود كه رابطه‌اي حسنه با دونگ ژو داشت (و به همين دليل در چشم ساير وزرا خائن محسوب مي‌شد). به همين دليل وي زياد به خانه‌ي دونگ ژو رفت و آمد مي‌كرد و مي‌توانست به سادگي به وي نزديك و در حين خواب، وي را به قتل برساند.
اما يك آينه جان دونگ ژو را نجات داد. از آنجايي كه دونگ ژو همواره نگران از ترور بود، هميشه هشيار مي‌خوابيد. فلذا انعكاس برق نور خنجر در آينه، باعث بيداري وي گرديد.

سائو سائو كه طرح ترور را شكست خورده مي‌ديد، به بهانه‌ي اهداء خنجر ارزشمند به دونگ ژو، قضيه را سرپوش گذاشت و سپس به سرعت از شهر دور شد. با آمدن لو بو (Lu Bu - Styled Fengxian) نزد پدر خوانده‌ي خود (دونگ ژو) و شنيدن ماجرا از وي، به سرعت پي به قضيه‌ي ترور برد و به خانه‌ي سائو سائو حمله كرد. وي تمامي اهل خانه را كشت ولي اثري از سائو سائو پيدا نكرد.

اينچنين بود كه سفر اثرگذار سائو سائو كه باعث تغيير نگاه و روش وي براي رسيدن به قدرت بود آغاز گرديد ...!

---------------------------------------------------------------------

اين قسمت آغازين داستان اين سده‌ي پر آشوب بود.
ان شاءالله در ادامه درخصوص هريك از كاراكترها بيشتر توضيح خواهم داد.

  • Upvote 14

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر



دوست عزیز توصیه میکنم یه چرخی تو اینترنت درباره جومونگ کره ای و ماشیح یهودی بزنی انم یه مطلب مرتبط
http://antisemitism....com/post-5.aspx

تا اونجایی که ما میدونیم امپراطوری هان یک امپراطوری ستمگر بوده که باعث اوارگی مردم
چوسان قدیم شده و چین هم در تاریخش اعجوبه نظامی نداشته این ها همش افسانه است


چرت وپرت های جالبی بود فقط یک ادم احق می خواد که این ها رو باور کنه
افسانه جومونگ نماد کامل ازادی خواهی بود بدون هیچ فرقه ای
کسانی که در برابر عظمت این فیلم کم اوردها ند سعی میکنند با این خذعولات اون رو محکوم کنند چون فیلم های چرت وپرت خودشان را خودشان هم نمی توانند ببینند
اگه این جوری تو یک قسمت جومونگ به بانو سویا یک خنجر شکسته داد تا پسرش را از روی ان شناسایی کند
که درست مانند داستان رستم بود اگه این جوری پس حتما شاهنامه هم مربوط میشه به یه یهودی ها
  • Upvote 1
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام برادر مصطفی
مطلبی در اینگونه مطالعه نکرده بودم و برای من جدید است.
خوشحال شدم که دوباره فرصتی شد تا مطالب زیبای شما را بخوانم.
ممنون
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
از ظاهر امر بر میاد که آقا مصطفی علاقه زیادی به امپراطور بودن دارند! اشکال نداره آقا مصطفی، به قول یک بزرگی آرزو بر جوانان عیب نیست. هر وقت امپراطور شدی بیا ما رو هم بذار فرمانده ارتش امپراطوری تا با هم جهان رو فتح کنیم!
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اطلاعات من مربوط به چین باستان خلاصه میشه تو چند تا لینک ویکی پدیا و یه مجموعه کارتونی و فیلم صخره های سرخ! اما جالبش اینجاست که تو همه این مثلآ منابع جناب سائو سائو آدم بده قصه هست !! خب آقا مصطفی چطور میخوای خودتو تبرئه کنی هان؟؟؟ fi_lone_ranger

اما واقعآ یه چیز چینی ها برام خیلی جالبه اونم بسیج ارتش هایی با استعداد میلیون نفری هست که تو اون دوران تقریبآ امری محال به شمار میرفته. این چینی ها از همون اولش هم زیاد بودند! یعنی خیلی خیلی زیاد بودند!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
من انیمه ( و نه کارتون ) افسانه سه برادرو فقط به عشق این کانگ مینگ میدیدم .وجود شخصی مثل کانگ مینگ تاریخو برای همیشه عوض میکنه .من این تاپیکو حتما دنبال میکنم و توصیه میکنم ادامش بدین چون ایران بیشتر از هرچیزی به مردان باهوش احتیاج داره تا صرفا به مردان شجاع . یک مرد باهوش میتونه کاری کنه که صدهزار مرد شجاع قادر به انجامش نیستن .بازم تشکر از جناب مصطفی عزیز با آواتار بسیار زیبای خودشون .اولین باری که آواتار شمارو دیدم کلی کیف کردم .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
کارتونش اینقدر نا منظم پخش میشد که ما کلاً همیشه شخصیتها رو قاطی میکردیم.یاد تلویزیون سیاه و سفید به خیر.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام

البته چون من همیشه از شخصیت های منفی داستان ها خوشم می آمد .... از سائو سائو هم خوشم می آمد ... البته آهنگ نامش هم بی تاثیر نبود ....

از نظر من سائو سائو می خواست کشور رو متحد کنه ( مثل کاری که شاه اسماعیل کرد ) ولی در نبرد آخر شکست خورد !!!
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
برادر سيناي عزيز و گرامي؛

باعث افتخارم هست كه شما به تاپيك حقير تشريف آوردي.
بسيار خوشحال مي‌شم كه در ادامه هم پست‌هاي خواندني شما رو بخونم.

-----------------------------------------------------

برادران بايندر و بيگدلي عزيز؛

والا ما كه رئيس جمهور بوركينافاسو هم نمي‌تونيم بشيم! چه برسه به امپراطور!

به روي چشم. هروقت امپراطور شدم، پستي هم براي شما بزرگواران در نظر مي‌گيرم.
شما برادر بايندر مي‌شي فرمانده لشكر. برادر بيگدلي هم مي‌شه وزير تبليغات امپراطوري (يه چيزي تو مايه هاي گوبلز).

----------------------------------------------------

برادر رويال عزيز؛

والا من هرگونه ارتباط با سائو سائو رو بالكل تكذيب مي‌كنم!
ولي خوب. سائو سائو اونقدرام كه مي‌گن بد نبوده. يه جنگ سالار قدرتمند بوده كه از قضا برخي سياست‌هاش بسيار هم مبتني بر تكريم سربازان و فرماندهان و مشاورينش بوده.

ولي خوب. جاه طلبي اش پاياني نداشته.

البته توصيه مي‌كنم ادامه‌ي قضايا رو دنبال بفرمايي.
چون داستان جالبي هست اين ماجرا. بالاخص كه ببيني سائو سائو چطوري شد قدرت اول چين.

بسيج نيرو در چين هم حرف نداشته. البته بخشي‌اش برمي‌گرده به آماده به رزم بودن ملتش (بعلت نبردهاي طولاني و هميشگي) و بخش ديگري‌اش هم قناعت سربازانش به حداقل مايحتاج كه تأمين آذوغه‌ي ايشان رو ساده‌تر مي‌كرده.

ان شاءالله در ادامه بيشتر در اين زمينه توضيح خواهم داد.

--------------------------------------------------

برادر amiren گرامي؛

ممنون از شما كه اين تاپيك رو دنبال مي‌فرمايين. ان شاءالله در پست‌هاي آتي هم نظرات سازنده‌ي شما رو بخونم و ازشون حسابي بهره ببرم.
ان شاءالله در پست‌هاي آتي، ارزش مشاورين نظامي و استراتژيسين‌هاي گروه‌هاي مختلف رو بهتر متوجه خواهيد شد.

--------------------------------------------------

برادر 100 گرامي؛

بايد عرض كنم كه شايد اونطور كه بايد و شايد سائو سائو رو نشناخته‌اين.

ان شاءالله اگه همراه اين تاپيك بشين، بهتر وي رو خواهيد شناخت و بالاخص روحياتش رو.

ولي بايد بگم كه شكست سائو سائو در نبرد صخره سرخ، تازه ابتداي كار بود.
با وجود شكست وحشتناك سائو سائو، وي تا آخر عمرش قوي‌ترين بخش قلمرو سه حكومت رو تشكيل داد.

--------------------------------------------------

در آخر اين رو هم عرض مي‌كنم كه ان شاءالله وقتي نوبت به جنگ‌ها و درگيري‌ها برسه، سعي مي‌كنم توضيحات مناسب‌تري درخصوص نحوه‌ي نبردها، آرايش‌هاي نظامي و استراتژي‌هاي بكار برده شده در نبرد عرض كنم.
البته اون موقع، نيازمند مشاركت تخصصي اعضاء محترم درخصوص تحليل نبردها هم خواهم بود.
  • Upvote 5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
مصطفي جان زياد طولش ميدي !! منتظريم !

