mostafa_by

تاپیک جامع تهاجم به جمهوری اسلامی ایران

Recommended Posts

با عرض معذرت‌خواهي مجدد خدمت تمامي دوستان، هنوز وقت نكردم كه قسمت بعدي مطلبم رو بنويسم (آخه نه اينكه خيلي مهم بود و ارزشمند!!!! درست مثل خودم :) :D :wink: !!!). ولي تو سايت بازتاب يه تحليل از آقاي فواد صادقي خوندم كه به نظرم خيلي به حقيقت نزديك بود. بهتر ديدم كه اون رو در اين تاپيك قرار بدم تا نظر ساير دوستان و بخصوص ادمين محترم رو در اين زمينه بدونم.
خواهشاْ دوستان، پاسخ سوال‌ها و يا مطالبي رو كه در اين مقاله، عنوان شده و برش تاكيد شده، بدن. فكر كنم اين جواب‌ها، بتونه ما رو بهتر ياري كنه و تصميم‌گيري رو درمورد آينده ساده‌تر كنه. پس خواهشاْ با دقت بخونين و با دقت هم جواب بدين.
پيشاپيش از همگي ممنونم :D .
--------------------------------------------------------

در حالي كه طي دو ماه اخير با تصويب نخستين قطعنامه تحريم ايران در شوراي امنيت سازمان ملل و اعلام استراتژي جديد آمريكا در عراق، امكان حمله نظامي آمريكا به ايران از سوي بسياري از تحليلگران سياسي و نظامي و رسانه‌ها مطرح شده است، ‌واكنش به اين موج گسترده تبليغاتي در داخل كشور به صورت‌هاي متفاوت انجام شده است كه كالبد شكافي آن، مي‌تواند حاوي نكات مهمي در فهم ابعاد، اهداف، چگونگي و نتايج اين موج تبليغاتي باشد كه در ادامه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

1) چه كساني، امكان اقدام نظامي عليه ايران را كه عمدتا در چهارچوب حمله هوايي و موشكي به تعدادي از مراكز هسته‌اي و نظامي كشور بيان مي‌شود، مطرح كرده‌اند؟ بررسي اين طيف از افراد و رسانه‌ها نشان مي‌دهد كه طيف ضد جنگ و منتقدان سياست‌هاي نظامي ايالات متحده، كه روزنامه‌‌نگاراني چون «سيمور هرش» تا سياستمداراني مانند «كلينتون»، «آلبرايت» و «پاول» تا ژنرال‌هاي كهنه‌كار پنتاگون را در بر مي‌گيرد و در مقابل، كساني كه طرح حمله نظامي به ايران را به شدت نفي مي‌كنند، عمدتا در حلقه نومحافظه‌كاران هستند كه بوش، رايس و وزير دفاع آمريكا از برجسته‌ترين آنها به شمار مي‌روند؛ بنابراين بايد به اين پرسش، پاسخ داد كه اگر امكان اقدام نظامي ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي، صرفا جنگ رواني و فضاسازي تبليغاتي است، چرا كساني كه طبيعتا بايد اين جنگ رواني را كارگرداني كرده و به پيش ببرند، آن را نفي مي‌كنند و شخصيت‌هايي كه بايد با افشاي پوچ بودن اين تبليغات، منافع رقباي نومحافظه‌كار خود را خنثي كنند، آن را جدي مي‌دانند؟ در اين ميان، اظهارنظر صريح بوش در اين‌باره كه «مخالفان سياسي وي، احتمال حمله نظامي آمريكا به ايران را مطرح مي‌كنند» و طبيعتا موافقان وي آن را نفي مي‌كنند، نشان‌دهنده آرايش طرح‌كنندگان و نفي‌كنندگان احتمال اقدام نظامي آمريكا عليه ايران در غرب است.

2) تجربه گذشته، نشان مي‌دهد كه فضاسازي‌هاي گسترده تبليغاتي، آن هم در نظام رسانه‌اي ايالات متحده كه هر ثانيه و سطر آن داراي ارزش صدها و هزاران دلاري است، بدون هدف انجام نمي‌شود. هفت اقدام نظامي ايالات متحده در نيم قرن گذشته در ژاپن، كره، ويتنام، پاناما، كويت، افغانستان و عراق، همواره با فضاسازي‌هاي رسانه‌اي مشابه انجام شده است، به ويژه آن‌كه رسانه‌هايي كه هم‌اكنون سكاندار تبليغات عليه جمهوري اسلامي هستند؛ يعني «سي.ان.ان» و «فكس نيوز»، به نومحافظه‌كاران و منتسب به لابي صيهونيستي متمايلند؛ بنابراين، حجم گسترده اين فضاسازي تبليغاتي را نمي‌توان بدون هدف خاص و صرفا در چهارچوب روال گذشته تبليغات عليه جمهوري اسلامي دانست.

3) دستاوردهاي اين موج تبليغاتي در دو ماه اخير براي ايالات متحده قابل توجه بوده است. اجراي قطعنامه 1737 شوراي امنيت كه پيش‌بيني مي‌شد از سوي بسياري از كشورهاي جهان، دست‌كم به سرعت عملي نشود، حتي فراتر از اين قطعنامه به اجرا درآمده است و علاوه بر گروه «1+5»، كشورهاي معمولا بي‌طرفي نظير ژاپن، سوئيس و هلند و حتي حاميان سنتي ايران چون هند و آفريقاي جنوبي، بخشي از اين تحريم‌ها را به اجرا درآورده‌اند و حتي اتحاديه اروپا، ابعاد فراتر از موارد قيد شده در قطعنامه 1737 را به دامنه تحريم ايران افزوده است. اين در حالي است كه فاصله حدود هشت ماهه طي شده براي تصويب قطعنامه تحريم اول كه از بيانيه شوراي امنيت در دهم فروردين ماه امسال تا تصويب آن در آغاز آذر ماه به درازا انجاميد براي قطعنامه دوم به حدود يك ماه در حال كاهش است. بنا بر اظهارات اعضاي «1+5»، قطعنامه تشديد تحريم تا پايان ماه مارس به تصويب مي‌رسد؛ بنابراين، اگر به دستاورد اين جنگ رواني براي آمريكا در بعد ديپلماسي پرونده هسته‌اي؛ يعني اجراي سريع و كامل قطعنامه تحريم اول و كسب موافقت براي تصويب قطعنامه دوم توجه كنيم، بخشي از پيچيدگي و لايه‌هاي پنهان اين موج تبليغاتي مشخص مي‌شود.

4) عملكرد دوازده ساله آمريكا در فاصله بين دو جنگ عليه عراق (1991ـ2003) عليه دولت اين كشور كه آميزه‌اي از اقدامات ديپلماتيك، اقتصادي و تبليغاتي بود، نشان مي‌دهد كه اولا اين تركيب ظاهرا غيرنظامي در خدمت ماشين جنگي ايالات متحده قرار داشته و عملا زمينه را براي حمله نهايي به عراق آماده كرده‌اند و دوم آن كه مرعوب و تسليم شدن در برابر جنگ تبليغاتي و فشارهاي اقتصادي و سياسي آمريكا، مانع انصراف ايالات متحده از هدف نهايي خود نمي‌شود، چراكه صدام، بيشترين حد از امتيازات قابل تصور را كه شامل واگذاري حاكميت ملي، نابودي توانايي‌هاي نظامي مؤثر خود، همكاري بي حد و مرز با بازرسان و نمايندگان غرب و ... بود، داد و آمادگي اجابت هرگونه درخواست ديگري را كه به جلوگيري از حمله آمريكا به عراق منجر شود، داشت، اما همه اين اقدامات، تنها مسير را براي تجاوز نظامي ايالات متحده به اين كشور فراهم كرد و اين پيام مهمي را براي آن دسته از تحليلگران، كه صرفا هدف از جنگ رواني آمريكا را تضعيف روحيه و تسليم ايران عنوان مي‌كنند، به همراه دارد كه نه تسليم، تهديدها را منتفي مي‌كند و نه به هيچ انگاشتن و دست كم گرفتن خطر، امنيت را براي كشور به ارمغان مي‌آورد.

5) ابعاد ديگر اين موج تبليغاتي، مي‌تواند ارايه نشاني‌هاي نادرست درباره تهديد به مسئولان نظام باشد. پيشينه عملكرد نظامي ايالات متحده، نشان مي‌‌دهد كه بهره‌گيري از امتياز غفلت حريف نسبت به اصل تهديد يا منطقه خطر، از مزيت‌هاي غير قابل ‌چشم‌پوشي براي پنتاگون است.
بنابراين، هنگامي كه با رفت‌وآمد پرسروصداي رزم‌ناوهاي آمريكايي در خليج فارس و استقرار نيروهاي جديد در عراق، كانون توجه مقامات ايراني به تهديد از ناحيه جنوب و جنوب غربي كشور متمركز مي‌شود، اقدامات نظامي آمريكا از ناحيه شمال غرب يا شمال شرق كشور، مي‌تواند نتايج زيان‌بارتري به همراه داشته باشد و يا در وضعيتي كه تحركات ضدامنيتي در حوزه اقوام به دغدغه روز متوليان امنيت كشور تبديل شده است، اجراي عمليات بانفوذ مأموران امنيتي دشمن، مي‌تواند پيامدهاي منفي بيشتري بر جاي گذارد؛ بنابراين، عنصر ارايه نشاني ناردست درباره تهديدات، يكي از لايه‌هاي پنهان در عمليات رواني و فضاسازي رسانه‌اي است كه معمولا در مجادله «واقعي يا توهم بودن تهديدات»، به فراموشي سپرده مي‌شود.

6) نقش اين موج تبليغاتي در كم‌توجهي مقامات داخلي به هزينه‌هاي كنوني پرداخت‌شده توسط كشور در بخش ديپلماتيك و اقتصادي چالش ايران و آمريكا را نيز نبايد ناديده گرفت.
درواقع، يكي از دستاوردهاي اين هجمه تبليغاتي، ناچيز انگاشتن هزينه‌هاي تحريم و ناامني‌هاي كنوني توسط برخي مسئولان در برابر تهديد اصلي است، در حالي كه آثار اين نوع اقدامات بر فضاي رواني جامعه، معيشت روزمره اقشار متوسط به پايين، كه پايگاه اصلي نظام به شمار مي‌روند و خروج سرمايه كه به صورت فرسايشي و نرم بوده، تأثير گذاشته و زمينه را براي آسيب‌پذيري در برابر اقدامات ناگهاني و سخت افزايش مي‌دهد.
رجوع دوباره به تجربه عراق، ميزان تأثيرگذاري اقدامات نرم را بر كاهش ميزان مقاومت كشور نشان مي‌دهد. به بيان ديگر، ما بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا فرسايشي كردن چالش بين ايران و آمريكا به سود ماست؟ (لينك) و تصور اين‌كه با گذشت ماه‌ها و انجام ندادن اقدام نظامي عليه جمهوري اسلامي، با پرداخت ديگر هزينه‌ها، زمان را خريده‌ايم، تحليلي است كه كاملا در جهت منافع حريف به شمار مي‌رود.
7) دل بستن به چالش‌هاي داخلي و اختلاف‌نظرهاي موجود در دو جناح اصلي حاكم بر آمريكا نيز تنها به توهم فقدان تهديد دامن مي‌زند. واقعيت آن است كه نزديكي و ارتباط حزب دمكرات ايالات متحده با لابي يهودي و دولت اسرائيل، به مراتب بيش از جمهوريخواهان است و اگر بپذيريم كه لابي صهيونيستي، دشمن شماره يك نظام جمهوري اسلامي است، انتظار سر زدن اقداماتي به سود ايران از سوي متحدان اين لابي در آمريكا، بيش از حد خوشبينانه است؛ اظهارنظر صريح هيلاري كلينتون ـ كه كانديداي دمكرات‌ها در انتخابات آينده رياست‌جمهوري آمريكا به شمار مي‌رود ـ در لابي‌ صهيونيست‌ها، حكايت‌گر اين پديده است.

مهم‌تر آن‌كه تمايل دمكرات‌ها به پرداخت هزينه برخورد با ايران توسط حزب جمهوريخواه، تفاوت بين مخالفت نمايشي و آشكار آنان با اراده پنهاني اين گروه را نشان مي‌دهد و اين امر، دامنه تهديدات عليه جمهوري اسلامي را فراتر از حزب حاكم در آمريكا گسترانده و به مجموعه حاكميت ايالات متحده تعميم مي‌دهد. با وجود اين، نبايد بهره گرفتن از مخالفت‌هاي چهره‌هاي برجسته سياسي و نظامي آمريكا با اقدام نظامي عليه ايران را كه هم‌اكنون در طيف‌ها و گروه‌هاي مختلف آمريكا وجود دارندف به عنوان فرصتي براي ديپلماسي جمهوري اسلامي ناديده گرفت.

8) به نظر نمي‌رسد درك اين واقعيت كه مهم‌ترين عامل كاهنده تهديدات و احتمال اقدام نظامي آمريكا عليه كشور در دو عنصر كاهش آسيب‌پذيري در برابر فشارها و افزايش تأثير اقدامات متقابل به منافع حريف است، آنقدر پيچيده باشد كه هنوز هم گروهي از مسئولان داخلي از آن غافل باشند!
تقويت و برجسته كردن نقاط قوت و رفع يا دست‌كم كاهش نقاط ضعف كشور كه در ابعاد گوناگون اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتي و نظامي متبلور مي‌شود، مهم‌ترين وظيفه مسئولان، جناح‌هاي سياسي، رسانه‌ها و فعالان اقتصادي و اجتماعي است.

تأكيد رهبر انقلاب در اظهارات مهم بهمن ماه بر تقويت همگرايي و وحدت در داخل و تهديد به وارد كردن آسيب‌هاي جدي به منافع حريف، نشان از برگزيدن اين استراتژي از سوي مقامات عالي‌رتبه نظام دارد، اما گويا، پياده‌سازي و پيگيري اجراي آن، همانند بسياري از رهنمودهاي ديگر رهبر انقلاب آن‌گونه كه بايد از سوي مسئولان مربوطه جدي گرفته نشده است.

در پايان، يادآوري اين نكته ضروري است كه نخستين دام موج تبليغاتي جديد ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي، ساده‌بيني و به هيچ انگاشتن آن است كه طبيعتا بيش از هر اقدام ديگري، خوشايند حريف است و به نظر مي‌رسد تحليل واقع‌بينانه و انتقال تدريجي، حساب‌شده و هدفمند اطلاعات به جامعه، مي‌تواند همانند تزريق واكسني كه حاوي بيماري تضعيف‌ شده است، به مقاوم كردن روحيه عمومي و اجتماعي در برابر تهديدات منجر شود.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آقا دستت درد نکند. :D الان بخونم بعد جوابها را میدهم. :wink:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام آقا مصطفی من فکر میکنم که مطلبی که با عنوان "اين سه مانع، حمله آمريكا به ايران را غيرممكن مي‌كند" ارسال کردید بیشتر به واقعیت نزدیک با شه و البته این نکته رو هم نباید فراموش کنیم که حمله به ایران نمیتونه یک حمله هموایی-موشکی صرفا برای نابودی مراکز هسته ای ایران باشه بلکه باید توان پاسخ نظامی ایران رو به شدت کاهش بده تا امنیت پایگاه های امریکا در منطقه دچار ضعف نشه و این چیزیه که امریکا رو تحت فشار میذاره در مورد احزاب سیاسی امریکا من با شما موافقم ما باید از این دموکراتهای پدر سوخته بیشتر حساب ببریم :wink:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خوب دوستان. با توجه به اينكه به نظر من، به سوالاتي كه در اين مقاله مطرح شد، پاسخ چندان مناسبي داده نشد، به همين خاطر خودم شروع مي‌كنم به پاسخ‌گويي سوالات با توجه به اطلاعات ناقصم و اميدوارم كه بعد از من هم دوستان نظر خودشون رو كاملتر بفرماين. بسم الله.
ولي براي اينكه به مسائل به خوبي و كامل پرداخته بشه و از كنار مسائل، حداقل اينبار، به سادگي رد نشيم، تك تك به سوالات پاسخ مي‌دم و به عبارتي يه موضوع بحث مي‌دم كه اگه دوستان مايل بودن بشه بحث مفيدي كرد و ازش به يه جمعبندي ارزشمند رسيد.

--------------------------------------------------

س) چه كساني، امكان اقدام نظامي عليه ايران را كه عمدتا در چهارچوب حمله هوايي و موشكي به تعدادي از مراكز هسته‌اي و نظامي كشور بيان مي‌شود، مطرح كرده‌اند؟

ج) متأسفانه يكي از عوامل غفلت مسئولان ما، توجه به صحبت‌هاي جناح حاكم امريكا و ارزيابي تحركات امريكا بر مبناي گذشته است. در اين شرايط، چند عامل بازدارنده براي جنگ ايران و امريكا مثال مي‌زنن كه بارزترينش، مسائل سياسي و البته مقاومت نظامي هست. حال اينكه بايد اين رو در نظر داشت كه يكي از دكترين اصلي امريكا، واكنش منعطف هست و اين رو هم بايد در نظر بگيرن كه جون سربازهاي امريكايي براي دولتمردان امريكايي كاملاً بي‌ارزش هست (درست برعكس اسرائيل). نمونه‌اش رو هم مي‌تونين درمورد سربازهاي امريكايي شركت كننده در جنگ ويتنام و جنگ خليج اول كه خود امريكايي‌ها انواع و اقسام سلاح‌هاي شيميايي و بيولوژيكي رو روشون آزمايش كردن ببينين و يا نابودي نيروهاي خودي براي رسيدن به اهدافشون در عراق. پس بايد دور اين رو خط كشيد.
بحث ما، بحث دموكرات يا جمهوريخواه نيست. متأسفانه ما منشاء قدرت رو از اين دو حزب مي‌دونيم. حال اينكه هر دو حزب، وابسته به لابي صهيونيستي هستن و اتفاقاً تعلق خاطر دموكرات‌ها به صهيونيست‌ها بمراتب بيشتر از جمهوريخواه‌هاست. بنابراين اگه ما اميدواريم كه اين دو سال باقيمونده هم تموم شه و دموكرات‌ها ول‌كن ماجرا باشن، كور خونديم!! يادمون باشه كه شروع كننده‌ي جنگ ويتنام، ليندن جانسون بود و جنگ خودمون هم در زمان كارتر كليدش زده شد!!
خيلي راحت با تحليل سياست رفتاري امريكا مي‌شه متوجه شد كه حزب دموكرات هيچ تفاوت استراتژيكي و حتي عملياتي با حزب جمهوريخواه نداره. تنها تفاوت‌شون، مي‌تونه تفاوت در سطوح تاكتيكي‌شون باشه! همين‌طور كه در اين مقاله عنوان شد، اگه اين تهديدات نظامي، تنها يك جنگ رواني باشن، مسلماً اين جمهوريخواه‌ها بايد باشن كه از جنگ و وقوعش صحبت كنن و درمورد آينده‌اش نظر بدن. حال اينكه مي‌بينيم هر روز جرج بوش، كاندوليزا رايس، جان مك كورمك، ديك چني و سايرين با هزار جور صحبت، مي‌گن ما عمراً به ايران حمله كنيم و ما غِلَط بكنيم كه به ايران بخوايم حمله‌ي نظامي كنيم و چنين و چنان. اين خودش يه نشونه‌ي آشكاره كه كاسه‌اي زير نيم‌كاسه هست و همه چيز اون طور كه مسئولين امريكايي عنوان مي‌كنن و مسئولين ما هم ساده‌لوحانه مي‌پذيرن و تو اخبارهاي ما، صبح تا شب ازش به عنوان كم آوردن امريكا و ترس امريكا از قدرت ايران ياد مي‌كنن، نيست.
مي‌بينيم در امريكا، از بيل كلينتون، رئيس جمهور اسبق ايالات متحده، تا رئيس مجلس، انواع و اقسام سناتورها و حتي هيلاري كلينتون (همسر بيل كلينتون و نامزد احتمالي رياست جمهوري امريكا) كه به شدت مخالف جنگ عراق بوده، از جنگ با ايران سخن گفته و حمايت خود و حزبشون رو از اين جنگ اعلام كردن. اين كاملاً نشانه‌هاي يك اتحاد خزنده و همه جانبه در كشور امريكاست كه ما كاملا‌ً از اون غافليم. بهتره صورت معادله‌هامون رو يكم تغيير بديم. وقتش رسيده!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
به نظر من هم بايد تغيير معادلات داد و اين به معني تسليم يا عقب نشيني نيست بلكه بجاي پرش از يك دره 10 متري ميريم عين آدم از پل رد ميشيم. :D

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با توجه به اينكه پاسخ چندان مناسبي دريافت نكردم، به همين خاطر بي‌خيال قضيه مي‌شم. ولي سوال‌ها رو مجدداً مطرح مي‌كنم تا حداقل تو ذهن خودتون، يكم درگير اين قضيه باشين. قصد، صورت گرفتن بحث مناسبي بود كه متأسفانه يا خوشبختانه، صورت نگرفت!!
-------------------------------

س) به چه علت، امريكا اينهمه درمورد اين قضيه، تبليغات انجام مي‌دهد؟ نمونه‌هاي قبلي آن (هر هفت نمونه)، منجر به جنگ شد!!

س) عملكرد امريكا، نمونه‌اي از سياست كاملاً موفق هويج و چماق درمورد عراق نشان داده شده است. نشانه‌هاي بارزي درمورد ايران نيز در آن ديده مي‌شود. اگر هدف امريكا، حمله به ايران نيست، پيش گرفتن اين سياست كاملاً مشخص و يك‌منظوره درمورد ايران، چه مي‌تواند باشد؟

س) در صورت وقوع حمله از سمت غرب و شرق ايران (افغانستان و عراق)، آيا ايران آمادگي لازم را براي پيشگيري از حمله خواهد داشت؟ باتوجه به اين قضيه كه اكثر تمركز پدافند هوايي ايران در ناحيه جنوبي ايران مستقر شده است و ضمناً كوهستان‌هاي غرب، مكان مناسبي براي انجام عمليات كماندويي و بيابان‌هاي شرق ايران، محلي فوق‌العاده مناسب براي انجام حملات نيروي زميني امريكاست. ضمن اينكه پايگاه‌هاي امريكايي در شرق و غرب ايران در حال تخليه و آماده براي حمله‌اي مجدد است.

س) ...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان یه چند روز سرم شلوغ بود فرصت نکردم به سایت سر بزنم! بحث تازه داره گرم میشه و ان شاء الله از امروز دوباره بحث رو شروع میکنیم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خوب دوستان. قرار بود ادامه‌ي استراتژي شوك و بهت رو بنويسم.
در قسمت اول، تا به جايي رسيديم كه دو فروند بوئينگ از دو خط پروازي متفاوت و دو شركت متفاوت (امريكن ايرلاين و يونايتد ايرلاين)، برج‌هاي شمالي و جنوبي مركز تجارت جهاني رو مورد هدف قرار دادن. و حالا ادامه‌ي ماجرا ...!

-----------------------------------------------

پس از اين حمله بود كه موجي از تروريسم ستيزي در جهان به راه افتاد. تقريباً تمامي كشورهاي جهان (منجمله ايران) به ايالات متحده تسليت گفتن و آمادگي خودشون براي كمك به اين كشور رو اعلام كردن. همه به نوعي در يك شوك به سر مي‌بردن. اين وضعيت، آنقدر عجيب بود كه تا هفته‌ها بحث اصلي خبرها و گفتگوها و تحليل‌ها بود. هر كس از نگاه خود، كشور يا گروهي را مسئول اين قضيه مي‌دونست. ولي هنوز دو سه روز از قضيه نگذشته بود كه امريكا رسماً اعلام كرد كه اين كار، كار گروهك تروريستي القاعده‌ (به رهبري اسامه بن لادن) و طالبان است. ديك چني، پل ولفوويتز، كاندوليزا رايس، جان مك كورمك، كالين پاول، دونالد رامسفلد و جرج بوش، همه متفق‌القول اعلام مي‌كردن كه اين كار القاعده است. از اون طرف هم القاعده اين رو تكذيب مي‌كرد. ولي جهانيان كه همين دو روز قبل از واقعه، خبر ترور فرمانده‌ي پرافتخار افغاني، احمد شاه مسعود، توسط القاعده رو شنيده بودن، به اين نتيجه رسيدن كه اين كار، فقط از دست القاعده ساخته است. شايد جهانيان همه مسخ شده بودن. ولي خوب. همگي جامه‌ي رزم پوشيدن و تو صف مبارزه با تروريسم به رهبري جرج بوش ايستادن. البته بوش در اون زمان، خط مشي اين استراتژي رو اعلام كرد : عراق، ايران و كره‌ي شمالي؛ محورهاي شرارت!! اون زمان، خيلي‌ها اين حرف رو يه حرف از روي عصبانيت و يا دشمني و كينه‌توزي عنوان كردن. ولي خيلي زود فهميدن كه اشتباه مي‌كردن.
امريكا در ابتداي سال 2002 به افغانستان حمله كرد و خيلي زود اين كشور رو به تصرف خودش درآورد و به كمك نيروهاي قومي و دولتي، عده‌ي زيادي از طالبان و القاعده رو كشت و يا دستگير و به زندان‌هاي خود منتقل كرد. اون موقع، جهان هنوز در بهت حاصل از شوك 11 سپتامبر بود و بسياري از كشورها در اين حمله به امريكا كمك كردن. حمله‌اي كه بعدها معلوم شد به هيچ دردي نخورد!!!
پس از اين بود كه امريكا، هدف دوم رو مشخص كرد. هدف دوم، عراق بود. تبليغات بر سر اينكه عراق سلاح كشتار جمعي داره يا نه، كار هر روز رسانه‌هاي خبري شد. ديگه كم‌كم بهت حاصل از شوك يازدهم سپتامبر هم در حال برطرف شدن بود. به همين دليل جهانيان به مخالفت با حمله به عراق پرداختن. حتي شوراي امنيت سازمان ملل هم مخالفت خودش رو با حمله عراق عنوان كرد. ولي امريكا گوشش به اين حرف‌ها بدهكار نبود و واكسن آزادي خودش رو آماده كرده بود كه عراق تزريق كنه. انگليس نيز در اين زمينه، لحظه‌اي از امريكا جدا نشد و البته با زيركي مخصوص انگليسي‌ها، هميشه يك گام عقب‌تر از امريكا ايستاد. نهايتاً‌ در ابتداي سال 2003، امريكا، انگليس، استراليا، هلند، لهستان، ايتاليا و چند كشور ريز و درشت ديگه، به رهبري امريكايي‌ها به عراق يورش برده و طي 22 روز، اين كشور رو به تصرف درآوردن. ديگه از بهت خبري نبود و مخالفت‌هاي همه روزه با اين اقدام امريكا، هر روز در سراسر جهان ديده مي‌شد. ولي ديگه كار از كار گذشته بود ...!


شوك دوم

در روز چهاردهم فوريه سال 2005 ميلادي (بيست و ششم بهمن ماه 1384)، خبري جهان رو تكون داد : رفيق حريري، نخست وزير اسبق لبنان، به همراه 20 نفر از همراهان و محافظان، طي يك عمليات تروريستي، كشته شد! شدت انفجار به حدي بود كه يكي از ماشين‌هاي ضدگلوله همراه وي، به طبقه‌ي سوم ساختمان هتل نيمه‌ساخته‌اي در همون حوالي پرتاب شد. اين يك فاجعه بود. در همان لحظات اوليه‌، انگشت اتهام غرب و مخالفان سوري، به سمت مقامات ارشد سوري گرفته شد. اين عامل، انگيزه‌اي شد براي فشار بيشتر به دولت سوريه، براي خروج سربازاني كه براي حفظ نظم در لبنان و آوردن آرامش به اين كشور (كه در جنگ‌هاي داخلي، به حالت نيمه تعطيل دراومده بود)، به لبنان اومده بودن شد. نهايتاً اينقدر فشار زياد شد كه سوريه سربازان خود رو فرا خواند. ولي باز هم جنجال، سراسر لبنان رو فرا گرفت. لبنان، يكبار ديگه در آستانه‌ي يك جنگ داخلي ويران‌كننده قرار گرفت. ولي به دعوت سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان، خيل عظيمي‌ از لبناني‌ها جمع شده و با سخنراني ايشان، آرامش نسبي به كشور بازگشت. ولي از طرفي، به خاطر حفظ آرامش بيشتر، فؤاد سينيوره، يكي از رهبران اپوزوسيون و يكي از مخالفين سرسخت سوري‌ها، به نخست‌ وزيري رسيد. سينيوره از ابتدا هم با حزب‌الله مشكل داشت. ولي به دليل اينكه حزب‌الله در ميان مردم لبنان بسيار محبوب بود، هر نوع حمله‌اي به اين حزب، خودكشي سياسي محسوب مي‌شد. ولي جنگ 33 روزه، موقعيت مناسبي رو فراهم كرد و همونطور كه شاهد هستين، هنوز كه هنوزه بحراني كه به دليل شوك وارده و بهت بوجود آمده از ترور حريري، لبنان و سوريه و كلاً منطقه رو فرا گرفت، در امور لبنان ديده مي‌شه و اين كشور از وضعيت مناسبي برخوردار نيست ...!

شوك سوم

ايران، پس از هشت سال، شاهد پايان دوره‌ي رياست جمهوري سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور اصلاح‌طلب كه با شعار ايجاد رفرم سياسي در ايران به روي كار اومده بود، داشت به پايان مي‌رسيد. از ابتدا، طرح بر سوء استفاده از رد صلاحيت‌شدگان و سپس ايجاد آشوب و هرج و مرج بود. ولي با درايت رهبر انقلاب، دو تن از رد صلاحيت‌شدگان اصلي، به جمع نامزدان پيوستن. يكي از اين دو نفر‌ (دكتر محمد معين)، به صراحت از مخالفت با نظام ديني كشور (تغيير به نظام سكولاري)، وضعيت اداره‌ي كشور (اصل ولايت فقيه و البته شوراي نگهبان) و حتي عدم پشتيباني از دستيابي به انرژي هسته‌اي توسط كشور صحبت كرده بود و اين‌ها دلايل رد صلاحيت بودن. ولي به هر حال، جمع هشت نفره‌ي اين نامزدها، تكميل شد. در روز 27 خردادماه، درحالي كه مهدي كروبي، تا قبل از شمارش آراء تهران، اصفهان، شيراز و قم، در رده‌ي دوم قرار داشت، با اتمام شمارش و اعلام نتايج، جاي خود رو به محمود احمدي‌نژاد داد. شرايط انقلاب صورتي، كاملاً مهيا بود. كروبي در جمع طرفداران خود حضور يافت و با زبون بي‌زبوني اعلام كرد كه تقلبي صورت گرفته. ولي با هوشياري ملت، انقلاب مخملي ديگري در ايران صورت نگرفت؛ مسأله‌اي كه هيچ‌گاه امريكا حتي فكرش رو هم نمي‌كرد. چرا كه تجربه‌ي موفق چند ماه قبل اوكراين (انقلاب نارنجي در اوكراين) و پيش از اون در گرجستان، امريكا رو تقريباً مطمئن كرده بود كه اين دكترين، درمورد ايران هم قابل اجراست. ولي علناً شوكي وارد نشد كه بعد از اون و با استفاده از بهت بوجود اومده، عملي صورت بگيره.
اين دكترين، يك دكترين بسيار خطرناك هست و در صورت كوچكترين غفلت، شاهد نتايج فوق‌العاده زيانباري خواهيم بود كه شايد جبران‌ناپذير نيز باشد. به همين دليل، مي‌شه گفت با عبور از بحران 84، يكي از بزرگترين خطرها از بيخ گوش ايران گذشت. ولي اميدوارم كه دولت هم بر اين قضيه دقت داشته باشه و خودش، شرايط رو براي يك انقلاب مخملي ديگه فراهم نكنه.


------------------------------------------------

خوب دوستان. اين هم از دكترين شوك و بهت. منتظر نظرات و احياناً سوالات شما در اين زمينه هستم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشکر و خسته نباشید. :D شوک اول را اگر ما هوشیار بودیم میتوانستیم با یک حمله متقابل خنثی کنیم که نشد! شوک دوم را هم کار چندان مهمی در خنثی شدنش نکردیم! ماجرای انتخابات ریاست جمهوری رو هم بیشتر مردم حل کردن تا دولت. واقعا ما با این همه استعداد مردمی چرا نباید از آن استفاده کنیم؟ تاکنون اکثر تیرهای آمریکا علیه ما به سنگ خورده است ولی ما از فرصت بدست آمده استفاده لازم را نبرده ایم! :D

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
میشه اکران فیلمهایی مثل الکساندر و 300 رو در راستای دکترین قورباغه ارزیابی کرد به نظر شما این رفتار امریکایی ها به کجا ختم میشه :D:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نه. اين صحيح نيست. اكران فيلم‌هايي مثل اسكندر و 300، هيچ ربطي به دكترين قورباغه نداره. چرا كه حقيقت چيز ديگري است. دوست ندارم وارد اين بحث شم. اكثر جاهايي هم كه اين بحث رو انجام دادم، دردسر شده و به وطن‌فروشي و خيانت و چنين و چنان متهم شدم. ولي خيلي صريح و كوتاه عرض مي‌كنم كه : اين كارها، بيشتر براي اطمينان از طرح‌هايي است كه براي ملت ايران، از نزديك به 150 سال قبل، انگليس و يهودي‌ها پي‌ريزي كرده و از اوايل قرن چهاردهم هجري شمسي، اون رو خرد خرد پياده كردن. تاريخي كه شما بهش افتخار مي‌كنين و ملت ايران دارن براش سينه‌شون رو چاك مي‌دن، يه تاريخ جعلي و دست‌ساز يهودي‌هاست. ولي متاسفانه همه گوشامون رو كيپ كرديم و داريم افتخار مي‌كنيم كه كورش و داريوش پادشاهان عادل بودن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حال اينكه حقيقت چيز ديگري است...! و اما اين فيلم‌ها، خيلي ساده و به اين دليل ساخته مي‌شه كه اطمينان حاصل شه كه ملت ايران، چقدر به اين تاريخ انس گرفته و چطور از اون، مثل اعتقاداتش حمايت مي‌كنه!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان لطفا اینگونه بحثها را تمام کنند. :D

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام به همه دوستان - حیف است که از موضوعی به این مهمی دوری شد نسبت به مساله کوروش و موارد مربوط به آن به نظر من بهتر است به همان تاپیک فیلم 300 رجوع شود. راجع به سوالهایی که قبلا مطرح شد من فکر می کنم آمریکا در نهایت و با همه این صحبت هایی که شد قطعا در مقابل دولت رادیکال فعلی واکنش خصمانه نظامی نشان خواهد داد حالا چه موقعی خدا عالم است. تحرکات نظامی اخیر آمریکا در منطقه و خلیج فارس که یکی دو موردش را من بخاطر نوع کارم از نزدیک دیده ام به هر قصد و نیتی که باشد پیام روشنی را در بر دارد. در هر صورت و در هر حال امیدوارم که هیچ وقت چنین رویارویی نظامی رخ ندهد چون تنها بازنده واقعی این عمل مردم ایران خواهند بود.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
كاملاْ با حرف شما موافقم. از هر نظر كه بخوايم به اين قضيه نگاه كنيم، مي‌بينيم كه اين تحركات، پيامي جز جنگ و مانور رواني داره. بعيد مي‌دونم امريكا با اينهمه هزينه، فقط قصد ترسوندن ايران رو داشته باشه. چرا كه اگه قصد اينكار رو داشت، راه‌ها و استراتژي‌هاي فوق‌العاده زيادي براي اين قضيه وجود داشت و نيازي به يه لشكركشي نظامي، به معناي حقيقي!! نداشت. همون‌طور كه عرض كردم، نيروهاي امريكايي در حال آمادگي كامل به سر مي‌برن (حالتي كه درست قبل از حمله بايد داشته باشن) و حتي چند نفر از سرداران سپاه كه اين تحركات رو بررسي مي‌كردن تو سخنراني خودشون، رسماْ تهديد امريكا رو كاملاْ جدي تلاقي كرده و وقوع برخورد شير و عقاب رو خيلي به صراحت عنوان كردن!!! با وجود اين، ما هنوز داريم بر روي برنامه‌هايي مثل هزينه‌ي بالاي جنگ، قبرستان شدن ايران براي سربازان امريكايي و مسائلي از اين دست كه بيشتر به شعار شباهت داره مانور مي‌ديم. تازه در صورت درست بودنش و عدم موفقيت امريكا در شكست نظامي ايران، با كشوري نيمه ويران روبرو خواهيم بود و دوباره بايد بيست سال تلاش كنيم كه تازه به وضعيت فعلي‌مون برسيم!! متاسفانه اخباري كه روزانه از وضعيت منطقه به گوش مي‌رسه، به شدت نااميد كننده هست و مسائل خيلي جدي‌تر از اوني هست كه بخوايم همه‌ي اين كارا رو فقط به حساب يه جنگ رواني بذاريم و ساده انگارانه همه‌ي اين‌ها رو در قالب دكترين پليس خوب، پليس بد ببينيم. شايد امريكا، مجدداْ‌ رفته سراغ دكترين «انهدام حتمي متقابل». امري كه اين كشور حاضر هست تا مرز نابودي خيل عظيمي از نيروهاش پيش بره كه فقط بخواد تهديد خطرناك‌ترين كشور شيعي رو از بين ببره!! شايد بگين اين منطقي نيست. ولي فقط بهتره به اين نكته دقت داشته باشين كه كدوم كشور براي اسرائيل تهديد حقيقي هست و اينكه امريكا توسط چه كساني اداره مي‌شود. فكر كنم پاسخ به سهولت قابل ارائه است.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم