mostafa_by

عاشقانه‌ي سه پادشاهي - انتقال پایتخت به لانه ببر

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

در قسمت قبل، ماجرای فرار پر حادثه امپراطور تا رسیدن به لویانگ و نیز درخواست کمک از سائو سائو مورد بررسی قرار گرفت.

 

و حالا ادامه ماجرا ...!

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

قسمت سیزدهم – انتقال پایتخت به لانه ببر

 

 

هنگامی که سائو سائو از ماجرای فرار امپراطور از دست فرماندهان غاصب پایتخت خبردار شد، به مشورت با مشاوران خود پرداخت. اگر چه نیک می دانست که این، فرصتی طلایی برای وی خواهد بود، اما ترجیح می داد که نظر مشاورانش را نیز جویا شود. شون یو این را با عملکرد لیو بانگ (Liu Bang یا امپراطور گائوزو، موسس سلسله هان) مقایسه نمود و آن را فرصتی دانست که هر چند قرن یکبار ممکن است رخ بدهد. دیگر مشاورین هم نظر موافق خود را عنوان نمودند. پس سائو سائو به سرعت دست به کار شد و سپاه خود را برای حرکت مهیا ساخت. اما او می دانست که چطور می تواند امپراطور را تحت تأثیر قرار دهد. پس در ابتدا، به شیائو دون (Xiahou Dun – Yaunrang) فرمان داد که در رأس سپاه سواره نظامی 50 هزار نفره، به سرعت به سمت لویانگ حرکت نماید. شیائو دون هنگامی به کاروان امپراطور رسید که آن ها در حال فرار از لویانگ بودند. چرا که سپاه لی جوئه و گوا سی به نزدیکی لویانگ رسیده بودند و دونگ چنگ به امپراطور پیشنهاد کرده بود که به سمت شرق کوهستان خواشان بگریزند. آن ها در ابتدا فکر می کردند که با بخشی از سپاه لی جوئه مواجه شده اند. اما وقتی فهمیدند که سائو سائو، یکی از برجسته ترین ژنرال هایش را برای نجات جان امپراطور فرستاده است، به شادمانی پرداختند.


شیائو دون به امپراطور احترام گذاشت و عنوان نمود سائو سائو به محض خبردار شدن از عزیمت امپراطور به لویانگ، من را به عنوان پیشقراول سپاه به نزد شما فرستاد تا قبل از اینکه سپاه آماده حرکت شود، من با جان خود به دفاع از امپراطور بپردازم. به همراه خود، دو تن از قدرتمندترین ژنرال های ارتش سائو سائو را نیز آورده ام : شو چو (Xu Chu – Zhongkang) و دیان وی (Dian Wei) که هماوردی در میدان نبرد ندارند. امپراطور حقیقتاً مدیون سائو سائو شده بود و اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود.


مدتی نگذشته بود که کاروان امپراطور مشاهده نمود که سپاه عظیم دیگری به سمت ایشان در حرکت است. بار دیگر، هراس کاروان امپراطور را در بر گرفت. اما به زودی فهمیدند که فرمانده این سپاه، کسی نیست جز سائو هونگ (Cao Hong – Zilian)؛ پسر عموی سائو سائو (در کتاب، فیلم ها، سریال ها و انیمیشن های مربوط به عصر سه پادشاهی، از وی به عنوان برادر سائو سائو یاد شده است، ولی در منابع تاریخی، پسر عموی سائو سائو معرفی شده است.).


سائو هونگ پس از شرفیابی به خدمت امپراطور و ادای احترام، عنوان داشت که پس از حرکت شیائو دون، سائو سائو نگران شد که شاید سپاه وی برای مقابله با سپاه قدرتمند شیلیانگ کافی نباشد. پس من را در رأس پیاده نظام نزد امپراطور فرستاده است تا خود، با ارتش اصلی به زودی به شما ملحق شود. در کنار من، دو تن از برترین ژنرال های پیاده نظام، لی دایان (Li Dian) و یوئه جینگ (Yue Jing) حضور دارند. امپراطور بار دیگر تحت تأثیر وفاداری سائو سائو و نیز قدرت سپاه وی قرار گرفته بود.


در همین هنگام سپاه لی جوئه و گوا سی به نزدیکی محل استقرار کمپ امپراطور رسیدند. پس امپراطور دستور داد که سپاهیان سائو سائو به مقابله با آن ها برخیزند. جناح راست سپاه به شیائو دون و جناح چپ به شو چو سپرده شد. در میانه سپاه نیز سائو هونگ در رأس پیاده نظام قرار گرفت و به دشمن تاختند. سپاه شیلیانگ با این حمله قدرتمند، شکست سختی را خورد و عقب نشینی نمود. سپاهیان سائو سائو نیز به تعقیب دشمن پرداختند. پس از امن نمودن مسیر و به اصرار شیائو دون، کاروان امپراطور، در حالی که سواره نظام او از آن ها محافظت می نمود، به لویانگ بازگشت.


روز بعد سائو سائو در رأس سپاهی عظیم، خود را به لویانگ رساند. بار دیگر امپراطور، تحت تأثیر قدرت و توانایی سائو سائو قرار گرفت. وی در کمال ادب و احترام، تمامی آداب شرفیابی نزد امپراطور را به جای آورد (از جمله سه نوبت تعظیم (سجده) نمودن به امپراطور) و با خود، لباس های زیبا و نیز خوراکی مطبوع نزد ایشان آورد. سائو سائو با زکاوت و هوش خود نیک می دانست که این، بهترین هدیه برای کسانی است که ماههاست نه غذایی مناسب خورده اند و نه لباسی خوب بر تن دارند. حالا تمامی دربار، یا نظری مساعد نسبت به سائو سائو داشتند و قدردان وی بودند و یا مرعوب قدرت و توانایی وی شده بودند. عملاً کلام سائو سائو، نظر غالب دربار شده بود.


اما در سپاه شیلیانگ، بحث شدیدی بین ژنرال ها درگرفته بود. لی جوئه و گوا سی معتقد بودند که باید شبانگاه به کمپ سائو سائو حمله نمایند و سپاهیانش را تار و مار نمایند. آن ها بیش از اندازه روی توان نظامی سپاه شیلیانگ (که حالا پس از شکست های متعدد بشدت ضعیف شده بود) حساب باز می کردند. اما جیا شو (Jia Xu)؛ مشاور ارشد نظامی لی جوئه، مخالف این حمله بود و اعتقاد داشت تا دیر نشده باید به عقب نشینی بپردازند و به شهر و دیار خود بازگردند. این حرف، موجب خشم لی جوئه شد و شمشیر از نیام کشید تا جان وی را بگیرد. اما با وساطت دیگر ژنرال ها، جیا شو جان سالم بدر برد. اگرچه او شبانه از کمپ گریخت و به روستای پدری خود بازگشت. وی بعدها به خدمت دوان وی درآمد و سپس به ژانگ شیو مشاوره داد تا اینکه سرانجام در پی شکست ژانگ شیو از سائو سائو، تا پایان عمر به خاندان سائو خدمت نمود.


صبح روز بعد، سپاهیان سائو سائو و در رأس آن سیصد سوار به فرماندهی سه ژنرال قدرتمند سپاه؛ شو چو، سائو رن (Cao Ren – Zixiao) و دیان وی، به سپاهیان شیلیانگ هجوم آوردند. این سیصد سوار وظیفه داشتند تا نظم و آرایش سپاه را بهم ریخته، سپس عقب نشینی کرده و از سویی دیگر بدان هجوم آورند. در این میان، لی شیان (Li Xian) و لی بیئه (Li Bie)، برادرزاده های لی جوئه به سمت آن ها تاختند تا کارشان را یکسره کنند. اما شو چو، قدرتمندترین ژنرال سائو سائو هر دو نفر را بر خاک افکند و سرشان را پیش کش ارباب خود نمود. سائو سائو که بشدت تحت تأثیر قدرت و توانایی شو چو در از بین بردن بهترین ژنرال های ارتش لی جوئه قرار گرفته بود، وی را با فان کوای (Fan Kuai)؛ قدرتمندترین ژنرال لیو بانگ که عامل پیروزی وی در مهمترین نبردهایش نیز بود، مقایسه نمود.


پس از بهم ریختن نظم شیلیانگ، حالا نوبت به سائو سائو بود که خودی نشان دهد. وی جناح راست را به شیائو دون سپرد و جناح چپ در اختیار سائو هونگ قرار گرفت. خود نیز میانه سپاه را عهده دار شد و به سپاه شیلیانگ تاخت. اکثر سپاه دشمن نابود شد و دیگران فراری شدند. سائو سائو نیز خود در رأس سپاه، به تعقیب آن ها پرداخت و تا پاسی از شب، تعقیب و گریز و نبرد ادامه داشت. لی جوئه و گوا سی با پنهان شدن در بیشه ها و کوهستان، توانستند جان سالم به در ببرند و بگریزند. اما دیگر تهدید آن ها از بین رفته بود.


سپاه سائو سائو فاتحانه به شهر بازگشت و جشنی بزرگ برپا شد. سائو سائو، حال ناجی تاج و تخت و امپراطور شده بود و بدل به قدرتمندترین فرد دربار شده بود. درباری که البته قدرت سابق را نداشت و حال، کشور در دستان جنگ سالاران تکه تکه شده بود و هر یک، در تلاش برای کسب قدرت به فتح سرزمین های اطراف و یا جمع آوری سپاه مشغول بود. سائو سائو هم به خوبی می دانست که امپراطور، از اختیار کافی برخوردار نیست. اما نقشه های جالبی در سر داشت که به کمک اوامر امپراطور، می توانست آن ها را پیاده نماید.


با مشاهده شرایط، یانگ فنگ و هان شیان که روزگاری همراه با شورشیان موج سفید، ناجی امپراطور بوده و فداکاری فراوانی نموده بودند، به خوبی دریافتند که آینده ای در دربار نخواهند داشت. پس به بهانه تعقیب باقیمانده سپاه شیلیانگ، به همراه سپاهیان خود از شهر خارج شدند و در دالیانگ مستقر شدند.


در این زمان بود که سائو سائو با یکی از با استعدادترین افراد آشنا شد : دونگ ژائو (Dong Zhao – Gongren). مشاوری ارزشمند و دانا که در گذشته به یوآن شائو و ژانگ یانگ (Zhang Yang – Zhishu) خدمت کرده بود و هنگامی که فهمیده بود امپراطور در خطر است، خود را به وی رسانده بود تا در خدمتگزاری حاضر شود. سائو سائو نیز در شناخت افراد با استعداد، توانایی بسیاری داشت و خیلی زود، استعدادش را کشف نمود و او را متقاعد ساخت که به وی بپیوندد. دونگ ژائو تا پایان عمر خود در خاندان سائو بود و پس از سائو سائو، به سائو پی (Cao Pi – Zihuan. پسر ارشد سائو سائو و اولین امپراطور سلسله وی) و سپس سائو روی (Cao Rui – Yuanzhong. پس ارشد سائو پی و دومین امپراطور سلسله وی) خدمتگزاری نمود.


سائو سائو برای سنجیدن خرد وی، به مشورت با او پرداخت. در ابتدا از وی پرسید که با یانگ فنگ و هان شیان چه باید بکند. دونگ ژائو پاسخ داد که آن ها قدرت چندانی ندارند و قابل اعتنا نیستند. سپس از لی جوئه و گوا سی پرسید. او گفت با توجه به اینکه سپاه شیلیانگ عمدتاً از بین رفته است، آن ها توان کافی برای تهدید ندارند. سائو سائو نیز تصمیم گرفت که برای سرشان جایزه تعیین کنید تا زحمت نابودی شان را دیگران بکشند. اما وقتی درمورد پایتخت سوال نمود، پاسخ دونگ ژائو به دل سائو سائو نشست. وی عنوان داشت که با توجه به اینکه پایتخت ویران شده است و در آن آذوقه ای یافت نمی شود، پس بهتر است امپراطور و دربار را به شوچانگ (Xuchang) منتقل نماییم. این شهر، در ایالت یان قرار داشت که در اختیار سائو سائو بود و این، بدان مفهوم بود که امپراطور عملاً در چنگ سائو سائو خواهد بود. اما سائو سائو شادی خود را بروز نداد و در پاسخ گفت که چطور ممکن است این انتقال انجام شود، آنگاه که در دالیانگ، به یانگ فنگ خواهند خورد و از داخل نیز خود امپراطور و دربار، مخالف این انتقال خواهند بود. دونگ ژائو از وی خواست که در نامه ای، دلایل خود برای انتقال پایتخت را به درباریان اطلاع دهد. خود آن ها موافقت خواهند نمود. سائو سائو با دیگر مشاوران خود (از جمله شون یو) نیز به مشورت پرداخت و وی نیز نظری مشابه را ابراز نمود. پس تصمیم به انتقال پایتخت گرفته شد.


دربار نیز که مجذوب و یا مرعوب سائو سائو بودند، خود تسهیل گر راه شده و امپراطور را به تغییر پایتخت راضی نمودند. این پیشنهاد، بار دیگر بار غمی را بر دوش امپراطور نهاد. او می دانست که اگر چه تهدید فعلی برطرف شده است، اما هیچ بعید نیست دیگر جنگ سالاران همان مسیری را طی کنند که دو ژنرال شیلیانگ طی نموده بودند. پس وی نیاز به جنگ سالارانی را داشت که وی را محافظت نمایند. ولی رفتن به پایتخت مدنظر سائو سائو، برابر بود با تبدیل شدن به عروسک خیمه شب بازی سائو سائو. ولی گویا سرنوشت امپراطور شیان این بود که همواره این نقش را داشته باشد. روزگاری دونگ ژو، سپس لی جوئه و گوا سی و امروز سائو سائو.


کاروان امپراطور حرکت به سمت شوچانگ را آغاز نمود. اما در میانه راه، همانطورکه سائو سائو پیش بینی می نمود، یانگ فنگ راه را بر سپاه سائو سائو بست و عنوان داشت که او، امپراطور را ربوده است. مذاکرات نتیجه ای نداشت و دو سپاه روبروی یکدیگر موضع گرفتند. فرمانده سپاه یانگ فنگ، کسی نبود جز شو خوان. فرماندهی سپاه سائو سائو نیز به شو چو سپرده شده بود. دو ژنرال در نبردی تن به تن در مقابل هم قرار گرفتند. اما شو چوی قدرتمند با گوان دائوی خود، حریف تبر بلند شو خوان نبود و پس از رد و بدل شدن ضربات متعدد، هر دو ژنرال خسته از نبرد به اردوگاه خود بازگشتند.


سائو سائو بسیار مشتاق بود که این ژنرال قدرتمند را به خدمت بگیرد. پس ژنرال ها و مشاورین خود را برای مشورت فرا خواند و موضوع را مطرح نمود. من چونگ (Man Chong – Boning)، یکی از ژنرال های سائو سائو که دوستی دیرینی با شو خوان داشت، پیشنهاد نمود که مخفیانه به اردوگاه دشمن رفته و شو خوان را راضی نماید که به وی بپیوندد. اگرچه این نقشه بسیار پر ریسک بود، اما مورد موافقت سائو سائو قرار گرفت.


نیمه های شب، در میانه تاریکی من چونگ به اردوگاه یانگ فنگ وارد شد. با احتیاط فراوان خیمه ها را وارسی نمود تا به خیمه شو خوان رسید. وی به جای خواب، بر روی نبرد روز آینده مشغول مطالعه و بررسی بود. پس هنگامی که من چونگ وارد خیمه وی شد، شگفت زده شد. من چونگ به وی توضیح داد که او اکنون در سپاه سائو سائو حضور دارد و از علاقه ارباب خود به قدرت و توانایی وی گفت. شو خوان در گذشته نیز به سائو سائو تمایلاتی داشت، اما علاقه وی به یانگ فنگ، هربار مانع از این شده بود که او را رها ساخته و به سائو سائو بپیوندد. در ابتدای گفتگو نیز باز همین موضع را تکرار نمود. اما من چونگ آنقدر با وی صحبت نمود و استدلال های مختلفی را ارائه کرد تا در نهایت او را راضی به ترک اردوگاه سازد. البته من چونگ علاقه داشت که وی، یانگ فنگ و هان شیان را شبانه به قتل رسانده و سر آن دو را به عنوان هدیه به سائو سائو تقدیم نماید. اما شو خوان این را رسم جوانمردی نمی دانست و قویاً با آن مخالف نمود. پس تنها به همراه چند نفر از یاران خود سوار بر اسب و شبانه از اردوگاه خارج شدند و به سوی اردوگاه سائو سائو حرکت نمودند.


اما یانگ فنگ به محض باخبر شدن از این اقدام شو خوان، به سرعت به همراه هزار نفر از سواران خود به دنبال وی براه افتاد و فریاد می زد «آن خائن را بگیرید!». تعقیب و گریز آغاز شده بود. اما طولی نکشید که یانگ فنگ فهمید تمام این ها، نقشه سائو سائو بوده و او در کمینی هولناک گرفتار شده است. سائو سائو با دیدن یانگ فنگ فریاد زد : «خیلی وقت بود منتظرت بودم! تلاش برای فرار بی فایده است!!».


همین طور هم بود. علی رغم تلاش یانگ فنگ برای شکستن حلقه محاصره، موفقیتی حاصل نشد. اما در این هنگام، هان شیان به کمک یانگ فنگ شتافته و نبردی سنگین درمی گیرد. در این نبرد، یانگ فنگ موفق به فرار می شود و سائو سائو نیز به تعقیب این دو می پردازد. اما سپاه یانگ فنگ و هان شیان، دیگر یا نابود شده و یا تسلیم سائو سائو شده بودند. پس یانگ فنگ و هان شیان نیز چاره ای ندیدند جز آن که یه یوآن شو بپیوندند.


انتقال امپراطور و دربار به شوچانگ، با موفقیت انجام پذیرفت. تمامی دشمنان خرد نیز نابود شده بودند. با این انتقال، سائو سائو به مقام نخست وزیری رسید و دیگر مشاوران و ژنرال هایش نیز مقام هایی رسمی دریافت نمودند. حالا دیگر همه چیز آماده و مهیا بود که به برنامه ای که ماه ها از آن عقب افتاده بود، بپردازد : تسخیر ایالت شو.

 

 

Emperor.jpg

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

اما چه بر سر فرماندهان شیلیانگ آمد؟

 

در قسمت دهم اشاره شد، فان چو در سال 195 میلادی به دستور لی جوئه گردن زده شد.

 

پس از وقایع تعقیب و گریز امپراطور، باقیمانده سپاه شیلیانگ با شکست از سائو سائو، راه غرب را در پیش گرفتند. اما دیگر توان چندانی برای ژنرال های شکست خورده باقی نمانده بود که بخواهند خطرناک باشند. گوا سی به شهر می (Mei County) و لی جوئه به شهر چانگ آن رفته و در آنجا مستقر شدند. از طرفی جایزه ای در خور برای سر هر دو دیده شده بود. پس هرکس ممکن بود وسوسه شده و آن ها را به قتل رساند. از طرف دیگر، ژانگ جی نیز تصمیم گرفت که مسیر خود را از این دو جدا سازد. اما هیچ یک از این سه ژنرال پر آوازه، روزگار خوشی را ندیدند.


در سال 196 میلادی، ژانگ جی قصد حمله به فرمانداری نانیانگ (که در شمال ایالت جینگ (Jing Zhou) قرار داشت) را نمود. اما در این حمله و در گرماگرم نبرد برای فتح شهر رنگ (Rang County)، با تیری مستقیم کشته شد.


گوا سی در سال 197 میلادی، توسط یکی از ژنرال های خود به نام وو شی (Wu Xi) به قتل رسید و و وی به همراه باقیمانده سپاهش نیز به لی جوئه پیوستند. اما خود لی جوئه نیز چندان خوش شانس نبود.


تنها چند ماه بعد و در تابستان 197 میلیادی، دوان وی (Duan Wei)؛ یکی از فرماندهان لی جوئه شورش نمود و لی جوئه را به همراه خانواده اش قتل عام نمود و سر وی را تقدیم به سائو سائو نمود.


بدین ترتیب هر چهار ژنرال قدرتمند باقیمانده سپاه دونگ ژو و شیلیانگ، در فاصله کمتر از سه سال کشته شده و تهدید شیلیانگ برای همیشه برطرف گردید.

 

===================================================================

 

پ.ن 1: اگرچه این قسمت آنقدر داستان داشت که شاید می شد آن را در دو قسمت تعریف نمود، اما ترجیح بر این بود که زودتر از این واقعه گذر کرده و به تقابل آینده سائو سائو با لیو بی بپردازیم. چرا که این برهه کوتاه تاریخی آنقدر حوادث ریز و درشتی را به خود دیده است که امکان پرداختن جزئی به تک تک آن حقیقتاً ممکن نیست. پس اگر دوستان پرشی را در داستان مشاهده نمودند، به بزرگی خود ببخشند. البته اگر این پرش، به داستان اصلی آسیبی زده است، بفرمایند تا با توضیح بیشتر، این آسیب تا حد امکان ترمیم گردد.

 

پ.ن 2 : رنگ آمیزی اسامی و شهرها از چیزی که فکر می کردم، سخت تر بود. ولی اگر به بهتر شدن فهم متن کمک می کند، با کمال میل آن را انجام خواهم داد. پس لطفاً دوستان نظرشان را درمورد رنگ آمیزی اسامی و شهرها بفرمایند تا بازخورد مناسب آن را بگیریم.

 

پ.ن 3 : مجدداً از تمامی دوستان بابت این تأخیر طولانی عذرخواهی می کنم. ان شاءالله قسمت بعدی را نیز در اولین فرصت ممکن، تقدیم دوستان خواهم نمود.

 

پ.ن 4 : همچون گذشته، مشتاق خواندن نظرات، نقدها و انتقادات ارزشمند و سازنده دوستان هستم. پس حقیر را در نوشتن هرچه بهتر این داستان یاری فرمایید.

 

  • Like 2
  • Upvote 10

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

یه سوال دارم

یه داستان قدیمی چینی تو انجمن نظامی چیکار میکنه؟

انجمن ادبیات ملل برای این مناسبه فکر کنم

تو اینترنت هست از انجمن ها هست

  • Upvote 1
  • Downvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
33 minutes قبل , FOCAL گفت:

یه سوال دارم

یه داستان قدیمی چینی تو انجمن نظامی چیکار میکنه؟

انجمن ادبیات ملل برای این مناسبه فکر کنم

تو اینترنت هست از انجمن ها هست

امکانش هست ما رو از نظرات گرانسنگ خودتان محروم بفرمایید؟

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
54 minutes قبل , FOCAL گفت:

یه سوال دارم

یه داستان قدیمی چینی تو انجمن نظامی چیکار میکنه؟

انجمن ادبیات ملل برای این مناسبه فکر کنم

تو اینترنت هست از انجمن ها هست

 

سوال خوبی است.

در حد خود پاسخگو هستم. اگرچه که مدیران ارشد بهتر می توانند این سوال را پاسخ دهد.

 

اول اینکه این تاپیک، یک «داستان قدیمی چینی» نیست. بلکه بخشی از تاریخ چین است.

شاید بفرمایید منظور همان است. بخشی از تاریخ چین چه ربطی به انجمن نظامی دارد.

اما مجدداً می بایست عرض نمایم که این «بخشی از تاریخ چین»، نه از لحاظ فرهنگی، ادبی، هنری و ...، که از لحاظ نظامی مورد بررسی قرار گرفته است.

به عبارتی یک برهه صد ساله که مملو از جنگ های تاریخی، استراتژی های نظامی مختلف، جنگ سالاران، ژنرال ها و استراتژیست های نظامی قابل تاریخ در آن حضور دارند و خود، اثرگذار بر روی تاریخ نظامی چین بوده است.

 

دوم اینکه اگر دقت بفرمایید، این تاپیک در بخش «جنگ و تاریخ»، در مجموعه «مباحث جامع نظامی» و در مبحث «جنگ های باستان» ایجاد شده است که همانطور که از اسمش پیداست، در این مبحث تاریخ جنگ های باستان مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. پس به نظر نمی رسد تاپیک، در محدوده مباحثی که سایت پیش بینی کرده است قرار نگیرد. چرا که حداقل علناً ذکر نشده است که جنگ های باستان مثلاً روم یا یونان یا ایران می تواند مورد مداقه قرار گیرد، ولی چین خیر. کما اینکه تاپیک های دیگری در همین مبحث درخصوص جنگ های باستان کشورهای مختلف، از ژاپن و چین گرفته تا دیگر کشورها، ایجاد شده است و به نظر نمی رسد که تنها این تاپیک به این مباحث پرداخته باشد.

 

سومین مطلب این است که احتمالاً منظور شما این بوده است که تاپیک، کمتر محتویات نظامی داشته و بیشتر به داستان سرایی پرداخته است. بنده این ایراد شما را وارد دانسته و آن را بر ضعف قلم خویش می پندارم و بلاشک عذرخواهی می کنم. اما این، سبک نگارش و ادبیات حقیر است که تاریخ را نه به شکل مرسوم آن در ایران که مملو از اسم و تاریخ است و بسیار خشک مطرح می شود، که به شکل داستان تعریف می کنم که در مخاطب، احساس نزدیکی و فهم و همذات پنداری تاریخی بهتری نسبت به آن برهه را پدید آورده و به نوعی به آشتی بیشتر مخاطبین با تاریخ بپردازم. قطعاً اگر به این هدف نرسیده ام، ایراد از ضعف کلام و نگارش بنده بوده است که ان شاءالله با توصیه ها و راهنمایی های شما و دیگر دوستان، این ایراد تا حد توان مرتفع گردد.

 

اما در پایان؛

اگر تصمیم مدیران سایت بر این باشد که این تاپیک، برخلاف موازنین، قوانین و سیاستگزاری های سایت میلیتاری است، به این تصمیم احترام می گذارم.

  • Like 1
  • Upvote 8

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
1 hour قبل , Deepblue گفت:

امکانش هست ما رو از نظرات گرانسنگ خودتان محروم بفرمایید؟

البته دوست عزیز

میتونید تشریف ببرید

  • Downvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
1 ساعت پیش, mostafa_by گفت:

 

سوال خوبی است.

در حد خود پاسخگو هستم. اگرچه که مدیران ارشد بهتر می توانند این سوال را پاسخ دهد.

 

اول اینکه این تاپیک، یک «داستان قدیمی چینی» نیست. بلکه بخشی از تاریخ چین است.

شاید بفرمایید منظور همان است. بخشی از تاریخ چین چه ربطی به انجمن نظامی دارد.

اما مجدداً می بایست عرض نمایم که این «بخشی از تاریخ چین»، نه از لحاظ فرهنگی، ادبی، هنری و ...، که از لحاظ نظامی مورد بررسی قرار گرفته است.

به عبارتی یک برهه صد ساله که مملو از جنگ های تاریخی، استراتژی های نظامی مختلف، جنگ سالاران، ژنرال ها و استراتژیست های نظامی قابل تاریخ در آن حضور دارند و خود، اثرگذار بر روی تاریخ نظامی چین بوده است.

 

دوم اینکه اگر دقت بفرمایید، این تاپیک در بخش «جنگ و تاریخ»، در مجموعه «مباحث جامع نظامی» و در مبحث «جنگ های باستان» ایجاد شده است که همانطور که از اسمش پیداست، در این مبحث تاریخ جنگ های باستان مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. پس به نظر نمی رسد تاپیک، در محدوده مباحثی که سایت پیش بینی کرده است قرار نگیرد. چرا که حداقل علناً ذکر نشده است که جنگ های باستان مثلاً روم یا یونان یا ایران می تواند مورد مداقه قرار گیرد، ولی چین خیر. کما اینکه تاپیک های دیگری در همین مبحث درخصوص جنگ های باستان کشورهای مختلف، از ژاپن و چین گرفته تا دیگر کشورها، ایجاد شده است و به نظر نمی رسد که تنها این تاپیک به این مباحث پرداخته باشد.

 

سومین مطلب این است که احتمالاً منظور شما این بوده است که تاپیک، کمتر محتویات نظامی داشته و بیشتر به داستان سرایی پرداخته است. بنده این ایراد شما را وارد دانسته و آن را بر ضعف قلم خویش می پندارم و بلاشک عذرخواهی می کنم. اما این، سبک نگارش و ادبیات حقیر است که تاریخ را نه به شکل مرسوم آن در ایران که مملو از اسم و تاریخ است و بسیار خشک مطرح می شود، که به شکل داستان تعریف می کنم که در مخاطب، احساس نزدیکی و فهم و همذات پنداری تاریخی بهتری نسبت به آن برهه را پدید آورده و به نوعی به آشتی بیشتر مخاطبین با تاریخ بپردازم. قطعاً اگر به این هدف نرسیده ام، ایراد از ضعف کلام و نگارش بنده بوده است که ان شاءالله با توصیه ها و راهنمایی های شما و دیگر دوستان، این ایراد تا حد توان مرتفع گردد.

 

اما در پایان؛

اگر تصمیم مدیران سایت بر این باشد که این تاپیک، برخلاف موازنین، قوانین و سیاستگزاری های سایت میلیتاری است، به این تصمیم احترام می گذارم.

ممنونم

با توضیحات شما جوابمو گرفتم

سپاس

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بر 17 خرداد 1398 در 22:46 , mostafa_by گفت:

پ.ن 2 : رنگ آمیزی اسامی و شهرها از چیزی که فکر می کردم، سخت تر بود.

بله واقعا کار مشکلی هست. دستت درد نکنه. به نظرم خوشخوان تر شده.

بر 17 خرداد 1398 در 22:46 , mostafa_by گفت:

پس در ابتدا، به شیائو دون (Xiahou Dun – Yaunrang) فرمان داد که در رأس سپاه سواره نظامی 50 هزار نفره، به سرعت به سمت لویانگ حرکت نماید.

من هنوز هم برام سخته هضم تعداد. پیش قراول 50هزار تا؟!؟ پس ارتش اصلی چقدر بوده؟ هزینه تدارکات و پشتیبانی اینا رو کی میداده؟ اینا که همش می جنگیدن پس کی کار می کرده؟

بر 17 خرداد 1398 در 22:46 , mostafa_by گفت:

ولی گویا سرنوشت امپراطور شیان این بود که همواره این نقش را داشته باشد. روزگاری دونگ ژو، سپس لی جوئه و گوا سی و امروز سائو سائو.

به نظرم این علاقه به حفظ امپراطور ریشه در عقاید مذهبی هم دارد. وگرنه ما در ایران به ندرت چنین مواردی داشته ایم و در اسرع وقت پادشاه را می کشته اند و خودشان مدعی می شدند. یه تاریخچه مذاهب در چین هم می نوشتی عالی بود.

  • Like 1
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
5 hours قبل , Deepblue گفت:

من هنوز هم برام سخته هضم تعداد. پیش قراول 50هزار تا؟!؟ پس ارتش اصلی چقدر بوده؟ هزینه تدارکات و پشتیبانی اینا رو کی میداده؟ اینا که همش می جنگیدن پس کی کار می کرده؟ 

 

خوب در چین قدیم (و ایضاً امروز) چیزی که زیاد وجود داشت، آدمیزاد بود!

البته درخصوص آمار و ارقام نبردهای قدیم در تاریخ امروز حرف و حدیث های متعددی هست. ولی نکته این هست که با حتی تعدیلات آماری تاریخ جدید، آمار نبردهای چینی ها عجیب و غریب بود از لحاظ بکار بردن نیرو و تجهیزات.

من هم به متون تاریخی وفادار مونده ام.

 

اما درخصوص سوال شما، سپاهی که فقط خود سائو سائو در این نبرد هدایت می کرد، به گفته خودش 200 هزار نفره بود.

 

درخصوص «همه اش جنگیدن» هم باید عرض شود که خوب طبیعتاً سربازها با نبرد، درآمدزایی می کردند. در آن زمان هم تجارت به سان امروز که نبود. نظام ارباب و رعیتی بود و رعایا بر روی زمین ارباب ها کار می کردند یا برایشان جنگ می کردند و از این طریق ارتزاق می کردند.

خیلی با مفاهیم امروزی پول و درآمد، نباید قیاس کرد شرایط آن عصر را.

من باب قیاس، این عصر تقریباً معاصر با اواخر عمر دوره اشکانی در ایران است.

 

5 hours قبل , Deepblue گفت:

به نظرم این علاقه به حفظ امپراطور ریشه در عقاید مذهبی هم دارد. وگرنه ما در ایران به ندرت چنین مواردی داشته ایم و در اسرع وقت پادشاه را می کشته اند و خودشان مدعی می شدند. یه تاریخچه مذاهب در چین هم می نوشتی عالی بود.

 

طبیعتاً در گذشته، امپراطورها در اکثر کشورها، مقدس و فرزند خدایان نامیده می شدند و طبیعتاً عوام نظر مساعدی روی ایشان داشتند و خواص هم که خود این داستان ها را سر هم می کردند، طبیعتاً اهمیتی بدان نمی دادند.

در متون تاریخی گذشته، به وفور دو واژه «خون سلطنتی» و «فرزند آسمان» در درخصوص پادشاهان و امپراطورها در کشورهای مختلف دیده می شود.

 

اما در این ماجرا، علت اصلی این بوده که کشته شدن امپراطور بدون داشتن وارثی معین، به هرج و مرج بیشتر منجر می شد. چون هرکس ادعای امپراطوری می کرد. به همین دلیل مادامی که مدعی امپراطوری چندانی وجود نداشت، معمولاً با شخص امپراطور کاری نداشتند و بیشتر آلت دست مقامات می شد.

بطور مثال همین امپراطور شیان (لیو شیه - Liu Xie)، در شرایطی در کودکی به امپراطوری رسید که قبل از آن لیو شیان (برادر وی که پنج سال از او بزرگتر بود)، چند ماهی امپراطوری را تجربه کرده بود و پس از به قدرت رسیدن دونگ ژو، توسط وی مسموم شده و به قتل می رسد و به جای وی، برادرش بر تخت سلطنت می نشیند.

 

در نقطه مقابل می بینید که هنگامی که سائو پی، امپراطور شیان را مجبور به واگذاری حکومت نموده و در ادامه، خود اعلام امپراطوری می کند، از آن طرف لیو بی و چند سال بعد سون چوان (Sun Quan) هم اعلام امپراطوری می کنند و رسماً کشور تبدیل به سه «امپراطوری» می شود! همان عصر «سه پادشاهی» معروف!

 

پس در نظر گرفتن اهمیت امپراطور برای حفظ وحدت حاکمیت در چین بسیار مهم بوده است.

بویژه وقتی در نظر بگیریم اولین امپراطوری که چین را متحد نمود، چین شی خوان (Qin Shi Huang)، امپراطور مخوف و بنیانگزار سلسله چین (Qin Dynasty) بود که پس از هفتصد سال آشوب و جنگ بین ایالت های مختلف چین چند پارچه (در دو عصر «بهار و پاییز» - Spring and Autumn و «دولت های جنگ طلب» - Warring States)، این کشور را متحد نمود و با مرگ وی، دوباره آشوب و چند دستگی در کشور حکمفرما بود تا زمان پیروزی لیو بانگ بر شیان یو (Xiang Yu) و برپایی سلسله هان که 400 سالی دوام داشت (منهای دوره ای کوتاه در میانه آن). بعد از هان هم که تا 100 سال دوباره همین آشوب را شاهد بودیم تا اینکه جین، کشور را متحد نمود. باز هم دوباره چند تکه ای بودن را در اعصار مختلف تجربه نمودند تا قرن ها بعد.

 

پس اساساً چین به خودی خود مستعد تجزیه شدن و آشوب بود. پس طبیعی بود حاکمان عاقل ترجیح می دادند که حداقل اهرم های نگاه داشتن وحدت، در جامعه حفظ شوند. ولی در زمان نیاز، ابای چندانی از امپراطور کشی نداشتند. کما اینکه آشوب بوجود آمده در عصر شیان یو و لیو بانگ هم با کشته شدن پادشاه هوای (king Huai - پادشاه چو) به دستور شیان یو آغاز شد و لیو بانگ از فرصت استفاده کرد و به خونخواهی هوای درآمد و کشور را علیه شیان یو متحد کرده و او را در نبرد گایشیا شکست داد.

 

در آخر، بد نیست این گیف را بار دیگر تماشا کنیم تا ببینیم چین در اعصار مختلف چه مساحت و حاکمیت هایی را تجربه نموده است :

 

Territories_of_Dynasties_in_China.gif

  • Like 2
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
11 hours قبل , f222 گفت:

نقشه ی تقسیم امپراطوری هان بین جنگسالاران اندکی پس از ترور دنگ ژو

 

https://wiki--travel.com/images/map-of-china-xuzhou/map-of-china-xuzhou-24.png

 

با تشکر از شما بابت ارائه این نقشه و کمک به ارتقای سطح تاپیک؛

البته نقشه ای که ارائه فرمودید، براساس تاریخی که اشاره فرمودید (اندکی پس از ترور دونگ ژو) قدری با مغایرت روبرست.

 

به این دایره ها توجه بفرمایید :

 

map-of-china-xuzhou-24.png

 

 

بطور مثال می بینیم که سائو سائو، لویانگ را گرفته است. ایضاً گوا سی، لی جوئه و دونگ ژو!!! در چانگ آن هستند (بیضی سبز رنگ).

طبیعتاً بعد از ترور که دونگ ژو نمی توانسته زنده باشد. می دانیم که وی در سال 192 میلادی کشته شد.

 

پس فرض می کنیم این نقشه، برای همان زمان فتح چانگ آن توسط سپاه شیلیانگ باشد. یعنی همان سال 192 میلادی.

 

Threekingdoms192.jpg

 

 

اما خوب. باز هم به مشکل برمی خوریم. چون می بینیم که سائو سائو تا لویانگ را فتح کرده است (دایره قرمز) که داستان فتح آن را در قسمت سیزدهم با هم خواندیم.

می دانیم که این نبرد، در سال 197 میلادی رخ داده است. پس منطقاً نقشه به آن دوره باز نمی گردد و البته اگر سال 197 هم باشد، گوا سی زنده نیست.

 

از طرف دیگر می دانیم که تائو  چیان در سال 194 میلادی مرد و لیو بی حاکم ایالات شو شد. با توجه به اینکه وقایعی که در قسمت چهاردهم خواهید خواند، جای لیو بی و لو بو در سال 197 میلادی برعکس می شود. یعنی لو بو می شود حاکم ایالت شو و لیو بی به شیائو پی (دایره قهوه ای) می رود (یعنی مطابق نقشه). پس طبیعتاً نقشه تا 197 میلادی نیست.

 

همچنین محدوده ای که سون سه (Sun Ce) در اختیار دارد (دایره آبی پر رنگ)، به سال 198 میلادی برمی گردد.

می دانیم که اولین بازی که سون سه سرزمینی را در اختیار می گیرد، به سال 195 میلادی باز می گردد.

 

Threekingdoms195.jpg

 

اما اگر بپذیریم که نقشه به سال 198 میلادی باز می گردد، اینبار با مشکلی به نام گونگسون زان مواجه می شویم (دایره آبی کمرنگ).

چرا که محدوده ای که متعلق به وی است، بسیار بزرگتر بود و می دانیم که گونگسون زان در سال 199 میلادی در نبرد ییجینگ و در تقابل با یوآن شائو کشته می شود.

البته شاید هم بتوان گفت که این نقشه، زمان نبردهای یوآن شائو و گونگسون زان را به تصویر می کشد. یعنی اواسط سال 198 میلادی.

ولی در آن صورت با قلمرو یوآن شو (دایره قهوه ای) مواجه می شویم که بسیار کوچکتر از این حجم بوده است. چرا که سون سه عمده قلمرو وی را فتح نموده است.

 

بنابراین این نقشه، به دوران پس از کشته شدن دونگ ژو تعلق ندارد و در بهترین حالت و کم تناقض ترین آن، به اواخر سال 198 میلادی برمی گردد؛ چون در 199 میلادی، هم تکلیف یو و گونگسون زان مشخص شده و هم تکلیف یوآن شو و هر دو کشته شده اند. همچنین ژانگ یانگ در نبرد با سائو سائو کشته شده و هنی به قلمرو سائو سائو اضافه شده است و ژانگ شیو نیز قلمرو خود را به سائو سائو واگذار نموده است. لو بو هم که ... (این را بهتر است در ادامه بخوانید. هرچند به نظر همه سرنوشت وی را می دانند.)!

 

Threekingdoms198.jpg

 

 

شاید این موردی که بنده اشاره کردم، از نظر دوستان کم ارزش به نظر برسد. چرا که شش سال در تاریخ، معمولاً زمان زیادی نیست.

اما کافیست در نظر بگیرید که اینهمه تغییر و حذف و رویش و زایش جنگ سالاران، در طی کمتر از شش سال رخ داده است. در عصر منتهی به سه پادشاهی، روزها و ماهها، باعث تغییرات نقشه می شد؛ چه برسد به بازه ای طولانی مانند 6 سال!

 

در پایان از این که به گشایش بیشتر بحث و مباحثی که در داستان فرصت کافی برای پرداختن به آن نیست، کمک فرمودید از شما سپاسگزارم.

به امید مشارکت بیشتر شما، @Deepblue عزیز و دیگر دوستان گرامی در تاپیک و بهره مندی بیشتر از نقطه نظرات ارزشمند تمامی دوستان گرامی.

  • Like 1
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم