امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

کتاب در کمین گل سرخ.شهید صیاد شیرازی...
ایشون دلیل اصلی این شکست ها رو جدایی ارتش و سپاه میدونن و مجموع همین عوامل باعث استعفا ایشون از نیروی زمینی میشه.شهید صیاد مخالف سرسخت جدایی عملیات ها بودن و معتقد بودن اینجوری عملیات کردن فایده نداره.البته عامل این جدایی فرماندهان ارتش و سپاه با هم بودن.سپاه بعد از تصرف فاو فکر میکرد به تنهایی توان عملیات داره و ارتش نهایتا میتونه ازشون پشتیبانی کنه.اما راز پیروزی فاو غافلگیری بود.در حالی که ما تو شکست حصر آبادان و خرمشهر دیدیم با وجود اطلاع بعثیا از عملیات ایران به دلیل مشارکت باهم ارتش و سپاه پیروزی نصیب ما شد.تو کربلای 4و 5 بعثیا از عملیات مطلع بودند و سپاه هم تنهایی قدرت شکستن خطوط دشمنو نداشت
  • Upvote 7

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ارسال شده در · مخفی شده توسط MR9، 2 آبان 1394 - دلیلی ارایه نشده است
مخفی شده توسط MR9، 2 آبان 1394 - دلیلی ارایه نشده است

با سلام 

 

ضمن تشکر از دوست بسیار عزیز ، جناب مصطفی ، از همه دوستان فاضل و دانشمند ، تقاضا دارم ، بدون وارد شدن به حواشی و بدون شکستن حرمت فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران ، صرفاً این عملیات  را براساس اِلمان های نظامی تحلیل بفرمایند . 

 

ارادتمند - MR

:rose:  :rose: 

سلام

من نمی دونم چرا باید حرمت چنین فرماندهانی رو نگه داشت ؟

فرماندهی که  جان نیروهاش براش اهمیتی ندارن ویا سیاستمدارانی که برای حفظ قدرتشون حاضرن از روی جسد مردم رد بشن ، حرمت دارن؟

من حقیقتا از خط قرمزها و از این << حرمت گذاشتنها >> خسته وبیزارم .

  • Upvote 4
  • Downvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست

سلام

من نمی دونم چرا باید حرمت چنین فرماندهانی رو نگه داشت ؟

فرماندهی که  جان نیروهاش براش اهمیتی ندارن ویا سیاستمدارانی که برای حفظ قدرتشون حاضرن از روی جسد مردم رد بشن ، حرمت دارن؟

من حقیقتا از خط قرمزها و از این << حرمت گذاشتنها >> خسته وبیزارم .

 

با سلام 

 

از همه دوستان بابت جدّیت و بدون تعارف بودن در چنین موضوعاتی عذر خواهی می کنم ، ولی برخی احادیث را باید بارها تکرار کرد 

 

امير مؤمنان علي عليه السلام نيز آنان را كه از راه اعتدال به سوي افراط و تفريط كشانده مي شوند، جاهل مي خواند و مي فرمايد:

 

لا تَرَي الجاهِلَ إِلّا مُفرِطا او مُفرِّطاً؛

 

"هميشه جاهل را نمي بيني جز اينكه يا زياده روي مي كند يا كم مي آورد"

  • Upvote 11

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دو موضوع جدا از هم وجود داره ،

1- آیا عراق میدانست ؟ یا میتوانست بداند ؟

2- آیا مسئولین میدانستند که عراق میداند ؟ یا میتوانستند احتمال بدهند که میداند ؟

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام 

 

1- آیا عراق میدانست ؟ یا میتوانست بداند ؟

 

پاسخ به این فرموده شما ، مثبت هست . (با توجه به فعل و انفعالات صورت گرفته در صحنه و پشت صحنه سیاسی جنگ )

 

2- آیا مسئولین میدانستند که عراق میداند ؟ یا میتوانستند احتمال بدهند که میداند ؟

 

در پاسخ به این سئوال شما باید احتیاط کرد تا زمانی که اسناد بیشتری منتشر شوند ، و به  ضرس قاطع نمی شود این مساله را رد یا تایید کرد . اما یک نکته  در اینجا جالب توجه هست ،  زمان عکس العمل فرماندهان مسئول در واکنش به عدم غافلگیری دشمن( نیمه هوشیار بودن عراق در خصوص اجرای عملیات  ( اصل نخست برای اجرای تمام عملیاتهای طراحی شده در دفاع مقدس )  ، متوقف کردن اجرا ی عملیات رزمی ، عقب کشیدن نیروها  و  حفظ سازمان رزم برای عملیات بعدی ( کربلای 5) 

  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
باسلام

عدم موفقیت این عملیات برد تبلیغاتی وسیعی رو نصیب حزب بعث کرد٬ اگر اشتباه نکرده باشم قوس النصر معروف بغداد رو هم صدام به همین دلیل ساخت با چند هزار کلاهخود رزمندهایی که در این عملیات به شهادت رسیدن در پای اون.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام خدمت عزیزان

صحبت کردن راجب این موضوع برای این خیلی سخته که مبهمات داره ، تناقض گویی داره ،بوی کاملا سیاسی گرفته و بیشتر از همه کمبود اطلاعات داره.

- یکی از دلایل این هست که بعضی از افراد دخیل اون زمان چه نظامی و سیاسی الان در کسوت اموری هستن  و لاجرم بازگو کردن بعضی نکات اونها رو دچار مشکل در وضعیت فعلی شون  ودرگیری های سیاسی میکنه و مدیریت امروزشون رو زیر سوال میبره.و شاید احساس میکنن بازگو کردنش به صلاح نیست و اون عملیات با انجام کربلای 5 از خاطره ها خارج شده و جای اونو گرفته.

- مسئله دیگه  در مورد خود ما جامعه ایرانی هست.که از شکست و بازگو کردن اون بیزاریم کمتر کسی شکست های کشور مطالعه میکنه و اهمیت میده.اگر هم بازگو بشه سعی میشه کمی در اون ملاحظه بشه و یا با فاصله زمانی خیلی زیاد مطرح بشه . که در بعضی موارد قابل درکه .شایدم به غیرت و تعصبون به میهن بر میگرده.این  به نظر من فاکتور مهمیه.

- خاک خوردن بسیاری از اسناد جنگ و بازگو کردن مسائل جنگ صرفا برای مقاصد سیاسی و شخصی و نه روشن شدن جنگ.

من عقیده دارم نمیشه یه عملیات رو تنها تحلیل کرد چون اکثر عملیات های دفاع مقدس زنجیروار بهم متصلن.

و اینکه حقیقتا هیچ کدوم از ما در اون برهه نبودیم و حس نکردیم که چقدر شرایط سختی رو تحمل کردن فرماندهان و سیاسیون.

و این یادمون باشه قضاوت در مورد تاریخ اسونه ولی تصمیم برای آینده سخت.

هدف از این عملیات چه بود؟ چرا طرح ریزی شد؟ 

- از نظر من  عملیات های بعد از ازاد سازی خرمشهر یک دودستگی بین مقامات نظامی و بخصوص سیاسی ایجاد کرد.مسئله ی جدیده ورود به خاک دشمن و مفهوم دفاع متحرک مطرح شد.در این بین اختلافاتی پیش اومد که در اخر امام اجازه ورود به خاک عراق را دادند با شروطی.با طولانی  شدن جنگ کسانی که موافق وارد شدن به خاک عراق بودن باز دو دسته شدن عده ای ادامه جنگ برای سرنگونی رژِیم عراق و عده ای پایان بخشیدن به جنگ با تسخیر قسمتی از خاک عراق و .خب بیش ازین جلو نمیریم چون سیاسی میشه و ......

 چرا به شکست انجامید؟ نقش فرماندهان در آن چه بود و ایضاً چه تدابیری پس از آن برای جلوگیری از این قبیل شکست ها اندیشیده شد؟

 دلایل شکست از نظر بنده :

1-  نبود استراتژی واحد در بین سپاه و ارتش  و بین سیاسیون و نظامیان ، فرمانده جنگ شدن افراد سیاسی و          لاجرم  قدرت گرفتن رای سیاسیون در جنگ و فشار بر روی فرماندهان.

2- تامین و پشتیبانی  ضعیف جنگ از طرف دولت.

3- عوامل خارجی

 توجه شود هر یک از فرماندهان و سیاسیون  فقط می‌تواند از ستاد عملیاتی خود  و محل برخودش با مسئله  حرف بزند.نمیشه فقط به سخن و تحلیل یک نفر یا یک جریان پسنده کرد .مسیر بحث به نظر من باید در یک شبکه ای از نظرات و تحلیل های افراد دخیل در امر صورت بگیرد و بعد اعضای انجمن شروع به تحلیل شخصی از این شبکه بکنند.

1- استراتژی غلط

پایان جنگ با یک پیروزی بزرگ !!!

در واقع با این استراتژی و عدم استفاده  از زمینی ارتش و کاهش عملیات های هماهنگ ، دلبستن به عملیات های بزرگ مقطعی با تلفات زیاد باعث از بین رفتن بخش بزرگی از نیروهای با استعداد و با تجربه  شد.اگر به جای پیروزی های مقطعی به فکر نزدیک کردن سپاه و ارتش می بودیم و برای خارج کردن دشمن و تثبیت مرز ها  و تصرفات یه طرح کلی رو بررسی میکردیم فکر میکنم با تلفات کمتر و نتیجه بهتر جنگ به اتمام میرسید.توجه شود که تمام عملیات هایی که با شهادت زیاد همراه بودن به دلیل همین استراتژی که  نوعی سردرگمی رزمی ایجاد کرد به راحتی توسط دشمن با تلفات بالا  ایران پس گرفته شدند.

62/12/3 _ عملیات خیبر (20000 شهید و زخمی)

64/11/20 _ عملیات والفجر 8 در جبهه جنوب و منطقه عمومی فاو، بطور مستقل توسط سپاه پاسداران طراحی و انجام شد.(30.000 شهید و زخمی )

64/12/15_ آغاز استراتژی دفاع متحرک عراق.

65/4/9_ عملیات کربلای 1 و آزادسازی شهر مهران توسط واحدهای رزمی سپاه پاسداران که عملاً موجب شکست استراتژی دفاع متحرک عراق شد.

65/10/3_ عملیات کربلای 4 توسط سپاه در منطقه الواخصیب.(12000 شهید و زخمی )

65/10/19_ عملیات کربلای 5 در جبهه جنوب و در محور شلمچه – شرق بصره.(دراین عملیات هفت هزار و 651 رزمنده ایرانی به شهادت رسیدند که 400 نفر از آنها از فرماندهان بودند. همچنین 53 هزار و 299 نفر مجروح و 3 هزار و 522 نفر نیز مفقودالااثر شدند)

- شروع استراتژِی دفاع متحرک از طرف ایران انجام بیش از 60 عملیات تا فروردین 67

67/1/28_ تهاجم عراق با بکارگیری وسیع سلاحهای شیمیایی و با استعداد 48 تیپ پیاده و 11 تیپ زرهی و مکانیزه در مقابل 4 تا 5 لشکر و باز پس گیری فاو.

67/2/26_ بیت المقدس 6 در منطقه ماووت.

67/3/14_ تک گسترده و سنگین عراق به منطقه شلمچه و تصرف منطقه عملیاتی کربلای 5.

67/3/22_ بیت المقدس 7 در منطقه عمومی شلمچه توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

67/3/24_ تک عراق به محور ماووت و تصرف بخشی از منطقه ماووت طی 8 روز.

67/3/29_ تهاجم ارتش عراق با استعداد 1 لشکر به مهران و تصرف آن و استقرار در ارتفاعات مهم قلعه آویزان – و واگذاری شهر مهران به منافقین.

67/4/4_ حرکت گسترده عراق در جبهه جنوب و بازپس گیری جزایر مجنون، منطقه وسیع شمال کوشک و طلایه و جفیر. در این عملیات از 8 تیپ مستقل پیاده، 3 تیپ نیروی مخصوص، 5 تیپ زرهی و 2 تیپ مکانیزه و چند یگان در قالب 3 لشکر استفاده کرد.

67/4/7_ تهاجم عراق در محور شاخ شمیران.

67/4/21_ حمله عراق با استعداد 11 لشکر در جبهه های جنوب و تصرف غرب شوش و دزفول تا دهلران.

67/4/27 _ پذیرش قطعنامه 598شورای امنیت سازمان ملل از سوی جمهوری اسلامی ایران.

67/4/31 _ حرکت و تهاجم گسترده عراق با 13 لشکر در منطقه شمال خرمشهر و جنوب اهواز در این حمله نیروهای عراقی خود را به جاده اهواز – خرمشهر رساندند و تلاش گسترده ای زا طی سه روز جهت تصرف خرمشهر انجام دادند که بدلیل مقاومت رزمندگان اسلام ناموفق ماندند.

67/5/3 _ حمله منافقین با حمایت ارتش عراق به غرب اسلام آباد و انجام عملیات مرصاد توسط رزمندگان اسلام و شکست سنگین منافقین در این عملیات.

67/5/10_ عقب نشینی عراق به پشت مرزهای بین المللی در جنوب.

67/5/29 _ اعلام رسمی آتش بس توسط دبیر کل سازمان ملل.

آیت‎الله هاشمی رفسنجانی

در سوم خرداد ۶۱ خرمشهر فتح شد و دنیا در بهت و حیرت از شکست صدام درمانده شد، چند روز بعد اسراییل به لبنان حمله کرد. چرا همان سال ۶۱ جنگ را تمام نکردیم؟ در حالی‎که در موضع قدرت بودیم؟

اولا تصمیم به جنگ و صلح، در اختیار فرماندهی کل قوا قرار داشت که امام بودند. حضور بقیه جنبه مشورتی داشت که اگر نظری داشتند، بیان می‎کردند. این‎که می‎گویند ما در آن سال‎‎ها می‎توانستیم جنگ را تمام کنیم، باید گفت: بله، اگر می‎خواستیم، می‎توانستیم جنگ را تمام کنیم. اما به اهداف‎مان نمی‎رسیدیم.

البته امام نظر مهم‎تری داشتند. ایشان ۱۵ - ۱۰ سال در عراق بودند و از پیش هم عراق را می‎شناختند. حزب بعث در عراق خیلی بد کرده بود. واقعا نسبت به مردم استبداد شدیدی داشته و بسیار خشن عمل می‎کردند. امام هم در آن‎جا بودند و آن‎‎ها را می‎دیدند که چقدر از شیعیان را کشته و آواره کرده بودند. در آن زمان با موج شیعیانی روبه‎رو بودیم که از عراق اخراج شده بودند که برخی هنوز هم در ایران مانده‎اند.

علاوه‎بر این ایدئولوژی بعث یک ایدئولوژی غیراسلامی بود. در مجموع امام فکر کردند حالا که خود صدامی‎‎ها جنگ را شروع کرده‎اند، یکی از وظایف‎شان این است که عراق را از شر صدام و حزب بعث نجات بدهند. ایشان این را برای خودشان رسالت می‎دیدند. با آن شکست‎‎های پی‎در‎پی که عراق خورده و در قسمت‎‎هایی از جبهه‌شان به آن‎طرف مرز فرار کرده بود، ادامه جنگ مناسب‎تر به‎نظر می‎رسید. در این حالت شاید بیشتر می‎توانستیم امتیاز بگیریم، به‎علاوه شاید می‎توانستیم صدام را از بین ببریم؛ این‎ها نظرات امام بود.

با فتح فاو راه عراق بر دریا بسته می‎شد و این برای برخی از دول منطقه حساسیت‎برانگیز بود. ما در فاو خیلی شهید دادیم. واقعا چه هدفی پشت فتح فاو بود؟

اولا اشاره کردم استراتژی امام این بود که نیرو‎های ما در مناطقی به داخل خاک عراق بروند که مردم غیرنظامی در آن‎جا زندگی نکنند. در فاو هم مردمی زندگی نمی‎کردند و حتی کشاورزی آن‎جا تقریبا تعطیل شده بود. ثانیا پس از این‎که من فرماندهی جنگ را برعهده گرفتم، پیش از انجام عملیات خیبر، خدمت امام رسیدم و در جلسه‎ای که سران مملکتی حضور داشتند، در این مورد بحث کردیم که جنگ دارد خیلی طولانی می‎شود. ما باید بخش ارزشمندی از خاک عراق را تصرف کنیم تا بعدها با آن گروکشی کنیم و عراق ناچار به قبول خواسته‎‎های ما بشود.

سپس اگر جایی را تصرف کنیم که تحمل آن برای عراق سخت باشد، آن‎موقع مجبور به انجام خواسته‎‎های ما خواهد شد، این برنامه جزو سیاست‎‎های ما بود. من قبل از رفتن به جبهه، برای خداحافظی خدمت امام رسیدم و نظرم مبنی بر تصرف قطعه‎ای از خاک عراق را به ایشان عرض کردم. البته امام فقط تبسم کردند و تأیید یا رد نکردند و همچنین هیچ نارضایتی نشان ندادند.

من به جبهه رفتم و این نکته را پیش از عملیات خیبر در قرارگاه برای فرماندهان اعلام کردم. عملیات خیبر هم به همین منظور طراحی شده بود. عملیات خیبر ناتمام ماند. بدین‎صورت که جزیره و هور را تصرف کردیم، ولی نتوانستیم لب دجله سنگر بگیریم و برگشتیم. سیاست ما همچنان ادامه داشت تا این‎که طراحی عملیات متوجه فاو شد.

منبع

در بحث فرماندهی جنگ به مقطع عملیات خیبر رسیده بودید.

بله، اختلافات فرماندهان سپاه و ارتش در شیوه جنگیدن مشکل‌زا شده بود که در خاطرات من می‌بینید. البته من خیلی کمرنگ نوشتم. نمی‌خواستم حتی برای نزدیکانم روشن شود که این قدر اختلاف است. در جلسات سران قوا و در خدمت امام (ره) بحث می‌شد که چه کار کنیم. راههایی را پیشنهاد می‌دادیم که عملی نمی‌شد. بالاخره معلوم شد که تنها راه این است که یک نفر از طرف امام، فرمانده جنگ شود تا نظر آن شخص در اختلافات داور باشد. نظر ما این بود که آیت‌الله خامنه‌ای باشند. علتش این بود که ایشان بیش از همه از میدان جنگ شناخت داشتند. نمی‌دانم خود ایشان چیزی گفتند یا نه، ولی امام در یک جلسه گفتند: «الان آقای خامنه‌ای رئیس جمهور هستند و خوب نیست گرفتار مسائل جنگ شوند. به علاوه تو دو نائب اول و دوم در مجلس داری که اگر هم نباشی، آن‌ها اداره می‌کنند. از لحاظ جسمی هم سالم‌تر هستی که حضور در جبهه تحرک می‌خواهد.»

با این نظر امام قرار شد من فرمانده شوم. واقعاً خودم اهل جنگ و فرماندهی نظامیان نبودم، ولی چاره‌ای نداشتم. 

وقتی فرمانده شدم و می‌خواستم به منطقه بروم، ........ در‌‌ همان جلسه به فرماندهان گفتم: نظر من این است. مسئله را به امام منتسب نکردم و گفتم نظر من است. گفتم: «عملیات خیبر خیلی مهم است» با نقشه و کالک عملیاتی صحبت کردم...... در آن جلسه کسی چیزی نگفت. بعد‌ها که فرماندهان به قرارگاه‌ها خود رفتند و جلسه گرفتند، دو نظر مطرح شد. بعضی‌ها می‌گفتند: «همه می‌گویند جنگ جنگ تا پیروزی و آقای هاشمی می‌گوید جنگ جنگ تا یک پیروزی»

یعنی اختلافات ارتش و سپاه در زمان عملیات خیبر هم بود؟

بله، ارتش این‌گونه عملیات را قبول نداشت. فرماندهان ارتش می‌گفتند: نمی‌توانیم تدارکات و تجهیزات نیروهای مستقر در صف را تأمین کنیم. حتی توپخانه نمی‌رسد. از طریق هواپیما هم نمی‌شود، چون وضع ضدهوایی‌های عراق در منطقه خوب است. یعنی آن عملیات را از لحاظ کلاسیک قبول نداشتند. به هر حال آن عملیات آغاز شد.‌‌ همان موقع من براساس وظایف فرماندهی وارد کارهای اجرایی شدم. وقتی دیدم اوضاع این گونه است، به هوانیروز دستور ورود دادم .

به هر حال عملیات خیبر را فرماندهی کردم و‌‌ همان جا ماندم تا مسائل ابتدایی آن حل شد.

هه هر حال آن سیاست یعنی گرفتن جاهای مهمی از خاک عراق، تا پایان جنگ ادامه داشت. می‌خواستیم جایی را بگیریم تا قدرت ما در بحث‌های سیاسی برای پایان جنگ زیاد باشد. در یک مقطع به سراغ فاو رفتیم.

عملیات خوبی بود و خوب هم انجام شد، ولی به همه اهدافش نرسیدیم. تا کارخانه نمک رفتیم که عراقی‌ها جلوی ما را گرفتند. بعضی‌ها آن موقع سوءظن داشتند و می‌گفتند: سپاه نخواست جنگ به مرحله‌ای برسد که تمام شود. من قبول نداشتم و هنوز هم قبول ندارم. می‌خواستند، منتها مشکل بود. البته فرماندهان سپاه بعد‌ها اعلام کردند:‌ ام‌‌القصر جزو اهداف ما نبود. به هر حال آنجا هم نشد، که پس از آن عملیات کربلای چهار را طراحی کردیم. این دفعه خیلی وسیع گرفتیم. از بقیه فاو تا بندر ‌ام‌القصر را شامل می‌شد.

همان نیمه‌های شب خود را به اهواز رساندم. قرارگاهی در نزدیکی‌های اهواز داشتیم. از آنجا گزارش‌ها را مستمر می‌گرفتم. همه گزارش‌ها نشان از آمادگی کامل دشمن بود. فرماندهان به قرارگاه آمدند و گزارش‌های می‌دانی خود را ارائه کردند که واقعاً نگران‌کننده بود.متأسفانه یکی از فلش‌های اصلی عملیات لو رفته بود.

جلسه‌ای گرفتیم و به این نتیجه رسیدیم که ادامه بدهیم. اعلام کردیم نیرو‌ها و فرماندهان برای شروع عملیات کربلای پنج آماده باشند.

بحث فرماندهی شما ادامه داشت؟

بله، من فرمانده جنگ بودم و کس دیگری به عنوان فرماندهی مطرح نبود.

تعبیری در خاطرات سال ۶۶ و ۶۷ هست که برای اینکه دولت را بیشتر درگیر جبهه‌ها کنیم، به تعدادی از اعضای دولت مثل نخست‌وزیر و وزیر صنایع در ستاد جنگ مسئولیت‌هایی دادید.

وقتی من جانشین فرماندهی کل قوا شدم، براساس حکم امام، مأموریت‌هایی داشتم. یکی از مأموریت‌ها اصلاح ساختار نیرو‌ها و بر هم زدن کارهای موازی بود. در جلسه سران هم بحث می‌کردیم. به این رسیدیم که بنا شد یک ستاد کل برای جنگ تأسیس شود و نخست‌وزیر رئیس ستادش باشد.

در خاطرات سال ۶۷ مطرح کردید که ابتدا بحث آقای رضایی برای رئیس ستاد مطرح شد، ولی مخالفت‌هایی بود.

بله، آن موقع عده‌ای فشار می‌آوردند که آقای رضایی نباشد. حتی ایشان یک بار استعفا دادند که امام نپذیرفتند. از فرماندهی سپاه هم استعفا داد. کسانی در داخل سپاه اذیتش می‌کردند. در مجلس هم کسانی بودند که اذیتش می‌کردند. من از ایشان دفاع می‌کردم. به هر حال من پس از اینکه حکم را گرفتم، به طرف اصلاح ساختار نیروهای مسلح رفتم که در کنارش بحث قطعنامه و اتمام جنگ شروع شد.

منبع

کردزمن

درواقع به نظر می‌رسید بحث‌های جدی‌تری میان رهبران ایران دربارۀ اینکه جنگ را چگونه دنبال کنند، به‌آرامی آغاز شده، گرچه تقریباً نمی‌شد فهمید دقیقاً چه اتفاقی افتاده است. بنا به گفتۀ بعضی منابع ایرانی، این مجادله از یک سو میان فرماندهان جنگی مجرب‌تر ارتش و سپاه ـ که شخصیت‌هایی نظیر [آیت‌الله] خامنه‌ای از آنها حمایت می‌کردند ـ و از سوی دیگر پاسداران و روحانیان عالی‌رتبه‌ای نظیر رفسنجانی جریان داشت که گروه اول به حملات کوچک، دقیق و برنامه‌ریزی‌شده اعتقاد داشتند، درحالی‌که گروه دوم از حمله‌های امواج انسانی حمایت می‌کردند که پیروزی در آنها به شور انقلابی نیروهای ایران و آسیب‌پذیری عراقی‌ها نسبت به تلفات نظامی وابسته بود. 

گزارش برخی منابع حاکی از این بود که کدورتی میان شماری از فرماندهان ارتش نظیر امیر صیاد شیرازی و فرماندهان سپاه نظیر محسن رضایی رخ داده است. طبق این گزارش‌ها، نیروهای ارتش، طرف‌دار محاصرۀ دقیقاً طرح‌ریزی‌شدۀ شهر بصره ازطریق مواضع تسخیرشده در فاو و هویزه بودند، درحالی‌که پاسداران، طرف‌دار حملات مستقیم ازطریق عبور از شط‌العرب [اروندرود] و ادامۀ حملات امواج انسانی بودند.

منبع

2 - تامین و پشتیبانی ضعیف دولت

محسن رضایی :

وضعیت نامساعد تجهیزاتی، تدارکاتی و ضعف پشتیبانی مسئولین کشور از جبهه های جنگ در سال 65 ـ درست در شرایطی که ما درصدد آن بودیم با ادامه عملیات های بزرگ و کمرشکن، رژیم بعث صدام را به زانو درآوریم ـ و پیگیری های بی نتیجه من در بر طرف کردن این مشکلات، سرانجام من را وادار به انجام عملی ناخواسته کرد تا در اردیبهشت ماه 1366 طی نامه ای به محضر حضرت امام(ره) با ذکر مشکلات، استعفای خود را از فرماندهی کل سپاه تقدیم کنم.

منبع

محسن رفیق دوست :

یعنی اکثر اوقات در دولت با پیشنهادهایی که برای جنگ می‌شد مخالفت می‌کردند و دائم می‌گفتند شما که می‌دانید نمی‌توانید بغداد را بگیرید چرا ول نمی‌کنید؟ چرا جنگ را تمام نمی‌کنید؟

  • اما این حرف‌ها در درون دولت زده می‌شد و بیرون که صحبت می‌کردند همه شعار جنگ می‌دادند. برای همین آقای هاشمی من را صدا کرد و گفت: برو در وزارتخانه‌ات بشین، من می‌خواهم توپ را به زمین دولت بیندازم. سپس حکم داد که میرحسین موسوی رئیس ستاد، آقای بهزاد نبوی معاونت لجستیک و آقای خاتمی معاونت تبلیغات جنگ شوند.
  • حالا دولت خودش باید می‌جنگید و آقای هاشمی با این کار دولت را به وسط میدان برد که منجر شد به آن نامه‌ها. آقای هاشمی می‌گفت دولت شعار جنگ می‌دهد ولی تماما در خدمت جنگ نیست باید تکلیف را روشن کنیم.
  • من به زور می‌رفتم کارخانجات دولتی را تسخیر می‌کردم و در آنها مهمات می‌ساختم. وقتی تصمیم گرفتیم مهمات انبوه در داخل تولید کنیم، با همه کارخانجات صحبت کردیم و گفتیم بدون اینکه اجازه بگیرید باید مثلا فلان پوکه را برای ما ریخته‌گری کنید و ...
  • وقتی دولت مسئول ادامه جنگ شد، فهمید که با این امکانات نمی‌شود جنگید. وقتی به من گفتند فلان مهمات را می‌خواهیم من دیدم برای خرید آن 3 میلیارد دلار ارز لازم است اما اگر این مهمات را در داخل بسازیم با 380 میلیون دلار ساخته می‌شود و این کار را کردم. ولی این روحیه در دولت وجود نداشت. یکی از دلایل عدم وجود این روحیه در دولت آن وقت این بود که آنها واقعا می‌خواستند مملکت را اداره کنند.(تناقض گویی یک نفر به من توضیح بده که چطور مملکت داره با 40 تا کشور میجنگه بعد دولتش به فکر تامین جنگ نیست به فکر اداره مملکته  icon_eek  )
  • یک بار من جنسی را با تخلف قانونی وارد کردم و دادم کارخانه‌ها و پس از آنکه کالای مورد نظرمان تولید شد، تازه وزارت بازرگانی پیغام داد که ما این کالا را 7 دلار در تن ارزان‌تر پیدا کردیم که من به آنها گفتم که اگر می‌خواستم منتظر شما بمانم الان هم چند هزار شهید داده بودیم و هم کاری انجام نشده بود. این روحیه عمومی حاکم بر دستگاه‌ها بود که بخشی نگاه می‌کردند. ما فکر جنگ بودیم اما آنها به وزارتخانه خود فکر می‌کردند. :straight:

وي درباره اين نقل قول از سردار علي فضلي مبني بر اينكه "ما در ابتداي جنگ هيچ نداشتيم و همه چيز داشتيم اما در پايان جنگ همه چيز داشتيم و هيچ نداشتيم " تصريح كرد: من سردار فضلي را هم دوست دارم و هم به ايشان اعتقاد دارم، ولي ما با دو بحث روبرو هستيم. يكي اينكه وقتي ما دشمن را از خاك خود بيرون كرديم انگيزه ما قوي‌تر از آنها بود و عراقي‌ها انگيزه‌اي براي ادامه جنگ نداشتند اما وقتي ما وارد خاك عراق شديم انگيزه ما سرجايش بود ولي آنها هم انگيزه پيدا كردند. براي همين است كه مي‌بينيم بيشتر اسراي عراقي كه ما گرفتيم مربوط به مقطع تا فتح خرمشهر است.  ادامه جنگ براي ما هيچ فايده‌اي نداشت 

منبع

دكتر محمد جواد ايرواني ( وزير اقتصاد دولت موسوي )« نظر بنده اين بود كه حوزه اقتصاد هيچ گاه مانع از ادامه جنگ نشده است . ما از نظر اقتصادي توان اداره جنگ را داشتيم و بخش اقتصادي هيچ گاه موجب آسيب دفاع از كشور نشد ... ما از بعد اقتصادي مي توانستيم جنگ را ادامه دهيم . البته با اين اوصاف كه اعلام وضعيت فوق العاده مي كرديم و انتظارات را محدود مي ساختيم» .

 بهزاد نبوي ( وزير صنايع سنگين در دولت مهندس موسوي ) نيز در مصاحبه اي در سال 1387 اظهار مي دارد : «در مورد دلايل پايان جنگ ... هيچ گاه اشاره نشد كه كشور از نظر اقتصادي توان تهيه [ نيازهاي جبهه ها ] را ندارد (!) ... به هيچ عنوان دليل پايان جنگ اقتصادي نبوده است» (!) 90 
  اما جالب است بدانيم كه از سال 59 تا 67 ، ميانگين سالانه سهم امور دفاعي در كل هزينه هاي دولت ايران ، برابر 12 درصد بوده است . يعني علي رغم آن كه امام خميني بارها اعلام داشته بودند كه جنگ بايد در راس مسائل كشور باشد ، 88 درصد بودجه كل كشور در مسيري غير از جنگ ، صرف مي شده است .

منبع

3- عوامل خارجی شکست

محسن رضایی :

تا یک هفته قبل از عملیات بر اساس ارزیابی فرماندهان، غافلگیری در حدود 80 درصد بود اما از یک هفته به عملیات هر چه به شب عملیات نزدیک می‌شدیم، این رقم کاهش می‌یافت تا حدی که شب عملیات به حدود 50 درصد رسیده بود.

بنابراین تصمیم گرفتیم طوری عمل کنیم که اگر تا قبل از روشن شدن هوا متوجه لو رفتن عملیات شدیم، عملیات را متوقف کنیم اما هیچ فرمانده‌ای را از این برنامه‌ریزی آگاه نکردیم، چرا که باید با قاطعیت می‌جنگیدند و نباید تزلزلی در آن‌ها به وجود می‌آمد، لذا به جز برادر علی شمخانی که قائم مقام من بود، کسی خبردار نشد.

هنگامی که عملیات شروع شد، بعد از گذشت چند ساعت یقین پیدا کردیم که عملیات لو رفته است. و با این شرایط دیگر غافلگیری معنا نداشت. بنابراین از نزدیکی‌های صبح به نیروها دستور داده شد که برای برگشت خودشان را آماده سازند و نیروها تقریباً تا قبل از ظهر به عقب برگشتند. اما بلافاصله متوجه شدیم که می‌توانیم همان جا عملیات موفقی را انجام دهیم مشروط به این که ارتش عراق از حالت آماده‌باش و هوشیاری خارج شود.

بر همین اساس این عملیات را به یک عملیات فریب تبدیل کردیم و طوری وانمود کردیم که عملیات بزرگ سالانهٔ ایران به پایان رسیده است.

برای اینکه دشمن باور کند که این حرف درست است اولاً تبلیغات گسترده‌ای انجام دادیم که عملیات کربلای 4 با موفقیت کامل همراه بوده است و ما تعدادی از دشمنان را اسیر گرفته‌ایم و این حمله برای ایران بسیار تعیین‌کننده و مهم بوده است و دوم اینکه نیروهایمان را به سمت اهواز عقب‌نشینی دادیم؛ یعنی حدود 150 کیلومتر از خط فاصله گرفتیم و درعین‌حال بلافاصله برای عملیات کربلای 5 آماده شدیم.

در واقع عملیات کربلای 5 چیزی جز عملیات کربلای 4 نیست یعنی 50 درصد از منطقه‌ای را که در کربلای 4 انتخاب کرده بودیم مورد نظر قرار دادیم و 50 درصد دیگر از منطقه را حذف کردیم و دوازده شبانه‌روز بعد از آن، عملیات کربلای 5 را آغاز کردیم.

با اینکه عملیات کربلای 4 کاملاً با شکست مواجه شده بود، به این نتیجه رسیدیم که توانسته‌ایم پاشنه آشیل منطقه شلمچه را کشف کنیم؛ لذا طرح عملیات را اصلاح و منطقهٔ روبه‌روی خرمشهر و آبادان را حذف کردیم و فقط جنگ را در شمال منطقه عملیاتی یعنی منطقهٔ شلمچه متمرکز کردیم.

یحیی رحیم‌صفوی"

از فرماندهان دوران دفاع مقدس درباره عملیات کربلای 4 اظهار داشت: "اجرای عملیات کربلای 4 به دلیل لو رفتن توسط فرد خبیثی که بعدها پناهنده شد با شکست مواجه گردید"

سردار "عبدالله عراقی" 
آموزش افسران اطلاعاتی بعثی توسط آمریکایی‌ها و پوشش منطقه توسط آواکس‌های آن‌ها اطلاعات عملیات را در اختیار عراقی‌ها قرار داده و موجب شکست در آن عملیات شد، ولی همین کربلای 4 اگر رخ نمی‌داد، عملیات پیروزمندانه بعدی در "شلمچه" و پنج‌ضلعی نیز به وقوع نمی‌پیوست.

مجتبی ذوالنور

وی در پاسخ به این سؤال که در رسانه‌ها مطرح شده که سرلشکر رحیم صفوی یا هاشمی رفسنجانی مقصر یکی از عملیات‌های دفاع مقدس هستند ، عنوان داشت : در عملیات "والفجر مقدماتی" و "کربلای 4 " کسی مقصر نبود بلکه مجموعه اتفاقات  "عدم الفتح"  را رقم زد.

منبع

یحیی رحیم‌صفوی :

کربلای 4 چرا لو رفته بود؟ چرا دشمن آماده بود و چرا با اين حال شما عمليات کرديد. 
من در حد اين تصميم ها نبودم و همانطور که گفتم ممکن است اشتباهات تاکتيکی در بهترين جنگ ها هم صورت بگيرد در باره ی لو رفتنش هم نقش ستون پنجم را نبايد ناديده گرفت . همچنين اطلاعاتی که ماهواره های جاسوسی و رادار های پرنده ی کشور های منطقه به عراق می دانددر لو دادن تحرکات ما مؤثر بودند. 
ستون پنجم ؟ 
بله دشمن فقط در چهار ستون نظامی که به ما حمله نمی کرد بلکه يک ستون پنجمی هم در داخل کشور ما داشت . اينها همان جاسوس هايی هستند که تحرکات ما را به دشمن گزارش می کردند. اينها عراقی نبودند ايرانی بودند و الآن هم از اينجور آدما هستند . 
شما پيش از عمليات ميدانستيد که طرح حمله ی شما لو رفته است ؟ 
من ازيک ماه قبل از عمليات در شلمچه بودم و از تحرکات عراقی ها در شب های نزديک عمليات يقين کردم که عراق از عمليات ما باخبر و کاملاً آماده است. 
پس چرا عمليات را متوقف نکردند؟ 
قرار نيست که با آمادگی دشمن عمليات متوقف بشود خب در خيلی از عمليات ها هم با اينکه دشمن با خبر و آماده بود ولی بچه های ما پيروز می شدند . اينجا هم ما اميد به يک پيروزی خيلی بزرگی داشتيم و قرار بود نزديک سيصد گردان وارد اين عمليات شوند. 
ولی متأسفانه همه ی لشگر ها که همان ساعات اوليه ی شب وارد شدند با دشمنی تا دندان مسلح روبرو شدند که در سطحی وسيع و متراکم با انواع اسلحه، آتش می کردند ، حتی با ضد هوايی های چهار لول تمام منطقه را به گلوله بسته بودند و تا نزديکی های صبح اين وضعيت ادامه پيدا کرد و خط نشکست که نشکست و تعداد زيادی از بچه ها شهيد شدند و جنازه هايشان توی آب گرفتگی نيزارها ماند . 
تعداد شهدا ی عمليات کربلای 4 چقدر بود ؟ 
نمی دانم ولی قرار بود که حدود سيصد گردان وارد عمليات شود.

منبع

محمد درودیان:

راوی عملیات کربلای 4 که در زمان عملیات در کنار محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران حضور داشت، در وبلاگ شخصی خود علت لو رفتن عملیات کربلای 4 را مورد بررسی قرار داده است. به نظر وی، با وجود نقش و اهمیت اطلاعات لو رفته در عملیات کربلای 4، مسئله اساسی، توانمندی نظامی عراق برای مقابله با این عملیات است که تاکنون به آن توجه نشده است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که نمی‌توان علت شکست عملیات را به یک عامل اطلاعاتی و لو رفتن عملیات محدود کرد.

ر یادداشت اخیر درباره اهمیت عملیات کربلای چهار و جایگاه آن در روند جنگ، به اظهار نظر سردار رضایی فرمانده پیشین کل سپاه اشاره کردم که در واکنش اولیه به نتایج پیشروی نیروها، بسیار آرام گفت: «عملیات از رده به‌کلی سری لو رفته است

منبع

عدنان خیرالله:

در آثار سپاه برای نخستین بار علت لو رفتن عملیات، استفاده عراق از اطلاعات ارسال شده از سوی آمریکا ذکر شده است. (فاو تا شلمچه- 1381- چاپ چهارم- ص 115- 116) اظهارات مقامات رسمی عراق پس از عملیات کربلای چهار، بیانگر هوشیاری کامل عراق از تاکتیک ویژه عملیات کربلای چهار بود. چنان‌که عدنان خیرالله وزیر دفاع وقت عراق یک هفته پس از عملیات کربلای چهار، به اهداف ایران مبنی بر قطع ارتباط میان سپاه سوم و هفتم اشاره می‌کند و می‌گوید:

«علت شکست کنونی این است که ما آماده بودیم و نقشه‌های لازم را طرح کردیم ... و از درس‌های فاو استفاده نمودیم.»(همان ص 117)

وی سپس خطاب به آمریکایی‌ها می‌گوید:

«ما به خاطر این اطلاعات از آنها تشکر می‌کنیم.» (همان)

منبع

وفیق السامرایی

ما در اعمال مراقبت و کنترل کلیة مناطق عملیاتی جبهه، شدت عمل به خرج دادیم و جبهۀ شرق بصره و منطقة میانی خانقین را بیش از مناطق دیگر، مورد کنترل قرار دادیم. بسیاری از پروازهای عکس‌برداری گشتی- شناسایی را تکرار کردیم و همه نیروهای انسانی و فنی را به کار گرفتیم. هر روز که می‌گذشت ما به این نتیجه نزدیک‌تر می‌شدیم که نیروهای ایرانی قصد انجام عملیات تهاجمی گسترده‌ای در سه محور دور از یکدیگر را دارند. 

ساعت 8 شب، تیم‌های شناسایی خط مقدّم ما تحرکات غیرطبیعی ایرانی‌ها را مشاهده کردند. با منشی رئیس‌جمهور حامد یوسف حمادی تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که حملۀ ایرانی‌ها بسیار نزدیک شده است. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که تلفن به صدا درآمد. تلفن را برداشتم. کسی می‌گفت: «جناب سرهنگ وفیق؟» گفتم: «بله.» گفت: «چند لحظه گوشی...» و به دنبال آن صدای صدام به گوشم رسید. او بعد از سلام، وضعیت را جویا شد. گفتم: «تا چند دقیقۀ دیگر حمله در منطقۀ میانی آغاز می‌شود و به دنبال آن حملۀ منطقۀ جنوبی آغاز خواهد شد.»

بایستی توجه داشت که عراقی‌ها عملیات کربلای 4 را بر اساس اطلاعات دریافتی از آمریکایی‌ها که به‌وسیله وفیق‌السامرایی حاصل می‌شد، کشف کردند و در اینجا السامرایی این مسئله را به نام خود تمام کرده است.

منبع :

مارک پری نویسنده و تحلیل‌گر آمریکایی

مارک پری هم‌چنین می‌نویسد: «در ماه اوت 1986 سازمان سیا یک سیستم بسیار پیچیده و امن ایجاد کرد که واشنگتن را مستقیماً به عراق وصل می کرد. برای دو ماه متوالی صدام حسین از طریق ایستگاه بغداد اطلاعات مستقیمی در باره آرایش های نظامی ایران دریافت می داشت. این مرکز هم چنین قادر بود اطلاعات بسیار دقیقی را برای فرماندهان عراق تهیه کند. این اطلاعات برای آن ارائه می‌شدند که فعالانه به رژیم عراق علیه ایران برتری و امتیاز بدهد.»

در این خصوص، براساس گزارش نشریه آمریکایی فارین پالیسی، آمریکا در جریان جنگ ایران و عراق با وجود اطلاع از تصمیم عراق برای استفاده از سلاح‌های شیمیایی، کمک‌های اطلاعاتی در اختیار عراق گذاشت. این کمک‌ها پس از پیش‌بینی پیروزی‌هایی استراتژیک ایران در جبهه‌های نبرد و برای جلوگیری از پیروزی ایران در اختیار عراق گذاشته شد.
البته حمایت‌های اطلاعاتی آمریکا از رژیم بعث صدام، نه در برهه زمانی عملیات کربلای 4 که حتی پیش از آغاز جنگ نیز صورت پذیرفته است. که در همین زمینه براساس اسناد منتشره، آمریکا اطلاعات حساس نظامی ایران را که از طریق ملاقات با رجال سیاسی و نظامی مخالف انقلاب جمه‌آوری می‌کرد، از طریق عربستان سعودی به دست سازمان اطلاعات عراق می‌رساند.
در این زمینه در گزارشی که 1997 توسط دانشگاه فلوریدای آمریکا منتشر شد، نیروی هوایی آمریکا، در سپتامبر 1980 تعداد 5 فروند هواپیمای شناسایی آواکس را جهت شناسایی عملیات‌های هوایی نیروی هوایی ایران و اطلاع‌رسانی آن‌ها به ارتش عراق، به عربستان سعودی منتقل کرد.

منبع

منافقین

یکی از بارزترین مصادیق کارکرد ویژه سازمان پلید منافقین در جاسوسی از فعالیت‌های نظامی ایران، در عملیات کربلای 4 صورت گرفت تا جایی که یک روز قبل از آغاز عملیات، دو تیم شناسایی و جاسوسی وابسته به منافقین در اطراف پرشین هتل آبادان دستگیر شدند که اطلاعات به‌دست‌آمده از این نفرات، حاکی از جاسوسی گسترده منافقین از تحرکات عملیاتی ایران بود.

منبع

نهضت آزادی

در این زمینه دکتر علی اکبر ولایتی در مصاحبه‌ای می‌گوید: «روبه‌روی رزمنده‌ها، صدام و پشت‌سرشان [به عنوان دشمن داخلی] نهضت آزادی بود. یعنی روبه‌روی شما توپ‌های عراقی‌ها بود و پشت سرتان خنجری بود که از سوی بعضی افراد بر پشت جبهه مقاومت فرو می‌رفت و آن هم نهضت آزادی بود.»

منبع

ادامه دارد......

  • Upvote 9

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

از آنجایی که با استناد به منابع مخلتف به بحث کمک‌های اطلاعاتی خارجی به ویژه ایالات متحده اشاره شده است، برای کاملتر شدن بحث، اظهارات جناب علایی در آن بخشی که مربوط به کربلای 5 هست، راجع به کمک‌های اطلاعاتی و مشاوره شوروی به صدام:

 

وضعیت و شرایط و فضای قبل از آغاز عملیات کربلای 5:
...
2- اتحاد جماهیر شوروی با واگذاری هواپیماهای مدرن میگ 25 و سوخوی 22 و اطلاعات ماهواره‌ای و آمریکا با واگذاری بالگردهای ترابری و اعتبارات مالی و اطلاعات ماهواره‌ای و...

 

 

همچنین در جای دیگری:

 

وزیر دفاع وقت عراق ـ عدنان خیرالله ـ در مصاحبه‌ای تلویزیونی در زمان انجام پاتکها اعلام کرد که مواضع ایران با  2000 قبضه توپخانه سنگین ارتش بعثی زیر آتش قرار دارد ولی همچنان ایرانی‌ها منطقه تصرف شده را در دست دارند. البته صدام هم، حرف او را اینگونه توجیه می‌کند که ایران قصد تصرف شهر بصره را داشت ولی ارتش بعثی توانسته است با این آتش‌ها آنها را از ادامه پیشروی بازدارد بنابراین عدم پیشروی بیشتر ایرانیان، خود یک پیروزی بزرگ است. در این زمان شایع شده بود که کارشناسان شوروی و فرانسه در قرارگاه‌های فرماندهی ارتش بعثی حضور یافته و فرماندهان صدام را هدایت می‌کنند.

 

 

http://www.ensani.ir/fa/content/72536/default.aspx

 

لطفا اگر دوستان اطلاعات بیشتری در این موارد در اختیار دارند و در صورتی که در راستای بحث باشد، ممنون می‌شوم بیان کنند.

  • Upvote 7

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

باسلام

عدم موفقیت این عملیات برد تبلیغاتی وسیعی رو نصیب حزب بعث کرد٬ اگر اشتباه نکرده باشم قوس النصر معروف بغداد رو هم صدام به همین دلیل ساخت با چند هزار کلاهخود رزمندهایی که در این عملیات به شهادت رسیدن در پای اون.

 

ارتش عراق ، عدم الفتح کربلای 4 را با عنوان " حصاد الاکبر " یا " دروی بزرگ " می شناختند ، هرچند به گفته ژنرال راعد مجید حمدانی ، دو فرمانده اصلی مستقر در منطقه ، " ژنرال طالع الدوری " و " ماهر عبد الرشید" بدلیل خصومتهای قبلی با هم ، تلفات ایران را چندین برابر اعلام کردند و همین مساله موجب شد تا صدام چنین برداشت کند که به مانند عملیاتهای قبل ، ایران تا شش ماه ، قادر به انجام یک عملیات بزرگ دیگر نیست ، به همین دلیل ، با شروع عملیات پرافتخار کربلای5 ، ارتش صدام ، عملاً ( علیرغم کمکهای اطلاعاتی )  غافلگیر شد . 

 

پی نوشت :

 

دوره کاری ژنرال راعد مجید حمدانی 

 

1- افسر ارشد ستاد گارد ریاست جمهوری ( حرس الجمهوری ) 

 

2- فرمانده وقت تیپ 17 زرهی گارد 

 

3- فرمانده لشکر 6 زرهی ارتش 

 

4- فرمانده لشکر مدینه منوره ( گارد ) 

 

5- آخرین مسئولیت وی ،(2003) ، فرمانده سپاه دوم گارد ریاست جمهوری 

  • Upvote 14

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

 

2-  اما عدم الفتح کربلای 4 ، به هیچ عنوان ، دلیلی برای کوبیدن و سرزنش فرماندهان مسئول ( سپاه یا ارتش ) نمی شود . 

 

 

 

ببخشید ممکنه کمی بی ربط به موضوع فعلی باشه اما خوبه با توجه به ساختار فعلی نیروهای نظامی کشور ونتیجه هایی که از موضوع این تاپیک گرفته میشه رویکرد فعلی فرماندهای نظامی کشور نقد و بررسی کنیم به خصوص در رابطه با موضوعاتی که چند وقت پیش در تاپیک رزمایش محرم پیش اومد .به عنوان مثال در رابطه با ساختار سرباز وظیفه در نیروهای نظامی کشور ویا ارتش حرفه ای بعضی دوستان هم نیروهای گردان امام حسین با رویکرد جدیدتر پیش کشیدن.( تو بحث فعلی هم یکی از مواردی بهش اشاره شده به نقل از فرمانده سپاه با این عنوان که نیروهای بسیج نیروی موقتی بودندو لزوم تصمیم گیری سریع چرا که نگه داشتنشون برای مدت زیاد تو جبهه ممکن نبوده.)

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

سلام دوست عزیز.
 
اولین دلیل این است که زمانی که ما هنوز به دنیا نیامده بودیم و یا در کودکی به سر می بردیم، این عزیزان بودند که در گرمای طاقت فرسای تابستان خوزستان و سرمای جانسوز زمستان کردستان، در سنگرها و چادرها مواظب این مرز و بوم بودند و جان و بدن و اعصاب خود را در مقابل تیر و ترکش و خمپاره و عامل اعصاب و گاز خردل و ... قرار دادند و بسیاری یا به شهادت رسیدند و یا تا مرز شهادت پیش رفتند تا آسیبی به کشور وارد نشود.
 
حتماً این عزیزان هم اشتباهاتی در جنگ داشته اند. در این شکی نیست.
ما هم قائل به این نیستیم که هر تصمیمی که این عزیزان گرفته اند، بهترین تصمیم ممکن بوده است. کما اینکه همان زمان هم بین این عزیزان همواره اختلاف نظر بوده است.
ولی چیزی که مشخص است این است که نتیجه در پایان، به نفع و صلاح این مرز و بوم به پایان رسید.
 
ضمن اینکه همانطور که عرض شد، زمانی می شود تصمیمی را نقد و نقض نمود که حداقل خود در آن جایگاه باشیم.
بنده که مطمئنم چنین درجه و جایگاهی را ندارم. شاید شما در چنین مقام و جایگاهی قرار دارید که می دانید یک فرمانده در آن شرایط باید چه تصمیمی می گرفت و چه تصمیمی گرفت و چه اشتباهی انجام داد.
 
در آخر به یاد داشته باشیم سرباز و نظامی، فردی ارزشمند برای تمام جوامع است.
حتی سربازان و ژنرال های آلمان نازی هم به احترام اینکه سرباز و نظامی بودند، اکثراً از محاکمه ها جان سالم به در بردند و یا اگر هم محکوم شدند، خیلی زود آزاد شدند.
چون نظامی وظیفه اش دفاع از این سرزمین است؛ فارغ از اینکه چه نظامی است و چه اهدافی دارد.
همانطور که بسیاری از نظامیانی که به هر دلیلی پس از انقلاب در زندان ها به سر می بردند (که عمده ترین دلیل آن، اتهام مشارکت در کودتای نقاب بود.)، با آغاز جنگ از زندان ها به میادین نبرد شتافتند.
 
پس به صرف اینکه احتمال بدهیم تصمیم ایشان نادرست بوده است، نباید نافی تمام زحماتی که در این ده سال (دو سال کردستان و غرب کشور و هشت سال جنگ تحمیلی) برای کشور کشیدند، باشد.
 
عرضم را با حکایتی از سعدی علیه رحمه به اتمام می رسانم که :
 
اسکندر رومی را پرسیدند دیار مشرق و مغرب به چه گرفتی که ملوک پیشین را خزاین و عمر و ملک و لشکر بیش از این بوده است ایشان را چنین فتحی میسر نشده گفتا به عون خدای عزّوجل هر مملکتی را که گرفتم رعیتش نیازردم و نام پادشاهان جز به نکویی نبردم


 

بزرگش نخوانند اهل خرد ............................ که نام بزرگان به زشتى برد

جناب مصطفی با کمال احترام باید خدمتتون عرض کنم با این مطلبتون مخالفم. من معتقدم باید با حفظ حرمت کسانی که برای این کشور که جانفشانی کردند باید باب نقد محکم , جدی ولی منصفانه باز باشد, اصلا مگر جامعه ای با طرح نقد یا پرسش میتونه پیشرفت کنه, اگر کسی بتونه نقد منصفانه یا علمی بکنه که منکر فداکاری کسانی که از جانشون برای این کشور گذشتند نیست.
"ضمن اینکه همانطور که عرض شد، زمانی می شود تصمیمی را نقد و نقض نمود که حداقل خود در آن جایگاه باشیم."
با این منطق به طور مثال رییس جمهور که سهله ما رییس یکی از شعبات بانک ملیمون رو هم نمیتونیم نقد کنیم چون در جایگاه اونه نیست, من فکر میکنم یکی از دلایلی که ما اینهمه از غرب در همه زمینه از غرب عقب افتادیم این هست که اونها شروع کردند به طرح مساله در باره مفاهیم و گذاره هایی که بدیهی میپنداشتند,در همه زمینه ها...
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

جناب مصطفی با کمال احترام باید خدمتتون عرض کنم با این مطلبتون مخالفم. من معتقدم باید با حفظ حرمت کسانی که برای این کشور که جانفشانی کردند باید باب نقد محکم , جدی ولی منصفانه باز باشد, اصلا مگر جامعه ای با طرح نقد یا پرسش میتونه پیشرفت کنه, اگر کسی بتونه نقد منصفانه یا علمی بکنه که منکر فداکاری کسانی که از جانشون برای این کشور گذشتند نیست.
"ضمن اینکه همانطور که عرض شد، زمانی می شود تصمیمی را نقد و نقض نمود که حداقل خود در آن جایگاه باشیم."
با این منطق به طور مثال رییس جمهور که سهله ما رییس یکی از شعبات بانک ملیمون رو هم نمیتونیم نقد کنیم چون در جایگاه اونه نیست, من فکر میکنم یکی از دلایلی که ما اینهمه از غرب در همه زمینه از غرب عقب افتادیم این هست که اونها شروع کردند به طرح مساله در باره مفاهیم و گذاره هایی که بدیهی میپنداشتند,در همه زمینه ها...

 

دوست گرامی.

بنده مخالف نقد نبوده و نیستم. نکته در همان «حفظ حرمت» است. این عرض در پاسخ دوستی عنوان شد که فرموده بودند :

 

من نمی دونم چرا باید حرمت چنین فرماندهانی رو نگه داشت ؟

فرماندهی که  جان نیروهاش براش اهمیتی ندارن ویا سیاستمدارانی که برای حفظ قدرتشون حاضرن از روی جسد مردم رد بشن ، حرمت دارن؟

من حقیقتا از خط قرمزها و از این << حرمت گذاشتنها >> خسته وبیزارم .

 

ایشان دلیل «چرایی» نگاه داشتن «حرمت ها» را پرسیده بود و بنده نیز دلایل آن را یادآور شدم.

والا اگر نقد، عالمانه و منصفانه و با نگاه داشتن حرمت ها باشد و سازنده و همراه با راه حل جایگزین باشد، کیست که تمایل به خواندن آن نداشته باشد؟

 

اما درمورد نکته ی دوم :

 

بله. اصولاً نقد کردن کار ساده ای نیست. نقد این نیست که هرکسی، هرچیزی به ذهنش برسد را به اسم نقد عنوان نماید.

برای منتقد بودن، می بایست «صاحب نظر» بود.

برای صاحب نظر بودن، نیازی نیست حتماً خود تمامی آن مراحل را طی فرمایید. ولی  حتماً نیاز است که بیش از ایشان، دانش امر را داشته باشید.

 

مثال می زنم.

اگر بنده دکترای اقتصاد داشته باشم و عرضی داشته باشم، برای نقد من باید شما بیش از من دانش اقتصادی داشته باشید.

به اندازه ی من، برای اینکه بفهمید چه می گویم و بیش از من، برای اینکه بدانید چه چیزی درست بود که من آن را نگفتم و حرفم چه غلطی داشت.

 

قطعاً نیازی نیست منتقد سینما، خود کارگردان سینما باشد. اگر باشد که بهتر است. چون با مصائب کار نیز آشناست.

ولی حداقل انتظار می رود که خود، استاد تکنیک ها و مهارت ها و دانش های سینمایی باشد تا بتواند نقدی عالمانه و منطقی از اثر داشته باشد.

والا اظهار نظر وی، با فردی عامی و بی سواد کمترین تفاوتی ندارد.

 

در مثال رئیس شعبه ی بانک ملی هم قطعاً شما باید بدانید قوانین بانکداری اسلامی چیست، قانون عملیات بانکی بدون ربا و عقود مندرج در آن چیست، بخشنامه های بانک مرکزی چیست، قوانین داخلی بانک ملی چیست و ... تا بتوانید عملکرد رئیس شعبه را نقد فرمایید. والا نقد شما عالمانه و آگاهانه و منصفانه نخواهد بود.

 

یادمان باشد که داشتن علم در یک زمینه، ما را در تمامی زمینه های دیگر صاحب نظر نمی کند.

کسی با بلد بودن اقتصاد، سیاستمدار نمی شود. کسی که فیزیک خوانده است، در ریاضی صاحب نظر نیست. کسی که مهندسی خوانده است، نمی تواند درمورد پزشکی صاحب نظر باشد.

 

برای صاحب نظر بودن در هر رشته، مشخصاً در آن رشته باید تحصیل و یا مطالعات ی معادل تحصیل انجام داد.

آن زمان است که می شود انتظار داشت نقد، عالمانه باشد.

چرا که گوینده عملاً در آن جایگاه است که بتواند تصمیمات هم مرتبه را نقد و یا نقض نماید.

 

قطعاً غرب هم به این دلیل پیشرفت کرد که در آن، به جای سیصد میلیون فرد عامی (منظور بی سواد نیست. فاقد دانش در آن موضوع خاص است)، 100 الی 200 نفر در هر زمینه ی خاص اظهار نظر کردند.

کسانی که در آن زمینه، صاحب نظر بودند و می توانستند نقدی عالمانه انجام دهند.

  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم