IRINavy

سایت سوباشی، کینه هشت ساله صدام و نیروی هوایی عراق - (فیلم مستند)

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

تشکر از شما بسیار عالی بود مثل همیشه دست اول البته کمتر از این هم از شما انتظار نمیره!

متاسفانه این واقعه موقعی اتفاق افتاد که فرصتی برای انتقام نبود

این سایت توسط میراژ اف-1 و بوسیله موشک KH-29L مورد اصابت قرار گرفت که متاسفانه تعدادی از خبره ترین افسران رادار کشور در این حادثه به شهادت رسیدن و مهری ننگین دیگری در کارنامه حزب بعث کوبیده شد.
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با تشکر از جناب IRINavy گرامی :rose:

(مانند اتفاقی که در قرارگاه گرگ هیتلر رخ داد و موج انفجار او را به بیرون پرتاب کرد و زنده ماند)



ربطی به تاپیک نداره و انحراف است اما با عرض معذرت باید عرض کنم که خیر! اینطور نبوده و دلیل زنده ماندن هیتلر چیز های دیگری بود! اگر خواستید در پیام خصوصی عرض میکنم!

  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
به علت اتمام مثبت برای امروز، از این طریق ازتون تشکر می کنم. بسیار جالب و ناب بود.
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

متاسفانه هنوز که هنوزه وضعیت پدافند ما زیاد پیشرفت چشمگیری نکرده البته ارتقا های داده شده رو نیز نمیشه رد کرد اما در حد مطلوبی هم نبوده
درضمن ... به این نقشه که در زیر مشاهده میکنید اسکوپ نمیگند ! رادار هم نمیگند ! اسم این سامانه سامانه ی plotting board هست
که در آن میشود تعداد زیادی هواپیما اعم از خودی و غیر خودی رو ثبت کرد و هر چند ثانیه 1 بار این صفحه refresh میشود و اطلاعاتی نظیر
سمت هدف / ارتفاع هدف و مسیری که در حال پرواز هست رو sort میکنه برای سامانه های پدافند موشکی
ScSh04.JPG

 

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشکر از لطف همه دوستان و سروران :rose: :rose: :rose:
جناب ای ام پی، با اجازتون من هم چند نکته به مطلب واقعا مفیدتون اضافه میکنم و متشکرم که به غنای تاپیک کمک کردید. :rose:
[quote name='EMP' timestamp='1374733474' post='323852']
سایت سوباشی در ارتفاع 8888 پا قرار دارد و بیشتر سال دمای پایینی دارد. در نزدیکی سایت یک آبگیر عمیق خطرناک برای شنا وجود دارد که نام سایت از نام آن گرفته شده است.
[/quote]
سایتهای رادار مادر در کشور ما اغلب در ارتفاع بین 2500 تا 2700 متر از سطح دریا قرار دارند که معادل همانیست که شما فرمودید. علت اینکه پایینتر نیستند خب تاحدودی معلومه ولی چرا بالاتر نداریم، برای من سواله؟ شاید امکان دسترسی و شرایط آب و هوایی مناسب نیست یا شاید علت دیگه!
البته در نزدیکی همان آبگیر روستایی هم به نام سوباشی داریم.
[quote]
با توجه به روش دفاعی ایران و تعداد بسیار کم هواپیماهای CAP که در سال 1367 داشتیم ومعمولا در این سایت در هر لحظه کمتر از 4 نفر در اتاق عملیات بودند و شیفتها هم 24 ساعت کار 48 ساعت استراحت بود. چیزی شبیه به یگان پاسدار پادگانها که استمرار این مدل کارکرد بسیار خرد کننده اعصاب و روان پرسنل بود و هست. حالا در زمان بمباران چرا بهترین پرسنل پدافند آنجا جمع شده بودند و هر کس که در پایگاه سوم شکاری بود را به سایت فراخوانده بودند دلیل خود را دارد که ....
[/quote]
در سایت همواره دو شیفت حضور داشتند. تعداد نرمال نفرات در اتاق عملیات هم 9 نفر بوده که حداقل آن در ساعتی که خطری نیست 4 نفره. هنوز هم این قاعده 4 نفر رعایت میشه، این 4 نفر هم وظیفه مراقبت هوایی و هم کنترل تردد هواپیماهای تجاری رو بعهده دارن.
در اون روز خاص که همزمان با عملیات مرصاد و تلاش گسترده نیرو هوایی عراق برای نفوذ به آسمان منطقه غرب کشور بوده، هر دو شیفت در سایت حضور داشتند به اضافه فرمانده سایت که جمعا می شدند 19 نفر که همگی به شهادت میرسن. نکته هم همینجاست که هیچکس حاضر نمیشه اتاق عملیات رو ترک کنه در حالیکه همه میدونستن چه خبره و چه سرنوشتی خواهند داشت، اما اگر اتاق عملیات رها میشد، آسمان غرب جولانگاه بعثی ها میشد.
[quote]
محل شغلی افسر فایترکنترلری که در این سایت شیفت میداد به دلیل اهمیت آن از حفاظت از 75% جمعیت ایران، [b]سرلشکری بو[/b]د و احتمالا هنوز هم هست. اما حقوقی که دریافت می کردند معادل همان درجه روی شانه اشان اگر در تهران کار اداری انجام بدهد بود (حدود ماهی 7000 تومان برای یک سروان و 6000 تومان برای یک ستوان دوم) به همین دلیل خیلی از افسران پدافند که از ثروت پدری محروم بودند قادر به تشکیل خانواده هم نبودند.
[/quote]
جناب ای ام پی جسارت بنده رو ببخشید اما این قضیه درجه سرلشگری رو من ابتدا باور نکردم به دلایلی که عرض خواهم کرد اما باز پرس و جو کردم و کسی تایید نکرد!
دلیل هم اینه که در آن زمان فرماندهی پدافند هوایی که از زیر مجموعه های نیروهوایی بود، دارای محل شغل سرلشگری بود پس چطور فرمانده سایت میتوانست دارای این محل شغل باشد. حتی اگر دلیلی که شما فرمودید یعنی اهمیت حفاظت از هفتاد و پنج درصد جمعیت رو هم بپذیریم، این محل شغلی باید به فرمانده گروه پدافند هوایی همدان داده میشد که علاوه بر مسئولیت سایت سوباشی، مسولیت سایتهای راداری دیگه و همچنین موشکی و توپخانه ای رو هم بعهده داشته. پس این مسئله نمی تونه صحیح باشه.
فرمانده فعلی سایت رو هم که بنده در اون سفر ملاقات کردم (از نخبگان کنترل شکاری ایران بودند و از برندگان و برگزیدگان مسابقات رهگیری هوایی). درجه سرگردی داشت و این یعنی نهایتا محل شغلی اونجا سرتیپ دومی است. (سه درجه بالاتر)
[quote]
اتاق عملیات سایت یک کانکس موقت بود که آمریکایی ها نصب کرده بودند تا ببینند که محل سایت از نظر پوشش بهینه هست یا خیر. شیفت دادن دراین کانکس در دمای 45 درجه زیر صفر زمستان سوباشی یک نبرد با طبیعت بود. حتی حاضر شدن در محل شیفت بسیار مشکل و پر مخاطره بود زیرا جاده ماشین رو به سمت سایت در زمستان کاملا بسته می شد و بارها می شد که یک افسر به جای 24 ساعت 72 ساعت شیفت بدهد. حتی تعویض شیفت با هلی کوپتر هم به دلیل نبود دید بسیار کار مشکلی بود و در یک مورد خلبانی که حاضر شده بود با دید 0 بر سوباشی فرود آید به دلیل برخورد با توده برف و امداد غیبی توانسته بود جان خود و پرسنل شیفت جدید را نجات بدهد. در کوهپایه این سایت هم به تعداد بسیار فراوان گرگ وجود داشت و اگر پرسنل قاطی می کردند و قصد پایین آمدن از کوه را در دمای 40 درجه زیر صفر می کردند، باید علاوه بر تله های برفی موجود در چنین ارتفاعی با گرگهای گرسنه نیز مواجه می شدند. غذایی که به پرسنل داده می شد معمولا آب گوشتی بسیار بد بو و بد مزه بود که آن را دور می ریختند و نان خشک می خوردند. جالب است که این آبگوشت بسیار مورد توجه گرگها بود و می رفتند به توده های یخ زده آن در دره لیس می زدند. در این ارتفاع بادی می وزید که تعویض شیفت سربازان نگهبان و کارکرد پاس بخش را کاملا مختل می کرد و باید بارها به محل نگهبانها سر می زدی تا خیالت راحت باشد که جوان مردم نخوابیده و یخ نزده باشند. در فاصله اتاق افسر نگهبان تا اتاقک سربازهای نگهبان هم باید مسلح حرکت می کردی چون معلوم نبود که با گرگهای گرسنه روبرو می شوی یا نه.
[/quote]
بله مهمترین مشکل تمامی سایتهای رادار مسئله زمستان و برف و کولاک شدیده. واسه همین در زمستان اغلب یه گروه راهداری با تجهیزات برف روبی در محل حضور دارن که حتی بعضی مواقع از اونها هم کاری بر نمی آد!
یک مشکل دیگه سوباشی هم بادهای فوق العاده شدیدیست که اغلب اونجا میاد. بنده خودم شدیدترین بادی که در عمرم دیدم اونجا بود؛ به حدی که دریک جا یادم هست خودروی ما که حداقل سه تن وزن داشت، چنان تکانی خورد که همه ما به خیال اینکه الان باد ماشین رو به دره میندازه ناخودآگاه پیاده شدیم!!!
[quote]
فیلمی که شما معمولا در تلویزیون یا فیلمهای سینمایی از اسکوپهای رادار [b](که پرسنل پشت انها نشسته اند)[/b] و اون تابلوی شیشه ای (پلاتینگ برد) [b]که پرسنل بر روی آن با گریس پنسیل برعکس نویسی[/b] می کنند می بینید، در واقع مربوط به اتاق آموزش رسته فایتر کنترلر در پادگان دوشان تپه در جنب ستاد نیروی هوایی در تهران است و اتاق عملیات واقعی و اون تابلو شیشه ای خیلی بزرگتر بوده و اسکوپهای بیشتری دارند.
[/quote]
امروزه این پلاتینگ بردها دیگه منسوخ شده اند و جاشون رو به نمایشگرهای بسیار بزرگ دادن و کاملا بصورت رایانه ای و دیجیتال هستند. به طوری که بصورت آنلاین تمامی دیتاها برای همه افسران قابل نمایش است.
[quote]
این گونه سایتها برای این طراحی شده بود که بتوان همزمان صدها هواپیمای خودی را کنترل کرد اما با توجه به توان نیروی هوایی در سال 67 و اینکه کسی نمی دانست جنگ چند سال دیگر ادامه خواهد داشت در پرواز هواپیماها به شدت دقت می شد و بیشتر اسکوپها خالی بود و نیازی به افسر فایتر کنترلر نداشت.
در بازدیدی که یکی از علمای بزرگ از سایت داشتند، بعد از دیدن اوضاع سایت ایشان 15 میلیون تومان پول در اختیار نیروی هوایی گذاشتند تا دور تا دور اتاق عملیات یک دیوار بتونی به قطر یک متر کشیده شود و در جنب آن یک اتاق استراحت امن ولی کوچک نیز ساخته شود. بعد از این کمک وضع شیفت کمی بهتر شد ولی کماکان کل سقف همان سقف کانکس پوسیده قبلی بود. علت این بود که بعد از انقلاب واحد رکن دوم ارتش به کل منهدم شده بود و در ساخت مجدد آن هم اقدام درستی نشده بود و کل اطلاعات ما از نیروی هوایی عراق بر می گشت به بازجویی افسران خلبان عراقی که یا چیزی نمی دانستند یا نم پس نمی دادند یا اینکه خیلی گنده گویی می کردند. بنابراین نیروی هوایی از رفتار عراق و اطلاعاتی که داشت تصور می کرد که "نیروی هوایی عراق فاقد توان حمله به هدف نقطه ای است" اما پرسنل پدافند می دانستند که عراقی که با بمب مخصوص ضد بتون مغز راکتور اتمی آلمانی بوشهر را می زند و سوراخ می کند و یا سایت بوشهر را به راحتی می زند، حتما می تواند سایت سوباشی را هم بزند. تنها تعجب پرسنل این بود که چرا هنوز زنده هستند!؟ و سایت بمباران موثری نشده است. با این حال هیچ سایت پدافند موشکی موثری در نزدیکی سوباشی موضع دفاعی نگرفت و.... .(شاید نقاط مهمتری برای استفاده از معدود سایتهای موشکی وجود داشته است)
فقط دور تا دور اتاق عملیات دیوار کشیده شد.
[/quote]
منظورتون رو از اینکه رکن دوم ارتش به کل منهدم شده بود نفهمیدم.
اما همواره در طول جنگ سایتهای اطلاعاتی نیروهوایی (فاشا) فعال بودند و به جمع آوری اطلاعات می پرداختند و اتفاقا اطلاعات گرانبهایی هم بعضا به دست می آمد.
[quote]
به هر حال پرسنل همیشه مظلوم پدافند را در آن دوران حتی سوار اتوبوس نمی کردند. خودشان باید برای ترابری خودشان فکری می کردند و از حقوق ناچیز خود خرج این موارد را هم می پرداختند. یادم میآید که یکی از اینها می خواست بلیط تهران همدان بگیرد ، می گفتند نداریم فقط به رزمندگان می دهیم وقتی ایشان گفت که محل خدمت جنگی من همدان است، مسئول ترمینال گفت جوجه سروان چرا دروغ می گی همدان جبهه نیست!!!!! بعضی ها هم که از کرمانشاه باید به همدان می آمدند وقتی که کرمانشاه بمباران شده بود، مردم اینها را سوار نمی کردند و می گفتند شما تهرانی ها از ما دفاع نمی کنید!!! (حالا طفلکی بچه غرب بود)

حالا ما انتظار داریم چند تا افسری که ساده ترین مشکلات معیشتی و درمانی آنها حل نشده با چند تا وسیله قدیمی آسمان ایران را در مقابل ابر قدرتها ایمن بکنند و اگر نتوانند انتظار داریم که دادگاهی بشوند. در بین همین شهدای سوباشی تعدادی از بهترین فایترکنترلرهای خاورمیانه و بلکه جهان وجود داشت که به دلیل آنکه دستور شلیک موشک داده بودند وموشک به هدف نخورده بود یا اینکه در نبرد یک هواپیما با 25 شکاری دشمن آن یک هواپیما را از دست داده بودند، برایشان پرونده درست شده بود.
..... این آخری حتی می گفتند اگر موشک به هدف نخورد باید پولش را خودتان بدهید و ...... . البته تشویقهایی هم می شدند مثلا اگر موفق به شکار میراژ می شدند یک سکه بهار آزادی به آنها می دادند. حالا مقایسه کنید با پرسنل مراقبت پرواز اسپانیا (کشوری فلک زده) که بدون داشتن استرسی معادل یا قابل مقایسه با فایتر کنترلرها، درآمد سالانه 300 هزار یورو دارند و تازه مرتب به دلیل سختی شغل و حقوق کم اعتصاب می کنند و بعضی از کوریدور های اروپا بسته می شود.
[/quote]
حرف دل ما رو زدی برادر، واقعا کارشون از بقیه سختتر و پراسترستره و حتی در زمان صلح هم ادامه داره وهیچگاه تعطیلی بردار نیست.
محل خدمتشون هم که هرچی نوک قله و جای صعب العبور و برهوته، هست. دور از خانواده و با کمترین امکانات.
خطرات فراوانی هم داره، از حمله هوایی بگیر تا همین معضلات امواج رادار که دائما با اون سروکار دارن و غیره.
حمایت چندانی هم نمیشن، بین مردم هم چندان خودشون و کارشون شناخته شده نیست. اغلب فکر میکنن یه عده (عرض میخوام اینو میگم) مفت خور توی یه جای گرم و نرم نشستن و تخمه میشکونن! (اینو که میگم بسیار شنیده شده متاسفانه!)
خلاصه اینکه از خودشون شنیدم که قدیما و زمان جنگ بهشون میگفتن [b]بسیجیان نیروهوایی[/b]! به خاطر همین مسائل بوده.

یاعلی
  • Upvote 6

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
درود به جناب IRINAVY
از لطف شما سپاسگذارم.
در پاسخ شما باید موارد کوچکی را عرض کنم تا موضوع روشن تر بشه.
اولا اطلاعات من از پدافند بر میگردد به زمان جنگ و بعد از آن دیگر خبری ندارم اما چون در فیلم ها مرتب افرادی را نشان می دهند که با گریس پنسیل دارند بر روی پلاتینگ برد برعکس نویسی می کنند، خواستم برای بیننده این فیلمها روشن بشود که موضوع این برعکس نوشتنها چیست.
البته اطلاعات من خیلی قدیمی و به درد نخور است و حتما شما درست تر می گوئید اما تا جایی که من میدونستم بعد از انقلاب خیلی از رکن دومی ها را بی کار کردند زیرا تصور می شد اینها شاخه ساواک هستند در ارتش و ... وظیفه اصلی رکن دوم داشتن اطلاعات از درون خاک دشمن به وسیله عوامل ویژه بوده و وظیفه گروه اطلاعات و شناسایی (گاشا که الان احتمالا چون ارتقا پیدا کرده شده "فاشا") که شما فرمودید بهره برداری از سیستمهای الینت و ... بود و هرچند ممکن است که گاشا زیر مجموعه رکن دوم بوده ولی کاراصلی رکن دوم بدست آوردن اطلاعات و جزئیات از طریق رابطهای درون خاک دشمن بوده بقیه روشهای جمع آوری داده (مثلا الینت(10 سال پیش نرم افزار یک سیستم الینت را در یک شرکت خصوصی بهینه کردم تا به سرعت مناسب برسد)) فقط در مسیر ارزیابی اطلاعات دریافتی از درون خاک دشمن بوده است. پرسنل گاشا کار مهمی که برای سوباشی می کردند این بود که تعداد هواپیما ها را و نوع آنها را به سایت گزارش می کردند و این برای انتخاب روش درگیری و قرمز کردن مناطق مورد هدف احتمالی برای سایتی که از رادار قدیمی استفاده می کرد و توده هواپیما ها را فقط در یک بلیپ پر رنگ می دید بسیار حیاتی بود. اما پرسنل گاشا نمی توانستند که بگویند هواپیما چه شماره دمی دارد و این شماره دم در حال حمل چه سلاحی است و برای چه هدفی که این وظیفه رکن دوم باید می بود.
یک سایت گاشا هم در ایلام بود که خیلی قبل از سوباشی به شدت بمباران شد و خساراتی به مراتب بیشتر از سوباشی دریافت کرد. در واقع این سایت مثل ناوچه سهند مقاومت کرد و توپهای پدافند آن تا آخرین لحظه به دشمن شلیک کردند بر خلاف سوباشی که یک ضربه دقیق و تکنیکی توسط بمب هوشمند دریافت کرد توسط چندین فروند هواپیما به شدت کوبیده شد(اینجا اهمیت و قدرت رکن دوم عراق مشخص می شود). البته پرسنل گاشا از پدافند هم مظلوم تر بودند زیرا هنوز نامی از آنها برده نمی شود. در واقع اگر پدافندی ها بسیجی بودند سربازان گمنام که می گویند همین گاشا ایها بودند.
یکی از عزیزانم از بازماندگان همان سایت سوباشی است. ایشان در تمام طول جنگ یا در سایت موقت روی اسکله بندر امام بود یا در سوباشی. وقتی که در سوباشی بود، معمولا شیفت را که تحویل می داد مستقیم به تهران می آمد زیرا در همدان امکان زندگی نداشت (یک اتاقی در یکی از هتل H های متروکه پایگاه سوم به ایشون داده بودند بدون هیچ امکان حیات و دریغ از یک لامپ قابل روشن شدن در کل H به آن عظمت) برای همین وقتی از سایت با پایگاه تماس گرفتند و همه را فراخوان کردند ایشان در تهران بوده وگرنه ایشان هم شهید می شد. اکثر کسانی که شهید شدند از دوستان نزدیکش بودند و ضربه روحی که ایشان دریافت کرد شدید بود. ایشان یکی دو سال بعد از نیرو خارج شد و 10 سال طول کشید تا دوباره بتواند در یک جایی کار بکنند. از خاطرات شیفت قبل از بمباران می گوید که ما یک F-4 داشتیم و یک F-14 و عراقی ها با بیش از 100 فروند در آسمان از منافقین پشتیبانی می کردند. ایشان میگفت که F-14 هدف چندین موشک از چندین سمت قرار گرفت که فقط یکی از موشکها که عمل نکرد باعث شد رادوم به کل کنده شود ولی خلبان با مهارت توانست به پایگاه بازگردد. پایگاه سوم را هم با بمب خوشه ای بمباران کردند که سطح باند پر شده بود از بمبهای عمل نکرده و سربازان وظیفه با شجاعتی خود جوش بمبها را با دست از روی باند جمع کردند!!!!!!! خلبانها نیز به سرعت به پرواز درآمدند تا بمباران پایگاه را تلافی بکنند.
جالب است که بدانید حتی واحد های نیروی زمینی که در سرپل ذهاب و قصر شیرین توسط عراقی ها منهدم می شدند و ارتباطشان با نیروی زمینی قطع شده بود با سوباشی در ارتباط بودند!!! و یک درجه داری در سرپل ذهاب که تا آخرین لحظه در حال مقاومت بود پشت همین بی سیم از طریق بچه های سایت برای خانواده اش پیام خداحافطی فرستاد که در سایت همه را به گریه انداخت.
در مورد محل شغلی باید بگویم این چیزی است که در آن زمان به پرسنل ابلاغ شده بود. می دانید که قبل از انقلاب خیلی وقتها سرتیپ ها و سرلشکرها (مانند نادر جهانبانی) کماکان پرواز می کردند (شاید اطلاع محل شغلی قدیمی بوده(درجه سرتیپ دومی هم اختراع بعد از جنگ است)) و در زمان جنگ هم بسیاری از سرهنگ های عالی رتبه (مثل سپید موی آذر و ...) عملیات انجام می دادند که باید وقتی در آسمان قرار می گرفتند مطلقا از دستورات افسر فایتر کنترلر پیروی بی چون و چرا می کردند که این محل شغلی را قابل توجیه می کند صرفنظر از اینکه افسر سایت عملا فرمانده پدافند 75% کشور است زیر اوست که تعیین می کند چه کسی به چه چیزی شلیک بکند و آن فرماندهی پدافند منطقه ای که شما می فرمایید در صدور فرمان تیر اندازی کاری نمی تواند انچام بدهد مگر اینکه در سایت باشد و به نظرم بیشتر وظیفه پشتیبانی و مدیریتی دارد. به هر حال این چیزی بود که به پرسنل گفته شده بود و بنده مدرک کتبی ندارم. اما در کل قضیه فرقی نمی کند چه سرهنگی چه سرتیپ دومی چه سرلشکری هرچه بود حقوق و مزایای پرسنلی که روزانه و برای تمام عمر خدمتی باید جان خود را ریسک بکنند و با انواع دشمنهای طبیعی و مصنوعی و خطرات ناشی از فرکانسهای مضر بجنگند آنقدر کم بود که اکثرا بعد از تحویل شیفت کارهای جنبی می کردند.(که غم انگیز است) [b]یک افسر باید در شان یک افسر بتواند خرچ بکند[/b] یک درجه دار هرگز نباید کمبود مالی را احساس بکند اما در عمل در حد یک کارگر ساده هم نبودند. خیلی که روی ماشینهای دیگران رانندگی می کردند(حالا از همیت قسمتی آنها چه باقی می ماند خدا می داند). اما یکی از این کارهای جنبی داستان جالبی دارد:
یکی از با تجربه ها و افسران ماهر سایت که اهل خراسان بود و فکر کنم شهید هم شده باشند(روحشان شاد)، می رفت به روستای خود و از آنجا مار می گرفت داخل گونی می گذاشت به تهران می رفت و دانه ای 200 تومان به انستیتو پاستور می فروخت (البته قیمت مار 500 بود ولی بیش از 200 به ایشان نمی دادند!!) چند وقت بعد از ستاد نیروی هوایی ایشان را احضار کردند و طفلکی فکر کرده بود که دوباره پرونده دادگاه نظامی اش در مورد خطا رفتن یکی از موشکها یا از دست رفتن یکی از هواپیما ها فعال شده. وقتی به ستاد می رود ایشان را به انستیتو پاستور دلالت می دهند و در آنجا یک دکتری به ایشان می گوید این مار را شما گرفته اید؟ می گوید بله. دکتر می گوید که از کجا؟ می گوید از زیر یک سنگ در نزدیکی روستای خودمان. دکتر می گوید این مار نا شناخته است و برای اولین بار است که در جهان کشف شده و برابر گزارش یک انجمن سم شناسی در فرانسه، سم آن 70 برابر از سمی ترین مار کشف شده در خشکی، سمی تر است. به این گونه بود که چند ماه قبل از بمباران سایت ایشان کار دوم خود را هم به کل کنار گذاشت. حالا اگر جای دیگری بود حداقل یک پاداش افسانه ای به ایشان می دادند (این نوع سم بی نهایت گرانبها است برای مثال یک گرم سم مار کبرای 60 سانتی خوزستان که نا شناخته هم نیست 60000 دلار قیمت دارد) ولی آن دکتر انستیتو پاستور فقط می خواست که اقلیم زیست مار را مجانی مشخص بکند.
در مورد مظلومیت پدافندی ها هرچه بگوییم کم است. من در ابتدا می خواستم کل متن را حذف کنم زیرا می ترسیدم حساسیت ایجاد بکنه ولی بعد از کلی ویرایش آن را باقی گذاشتم زیرا یک نفر باید از این پرسنل محروم پدافند حمایت می کرد. البته من مخالف این هستم که ما از رزمندگان زنده یا شهدا افرادی بسازیم که بی نقص بوده اند مثل فیلم شوق پرواز اما خیلی ها با من مخالفند و شهدا را بی نقص می دانند. در مظلومیت پرسنل فعلی پدافند همین کافی است که برای سفر به مناطق مانور هم با وجود صندلی خالی بلیط هواپیما گیر نمی آورند و اگر آشنایانشان که سابقا در نیرو کار می کرده اند در شرکتهای هوایی نباشند، یک ماموریت رفتنشان هم با دردسرهای فراوان همراه است.
راستی یادم رفت که بگویم که ترافیک هوایی عبوری از ایران به مدد وجود این سایت تسهیل می شود و ایران در گذشته از این راه درآمد درشتی داشته که امروز را نمی دانم اما پرسنل رادار که زحمت فراوانی در این باب می کشند هرگز سهمی از این درآمد ندارند!!! ویرایش شده در توسط EMP
  • Like 1
  • Upvote 11

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

امروز سالگرد این حادثه تلخ است. یادشان گرامی

 

normal_so5.jpg

 

عکس با کیفت اصلی 2.93 مگابایت

http://uupload.ir/files/s1sl_s5.jpg

 

  • Upvote 9

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط worior
      باور 373 ناکافی در حلقه پدافند، پایان ناپذیر در دفتر دشمن.
       
       
       
      مقدمه
      هیچ نیروی مدافعی وجود ندارد که صرفا بخواهد یا بتواند با تکیه بر سلاح های دفاعی و پدافندی خود را حفظ کند، هر سیستم نظامی میبایست از حملات متقابل یا حتی پیشدستانه برای دفع قابلیت های تهاجمی دشمن بهره جوید، در کنگفو یک جمله معروف وجود دارد؛  دستی که برای حمله میرود برای دفاع بازمیگردد 
      . هیچ سامانه پدافندی اختراع نشده که قادر باشد در برابر یک حمله وسیع و پرتعداد موفق باشد، حتی اگر بتواند با هر موشکی که دارد یک هدف از مهاجمان را بزند بالاخره موشکهایش تمام میشوند و مهاجم پرتعداد میتواند موفقیتی بدست آورد. با این وجود پدافند توانسته است امکان غافلگیر شدن را با ایجاد یک سد در گام نخست حمله دشمن، از بین ببرد، همچنان که ریسک و هزینه های حمله را ابالا برده است. دشمنان یک پدافند هوایی از پایین ترین ارتفاع که متعلق به پهپادهای سبک و موشک های کروز است تا ارتفاع بلند که متعلق به رادارهای هوابرد، موشک های بالستیک و حتی مدارگردهای لئو میتواند باشند، همیشه حرفی برای گفتن و طرحی برای عبور از پدافند دارند. اما پدافندها هم در همه این سطوح نیز اقداماتی در لیست دارایی خود تهیه دیده اند، از اخلالگرهای برد بلند، سلاح های انرژی مستقیم DEW تا موشک های پدافندی که از برد 500 متر تا 700 کیلومتر . اما آنچه در برابر یک پدافند امروزی بسیار مرسوم است و انتظار میرود در ساعات اولیه جنگ ها با آن روبرو شود، حملات پیچیده و پر تعداد کروز و پهپاد میباشد.
      رقبای منطقه ای ایران و دولت های دوست و همجوار، قابلیت های تهاجمی بسیار وسیعی دارند، بسیاری از آنها از موشک های کروز و بالستیک بهره مند هستند، عربستان سعودی، امارات و حتی قطر، بیش از 1000 فروند موشک کروز هواپرتاب استورم شدو (شاهین سیاه) در اختیار دارند که یک تهدید پیچیده جدی برای زیرساخت های نظامی و اقتصادی ایران محسوب میشود. ترکیه نیز با ساخت موشک بومی SOM  توانسته است بخوبی به بازار تولید تسلیحات کروز وارد شود، ائتلاف غربی متجاوز در منطقه خلیج فارس و کشورهای اسلامی نیز به مقادیر انبوهی از موشک های کروز مجهزند. آمریکا قصد دارد بیش از 10هزار فروند کروز JASSM تولید کند، مقادیر سایر موشک های کروز و بمب های بالدار مشخص نیست، ولیکن انتظار میرود در  شرایط قوی اقتصادی و در جغرافیای امن ایالات متحده مقدار این موشکها انتهایی نداشته باشد. در کنار این انبوهی موشک های کروز، پهپادهای لوییتر قرار دارند که بر علیه پدافند ها بسیار موفق عمل میکنند و حتی از نظر گونه نیز قابل شمارش نیستند چه رسد به شمارش تعداد از هر گونه.
      عربستان سعودی موشک های بالستیک چینی DF-3 و DF-21A با قابلیت حمل کلاهک هسته ای با برد بیش از 2000 کیلومتر در اختیار دارد که میتوانند تهران را هدف قرار دهند. اسراییل نیز از موشک های میانبرد جریکو با بردی بالغ بر 5هزار کیلومتر بهره مند است. موشک های اسراییل حتی قادرند موسکو را هدف قراردهند. گرچه شناسایی و رهگیری موشک های کروز بسیار دشوار است اما تجربیات مختلفی وجود دارد که میگوید میتوان با موشک های کروز بوسیله جنگنده های سبک مانند اف 5، یا پدافند های کوتاه برد و میانبرد، اخلال وسیع الکترونیک در مناطق هدف بخوبی درگیر شد و آنها را منهدم یا منحرف ساخت،  راه های بسیاری برای انحراف انان وجود دارد و حملات اخیر بوسیله آنها از موفقیت زیر 60 درصدی سخن میگویند، تجربه های سوریه و عراق. اما موشک های بالستیک خیر، مقابله با آنها نیازمند زیرساخت پدافندی پیچیده ایست و هنوز جنگنده ها این امکان را بدست نیاورده اند که موشک های بالستیک را در آسمان منهدم کنند، تاکنون سلاح انرژی مستقیمی نیز دیده نشده که بتواند پاسخ موثری به این نوع از تسلیحات بدهد. کشور پهناور ایران برای مقابله با موشک های بالستیک تنها دو سامانه در اختیار دارد که هنوز موفقیت میدانی آنها به ثبت نرسیده است، اس 300 و باور 373.
       
      نیاز ایران به تولید انبوه پدافند های کوتاه برد.
      به بسیاری از تهدیدات کروز و پهپاد را نمیتوان در منطقه شروع تهاجم  واکنش نشان، اما همه آنها به سوی اهداف مهم می آیند و آنجا جاییست که نیازی به برد بلند و اغماض در تعیین هدف نیست، در برد کوتاه و در منطقه هدف همه اهداف پرنده مهاجم اعم از دیکوی و یا تهدید واقعی میبایست بسرعت تجزیه و منهدم شوند.
      بنابراین، وجود پدافند های پرتعداد دفاع نقطه ای و کوتاه برد با برد هایی در حد افق دید، از 12 تا 20 کیلومتر بسیار حیاتی تر از داشتن سامانه هایی با برد های بالای 100 کیلومتر است. طرح های موجود در ایران نظیر تولید موشک ها تور، راپیر، اف ام 80، انواع دوشپرتاب و سامانه در دست ساخت و ناشناخته کوتاه برد نه دی با برد ادعایی 30 کیلومتر، نشان از توجه به این محدوده است.
       

      شکل 1تصویر موشک 9 دی در نمایشگاه اقتدار 40
      محافظت از باور با روشهای نرم
      اگر سامانه های پدافندی را عنصری اساسی برای جلوگیری از جنگ فراگیر و آسان هوایی بدانیم، آنها را میبایست در طول نبرد حفظ کنیم، سامانه های انحراف دهنده موشک های ضد تشعشع برای حفاظت از فیلد های پدافندی و سامانه های برد بلند متحرک مانند باور و اس 300 طراحی شده اند. سامانه یاور از آن دسته از تجهیزات اقدام متقابل الکترونیک هستند که فیلد های پدافندی و رادارهای غیر واقعی را شبیه سازی میکند.
       
       
       شکل2 تصویر سامانه اخلال موشکی یاور در حاشیه نمایشگاه اقتدار 40
       
      قرارگیری در مسیر برد های بلند تر.
      سامانه پدافند هوایی باور 373 را میتوان بزرگترین دستاورد مهندسی چند حوزه مختلف موشکی و الکترونیک دانست، موشک های صیاد قادرند با اهداف بالستیک در حال نزدیک شدن با سرعت 8 تا 10 ماخ درگیر شوند. به نظر میرسد باور برای موفقیت های بیشتر و انهدام اهداف بالستیک نیازمند تست های بسیاری باشد. اگر سامانه های دیگر کوتاه برد، جنگال و مدیریت میدان نبرد موفق ظاهر شوند، باور میتواند اهداف پرنده را در حداکثر مسافت خود مورد اصابت قرار دهد. این سامانه قادر است هواگرد ها را در فاصله 200 کیلومتری و ارتفاع 27 کیلومتری منهدم کند. برای موفقیت در این فاصله، آنچه نیازمند پیشرفت بیشتری در تجهیزات الکترونیک و دقت کشف این سامانه است که هم اکنون بنابر گفته هایی قادر است میان اس 300 و اس 400 را پر کند.
      ایران از رادارهای ماورا افق و پیش اخطارهای بلند برد قدرتمندی بهره مند است، اما از اقدام سخت در دور دست بازمانده و لازم دارد سامانه های پدافندی ضد سوخترسانها، رادارهای هوابرد و بمب افکن های دورپرواز در عمق آسمان و در دور دست صورت دهد، اما نه مشابه آنچه روسها در سامانه A-135  در اختیار دارند. بلکه سامانه پدافندی ابداعی که بتواند یک هواگرد شناسایی را در زمان جنگ از فاصله بیش از 500 کیلومتر منهدم نماید. از جهت زیرساخت، تحقیقات و امکانات، همه چیز برای ساخت چنین سامانه ای اماده است.
       
      توسعه روز افزون تکنولوژی باور در نسخه های بعدی.
      باور 373 راهگشای تجربیات و بروز رسانی های بسیاری خواهد بود، از آنجا که تولید این پدافند بصورت بومی انجام شده است، ایران قادر خواهد بود آن را به اشکال مختلف از ایجاد سیلوهای زیرزمینی مخفی و سخت حفاظت شده در برابر انفجار و ترکش در مکانهای  ناشناخته، همراه با رادارهای ابتکاری که به ناگاه از موقعیت چریکی خود در فاصله ای غافلگیر کننده دشمن را پس از شلیک ردگیری میکنند بهره جوید، آسمان ایران از هم اکنون در برابر هیچ جنگ هوایی برای مهاجم ایمن نخواهد بود، وجود سامانه های بومی این امکان را فراهم می آورد که دشمن نتواند از اتمام آن یا حذف کامل آنها از روی زمین هیچ گاه مطمئن باشد، راه همیشه برای ورود بمب افکن های سنگین بسته میماند و اقدام به جنگ هوایی گسترده همراه با حضور فراوان جنگنده های دشمن تقریبا غیر ممکن خواهد شد.
      البته تهدیدات مربوط به هواگرد های جدید و بمب های دوربرد همچنان پابرجاست، ولیکن وظیفه مقابله با آنان بر عهده سامانه های کوچکتر و یا رده های دیگر پدافندی ست. اما ایران این قابلیت را بدست آورده که پدافند خود را متناسب با این تهدیدات توسعه دهد و محتاج سامانه های خارجی که هم داده های آن از قبل فروخته شده  و هم مقدار دقیق تلاشی که مهاجم برای انهدام آن باید صورت دهد مشخص است، نخواهد بود.
       
      کلام آخر
      دشمن سامانه پدافندی ایران در محاسبات خود ممکن است در مورد خریدهای ایران که چند رادار از کشور سوم خریده است و با انهدام مثلا چند لانچر یا رادار رهگیر کل سامانه از رده خارج خواهد شد محاسبات راحتی داشته باشد، و با مقدار کافی شبیه سازی به هر چه میخواهد دست پیدا کند، اما در مورد تجهیزات بومی وضعیت متفاوت هست، تنها یک رادار بومی و یک موشک میتواند همیشه در جغرافیای ایران ناشناخته باقی بماند و تا پایان درگیری مشخص نشود که فضا برای کنترل آسمان امن است یا خیر...

       
      تهیه شده برای www.military.ir/forum
      https://msai.ir/2020/07/01/smells-like-deterrence-spirit/
      @worior
    • توسط seyedmohammad
      بسمه تعالی
       
      چهلمین سال دفاع مقدس و گام دوم انقلاب اسلامی
       

       
       
      چکیده :
       
      با توجه به وضعیت نظامی ایران در آغاز انقلاب دشمنان ایران  گمان می کردند که با استفاده از این فرصت می توانند طی مدت کوتاهی بخش های وسیعی از خاک ایران را اشغال کرده، و حتی حکومت مرکزی را به سقوط بکشانند .
      اگر دوعامل اصلی یک نیروی مسلح را شامل ابزار و تجهیزات و نیروی انسانی بدانیم ؛ بایستی اذعان نمود که در ابتدای انقلاب و در شرایط تحمیل جنگ هردو عامل به شدت ضربه خورده بود ولی پژوهش در تاریخ دفاع مقدس آشکار میسازد که در اینجا نه صرفا تجهیزات و نه صرفا مجهادت های شجاعانه نیرو های انسانی مشارکت کننده در دفاع مقدس، بلکه فرماندهی جهادی فرماندهان جوان و مخلص انقلابی بود که آنچه از تجهیزات قابل استفاده و در اختیار بود را در یک سو و در سوی دیگر نیروی سربازان دلیر ایران اسلامی را در اختیار گرفته و در جنگی نابرابر و تحت تحریم دشمن بعثی را به پشت مرز های بین المللی رانده و نواحی اشغال شده را آزاد کردند.
      این جهاد مخلصانه تا آنجا ادامه یافت که پس از 8 سال تحریم اقتصادی و نظامی شدید و نیز دخالت مستقیم و غیر مستقیم کشور های منطقه ای و فرامنطقه ای به نفع عراق، از ساز و برگ جنگی مورد نیاز چیزی که برای جنگ قابل اتکا باشد، آنچنان که در نامه محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران ایران، مورد نیاز بودن آنها قید شده بود، باقی نمانده بود؛ و نیز استفاده گسترده دشمن از تسلیحات شیمیایی و وارد آمدن تلفات انسانی پر شمار بر گرده توان نظامی ایران سنگینی می کرد، و ناچار به پذیرش قطع نامه تن دادیم.
      در سال های پس از جنگ نیز با ادامه تحریم ها و فشار های سیاسی از یک سو و از سوی دیگر توان محدود اقتصادی در دسترس جهت بازسازی نظامی توان ایران، باز این مدیریت و فرماندهی جهادی این عزیزان بودن که راه گشای مشکلات شد و با بهره گیری از روش  های غیر کلاسیک و با حداقل ممکن هزینه به توان نظامی ایران جان تازه ای بخشیده و دژ بازدارندگی نظامی ایران را مستحکم ساختند. در این مسیر ایران به توفیقات قابل توجه و کم نظیری در سطح جهانی دست یافت که از آن جمله می توان به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه موشکی و سامانه های بی سرنشین اشاره کرد. البته در سال های اخیر و با مساله ی برجام  شاهد بروز شکاف هایی در دیواره های بازدارندگی نظامی ایران بوده ایم که موضوعی فراتر از بحث یادداشت جاری، و خود محل بحث در گزارش دیگری ست.
      در طی دهه های بعدی تا بدین جا که 4 دهه از آغاز دفاع مقدس گذشته و وارد دومین سال از گام دوم انقلاب اسلامی شده ایم، ما شاهد حداقل تغییرات نسلی در راس هرم قوای نظامی ایران بوده ایم به نحوی که می توان گفت در طی 4 دهه گذشته همین نسل از جوانی تا میان سالی و اکنون در سنین بیش از 60 و حتی 70 سالگی سکان امور را در اختیار داشته اند و با پشت صف نگه داشتن نسل بعدی در فرماندهان نظامی دچار رکود نسلی شده ایم. در واقع خود آن نسل فرماندهان جوان سال های جنگ قصه ی خویش را که خود قهرمانان اصلی آن بوده اند را فراموش کرده و عموما در پس از سال های مجاهدت های انقلابی و ساختار شکنی های شجاعانه به حفظ 4 دهه رکود نسلی رسیده اند.
      در آستانه ی گام دوم انقلاب اسلامی و با توجه به منویات رهبری در بیانیه گام دوم , شاید بتوان گفت که توجه به مساله تغییر نسل  میتواند مهم ترین درس دفاع مقدس در آستانه چهل سالگی دفاع مقدس به عنوان یکی از بزرگترین و افتخار آمیز ترین اتفاقات تاریخ ایران باشد .
      البته مهم ترین مساله در مورد تغییر نسلی همان گونه که در مقاله توضیح داده شده است نه تنها جوان گرایی در سازمان و سپردن امور به جوانان بلکه انجام مطالعات و طراحی مدلی برای مدیریت این روند است تا مشکلاتی چون خویش سالاری و عدم شایسته سالاری که در روند تغییر نسل در هر سازمانی ,  در کمین است اتفاق نیفتد .
       
      ........................................................................................................
       
       
      قسمت اول : 
       
       
      وضعیت نظامی ایران در آغاز انقلاب به معنای واقعی کلمه آشفته بود.در نقاط متعددی گروه های تروریستی و تجزیه طلب درگیری های مسلحانه گسترده ای به راه انداخته بودند. در ساختار فرماندهی ارتش بسیاری از پست ها خالی مانده بود. هزاران مستشار آمریکایی که به عنوان آموزش با ارتش ایران همکاری می‌کردند با وقوع انقلاب از کشور اخراج شده بودند، تعداد زیادی از فرماندهان نظامی فرار کرده، بازنشسته شده یا برکنار شده بودند، نظام سربازگیری ناکارا شده بود و بخشی از نیروهای نظامی کشور درگیر ناآرامی‌های داخلی شده بودند. به علاوه برخی مصوبات دولت موقت همچون ضرورت خدمت نیروهای ارتشی در زادگاهشان و نیز اعطای مجوز استعفا به افسران ارتش باعث شد ارتش نتواند از بسیاری قابلیت‌های خود استفاده کند. در این بین سپاه پاسداران نیز نیرویی تازه‌تأسیس متشکل از جوانان بود که امکانات و توانایی لازم برای جنگ را نداشت. فرماندهان رده بالای سپاه را غالباً جوانان کم تجربه تشکیل می‌دادند که از اصول کلاسیک رزم بی‌اطلاع، و فاقد هر گونه سابقه و تجربه ای در میادین رزم کلاسیک بودند. تجهیزات نظامی از نظر نگه داری، تامین قطعات یدکی و آموزش وضعیت ضعیفی داشت. از این میان می توان به وضعیت لشکر 92 زرهی اشاره کرد که استعداد پرسنلی آن به 20 درصد تقلیل یافته بود.
      دشمن گمان می کرد با استفاده از این فرصت می تواند طی مدت کوتاهی بخش های وسیعی از خاک ایران را اشغال کرده، و حتی حکومت مرکزی را به سقوط بکشاند
      در اینجا نه صرفا تجهیزات و نه صرفا مجهادت های شجاعانه نیرو های انسانی مشارکت کننده در دفاع مقدس، بلکه فرماندهی جهادی فرماندهان جوان و مخلص انقلابی بود که آنچه از تجهیزات قابل استفاده و در اختیار بود را در یک سو و در سوی دیگر نیروی سربازان دلیر ایران اسلامی را در اختیار گرفته و در جنگی نابرابر و تحت تحریم دشمن بعثی را به پشت مرز های بین المللی رانده و نواحی اشغال شده را آزاد کردند.
      این جهاد مخلصانه تا آنجا ادامه یافت که پس از 8 سال تحریم اقتصادی و نظامی شدید و نیز دخالت مستقیم و غیر مستقیم کشور های منطقه ای و فرامنطقه ای به نفع عراق، از ساز و برگ جنگی مورد نیاز چیزی که برای جنگ قابل اتکا باشد، آنچنان که در نامه محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران ایران، مورد نیاز بودن آنها قید شده بود، باقی نمانده بود؛ و نیز استفاده گسترده دشمن از تسلیحات شیمیایی و وارد آمدن تلفات انسانی پر شمار بر گرده توان نظامی ایران سنگینی می کرد، و ناچار به پذیرش قطع نامه تن دادیم.
      در سال های پس از جنگ نیز با ادامه تحریم ها و فشار های سیاسی از یک سو و از سوی دیگر توان محدود اقتصادی در دسترس جهت بازسازی نظامی توان ایران، باز این مدیریت و فرماندهی جهادی این عزیزان بودن که راه گشای مشکلات شد و با بهره گیری از روش  های غیر کلاسیک و با حداقل ممکن هزینه به توان نظامی ایران جان تازه ای بخشیده و دژ بازدارندگی نظامی ایران را مستحکم ساختند. در این مسیر ایران به توفیقات قابل توجه و کم نظیری در سطح جهانی دست یافت که از آن جمله می توان به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه موشکی و سامانه های بی سرنشین اشاره کرد. البته در سال های اخیر شاهد بروز ترک ها و تبعات آن در دیواره های بازدارندگی نظامی ایران بوده ایم که موضوعی فراتر از بحث یادداشت جاری، و خود محل بحث در گزارش دیگری ست.
      در طی دهه های بعدی تا بدین جا که 4 دهه از آغاز دفاع مقدس گذشته و وارد دومین سال از گام دوم انقلاب اسلامی شده ایم، ما شاهد حداقل تغییرات نسلی در راس هرم قوای نظامی ایران بوده ایم به نحوی که می توان گفت در طی 4 دهه گذشته همین نسل از جوانی تا میان سالی و اکنون در سنین بیش از 60 و حتی 70 سالگی سکان امور را در اختیار داشته اند و با پشت صف نگه داشتن نسل بعدی در فرماندهان نظامی دچار رکود نسلی شده ایم. در واقع خود آن نسل فرماندهان جوان سال های جنگ قصه ی خویش را که خود قهرمانان اصلی آن بوده اند را فراموش کرده و عموما در پس از سال های مجاهدت های انقلابی و ساختار شکنی های شجاعانه به حفظ 4 دهه رکود نسلی منتهی به ایام پیری و محافظه کاری رسیده اند.
       

       
      فرماندهانی که در زمان جنگ تحمیلی به رغم سن بسیار کم و عدم داشتن سوابق آکادمیک یا میدانی رزمی درخور توجه مورد اعتماد امام خمینی (ره) قرار گرفته و مسئولیت سنگین اداره و فرماندهی جنگ را عهده دار شدند. به عنوان مثال سید یحیی رحیم صفوی در آغاز جنگ 28 ساله، محسن رضایی 26 ساله، علی شمخانی 25 ساله، و علی صیاد شیرازی 36 ساله بود. علاوه بر این می توان از دهه ها فرمانده دیگر با سنین کمتر از 30 سال نام برد که عهده دار فرماندهی جنگ در سطوح مختلف شدند:
       «محمود کاوه» را می‌توان یکی از جوان‌ترین فرماندهان دفاع مقدس دانست. او در شرایطی فرماندهی «تیپ ویژه شهدا» را بر عهده گرفت که تنها ۲۱ سال سن داشت. محمود کاوه پیش از آنکه اول مرداد ۱۳۶۱ به فرماندهی تیپ ویژه شهدا برسد، از ۱۵ خرداد ۱۳۵۸ مربی آموزش نظامی، از سوم شهریور ۱۳۵۹ مسئول محافظان بیت امام خمینی رحمةالله‌علیه و از ۴ آبان ۱۳۵۹ مربی آموزش نظامی در پادگان کرمانشاه تیپ ویژه شهدا بود. او همچنین در در سال ۱۳۶۵ فرمانده لشکر ویژه شهدا شد. تیپ ویژه شهدا از کلیدی‌ترین یگان‌های سپاه بود و موفقیت‌ها و عملیات‌های کم‌نظیر آن با فرماندهی کاوه باعث شد به لشکر ارتقا یابد. «یونس زنگی‌آبادی» در سال ۱۳۶۰ و تنها یک سال پس از آغاز جنگ به عضویت سپاه پاسداران در آمد و شجاعت و دلیری او باعث شد در حالی که تنها ۲۱ سال داشت از سوی سردار قاسم سلیمانی فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله، به فرماندهی تیپ امام حسین علیه‌السلام برسد. او که در سال ۱۳۴۰ در زنگی‌آباد کرمان متولد شده بود، ۲۵ دی ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵، زمانی که تنها ۲۵ سال داشت، در شلمچه به شهادت رسید. «مهدی زین‌الدین» که در سال ۱۳۳۸ در تهران متولد شده بود، پس از انقلاب اسلامی و با تاسیس سپاه پاسداران، به واحد اطلاعات آن پیوست و تا پیش از آغاز جنگ تحمیلی در تبریز و قم به فعالیت‌های مختلف پرداخت. با آغاز جنگ، به همراه یک گروه ۱۰۰ نفره برای گذراندن آموزش‌های کوتاه‌مدت به جبهه‌ها رفت. او از همان ابتدای جنگ و در حالی که تنها ۲۱ سال سن داشت، توانست مسئول واحد شناسایی و پس از آن مسئول واحد اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران در دزفول و سوسنگرد شود و چندی بعد به فرماندهی لشکر علی ابن ابیطالب علیه‌السلام منصوب شد.
       
      مهدی زین‌الدین که یکی از خوش‌فکرترین و جوان‌ترین فرماندهان دفاع مقدس بود، سرانجام ۲۷ آبان ۱۳۶۳ در شرایطی که همراه با برادرش مجید با هدف شناسایی مناطق جنگی از کرمانشاه به سردشت می‌رفت، با گروه‌های مسلح جدایی‌طلب غرب کشور درگیر شد و در حالی به همراه برادرش به شهادت رسید که تنها ۲۵ سال داشت. علیرضا موحد دانش یکی دیگر از فرماندهان سپاه پاسداران بود که در عملیات‌های فتح‌المبین، والفجر یک و والفجر دو حضور چشمگیر داشت. او که در سال ۱۳۳۴ در تهران متولد شد، پس از پیروزی انقلاب ابتدا در کمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت پرداخت و در فروردین ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران پیوست و ابتدا به پاسداران بیت امام خمینی رحمةالله‌علیه پیوست. شهید موحد دانش پس از آغاز ناآرامی‌های کردستان رهسپار غرب کشور شد و در چند عملیات برای مقابله با نیروهای جدایی‌طلب حضور یافت. او از ابتدای دفاع مقدس تا دی ۱۳۵۹ به همراه محمد جهان‌آرا به شناسایی مواضع دشمن در خرمشهر مشغول بود و پس از آن جانشین محسن وزوایی در عملیات بازی‌دراز ۲ شد. یک دست او در عملیات بازی‌دراز ۳ در شهریور ۱۳۶۰ قطع شد. شهید موحد دانش پس از آن معاون گردان حبیب بن مظاهر در تیپ ۲۷ محمد رسول الله را بر عهده گرفت. با اتمام عملیات بیت‌المقدس به همراه نیروهای «محمد رسول الله» به لبنان اعزام شد و پس از بازگشت در شهریور ۱۳۶۱ با حکم محسن رضایی فرمانده کل سپاه، فرماندهی تیپ ۱۰ سیدالشهدا را عهده‌دار شد.
      علیرضا موحد دانش در عملیات والفجر یک دوباره مجروح شد و سرانجام ۱۳ مرداد ۱۳۶۲ در جریان عملیات والفجر دو در منطقه حاج عمران، به شهادت رسید. بنابر برخی خاطره‌های همرزمانش، در حالی که به شدت زخمی شده بود، خود را به سنگر عراقی‌ها رساند و سیم ارتباطی آنها با عقبه‌شان را با دندان جوید و قطع کرد و در همین حال بود که گلوله‌باران نیروهای بعثی، منجر به شهادت او در ۲۸ سالگی شد. سردار سرلشکر احمد کاظمی یکی دیگر از فرماندهانی است که در سال‌های جوانی به نقش‌آفرینی در جبهه‌های جنگ علیه رژیم بعث عراق پرداخت. او در ابتدای پیروزی انقلاب برای مقابله با دشمنان داخلی انقلاب در اوایل ۱۳۵۹ به کردستان رفت. او که جزء اولین اعضای سپاه پاسداران بود، به همراه یک گروه ۵۰ نفره در آبادان حضور یافت؛ گروهی که پس از مدتی لشکر زرهی ۸ نجف اشرف به فرماندهی احمد کاظمی شد و صدها تانک و نفربر و ماشین‌آلات جنگی از نیروهای عراقی به غنیمت گرفت. دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان و ۶ سال فرماندهی لشکر ۸ نجف اشرف از سمت‌های او در جنگ تحمیلی و همچنین یک سال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین علیه‌السلام، ۷ سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا و قرارگاه رمضان و همچنین ۵ سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه، بخشی از مسئولیت‌های او بوده است. حاج احمد کاظمی از ناحیه پا، دست و کمر بارها مجروح شد و انگشت دستش نیز قطع شده بود. علاوه بر چند مورد بالا، جوانان برومند و شجاع دیگری هم بوده‌اند که در جریان ۸ سال دفاع مقدس مایه عزت و سربلندی ملت ایران شدند. نزدیک به ۳۰ تن از فرماندهان جنگ را می‌توان برشمرد که بین سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۳۰ متولد شدند و سال‌های جوانی خود را در جبهه‌ها سپری کردند؛ از «سیدحسین علم‌الهدی» که در سال ۱۳۳۷ متولد شد و در ۲۲ سالگی در عملیات نصر با اصابت همزمان سه گلوله تانک به شهادت رسید، تا «حسین خرازی» که در سال ۱۳۳۶ در اصفهان زاده شد، مسئول اسلحه‌خانه کمیته انقلاب در زمان پیروزی انقلاب بود و لشکر پیاده ۱۴ امام حسین اصفهان را تاسیس کرد و سرانجام ۷ اسفند ۱۳۶۵ در ۲۹ سالگی در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.
      «محمدعلی جعفری» فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز یکی از جوان‌ترین فرماندهان دفاع مقدس بوده است. فرماندهی قرارگاه غرب، فرماندهی قرارگاه نجف، فرماندهی تیپ‌های عاشورا و معاونت سپاه شوشتر از مسئولیت‌های او بوده است. او که خرداد ۱۳۶۰ به سپاه پاسداران پیوست، از ۲۴ سالگی در جبهه‌ها حضور یافت و در عملیات‌های کربلای ۴ و ۵ جانباز شد.
      «شهید حاج قاسم سلیمانی» یکی دیگر از فرماندهان جوان جنگ تحمیلی بوده که در ۲۰ اسفند ۱۳۳۵متولد شده و در عملیات‌های فتح فاو، کربلای ۴ و ۵ و همچنین تک شلمچه حضور داشته است. او که در ابتدای انقلاب برای مبارزه با جدایی‌طلبان به مهاباد رفته بود، پس از بازگشت به ریاست پادگان قدس سپاه در کرمان منصوب شد و با آغاز جنگ به آموزش چندین گردان از سپاهیان کرمان می‌پردازد. سردار سلیمانی پس از جنگ به مبارزه با اشرار در کرمان پرداخت و از سال ۱۳۷۶ همزمان با اوج‌گیری طالبان در افغانستان به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد.
      «علی شمخانی» دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، از پایه‌گذاران سپاه پاسداران و فرمانده سپاه در استان خوزستان بود در آغاز جنگ تحمیلی ۲۵ سال داشت و پس از پایان جنگ با انتقال به ارتش، به فرماندهی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد.
      «محمدباقر قالیباف» هم در سال ١٣٦١ در حالی که تنها ۲۱ سال سن داشت ،به عنوان فرمانده تیپ امام رضا(ع) و یک سال بعد در جایگاه فرمانده لشکر ٥ نصر خراسان انتخاب شد.
      «حسین دهقان» وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، «محمدابراهیم همت» فرمانده لشکر محمد رسول‌الله، «حمید باکری» جانشین لشکر ۳۱ عاشورا، «حسن باقری» قائم‌مقام فرمانده نیروی زمینی سپاه، «محسن رضایی» فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ تحمیلی، «مهدی باکری» فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا، «سید محسن صفوی» فرمانده قرارگاه صراط المستقیم، «محمد بروجردی» فرمانده سپاه کردستان و «محمد جهان‌آرا» که شکست حصر آبادان مرهون تلاش و مجاهدات او و یارانش بود، همگی فرماندهانی بودند که در ابتدای آغاز جنگ تحمیلی ۲۵ تا ۲۶ ساله بودند.
       
      غلامعلی رشید، احمد متوسلیان، سیدیحیی رحیم صفوی، سیدعطاءالله صالحی، نورعلی شوشتری، داوود کریمی، علی صیاد شیرازی و عبدالحسین برونسی هم از زمره فرماندهانی بودند که در آغاز دفاع مقدس ۲۷ تا ۳۸ ساله بودند. [1]
       
       

       
      مساله تغییر نسل را شاید بتوان از جمله مسائلی دانست که به شکل اجتناب ناپذیر و با تولد و ورود نیرو های جوان به عنوان ورودی های جدید از سطوح پایین سیستم از سویی و بازنشستگی، از کار افتادگی و یا فوت نیروهای مسن سیستم در سطوح بالا اتفاق می افتد.
      اما فراتر از رویداد های طبیعی چون تولد ها و مرگ ها، مساله تغییر نسل، آمادگی برای آن و حتی لزوم آن بسیار حائز اهمیت است، و نیازمند آن است که فراتر از امری اجتناب ناپذیر به دست طبیعت، به عنوان فرایندی برنامه ریزی شده، سیستمی و سازمان یافته و متناسب با نیاز های عملیاتی، توانایی ها و نقاط ضعف موجود به پیش برده شود. به ویژه آنکه با سرعت گرفتن تحولات خصوصا در عرصه علم و فناوری و تاثیر قاطعی که بر مناسبات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی دنیا می گذارد، خصوصیات، رفتار ها و قابلیت های هر نسل نسبت به نسل قبلی با تفاوت های بزرگتری تمییز پیدا می کند، و هم زمان عدم ناسازگاری های نسل قبلی با موقعیت های موجود و پیشرو، که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در سطوح فرماندهی به حتی 3 نسل قبل نیز می رسد و از ثبات چند دهه ای برخوردار بوده است، عمیق تر و اساسی تر شده و می تواند منجر به بروز ناکارآمدی های عمده ای شود. این امر آسیب هایی را در پی داشته و خواهد داشت که در ادامه به آن اشاره می شود.
      همان طور که پیشتر گفته شد موضوع تغییر نسل از 2 جهت ورود نسل جدید جوان در پایه سیستم و لزوم تغییر نسل پیشین که در سطوح فرماندهی در راس سیستم که در محدوده سنی 60 سال یا بیشتر قرار دارند، تاثیرگذار و حایز اهمیت می باشد. وردی های جدید از نسل جدید از یک سو چالش های فرهنگی، اجتماعی و ... نسل خود را به همراه خود وارد سازمان رزم قوای مسلح می سازند، از سوی دیگر چالش هایی را نیز در باب تعامل و فرماندهی فرماندهان که با این نسل دارای شکاف نسلی هستند به همراه دارند که هر چه این شکاف نسلی خصوصا از جنبه های فناورانه، آموزشی و اجتماعی شدید تر باشد، چالش های حادتری را در پی خواهد داشت.
      در سطح بالا دستانه نیز رکود نسلی و بیگانگی با مسائل و چالش های روز دنیا ناهمگونی شناختی و ضعف در پاسخ گویی و عمل در حوزه چالش های جدید را به همراه دارد که بسیار نمونه ها از آن دیده ایم.
      البته مساله شیفت نسلی نه تنها در قوای مسلح ایران که در تمامی ارتش های دنیا به یکی از مسائل کلیدی وضعیت حال و آینده تبدیل شده است و مطالعات و بررسی های گسترده ای حول آن انجام گرفته است، در ایران اما این مساله به جهت رکود 4 دهه ای نسلی این بحران حاد تر شده است.
       
      تئوری نسل ها پیشنهاد می کند که تفاوت های موجود در داخل هر یک از نسل ها و میان هر نسل، قابل تمایز است و دیدگاه های مشترک را تعریف می کند[2]. اکثر پژوهشگران در مورد نظریه نسل ها بر نحوه گروه بندی نسل ها اتفاق نظر دارند. تئوریسین های نسل ها گروه های نسلی را بر حسب بازه زمانی تولدشان دسته بندی می کنند. رویداد های مهم که بر فرهنگ ما تاثیر می گذراند، همانند به پایان رسیدن جنگ جهانی دوم، اثر جدا کننده ای میان نسل ها می گذارند. این رویداد های تغییر دهنده فرهنگ متشکل از باور های مشترکی ست که از گروهی از ارزش ها و نرم ها ساخته شده اند. ارزش های هر گروه عموما همگن هستند و بر اساس رویداد هایی ست که در دوره زندگی اعضای آن گروه رخ داده است وآنها به صورت شناختی و احساسی با آن تعامل داشته اند –به ویژه رویداد های مربوط به جنبش های اجتماعی- کاربرد فناوری، استاندارد های آموزشی، فعالیت ها، حرفه ها، و روابط نسبت به کار، خانواده، ارزش ها، ایده ها، و زمان[3].  به طور خلاصه اعضای هر نسل دارای رفتار، باور ها و آمال مشترکی هستند. البته سال های جدا کننده ی این گروه های نسلی در نزد تمامی پژوهشگران نظریه نسل ها الزاما دقیقا یکسان نیست و بعضا تفاوت هایی دیده می شود.
       
       
       
      به خواست خدا ادامه دارد .
       
       
       
       
       
       
      [1] https://www.mehrnews.com/news/2408509/%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-20-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-26-%D8%B3%D8%A7%D9%84
       
      [2] Craig A. Triscari, “Generational Differences in the Officer”
      [3] Twenge and Campbell
       
       
    • توسط Navard
      به نام خداوند بخشنده و مهربان
       

       
      تهاجم مارک آنتوان به ایران
      مقدمه:
      در این نوشته به صورت مختصر به شرح  هجوم مارک آنتوان به خاک ایران پرداخته می شود. نبردی که باعث تثبیت و یکپارچگی دولت اشکانیان بعنوان یک حکومت ملی می گردد. نبرد مذکور همواره زیر سایه نبرد معروف حران به فرماندهی سردار سورنا قرار دارد و این در حالیست که این نبرد جز سرنوشت ساز ترین رخدادهای تاریخی این مرز بوم است.
       
      دنیا مات و مبهوت قدرتی تازه تاسیس به نام روم است. شمشیر رومی به دورترین سرزمین های اروپا و سواحل مدیترانه رسیده  و هیچ کس یارای مقابله با آن را ندارد. ژولیوس سزار با تثبیت قدرت در پی تدارک انتقامی سخت از ایرانیان است. 16 سال قبل (53 پیش از میلاد) رومیان به فرماندهی کراسوس سردار نامی رومی در جنگ با سپاهیان اشکانی به فرماندهی سورنا شکست فاجعه باری را متحمل شده اند. حران(کاره) قتلگاه کراسوس و پسرش گردید. کراسوس با دست کم گرفتن مدافعین اشکانی، با قوایی متشکل 35 هزار لژیون و 4 هزار سواره نظام  و 4 هزار سوار نظام سبک اسلحه راهی ایران شد. نیروهای دو سپاه در جنوب شرقی ترکیه یا همان حران به یکدیگر رسیدند. کراسوس در مقابل خود سدی سواره متشکل از 9هزار سوار کماندار و 1000 کاتافراکت می دید. این عدد فقط کمی از تعداد سواره نظام رومی بیشتر بود. سیاهی لشکر پارتی آنقدر کوچک بود که  وسوسه را به دل هر سپاهی می توانست راه دهد. پارتیان در سوارکاری و تیراندازی زبان زد و در شرق رزم آورانی پر آوازه بودند. آنها دردوره ی مهرداد بزرگ بر پایه تاکتیک منحصر به فردشان توانستند بخش بزرگی از ایران شهر را از دست سلوکیان و کشور های نو ساخته شرقی چون باختر در بیاورند. جنگ های فرسایشی پارتیان برای بازیابی مرزها در دوران پسا اشغال به یک تلاقی تاریخی و سرنوشت ساز در مقابل قدرت اول غرب آن روزگار یعنی روم رسیده بود. با آغاز نبرد در حران سوار نظام ایرانی با زد و خوردهای سنگین و سبک خطوط دشمن را درگیر خود کردند. در نهایت در یکی از این زد و خوردها سپاهیان ایران به عقب نشینی وانمود کردند. کراسوس با مشاهده عقب نشینی سواران پارتی دستور حمله همه جانبه سواره نظام خود را داد تا نیروهای مقابلش را برای همیشه سرکوب کند. اما از بخت بد کراسوس، این تاکتیک خاص سپاهیان سورنا بود. نام این تاکتیک قیقاج است. قیقاج به این صورت است که سواران سبک اسلحه کماندار وانمود به فرار می کردند تا اینکه انبوهی از نیروهای دشمن بسویشان روانه شوند آنگاه بر روی اسب هایشان  روی برگردانده و نیروهای دشمن را به تیر می دوختند. سواره نظام کراسوس که درتعقیب سوارن پارتی بودند از بارش تیرهای سواران کماندار مانند برگ پاییزی بر زمین می افتادند و طولی نکشید که بطور کامل نابود شدند. لژیون رومی که حال بی پناه شده بود مورد تاخت سوارم سپاهیان سورنا قرار گرفت. در پایان این جنگ سر و دست کراسوس و پسرش توسط سورنا به پادشاه اشکانی ارد دوم پیشکش می شود. این درحالی بود که 20 هزار سپاهی رومی کشته و 10 هزار نفر اسیر شده بودند. عقاب های معروف رومی بدست ایرانیان افتاد و این در حالیست که کشتگان ایرانی به زحمت به چند صد نفر می رسید. این گزارش بی سابقه ترین شکست رومی ها تا آن روزگارست! صدای این شکست زبان به زبان در روم می چرخید. رومیان حال یک همسایه جدید پیدا کرده بودند. با این تفاوت که این همسایه در حد و اندازه خود روم بود. در کمال ناباوری سردار پر آوازه این نبرد در نتیجه سوظن ارد کشته میشود. تا دوران پر شکوهی با این فرمانده دلیر تجربه نشود.
       

      نقشه سرزمین های آن روزگار که اکثرا در این نبرد نقش ایفا کردند
       
      تمام این پیش زمینه ها دلایل قانع کننده ای برای شخص ژولیوس سزار بود که به ایران حمله کند اما عجل به سزار مهلت  برآوردن این بلند پروازی را نداد. و در حالی که بزرگترین ارتش تاریخ روم را گردآوری کرده بود فقط سه روز مانده به اعزام نبرد توسط  سناتور ها ترور میشود. جمهوری روم در حال تغییر بود. عصر جمهوری روم به عصر امپراطوری روم نزدیک می شد. در روم هم زمان سه دیکتاتور قدرت را در دست گرفته بودند که یک حکومت ائتلافی و گروهی را رهبری می کردند. یکی از این افراد مارک آنتوان دوست و یار وفادار سزار بود. مارک آنتوان برای اینکه از رقبا عقب نماند بعد چهار سال از مرگ سزار زمینه چینی حمله به ایران را ترتیب می دهد. آنتوان نواحی شرقی روم را در اختیار  و بر مصر تسلط داشت. و در ثروت و هیبت و ورزیدگی ارتش بر باقی سرداران برتری یافته بود. تصمیم آنتوان بر این بود که با ارتشی چند برابر بزرگتر از کراسوس به جنگ ایران برود و البته هرگز در پی سواران فرار کرده پارتی هم نرود. وی توانست 16 لژیون بزرگ رومی که شامل 60 تا 70 هزار نیروی ورزیده و زبده بود گرد هم بیاورد. این نیرو توسط 10 هزار اسب سوار و 20 هزار نیروی ذخیره پشتیبانی میشد . پادشاه ارمنستان ارتاوسدس هم در این جنگ متحد انتوان شده و با 13 هزار سوار و پیاده او را همراهی می کرد. این پشتیبانی با مشاهده قدرت درخور روم بوجود آمد و به طریقی از روی استیصال صورت گرفت که در ادامه جنگ تاثیر خود را می گذارد.

      تصویر سمت راست ارتاوسدس و تصویر سمت چپ مارک آنتوان 
       
      سپاه عظیم رومی در 36 پیش از میلاد به فرات می رسد اما دفاع سرسختانه ایرانیان آنهارا وادار می کند به ارمنستان بازگردند. با توجه به تجربیات رومی ها از شکست های قبلی در بین النهرین و با توجه به این تفکر که مرکزیت دفاع ایران در آن سرحدات است تصمیم بر این گرفته می شود که در یک حمله سریع شهر پراسیا که پایتخت آذربایجان(آتروپاتکان) یا همان ماد کوچک است  را به تسخیر درآورند. فرهاد چهارم پادشاه وقت ایران با خواندن دست متحدین به این شهر رفته و رهبری دفاع از این دژ محکم را  برعهده میگیرد. رومی ها مدت زیادی را قبل شروع جنگ و در ایام تابستان صرف ساختن تسلیحات محاصره کرده و روزهای طلایی را دست داده بودند. برای جبران این زمان از دست رفته با پیشنهاد ارتاوسدس این تسلیحات رها  می شوند تا سرعت رسیدن به پراسیا را دو چندان کنند. تصور آنتوان بر این بود که این شهر بی دفاع و بی حفاظ مستحکم است اما آنتوان با رسیدن به این شهر متوجه می شود که اشتباه کرده و این شهر از دژ مستحکمی برخورد است و این محاصره بدون ابزار دژگیری بی نتیجه می ماند. به این علت عده ای از نفرات را مامور می کند تا به نیروها و تسلیحات رها شده بپیوندند و به سرعت راه میدان نبرد در پراسیا در پیش بگیرند. این نیرو ها با رسیدن به مقصد مورد نظر با اجساد هزاران رومی رو به رو می شوند و از آلات محاصره چیزی جز تیکه های چوب سوخته مشاهده نمی کنند. معلوم می شود که ایرانیان  در نخستین ضربه کاری خود این تجهیزات را نابود کرده اند. با رسیدن خبر به اردوگاه روم نیروهای ارمنی متوجه می شوند که عاقبتی جز یک شکست دیگر در پیش نیست. در نتیجه میدان نبرد را ترک می کنند . اما مارک آنتوان در یک اشتباه مرگبار به محاصره  دژ مذکور ادامه می دهد به این امید که گذر زمان و کمبود مواد غذایی ایرانیان را وادار به تسلیم کند اما این گونه نمی شود.
       

      فرهاد چهارم پادشاه اشکانی
       
      ایرانیان از آغاز محاصره تاکتیک ثابت و مداومی را در پیش گرفتند. آنها روز و شب به دسته های سیورسات  رومی حمله می کردند و رومی ها به ناچار استعداد این دسته ها را به دو هزار نفر و حتی بیشتر افزایش میدادند که باز راه به جایی نمی برد. در اقدام بعدی نیروهای ایران هر چه بدستشان می رسید را می سوزاندند تا به دست رومیان نیوفتد. با توجه به بزرگ بودن سپاه روم و نیاز مبرم سواره نظام بزرگ این ارتش به علیق به سرعت رومیان با مشکل روبه رو شدند. آنتوان متوجه شد که به سرنوشت کراسوس دچار شده است و به ناچار راه فرار را در پیش میگیرد. وی ابتدا سعی کرد که به سوریه برود ولی با سپاهی بزرگ از نیروهای اشکانی رو به رو می شود. وی به ناچار به سوی شمال عقب نشینی کرد  تا به ارمنستان برود. از این لحظه دیگر شب و روزی نبود که ایرانی ها به سپاه  روم حمله نکنند. چنان عرصه بر سپاه رومی تنگ شد که از بیم حمله پارتیان حتی از ارسال دسته جات آذوقه به روستاهای اطراف باز ماندند. رومیان به هر جا قدم می گذاشتند با زمین ها بی آب و علف و علیق رو به رو می شدند. آنتوان گمان می برد که پاییز آذربایجان مانند روم طولانی است و در آن دما تغیر چندانی نمی کند. ولی ناگهان متوجه میشود که زمستان آذربایجان بسیار زودتر از انتظار فرا رسیده است. زمین ها پوشیده از برف شده و برودت هوا سختی کار را دو چندان می کند. بسیاری از رومیان بر اثر سرمازدگی جان می‌دهند. در همین حال بیماری تیفوس و اسهال خونی در بین نیروهای رومی شایع میشود و حتی سردار رومی به اسهال خونی مبتلا می گردد. رومیان در برابر این مصائب هیچ راه و چاره ای نمی دیدند. در نهایت بعد گذر روز ها و تلفات بسیار، آنتوان به ارمنستان می رسد. آنها با گذر از رود ارس نفسی راحت میکشند. گفته شده رومیان بعد گذر از آذربایجان هم دیگر را در آغوش گرفتند و زمین را می بوسیدند مانند کسانی که سال ها از وطن خود دور بوده اند. آنها می توانند کمی استراحت کنند اما از ترس خیانت پادشاه ارمنستان قبل از بهار ادامه راه می دهند. آنها مجبور به گذر از کوه های تورروس بین آذربایجان و ارمنستان آن روزگار شدند. رومیان در روز نخست حمله 40هزار سوار به همراه آورده بودند و این در حالی بود که بعد گذر از این کوه ها حتی یک اسب هم به همراه نداشتند. بیش از 32 هزار نفر از نیروهای متحد کشته می شوند این در حالی است که فقط 5هزار ایرانی در برابر این تعداد کشته شده اند.مارک آنتوان نهایت در بهار به سوریه می رسد. این در حالی است که از ارتش بزرگش چیزی جز نابودی دیده نمی شود. در تاریخ نظامی این عقب نشینی با عقب نشینی فاجعه بار ناپلئون بناپارت در  روسیه قابل مقایسه است. این جنگ یک پیروزی بزرگ برای ایران و پادشاهی فرهاد چهارم و هم یک لکه ننگ فراموش نشدنی در تاریخ روم بود. 
       

       
       
      نتیجه:
      آنتوان در کمتر از 20 سال بعد از کراسوس از ایرانیان شکست سنگینی می خورد تا برای رومیان ثابت شود در شرق با یک دشمن ضعف روبه رو نیستند. آنها متوجه شدند با یک دولت قدرتمند رو به رو هستند که روش خود را برای جنگیدن دارد. در نتیجه پس از این نبرد به فکر مقابله با آن افتادند. چندی بعد مارک آنتوان و همسرش کلئوپاترا پس از شکست پی در پی از اگستوس خودکشی می کنند و اگستوس زمامدار روم می شود و راه صلح با ایران را در پیش میگیرد. مارک آنتوان با شکست از پارت ها در روم از عرش به فرش می رسد. رومیان برای شکست دادن ایرانیان و تسلط بر ارمنستان و آذربایجان و قفقاز و سوریه 600 سال جنگیدند اما به نتیجه قاطع دست نیافتند. تا اینکه درنهایت امپراطوری ایران پس از سال ها و در یک جنگ 18 ساله به دست اعراب مسلمان فرومی پاشد و بر اثر حمله اعراب به سرزمین های رومی این امپراطوری هم بتدریج در جهان به حاشیه رفته و منقرض می شود.
      "این مطلب برای انجمن mililtary.ir نوشته شده و استفاده از آن با ذکر نام انجمن و نویسنده بلامانع است."
       
      نویسنده: Navard 
       
      منابع:
      1-ایران پیش از اسلام (حسن پیرنیا)
      2-صد جنگ بزرگ تاریخ(علی غفوری)
      3-تاریخ پلوتارک
      4-تاریخ تمدن ایران(کاوه فرخ)
      5-https://it.wikipedia.org/wiki/Marco_Antonio
       
    • توسط seyedmohammad
      بسمه تعالی
       
      182
       
      به بهانه ی چهل سالگی دفاع مقدس ؛
       
       
      دفاع مقدس به مثابه یک میراث بشری 
       
       
      1:  به اعتقاد نظریه پردازان روابط بین الملل ،  تا زمان جنگ جهانی دوم ،  مهم ترین دلیل در شعله ور شدن آتش جنگ ها ، عدم واکنش مناسب جهانی به تهاجمات مرزی، عبور از مرز های نظامی، اشغال و تجزیه کشور های دیگر بود. در بحران چکسلواکی وپیش از جنگ دوم ، موسولینی پیش‌نهاد کردکه کنفرانسی متشکل از قدرت‌های اروپایی بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و آلمان نازی برای رسیدگی به آن تشکیل شود. در ۱۹۳۸ این کنفرانس  بدون حضور نماینده‌ای از شوروی یا چکسلواکی در مونیخ تشکیل شد و این قدرت ها بدون درنظر گرفتن تمامیت ارضی چکسلواکی ، در پایان جلسه سودت را به آلمان بخشیدند .
       نویل چمبرلین پس از امضای توافق‌نامه مونیخ گفت: «امروز ماصلح را برای زمانه‌مان را تحقق بخشیدیم.» ولی خبر نداشت که بی توجهی به حق حاکمیت ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور های دیگر چه عواقبی در بر خواهد داشت !
      هیتلر پس از اتریش و چکسلواکی به سراغ لهستان رفت و  آتش جنگی را روشن کرد که اروپا و برخی نقاط دیگردنیا را به مدت بیش از ۶ سال در خود فرو برد.
      کشور های قدرتمند دنیا در سایه عدم واکنش و نادیده گرفتن اشغال خاک دیگر کشور ها، که به ظاهر مستقیما آسیبی به منافع آنان نمی زد، به دنبال به دست آوردن صلح سعادتمندانه ای بودند که هرگز آن را به دست نیاوردند. به دنبال این جنگ خانمان سوز بود که به منظور برقراری صلح و امنیت در جهان و محترم شمردن تمامیت ارضی کشور ها، منشور ملل متحد در تاريخ 26 ژوئن 1945 در سانفرانسيسكو در پايان كنفرانس ملل متحد درباره تشكيل يك سازمان بين‌المللي به امضاء رسيد و در 24 اكتبر همان سال لازم‌الاجرا گرديد. در ماده 1 از فصل 1 منشور این سازمان آمده است:
      "حفظ صلح و امنيت بين‌المللي و بدين منظور به عمل آوردن اقدامات دسته جمعي موثر براي جلوگيري و برطرف كردن تهديدات عليه صلح و متوقف ساختن هرگونه عمل تجاوز يا ساير كارهاي ناقض صلح و فراهم آوردن موجبات تعديل و حل و فصل اختلافات بين‌المللي يا وضعيت‌هايي كه ممكن است منجر به نقض صلح گردد با شيوه‌هاي مسالمت‌آميز و برطبق اصول عدالت و حقوق بين‌الملل... "
       
       
      2 :  پس از جنگ جهانی دوم، از یک سو به دنبال رقابت ها و توسعه طلبی های شدت گرفته در پی جنگ سرد، از سوی دیگر به دلیل اوج گرفتن مساله امنیت انرژی، مجددا مناقشات ارضی و به راه انداختن جنگ ها و کودتا ها توسط ابر قدرت ها شدت گرفت. در ادامه تسلط چنین جوی،  جنگ 8 ساله ایران و عراق که یکی از طولانی ترین، خسارت بار ترین و پرتلفات ترین جنگ های قرن 20 ام بود به راه افتاد.
      این جنگ در شرایط عدم ثبات داخلی ایران در پی وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979 و در کمتر از یک سال پس از انقلاب در حاکی که تمامی نهاد های حاکمیتی دچار تنش و تحولات بوده و ارتش نیز پس از پیوستن به انقلاب وضع آشفته و نابسامانی داشت شروع شد.  صدام وعده پیروزی قریب الوقوع را می داد و خود اولین گلوله توپ را به سمت ایران شلیک کرد .  همچنین ارتش عراق به شدت از سوی کشور های غربی و شرقی تجهیز شده بود تحت حمایت سنگین مستشاری و اطلاعاتی آنان بود . در سوی دیگر ارتش و سازمان نظامی ایران در ضعف و آشفتگی و تحریم تسلیحاتی به سر می برد به نحوی که بسیاری منتظر سقوط قریب الوقوع حکومت نوپای ایران و یا دست کم اشغال بخش های وسیعی از خاک ایران از جمله مناطق نفت خیز ایران بودند. این مقاومت با چنگ و دندان نظامیان ارتشی و سپاهی و به ویژه نیرو های داوطلب مردمی بود که خاک ایران را از دهان صدام بیرون کشید و تمامیت ارضی آن را حفظ کرد. این جنگ که با تحریک و دسیسه ابر قدرت ها توسط صدام علیه ایران تحمیل شد می توانست مثال دیگری باشد از جنگ های صورت گرفته بر سر منابع انرژی خصوصا منطقه بسیار نفت خیر جنوب شرق ایران، اما نکته ی مهم آن  مباح شمردن کشور گشایی هایی بود که از سوی قدرت های جهانی و حتی دیگر کشور های منطقه قرار بود صلح سعادت مندانه دیگری را در پی داشته باشد. اما دوباره گندم  صلح به دندان هیچ کدام از آن کشور ها نرسید، پس از خاتمه جنگ ایران و عراق، صدام در حالی کویت را اشغال کرد که چشم به سرزمین های شبه جزیره عربستان دوخته بود. همان دو کشوری که در سال های جنگ ایران و عراق بیشترین حمایت مالی را از صدام کرده بودند. پس از آن تنها ورود آمریکا و دیگر کشور های غربی عضو ائتلاف بود که عربستان را از خطر اشغال شدن رهانید و خاک کویت را آزاد کرد. ورودی که با به راه انداختن جنگ اول خلیج فارس همراه بود و تاسیس پایگاه های نظامی و استقرار گسترده نظامیان آمریکایی و سلطه دولت مطبوعشان بر گلوگاه های تولید انرژی جهان را به دنبال داشت.
      همچنین، در اتفاقی کم نظیر هر دو بلوک شرق و غرب که در جای جای جهان از هیچ فرصتی برای رقابت و تخاصم با یکدیگر دریغ نمی ورزیدند، برای یاری رژیم بعث به رهبری صدام علیه ایران متحد شده بودند. تانک های مدرن تی 72، موشک های بالستیک اسکاد، هواپیما های بسیار پیشرفته میگ 25 و 29 که در آن زمان آخرین دستاورد های بلوک شرق بود  و بسیاری تسلیحات دیگر، از شوروی سابق، هواپیما های سوپر اتاندارد، میراژ اف-1 ، موشک های ضد کشتی اگزوست، سامانه پدافندی رولند و حتی تاسیسات اتمی از سوی فرانسه، بسیاری تجهیزات و حتی سلاح های شیمیایی از آلمان، و در نهایت اطلاعات ماهواره ای و تصاویر هوایی، کمک های مستشاری و در نهایت حتی دخالت مستقیم از سوی ایالات متحده، در کنار دلار های نفتی شیخ های حاشیه خلیج فارس صدام را در برابر ایران یاری می رساند. چرا که نفت و امنیت انرژی مگا ترند جدیدی بود که پس از کشور گشایی های جنگ جهانی دوم محبوب شده بود، و هر دو بلوک شرق و غرب بر سر آن تفاهم و اتفاق نظر داشتند.
      این در حالی ست که مبنای شکل گیری سازمان ملل به عنوان یگانه سازمانی که تمامی دولت ها و ملت های جهان را با یکدیگر مرتبط می سازد و به دور یک میز می نشاند آن بود که حقوق و تمامیت ارضی کشور ها محترم و خدشه ناپذیر دانسته شود. 
       
       3:  جنگ ایران و عراق یکی از طولانی ترین جنگ های قرن 20 ام بود و با فاصله کوتاهی جنگ اول خیلج فارس را در پی داشت . این جنگ همزمان با انقلاب رسانه ای در دنیا و فراگیر شدن رسانه های دیداری اتفاق افتاد و  موجب شد تا افکار جهانی در مورد این جنگ و منازعات بعدی در خاور میانه حساس شود، زیرا در بسیاری از کشور های جهان، خصوصا کشور های غربی روزانه اخبار متعددی از جنگ ایران و عراق منتشر می شد. اگر جنگ ویتنام وجدان های مردم جهان را در مورد جنگ افروزی مستقیم ابرقدرت ها حساس نمود؛  جنگ ایران و عراق مردم جهان را متوجه بعد جدیدی ازین آتش افروزی ها نمود . طولانی شدن جنگ در مناطق نفت خیز، آن هم در شرایطی که هر دو بلوک شرق و غرب در آن همکاری و مشارکت دارند، افکار عمومی را در مورد اهداف پنهان و اصلی به راه افتادن این جنگ حساس کرد. به ویژه انکه پس از پایان جنگ ایران و عراق، پس از آنکه صدام با چراغ سبز آمریکا دست به اشغال کویت زد، همان آمریکا، خود به ناگاه مدعی پرچم داری مبارزه با صدام و آزادی سازی کویت شد.
      این رسوایی ها و آگاهی عمومی از حقایق جنگ های نفتی بود که کار را برای دست اندازی های نظامی قدرت های بزرگ به خاک دیگر کشور ها به میزان کم نظیری دشوار ساخت؛ مقاومت طولانی ایرانیان، که در شرایطی که در جنگی نابرابر و تحت تحریم های شدید، با چنگ و دندان مقاومت کردن و گوشت تن را سپر گلوله قرار دادن مانع از نابودی کشور و به تاراج رفتن سرزمین های نفت خیز در دسیسه چیده شده توسط ابر قدرت ها، و آگاه شدن افکار عمومی جهان در مورد اهداف پنهان این جنگ شد، موجب شد تا دولت آمریکا حتی در ژست مبارز آزادی نیز کار دشواری در اقناع افکار عمومی در توجیه مداخله نظامی خود داشته باشد و مجبور به اجرای تبلیغات و پروپاگاندای گسترده از جمله داستان معروف رسوایی شهادت دروغین دختر سفیر کویت شود. [1]
       نهایتا نتیجه آن شد که افکار عمومی به هیچ وجه جنگ افروزی را تحت هر عنوانی برنمی تابید و تنها واقعه ای چون 11 سپتامبر می توانست از پس توجیه افکار عمومی برای اشغال افغانستان و افزایش حضور و مداخله نظامی آن کشور در خاور میانه بر آید. برای اشغال عراق نیاز به افسانه سرایی ها در مورد انبار های تسلیحات کشتار جمعی عراقی بود که دستمایه اشغال آن کشور قرار گرفت. همان دست مایه ای که با رسوا شدن دروغ ها و دسیسه های آن یکی از بزرگترین بی آبرویی های دولت آمریکا در 100 سال گذشته را به بار آورد و دولت بوش پسر را به یکی از منفور ترین دولت های آمریکا در داخل آمریکا و سطح بین المللی بدل کرد. و در ادامه کار به آنجا کشید که در برابر فشار افکار عمومی راهی جز خاتمه اشغالگری و خروج نظامیان از عراق باقی نماند. حتی برای دولت ترامپ شعار خارج کردن نظامیان از افغانستان و خاتمه جنگ به بزرگ ترین دستاورد بدل شد .
       
      4 : حساسیت افکار عمومی  مردم جهان نسبت به حق حاکمیت ملی کشورها ، حاصل بی خانمان شدن ، کشته شدن و نقص عضو انسانهای بسیاری بوده واین بهایی بسیار گزاف به شمار می آید . این آگاهی از اهداف واقعی تجارت جنگ در بین قدرت های بزرگ بود که راه را برای دست اندازی های بیشتر به خاک دیگر کشور ها بست و مقاومت 8 ساله و خون صد ها هزار ایرانی  در برابر اشغال گری ، نقش کم نظیری در شکل گیری آن ایفا کرد. ازین رو میتوان گفت که دفاع مقدس ایران نه تنها یک موضوع ملی بلکه یک میراث بشری و متعلق به تمام انسان های آزاده است : میراث تثبیت حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی .
       
        [1] https://en.wikipedia.org/wiki/Nayirah_testimony
       
       
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.