پرش به


* * * * * 2 رای

ماجرای محاصره برلین .......... اولین مواجهه و تنش جدی بین شوروی و غرب در جریان جنگ سرد


  • لطفا وارد حساب کاربری خود شوید تا بتوانید پاسخ دهید
60 پاسخ برای این موضوع

#1 OFFLINE   ALI

ALI

    مدیر بازنشسته

  • Members
  • 4336 ارسال
  • قم / زیر سایه حضرت معصومه (س)

درجات دریافت شده:

نمایش تمام درجات کاربر

ارسالی 02 December 2012 - 03:05 PM

*
پست محبوب

بنام خدا




تصویر





محاصره شهر برلین توسط شوروی در سال 1948 و به دنبال آن واکنش دول غربی به این اقدام شوروی ، به اعتقاد همه کارشناسان مسائل سیاسی اولین برخورد و مواجهه جدی و خطرناک بین بلوک شرق و بلوک غرب و اولین تنش بزرگ بین شرق و غرب در جنگ سرد بود که ممکن بود به جنگ بین شرق و غرب بیانجامد. برای بررسی این موضوع می بایست ابتدا به ریشه های آن پرداخته شود. همانطور که می دانیم ، در جریان جنگ جهانی دوم شوروی و کشورهای غربی علی رغم اختلافات بنیادین ایدئولوژیک که مابین آنها بود و هر یک دیگری را دشمن خود می پنداشت (هرچند در واقع این شوروی بود که نابودی غرب را خواستار بود و آشکارا هدف آتی خود را نابودی غرب و برپایی یک حکومت جهانی سوسیالیستی به رهبری شوروی اعلام کرده بود) با دشمن مشترکی مواجه بودند. آلمان نازی. آلمان نازی به رهبری هیتلر با اندیشه های افراطی ناسیونالیستی در واقع مخالف و دشمن هر دو بلوک شرق و غرب بود. اینجا بود که شوروی و غرب به صورت موقت دشمنی ها را کنار گذاشتند و با هم متحد شدند تا دشمن مشترک خود را از بین ببرند. هیچ یک از این دو بلوک خود به تنهایی قادر به مقابله و نابود ساختن قدرت آلمان نازی نبود. از ژوئن 1941 حمله گسترده آلمان و متحدانش به شوروی آغاز شد. حملات آلمان ها به قدری سریع و سنگین و خرد کننده بود که به مدت کوتاهی تانک های ورماخت به 30 کیلومتری مسکو رسیدند. اما غربی ها که خطر آلمان نازی را بیش از خطر شوروی و کمونیسم می دانستند ، برای جلوگیری از سقوط مسکو و شوروی دست به کار شدند. شوروی بزرگترین جبهه نبرد علیه آلمان نازی بود و غربی ها با تقویت این جبهه می توانستند ضربات سنگینی بر پیکره آلمان نازی وارد کنند. آنها با همکاری شوروی ایران را اشغال کردند و میلیون ها تن مواد غذایی و تجهیزات جنگی مورد نیاز شوروی برای ادامه جنگ علیه آلمان نازی را از طریق ایران به شوروی رساندند. غربی ها و شوروی به طور موقت اختلافات خود را کنار گذاشتند تا دشمن مشترک خود را از بین ببرند. کمک های کشورهای غربی نه تنها از سقوط شوروی جلوگیری کرد ، بلکه باعث شد شوروی آنچنان تقویت شود که از موقعیت دفاعی به موقعیت تهاجمی تغییر وضعیت بدهد. تقریبا از پایان تابستان 1942 با شکست سهمگین آلمان در استالینگراد ، ورق برگشت و شوروی که تا آن تاریخ اکثرا در لاک دفاعی فرو رفته بود ، موقعیت تهاجمی به خود گرفت و شروع به پیشروی به سمت مواضع آلمان ها کرد و آنها را به سوی مرزهای خود عقب نشاند. روس ها قدم به قدم آلمان ها را از خاک خود بیرون می کردند و سرانجام توانستند آلمان ها را به پشت مرز مشترک آلمان و لهستان عقب راندند. حال روس ها حدود 130 کیلومتر با برلین ، پایتخت آلمان نازی فاصله داشتند. غربی ها ابتدا هدفشان جلوگیری از سقوط شوروی (به عنوان بزرگترین جبهه نبرد علیه آلمان نازی) بود. اما وقتی آنها دیدند که روس ها به سرعت در حال عقب راندن آلمان ها هستند و به سرعت در حال پیشروی به سمت مرکز اروپا هستند ، به منظور حفظ اروپای غربی حمله بزرگ نورماندی را ترتیب دادند. به این ترتیب قوای مشترک آمریکا و انگلیس در سواحل نورماندی اقدام به پیاده سازی نیرو کردند. بمب افکن های سنگین و جنگنده های آمریکایی در پایگاه های ضربتی در خاک انگلستان مستقر شده بودند. از اواخر 1944 حملات سنگین متفقین غربی از سواحل غربی اروپا از جمله نورماندی و دونکرک به سمت مرکز اروپا آغاز شد. حملات هوایی سهمگین غربی ها از پایگاه های ضربتی انگلستان به آلمان نازی در حال انجام بود و آلمانی ها در غرب اروپا به سرعت در حال عقب نشینی بودند. غربی ها حملات گسترده ای علیه آلمان ترتیب دادند و هدفشان اصلی شان نیز عقب نماندن از شوروی در اشغال اروپا بود و اینکه بتوانند در هنگام مذاکره با شوروی در تقسیم غنائم پس از جنگ ، از موضع قدرت با شوروی مذاکره کنند. همچنین جلوگیری از خطر نفوذ احتمالی شوروی به غرب اروپا بود. چرا که شوروی در آن تاریخ تقریبا به نیمه های اروپا رسیده بود این خطر وجود داشت که به بهانه آلمان نازی ، تهاجم خود را به اروپای غربی ادامه دهد. هم شوروی و هم غربی ها به سرعت در حال پیشروی به قلب آلمان بودند و هر دو گروه سعی می کردند خود را سریعتر به برلین برسانند. چرا که هر کشوری که خود را زودتر به برلین می رساند ، فاتح اصلی آلمان به شمار می رفت. زمانی که غربی ها هنوز چند کیلومتری تا برلین فاصله داشتند ، شوروی ، برلین را به طور کامل اشغال کرده بود و سران باقیمانده آلمان نازی را دستگیر کرده بود. چند روز بعد غربی ها هم وارد برلین شدند و کنترل بخش های حساسی از پایتخت آلمان را به دست گرفتند. تا پیش از سقوط آلمان نازی این سه کشور یک بار در کنفرانس یالتا (و یا همان کنفرانس کریمه) و یک بار هم در کنفرانس پتسدام راجع به تقسیم اروپای بعد از جنگ با هم به توافق رسیده بودند. طی کنفرانس پتسدام ، قرار شد آلمان بدون آنکه تجزیه شود به صورت یک کشور واحد به دو منطقه تحت نفوذ شوروی و غرب تقسیم شود. اما قضیه برلین فرق می کرد. برلین شهری بود که به طور کامل در قلمرو شرقی آلمان قرار داشت. یعنی اگر آلمان را از وسط به دو نیم تقسیم کنیم و نیمه شرقی را منطقه تحت نفوذ شوروی و نیمه غربی را تحت نفوذ کشورهای غربی بدانیم ، برلین شهری بود که در قلب نیمه شرقی آلمان و در قلب منطقه تحت نفوذ شوروی قرار داشت و علی القاعده می بایست متعلق به شوروی باشد. کما اینکه شوروی فاتح اصلی این شهر به شمار می رفت. اما در کنفرانس پتسدام یکی از اصلی ترین مواردی که مورد توافق هر سه طرف قرار گرفت این بود که برلین علیرغم اینکه در منطقه تحت نفوذ شوروی قرار دارد ، ولی به دلیل ساختار سیاسی حساس آن می بایست این شهر تحت نفوذ هر چهار کشور شوروی ، آمریکا ، انگلیس و فرانسه باشد و هر یک از این چهار کشور بر بخشی از برلین حاکم باشند. از روزی که جنگ جهانی دوم به پایان رسید ، اختلاف بر سر برلین کم و بیش وجود داشت. شوروی که خود را فاتح اصلی برلین می دانست بر کشورهای غربی فشار می آورد و اینگونه وانمود می کرد که کشورهای غربی می بایست دست بالاتر شوروی در برلین را به رسمیت بشناسند. در حالیکه غربی ها اعتقاد داشتند که برلین شهری در شرف سقوط بود و اشغال سریعتر این شهر توسط شوروی نمی تواند دست بالاتری برای این کشور در اداره این شهر فراهم کند. ضمن اینکه خود شوروی نیز با حمایت همه جانبه غرب بود که توانست آلمان را شکست دهد. به هر حال علیرغم توافقاتی که بین متفقین در جریان کنفرانس یالتا و پتسدام انجام شد ، تنها یک روز بعد از پایان جنگ جهانی دوم اختلافات بین شوروی و غرب آغاز شد.






به نقشه زیر توجه کنید

تصویر

این نقشه مناطقی از آلمان را که تحت نفوذ کشورهای چهارگانه شوروی ، انگلیس ، فرانسه و آمریکا است را نشان می دهد
همانطور که می بینید قسمت های قرمز رنگ بخشی از خاک آلمان را نشان می دهد که تحت اشغال نیروی شوروی قرار دارد.
در قلب این منطقه تحت اشغال نیروهای شوروی ، شهر برلین قرار دارد که خود آن هم علیرغم اینکه کاملا در قلمرو شوروی
قرار دارد ، به چهار منطقه تحت نفوذ چهار کشور شوروی ، آمریکا ، انگلیس و فرانسه تقسیم شده است.







حال به نقشه زیر دقت کنید

تصویر

این نقشه نیز شهر برلین را نشان می دهد که به طور مساوی به دو قسمت تقسیم شده است.
بخش شرقی آن تحت نفوذ شوروی و بخش غربی آن نیز تحت نفوذ غرب است.
خود قسمت غربی شهر برلین هم بین سه کشور انگلیس و آمریکا و فرانسه تقسیم شده است.






نقشه ای دیگر از شهر برلین و مناطق چهارگانه آن

تصویر







شوروی مایل نبود آلمان پس از جنگ تجزیه شود. چرا که در این صورت می توانست به نفوذ کمونیسم در غرب آلمان نیز امیدوار شود. غرب هم مایل نبود آلمان پس از جنگ تجزیه شود. غرب می خواست آلمان از نو بازسازی شود. به این معنا که غرب می خواست آلمان به صورت یک کشور واحد دارای اقتصادی مشابه اقتصاد غرب باشد. ولی نیمه شرقی آن تحت نفوذ شوروی باشد. به این ترتیب از نفوذ کمونیسم به غرب اروپا جلوگیری می شد. شوروی نیز مایل بود کل آلمان به یک کشور کمونیستی تبدیل شود. ولی نیمه غربی آن تحت نفوذ غرب باشد. استالین به شدت به غربی ها بد بین بود و کوچکترین حرکتی از سوی غرب را یک اقدام جهت حاکمیت واحد آلمان از سوی غرب می دانست و به شدت به آن واکنش نشان می داد. از سال 1945 پس از پایان جنگ جهانی دوم در اروپا درگیریهای جزئی بین شوروی و غرب رخ داد که عمدتا به خاطر تمایل شوروی به گسترش کمونیسم به غرب اروپا از یک سو و تلاش غرب برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در اروپای غربی مرتبط می شد. شوروی به کمترین حرکتی از سوی غرب حساس بود و به آن به چشم بدبینی نگاه می کرد و نسبت به آن حساسیت نشان می داد. غرب هم به منظور جلوگیری از سقوط غرب آلمان در دامان کمونیسم و به تبع آن گسترش کمونیسم در اروپای غربی ، تلاش کرد که اقتصاد ویران شده آلمان را از نو بازسازی کند. طرح مارشال که از سوی آمریکا به اجرا در آمده بود و هدف آن بازسازی اقتصاد کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم و به تبع آن جلوگیری از سقوط این کشورها به دامان کمونیسم بود. آلمان جزء اولین کشورهایی بود که طرح مارشال درباره آن به اجرا درآمد. یعنی آمریکا قصد بازسازی مجدد اقتصاد آلمان را داشت. اما شوروی که همیشه مخالف تشکیل دولت واحد آلمان بود ، با این اقدام آمریکا به مخالفت برخواست و به کارشکنی در مقابل این طرح پرداخت و موانع بسیاری بر سر راه اجرای این طرح در آلمان به وجود آورد. اما آمریکا و غرب بدون توجه به شوروی این اصلاحات اقتصادی را از سمت غرب آلمان گسترش دادند. در ژوئن 1948 آمریکا به منظور ترمیم اقتصاد آلمان ، یک سیاست جدید پولی را در این کشور به اجرا گذاشت که مثل همیشه با مخالفت جدی شوروی مواجه شد. این سیاست پولی مناطقی از برلین را که تحت نفوذ غرب بود را نیز شامل می شد. اما شوروی این بار به جای اعتراض لفظی ، یک اقدام عملی به منظور مقابله با غرب آنجام داد و آن اینکه تصمیم به محاصره برلین گرفت. همانطور که گفته شد ، شهر برلین در قلب منطقه تحت نفوذ شوروی در آلمان بود. یعنی به این صورت که عملا آمریکایی ها ، انگلیسی ها و فرانسوی ها برای آنکه از راه زمینی به منطقه تحت نفوذ خود در برلین وارد شوند ، می بایست از سرزمین های تحت سلطه و نفوذ شوروی بگذرند و شوروی قادر بود با مسدود کردن راه های مواصلاتی برلین ، اعم از راه های آسفالته و ریلی ، این شهر را به طور کامل به محاصره درآورد. برق این شهر نیز از نیروگاه های تحت نفوذ شوروی تامین می شد. شوروی به منظور تحت فشار قرار دادن آمریکا و غرب و همچنین جلوگیری از به اجرا گذاشتن سیاست جدید پولی در آلمان ، در شبانگاه روز 23 ژوئن شوروی اقدام به قطع برق شهر برلین کرد و از صبح گاه و پیش از طلوع آفتاب روز 24 ژوئن واحد های مختلفی از ارتش سرخ شوروی در حالیکه صدها دستگاه تانک و هزاران خودروی سبک آنها را پشتیبانی می کرد ، تمامی راه های ریلی و زمینی منتهی به برلین را مسدود کردند و یک محاصره تمام عیار علیه برلین به راه انداختند و برلین را شبیه به جزیره ای کردند که هیچ راهی به خارج نداشت. در آن دوران ارتباط هوایی برلین با محیط خارج خود نیز تابع محدودیت های پس از جنگ بود و هواپیماهای محدود آمریکایی ، انگلیسی و فرانسوی (طبق مذاکرات کنفرانس پتسدام) با یک سری محدودیت قادر به آمد و شد به برلین بودند. شوروی امیدوار بود با این اقدام خود آمریکا و غرب دست از سیاست اقتصادی جدید خود درباره آلمان بردارند. روس ها اعتقاد داشتند غربی ها در مواجهه با این اقدام شوروی در محاصره کامل برلین ، شهر برلین را ترک خواهند کرد. چرا که روس ها فکر می کردند حفظ برلین برای غربی ها آنقدر ارزشمند نبود که به خاطر آن با شوروی وارد درگیری نظامی شوند. مردم برلین صبح زود از خواب بیدار شدند و متوجه شدند که هیچگونه ارتباطی با دنیای خارج ندارند. وحشت شدیدی در میان بیش از دو میلیون نفر مردم برلین حکمفرما شد. مردم برلین که سالها طعم تلخ محاصره ، فقر و گرسنگی را چشیده بودند ، از تکرار مجدد چنین وقایعی به سختی به وحشت افتاده بودند. اما این وحشت به زودی تبدیل به خوشحالی شد. درست دو روز بعد از آغاز محاصره برلین توسط شوروی ، آمریکا و انگلستان و فرانسه بدون در نظر گرفتن خطر بروز جنگی دیگر و بدون در نظر گرفتن محدودیت های هوایی شوروی ، محاصره شهر برلین را از هوا شکستند و در روز 26 ژوئن اولین هواپیمای باری از نوع داگلاس C47 متعلق به نیروی هوایی آمریکا وارد پایگاه هوایی Tempelhof شد که حامل مواد غذایی و آذوقه برای بیش از دو میلیون نفر مردم برلین بود. این اقدام متهورانه و بی سابقه غربی ها مردم برلین را بسیار دلگرم کرد. بلافاصله از روزهای بعد ، یعنی 27 ژوئن از مناطق تحت نفوذ انگلستان و فرانسه در غرب آلمان نیز پروازهایی توسط هواپیماهای باری انگلیسی و فرانسوی به مقصد فرودگاه تمپل هوف برلین صورت گرفت و آذوقه روزانه مردم تامین می شد. آمریکا از پایگاه هوایی راین مین در نزدیکی فرانکفورت که تحت نفوذ نیروهای آمریکایی قرار داشت ، روزانه صدها نوبت پرواز به سمت فرودگاه تمپل هوف در برلین غربی انجام می گرفت. بریتانیا از یک پایگاه هوایی واقع در نزدیکی شهر اولدنبورگ که تحت نفوذ نیروهای بریتانیایی بود ، پروازهای روزانه خود را به پایگاه تمپل هوف انجام می داد. فرانسه نیز از یک پایگاه هوایی واقع در لودویک شافن پروازهای روزانه خود را به برلین غربی انجام می داد. بخش عمده ای از پروازهای این سه کشور آمریکا و انگلیس و فرانسه به پایگاه تمپل هوف که در منطقه تحت نفوذ آمریکایی ها در برلین غربی قرار گرفته بود ، انجام می گرفت. اما گاهی هم که شمار پروازها بیش از کشش فرودگاه تمپل هوف بود ، برخی از هواپیماها در فرودگاه Tegel در منطقه تحت نفوذ فرانسه در برلین غربی و همچنین فرودگاه Gatow در منطقه تحت نفوذ بریتانیا در برلین غربی فرود می آمدند. اما با این حال بخش عمده ای از پرواز هواپیماهای باری غربی ها به مقصد فرودگاه تمپل هوف انجام می شد. نقشه ساپورت هوایی برلین غربی ابتدا توسط برایان رابرتسون ، مارشال هوایی انگلیسی مطرح شد. سپس با همکاری ژنرال لوئیس کلی ، ژنرال کورت لمای و ژنرال ژوزف اسمیت یک کریدور هوایی از منطقه غربی آلمان به سوی برلین ایجاد شد. شهر برلین روزانه به بیش از 5000 تن ملزومات مختلف نیاز داشت که این میزان ملزومات توسط هواپیماهای باری متعلق به نیروی هوایی ایالات متحده ، نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا و نیروی هوایی فرانسه به برلین می رسید.






تصویر

مردم شهر برلین که چشم امیدشان به هواپیماهای غربی است در فرودگاه تمپل هوف جمع شده اند و به هواپیمای آمریکایی می نگرند.






تصویر

هواپیماهای باری متعلق به نیروی هوایی ایالات متحده که در فرودگاه ویس بادن نزدیکی مرز فرانسه ، خود را آماده پرواز به برلین می کنند






تصویر

هواپیماهای باری سی 82 که در توسط آمریکایی ها در اختیار فرانسوی ها قرار داده شد.







آذوقه روزانه که توسط این کریدور هوایی از غرب آلمان به برلین غربی می رسید عبارت بود از :

650 تن گندم
125 تن انواع حبوبات
64 تن روغن
110 تن گوشت و ماهی
180 تن سیب زمینی خشک
180 تن شکر
11 تن قهوه
19 تن پودر شیر
5 تن شیر خشک بچه
3 تن انواع مخمر جهت پخت نان و تهیه لبنیات
144 تن سبزیجات
40 تن نمک
10 تن پنیر

به طور متوسط روزانه نزدیک به 1600 تن آذوقه غذایی توسط کریدور هوایی غربی ها به برلین غربی جهت تغذیه روزانه دو میلیون نفر مردم این شهر ارسال می شد. اما اینها تنها موارد مورد نیاز مردم برلین غربی نبود. اینها تنها نیازهای غذایی مردم این شهر بود. مردم برلین به سوخت های فسیلی مایع و همچنین ذغالسنگ نیز نیاز داشتند. چرا که در سرمای کشنده برلین به این گونه سوخت ها جهت گرم کردن خانه نیاز بود. همچنین برای گرداندن چرخ صنعت این شهر نیز به سوخت های فسیلی نیاز بود. از همه مهمتر اینکه از آنجاییکه برق شهر از نیروگاه هایی تامین می شد که در مناطق تحت نفوذ شوروی قرار داشت و شوروی نیز جریان برق را به سمت این شهر قطع کرده بود ، بیش از همه به ذغالسنگ برای تهیه برق حرارتی نیاز بود. به طور متوسط روزانه به 3475 تن ذغالسنگ در برلین غربی نیاز بود. عمده هواپیماهای باری که از آن جهت انتقال مایحتاج مردم برلین غربی توسط کشورهای غربی استفاده شد ، هواپیماهای C47 و C54 بود که سی 47 توان حمل بار 3.5 تن و سی 54 نیز قادر به حمل 10 تن بار بود. یک ماه پس از آغاز به کار کرویدور هوایی ، هواپیماهای بیشتری به این کرویدور اضافه شدند و شروع به انتقال تجهیزات و مصالح ساختمانی به برلین کردند. توسط همین هواپیماها نیز متخصصانی به برلین اعزام شدند و به وسیله نیروی کار مردم برلین دست به بازسازی و مستحکم سازی پایگاه هوایی تمپل هوف زدند و زیر بنای این پایگاه را برای انجام مستمر عملیات مستحکم سازی کردند. پس از آنکه کار مستحکم سازی به پایان رسید ، مهندسین دست به گسترش باندهای نشست و برخواست این پایگاه زدند و باندهای آنرا به منظور افزایش میزان پروازها افزایش دادند. از سویی دیگر برلین تنها دو فرودگاه قابل استفاده داشت و این دو فرودگاه کشش انتقال هوایی بار به برلین را به طول کامل نداشت. برای حل این موضوع یک فرودگاه کوچک با نام Tegel در قسمت فرانسوی برلین وجود داشت که در زمان نازی ها محل آموزش خلبانان لوفت وافه بود. این فرودگاه در واقع دارای باند های کوچکی بود که صرفا برای مقاصد آموزشی استفاده می شد و قابلیت استفاده توسط هواپیماهای باری غربیها را نداشت. ایالات متحده تعدادی از هواپیماهای باری C82 خود را در اختیار نیروی هوایی فرانسه گذاشت. این هواپیماها که به باندهای کوتاهی برای پرواز نیاز داشتند ، مشکلی برای فرود در این فرودگاه را نداشتند. به این ترتیب فرانسه به وسیله این هواپیماها مصالح و وسایل مورد نیاز برای گسترش این فرودگاه را به TegeL منتقل ساخت و موفق شد در مدت کوتاهی طول باندهای فرود آنرا افزایش دهد و با مستحکم سازی باندهای فرود و همچنین افزایش تعداد آن ، از این فرودگاه نیز جهت انتقال بار به برلین غربی استفاده شد. به این ترتیب مشکل محدودیت پروازی برلین غربی نیز در همان ماه اول حل شد. در اولین زمستان انتقال ملزومات به برلین غربی با محدودیت هایی مواجه شد. شرایط جوی نامساعد برلین اجازه انتقال مستمر و منظم را نمی داد. نیروی کار کافی در برلین وجود نداشت. به همین خاطر از یک سو دولت غربی ها در برلین غربی با اعطای جوایزی داوطلبانی را برای تخلیه بارهای هواپیماهای غربی استخدام کرد. از سویی دیگر غربیها نیز لوازم تخلیه بار مکانیزه را به برلین منتقل می کردند تا برلینی ها بتوانند به صورت مکانیزه و با نیازی کمتر به نیروی انسانی بارهای هواپیماها را تخلیه کنند. به هر حال در زمستانی که در این محاصره شوروی ها انجام شد ، به مردم برلین بسیار سخت گذشت. به طوریکه آنها مجبور شدند درختان شهری را به عنوان هیزم برای گرم کردن منزل خود استفاده کنند.






تصویر

پرسنل یک هواپیمای باری سی 54 نیروی هوایی ایالات متحده






تصویر

برایان رابرتسون ، مبتکر اصلی این طرح






تصویر

ژنرال کورت لمای ، از طراحان کریدور هوایی





تصویر

ژنرال لوئیس کلی ، از طراحان و فرماندهان این کریدور هوایی





تصویر

ژنرال ژوزف اسمیت ، از فرماندهان ارشد این کریدور هوایی






روس ها با این محاصره انتظار داشتند غربی ها تسلیم شوروی شوند و دست از اصلاحات اقتصادی (و به تبع آن عدم نفوذ آمریکا در آلمان و به تبع آن نیز گسترش نفوذ کمونیسم به مناطق غربی آلمان) در آلمان بردارند و یا دمشان را روی کولشان بگذارند و از برلین خارج شوند و برلین به طور کامل به دست شوروی بیفتد. اما هیچیک از این انتظارات شوروی برآورده نشد و در کمال ناباوری مشاهده کردند که هر روزی که از محاصره می گذشت ، غربی ها بر توان خود در ساپورت مردم برلین غربی می افزودند و با جدیت این کار را انجام می دادند. سرانجام شوروی در 12 می 1949 ادامه محاصره را بی فایده دید و تسلیم شد و محاصره برلین را لغو کرد. البته فشارهای غرب بر شوروی نیز بر این تصمیم شوروی بی تاثیر نبود. بمب افکن های B29 آمریکا در انگلستان و فرانسه مستقر شدند و خود را برای هرگونه واکنش احتمالی آماده کردند. از سویی دیگر غربی ها واردات خود را از کشورهای بلوک شرق متوقف کرده بودند که باعث شد که شوروی با آنکه ویرانی های ناشی از جنگ را تحمل می کرد ، دچار فشاری مضاعف شود. اما به دلیل پاره ای مشکلات پس از لغو محاصره برلین ، هنوز هم امکان ارسال زمینی ملزومات مورد نیاز مردم برلین وجود نداشت و تا سه ماه بعد ، یعنی تا 27 اوت 1949 کریدور هوایی همچنان به کار خود ادامه داد. در مجموع در این مدت معادل 2.3 میلیون تن محموله های مختلف از مناطق تحت کنترل غربی ها در غرب آلمان به برلین غربی منتقل شد. از این میزان محموله معادل یک میلیون و 750 هزار تن توسط نیروی هوایی آمریکا و 550 هزار تن دیگر نیز توسط نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا به برلین منتقل شد. فرانسه نیز در امور پشتیبانی به این دو کشور کمک می کرد. بخش عمده ای از این انتقال هوایی توسط هواپیماهای C47 و C54 انجام شد. (و البته تعداد محدودی نیز C74 و C124 نیز به منظور تست واقعی و عملیاتی به کار رفت) این هواپیماها در طول این مدت نزدیک به 92 میلیون مایل مسافت هوایی را طی کردند و در مجموع 277 هزار سورتی پرواز انجام گرفت. در طول مدت زمانی که این کریدور هوایی به انتقال مایحتاج مورد نیاز مردم برلین غربی مشغول بود ، تعداد 100 نفر جان خود را در موقعیت های مختلف از دست دادند.







تصویر

مردم برلین در فرودگاه تمپل هوف با خوشحالی تمام در حال تماشای هواپیمای آمریکایی هستند






تصویر

تصویر

هواپیمای سی 54






تصویر

هواپیماهای باری نیروی هوایی ایالات متحده در پایگاه راین مین فرانکفورت
در حال آماده باش برای پرواز به برلین






تصویر

یک هواپیمای باری که در جریان محاصره برلین ، در انتقال مایحتاج مردم به این شهر شرکت داشت.






تصویر

مردم برلین در حال تخلیه بار یک هواپیمای باری آمریکایی هستند






تصویر

مردم برلین در حال تخلیه بار هواپیماهای سی 47 آمریکایی هستند












این اقدام بی سابقه و متهورانه غربی ها در ایجاد کریدور هوایی از غرب آلمان به برلین غربی به نوعی نماد مقاومت در برابر زیاده خواهی و توسعه طلبی شوروی در غرب اروپا به شمار می رفت و هنوز هم با گذشت بیش از 60 سال از آن تاریخ همه ساله مردم آلمان با حضور در فرودگاه تاریخی تمپل هوف یاد و خاطره خلبانان و مردمی که در نجات جان دو میلیون شهروند برلین کوشش کردند را گرامی می دارند. این اقدام شوروی در محاصره برلین در آینده تبدیل به دیوار برلین شد. در اوایل دهه 1960 مردم ساکن آلمان شرقی که خود را با مردم آلمان غربی از یک نژاد می دیدند و از فشارهای رژیم کمونیستی آلمان شرقی به تنگ آمده بودند ، دسته دسته به آلمان غربی می گریختند. اینجا بود که دولت آلمان شرقی به دستور مستقیم شوروی یک دیوار دور تا دور برلین غربی کشید و دو شهر را کاملا از هم جدا کرد. مردم آلمان شرقی از آخرین فرصت قبل از ساخت دیوار استفاده کرده و به آلمان غربی گریختند. از آن پس حکومت کمونیستی آلمان شرقی برجک های دیده بانی در کناره دیوار قرار داده بود و به نگهبانان اجازه تیراندازی به افرادی که قصد عبور از دیوار را داشتند ، داده بود. در طول مدت 28 سالی که این دیوار پابرجا بود ، دهها نفر در حال تلاش برای عبور از آن جان خود را از دست دادند. این دیوار در 13 اوت 1961 ساخته شد و سرانجام نیز در سال 1989 توسط مردم تخریب شد. جان اف کندی در 26 ژوئن سال 1963 ، یعنی دو سال پس از ساخت دیوار برلین ، از این شهر بازدید کرد و در حضور بیش از 300 هزار نفر مردم برلین که به استقبال او آمده بودند ، به مردم این شهر امیدواری داد و گفت : این دیوار نفرت انگیز ترین حصار بین آزادی و دیکتاتوری است و بزرگترین نشانه ورشکستگی نظام کمونیستی است. کندی سخنان شورانگیز خود را به زبان آلمانی می گفت و سرانجام در صحبت های خود گفت : من یک برلینی هستم. سخنان کندی به حدی بر روی روحیه مردم برلین اثرگذار بود که هنوز هم یاد و خاطره آن در برلین زنده نگاه داشته شده است و خیابانی در برلین به نام کندی نامگذاری شده است و یک مدرسه و یک موزه نیز به نام وی نامگذاری شده است. رونالد ریگان رئیس جمهور وقت ایالات متحده در سال 1987 سفری به برلین داشت و در سمت غربی دیوار ، نگاهی معنادار به دیوار انداخت و به گورباچف پیغام داد : آقای گورباچف ، این دیوار ننگ را ویران کنید.

امروزه دیگر نه خبری از شوروی است و نه دیوار برلین و هر دو به موزه های تاریخ پیوسته اند.




پاره ای از منابع :

کتاب تاریخ معاصر سیاست جهان بعد از جنگ بزرگ ، نوشته پیتر کالوا کورسی ، ترجمه دکتر هاشم رجب زاده ، ص 48 – 51
کتاب تاریخ اروپا پس از جنگ جهانی دوم ، نوشته دیوید پیترازو ص 18 الی 22
http://www.spiritoff...rg/airlift.html
http://www.bbc.co.uk...n-air-aid.shtml
http://www.history.c...berlin-blockade



نویسنده : علی محمدی
استفاده از مقاله با ذکر نام نویسنده و نام سایت میلیتاری به عنوان منبع بلامانع است.

#2 OFFLINE   bayandar

bayandar

    2nd Sergeant

  • Members
  • 54 ارسال

ارسالی 02 December 2012 - 03:10 PM

گرچه بنده شخصا از جاه طلبی های هیتلر خوشم میاد، ولی انصافا اگر آلمان نازی سقوط نکرده بود، دنیا رو به توبره میکشید.....

#3 OFFLINE   ALI

ALI

    مدیر بازنشسته

  • Members
  • 4336 ارسال
  • قم / زیر سایه حضرت معصومه (س)

درجات دریافت شده:

نمایش تمام درجات کاربر

ارسالی 02 December 2012 - 03:22 PM

تصویر

تصویر

هواپیمای سی 47






تصویر

دیوار برلین






تصویر

عمله ها در حال ساخت دیوار برلین






تصویر

صدها نفر از مردم آلمان شرقی با استفاده از ساختمان هایی که در مجاورت آلمان غربی قرار داشت ، با استفاده
از در و پنجره ها اقدام به فرار به آلمان غربی کردند. البته رژیم آلمان شرقی بعدها این پنجره ها را هم مسدود کرد






تصویر

مردم آلمان در حال جشن و پایکوبی و تخریب دیوار برلین






تصویر

پیش از تخریب دیوار برلین
پس از تخریب دیوار برلین

#4 OFFLINE   Moltke

Moltke

    Master Sergeant

  • Members
  • Others: Translation
  • 658 ارسال

ارسالی 02 December 2012 - 03:36 PM

نقل قول


تصویر

ژنرال کورت لمای ، از طراحان کریدور هوایی

یکی از برجسته ترین فرماندهان و استراتژیسین های تاریخ نیروی هوایی امریکا

پایه گذار فرماندهی استراتژیک هوایی که کنترل همه بمب افکن های استراتژیک رو در دوره جنگ سرد بر عهده داشت

زنرال لمای از همان دوره جنگ دوم جهانی با بمب افکن های بی-29

تحت امرش قدرت بالای بمباران استراتژیک رو نشون داد

ماجرای محاصره برلین نظریات او در مورد قدرت  سرنوشت ساز نیروی هوایی رو تایید کرد

طراحی بمب افکن های بی-52 و بی-36هم با تشویق مستقیم او انجام گرفت

صد البته ایشون از هواداران حفظ قدرت ((جهان ازاد))به هر قیمتی بودند و در بمباران اهداف غیرنظامی ژاپنی تردید به دل راه نمی دادند

سر بحران موشکی کوبا هم نزدیک بود کارش به درگیری با کندی بکشه

[right]چون معتقد به رویارویی مستقیم و خشن با روس ها بود


ویرایش شده توسط Moltke 02 December 2012 - 03:42 PM.


#5 OFFLINE   100

100

    03- استوار دوم

  • Members
  • 3827 ارسال

ارسالی 02 December 2012 - 04:14 PM

سلام

البته  اون وحشی گری ها ، به خصوص تجاوز دسته جمعی سربازان ارتش سرخ به زنان آلمانی ، یکی از دلایل این بود که آلمانی ها یک راست بیافتند در دامان آمریکایی ها و از روس ها نفرت به دل بگیرند ......

البته این یک پیام بازرگانی بود ...... ولی وجدانی اون طوری که زنان آلمانی رو توی خیابان ها لخت به رژه می بردند و بهشون تجاوز می کردند دیگه ....

#6 OFFLINE   nepton

nepton

    Master Sergeant

  • Members
  • 667 ارسال
  • My Dream

ارسالی 02 December 2012 - 04:46 PM

خیلی وقت دنبال همچین موضوعی با مخلفاتش میگشتم.دستت درد نکنه برادر.

#7 OFFLINE   senaps

senaps

    Master Sergeant

  • Editorial Board
  • Others: Members, Translation, VIP
  • 2813 ارسال
  • خونمون

درجات دریافت شده:

نمایش تمام درجات کاربر

ارسالی 02 December 2012 - 04:46 PM

سلام....
ماجرای مربوط به المان بعد از جنگ، و ایران بعد از  جنگ(که ایران به قحطی رفت و ....)
این کشورها چطوری و توسط چه اشخاصی بازسازی شدن؟ ایا کشورهای خارجی کمک کردن مثلا غربی ها یا مردم خودشون دست به کار شدن و ساختن؟
این وضعیت معرفی شده در این مقاله واقعا برای مردم یه شهر یا حتی کشور نا‌امید کننده هست...

چرااین کشورها درست شدن، اونم با اون حد از تخریب جنگی، ولی جایی مثل سومالی درست بشو نیست؟؟؟؟

#8 OFFLINE   100

100

    03- استوار دوم

  • Members
  • 3827 ارسال

ارسالی 02 December 2012 - 04:48 PM

نقل قول

چرااین کشورها درست شدن، اونم با اون حد از تخریب جنگی، ولی جایی مثل سومالی درست بشو نیست؟؟؟؟

سلام

ایران و آلمان و اکثر کشورهای جنگ زده ، به مرحله خود ویرانگری و هرج و مرج نرسیدند .... ولی در سومالی ، مردم به هرج و مرج مطلق و خود ویرانگری رسیدند .......

کس نخارد پشت من جز ناخن انگلشت من ....

این یعنی هر کی باید خودش به فکر خودش باشه ولی کسی که می خواد خودش رو بکشه ، الزاما می برنش تو تیمارستان و در موارد حاد دست و پاش را می بنندند .... بنابراین نمی تونه پشت تنش را بخاراند .......................

ویرایش شده توسط 100 02 December 2012 - 04:50 PM.


#9 OFFLINE   cheka

cheka

    بازرس اول سایت

  • Forum Admins
  • Others: Magazine, Members, Moderators
  • 2785 ارسال

درجات دریافت شده:

نمایش تمام درجات کاربر

ارسالی 02 December 2012 - 05:49 PM

با تشکر فقط در مورد این تاپیک دو نکته به ذهنم رسید که با وجود اشاره در منابع ، در اینجا اشاره نشده

نمایش پستALI, در 02 December 2012 - 03:05 PM, نوشته:

درست دو روز بعد از آغاز محاصره برلین توسط شوروی ، آمریکا و انگلستان و فرانسه بدون در نظر گرفتن خطر بروز جنگی دیگر و بدون در نظر گرفتن محدودیت های هوایی شوروی ، محاصره شهر برلین را از هوا شکستند و در روز 26 ژوئن اولین هواپیمای باری از نوع داگلاس C47 متعلق به نیروی هوایی آمریکا وارد پایگاه هوایی Tempelhof شد

البته فشارهای غرب بر شوروی نیز بر این تصمیم شوروی بی تاثیر نبود. بمب افکن های B29 آمریکا در انگلستان و فرانسه مستقر شدند و خود را برای هرگونه واکنش احتمالی آماده کردند..

نکته ی اول اینکه در اون زمان محدودیت هوایی برای ارتباط بین برلین و غرب وجود نداشت ، بنابر منبع اول مقاله ی پیش روی ما (http://www.spiritoff...rg/airlift.html ) راههای زمینی منتهی به برلین هیچگاه مورد مذاکره و جز مفاد قراردادها نبود اما طبق معاهده ی 30 نوامبر 1945 بین شوروی و غرب ، بصورت مکتوب ذکر شد سه کریدور هوایی به عرض 20 مایل برای ارتباط با برلین ازغرب در نظر گرفته شود . لذا هیچگونه محدودیت هوایی شوروی تا برلین وجود نداشت و روسها هم با استفاده از عدم مشخص شدن وضعیت راههای زمینی به برلین اقدام به محاصره کردند .

این یعنی اقدام غربی ها برای Airlift نه شکستن محاصره ی زمینی برلین بود و نه متهورانه ، چون ریسک زیادی نداشت و از نظر قانونی هم حق با غرب بود . روسها هم صرفا به امید اینکه عملیات Airlift احتمالی هزینه ی بسیار زیاد و غیرقابل قبولی بر غرب تحمیل خواهد کرد (هزینه ی این عملیات چیزی حدود 2.2 میلیارد دلار به ارزش کنونی دلار شد) اقدام به اینکار کردند .

مساله ی دوم فشار نظامی به شوروی بود ، لازمه توجه داشته باشیم که توانایی نظامی آمریکا و متحدانش که در اروپای غربی در اون زمان مستقر بود (بخصوص نیروی هوایی) اصلا قابل مقایسه نبود و استقرار 90 فروند بمب افکن های B-29 در انگلستان که در بهترین حالت تنها 27 تاشون قابلیت حمل کلاهک اتمی داشتند تهدید خاصی برای 0.5 میلیون سرباز ارتش شوروی که در آلمان بود نبود ، در حقیقت روسها هم با استفاده از همین برتری استراتژیک در اروپا و اطلاع از محدود بودن توانایی نظامی غربی ها در اروپای غربی اقدام به محاصره کردند ، لذا تصمیم برای انتقال بمب افکن ها نمیتونسته عامل فشار زیادی برای روسها بوده باشه (اطلاعات بیشتر در این باره در لینک http://www.airpower....ug/borowski.htm)

#10 OFFLINE   death

death

    Master Sergeant

  • VIP
  • Others: Members
  • 2252 ارسال

ارسالی 02 December 2012 - 05:53 PM

نمایش پستsenaps, در 02 December 2012 - 04:46 PM, نوشته:



چرااین کشورها درست شدن، اونم با اون حد از تخریب جنگی، ولی جایی مثل سومالی درست بشو نیست؟؟؟؟
در جنگ عموما سرباز ها کشته میشن نه مهندس ها در ضمن اینو بزار کنار وجود ساختار های سازمانی مناسب  فرهنگ عمومی وجود زیر ساخت ها یا توان ترمیم در کوتاه مدت و همچنین اتحادی که پس از جنگ برای ساخت کشور به وجود میاد

#11 OFFLINE   komsomolets

komsomolets

    Master Sergeant

  • Members
  • 307 ارسال

ارسالی 02 December 2012 - 05:55 PM

با تشکر از مقاله خوب اگرچه متعصبانه تون!

نقل قول

همانطور که می دانیم ، در جریان جنگ جهانی دوم شوروی و کشورهای غربی علی رغم اختلافات بنیادین ایدئولوژیک که مابین آنها بود و هر یک دیگری را دشمن خود می پنداشت (هرچند در واقع این شوروی بود که نابودی غرب را خواستار بود و آشکارا هدف آتی خود را نابودی غرب و برپایی یک حکومت جهانی سوسیالیستی به رهبری شوروی اعلام کرده بود) با دشمن مشترکی مواجه بودند.
در واقع این دشمنی از طرف غرب مداوما اعمال میشد:
این غرب بود که تا چند سال پس از انقلاب از به رسمیت شناختن اتحاد شوروی سر باز میزد. این غرب بود که مستقیم و غیر مستقیم به دشمنان شوروی در جنگ داخلی کمک میکرد و از اون بیشتر حتی در این کشور نیرو پیاده میکرد و مناطقی رو تحت اشغال گرفت. جنگ 15 ملت علیه شوروی رو چرچیل بود که اعلام کرد. و در دهه 30 هم این شوروی بود که با اعلان سیاست سوسیالیسم در یک کشور واحد عملا به کار خودش مشغول بود و توانش رو صرف بازسازی کشور میکرد و خواهان روابط گسترده با غرب بود.

اما این ماجرا اگرچه برای اتحاد جماهیر شوروی پیروزی تلقی نمیشه اما بی حاصل هم نبوده. مهمترین نکته این بود که شوروی، همونطور که تیتر مقاله هم اشاره میکنه، برای اولین بار نشون داد این کشور دیگه حریف منزوی و گوشه گیر قبل از جنگ جهانی دوم نیست، بلکه قادر به انجام عملیات تهاجمی علیه غرب هم هست و به غرب این درس رو داد که در مواجهه با قدرت شوروی باید متحمل هزینه های بسیار بشه. نکته مهم در این بحران این بود که طرفین به شدت مراقب بودن کوچکترین درگیری بین قوای مسلح دو کشور رخ نده، و همونطور که معلومه هواپیماهای غرب بی هیچ مشکلی وارد حریم هوایی آلمان شرقی میشدن.شوروی جدیت غرب رو هم محک زد و هم چنگ و دندونی اگرچه نه چندان موفق نشون داد.
البته این بحران برای مردم آلمان هم نفعی داشت و اون این بود که تکلیف این کشور هرچه سریعتر مشخص شد، و راه تقسیم رسمی آلمان به دو کشور رو هموارتر کرد. از این جهت این نکته مثبت بود که مثلا در شرق آلمان برنامه های بازسازی به خاطر این بلاتکلیفی سیاسی به کندی پیش میرفت.


پ ن: ظاهرا جناب چکا زودتر و کاملتر به بعضی نکات اشاره کردن که من ندیده بودم. با تشکر و عذرخواهی از ایشون icon_cheesygrin

ویرایش شده توسط komsomolets 02 December 2012 - 06:02 PM.


#12 OFFLINE   nepton

nepton

    Master Sergeant

  • Members
  • 667 ارسال
  • My Dream

ارسالی 02 December 2012 - 08:27 PM

دوستان یه نکته رو فراموش کردن که زمانی که شوروی دست به چنین کاری زد زمانی بود که سلاح هسته ای در انحصار آمریکا بود یعنی کوچکترین واکنش از طرف شوروی برابر بود با با خاک یکسان شدن شوروی که قطعاً چنین کاری نمیکردن. پس چطور میشه که 0.5 سرباز ارتش سرخ در معرض تهدید نباشن و قدرت نمایی کنن!

#13 OFFLINE   100

100

    03- استوار دوم

  • Members
  • 3827 ارسال

ارسالی 02 December 2012 - 10:06 PM

نمایش پستnepton, در 02 December 2012 - 08:27 PM, نوشته:

دوستان یه نکته رو فراموش کردن که زمانی که شوروی دست به چنین کاری زد زمانی بود که سلاح هسته ای در انحصار آمریکا بود یعنی کوچکترین واکنش از طرف شوروی برابر بود با با خاک یکسان شدن شوروی که قطعاً چنین کاری نمیکردن. پس چطور میشه که 0.5 سرباز ارتش سرخ در معرض تهدید نباشن و قدرت نمایی کنن!

سلام
البته شما تعداد سلاح های هسته ای آمریکا را می دانستید .... مسلما اونقدر نداشت که بخواد شوروی رو با خاک یکسان کنه ...

در ضمن ، مگه آمریکا می خواست تنها توی کره ی خاکی زندگی کنه !؟

#14 OFFLINE   nepton

nepton

    Master Sergeant

  • Members
  • 667 ارسال
  • My Dream

ارسالی 02 December 2012 - 10:14 PM

نمایش پست100, در 02 December 2012 - 10:06 PM, نوشته:

نمایش پستnepton, در 02 December 2012 - 08:27 PM, نوشته:

دوستان یه نکته رو فراموش کردن که زمانی که شوروی دست به چنین کاری زد زمانی بود که سلاح هسته ای در انحصار آمریکا بود یعنی کوچکترین واکنش از طرف شوروی برابر بود با با خاک یکسان شدن شوروی که قطعاً چنین کاری نمیکردن. پس چطور میشه که 0.5 سرباز ارتش سرخ در معرض تهدید نباشن و قدرت نمایی کنن!

سلام
البته شما تعداد سلاح های هسته ای آمریکا را می دانستید .... مسلما اونقدر نداشت که بخواد شوروی رو با خاک یکسان کنه ...

در ضمن ، مگه آمریکا می خواست تنها توی کره ی خاکی زندگی کنه !؟
این چیزی که میگم فقط بنا به جوابه و با روحیم در تضاده و اصلاً این افکارم نیست. ولی حداقل یکی برای مسکو، شوروی رو مثل ژاپن به زانو در می‏آورد.
تعداد سلاحهای هسته ای رو من 1 در نظر گرفتم.

#15 OFFLINE   ALI

ALI

    مدیر بازنشسته

  • Members
  • 4336 ارسال
  • قم / زیر سایه حضرت معصومه (س)

درجات دریافت شده:

نمایش تمام درجات کاربر

ارسالی 02 December 2012 - 10:24 PM

از لطف دوستان سپاسگزارم.

خوب شد نمردیم و معنا و مفهوم تعصب رو هم فهمیدیم.

نقل قول

در واقع این دشمنی از طرف غرب مداوما اعمال میشد:
این غرب بود که تا چند سال پس از انقلاب از به رسمیت شناختن اتحاد شوروی سر باز میزد. این غرب بود که مستقیم و غیر مستقیم به دشمنان شوروی در جنگ داخلی کمک میکرد و از اون بیشتر حتی در این کشور نیرو پیاده میکرد و مناطقی رو تحت اشغال گرفت. جنگ 15 ملت علیه شوروی رو چرچیل بود که اعلام کرد. و در دهه 30 هم این شوروی بود که با اعلان سیاست سوسیالیسم در یک کشور واحد عملا به کار خودش مشغول بود و توانش رو صرف بازسازی کشور میکرد و خواهان روابط گسترده با غرب بود.

جناب کامسومولت

ظاهرا موضوع اصلی رو فراموش کردید. البته انشاالله که اینطور بوده باشد.

مارکس دهها سال پیش از تشکیل اتحاد جماهیر شوروی ، در تفکراتش (و یا بهتر است بگوییم توهماتش) نابودی سرمایه داری و تشکیل یک دولت جهانی سوسیالیستی را وعده داده بود و اینکه یک دولت بزرگ سوسیالیست می بایست تشکیل شود که سرمایه داری را در جهان نابود کند و خود به جای آن بنشیند ، افکاری بود که دهها سال پیش از تشکیل اتحاد شوروی نطفه آن به وجود آمده بود. پس در واقع این حرف شما قابل قبول نیست و کماکان این سوسیالیسم بود که نابودی کاپیتالیسم را خواستار بود و دشمنی اصلی از جانب همین شوروی بود. یعنی تشکیل کشور شوروی ، به اندیشه های مارکس عینیت می داد. پس در واقع دشمنی شوروی با غرب (و یا بهتر است بگوییم سوسیالیسم با غرب) به دهها سال پیش از تشکیل شوروی و به زمان مارکس باز می گردد. در ضمن شوروی در هنگام تشکیل تا چند سال اول با آنکه آنچنان درگیر مشکلات داخلی بود ، اما باز هم دست از شعار دادن و تبلیغ کردن علیه غرب بر نداشت. حتی در آن مشکلات داخلی فراوانی که دامن شوروی را گرفته بود نیز این کشور دست از ابراز دشمنی با غرب بر نداشت. همین جناب اعلیحضرت لنین از همان روز اول قدرت گرفتنش علنا ابراز دشمنی با غرب می کرد ، و در حرفهایش حس نفرت از غرب موج می زد و شعار نابودی سرمایه داری را در بوق و کرنا کرده بود.

بخشی از صحبت های لنین در کنگره بین المللی حزب کمونیسم در سال 1920

و یا بهتر است بگوییم شعارهای لنین. چون بیشتر از سخنرانی به شعار دادن شباهت دارد.

نقل قول

An alliance of communists is growing everywhere

soon we will see the victory of communism all over the world

and the foundation of a world wide federal republic of soviets...


شوروی بود که ابتدا نسبت به غرب خصومت ورزید.

در مورد سایر قسمت های صحبت هاتون هم کاملا با شما موافقم. هرچند به نظر من به جز قسمت بالا که جواب اونرو دادم ، در هیچ کجای حرفتون اثری از تعصب وجود نداره. البته نباید این موضوع رو فراموش کنیم که اگر نبود کمک های غرب به شوروی ، این کشور هیچگاه در جنگ علیه آلمان پیروز نمی شد. چون اگر واقعا در خود توان مقابله با آلمان را می دید و خود به تنهایی می توانست خطر آلمان را از سرش کوتاه کند ، هیچگاه با غرب برای مقابله با آلمان وارد معامله نمی شد و کمک غرب را به خود نمی پذیرفت. علی الخصوص اینکه از نظر ایدئولوژی نیز کاملا مخالف غرب بود. هرچند غربی ها هم (لااقل در آن تاریخ) خود به تنهایی قادر به شکست دادن آلمان نازی نبودند که شروع به تقویت شوروی کردند. همانطور که شما هم فرمودید ، شوروی در این ماجرا به خوبی به غرب چنگ و دندان نشان داد. اما غرب چنگ و دندان تیزتری به شوروی نشان داد. به قول جناب چکا هیچ توافقی بین کشورهای فاتح جنگ درباره راه های زمینی وجود نداشت. اما باز هم با این حال شوروی پس از یک سال ادامه محاصره را بی فایده دید و تسلیم شد محاصره برلین را لغو کرد. در حالیکه می توانست کماکان به محاصره خود ادامه دهد و از نظر قانونی هیچ منعی هم وجود نداشت و می توانست آنقدر به این محاصره ادامه دهد که غرب را ورشکست کند. اما در عمل چنین نشد و یک سال پس از شروع محاصره ، ادامه آنرا بی فایده دید. در حالیکه هدف روس ها از این محاصره تحت فشار قرار دادن غرب بود که یا سیاست پولی خود را در آلمان متوقف کنند و یا برلین را از دست بدهند و از آن خارج شوند و اختیار برلین به دست روسها بیافتد. که در عمل دیدیم که هیچیک از این دو هدف روس ها محقق نشد. غربی ها نه اجرای سیاست پولی خود در آلمان را متوقف کردند و نه برلین را ترک کردند. غربی ها با سرسختی تمام بدون حتی یک قدم عقب نشینی از مواضع خود نیز در برابر توسعه طلبی شوروی ایستادند و جبهه برلین را خالی نکردند. این یک ناکامی سیاسی برای شوروی بود. هرچند که شوروی نشان داد که دیگر آن شوروی منزوی قبل از جنگ جهانی دوم نیست. اما اقتصاد جنگ زده شوروی به آن اجازه رویارویی با غرب را نمی داد. شوروی بیش از هر کشوری دیگری در جنگ جهانی دوم خسارت (اعم از مادی و انسانی) دیده بود و در آن برهه که اقتصادی کشورش در حال بازسازی و رفرم بود ، قادر به چنگ و دندان تیز نشان دادن به غرب نبود. البته تحریم اقتصادی غرب علیه شوروی و قطع واردات از کشورهای اروپای شرقی از یک سو و استقرار بمب افکن های اتمی بی 29 هم در عقبگرد شوروی نقش به سزایی داشتند. فراموش نکنید که شوروی اولین سلاح هسته ای خود را چهار ماه پس از پایان محاصره (فکر کنم 19 آگوست) آزمایش کرد و در آن تاریخ فاقد سلاح هسته ای بود.

و البته نباید یادمون بره که چنگ و دندان نشان دادن شوروی به غرب از کنفرانس یالتا (یعنی تقریبا اواخر جنگ جهانی دوم) شروع می شود. زمانی که شوروی عملا لهستان را از چنگ آلمان خارج کرده بود. وقتی استالین از موضع قدرت با روزولت و چرچیل مذاکره می کند و اگر نبود شخص سیاست مداری مثل چرچیل که در مقابل استالین بایستد ، چه بسا روزولت تسلیم استالین می شد.

به هر حال از صحبت کردن با شما مثل همیشه بسیار خوشحال شدم و مثل همیشه باعث افزوده شدن به دانش نداشته حقیر شد.

نقل قول

البته شما تعداد سلاح های هسته ای آمریکا را می دانستید .... مسلما اونقدر نداشت که بخواد شوروی رو با خاک یکسان کنه ...

برادر عزیز ، گاهی اوقات حتی یک سلاح هسته ای هم برای بازدارندگی یک ارتش کفایت می کند. به نظر شما اگر دو کشور با هم روبرو شوند که یکی دارای سلاح هسته ای و دیگری فاقد سلاح هسته ای باشد ، آن کشوری که دارای سلاح هسته ای است یک بمب اتمی را حواله دشمن خود کند و به او اخطار دهد که در صورت عدم تسلیم بمب های بعدی را هم بر سرت فرود خواهم آورد. در حالیکه شاید عملا همان یک بمب بیشتر هم نداشته باشد. به نظر شما همین تهدید توخالی تاچه حد می تواند توان بازدارندگی بالایی داشته باشد؟


0 کاربر در حال خواندن این تاپیک است

0 عضو, 0 مهمان, 0 کاربر مخفی



آدرس پستی سایت:Admin@Military.ir


وب سایت میلیتاری در چارچوب قوانین کشور ایران فعالیت کرده و در ( ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به آدرس www.samandehi.ir به ثبت رسیده است.

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت میلیتاری هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.