TALASH

" جنگ در قاب نقره ای "

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

با سلام 

 

اعتماد

آغاز فاجعه است....

 

"کاتین"

 

 

ماجرای قتل عام افسران لهستانی توسط شوروی ها یکی از وقایع تلخ قرن بیستم است. مرگ کسانی که حاضر به پذیرش سلطه بیگانه نبودند و تا چندین دهه کوشش شد تا بر حادثه کشتار آنان توسط مقامات دولتی پرده ای از فراموشی کشیده شود. پس از گذشت نیم قرن، بزرگ ترین کارگردان سینمای لهستان به سراغ این واقعه رفته و از ورای داستانی درباره سه زن به کالبدشکافی آن می پردازد. فیلم درباره سه زن است که نزدیکان شان قربانی این جنایت های مخوف شده اند

 

 

6a6feqkjg8kerafchh6.jpg

 

با آغاز جنگ دوم جهانی و حمله نیروهای نازی به لهستان، در ١٧ سپتامبر ١٩٣٩ با دستور استالین نیروهای شوروی نیز پا به خاک لهستان می گذارند. این واقعه سبب اسارت افسران لهستانی به دست ارتش شوروی می شود. آنا همسر سروان آندری از هنگ هشتم کراکو که در انتظار بازگشت شوهر خویش است، مدتی بعد با دریافت لوازم شخصی و نشانه هایی از وی درمی یابد که شوهرش به دست روس ها کشته شده است.

 

پی نوشت :

 

سکانس آخر این فیلم ، یکی از فاجعه بارترین جنایتهای جنگی در جنگ دوم جهانی را به تصویر کشیده است . 

  • Upvote 14

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام 

 

صلیب آهنین

 

iron.jpg

 

 

سال 1943، جنگ جهانی دوم، جبهه شوروی.

ارتش آلمان در حال عقب نشینی در برابر حملات روس‌ها است و «اشتاینر» ( جیمز کابرن)، سرجوخه آلمانی که از یونیفورم خود نفرت دارد و نه به نازیسم بلکه به گروهی از همرزمانش وفادار است، صرفاً برای بقاء می‌جنگد. «سروان اشترانسکی» (بابازی فوق العاده مکسیمیلیان شل) که اشراف‌زاده‌ای متفرعن و خود شیفته است، فرمانده جدید گروه می‌شود و تنها هدفش، کسب نشان صلیب آهنی، بزرگ‌ترین نشان افتخار ارتش آلمان است. او به هیچ وجه نمی‌تواند با «اشتاینر» کنار بیاید...

 

 

 

4338_1.jpg

 

 

می توان چنین گفت که فیلم فوق العاده سام پکین پا ، بخوبی چهره زشت و نفرت برانگیز جنگ را به تصویر کشیده است و  نابودی ارزش‌های اخلاقی و لگدمال شدن معصومیت‌ها را بطور کاملاً روشنی بر پرده سینما آورده است . فیلم با تدوینی درخشان (کارتونی لاوسن و مایک الیس) از فیلم‌های خبری دوران جنگ شروع می‌شود و نقطه اوجی غریب و حتی سوررآل دارد.

 

 

cross_2.jpg

 

 

نکته جالب این فیلم ، ترکیب موسیقی رزمی و شاد کودکانه به شکل برعکس بر تصاویر مربوط به زندگی روزمره آلمانی ها و صحنه های رزم خونین است که تضاد عجیبی را در ذهن بیننده بوجود می آورد . کشمکش های میان کابرن و اشترانسکی و ادبیات تند سرجوخه آلمانی نسبت به مافوقش ، بخوبی نشان می دهد که حتی در ارتشی با دیسیپلین بالای آلمان ، شرایط رزمی ، چه تاثیری در روابط میان انسانها برجای می گذارد .

 

Cross_of_Iron_04.JPG

 

 

James_Mason.jpg

 

دیالوگهای افسر ارشد آلمانی ( جیمز میسون ) با آجودان شخصی اش ، یکی از نقاط عطف فیلم بشمار می رود 

 

 

 

ما زمانی که جنگ رو باختیم چیکار میکنیم ؟

 

برای جنگ بعدی آماده می شویم!!!

  • Upvote 8

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام 

 

صلیب آهنین

 

سال 1943، جنگ جهانی دوم، جبهه شوروی.

ارتش آلمان در حال عقب نشینی در برابر حملات روس‌ها است و «اشتاینر» ( جیمز کابرن)، سرجوخه آلمانی که از یونیفورم خود نفرت دارد و نه به نازیسم بلکه به گروهی از همرزمانش وفادار است، صرفاً برای بقاء می‌جنگد. «سروان اشترانسکی» (بابازی فوق العاده مکسیمیلیان شل) که اشراف‌زاده‌ای متفرعن و خود شیفته است، فرمانده جدید گروه می‌شود و تنها هدفش، کسب نشان صلیب آهنی، بزرگ‌ترین نشان افتخار ارتش آلمان است. او به هیچ وجه نمی‌تواند با «اشتاینر» کنار بیاید...

 

یکی از نقاطی که از این فیلم در ذهنم بیش از همه به یاد مانده است زمانی است که 

سرجوخه آلمانی پسر روس را آزاد می کند و ناگاه حمله روس ها آغاز می شود و در آن لحظه تیربار آلمانی ها شروع به آتش  می کند و نکته جالب ارتفاع خاک بلند شده از برخورد گلوله با زمین بود از قد سربازان روس بیشتر است

 

عکسی از جوخه وفادار اشتاینر

http://ww2live.com/sites/default/files/cross%20iron%201.jpg

 

پوستر فیلم

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRslJJ7BqKzOzd7drtXemCJD2NV6UjTbgQKgpO3-h9oH3sZDS4Skw

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام 

 

The Challenger Disaster

 

1422258569_the-challenger-disaster.jpg

 

 

فضا پیمای رفت و برگشتی اسپیس شاتل ، یکی از مشهورترین وسایل نقلیه ساخته دست بشر برای فتح فضا بشمار می رود که در طول تاریخ فضانوردی ( از زمان پرتاب اسپوتنیک توسط اتحاد شوروی) رکوردهای مختلفی را از خود برجای گذاشته است . با این حال ، یکی از تلخ ترین حوادث بازه زمانی خدمت این فضاپیما ، حادثه چالنجر ( 28 ژانویه 1986) بشمار می رود که منجر به کشته شدن تمامی سرنشینان آن شد . به همین دلیل کارگردان  نسبتاً گمنام سینما ، جیمز هاوس ، بسراغ ان موضوع رفته و با محور قرار دادن دو شخصیتاصلی ، یعنی ژنرال نیروی هوایی " کوتیان" و پرفسور " ریچارد فیمن" ، بعنوان دو حلقه اصلی کمیته حقیقت یاب حادثه چالنجر ، می کوشد تا نشان دهد که از دانش می توان استفاده های بهتری نمود . 

 

پی نوشت :

این فیلم شاید جنبه نظامی نداشته باشد ، اما بیان این نکته که ، این فضا پیما ، با قطع بودجه موشکهای سری "تیتان" ، به تنها وسیله ارسال ماهواره های جاسوسی نیروی هوایی ارتش ایالات متحده  به فضا تبدیل شد  ، جای مطالعه بیشتری بوجود می آورد . 

 
  • Upvote 6

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام 

 

 

 

ایستگاه قطبی "زِبرا "

 

iszposter4.jpg

 

Ice-Station-Zebra.jpg

 

 

جنگ سرد (1989-1953) ، موجب ایجاد یک ژانر جدید در سینمای جهان شد و آن پرداختن به موضوعاتی بود که احتمال داده می شد در دنیای واقعی هر آن رخ دهد . در یک سوی این موضوع ، روسها بعنوان قطب شّر ماجرا و ایالات متحده بعنوان قطب خیرخواه و مثبت به نمایش گذاشته می شدند و فیلم " ایستگاه قطبی زبرا" یکی از همین ماجراهاست . 

 

یک ماهواره عکسبرداری روسها در نزدیکی یکی از ایستگاه های هواشناسی قطب شمال ساقط می شود و هر کدام از طرفین براین تلاش هستند تا فیلم های موجود در این ماهواره را در اختیار گیرند . ارتش آمریکا با اعزام یک زیردریایی هسته ای و روسها نیز با اعزام یک یگان چترباز بدنبال این هدف هستند ..... 

 

جیمز فردی بعنوان یکی از افسران نیروی دریایی آمریکا با همراهی دیوید جونز یک مامور اطلاعاتی بریتانیایی ،سروان آندرس افسر سپاه تفنگداران  ، بوریس واسیلوف یک عامل دو جانبه روس کاراکترهای حاضر در این فیلم هستند . 

  • Upvote 6

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام 

 

عقاب فرود آمد

 

eagles-has-landed_poster-4.jpg..

 

 

سال 1943، یک مأمور آلمانی، «جوآنا گری» (مارش) گزارش می‌دهد که قرار است «وینستن چرچیل» آخر هفته را در حوالی دهکده دورافتاده «استادلی کانستیبل» در نورفولک بگذراند. «ماکس رادل» (دووال)، افسر اطلاعاتی آلمانی نیز نقشه‌ای برای اسیر کردن نخست وزیر انگلستان طرح می‌کند. «هاینریش هیملر» (پلیزنس) نقشه را تأئید می‌کند و «سرهنگ کورت استاینر» (کین)، افسر چتربازی که به‌دلیل حمله به یک ژنرال اس اس محکوم به مرگ شده، بخشوده می‌شود تا مجری این نقشه باشد. «لیام دولین» (ساترلند) از ارتش جمهوری‌خواه که قبلاً اعزام شده تا به «گری» کمک کند، دل‌باخته یک نوجوان محلی، «مالی پرایر» (آگوتر) می‌شود. خواستگار «مالی» متوجه می‌شود و تهدید می‌کند که «دولین» را لو خواهد داد اما «مالی» او را می‌کشد. «استاینر» همراه شانزده نفر دیگر با «دولین» ملاقات می‌کنند و مانورهائی را در منطقه آغاز می‌کنند.

 

The_Eagles_Has_Landed.jpg The-Eagle-Has-Landed-Screencaps-michael-

 

 

اما وقتی یک چترباز حین نجات یک بچه از دست می‌رود و درجه آلمانی‌اش زیر یونیفورم لهستانی کشف می‌شود، این نقشه برهم می‌خورد. مردم در کلیسای روستا محبوس می‌شوند، اما یکی از اهالی خود را به یک یگان آمریکائی مستقر در آن حوالی می‌رساند و آنان را با خبر می‌کند. «دولین» یک نامه خداحافظی برای «مالی» می‌گذارد و به هم قطارانش ملحق می‌شود. فرمانده عصبی رنجرها، «سرهنگ پیتس» (هگمن) پس از حمله‌های سرسری به دهکده کشته می‌شود. «گری» هدف گلوله یک آمریکائی قرار می‌گیرد و «سروان کلارکِ» معقول (ویلیامز)، حمله‌ای موفقیت‌آمیز را به کلیسا رهبری می‌کند. «استاینر» و «دولین» می‌گریزند و بعد از هم جدا می‌شوند. «استاینر» شبانه خود را به خانه محل اقامت «چرچیل» می‌رساند، او را ترور می‌کند و سپس خود کشته می‌شود. بعد معلوم می‌شود که «چرچیل» واقعی در این لحظه در تهران است و قربانی، بدل او بوده است: بازیگری به نام «جرج فاستر» (دیلی)

 

The-Eagle-Has-Landed-Screencaps-michael-

 

فیلم‌نامه منکه‌ویتس بخش‌هائی از رمان پُرآوازه هیگینز را حذب کرده است. استرجس هم به جای هیجان‌انگیزتر کردن یک قصه سر راست، همّ خود را صرف پرداخت «شرافت» شخصیت کین (که اینجا به کاریکاتورسازی روی می‌آورد) کرده است. اینجا شرافت نظامی بیش از درگیری نهائی نمود دارد: آنجا که «استاینرِ» افشا شده، دستور آزادی زندانی‌ها را می‌دهد (و تشکر والدین بچه نجات یافته را می‌پذیرد). شخصیت‌ «دولین» هم با فداکاری و میهن‌پرستی‌اش معرفی می‌شود. مشکل اصلی، بازی‌های مکانیکی نقش‌های اصلی و باورناپذیر بودن رفتار و کردار شخصیت‌هاست.

 

 

پی نوشت :

 

1- گفته می شود که تاریخ را فاتحان می نویسند و چنین نیز هست . به غیر از معدود آثار سینمایی جنگ دوم جهانی ، مابقی ، هجویات و مبالغه های کاریکاتور گونه ای در خصوص طراحی عملیات رزمی توسط ورماخت  ( نکته جالب اینجاست که هرگز به اشغال استحکامات ابن امائل در بلژیک پرداخته نمی شود ) است واین پرده ضخیم ،صرفاً با جستجو و واکاوی علاقه مندان به حوزه تاریخ نظامی کنار خواهد رفت . 

 
2- نکته مثبت این فیلم سکانس آغاز ماموریت بشمار می رود ، جایی که لوفت وافه یک فروند پرنده ترابری DC-3 با علائم  کامل نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا را برای انتقال چتربازان مورد استفاده قرار می دهد . 
  • Upvote 10

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با تشکر 

یک فیلم دیگه هم هست که در آن یک یگاه چترباز آلمانی در صحرایی ( به گمان مصر بود) فرود می آیند برای ترور سران متفقین ولی کم کم متوجه می شوند کل عملیات لو رفته است و دختر رابط آنها دشمن است 

در آخر نفرات به محل حمله می کنند و کشته می شوند و آخرین نفر که زخمی بود به پیشنهاد دختر لباس آلمانی ها را می پوشد تا به عنوان یک سرباز اسیر شود نه به عنوان جاسوس 

 

اگر کسی این فیلم را پیدا کرد ممنون می شوم

سکانس به سکانسش یادم هست ولی اسمش یادم نیست

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

عقاب فرود آمد


...

 

ضمن تشکر از شما بابت معرفی این فیلم؛

 

اگر اجازه دهید قدری نقد به فرمایشات شما داشته باشم.

 

1- این فیلم، یک فیلم تاریخی نبود؛ بلکه فیلمی نمادین بود. کما اینکه به جز آدمیرال کاناریس (که در فیلم نامی هم از وی برده نمی شود و صرفاً به منظور مشخصی وی به تصویر کشیده شده است که در ادامه عرض می شود) و البته شخص چرچیل، باقی شخصیت ها غیرواقعی بودند.

همین موضوع، نمادین بودن این فیلم را به تصویر می کشید که شما به سادگی از آن گذشتید و نحوه ی روایی داستان را به تاریخ نگاری برندگان جنگ متصل فرمودید.

 

2- فیلم با یک روایت تاریخی آغاز می شود. یعنی حضور پررنگ چتربازان و کماندوهای آلمانی در سال های پایانی جنگ برای انجام مأموریت هایی که انجام آن غیر ممکن بود (اشاره مشخص به آزادی موسولینی از زندانی که منطقاً کسی توانایی نفوذ به آن را نداشت). اگر چه شاید داستان فیلم، به نوعی تخیلی بود، ولی در حقیقت این اتفاقات افتاده بود و مثلاً خود اتو اسکورزنی و تیم تحت امر وی مأموریت ترور استالین، چرچیل و روزولت در ایران را داشتند که با توجه به اینکه ایران منطقه تحت اشغال متفقین بود و صدها کیلومتر با سرزمین های تحت اختیار نازی ها فاصله داشت، مأموریتی غیرممکن بود. ولی آلمان این دست مأموریت ها را در آن ایام طراحی می کرد. پس این فیلم، نمادی از تلاش تاریخی این یگان و طراحان پشت سر آن بود.

 

3- در ابتدای فیلم، آدمیرال کاناریس (با بازی ارزشمند آنتونی کوایلی فقید) به تصویر کشیده می شود که آشکارا از صحبت های هیلتر به دیوانگی یاد می کند و صحبت هایی را می گوید که مشخصاً وی جز در حلقه ی یاران مطرح نمی کرد. کاناریس یکی از مرموزترین شخصیت های آلمان نازی بود و در مقام رئیس آبور، ارتباطاتی با انگلیسی ها نیز داشت (هرچند که خود مستقل از انگلیس بود.). فیلم اشاره ای پرش وار به این قضیه داشت و پس از آن آدمیرال از فیلم محو می شود. ولی بیننده را به تردید می اندازد که در حقیقت طرح این عملیات چگونه لو رفت. چرا که بسیاری از عملیات هایی که انگلستان در آن زمان، در قالب «کشف اتفاقی» و یا «جلوگیری حادثه وار» مطرح می نمود، در حقیقت کاملاً با برنامه و اطلاعات و طرح ریزی بود. یک مثال ساده ی آن، شکستن دستگاه رمزنگار انیگما بود که شکستن آن را MI6 حتی به ارتش هم اطلاع نداد و تنها با استفاده از روش های آماری و حادثه سازی ها و کشف های اتفاقی، گاهاً نیروی دریایی خبردار می شد و با ولف پک مقابله می کرد.

به عبارتی فیلم اشاره ای پرده وار به نقش احتمالی و مرموز کاناریس در لو رفتن برخی طرح های ترور و خرابکاری کماندوهای آلمانی داشت.

 

4- فیلم کاملاً انگلیسی ساز است و از متدهای فیلم های انگلیسی اقتباس نموده است. در فیلم، برخلاف فیلم های امریکایی ساز، بد و خوب مفهومی ندارد. آلمانی های بدی هستند که یهودی ها را به اردوگاه های کار اجباری می فرستند و فراریانشان را به قتل می رسانند. ولی از آن طرف آلمانی های خوبی هستند که مخالف این دیوانگی ها هستند؛ نظیر کلنل اشتاینر یا آدمیرال کاناریس. یا آلمانی ها را نه دیوهای جانی، که انسان هایی به تصویر می کشد که از طرفی برای نجات خود حاضر نیستند مردم را به قتل برسانند (و به زندانی کردنشان تا پایان مأموریت ترور بسنده می کنند) و یا وقتی که گیر می افتند و چاره ای جز مقابله یا تسلیم ندارند، از مردم به عنوان سپر انسانی استفاده نمی کنند و با رها کردن مردم، به امریکایی ها مجوز به گلوله بستن کلیسا با کالیبر سنگین و هدف قرار گرفتن با نارنجک را می دهند.

در مواجهه با امریکایی ها، بیشتر خوی گاوچرانی و غرور ایشان، بویژه در فرماندهان ارشدشان را به تصویر می کشد و اینکه جنگجویان ماهری هستند و در مواجهه با کمین ها و مقاومت ها، تغییر تاکتیک های مناسبی می دهند (که این موضوع بارها در جنگ دوم جهانی به اثبات رسید).

اما درنقطه ی مقابل آن، نقدهای نمادین به ایرلندی ها دارد که وطن پرستی شان زیر سوال می رود و اینکه برای اینکه منافع ایرلند را حفظ کنند، به چه اقداماتی دست می زنند. از قتل هایی که برای منفعت خودشان است لحظه ای دریغ نمی کنند و می بینیم انسانی ترین شخصیت دولین، زمانی است که وی دست از این بازی ها می کشد (اشاره به همان مبارزه انگلیس و ایرلند شمالی) و پی زندگی خود می رود.

 

5- پیام اصلی این فیلم، شرافت بود. آلمانی ها سربازانی شریف نشان داده شدند که برای فراری دادن فرمانده و معاون خود، حاضرند جانشان را فدا کنند؛ حتی در مأموریتی شکست خورده. این سربازان آنقدر شریف هستند که برای نجات جان یک کودک حاضرند جانشان را به خطر بیاندازند و در نهایت بمیرند. از طرفی وقتی آلمانی ها خود را لهستانی جا می زنند، با رفتار مناسب مردم و حتی سربازان امریکایی مواجه می شوند. خود اشتاینر فردی معرفی می شود که در انگلستان تحصیل کرده است و به ایشان احترام می گذارد (شخصیتی مشابه شخصیت واقعی کاناریس). برخورد امریکایی ها با آلمانی ها هم اکثراً براساس احترام بود و باور به اینکه همه دارند برای شرافت خود می جنگند.

جالب اینکه شرافت سربازی آنقدر در این فیلم بولد شده بود که اشتاینر وقتی موفق به فرار می شود، حاضر نمی شود مسیر را ادامه دهد و با علم به کشته شدن، به سمت انجام مأموریت خود (که حال نیک می داند کاملاً لو رفته است و عملاً این کار امکان پذیر نیست) می رود.

شاید شوک آورترین صحنه فیلم، صحنه ای است که اشتاینر موفق به ترور چرچیل می شود و بیننده برای لحظه ای خشک می شود و هر آن منتظر است که وی زنده شود که نمی شود. با مرگ اشتاینر اصل داستان مشخص می شود.

ولی تلاش اشتاینر برای انجام این مأموریت در حالی که کمترین احتمالی برای موفقیت نداشت (و البته در کمال ناباوری و با بخت و اقبال، موفق هم شد!)، توسط خود انگلیسی ها ستودنی است.

 

به عبارت ساده تر، اگر با سبک روایت داستان و فیلم سازی انگلیسی ها آشنا باشید، بهتر می توانید این فیلم را درک نمایید و از تماشای آن لذت ببرید.

 

--------------------------------------------------------------

 

نکات دیگری هم در این فیلم بود که برای جلوگیری از اطاله ی کلام، از بیان آن صرفنظر نمودم.

 

امیدوارم جسارت حقیر را به بزرگی خود ببخشید.

اگر هم توضیحی بر این عرایض داشتید خوشحال می شوم که آن را بخوانم.

 

--------------------------------------------------------------

 

پ.ن : با توجه به اینکه این متن در ساعت 1:30 بامداد نوشته شده است، اگر غلط املایی یا جمله بندی داشت از شما و سایر خوانندگان محترم عذرخواهی می کنم.

  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم