پرش به


تصویر
* * * * * 3 رای

تاریخچه ای کوتاه از اهمیت ژئواستراتژیک منطقه دریای سیاه برای امریکا و ناتو


  • لطفا وارد حساب کاربری خود شوید تا بتوانید پاسخ دهید
بدون پاسخ

#1 OFFLINE   behnamsniper

behnamsniper

    Master Sergeant

  • Editorial Board
  • Others: Members
  • 464 ارسال
  • کرج

درجات دریافت شده:

نمایش تمام درجات کاربر

ارسالی 04 فوریه 2017 - 09:43

*
پست محبوب

Besmellah_21.png

 

 

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم حسبن الله و نعم الوکیل نعم المولا و نعم النصیر 

 

 

 

تاریخچه ای کوتاه از اهمیت ژئواستراتژیک منطقه  دریای  سیاه برای امریکا و ناتو

 

 

 

 

1~0.jpg

 

 

 

 

"دقت بفرمایید ، ژئواستراتژی در قالب دانش جغرافیای سیاسی یا همان ژئوپلیتیک نمود پیدا می کند . با این حال در این زمینه اختلاف نظر هست  که آیا ژئو استراتژی زیر مجموعه ژئوپلیتک هست یا مفهومی فراتر از آن . 

 

با این وجود ژئوسترانژی بیشتر ماهیت نظامی دارد . کل روابط موجود در حوزه بین الملل روی تئوری های ژئوپلیتیک و ژئو استراتژی دارد پیش می رود و از این لحاظ یک دانش کامل اما ناشناخته در ایران هست"

 

 

 

 

الحاق غیرقانونی  جزایر کریمه توسط روسیه در سال 2014 دوباره توجه جهانی  به اهمیت استراتژیک این منطقه بر خطوط گسل  قدیمی (fault lines)دو امپراتوری  فروپاشیده -  روسیه (تزاری) و امپراتوری عثمانی- با دخالت قدرت های اروپایی همچون بریتانیای کبیر، فرانسه و المان  را معطوف داشته است. از انجا که قدرت های ناراضی،  استراتژی  های نظامی و سیاسی تجربی را  در شرایط جدید احیا می کنند، این تحلیل گزارشی از منطقه با  این دیدگاه که گذشته مقدمه اینده منطقه است را ارائه می دهد.

 

درگیری ها و معاهدات

 

 

6 سال درگیری بین روسیه و امپراتوری از نفس افتاده و تحت فشار عثمانی از 1768 تا 1774 منجر به امضای معاهده Kaynarca شد که دسترسی مستقیم روسیه به منطقه  دریای سیاه را فراهم کرد. علاوه بر این به روسیه این امتیاز داده شد تا از حقوق اقلیت های مسیحی داخل امپراتوری عثمانی حمایت کند، و خانات مستقل کریمه تحت نفوذ این کشور درامد. 9 سال بعد از امضای این معاهده، خشم و بیزاری عمومی نسبت به اصلاحات صورت گرفته از طرف حکام روسی منطقه و هجوم  مهاجران مقیم به کریمه، عامل محرک نارضایتی منطقه شد و به فرستاده کاترین دوم-شاهزاده گریگوری پوتمکین- بهانه ای که مدت ها به دنبال ان بود را  برای تصرف کریمه از راه نظامی  با مقاومت مسلحانه ناچیز  را داد. در همان سال پایتخت کریمه، شهر"سواستوپول" ایجاد شد و از 1783 به بعد ،با افول و زوال امپراتوری عثمانی ، روسیه به قدرت رو به رشد دریای سیاه بدل شده است. همان طور که قدرت های منطقه در دریای سیاه درگیر بودند، زوال امپراتوری عثمانی ادامه یافت و در نتیچه هیچ کدام از طرفین نتوانستند ادعای  یک پیروزی قاطع را داشته باشند. جنگ خونین کریمه در سال های 1853-1856 بین امپراتوری عثمانی  و روسیه صد ها هزار کشته بر جا گذاشت. از انجا که فرانسه و  بریتانیا می ترسیدند که پیروزی روسیه منجر به سیطره (هژمونیک)  این کشور در منطه شود، در طول درگیری طرف عثمانی را گرفتند. اگر چه این امر  هرگز محقق نشد ، یک روسیه قوی تر و  تنهاتر نتوانست کنترل تنگه های استراتژیک بوسفر و داردانل را از عثمانی ها بگیرد. یکی از اهداف اولیه روسیه از ورود به جنگ جهانی اول به دست اوردن کنترل  تنگه های ترکیه  بود، که با بسته شدن این تنگه ها توسط ترکیه و المان نتیجه عکس داشت و  اقتصاد روسیه را محدود کرده و مانع رشد ان شد.

 

 

بعد از سقوط امپراتوری های عثمانی و روسیه (تزاری) در پایان جنگ جهانی اول، تلاشی ناموفق صورت گرفت تا نقشه منطقه مجددا ترسیم شود. اولین تلاش، معاهده سال 1920 Sèvres بود، تلاش موفق تر دوم معاهده صلح  سال 1923 لوزان بود (Treaty of Lausanne)، که پایه جمهوری ترکیه را فراهم اورد. ترکیه با به دست اوردن یک موقعیت استراتژیک مطمئن تر، قادر بود تا با استفاده از معاهده لوزان، تنش رو به افزایش بین قدرت های  اروپایی در منطقه را مدیریت کند، که منجر به کنوانسیون مونترو (Montreux Convention) سال 1936 شد و نهایتا  کنترل تنگه های مذکور توسط ترکیه ثبت شده و عبور ازاد کشتی های جنگی متعلق به کشورهای دریای سیاه (به غیر از کشوری که با ترکیه در جنگ باشد) ضمانت گردید. ارسال کشتی های جنگی   به دریای سیاه  توسط کشورهایی که سهمی در ان نداشتند محدود شد (کشتی هایی که به این منطه می امدند می بایست هر کدام کمتر از 15.000 تن و کل ناوگان کمتر از 45.000 تن وزن داشته باشند و تنها برای 21 روز حق حضور در دریای سیاه را داشتند). ایالات متحده در کنوانسیون مونترو دخالت نداشت.

 

 

بعد از جنگ جهانی دوم و ثبات بعد از جنگ سرد

 

 

در پایان جنگ جهانی دوم زمانی که تنش ها  بین ترکیه و شوروی تشدید می شد این تعادل ناپایدار در معرض انحلال و فروپاشی بود، زیرا شوروی مدام به ترکیه فشار می اورد تا کنوانسیون مونترو دوباره مورد مذاکره قرار گیرد تا شوروی ها بتوانند در کنترل تنگه های بوسفر و داردانل با ترکیه شریک شود. در  انچه که به عنوان بحران تنگه های ترکیه در سال 1946 معروف است،  شوروی حضور نظامی خود در دریای سیاه را افزایش داده و دولت ترکیه را وادار به پذیرش تقاضای خود مبنی بر ایجاد پایگاه در خاک ترکیه کرد. ترکیه در تلاش برای حفاظت از خود در برابر فشار شوروی، به دنبال کمک از امرکیا رفت و امریکا نیز با ارسال کشتی های جنگی خود  به منطقه  خواسته ترکیه را اجابت کرد. اگرچه در نهایت شوروی عقب نشینی کرد، اما این رویداد  وسیله (و عامل شتاب دهنده ای ) برای دکترین ترومن در سال 1947شد که به دنبال مهار و کنترل قدرت رو به افزایش شوروی در مدیترانه  با تقویت ترکیه و یونان به عنوان اعضای ناتو تا سال 1952بود. در طول جنگ سرد، ارامشی  (و موازنه ای ) ناارام و پرتنش در دریای سیاه بین ترکیه، ناتو، امرکیا و شوروی برقرار بود. از 1976 به بعد، ترکیه به شوروی اجازه داد تا ناوهای هواپیمابری که در اوکراین ساخته شده بودند (کلاس کیو و بعد کلاس موزنتسو) از تنگه ها عبور کنند.

 

 

به دنبال سقوط شوروی در سال 1991، از دیدگاه غرب دریای سیاه اهمیت ژئواستراتیژیکی کمتری داشت، اما عامل مهمی  در شکل گیری  مفهوم "کشورهای استقلال یافته بعد از سقوط شوروی" ( near abroad) روسیه بود. مهم ترین مسئله استراتژیک بعد از  پایان جنگ سرد ، انتقال و جابه جایی تسلیحات هسته ای از اوکراین بود، که در یادداشت تفاهم بوداپست سال 1944 گنجانده شد و اوکراین در قبال تضمین امنیت و حفظ تمامیت ارضی کشورش توسط  شوروی، امریکا و بریتانیا (فرانسه و چین نیز از ان حمایت می کردند) به جابه جایی و انتقال تسلیحات هسته ای رضایت داد. 

 

 

برخلاف این موفقیت سیاسی، رابطه ی بی ثبات و پرتنش بین روسیه و اکراین در مورد شبه جزیره استراتژیک  کریمه ادامه یافت. به مناسبت 300 سالگرد الحاق اکراین به روسیه تزاری در سال 1954، نیکیتا خورچوف کریمه را به عنوان هدیه به اکراین داد، و بعد از ان  کریمه  به مهره چانه زنی دو دولت تبدیل شد. روسیه تاسیسات نظامی خود در اکراین و خصوصا پایگاهی در "سواستوپول" که برای عملیات ناوگان دریای سیاه ضروری بود را حفظ کرد. در زمان فروپاشی شوروی، 100.000 پرسنل روسی، 60.000 خدمه ، 835 کشتی و 28 زیردریایی در این پاگاه وجود داشت که روسیه از ان برای فشار به کیف برای حفظ تاسیسات نظامی حیاتی و وضعیت قانونی شهر سواستوپول استفاده می کرد.  با این کار مسکو قادر بود تا روابط همیشگی خود را با مقامات کریمه حفظ کند تا بر کیف فشار وارد کند. در سال 1997، معاهده دوستانه بین اوکراین و  روسیه ناوگان دریای سیاه شوروی را بین روسیه (81 درصد) و اوکراین (19درصد) تقسیم کرد و به روسیه اجازه داد تا در ازای لغو اغلب بدهی های اوکراین و تخفیف قیمت انرژی، پایگاه خود در  سواستوپول را برای 20 سال حفظ کند  (این قرار داد در سال 2010  تمدید و به روسیه اجازه داد تا پایگاه را تا سال 2042 در اختیار داشته باشد).

 

 

روسیه ای جدید ظهور می کند

 

 

اگر چه روسیه ایده  اینکه جمهوری های ظهور یافته بعد  از سقوط شوروی-و منطقه دریای سیاه- به حوزه نفوذ طبیعی  وی تعلق داشت را حفظ کرد، اما فاقد قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی لازم برای اعمال کامل خواسته هایش بود. سیاست منطقه ای جسورانه روسیه  در پاسخ به انقلاب های رنگی منطقه  که در همسایگی روسیه در گرجستان (2003-2004 انقلاب گل  رز) و در اکراین (2004-2005 انقلاب نارنجی) اتفاق افتاد شکل گرفت، انقلاب هایی که در ان معمولا رهبرانی که به منافع و نفوذ روسیه متکی بودند با رهبرانی که طرفدار غرب بودند جایگزین می شدند. در این زمان، در سال 2004 ناتو تلاش کرد تا بلغارستان و رومانی را  وارد پیمان خود کند، که نهایتا سه کشور از 6 کشور حوزه دریای سیاه وارد ناتو شدند و دو کشور دیگر-اوکراین و گرجستان-همکاری نزدیکی با این سازمان دارند تا به عضویت ان درایند. ناتو به دریای سیاه به عنوان منطقه ای مهم برای امنیت یورواتلانتیک نگاه می کند.

 

 

روسیه این رویداد ها را به عنوان دست اندازی ناتو در حوزه سنتی نفوذ خود می دید و اقداماتی را صورت داد تا نفوذ و حضور نظامی  خود در دریای سیاه را افزایش دهد. در سال 2006 و دوباره در سال 2009 زمانی که گاز خود که از راه اوکراین به اروپا منتقل می شد را بست و قیمت انرژی را بلا برد، انرژی روسیه به عنوان ابزار نفوذ بر اوکراین مورد استفاده قرار گرفت. در اگوست 2008، نیروهای نظامی روسیه که نیروهای خود را در اوستیای جنوبی از زمان حمله گرجستان  به اوستای جنوبی در سال 1993 حفظ کرده بودند، تلاش رئیس جمهور گرجستان برای کنترل دوباره منطقه انشعابی را ناکام گذاشتند،  وارد گرجستان شده و نیروهای گرجی را در هم شکسته و از پا دراوردند و تقریبا پایتخت گرجستان Tbilisi   را در کنترل خود دراوردند (در این درگیری ها 350 نظامی و 400 غیرنظامی از هر دو طرف درگیری کشته شدند). با نقض توافق  اتش بس، روسیه بلافاصاله  استقلال  اوستای جنوبی و ابخازیا را به رسمیت شناخت و از ان زمان کنترل خود بر منطقه گرجستان را افزایش داده و  سعی در ادغام اجرایی دو ناحیه دارد.

 

 

اقدام دوم  مهم  نظامی و ژئواستراتژیک، اشغال کریمه توسط روسیه در مارس 2014، تنها چند روز بعد از  انکه رئیس جمهور اوکراین ویکتور یانکویچ توسط قیام مردمی در بهار 2014 سرنگون شد بود.  نقض هر دو کنوانسیون بوداپست و معاهده دوستی، اشغال نظامی شبه جزیره و دخالت نظامی در شرق اوکراین راه را برای تقویت نظامی در منطقه با استقرار سامانه های S300 و S400، واحد های دفاع ساحلی Bastion-P و دیگر سیستم های موشکی ضد هوایی و ضد سطحی  باز کرد. ژنرال  "فیلیپ ام بریلاو" فرمانده متحد عالی اسبق  در اروپا در سال 2015، کریمه را به عنوان "سکوی  پرتاب قدرت" روسیه توصیف کرد. این سنگربندی نیروهای روسی در شبه جزیره همراه با استفاده وحشتناک  و رو به افزایش از  شعارهای هسته ای بود، که همراه با کنایه ی احتمال استقرار تسلیحات هسته ای در شبه جزیره و کاربرد گزینه هسته ای برای دفاع از ان در صورت لزوم بود.

 

 

قدم اخر تثبیت حضور نظامی روسیه در منطقه، دخالت نظامی این کشور در سوریه در  سپتامبر 2015 بود. برای اولین بار بعد از پایان جنگ سرد، روسیه توانایی خود برای بیرون اوردن ناوگان دریایی سیاه (و کاربرد) ان را نشان داد و هم سامانه های دفاعی (S300) و تهاجمی (SS-26) در صحنه رزم مستقر کرد. در حال حاضر ، روسیه در پایگاهی هوایی در لاذقیه سوریه فعالیت دارد و در حال بازسازی و گسترش   قابلیت ها و امکانات دریایی خود از طرطوس (Tartus) به پایگاهی بزرگتر است که بتواند 11 کشتی را همزمان در خود جای دهد. روسیه توافقی با قبرس صورت داده است تا اجازه داشته باشد کشتی هایش در این جزیره پهلو بگیرند و در حال مذاکره با مصر است تا پایگاهیی دریایی در این کشور  ایجاد کند (شایعات مربوط به مذاکره با لیبی از طرف مقامات روسی رد شده است).

 

 

اهمیت دوباره ژئواستراتژیک  دریای سیاه

 

 

 قدرتی برتر (هژمونیک) در قرن 19، قدرتی بیش از حد تحت فشار در دوران جنگ سرد، قدرتی خسته بعد از سال 1991، و از انجا که حضور نظامی امریکا در منطقه در حال کمرنگ شدن و کاهش است،  اینک روسیه به منطقه ی دریای سیاه و مدیترانه شرقی بازگشته است. ایا کرملین تلاش می کند تا دسترسی ازاد و بدون محدودیت خود به مدیترانه شرقی-همچون  گسترش حضور در طرطوس-  را  حفظ و مستحکم کند؟ ایا کرملین همچنان حضور نظامی خود در کریمه و اوکراین شرقی را تقویت و به بلغارستان فشار می اورد تا حضور ناتو را کمتر کند، در حالی که برنامه اشتی ترکی –روسی  را هماهنگ می کند تا نفوذ بیشتری بر تنگه های ترکی داشته باشد؟

برای روسیه، با جایگزینی ناتو و ایالات متحده به عنوان رقیبان ژئوپولوتیکی  روسیه  به جای کشورهای اروپایی ، میزان اهمیت ژئواستراتژیک دریای سیاه از سال 1853 تغییر نکرده است: کریمه منبع نظامی، ترکیه نقطه اتکا (و هسته مرکزی) و تنگه های ترکی توان عملیاتی (throughput) هستند: هدف نهایی دسترسی و حضور نظامی در مدیترانه شرقی به عنوان عامل تعادل با گسترش و توسعه امریکا و ناتو به سمت شرق و حضور انها در اژه (Aegean)   و مدیترانه مرکزی است.

 

 

مترجم: محمد رجبعلی

 

 

منبع: https://www.csis.org...n-brief-history

 

 

 

 

 

استفاده با ذکر منبع بلا مانع است 

 

 

شادی ارواح طیبه امام ، شهدا ، شهدای مدافع حرم (شهدای اتش نشان) 

 

سلامتی و پیروزی رزمندگان جبهه مقاومت 

 

سلامتی و تعجیل در فرج اقا ، مولا و صاحب اختیارمون 

 

مهدی قائم (عج) 

 

و نائب بر حق ایشان   امام خامنه ای (مد ضله العالی) 

 

 

5 صلوات محمدی عنایت کنید 

 


  • 26


0 کاربر در حال بازدید از این انجمن است

0 عضو, 0 مهمان, 0 کاربر مخفی