در اين بخش چيز زيادي براي گفتن وجود نداره ، البته ريزه كاري هايي هم هست !
قتل هه جين هم بيشتر به خاطر دير رسيدن دونگ ژو در اون جنگ بود ، تا جايي كه ذهنم ياري ميكنه هه جين ، دونگ ژو را احضار كرده بود ولي تا رسيدن دونگ ژو ، خواجه ها كار هه جين را يكسره كرده بودند ...
در ضمن به گمانم دونگ ژو امپراتور شائو رو به هلاكت رسوند ، البته مطمئن نيستم و بايد دوباره نگاهي بيندازم
لو بو در هنگام به قدرت رسيدن دونگ ژو ( پدر خوانده خود ) به تحريك وي پدر خوانده ديگرش رو به هلاكت رسوند ، رفتار دونگ ژو با لو بو بسيار بد بود چه در ماجراي معشوقه لو بو و چه درمابقي اوقات ! ليكن دونگ ژو براي محافظت از خودش بيشتر روي لو بو حساب ميكرد و همين هم كار دستش داد !
در همه افسانه هاي چين از اسب لو بو مانند اسطوره ياد ميكنند ، البته با خدماتي كه براي لو بو انجام داد شايسته اين عناوين هم هستش
هنوز بقيه اش نگفتي ، من هم نميگم ، جالبه ، چند بار اومدم براي اين تايپك نظر بدم ، آخرش ديدم از تايپك جلوتر رفتم ( ويژگي تاريخ همين هستش ، ادامه دار و بهم پيوسته ) پاكش كردم ، براي همين فعلا منتظر ادامه مطالبتون هستم ...
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
برادر Generalmohammad گرامی؛

به روی چشم. امشب قسمت دومش رو می ذارم.
دوستان در این قسمت، کمی بیشتر می تونن با شخصیت و ویژگی های سائو سائو آشنا بشن.
به زودی سر و کله ی سه برادر قسم خورده هم پیدا می شن. لیوبی، گوان یو و ژانگ فی.

-------------------------------------------------------------

ممنون از توضیحاتت. بسیار استفاده کردم.

البته نمی شه گفت قتل هه جین به خاطر دیر رسیدن دونگ ژو بود. چون هه جین در یک کمین و با حیله ی ژانگ رنگ به قتل رسید.
ولی ایده ی حضور سپاه شیلیانگ و دونگ ژو و حمله به پایتخت رو یوآن شائو در ذهن هه جین انداخت و از قضا یکی از مخالفین این قضیه هم کسی نبود جز سائو سائو.

نرفتن دونگ ژو هم در اصل سیاست وی بود برای تحت فشار قرار گرفتن بیشتر دربار و دیدیم هنگامی که به پایتخت رسید، چاره ای جز اتکا به وی نبود.

امپراطور شائو نیز ابتدا توسط دونگ ژو برکنار و برادر وی، امپراطور شیان به جای وی نشست.
دونگ ژو ابتدا لیو بیان (امپراطور شائو) رو زندانی کرد. اما بعداً تصمیم به قتل وی گرفت و با شرابی سمی توسط یکی از زیردستان خود به نام لی رو (Li Ru - Styled Wenyou)، امپراطور نوجوان کشته شد.

درخصوص سرنوشت لی رو هم حرف و حدیث بسیاره.
در داستانی، لی رو پس از مرگ دونگ ژو تحت امر لی جوئه (از فرماندهان ارشد دونگ ژو) قرار گرفت. اما در داستان دیگه، پس از مرگ دونگ ژو و به دستور امپراطور، لو بو و وانگ یون، به دلیل قتل امپراطور شائو گردن زده شد.

---------------------------------------------------------------------

درخصوص لو بو، حقیقتش چیزی که می دونم اینه که دونگ ژو به شخصه به لو بو علاقه ی بسیاری داشت. وی فرمانده محافظان و فرمانده ی ارشد دونگ ژو بود. در قائله ی کمپین یوآن شائو هم لو بو رو برای سرکوب فرستاد.

در ماجرای دیائوچان که ان شاءالله در قسمت سوم بهش خواهیم پرداخت هم می شه گفت خیلی دونگ ژو مقصر نبود. نقش وانگ یون بسیار پررنگ بود که ان شاءالله بهش خواهیم پرداخت.

شاید بشه گفت کاری که لو بو با دونگ ژو کرد، بیشتر از اونکه بدلیل رفتار دونگ ژو باشه، نقشه ی وانگ یون بود.

----------------------------------------------------

لو بو و اسبش بالکل افسانه ای بودن.
جمله ی معروفی رو سائو سائو در وصف لو بو بکار می بره که گویی شعر توصیفی عامیانه درخصوص لو بو بوده :

[i]Among men[/i], Lü [i]Bu[/i]; [i]among horses[/i], [i]Red Hare[/i]

بعد از مرگ لو بو، سائو سائو دستور داد این اسب رو به هیچ کس ندن تا قهرمانی لایق براش پیدا شه.

هنگامی که گوان یو در خدمت سائو سائو دراومد، سائو سائو برای تقدیر از زحمات گوان یو و همچنین نمک گیر کردنش، این اسب رو به وی هدیه داد.

داستان مرگ این اسب هم بسیار زیبا و تراژیکه.

پس از اعدام گوان یو توسط سون چوان، سون چوان این اسب رو به ما ژونگ (از فرماندهان وو که گوان یو و گوان پینگ رو اسیر کرده بود) هدیه کرد.
ولی Red Hare اونقدر از خوردن و آشامیدن امتناع کرد تا مریض شد و مرد تا به گوان یو ملحق شه :cry: :crying: !

----------------------------------------------------------------

خوشحال می شم هر قسمتی که قرار دادم، شما هم توضیحات تکمیلی و اصلاحی ات رو بفرمایی تا بیشتر از دانشت استفاده کنم.
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]

ولی Red Hare اونقدر از خوردن و آشامیدن امتناع کرد تا مریض شد و مرد تا به گوان یو ملحق شه :cry: :crying: !
[/quote]

سلام
اینجاست که باید گفت :" آدم شناسی هر چی به از آدمیزاده !!! " .... اسب هم می دونست کی لیاقت داره پشتش بشینه و کی نه !!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر



ولی Red Hare اونقدر از خوردن و آشامیدن امتناع کرد تا مریض شد و مرد تا به گوان یو ملحق شه :cry: :crying: !



سلام
اینجاست که باید گفت :" آدم شناسی هر چی به از آدمیزاده !!! " .... اسب هم می دونست کی لیاقت داره پشتش بشینه و کی نه !!!



در اين كه اسب‌ها راكب شناس هستن شكي نيست.
در طول تاريخ هم از اين دست اسب‌ها بوده‌ان.

في‌المثل اسب ليو بي، نامش بود Hex Mark كه چندين بار رسماً به خاطر شخص ليوبي جانفشاني كرد و جونش رو نجات داد.

نحوه‌ي كشته شدن Hex Mark هم غم انگيزه!

در جريان لشكركشي ليوبي به Riverland براي كمك به ليو ژانگ در برابر حمله‌ي همسايه‌ي ايشان هان ژونگ، ليو شانگ نقشه‌اي براي قتل ليو بي مي‌كشه.
مشاور نظامي وي پانگ تونگ با تشخيص اين نقشه فداكاري مي‌كنه و خود بر Hex Mark مي‌نشينه و سپاه رو در اون مسير هدايت مي‌كنه و ليوبي رو از مسيري ديگه مي‌فرسته.

دشمن در كمين وقتي هكس مارك رو مي‌بينه، به خيال اينكه ليو بي هست شروع به شليك باراني از تير به سمت وي مي‌كنن كه منجر به كشته شدن وي و همچنين Hex Mark مي‌شه!

اسب ديگه، اسب زيلونگ بود كه چند باري جونش رو نجات داد. مهمترينش زماني بود كه زيلونگ براي نجات جان پسر ليو بي (ليو شان)، در ميان سپاه سائو سائو گرفتار مي‌شه و يه تنه در برابر انبوه سپاه مقاومت مي‌كنه و در نهايت اسب زخمي زيلونگ كه خودش هم فكر مي‌كرد مرده، بلند مي‌شه و وي رو نجات مي‌ده و دو نفري از معركه جان سالم به در مي‌برن.

البته درخصوص ذوالجناج، مركب حضرت سيد الشهداء (ع) هم نيازي به توضيح نيست.
همچنين دلدل، مركب پيامبر اكرم (ص)‌ كه پس از وفات ايشان به امير المؤمنين (ع)، سپس به امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و پس از آن‌ها به محمد بن حنفيه رسيد و در نهايت هم توسط مردي از قبيله‌ي بني مذحج كشته شد.

خلاصه اينكه همين كارا رو كرده كه مي‌گن اسب حيوان نجيبي است ...!!
  • Upvote 5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم