adelkhoje

انقلاب کبیر فرانسه (French Revolution )

امتیاز دادن به این موضوع:

4 ارسال ها در این موضوع

آقا عادل تاپیک ات عالی هست  :applause:  :applause:  :applause:

من که لذت بردم.

واقعا بهت خسته نباشید میگم. :rose:  :rose:

 

-----

هر وقت که فرصت کردی در خصوص رهبران انقلاب فرانسه ، خصوصا دانتون و روبسپیر هم اطلاعاتی بگذار. شخصیتهای جالبی هستند. با عملکردی متفاوت و سرنوشتی یکسان : گیوتین

0

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ژرژ دانتون

 

368636372.jpg

 

ژرژ ژاک دانتون (به فرانسوی: Georges Jacques Danton) ‏ (۱۷۹۴– ۱۷۵۹ ) در آرسی سور اوب در ایالت شامپانی متولد شد . پدر او نماینده و وکیل شهرداری و تا سال ۱۷۶۳ در قید حیات بود . دانتون به ورزش‌های شمشیربازی و چوگان علاقه بسیار داشت و چون با محیط آموزشگاههای مذهبی سازش نداشت مادرش ناگزیر او را در یک آموزشگاه غیر روحانی به نام تروی فرستاد .

دانتون پس از به پایان رساندن این آموزشگاه به خواندن زندگی تاریخدانان و سیاستمداران روم قدیم پرداخت و تحت تاثیر اندیشه جهموریخواهان روم قرار گرفت . پس از چندی به پاریس رفت و به فراگرفتن علم وکالت پرداخت و پس از آموختن این علم مشغول وکالت شد و همواره جانب مردم تهیدست و فقرا و طبقه سوم را می‌گرفت و در ضمن وارد شغل وکالت دولتی گردید و در سال ۱۷۸۹ با دختری از یک خانواده بورژوا وصلت نمود و رفته رفته صاحب آوازه گشت .

 

155591130.jpg

 

 

وی پیش از وقوع انقلاب کبیر وارد « کلوب کوردلیه » شد و فعالیتهای سیاسی او علیه حکومت وقت فرانسه آغاز شد و بتدریج مورد توجه انقلابیون فرانسه قرار گرفت . دانتون وارد حزب ژاکوبن شد و به سبب رقابتی که این حزب با حزب ژیروندن داشت، طبعاً دانتون با پیشوایان حزب مزبور به مخالفت پرداخت و چون به عقیده او شاه و درباریان را باید زندانی می‌نمودند و حال آنکه ژیروندیست‌ها معتقد به محاکمه و اعدام آنها بود .، روبسپیر، آنقدر دسیسه بازی نمود و برای دانتون پرونده سازی کرد تا مجلس وی را محکوم به مرگ با گیوتین کرد و حکم او در ۵ آوریل ۱۷۹۴ (میلادی) اجرا شد .

 

 

139940763.jpg

 

البته روبسپیر هم در نهایت در یک شبه کودتا سرنگون شد و به سرنوشت دانتون دچار شد و بامرگ این انقلابی افراطی دور ترور انقلاب کبیر فرانسه به پایان رسید.

 

 

___________

 

پی نوشت : خوشحالم که خوشتون اومده :rose: :blushing:

7

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

212321321321.jpg

 

 

ماکسیمیلیان روبسپیر

 

ماکسیمیلیان فرانسوا ماری ایزدور دو روبِسپیر (به فرانسوی: Maximilien François Marie Isidore de Robespierre) (زاده ۶ مهٔ ۱۷۵۸ - درگذشته ۲۸ ژوئیه ۱۷۹۴) یکی از معروفترین رهبران انقلاب فرانسه بود. وی یکی از تأثیرگذارترین اعضای کمیته نجات ملی انقلاب فرانسه بود و نقش به سزایی را در دوره وحشت پس از انقلاب و به راه‌انداختن آن بازی کرد. دوره وحشت و سرکوب، با دستگیری و اعدام خود وی با گیوتین به پایان رسید.

روبسپیر، به سبب قیافه عجیب و لهجه دهاتی و پشتکار خارق العاده‌ای که داشت، تا مدتی مورد استهزاء و تحقیر نمایندگان قرار داشت. این متفکر انقلابی دارای مرام واضح و مشخصی بود و به خودش اجازه نمی‌داد که ذره‌ای از آن منحرف شود و بدین جهت، نطق‌های او عمیق و دقیق بود، ولی چون فاقد حرارت بیان بود، نمی‌توانست مثل میرابو و بارانف شنوندگان را تحت تأثیر قرار دهد، با اینکه تفکر عمیق و ژرف بینی او را نداشتند. نطق‌های لوشابلیه و لامیت و بیتیون و سییس، همه وقت نطق‌های او را تحت‌الشعاع می‌گرفتند، زیرا روبسپیر از ظاهرسازی و اغفال و بازی با احساسات نمایندگان و شنوندگان متنفر بود و حتی برای یک مرتبه هم سعی نکرد تا شنوندگان خود را، با ذکر لطیفه‌ای بخنداند.

برخی اوقات، فرانسوی ها، او را «فساد ناپذیر» می نامند. سابقه این لقب، به یکی از سخنرانی‌های «ژان پل مارا» (یکی از شخصیت‌های انقلاب فرانسه) بر می‌گردد که در آن روبسپیر را «فساد ناپذیر» خوانده بود و با استقبال اغلب فرانسویان روبرو شد. تا جایی که به گفته رومن رولان، «لابیل گویار»، تک چهره‌ای که در سال ۱۷۹۱ از روبسپیر نقاشی کرده بود را با عنوان «فساد ناپذیر» نامگذاری کرد.

اغلب مبارزات سیاسی روبسپیر، در کسوت یک حقوقدان و یا نماینده پارلمانی انجام گرفته است. انگار او می خواسته با استفاده از قوانین حقوقی، زندگی فرانسویان را بهبود ببخشد. او ایده‌های خود را در غالب لوایح قانونی به مجلس نمایندگان می‌برد، بیشتر مخالفانش را با محاکمه حقوقی مغلوب می‌کرد، برای تحت فشار گذاشتن نجبا و فئودال ها، لوایح قانونی متعددی پیشنهاد می‌داد و حتی در دوره‌هایی که در میان سیاست‌مداران فرانسوی، منزوی بود، به پشتوانه قوانین، هفته‌ها موقعیت سیاسی خود را حفظ می‌کرد.

روبسپیر در زمانه‌ای زندگی می‌کرد که نظام سیاسی فرانسه از یک وضعیت سلطه سلطنتی به یک وضعیت حقوقی-بوروکراتیک تغییر می‌کرد. هدف اصلی سیاست‌مداران انقلابی فرانسه، در این دوره، اصلاح قوانین موجود و یا وضع قوانین جدید به منظور بهبود زندگی فرانسویان بود. آنها حتی برای برخی از مفاهیم انتزاعی (مانند آزادی) قوانین مشخص و مدونی تصویب کردند.

اما ویژگی بارز روبسپیر در این است که او برخلاف مرام و مسلک بیشتر چهره‌های انقلابی دنیا، کمتر در کارناوال‌های خیابانی شرکت می‌کرد.

 

 

 

 

393px-RobespierreExecution.jpg

 

 

 

 

روبسپير در چهار اپيزود: چگونه برقراري فضيلت به حكومت ترور انجاميد؟

 

 

«آقاي دو روبسپير تنها نماينده‌اي است كه به اصول پايبند است و شايد تنها وطن‌پرست واقعي باشد كه بر كرسي مجلس نشسته است.»

اين جملات را «مارا»، از انقلابيون راديكال فرانسوي چندماه پس از تشكيل مجلس طبقات عمومي برآمده از انقلاب كبير فرانسه در توصيف «ماكسيميليان دو روبسپير» بر زبان راند، همان زمان كه اتحاد و همدلي روزهاي اول پيروزي رنگ مي‌باخت و منفعت طلبي مي‌رفت تا سكه رايج انقلابيون فرانسوي شود. در چنين فضايي كه اكثريت نمايندگان طبقه سه در مجلس به بند و بست از بالا دل بسته بودند، روبسپير راه خود از آنها جدا كرد و به جنبش‌هاي مردمي و سازماندهي آنها دل سپرد و ديري نگذشت كه نماينده گمنام طبقه سه از شهر «ارس» در مجلس طبقات، به چهره‌اي نام آشنا در فرانسه انقلابي تبديل شد. روبسپير كه در سال 1789به نمايندگي مجلس طبقات عمومي انتخاب شده بود، با حمايت از حقوق عامه مردم و مخالفت با تصويب قوانيني كه اين حقوق را محدود مي‌كرد توانست خود را تا مقام رهبري و هدايت انجمن ژاكوبن‌ها بالا بكشد و به يكي از تاثيرگذارترين سياستمداران و رهبران انقلابي فرانسه تبديل شود تا آنجا كه در 1973 و پس از كناره گيري دانتون از رياست كميته امنيت عمومي، برجاي او نشست و بدين ترتيب بود كه هدايت انقلاب و نظام برآمده از آن را به نام فضيلت اما در دوراني كه به « عصر وحشت» مشهور شد برعهده گرفت. هدف روبسپير اما در عمل نه به برقراري جامعه‌اي سرشار از فضيلت كه به رذيلت ترور و استقرار «حكومت وحشت» در فرانسه منتهي شد؛ نقشه راه نه نجات دهنده كه گمراه كننده از آب درآمده بود. چنين طي طريقي، از خواست مبتني بر فضيلت تا برقراري رذيلت ترور اما چگونه مي‌توانست ممكن شود؟

 

 

اپيزود اول: اعتقاد به هستي متعال

 

 

روبسپير همچون اكثر انقلابيون فرانسه اگرچه دين كليسايي را رد مي‌كرد اما باور ديني را منكر نبود؛ متاثر از فلاسفه روشنگري به‌ خدايي اعتقاد داشت كه او را «هستي متعال» مي‌ناميد. به باور روبسپير اراده اين خدا بدون واسطه‌ انساني در جهان جاري بود و انسانها خود به واسطه تعالي روح، منبعي براي شناخت اين هستي متعال بودند. اينچنين بود كه روبسپير در فضاي ضد مذهب آن روز فرانسه ابايي نداشت از اينكه در مجلس موسسان و در برابر ساير نمايندگان از هستي متعال بگويد و پرده از باور قلبي خود بردارد؛ چراكه به اعتقاد او: «مطرح كردن مفهوم يك هستي ابدي كه اساسا بر سرنوشت ملت‌ها تاثير مي‌گذارد و به‌نحوي كاملا ويژه مراقب انقلاب فرانسه است، نظري زيادي بديع و جسورانه نيست، احساس قلبي من است، احساسي كه براي من لازم است؛ و چگونه مي‌شد براي من لازم نباشد، مني كه در مجلس موسسان در‌معرض همه‌گونه حملات و پست‌ترين دسيسه‌ها و در احاطه آن همه دشمنان تنها با روح خودم، خودم را حفظ كردم و چگونه مي‌توانستم آن‌همه كاري را كه فوق نيروي بشري بود انجام دهم، اگر روحم را تعالي نداده بودم؟» فضيلتي كه هستي متعال روبسپير درپي رسيدن به آن بود، تاسيس جامعه‌اي مبتني بر اخلاق بود و بدين ترتيب در نگاه روبسپير رفته رفته تحليل طبقاتي جاي خود را به تحليل اخلاقي داد و اعتقاد به هستي متعال در شكل و محتواي مذهب دولتي نمودار شد. برخورداري از فضيلت و اعتقاد به هستي متعال اكنون در نگاه روبسپير از يك باور در زندگي فردي در حال تبديل شدن به ضرورتي در زندگي اجتماعي بود، ضرورتي كه دستيابي به آن از مسيري خاص مي‌گذشت.

 

 

 

 

Shot.jpg

 

 

 

اپيزود دوم: ديكتاتوري اراده عمومي و سلطه طبيعي

نگاه روسويي روبسپير مويد اين حقيقت بود كه فضيلت منتج شده از باور به هستي متعال از مسير طبيعت مي‌گذرد. دستيابي به فضيلت و به ديگر سخن استقرار جامعه اخلاقي، براي روبسپير اصلي طبيعي و بي چون و چرا بود. در باور او، اراده عمومي بر ضرورت تاسيس جامعه اخلاقي قرار گرفته بود و مخالفان و منتقدان اين ضرورت، خود را درمقابل خواست عمومي جامعه قرار داده و محكوم به نابودي‌اند. بدين ترتيب بود كه ديكتاتوري اراده عمومي در منطق سياسي روبسپير تقديس شد تا آنجا كه وقتي از سوي اعضاي كنوانسيون، او و حاميانش به استبداد فكر و ديكتاتوري در عمل متهم شدند اينچنين در دفاع از خود و هوادارانش فرياد برآورد: «اولا من نمي‌فهمم كه مفهوم استبداد فكري، بويژه در جامعه‌اي تشكيل شده از انسان‌هاي آزاد،چه چيزي جز سلطه طبيعي اصول مي‌تواند باشد. تجربه ثابت كرده است كه نظر ژاكوبن‌ها و انجمن‌هاي مردمي، همان نظر ملت فرانسه است. هيچ شهروندي نه آن را ايجاد كرده و نه بر آن مسلط شده. من هم كاري جز پذيرا شدن آن نكرده‌ام.» مبتني بر اين باور بود كه در نگاه روبسپير، فضيلتي كه اراده عمومي بر آن تعلق بگيرد، حق مي‌نمود و هرآنكس كه «نمي‌تواند فضيلت را دوست داشته باشد بايد منكوب شود، چراكه در جمهوري، هيچ شهروندي جز جمهوري خواهان وجود ندارد.»

 

 

 

Arrestation_de_Robespierre.jpg

 

 

اپيزود سوم: ترور براي فضيلت و خشونت مقدس


در باور روبسپير، اعمال اراده عمومي براي حفظ فضيلت مدني نياز به ابزاري ويژه داشت، ابزاري كه البته روبسپير خود در آخرين روز رياست دوره‌اي‌اش بر كميته نجات ملي مجوز استفاده از آن را صادر كرد وقتي كه خواسته راديكالترين گروه انقلابيون فرانسوي يعني برقراري دادگاه‌هاي انقلابي و دستگيري افراد مشكوك را مصوب كرد و بدين ترتيب دوران معروف به «ترور» در فرانسه انقلابي با اين دفاعيه روبسپير آغاز شد:« ترور (انقلابي) از‌آن‌جا‌كه عدالت است، اساسا در اصلي كه قوام و ماهيتِ دموكراسي است، يعني فضيلت، دخالت دارد. ترور، نه يك اصل خاص، بلكه نتيجه اصل عامِ دموكراسي است كه بر حادترين نيازهاي وطن اعمال مي‌شود. قوام حكومت مردمي در‌حال انقلاب، در‌عين‌حال هم فضيلت است، هم ترور؛ ترور بدون فضيلت مرگبار است و فضيلت بي‌ترور، ناتوان.» بدين ترتيب روبسپير خود سكان هدايت ماشين ترور انقلابي فرانسه را در دست گرفت و بر حكم مرگ دوستان ديروزين خود امضاي تاييد نهاد و وقتي هم درمقابل آماج انتقادها قرار گرفت و خود را مخاطب اين پرسش ديد كه چه چيزي استبداد آزادي را از ساير اشكال آزادي متمايز مي‌كند چنين پاسخ داد:« گفته‌اند كه ترور ابزار حكومت استبدادي است، آيا حكومت شما به استبداد شباهت دارد؟ بله، همان‌طور‌كه شمشيري كه در دست قهرمانان آزادي برق مي‌زند، به شمشيري كه اقمار خود‌كامگان به آن مسلح‌اند شباهت دارد. اگر مستبد مي‌تواند بر رعاياي خرفت خود با ترور حكومت كند و به‌عنوان مستبد حق دارد دشمنان آزادي را با ترور مهار كند، پس شما هم به‌عنوان بنيان‌گذاران جمهوري حق داريد. »

 


اپيزود چهارم: جست‌وجوي دائمي براي كشف دشمنان

 


كافي است نگاهي به سير زندگي سياسي و انقلابي روبسپير بياندازيم تا دريابيم كه منطق ترور فضيلتمندانه او، چگونه ياران نزديك و دوستان انقلابي پيشين او را هدف گرفت و فرزندان انقلاب را طعمه خويش ساخت. مروري بر حوادث و رويدادهاي سال‌هاي بعد از انقلاب فرانسه نشان دهنده منطق تقسيم بر دو در جستجوي خلوص انقلابي بود، منطقي كه مبتني برآن دوستان ديروز به دشمنان امروز تبديل شدند و درمقابل يكديگر ايستادند و نهايتا آنكه ضعيف‌تر بود به دست آنكه قدرت بيشتري داشت، حذف شد. روبسپير كه در سال 1789بعد از انتخاب به عنوان نماينده طبقه سه در مجلس طبقات عمومي فرانسه همراه با ديگر اعضاي مجلس در روند شكل گيري انقلاب ايفاي نقش كرده بود، به عضويت جناح ژاكوبن‌ها كه جريان چپ و دموكرات را شامل مي‌شدند درآمد. ژاكوبن‌ها تحت هدايت و رهبري روبسپير بالاترين نفوذ را در مجلس و حتي صحنه سياست انقلابي فرانسه يافتند اما اتحاد ژاكوبن‌ها ديري نپاييد و چندي بعد پس از حذف جناح‌هاي ديگر انقلاب- بلعيدن اولين فرزندان انقلاب همچون لافائت- اكنون اين ژاكوبن‌ها بودند كه به دو گروه جديد در برابر هم تقسيم مي‌شدد: ژاكوبن‌ها در برابر ژيرونديان‌ها. منطق تقسيم بر دو حكم مي‌كرد كه ژيرونديان‌ها نيز از قطار انقلاب پياده شوند و چنين نيز شد وقتي كه در ژوئن 1793 ژيرونديان‌ها از مجمع ملي حذف شدند. به همين ترتيب نزديكترين متحدان و دوستان قديمي روبسپير در مراحل بعد مشمول قهر انقلابي شدند: نه تنها اتحاد با ابريست‌ها به جدال منجر شد كه روبسپير، گردن رفيق دانتون را نيز بر گيوتين نهاد آن‌گاهي كه گمان برد او از فضيلت انقلابي فاصله گرفته است.

نظامي كه روبسپير برساخته بود حيات از وجود دشمن مي‌گرفت و گويي حذف بي فضيلتان بود كه مي‌توانست گواه فضيلت او باشد. بدين ترتيب جستجو براي حذف دشمن به دغدغه‌اي دائمي براي روبسپير بدل شده بود؛ همچنانكه مي‌گفت «همه انجمن‌هايي كه با ما مي‌جنگند، بر جنايت استوار‌اند […]تمام دسته‌هايي كه در جريان انقلاب عليه آزادي برخاستند، ساخته فرومايگاني خدا‌ناشناس، رياكار و بي‌اخلاق بودند: لافايت، دوموريه، بريسو، دانتون…».

 

640px-Execution_robespierre%2C_saint_jus

اعدام روبسپیر و دار دسته اش


ضد انقلاب اسم مستعار هر آنكسي بود كه روبسپير را آنچنانكه او مي‌خواست نشناخته و تاييد نكرده بود. اين منطق اما در نهايت دامن روبسپير را نيز گرفت زماني كه او نيز به عنوان دشمن انقلاب و ضد انقلاب از سوي مخالفانش به گيوتين سپرده شد.

اين نقشه راه حكومتي بود كه وعده بهشت موعود بر زمين و تاسيس جامعه‌اي اخلاقي داد اما جهنم آفريد. همه چيز از آنجا آغاز شد كه هدف وسيله را توجيه كرد و آنچه روبسپير از هستي متعال در ذهن داشت به ايدئولوژي‌اي براي حكومتگري تبديل كرد. روبسپير يك فرد بود و با اين حال خود را اراده ملت تفسير مي‌كرد و گويي كسي حق نداشت كه در ذهن خود نيز متفاوت از اكثريت فكر كند. بدين ترتيب اين ديكتاتوري اكثريت بود كه تحت عنوان دموكراسي حاكم مي‌شد و در ذيل آن گويي كه نفس كشيدن نيز براي اقليت به رسميت شناخته نمي‌شد. دانتون چندي پيش از اعدام خود گفته بود كه «شايد زماني ايجاد وحشت به يك هدف مفيد خدمت مي‌كرد اما نبايد به مردم بي‌گناه آسيب مي‌رساند.هيچ كس نمي‌خواهد شاهد آن باشد كه با كسي صرفا به خاطر اينكه ممكن است به اندازه كافي شور انقلابي نداشته باشد به مثابه مجرم برخورد شود». او اما در اشتباه بود چراكه در جامعه ايده‌آليستي دموكراتيك روبسپير همه آدم‌ها بايد به يكسان در خدمت ايدئولوژي رسمي در مي‌آمدند.

 

منبع :

http://www.mehrnameh.ir

http://fr.wikipedia.org/wiki/Maximilien_de_Robespierre
 

ویرایش شده در توسط adelkhoje
6

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم