RezaKiani

جنگهای سی ساله

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

[right][size=5][font=times new roman,times,serif]لطفا توسط مدیران محترم سایت تاپیک به بخش تاریخ منتقل شود[/font][/size][/right]

[right][size=5][font=times new roman,times,serif][size=6][b]تو[/b][/size][b]ضیح: این تاپیک توسط تعداد زیادی از دوستان میلیتاری ترجمه شده که در اخرین قسمت از این عزیزان نام خواهیم برد[/b][/font][/size][/right]
[center]
[/center]
[size=5][color=#008000]زمان: [/color] [color=#0000ff]1618-1648[/color][/size]

[size=5][color=#008000]مکان :[/color] [color=#0000ff]مرکز[/color][color=#0000ff] اروپا (عمدتا المان در حال حاضر )[/color][/size]

[size=5][color=#008000]نتیجه [/color][color=#008000]: [/color][color=#0000ff]صلح[/color][color=#0000ff] وستفالن
برتری هابسبورگ محدود
ظهور فرانسه و سلسله بوربن
ظهور امپراتوری سوئد
افول فئودالیسم
تمرکز زدایی از امپراتوری مقدس روم
جنگ فرانسه و اسپانیایی تا 1659
کاهش قابل توجهی در قدرت و نفوذ کلیسای کاتولیک[/color][/size]



محتویات:

[url="http://www.military.ir/forums/topic/24606-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87/"][color=#2f4f4f][size=5][font=times new roman,times,serif][b]ریشه های جنگ[/b][/font][/size][/color][/url]
[url="http://www.military.ir/forums/topic/24606-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87/"][color=#2f4f4f][size=5][font=times new roman,times,serif][b]شورش در بوهمی[/b][/font][/size][/color][/url]


[size=5][font=times new roman,times,serif]جنگ های سی ساله (1618-1648) عبارت است از یک سری درگیری نظامی در اروپا مرکزی. این جنگها یکی از طولانی ترین و مخرب ترین کشمکشها در تاریخ اروپا، و یکی از طولانی ترین جنگ های مداوم در تاریخ مدرن است.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]ریشه های جنگ و اهداف شرکت کنندگان پیچیده بوده و هیچ علت خاصی نداشت. در ابتدا علت اصلی جنگ یک کشاکش مذهبی بین پروتستان ها و کاتولیک ها در امپراتوری مقدس رومی بود. بعدتر اختلاف بر سر سیاست های داخلی و توازن قدرت در داخل اپراتوری به درگیری بیشتر قدرت ها منجر شد. در این مرحله به طور کلی جنگ های مذهبی کم رنگ شده و ادامه ی رقابت بین بوربن ها و هابسبورگ در اروپا شروع شد که این رقابت خود منجر به جنگ میان فرانسه و هابسبورگ شد. [/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]یک نتیجه ی مهم از جنگهای سی ساله ویرانی تمام منطقه، با لخت کردن مزارع به منظور تهیه ی علوفه ی ارتشهای درگیر در جنگ بود. قحطی و بیماری به میزان قابل توجهی سبب کاهش جمعیت ایالات آلمان، بوهمیا، هلند، بلژیک و ایتالیا و ورشکستگی بیشتر قدرت های درگیرشد.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]در حالیکه هنگهای موجود در ارتشها به ندرت مزدور بودند، برخی از سربازان به صورت انفرادی مزدور بودند. مشکل بی انضباطی توسط طبیعت بزن در روی سرویسهای نظامی در قرن 17 در تامین منابع مالی تشدید شده بود، از ارتش ها تا حد زیادی انتظار می رفت که خودکفاباشند. آنها با استفاده از غارت یا اخذ مالیات از شهرها نیازهایشان را تأمین می کردند. این امر بی قانونی را بر ساکنان سرزمین اشغالی تحمیل می کرد. جنگ سی ساله با معاهدات مونستر و اوسنابروک ،قسمتی از صلح وستفالی، به پایان رسید. قسمتی از نزاع ،که با جنگ حل نشد، برای یک مدت بسیار طولانی ادامه یافتند.[/font][/size]

[color=#ff0000][size=5][font=times new roman,times,serif][b]ریشه های جنگ[/b][/font][/size][/color]

[size=5][font=times new roman,times,serif][b]صلح اگزبورگ[/b] (1555)، که توسط چارلز پنجم امضا شد، به جنگ بین طرفداران آلمانی لوتر و کاتولیک ها پایان داد. مفاد آن عبارت بودند از:[/font][/size][list]
[*][size=5][font=times new roman,times,serif]حاکمان 224 ایالت آلمان می تواند دین (عقاید لوتر و یا کلیسای کاتولیک) قلمروی خود را با توجه به وجدان خود انتخاب کنند، و مردم خود را به پیروی از آن مجبور کنند.[/font][/size]
[*][size=5][font=times new roman,times,serif]طرفداران لوتر که در یک اسقف نشین کاتولیک زندگی می کنند می توانند همچنان دین خود را حفظ کنند.[/font][/size]
[*][size=5][font=times new roman,times,serif]طرفداران لوتران می تواند آن قسمت از قلمروی کلیسای کاتولیک را که از صلح پاسائو در سال 1552 به دست آوردند نگه دارد.[/font][/size]
[/list]
[size=5][font=times new roman,times,serif]اسقف نشین هایی که به عقاید لوتر روی آوردند لازم است تا سرزمینهایشان را ترک کنند.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]اگر چه صلح آگسبورگ به طور موقت به خصومت ها پایان داد اما اختلافهای مذهبی را ،که با گسترش کالوینیسم در آلمان پیچیده تر می شد، حل نکرد بود. این امر مذهب سوم قدرتمندی را به منطقه اضافه شده کرد، اما جایگاه این مذهب توسط مفاد عهدنامه صلح آگسبورک ،که تنها کلیسای کاتولیک و عقاید لوتر را رسمی کرد، به رسمیت شناخته نشد.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]حاکمان کشورهای همسایه امپراتوری روم مقدس نیز به وقایع جنگ سی ساله دامن زدند:[/font][/size][list]
[*][size=5][font=times new roman,times,serif]اسپانیا در ایالات آلمان علایقی داشت چرا که سرزمینهای اسپانیا در هلند در قسمت غربی امپراتوری واقع شده بود و در داخل ایتالیا که توسط زمین از طریق جاده اسپانیایی متصل برگزار شد. شورش هلندی ها بر علیه سلطه اسپانیا در طول دهه ی 1560 منجر به یک جنگ طولانی معروف به جنگ استقلال شد که تنها در سال 1609 به آتش بس منجر شد.[/font][/size]
[*][size=5][font=times new roman,times,serif]فرانسه تقریبا با دو قلمروی تحت کنترل هابسبورگ ها (اسپانیا و امپراطوری روم مقدس) احاطه شده بود و مشتاق به اعمال قدرت خود در برابر کشورهای ضعیفتر آلمانی بود. این نگرانی سوق الجیشی از اختلافات مذهبی پیشی گرفت و در نتیجه به مشارکت فرانسه ی کاتولیک به همراه پروتستان ها منجر شد.[/font][/size]
[*][size=5][font=times new roman,times,serif]سوئد و دانمارک در به دست آوردن کنترل بر ایالات شمال آلمان و هم مرز با دریای بالتیک علاقمند بودند.[/font][/size]
[/list]
[size=5][font=times new roman,times,serif]امپراطوری مقدس روم مجموعه ای تکه تکه از ایالت های مستقل و بزرگ بود. جایگاه امپراطوری مقدس نیز بیشتر یک جایگاه تشریفاتی بوده است اما امپراطورها ،که از [b]خاندان هابسبورگ[/b] برخواسته بوده اند ، مستقیما بر قسمت زیادی از ممالک امپراطوری -مانند دوک نشین بزرگ اتریش، پادشاهی بوهمیا و مجارستان فرمانروایی می کردند. اتریش در جایگاه خود نیز یکی از قدرت های مهم اروپا بوده و در این قلمرو بیش از 8 میلیون نفر می زیسته اند. همچنین سران خاندان هابسبورگ ، به عنوان پادشاهی دوم، بر اسپانیا نیز حکم فرمایی می کردند که شامل متصرفات اسپانیا در هلند، جنوب ایتالیا، فیلیپین و بیشتر آمریکا می شد. همچنین در امپراطوری مقدس روم قدرت های منطقه ای همچون دوک باواریا، انتخاب کننده ی ساکسونی، مرزبانی براندنبورگ، انتخاب کننده ی پالاتینت، کنت نشین هس، اسقف نشین تریر و امپراطوری آزاد نورنبرگ بوده است که در آن بین 500 هزار تا یک میلیون نفر می زیسته اند. در مجموع شمار بسیاری از دوک نشینهای مستقل، شهر های آزاد، قلمروهای نجیب زادگان و ملاک ها وجود داشتند(گاهی حتی محدوده قلمروشان چیزی در حدود یک روستا بوده است) که در سرار امپراطوری پخش شده بوده اند. اما به جز اتریش و تقریبا باوریا، هیچیک از این اشخاص و قلمروها دارای قدرتی در امور سیاسی ملی نداشته اند و بیشتر از تقسیم ارثیه ی ملاکان فئودال در بین فرزندانشان به وجود آمدند.[/font][/size]


[center][img]http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/f/f7/Imperial_Circles_1512_en.png[/img][/center]
[center]امپراطوری مقدس روم در سال 1512[/center]
[center][size=5][font=times new roman,times,serif][img]http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/a/a6/El_Camino_Espa%C3%B1ol.PNG[/img][/font][/size][/center]
[center]رنگ نارنجی و بنفش زمینهای متعلق به هابزبورگهای اسپانیا[/center]
[center]رنگ سبز زمینهای متعلق به هابزبورگهای اتریش[/center]
[size=5][font=times new roman,times,serif]تنش های مذهبی تا نیمه دوم سده ی 16 میلادی ادامه یافت. اسقف های تغییر مسلک داده از رها کردن زمینهایشان امتناع کردند. هابسبورگ و فرمانروایان کاتولیک امپراطوری مقدس رم و اسپانیا به دنبال کاتولیک کردن منطقه بودند و همین امر باعث شد تا صلح آگسبورگ به سمت شکسته پیش رود. یکی از دلایل این امر هم [b]جنگ کلن[/b] (1583-1588) می باشد. جنگ کلن زمانی شروع شد که پرنس و اسقف اعظم ، گبهارد تراکسس ون والدبرگ ، یک کالوین شد. به این دلیل که او یکی از انتخاب کنندگان امپراطور بود ، تغییر عقیده وی باعث شد تا اکثریت انجمن انتخاب امپراطور به پروتستان تغییر یابد (زمام امور این انجمن که تا آن زمان در دست کاتولیک ها بود). در جنگ کلن سربازان اسپانیایی شاهزاده-اسقف نشین قبلی را تبعید کردند و به جایش ارنست باواریایی، یک کاتولیک، را نشاندند. پس از آن، کاتولیکها زمام امور را در دست گرفتند و مفاد صلح را در باواریا، وورزبورگ و دیگر ایالات اجرا کردند. این امر سبب شد تا طرفداران لوتر بین تغییر دیل و یا تبعید انتخاب دیگری نداشته باشند. طرفداران لوتر همچنین شاهد پناه بردن لردهای پالانتین(1560)، ناسائو(1578)، هسه-کسل(1603) و براندنبورگ (1613) به دامان مذهب کالوینیسم شدند. بنابراین، در آغاز قرن هفدهم، سرزمینهای راین و جنوب دانوب بیشتر کاتولیک بودند در حالیکه طرفداران لوتر در شمال قدرت داشتند و کالوینیستها در دیگر مناطق، مانند غرب-مرکز آلمان، سوئیس و هلند اکثریت داشتند. به هرحال، اقلیتی از هر گروه در مناطق دیگر پخش شده بودند. در بعضی از مناطق و شهرها، تعداد کالوینیستها، کاتولیکها و طرفداران لوتر تقریبا برابر بود.[/font][/size]


[center][size=5][font=times new roman,times,serif][img]http://cobalt.rocky.edu/~jordan.baker/map1.jpg[/img][/font][/size][/center]
[center]جغرافیای مذهبی در اروپا در آستانه ی جنگهای سی ساله[/center]
[size=5][font=times new roman,times,serif]آنچه بیشتر سبب حیرت پسرعموهای اسپانیایی هابزبورگها بود این بود که می دیدند اسلاف چارلز پنجم(فردیناند اول، ماکسیمیلیان دوم و رودولف دوم و ماتیاس) مشکلی نداشتند که شاهزاده های زیردستشان سیاستهای دینی خود را خودشان انتخاب کنند. این حاکمان از جنگ مذهبی در درون امپراطوری با اجازه دادن به گسترش مذاهب مختلف جلوگیری می کردند. این امر کسانی که به دنبال یکسان سازی مذهبی بودند عصبانی می کرد. در ضمن، سوئد و دانمارک ،هر دو از طرفداران لوتر بودند، در پی کمک کردن به اعضای پروتستان امپراطوری بودند و می خواستند تا از این نفوذ خود در سیاست و اقتصاد کمک بگیرند.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]تنشهای مذهبی در شهر آزاد دوناورث در سال 1606 به خشونت گرایید. در آنجا اکثریت پروتستان ساکنین کاتولیک شهرک سوابیان را از [b]کارنوال مذهبی مارکوس[/b] منع کردند که این حرکت منجر به یک شورش شد. این شورش سبب دخالت دوک ماکسیملیان از باواریا به نفع کاتولیکها شد. پس از توقف خشونها، کالوینیستهای آلمان(که در اقلیت بودند) بیشتر احساس خطر کردند. آنها متحد شدند و [b]اتحادیه ی اوانجلیکال[/b] را در سال 1608 ،تحت زعامت انتخاب کنده پالاتین به نام فردریک چهارم،شکل داداند. ایجاد این تحادیه سبب شد تا کاتولیکها هم یکسال بعد تحت رهبری دوک ماکسیملیان برای خود اتحادیه ای درست کنند.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]تنشها در سال 1609 با جنگ وراثت یولیخ ، که توسط جان ویلیام دوک یولیخ-کلوس-برگ آغازشد، گسترش یافت. این ایالت از نقاط استراتژیک هلند بود که حاکم آن بدون فرزند درگذشت. دو نفر مدعی ، [b]دوشس آنا[/b] از پروس و [b]ولفگانگ ویلیام[/b] بر سر جانشینی وارد رقابت شدند. هر دو حکمران جد مشترکی داشتند و از این رو خود را مسحق جانشینی می دانستند و در ضمن هر دو نفر پروتستان بودند. در سال 1610 برای جلوگیری از وقوع جنگ بین این دو نیروهای [b]رودولف دوم[/b] ،امپراطور، یولیخ-کلوس-برگ را اشغال کردند تا اختلاف در شورای عالی رفع شود. به هرحال چند تن از شاهزادگان پروتستان از این می ترسیدند که امپراطور (که یک کاتولیک معتقد بود) این ایالت را برای خود بردارد تا از افتادن ایالات متحده هلند به دست پروتستانها جلوگری کند. [b]هنری چهارم[/b] ،شاه فرانسه، و جمهوری هلند نیروهایشان را جمع کردند تا به یولیخ هجوم ببرند اما نقشه ی آنها با ترور هنری چهارم نیمه کاره ماند. ولفگانگ ویلیام به امید کسب برتری کاتولیک شد و جان سیگسموند کالوینیست. این ستیزه در سال 1614 با امضای [b]قرارداد خانتن[/b] تمام شد. یولیخ و برگ به ولفگانگ ویلیام رسید، جان سیگسموند کلوس، مارک و راونسبرگ را برد.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]لازم است تا پیش زمینه ی شورش های هلند ،که به جنگهای 30 ساله منجر شدند، نیز دانسته شود. [b]متارکه ی 12 ساله[/b] قرار بود که در سال 1621 به انقضا برسد و بنابراین اسپانیا قصد داشت تا جمهوری هلند را دوباره تصرف کند. در آن زمان، نیروهای [b]آمبروگیوی اسپانیولی[/b] ،مارکی اول بالباسس و فرمانده سپاه ژنوایی اسپانیا، قادر بود تا از سرزمینهای متحدین اسپانیا برای رسیدن به خاک جمهوری هلند استفاده کند در حالیکه تنها مانع در برابر او انتخاب کننده ی پالتاتینیت بود. بنابراین پالاتینیت فارغ از مساحتش به یک نقطه ی استراتژیک در اروپا تبدیل شد. این توضیحات نشان می دهد که چرا جیمز اول (پادشاه پروتستان انگلستان) سعی کرد تا دخترش ،الیزابت استوارت، با فردریک پنجم ،انتخاب کننده ی پالاتین در سال 1612، ازدواج کند.[/font][/size]


[center][size=5][font=times new roman,times,serif][img]http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/2/23/OostenrijkseNederlanden.png[/img][/font][/size][/center]
[center]سرزمینهای هلند که در دست هابزبورگها بودند[/center]
[size=5][font=times new roman,times,serif]در سال 1617 معلوم شد که [b]ماتیاس[/b] ،امپراطور مقدس روم و شاه بوهمی، بدون وارث خواهد مرد و زمینهایش به پسرعمویش [b]آرشیدوک فردیناند دوم[/b] اتریشی خواهد رسید. بر اساس [b]قرارداد انات[/b] فیلیپ سوم ،شاه اسپانیا، با این ترتیب موافقت کرد.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]فردیناند ،که توسط فرقه عیسویون پرورش یافته بود، یک کاتولیک معتقد بود که دوست داشت مذهب سرزمینهایش را یکپارچه کند. این تمایل او را در بین پروتستانهای بوهمی نامحبوب کرده بود. با وجود عدم رضایت مردم او در سال 1617 تاج بوهمی را بدست آورد و یک سال بعد ،که نمایندگانش از پنجره به بیرون پرتاب شدند، آتش جنگهای 30 ساله شعله ور شد. این واقعه ،که به [b]بیرون انداختن پراگ [/b]شهرت یافت، شورش در بوهمی ، که متحدین خارجی قدرتمندی داشت، را دامن زد. فردیناند از این توهین عصبانی شد اما سیاستهای متعصبانه ی او وی را در یک موقعیت ضعیف قرار داد. هابزبورگ ها در سالهای آتی ضعیف شدند و پروتستانها قدرت گرفتند. این جنگ را به چهار فاز اصلی می توان تقسیم کرد: شورش بوهمی، مداخله ی دانمارک، مداخله ی سوئد و دست آخر مداخله ی فرانسه.[/font][/size]
  • Upvote 14

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اقا رضا زحمتش جمع جور کردن مقاله افتاده با شما از زحمتاتون سباس گذارم :rose:


ایکاش فقط تو بخش تاریخ و جنگ ها می گذاشتیذ تا سربعتر منتقلش کنم

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
معتقدم که خوندن این مقاله به زبان فارسی خیلی خیلی جذاب‌تر باشه!! امیدوارم اسامی و اینا هماهنگ شده باشه و هر کسی هر جوری دلش خواسته ترجمه کرده توی اینجا هم قرار نگرفته باشه!! مخصوصا خودم با اسامی خیلی بدجور مشکل داشتم!‌:)

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نه اقا سینا بعد مقاله ی زاما سعی کردم با بیشنهاد جناب مولتکه برای اکثر مقالات معمولا یک ویرایش نهایی توسط فردی مختصص در همون زمینه انجام بدیم
برای این مقاله زحمت اینکار اقا رضا محول کردم که نبود من.....

اقا رضا علاوه بر ویرایش زحمت عکس ها وهم بخشی ترجمه به عهده گرفتتند

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[center][img]http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/be/Defenestration-prague-1618.jpg[/img][/center]
[color=#ff0000][size=5][font=times new roman,times,serif][b]شورش در بوهمی[/b][/font][/size][/color]
[size=5][font=times new roman,times,serif]1618–1621
همانطور که گفته شد [b]امپراطور ماتیاس[/b] وارثی نداشت که تاج و تخت او را به ارث ببرد لذا تصمیم بر آن شد تا [b]فردیناند[/b] از استیریا به عنوان وارث تاج و تخت بوهمیا و مجارستان انتخاب و بعد ها فردیناند دوم امپراطوری مقدس رم خوانده شود. در این میان برخی از سران پروتستان بوهمیا درباره ی از دست دادن اختیاراتی که از فرمان سلطنتی امپراطور رودولف دوم در سال 1609 به دست آورده بودند ، نگران شدند . آن ها ترجیح میدادند که [b]فردریک پنجم[/b] (فرد منتخب پالاتینیت و جانشین فردریک چهارم) بر مسند شاهی بنشیند. البته پروتستان های دیگر اتحادیه از تصمیم کاتولیک ها حمایت کردند و دست آخر فردیناند در سال 1617 به عنوان ولیعهد فرمانروایی ایالات بوهمیا انتخاب شد تا پس از مرگ امپراطور ماتیاس بر تخت شاهی تکیه زند.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]پادشاه منتخب در ماه می سال 1618 دو مشاور کاتولیک به نام های [b]ویلم اسلاواتای[/b] از کلوم و [b]ژاروسلاو بورزیتا[/b] از مارتینیس را به عنوان نمایندگان خود به قلعه ی رادکنی در پراگ فرستاد تا در غیاب او زمام امور را در دست گیرند . در تاریخ 23 می سال 1618 میلادی مجلس پروتستان ها این دو فرستاده را دستگیر کرده و به همراه [b]فیلیپ فابریسیوسِ[/b] منشی از پنجره ی قصر به بیرون پرتاب کردند. البته آنها با وجود ارتفاع 21 متری پنجره جان سالم به در بردند ولی به شدت مجروح شدند و این واقع به [b]بیرون انداختن از پنجره در پراگ[/b] مشهور شد و نهایتا منجر به شورش در میان مردم بوهمیا شد . این درگیری به سرعت گسترش یافت و مناطقی چون سیلسیا ، لوساتیای علیا و سفلی و موراویا همگی درگیر این ماجرا شدند. در موراویا درگیری ها بین پروتستان ها و کاتولیک ها ادامه پیدا کرد تا اینکه کل قاره ی اروپا و کشورهایی همچون فرانسه و سوئد به آشوب کشیده شد .[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]سران پروتستان اندک اندک به حل و فصل ماجرا نزدیک می شدند و درگیری ها می توانست به بوهمیا محدود شود و پس از حدود سی ماه درگیری ماجرا خاتمه پیدا کند اما خبر فوت امپراطور ماتیاس باعث شد تا درگیری ها شدت گیرد. ضعف فردیناند ( که هم اکنون و پس از مرگ ماتیاس صاحب تاج و تخت بود) و بوهمیایی ها باعث شد تا درگیری ها به غرب آلمان غربی نیز کشیده شود. لذا فردیناند از خواهرزاده اش ، [b]فیلیپ چهارم شاه اسپانیا[/b]، درخواست کمک کرد .[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]بوهمیایی ها به دنبال متحدانی از جان گذشته علیه امپراطور بودند و [b]اتحادیه ی پروتستان[/b] ها که به دنبال این بودند که نماینده منتخبشان را بر تاج و تخت بنشانند، با درخواست بوهمیایی ها موافقت کردند. نماینده ی آن ها کسی نبود جز [b]فردریک چهارم[/b] که یک کالوین بود. بوهمیایی ها نیز قبول کردند که در صورتی که فردریک به آن ها اجازه دهد تا در پناه و همراه اتحادیه باشند، او می تواند به تاج و تخت بوهمیا دست پیدا کند.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]البته پیشنهادهای مشابهی از طرف دیگر مناطق بوهمیا به [b]دوک ساووی[/b] (برگزیده ی ساکسون ها و شاهزاده ی ترانسیلوانیا) فرستاده شد. در این بین اتریشی ها هر نامه ای را که از پراگ خارج می شد کنترل می کردند و نهایتا محتوای نامه ها برای عموم مردم فاش شد. شورش در ابتدا به سود اهالی بوهمیا بود . آنها به شورش مناطق شمالی اتریش پیوستند که اشراف آنجا عمدتا پروتستان و کالوین بود. به مدت کوتاهی پس از این واقعه مناطق جنوبی اتریش نیز به آن ها ملحق شدند و [b]کنت تارن[/b] در سال 1619 ارتشی را به سمت وین رهبری کرد .[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif][b]پشتیبانی عثمانی[/b][/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]در شرق، [b]گابریل بتلن[/b] ،شاه پروتستان مذهب مجارستانی ترانسیلوانیا، یک لشکر با روحیه و تازه نفس را با پشتیبانی سلطان عثمانی ،[b]عثمان دوم[/b]، به مجارستان وارد کرد. با ترس از سیاست های کاتولیکی [b]فردیناند دوم[/b]، [b]گابریل بتلن[/b] از [b]عثمان دوم[/b] درخواست حمایت کرد. بنابراین امپراطوری عثمانی تنها حامی شورش بوهمی در میان قدرتهای بزرگ بود که قرار بود هابسبورگ را متزلزل کرده و [b]فردریک پنجم[/b] را به عنوان پادشاه پروتستان انتخاب کند. با سفر هاینریش بیتر از قسطنطنیه در ژانویه ۱۶۲۰ و سفر محمد آقا به پراگ در ژولای ۱۶۲۰، تبادل سفرا نیز صورت پذیرفت.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]عثمانی یک ارتش ۶۰ هزار نفره و برنامه‌های برای حمله به لهستان با ۴۰۰ هزار سرباز را به فردریک ارائه کردند. او هم باید در مقابل سالانه مبلغی را به عنوان خراج به سلطان پرداخت میکرد. این مذاکرات جنگ لهستان با عثمانی در سالهای ۱۶۲۰ تا ۱۶۲۱ را رغم زد. عثمان‌ها، لهستانی هایی که از هابسبورگ در جنگ سی‌ساله دفاع می‌کردند را در [b]جنگ سیکورا[/b] (سپتامبر تا اکتبر ۱۶۲۰) شکست دادند، اما نتوانستند تا قبل از شکست بوهمی ها در جنگ [b]کوه‌های سفید[/b] در نوامبر ۱۶۲۰ تاثیر چندانی در سرنوشت جنگ‌ داشته باشند. بعد ها لهستانی ها در [b]نبرد چاوکیم[/b] عثمانی ها را شکست دادند که باعث پایان این جنگ در آن دوره شد.[/font][/size]
[size=5][font=times new roman,times,serif]امپراطور ،که با [b]جنگ اوشکوک[/b] سرگرم شده بود، به سرعت نیروهاییش را گرد هم آورد داد تا جلوی تخریب بیشتر کشور توسط بوهمی ها و همپیمانانشان را بگیرد. [b]کنت بوکوی[/b] ،فرمانده‌ی ارتش امپراطوری، نیروهای [b]اتحادیه ی پروتستان[/b] را ،که توسط [b]کنت مانسفیلد[/b]، رهبری می شد را در [b]جنگ سابالت[/b] (۱۰ ژئون ۱۶۱۹) شکست داد. این شکست ارتباط [b]کنت تورن[/b] با پراگ را قطع کرد و او را مجبور به ترک وین کرد. [b]جنگ سابالت[/b] همچنین [b]ساوی[/b] ، هم پیمان با ارزش پروتستان ها ،که مدتها در برابر توسعه طلبی هابسبورگ ایستاده بود، را از آنها گرفت. ساوی قبلا مبلغ قابل توجهی پول برای پروتستان‌ها و حتی نیروهای قلعه‌ی رینلاند فرستاده بود.[/font][/size]
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[font=times new roman,times,serif][size=4][b]جنگ در سالهای [/b][b]1621–1625[/b][/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]اسپانیا ،علاوه بر سفیری به وین، ارتشی را از بروکسل برای حمایت از امپراطور فرستاد. به علاوه سفیر اسپانیا در وین ،[b]دون انیگو ولز دی اوناته[/b]، با قول به دست آوردن کنترل لوزاتیا، ساکسون های پروتستان را بر علیه بوهمی‌ها تحریک کرد. ساکسون ها حمله کردند و ارتش اسپانیا در غرب از کمک گرفتن و تقویت [b]اتحادیه پروتستان[/b] جلوگیری کرد. [b]دی‌اوناته[/b] ،در پاداش حمایت [b]دوک باواریا[/b] ، طی یک توطئه عنوان انتخاب کننده را از [b]پالاتین[/b] به [b]دوک باواریا[/b] انتقال داد.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]ارتش کاتولیک‌ها ،که [b]رنه دسکارتز[/b] را نیز در صفوف خود می‌دید، شمال اتریش و ارتش امپراطوری زیر نظر [b]ژوان تزارسلاس[/b] با نفراتی اندک، جنوب اتریش را فتح کردند. دو ارتش با هم متحد شده و به سمت بوهمیا حرکت کردند. [b]فردیناند دوم[/b] قاطعانه ارتش [b]فردریک پنجم[/b] را در [b]نبردکوه‌های سفید[/b] در ۸ نوامبر 1620 در نزدیکی پراگ شکست داد و بوهمیا تا 300 سال زیر یوغ هابسبورگ باقی ماند.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]این شکست، باعث انحلال [b]اتحادیه ی اوانجلیکال[/b] و از دست رفتن مایملاک [b]فردریک پنجم[/b] شد. [b]فردریک[/b] از قدرت خود در رم مقدس و زمین‌هایش محروم شد. زمین‌هایش بین اشراف‌زادگان کاتولیک تقسیم شد و مقامش به پسر‌عموی دورش ،[b]دوک ماکسیمیلان[/b] از باواریا رسید. [b]فردریک[/b] که حالا بی‌سرزمین شده بود، به تبعیدی خود خواسته رفت و تلاش کرد تا حامیانی در سوئد، هلند و دانمارک به دست بیاورد.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]این شکست یک ضربه‌ی جدی به جاه‌طلبی های پروتستان های منطقه بود. همین که شورش‌ها قطع شد، مصادره ی گسترده ی اموال، سرکوب و گرفتن مقام نجیب‌زادگی از بوهمی ها باعث شد که نخبگان بوهمی از بازگشت کشورشان به دست کاتولیک ها پس از دو قرن درگیری مذهبی اطمینان پیدا کنند. اسپانیا به دنبال حمله‌ به هلند در آمادگی برای تجدید جنگ هشتاد ساله، زمین‌های کنت نشین فردریک را گرفت. اولین مرحله ی جنگ در شرق آلمان در ۳۱ دسامبر ۱۶۲۱ و هنگامی که [b]پادشاه ترانسیلوانیا[/b] و امپراطور [b]قرارداد صلح نیکولاسبورگ[/b] را امضا کردند ،که به ترانسیلوانیا مناطقی از مجارستان را می داد، پایان یافت.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]برخی مورخان، دوره‌ی ۱۶۲۱ تا ۱۶۲۵ را بخشی مجزا از جنگ سی‌ساله می دانند و به آن [b]جنگ کنت‌ها[/b] می‌گویند. با شکست فاجعه بار پروتستان ها در نبرد [b]کوه‌ سفید[/b] و حرکت پادشاه ترانسیلوانیا، بوهمیای بزرگ فتح شده بود. به هر صورت، [b]جنگ کنت‌ها[/b] ادامه پیدا کرد:
رهبران مزدور معروف، مثل [b]کنت ارنست فن مانسفیلد[/b]، [b]فردریک پنجم[/b] را در دفاع از کشورهایش کمک کرد. این مرحله از جنگ، شامل جنگ‌های کوچک‌تری بود که توسط اسپانیایی ها به راه انداخته می شد. مانهایم و هایزنبرگ در ۱۶۲۲ و فرانکنتال دو سال بعد از آنها سقوط کردند که باعث شد منطقه‌ی کنت نشین به دست اسپانیا بیافتد.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]بقایای ارتش پروتستان، که توسط [b]کنت ارنست فن مانسفلد[/b] و [b]دوک کریستین بروسویک[/b] رهبری می شدند، به هلند عقب نشینی کردند. اگرچه آنها به خاتمه ی محاصره ی شهر [b]برگن اپ زوم[/b] کمک کردند اما هلند نمی‌توانست برای آنها پناهگاهی تامین کند. در نهایت آنها به کشور همسایه ،[b]فریسیا[/b]، فرستاده شدند ولی [b]مانسفلد[/b] در جمهوری هلند ماند.[/size][/font]
[center][img]http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/4/48/Schlacht_am_Wei%C3%9Fen_Berg_C-K_063.jpg/300px-Schlacht_am_Wei%C3%9Fen_Berg_C-K_063.jpg[/img][/center]
[center]نبرد کوه سفید[/center]
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[b]شورش هیوگنت ها [/b][b](1620–1628)[/b]
پس از جنگ های مذهبی سال های 1562 تا 1598 هیوگنت ها (شاخه ای از پروتستان ها در فرانسه ی قرون 16 و 17 میلادی که عمدتا در استان های جنوب غربی ساکن بودند) تا دو دهه صلح و آرامش داخلی را تحت حکومت [b]هنری چهارم[/b] ،که خود قبلا یک هیوگنت بود، تجربه کردند. او از پروتستان ها به وسیله [b]فرمان نانت[/b] حمایت نمود. پس از او [b]لوئی هشتم[/b]، تحت نیابت سلطنت مادر کاتولیک ایتالیائیش ،ماری دومیچی، مدارای بسیار کمتری با هیوگنت ها داشت. هیوگنت­ها افزایش آزار و اذیت وارده را با مسلح کردن خودشان و تشکیل ساختارهای سیاسی نظامی مستقل و برقراری تماس های دیپلماتیک با قدرت های خارجی و نهایتا قیام علیه حکومت مرکزی پاسخ دادند.
این قیام منجر به رو در رویی های نظامی بزرگی شد که تمامی آن­ها به شکست هیوگنت ها ختم گردید: محاصره ی مونتابان در 1621، نبرد دریائی سنت مارتین در 27 اکتبر 1622 ، تسخیر جزیره ی [b]ره[/b] در 1625 و محاصره ی لا روچل در 1627-1628 .
با ورود انگلستان به جنگ ، این قیام به یک مناقشه بین المللی تبدیل گشت. [b]خانواده استوارتها[/b] در انگلستان به تلاش­های در جهت تضمین صلح در اروپا در جنگ با هر دو کشور اسپانیا و فرانسه مداخله کرده بود. اما شکست از فرانسوی ها ،که منجر به ترور [b]دوک باکینگهام[/b] شد، عدم پشتیبانی مالی از جنگ، مناقشه ی داخلی بین [b]چارلز اول[/b] و پارلمانش، باعث توقف فعالیت ها و مداخله­ ی انگلستان در امور اروپا گردید و در نتیجه موجب ترس و نگرانی نیروهای پروتستان در سطح قاره اروپا گردید. فرانسه به عنوان بزگترین پادشاهی کاتولیک همراه با حکومت های بی طرف در مقابل هابزبورگ باقی ماند. پاسخ فرانسه به شورش هیوگنت ها ، در حدی که نشانگر تقابل مذهبی جنگ 30 ساله باشد، نبود، اما بیشتر بیانگر تلاش در جهت دستیابی به یک هژمونی ملی بوسیله یک سلطنت مطلقه بود.
[size=4][b]مداخله دانمارک[/b][b](1625–1629)[/b][/size]
[size=4]عمر صلح بواسطه‌ی شروع درگیری‌ها با دانمارکی‌ها در [b]اشتاتلون[/b] کم بود. مداخله ی دانمارک زمانی آغاز شد که [b]کریستین چهارم[/b] (پادشاه دانمارک و دوک هولشتاین که یکی از ایالات هلندی امپراطوری مقدس روم بود) برای هم مذهبان لوتری اش در ساکسونی سفلی برای مقابله با ارتش امپراطوری یک نیروی نظامی کمکی فرستاد.[/size]
[size=4]دانمارکی‌ها از موفقیت اخیر کاتولیک‌ها در برابر پروتستان‌ها ترسیده بودند. [b]کریستین چهارم[/b] هم تا حد زیادی بواسطه‌ی سیاستی که در شمال آلمان در پیش گرفته بود، سود می برد. برای نمونه، در سال 1621، [b]هامبورگ[/b] مجبور به پذیرش حق حاکمیت دانمارکی‌ها شد. سطح ثبات و ثروتی که تا به آن روز [b]کریستین چهارم[/b] به دست آورده بود، عملا در جای دیگری از اروپا وجود نداشت. این ثبات و ثروت بواسطه‌ی استفاده از ابزارهایی در [b]تنگه ی اورسوند[/b] و همچنین دریافت غرامت گسترده از سوئد بود. علت کمک فرانسه و انگلستان به دانمارک، پرداخت هزینه‌های جنگ بود. [b]کریستین[/b]، خود رهبری ساکسون‌ها و ارتشی از مزدوران به استعداد 20000 نفر و همچنین ارتش ملی دانمارک به استعداد 15000 نفر را به عهده گرفت.[/size]
[size=4][b]فردیناند دوم[/b] برای مقابله با او کمک نظامی [b]آلبرشت وان والنشتاین[/b] ،نجیب‌زاده ای که بواسطه‌ی مصادره‌ی املاک مردم خود را ثروت‌مند کرده بود، بکار گرفت. [b]والنشتاین[/b] متعهد شد که نیرویی بین 30 تا 100 هزار نفر را در اختیار [b]فردیناند دوم[/b] قرار بدهد و در عوض او به غارت‌هایش مشروعیت ببخشد. [b]کریستین[/b] ،که چیزی در مورد نیروهای متحد شده‌ی [b]تیلی[/b] و [b]والنشتاین[/b] نمی‌دانست، پس از حمله مجبور به عقب‌نشینی شد. شانس ضعیف [b]کریستین[/b] با او یار بود چون تمام متحدانش از معرکه کنار کشیدند: انگلستان ضعیف بود و از درون دوپاره، فرانسه درگیر جنگ داخلی بود، سوئد با لهستانی و لیتوانیایی ها درگیر بود و نه براندنبورگ‌ و نه ساکسونی علاقه‌ای به تغییر صلح شکننده ی شرق آلمان نداشتند. [b]والنشتاین[/b] در [b]نبرد پل داسائو[/b] ارتش [b]مانسفلد[/b] را و [b]تیلی[/b] دانمارکی ها را در [b]نبرد لوتر[/b] شکست دادند. [b]مانسفلد[/b] چند ماه بعد در اثر بیماری مرد.[/size]
[size=4]ارتش [b]والنشتاین[/b] به سمت شمال رفت و ماکلنبورگ، پومرانی و ژوتلند را فتح کرد اما قادر نشد تا پایتخت دانمارکی ها را در جزیره ی زیلاند تصرف کند. [b]والنشتاین[/b] فاقد نیروی دریایی بود و نه بنادر آلمانی و نه بنادر لهستانی اجازه ندادند که یک نیروی دریایی وابسته به امپراطوری مقدس روم در کناره های دریای بالتیک ایجاد شود. پس او به محاصره ی استرالسوند ، تنها بندر متخاصم در بالتیک پرداخت. به زودی معلوم شد که هزینه ی تصرف باقیمانده ی خاک دانمارک سنگین تر از این حرفها است. [b]والنشتاین[/b] از ترس از دست دادن سرزمینهایی که در شمال آلمان به دست آورده بود در برابر اتحادیه دانمارک-سوئد ، در حالیکه [b]کریستین چهارم[/b] شکست دیگری در [b]نبرد ولگاست[/b] متحمل شده بود، راضی به مذاکره شد.[/size]
[size=4]مذاکرات شامل [b]معاهده ی لوبک[/b](1729) بود که طبق آن قرار شد [b]کریستین چهارم[/b] در صورت عدم پشتیبانی از ایالات پروتستان آلمان به حکومت خود در خاک دانمارک ادامه دهد. بنابراین در طی دو سال بعدی ایالات بیشتری به کنترل کاتولیکها در آمدند. در این زمان اتحادیه ی کاتولیک [b]فردیناند دوم[/b] را تحریک کرد تا ایالات تحت کنترل لوتری ها را ،که بر اساس [b]صلح آگسبورگ[/b] متعلق به کاتولیکها بودند، پس بگیرد. در همین سال شاهزاده ی کالوینیست ترانسیلوانیا ،[b]گابریل بتلن[/b]، مرد. تنها بندر استرالسوند به مقاومت در برابر نیروهای امپراطوری ادامه داد.[/size]
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
عا...این تاپیک واقعا داره مظلوم واقع میشه مثل سایر تاپیک های علمی و تاریخی دیگه....

حیف حیف حیف.... من یکی که به شدت منتظرم که کل پارت‌ها بیاد و ببینیم کل ماجرا چی شده اخرش! :)

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[right][size=4]دوستان این پیش پرده رو هم بخونند بد نیست. البته جاش در حقیقت قبل از شروع تاپیک بود ولی خوب چه می شه کرد[/size][/right]

[center][size=5][color=#FF0000]رفورمیسم مذهبی در اروپای قرن 17[/color][/size][/center]
[size=4]اروپای قرن هفدهم شاهد چند حرکت در جهات گوناگون بود که سبب شد شکافی بزرگ بین اروپای قرون وسطی و قرون بعد از آن بوجود بیاید. از جمله این حرکات سرنوشت ساز می توان به افول فئودالیسم(در بعضی کشورها از جمله فرانسه)، انقلاب مالی(در بعضی کشورها مثل هلند و ونیز)، انقلاب نظامی( ابتدا در اسپانیا و ایتالیا و بعدا تمامی قاره) و دست آخر افول قدرت کلیسای کاتولیک اشاره کرد.[/size]
[size=4]در این میان افول سلطه ی کلیسای کاتولیک یکی از تاثیرگذارترین عوامل در تغییراتی بود که اروپا در صحنه ی اجتماعی- سیاسی خود تجربه کرد. کلیسای کاتولیک با ایجاد یک دیوانسالاری گسترده برای پدران مقدس یک امپراطوری بزرگ برپا ساخته بود که قدرت و نفوذ آن با بزرگترین قدرتهای اروپایی برابری می کرد. اینکه چه عواملی سبب سقوط این قدرت شد را دوستان می توانند به صورت مفصل در کتاب "سیر نابخردی از ترویا تا ویتنام" مطالعه کنند. ما در اینجا به صورتی اجمالی به اثرات افول قدرت روحانی پاپها و تاثیرات سیاسی آن می پردازیم.[/size]
[size=4]اجحاف روحانیت وابسته به کلیسا در جوامع فئودال اروپای مرکزی سبب شد بروز اعتراضاتی شد که در نهایت مسئله ی "فروش عفونامه" ها از جانب کلیسا شورش شخصی به نام مارتین لوتر را به دنبال داشت. لوتر با اعتراض به فروش عفونامه ها شروع کرد ولی دست آخر کارش به مقابله ی رو در رو با شخص پاپ کشید(1520). او با حمایت انتخاب کننده ی ساکسونی توانست هسته ی اولیه ی یک کلیسای مستقل از واتیکان را پی ریزی کند.[/size]
[size=4]حرکت بدعت گزارانه ی مارتین لوتر توسط جمعی از فئودالهای آلمان پذیرفته شد. سیر هدایا، نذورات و کفاره هایی که پیروان پاپ به واتیکان روانه می کردند سبب می شد که بارونها و دوکهای آلمان مرکزی از مقادیر زیادی از منابع مالی خود محروم شوند. پذیرش کلیسای پروتستان از خروج مقادیر زیادی پول از کشورهایشان جلوگیری می کرد. از سوی دیگر این کلیسا ( بر خلاف کلیسای کاتولیک وابستگی به زبان لاتین نداشت) و قبول آن سبب می شد که وجه ی ناسیونالیستی این اربابان فئودال در میان مردم خود بالا برود.[/size]
[size=4]بدعت لوتر به وسیله ی فرقه های کالوینیسم و هوگوینت دنبال شد. این دو فرقه را می توان به نوعی شاخه هایی از آیین پروتستان به حساب آورد. به هرحال وضعیت سیاسی از هم پاشیده ی آلمان آن روز سبب شد که این فرقه های اصلاح طلب به سرعت در میان شاهزادگان و فئودالهای پروتستان جای باز کنند. (هوگونت ها بیشتر در فرانسه ساکن بودند که توسط پادشاهان فرانسه به شدت سرکوب شدند و بازماندگان آنها به هلند و دیگر نقاطی که پروتستانها اکثریت داشتند کوچ کردند). کشورهای دیگر اروپا به دلیل نظام سیاسی تقریبا یکپارچه ای که داشتند چندان پذیرای آن آیین های جدید نبودند. فرانسه و اسپانیا قبلا از دستگاه پاپی امتیازاتی گرفته بودند و نیازی به حمایت آیینهای جدید نداشتند. کلیسای این کشورها تقریبا ملی شده بود. حتی زمانیکه یک هوگونت به پادشاهی فرانسه رسید(هنری چهارم) ترجیح داد تا به کاتولیک تغییر مذهب بدهد تا بدون اشکال فرمانروایی کند. هابسبورگهای اتریش هم به صورت سنتی کاتولیک بودند. حوزه ی جنوب دانوب در تسخیر عثمانی بود و اسلاوهایی که در آن نواحی مسلمان نشده بودند عمدتا به آیین ارتدوکس مسیحی گرایش داشتند. قسمت شرقی اروپا هم در اختیار قدرتهای اردتدوکس (لهستان و روسیه) بود.[/size]
[size=4]در نهایت نهضت اصلاح طلبی توانست شمال شرقی آلمان، سوئد و دانمارک، سوییس و سرزمینهایی که شوالیه های توتونیک در تصرف داشتند ریشه بدوانند. رشد این نهضت و رقابت بین ایالات پروتستان و کاتولیک آلمان در بهره برداری بیشتر از منابع موجود یکی از علتهای آغاز جنگهای 30 ساله به حساب می آیند.[/size] ویرایش شده در توسط RezaKiani
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]
[size=4]رشد این نهضت و رقابت بین ایالات پروتستان و کاتولیک آلمان در بهره برداری بیشتر از منابع موجود یکی از علتهای آغاز جنگهای 30 ساله به حساب می آیند.[/size]
[/quote]

هیچ جنگی در تاریخ صورت نگرفته، مگر اغازش از المان بوده باشد! این لعنتی چرا همیشه کل اروپا رو به جون هم میندازه؟ عجب ادمایی هستنا این ژرمن ها...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[right]ای بابا! چه ربطی داره برادر؟ آلمانها دنبال استقلال سیاسی خودشون بودند و به همین خاطر همه رفتن دنبال پروتستانیسم. این دقیقا همون وضعی رو داره که ایرانی ها در ابتدای زمان صفوی داشتن. شاه اسماعیل برای اینکه استقلال سیاسی خودش رو نشون بده رفت و پشت تشیع سنگر گرفت در صورتیکه حتی یک ثانیه توی عمرش به تشیع ایمان و اعتقاد نداشت. سیاست سیاسته و جنگ همه که خودت بهتر می دونی ادامه ی همون سیاست ولی با روشهای دیگه[/right]
[right]دوستانی که قصد دارند مسائل تاکتیکی مربوط به اون زمان رو بهتر درک کنند بهشون پیشنهاد می کنم که اینجا رو بخونند[/right]
[center]http://wars-and-history.mihanblog.com/post/525[/center]
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[font=times new roman,times,serif][size=4][b]دخالت دانمارک[/b][b](1625–1629)[/b][/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]عمر صلح بواسطه‌ی شروع درگیری‌ها با دانمارکی‌ها در [b]اشتاتلون[/b] کم بود. مداخله ی دانمارک زمانی آغاز شد که [b]کریستین چهارم[/b] (پادشاه دانمارک و دوک هولشتاین که یکی از ایالات هلندی امپراطوری مقدس روم بود) برای هم مذهبان لوتری اش در ساکسونی سفلی برای مقابله با ارتش امپراطوری یک نیروی نظامی کمکی فرستاد.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]دانمارکی‌ها از موفقیت اخیر کاتولیک‌ها در برابر پروتستان‌ها ترسیده بودند. [b]کریستین چهارم[/b] هم تا حد زیادی بواسطه‌ی سیاستی که در شمال آلمان در پیش گرفته بود، سود می برد. برای نمونه، در سال 1621، [b]هامبورگ[/b] مجبور به پذیرش حق حاکمیت دانمارکی‌ها شد. سطح ثبات و ثروتی که تا به آن روز [b]کریستین چهارم[/b] به دست آورده بود، عملا در جای دیگری از اروپا وجود نداشت. این ثبات و ثروت بواسطه‌ی استفاده از [b]تنگه ی اورسوند[/b] و همچنین دریافت غرامت گسترده از سوئد بود. علت کمک فرانسه و انگلستان به دانمارک، پرداخت هزینه‌های جنگ با [b]هابزبورگ[/b] بود. [b]کریستین[/b]، خود رهبری [b]ساکسون‌ها[/b] و ارتشی از مزدوران به استعداد 20000 نفر و همچنین ارتش ملی دانمارک به استعداد 15000 نفر را به عهده گرفت.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4][b]فردیناند دوم[/b] برای مقابله با او کمک نظامی [b]آلبرشت وان والنشتاین[/b] ،نجیب‌زاده ای که بواسطه‌ی مصادره‌ی املاک مردم خود را ثروت‌مند کرده بود، بکار گرفت. [b]والنشتاین[/b] متعهد شد که نیرویی بین 30 تا 100 هزار نفر را در اختیار [b]فردیناند دوم[/b] قرار بدهد و در عوض او به غارت‌هایش مشروعیت ببخشد. [b]کریستین[/b] ،که چیزی در مورد نیروهای متحد شده‌ی [b]تیلی[/b] و [b]والنشتاین[/b] نمی‌دانست، پس از حمله مجبور به عقب‌نشینی شد. شانس ضعیف [b]کریستین[/b] با او یار بود چون تمام متحدانش از معرکه کنار کشیدند: انگلستان ضعیف بود و از درون دوپاره، فرانسه درگیر جنگ داخلی بود، سوئد با لهستانی و لیتوانیایی ها درگیر بود و نه [b]براندنبورگ‌[/b] و نه [b]ساکسونی[/b] علاقه‌ای به تغییر وضعیت در صلح شکننده ی شرق آلمان نداشتند. [b]والنشتاین[/b] در [b]نبرد پل داسائو[/b] ارتش [b]مانسفلد[/b] را و [b]تیلی[/b] دانمارکی ها را در [b]نبرد لوتر[/b] شکست دادند. [b]مانسفلد[/b] چند ماه بعد در اثر بیماری مرد.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]ارتش [b]والنشتاین[/b] به سمت شمال رفت و [b]ماکلنبورگ[/b]، [b]پومرانی[/b] و [b]ژوتلند[/b] را فتح کرد اما قادر نشد تا پایتخت دانمارکی ها را در [b]جزیره ی زیلاند[/b] تصرف کند. [b]والنشتاین[/b] فاقد نیروی دریایی بود و نه بنادر آلمانی و نه بنادر لهستانی اجازه ندادند که یک نیروی دریایی وابسته به امپراطوری مقدس روم در کناره های دریای بالتیک ایجاد شود. پس او به محاصره ی [b]استرالسوند[/b] ، تنها بندر متخاصم در بالتیک پرداخت. به زودی معلوم شد که هزینه ی تصرف باقیمانده ی خاک دانمارک سنگین تر از این حرفها است. [b]والنشتاین[/b] از ترس از دست دادن سرزمینهایی که در شمال آلمان به دست آورده بود در برابر اتحادیه دانمارک-سوئد ، در حالیکه [b]کریستین چهارم[/b] شکست دیگری در [b]نبرد ولگاست[/b] متحمل شده بود، راضی به مذاکره شد.[/size][/font]
[font=times new roman,times,serif][size=4]مذاکرات شامل [b]معاهده ی لوبک[/b](1729) بود که طبق آن قرار شد [b]کریستین چهارم[/b] در صورت عدم پشتیبانی از ایالات پروتستان آلمان به حکومت خود در خاک دانمارک ادامه دهد. بنابراین در طی دو سال بعدی ایالات بیشتری به کنترل کاتولیکها در آمدند. در این زمان اتحادیه ی کاتولیک [b]فردیناند دوم[/b] را تحریک کرد تا ایالات تحت کنترل لوتری ها را ،که بر اساس [b]صلح آگسبورگ[/b] متعلق به کاتولیکها بودند، پس بگیرد. در همین سال شاهزاده ی کالوینیست ترانسیلوانیا ،[b]گابریل بتلن[/b]، مرد. تنها بندر [b]استرالسوند[/b] به مقاومت در برابر نیروهای امپراطوری ادامه داد.[/size][/font]
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[right][size=5]متاسفانه چند روزی سایت در دسترس نبود. چند روزی هم ما اثاث کشی داشتیم و در نتیجه این داستان به تاخیر افتاد[/size][/right]
[size=5][b]مداخله سوئد[/b][/size]
[size=5]عده ای از درباریان [b]فردیناند دوم[/b] به [b]والنشتاین[/b] اعتماد نداشتند. آن ها معتقد بودند که او به دنبال پیوستن به شاهزادگان آلمانی است و به این ترتیب می خواهد نفوذ بیشتری در امپراتور به دست بیاورد. [b]فردیناند دوم[/b] والنشتاین را در سال 1630 عزل کرد. او پس از آن که سوئدی ها به رهبری [b]گوستاو آدولف دوم[/b] با موفقیت به امپراتوری مقدس روم حمله کردند و کاتولیک ها را در موضع ضعف قرار دادند [b]والنشتاین[/b] را دوباره احضار کرد.[/size]
[size=5]همانند [b]کریستسین چهارم[/b]، [b]گوستاو آدولف[/b] نیز به کمک لوتری های آلمانی رفت تا هم از تجاوز کاتولیک ها به سرزمینش جلوگیری کند، هم نفوذ اقتصادی در ایالات های آلمانی حاشیه دریای بالتیک را به دست آورد. همچنین او از قدرت رو به رشد امپراتوری مقدس روم نگران بود و مانند [b]کریستین چهارم[/b] به شدت توسط [b]کاردینال ریشولیو[/b] ،صدراعظم [b]لویی سیزدهم[/b]،حمایت مالی می شد. بین سال های 1630 تا 1634، فرمانده ی سپاه سوئد نیروهای کاتولیک را عقب راند و بسیاری از مناطق پروتستان نشین را ،که از دست رفته بودند، دوباره به دست آورد. در طول این جنگ ها او آماده ی تصرف نیمی از پادشاهی سلطنتی شد که سوئد را تا پایان امپراتوریش در سال 1721، رهبر سرزمین پروتستان ها کرد.[/size]
[size=5]نیروهای سوئدی از طریق قلمرو [b]دوک فورپومرن[/b] وارد قلمروی امپراتوری روم مقدس شده بودند. پس از عزل [b]والنشتاین[/b] در سال 1630، [b]فردیناند دوم[/b] تابع [b]اتحادیه ی کاتولیک[/b] شده بود و [b]گوستاو آدولف[/b] طبق [b]پیمان باوروالد[/b] با فرانسه متحد شده بود. بین فرانسه و [b]باواریا[/b] پیمان محرمانه ی [b]فونتن بلو[/b] قبلا امضا شده بود، اما این پیمان با حمله ی سوئد به باواریا نادیده گرفته شد. در [b]نبرد بریتنفلد[/b] در سال 1631 نیروهای گوستاو آدولف [b]اتحادیه ی کاتولیک[/b] را به رهبری [b]تیلی[/b] شکست داد. یک سال بعد در رویارویی دوباره آن ها پیروزی دیگری ،که این بار با مرگ [b]تیلی[/b] همراه بود، برای پروتستان به دست آمد. اکنون از نظر نظامی اتحادیه پروتستان به رهبری سوئد دست بالاتر را داشتند. در سال 1630 سوئد مبلغ 2.368.022 تالر طلا برای سپاه 42.000 نفریش هزینه کرد. در سال 1632 مخارج سپاهی بیش از سه برار بزرگ تر (149.000 نفر) فقط یک پنجم این مقدار یعنی 476.439 تالر بود. این کار با کمک های مالی فرانسه و بیگاری گرفتن از اسیران در سپاه سوئد ممکن شد. بیشتر مزدورانی که [b]گوستاو آدولف دوم[/b] اجیر کرده بود آلمانی بودند اما اجیر کردن مزدوران اسکاتلندی هم معمول بود. با مرگ تیلی [b]فردیناند دوم[/b] از [b]والنشتاین[/b] و سپاه بزرگش کمک خواست. [b]والنشتاین[/b] به سمت جنوب پیشروی کرد و باعث تهدید خطوط تدارکاتی [b]گوستاو آدولف[/b] شد. [b]گوستاو آدولف[/b] می دانست که [b]والنشتاین[/b] منتظر حمله به اوست و برای این کار آماده شده است اما هیچ راه گریزی پیدا نکرد. سرانجام [b]گوستاو آدولف[/b] و [b]والنشتاین[/b] در [b]نبرد لوتزن[/b] (سال 1632) به شدت با هم درگیر شدند؛ جایی که سوئد غالب شد اما [b]گوستاو آدولف[/b] در طی نبرد کشته شد.[/size]
[size=5]در سال 1633 [b]فردیناند[/b] دوباره به [b]والنشتاین[/b] ، هنگامی که [b]والنشتاین[/b] سعی می کرد به اختلافات بین کاتولیکها و پروتستانها خاتمه بدهد، سوء ظن پیدا کرد. شاید [b]فردیناند دوم[/b] از این می ترسید که [b]والنشتاین[/b] طرف خود را تغییر دهد و پس از برکناری [b]والنشتاین[/b] از فرماندهی او را دستگیر کرد. یکی از افسران [b]والنشتاین[/b] در 24 فوریه 1634 او را هنگامی که سعی داشت در تالار فرمانداری شهر اگر با سوئدی ها ارتباط برقرار کند، کشت. در همان سال، نیرو های پروتستان بدون رهبری گوستاو در اولین نبرد نوردلینگن از نیرو های سلطنتی اسپانیا به فرماندهی [b]کاردینال اینفانته فردیناند[/b] شکست خوردند.[/size]
[size=5]با فرارسیدن بهار 1635، مقاومت سوئدی ها در جنوب به کلی پایان یافت. پس از آن طرف داران امپراطوری و طرفهای پروتستان آلمان برای مذاکره با هم دیدار کردند و نتیجه آن [b]صلح پراگ [/b](سال 1635) بود که موجب به وجود آمدن یک تاخیر 40 ساله در اجرای [b]فرمان[/b][b] اعاده[/b] شد و به حاکمان پروتستان اجازه ابقای اسقف نشین های تغییر دین داده ،که از سال 1627 نگه داشته شده بودند، را داد. این کار از حاکمان لوتری که در شمال شرقی آلمان بودند محافظت می کرد، نه از آن هایی که در جنوب و غرب آلمان بودند و اراضی آن ها توسط سپاه سلطنتی یا سپاه اتحاد کاتولیک قبل از سال 1627 اشغال شده بود.[/size]
[size=5]این پیمان همچنین امکان اتحاد سپاه امپراتوری و سپاه ایالات آلمان وتبدیل آن ها به یک سپاه واحد از امپراتوری مقدس روم را فراهم کرد (هرچند [b]جان جورج اول[/b] از [b]ساکسونی[/b] و [b]ماکسیمیلیان اول[/b] از [b]باواریا[/b] فرماندهی مستقل نیروهایشان را در اختیار داشتند). در نهایت، شاهزادگان آلمانی از برقرای اتحاد در میان خود یا با قدرت های خارجی منع شدند و هر حاکمی که نیرو های خود را پس از ورود سوئدی ها در سال 1630 در مقابل امپراتور قرار داده بود، مورد عفو قرارگرفت.[/size]
[size=5]این پیمان نتوانست فرانسه را راضی کند، با این حال فرانسوی ها به خاطر لزوم تجدید قوا با ترتیباتی که [b]هابسبورگ[/b] ها برپا کردند موافقت کردند. پس از آن فرانسه وارد جنگ شد و دور نهایی جنگ های سی ساله را آغاز کرد. سوئد نقشی در [b]صلح پراگ[/b] نداشت و جنگ را به همراه فرانسه ادامه داد.[/size]
[size=5]پس از [b]صلح پراگ[/b]، سپاه سوئد تحت فرمان [b]یوهان بنر[/b] توسط سپاه تقویت شده ی امپراطوری به سمت شمال و داخل آلمان عقب رانده شده بود. [/size]

[size=5][b]مداخله ی فرانسه[/b] (1635-1648)[/size]
[size=5]اگرچه فرانسه کاتولیک مذهب بود ، اما رقیب [b]امپراطوری مقدس روم[/b] (اتریش و متحدین آن) و [b]پادشاهی اسپانیا[/b] در اروپا محسوب شده و مایل به افزایش قدرت این دو همسایه ی خود نبود. در نتیجه [b]کاردینال ریشلیو[/b]،معروف به بارون سرخ پوش و صدر اعظم قدرتمند [b]لویی سیزدهم[/b] پادشاه فرانسه، جهت تضعیف امپراطوری [b]هابسبورگ[/b] ،که در مرز شرقی فرانسه، از جمله بخشهایی از هلند حکومت می کرد دست به حرکات دیپلماتیک و نظامی وسیعی زد.[/size]
[size=5][b]ریشلیو[/b] به طور مستقیم به تحریک پادشاه جوان و جنگجو پروتستان مذهب سوئد به نام [b]گوستاو آدولف دوم[/b] پرداخت وضمن موافقت با پرداخت سالیانه 1،000،000 لیره در ازای هم پیمانی (مشروط بر آنکه سوئد حق عقد قرارداد با امپراطوری مقدس بدون هماهنگی با فرانسه را نداشته باشد)،او را تشویق به جنگ با [b]فردیناند دوم[/b] کرد. در نتیجه، طی جنگ ژانویه 1631 ارتش سوئد موفق به شکست ارتش امپراطوری مقدس در شمال آلمان شد.[/size]
[size=5]اما پس از شکست سوئدی ها در سپتامبر 1634 در [b]نوردلینگن[/b] در جنوب آلمان از [b]فردیناند دوم[/b] و همچنین صلح شاهزادگان پروتستان آلمان طی سال 1635 در پراگ با [b]فردیناند دوم [/b] و افزایش تردید ها نسبت به توانایی ها و ضعف ممتد ارتش سوئد برای ادامه جنگ به تنهایی (مرگ [b]گوستاوآدولف دوم[/b] پادشاه سوئد طی جنگ)، [b]ریشلیو[/b] تصمیم به ورود مستقیم به جنگ علیه امپراطوری گرفت.[/size]
[size=5]در نتیجه، فرانسه در ماه مه 1635 به اسپانیا و در ماه اوت 1636 به امپراتوری مقدس روم اعلان جنگ نمود و حملاتی علیه پادشاهی هابسبورگ در آلمان انجام داد.[/size]
[size=5]پس از صلح پراگ، ارتش سوئد تحت فرماندهی [b]یوهان بنر[/b] دوباره به شمال آلمان لشگرکشی کرد اما توسط ارتش امپراطوری مقدس شکست خورده و به [b]اینفورسد[/b] عقب رانده شد. همچنین در سال 1636 نبرد دیگری در [b]ویتستاک[/b] بین دو ارتش صورت گرفت که با برتری نسبی سوئدیها به همراه تحمل تلفات سنگین آنها به پایان رسید. در حقیقت ارتش سوئد پس از شکست [b]نوردلینگن[/b] دیگر به قدرت سابق خود برنگشت.[/size]
[size=5]امپراطور [b]فردیناند دوم[/b] در سال 1637 میلادی درگذشت و پس از او پسرش، [b]فردیناند سوم[/b]، که شدیدا تمایل داشت جنگ را از طریق گفتگوها خاتمه دهد، به قدرت رسید.[/size]
[size=5]تلاش نظامیان فرانسوی با شکست مواجه شد و اسپانیایی ها با پاتک، به سرزمینهای فرانسه هجوم بردند. ژنرال امپراطوری، [b]یوهان ون ورث[/b] و فرمانده ی اسپانیایی، [b]کاردینال اینفانته[/b] استانهایی از فرانسه مانند شامپانی، بورگوندی و پیکاردی را ویران کردند و حتی در سال 1636 میلادی، قبل از آنکه توسط [b]برنهارد ساک ویماری[/b] به عقب رانده شوند، پاریس را نیز تهدید کردند. پیروزی [b]برنهار[/b][b]د [/b]در [b]نبرد شامپانی[/b]، باعث شد نیروهای هابزبورگ تا مرزهای فرانسه عقب نشینی کنند. ولی اغلب عنوان شده که نبرد، برای دوطرف بی ثمر بوده است. در سال 1642 [b]کاردینال ریشولیو[/b] درگذشت.[/size]
[size=5]پس از [b]نبرد ویتستاک[/b]، ارتش سوئد، ابتکار عمل را در لشکرکشی به آلمان بدست گرفت. در [b]نبرد دوم بریتنفلد[/b]، در سال 1642 میلادی، در خارج از لایپزیگ، سپهبد سوئدی [b]لنارت تورستنسون[/b]، یک ارتش امپراطوری را که توسط آرشیدوک [b]لئوپولد ویلهلم اتریشی[/b] و جانشینش شاهزاده [b]اوتاویو پیکولومونی[/b] ،دوک آمالفای فرماندهی می شد را شکست داد. ارتش امپراطوری متحمل تلفات 20000 نفری شد. به علاوه ارتش سوئد، 5000 اسیر و 46 توپ به غنیمت گرفت و در مقابل 4000 کشته یا مجروح داد. این نبرد به سوئد این امکان را داد تا ساکسونی را تصرف کند وسبب شد [b]فردیناند سوم[/b] احساس کند، در هر مذاکره صلحی، حضور فرانسه به تنهایی کافی نیست و حضور سوئد نیز نیاز است.[/size]
[size=5]درسال 1643 میلادی، [b]لویی سیزدهم[/b] درگذشت و پسر 5 ساله اش، [b]لویی چهاردهم[/b] بر تخت نشست. تنها چند روز بعد، ژنرال فرانسوی [b]لویی دوم بوربونی[/b] ارتش اسپانیا را در نبرد راکرویی شکست داد. صدر اعظم [b]لویی سیزدهم[/b]، [b]کاردینال مازارین[/b]، که در سال 1645 میلادی با [b]بحران داخلی فروندی[/b] مواجه بود، تلاشهایی را برای پایان دادن به جنگ آغاز کرد.[/size]
[size=5]در سال 1643 میلادی، دانمارک خود را برای مداخله ی مجدد در جنگ آماده کرد، اما اینبار در جبهه ی امپراطوری و در مقابل سوئد. [b]لنارت تورستنسن[/b] سوئدی شاهزاده [b]فردریک دانمارکی[/b] را از برمن-وردن بیرون کرد و یک دژ را در جنوب دانمارک تحت کنترل گرفت و مانع از حضور دانمارک بعنوان میانجی در مذاکرات صلح وستفالی شد. [b]تورستنسن[/b] راهش را ادامه داد تا ژوتلند را تصرف کند و پس از اینکه نیروی دریایی سلطنتی سوئد تحت فرماندهی [b]کارل گوستاو وارنگل[/b] در 13 اکتبر 1644 میلادی، در جریان [b]نبرد فهمن بلت[/b] ضربات سختی به نیروی دریایی دانمارک وارد کرد، آنها مجبور به درخواست صلح شدند. با کنار رفتن دانمارک از جنگ، [b]تورستنسن[/b]، ارتش امپراطوری را ،که تحت فرماندهی [b]گالاس[/b] بود، از ژوتلند در دانمارک تا بوهمی تعقیب کرد. در [b]نبرد ژانکوا[/b] در نزدیکی شهر پراگ، ارتش سوئد، [b]گالاس[/b] را شکست داد و توانست سرزمین بوهمی را تصرف کند و پراگ را همچون وین تهدید کند.[/size]
[size=5]در سال 1645، [b]لویی دوم بوربونی[/b] ارتش باواریا را در [b]نبرد دوم نوردلینگن[/b] شکست داد. آخرین فرمانده ی کاتولیکها ، [b]بارون فرانز فون مرسی[/b] ، در این نبرد کشته شد.[/size]
[size=5]در روز چهاردهم مارس 1647 باوریا، کلن، فرانسه و سوئد [b]قرارداد آتش بس اولم[/b] را امضا کردند. یکسال بعد سوئدی ها و فرانسوی ها ارتش امپراطوری را در [b]نبرد زوسمارشاسن[/b] و [b]لنز[/b] شکست دادند. [b]نبرد پراگ[/b] در همین سال آخرین عملیات نظامی جنگهای سی ساله محسوب می شود. ژنرال سوئدی ، [b]هانس کریستوف فون کونیگسمارک[/b]، وارد شهر شد و ارگ پراگ (همان محلی که شعله های جنگ در آن برافروخته شد) را تصرف کرد. این امر تنها املاک سلطنتی اتریش را در دست هابزبورگها باقی گذاشت.[/size]

[size=5][b]صلح وستفالی[/b][/size]
[size=5]در یک دوره ی زمانی چهار ساله، گروههای درگیر (امپراتوری مقدس روم ، فرانسه و سوئد)، در در [b]وستفالی[/b]، مذاکرات صلح را دنبال می کردند. انتهای جنگ، به یک توافقنامه ختم نشد، بلکه چندین توافقنامه، ازجمله [b]توافقنامه ی هامبورگ[/b] به وجود آمدند. در 15 می 1648، قرار داد صلح مانستر برای توقف جنگهای سی ساله، بسته شد. در 5 ماه بعد از آن، قراردادهای مانستر و اوسانبروک بین طرفین درپیر امضا شدند.[/size]
[size=5][b]تلفات و بیماری ها [/b][/size]
[size=5]تلفات جنگهای سی ساله آنچنان بالا بود که جمعیت ایالت های آلمانی نشین را بین 25 تا 40% کاهش داد. خسارت برخی ایالت ها، بیشتر از سایرین بود. به عنوان مثال وورتمبرگ در حدود سه چهارم جمعیت خود را در جنگ از دست داد. در براندرنبورگ نیمی از جمعیت کشته شدند و در برخی جاها، تلفات به دو سوم جمعیت می رسید. جمعیت مردهای ایالت های آلمانی، به نصف کاهش یافته بود. در ایالت های چک، جمعیت به دلیل جنگ، قحطی و کوچ اجباری پروتستان ها، به یک سوم کاهش پیدا کرده بود. بیشتر خسارتهای وارد شده به غیر نظامی ها، به خاطر وحشیگری بیش از حد مزدورهایی بود که در خدمت ارتشها بود. مزارع، هدف آسانی برای این غارتگران به شمار می رفتند.[/size]
[size=5]برخی جاهایی که نجات پیدا کردند، قریب به یک قرن طول کشید تا به حالت اول بازگردند و خرابی ها را جبران کنند. تنها ارتش سوئد، در حدود 2000 قلعه، 18000 کشاورز و 1500 روستا (یک سوم کل روستاهای آلمان) را نابود کردند.[/size]
[size=5]جنگ، باعث تغییرات بزرگ جمعیتی و نیز کوچ اجباری تعداد بیشماری از ساکنین اروپای مرکزی شد. گرچه در مقایسه با جنگهای قبلی، اتفاق چندان عجیبی به شمار نمیرفت. [/size]
[size=5]چندین نوع طاعون، سربازان و کشاورزان در آلمان را بین سالهای 1618 تا 1648 درگیر خود کرده بود. جنگ، تنها باعث شیوع این بیماری می شد. جابجایی لشکرها، ورود نیروها از ملیتهای مختلف، تغییر جبهه های نبرد، از این جمله عوامل تاثیر گذار به شمار می آیند. همچنین جابجایی غیرنظامی ها و هجوم آنها به شهرها برای امنیت بیشتر، خود باعث شیوع بیماری و نیز قحطی می شد. میزان خسارات را گرچه می توان در منابع آن زمان، از جمله دفترچه های مالیاتی پیدا کرد، ولی این آمارها معمولا به شدت اغراق شده و فاقد اعتبار هستند. همچنین از آنها درمیابیم که بیماریهای مسری و واگیر، مخصوص به زمان جنگ نبوده، بلکه از چندین دهه قبل از 1618 در آلمان رواج داشته اند.[/size]
[size=5]وقتی نیروهای امپراتوری و دانمارکی ها در ساکسونی و تورینگیا در 1625 و 1626 درگیر شدند، بیماری و عفونت در این مناطق به شدت افزایش یافت. اسناد به "بیماری سر"، "بیماری مجارستانی"، و بیماری "لکه ای" که بعدها به تیفوس شهرت یافت، اشاره می کنند. بعد از جنگ [b]مونناآن[/b] بین فرانسوی ها و هابسبورگها در ایتالیا، نیمی از ایتالیای شمالی دچار طاعون شده بود. در خلال محاصره ی نافرجام نورمبرگ در 1632، هم سربازان و هم غیرنظامیان سوئدی و امپراتوری، دچار اسکوربیت و تیفوس شدند. دو سال بعد، زمانی که ارتش امپراتوری، سوئدی های شکست خورده را در جنوب غربی آلمان تعقیب می کرد، تمام طول رود راین را اجساد بجای مانده از بیماری های مسری فرا گرفته بودند. طاعون، یکی از مهمترین عوامل سرنوشت ساز در جنگ بود. در آغاز سال 1634، درسدن، مونیخ، و برخی دیگر ایالت های آلمان مانند اوبرامرگا، تلفات بسیار شدیدی از طاعون داده بودند. در دهه های آخر جنگ، هم طاعون و هم اسهال خونی به شدت در آلمان همه گیر شده بودند.[/size]
  • Upvote 5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ارسال شده در · مخفی شده توسط MR9، 20 بهمن 1395 - دلیلی ارایه نشده است
مخفی شده توسط MR9، 20 بهمن 1395 - دلیلی ارایه نشده است

سلام

من عاشق مطالب تاریخی هستم و هر زمان وقت بکنم در مورد تاریخ مطالعه می کنم. مقاله ای که در مورد جنگ های سی ساله نوشتید بسیار عالی و کامل بود. از معدود مقالاتی بود که در اینترنت نظیر نداره. واقعا از شما سپاس گذارم که اینقدر عالی و عاشقانه این مقاله رو نوشتید و در اختیار گذاشتید. بی صبرانه منتظر ادامه مطلب هستم :rose:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم

  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.