• مطالب مشابه

    • توسط Skyhawk
      اژدر والفجر:
       


    • توسط worior
      بسمه تعالی
      عقب نشینی از برجام چشم انداز راهبردی مبهم.
       

       
      همزمان با عقب نشینی مرحله به مرحله از برجام و طی شدن گام چهارم کاهش تعهدات، زمزمه هایی مبنی بر بازگشت توان تولیدات هسته ای به قبل از برجام به گوش میرسد، اما اینبار با کیفیت و بلوغ فناوری بسیار وسیع تر. سانتریفیوژ های نسل جدید، با توان های 20 تا 50 برابر اجداد خود که طی توافق هسته ای  برچیده شدند، همچنین بهینه سازی های مختلف خطوط تولید و بهره برداری، کاهش وسیع ضایعات و پیشرفت های بسیار دیگر در تجهیزات جانبی و وابسته به صنعت هسته ای.
      در کنار توصیفات فوق، و در ابتدای همه نشست های خبری مسئولان در برنامه هسته ای با رسانه ها این حرف که؛ " اگر اروپایی ها به تعهداتشان عمل کنند، ایران نیز به تعهدات خود در برجام بازخواهد گشت" مکررا گفته شده است. در این یک بام و دو هوای کاهش گام به گام تعهدات، ایده هایی ذهن را به خود مشغول میسازد؛
      - نخست اینکه پیش فرض مسئولان این بوده است که غرب در مسیر دروغ پردازی و بی عملی خود پیش خواهد رفت و اقدامی برای بازگشت به عقب و انجام تعهدات خود نخواهد کرد، در این صورت توجیه منطقی برای کاهش تعهدات و حتی رها سازی برجام وجود دارد. و این اقدامات میتوانند توازنی منطقی در برابر این بی عملی به زعم ما برقرار کنند. 
      - دوم اینکه، در دورنمای مسیر پیش گرفته توسط ایران نیز مذاکره مجدد، جایگاهی نخواهد داشت و احتمال اینکه ایران به مذاکرات جدید روی بیاورد از صفر نیز کمتر است. در این صورت هزینه های جدید و اقدامات در مسیر هسته ای بازگشت پذیر نخواهد بود.
      با دو فرض فوق کاهش تعهدات منطقی مینماید. و این کاهش تا سطح ملغی شدن برجام در عمل که هم اکنون نیز اتفاق افتاده است ادامه خواهند یافت، اما یک سوال منطقی:
      روند نخست آن است که؛ اگر روزی قرار باشد اروپا در هر سطحی به تعهداتش عمل کند، دولت های بعدی آمریکا و سایر طرفهای درگیر در مسئله هسته ای مشوق های بسیار در کنار تهدیدات جدی وضع کنند، و ما هم نه از موضع ضعف، که از موضع برابر و یا قویتر از زمان امضای برجام، بخواهیم به مذاکراتی جدید با موضوع هسته ای وارد شویم، آن وقت چگونه حاضریم، هزینه های انجام شده کنونی و این فناوری فوق پیشرفته و بالغ کنونی را مجدد کنار بگذاریم؟!
      روند دیگری که در افق پیش رو بر اساس رویکردهای در پیش گرفته شده کنونی بخوبی دیده میشود، عدم مذاکره با غرب، اتخاذ رویکرد تقابلی حتی در یک یا دو دهه آینده و تحمل شرایط شکننده تحریمی-تهدیدی بدون چشم انداز توقف است. با چنین رویکردی ایران باید با سرعت هر چه تمام به سمت پوشش ضعف های واقعی خود برود و برنامه هسته ای نه در تقابل شکلی کنونی با غرب که در یک راهبرد حل مسئله داخلی (کسب قوت یا کاهش ضعف) دیده شود، در چنین شرایطی شاید بمب اتمی راهشگا تر از برق و داروی اتمی باشد.
      آیا منطقی نیست با قدم گذاشتن در هر یک از دو روند، راهبرد هسته ای ایران مجددا باز تعریف شود ؟
      از دید موافقت با مذاکرات جدید با غرب، در روند نخست آنچه از خواهش های طرف غربی انتظار میرود، آن است که در صورت مذاکره، سطح محدودیت ها بخصوص در حوزه توسعه زیرساخت و اشاعه فناوری کاهش یابد. فلذا اقداماتی که تا آنزمان در پاسخ به عدم اجرای برجام توسط غرب از سوی ایران صورت خواهد گرفت، منجمله گام های دیگر، از موضعی بازگشت ناپذیر باید به آن نگریست. با این رویکرد هرچه گام های ایران، سریعتر، عظیم تر و محکم تر برداشته شود، چشم انداز بازگشت به عقب و وضع محدودیت های پیشین از امکانپذیری کمتر تا مرز دستنیافتنی شدن برخوردار خواهد شد.
      برای مثال اگر همه 6هزار سانتریفیوژ موجود به نسل 6 و 8 ارتقا یابند، تا ظرفیت 120هزار سویی مورد نیاز ایران تحقق یابد، آنگاه محدودیت تنها برای فراتر نرفتن از ظرفیت قابل مذاکره خواهد بود و نه بازگشت به توانایی های گذشته. این بسیار مضحک است که ایران بخواهد در زمانی تکنولوژی پیشرفته و اقتصادی در اختیار دارد به سطحی مادون آن تنزل کند.
      دیگر محدودیت مهم موجود در برجام، مسئله راکتور هسته ای آب سنگین اراک است. گرچه فناوری این راکتور حتی پیش از برجام نیز منسوخ بوده و صرفا با اهداف تحقیقاتی راه اندازی شده است، اما ایران میتواند با راه اندازی مجدد اراک با متدهای پیشرفته تر، اراک را به مرکزی برای توسعه پیشران های هسته ای با غنای بالا در نظر بگیرد. و این کار همپوشانی کافی با نیازهای آینده نیروی دریایی و کشتی رانی تجاری ایران، ایضا صادرات تجهیزات خواهد داشت.
       
      اما از دید مخالفان مذاکره مجدد که هم اکنون بیشترین توافق در کشور بر روی آن است، مسئله هسته ای به حوزه های مرتبط با انرژی نباید محدود بماند. و از ظرفیت آن در امنیت کشور هم باید بهره جست. مسئله امنیت نه صرفا در معنای نظامی، که در معنای استفاده از صنعت هسته ای بعنوان راهکار موجود و در دسترس برای حل مسائل کشور، از فروش اورانیوم با غنای سفارشی بدون محدودیت، صادرات برق هسته ای، تا صادرات خدمات و دانش فنی هسته ای به همه کشورهایی که آن را برای خود حیاتی بدانند، بدون توجه به محدودیت های اشاعه فناوری هسته ای NPT.
      غرب در برابر میتواند، تمامی تحریم های ایران که پیشتر همه آنها را ترامپ به شکلی قویتر بازگردانده از طریق سازمان ملل بازگرداند که این اقدامی بیهوده خواهد بود، در وضعیت کنونی رفتار طرف آمریکایی و نبود استقلال سیاسی طرف اروپایی، و بی عملی مطلقی که نشان داده اند، وضعیت برای ایران یکسان خواهد بود و این اقدام تقریبا خنثی و سوخته محسوب میشود، تنها اتفاق جدید برای ایران از این راه آن است که مجدد وارد فصل 7 منشور ملل متحد شود و ائتلافی برای پیگیری آن تا مرز یا اجرای اقدام نظامی علیه ایران وارد عمل شود. نتیجه این اقدام اوضاع امنیتی ایران را تشدید خواهد کرد و نه تنها تسریع کننده برنامه هسته ای خواهد بود، بلکه راهبرد موشکی کنونی کشور را بطور همزمان خواهد تغییر خواهد داد. در اثر چنین اقدامی، مرز های تهدید علیه ایران توسعه میابد، و نیازهای موشکی ایران نیز به سطحی فراتر مقدار کنونی ارتقا خواهد یافت، به نحوی که ایران میبایست از آن پس کشورهای اروپایی و هر کشوری که میخواد ذیل ائتلاف در اقدام فصل هفتی علیه ایران وارد شود تحت دسترسی موشکی قرار دهد.
      این راهبرد به طرف اروپایی گوشزد میکند که خطای راهبردی کنونی آنها در حل دوستانه مسئله ایی که بخوبی حل شده بود چگونه میتواند به بحران موشکی عظیمی بدل شود، که از قضا اتفاقا بسیار به مذاق سیاستمدار معامله گر آمریکایی و چک هایی که برای فروش پدافند موشکی برای آنها خواهد کشید خوش خواهد آمد، در حالی که ایران مثل همیشه راهی برای عبور از سد پیشرفته ترین تجهیزات نظامی آمریکا خواهد یافت. بدین ترتیب تهدید نظامی علیه اتحادیه با دست خود اتحادیه به سطحی جدید وارد خواهد شد، آنهم در زمانی که ترامپ با خروج از همه پیمان های موشکی پیش قراقل بی نظمی نظامی و رقابت های جدید شده است. کسی نمیداند پیروزی و شکست طرفها در آن دوره چه عواقبی در پی خواهد داشت.

       
      تقدیم به دانشمندان شهید برنامه هسته ای.
      نویسنده worior@military.ir
      اقتباس از مطلب با ذکر نام کاربری نویسنده و یا آدرس سایت آزاد است.
      مطلب فوق با زبان انگلیسی:
      http://msai.ir/2019/12/15/jcpoas-future-shrouded-in-doubt-as-iran-keeps-stepping-away/
       
       
      این مطلب رو پس از گام چهارم نوشتم، و امروز گام پنجم و خروج کامل ایران از تعهدات ذیل برجام اعلام شد:
      به گزارش خبرگزاری تسنیم، مشروح بیانیه دولت جمهوری اسلامی ایران به قرار زیر است:
      بیانیه دولت جمهوری اسلامی ایران
      جمهوری  اسلامی ایران در گام پنجم کاهش تعهدات خود، آخرین مورد کلیدی از محدودیت های عملیاتی خود در برجام، یعنی «محدودیت در تعداد سانتریفیوژها» را کنار می گذارد. بدین ترتیب برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران دیگر با هیچ محدودیتی در حوزه عملیاتی (شامل ظرفیت غنی سازی، درصد غنی سازی، میزان مواد غنی شده، و تحقیق و توسعه) مواجه نیست و منبعد برنامه هسته ای ایران صرفا بر اساس نیازهای فنی خود پیش خواهد رفت. همکاری ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی کمافی السابق ادامه خواهد یافت. در صورت رفع تحریم ها و منتفع شدن ایران از منافع برجام، جمهوری اسلامی ایران آماده بازگشت به تعهدات برجامی خود می باشد. سازمان انرژی اتمی موظف است در این چارچوب اقدامات و تمهیدات لازم را با هماهنگی رئیس جمهور اتخاذ نماید.
      15 دی 1398 
      نکته آخر اینکه همچنان ادبیات سابق بدون هیچ منطق راهبردی حتی در گام پنجم ادامه تکرار شده است،...
       


    • توسط worior
      بسمه تعالی
       
       
      عین الاسد، پایگاهی که باید انهدام کامل را تجربه میکرد.
       

       
       
      مقدمه
      آنچه پیوسته در اخبار و تحلیل های غربی پیرامون ایران میخوانیم، بدون غلو کردن، این است که ایران در منطقه پروکسی هایی دارد که از دید آنها هم تروریست و آدم کش هایی خون آشامند، که به صغیر و کبیر، نظامی و غیر نظامی رحم نمیکنند، گویی که این تروریست ها مدتی در فضا زندگی میکرده اند و ایران این بیگانگان فضایی را برای مقابله با ایالات متحده که در همسایگی خودش قرار دارد به کره زمین آورده  و حق حاکمیت این کشور در همسایگی خویش در ایالت های عراق و افغانستان و ولات عربی خلیج فارس را نقض نموده است. بنابراین لازم است تا با اقدامات بی ثبات کننده رژیمی که خود نیز بر ایالت ایران به غضب و با خشونت و تروریسم حاکم شده و البته با همین پروکسی های تروریست اش بشدت مقابله نمود، آنهم با هر ابزاری، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، سیاسی و ... گذشته از این دلایل بسیار محکم برای مقابله با ایران و شیعیان!، آمریکا دلایل اقتصادی محکمتری برای حفاظت از ایالت عراق دارد و آنهم نفت است که به حساب بنده با صادرات حدودا سالانه 80 میلیارد دلار نفت توسط عراق، این کشور اگر تمام فروش نفت خود را به ایالات متحده واگذار کند، میتواند هزینه 7 هزار میلیارد دلاری که آمریکا برای حفظ امنیت مردمش در عراق کرده جبران کند، البته پس از 90 سال.
      با این کمدی سیاه در مقدمه، سری به واقعیت های نظامی روی زمین بزنیم، موقعیت جئو استراتژیک عین الاسد. پایگاهی در مرکز عراق، 160 کیلومتری غرب بغداد در استان الانبار و در فاصله 300 کیلومتری از مرز ایران، با عنوان اصلی عربی القاعده الجوی القادسیه. یکی از 5 ابر پایگاه هوایی عراق در زمان صدام که در سال 1975 و با درس گرفتن از نبردهای اسراییل و اعراب بدست پیمانکاران یوگوسلاویایی با هزینه 280 میلیون دلار آمریکا ساخته شد. از خصوصیات این پایگاه مجهز بودن آن به شلتر های نگهدارنده هواپیما در برابر بمباران هوایی و پیشرفته ترین هواپیمای وقت یعنی میگ های 25 ساخت شوروی بود.
      در جنگ 2003 آمریکا بر علیه عراق، این پایگاه توسط نیروهای استرالیایی ائتلاف اشغال شد، و تا 2011 تبدیل به بزرگترین پایگاه نظامی نیروهای ائتلاف آمریکایی در غرب بغداد گشت. علت این امر نزدیکی به بغداد، قرارگیری در پشت رودخانه فرات، نزدیکی به مرز سوریه و همچنین وجود امکانات فراوان رفاهی در آن یاد شده است، در کنار نظامیان آمریکایی این پایگاه محلی برای نشست و برخاست ایرفورس وان، یا همان هواپیمایی اختصاصی دولت فدرال آمریکا که برای جابجایی ریاست جمهوری استفاده میشود بوده است. این پایگاه پذیرای روئسای جمهور و وزرای آمریکایی، جرج بوش، اوباما، ترامپ، جان بولتون، رابرت گیتس، کاندولیزا رایس، پیتر پیس، و از همه اینها مهمتر چاک نوریس وملانیا ترامپ بجای فرودگاه بین المللی بغداد بوده است. ترامپ در پرواز مخفیانه خود به این فرودگاه از ناراحتی رفیق قلدرش بولتون بخاطر خاموش کردن همه چراغ هوای هواپیما و بستن همه پنجره ها شکوه نموده.
      در زمان جنگ عراق این پایگاه محل استقرار نیروی اعزامی تکاوران دریایی دوم آمریکا به همراه چند اسکادران هوایی بود و تا سال سپتامبر  2011  که آخرین نیروهای بجا مانده از آن تخلیه شدند، عملا در آن سال بسته شد. تا اینکه مجدد در سال 2014 و شکل گیری ائتلاف آمریکایی مقابله با داعش، فعالیت این پایگاه با استقرار تکاوران دریایی آمریکا به همراه جنگنده های اف 18 مجددا آغاز شد و تاکنون ادامه دارد.
       
      چرایی اهمیت این پایگاه از نظر نظامی
      اهمیت اصلی این پایگاه که از لحاظ جئو استراتژی نظامی کمتر به آن پرداخته شده است، قرار گیری آن در مرکز یک حمله احتمالی از سوی رژیم صهیونیستی به سمت ایران است، آنقدر نزدیک به مرکز که اگر خطی راستی از تهران تا تلاویو بکشیم از روی این پایگاه عبور خواهد کرد:
       

       
      در همه نقشه ها و تحلیل های مختلفی در سراسر نت از تحلیل گران و اندیشکده مختلف مطالعات نظامی و راهبردی بدست آوردم، همین خط که کوتاه ترین مسیر ممکن است به عنوان کریدور اصلی پرواز جنگنده های صهیونیستی به سمت ایران و بالعکس مسیر پاسخ احتمالی از سوی ایران بدان اشاره شده است.
      حمله ای که در بسیاری از سناریوها موفقیت آمیز بودن آن به حضور تعداد وسیعی از هواگردهای رادار گریز، بمب افکن های بزرگ همراه با بمب های سنگرشکن و یا حملات با استفاده از موشک های بالستیک با سرهای جنگی هسته ای کم توان براورد شده است. ایالات متحده خود نیز در تهمید برای حمله احتمالی به تاسیسات هسته ایران، اشکال مختلفی از تسلیحات سنگر شکن مانند بمب 2.5تنی GBU-28  و بمب سنگین 13 تنی MOAB برای نفوذ به عمق 40 متری و بونکر های زیر زمینی طراحی کرده است، رها سازی چنین بمب های بسیار سنگینی مستلزم حضور بمب افکن در نزدیکی اهداف زمینی بصورت پنهانکار یا در نهایت اسکورت و پشتیبانی هوایی با تعداد بسیاری از جنگنده های مختلف به منظور ایجاد امنیت هوایی برای مهاجمین و انهدام همزمان شبکه های پدافندی ایران است. این حمله با این وسعت برای سرزمین های اشغالی که در فاصله 1300 کیلومتری در خط مستقیم از مرزهای ایران قراردارند (دست کم نزدیک به 3 تا 5 هزار کیلومتر عملیات پروازی یک هواگرد) حجم عظیمی از عملیات هوایی، شناسایی، سوخترسانی، پشتیبانی و همچنین امداد و نجات خلبانان در دوردست احتیاج دارد و بدین منظور زیرساخت های بسیاری در اطراف ایران برای پوشش چنین حمله ای نیاز است تا در صورت بروز نقص فنی، اقدام تقابلی پدافند و نیروی هوایی ایران در تعقیب و ضربه متقابل، تمهیدات لازم را پیش بینی کرده باشد.
       

       
      در یک اقدام هوایی برای طرح ریزی عملیات، مسافت نخستین فاکتوری است که به آن توجه میشود، مسافت و مسیر پرواز تعیین کننده میزان و چگونگی مدیریت مصرف سوخت و سوخترسانی، مقدار مهمات قابل حمل و میزان سنگینی وزن جت ها، پیچیدگی عملیات جمینگ و طرح و نقشه های مختلف برای مسیرهای هوایی ست. بدیهی است که یک حمله موفق بهتر است با کمترین میزان سوخت برای هر هواپیما و حجم مهمات زیاد، با تعداد کمتری از هواپیما تعداد کمتری از پرواز و مسیری کوتاه تر انجام شود. پرواز دسته های بزرگ، امکان غافلگیری را از بین میبرد، احتمال موفقیت پدافند حریف و تلفات هواگرد های مهاجم را بیشتر میکند، از طرفی مسافت های طولانی به مقدار سوخت بسیار بیشتری نیامندند که سبب میشود تا چند مرحله سوختگیری هوایی و در هر مرحله افزایش ریسک اتفاق افتد. مسیر طولانی و سوخت زیاد باعث قابلیت کمتری در حجم و تعداد بمب ها نسبت به هر جنگنده و یا بمب افکن می شود و احتمال موفقیت حمله را کمتر کرده و تعداد پروازهای لازم را بیشتر میکند. اگر به تجربه های نیروی هوایی بنگریم، نزدیک ترین تجربه در دسترس عملیات غرور آفرین حمله به اچ 3 توسط نیروی هوایی ایران در یک پرواز 3500 کیلومتری ست. گفتنی ست رادارهای پدافند عراق به مدت 67 دقیقه جنگنده های ایران را در کنسول های خود مشاهده کرده اند، اگر عراقی ها و ترکها جنگنده های ایران را بجای یکدیگر اشتباه نگرفته بودند، هر لحظه نیروی هوایی عراق یا ترکیه میتوانست جلوی ادامه حمله و یا بازگشت جنگنده ها به مبدا خود را بگیرد و تلفات سنگینی به نیروی هوایی کشورمان نیز وارد کند. فرماندهان وقت نیروی هوایی ایران بدلیل طولانی بودن مسیر پرواز، پایگاه هوایی پالمیرا در سوریه را به عنوان موقعیت اضطراری برای فرار جنگنده ها در صورت وقوع اقدام متقابل عراق در بستن مسیر بازگشت و یا بروز نقص فنی تدارک دیده بودند. سوخترسان های ایرانی از فرودگاه دمشق برخاستند تا در ارتفاع 100 متری از سطح زمین که مشابه ارتفاع پروازی یک موشک کروز است دوبار در رفت و برگشت در فاصله مرزهای هوایی عراق و سوریه به فانتوم های ایرانی سوخترسانی کنند، چنین عملیات پیچیده و بی نظیری که در دنیا تکرار نشده است،  با استفاده از 4 مرتبه سوخترسانی، 2 مرتبه در دور دست و خاک دشمن، دو مرتبه در آسمان ایران (ارومیه) به همراه عملیات الکترونیک و فریب هوایی وسیع برای گول زدن پدافند و نیروی هوایی عراق و ترکیه انجام شد.
       
      نقشه عملیات هوایی H3
       

       
       
      مشابه همین تمهیدات نیز برای هر حمله هوایی، نیاز است، گرچه جنگنده های امروزی نسبت به دهه 60 از بهره وری و قابلیت حمل سوخت بسیار بهتری بهره مند هستند، منجمله جنگنده های رژیم صهیونیستی، افزون بر آن امکانات پنهانکاری و تقابل الکترونیک پیشرفته تری را در اختیار دارند، و چنین مزایایی باعث میشود تا بتوانند از مسیر های کوتاه تر و مستقیم تر طرح عملیات را پیاده سازی کنند. اما همچنان تمهیدات برون مرزی نظیر پایگاه های هوایی و موقعیت های سوختگیری هوایی و شناسایی هوابرد در نزدیکی مرزهای ایران برای صهیونیست ها در صورت طراحی یک حمله به تاسیسات هسته ای ایران الزامی است و هیچ عملیاتی بدون پیش بینی چنین امکاناتی اجرایی نخواهد بود.
      اما چرا از دید من عین الاسد، در چنین حمله ای نقش بسیار وسیعی میتواند داشته باشد، موارد بسیاری را میتوان برشمرد، نخست، پشتیبانی هوایی، نظیر همان نقشی که پایگاه هوایی پالمیرا و فرودگاه دمشق در فراهم آوردن امکان نشست و برخاست اضطراری برای ایران در حمله به اچ3 فراهم آورد، دوم بستن دست ایران در تعقیب جنگنده های صهیونیست در آسمان عراق، سوم مشارکت مستقیم در حمله به تاسیسات هسته ای ایران بدلیل نزدیکی بسیار به مرزهای ایران در صورتی که آمریکا بخواهد خودش اقدام کند، چهارم ایجاد امکان رهگیری موشک های بالستیک شلیک شده از سوی ایران و فراهم ساختن هشدار زودهنگام برای اسراییل و یا حتی اقدام پدافندی علیه موشک های بالستیک و کروز ایران، فراهم آوردن عملیات فریب همانند همان اقدامی که ایران در فریب پدافند ونیروی هوایی عراق با استفاده از جنگنده های اف 14 در مشغول کردن فرودگاه بغداد و حمله با استفاده از اف5 ها برای زدن تاسیسات نفت کرکوک صورت داد، تا تصمیم گیران ارتش عراق نسبت به نوع تهاجم ایران به خطا بیفتند و اسکادران های بمب افکن اف 4 ایرانی بتوانند خود را به دوردست ترین پایگاه هوایی در مرز با اردن برسانند.
      و اما بیاییم و به تصاویر و نقشه های تحلیل گران غربی در مورد امکان پذیری حمله اسراییل از خاک سرزمین های اشغالی به ایران و کریدورهای پروازی بنگریم، کوتاه ترین و یا مسیر اصلی از عین الاسد میگذرد:
       


      در تصویر فوق CENTRAL ROUTE به دقت از بالای عین الاسد عبور میکند
       
       


       
       
       
       
       
       
       چرا آمریکا نباید در عین الاسد باقی بماند
      سوای جنبه های نظامی که ناامنی فراوانی برای کشورمان ایجاد کرده است، باقی ماندن آمریکا در عین الاسد به منظور مقابله با داعش البته دروغی بیش نیست، ایالات متحده یک پایگاه پهپادی عظیم در عین الاسد برای کشتار بی حساب مردم خاورمیانه و تامین امنیت اسراییل، ایجاد کرده اند. آنها از این پایگاه ها اقدام سیاسی خود در منطقه به ابزارهای نظامی تضمین میکنند، این پایگاه ها را باید ابزارهای لازم در جهت تشکیل طرح خاورمیانه بزرگ و تجزیه عراق و ایران بدانیم. هم اکنون به اذعان بسیاری از اندیشمندان، منجمله تحلیل گران برخی اندیشکده های آمریکایی، آنها لازم میدانند تا بلوک سنی-کردی و تجزیه عراق را صرفا به بهانه واهی مقابله با ایران شکل دهند، اما این آشکار است که آنها به دنبال قتل عام مردم منطقه، بخصوص مسلمانان خاورمیانه بدست یکدیگر و توسعه بیشتر اختلافات قومی و مذهبی صرفا برای امنیت اسراییل و وابستگان سیاسی خود در حکومت های غیر مردمی بخصوص پادشاهی های عربی هستند. سیاست مدیریت اختلافات برای حفظ جایگاه خود بعنوان پلیس باغ وحشی که حق اصلی استفاده از هرگونه قوه قهریه را برای خود تصور میکند. با استفاده از پکیج های نظامی-اقتصادی در اقساط نفتی بلند مدت. با ادعای تامین صلح، از بمباران هوایی و سازمان های امنیتی نظامی  یا همان  PMCs های خود برای تعمیق خشونت و تروریسم بهره گیری می کنند، این روشن است که کشتن مردم هیچ گاه راه حلی برای تروریسم نبوده و به توسعه و ترویج خوی انتقام دامن خواهد زد، بدیهی ست این انتقام و تروریسمی که بی دلیل توسط آمریکا شعله ور شده است، متوجه سیاستمداران وابسته و نظامیان آمریکایی خواهد بود همانهایی که در قوانینشان بدون محاکمه مردم را کشته و اقدام متقابل مردم مظلوم خاورمیانه در برابر خود را تروریسم قلمداد میکنند.

       
      در همان ابتدای شروع جنگ جنوب افغانستان پس از حملات یازده سپتامبر، عملیاتی در آسمان پاکستان توسط پهپادهایی که از عربستان! برخاسته بودند انجام شد، آنزمان برای من قابل پیش بینی بود که آمریکا القاعده را در سراسر خاورمیانه، از افغانستان تا یمن و عراق و سوریه و ... هر جا که بتواند برچسب تروریسم بزند تسری داده و خودش با پهپاد آن را دنبال خواهد کرد، در فاصله سالهای 2004 تا 2013 آمریکا با وجود اعتراض های بسیاری از مردم افغانستان و پاکستان، بیش از 375 حمله پهپادی انجام داده که به کشته شدن 2561 نفر مطابق با آمارهای اعلام شده رسمی منتهی شده، از سال 2002 تا 2013 نیز مشابه همین حملات پهپادی 99 مورد در یمن نیز صورت گرفته که به کشته شدن 552 نفر انجامیده، در سومالی، سوریه، عراق، و ... نیز چنین حملاتی انجام شده است، در تمامی این ترورهای هوایی غیر نظامیان بسیاری نیز کشته شده اند، مطابق با برخی آمارهای رسمی، در بیش از 6700 حمله پهپادی آمریکا در خاورمیانه رقمی بالغ بر 12هزار نفر ترور شده اند که دست کم 1200 نفر آنها غیر نظامی و از این میان نزدیک به 400 نفر کودک بوده اند. مبرهن است که هیچ یک از این ترورهای هوایی یا حکم مرگ های آمریکایی با استفاده از محکومیت قضایی متهمان صورت نگرفته است. تا کنون فقط در دو دولت اوباما و ترامپ 900 حمله پهپادی منجر به ترور انجام شده است، آنهم بر سر مردمی که حتی برای دفاع از خود شاید قادر به خواندن و نوشتن شکواییه نباشند چه رسد به پیگیری در سازمانهای بین المللی و کنوانسیون های حقوق بشر.
      از همه موارد فوق که بگذریم، ترور یک شخصیت رسمی نظامی، و نفر دوم جمهوری اسلامی ایران، از نظر محبوبیت در میان مردم، در کشوری ثالث و در زمان صلح با زیرپا گذاشتن تمام قواعد و رسوم بین المللی در حقوق دیپلماتیک، بیانگر آن است که این هیولای ترور هوایی دیگر حد و مرزی برای خود نمیشناسد. اگر امروز به فکر مقابله همه جانبه با فناوری تروریسم بی حد و حصر آمریکا در خاورمیانه نباشیم، باید منتظر روزگاری بمانیم که تمامی نخبگان، دانشمندان و حتی مردم عادی کشور ما ایران نیز منتظر بمبی باشند که پهپادهای آمریکایی از آسمان بر سرشان بی اندازد و در عوض بگوید آخ اشتباه شد، یا اینکه مشکوک بودیم!. 

       
       
      و برای آنهایی که باور ندارند حملات پهپادی ایالات متحده در سراسر خاورمیانه ربطی به ایران ندارد:
       

       
      نویسنده WORIOR 
      اقتباس یا درج مطلب تنها با ذکر نام نویسنده و آدرس سایت مجاز است.
      تقدیم به ارواح پاک شهدای مقاومت.
       
       
    • توسط worior
      بسمه تعالی
      مقدمه
      مطلب ذیل چکیده ای از نظریان مفسران، تحلیل گران و متخصصان 9 اندیشکده ی آمریکایی،  RAND، CSIS ، CFR ،ILATLANTIC COUNS  ، BROOKINGS ،  HUDSON، CENTER FOR NATIONAL INTEREST ، AMERICAN ENTERPRISE ،CARNEGI ENDOWMENT  و اندیشکده صلح و جنگ پاکستان IPCS می باشد، مطالب کمتر بصورت مقالات تحلیلی و بیشتر اخبار و نظرات متخصصین منتشر شده اند، سرعت واقعه و پیامد های آن سبب شده تا امکان یک تحلیل بلند مدت و یا مبتنی بر واقعیات روی زمین وجود نداشته باشد، اکثر تحلیل ها واکنشی هستند و عمدتا رویکردهای توصیفی و تفسیری دارند. اتکا به این مطالب برای کشف راهبردها و یا نگاه های سیاسی آمریکایی ها دشوار است، رویکردهای ژورنالیستی و جهت گیری های حزبی اندیشکده که به نوعی کلوپ های طرفداری نیز هستند، بر نوشته ها مسلط است و آنچه که صراحتا به نظر میرسد این است که همگی نه تحت تاثیر اخبار دست اول واقعی که در نامه نگاری های محرمانه پنتاگون یا سازمان های اطلاعاتی امنیتی وابسته به دولت فدرال وجود دارند نیست، بلکه عمدتا واکنش هایی به اخبار رسمی رویداد هستند که از رسانه های جریان اصلی آمریکا منتشر شده اند.
      برای تحلیل و طبقه بندی این نوشته ها آنها را به چند زیر مجموعه کلی، نخست اینکه واقعه را چگونه شرح داده اند، سپس عناوینی که بر روی آن همگی تاکید داشته یا مطلب نوشته اند طبقه بندی و چکیده نویس شده اند.
       

       
       
       
      شرح مختصری از وقایع، شرحی از پیشینه.
      دیشب در برابر گلوله جا خالی دادیم، گفته ای از دنیل دی پتریس مقاله نویس نشنال اینترست، مجله وابسته به اندیشکده محافظ کار "مرکزی برای منافع ملی" آمریکا، وی در ادامه از نگرانی های بسیار زیاد خود از احتمال ورود آمریکا به جنگ فراگیر با ایران و چگونگی آن صحبت میکند تا در آخر بگوید با تایید پنتاگون که هیچ آمریکایی در حمله شب گذشته کشته یا مجروح نشده است، عراق و آمریکا از یک جنگ ویرانگر رها شده اند.1
      زمانی که ایران حمله کرد، عنوان مقاله ای از اندیشکده CSIS  که  در امور دفاعی و امنیتی بسیار شناخته شده است. خلاصه آن مقاله از شرح ماوقع حمله در قالب "سوالات جدی" که به طرح پرسش و پاسخ میپردازد، بدین شرح است: در 8 ژانویه 2020، ایران از موشک های بالستیک برای حمله به پایگاه آمریکایی در عراق و در پاسخ به کشتن فرمانده سپاه قدس انقلاب اسلامی، قاسم سلیمانی استفاده کرد. این حمله نشان میدهد که تهران همچنان بر توان موشکی خود بعنوان ابزاری برای سیگنال دهی، دیپلماسی، پروپگاندا، بازدارندگی، و انتقام تکیه دارد. خاصیت دقت در این حمله همچنان تایید ای است بر قابلیت های موشکی که در سالهای اخیر پیشرفت کرده اند. هدفگیری تعمدی که باعث شد ایران از کشتن خدمه نظامی آمریکا دور بماند و از این رو اثر راهبردی کاهش تنشهای ناشی از گسترش درگیری ها را بدست آورد. و چیز دیگری که بدست آورد موقعیت معتبری برای تهدید علیه نیروهای آمریکایی و متحدان در منطقه بود.
       اما ایران چه چیزی شلیک کرد؟
      گرچه نوع دقیق موشک هایی که برای حمله استفاده شد تایید نشده مانده است، شواهد اولیه نشان میدهد ایران موشک هایی از نوع قیام و گونه محتمل دیگر از خانواده فاتح را شلیک کرده است، قیام موشکی سوخت مایع برد کوتاه، از گونه های پیشرفته اسکاد است. آنچه در مورد این موشک مطرح است، کلاهکی است که از بدنه اصلی موشک جدا میشود. چنین خصیصه ای به نوعی برای موشک های کوتاه برد متعارف نیست. تصاویر باقی مانده بدنه موشک قیام در عراق در شبکه های اجتماعی لحظاتی پس از حمله به اشتراک گذاشته شده است.
      رسانه های ایرانی همچنین از موشک فاتح 110 و برادر بلندبردتر آن ذوالفقار یاد کرده اند/ موشک فاتح 110 یک موشک سوخت جامد است که از خصیصه های آن میتوان به عدم نیاز به سوختگیری و زمان کوتاه برای پرتاب اشاره کرد.برخی از گونه های آن گفته میشود که در حین پرواز قابلیت مانوردارند و میتوانند دقت خود را افزایش دهند.
      قیام و فاتح، مدلهایی که در میان دارایی های موشکی ایران از همه دقیقتر به نظر میرسند. این امر را از تحلیل سطحی تصاویر ماهواره ای میتوان فهمید، هرچند، که دقت این موشک ها بسیار بیشتر از چیزی بود که قبلا تصور میشود.2 این مطالب به قلم ایان ویلیامز عضو برنامه امنیت ملی آمریکا و جانشین رئیس برنامه دفاع موشکی در CSIS نقل شده است.
       
      سلیمانی که بود
      علی دمیرادز، استاد علوم سیاسی دانشگاه کارولینای جنوبی و پروفسور امورخارجه کالج کارلستون در مقاله خود در نشنال اینترست، سلیمانی را چنین توصیف میکند؛ ترور جنرال سلیمانی، فرمانده سپاه قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، دنیا را شوکه کرد. وی بعنوان دومین شخصیت معروف بعد از علی خامنه ای، رهبر عالی کنونی ایران شناخته میشد. سلیمانی برای ایرانیان جوان، بیشتر یک قهرمان و شخصیت روحانی بود تا یک مسئولی که بسادگی در ریاست سپاه قرار دارد. او در آمریکا به عنوان "فرمانده سایه" شناخته میشد. سلیمانی از این جهت بسیار برجسته بود که سیاست خارجی ایران را شکل میداد. او بخاطر پیامی که به جنرال دیوید پترائوس کسی که در سال 2008 فرمانده وقت نیروهای آمریکا در خاورمیانه بود شناخته شد"جنرال پترائوس عزیز، شما بایست بداند که من، قاسم سلیمانی، کنترل سیاست برای ایران نسبت به عراق، لبنان، غزه، و افغانستان را در اختیار دارم". بدون شک بعد از ترور سلیمانی خاورمیانه مثل گذشته نخواهد بود. پس ما چه انتظاری نسبت به آینده میتوانیم داشته باشیم؟ 3
      میشل بلات مقاله نویس پانداگاید هنگ کنک، تایمز کره، نشنال اینترست و ... در مقاله خود در نشنال اینترست گفته است؛ آمریکایی ها در ساختن داستان هایی خوب برای جنگجویان آزادی خواه در برابر دولت های ستمکار بسیار احمقند. ولی قبل از اینکه مارا دوباره خر کنند، ما باید مراقب باشیم و با نگرانی بنگریم. تلاش برای بوجود آوردن ایران دمکراتیک با زور میتواند نتایج تراجیک ویرانگرتری نسبت به خطای دو دهه گذشته اقدامات در عراق بوجود آورد.
      در ادعای اینکه بسیاری از ایرانیان به رژیم تئوکرات موجود در قدرت پشت کرده و مخالفند  و به بمب های آمریکایی که می آید تا آنان را آزاد کند خوش آمد خواهند گفت بسیار غلو شده است؛ این ادعا غلط است. ژنرال قاسم سلیمانی، یکی از معروف ترین شخصیت های مردمی در ایران، با 80 درصد نگاه مثبت از دید آمار سنجیده شده است.
      تصمیم دونالد ترامپ برای کشتن سلیمانی با استفاده از حمله پهپاد فقط به ایران در جهت خاموش سازی بسیاری از مسائل ونارضایتی های داخلی کمک کرده است. ریچارد انگل ازNBC نیوز  گزارش داده است، " پیر و جوان در تهران، با هم برای پشتیبانی از دولت متحد شده اند". ژورنالیست کهنه کار روح الله فقیهی حرف مشابهی گفت که "ایرانیان پیشتر از هم گسسته، هم اکنون محکم در پشت دولت ایستاده اند". این یک نتیجه کاملا قابل پیش بینی ست وقتی یک دولت خارجی دست به کشتن یکی از مقامات رسمی یک دولت و تهدید آن به جنگ در خانه میزند و به شکل عریانی مکانهای فرهنگی و تاریخی آن را حتی تهدید به حمله میکند.
      گفتنی است بر اساس یک پیمایش در اکتبر 2019 توسط مدرسه سیاستگزاری عمومی مطالعات بین المللی و امنیت دانشگاه مریلند، بیشتر از 80 درصد از شهروندان ایرانی نگاه منفی نسبت به حضور نیروهای آمریکایی در منطقه دارند و گفته اند که به آنها دسته گل هدیه نخواهند داد. 4
       
      بررسی حقوقی ماجرا
      جان بی بلینجر از کنسولی برای سیاست خارجی CFR در مقاله ای با این عنوان که آیا حمله آمریکا به سلیمانی هنجار های حقوقی شکسته است، معتقد است اقدام به ترور فرمانده نظامی ایرانی در عراق سوالات بسیار زیادی پیرامون حقوقی بودن از نظر قوانین داخلی آمریکا و قوانین بین المللی دارد. وی در مورد معنی دار بودن مفهومی چون "اقدام تدافعی" که پنتاگون اظهار داشته است صحبت میکند. کشتن یک نظامی رسمی از کشوری که آمریکا با آن رسما در جنگ نیست در یک کشور ثالث مانند عراق بدون رضایت آن کشور، مشکلات حقوقی دارد. گرچه کاخ سفید همچنان مبناهای حقوقی اقدام خود را منتشر ننموده است، رئیس جمهور همچنان با تاکید بر جایگاه حقوقی خود در قانون اساسی بعنوان فرمانده کل قوا و رئیس اجرایی، این حق را متصور است که نیازی به اجازه کنگره برای حمله ندارد.
      وی در ادامه بررسی میکند که تحت فصل دوم قانون اساسی آمریکا، رئیس جمهوراختیارات وسیعی برای استفاده از قدرت نظامی آمریکا در دفاع از این کشور و یا افراد آن و یا پیشبرد منافع ملی دارد. همانطور که از این قانون برای انتقال نیرو به کره جنوبی در زمان تهدید کره شمالی توسط ترامپ (فایر اند فیوری) و سایر نقاط دیگر دنیا جهت استفاده نظامی بدون اجازه کنگره بهره گرفته شد.بنابراین به نظر میرسدرئیس جمهور آمریکا از قانون  Authorizations for Use of Military Force (AUMFs) که توسط کنگره در سال 2001 برای حمله به عراق  و 2002 برای استفاده از نیرو بر علیه صدام حسین توسط کنگره تصویب شده است، در جهت ترور قاسم سلیمانی استفاده ننموده است. بنابراین به گفته نگارنده نیاز است تا کاخ سفید صراحتا اعلام کند از کدام قانون برای این اقدام بهره گرفته است.
      قانونمندی این حمله تحت قوانین بین المللی شک بر انگیز است. تحت چارتر سازمان ملل، آمریکا از اعمال قدرت در یا علیه یک کشور دیگر بدون رضایت آن کشور یا بدون اجازه شورای امنیت سازمان ملل، منع شده است، مگر در زمانی که استفاده از نیرو برای دفاع از خود یا جلوگیری از حمله قریب الوقوع باشد. بنابراین اگر دولت ترامپ باور دارد که کشتن سلیمانی برنامه برای مقابله با یک حمله قریب الوقوع بوده، تحت فصل 51 چارتر سازمان ملل و تحت قواعد کلی حقوق بین الملل این اقدام میتواند قانونی باشد گرچه سایر دولتها ممکن است قبول نکنند. وزیر امور خارجه آمریکا مایک پمپئو ادعا داشته که حمله یک دفاع از خود بوده است، ولیکن مسئولین همچنان هیچ گونه شواهدی ارائه نداده اند. بنابراین اگر مقامات حمله را حق دفاع از خود بدانند، نیاز است تا ایالات متحده تحت فصل 51 منشور ملل متحد بسرعت گزارش از اقدام خود را به شورای امنیت ارائه کنند. و این نیز انجام نشده است. چنین نامه ای به شورای امنیت میبایست شامل شواهد قانونی استفاده از نیرو و شرایطی که قانونی بودن آن را نشان میدهد باشد.
      ترامپ به شکل سنگینی به اقدامات اوباما در حملات پهپادی به افراد مشکوک به تروریسم در مکان هایی چون لیبی، پاکستان، سومالی، سوریه و یمن متکی بوده است. دولت اوباما مسئولیت نزدیک به ششصد حمله از این دست در طول 8 سال را بر عهده دارد در حالی که نزدیک به 300 حمله تا کنون توسط دولت ترامپ صورت گرفته است. و با میزانی دانشی که من در اختیار دارم قابل ذکر است که کشتن سلیمانی نخستین باری است که دولت ایالات متحده اقدام به حمله پهپادی برای قتل یک مقام رسمی نظامی کشور خارجی کرده است. وی در ادامه میگوید تمامی حملات پهپادی از این دست تحت قانون AUMFs 2001 انجام شده اند.
      وی همچنین به نقش بنیادین کنگره آمریکا در پیش بینی امکان استفاده از نیروی نظامی اشاره میکند. و میگوید کنگره حتما میبایست به سیاستگذاری در امر مقابله با ایران بپردازد. نکته دیگری که بررسی شد تهدید حمله به مکان های فرهنگی ایران است که بیلینجر آن را نقض صریح کنوانسیون لاهه در حفاظت از دارایی های فرهنگی در درگیری های نظامی میداند که ایالات متحده نیز عضوی از آن است. 5
      اندیشکده آمریکن اینترپراز با تکرار سخنان رئیس کمیته ریاست امور خارجه کاخ سفید از مشکلات جدی ترور سلیمانی بدون مشارکت کنگره بعنوان همراهی برای دولت سخن گفته است. الیوت ال انگل؛ "قانون نیازمند اعلام است تا رئیس جمهور نتواند ایالات متحده را به یک جنگ بیمارگونه وارد کند".
      مقاله سپس با پرداختن به قانون 2001 AUMF از کم و کیف اختیارات رئیس جمهور در اقدام یک جانبه خود در ترور(مقاله البته میگوید کشتن) صحبت کرده است. و میگوید اختیاراتی که در قانون فوق و قوانینی که پس از حمله یازده سپتامبر وضع شده اند ممکن است این اجازه را به رئیس جمهور برای اقدام داده باشند. در ادامه با بررسی این قوانین چنین نتیجه گیری میکند که حتی اگر کنگره و آنطور که نانسی پلوسی میخواد جلوی این قوانین را بگیرد، عمل کند، سرانجام قانون اساسی آمریکا حق کافی به رئیس جمهور در اقدام یکجانبه بدون مشورت با کنگره را داده است. بنابراین آمریکا دارای مشکلات قانونی خاصی در مورد کشتن سلیمانی به تنهایی نبوده است. ایالات متحده ید طولایی در اعمال سیاست استفاده از حملات هدفمند برای کشتن رهبران دشمن داشته است. بعد از یازده سپتامبر، دولت بوش برنامه حملات پهپادی و نیروهای ویژه را برای کشتن رهبران القاعده و گروه های انتحاری در عراق و افغانستان به اجرا گذاشته است. و نه تنها اوباما آن را متوقف نکرد بلکه آن را به جنگ هوایی علیه معمر قذافی در لیبی به منظور تسریع تغییر رژیم تسری داده است. خیلی کم پیدا میشود اگر نگوییم هیچ کس، که از مقامات رسمی دمکرات کسی اوباما را برای شرکت در قتال غیر قانونی که با حمله هوایی به لیبی و سپس بعدها در سوریه بدون حمایت کنگره اتفاق افتاد، مورد مخالفت قرار داده باشد. 6
      موارد دیگری که از جمع بندی موضوعات مطروح در مقالات مختلف میتوان اخذ نمود، آن است که کنگره آمریکا نمیتواند مانع قانونی برای جلوگیری از حقی که در قانون اساسی آمریکا به رئیس جمهور برای اعلام جنگ یا استفاده از نیروی نظامی داده شده است ایجاد کند، اما میتواند جلوی تامین مالی جنگ را بگیرد، که به عقیده گردآورنده این مطلب؛ " این امر تنها مانعی در برابر یک جنگ فراگیر خواهد بود و البته تضمینی برای یک جنگ محدود."
       
      جمع بندی همه مبنی بر خاص بودن پاسخ ایران
      تقریبا اکثر اندیشکده ها با اتکا به اخبار اولیه از عدم وجود تلفات برداشت مشابهی از اینکه ایران به شکلی پایگاه را مورد تهاجم قرارداده که تلفات به حداقل برسد داشته اند و برخی آن را زمینه سازی برای جلوگیری از تهاجم دانسته اند.
      CSIS در مقاله خود با عنوان سوالات انتقادی، چنین گفته است: ایران به عراقی ها فرصت آماده سازی داد. هشدار قبلی دولت، باعث شد هر دو نیروهای ائتلاف و عراق خود را سازماندهی کنند، چنین اقدامی همچنین میزان خویشتن داری در طرف ایرانی را نشان میدهد. حملات دقیق این اجازه را به ایران داده است که اهداف خود را با دقت انتخاب کند تا میزان تلفات نیروی انسانی کاهش یافته و فرصت در طرف آمریکایی برای تنش زدایی فراهم شود. از سویی دیگر، حمله با شاخصه جراحی، در ضمن خود این هشدار را پیرامون ظرفیت های ایران در حملات آینده داده است که  ایران با چنین حملات مشابهی میتواند تلفات نیروی انسانی را بجای محدود سازی به حداکثر نیز برساند. بنابراین عدم تلفات در این حمله خاص را برای موشک ها و موشک پران ایرانی باید بیشتر موفقیت بدانیم تا شکست.2
      وزیر خارجه ایران، محمد جواد ظریف پس از حمله چنین توئیت کرده است: " ایران تحت فصل 51 منشور ملل متحد بر اساس آنچه که اقدام احمقانه در حمله مسلحانه بر علیه شهروندان و مقامات رسمی خود صورت گرفته است، پاسخی درخور برای دفاع از خود داده است. ما تشدید اوضاع یا جنگ را دنبال نمیکنیم، ولی از خود در برابر هر خصومتی دفاع خواهیم کرد".
      درسی که اینجا باید گرفت آن است که بر خلاف صحبت های خشن و تهدیدات ایران، ترس آنها از آمریکا و عدم خواست برای مقابله نظامی با آن که میتواند آمریکا را به اشغال ایران وارد کند – اتفاقی که در همسایگیشان رخ داده است مانع کشتن نیروها شده است. در واقع، کشتن سلیمانی توسط آمریکا یک ضربه شدید به رژیم ایران است و رویداد منجر به کاهش تنش همان چیزی است که آمریکا برای مرتب کردن تنش ها با ایران به دنبال آن است. در نتیجه، تصمیم ترامپ برای کشتن سلیمانی، تروریستی که مسئول کشتن بیش از 600 آمریکایی و هزاران نفر دیگر است-یک پیروزی دو طرفه برای آمریکا محسوب میشود. 7 اینها تصوراتیست که مایکل پریجنت از اندیشکده هادسون در مقاله ای با عنوان "ترس ایران سبب شد تا عمدا موشک ها را به آمریکایی ها نزنند" به آن پرداخته، این مطلب در فاکس نیوز نیز منتشر شده است.
      توماس واریک مشاور سیاستگذاری ضد تروریسم وزارت امنیت داخلی آمریکا در کنسول آتلانتیک؛ این سوال را میپرسد، " یک خطا بود، یا اینکه ایرانی ها دقیقا آنچیزی را که میخواستند مورد هدف قرار دادند؟" و در پاسخ به این سوال چنین جواب میدهد؛ سوالات بسیاری وجود دارد در این مورد که آیا ایران موشک هایش به خطا رفته اند یا اینکه یکی از خارق العاده ترین نمایش تسلیحاتی را در قرن 21 را به نمایش گذاشته اند، 2 شلیک تقریبا به خطای تعمدی که هم به مردم خود بگویند ما از آمریکا انتقام گرفتیم و هم از خطور قرمز آمریکا که کشته شدن آنهاست عبور نکنند.
      از یک طرف، به خطا زدن تعمدی میتواند یکی از خیره کننده ترین نمایش هایی باشد که مهارت بسیار بالایی را باید برای آن متصور بود، البته اگر چنین بوده باشد. در 14 سپتامبر، موشک های کروز و راکت های ایرانی با حمله به تاسیسات ابقیق ناظران را از دقت بی نظیر خود  در انهدام نقاط خاص مانند برج های سپریتور و تانکر های کروی در کنار عدم آسیب به سایر نقاط شوکه کردند، و موضوع قابل توجه آن این بود که هیچ کس در آن حمله نیز کشته نشد. بررسی نتایج خسارات در عراق در روز پنجشنبه به دقت نشان خواهد داد که ایرانیان هدفشان چه بوده است. این دو حمله موشکی نزدیک به خطا، موشک پران های ایران در یک کلوب نخبگی بسیار خاصی نیز قرار داده است.
      گذشته از وحشت آفرینی، این میتواند یکی از نمایش های سوزناک شکست رژیم هم باشد. کشوری با چنین قابلیت های پیشرفته تسلیحاتی میتوانست استعداد های خود را در مسیر های صلح آمیز و سازنده استفاده از تکنولوژی بکار برد، قاسم سلیمانی رویای آن را در سر داشت که دولتی در دولت عراق بنا کند، که به ایران متعهد باشد، و این پتانسل تجزیه عراق را در خود داشت. 8
      ویلیام اف وچسلر، مدیر مرکز رفیق حریری و خاورمیانه کنسول آتلانتیک، " از زاویه دید خودشان، ایران شرایط در عراق را بطور کامل و در زمان بسیار کوتاهی وارونه کرده است. همین چند هفته پیش بود که نفوذ آنها در عراق بشدت کاهش پیدا کرده بود-درخیابان ها، در میان شیعیان که در کردورهای قدرتشان بودند. اما با این حمله پهپادی آمریکا، ایران در موقعیت بسیار مثبتی ایستاده است که دولت عراق را در کنار خود در اخراج نظامیان آمریکا میبیند. اگر نظامیان آمریکایی وادار به خروج از عراق بشوند،  به همین صورت وادار به خروج از سوریه نیز خواهند شد-که هردوی اینها اهدافی بود که سلیمانی در بلند مدت دنبال میکرد."
      "پس اگر این نزدیک ترین بحران پیش رو ست که در عمل باید از آن عبور کرد، دولت ترامپ نیاز دارد تا بسرعت تمرکز خود را بر توجهات بر روی حفاظت از منافع آمریکا که در معرض ریسک قرار دارند بگذارد. نیاز فوری این هست که دیپلماسی برای بازگرداندن و ترمیم روابط دوطرفه با بغداد و جلوگیری از عقب نشینی نیروهای آمریکایی از عراق و سوریه انجام پذیرد. هم اکنون زمان مناسبی برای تهدید عراق به تحریم نیست. در عوض دولت ترامپ میبایست بر روی اینکه دولت عراق بی پروایی نکند معطوف شود تا با به تاخیر انداختن آن تصمیم و بازگردادن موقعیت آمریکا بعنوان حامی تمامیت ارضی و حاکمیت ملی عراق بر علیه بزرگترین تهدید دایمی اش نسبت به استقلال آن کشور یعنی همسایه اش ایران متمرکز شود." 9
       
      بررسی اینکه اقدام ترامپ موفقیت آمیز بوده یا شکست خورده
      قتل سلیمانی نشان مرگ است بر واقع گرایی در دولت ترامپ، تیتر مقاله ای از کنسولی برای روابط خارجی آمریکا  CFR، دیوید سکز در مقاله خود چنین عنوان کرده، قتل یکی از فرماندهان ارشد ایرانی، ترامپ را به ریسک جنگ با ایران و به خطر انداختن تلاش های آمریکا در برابر چین و روسیه میتواند بی انجامد.
      یک واقع گرا باید به دنبال کاهش خطر جنگ با ایران باشد تا آمریکا بتواند انرژی اش را معطوف به تجهیز خود برای رقابت های بلند مدت با چین و روسیه کند. ایالات متحده از جنگ افزار اقتصادی خود بر علیه ایران برای کسب اهداف حداکثری بهره گیری کرده است.  ایران به گوشه رینگ رانده شده و برای خود مسیر دیپلماتیکی برای خلاصی از این مخمصه نمیابد، جز اینکه از پروکسی های خود برای حمله به پرسنل نظامی آمریکا در منطقه استفاده کند. عدم تمایل به اتخاذ دیپلماسی بود که باعث پاسخ نظامی و کشتن سلیمانی دومین فرد قدرتمند ایران توسط آمریکا شد. یک رئالیست باید فهمیده باشد که کشتن سلیمانی که خون سربازان آمریکایی دردست اوست صرفا آمریکا را به یک جنگ ناخواسته با ایران و به خطر افتادن جان تعداد بیشتری از آمریکایی ها نزدیک میکند. 10
      رای عراق به اخراج نیروهای آمریکایی پیروزی واقعی ایران است، بن کونابل نویسنده رویئترز و کارشناس اندیشکده رند، این مطلب در 5 ژانویه و پیش از حمله موشکی نگاشته است، کونابل معتقد است؛ ایران بدون حتی شلیک یک گلوله توانسته انتقام بسیار سختی از آمریکا در مورد قتل ژنرال قاسم سلیمانی بگیرد.با استفاده از فرایند دمکراتیک در عراق، نمایندگان تحت نفوذ ایران در پارلمان رای به اخراج سربازان آمریکایی از عراق داده اند. با این امر، به نظر میرسد ایران احتمالا به شکل موثری نبرد برای نفوذ در عراق را پیروز شده است.  این تیر خلاص استراتژیک که نه با موشک و نه با کمربند های انفجاری، با رای قانونی بر پایه دمکراسی ای که آمریکا ایجاد کرد زده شد.  تا زمانی که عراقی ها حضور ایران را طرد نکنند(که به نظر محتمل نیست)، ایالات متحده باید عراق را کاملا به ایران باخته تصور کند. 11
      چی شد که به اینجا رسیدیم؟ آیا ایالات متحده به تله راهبردی ایران افتاده است؟، سی آنتونی پاف، کارشناس مدعو در کنسول آتلانتیک، ابتکار عراق: " واقعیت این است که انتقام ایران از کشتن سلیمانی بدون غافلگیری اتفاق می افتد. این واقعیت که آنها تا کنون انتقام را محدود به پایگاه عراقی که نیروهای آمریکا در آن هستند کرده اند.در گذشته ایران و پروکسی هایش ابایی از حمله به اهداف غیر نظامی نداشته اند، همانطور که تهدید کرده اند آمریکا نیز میبایست مجدد انتقام بگیرد. البته، این خویشتن داری یک همراهی با عراقی هایی است که خودشان را به شکل فزاینده ای درگیر مخاصمات منطقه ای ایران – آمریکا یافته اند.
      " توپ هم اکنون به زمین دادگاه ایالات متحده برگشته است. هر اقدام انتقام جویانه دیگری در عراق یک اشتباه سهمگین است. کشتن سلیمانی سبب شد تا تظاهرات ضدایرانی فراگیر در عراق که میرفت امید به بزرگترین امیدش یعنی ایالات متحده برای حذف نفوذ ایران در عراق بی انجامد منحرف شود. نکته دیگری که حمله پهپادی نشانداد این بود که افکار عمومی عراق آمریکا را بیشتر به درگیر یا ایران متعهد میدانند تا حفظ ثبات این کشور. این ممکن کاملا صحیح نباشد، اما به نظر میرسد که باید دید چه تعداد از عراقی ها موقعیت را فهم میکنند." همچنین به درستی نمیشود فهمید که انتقام گیری مجدد توسط آمریکا تضمینی داشته باشد. حمله موشکی ایران تلفاتی نداشته است و خسارات نیز جزیی بوده اند. علی الظاهر به نظر میرسد که ایالات متحده پیام خود را از ایرانیان با این حمله خشن علیه خود دریافت کرده باشد، از این رو زمان آن رسیده است که جلوی وخامت اوضاع را گرفت. ولی این شرایط یک فرصت برای آمریکا در جهت افزایش فشارها به ایران برای جلوگیری از نفوذ مضر آن ایجاد میکند، دست کم در عراق. این فرصت نیازمند آن است که دیده ها مجددا به سمت تظاهرات و مخالفت ها بازگردد، و نقش ایران در شعله ور ساختن سرکوب به روشنی بیان شود.
      این همچنین زمانی برای آمریکاست که به اجماع در میان متحدان و شرکای خود پیرامون این مورد که در مورد تحریکات آینده چگونه باید پاسخ دهد بدست میدهد، چه اینکه توسط ایران باشد یا پروکسی هایش. ایران سعی کرده است خودش را یک قربانی معصوم نشان دهد در حالی که مسئول اصلی حملاتی که وضعیت را به اینجا کشانده است. هیچ کسی واقعا آنها را بطور جدی باور ندارد. ایالات متحده باید به دنبال یک حرکت جمعی با شرکای خود برای آن باشد تا برای ایران شفاف شود که تا زمانی که به اقدامات بی ثبات  کننده خود در منطقه ادامه میدهند در محاصره(انزوا) خواهند ماند.
      برای ساختن چنین اجماعی، ایالات متحده باید آن را به هدف آشکار برای جمع آوری پشتیبانی سیاسی بدل کند. همچنین شفاف نیست که سیاست فشار حداکثری که برای اهداف ارزشمندی در گذشته چون رها سازی برنامه هسته ای، موشکی، و رها سازی حمایت از گروه های تروریستی در منطقه به راه افتاده است چگونه میخواهد به آن دست یابد. اگر درک ایران را از شرایط امنیتی اش لحاظ کنیم، این احتمال که در کوتاه مدت تقاضاها در برابر برنامه هسته ای و موشکی بطور مثال، بسیار زیادی هستند، تا اینجا که به رژیم گفته شود یا به شکل موثر خلع سلاح شود آن هم در زمانی که حس میکند که رو به جنگ قرار دارد و فشارهای اقتصادی را نیز باید تحمل کند."
      آن بدین معنی نیست که ایالات متحده نبایست به دنبال این اهداف باشد. بلکه به این معنی هست که باید اولویت بندی اهداف نسبت به رفتارهای خاص ایران اینگونه باشد که هر رفتار با قدم خاص آمریکا همراه است و در برابر آن رهایی یا افزایش فشار را بر رژیم را تجربه خواهد کرد. بدون اتصال ابزارهای درست به پایان های درست، ایران به این احساس که هیج انتخابی ندارد جز اینکه از همه ابزارهایش برای بیرون انداختن ایالات متحده از منطقه استفاده کند و گردونه خشونت ها همچنان ادامه خواهد داشت.12
      نکات کلیدی وقایع اخیر از دید کنسول آتلانتیک، در نوشته ای با عنوان؛" با قتل سلیمانی، آمریکا روابطش با عراق را نابود ساخت"
      -          این رای پارلمان عراق نشان داده که اگر عراقی ها به گوشه بیفتند و مجبور به انتخاب بین ایران و آمریکا شوند، آنها ایران را انتخاب خواهند کرد.
      -          کشتن سلیمانی و وقایع پس از آن تاثیر مستقیمی بر تظاهر کنندگان در سراسر عراق داشته است.
      -          ضربه ای که رخداد اخیر وارد آورده غیر قابل بازگشت است، اما همچنان ممکن است فرصتهایی برای نجات روابط دیپلماتیک وجود داشته باشد 13
      قابلیت ایران در راه اندازی یک جنگ نیابتی با استفاده از شبکه ای از سازمانهای شبه نظامی بزرگ مانند، عصائب اهل الحق، کتائب حزب الله، سازمان بدر در عراق، حزب الله و جنبش امل در سوریه، جنبش حوثی های یمن به رهبری ایران این فرصت پیش بینی نشده را برای اعمال قدرت فراتر از مرزهای ایران را داده است. اهداف حزب الله در جنگ سوریه، یمن و عراق این بود که منافع ایران در بیرون انداختن آمریکا از منطقه را پیش ببرد، در دوران پس از سلیمانی، و این امر میبایست بر این انتظار باشد که گروه ترور باهم زیر یک ایده متحد خواهند ماند: اخراج ایالات متحده از خاورمیانه با هر وسیله ای که لازم باشد، دقیقا مانند کاری که مجاهدین با شوروی در افغانستان کردند. تلاش ها به این سمت گرایش خواهد داشت که حملاتی مخفیانه مستقیما بر علیه اهداف آمریکایی یا متحدان آن در منطقه اتفاق بیفتد. ترکیبی از جنبش های ضد آمریکایی به شکلی جامع هم اکنون آغاز به کار کرده است. نصر الشمری، جانشین رئیس حرکت النجبای عراق، یکی از گروه های متعهد شیعی، اعلام کرده است که " ما مجدد نیروهای خود را برای مقاومت زیر یک تن واحد بر علیه واشنگتن سازماندهی خواهیم کرد." مقتدا صدر، از رهبران معروف شیعیان عراق، ارتش مهدی خود را هفته گذشته پس از گذشته نزدیک به یک دهه از  بدنامی فعالیت های ضد آمریکاییش مجددا فعال کرده کرده است. واشنگتن انتخاب های زیادی ندارد وقتی با شبکه های گسترده چند چهره ای از پروکسی های شیعه روبرو میشود. احتمالا مقدور ترین انتخاب واشنگتن واحد محافظین کردستان عراقYPG  باشد، و شاخه گسترده تر سوری آن PKK . اگرچه پنتاگون به شکل وسیع ازYPG  برای عقب زدن داعش در سوریه و عراق استفاده کرده است، اما علائمی از مقابله با نفوذ ایران مدتهای زیادی در میان آنان بوده است. برای مدت طولانی پس از شکست داعش، پنتاگون به تحویل خدمات آموزشی و تجهیزات نظامی به YPG  ادامه داده است، طبق برخی تخمین ها، حدود 13هزار کامیون اسلحه.
      رانده شدن از شمال سوریه پس عملیات بهار صلح ترکیه،  به نظر میرسد YPG را وارد به فعالیت ضد ایرانی در جنوب سوریه و غرب عراق(استان الانبار) وادار کند، گرچه این امر نیز چالش های خاص خود را در پی دارد. در آخر، دنیا تمایل دارد تا تلاشهای واشنگتن در مسیر آرام سازی خشونت ها بین  احزاب کرد را ببیند، بخصوص روابط YPG/PKK و حزب دمکراتیک کردستان بارزانی KDP ، تا به شکل گیری بلوک سنی/کردی بر علیه نفوذ ایران بی انجامد. بسته به اینکه تلاش ها چقدر موفق آمیز باشند، کوشش واشنگتن میتواند به خوبی به اعلام استقلال دولت کردستان که بوسیله  KDP اداره میشود و شمال عراق را در اختیار دارد و الحاق آن به مناطق تحت تسلط YPG/PKK در شمال سوریه مسیر ایران به سوریه و لبنان و مدیترانه را ببندد. 14
      ضربه ای به نفوذ منطقه ای ایالات متحده، بخشی از مقاله ای هست که پیتر جان داکس، تحلیل گر اندیشکده پاکستانی IPCS صلح و جنگ که با عنوان اصلی "پیروزی ترامپ، شکست آمریکا" نگاشته است؛ بر خلاف موفقیت ترامپ در کشتارها در برابر ایران، به نظر میرسد واشنگتن شرکا و نفوذ منطقه ای اش را نادیده گرفته است. توسعه تنش ها با ایران مورد پسند متحدان عرب آمریکا نیست. عربستان سعودی و امارات بنابر شایعاتی مذاکراتی پنهانی با تهران را برای کاهش تنش ها در خلیج(فارس) در پیش گرفته اند. از زمان حمله پهپادی به تاسیسات نفتی در سپتامبر 2018، ریاض همچنین تلاش کرده است اختلافات خود با حوثی های یمن و قطر که هر دو طرف از نزدیکان به تهران شناخته میشوند کاهش دهد. اقدام ترامپ میتواند این تلاش ها برای آرامش را برهم بریزد،و همچنین متحدان آمریکا را به اهداف برای انتقام ایران تبدیل کند.
      افزون بر این موارد، ترور نشان دهنده سیاست های غیر قابل پیش بینی واشنگتن در منطقه است، و سبب میشود تا متحدان آمریکا بسختی بر آن تکیه کنند در زمانی که تصمیم ترامپ برای کشتن ژنرال ایرانی غیرمنتظره و نابهنجار به مخاصمات دامن زده است. این امر یادآور تصمیم شتابزده پیشین ترامپ در برسمیت شناختن الحاق بلندی های جولان به اسراییل و پایان دادن به حمایت از متحدین کرد سوری است. بخاطر این شتابزدگی های فزاینده، متحدان آمریکا در خلیج(فارس) آرام آرام به سمت شرکای با ثبات تر مانند روسیه، و در رفتن از مشتمالی های واشنگتن در منطقه خواهند بود.
      همچنین آمریکا نفوذ خود در عراق با تهدید دامنه دار حضور 5هزار نظامی در این کشور از دست میدهد. این ترور نه تنها به تمامیت دولت عراق خدشه وارد کرده است بلکه دولت عراق را بخاطر کشتن یکی از مقامات رسمی هدف قرار داده است. فشارها از سوی ملی گرایان و پروکسی های ایران به دولت عراق برای بازنگری در مورد حضور آمریکا در این کشور افزوده خواهد شد.15
      جان کری وزیر امور خارجه دوران اوباما، در مطلبی با عنوان"دیپلماسی کار میکرد تا اینکه ترامپ آن را رها کرد"، که در نیورک تایمز و اندیشکده کارنگی منتشر شده است، به شکل خلاصه چنین میگوید؛ " رئیس جمهور خودش به تنهایی، تصمیم سختی برای استفاده از نیروی نظامی در جهت حفاظت از منافع آمریکا گرفته که معمولا باید با حداقلی از این آگاهی و آرامش خیال همراه باشد که دیپلماسی شکست خورده است. تراژدی این مخمصه کنونی آن است که دیپلماسی قبل از آنکه رها شود کاملا موفق عمل میکرد." 16
      اندیشکده بروکینز؛ "جنگ با ایران همچنان بسیار احتمال کمتری از آنچه فکر می کنید دارد" ،در بخشی از این مقاله چنین نگاشته اند که، ریسک ها بسیار زیادند، جالب آنکه این بخش از مقاله با عنوان آن همخوانی ندارد و بر خلاف نتیجه ای است که در تیتر بیان میشود؛" نگرانی دیگر آن است که ریسک های این بحران برای ایران نسبت به تابستان سال گذشته و حملات به تانکرها و پهپادها بسیار بیشتر است. ما میدانیم که جنگ رخ میدهد حتی در زمانی که دو طرف آن را نمیخواهند بخصوص در زمانی که یک طرف باور ندارد که طرف دیگر عدم جنگ در آینده متعهد است. اگر ایران باور نداشته باشد که ایالات متحده واقعا رژیم را رها خواهد کرد، این ممکن است چهارچوبی باشد برای اینکه ترور(کشتن) سلیمانی را قویترین قاعده امکان پذیر برای نقشه های جدی تشدید اوضاع قرار دهد.
      اما این نیز به نظر نامحتمل میرسد، اگر لحاظ کنیم که ایالات متحده بسیار قدرتمند تر از ایران است و یک جنگ عمومی بتواند احتمالا به معنی پایان رژیم ایران باشد. و رهبران ایران ممکن است در جایگزین های خود ببینند که ترامپ به دنبال جنگ نیست، بخصوص وقتی بصورت عمومی بیان میشود که علاقه ای برای کاهش ردپای نظامی آمریکا در خاورمیانه وجود دارد. در واقع، چالش اصلی برای رهبران ایران آن است که ممکن است با مفسرانی که میگویند ترامپ اصلا مشخص نکرده که چه میخواهد هم نظر باشند.17
       
      ترجمه، گرداوری و چکیده از worior
      اقتباس از متن تنها با ذکر نام کاربری نویسنده و یا آدرس  سایت andishevarz.com  مجاز است.
      با تشکر از دوست عزیز Lord-Soldier که مطلب به ایده و انتخاب ایشان تهیه شد.
      لینک متن :
      https://andishevarz.com/t/ar-w-pndsht-hy-ndyshkhdh-hy-amrykh-dr-mwrd-trwr-srdr-slymny/307/
       
       
      ارجاعات
      1-      https://nationalinterest.org/blog/skeptics/no-war-iran-doesnt-mean-trumps-iran-strategy-winner-111936
      2-      https://www.csis.org/analysis/when-iran-attacks 
      3-      https://nationalinterest.org/blog/middle-east-watch/washingtons-new-worry-iran-has-reputation-letting-its-lust-revenge-simmer
      4-      https://nationalinterest.org/blog/middle-east-watch/washingtons-new-worry-iran-has-reputation-letting-its-lust-revenge-simmer
      5-      https://www.cfr.org/in-brief/does-us-strike-soleimani-break-legal-norms
      6-      https://www.aei.org/op-eds/the-soleimani-strike-the-president-has-the-constitution-and-precedent-on-his-side/
      7-      https://www.hudson.org/research/15619-iran-fears-us-war-may-have-deliberately-missed-hitting-americans-in-missile-attacks
      8-      https://www.atlanticcouncil.org/blogs/new-atlanticist/irans-missiles-may-have-avoided-the-worst-outcome/
      9-      https://www.atlanticcouncil.org/blogs/new-atlanticist/de-escalation-still-possible-after-irans-missile-retaliation/
      10-     https://nationalinterest.org/blog/middle-east-watch/suleimani%E2%80%99s-assassination-marks-death-trump-administration%E2%80%99s-realism-111996        
      11-      https://www.rand.org/blog/2020/01/iraqs-vote-to-expel-us-troops-is-irans-true-victory.html
      12-     https://www.latimes.com/opinion/story/2020-01-05/iraq-parliament-us-troops-iran-strategy
      13-     https://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/by-killing-soleimani-the-united-states-destroyed-its-relationship-with-iraq/
      14-     https://nationalinterest.org/blog/middle-east-watch/washingtons-new-worry-iran-has-reputation-letting-its-lust-revenge-simmer
      15-     http://www.ipcs.org/comm_select.php?articleNo=5642
      16-     https://carnegieendowment.org/2020/01/09/diplomacy-was-working-until-trump-abandoned-it-pub-80772
      17-    https://www.brookings.edu/blog/order-from-chaos/2020/01/10/war-with-iran-is-still-less-likely-than-you-think/
       
      پایان
    • توسط HRA
      دیدگاه های کوتاه کارشناسان اندیشکده Rand

       
      دالیا داسا کای - مدیر سیاست های عمومی خاور میانه
      تهران احتمالاً حمله ایالات متحده را به عنوان یک اقدام جنگی تلقی می کند. احتمال تشدید تنش بین دو کشور از قبل زیاد بود ، اما پس از حمله شب گذشته ، تقریباً مسلم است. کای افزود : اکنون ما در یک لحظه بسیار خطرناک قرار داریم .
       
      کالین کلارک - محقق تروریسم
      واکنش ایران می تواند از نظر ماهیت نامتقارن باشد و این  بدین معنا است که ارزش دارد حزب الله ، گروه وابسته به ایران را در لبنان و سراسر جهان تحت نظر بگیرید .
      کلارک همچنین خاطر نشان کرد که این وضعیت اساسا متفاوت از عواقب عملیات‌های آمریکا در ترور اسامه بن‌ لادن رهبر القاعده یا ابوبکر البغدادی رهبر داعش می باشد . در هر صورت ، ایران کشوری بسیار توانایی است ، کشوری که منابع لازم برای مقابله با حمله آمریکا با اقدامات نظامی مخرب خود را دارد.
       
      بكا واسر - تحلیلگر سیاسی و متخصص بازی جنگ  
       ایران می تواند با حمله به اهداف نظامی آمریكایی در منطقه پاسخ دهد. وی افزود : عامل جغرافیا با استقرار ارتش آمریكا در خلیج فارس همراه  نیست ، حتی اگر تمام اقدامات لازم برای محافظت از نیروها صورت گرفته باشد .
       
      جیمز دابینز - سفیر سابق ایالات متحده در اتحادیه اروپا
      پاسخ ایران به شهادت حاج قاسم سلیمانی تنها ایستادن و تماشا کردن نیست ، همچنین چگونگی واكنش عراق نیز بسیار مهم است. وی افزود : دشوار است كه باور كنید كه دولت عراق همچنان به استقبال نیروهای آمریكایی رفته و به اعطای مصونیت به آنها ادامه خواهد داد.
       
       
      ترجمه شده صرفا برای میلیتاری - بن پایه : اندیشکده Rand
       
      پی نوشت - از دوستان خواهشمندم از تکرار صحبت هایی که بارها در این موضوع بیان شده اجتناب کرده ، تا فرصت برای ارائه مطالب و تحلیل های جدید توسط دیگر کاربران فراهم شود . 
      با تشکر
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.