AmirAzad

خرید تسلیحات در عصر پهلوی - غرب زدگی یا شبه مدرنیته غرب گرا ؟!

امتیاز دادن به این موضوع:

29 ارسال ها در این موضوع

به نام خدا

بیشتر این مقاله[b] گرد آوری شده [/b]بدون دخل و تصرف از کتاب [b]غرب زدگی [/b]با قلم زیبای استاد [b]جلال آل احمد [/b]میباشد . این کتاب درمورد بیماری غرب زدگی در جوامع دسته دوم یا به تعبیر ایشان "شرقی" و مربوط به سال 41 - 42 است . جناب جلال در ابتدای شروع کتاب خود ، غرب زدگی را چنین بیان میکند:

[b]"غرب زدگی میگوییم همچون وبازدگی، و اگر به مذاق خوش آیند نیست بگوییم هم چون گرمازدگی یا سرمازدگی؛ اما نه. دست کم چیزی است حدود سن زدگی...سخن از یک بیماری است. عارضه ای از بیرون آمده و در محیطی آماده برای بیماری رشد کرده."[/b]

ایشان در مورد فلسفه ی اینکه چرا ممالک نوع دوم یا گرسنه مثل ایران عصر خودش را "شرقی" خطاب میکند هم زیاد سخن به میان آورده که قسمتی از آن بدین گونه است:

[b]"برای من غرب و شرق نه معنای سیاسی دارد و نه معنای جغرافیایی؛ بلکه دو مفهوم اقتصادی است. غرب یعنی ممالک سیر؛ و شرق یعنی ممالک گرسنه. برای من دولت آفریقای جنوبی هم تکه ای از غرب است؛ گرچه در منتها الیه جنوبی افریقاست و اغلب ممالک امریکای لاتین، جزو شرقند. گرچه آن طرف کره ی ارضند."[/b]

ولی بحث مقاله ما [b]"ماشین زدگی"[/b] است نه غرب زدگی که جلال آل احمد در مورد ماشین زدگی در قسمت های ابتدایی و انتهایی کتاب خود سخن به میان آورده که بنده حقیر آن ها را همراه با اضافه کردن مطالب کوتاه دیگر و چیدمانی سلیقه ای و در سه بخش برای شما قرار داده ام.

شاید این سوال در ابتدا و قبل از خواندن مقاله به ذهن هر خواننده ای خطور کند که ارتباط ماشین زدگی و ارتشی در چیست و چرا این مقاله در اینجا مطرح شده است، که پاسخ این سوال را خود جلال آل احمد به این صورت بیان کردند:

[b]"چه فرق میکند؟ ماشین ماشین است . منتها یکی بطری شیر میسازد برای بچه ها و دیگری خمپاره میریزد برای کوچک و بزرگ و صغیر و کبیر ."[/b]

در این مقاله به بی ارزش بودن طرف استفاده کننده از ماشین هر چند ماشین پیشرفته اشاره شده است و به این که تنها ارزش ماشین تکنولوژی و اسرار ساخت آن است بسیار سخن گفته شده است و وارد کننده محض ماشین و حتی تعمیر کننده ی آن را کاملا بی ارزش و نوعی جبر سیاست و اقتصاد از جوامع نوع اول و غربی یا سیر میداند.

ما در تاریخ خود نمود بکارگیری این ماشین ها (اعم از موشک، هواپیما، تانک و ...) را در دوران شاهنشاهی پهلوی بسیار به خود دیده ایم و هدف من تنها از گذاشتن این مطلب ، پاسخ به کسانی است که دم از قدرت بالای نظامی و البته پوشالی ما در دوران شاهنشاهی میزنند و غافل اند از اینکه ما تنها (به تعبیر جلال آل احمد) موشک سوارانی بودیم که کاملا یک انسان عادی اند و فقط شانس بیشتری داشتند که هدایت فضاپیما را آموخته اند و اصل آن فضاپیماست که حتی سازنده ی سوخت آن در گمنامی به سر میبرند و حتی اسم آنان و وجود بشری آنان از اسرار نظامی است و فاش کردنی نیست چه برسد به سازندگان سازه ی موشک والاخ...

[b]"دانشمندان سازه ی خود موشک ها و کشف کنندگان اصلی سوخت های جدید برای فضاپیما، در گمنامی صرف به سر میبرند. هم در روسیه ، هم در آمریکا . و چرا؟ چون اسم و رسم سازندگان موشک ها، حتی وجود بشری ایشان از اسرار نظامی است و فاش کردنی نیست؛ اما آنکه موشک را سوار میشود؛ البته که از اسرار نیست، بلکه وسیله ی تحمیق خلایق است...غافل از اینکه او هم آدمی است مثل همه ی آدم ها با اندکی شجاعت بیشتر، یا اندکی شانس بیشتر. چون از سرنوشت آن ها که در فضا سربه نیست شده اند بی خبریم. آخر از اسرار نظامی است! و به هر صورت آیا گمان نمیکنید که فلان فضانورد، در عین حال که آدمی است مثل همه ی آدم ها و با تمام حقوق آدمی در این تجربه فضانوردی چیزی یا شیئی شده است در حدود یک خرگوش آزمایشگاه!!!"[/b]

و در ادامه این حالت یعنی [b]خریداری و نصب [/b]تجهیزات به تعبیر صحیح جناب [b]کاتوزیان[/b] نوعی اشتباه میان علم و تکنولوژی در جوامع در حال رشد معرفی شده است برای درمان مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که خبر از جوامعی [b]شبه مدرنیست [/b]می آورد نه مدرنیزه شدن واقعی.

بگذریم ... نکته ی جالب تر اشاره کوتاه جلال به آینده است که ما حتی ماشین هم ساخته ایم و تکنولوژی آن را پیدا کرده ایم و تازه میرسیم به[b] "ماشین زدگی" [/b]! و مثالی از ژاپن می آورد که عزم خود را برای شناخت ماشین جزم کرد و دعوی رقابت کرد و بازارهایشان (آمریکا) را گرفت و در آخر با بمب اتم کوبیدندش که بداند از پس خربزه خوردن چه لرزی هست و ... ادامه که خودتان بخوانید و از نظرات سازنده تان در همین پست ما را بهره مند بفرمایید.

از قسمت رژیمانتاسیون هم چیزی نمیگم تا خودتان کامل بخونید:

[b][size="4"]قسمت اول - غرب زدگی و ماشین زدگی:[/size][/b]

در عرصه ی پهناور جهان ، روزگار ما روزگار دو دنیاست, یکی در جهت ساختن و پرداختن و [b]صادر کردن [/b]ماشین و دیگری در جهت مصرف کردن و فرسوده کردن و [b]وارد کردن [/b]آن. یکی سازنده و دیگری مصرف کننده؛ و صحنه این جدال؛ بازار سراسر دنیا و سلاح هایش!

[b]علاوه بر [/b]تانک و توپ و بمب افکن و موشک انداز که خود ساخته های آن دنیای غرب است، "یونسکو" ، "اف-آ-او" ، "سازمان ملل" ، "اکافه" و دیگر موسسات مثلا بین المللی که ظاهرا همگانی و دنیایی است؛ اما در واقع امر، گول زنک های غربی است که در لباسی تازه به استعمار آن دنیای دوم برود...منظور از دنیای دوم ممالک با مزد ارزان، مرگ و میر فراوان، زند وزای فراوان تر، خدمات اجتماعی هیچ، یا بصورت ادایی، فقر غذایی، درامد کم، بی خبر از دموکراسی با میراثی از صدر اول استعمار. و این از ویژگی های ممالک نوع دوم است که به تصدیق جلال آل احمد در تاریخ نگارش کتاب غرب زدگی خود (1342)، [b]ما هم بطور واضح از دسته ی دومیم.[/b] از دسته ی ممالک [b]گرسنه[/b] و دسته اول همه ی ممالک سیرند.

بحث از نفی ماشین نیست یا طرد آن، بحث در طرز برخورد هاست با ماشین و تکنولوژی. بحث در این است که [b]ما ملل در حال رشد - مردم ممالک دسته دوم که دیدیم - سازنده ی ماشین نیستیم؛ اما به جبر اقتصاد و سیاست و آن مقابله ی دنیایی فقر و ثروت میبایست مصرف کنندگان نجیب و سر به راهی باشیم برای ساخته های صنعت غرب . یا دست بالا تعمیر کنندگانی باشیم قانع و تسلیم و ارزان مزد ، برای آن چه از غرب میآید.[/b]

تنها همین یکی مستلزم آن است که [b]خود را به انگاره ی ماشین در آوریم [/b]و حکومت هامان را؛ فرهنگ هامان را؛ و زندگی های روزانه مان را. همه چیزمان به قد و قامت ماشین در آوریم. و حرف اصلی این دفتر در این است که ما نتوانستیم شخصیت "فرهنگی-تاریخی" خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری اش حفظ کنیم . بلکه مضمحل شده ایم. حرف در این است که ما نتوانستیم موقعیت سنجیده و حساب شده ای در قبال این هیولای قرون جدید بگیریم. حرف در این است که ما تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفه ی تمدن غرب را در نیافته ایم و [b]تنها به صورت و به ظاهر، ادای غرب را در می آوریم - با مصرف کردن ماشین هایش - درست همچون آن خریم که در پوست شیر رفت.[/b] و دیدیم که چه به روزگارش آمد. اگر آنکه ماشین را میسازد، اکنون خود فریادش بلند است و خفقان را حس میکند، [b]ما حتی از این که در زی خادم ماشین در آمده ایم، ناله که نمیکنیم هیچ، پز هم میدهیم.[/b] به هر جهت ما دویست سال است (تاریخ مقاله سال42) که همچون کلاغی ادای کبک را در می آوریم (اگر مسلم باشد که کلاغ کیست و کبک کدام است؟) و از این همه که برشمردیم، یک بدیهی بدست می آید؛ اینکه [b]ما تا وقتی تنها مصرف کننده ایم - تا وقتی ماشین را نساخته ایم - غرب زده ایم . و خوش مزه این جاست که تازه وقتی هم ماشین را ساختیم، ماشین زده خواهیم شد![/b] هم چو ژاپون که از صد سال پیش به شناختن ماشین همه بست و چون در ماشین زدگی با غرب دعوی رقابت کرد و تزارها را کوبید (در 1905) و آمریکا را (در 1941) - و پیش از آن نیز بازارشان را از دستشان گرفت - [b]عاقبت با بمب اتم کوبیدندش که بداند از پس خربزه خوردن چه لرزی هست [/b]و اکنون نیز که "ملل آزاد" غربی گوشه ای از خوان یغمای بازارهای دنیا را به روی متاع هایش گسترده اند، به این دلیل است که در تمام صنایع ژاپون سرمایه گذاری کرده اند و نیز به این قصد است که جبران کرده باشند مخارج نظامی حفاظت آن جزیره ها را که رجالش از پس جنگ جهانی دوم سر عقل آمده اند و در مورد تسلیحات و قشون و دسته بندی های نظامی، از بیخ عرب شده اند و شاید نیز به این علت که فرد ساده ی آمریکایی میخواهد جبران کرده باشد آن ناراحتی وجدان را که موجب جنون خلبان آن هواپیمای جهنمی "کلوداتیرلی" شد. که داستان عاد و ثمود را در "هیروشیما" و "ناکازاکی" تجدید کرد.

همه این رفتار ها میان ماشین و جوامع دسته دومی تا هنگامی که از سر [b]جبر اقتصاد و سیاست [/b]باشد همانگونه است که ذکر شد اما اگه مقوله به سمت ترقی خواهی سوق پیدا کند ، موضوع [b]شبه مدرنیست [/b]مطرح میشود . شبه مدرنیست بر خلاف مدرنیست های اروپایی بندرت از اندیشه ها ، ارزش ها ، و روش های اروپایی شناختی واقعی دارد. از این روست که تکنولوژی جدید - که اغلب آن را با علوم جدید یکی می انگارند - درمانی قطعی دانسته میشود که مجرد [b]خریداری و نصب [/b]میتواند همه ی مشکلات اجتماعی - اقتصادی - سیاسی را یکسره حل کند. در اینجاست که دوباره [b]بحران هویتی [/b]وتقابل دوباره ماشین با فرهنگ و تاریخ پیش می آید و سبب اضمحلال میشود. استبداد منور ، استبداد نفتی و کنترل دیکتاتورمآبانه برای پاسخ گویی به بحران هویتی و فرهنگی ظهور پیدا کرده بدلیل همین فرایندهای نوسازی و شبه مدرنیسم غربگرا و [b]هم قدوقامت ماشین شدن [/b]است و (من میگم) پرداختن به این مطالب همانقدر وقتگیر و از حوصله خارج است که خود یکی از علل بروز پدیده ی بزرگ انقلاب اسلامی ایران است.

[b][size="4"]قسمت دوم - رژیمانتاسیون و خدمتگذاری به ماشین:[/size][/b]

[b]رژیمانته کردن مردم خود یکی از ملزومات ماشین است .[/b] عامل و معمول با هم . متحد الشکل بودن در قبال ماشین و به صف کشیده شدن در کارخانه و سر ساعت رفتن و آمدن و یک عمر ، یک نوع کار کسالت آور کردن ، عادت ثانوی میشود برای همه ی آدم هایی که با ماشین سروکار دارند. حضور در حزب و در اتحادیه که لباس و ادا وسلام و فکر واحد میخواهد نیز عادت ثالثی است تابع همان ماشین. پس متحد الشکل بودن در کارخانه منجر به متحدالشکل شدن در حزب و اتحادیه میشود و این نیز منجر میشود به متحدالشکل بودن در سربازخانه. یعنی پای ماشین جنگ! [b]چه فرق میکند؟ ماشین ماشین است . منتها یکی بطری شیر میسازد برای بچه ها و دیگری خمپاره میریزد برای کوچک و بزرگ و صغیر و کبیر؛ [/b]و این اتحاد شکل و لباس و فکر، در خدمت گزاری به ماشین (که چارلی چاپلین آن را سخت کوبیده است و اگر ارزش برای او قایلیم، برای این است که زودتر از همه، او به خطر گوسفندوار به سلاخ خانه ی ماشین رفتن، پی برد) بعد در اتحادیه و کلوپ و حزب و بعد در سرباز خانه است که به اتحاد شکل و فکر و لباس و پیراهن سیاهان و پیراهن قهوه ای ها میکشد که هر بیست سال یک بار، همان ممالک غرب را چنان که دیده ایم ، به خون میکشاند و دنیا را به جنگ می خواند و این همه عواقب از خود به یادگار میگذارد . صریح تر بگوییم جنگ طلبی - صرف نظر از اینکه دنباله ی توسعه ی صنعتی شدید و در جست و جوی بازارهای جدید برای صدور کالا به ظهور میرسد - اصلا آداب و رسوم خود را از ماشین اخذ میکند.

این روز ها حتی بچه ها هم میدانند که ماشین ، وقتی به مرحله اضافه تولید رسید و قدرت صادر کردن مصنوعات خود را یافت، آن وقت صاحبان ماشین (کمپانی ها) بر سر کسب انحصار بازارهای صادرات، بارقبای خود از در مخاصمه در می آیند. و این رقیب هرکس میخواهد باشد. تجارت آزاد(!) غربی، دوست و دشمن نمی شناسد.

ولی ما؛ این مایی که نه از دموکراسی خبری دارد و نه از ماشین، تا از "رژیمانتاسیون" اجباری آن درکی واقعی داشته باشد. خوشمزه این است که این ما، حزت و اجتماع فرمایشی هم دارد! ما بجای اینکه از راه ماشین به صف کشیده بشویم و بعد به حزب و اجتماع (دموکراسی) سوق داده بشویم و بعد همان صف ها را در سربازخانه ها بیاراییم، درست از ته شروع کرده ایم. یعنی اول از راه سربازخانه ها که تازه هرگز به کار جنگ نمی آیند، مگر جنگ های خیابانی (!) به صف بستن و صف کشیدن و متحدالشکل بودن عادت میکنیم، تا ماشین که رسید کارمان لنگ نماند، یعنی ماشین لنگ نماند؛ و این نجیبانه ترین توضیحی است که من از واقعیات روزگارمان میدهم. در غرب از ماشین و تکنولوژی به "رژیمانتاسیون" و حزب و سربازخانه و جنگ رسیدند و این جا درست برعکس. از سربازخانه و تمرین جنگ های خیابانی به صف بستن، به حزبی بودن و شدن و بعد به خدمتکاری ماشین میرسیم؛ یعنی میخواهیم برسیم.

[b][size="4"]قسمت سوم - آدم سازی به قصد خدمتکاری ماشین:[/size][/b]

مشکل دیگر از مشکلات اجتماعات غربی، این که علاوه بر آدم های سر به زیر و پاه و راه که می سازد - به قصد خدمتکاری ماشین - آدم های نوع جدیدی هم میسازد که میتوان "قهرمان های از پیش ساخته" به ایشان گفت. در وجود ذی جود ستارگان سینما، یا در سرنشینان موشک های فضانورد و این البته منطقی هم هست. وقتی همه مردم را سر و ته یک کرباس کردی که هیچ کدام، هیچ سر و گردنی از دیگران برتری ندارند، چاره ای نیست جز اینکه گاه به گاه، با یک قهرمان از پیش ساخته این یکدستی در ابتذال بشر را بشکنی و نمونه ای بدهی تا نومیدی یک سره نباشد. اگر یک وقت بود که فلان شجاعت معین (که بقول افلاطون یکی از فضیلت های چهارگانه بود) و نه با قرار قبلی از کسی سر میزد و آن کس قهرمان میشد و شاعران در مدحش سخن می راندند؛ حالا فلان کمپانی فیلم بردار، کسی را میخواند که ادای فلان شجاعت تاریخی یا افسانه ای را برای فلان فیلم در بیاورد و بیا و ببین که روزنامه ها چه داد سخن میدهند و رادیو ها و تله ویزیون ها و کمپانی ها که به هر صورت تجارتش را میکند، چه پول ها خرج تبلیغات میکند و برای قهرمانان خود چه واقعه تراشی ها میکند و ازدواج و طلاقشان را و دزدیدن بچه شان را و شرکت شان را در مبارزه ی سیاه و سفید و رقصیدن شان را در فلان شب با فلان ملکه ی مطلقه و الاخ... از یکی دو سال پیش از این که فیلم آماده بشود مدام در روزنامه و رادیو و تلوزیون می گذارد و میگذارد تا به حدی که خبرش از مسیر "رویتر" و "آسوشیتدپرس"، حتی به گوش وسایل انتشاراتی تهران و سنگاپور و خرطوم هم میرسد. آن وقت نوبت استفاده است و فیلم با ابهت و جبروت و شب افتتاح واحد در پانزده پایتخت جهان و شرکت رجال و غیره بر پرده می افتد و نتیجه؟ یک قهرمان دیگر به صف قهرمانان روی پرده افزوده شده است؛ یعنی در حقیقت از یک قهرمان تاریخی و افسانه ای دیگر سلب حیثیت و اعتبار شده است.

نمونه دیگر این آدم سازی نوع جدید - یعنی از آدم عادی ، قهرمان روی پرده ساختن - سرنشینان موشک های فضاپیما هستند که تا دیروز زن هایشان هم جدی نمیگرفتندشان، یا حتی شوهر هم نکرده بودند؛ اما امروز شهره ی آفاق اند؛ و در چه حال؟ [b]درحالی که دانشمندان سازه ی خود موشک ها و کشف کنندگان اصلی سوخت های جدید برای فضاپیمای، در گمنامی صرف به سر میبرند. هم در روسیه ، هم در آمریکا . و چرا؟ چون اسم و رسم سازندگان موشک ها، حتی وجود بشری ایشان از اسرار نظامی است و فاش کردنی نیست؛ اما آنکه موشک را سوار میشود؛ البته که از اسرار نیست، بلکه وسیله ی تحمیق خلایق است.[/b] شکافی است در یک جایی در این پهنه ی یک دست و مبتذل که سرنوشت توده های وسیع است، تا امیدی در دل ایشان بیفروزد که بله تو هم میتوانسته ای سرنشین موشک باشی و الاخ... و آنوقت چه عکس و تفصیل ها، چه تمبر ها، چه پیام ها و چه پیزرها! و با چه مقدماتی و چه تمهیداتی! [b]غافل از اینکه او هم آدمی است مثل همه ی آدم ها با اندکی شجاعت بیشتر، یا اندکی شانس بیشتر. چون از سرنوشت آن ها که در فضا سربه نیست شده اند بی خبریم. آخر از اسرار نظامی است! و به هر صورت آیا گمان نمیکنید که فلان فضانورد، در عین حال که آدمی است مثل همه ی آدم ها و با تمام حقوق آدمی در این تجربه فضانوردی چیزی یا شیئی شده است در حدود یک خرگوش آزمایشگاه؛[/b] این است کاهش بشری! خود حضرات هم پوشیده نمیکنند که بله فلان فضانورد چنین و چنان شجاع والاخ و "آماده ی اینکه جان خود را در راه بشریت فدا کند!" و من میگویم در راه ترقی تکنیک! آخر یک وقتی بود و حضرت ابراهیم که پسرش را به قصد قربانی در راه حق میبرد؛ اما امروز آدمی را به قصد قربانی در راه تکنیک و ماشین فدا میکنند و پز هم میدهند! و با چنان بوق و کرنایی که برای فضا نوردان، از دو سمت زده اند، فراوان میبینی در هر ده کوره ای از سیبری یا آلاسکا، آدم هایی را که به قصد این فداکاری نام نویسی میکنند، یا کرده اند و آیا این خود نوعی فرار از ابتذالی نیست که ماشین به آدمی تحمیل کرده است؟


[center][b]به هر صورت این است آخرین دست درازی ماشین به حوزه بشریت![/b][/center]


منابع:

انجمن ارتشی دات کام

درآمدی تحلیلی بر انقلاب اسلامی (عیوضی و هراتی) فصل چهارم ص 67 به نقل از :

همایون کاتوزیان - اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی ص 147

جلال آل احمد - غرب زدگی:

- طرحی از یک بیماری ص19-21

- ماشین زدگی ص 167-170 و ص 176
3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اگه به من هست ترجیه میدم موتور رو از آلمان بخرم چون میدونم تا سال ها برام کار میکنه نه از شوروی که به سال نکشیده زرت اش در میاد
اگه به من هست ترجیه میدم جنگنده از آمریکا بخرم چون تکنولوژی ساختش از هر کشور دیگه ای 10 سال جلوتر هست
اگه به من هست ترجیه میدم تمام تجهیزات مربوط به برق قدرت رو از آلمان بخرم چون خرابی تو کارش نیست
...
حالا اگه من غرب زده هستم پس بذار باشم ، شما بر عکس من باش
جالبه تمام استناد ها به سخنان کسی هست که تمام عمر در حزبه توده بوده و از سینه چاکان کمونیست
9

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
منم جلال رو برای همین میخام ... بقول خودش آخوند زاده - دبیرستانی به همراهش دروس حوزه - ترک دین و ایمان و پیوستن به حزب توده و الخ و بازگشت او به اسلام و سفر حج و خسی در میقات - نگاه عمیق او به اسلام از یک طرف و از طرفی دیگر ... بماند . خرید موتور از آلمان هم بخاطر اینکه مال شوروی زارتش به زورتش میگه زارتا ربطی به موضوع نداره ... نمیدونم چی شد فکر کنید بحث این مطلب اینه؟ تیتر مطلب؟ اصلا محتوا را خواندید؟ ویرایش شده در توسط AmirAzad
2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='arash666' timestamp='1382650616' post='345434']
اگه به من هست ترجیه میدم موتور رو از آلمان بخرم چون میدونم تا سال ها برام کار میکنه نه از شوروی که به سال نکشیده زرت اش در میاد
اگه به من هست ترجیه میدم جنگنده از آمریکا بخرم چون تکنولوژی ساختش از هر کشور دیگه ای 10 سال جلوتر هست
اگه به من هست ترجیه میدم تمام تجهیزات مربوط به برق قدرت رو از آلمان بخرم چون خرابی تو کارش نیست
...
حالا اگه من غرب زده هستم پس بذار باشم ، شما بر عکس من باش
جالبه تمام استناد ها به سخنان کسی هست که تمام عمر در حزبه توده بوده و از سینه چاکان کمونیست
[/quote]
اگر به من است میگم دم مردم آمریکا و آلمان گرم
به مردممون یاد بدیم زحمت بکشند تلاش کنند موتور از آلمان بهتر بسازند ، تلاش کنند بهتر از آمریکا هواپیما بسازند
تلاش کنند از ژاپنی ها دقیق تر بسازند و ...
همه تکنولورژی های برتر دنیا استفاده ازش شیرینه چون پاشون زحمت کشیده شده
اما وقتی برا کشور خودم باشه صد چندادن شیرینی برام داره . . .
به مردممون یاد بدیم زحمت بکشند حداقل برای خودشون بهترین رو بسازند چون اگر برای خودت بهترین رو ساختی دنیا با احترام ساخته تورو بهترین میدونه.
6

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote][color=#282828][font=tahoma, helvetica, arial, sans-serif][right]در این مقاله به بی ارزش بودن طرف استفاده کننده از ماشین هر چند ماشین پیشرفته اشاره شده است و به این که تنها ارزش ماشین تکنولوژی و اسرار ساخت آن است بسیار سخن گفته شده است و وارد کننده محض ماشین و حتی تعمیر کننده ی آن را کاملا بی ارزش و نوعی جبر سیاست و اقتصاد از جوامع نوع اول و غربی یا سیر میداند.[/right][/font][/color]

[color=#282828][font=tahoma, helvetica, arial, sans-serif][right]ما در تاریخ خود نمود بکارگیری این ماشین ها (اعم از موشک، هواپیما، تانک و ...) را در دوران شاهنشاهی پهلوی بسیار به خود دیده ایم و هدف من تنها از گذاشتن این مطلب ، پاسخ به کسانی است که دم از قدرت بالای نظامی و البته پوشالی ما در دوران شاهنشاهی میزنند و غافل اند از اینکه ما تنها (به تعبیر جلال آل احمد) موشک سوارانی بودیم که کاملا یک انسان عادی اند و فقط شانس بیشتری داشتند که هدایت فضاپیما را آموخته اند و اصل آن فضاپیماست که حتی سازنده ی سوخت آن در گمنامی به سر میبرند و حتی اسم آنان و وجود بشری آنان از اسرار نظامی است و فاش کردنی نیست چه برسد به سازندگان سازه ی موشک والاخ...[/right][/font][/color][/quote]
البته گفته هاي جلال براي يه نويسنده دوران مدرنيسم خصوصا مدرنيزاسيون دستوري زير فشار پول نفت به همراه شعار گرايي ظاهر سازي حاكم درايران منطقيه ولي امنيت ملي يك كشور نميتونه منتظر پيشرفت تكنولوري كشور باشه اگه شاه همون ماشين ها رو به قول شما نميگرفت ما بايد با شتر جلو تانك هاي صدام ميرفتيم ! به جاي 200 هزار كشته 1 ميليون كشته ميداديم نتيجه هم معلوم نبود
كلا منطقه نوشته شما بيربطه
5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='death2' timestamp='1382666879' post='345443']

البته گفته هاي جلال براي يه نويسنده دوران مدرنيسم خصوصا مدرنيزاسيون دستوري زير فشار پول نفت به همراه شعار گرايي ظاهر سازي حاكم درايران منطقيه ولي امنيت ملي يك كشور نميتونه منتظر پيشرفت تكنولوري كشور باشه اگه شاه همون ماشين ها رو به قول شما نميگرفت ما بايد با شتر جلو تانك هاي صدام ميرفتيم ! به جاي 200 هزار كشته 1 ميليون كشته ميداديم نتيجه هم معلوم نبود
كلا منطقه نوشته شما بيربطه
[/quote]

فرمایشات جنابعالی تا حدودی صحیح ، بله امنیت یک کشور نمیتواند منتظر تکنولوژی بماند اما چند سوال برای بنده بی پاسخ خواهند ماند . اول اینکه چند سال طول کشید تا کشوری مانند ترکیه به این وضعیت فعلی رسید . یا نمود بهتر آن اسرائیل است ، اسرائیل که موجودیت آن از چند دهه تجاوز نمیکند ، چند سال زمان صرف کرد تا به این سطح تکنولوژیکی در عرصه ی نظامی رسیده است ؟ آیا تهدیدی که در آن برهه زمانی متوجه امنیت اسراییل بود از تهدیدهایی که متوجه ایران بود کمتر بود ؟ وجود تهدید و پیشرفت هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند که هیچ ، در تاریخ ثابت شده است که پیشرفت در گرو تهدید امنيت یک کشور است ...
2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='arash666' timestamp='1382650616' post='345434']
اگه به من هست ترجیه میدم موتور رو از آلمان بخرم چون میدونم تا سال ها برام کار میکنه نه از شوروی که به سال نکشیده زرت اش در میاد
اگه به من هست ترجیه میدم جنگنده از آمریکا بخرم چون تکنولوژی ساختش از هر کشور دیگه ای 10 سال جلوتر هست
اگه به من هست ترجیه میدم تمام تجهیزات مربوط به برق قدرت رو از آلمان بخرم چون خرابی تو کارش نیست
...
حالا اگه من غرب زده هستم پس بذار باشم ، شما بر عکس من باش
جالبه تمام استناد ها به سخنان کسی هست که تمام عمر در حزبه توده بوده و از سینه چاکان کمونیست
[/quote]
دوست عزیزی که ترجیح میدی موتور از آلمان بخری و جنگنده از امریکا مطمئنا توی خریدهات وقت نخواهی کرد لنگه ی همین ها رو برای خودت بسازی !!!!!! چرا حرف حساب به ما بر می خوره ؟؟؟؟
5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بین سیاه و سفید رنگهای دیگه ای هم هست .
با خرید از غرب یک حفره بین بومی کردن و ساختن تسلیحات د رداخل ایجاد میشه . و با نخریدن از غرب و یا شرق هم حرفه ای بین خطوط دفاعی و رزمی ایجاد میشه .
معمولا بودجه ای که برای وزارت دفاع در نظر میگیرن بین دو تا سه درصد تولید ناخالص داخلی هست . که میشه هشت میلیارد دلار .
به نظر من با خرید سالانه پنج میلیارد دلار و سه میلیارد سرمایه گذاری تو تولیدات داخلی تا شش تا هشت سال دیگه حرفی برای گفتن داریم . البته تحریم رو در نظر بگیرید.
الان هم حرف زیادی برای گفتن هست . هلی کوپتر ساخته میشه . زیردریایی ساخته میشه . ناوچه ساخته میشه . بهپاد یا پهپاد ساخته میشه . ابزارالات الکترولیکی و اوپتیکی ساخته میشه . فقط یک جنگنده مونده با هواپیماهای باربری و گشت ساحلی
2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آقا جان با این معنایی که جلال میگه، شوروی هم جزو همان غرب هست. فرقی نداره از آلمان بخری یا شوروی یا آمریکا.
خوبه خودش گفته که جغرافیایی و سیاسی نمیگه ها!

هم لیبرالیسم و هم کمونیسم دو اصلاحیه ای بودند بر وضعیت اروپا در قرن نوزده و اوج فساد و دیکتاتوری حاصل از دوران مدرنیسم آنها.
0

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اگر کتاب غرب زدگی را خونده باشید ، جلال مطالب خوبی هم در مورد استعمار غربی و رابطه با مسحيت و نمود های آن در شرق بیان میکنه و جالب تر از همه نوعی تقسیم بندی جغرافیایی میان ممالک جهان سومی و ممالک غربی ترسیم میکنه که از آب و هوا گرفته تا موقعیت جغرافیایی آن کشور ها و رابطه ی آن ها با مفهوم غرب و نگرش غرب زدگی را کاملا توضیح مبده ... شوروی هم میتونه در این دسته ها قرار بگیره هر چند که جلال کمتر جایی از کشوری نام برد و با همان توضیحات اولیه که در مورد غرب ارائه داد ، قال قضیه را کند ... ولی باز هم میگم که توضیحات تکمیلی را حتما باید در خود کتاب مطالعه کنید . قیمت کتاب 3200
1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام خدمت همه دوستان گرامي
مهم تفکري است که پشت هر عمل انسان قرار دارد . انسانها فارغ از شمال و جنوب و شرق و غرب به يکديگر وابسته آفريده شده اند و اين يک قاعده کلي در آفرينش است که نه تنها انسانها بلکه ساير موجودات را نيز در بر مي گيرد . شرايط هر کشوري هم با کشور ديگر فرق مي کند و نمي توان يک قاعده کلي براي آن در نظر گرفت . به هر حال در عصري زندگي مي کنيم که ممالک غرب بر اساس تفکر جلال آل احمد از فرصتهايشان بهتر و با تفکر بيشتر استفاده کرده و ممالک شرق را تحت سلطه خويش گرفتند . فراموش نکنيم تا قبل از جنگهاي صليبي و رنسانس در اروپا همين ممالک غربي در عمل حرفي براي گفتن نداشتند و کشورهاي شرق فعلي پيشتاز عرصه هاي علمي و فني بودند . صحبت بر سر شرايط فعلي است به هر حال به صرف خريد هيچگاه نمي توان از صف ممالک شرق با ويژگي هاي مد نظر جلال آل احمد جدا شده و به صف ممالک غرب با ويژگي هاي مذکور پيوست . چرا که هميشه آنها بهترين و تاپ ترين ابزار را براي خود نگه مي دارند و به ديگران در صادرات چيزي پايين تر ر صادر مي کنند . اگر تفکر مسئولين يک مملکت نظير تفکر زمان قاجار و پهلوي باشد که مدام خود و مردم خود را پايين تر و عقب مانده تر و نالايق تر براي پيشرفت و توسعه فرض مي کردند صحبت جلال صحيح است و البته فراموش نکنيم که جلال هم در همان عصر زندگي مي کرده است . اما اگر در تفکر مسئولين لياقت و توانايي ملت براي توليد و ساخت و رشد و توسعه لحاظ شده باشد آن موقع از خريد هم نگراني نبايد داشت چرا که مي دانيم پس از هر خريدي مي توان به ساخت همان و بهتر از همان مطابق نياز خود اميدوار بود .
0

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote][b]درحالی که دانشمندان سازه ی خود موشک ها و کشف کنندگان اصلی سوخت های جدید برای فضاپیمای، در گمنامی صرف به سر میبرند. هم در روسیه ، هم در آمریکا . و چرا؟ چون اسم و رسم سازندگان موشک ها، حتی وجود بشری ایشان از اسرار نظامی است و فاش کردنی نیست؛ اما آنکه موشک را سوار میشود؛ البته که از اسرار نیست، بلکه وسیله ی تحمیق خلایق است.[/b]
[/quote]
سوپرمن پروری، یا همان «خلق شخصیت های یکه بزن محل که به خاطر دختر مورد علاقه اش تا آن سر دنیا هم می رود» (و زمان شاه به فیلمفارسی های خودمان هم راه یافت) همیشه خمیرمایه فرهنگ آمریکا بوده و هست. دلیل اینه که آمریکا اسطوره نداشت، و ناچار شد اینطوری برای خودش اسطوره سازی کنه
[quote]اسرائیل که موجودیت آن از چند دهه تجاوز نمیکند ، چند سال زمان صرف کرد تا به این سطح تکنولوژیکی در عرصه ی نظامی رسیده است ؟ آیا تهدیدی که در آن برهه زمانی متوجه امنیت اسراییل بود از تهدیدهایی که متوجه ایران بود کمتر بود ؟
[/quote]
تهدیدها کمتر نبود، اما اسرائیل پول و سرمایه داشت. با همین امتیاز آنچه را می خواست خرید، آنچه را می خواست ساخت، و تهدید ها را با رشوه و اعمال نفوذ از میان برداشت. ولی سرمایه ما بلوکه است، تحریم ها مانع از خرید و فروش هستند. ترور، فرار مغزها و مدیریت غلط پیشرفت تکنولوژی را کند می کنند. خوشبختانه اهل رشوه نیستیم. امید ما به همت و ایمان ماست، چیزی که اسراییل از آن بی بهره است.
0

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
شما میگید اسرائیل *بود* ولی از اینور میگید ایران *هست* ، به عبارت دیگر گذشته اسرائیل را دارید با حال و حاضر ایران مقایسه می کنید که این قیاس صحیح نیست . زمان شاه هم تحریم بودیم ؟ اموال بلوکه بود ؟ برای فروش نفت مشکل داشتیم یا واردات دارو ؟ اون بحث رشوه و اهل ایمان بودن ما نیز در اون متن شما بیشتر به یک متلک سوق داره تا حرف حساب ... ویرایش شده در توسط AmirAzad
0

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='AmirAzad' timestamp='1382868159' post='345844']
اون بحث رشوه و اهل ایمان بودن ما نیز در اون متن شما بیشتر به یک متلک سوق داره تا حرف حساب ...
[/quote]
چنین قصدی نداشتم. ایمان همیشه در رقابت بحث مهمی بوده و خوشبختانه ما بهره کافی از اون داریم.

آل احمد پیش از نوشتن «غرب زدگی» کتاب دیگری به نام «سرگذشت کندوها» نوشته بود که همین مسائل رو اونجا هم (بصورت نمادین) بیان کرده. از جمله این که کمند علی بک (نماد غرب) عسل زنبورها را می برد و شیره به جایش می گذارد، زنبور ها تنبل شده اند، و همگی به جای غذاهای محلی رو به «شکوفه های پیوندی» آورده اند که نماد همان
مصنوعات ماشینی غرب است. زنبورها تصمیم میگیرند که به کوهستان آبا و اجدادی خود برگردند...(یعنی به اصل خود برگردند) کتاب جالبی ست
[quote name='zed' timestamp='1382767782' post='345631']
با سلام خدمت همه دوستان گرامي
مهم تفکري است که پشت هر عمل انسان قرار دارد . اگر در تفکر مسئولين لياقت و توانايي ملت براي توليد و ساخت و رشد و توسعه لحاظ شده باشد آن موقع از خريد هم نگراني نبايد داشت چرا که مي دانيم پس از هر خريدي مي توان به ساخت همان و بهتر از همان مطابق نياز خود اميدوار بود .
[/quote]
البته، ولی فراموش نکنید که این احتیاج است که منجر به اختراع می شود. برای مثال در دولت هفتم و هشتم، به این نتیجه رسیدند که واردات بنزین ارزان تر از تولید ملی آن تمام می شود، ولی با تحریم به مشکل خوردیم و آنوقت بود که تولید ملی این محصول بطور گسترده انجام شد.
0

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name='MacTavich' timestamp='1382952576' post='346007']

البته، ولی فراموش نکنید که این احتیاج است که منجر به اختراع می شود. برای مثال در دولت هفتم و هشتم، به این نتیجه رسیدند که واردات بنزین ارزان تر از تولید ملی آن تمام می شود، ولی با تحریم به مشکل خوردیم و آنوقت بود که تولید ملی این محصول بطور گسترده انجام شد.
[/quote]
با سلام خدمت همه دوستان گرامي
اتفاقا مثال خوبي بود . واردات بنزين هميشه احتياج بوده ولي جهت گيري مسئولين دو دولت متفاوت بوده است . البته ناگفته نماند اوايل دولت هفتم با کاهش جهاني قيمت نفت و کسري بودجه دولت همراه بود تا جايي که مجبور به فروش سربازي شدند و طبيعي است که در آن شرايط بودجه عمراني کاهش مي يابد . اما در اواسط دولت هشتم قيمت نفت بالا رفت و امکان ساخت پالايشگاه فراهم شد که به هر دليل انجام نشد . ضمن اينکه زماني که سياست تنش زدايي معرفي مي شود و در جهت گيري سياسي امکان بيشتر شدن دشمني و تقابل لحاظ نمي شود بروز چنين اتفاقي محتمل است . مثال بهتر در اين خصوص ساخت و پرتاب ماهواره است . شايد اگر اين جهت گيري فعلي در دولتهاي قبلي وجود داشت هم اکنون در حال ساخت و پرتاب ماهواره هاي تلويزيوني و جاسوسي بوديم . ویرایش شده در توسط zed
1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم