labester

مباحث حاشیه ای تاپیک تحولات سوریه و تاپیک تحولات عراق

Recommended Posts

[quote name='armagdon' timestamp='1398101280' post='373716']
بنظر من سفیانی عملیات فریبی است که بنی امیه تو روایات وارد کردند البته اون قسمتهایش که میگه سفیانی شام رو فتح میکنه من همین تیکه اش را مخالف عقل و سنت الهی میدونم یعنی سفیانی شام رو بگیره بعد فضا برای قیام منجی باز بشه در حالیکه تجربه ی تاریخی میگه اگر اینطوری بشه فضای قیام منجی قرن ها بسته میشه
[/quote]
البته سفیانی در روایات شیعه به عنوان علامت اصلی ظهور است از 5 علامت...اما نشانه های اون نه...مثلا نشانه های قیام یا نشانه های ظاهریش!
[b] [size=4]کشتار در زمان خروج سفیانی و پیش از ظهور است "آیت الله بهجت"[/size][/b]

http://www.mouood.org/component/k2/item/14582-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA.html
البته در مورد سفیانی روایات هم داریم که از امام هایی اومده که بعد از بنی امیه زیسته اند....
تجربه تاریخی رو و سنت الهی رو هم خواهش می کنم توضیح بدهید...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='kereshti' timestamp='1398101798' post='373720']
البته سفیانی در روایات شیعه به عنوان علامت اصلی ظهور است از 5 علامت...اما نشانه های اون نه...مثلا نشانه های قیام یا نشانه های ظاهریش!
[b] [size=4]کشتار در زمان خروج سفیانی و پیش از ظهور است "آیت الله بهجت"[/size][/b]

[url="http://www.mouood.org/component/k2/item/14582-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA.html"]http://www.mouood.or...-الله-بهجت.html[/url]
البته در مورد سفیانی روایات هم داریم که از امام هایی اومده که بعد از بنی امیه زیسته اند....
تجربه تاریخی رو و سنت الهی رو هم خواهش می کنم توضیح بدهید...
[/quote]
اگر بعنوان مثال یک نفر زحمت بکشد و تلاش بکند خداوند او را یاری میکند مثلا طرف درس میخواند و نتیجه اش را هم میبیند یا کار میکند و زحمت میکشد فعالیت اقتصادی میکند نتیجه اش را میگیرد حالا ما در شام بر اثر بی حالی و شل بودن شکست بخوریم و باز خدا ما رو یاری کنه و سفیانی ها که با خون و عرق پیروز شدند شکست بخورن اینکه بر خلاف سنت الهی است اما اگر ما ایستادگی کنیم در شام خدا ما را یاری میکنه
تجربه های تاریخی :امام علی وقتی بر اثر جازدن شیعیان نتوانست سفیانی ها در شام رو از نظر نظامی شکست بده اونها حکومت حضرت رو در خانه ی خودش شکست دادن
امام خمینی وقتی توانست سپاه صدام رو ناکام کنه(حتی با قبول قطعنامه صدام چیزی از جنگ گیرش نیومد که به مردمش به عنوان دستاورد معرفی کنه)صدام که یک پا سفیانی بود برای جبران ناکامیش به کویت حمله کرد و از همین حمله به کوت افول حکومتش شروع و 20 سال بعد سقوط کرد
  • Upvote 1
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='armagdon' timestamp='1398102828' post='373726']
اگر بعنوان مثال یک نفر زحمت بکشد و تلاش بکند خداوند او را یاری میکند مثلا طرف درس میخواند و نتیجه اش را هم میبیند یا کار میکند و زحمت میکشد فعالیت اقتصادی میکند نتیجه اش را میگیرد حالا ما در شام بر اثر بی حالی و شل بودن شکست بخوریم و باز خدا ما رو یاری کنه و سفیانی ها که با خون و عرق پیروز شدند شکست بخورن اینکه بر خلاف سنت الهی است اما اگر ما ایستادگی کنیم در شام خدا ما را یاری میکنه
تجربه های تاریخی :امام علی وقتی بر اثر جازدن شیعیان نتوانست سفیانی ها در شام رو از نظر نظامی شکست بده اونها حکومت حضرت رو در خانه ی خودش شکست دادن
امام خمینی وقتی توانست سپاه صدام رو ناکام کنه(حتی با قبول قطعنامه صدام چیزی از جنگ گیرش نیومد که به مردمش به عنوان دستاورد معرفی کنه)صدام که یک پا سفیانی بود برای جبران ناکامیش به کویت حمله کرد و از همین حمله به کوت افول حکومتش شروع و 20 سال بعد سقوط کرد
[/quote]
این در حالتی رخ می ده که در این امر بدا رخ بده....
و ظهور بدون سفیانی داشته باشیم که خسف بیدا هم منتفی می شه اونطوری!چون برای نابودی سپاه سفیانیست...
شاید در این گیر دار ما بر اثر اتفاقاتی از سوریه بیایم بیرون!!!!!؟؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='kereshti' timestamp='1398103014' post='373728']
این در حالتی رخ می ده که در این امر بدا رخ بده....
و ظهور بدون سفیانی داشته باشیم که خسف بیدا هم منتفی می شه اونطوری!چون برای نابودی سپاه سفیانیست...
شاید در این گیر دار ما بر اثر اتفاقاتی از سوریه بیایم بیرون!!!!!؟؟
[/quote]
فرض کنید جنگ سوریه با ناکامی عربستان تموم بشه حزب الله سوریه شکل گرفته اند با تجربه ی بالا در آزاد سازی شهر های بزرگ و عربستان هم در اثر این شکست در خاک خودش و یمن ضعیف میشه و یمن و مکه برای خروج حضرت آماده میشه حالا وقتی که ندای آسمانی قیام حضرت و حرکت ایشون رو اعلام میکنه حکومت عربستان ضعیفه و در اینجا نه از روی قدرت بلکه از روی ناچاری دشمن از خاک اردن یک لشگر به عربستان میفرسته که وسط راه میرن تو زمین و یک لشگر بعراق که توسط ایران زمین گیر میشه من حرکت سفیانی رو رد نمیکنم ولی اون رو از جنس حرکت از روی بیچارگی و دستپاچگی میدونم عملیات آزاد سازی قدس هم فقط از عهده ی همین شیعیان سوریه که پیروز میشوند بصورت برق آسا انجام میشه

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='armagdon' timestamp='1398104058' post='373731']
فرض کنید جنگ سوریه با ناکامی عربستان تموم بشه حزب الله سوریه شکل گرفته اند با تجربه ی بالا در آزاد سازی شهر های بزرگ و عربستان هم در اثر این شکست در خاک خودش و یمن ضعیف میشه و یمن و مکه برای خروج حضرت آماده میشه حالا وقتی که ندای آسمانی قیام حضرت و حرکت ایشون رو اعلام میکنه حکومت عربستان ضعیفه و در اینجا نه از روی قدرت بلکه از روی ناچاری دشمن از خاک اردن یک لشگر به عربستان میفرسته که وسط راه میرن تو زمین و یک لشگر بعراق که توسط ایران زمین گیر میشه من حرکت سفیانی رو رد نمیکنم ولی اون رو از جنس حرکت از روی بیچارگی و دستپاچگی میدونم عملیات آزاد سازی قدس هم فقط از عهده ی همین شیعیان سوریه که پیروز میشوند بصورت برق آسا انجام میشه
[/quote]

[b][size=4][font=arial,helvetica,sans-serif]بعضی روایات بیانگر اینه که بعد از تسط بر شامات پایتخت خودش رو از دمشق به قسمتی از فلسطین که خاطرم نیست منتقل میکنه .[/font][/size][/b]
[b][size=4][font=arial,helvetica,sans-serif]در روایتی منسوب به علی بن ابیطالب[/font][/size][/b]
[b][size=4][font=arial,helvetica,sans-serif][color=#252525]در تفسیر آیهٔ و لَو تَری إذ فَزِعوا فَلافَو [/color][/font][/size][/b][b][font=arial, helvetica, sans-serif][color=#252525]آمده که لشکر سفیانی به مدینه [/color][/font][/b][b][font=arial, helvetica, sans-serif][color=#252525]می‌آیند تا به سرزمین بیداء برسند ولی خدا آن‌ها را در زمین فرو می‌برد [/color][/font][/b][b][font=arial, helvetica, sans-serif][color=#252525] .[/color][/font][/b]
[right][font="Tahoma"][color="#111111"][size=3][background=rgb(207, 232, 232)] [/background][/size][/color][/font][/right]
[b][font=arial, helvetica, sans-serif][color=#252525] البته سفیانی حجاز را هم تصرف میکند پس فرضیه شما رد میشود[/color][/font][/b]
[b][size=4][font=arial,helvetica,sans-serif]................[/font][/size][/b]

[b][size=4][font=arial,helvetica,sans-serif]البته در نسخه ابن حماد
[color=#252525]، به وجود دو سفیانی اشاره شده‌است. سفیانی اول پس از استیلا بر سرزمین شام در جنگ عراق در برابر سپاه [/color][url="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86"]ا[/url]یران[color=#252525] شکست می‌خورد و در اثر جراحاتی که به او وارد می‌شود در راه بازگشت به شام کشته می‌شود(شاید این قشمت در مورد صحبت شما صدق کند) و سفیانی دوم که همان سفیانی اصلی است را جانشین خود قرار می‌دهد.[/color][/font][/size][/b]
[b][font=arial, helvetica, sans-serif]سفیانی ابتدا با جنگ شهرهای پنجگانه (که به نظر می رسد شهرهای ـ کشورهای ـ دمشق، فلسطین!!(یعنی اسرائیل به دست سفیانی نابود میشود ؟ )، اردن، حمص و حلب است) را تصرف کرده و پس از آن با اعلام خلافت و فرمانروایی ۹ ماه حکومت خواهد کرد و پس از آن به دست امام عصر (عج) ـ یا سپاه امام ـ هلاک خواهد شد.[/font][/b] ویرایش شده در توسط overlord70
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='kereshti' timestamp='1398099727' post='373709']
سلام علیکم
از قرار معلوم که ارتش عراق در افتضاح می خواد ارتش عربی سوریه و مصر رو با فاصله بسیار زیاد جا بزاره و مقام اولی رو نصیب خودش کنه...!
از چیز هایی که از رویات بر میاد اگه قصد تطبیق و اینجور چیزا نداشته باشیم اولین شکست های سفیانی در عراق خواهد بود ...!پس باید فکر اساسی به حال عراق کرد
==============================================
[size=3][color=#000000]پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود سپاه [/color][url="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86+%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D9%88+%D8%B4%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84+%D8%A7%D9%88"][color=#000000]سفیانی[/color][/url][color=#000000] پس از قتل و غارت بغداد به سوی کوفه حرکت می‌کنند. آنان اطراف کوفه را خراب می‌کنند و سپس راهی شام می‌شوند.

در این هنگام سپاه هدایت از کوفه خارج می‌شود و به تعقیب سپاه سفیانی می‌پردازد تا این که سرانجام به آنها می‌رسد و قتل عام‌شان می‌کند به طوری که هیچ‌یک از آنان موفق به فرار نمی‌شوند.
بدین ترتیب همه کسانی که به دست سپاه سفیانی به اسارت در آمده‌اند و اموالی که به غنیمت گرفته شده، آزاد می‌شوند.[/color][/size]
[size=3]بحارالانوار 52 /[/size]
[/quote]بنام خدا
سلام دوست من
این روایت که فرمودین یه مشکل تاریخی داره چون زمان پیامبر اکرم (ص) کوفه ای وجود نداشته!بغداد هم همینطور! ویرایش شده در توسط RAHRO313

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='senaps' timestamp='1398095607' post='373691']
کی بره دنبالشون؟؟؟

با کدوم تجهیزات؟

با تویوتا بیوفتیم دنبال تویوتا های اینا؟ این لعنتی ها دارن تانک میزنن و میترکونن! بعد ما با چارتا تویوتای زپرتی بیوفتیم دنبال اینا؟؟؟ دقیقا همینمون مونده کلاه سبزامون رو هم اینا بزنن بکشن!!!!
اگر من باشم، هیچ نیروی مخصوص یا کلاه سبزی رو با این اراذل درگیر نمی‌کنم..
[/quote]اینها در بهترین حالتش شاگرد شاگردهای ما هم نمیشن...وقتی با ما دربیوفتن نابودیشون حتمیه شک نکنین

[quote name='Babak1391' timestamp='1398091789' post='373678']
برادر عزیز حضرت سیدالشهدا قیام نکردن بلکه به خاطر نامه های اهل کوفه و شام رفتن تا حجت را بر اونها تمام کنه تا اونها نگن و بهانه پیدا نکنن که ما امام را دعوت کردیم ولی ایشون قبول نکردن همین اتفاق برای حضرت امیرالموئمنین افتاد! خود امیرالموئمنین گفت که خلافت کردن برای من به اندازه اب بینی بزی ارزش نداره! امام حسین علیه السلام با حر که روبرو شد گفت اجازه که نمیدهی بگزار به طرف سرزمین خودم برگردم و زندگی خود را دامه بدهم این کجاش قیامه? تمام امامان معصوم ما زیر سلطهحکومتهای ظالم زندگی کردن و هیچ روایتی نقل نشده که شیعیان را به قیام دعوت کنن! به این روایت توجه کن ( امامت امام صادق(ع) در دوره ای واقع شد که مصادف با افول سلسله امویان، ظهور حکومت عباسیان و شورش های پراکنده در امپراتوری اسلامی بود، هر دسته و گروهی مدعی حکومت بودند و از راهکارهای گوناگون می خواستند بدان دست یازند. در این میان، ابومسلم خراسانی و ابوسلمه از سران شورشی می خواستند از اعتبار و وجاهت امام صادق(ع) و سایر شخصیت ها در رسیدن به آرزوی خود، نهایت استفاده را نمایند. لذا، نامه هایی به امام صادق(ع) و دیگران مانند عبدالله بن الحسن بن الحسن برای برعهده گرفتن حکومت فرستادند تا بدین سان، حمایت و تایید امام(ع) را جلب نموده و به اقدام خود مشروعیت بخشند.

امام(ع) نامه ابومسلم را در آتش سوزاند. مهدی بازرگان این اقدام امام را دلیل بر تفکیک دین و حکومت می داند و می گوید: «امام صادق وقتی نامه ابومسلم خراسانی، شورشگر نامدار ایرانی، علیه بنی امیه را دریافت می دارد که از او در دست گرفتن خلافت دعوت و تقاضای بیعت نموده بود، جوابی که امام به نامه رسان می دهد، سوزاندن نامه روی شعله چراغ است) قیام کردن وظیفه امام معصومه تا به مورچه ای ظلم نشه و تشکیل حکومت هم همینه!

[size=2]ر. ک. به: شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 241 / محمدباقر مجلسی، بحار، ج 47، ص 132

علی مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 254

آخرت و خدا، ص 42

محمدباقر مجلسی، بحار، ج 47، ص 132

جعفر مرتضی حیاة الامام الرضا(ع)، ص 49
محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 242

محمدباقر مجلسی، بحار، ج 17، ص 4 /،ج 26، ص 54259- «ترید بذلک ان یقول الناس ان علی بن موسی الرضا لم یزهد فی الدنیا، بل زهدت الدنیا فیه، الاترون کیف قبل ولایة العهد طمعا فی الخلافة.» (شیخ صدوق، پیشین، ج 1، ص 278) [/size]
[/quote]شما استدلال منو باطل نکردید فقط گفتید امام حسین به دعوت مردم کوفه قیام کرد که منم همین رو میگم یعنی هرگاه زمینه قیام فراهم باشه قیام انجام میشه گرچه اوضاع خراب یزید و حکومت چاره ای جز خون امام شهید ما نداشت...
در ثانی پرواضح است که امام صادق نیت ابومسلم رو می دونست و اقدام نکرد...
امام خمینی امام امت ما کسی بود که قیامش کمر سوکلاریسم رو به عنوان دین جدید بشر شکست و مهمترین پایگاه شرک و الحاد یعنی رژیم ستم شاهی رو به قعر جهنم تاریخ فرستاد...قیام امام خمینی آغاز نهضت ظهور حضرت حجت است و انشالا با رشد بیشتر ملت ایران بنیان گذار این حکومت خواهد بود...
مثال بارز من هم اینه که: مسلمانان اعم از سنی و شیعه با اسراییل بزرگ تحقیر شده بودند....صبرا شتیلا و ...
اکنون چه کسی داره [color=#ff0000]اسراییل [/color]و[color=#ff0000] تحقیر[/color] میکنه؟ جز [color=#ff0000]حزب الله[/color] که فرزند بلافصل انقلاب اسلامیه؟
  • Upvote 2
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='Babak1391' timestamp='1398091789' post='373678']
برادر عزیز حضرت سیدالشهدا قیام نکردن بلکه به خاطر نامه های اهل کوفه و شام رفتن تا حجت را بر اونها تمام کنه تا اونها نگن و بهانه پیدا نکنن که ما امام را دعوت کردیم ولی ایشون قبول نکردن همین اتفاق برای حضرت امیرالموئمنین افتاد! خود امیرالموئمنین گفت که خلافت کردن برای من به اندازه اب بینی بزی ارزش نداره! امام حسین علیه السلام با حر که روبرو شد گفت اجازه که نمیدهی بگزار به طرف سرزمین خودم برگردم و زندگی خود را دامه بدهم این کجاش قیامه? تمام امامان معصوم ما زیر سلطهحکومتهای ظالم زندگی کردن و هیچ روایتی نقل نشده که شیعیان را به قۀ60C ص 254

آخرت و خدا، ص 42

محمدباقر مجلسی، بحار، ج 47، ص 132

جعفر مرتضی حیاة الا42دام امام را دلیل بر تفکیک دین و حکومت می داند و می گوید: «امام صادق وقتی نامه ابومسلم خراسانی، شورشگر نامدار ایرانی، علیه بنی امیه را دریافت می دارد که از او در دست گرفتن خلافت دعوت و تقاضای بیعت نموده بود، جوابی که امام به نامه رسان می دهد، سوزاندن نامه روی شعله چراغ است) قیام کردن وظیفه امام معصومه تا به مورچه ای ظلم نشه و تشکیل حکومت هم همینه!

[size=2]ر. ک. به: شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 241 / محمدباقر مجلسی، بحار، ج 47، ص 132

علی مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 254

آخرت و خدا، ص 42

محمدبا`C ص 254

آخرت و خدا، ص 42

محمدباقر مجلسی، بحار، ج 47، ص 132

جعفر مرتضی حیاة الا42دام امام را دلیل بر تفکیک دین و حکومت می داند و می گوید: «امام صادق وقتی نامه ابومسلم خراسانی، شورشگر نامدار ایرانی، علیه بنی امیه را دریافت می دارد که از او در دست گرفتن خلافت دعوت و تقاضای بیعت نموده بود، جوابی که امام به نامه رسان می دهد، سوزاندن نامه روی شعله چراغ است) قیام کردن وظیفه امام معصومه تا به مورچه ای ظلم نشه و تشکیل حکومت هم همینه!

[size=2]ر. ک. به: شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 241 / محمدباقر مجلسی، بحار، ج 47، ص 132

علی مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 254

آخرت و خدا، ص 42

محمدباقر مجلسی، بحار، ج 47، ص 132

جعفر مرتضی حیاة الامام الرضا(ع)، ص 49
محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 242

محمدباقر مجلسی، بحار، ج 17، ص 4 /،ج 26، ص 54259- «ترید بذلک ان یقول الناس ان علی بن موسی الرضا لم یزهد فی الدنیا، بل زهدت الدنیا فیه، الاترون کیف قبل ولایة العهد طمعا فی الخلافة.» (شیخ صدوق، پیشین، ج 1، ص 278) [/size]
[/quote]
با سلام خدمت همه دوستان گرامي
نبود یاران مهمترین عامل عدم قیام برخی از امامان
پدید آورنده : حسین تربتی ، صفحه 47


در طول تاریخ، در اذهان جوانان مسلمان این پرسش مطرح بوده است که چرا اکثریت قاطع امامان معصوم ما از قیام و اقدام نظامی برای بازپس گرفتن حق غصب شده خود و حاکم شدن بر جامعه خودداری نموده اند؟

امیر مؤمنان علی(ع) 25 سال سکوت تلخ و طاقت فرسا را تحمّل نمود، اهانت به خویش و همسرش را از نزدیک مشاهده نمود، غصب فدک را با چشمان خویش نظاره کرد؛ ولی دست به اقدام نظامی نزد. همین طور امام حسن مجتبی(ع) صلح را مقدم دانست و امام زین العابدین7 از طریق مناجات و دعاها به هدایت جامعه پرداخت و از اقدام نظامی و قیام برای گرفتن انتقام خون پدر، بستگان و یاران خویش خودداری نمود. حضرت باقر و صادق 8 نیز از طریق فرهنگی و تربیّت و تعلیم شاگردان، وارد عرصه اجتماعی شدند و حتی از قیامهایی که به ظاهر اظهار تمایل به آن حضرت می کردند، حمایت نکردند. همچنین از امام هفتم 7 تا امام حسن عسکری 7، هیچ کدام برای باز پس گیری خلافت ظاهری و به عهده گرفتن حکومت و هدایت جامعه اقدام نظامی و قیام علنی انجام ندادند.

این معنی در کلام و گفتار غالب امامان مشاهده می شود که اگر یارانی داشتیم که صمیمانه ما را یاری می کردند و در راه باز پس گیری خلافت غصب شده مدد می رساندند، ما سکوت نمی کردیم و یقیناً برای گرفتن حق خویش و اداره جامعه و هدایت آنها به صورت مستقیم اقدام می کردیم.

دوره ای که تاریخ از خلافت و حکومت ظاهری امامان سراغ دارد، دوران پنج ساله حکومت امیر مؤمنان 7 است؛ دورانی که حضرت با سرسختی در مقابل ناکثین، قاسطین و مارقین، مقاومت نمودند. و همچنین تنها قیامی که تاریخ از حضرات معصومین: سراغ دارد، قیام سرور شهیدان، حسین بن علی(ع) است. گرچه این قیام منجر به حکومت امام نشد، ولی آثار و برکات بی شماری برای جامعه اسلامی داشته و دارد.

حال این پرسش در اذهان باقی می ماند که چرا امامان ما برای بازپس گیری خلافت ظاهری غصب شده، دست به قیام و اقدام نظامی نزدند؟ البته عوامل رفتار تک تک امامان : از سکوت تلخ امام علی(ع) گرفته تا صلح امام حسن 7 و پذیرش ولایت عهدی از طرف امام رضا(ع) و سکوت امامان بعدی، در جای خود بیان شده است. آنچه در این مقاله به دنبال تبیین آن هستیم، این امر است که یک عامل عمده در عدم قیام امامان معصوم: مشاهده می شود و آن هم نبود انصار و یاران است. این معنی در کلام و گفتار غالب امامان مشاهده می شود که اگر یارانی داشتیم که صمیمانه ما را یاری می کردند و در راه باز پس گیری خلافت غصب شده مدد می رساندند، ما سکوت نمی کردیم و یقیناً برای گرفتن حق خویش و اداره جامعه و هدایت آنها به صورت مستقیم اقدام می کردیم. قبل از بیان نمونه هایی از کلام امامان: در این باره، ضروری است به سه نکته توجّه شود:

1. کدام یاران؟
منظور از نبود یاران، این نیست که پیرو نداشتند، بلکه منظور یاران حقیقی و شیعیان واقعی است که هم از نظر معرفت نسبت به امامان کامل باشند، هم از نظر ایمان قوی و محکم، و هم از نظر شجاعت و توان و قدرت، مردِ رزم و قیام باشند.

منظور از نبود یاران، این نیست که پیرو نداشتند، بلکه منظور یاران حقیقی و شیعیان واقعی است که هم از نظر معرفت نسبت به امامان کامل باشند، هم از نظر ایمان قوی و محکم، و هم از نظر شجاعت و توان و قدرت، مردِ رزم و قیام باشند.

2. احقاق حق مردم، نه حقوق شخصی
تلاش ائمه برای به دست گرفتن اداره جامعه، در واقع برای احقاق حقوق از دست رفته مردم بود، نه حقوق شخصی خودشان، به همین سبب، علی(ع) وقتی به حکومت رسید، اعلان کرد که اموال و حقوق غصب شده را به صاحبان آن برمی گردانم، هر چند مهریه زنان شده باشند؛ ولی هرگز برای باز پس گیری فدک فاطمه 7 که ارث خود آن حضرت و فرزندانش بود، اقدام نکرد.

علی(ع) قبل از خلافت ظاهری فرمود: «خوب می دانید که من از همه کس به خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند! تا هنگامی که اوضاع مسلمین به سامان باشد و درهم نریزد، و به غیر از من به دیگری ستم نشود، همچنان مدارا خواهم کرد.»[1]

حضرت موسی بن جعفر(ع) در پاسخ این پرسش که چرا امام علی(ع)در دوره زمامداریش فدک را پس نگرفت، فرمود: «لِاَنَّا اَهْلُ بَیتٍ لا نَأخُذُ حُقُوقَنا مِمَّن ظَلَمَنا اِلَّا هُو وَنَحْنُ أَوْلِیاءُ الْمُؤْم%فراهم باشد، اقدامی نمی کنند و کریمانه از کنار آن می گذرند.

3. حفظ اسلام، اصل ثابت
نکته سوم که در سکوت و قیام و جنگ و صلح امامان باید مورد توجّه قرار گیرد، این است که برای امامان، حفظ اسلام و قرآن اصل ثابت و مسلّمی است که در کنار توجّه به دیگر شرایط به این مسئله توجّه تام داشته اند. به همین جهت است که علی(ع) برای حفظ اسلام 25 سال مانند کسی که استخوان در گلو و خار در چشم دارد، صبر می کند؛ ولی وقتی به حکومت می رسد و به قدر کافی یار دارد محکم می ایستد و حفظ اسلام را در این می بیند که در مدّت کمتر از پنج سال سه جنگ داخلی را پشت سر گذارد. همین طور امام حسن 7 با توج%فراهم باشد، اقدامی نمی کنند و کریمانه از کنار آن می گذرند.

3. حفظ اسلام، اصل ثابت
نکته سوم که در سکوت و قیام و جنگ و صلح امامان باید مورد توجّه قرار گیرد، این است که برای امامان، حفظ اسلام و قرآن اصل ثابت و مسلّمی است که در کنار توجّه به دیگر شرایط به این مسئله توجّه تام داشته اند. به همین جهت است که علی(ع) برای حفظ اسلام 25 سال مانند کسی که استخوان در گلو و خار در چشم دارد، صبر می کند؛ ولی وقتی به حکومت می رسد و به قدر کافی یار دارد محکم می ایستد و حفظ اسلام را در این می بیند که در مدّت کمتر از پنج سال سه جنگ داخلی را پشت سر گذارد. همین طور امام حسن 7 با توجّه به شرایط زمانی و حفظ کیان اسلام، تن به صلح می دهد و امام حسین(ع)دست به قیام می زند.

کلام ائمه در مورد یار و پشتیبان
در ادامه بحث نمونه هایی از کلام امامان :در مورد عدم یاری رساندن آنها توسط مردم را مورد بررسی قرار می دهیم.

الف. امیر مؤمنان علی(ع)
پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) انتظار می رفت که بلافاصله علی(ع) - با توجّه به شایستگی و نصب الهی و اصرار پیغمبر بر آن - زمام امور را در دست گیرد و رهبری مسلمین را در قالب امامت ادامه دهد؛ امّا عملاً چنین نشد و مسیر خلافت اسلامی پس از پیامبر گرامی منحرف گردید و علی(ع) از صحنه سیاسی و تصمیم گیری کنار زده شد؛ امّا چcu062Aنها (بدون یاور) بپا خیزم [و حق خود و مردم را بگیرم ] و یا در این محیط پرخفقان و تاریک [و ظلمتی که بوجود آورده اند] صبر کنم؛ محیطی که جوانان را پیر و پیران را فرسوده و مردان با ایمان را تا لحظه ملاقات خدا (و واپسین دم زندگی) به رنج وامی دارد. [عاقبت ] دیدم بردباری و صبر، خردمندانه تر است [از تنهایی و بی یاور قیام کردن ].»

در جای دیگر فرمود: «هنگامی که خداوند پیامبر را قبض روح کرد، قریش با خود کامگی خود را بر ما مقدّم شمرد. ما را که به رهبری امّت از همه شایسته تر بودیم، از حق خود بازداشت؛ ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمان%2u062Aنها (بدون یاور) بپا خیزم [و حق خود و مردم را بگیرم ] و یا در این محیط پرخفقان و تاریک [و ظلمتی که بوجود آورده اند] صبر کنم؛ محیطی که جوانان را پیر و پیران را فرسوده و مردان با ایمان را تا لحظه ملاقات خدا (و واپسین دم زندگی) به رنج وامی دارد. [عاقبت ] دیدم بردباری و صبر، خردمندانه تر است [از تنهایی و بی یاور قیام کردن ].»

در جای دیگر فرمود: «هنگامی که خداوند پیامبر را قبض روح کرد، قریش با خود کامگی خود را بر ما مقدّم شمرد. ما را که به رهبری امّت از همه شایسته تر بودیم، از حق خود بازداشت؛ ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنان است؛ زیرا مردم به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملوّ از شیر بود که کف کرده باشد و کوچک ترین سستی و غفلت، آن را فاسد می سازد و کوچک ترین فرد، آن را وارونه می کند.»[4]

این جملات نیز اشاره به این مطلب دارد که در آن زمان، مسلمانان ژرف اندیش و دارای ایمان عمیق که واقعاً از امام حمایت کنند و به یاری او بپردازند کم بوده اند و اکثریت را کسانی تشکیل می دادند که به تازگی مسلمان شده بودند. و حضرت زمانی برای گرفتن حق خویش سکوت را شکست و بدان راضی گشت که مردم دور او را گرفتند.

در جای دیگر، هجوم و یاری مردم را این گونه ترسیم می کند: «شما دستم را [برای بیعت ] گشودید و من بستم. شما آن را به سوی خود کشیدید و من آن را عقب کشیدم. پس از آن همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبشخور حمله می کنند و به یکدیگر تنه می زنند، در اطراف من گرد آمدید. آنچنان که بند کفشم پاره شد، عبا از دوشم افتاد و ضعیفان زیر دست و پا رفتند. آن روز سرور و خوشحالی مردم به خاطر بیعت با من چنان شدّت داشت که خردسالان به وجد آمده بودند، پیران خانه نشین با پای لرزان برای دیدن منظره بیعت به راه افتاده، و بیماران برای مشاهده این صحنه از بستر بیماری بیرون خزیده بودند.»[5]

آن حضرت در بخشی از خطبه «شقشقیه» می فرماید: «... سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید! اگر نه این بود که آن جمعیّت برای بیعت گرداگردم جمع شده و به یاری برخاستند و از این جهت حجّت تمام شد، و اگر نبود پیمانی که خداوند از علمای امّت گرفته که در برابر برخورد ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من افسار شتر خلافت را رها می ساختم و از آن صرفنظر می نمودم.»[6]

تمام این جملات نشان می دهد که حضرت آنگاه حاضر شدند به دنبال خلافت روند و آن را قبول فرمایند که مردم دور او را گرفتند و حضرت را یاری رساندند.

ب. امام حسن مجتبی(ع)
پس از شهادت امیر مؤمنان علی(ع)، حسن بن علی(ع) به امامت رسید؛ ولی آن زمان که نیاز به یاری داشت، مردم کوتاهی کردند.

هنگامی که خبر حرکت سپاه معاویه به سوی کوفه به امام مجتبی(ع) رسید، دستور داد که مردم در مسجد جمع شوند. آنگاه خطبه ای آغاز کرد و پس از اشاره به بسیج نیروهای معاویه، مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگی در مبارزه با پیروان باطل دعوت نمود و لزوم صبر و فداکاری و تحمّل دشواریها را گوشزد کرد.

امام 7 با اطلاعی که از روحیه مردم داشت، نگران بود که دعوت او را اجابت نکنند. اتفاقاً همین طور هم شد و پس از پایان خطبه پرشور حضرت، همه سکوت کردند و احدی سخنان آن حضرت را تأیید نکرد.

این صحنه به قدری تأسف بار و تکان دهنده بود که یکی از بر اثر کینه ها، اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته است. استقامت خود را از دست داده، زبان به شکوه گشوده اید.

وقتی که به جنگ صفین روانه می شدید، دین خود را بر منافع دنیا مقدّم می داشتید؛ ولی امروز منافع خود را بر دین خود مقدّم می دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم؛ ولی شما نسبت به ما آن گونه که بودید، وفادار نیستید... معاویه پیشنهادی به ما کرده است که دور از انصاف و بر خلاف هدف بلند و عزّت ما است. اینک، اگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او به مبارزه برخیزیم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگی و عافیت هستید، اعلام کنید تا R0بر اثر کینه ها، اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته است. استقامت خود را از دست داده، زبان به شکوه گشوده اید.

وقتی که به جنگ صفین روانه می شدید، دین خود را بر منافع دنیا مقدّم می داشتید؛ ولی امروز منافع خود را بر دین خود مقدّم می دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم؛ ولی شما نسبت به ما آن گونه که بودید، وفادار نیستید... معاویه پیشنهادی به ما کرده است که دور از انصاف و بر خلاف هدف بلند و عزّت ما است. اینک، اگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او به مبارزه برخیزیم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگی و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیریم و رضایت شما را تأمین کنیم.»

سخن امام که به اینجا رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: «اَلْبَقِیَّةُ اَلْبَقِیَّةُ؛[8] [ما زندگی و] باقی ماندن [را می خواهیم ] باقی ماندن.»

لذا حضرت مجبور شد با معاویه صلح کند. خود در این باره می فرماید: «من به این علّت حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار کردم که یارانی برای جنگ با وی نداشتم. اگر یارانی داشتم، شبانه روز با او می جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ام. آنها مردمان فاسدی هستند که اصلاح نخواهند شد. نه وفادارند، نه به تعهّدات و پیمانهای خود پایبندند eu06CCن(ع) در شب عاشورا گفتند: «به خدا سوگند! اگر بدانیم که کشته می شویم، آنگاه ما را زنده می کنند، سپس می کشند و خاکسترمان را بر باد می دهند و این کار را هفتاد بار تکرار می کنند، از تو جدا نخواهیم شد، تا اینکه در راه تو جان بسپاریم. یک کشته شدن که بیش نیست و آن شهادت است و کرامت جاوید و سعادت ابدی.»[12]

خود آن حضرت در شب عاشورا این گونه همراهان خویش را مورد تأیید قرار داد: «امّا بَعدُ فَاِنِّی لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفی وَ لا خَیْرَاً مِنْ اَصْحابِی وَ لا اَهْلَ بَیْتٍ اَبَرَّ وَ اًوْصَلَ مِنْ اَهْلِ بَیْتِی فَجَزاکُمُ اللَّهُ عَنِّی خَیْراً؛[13] امّا بعد [eu06CCن(ع) در شب عاشورا گفتند: «به خدا سوگند! اگر بدانیم که کشته می شویم، آنگاه ما را زنده می کنند، سپس می کشند و خاکسترمان را بر باد می دهند و این کار را هفتاد بار تکرار می کنند، از تو جدا نخواهیم شد، تا اینکه در راه تو جان بسپاریم. یک کشته شدن که بیش نیست و آن شهادت است و کرامت جاوید و سعادت ابدی.»[12]

خود آن حضرت در شب عاشورا این گونه همراهان خویش را مورد تأیید قرار داد: «امّا بَعدُ فَاِنِّی لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفی وَ لا خَیْرَاً مِنْ اَصْحابِی وَ لا اَهْلَ بَیْتٍ اَبَرَّ وَ اًوْصَلَ مِنْ اَهْلِ بَیْتِی فَجَزاکُمُ اللَّهُ عَنِّی خَیْراً؛[13] امّا بعد [از حمد خدا]، پس به راستی یارانی بهتر از یاران خود و اهل بیتی نیکوکارتر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خدا از طرف من به شما جزای خیر عنایت کند.»

پس می توان گفت یکی از عوامل قیام امام حسین(ع)، وجود یارانی است که دارای ایمان محکم و وفاداری بی نظیر بوده اند.

د. امام سجاد(ع)
بعد از حادثه کربلا، رعب و وحشت شدیدی بر مسلمین و خصوصاً شیعیان حاکم شد و با بروز «فاجعه حرّه» و سرکوب شدید و بی رحمانه نهضت مردم مدینه در سال 63 ه. ق، بر شدّت این ترس و ضعف افزوده شد. در آن روزگار، امام سجاد(ع) سخت تنها و بی یار مانده بود؛ لذا فرمود: «ما بِمَکَّةَ وَالْمَدِینَةَ عِشْرُونَ رَجُلاً یُحِبُّنا؛[14] در تمام مکّه و مدینه بیست نفر نیستند که دوستی ما را [اظهار] بدارند.»

در آغاز امامت علی بن الحسین 8، جز پنج نفر پیرو او نبودند: «سعید بن جبیر، سعید بن مسیّب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن ام الطویل و ابو خالد کابلی.»[15] امام تلاش داشت که همان طرفداران اندک نیز از افتادن در دام طاغوت و بیگانه در امان بمانند؛ لذا در نامه مفصّلی به یکی از آنها فرمود: «خداوند ما و شما را از مکر ستمگران و ظلم حسودان و زورگویی جبّاران حفظ کند! ای مؤمنان! شما را طاغوتها و طاغوتیان دنیا طلب که دل به دنیا سپرده اند و شیفته آن شده اند و به دنبال نعمتهای بی ارزش و لذّتهای زودگذر آن هستند، نفریبند!... امر خدا و اطاعت از کسی را که خدا اطاعت او را واجب کرده، بر همه چیز مقدّم بدارید و هرگز در امور جاری، اطاعت از طاغوتها را که شیفتگی به فریبندگیهای دنیا را به دنبال دارد، بر اطاعت از خدا و اطاعت از رهبران الهی مقدّم ندارید!»[16]

ه. امام باقر(ع)
حضرت باقر(ع)، آن یادگار کربلا مانند پدرش علی بن الحسین علیهما السلام تنها و بی یاور بود. منتهی در دوران آن حضرت، عمر بن عبد العزیز که طبق گفته آن حضرت نجیب دودمان بنی امیّه به حساب می آمد،[17] قدمهای بزرگی به نفع تشیّع برداشت. از جمله: باز گرداندن فدک به فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام، ممنوعیت سبّ و دشنام بر علی(ع)، و برداشتن ممنوعیت نوشتن و نقل حدیث که از زمان خلیفه اوّل شروع شده و در زمان خلیفه ثانی شدّت گرفته و در دوران خلفای بعدی به اوج خود رسیده بود.

مجموع این حرکات عمر بن عبد العزیز، زمینه خوبی را فراهم نموده بود که حضرت امام باقر(ع) به تربیت شاگردان بپردازد و احادیث بی شماری را به شاگردان تعلیم دهد. شاگردان آن حضرت نیز حق مطلب را ادا نمودند و هزاران حدیث را حفظ داشتند.[18] تنها محمد بن مسلم سی هزار حدیث از امام باقر(ع) و شانزده هزار حدیث از امام صادق(ع) فرا گرفته بود.[19]

پس از این فرصت طلایی که حضرت کمال استفاده را از آن نمود، در د5u0647 بودند، مسیحی شده اند. هر کسی با آنها خرید و فروش یا مصافحه کند، خونش حلال است. در شهر مَدْین، بعد از ابلاغ دستور هشام، تا مردم شهر آن دو را دیدند، درهای خانه ها را بر روی آنها بستند، از درون خانه ها و پشت بامها دشنام می دادند و به علی و آل علی ناسزا می گفتند.

هر چه همراهان امام 7 مردم را نصیحت می کردند، گوش فرا نمی دادند. حضرت باقر(ع) فرمود: «ما این طور که به شما گفته اند نیستیم. شما که با یهود و نصاری معامله می کنید، چرا با ما این گونه رفتار می کنید؟» گفتند: شما از یهودی و مسیحی بدترید! حضرت صادق(ع) می فرماید: هر چه پدرم نصیحت فرمود، گوش نمی دادند، تا اینڥu0647 بودند، مسیحی شده اند. هر کسی با آنها خرید و فروش یا مصافحه کند، خونش حلال است. در شهر مَدْین، بعد از ابلاغ دستور هشام، تا مردم شهر آن دو را دیدند، درهای خانه ها را بر روی آنها بستند، از درون خانه ها و پشت بامها دشنام می دادند و به علی و آل علی ناسزا می گفتند.

هر چه همراهان امام 7 مردم را نصیحت می کردند، گوش فرا نمی دادند. حضرت باقر(ع) فرمود: «ما این طور که به شما گفته اند نیستیم. شما که با یهود و نصاری معامله می کنید، چرا با ما این گونه رفتار می کنید؟» گفتند: شما از یهودی و مسیحی بدترید! حضرت صادق(ع) می فرماید: هر چه پدرم نصیحت فرمود، گوش نمی دادند، تا اینکه پدرم بر بالای کوهی که نزدیک شهر بود، رفت و مردم را تهدید به نفرین نمود که بر اثر وزیدن باد سیاه، مردم وحشت کردند و به ظاهر عقب نشینی نمودند.»[21]

این جریان، هم اوج تنهایی حضرت باقر(ع) را نشان می دهد و هم حکایت از آن دارد که تا چه اندازه مردم آن زمان نسبت به مقام و منزلت امامان معصوم : بی خبر و بی اطلاع بودند که با کوچک ترین اتهامی، با آنان، آن گونه برخورد می نمودند.

و. امام صادق(ع)
از سدیر صیرافی نقل شده است که بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: چرا نشسته اید؟

فرمود: «ای سدیر! چه اتفاقی افتاده است؟» گفتم: از فراوانی دوستان و شیعیان و یارانت سخن می گویم.
627ه سهل بن حسن خراسانی وارد شد و بر حضرت سلام کرد و عرض کرد: ای پسر رسول خدا! رأفت و رحمت از آن شماست و شما خانواده امامت هستید. چرا از حق خود دفاع نمی کنید؟ و حال آنکه یکصد هزار نفر شمشیرزن در اختیار دارید؟ حضرت فرمود: ای مرد خراسانی بنشین! آنگاه به کنیزش دستور داد تنور را روشن کند. تنور که کاملاً داغ شد، حضرت فرمود: ای خراسانی! بلند شو و داخل تنور بنشین! خراسانی عرض کرد: ای سیّد من! ای پسر رسول خدا! مرا با آتش عذاب نکن! در همین لحظه هارون مکی از راه رسید. حضرت به او فرمود: کفشها را کنار بگذار، برو داخل تنور! هارون بلافاصله داخل تنور رفت. بعد از مدتی دیدم مکی b7ه سهل بن حسن خراسانی وارد شد و بر حضرت سلام کرد و عرض کرد: ای پسر رسول خدا! رأفت و رحمت از آن شماست و شما خانواده امامت هستید. چرا از حق خود دفاع نمی کنید؟ و حال آنکه یکصد هزار نفر شمشیرزن در اختیار دارید؟ حضرت فرمود: ای مرد خراسانی بنشین! آنگاه به کنیزش دستور داد تنور را روشن کند. تنور که کاملاً داغ شد، حضرت فرمود: ای خراسانی! بلند شو و داخل تنور بنشین! خراسانی عرض کرد: ای سیّد من! ای پسر رسول خدا! مرا با آتش عذاب نکن! در همین لحظه هارون مکی از راه رسید. حضرت به او فرمود: کفشها را کنار بگذار، برو داخل تنور! هارون بلافاصله داخل تنور رفت. بعد از مدتی دیدم مکی چهارزانو داخل تنور نشسته....حضرت به مرد خراسانی فرمود: «کَم تَجِدُ بِخُراسان مِثْلَ هذا؛ چند نفر مثل این در خراسان می یابی؟» عرض کردم: یک نفر هم پیدا نمی شود. حضرت فرمود: بله، یک نفر هم پیدا نمی شود. آنگاه فرمود: «اَمَّا أَنْا لا نَخْرُجُ فِی زَمانٍ لا نَجِدُ فِیهِ خَمْسَةً مُعاضِدِینَ لَنا نَحْنُ اَعْلَمُ بِالْوَقْتِ؛[23] ما قیام نمی کنیم در زمانی که پنج نفر کمک کار نمی یابیم. ما با زمان آشناتریم.»

این جریان نشان می دهد که یاران امام 7 باید یارانی از جان گذشته و تسلیم باشند، نه دنیا طلب و مقام پرست؛ به همین جهت حضرت صادق(ع) به درخواست ابو مسلم پاسخ مثبت نداد. او نوشت: «من مردم را به دوستی اهل بیت : دعوت می کنم. اگر مایل هستید، کسی برای خلافت بهتر از شما نیست.»

حضرت صادق(ع) در پاسخ فرمود: «ما اَنْتَ مِنْ رِجالِی وَ لا الزَّمانُ زَمانِی؛[24] نه تو از یاران منی و نه زمانه زمانه من است.»

جنایات بعدی ابومسلم، سخن امام را تأیید کرد. او در راه استقرار حکومت عباسیان، انسانهای بی شماری را کشت.[25] در دوران حکومت، بالغ بر ششصد هزار نفر را به قتل رساند[26] و خود به آن اعتراف نمود.[27]

ز. امام موسی کاظم(ع)
حضرت موسی بن جعفر(ع) نیز یارانی که قیامی گسترده و همه جانبه کنند، در اختیار نداشت. هر چند در گوشه و کنار، برخی از یاران بودند که حضرت از آنان حمایت می کرد. از جمله آن افراد، حسین بن علی مشهور به شهید فخ بود که در مدینه علیه دژخیمان «هادی عباسی» قیام کرد و سرانجام به شهادت رسید. موسی بن جعفر(ع) قبل از قیام به او فرمود: «گرچه شهید خواهی شد، ولی باز در جهاد و پیکار کوشا باش! این گروه، مردمی پلید و بدکارند که اظهار ایمان می کنند؛ ولی در باطن ایمان و اعتقادی ندارند. من در این راه اجر و پاداش شما را از خدای بزرگ می خواهم.»[28] به سبب همین حمایت موسی بن جعفر(ع) بود که هادی عباسی، این گونه حضرت را تهدید کرد: «به خدا سوگند! حسین (صاحب فخ) به دستور موسی بن جعفر بر ضد من قیام کرده و از او پیروی نموده است؛ زیرا امام و پیشوای این خاندان کسی جز موسی بن جعفر نیست. خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم.»[29]

آن حضرت، از علی بن یقطین نیز برای نفوذ در دستگاه خلافت هارون و به منظور کمک به شیعیان حمایت نمود.[30] و آنجا که فرصت می یافت، صریحاً می فرمود که خلافت حق ماست و به دست غاصبان به یغما رفته است.

روزی هارون (شاید به منظور امتحان) به موسی بن جعفر(ع) اعلام کرد که حاضر است «فدک» را به او برگرداند. حضرت فرمود: «در صورتی حاضرم فدک را تحویل بگیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش پس بدهی.» هارون پرسید: حدود و مرزهای آن کدام است؟ امام فرمود: «اگر حدود آن را بگویم هرگز پس نخواهی داد.» هارون اصرار کرد و سوگند یاد نمود که این کار را انجام خواهد داد. امام حدود آن را چنین تعیین فرمود: «حد اوّلش عدَن، حدّ دوّمش سمرقند، حدّ سومش آفریقا و حد چهارم آن نیز مناطق ارمنیّه و بحر خزر است.» هارون با ناراحتی گفت: با این ترتیب چیزی برای ما باقی نمی ماند. حضرت فرمود: «می دانستم که نخواهی پذیرفت و به همین دلیل از گفتن آن امتناع داشتم.»[31]

در واقع، حضرت با این بیان، قصد داشت به او بفهماند که فدک رمزی از مجموع قلمرو حکومت اسلامی و خلافت است. این گفتگو، هدفهای بزرگ امام را به خوبی نشان می دهد؛ اما نبود یاران و سخت گیری طاغوتهای دوران و... مانع از تحقق عینی و خارجی آن گشت.

ح. امام هشتم(ع)
به محض شهادت موسی بن جعفر(ع)، حضرت رضا(ع) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت. به حضرت عرض شد: شما امر بزرگی را اظهار می دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما می ترسیم.

حضرت فرمود: «او هر چه می خواهد کوشش کند، او را بر من راهی نیست.»[32]

و در جای دیگر این گونه پاسخ فرمود: «مرا گفتار پیامبر اکرم 9 نیرو و جرأت می بخشد که فرمود: اگر ابو جهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم. و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من گرفت، بدانید من امام نیستم.»[33]

همگان می دانند که پذیرش ولایت عهدی در زمان مأمون، جز با تهدید به قتل انجام نگرفت. مأمون در بخشی از سخنانش به آن حضرت گفت: «به خدا سوگند! اگر از قبول پیشنهاد ولایت عهدی خودداری کنی، تو را به جبر وادار به این کار می کنم و چنانچه باز تمکین نکردی، به قتل می رسانم.»[34]

با این کار، حضرت جان خویش و جان یاران اندکش را حفظ نمود؛ چرا که طرفداران واقعی حضرت در حدّی نبودند که بتوانند دست به یک قیام گسترده بزنند.

با این حال، هر جا زمینه فراهم می شد، حضرت صریحاً مسئله امامت خویش را مطرح می نمود. از جمله در نیشابور و در جمع بیست هزار راوی و کاتب، این روایت معروف را خواند که: «کلمه توحید (لا اله الّا اللّه) دژ من است و هر کس به دژ من داخل شود، از کیفرم مصون می ماند.» آنگاه اضافه فرمود: «کلمه توحید شروطی دارد، من از جمله شروط آن هستم.» حضرت با این جمله، به امامت و ولایت خویش اشاره نمود.

ط. امام نهم (ع)
حضرت جواد(ع) نیز جز تعدادی انگشت شمار پیرو واقعی نداشت و برای حفظ جان آنها و کمک و یاری شیعیان، اجازه داده بود که در دستگاه حکومتی نفوذ کنند و مناصب حساس را در دست بگیرند؛ از اینرو، «محمد بن اسماعیل بن بزیعة» و «احمد بن حمزه قمی» مقامات والایی در دستگاه حکومت به دست آورده بودند. همچنین «نوح بن درّاج» قاضی کوفه بود، «حسین بن عبد اللّه نیشابوری» حاکم سیستان گشت و «حکم بن علیا اسدی» به حکومت «بحرین» رسید؛[35] امّا قدرت این مجموعه، در حدّی نبود که بتوان با کمک آنها یک قیام وسیع و گسترده را به وجود آورد.

ی. امام دهم (ع)
در فاصله 219 ه. ق (دوران معتصم عباسی) تا 270 ه. ق (دوران المعتمد باللّه) تعداد 18 قیام بر ضد حکومت خلفای عباسی رخ داده است که نوعاً با شکست روبرو شده، توسط حکومت عباسی سرکوب گشته اند. غالب این قیامها، چون از ماهیت و اهداف اسلامی برخوردار نبودند، مورد تأیید امامان و از جمله امام هادی 7 قرار نگرفتند. هر چند گروهی از یاران و طرفداران این قیامها، مردمی مخلص و شیعیان واقعی بودند که تا سرحدّ مرگ برای اهداف عالی اسلامی می جنگیدند، ولی تعداد آنان ناچیز بود؛ به گونه ای که با تکیه بر آنان، امکان رهبری یک قیام وسیع برای امام 7 وجود نداشت. غالب مبارزین و انقلابیون نیز کسانی بودند که اهداف اسلامی روشنی نداشتند؛ بلکه بر اثر ظلم و ستمی که بر آنان وارد شده بود، دست به قیام زده بودند و آنجایی که احساس شکست و یا احتمال مرگ می دادند، رهبران خویش را تنها گذاشته، پراکنده می شدند.[36]

شدّت خشونت دستگاه خلافت نسبت به شیعیان و طرفداران امام هادی 7 باعث شده بود که کسی نتواند علنی از حضرت طرفداری کند. هنگامی که یحیی بن هرثمه، حضرت را بالاجبار از مدینه به سامرّا حرکت می داد، فریاد و گریه ای فراوان به گوش رسید؛ ولی هیچ کس عملاً مانع از بردن آن حضرت نشد.[37]

حضرت را به سامرّا بردند تا از جذب افراد به ایشان جلوگیری کنند. «یزداد»، طبیب مسیحی، با اشاره به این مطلب می گوید: «اگر شخصی علم غیب می داند، تنها اوست. او را به اینجا [سامرّا] آورده اند تا از گرایش مردم به سوی او جلوگیری کنند؛ زیرا با وجود وی، [متوکّل ] حکومت خود را در خطر می دید.»[38]

متوکل، نه تنها برای جلوگیری از قیام، امام هادی 7 را تحت نظر گرفته، زندانی نمود، بلکه دستور داد «دیزج» یهودی قبر امام حسین(ع) را تخریب کند تا از این طریق بر یاران امام هادی 7 و شیعیان او افزوده نشود.[39]

در آن دوران با معدود یاران آن حضرت با خشونت بسیار برخورد می شد. در اثر همین خشونتها، ابن سکّیت، یار باوفای حضرت را به قتل رساندند. به این صورت که زنده زنده، زبان او را از پشت سرش بیرون کشیدند.[40] «نصر بن علی جهضمی» را نیز به علت نقل حدیثی در فضایل اهل بیت : «هزار» تازیانه زدند.[41]

ابو بکر خوارزمی در بخشی از نامه خود درباره جنایات متوکل می گوید: «... هر کس را شیعه بدانند، به قتل می رسانند. هر کس نام پسرش را «علی» بگذارد، خونش را می ریزند. شاعر شیعه چون در مناقب وصی و معجزات نبی شعر بگوید، زبانش را می برند و دیوانش را پاره می کنند...[42]. با تمام این اوضاع، حضرت هادی 7 تلاش کرد شاگردانی را در مکتب خویش تربیت نماید که تعداد آنها را تا 185 نفر شمرده اند.

ک. امام عسکری(ع)
اعمال فشار و خشونت خلفای عباسی به حدّی بود که در مدّت 92 سال، سه نفر از امامان شیعه در سنین جوانی به شهادت رسیدند. حضرت جواد در سن 25 سالگی، امام هادی 7 در سن 41 سالگی و امام حسن عسکری در سن 28 سالگی؛ اما این فشارها بر امام حسن عسکری 7 بیش از دیگران بود؛ چون حاکمان عباسی طبق روایات متواتر می دانستند که مهدی موعود از نسل امام حسن عسکری7 است؛ لذا برای جلوگیری از نفوذ آن حضرت، او را مجبور کرده بودند که هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.[43]

به همین سبب، یاران حضرت به شدّت تحت فشار بودند و از پوششهای غیر ملموس برای ارتباط با امام استفاده می کردند. مثلاً: عثمان بن سعید عمری، از نزدیک ترین یاران حضرت، زیر پوشش روغن فروشی فعالیت می کرد.

این امر باعث تقلیل یاران آن حضرت شده بود که خود بدان اشاره نموده است. آنجا که به «داود بن اسود» از خادمان منزل خود فرمود: «... اگر شنیدی کسی به ما ناسزا می گوید، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره نکن! ما در شهر بد و دیار بدی به سر می بریم [که یار و یاوری نداریم ]....»[44]

از این گذشته، اغوای منحرفانی چون «ابن ماهویه» و امثال او و عدم امکان معرّفی امام حسن عسکری 7 به عنوان جانشین امام هادی 7، در زمان امام هادی 7، باعث شک و تردید شیعیان در امر امامت او شده بود. خود آن حضرت در این زمینه می فرماید: «هیچ یک از پدرانم مانند من گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشده اند.»[45] و خود این مسئله در تقلیل یاران حضرت مؤثر بود.

ل. امام دوازدهم (ع)
هر چند ظهور حضرت مهدی(ع) وابسته به علائم و شرایطی است، ولی از مهم ترین شرایط قیام آن حضرت، فراهم شدن 313 نفر یار و پیرو به عنوان هسته اصلی و مرکزی، و ده هزار نیروی کمکی است. به روایاتی در این زمینه توجّه کنید:

امام باقر(ع) فرمود: «وَیَجِی ءُ وَاللَّهِ ثَلاثُ مِائَةٍ وَبَضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فِیهِمْ خَمْسُونَ إمرَأةً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّةَ عَلی غَیْرِ مِیعادٍ؛[46] به خدا سوگند! سیصد و ده نفر و اندی، بدون وعده در مکه پیش او (حضرت مهدی(ع)) گرد می آیند که در میان آنان پنجاه زن است.»

از خود آن حضرت نقل شده است که فرمود: «اگر شیعیان ما - که خدای آنان را بر انجام طاعت خویش موفق بدارد - در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، همدل می شدند؛ میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد.»[47]

امام صادق(ع) فرمود: «لا یَخْرُجُ الْقائِمُ مِنْ مَکَّةَ حَتّی تَکونَ تَکْمِلَةُ الْحَلْقَة قُلْتُ وَکَمْ تَکْمِلَةُ الْحَلْقَةِ قالَ عَشْرَةُ آلافٍ؛[48] قائم از مکه قیام نمی کند تا حلقه کامل گردد. b7سلامیّة، ج 2، ص 13 و 14؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ج 3، ص 406؛ بحار الانوار، مجلسی، المکتبة الاسلامیّة، ج 44، ص21؛ تذکرة الخواص، ابن الجوزی، نجف، منشورات المطبعة الحیدریة، 1383 ق، ص 199؛ سیره پیشوایان، ص 105.

[9]. بحار الانوار، ج 44، ص 147؛ احتجاج، طبرسی، نجف، المطبعة المرتضویه، ص 157.

[10]. جلاء العیون، سید عبد اللّه شبّر، قم، مکتبة بصیرتی، ج 1، ص 345 - 346؛ سیره پیشوایان، ص 111.

[11]. اسد الغابه، ابن اثیر، ج 2، ص 14.

[12]. سیره پیشوایان، ص 132.

[13]. بحار الانوار، ج44، ص392.

[14]. بحار الانوار، ج 46، ص 143؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 104.

[15]. اختیار معرفة الرجال، معروف به رجال کشّی،اسلامیّة، ج 2، ص 13 و 14؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ج 3، ص 406؛ بحار الانوار، مجلسی، المکتبة الاسلامیّة، ج 44، ص21؛ تذکرة الخواص، ابن الجوزی، نجف، منشورات المطبعة الحیدریة، 1383 ق، ص 199؛ سیره پیشوایان، ص 105.

[9]. بحار الانوار، ج 44، ص 147؛ احتجاج، طبرسی، نجف، المطبعة المرتضویه، ص 157.

[10]. جلاء العیون، سید عبد اللّه شبّر، قم، مکتبة بصیرتی، ج 1، ص 345 - 346؛ سیره پیشوایان، ص 111.

[11]. اسد الغابه، ابن اثیر، ج 2، ص 14.

[12]. سیره پیشوایان، ص 132.

[13]. بحار الانوار، ج44، ص392.

[14]. بحار الانوار، ج 46، ص 143؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 104.

[15]. اختیار معرفة الرجال، معروف به رجال کشّی، ص 115.

[16]. تحف العقول، حسن بن علی بن شعبه، قم، جامعه مدرسین، 1363 ش، ص 252؛ روضه کافی، کلینی، دار الکتب الاسلامیه، ص 15.

[17]. عقد الفرید، ابن عبد ربّه، دار الکتاب العربی، 1403 ق، ج 4، ص 439.

[18]. تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، سید حسن الصدر، تهران، منشورات الاعلمی، ص 298.

[19]. الاختصاص، شیخ مفید، قم، جامعه مدرسین، ص 201؛ اختیار معرفة الرجال، همان، ص 163، شماره 276.

[20]. تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبة الحیدریّة، ج 3، ص 70.

[21]. ر.ک: دلائل الامامة، طبری، ص 105 - 107؛ امان الافطار، سید بن طاووس، ص 62؛ بحار الانوار، ج 46، ص 307 - 313، سیره پیشوایان، ص 344.

[22]. اصول کافی، کلینی، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ دوم، 1381 ه. ق، ج 2، Ìشوایان، ص 462.

[32]. بحار الانوار، ج 49، ص 115؛ عیون اخبار الرضا، صدوق، دار الکتب الاسلامیّة، ج 1، ص 100؛ کشف الغمّة، اربلی، تبریز، ج 3، ص 105.

[33]. روضه کافی، ص 257؛ بحار الانوار، ج 49، ص 115.

[34]. علل الشرایع، صدوق، مکتبة الطباطبایی، ج 1، ص 226؛ روضة الواعظین، فتال نیشابوری، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ص 247.

[35]. سیره پیشوایان، ص 560.

[36]. سیره پیشوایان، ص 570، با تلخیص و تغییرات.

[37]. همان، ص 581؛ تذکرة الخواص، ص 359 - 360.

[38]. بحار الانوار، ج 50، ص 161.

[39]. مقاتل الطالبین، ص 396؛ کامل ابن اثیر، ج 7، ص 55.

[40]. تاریخ الخلفا، سیوطی، بغداد، مکتبة المثنی، ص 348؛ تنقیح المقال، مامقانی، انتشارات جهان، ج 3، ص 570.

[41]. تارییشوایان، ص 462.

[32]. بحار الانوار، ج 49، ص 115؛ عیون اخبار الرضا، صدوق، دار الکتب الاسلامیّة، ج 1، ص 100؛ کشف الغمّة، اربلی، تبریز، ج 3، ص 105.

[33]. روضه کافی، ص 257؛ بحار الانوار، ج 49، ص 115.

[34]. علل الشرایع، صدوق، مکتبة الطباطبایی، ج 1، ص 226؛ روضة الواعظین، فتال نیشابوری، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ص 247.

[35]. سیره پیشوایان، ص 560.

[36]. سیره پیشوایان، ص 570، با تلخیص و تغییرات.

[37]. همان، ص 581؛ تذکرة الخواص، ص 359 - 360.

[38]. بحار الانوار، ج 50، ص 161.

[39]. مقاتل الطالبین، ص 396؛ کامل ابن اثیر، ج 7، ص 55.

[40]. تاریخ الخلفا، سیوطی، بغداد، مکتبة المثنی، ص 348؛ تنقیح المقال، مامقانی، انتشارات جهان، ج 3، ص 570.

[41]. تاریخ بغداد، دار الکتاب العربی، ج 13، ص 289.

[42]. رسائل، خوارزمی، مصر، 1312 ق، ص 76 - 83؛ سیره پیشوایان، ص 595.

[43]. روضة الواعظین، ص 274؛ اعلام الوری، ص 376؛ اعیان الشیعة، ج 2، ص 43.

[44]. مناقب، ابن شهر آشوب، قم، کتابفروشی مصطفوی، ج 4، ص 427.

[45]. تحف العقول، قم، جامعه مدرسین قم، 1363 ه. ش، ص 487.

[46]. بحار الانوار، ج 52، ص 222.

[47]. همان، ج 53، ص 177، ح 8.

[48]. الغیبة، نعمانی، ص 307

لينک : http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/2689/6773/80992 ویرایش شده در توسط zed
  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='ronin313' timestamp='1398136833' post='373763']
اینها در بهترین حالتش شاگرد شاگردهای ما هم نمیشن...وقتی با ما دربیوفتن نابودیشون حتمیه شک نکنین

شما استدلال منو باطل نکردید فقط گفتید امام حسین به دعوت مردم کوفه قیام کرد که منم همین رو میگم یعنی هرگاه زمینه قیام فراهم باشه قیام انجام میشه گرچه اوضاع خراب یزید و حکومت چاره ای جز خون امام شهید ما نداشت...
در ثانی پرواضح است که امام صادق نیت ابومسلم رو می دونست و اقدام نکرد...
امام خمینی امام امت ما کسی بود که قیامش کمر سوکلاریسم رو به عنوان دین جدید بشر شکست و مهمترین پایگاه شرک و الحاد یعنی رژیم ستم شاهی رو به قعر جهنم تاریخ فرستاد...قیام امام خمینی آغاز نهضت ظهور حضرت حجت است و انشالا با رشد بیشتر ملت ایران بنیان گذار این حکومت خواهد بود...
مثال بارز من هم اینه که: مسلمانان اعم از سنی و شیعه با اسراییل بزرگ تحقیر شده بودند....صبرا شتیلا و ...
اکنون چه کسی داره [color=#ff0000]اسراییل [/color]و[color=#ff0000] تحقیر[/color] میکنه؟ جز [color=#ff0000]حزب الله[/color] که فرزند بلافصل انقلاب اسلامیه؟
[/quote]

همین روایتی که برای شما عرض کردم اخر روایت امده که حضرت امام به حق ناطق جعفر صادق علیه السلام میفرماید قیام به عهده حضرت مهدی عجل الله تعالی فرج الشریف هست! امام حسین قیام نکرد بلکه حجت را بر مردم کوفه تمام کرد و امام حسین علیه السلام میدانست که هر جا برود شهید خواهد شد چون وقتی به زیارت قبر شریف رسول خدا صل الله علیه وال وسلم رفت ایشان را به خواب دید و رسول الله فرمودند به حضرت سید الشهدا که به کربلا برو چون خدا اینطور خواسته. به این نکته هم توجه کنید که وقتی لشکر ابن زیاد لعنت الله علیه مانع کاروان امام حسین علیه السلام شد حضرت فرمودند حالا که نمیگزارید من به طرف کوفه بروم بگزارید من به سرزمین خودم برگردم یا به بلادهای دیگر بروم و زندگی خود را ادامه بدم این کجاش این را میرساند که حضرت لشکر جمع کردن تا قیام کنن? دوم اگر بر فرض امام حسین علیه السلام قیام هم میکرد او حجت خدا و امام هست ! اما اقای خمینی که قیام کرد دستورش را از کجا گرفت? از امام معصوم که اجازه نگرفته پس این کار ایشان خلاف شرع اسلام شیعه می باشد. امام امت؟ ما ۱۲ تا امام بیشتر نداریم و خیلیهای دیگر که از اقای خمینی علمشون بالاتر بوده به مراتب ادعای امامت نکردن! من قبول دارم شاه ادم خوبی نبود و خطاهای زیادی مرتکب شد ولی ایشون هم شیعه بودن و به حج و زیارت معصومین مشرف میشدن. خلاصه اینکه شاه به نام دین به مردم حکومت نمیکرد و مردم ازادانه خلیفه های غاصب را لعن و علما ازادانه به تبلیغ دین می پرداختن و حوضه ها ازاد بود متاسفانه از این بیشتر نمیتونم بگم چون برخورد میشه و این از کرامات این حکومت مثلا شیعه میباشد! شما زمینه ظهور را فراهم کردین؟ شما که با این حکومت تمام دنیا را بر علیه شیعیان بسیج کردین و وهابیت خیلی حساس شد. زمان شاه مناظرات بسیاری با بقیه ادیان میشد ولی گروههای جهادی نبودن بعد از انقلاب ایران سر و کله اینها پیدا شد با این کارهای اشتباه اقای خمینی کار حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرج الشریف به مراتب میلیونها برابر سختتر شد. کار حکومت داری و ولی امر مسلمین بودن از عهده امام معصوم برمیاد دوست عزیز! این انقلاب کجاش اسلامیه؟ اینهمه اختلاص و مخالفان حکومت را کشتن از اول انقلاب تا حالا اینها کجاش زمینه ظهور فراهم کردن و عدالته? کجا ائمه معصوم ما احکام خلافتداری را بیان کردن؟ مثل احکام روزه و نماز؟ اگر کسانی باشن که زمینه را برای ظهور حضرت فراهم کنن این نایب برحق حضرت صاحب الزمان خواهد بود که معجزات دارن تا مردم بشناسن در غیر این صورت حکومتی که ادعای حکومت امام زمانی بودن میکنه باید دلایل واضح داشته باشه وگرنه باطله. ویرایش شده در توسط Babak1391
  • Upvote 1
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام دوست عزیز مگه کسی به جناب زید بن علی گفته بود که برو قیام کن که امام صادق برای ایشان گریه می کنه و می گه خدا می داند که حکومت را برای ما می خواست پس این دلیل که شما آوردی کافی نیست برای رد انقلاب ما .عزیز حالا من چند تا سوال دارم اگر شیعیان حکومت نداشته باشن می تونن اون طور که تو روایات اومده قیام کنن ؟ سلاح از کجا میارن , پول از کجا میارن من بعضی وقت ها وقتی بعضی پست ها رو می خونم فکر می کنم بعضی ها فکر می کنن جنگ بازیه برادر من تو جنگ اگر شما خدای تجهیزات هم باشیم وا... عقبه جنگ اگر اندازه تجهیزات مهم نباشه کمتر از اون نیست می شه بگی عقبه ایران توی اون جنگ آخر اگر حکومت نباشه دقیقا کجا هست ؟ در مورد گروه های جهادی شما گفتی و کلام شما به من اینطور القا کرد که اگر حکومت جمهوریه اسلامی نبود اون ها هم بوجود نمیومدن ؟ با این منطق اسلام هم ما می تونیم ببریم زیر سوال چون اگر اسلام نبود این همه جنگ نبود از اون اول که می شه جنگ صلیبی تا الان جنگ بین مسلمون ها نه ؟ با این منطق می شه گفت تمام دست آورد های بشر که خواسته یا ناخواسته دو وجه داره یکی خوب یکی بد رو هم زیر سوال برد . حالا اگر این تکفیری ها استنباط غلط دارن به ما چه ربطی داره. عزیز برو تاریخ بخون اینا تو 1216 ببین چند نفر شیعه رو تو کربلا سر بردین حتما تو اون زمان هم کسی از علما داشته حکومت می کرده که اینا حساس شدن اگر شما کلیپ های این تکفیری ها رو ببینی کلمه صفوی حتما می شنوی البته این هم از جهلشون هست ولی می خوام بگم اینا کینه ایی که دارن برا جمهوری اسلامی و غیره نیست آقا جان اگر بدی هست از ما هست نه از اسلام . من خودم هم خیلی انتقاد دارم ولی به خدا الان کشور ما به اتحاد بیشتر نیاز داره تا دعوا به نظر من الان ما تو یک دو راهی هستیم که می تونیم بشیم افغانستان با این جور کار ها یا این که با هم متحد باشیم و از این گردنه هم با هم بگذریم. ویرایش شده در توسط mhn1991

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='Babak1391' timestamp='1398177630' post='373821']
همین روایتی که برای شما عرض کردم اخر روایت امده که حضرت امام به حق ناطق جعفر صادق علیه السلام میفرماید قیام به عهده حضرت مهدی عجل الله تعالی فرج الشریف هست! امام حسین قیام نکرد بلکه حجت را بر مردم کوفه تمام کرد و امام حسین علیه السلام میدانست که هر جا برود شهید خواهد شد چون وقتی به زیارت قبر شریف رسول خدا صل الله علیه وال وسلم رفت ایشان را به خواب دید و رسول الله فرمودند به حضرت سید الشهدا که به کربلا برو چون خدا اینطور خواسته. به این نکته هم توجه کنید که وقتی لشکر ابن زیاد لعنت الله علیه مانع کاروان امام حسین علیه السلام شد حضرت فرمودند حالا که نمیگزارید من به طرف کوفه بروم بگزارید من به سرزمین خودم برگردم یا به بلادهای دیگر بروم و زندگی خود را ادامه بدم این کجاش این را میرساند که حضرت لشکر جمع کردن تا قیام کنن? دوم اگر بر فرض امام حسین علیه السلام قیام هم میکرد او حجت خدا و امام هست ! اما اقای خمینی که قیام کرد دستورش را از کجا گرفت? از امام معصوم که اجازه نگرفته پس این کار ایشان خلاف شرع اسلام شیعه می باشد. امام امت؟ ما ۱۲ تا امام بیشتر نداریم و خیلیهای دیگر که از اقای خمینی علمشون بالاتر بوده به مراتب ادعای امامت نکردن! من قبول دارم شاه ادم خوبی نبود و خطاهای زیادی مرتکب شد ولی ایشون هم شیعه بودن و به حج و زیارت معصومین مشرف میشدن. خلاصه اینکه شاه به نام دین به مردم حکومت نمیکرد و مردم ازادانه خلیفه های غاصب را لعن و علما ازادانه به تبلیغ دین می پرداختن و حوضه ها ازاد بود متاسفانه از این بیشتر نمیتونم بگم چون برخورد میشه و این از کرامات این حکومت مثلا شیعه میباشد! شما زمینه ظهور را فراهم کردین؟ شما که با این حکومت تمام دنیا را بر علیه شیعیان بسیج کردین و وهابیت خیلی حساس شد. زمان شاه مناظرات بسیاری با بقیه ادیان میشد ولی گروههای جهادی نبودن بعد از انقلاب ایران سر و کله اینها پیدا شد با این کارهای اشتباه اقای خمینی کار حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرج الشریف به مراتب میلیونها برابر سختتر شد. کار حکومت داری و ولی امر مسلمین بودن از عهده امام معصوم برمیاد دوست عزیز! این انقلاب کجاش اسلامیه؟ اینهمه اختلاص و مخالفان حکومت را کشتن از اول انقلاب تا حالا اینها کجاش زمینه ظهور فراهم کردن و عدالته? کجا ائمه معصوم ما احکام خلافتداری را بیان کردن؟ مثل احکام روزه و نماز؟ اگر کسانی باشن که زمینه را برای ظهور حضرت فراهم کنن این نایب برحق حضرت صاحب الزمان خواهد بود که معجزات دارن تا مردم بشناسن در غیر این صورت حکومتی که ادعای حکومت امام زمانی بودن میکنه باید دلایل واضح داشته باشه وگرنه باطله.
[/quote]

کاکام یه سوال اساسی رو پاسخ بده ، اگر حکومت در دست حاکم شیعه حامی شرع نباشه کی باید حکومت کنه ؟! راهی پیدا نمیکنید مگر اینکه کلا حاکمیت دینی رو منسوخ و ملغی بدونید و بعد تصمیم بگیرید که نتیجه اش چیزی جز راهی که غرب رفت نمیشه ،...
  • Upvote 5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='worior' timestamp='1398355693' post='374034']
کاکام یه سوال اساسی رو پاسخ بده ، اگر حکومت در دست حاکم شیعه حامی شرع نباشه کی باید حکومت کنه ؟! راهی پیدا نمیکنید مگر اینکه کلا حاکمیت دینی رو منسوخ و ملغی بدونید و بعد تصمیم بگیرید که نتیجه اش چیزی جز راهی که غرب رفت نمیشه ،...
[/quote] اشکالی نداره دوست عزیز اگر حاکم وقت کاری به دین وایمان مردم نداشته باشه حتی اگر کافر هم باشه عیبی نداره. لازم نیست حاکم مملکت حتما مجتهد و روحانی باشه. وظیفه علما تبلیغ دین و حل مسائل شرعی مردمه و علما رو معصومین به همین خاطر تعلیم دادن. اگر حکومت در دست روحانیت باشه چون روحانیها معصوم نیستن مرتکب خطاهای بسیاری خواهد شد چون هوای نفس دارن و مردم نسبت به دین بدبین شده و در اخر منجر به بیدینی میشه. و الان هر کاری میشه نسبت میدن به ائمه معصومین.وقتی مردمی که اطلاع دینیشون کمه این خطاها را میبینن از دین زده میشن و به اسلام و خدا و ۱۲ امام توهین میکنن که من خودم شاهد اینگونه توهینها بودم. حتی الان جوک اس ام اس میکنن جوانهای دانشگاهی برا مسخره کردن امامان . شاه هم اشتباهات زیادی مرتکب شد ولی به نام دین حکومت نمیکرد. مردم ایران انقلاب کردن و استقلال و ازادی می خواستن که به اون نرسیدن. همه انقلابها اینجورین چون اخرش به کجراهه میرن..

[quote name='mhn1991' timestamp='1398355405' post='374033']
سلام دوست عزیز مگه کسی به جناب زید بن علی گفته بود که برو قیام کن که امام صادق برای ایشان گریه می کنه و می گه خدا می داند که حکومت را برای ما می خواست پس این دلیل که شما آوردی کافی نیست برای رد انقلاب ما .عزیز حالا من چند تا سوال دارم اگر شیعیان حکومت نداشته باشن می تونن اون طور که تو روایات اومده قیام کنن ؟ سلاح از کجا میارن , پول از کجا میارن من بعضی وقت ها وقتی بعضی پست ها رو می خونم فکر می کنم بعضی ها فکر می کنن جنگ بازیه برادر من تو جنگ اگر شما خدای تجهیزات هم باشیم وا... عقبه جنگ اگر اندازه تجهیزات مهم نباشه کمتر از اون نیست می شه بگی عقبه ایران توی اون جنگ آخر اگر حکومت نباشه دقیقا کجا هست ؟ در مورد گروه های جهادی شما گفتی و کلام شما به من اینطور القا کرد که اگر حکومت جمهوریه اسلامی نبود اون ها هم بوجود نمیومدن ؟ با این منطق اسلام هم ما می تونیم ببریم زیر سوال چون اگر اسلام نبود این همه جنگ نبود از اون اول که می شه جنگ صلیبی تا الان جنگ بین مسلمون ها نه ؟ با این منطق می شه گفت تمام دست آورد های بشر که خواسته یا ناخواسته دو وجه داره یکی خوب یکی بد رو هم زیر سوال برد . حالا اگر این تکفیری ها استنباط غلط دارن به ما چه ربطی داره. عزیز برو تاریخ بخون اینا تو 1216 ببین چند نفر شیعه رو تو کربلا سر بردین حتما تو اون زمان هم کسی از علما داشته حکومت می کرده که اینا حساس شدن اگر شما کلیپ های این تکفیری ها رو ببینی کلمه صفوی حتما می شنوی البته این هم از جهلشون هست ولی می خوام بگم اینا کینه ایی که دارن برا جمهوری اسلامی و غیره نیست آقا جان اگر بدی هست از ما هست نه از اسلام . من خودم هم خیلی انتقاد دارم ولی به خدا الان کشور ما به اتحاد بیشتر نیاز داره تا دعوا به نظر من الان ما تو یک دو راهی هستیم که می تونیم بشیم افغانستان با این جور کار ها یا این که با هم متحد باشیم و از این گردنه هم با هم بگذریم.
[/quote]



امام چهارم علیه السلام فرزندي داشتند به نام زيد ، برادر امام باقر عليه السلام كه ​​بسيار در حكومت بنياميه تحت فشار قرار ميگرفت و به شدت ناراحت بود . وی ميگفت با اين كه دنياي اسلام بنيهاشم را به حقانيت ميشناسد و پيروي از آن ها را اسلام واقعي ميداند و به نام بنيهاشم بر عليه بنياميه قيام كردند و آن ها را قلع و قمع نمودند تا حكومت اسلامي در اختيار بنيهاشم قرار گيرد ، چه شده است كه با اين همه مجاهدات و زحمات و محبوبيت بنيهاشم ، خلافت تحويل بنيالعباس داده شده و باز آن ها روي كار آمدهاند و بنيهاشم را عقب زدهاند . زيد بن علي ابن الحسين نميتوانست اين منظره را تحمل كند . تلاش ميكرد كه هر چه بهتر و بيشتر مردم را در اطراف خود جمع كند و عليه بني العباس قيام كند و از طرفي قيام ديني و قيام ائمه اطهار عليهم السلام براي رسيدن به حكومت ، زمان معیني و اشخاصي معيني لازم دارد كه پيش از ظهور آن زمان و اشخاص ، زمينه براي پيدايش حكومت حقة الهيه فراهم نيست . لذا ائمه عليهم السلام كه ​​خود در رأس بنيهاشم بودند و دل مسلمانان همه جا متمايل به آن ها بود ، در خانه مينشستند و بر عليه خلفاي غاصب زمان قيام نميكردند . در اين رابطه حديثي از امام حسن مجتبى عليه السلام مشهور است كه فرمودند :

ما منا أحد الا و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، الا القائم الذى

يصلى خلفه روح الله عيسى بن مريم (ع) فان الله عز و جل يخفى ولادته

و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج [1]

يعني هيچ يك از ما امامها نيست ، جز اين كه از طاغوت زمان خود بيعتي به گردن دارد . یعنی ایشان از جانب خداوند متعال مأموريت دارند در شعاع اين حكومتها صبر كنند و قيام ننمايد و با آن ها نجنگند . به جز قائمي كه عيسي فرزند مريم پشت سر او نماز ميخواند و به او اقتدا ميكند . او آزاد مطلق است و بيعت كسي به گردن او نيست . وقتي ظاهر شود غلبه ميكند و بر تمامي اهل عالم حاكميت پيدا ميكند . بر اين اساس ائمه سلام الله علیهم ميدانند در چه زماني حاكميت جهان در اختيار آن ها قرار ميگيرد و پيش از آن زمان هر جا و هر وقت قيام كنند ، قيامشان محكوم به شكست بوده و خلاف تقدير خداوند متعال است .

لذا ائمه اطهار سلام الله علیهم با آن قدرت عظيم الهي كه داشتند با خلفاي زمان خود مدارا ميكردند و عليه آن ها قيام نميكردند و با آن ها نميجنگيدند و مردم را بر عليه آن ها شورش نميدادند و حكم جنگ و جهاد با خلفا صادر نميكردند . پس ائمه اطهار سلام الله علیهم هر كدام در زمان خود ميدانستند كه تكليفشان انزوا و گوشهگيري است .

امام زمان هم تكليف خود را ميداند كه روز معيني در شرايط معيني مأمور به قيام است و پيش از آن روز معين اگر قيام كند ، قيامش محكوم به نشست ( انتظار برای کمال عقلی و آمادگی فکری مردم تا بفهمند که باید از چه کسی متابعت نمایند ! ) خواهد بود . لذا در انتظار آن روز معين به غيبت خود ادامه ميدهد .

وليكن امامزادهها و از آن جمله زيدبن علي ابن الحسين نميتوانستند چنين اوضاعي را تحمل كنند و ميگفتند مردم ما را ميخواهند و دل هاي مردم با ما است و چرا دشمنان ما از دين ما و محبوبيت ما استفاده كنند و در مسند حكومت بنشينند و با ما بجنگند . از جمله زيدبن علي شورشي ها و انقلابي های بسيار بودند . وی مردم را بر عليه بنياميه و بنيالعباس شورش ميداد و مردم را به زعامت خود دعوت ميكرد تا جائي كه به برادرش امام باقر عليهالسلام عرض كرد : برادر ميشود بعد از خودت امامت را به من واگذار كني نه به فرزندت جعفر صادق عليهالسلام . مانند دو برادر امام حسن و امام حسين كه امامت را به يكديگر سپردند . امام باقر عليهالسلام فرمود : برادر عزيزم امامت مسئلهاي نيست كه به اختيار من و يا آباء و اجداد من و يا به اختيار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد .

امامت يك منصبي است الهي . خداوند با تعليم و تربيت خود افراد و اشخاص را معين ميكند و به كمال مطلق ميرساند و در مسند امامت مينشاند . به اختيار من نيست كه امامت را به شما بدهم و يا به فرزند خودم واگذار كنم .

امام چهارم عليه السلام ميدانست كه پسرش زيد انقلابي است و خواهي نخواهي قيام خواهد كرد و در قيام خود جمعيت زيادي را به كشتن خواهد داد و خودش هم شكست خواهد خورد . وليكن فرزندش را از واقعيت اين قيام آگاه نكرد و به او نفرمود كه عزيزم ما بنيهاشم مأمور به صبر هستيم و حكومت نصيب ما نميشود . بهتر اين استكه در خانه بنشيني به عبادت و بندگي مشغول باشي . ميدانست كه پسرش انقلابي است . وليكن او را از اين واقعيت آگاه نكرد . به او ميدان داد كه اگر نميتواند صبر كند قيام كند .

در اطراف اين قيام كه ​​در تقدير خدا محكوم است و يا واجب است زيد بن علي عليهالسلام با يكي از فقهاي شيعه به نام « مؤمن طاق » [2] بحثي دارد كه در كتاب احتجاج طبرسي [ 3 ] نقل شده است . این روایت ذيلا بيان ميشود تا بفهميم كه ائمه اطهار عليهمالسلام چه سياست هاي عجيبي بكار بردند ، برای آن که تا آن جا كه ممكن است كسي محكوميت الهي پيدا نكند و دينش هدر نشود . گرچه دنيايش هدر ميشود [ 4 ] .

زيد بن علي ابن الحسين با مؤمن طاق که يكي از مجتهدين زمان امام چهارم و پنجم و ششم و معروف به مؤمن طاق است ، يعني يك مومن عالم و بينظير ، از اين جهت كه در حكمت و استدلال بسيار قوي و بينظير بوده است ، مؤمن طاق شناخته شده است و علماي اهل سنت و جماعت وحشت داشتند از اين كه با او مباحثه كنند . زيرا همه آن ها را محكوم ميكرد . مؤمن طاق مانند ائمه اطهار عليهم السلام و از مسير تعليمات آن ها دانسته بود كه قيام مفيد و منتج ائمه اطهار عليهم السلام روز معيني به وسيله فرد معيني انجام ميگيرد . روز معين يعني آخر زمان زندگي دنيا ، فرد معين يعني ولي عصر امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف .

ائمه عليهم السلام بارها تذكر داده بودند كه قيام مفيد و منتج ما در آخرالزمان به وسيله قائم انجام ميگيرد . پيش از آن زمان هر كس قيام كند ، خواه از سادات و يا امام معصوم باشد و يا هر دانشمند ديگر قيامش محكوم به شكست است . قيام موفق قيام امام زمان است . پس مؤمن طاق از طريق تعليمات ائمه اطهار عليهم السلام ميدانست كه قيام امامزادهها بني الحسن يا بني الحسين محكوم به بازگشت است و به نتيجه نميرسد . خود آن ها و افراد وابسته به آن ها در اين قيام كشته ميشوند .

مومن طاق كه چنين عقيدهاي داشت و در علم و دانش مشهور زمان بود با زيدبن علي الحسين بحثي دارد . زيد به او ميگويد اگر مردي از ما بنيهاشم شبي يا نيمهشبي تو را دعوت به جهاد كند جواب تو چيست ؟ آيا قبول ميكني و يا رد ميكني ؟ مومن فرمود كسي كه مرا دعوت ميكند ، اگر پدرت علي بن الحسين علیه السلام باشد يا برادرت امام باقر علیه السلام ، روي چشمم اطاعت ميكنم و قيام ميكنم و با آن ها به جهاد ميروم و اگر ديگري از سادات بنيالحسن يا بني الحسين باشد ، به اختيار خودم آزاد هستم قبول كنم يا رد كنم .

به اين وسيله فهمانيد كه امام واجبالاطاعه در هر زماني فقط يك نفر است . غیر از امام معصوم ساير امامزادهها واجب الاطاعه نيستند . مردم آزادند اطاعت كنند يا نكنند و به او فهمانيد كه قيام تو اگر به اذن و اجازه پدرت و يا برادرت باشد ، درست است و به نتيجه ميرسد و اگر به ميل خودت باشد ، محكوم به شكست است و قيام ديني الهي به حساب نميآيد .

زيد جواب داد كه پدري كه مرا روي زانو مينشاند و لقمه غذا به دهانم ميگذاشت ، از وقتي كه آن را ميخوردم لقمه ديگر سرد و آماده ميكرد به دهانم ميگذاشت و راضي نبود كه لقمه داغي مرا اذيت كند ، بلكه آن را سرد مي كرد و به من می داد . امامي كه از حرارت لقمه غذائي مرا حفظ ميكرد چطور ميشود از آتش جهنم مرا حفظ نكند . پس اگر قيام من مايه محكوميت من باشد تا در نتيجه معذب به عذاب الهي شوم يك چنين پدر مهرباني به من آگاهي كامل ميدهد و به من ميفرمايد پسر جان مبادا قيام كني خودت شكست ميخوري و بندگان خدا را به كشتن ميدهي و نتيجهاي به دست نميآوري و نزد خدا هم محكوم هستي .

پس اگر قيام من يا سادات ديگر خلاف دين و مصلحت باشد به يك چنين پدر مهرباني واجب ميشود كه به ما آگاهي بدهد تا در خانه بنشينیم و مصيبت ها را تحمل كنيم . پس چطور پدر من معني اين قيام را به من كه فرزند او هستم نگفته است ؟

مؤمن طاق جواب ميدهد كه پدرت تو را بسيار دوست داشته و براي اين كه محكوم به عذاب آخرت نشوي تو را از اين قيام خبر نداده است .

زيرا اگر ميگفت پسر جان قيام نكني كه قيام تو خلاف حكم خداست و خلاف مصلحت است و تو با اين قيام محكوميت آخرتي پيدا ميكني . تو نميتوانستي يك چنين دستوري را كه صبر در برابر دولت هاي طاغوتي باشد تحمل كني . بلكه مجبور به قيام ميشدي . امام ميدانست كه نميتواني صبر كني تو را مكلف به ترك قيام نكرد و حكم واقعي خدا را به تو ابلاغ ننمود . ترسيد كه نتواني اجرا كني و معصيتكار شناخته شوي . و اكنون كه حليت و حرمت قيام پيش از امام زمان را به شما خبر نداده است . شما آزاد هستيد . اگر قيام كردي معصيتكار شناخته نميشوي و محكوميت آخرتي نداري . و اگر هم صبر كردي اجر تو چند برابر محفوظ خواهد بود .

وقتي اين احتجاج به امام باقر عليهالسلام رسيد که زيد بن علي چه گفته است و مؤمن طاق چه خبر داده است . امام باقر عليهالسلام به او فرمود : با دليل و برهان خود تمام درها و راهها را به روي او بستي .

اين حديث دلالت ميكند بر اين كه ائمه اطهار عليهم السلام احكام الهي را برابر استعداد مكلفين بيان ميكردند . يعني حكمي را به آن ها ابلاغ ميكردند که برای آن ها قابل اجرا باشد .

یعنی آن ها استعداد اجراي آن را داشته باشند . وليكن حكمي كه فاقد طاقت آن هاست و استعداد آن را ندارند به آن ها ابلاغ نميكردند ، بلكه آن ها را آزاد ميگذاشتند . ائمه اطهار سلام الله علیهم ميدانستند كه بني الحسن و بنيالحسين و ساير بنيهاشم در برابر فشار و اذيت دولت هاي طاغوتي صبر و تحملشان تمام ميشود و مجبور ميشوند براي دفاع از خود و برطرف كردن مصيبتها و تحميلاتي كه از دولتهاي طاغوتي متوجه آنها ميشود قيام كنند . هر چند در اين قيام خود را و پيروان خود را به كشتن ميدهند . لذا حكم واقعي را به آن ها ابلاغ نميكردند بلكه آن ها را در اين قيام و قعودها آزاد ميگذاشتند . وليكن ميدانستند كه قيام موفق ديني توسط بنيهاشم فقط قيام امام زمان آن هم در آخرالزمان است . پيش از آن زمان هر كس قيام كند در قيام خود موفق نميشود . بلكه كشته ميشود .

و اگر هم موفق شود و حكومت و دولتي تشكيل شود ، استعداد ندارد كه اين حكومت و دولت را در شعاع اطاعت امام معصوم قرار دهد . و خود را هم ملزم به اطاعت امام كند . قهرا گرفتار غرور ميشود . اگر مخالفت با امام وقت نكند از امام وقت اطاعت نميكند . و حكومت را به او واگذار نميكند . در نتيجه محكوميت آخرتي پيدا ميكند .

خداوند اجازه نميداد كه سادات بنيهاشم محكوميت آخرتي پيدا كنند هر چند كه در دنيا شكست ميخورند و دنياي آن ها هدر ميشود ، وليكن آخرت آن ها هدر نميشود . ائمه اطهار عليهم السلام به اين منظور همه جا به دوستان خود و يا سادات بني الحسن و بني الحسين دستوراتي را ابلاغ ميكردند كه به وسيله آن ها قابل اجرا بود و از بيان احكامي كه به وسيله آن ها قابل اجرا نيست خودداري ميكردند . زيرا وقتي حكم قيام خود را ندانند و قيام كنند محكوميت آخرتي پيدا نميكنند . از اين جهت حكم واقعي قيام هاي پيش از ظهور امام زمان را به سادات بني الحسن و بنيالحسين ابلاغ نميكردند . لذا به طور كلي ائمه اطهار عليهم السلام ميدانستند كه يك مقام طبيعي الهي و انساني كه تمام مردم فرح خود را در آن قيام ميدانند در آخرالزمان ظاهر ميشود .

آخرالزمان زماني را ميگويند كه اين زندگي دنيائي در مسير كار و فعاليت انسان هاي غير معصوم ، مومن باشند و يا كافر ، به انتها ميرسد .

زندگي دنيائي را تشبيه به كوچه بن بست كردهاند كه انسان ها به خيال اين كه تا ابد ميتوانند به فعاليت خودشان ادامه دهند و زندگي كنند ، وارد كوچه ميشوند و خبر ندارند كه انتهاي كوچه بسته است و در رو ندارد . در اين انتها تراكم بوجود ميآيد . يعني انسان هائي كه وارد كوچه شدهاند و رفتهاند به بن بست خوردهاند ، برميگردند و انسان هائي هم كه وارد كوچه هستند و از انتها خبر ندارند ، اين ورود و خروج از انتهاي كوچه تراكم بوجود ميآيد . خداوند از اين تراكم حركت انسان ها در آخرالزمان خبر ميدهد . آن جا که ميفرمايد :

ليميز الله الخبيث من الطيب و يجعل الخبيث بعضه على بعض فيركمه جميعا

فيجعله في جهنم أولئك هم الخاسرون ( انفال ، 37 )

« مهلت كفار براي اين است كه نيكان از بدان مشخص شوند تا در حكومت خود افراد خبيث را با هم جمع كند ، متراكم نمايد و به جهنم بكشاند ، آن ها همه زيان كارند . "

يعني در آخرالزمان وضعيتي بوجود ميآيد كه كفار و مشركين و انسان هاي فاقد ايمان و تقوي به بنبست ميرسند . كار خيلي قلت پيدا ميكند ، بيكاري و گرسنگي زياد ميشود . جنگ ها براي ابرقدرت ها سودي ندارد و در اين موقع که راه خروج و نجات به روي همه بسته شده است ، متوسل به جنگ هاي هستهاي ميشوند . و اين جنگ هاي هستهاي كه مدت زيادي هم طول نميكشد ، اكثريت جمعيت عالم را به هلاكت ميكشد و براي اقليت هم وسيله زندگي باقي نميماند . به طور كلي زندگي دنيا براي اهل دنيا فلج ميشود .

خداوند اين انتها را در آياتي خبر داده ، يكي تراكم و انفجار جمعيت را كه در آيه بالا نوشته شده و ديگر استيصال جهاني در اثر ظهور آتشهاي جهاني كه خداوند در سوره دخان از آن خبر ميدهد . ترجمه آيات اين است كه به پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ميفرمايد :

فارتقب يوم تأتي السماء بدخان مبين ( دخان ، 10 ) يغشى الناس هذا عذاب أليم (11)

یعنی در انتظار ظهور دولت الهي صبر كن تا روزي كه دود و آتش فراوان در آسمان ظاهر شود و جمعيت كره زمين را فرا گيرد .

بشريت تماما در محاصره اين آتشها قرار ميگيرند . راه فرار و نجات بر آن ها بسته ميشود تمامي اهل عالم يك صدا داد ميزنند و ميگويند :

ربنا اكشف عنا العذاب إنا مؤمنون ( دخان ، 12 )؛

خدايا اين عذاب جهاني را برطرف كن كه ما ايمان داريم .

در آيات بعد خداوند به آن ها وعده فرج ميدهد ميفرمايد :

إنا كاشفوا العذاب قليلا إنكم عائدون ( دخان ، 15 )

يوم نبطش البطشة الكبرى إنا منتقمون ( دخان ، 16 )

در برابر آن داد و فرياد جهاني كه همه داد ميزنند : خدايا ما را نجات بده . ما را نجات بده . خدا ميفرمايد : به زودي شما را نجات ميدهم ، زيرا در اثر فشار و مصيبت حالت توبه و انابه [ 5 ] در شما پيدا شده است و نجات بشريت را منوط به قيام جهاني و حمله جهاني ميداند و ميفرمايد :

يوم نبطش البطشة الكبرى

روزي كه حمله جهاني ما شروع شود و از اين حمله جهاني تعبير به فتح اكبر نمودهاند ، يعني قيام امام زمان عليه السلام . احاديث هم كه اين جنگ سوم را خبر ميدهد . از آن جمله اميرمؤمنان عليه السلام فرمودهاند :

لا يخرج المهدي حتي يقتل ثلث و يموت ثلث و يبقي ثلث [ 6 ] .

يعني در اين جنگ يك سوم دنيا كشته ميشوند و يك سوم در اثر فشار و گرسنگي ميميرند و يك سوم ديگر در شدت عذاب باقي ميمانند . وضعيت دنيا و زندگي طوري ميشود كه زندگي از دست مردم خارج ميشود و جز خدا كسي قدرت ندارد بشريت را اداره كند . و اين فاجعه جهاني را در سوره اسراء هم خبر ميدهد آن جا كه ميفرمايد :

و إن من قرية إلا نحن مهلكوها قبل يوم القيامة أو معذبوها عذابا شديدا كان ذلك في الكتاب مسطورا (58)

هيچ شهر و دهي باقي نميماند جز اين كه ما پيش از قيامت آن ها را به هلاكت ميرسانيم و يا به عذاب شديد مبتلا ميكنيم [ 7 ] . قيامت در اين آيه شريفه همان قيام امام زمان است و اينكه تمامي شهرها يا ميميرند و يا در شدت عذاب قرار ميگيرند ، مربوط به جنگ هستهاي جهاني است .

در سوره همزه هم از اين حادثه خبر ميدهد ، ميفرمايد :

إنها عليهم مؤصدة (8)

في عمد ممددة (9)

يعني آتش ، آن ها را در همان ساختمان ها و آپارتمان هاي سر به فلك كشيده محاصره ميكند .

از اين موشك هاي قاره پيما با كلاهك هاي هستهاي اتمي هم در سوره مرسلات خبر ميدهد ميفرمايد :

إنها ترمي بشرر كالقصر (32) كأنه جمالت صفر (33)

يعني آن آتش جهاني شرارههائي به سوي شهرها ميپراند كه هر كدام برابر قصري بزرگي دارد . مانند شتران زرد رديف هم پرانيده ميشوند و دنیا را به خاك و خون ميكشند همه جا خداوند از اين حادثه جهاني در اين آخرالزمان كه كوچه بن بست است خبر داده و نام اين حادثه را الطامة الكبرى [ 8 ] ناميده است . يعني چاله دنيا لبريز از ظلم و عذاب ميشود .

حديث مشهور پيغمبر اكرم هم ميفرمايد : كما ملئت ظلما و جورا [ 9 ]

پس ائمه اطهار كه از چنين روزي خبر دارند در مشي و روش خود همراه و همگام مردم حركت ميكنند . حرف حق را ميگويند ، وليكن متعرض كسي نميشوند . زيرا ميدانند كه كفار در مسير كفر و ظلم خود به بنبست كشيده ميشوند و جهنم خودشان را براي خودشان روشن ميكنند . اكنون كه كفار خودشان جهنم ميسازند و خودشان آتش جهنم را روشن ميكنند و خودشان را در محاصره آتش قرار ميدهند چه لزومي دارد كه خدا براي آن ها جهنم بسازد و آن ها را در آتش جهنم حبس كند .

اين بود كه ائمه اطهار علیهم السلام كه ​​از اين بنبست جهاني خبر دارند ، پيش از ظهور اين عذاب جهاني قيام ديني الهي را موثر نميدانند . در غيبت يا در ظهور و صبر و مدارا پيشه ميكنند . این روایات معتبرترین روایات شیعه هستن و کاملا صحیح می باشند! حالا اگر دوستان منفی باران میکنن اشکالی نداره به من منفی نمیدیم به امام جعفر صادق علیه السلام منفی میدین. ویرایش شده در توسط Babak1391
  • Upvote 1
  • Downvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote] اشکالی نداره دوست عزیز اگر حاکم وقت کاری به دین وایمان مردم نداشته باشه حتی اگر کافر هم باشه عیبی نداره. لازم نیست حاکم مملکت حتما مجتهد و روحانی باشه. وظیفه علما تبلیغ دین و حل مسائل شرعی مردمه و علما رو معصومین به همین خاطر تعلیم دادن. اگر حکومت در دست روحانیت باشه چون روحانیها معصوم نیستن مرتکب خطاهای بسیاری خواهد شد چون هوای نفس دارن و مردم نسبت به دین بدبین شده و در اخر منجر به بیدینی میشه. و الان هر کاری میشه نسبت میدن به ائمه معصومین.وقتی مردمی که اطلاع دینیشون کمه این خطاها را میبینن از دین زده میشن و به اسلام و خدا و ۱۲ امام توهین میکنن که من خودم شاهد اینگونه توهینها بودم. حتی الان جوک اس ام اس میکنن جوانهای دانشگاهی برا مسخره کردن امامان . شاه هم اشتباهات زیادی مرتکب شد ولی به نام دین حکومت نمیکرد. مردم ایران انقلاب کردن و استقلال و ازادی می خواستن که به اون نرسیدن. همه انقلابها اینجورین چون اخرش به کجراهه میرن..[/quote]

مسئله اینجاست که اسلام یک دین کاملا سیاسی هست ، اگر چه امیر المومنین(ع) در نهج البلاغه موضوع حاکم دین دار و کافر رو مطرح کرده و لزوم وجود حاکم ولو هر یک از این دو رو واجب و لازم دانسته ، در کلیه نظریات علوم سیاسی و اجتماعی (به غیر از آنارشیسم) نظریه ای یافت نمیکنید که در اون حکومت ، حاکم یا حاکمان و جامعه سیاسی نفی شده باشه ، بنابراین وجود حاکمیت و دولت یک رکن اساسی هست حالا با این پیش فرض بحثی که مطرح میشه اینه که حکومت آیا باید دینی باشه و یا اینکه کاری به دین ایمان مردم نداشته باشه و این برعهده خود مردم باشه ؛
این موضوع بستگی به دینی داره که شما پیرو اون هستید که چه چیزی برای شما تایین میکنه ، نه اینکه خودتون چه چیزی رو می پسندید ، اگر پسند شما ملاک باشه که اون وقت رویه غیر دینی پیش گرفتید ، اگر سعادت بشریت رو رقم بزنه هیچ ایرادی هم برش نیست ولیکن موضوع فقط شخص حاکم نیست که شیعه باشد یا غیر شیعه ، بلکه حکومت نیاز مند عمل بر اساس قوانین درونی و قوانین حوزه عمومی هست ، یعنی قوانین و متدهایی که خود حکومت برای اداره امور خودش و همچنین در رابطه با مردم باید از اون تبعیت کنه و مجری باشه ایضا مردم هم پذیرنده ، پیرو و مجری قسمت هایی که مربوط به اونها هست ، ...

خوب حالا حکومت از هر نوعی چه قوانین و تعاریفی رو باید در حوزه های عمل سیاسی و حقوقی خودش بپذیره و به اجرا در بیاره ؟ مشکل اینجاست که قطعا نمیشه حاکمیت بر اساس قوانین و تعاریف خودش عمل کنه و مردم براساس قواعد و عرف های خودشون ، مثلا نمیشود حاکمیت سکولار باشد ، دادگاه ها سکولار باشند و یا بر اساس نرم های لیبرالیستی عمل کنند ، اما مردم محافظ کارمذهبی و متشرع باشند ، تعارضات اونجایی پیش میاد که مثلا در قبال جرمی مثل شرب خمر ، زنا ، قتل نفس و ... دادگاه ها و قوانین غیر دینی یک حکومت مثالی که بر اساس احکام غیر شرغی و تعاریف مثلا لیبرالیستی نوشته شده یک راه حل و روش رسیدگی قضایی و حکومتی را تبیین میکند و نرم های شرعی و احکام آن یک روش دیگر ، مثلا دست در برابر دست چشم در برابر چشم و دیه احکامی دینی هستند ، اما در جوامعی که قوانین سکولار مسلط است بنابر نوع قوانین ممکن است مجازات زندان یا حتی بدون مجازات باشد ، اینجا حاکمیت در مفهوم کل آن با تفکیک یا بدون تفکیک قوا لاجرم از راه حل غیر دینی پیروی میکند و اگر بر اساس احکام دینی قوانین خود را تعریف کرده باشد لاجرم یک حکومت دینی ست با درجات و ساختارهای مختلف ، ...

اینجا یک ترمینال انتخاب مسیر قرار داره که شما نمیتونی دو مسیر رو همزمان بری و مدعی باشی که مثلا هم به نام دین حکومت نمیکنی و هم قوانین شرعی و دینی رو حمایت و اجرا میکنی ، شاید بزرگترین تلاشی که برای این کار صورت گرفته همین نظریه جمهوری اسلامی باشه و خروجیش هم چیزی هست که امروز میبینید ، ...

اینکه بخوای با استفاده از اسلام به این نتیجه برسی که حاکمیت از آن مسلمان نباشد واقعا عجیبه ، تنها چیزی که میشه ادعا کرد این هست که امامان نمیتوانستند در شرایط تاریخی خودشان حاکم شوند ، اما قطعا امامان شیعه در حکومت مسیحی ، یهودی و یا سکولار و لائیک نزیسته اند ، بلکه دوره اموی و عباسی را بر حکومت خودشان ترجیح داده اند ، و البته تا آنجا که این حکومت ها بر مدار اسلام بوده اند و یا به دنبال حمایت از احکام آن ، نهایت کمک را دریغ نداشته اند ، ...
  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='Babak1391' timestamp='1398383044' post='374086']
اشکالی نداره دوست عزیز اگر حاکم وقت کاری به دین وایمان مردم نداشته باشه حتی اگر کافر هم باشه عیبی نداره. لازم نیست حاکم مملکت حتما مجتهد و روحانی باشه. وظیفه علما تبلیغ دین و حل مسائل شرعی مردمه و علما رو معصومین به همین خاطر تعلیم دادن. اگر حکومت در دست روحانیت باشه چون روحانیها معصوم نیستن مرتکب خطاهای بسیاری خواهد شد چون هوای نفس دارن و مردم نسبت به دین بدبین شده و در اخر منجر به بیدینی میشه. و الان هر کاری میشه نسبت میدن به ائمه معصومین.وقتی مردمی که اطلاع دینیشون کمه این خطاها را میبینن از دین زده میشن و به اسلام و خدا و ۱۲ امام توهین میکنن که من خودم شاهد اینگونه توهینها بودم. حتی الان جوک اس ام اس میکنن جوانهای دانشگاهی برا مسخره کردن امامان . شاه هم اشتباهات زیادی مرتکب شد ولی به نام دین حکومت نمیکرد. مردم ایران انقلاب کردن و استقلال و ازادی می خواستن که به اون نرسیدن. همه انقلابها اینجورین چون اخرش به کجراهه میرن..





امام چهارم علیه السلام فرزندي داشتند به نام زيد ، برادر امام باقر عليه السلام كه ​​بسيار در حكومت بنياميه تحت فشار قرار ميگرفت و به شدت ناراحت بود . وی ميگفت با اين كه دنياي اسلام بنيهاشم را به حقانيت ميشناسد و پيروي از آن ها را اسلام واقعي ميداند و به نام بنيهاشم بر عليه بنياميه قيام كردند و آن ها را قلع و قمع نمودند تا حكومت اسلامي در اختيار بنيهاشم قرار گيرد ، چه شده است كه با اين همه مجاهدات و زحمات و محبوبيت بنيهاشم ، خلافت تحويل بنيالعباس داده شده و باز آن ها روي كار آمدهاند و بنيهاشم را عقب زدهاند . زيد بن علي ابن الحسين نميتوانست اين منظره را تحمل كند . تلاش ميكرد كه هر چه بهتر و بيشتر مردم را در اطراف خود جمع كند و عليه بني العباس قيام كند و از طرفي قيام ديني و قيام ائمه اطهار عليهم السلام براي رسيدن به حكومت ، زمان معیني و اشخاصي معيني لازم دارد كه پيش از ظهور آن زمان و اشخاص ، زمينه براي پيدايش حكومت حقة الهيه فراهم نيست . لذا ائمه عليهم السلام كه ​​خود در رأس بنيهاشم بودند و دل مسلمانان همه جا متمايل به آن ها بود ، در خانه مينشستند و بر عليه خلفاي غاصب زمان قيام نميكردند . در اين رابطه حديثي از امام حسن مجتبى عليه السلام مشهور است كه فرمودند :

ما منا أحد الا و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، الا القائم الذى

يصلى خلفه روح الله عيسى بن مريم (ع) فان الله عز و جل يخفى ولادته

و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج [1]

يعني هيچ يك از ما امامها نيست ، جز اين كه از طاغوت زمان خود بيعتي به گردن دارد . یعنی ایشان از جانب خداوند متعال مأموريت دارند در شعاع اين حكومتها صبر كنند و قيام ننمايد و با آن ها نجنگند . به جز قائمي كه عيسي فرزند مريم پشت سر او نماز ميخواند و به او اقتدا ميكند . او آزاد مطلق است و بيعت كسي به گردن او نيست . وقتي ظاهر شود غلبه ميكند و بر تمامي اهل عالم حاكميت پيدا ميكند . بر اين اساس ائمه سلام الله علیهم ميدانند در چه زماني حاكميت جهان در اختيار آن ها قرار ميگيرد و پيش از آن زمان هر جا و هر وقت قيام كنند ، قيامشان محكوم به شكست بوده و خلاف تقدير خداوند متعال است .

لذا ائمه اطهار سلام الله علیهم با آن قدرت عظيم الهي كه داشتند با خلفاي زمان خود مدارا ميكردند و عليه آن ها قيام نميكردند و با آن ها نميجنگيدند و مردم را بر عليه آن ها شورش نميدادند و حكم جنگ و جهاد با خلفا صادر نميكردند . پس ائمه اطهار سلام الله علیهم هر كدام در زمان خود ميدانستند كه تكليفشان انزوا و گوشهگيري است .

امام زمان هم تكليف خود را ميداند كه روز معيني در شرايط معيني مأمور به قيام است و پيش از آن روز معين اگر قيام كند ، قيامش محكوم به نشست ( انتظار برای کمال عقلی و آمادگی فکری مردم تا بفهمند که باید از چه کسی متابعت نمایند ! ) خواهد بود . لذا در انتظار آن روز معين به غيبت خود ادامه ميدهد .

وليكن امامزادهها و از آن جمله زيدبن علي ابن الحسين نميتوانستند چنين اوضاعي را تحمل كنند و ميگفتند مردم ما را ميخواهند و دل هاي مردم با ما است و چرا دشمنان ما از دين ما و محبوبيت ما استفاده كنند و در مسند حكومت بنشينند و با ما بجنگند . از جمله زيدبن علي شورشي ها و انقلابي های بسيار بودند . وی مردم را بر عليه بنياميه و بنيالعباس شورش ميداد و مردم را به زعامت خود دعوت ميكرد تا جائي كه به برادرش امام باقر عليهالسلام عرض كرد : برادر ميشود بعد از خودت امامت را به من واگذار كني نه به فرزندت جعفر صادق عليهالسلام . مانند دو برادر امام حسن و امام حسين كه امامت را به يكديگر سپردند . امام باقر عليهالسلام فرمود : برادر عزيزم امامت مسئلهاي نيست كه به اختيار من و يا آباء و اجداد من و يا به اختيار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد .

امامت يك منصبي است الهي . خداوند با تعليم و تربيت خود افراد و اشخاص را معين ميكند و به كمال مطلق ميرساند و در مسند امامت مينشاند . به اختيار من نيست كه امامت را به شما بدهم و يا به فرزند خودم واگذار كنم .

امام چهارم عليه السلام ميدانست كه پسرش زيد انقلابي است و خواهي نخواهي قيام خواهد كرد و در قيام خود جمعيت زيادي را به كشتن خواهد داد و خودش هم شكست خواهد خورد . وليكن فرزندش را از واقعيت اين قيام آگاه نكرد و به او نفرمود كه عزيزم ما بنيهاشم مأمور به صبر هستيم و حكومت نصيب ما نميشود . بهتر اين استكه در خانه بنشيني به عبادت و بندگي مشغول باشي . ميدانست كه پسرش انقلابي است . وليكن او را از اين واقعيت آگاه نكرد . به او ميدان داد كه اگر نميتواند صبر كند قيام كند .

در اطراف اين قيام كه ​​در تقدير خدا محكوم است و يا واجب است زيد بن علي عليهالسلام با يكي از فقهاي شيعه به نام « مؤمن طاق » [2] بحثي دارد كه در كتاب احتجاج طبرسي [ 3 ] نقل شده است . این روایت ذيلا بيان ميشود تا بفهميم كه ائمه اطهار عليهمالسلام چه سياست هاي عجيبي بكار بردند ، برای آن که تا آن جا كه ممكن است كسي محكوميت الهي پيدا نكند و دينش هدر نشود . گرچه دنيايش هدر ميشود [ 4 ] .

زيد بن علي ابن الحسين با مؤمن طاق که يكي از مجتهدين زمان امام چهارم و پنجم و ششم و معروف به مؤمن طاق است ، يعني يك مومن عالم و بينظير ، از اين جهت كه در حكمت و استدلال بسيار قوي و بينظير بوده است ، مؤمن طاق شناخته شده است و علماي اهل سنت و جماعت وحشت داشتند از اين كه با او مباحثه كنند . زيرا همه آن ها را محكوم ميكرد . مؤمن طاق مانند ائمه اطهار عليهم السلام و از مسير تعليمات آن ها دانسته بود كه قيام مفيد و منتج ائمه اطهار عليهم السلام روز معيني به وسيله فرد معيني انجام ميگيرد . روز معين يعني آخر زمان زندگي دنيا ، فرد معين يعني ولي عصر امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف .

ائمه عليهم السلام بارها تذكر داده بودند كه قيام مفيد و منتج ما در آخرالزمان به وسيله قائم انجام ميگيرد . پيش از آن زمان هر كس قيام كند ، خواه از سادات و يا امام معصوم باشد و يا هر دانشمند ديگر قيامش محكوم به شكست است . قيام موفق قيام امام زمان است . پس مؤمن طاق از طريق تعليمات ائمه اطهار عليهم السلام ميدانست كه قيام امامزادهها بني الحسن يا بني الحسين محكوم به بازگشت است و به نتيجه نميرسد . خود آن ها و افراد وابسته به آن ها در اين قيام كشته ميشوند .

مومن طاق كه چنين عقيدهاي داشت و در علم و دانش مشهور زمان بود با زيدبن علي الحسين بحثي دارد . زيد به او ميگويد اگر مردي از ما بنيهاشم شبي يا نيمهشبي تو را دعوت به جهاد كند جواب تو چيست ؟ آيا قبول ميكني و يا رد ميكني ؟ مومن فرمود كسي كه مرا دعوت ميكند ، اگر پدرت علي بن الحسين علیه السلام باشد يا برادرت امام باقر علیه السلام ، روي چشمم اطاعت ميكنم و قيام ميكنم و با آن ها به جهاد ميروم و اگر ديگري از سادات بنيالحسن يا بني الحسين باشد ، به اختيار خودم آزاد هستم قبول كنم يا رد كنم .

به اين وسيله فهمانيد كه امام واجبالاطاعه در هر زماني فقط يك نفر است . غیر از امام معصوم ساير امامزادهها واجب الاطاعه نيستند . مردم آزادند اطاعت كنند يا نكنند و به او فهمانيد كه قيام تو اگر به اذن و اجازه پدرت و يا برادرت باشد ، درست است و به نتيجه ميرسد و اگر به ميل خودت باشد ، محكوم به شكست است و قيام ديني الهي به حساب نميآيد .

زيد جواب داد كه پدري كه مرا روي زانو مينشاند و لقمه غذا به دهانم ميگذاشت ، از وقتي كه آن را ميخوردم لقمه ديگر سرد و آماده ميكرد به دهانم ميگذاشت و راضي نبود كه لقمه داغي مرا اذيت كند ، بلكه آن را سرد مي كرد و به من می داد . امامي كه از حرارت لقمه غذائي مرا حفظ ميكرد چطور ميشود از آتش جهنم مرا حفظ نكند . پس اگر قيام من مايه محكوميت من باشد تا در نتيجه معذب به عذاب الهي شوم يك چنين پدر مهرباني به من آگاهي كامل ميدهد و به من ميفرمايد پسر جان مبادا قيام كني خودت شكست ميخوري و بندگان خدا را به كشتن ميدهي و نتيجهاي به دست نميآوري و نزد خدا هم محكوم هستي .

پس اگر قيام من يا سادات ديگر خلاف دين و مصلحت باشد به يك چنين پدر مهرباني واجب ميشود كه به ما آگاهي بدهد تا در خانه بنشينیم و مصيبت ها را تحمل كنيم . پس چطور پدر من معني اين قيام را به من كه فرزند او هستم نگفته است ؟

مؤمن طاق جواب ميدهد كه پدرت تو را بسيار دوست داشته و براي اين كه محكوم به عذاب آخرت نشوي تو را از اين قيام خبر نداده است .

زيرا اگر ميگفت پسر جان قيام نكني كه قيام تو خلاف حكم خداست و خلاف مصلحت است و تو با اين قيام محكوميت آخرتي پيدا ميكني . تو نميتوانستي يك چنين دستوري را كه صبر در برابر دولت هاي طاغوتي باشد تحمل كني . بلكه مجبور به قيام ميشدي . امام ميدانست كه نميتواني صبر كني تو را مكلف به ترك قيام نكرد و حكم واقعي خدا را به تو ابلاغ ننمود . ترسيد كه نتواني اجرا كني و معصيتكار شناخته شوي . و اكنون كه حليت و حرمت قيام پيش از امام زمان را به شما خبر نداده است . شما آزاد هستيد . اگر قيام كردي معصيتكار شناخته نميشوي و محكوميت آخرتي نداري . و اگر هم صبر كردي اجر تو چند برابر محفوظ خواهد بود .

وقتي اين احتجاج به امام باقر عليهالسلام رسيد که زيد بن علي چه گفته است و مؤمن طاق چه خبر داده است . امام باقر عليهالسلام به او فرمود : با دليل و برهان خود تمام درها و راهها را به روي او بستي .

[/quote]


آقا این چیزی که شما گفتی در مورد زید فکر می کنم کاملا بر عکس هست این لینک ها رو مطالعه کنید
لینک تبیان [url="http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=84475"]http://www.tebyan.ne....aspx?pid=84475[/url]
اینم ویکی [url="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C"]http://fa.wikipedia....wiki/زید_بن_علی[/url]
برا اینکه قضیه یکم واضح هم بشه قسمت ۱۹ مقاله ویکی در مورد قیام زید این رو نوشته

[color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif]ممکن است بعضی خیال کنند، که قیام زید خودسرانه و خواسته خود زید بوده‌است، و بگویند، بلی، زید مرد با فضیلت و با ایمان و عالم بود، و امام او را دوست می‌داشت امّا قیام وی بدون رضایت و اذن امام بوده‌است. اما باید گفت که روایات بسیاری وجود دارد که امام شیعه، از قیام زید بن علی پشتیبانی کرده. امام رضا (ع) راجع به قیام زید به مامون گفت: امام جعفر صادق (ع) گفت: زید برای قیامش با من مشورت کرد. من به او گفتم: عمو جان اگر دوست داری و راضی هستی که همان به دار آویخته در کُناسه باشی، پس راه تو همین است. چون زید از نزد امام صادق (ع) بیرون رفت، امام صادق (ع) گفت: وای به حال کسی که ندای او را بشنود و او را یاری نکند.[/font][/color][color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif] شهید اول در کتاب «قواعد» در باب [/font][/color][font=Tahoma, Iranian Sans, DejaVu Sans, Noto Sans, Droid Arabic Kufi, sans-serif][color=#0b0080]امر به معروف و نهی از منکر[/color][/font][color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif] با کمال صراحت گفته: «... یا اینکه جائز باشد قیام آنها به اذن امام واجب الطاعة باشد مانند خروج زید بن علی و دیگر فرزندان علی.[/font][/color][color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif] مامقانی، در این زمینه با صراحت گفته: «خلاصه سخن اینکه من زید را از نظر وثاقت معتبر می‌دانم پس از آنکه معلوم شد خروج و قیام وی به اذن [/font][/color][font=Tahoma, Iranian Sans, DejaVu Sans, Noto Sans, Droid Arabic Kufi, sans-serif][color=#0b0080]امام جعفر صادق[/color][/font][color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif] (ع) بوده‌است.[/font][/color][color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif] شیخ حسن صاحب کتاب «معالم»، می‌گوید: سلیمان بن خالد در قیام زید از طرف امام وقت اذن داشت در صورتی که سلیمان با اذن امام به کمک زید شتافت و دوش به دوش او با دشمن جنگید، چگونه می‌توان گفت خود زید رهبر نهضت بدون اذن امام قیام کرد.[/font][/color][color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif] [/font][/color][font=Tahoma, Iranian Sans, DejaVu Sans, Noto Sans, Droid Arabic Kufi, sans-serif][color=#0b0080]سید ابوالقاسم خوئی[/color][/font][color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif]، در کتاب نفیس رجالش، پس از بررسی و جرح و تعدیل روایات، و قاطعیت عقیده خود را درباره زید چنین گفته: «همانا زید از جانب امام ماذون بود»[/font][/color]
[color=#252525][font=Tahoma, 'Iranian Sans', 'DejaVu Sans', 'Noto Sans', 'Droid Arabic Kufi', sans-serif]پس همین قسمت که شما گفتی کاملا منتفی هست که امام قیام ایشون رو قبول نداشته اون مقاله رو کامل بخونید [/font][/color]

[quote name='Babak1391' timestamp='1398383044' post='374086']
مؤمن طاق جواب ميدهد كه پدرت تو را بسيار دوست داشته و براي اين كه محكوم به عذاب آخرت نشوي تو را از اين قيام خبر نداده است .

زيرا اگر ميگفت پسر جان قيام نكني كه قيام تو خلاف حكم خداست و خلاف مصلحت است و تو با اين قيام محكوميت آخرتي پيدا ميكني . تو نميتوانستي يك چنين دستوري را كه صبر در برابر دولت هاي طاغوتي باشد تحمل كني . بلكه مجبور به قيام ميشدي . امام ميدانست كه نميتواني صبر كني تو را مكلف به ترك قيام نكرد و حكم واقعي خدا را به تو ابلاغ ننمود . ترسيد كه نتواني اجرا كني و معصيتكار شناخته شوي . و اكنون كه حليت و حرمت قيام پيش از امام زمان را به شما خبر نداده است . شما آزاد هستيد . اگر قيام كردي معصيتكار شناخته نميشوي و محكوميت آخرتي نداري . و اگر هم صبر كردي اجر تو چند برابر محفوظ خواهد بود .
[/quote]


این چیزی که شما اینجا نوشتی یک مشکل بزرگ داره اونم اینه که 1. امام وظیفش راهنمایی ماموم هست 2. کسی که یک نفر رو دوست داره اون رو دو دستی می ندازه تو چاه یا بهش اخطار میده ؟ ویرایش شده در توسط mhn1991
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ورود ده‌ها هزار نیروی مردمی به عرصه نبرد با تروریست‌ها، شرایط جنگ را ظرف 24 ساعت کاملا عوض کرد؛ مردم که به درخواست مرجعیت شیعه و علمای سنی عراق سلاح به دست گرفته‌اند، جنگجویان اجاره‌ای «داعش» را در بسیاری از مناطق زمینگیر و مجبور به عقب‌نشینی کردند.
شبکه خبری بی‌بی‌سی دیروز گزارش داد، داعش در حرکت به سمت بغداد متوقف شده است. این درحالی است که دو روز قبل این تروریست‌ها حمله به بغداد را از سه محور آغاز کرده بودند. به گزارش بی‌بی‌سی، ارتش عراق به کمک نیروهای مردمی توانست دو شهر «المعتصم» واقع در 22 کیلومتری «سامرا» و «المقدادیه» در 80 کیلومتری بغداد را از اشغال عناصر داعش خارج و مسیر تکریت به بغداد را نیز پاکسازی کند. در حالی که هر روز بر شمار داوطلبان مردمی برای نبرد با داعش افزوده می‌شود، به نظر می‌رسد که سلطه این گروه تروریستی حتی در استان‌های نینوا و الانبار هم دوامی نداشته باشد. داوطلبان می‌گویند، که آنها به خاطر پول و دریافت حقوق نمی‌جنگند، بلکه فقط می‌خواهند از نوامیس و مقدسات خود دفاع کنند.
از صحنه‌های نبرد خبر رسید که عملیات مشترک «پیشمرگه»‌های کرد و ارتش عراق در «بعقوبه» هلاکت 44 تروریست داعش و جراحت 14 نفر دیگر از آنها را در پی داشت.
بمباران نیروی هوایی در استان نینوا نیز مرگ شماری از عناصر داعش و دو تن از سرکردگان جنایتکار حزب منحل شده «بعث» عراق را به دنبال داشت.
نام این دو جنایتکار سابق بعثی «عبدالواحد شنان‌آل رباط» و «هاشم الجماسی» اعلام شده است.
مسیرهای ارتباطی کرکوک - بغداد، کرکوک - صلاح‌الدین و صلاح‌الدین - سامرا از جمله مناطقی هستند که دیروز توسط نیروهای مردمی و ارتش عراق پاکسازی شده است. شهر نفت‌خیز کرکوک هم پیش از این توسط نیروهای ارتش و پیشمرگه پاکسازی شده بود. ارتش هم‌اکنون در این شهر مستقر است.
تروریست‌ها نیز دیروز علاوه بر انفجار یک بمب در بغداد که به شیوه انتحاری انجام شد و شهادت 12 غیرنظامی را در پی داشت، یک مرکز ثبت‌نام افراد داوطلب را نیز در شهر «الخالص» 60 کیلومتری شمال بغداد را با پنج گلوله خمپاره هدف قرار دادند که شهادت شش نفر از جمله سه سرباز عراقی را در پی داشت.
خبرگزاری جمهوری اسلامی نیز در مورد جنایات داعش گزارش داد، این گروه تروریستی 700 دانشجوی دانشکده نیروی هوایی عراق را در شمال تکریت اعدام کرده است.
در موصل نیز فرماندهان داعش به نیروهای تحت امر خود دستور داده‌اند کتاب‌های درسی دانش‌آموزان را بسوزانند.
سایر رویدادها
*‌ نوری مالکی نخست‌وزیر عراق، از فرماندهان ارتش خواست داوطلبان و نیروهای مردمی را به خوبی سازماندهی کنند.
* روزنامه «شاهد» چاپ کویت، با انتشار عکسی، از تردد خودروهای داعش در خیابان‌های کویت پرده برداشت.
* یوسف قرضاوی که به شیخ فتنه معروف است، به فراخوان نماینده آیت‌الله سیستانی از مردم عراق برای جنگ با جنایتکاران داعش خرده گرفت و این اقدام را انقلاب علیه اهل‌تسنن خواند.
* روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف، داعش را محصول یک طرح مشترک آمریکایی - اروپایی دانست که از مدت‌ها قبل ساخته و پرداخته شده است.
* پنتاگون اعلام کرد، «چاک هاگل» وزیر دفاع آمریکا به خاطر تحولات عراق، دستور حرکت ناو هواپیما بر «جرج‌بوش» به خلیج‌فارس را صادر کرده است.
* یک مقام عراقی که نامش ذکر نشد، از خبر داشتن سفارت آمریکا در عراق در مورد حمله داعش به موصل خبر داد.
* یک عضو انگلیسی داعش گفت، عناصر داعش اگر به این کشور برگردند، دست به حملات تروریستی می‌زنند.
* استرون استیونسون مقام اتحادیه اروپا خواستار کناره‌گیری مالکی از قدرت شد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.