mostafa_by

عاشقانه‌ي سه پادشاهي - انتقال پایتخت به لانه ببر

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

در قسمت قبل دیدیم که وضعیت امپراطور حالا فراموش شده توسط دیگر جنگ سالاران پس از فتح چانگ آن توسط سپاه شیلیانگ چگونه بود.

همچنین به اختلافات پیدا و پنهان ژنرال ها با یکدیگر که تنها یکی از آن ها، منجر به توطئه قتل فان چو گردید، اشاره شد.

و حالا ادامه ماجرا ...!

 

--------------------------------------------------------------------------

 

قسمت یازدهم – فرار امپراطور از مهلکه

 

اوضاع پس از قتل فان چو (Fan Chou) پیچیده تر شده بود. این را می شد از روابط بین ژنرال ها حس کرد. ژانگ جی (Zhang Ji) ترجیح می داد از کانون قدرت قدری فاصله بگیرد. هنوز صحنه مرگ فان چو جلوی چشمانش بود. بیاد می آورد زمانی را که از ترس روی زمین دراز کشیده بود و شاهد گردن زده شدن دوست و همرزم خود بدست دیگر همرزمانش بود. اگرچه لی جوئه (Li Jue) همانجا به وی اطمینان خاطر داد که تنها به دلیل خیانت فان چو، وی را کشته است، اما برای ژانگ جی تردیدی نبود که رقابت قدرت آغاز شده است. پس بهتر است در وقت بالا گرفتن درگیری ها، در وسط میدان نباشد.

 

اما ژانگ جی تنها کسی نبود که به این باور رسیده بود. درباریان و حتی امپراطور نیز چنین نظری داشتند. آن ها نگران بودند که اگر بخواهند در این محیط بمانند، دیری نیست که با بالا گرفتن جنگ قدرت، آن ها تبدیل به گروگان هایی خواهند شد که هر حرکتی ممکن است به قیمت زندگی شان تمام شود. اما نه لی جوئه و نه گوا سی (Guo Si)، اجازه رفتن آن ها را نمی دادند. در این میان، یانگ بیائو (Yang Biao)، فرمانده گارد حفاظت امپراطور پیشنهادی را مطرح نمود. پیشنهادی مبنی بر اینکه با دمیدن در اختلاف بین دو ژنرال عالیرتبه، نزاع بین آن ها را تسریع بخشد و از آشوب بوجود آمده، امپراطور و درباریان بگریزند. پیشنهادی که مورد قبول امپراطور قرار گرفت. اما چگونه این اتفاق ممکن بود؟

 

یانگ بیائو می دانست که بانو چیونگ (Lady Qiong)، همسر گوا سی، زنی حسود و بدبین است. پس همسر خود، بانو کای (Lady Kai) که دوست بانو چیونگ بود را به دیدن وی فرستاد. در این دیدار، بانو کای با زیرکی تمام به این موضوع اشاره کرد که گوا سی، با همسر لی جوئه در ارتباط است و اخبار آن بین زنان دربار پیچیده است. اگر این قضیه به گوش لی جوئه برسد، بدون شک همسر تو را نیز مانند فان چو خواهد کشت.

 

بانو چیونگ به فکر فرو رفت. او زمانی را به یاد می آورد که گوا سی تا نیمه های شب در منزل لی جوئه به بهانه کارهای کشور و سپاه می ماند و گاهی اوقات حتی شب ها نیز به منزل بازنمی گشت. او که این حیله را باور کرده بود، در فکر انتقام برآمد. بنابراین فردای آن روز، وقتی گوا سی قصد رفتن به منزل لی جوئه را داشت، بانو چیونگ تلاش کرد که جلوی رفتن وی را بگیرد. او که از طرفی به دلیل رابطه همسر خود با زنی دیگر عصبانی شده و از سوی دیگر، نگران جان همسر خود بود، اصرار نمود که لی جوئه قصد جان وی را دارد و وی باید از سرنوشت فان چو عبرت گیرد. ولی گوا سی اعتنایی نکرد و رفت. بانو چیونگ که دید حرف هایش تأثیری ندارد، تصمیم گرفت که با یک حیله، همسر خود را متقاعد سازد. پس به انتظار نشست.

 

چند روز بعد، از طرف لی جوئه غذاهای لذیذی به خانه گوا سی فرستاده شد. بانو چیونگ از فرصت استفاده کرده و آن ها را مسموم نمود. وقتی گوا سی قصد داشت این هدیه لذیذ را بخورد بانو چیونگ به وی هشدار داد که شاید این غذا سمی باشد و لی جوئه با این کار قصد از بین بردن او را داشته باشد. ابتدا گوا سی اهمیتی نداد. اما با اصرار بانو چیونگ قرار شد که تکه ای از غذا به سگ خانه داده شود و اگر اتفاقی نیافتاد، آن را بخورد. خوردن غذا توسط سگ، به مرگی آنی انجامید.

 

گوا سی که از این اقدام عصبانی شده بود، به سرعت به سمت سپاهیان خود رفته و با ساز و برگ جنگی بر در خانه لی جوئه رفت. لی جوئه هم که از این لشکرکشی به خشم آمده بود، دستور آماده سازی سپاهیانش را داد. شاید اگر تنها به مسموم بودن غذا اشاره می شد، نزاع همان جا به پایان می رسید. اما کینه ها، خشم ها و اختلافات بازگو نشده قبلی آنقدر زیاد بود که غذای مسموم در برابر آن ها اهمیت چندانی نداشت. هر دو ژنرال با صدای بلند و کلمات درشت یکدیگر را خطاب کرده و به هم اهانت نمودند. طولی نکشید که این نزاع کلامی، به جنگی خونین بدل شد. جنگی که روزها و هفته ها ادامه داشت و به نابودی شهر چانگ آن و خانه های آن انجامید.

 

گویی همه چیز مهیای فرار امپراطور و درباریان بود. اما ناگهان لی شیان (Li Xian)، برادرزاده لی جوئه وارد کاخ شد. وی دستور داشت که امپراطور و همسرش را به اردوگاه لی جوئه ببرد. پس سربازان فوراً آن دو را سوار بر ارابه نموده و خدمه و درباریان نیز با پای پیاده به دنبال آن ها به راه افتادند. اما در مقابلشان، سپاه گوا سی را دیدند. درگیری بین دو سپاه آغاز شد و بسیاری از طرفین و حتی خدمه و درباریان کشته و زخمی شدند. در این هنگام لی جوئه به کمک برادرزاده خود شتافت و سپاه گوا سی عقب نشینی نمودند. اما قصر ویران شد و در آتش سوخت.

 

اوضاع کاملاً برگشته بود. دربار در آتشی که خود دمیده بود می سوخت و کاری از دست کسی برنمی آمد. دوران سختی امپراطور تازه آغاز شده بود. به دلیل قحطی و جنگ، آذوقه کمیاب شده بود و لی جوئه نیز ترجیح می داد که آذوقه باقیمانده را به سپاه خود اختصاص دهد. پس در برابر خواسته امپراطور مبنی بر تأمین آذوقه ایشان، گوشت و دانه های گندم فاسد را برای ایشان فرستاد. با مشاهده این وضعیت، درباریان به سراغ گوا سی رفته و از وی خواستند که اجازه دهد امپراطور و دربار به لویانگ بازگردند. چون آذوقه آن ها ته کشیده و جانشان نیز در خطر است. اما در مقابل، گوا سی گفت حالا که لی جوئه امپراطور را به دست آورده است، من نیز درباریان را در اختیار خواهم گرفت. پس دستور دستگیری آن ها را صادر نمود.

 

امپراطور بار دیگر برای برقراری صلح بین این دو تلاش نمود. وی از خوانفو لی (Huangfu Li)، یکی از ژنرال ها و نزدیکان لی جوئه که فردی درستکار و وفادار بود، درخواست نمود که بین دو ژنرال صلح را برقرار سازد. خوانفو لی پذیرفت. ابتدا از گوا سی درخواست صلح نمود. گوا سی صلح را به آزادی امپراطور و همسرش توسط لی جوئه مشروط نمود. پس خوانفو لی به سراغ لی جوئه رفت. اما لی جوئه مغرورانه گفت که وی سپاه قدرتمندی دارد و لوبو را هم شکست داده است. پس می تواند گوا سی را شکست داده و نیازی به صلح نیست.


خوانفو لی توضیح داد که داشتن سپاه زیاد و قدرت، برای پیروزی در نبرد کافی نیست و مثال هایی از لو بو و دونگ ژو را زد که علی رغم داشتن سپاه قدرتمند، شکست را پذیرا شدند. همچنین یادآور شد اگرچه کار گوا سی در گروگان گرفتن درباریان زشت و ناپسند است، اما لی جوئه خود نیز امپراطور و دیگر درباریان را گروگان گرفته است و حتی این کار زشت تر و ناپسندتر است. لی جوئه که صبر خود را از دست داده بود شمشیر خود را از نیام کشید و قصد جان خوانفو لی را نمود. اما یانگ فنگ (Yang Feng)، یکی از فرماندهان لی جوئه و فرمانده سابق راهزنان موج سفید، جلوی این اقدام را گرفت. وی عنوان نمود که اگر پیام آور امپراطور را بکشد، بهترین بهانه را به دست گوا سی داده است تا او را در میان سپاهیان شیلیانگ بدنام ساخته و آن ها و دیگر بزرگان را به سمت خود بکشاند. آن ها فورا خوانفو لی را مرخص نمودند. اما خوانفو لی با صدای بلند فریاد می زد که لی جوئه از فرمان امپراطور اطاعت نمی کند و قصد کشتن وی و نشستن بر تاج و تخت را دارد. فریادهای او حالا نگرانی و دودلی را در دل سپاهیان لی جوئه می انداخت. تلاش برای ساکت نمودن وی بی فایده بود. امپراطور با شنیدن سخنان وی، از او خواست که فوراً به سمت شیلیانگ برود تا نجات یابد. خوانفو لی اطاعت نمود. ولی به محض اینکه اخبار به گوش لی جوئه رسید، فوراً ژنرال وانگ چان (Wang Chan) را برای دستگیری وی فرستاد. اما وانگ چان که هم فردی شرافتمند بود و هم از ظلم لی جوئه به امپراطور باخبر بود و می دانست خوانفو لی حرف درستی را زده است، بدون اینکه آسیبی به وی برساند بازگشت و اعلام داشت نتوانسته است خوانفو لی را پیدا کند.

 

لی جوئه دیگر به همه بدبین شده بود. به سراغ جادوگری رفته بود و حالا به جای ژنرال های ی خود، این جادوگران بودند که به دربار وی رفت و آمد داشتند. حتی وقتی لی جوئه امپراطور را مجبور کرد که وی را به مقامی بالاتر ارتقاء دهد، هنگام اعلام ارتقاء، لی جوئه این موفقیت را مدیون جادوگرانش دانست. امری که به مذاق فرماندهان سپاهش خوش نیامد. بیشتر از همه، یانگ فنگ بود که از این سخنان به خشم آمد. وی که از این شرایط ناراضی بود، به همراه دوست دیگر خود، سونگ گوا (Song Guo) نقشه قتل لی جوئه و نجات امپراطور را ریخت. تروری که با دستگیری و قتل سونگ گوا نافرجام ماند و یانگ فنگ نیز ناچار به فرار از چانگ آن شد. اما هیچ وقت فکر نمی کرد که به زودی، نقشی بسیار پررنگ در تاریخ ایفا نماید.

 

وقایع بد، یکی پس از دیگری رخ می داد. نه تنها امکان صلح این دو ژنرال وجود نداشت، بلکه جان درباریان و امپراطور در خطر بود. فقط یک معجزه می توانست اوضاع را تغییر دهد و آن معجزه خیلی زود رخ داد.

 

بعد از سه ماه درگیری، ژانگ جی که خبر این درگیری خونین را شنیده بود، با سپاهی عظیم به چانگ آن بازگشت. وی به قصد برقراری صلح بین دو ژنرال بازگشته بود و قسم یاد کرد که اگر هرکدام از طرفین بخواهد به این نزاع ادامه دهد، به او حمله خواهد نمود. لی جوئه و گوا سی هر دو اعلام کردند که برای صلح آماده اند. پس ژانگ جی از امپراطور خواست که با توجه به اینکه شهر آسیب دیده است، به هانگ نانگ (Hongnong) که در نزدیکی لویانگ قرار دارد، برود. امپراطور هم به سرعت این تصمیم را به اجرا گذاشت. با آزادسازی وزرا و دیگر درباریان از سوی گوا سی و آماده کردن آذوقه و ملزومات سفر از سوی لی جوئه و ژانگ جی، امپراطور و درباریان عازم سفر شدند. اما در نهان، گوا سی پیکی را به شین فنگ (Xinfeng) فرستاد تا جلوی رفت و آمد از پل بیلینگ (Bailing) که تنها راه عبور به سمت شرق بود را بگیرند. اگرچه به آن ها گفته شده بود که چون جاسوسان قصد فرار دارند، نباید کسی از پل تردد نماید.

 

طولی نکشید که کاروان امپراطور به پل رسید. سربازان جلوی آن ها را گرفتند. اما وقتی فهمیدند که کاروان شامل امپراطور و درباریان است، به آن ها اجازه عبور دادند. اگرچه این امر به اطلاع گوا سی رسید. امری که وی را خشمگین ساخت. چرا که وی قصد داشت که امپراطور و درباریان را به میوو (Meiwo)، منزل سابق دونگ ژو که حالا محل استقرار گوا سی شده بود، بیاورند و از این طریق، هم لی جوئه و هم ژانگ جی را فریب دهد. وی بلافاصله دستور داد محافظین پل گردن زده شوند. اگرچه دیر شده بود و امپراطور از مهلکه گریخته بود.


گوا سی بسرعت سپاهی را به فرماندهی سوئی یونگ (Cui Yong) برای بازگرداندن امپراطور گسیل داشت. همین که سپاه گوا سی به نزدیکی آن ها رسیدند و هنگامی که دیگر امیدها به پایان رسیده بود، معجزه دیگری رخ داد. سپاهی دیگر که ظاهر و لباسی شبیه به سپاه گوا سی داشتند، در مقابل سپاه گوا سی صف کشیدند. آن ها پرچم نام آشنایی را با خود حمل می نمودند : یانگ فنگ!

 

یانگ فی که شنیده بود امپراطور در راه بازگشت به لویانگ می باشد، به سرعت خود را به ایشان رسانده بود تا در خدمت امپراطور باشد. حضوری که به شکلی معجزه آسا، دقیقاً در هنگام نیاز صورت گرفته بود. نبرد بین دو سپاه آغاز شد. در این میان، سوئی یونگ مبارزه تن به تن با ژنرال ارتش یانگ فنگ را درخواست نمود. یانگ فنگ نیز فرمانده ارتش خود را به میدان فرستاد : شو خوان (Xu Huang – Gongming). جوانی تنومند و چابک که تبری بزرگ در دست داشت. فرماندهی فداکار و وفادار به یانگ فنگ که در سخت ترین شرایط در کنار او مانده بود.

 

tko-xu-huang.jpg

تصویری هنری از شو خوان در بازی های کامپیوتری

 

نبرد تن به تن آغاز شد. نبردی که چندان به درازا نکشید و خیلی زود، با به خاک افتادن کوی یونگ پایان پذیرفت. سپاهیان متخاصم با کشته شدن فرمانده شان دچار بی نظمی شده و بسیاری از معرکه گریختند و باقیمانده نیروها نیز با حمله سریع نیروهای یانگ فنگ تار و مار شدند.

 

آیا با این شکست، گوا سی دیگر اقدامی برای حمله به کاروان امپراطور نمی کرد؟

 

--------------------------------------------------------------------------

 

پ.ن 1 : در ابتدای نگارش فصل دهم، قصدم بر این بود که داستان تنها با ذکر این جمله که : «سائو سائو با فهمیدن این خبر که امپراطور به لویانگ گریخته است، به سرعت خود را به وی رسانید ...»، داستان اصلی را ادامه دهم. اما هر چه فکر کردم دیدم حیف است داستانی به این جذابی و عجیبی، اینطور در این تاپیک مهجور و ناگفته باقی بماند. پس ترجیح دادم که داستان اصلی را متوقف کرده و ابتدا ماجرای فرار امپراطور را شرح دهم. اما در یک قسمت امکان پرداختن به آن نبود. ولی خودم هم فکر نمی کرم که حتی در قسمت دوم، این داستان به پایان نرسد. اگرچه بخشی از شاخ و برگ دادن به داستان اصلی (مثل ماجرای خوانفو لی و یا ترور لی جوئه توسط یانگ فنگ و نیز ارتباط لی جوئه با جادوگران، شاید می شد حذف شود. اما به نظرم به فضاسازی داستان کمک بیشتری می کرد و از طرفی حتی حذف آن ها نیز کمکی به «دو قسمتی شدن» ماجرای فرار امپراطور نمی کرد. ضمن اینکه قصد دارم در پایان ماجرای فرار، به سرنوشت ژنرال های شیلیانگی نیز اشاره کوتاهی داشته باشم؛ چون نقش آن ها در پایان این داستان تقریباً خاتمه می یابد. به همین دلیل و با عرض شرمندگی، قسمت دوازدهم نیز به داستان فرار امپراطور اختصاص خواهد یافت. از این که این داستان فرعی اینطور به درازا کشید صمیمانه عذرخواهی می کنم.

 

پ.ن 2 : همانطور که در پست های قبلی عنوان گردید، حرف گ پایانی اکثر کلمات، برای این که خوانندگان به اشتباه نیافتاده و با دیگر کاراکترها و مکان ها مشابهت پیدا نکند، در نام ها آورده شده است. بطور مثال یان فن (Yang Feng) بصورت یانگ فنگ نوشته شده است. در این میان یکی دو نام که هم خاص بود و هم دیگر کلمات آن نیز بشکل دیگری تلفظ می شد، به صورت تلفظ صحیح آن درج شده است. بطور مثال نام شو خوان (Xu Huang) که با تلفظ دقیق چینی آن ذکر شده است و شاید اگر نوشته می شد «شو خوانگ»، خیلی نام جالبی به نظر نمی رسید. بویژه اینکه بسیاری او را زیو هوانگ (تلفظ انگیسی) می شناسند. بنابراین این اسم و احتمالاً اسم هایی مشابه این، در ادامه داستان با تلفظ صحیح نوشته خواهند شد.

 

پ.ن 3 : ضمن عرض تشکر و قدردانی از دوستانی که پس از قسمت دهم، با نظرات ارزشمندشان به تکمیل بحث کمک نمودند و با آرزوی تداوم این روند، از دیگر عزیزان خواننده نیز درخواست می شود حتماً نقشه نظرات، انتقادات و پیشنهادات و همچنین اصلاحیه های خود بر متن و قسمت ها را بفرمایند تا با تکمیل و اصلاح متن، به غنای تاپیک کمک بیشتری بفرمایند.

پس لطفاً ما را از نظرات ارزشمند خود بهره مند سازید.

  • Like 1
  • Upvote 12

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
1 hour قبل , mostafa_by گفت:

با زیرکی تمام به این موضوع اشاره کرد که گوا سی، با لی جوئه در ارتباط است

اینجا کلمه "همسر" ظاهرا جا افتاده:

...که گوا سی، با "همسر" لی جوئه در ارتباط است

ویرایش شده در توسط Deepblue
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
13 minutes قبل , Ghalam گفت:

نبرد گاندو بین سائو سائو و یوان شائو

 

https://www.aparat.com/v/t2S5O

 

 

بسیار عالی.

به نظر میاد این بازی Total War - Three Kingdoms بازی جذابی باشه.

نمی دونم ارائه شده به بازار یا که خیر. دوستان اگه اطلاع دارن بیشتر توضیح بفرماین.

 

البته اسم نبردش نبرد «گوان دو» هست و نه «گاندو».

داستانش رو ان شاءالله طی فکر کنم پنج یا شش قسمت آینده در تاپیک خواهیم داشت. داستان بسیار جذابی هست و زیرکی سائو سائو کاملاً درش مشهوده.

  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
20 minutes قبل , mostafa_by گفت:

بسیار عالی.

به نظر میاد این بازی Total War - Three Kingdoms بازی جذابی باشه.

نمی دونم ارائه شده به بازار یا که خیر. دوستان اگه اطلاع دارن بیشتر توضیح بفرماین.

 

البته اسم نبردش نبرد «گوان دو» هست و نه «گاندو».

داستانش رو ان شاءالله طی فکر کنم پنج یا شش قسمت آینده در تاپیک خواهیم داشت. داستان بسیار جذابی هست و زیرکی سائو سائو کاملاً درش مشهوده.

البته زیرکی سائو سائو بدون حماقت یوان شائو نمود پیدا نمی کرد .... مثل قدرت اسکندر مقدونی بدون حماقت های دنباله داره داریوش سوم ...

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
45 minutes قبل , mostafa_by گفت:

بسیار عالی.

به نظر میاد این بازی Total War - Three Kingdoms بازی جذابی باشه.

نمی دونم ارائه شده به بازار یا که خیر. دوستان اگه اطلاع دارن بیشتر توضیح بفرماین.

 

البته اسم نبردش نبرد «گوان دو» هست و نه «گاندو».

داستانش رو ان شاءالله طی فکر کنم پنج یا شش قسمت آینده در تاپیک خواهیم داشت. داستان بسیار جذابی هست و زیرکی سائو سائو کاملاً درش مشهوده.

قرار بود بهمن ماه منتشر بشه

اما ظاهرا به خاطر مسائل فنی و یه سری بازخوردهای منفی در بتا تاخیر خورده و ان شا الله اواسط اردیبهشت میاد (5 مِی)

ویرایش شده در توسط YEQ
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

سه پادشاهی - سان سه و تثبیت پادشاهی وو شرقی

 

 

https://www.aparat.com/v/Bf2z3

 

 

 

سان سه از 16 سالگی تا زمان مرگش ( 25 سالگی ) تونست یکی از 3 پادشاهی رو تثبیت کنه !!!

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

این قسمت، آخرین قسمت از داستان فرار امپراطور از چنگ فرماندهان غاصب سلطنت و پایتخت می باشد.

در قسمت قبل، دیدیم که با آمدن یانگ فنگ و دلاوری شو خوان، سپاه گوا سی از هم گسیخته و سوئی یونگ فرمانده آن ها کشته شد.

و حالا ادامه ماجرا ...!

 

--------------------------------------------------------------------------

 

قسمت دوازدهم – فرجام امپراطور در برابر ائتلاف فرماندهان

 

 

با شکست سپاه سوئی یونگ، شادی و سرور کاروان امپراطور را در بر گرفت. امپراطور قدردان دلاوری های شو خوان بود و هیچ کس تصور نمی کرد که دیگر خطری کاروان را تهدید نماید. چرا که ارتش از هم گسیخته سوئی یونگ، مایل ها دور شده بود و دیگر کسی آن ها را تعقیب نمی نمود. پس کاروان این بار با اطمینان خاطر بیشتری به مسیر خود ادامه داد. یانگ فنگ نیز به همراه سپاه خود به عنوان محافظین امپراطور همراه ایشان براه افتاد.


اما صبح هنگام، همه با وحشت از خواب بیدار شدند. خبری که می شنیدند باور کردنی نبود : گوا سی در رأس سپاهی عظیم، کمپ امپراطور را به محاصره درآورده است. شو خوان دلاورانه به دریای بی کران سپاه گوا سی زد و تلاش نمود حلقه محاصره را بشکند، اما این دلاوری نیز کافی نبود. ناامیدی بر جمع غلبه کرده بود که معجزه دوم از راه رسید. دلاورانی به دریای لشکر گوا سی تاخته و آن ها را تار و مار نمودند. حال لشکر یانگ فنگ نیز که از این شجاعت به شور آمده بودند، به کمک ایشان شتافتند و با قدرت نبرد شو خوان، دشمن را به عقب راندند. اما ناجی جدید، فردی آشنا برای درباریان و بالاخص امپراطور بود : دونگ چنگ (Dong Cheng). دونگ چنگ نیز به مانند یانگ فنگ، قسم یاد کرده بود که از امپراطور تا پای جان محافظت خواهد کرد و حالا سعی داشت این وعده خود را عملی سازد. آن ها موفق شدند یک بار دیگر سپاه گوا سی را مجبور به عقب نشینی کنند. اما دیگر مشخص بود که فرماندهان شیلیانگی به این سادگی دست از سر امپراطور برنمی دارند. پس با تمام سرعت، به سمت هانگ نانگ حرکت نمودند.


گوا سی که حالا شکست پشت شکست را تجربه نموده بود، در چرخشی تاکتیکی از در دوستی با لی جوئه درآمد. او به لی جوئه گفت که اگر آن ها به کوه های خواشان (Huashang) برسند، دیگر کاری از دستمان بر نمی آید. چرا که با فراخواندن دیگر جنگ سالاران، نه تنها در امنیت می مانند، بلکه به ما حمله ور شده و خود و خاندان مان را نابود خواهند ساخت.


لی جوئه، پیشنهادی جسورانه تر را مطرح نمود. وی پیشنهاد کرد که ژانگ جی پایتخت را حفظ نموده و آن دو به همراه سپاهیان خود به امپراطور در هانگ نانگ حمله نموده و وی را بکشند و امپراطوری را نیز بین خود تقسیم نمایند. پیشنهادی که مورد قبول گوا سی نیز قرار گرفت.
حالا کدورت ها (ولو موقت) کنار گذاشته شده بود. دو فرمانده یک بار دیگر در کنار هم و برای هدفی مشترک وارد نبرد شده بودند. سپاهیانی که تا دیروز به سلاخی یکدیگر مشغول بودند، حالا برادرانه در کنار هم گام بر می داشتند و به سوی هانگ نانگ در حرکت بودند.


هنگامی که خبر به گوش کاروان امپراطور رسید، دونگ چنگ و یانگ فنگ تصمیم گرفتند که زودتر از آن که دشمن به کاروان برسد، با آن ها روبرو شوند. اما سیاهی لشکر سپاه شیلیانگ کافی بود که آن ها به این نتیجه برسند که در نبرد شکست خواهند خورد. اگرچه دلاورانه جنگیدند، اما سپاه معدود حامی امپراطور، حریف قدرت سپاه شیلیانگ نشدند. در این میان، یانگ فنگ نقشه ای طرح ریزی کرد که برای اجرای آن به دونگ چنگ نیاز داشت. هر دو ژنرال سابقه آشنایی و خدمت در سپاه شیلیانگ را داشتند. پس تصمیم گرفتند از روابط گذشته خود برای مذاکرات صلح استفاده نمایند تا از این طریق زمان بخرند. دونگ چنگ مأمور مذاکره با لی جوئه شد؛ در حالی که در همان زمان، یانگ فنگ نامه ای محرمانه به یاران و دوستان سابق خود فرستاد و از آن ها کمک خواست : از راهزنان موج سفید!


راهزانان موج سفید (که همانطور که در چند پست قبل عنوان شد، بقایای شورشیان دستار زرد بودند.)، حالا به رهبری هان شیان (Han Xian)، لی یوئه (Li Yue که در برخی منابع از وی به عنوان Li Le نام برده اند) و هو سای (Hu Cai) بودند و شاید هیچ کس فکرش را نمی کرد دست تقدیر، کسانی را که روزگاری علیه امپراطوری قیام کرده بودند، به عنوان محافظان از امپراطور برگزیند. اما به هر تقدیر که بود، آن ها پذیرفتند که جان خود و یارانشان را به خطر بیاندازند و از امپراطور حفاظت نمایند. اگر چه بعدها معلوم شد چه هدفی در سر داشتند.


سه فرمانده راهزنان موج سفید، از بابت عملکرد خود در گذشته از امپراطور طلب بخشش کردند و با سوگند یاد کردن برای حفظ جان امپراطور، مهیای نبرد شدند. نبردی سخت بین سپاه راهزنان و شیلیانگ درگرفت و بسیاری از سربازان هر دو جناح بر زمین افتادند. به وضوح قدرت سپاه شیلیانگ برتر بود. هو سای نیز در این میان کشته شد. اما این نبرد و فداکاری بزرگ، فرصتی را فراهم نمود که کاروان امپراطور به مسیر خود ادامه دهد. یانگ فنگ و دونگ چنگ تلاش داشتند امپراطور را به سمت شمال ببرند. اما دیگر امکان فرار با سرعت پایین وجود نداشت. لذا لی یوئه پیشنهاد کرد که امپراطور و همسرش ارابه را رها کرده و سوار بر اسبی شده و سریعاً از مهلکه بگریزند. اما امپراطور مخالفت کرد و گفت که همراهانش را تنها نمی گذارد. هنگامی که به کرانه رودخانه زرد (نام دیگر آن خوان خه یا هوانگ هه – Huang He می باشد.) رسیدند، لی یوئه قایقی را دید و سریعاً آن را مهیای حضور امپراطور و همسرش نمود. تنها چند نفر در قایق جا می شدند. پس به ناچار باقی افراد شنا کنان از رودخانه عبور نمودند؛ اگرچه بسیاری نیز در رودخانه غرق و یا ناپدید شدند. اما هر چه بود امپراطور به سلامت از رودخانه عبور نمود. در مقابل امپراطور از دو فرمانده باقیمانده تقدیر به عمل آورد و به هر کدام مقام و درجه ای اعطا نمود.


اگر چه حرکت به سمت پایتخت سابق همچنان ادامه داشت، اما کاروان دیگر نایی برای حرکت نداشت. روزها بدون استراحتی چندان در حرکت بودند و غذا و لباس مناسبی نیز نداشتند. هان رونگ (Han Rong) داوطلب شد که با لی جوئه مذاکره نماید که دست از تعقیب امپراطور بردارند. باقی کاروان نیز به مسیر خود ادامه دادند تا به آن یی (An Yi) رسیدند. تصمیم گرفته شد که در آنجا استراحت نمایند. اما حتی سایبانی نبود آن ها را از خورشید و باد و باران در امان بدارد. نه جایی برای استراحت نبود و نه غذایی برای خوردن. اما خیلی زود فهمیدند که این مسئله، مشکلی کوچکتر از آنچه که در پیش رو قرار دارد، است. هنگامی که خطر تا حدودی مرتفع گردید، راهزنان موج سفید تازه نیت اصلی خود را نشان دادند. آن ها امپراطور را در اختیار گرفتند و از قدرت وی سوء استفاده نمودند برای ارتقاء خود و یارانشان. هنگامی که مقامات دربار به آن ها اعتراض نمودند، به بدترین شکل آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. آن ها حتی به امپراطور نیز رحم نکرده و بدترین غذاها را برای وی مهیا می کردند که حتی نمی توانست آن ها را بخورد. البته هان شیان موافق این رفتار نبود، اما قدرت رهبری لی یوئه؛ بالاخص پس از مرگ هو سای در گروه راهزنان، امکان اعمال قدرت از سوی هان شیان را ناممکن کرده بود.


در این میان، هان رونگ به طرز شگفت آوری توانست دو فرمانده را قانع سازد که دست از تعقیب امپراطور بردارند. یانگ فنگ و دونگ چنگ نیز به دنبال مهیا نمودن لویانگ برای عزیمت امپراطور به آنجا بودند و از وقایع بی خبر. هنگامی که بازگشتند و اوضاع را دیدند، به مشاجره با لی یوئه پرداختند. لی یوئه مخالف رفتن آن ها به لویانگ بود. اما با بازگشت دونگ چنگ و یانگ فنگ، دیگر نمی توانست مانند گذشته از قدرت امپراطور سوء استفاده نماید. وقتی که امپراطور، تصمیم خود مبنی بر حرکت به سمت لویانگ را اعلام نمود، لی یوئه تصمیم گرفت جناح خود را عوض نماید. پس پنهانی نامه ای برای لی جوئه و گوا سی فرستاد و در آن پیشنهاد نمود با کمک وی امپراطور را دستگیر نمایند. اگر چه خبر زود به بیرون درز کرد و دونگ چنگ و یانگ فنگ، امپراطور را به سرعت از منطقه دور نمودند.


لی یوئه که دید فرصت دارد از دست می رود، خود دست به کار شد و به تعقیب امپراطور پرداخت. هنگامی که آن ها به تپه های ژیگوان (Zhiguan) رسیدند، فریادی از دور شنیدند : «ارابه را متوقف کنید! لی جوئه و گوا سی اینجا هستند!!». ترس و وحشت، کاروان را فرا گرفت. آیا به این سرعت، دو ژنرال به آن ها رسیده بودند؟


اما این ترس، خیلی زود برطرف شد. یانگ فنگ به خوبی صدای همراه دیرین خود در گروه راهزنان را می شناخت. پس فهمید که نه سپاه لی جوئه و گوا سی، که این تنها لی یوئه است که به دنبال آن ها براه افتاده است. پس فرصت را مغتنم شمرد و بار دیگر شو خوان را راهی میدان کرد. بار دیگر نبردی کوتاه در گرفت و این بار، لی یوئه به خاک غلتید. اما یانگ فنگ می دانست که دیر یا زود، با سپاه لی جوئه و گوا سی مواجه خواهد شد. پس توصیه کرد هرچه سریعتر به سمت لویانگ حرکت کنند.


بالاخره شهر لویانگ نمایان شد. شهری که با تصمیم دونگ ژو به آتش کشیده شده بود و حالا از آن کاخ رویایی، تنها دیوارهایی سوخته و انبوه خاکستر باقی مانده بود.


یانگ بیائو که نگران جان سرورش بود و می دانست دیر یا زود سپاه شیلیانگ به آن ها حمله خواهد نمود، از امپراطور درخواست نمود که پیکی را به دربار سائو سائو که نزدیک ترین جنگ سالار به آن ها بود و در سوی دیگر کوه خواشان حضور داشت بفرستند. به امید اینکه او به کمک امپراطور شتافته و خطر لی جوئه و گوا سی را برطرف نماید. امپراطور نیز با این تصمیم موافقت نمود و دستور داد فوراً پیکی به ایالت یان رفته و از سائو سائو درخواست مساعدت نماید.

 

این پیک، درست در زمانی به دربار سائو سائو رسید که وی در فکر چگونگی حمله به ایالت شو بود ...!

 

 

Emperor.jpg

 

در این نقشه، می توانید مسیر حرکت امپراطور از چانگ آن به لویانگ و موقعیت جغرافیایی مکان هایی که در این قسمت ها مطرح گردید را ببینید.

 

 

--------------------------------------------------------------------------

 

پ.ن 1 : از قسمت بعد، به خط اصلی داستان باز خواهیم گشت. واکنش سائو سائو به درخواست امپراطور را خواهیم دید و نیز از سرنوشت نهایی فرماندهان و سپاه شیلیانگ و نیز ژنرال هایی که داوطلبانه و جان بر کف، از امپراطور در این فرار بزرگ محافظت نمودند مطلع خواهیم شد.

 

پ.ن 2 : چون داستان فرار امپراطور بیشتر از آنچه که فکر می کردم به درازا کشید و نیز با توجه به اینکه این داستان، داستانی فرعی در ماجرا بوده و عملاً بیشتر از آنچه که فکر می کردم به درازا کشید، لذا سعی کردم در این قسمت، از وقایع فرعی و مصائب فرار تا حد امکان پرهیز نموده و تنها وقایع مهم را ارائه نمایم تا مطلب در همین قسمت به پایان برسد. همچنین قصد داشتم سرنوشت فرماندهانی که از سیر داستان حذف خواهند شد را بازگو نمایم. اما چون بخشی از آن، مستلزم لو دادن خط سیر قسمت بعدی داستان بود، پس آن را در ضمیمه قسمت سیزدهم تقدیم حضور دوستان خواهم نمود.

 

پ.ن 3 : ضمن عرض تشکر و قدردانی از دوستانی که پس از قسمت دهم، با نظرات ارزشمندشان به تکمیل بحث کمک نمودند و با آرزوی تداوم این روند، از دیگر عزیزان خواننده نیز درخواست می شود حتماً نقشه نظرات، انتقادات و پیشنهادات و همچنین اصلاحیه های خود بر متن و قسمت ها را بفرمایند تا با تکمیل و اصلاح متن، به غنای تاپیک کمک بیشتری بفرمایند.

پس لطفاً ما را از نظرات ارزشمند خود بهره مند سازید.

  • Like 2
  • Upvote 11

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

سلام مصطفی جان

خسته نباشید و تشکر ویژه بابت این مطلب بسیار ارزشمند تاریخی که با ما به اشتراک میگذاری

 

ظاهرا بحث اسامی و نحوه نگارش شون و علائم نگارشی ، بین دوستان به بحث گذاشته شده ، من هم برای رفع این مشکل ، یه پیشنهاد ساده دارم :

 

استفاده از رنگ متفارت

 

مثلا اسامی اشخاص با رنگ قرمز  توی متن مشخص بشن و اسامی مکان ها هم با رنگ سبز یا آبی

 

اینجوری با کمترین استفاده از علائم نگارشی مثل خط فاصله و گیومه و ... میشه اسامی اشخاص رو از ضمیرهائی مثل ما و بی و ... متمایز ساخت و در عین حال از نظر بصری هم به جذابیت و چشم نوازی مطالب کمک بیشتری میکنه ( هر چند قلم توانمند شما و گیرائی این داستان تاریخی ؛ به خودی خود بسیار جذاب هست و شاید کمترین نیاز رو به اینجور پیرایش هائی داشته باشه) 

 

نکته بعدی کمک گرفتن از تصاویر و نقشه ها هست که دیدم اخیرا اضافه شده به نگارش تون که حرکت بسیار خوبی هست و به فهم درست مطالب خیلی بیشتر از پیش کمک میکنه.

 

باز هم از زحمتی که برای این تاپیک میکشی به سهم خودم متشکرم.

  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

سلام مهران جان.

بسیار ممنونم از بابت نظرات ارزشمندت در راستای بهبود تاپیک.

 

8 hours قبل , mehran55 گفت:

ظاهرا بحث اسامی و نحوه نگارش شون و علائم نگارشی ، بین دوستان به بحث گذاشته شده ، من هم برای رفع این مشکل ، یه پیشنهاد ساده دارم :

 

استفاده از رنگ متفارت

 

مثلا اسامی اشخاص با رنگ قرمز  توی متن مشخص بشن و اسامی مکان ها هم با رنگ سبز یا آبی

 

اینجوری با کمترین استفاده از علائم نگارشی مثل خط فاصله و گیومه و ... میشه اسامی اشخاص رو از ضمیرهائی مثل ما و بی و ... متمایز ساخت و در عین حال از نظر بصری هم به جذابیت و چشم نوازی مطالب کمک بیشتری میکنه ( هر چند قلم توانمند شما و گیرائی این داستان تاریخی ؛ به خودی خود بسیار جذاب هست و شاید کمترین نیاز رو به اینجور پیرایش هائی داشته باشه) 

 

اگرچه اجرای این مدل شاید یه مقدار سخت باشه (به علت کثرت اسامی در تاریخ چین؛ بالاخص وقتی خلاصه شده ارائه می شه.)، ولی اگر به بهبود متن کمک می کنه با کمال میل انجامش می دم.

در زیر، چند خط از داستان این قسمت رو با رنگ آمیزی ارائه کردم. سعی کردم از رنگ های مختلف استفاده کنم تا ببینیم کدوم رنگ ها بهتر در متن دیده می شن و کدوم یک چندان به چشم نمیاد و یا زیبا نیست.

پس اگر اصل رنگ آمیزی مورد قبول هست، لطفاً شما و ایضاً دوستان دیگه بفرماین که برای نام ها از کدام رنگ و برای اسامی شهرها و مناطق از کدام رنگ استفاده کنیم.

 

اگه اسمشون رو کپی کنین هم کفایت می کنه. چون اسامی با رنگ های مختلف اومدن.

مثلاً یا گوا سی یا دونگ چنگ و اسامی شهرها هم مثلاً خواشان یا هانگ نانگ.  
 

--------------------------------------------------------------

 

گوا سی که حالا شکست پشت شکست را تجربه نموده بود، در چرخشی تاکتیکی از در دوستی با لی جوئه درآمد. او به لی جوئه گفت که اگر آن ها به کوه های خواشان (Huashang) برسند، دیگر کاری از دستمان بر نمی آید. چرا که با فراخواندن دیگر جنگ سالاران، نه تنها در امنیت می مانند، بلکه به ما حمله ور شده و خود و خاندان مان را نابود خواهند ساخت.


لی جوئه، پیشنهادی جسورانه تر را مطرح نمود. وی پیشنهاد کرد که ژانگ جی پایتخت را حفظ نموده و آن دو به همراه سپاهیان خود به امپراطور در هانگ نانگ حمله نموده و وی را بکشند و امپراطوری را نیز بین خود تقسیم نمایند. پیشنهادی که مورد قبول گوا سی نیز قرار گرفت.
حالا کدورت ها (ولو موقت) کنار گذاشته شده بود. دو فرمانده یک بار دیگر در کنار هم و برای هدفی مشترک وارد نبرد شده بودند. سپاهیانی که تا دیروز به سلاخی یکدیگر مشغول بودند، حالا برادرانه در کنار هم گام بر می داشتند و به سوی هانگ نانگ در حرکت بودند.


هنگامی که خبر به گوش کاروان امپراطور رسید، دونگ چنگ و یانگ فنگ تصمیم گرفتند که زودتر از آن که دشمن به کاروان برسد، با آن ها روبرو شوند. اما سیاهی لشکر سپاه شیلیانگ کافی بود که آن ها به این نتیجه برسند که در نبرد شکست خواهند خورد. اگرچه دلاورانه جنگیدند، اما سپاه معدود حامی امپراطور، حریف قدرت سپاه شیلیانگ نشدند. در این میان، یانگ فنگ نقشه ای طرح ریزی کرد که برای اجرای آن به دونگ چنگ نیاز داشت. هر دو ژنرال سابقه آشنایی و خدمت در سپاه شیلیانگ را داشتند. پس تصمیم گرفتند از روابط گذشته خود برای مذاکرات صلح استفاده نمایند تا از این طریق زمان بخرند. دونگ چنگ مأمور مذاکره با لی جوئه شد؛ در حالی که در همان زمان، یانگ فنگ نامه ای محرمانه به یاران و دوستان سابق خود فرستاد و از آن ها کمک خواست : از راهزنان موج سفید!


راهزانان موج سفید (که همانطور که در چند پست قبل عنوان شد، بقایای شورشیان دستار زرد بودند.)، حالا به رهبری هان شیان (Han Xian)، لی یوئه (Li Yue که در برخی منابع از وی به عنوان Li Le نام برده اند) و هو سای (Hu Cai) بودند و شاید هیچ کس فکرش را نمی کرد دست تقدیر، کسانی را که روزگاری علیه امپراطوری قیام کرده بودند، به عنوان محافظان از امپراطور برگزیند. اما به هر تقدیر که بود، آن ها پذیرفتند که جان خود و یارانشان را به خطر بیاندازند و از امپراطور حفاظت نمایند. اگر چه بعدها معلوم شد چه هدفی در سر داشتند.

 

--------------------------------------------------------------

 

البته خودم به شخصه با رنگ قرمز زیاد موافق نیستم. چون به نوعی برای جلب توجه در متن بکار می ره و اگه اسامی به رنگ قرمز دربیان و فردا بخوام قسمتی از متن رو هم برای جلب توجه، قرمز کنم شاید چندان جالب نشه. ضمن اینکه اگر مثلاً اسامی قرمز باشن، به علت اینکه در یک متن اسامی زیادی وجود دارن، حجم زیادی از رنگ قرمز شاید چندان چشم نواز از آب درنیاد.

ولی در این مورد هم تابع تصمیم دوستان هستم.

 

پس لطفاً درخصوص بهترین رنگ ها برای اسامی اشخاص و نیز اسامی مکان ها، نظرتون رو بفرمایین.

 

8 hours قبل , mehran55 گفت:

نکته بعدی کمک گرفتن از تصاویر و نقشه ها هست که دیدم اخیرا اضافه شده به نگارش تون که حرکت بسیار خوبی هست و به فهم درست مطالب خیلی بیشتر از پیش کمک میکنه.

 

نقشه رو هم تلاش می کنم هر چند پست یک بار ارائه کنم. بطور مثال در این پست، این پست و نیز پست پایانی.

از این به بعد هم بیشتر به نقشه ها رجوع خواهیم کرد. چون تازه نبرد بین جنگ سالاران داره آغاز می شه.

 

ولی یه مشکلی که دارم اینه که دنبال یه نرم افزاری هستم که به کمک اون بتونم راحت نقشه ها رو با خط چین علامت گذاری کنم.

در ابتدای ایجاد این تاپیک، دوستی نرم افزاری رو بهم معرفی کرد که بسیار مفید بود. ولی با از دست رفتن هارد و آرشیوم، اون هم از دست رفت و متأسفانه چون گویا در پیغام خصوصی (و یا شاید هم استاتوس) این نرم افزار معرفی شده بود، با تغییرات سایت دیگه نامی از آن هم نمونده.

 

پس اگر شما و یا دیگر عزیزان، نرم افزار مناسبی برای ایجاد نقطه چین و خط چین در عکس ها و نقشه ها سراغ دارین (منهای فتوشاپ که باهاش به سختی می شه این کار رو درآورد)، لطفاً بفرمایید.

  • Upvote 8

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بر 19 فروردین 1398 در 09:26 , mostafa_by گفت:

سلام مهران جان.

بسیار ممنونم از بابت نظرات ارزشمندت در راستای بهبود تاپیک.

 

گوا سی

اسامی شهرها هم  خواشان   

 

سلام مجدد مصطفی جان ، خواهش میکنم. باید ببخشید اگه که تو کار تاپیک مداخله میکنم :oops: 

 

به اعتقاد من این دو رنگ برای اسامی اشخاص و اسامی شهرها مناسب هستند.

چون هم خیلی کمرنگ یا پر رنگ نیستند که خوانش اونها مشکل باشه و هم با اون رنگ قرمزی که شما میخواید گاها برای مسائل مهم ازش استفاده کنید ، تضاد و تفاوت دارند و اشتباه گرفته نمیشند 

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بر 18 فروردین 1398 در 23:29 , mostafa_by گفت:

هان رونگ به طرز شگفت آوری توانست دو فرمانده را قانع سازد که دست از تعقیب امپراطور بردارند.

این قسمت مبهمه. هان رونگ چطوری تونست در آستانه شکست، دو فرمانده مهاجم رو وادار به صلح کنه؟

ویرایش شده در توسط Deepblue
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
55 minutes قبل , Deepblue گفت:

این قسمت مبهمه. هان رونگ چطوری تونست در آستانه شکست دو فرمانده مهاجم رو وادار به صلح کنه؟

 

صلح شاید عبارت چندان جالبی برای آن نباشد. چرا که دو ژنرال روغن ریخته را نذر امامزاده کردند!

 

هان رونگ جزو دوستان دو ژنرال بود و نزد آن ها اعتبار بالایی داشت. از سوی دیگر، امپراطور به لویانگ نزدیک شده بود و دیگر تعقیب کردن آن ها برای سپاه شیلیانگ قدری خطرناک شده بود. چرا که از جنوب به ایالت یان و جینگ و از شرق و شمال شرقی به جی نزدیک بودند و فاصله هر یک از جنگ سالاران به امپراطور بسیار نزدیک تر از آن ها بود و حمله به لویانگ می توانست منجر به تار و مار شدن سپاه شیلیانگ شود.

 

نگاهی به موقعیت ایالت سیلی (بویژه شرق آن و هنی - Henei) بیاندازید :

 

 

Mapof3kingdoms.jpg

 

از طرفی دیگر حالا سپاه شیلیانگ می بایست از رودخانه زرد می گذشت که این خود زمان بر بود. پس طبیعی بود که ژنرال ها (ولو در ظاهر) با این پیشنهاد موافقت نمایند.

 

البته آن ها به این وعده خود عمل نکردند و در نهایت هم به این ریسک دست زده و به لویانگ حمله نمودند. ولی چون این قضیه به قسمت بعدی بازمی گشت، اشاره ای به آن نشد و اگر قسمت بعدی را بخوانید، خواهید دید که چرا حمله به لویانگ، تصمیمی منطقی به نظر نمی رسید.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

 

راستی دوستان. بدلیل نیاز، ناچارم قسمت آخر پست قبلی را نقل قول نمایم. لطفاً اگر چنین نرم افزاری را می شناسید بفرمایید :

 

بر 19 فروردین 1398 در 09:26 , mostafa_by گفت:

پس اگر شما و یا دیگر عزیزان، نرم افزار مناسبی برای ایجاد نقطه چین و خط چین در عکس ها و نقشه ها سراغ دارین (منهای فتوشاپ که باهاش به سختی می شه این کار رو درآورد)، لطفاً بفرمایید.

 

  • Like 2
  • Upvote 8

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز و گرامی.

 

ابتدا بابت وقفه تقریباً دو ماهه ای که برای آپدیت تاپیک پیش آمد صمیمانه پوزش می طلبم. در حقیقت فرصت کافی، برای انسجام فکر و نگارش متن در این مدت وجود نداشت. امید این بود تعطیلی رحلت حضرت امام (ره) و عید فطر، فرصت کافی برای نگارش بدست بدهد که اگرچه مسائل متعدد، عملاً مانع از این شد که از این فرصت، استفاده بهتری شود، لکن تلاش شد که به هر شکل ممکن، قسمت سیزدهم آماده شود.

ان شاءالله طی این یکی دو روز، قسمت سیزدهم با عنوان «انتقال پایتخت به لانه ببر» تقدیم حضور دوستان خواهد شد.

 

در این قسمت، داستان نبرد سائو سائو با سپاه لی جوئه و گوا سی، انتقال پایتخت به شوچانگ و نیز وقایع پس از آن را خواهید دید.

 

از بابت این تأخیر عذرخواهی می کنم.

  • Like 2
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم