امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

2 hours قبل , iMosi گفت:

اعوذبالله من الشیطان الرجیم 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

خوارج هم در ابتدا به نام  قراء خوانده میشدندودلیلش هم کثرت قرائت واستدلال به قرآن بود . حضرت آقا در یک سخنرانی این داستان رو نقل کرد : "بعضی از همین خوارجی که در این ایام اسمشان را زیاد شنیدید، آن‌چنان عبادت می‌کردند و آیات قرآن و نماز را با حال می‌خواندند، که حتّی اصحاب امیرالمؤمنین(ع) را تحت تأثیر قرار می‌دادند! در همان ایام جنگ جمل، یکی از یاران امیرالمؤمنین عبور می‌کرد، دید که یکی از آنها عبادت می‌کند و نصف شب، این آیات را با صدای خوشی می‌خواند: «امّن هو قانت اناء اللّیل»...... . امیرالمؤمنین(ع) به آن صحابه‌ی خود فرمود - طبق این نقلی که شده است - فردا به تو خواهم گفت. فردا وقتی که جنگ تمام شد و کمتر از ده نفر از مجموعه‌ی خوارج زنده ماندند و بقیه در جنگ کشته شدند، حضرت به عنوان وسیله‌یی برای عبرت و موعظه‌ی یاران و اصحاب خودش، در بین کشته‌ها راه افتاد و با بعضی از آنان به مناسبتی حرف زد. به یکی از این کشته‌ها که به پشت افتاده بود، رسیدند. حضرت گفت، این را برگردانید؛ برگرداندند. شاید فرمود، او را بنشانید؛ نشاندند. بعد به همین کسی که از یاران نزدیکش بود، فرمود: او را می‌شناسی؟ گفت: نه، یا امیرالمؤمنین. فرمود: او همان کسی است که دیشب آن آیات را می‌خواند و دل تو را ربوده بود! "

http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?sid=39&npt=7&aya=9

 

 

ویرایش شده در توسط sedmammad
  • Upvote 6

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

سلام

ظاهرا (برداشت شخصی بنده) مخاطب دو پیام ابتدایی جناب imosi ، کسانی بودند که رندانه، در لوای بحث علمی و انتقاد تاریخی، و با کمک عقبه رسانه‌ای خود میخواهند اصل جنگیدن را زیر سوال ببرند؛ وگرنه، همانطور که در آن سالها جنگیدن تکلیف بود، امروز تکلیف ایجاد زیرساختهای دفاعی (از سخت افزاری تا نرم افزاری) است. همین نقد تاکتیکهای جنگ یا اشتباهات آن زمان، همینها امروز برای اهالی این حوزه تکلیفند.

  • Like 1
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام علیکم 

-----------

شهادت خواهي يعني، يك انسان حاضر است براي وفاي به معبود خودش، همه هستي خويش را بدهد و عبور از هستي خود را راه رسيدن به معبود بداند. انرژي كه اين ايجاد مي كند، قابل مقايسه با كساني كه براي دنيا مي جنگند نيست. آنها اگر فداكاري هم مي كنند دنيا را مي خواهند؛ طبيعي است آن هم يك ظرفيت و كارآمدي ايجاد مي كند، ولي اصلاً ظرفيتي كه اين  دو نوع انگيزه ايجاد مي كند قابل مقايسه نيست.

بنابراين پايه انگيزه هاي مادي شدت رواني نسبت به دنيا است. يعني دنيا را مي خواهد. آب را يا خاك را و يا زنده ماندن نام ونژاد خودش را و تعلقات و هويت مادي خودش را در فداكاري جستجو مي كند، اين هم يك ظرفيت ايجاد مي كند، همه جنگ هاي مادي روي دوش همين ظرفيت چرخيده اند. هيتلر با همين ظرفيت ها بود كه توانسته با دنيا بجنگند. اما اين ظرفيت، با ظرفيت انگيزه الهي قابل قياس نيست.

البته اگر ما ادعا مي كنيم كه معنويت و شهادت طلبي ايجاد يك ظرفيت بزرگ مي كند، ايجاد يك توانايي عظيم مي كند، اين ها را بايد سعي كنيم به معادلات قابل محاسبه تبديل كنيم و بعد هم با تحقيقات ميداني در همين عرصه هاي عيني كه مشاهده كرديد ـ  مثل جنگ هشت ساله خودمان، مثل برخوردي كه اخيراً بين حزب الله و اسرائيل بوده است ـ اين ها را به محك تجربه و محاسبه بگذاريم. يعني تحليل آنها نياز به كارشناسي و علم محاسبة ديگري دارد.

طبيعي است وقتي انگيزة حضور در ميدان درگيري تفاوت پيدا مي كند و يا ارتقاء مي يابد، حتماً نحوه توازن نيروها، معادلات توازن، موضوع و معادلة تغيير موازنه قدرت نيز تغيير پيدا مي كند. همچنين نحوة آرايش دروني و اركان ماشين جنگي و ميدان هاي درگيري هم متفاوت مي شود.

اگر ما انرژي و انگيزه اي كه براي جنگ وارد ميدان مي كنيم را تغيير دهيم، ولي ساختار جريان اين انگيزه را تغيير ندهيم، اين انگيزه شكست مي خورد. جنگ ما يك جنگ نامتقارن بود و توازن نيروها به گونه اي نبود كه در جنگ كلاسيك تعريف مي شود. اگر ما مي خواستيم ميدان هاي درگيري و نحوة آرايش نيروهاي و نحوه موازنه قوا را به صورت كلاسيك تنظيم كنيم، و آن را مبناي پيروزي و شكست قرار بدهيم از همان اول شكست خورده بوده ايم. اگر جنگ ما تبديل شده بود به جنگ اسلحه، و تلقي مان اين بود كه ما با همان اهداف و با همان ابزار و همان ميدان هاي كلاسيك كه آنها وارد جنگ مي شوند وارد درگيري شويم، قاعدتاً شكست خورده بوديم. يكي از علل ضعف بني صدر و اصحاب او هم همين محاسبات بود.

الان هم در موازنه جهاني همين طور است. اگر ما احساس كنيم جنگ ما جنگ كلاسيك است وجنگ تكنولوژي در مقابل همان تكنولوژي است، و آرايش درگيري ما همان آرايش تعريف شده در جنگ هاي كلاسيك باشد از اول بايد اعلام شكست كنيم، از اول بايد معتقد باشيم كه در موازنه ما ضعيف تر هستيم و بنابراين دليلي ندارد ما وارد اين درگيري شويم. بايد شرايط جهاني را بپذيريم.

اما اين كه ما توانستيم حضور پيدا كنيم و شرايط و موازنه جهاني را به نفع اسلام تغيير دهيم ناشي از همين است كه امام(ره) انگيزه هاي درگيري را ارتقاء بخشيدند. انگيزه هايي كه وارد ميدان شدند انگيزة دفاع از اسلام، توسعه معنويت، گسترش عبادت خداي متعال بود و تبديل شد به انگيزه فداكاري و وصال در راه خداي متعال كه ما آن را شهادت طلبي مي دانيم.

وقتي انگيزه ارتقاء پيدا كرد، ميدان هاي درگيري هم تغيير پيدا مي كند. ميدان هاي درگيري ما فقط در حوزه ابزار نيست. اصل در جهاد و درگيري، درگيري ارواح است و هدف برتري مادي نيست. بلكه ايجاد بصيرت بيشتر و بيداري بيشتر است. به تعبير ديگر، ميدان درگيري، ميدان درگيري دو جبهه حق و باطل و نيروهاي انساني براي ايجاد بصيرت و بيداري در بين بشر و بيدار شدن فطرت ها است. و در اينجا فداكاري، ريسك خطر، شهادت و خون دادن ابزار است. كه همان استراتژي غلبه خون بر شمشير است. و همين استراتژي مديريت رواني عالم و تغيير وضعيت رواني جهان و طبيعتاً تغيير موازنه مديريت نيروهاي انساني است. اين كاري است كه امام(ره) با بصيرت انجام دادند.

 براساس انگيزه شهادت طلبي، آرايش نيروها به گونه ديگري بود ـ همان بود كه در لبنان بعد از شكست اشغالگران در سال 82 اتفاق افتاد ـ . بعد به ساير نقاط جهان هم تسري پيدا كرد. شيوه اي كه دشمن در مقابل او احساس ضعف مي كرد و با متهم كردن آن به «تروريسم» به دنبال كنترل آن بوده و هست. در اين موازنه امداد غيبي، جاي ويژه دارد.

شيوه جنگي ما شيوه كلاسيك نبود، مقاومتي هم كه كرديم و غلبه اي هم كه پيدا شد ـ حتي در ميدان هاي نظامي ـ  مبتني بر قواعد متعارف كلاسيك نبود. چه بسيار مواقع بود، كه حمله مي كرديم و پيروز مي شديم در حالي كه قواعد پيروزي بر اساس محاسبات كلاسيك نبود. مثلاً توازن نيروي ما سه به يك هم نبود. يا دفاع مي كرديم و پيروز مي شديم و آن توازني كه در مقام دفاع مي گويند نبود. يعني حتي نيروهاي ما يك سوم آنها هم نبود. ما در دفاع از خرمشهر تا چهل روز، و حفظ آبادان تا آخر، توازن نيروهايمان اين گونه نبود. حتي در بعضي ازجبهه ها گاهي، ما يك تك دشمن را كه با يك تيپ كامل انجام مي شد، با چند نفر نيروي محدود شكست داديم. موارد زيادي از اين نمونه داريم. در جنگ حزب الله هم همين الگو عيناَ به كار گرفته شد، و پيروزي آفريد. پس توازن نيروها در جنگ نامتقارن تغيير پيدا مي كند. در ميدان درگيري نيروي دريايي آنجايي كه ما با قايق هاي تندرو در مقابل ناوها ايستادگي مي كرديم، قطعاً توازن نيرو، توازن كلاسيك نبود اما ما موفق بوديم.

بنابراين هم توازن نيروها، در درگيري نظامي تغيير مي كرد، هم ميدان هاي درگيري و هم هدف درگيري ما در آنجا هدفمان دنيائي و مادي نبود. بلكه امور دنيايي را هم از منظر آموزه هاي اسلامي نظاره مي كرديم. پس آرايش نيروها بايد تغيير مي كرد، ميدان هاي درگيري بايد تغيير مي كرد، عواملي كه در موازنه محاسبه مي شود، بايد تغيير مي كرد.

پس طبيعي است چنين جنگي، نياز به يك نرم افزار جديدي داشت، كه اين شيوه هاي جديد و توازن نيرو را در شكل جديد بتواند قاعده مند كند، كمّي سازي كند و علمي نمايد. ما مشكلي كه در جنگ داشتيم همين بود، ما نتوانستيم نرم افزاري توليد كنيم كه به صورت هماهنگ اين معادله جديد جنگ را قاعده مند كند. ما بايد معادله جديدي كه برمبناي به كارگيري انرژي جديد، اهداف جديد، ساختار جريان اين انرژي و رسيدنش به هدف را طراحي علمي كند، بدست مي آورديم. مثال ساده اش اين است شما وقتي مي خواهيد انرژي فسيلي يا شيميايي را به انرژي مكانيكي تبديل كنيد، حتماً يك سازوكار مشخصي مي خواهد كه مثلاً همان موتورهاي بنزيني يا گازوئيلي، با قطعات و سامان دهي خاص دستگاه مكانيكي اتومبيل است. ولي اگر بخواهيد انرژي الكتريكي را به انرژي مكانيكي تبديل كنيد، در آنجا ديگر آن قطعات و سامان خاص آنها كارآمد نيست. طبيعتاً بايد ساختار تبديل اين نيرو متناسب با خود اين نيرو طراحي شود.

اگر انرژي و آن نيرويي كه مي خواهد به جريان درگيري حق عليه باطل بپيوندد، محبت خداي متعال، ميل به آخرت، ميل به تقرب، ميل به لقاء، ميل به شهادت اخروي باشد، طبيعتاً ساختار جريانش هم متفاوت با آنجايي است كه انگيزه هاي مادي مي خواهند به يك تحرك نظامي تبديل شوند. و اين احتياج به يك محاسبه و نرم افزار خاص دارد. و مشكل ما همين بود كه نتوانستيم نرم افزار اين جنگ را توليد كنيم. هر جا به ابتكار رزمندگان مان و عنايات خداوند فرمولي را به كار گرفتيم نتوانستيم از نظر علمي آن را به ثبت برسانيم و لذا در طول جنگ يك مقداري محاسبات تغيير كرد و بعضاً از الگوهاي خودمان دست برداشتيم و محاسبات كلاسيك و مادي متداول براي بعضي از ماها جلوه كرد و اصل شد و همين باعث كند شدن روند دفاع مقدس شد و به قبول قطعنامه و خوراندن جام زهر به امام عزيزمان انجاميد.

در ساير جبهه هاي درگيري نيز، وضع همين طور است. هر جا نتوانستيم نرم افزار علمكرد الهي را بيابيم و به هر علت كه به محاسبات كارشناسي مادي موجود تن داديم، از اهداف الهي خودمان و بركات و عنايات الهي دور شديم و هرجا بر پايه ايمان عمل كرديم، ثمرات شيرين آن را چشيديم. 

آقای میرباقری 

منبع

 

والعاقبه للمتقین 

التماس دعا

  • Upvote 1
  • Downvote 5

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ترکیب ایمان، علم مادی و عمل شدنیه و اون هم به صورت کلاسیک و...  منافاتی با هم ندارن ، چنانچه در همین جنگ تحمیلی وقتی ایمان و علم و تاکتیک همراه هم شدن نتیجه شد کمان 99، عملیات شگفت انگیز اچ 3 ، عملیات مروارید یا عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر. جاهایی هم امکانات ما کم بود یا تاکتیمون اشتباه و یا زورمون نچربید و... نتیجه دلخواه نبود.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

یه حساب سر انگشتی از تلفات ما

کربلای 4 : 1000 نفر شهید- 3900 نفر مفقود - 11000 نفر مجروح

کربلای 5: 7651 نفر شهید- 3522 نفر مفقود - 53299 نفر مجروح

با توجه به اینکه 90% افراد مجروح تا مدتها توانایی جنگیدن ندارن اونارم باید توی نیروی از دست رفته حساب کرد به عبارتی :57869 نفر مجروح(90%) + 7422 نفر مفقود + 8651 نفر شهید =ما 73942 نفر نیروی جنگیرو از دست دادیم تو این دو عملیات بعلاوه مقادیر نا معلومی ادوات نظامی و فکر کنم انبار مهماتمونم خالی شد حالا دوستان لطف کنن بگن چقدر طول میکشه این میزان تلفات جایگزین بشه

https://fa.wikipedia.org/wiki/عملیات_کربلای_۴

https://fa.wikipedia.org/wiki/عملیات_کربلای_۵

 

ویرایش شده در توسط ldmdff
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم