Mehrdad-h

تانک اصلی میدان نبرد چیفتن / مبارز Chieftain

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

سلام. امشب میخواهم عین متن دفترچه خاطرات اكبر رئیسی هم رزم داییما براتون تایپ كنم كه نوشته داییم چطور شهید شد. دایی من شهید بهمن صفی خانی افسر تانك چیفتن بودن و تاریخ شهادتشون را دقیقا هم رزمشون به یاد ندارن اما نوشتن كه 2 یا 3 روز قبل از آغاز عملیات آزاد سازی خرمشهر بود. محل شهادت یكی از خیابان های خرمشهر... دایی من به نقل از فامیل به صورت داوطلب به جبهه رفتن و همونجا آموزش دیدن و رانندگی با تانك را یاد گرفتن اما بعد از مدتی آموزش به عنوان افسر یك تانك چیفتن منصوب شدن. ایشون در نبردهای خودشون به همراه گروه همرزمش 12 تا تانك عراقی را در درگیری مستقیم نابود كردند و یك بار هم زنجیر تانك پاره شد و موتور اون آسیب دید ( به علت اصابت توپخانه ) كه مجبور شدند تانك را منفجر كنند تا دست عراقی ها نیفتد و پیاده باز گردند. خوب به نقل دفتر چه خاطرات می پردازم... امروز 17 اردیبهشت سال 1366 من در حیاط خانه مان نشسته ام و چون 3 روز پیش تصمیم گرفته بودم خاطراتم را بنویسم الان هم ادامه آن را اینجا خواهم نوشت. امروز درباره شهادت بهترین دوستام بهمن و علی و حمید میخوام بنویسم. یادم نیست دقیقا كی بود چون تو جنگ آدم تاریخ از دستش در میره اما دو سه روز قبل از آغاز عملیات آزادسازی خرمشهر بود. ما تو پادگان نشسته بودیم و كریمی ( یكی از سربازان داوطلب كه مكانیك بود ) خم شده بود تو زنجیر و چرخ خورشیدی تانك و هی داشت با لهجه فلاورجونیش میگفت : بابا علی باز كه به این زبون بسته فشار آوردی؟ مگه بهت نگفتم اینا قدیمی شدن... هواشونو داشته باش... الانم شانس آوردی وقتم خالیه اما اگه یك بار دیگه بهش فشار بیاری دیگه من درستش نمی كنم و مدام قر میزد و ما می خندیدیم و علی هم پس كلشا میخاروند ( عادت همیشگیش بود ) و میگفت : خوب تو میگی چیكار كنم؟ نوئه را دادن به جمال و منم این قرازه افتاد بهم خوب جنگه نیاز میشه گاز بدیم از شیب بریم بالا و ترمز شدید بكنیم دیگه !!! یهو بهمن داد زد : آره... یبارم كلمو كوفتی تو چشمی ( پریسكوپ افسر تانك ) نامرد خودت گفتی سمت چپا نگاه كن من داشتم میگشتم ببینم تو چیا میگی یهو همچین كوفتی رو ترمز با كله رفتم تو چشمی تا 3 روز چشام كبود بود. علی در حالی كه داشت میرفت تو تانك داد زد : حقت بود ! و همه ما كم مونده بود از خنده روده بر شیم. علی تانكا برد تو اتاقك تا با جرثقیل سقفی گلگیرشا واز كنن و چرخ خورشیدیشا درست كنن. من و حمید در حال خوردن كمپوت بودیم كه بهمن دوید و گفت : بچه ها ماموریت داریم. سپاهی ها بیرون شهر درخواست كمك كردن و گفتن تانك های عراقی از شهر خارج شدن و میخوان به بچه های سپاه كه جاده های سمت شرق خرمشهرا بستن تك بزنن. سپاهم چند تا تی هاشا فرستاده قراره فردا هم لشگر ( اگر اشتباه نكنم ) 3 زرهی سپاه از اهواز بیاد منطقه...قراره حسابی داغ شه. فكر كنم عملیات در پیش باشه. این چند وقته خیلیا را آوردن جلو. علی كه پشت بهمن اومده بود گفت حالا تا عملیات شه... من كه گشنمه و با همون دستای روغنیش كمپوتشا برداشت و رفت. بهمن داد زد : كجا اخوی ؟ ما باید الان بریم... مگه نشنیدی؟ بچه های سپاه كمك خواستن. فرمانده گفته ما باید بریم. تاكیدم كرده اگر لازم شد از گلوله های دور قرمز استفاده كنیم ( گلوله های انفجاری كه زره تانك ها را میشكافت... آخه فرمانده تو بعضی عملیاتا استفاده از اونارا ممنوع میكرد میگفت زیاد نداریم ازشون استفاده نكنین بذارین برای مواقع اضطراری) علی گفت : بابا تانك خالیه اذیت نكن من تازه از تعمیرش خلاص شدم بذار حداقل تا بچه ها تانكا پر می كنن من برم كمپوتما بلمبونما بیام. و رفت دم منبع تا دستاشا بشوره و در همین حین با دستور فرمانده سربازا شروع كرده بودن به گذاشتن توپ ها توی تانك و كریمی هم یك شیلنگ از بشكه گازوئیل كشیده بود تو باك تانك و تلمبه دستی سر بشكه میچرخوند تا شیكم اون گنده بكا سیر كنه. نیم ساعت بعد دومین بشكه كم كم داشت خالی میشد كه باك پر شد. من و علی و بهمن و حمید لباسامونا عوض كرده بودیم و آماده شده بودیم.صادق اومد طلق پلاستیكی شفاف نقشه منطقه را داد به بهمن و رفت و در حین رفتن گفت : موفق باشی ! علی رفت سوار شد پشت سرش اول من و بعد بهمن از دریچه راست و حمیدم از دریچه چپ اومدن داخل و من نشستم رو صندلی افسر چشمیا دادم بالا رفتم یك پله پایین تر رو صندلی خودم نشستم. علیا جلوی خودم دیدم به حالت نیمه خوابیده روصندلی راننده نشسته یا بهتر بگم خوابیده بود چون اصلا صندلیش این شكلیه. حمید نشست سمت چپم سر جاش و بهمنم بالای من پشت سرم رو صندلی خودش نشست. سوئیچارا وصل كردم و علیم استارت زد. بهمن گفت همه چی درسته؟ منم كنترلی كردم و گفتم خودت درستی . دسته های هدف گیریا محكم تو دستم گرفتم و یكم به چپ و یكم به راست رو سوئیچ دور تند چرخوندم و بعد هم زاویه را بالا پایین كردم و پریسكوپم نگاه كردم و گفتم همه چی درسته درسته. علیم گفت : آره درسته...فقط دارم از بو گند گازوئیل خفه میشم... یكم راه بیفتیم خوب میشه بعد از تائید علی و حمید بود كه بهمن گفت علی راه بیفت این بار باید بری طرف غرب... تو جاده اصلیم ننداز عراقیا دارن پیاپی با توپ خونه اونجارا میكوبن...علی دریچه را واز كرد و صندلیشت برد بالاتر تا مستقیم ببینه و راه افتادیم. یادمه صدای كریمیا شنیدم كه داد میزد علی اگه دوباره خرابش كنی كلتا میكنم ! بیچاره نمی دونست این تانك برگشتی تو كارش نیست. من به زور خندما كنترل كردم و از پادگان زده بودیم بیرون كه صدای پشت بیسیم تو گوشمون پیچید : بچه ها موفق باشین نیم ساعت دیگه جمالم آماده حركت میشه. دشمن اعلام شده بیش از 40 تا تانك با پشتیبانی سربازا از شهر اومدن بیرون جایی كه شما اعزام میشین 2 تا تی سپاه هم كمكتون میكنن اونجا احتمالا 4 یا 5 تا تانكا میبینین...ما بقی حرفا یادم نیست... تو اون لحظه خیلی دلشوره داشتم همش همینطوری بودم... قبل از عملیات خندون...تا شروع میشد دلشوره میگرفتم. 10 دقیقه بود تو پستی و بلندی صدای جیلینگ جیلینگ زنجیر تانك تو گوشم پیچیده بود كه بهمن داد زد : جلومون 2 تا تی هستن فاصله 7 كیلومتر. یكیشون آسیب دیده و .... اه ه ه ه ... علی نگرش دار تكون نخوره..... تانك وایساد .... آهان...( یك دفعه صدای بهمن كلفت شد... فهمیدم پشت بیسیمه همش پشت بیسیم كلفت حرف میزد. ) اینجا زره كوب 4 من تی های سپاه را میبینم. یكیشووون.... انگاااار... ( كلما خم كردم نگاش كردم دیدم چشاشا كرده تو چشمی و زبونشا در آورده لب پایینیشا میلیسه ...هر وقت تمركز میكرد رو یه چیزی این كارا میكرد ) آسیب دیده. چیز بیشتری مشخص نیست. ما وارد منطقه میشیم. موج تماس عمومی. تمام. دوباره راه افتادیم و تو حركت بودیم كه بهمن گفت : بچه ها از اینجاش داغه. همه داخل. تانك حالت جنگی. اكبر آماده باش. حمید توپا رو ریل پر كن قرار بده. علی صندلیشا داد پایین و دریچه را بست دریچه های بالایی را هم بستیم و داخل تانك تاریك تاریك شد فقط نور دریچه ها پریسكوپا یك ذره داخلا روشن میكرد كه بهمن چراغا را روشن كرد و همه جا آبی شد. ( چراغای داخل تانك همه شون آبی بودن ) من پریسكوپا آوردم جلو چشام و دسته ها را گرفتم و گفتم حمید شیری یا روباه ؟ گفت شیر. منم دكمه را فشار دادم و ویژ ویژ كنان یك گلوله رفت تو توپ و پر شد. تكون گیرم روشن كردم و دیگه با بالا پایین شدن تانك زاویه توپ تغییر نمی كرد. چیفتن تنها تانكی بود كه این قابلیتا داشت. البته بعضی تی های عراقیم كه بچه ها میگرفتن این سیستما داشت. بهمن گفت : اكبر زاویه انتظار جلو رو به چپ. علی با سرعت بالاتری برو. من داشتم تو پریسكوپ میگشتم كه بعد از اینكه از پشت یك تپه بالا اومدیمدوباره تی ها را دیدیم. من گفتم : خدای من. یكیشون داغونه داره بر میگرده. 2 دقیقه بعد از چند متری كنارمون رد شد و مسیرشا به سمت عقب ادامه داد. در حالی كه داشت رد میشد تو پریسكوپ دیدم كه تیربارچیش مرده همونطور افتاده به كنار رو بدنه تانك و خونش یك طرف كله تانكا سرخ كرده. دلم یه حالی شده بود كه صدای بیسیم تو گوشی كلاه پیچید... اینجا یاسر 1 چیفتن ارتش تانك ما قابلیت نبردا از دست داده. فقط افسر و راننده زنده هستیم. یاسر 3 در منطقه نیاز به كمك شما داره. فكر كنم خدا شما را رسوند. سریع برید كمكش. ما با 4 تا تی 72 عراقی روبرو شدیم( رو موج عمومی بودیم ) دوباره در حالی كه پریسكوپا زوم كرده بودم نگاهی بهش انداختم دیدم سمت عقبش داغون شده و زرهش پاره شده. ادامه دارد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دست شما درد نكنه بسيار خوب بود من خاطرات زيادي رو خوندم و خاطرات خدمه تانك تا حالا نخوندم تشكر بازم ادامه بديد موفق باشي

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بي‌صبرانه در انتظار خواندن ادامه‌ي مطلب هستم. خدا رفتگان همه رو بيامرزه.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ادامه خاطره :

تصويري از يك تانك چيفتن


تصویر

دوباره صدای بهمن به گوشم رسید كه گفت : یاسر 1 اینجا زره كوب 4 ما برای كمك به شما اعزام شدیم چیز دیگه ای هست كه ما باید بدونیم؟ استعداد دشمن چند نفر پیادس؟ و اینكه شما چه آسیبی به اون ها رسوندین؟ صدا پاسخ داد : اینجا یاسر 3 لطفا به جای خوش و بش سریع خودتونا برسونید. من شما را میبینم. در 2 كیلومتری غرب من 4 تا تی 72 با پشتیبانی حداقل 20 سرباز و حد اقل 2 آر پی جی زن هستن الان هم احتمالا یا به طرف پشت تپه حركت كردن یا با تیغك كمی تو زمین فرو رفتن چون دیدی بر روی اونها ندارم یكی از اونها هم بعد از اصابت گلوله توپ یاسر 1 مجبور به برگشت شد. زره كوب 4 تحت هیچ شرایط از تانك پیاده نشید و بر روی تانك پست نگیرید یك تك تیر انداز دشمن تیربارچی های هر دومونا كشته.( تانك ما تیربار روی برجك نداشت فقط یك تیربار هم محور با توپ داشت كه من اونا از داخل شلیك میكردم ) صدای بهمن جواب داد : یاسر 3 ما الان به موقعیت میرسیم .تمام. اكبر بسه دیگه من از اینجا به بعد تو چشمی اطرافا دارم تو فقط تو چشمی هدف گیری در جهتی كه من بهت میگم آماده باش. حمید دشمن ما تی 72 ریل را خالی كن 3 تا گلوله دور قرمز قرار بده. علی همون دستوری كه بهت دادم. هماهنگ با اكبر پیش میری. تا شلیك كرد بدون اینكه من بگم یا عباس خودت حركت میكنی تا 4 میشمری نگه میداری. علی گفت : میدونم بابا. بهمن گفت : خدا به خیر بگذرونه.

من پریسكوپ هدف گیریا دوباره آوردم جلو چشام تكیه دادم به صندلی و اونا مثل عینك جلو چشام فیت كردم و دسته یوك هدف گیریا تو دستم گرفتم. از زاویه 270 تا 320 نسبت به موقعیت تانك را با زوم بالای 12 برابر داشتم نگاه میكردم بعد از 1 دقیقه به نزدیكی یاسر 3 رسیدیم و تانك ایستاد دوباره صدای بهمن گفت : یاسر 3 سمت راست تپه را برو بالا و جهت قبلیا چك كن. علی سمت چپ مستقیم حركت كن و تا مرز اون درختا برو جلو اكبر توپا بچرخون سمت راست ( طرف دشمن بعد از چرخیدن تانك ) و با نهایت دقت چك كن.وقتی توپ به طرف راست چرخید دیگه علی تودیدم نبود چون من و بهمن و حمید با توپ میچرخیدیم اما علی اون جلو جاش ثابت بود. در واقع اون موقع دیگه سمت چپ من بود نه جلوم. دوباره تو پریسكوپ نگاه كردم و منتظر بودم كه یك دفعه صدای خفه انفجاری اومد و لحظه ای بعد صدایی دیگر ( داخل تانك همه انفجار ها خفه به گوش میرسد ). بهمن گفت : دارن به طرف این یاسره شلیك می كنن اما این احمقا نزدیك ترین توپشون 10 متری یاسر خورد ناگهان صدایی اومد : اینجا یاسر 3 ما با دشمن روبرو شدیم دقیقا زاویه 90 شما سمت راست 3 تا تی 72 هر 3 تاشون جهت توپ رو به من گرفتن چند تایی هم سرباز دور و برشونه ما با سرعت به حركت ادامه ....بنگ ( صدای پشت بیسیم معلوم بود كه یاسرم داره شلیك میكنه ) ... اه ه ه ما به مسیر ادامه میدیم. شما مستقیم به طرفشون حركت كنید. تمام. بهمن گفت : علی راست میگه سریع 90 به راست. با تكان و چرخشی شدید 90 درجه به راست چرخیدیم و من هم برای حفظ كنترل دستما به دستگیره گرفتم و پس از چرخش دوباره دسته های هدف گیری را گرفتم... مجددا به سمت روبرو هدف گیری كردم. پس از چند ثانیه 3 تا تی را دیدیم. ایستاده بودند و با نهایت دقت به سمت یاسر شلیك میكردند و با هر شلیك صدای خفه ای به گوش میرسید.من گفتم : علی نگه دار من نمیتونم اینطوری بزنم. تانك ناگهان ایستاد و چشمانم برای 1000 امین بار به پریسكوپ خورد اما خوب پریسكوپ من تا شو بود و خم شد و من دردم نیومد. مجددا با سرعت پریسكوپا آوردم جلو چشام. و هدف گیری كردم طرفشون و گفتم : بهمن وسطیه را میبینی؟ یك افسر بالاش پست گرفته. فاصله دقیق ؟ بهمن بعد از چند ثانیه گفت : دستگاه میگه 1470 متر... اكبر... فقط مثل همیشه باش. من زوم را بیشتر كردم و با زوم 12 برابر تانك وسطی را هدف گرفتم با سوئیچ های دور پایین دقیقا خط عمودی را روش قرار دادم و در همین حین گفتم : باد ؟ در حالی كه داشتم نشانگر را بالا میبردم و برای فاصله بین 14 و 15 برای 1470 متر روی تانك هدف میگرفتم بهمن جواب داد 10 كیلومتر به سمت شمال غربی. حساب كردم تاثیرش رو توپ برابر 6 كیلومتر به سمت راست ما میشه و با سوئیچ های دور پایین كمی هدف را به سمت چپ بردم... از این فاصله احتمال برخورد خیلی پایین بود اما برخورد اول اگرم تانكا نابود نمی كرد عملكرد و هدفگیریشا از بین میبرد یا كم میكرد. گفتم : حمید بعدیش دور قرمزه؟ گفت : آره. فریاد كشیدم : بر دشمنان ایران زمین لعنت. ( این رمز بین ما بود كه قبل از هر شلیك میگفتم هم برا ایمان و امید بیشتر و هم اینكه به بقیه خدمه رسونده باشم كه : الان شلیك میكنم میخواین گوشتونا بگیرین بگیرین ) كلمه لعنت را كامل نگفته بودم كه با قدرت دكمه كوچك پشت دسته راست را فشار دادم و با صدای مهیبی تانك شلیك كرد البته من عادت داشتم. با شلیك لگد توپ باعث شد هم ما تكان بخوریم و هم پریسكوپ از روی هدف كنار برود. با بازگشت پریسكوپ روی هدف دیدم كه گرد و خاك تمام دور و اطراف آن ها را گرفته و سربازان به این طرف و آن طرف میدوند. تانك وسطی مشتعل شده بود و 2 تانك دیگر همانطور ایستاده بودند. معلوم بود شوكه شده بودند. دكمه را فشار دادم... ویژ ویژ كنان توپ دور قرمز داشت پر میشد كه دیدم تانك وسطی راه افتاد اما پس از چند متر دور خود چرخید و ایستاد . زنجیر پاره شده اش دراز به دراز پشت تانك روز زمین افتاده بود توپش هم داغون شده بود. روشن شدن چراغ قرمز گوشه پریسكوپ به من گفت كه توپ پر شده و آمادس. دیدم كه خدمه اون دارن ازش پیاده میشن و خودشونا رو تانك و بعدم رو زمین میندازن. هدف را بردم رو تانك سمت چپی كه بهمن داد زد باد الان 15...همون جهت... هدف را اصلاح كردم و فریاد كشیدم : بر دشمنان ایران زمین لعنت و شلیك كردم. بعد از اینكه پریسكوپ روی هدف برگشت تانك دوم را دیدیم كه آتش گرفته و روی سمت چپ بدنش مثل گل كلم باز شده بعید میدونستم زنده مونده باشن. دوباره دكمه را فشار دادم و گفتم علی برو جلوتر. تانك سوم راه افتاده بود و به طرف شهر در حال فرار بود. بهمن گفت : لعنت یاسرا زدن !!! من پریسكوپا تا كردم و سریع تو پریسكوپ دور گرد نگاه كردم دیدم یاسر 3 آتیش گرفته و دود غلیظ سیاهی ازش بلند میشه و چند متر پایین ترش 4 نفر در حال دویدنن گفتم : بهمن خدمش زندن و دارن فرار میكنن. بهمن گفت سریع برو طرف اونا علی...سریع برگرد طرف یاسر. اونا در خطرن. تانك با جهشی تغییر مسیر داد و به طرف یاسر رفتیم.نیمه های راه بودیم كه دیدیم همشون پناه گرفتن تا نزدیكی اون محل رفتیم و تانك ایستاد. دیدم كه اونا اومدن بیرون و پشت تانك ما دور از دید تك تیر انداز عراقی با ما به طرف شرق شروع به دویدن كردند كه پس از 20 دقیقه با سر رسیدن یك پاترول آمبولانس همشان را سوار كرد و ما مجددا به منطقه بازگشتیم.

صدای بهمن به گوش رسید كه گفت : اینجا زره كوب 4 یاسر 3 از بین رفت اما خدمش به جز تیربارچی سالم برگشتند. یاسر 1 هم شدیدا آسیب دید و بازگشت. دشمن 4 تا تی 72 عراقی با پشتیبانی 20 سرباز 2 تا را از دست داد و 2 تای دیگر هم كه یكیشون آسیب دیده بود باز گشتند. ما هنوز 24 گلوله توپ و 4 گلوله دور قرمز داریم و باك تانك برای 3 ساعت دیگر عملیات هم پر است. دستور چیست ؟ صدای فرمانده به گوش رسید كه گفت : زره كوب 4 ما زره كوب 3 را فرستادیم و الان تو راهه بچه های سپاه برای تصرف قسمت های شرقی خرمشهر دارن وارد عمل میشن. تمام تك دشمن خنثی شده و اونا در حال بازگشت به شهرن. الان نوبت پاتك ماست و تا ضعیفن باید قسمت های شرقی را تصرف كنیم البته بچه های سپاه این كارا میكنن. شما هم به اونا كمك میكنین. تمام. تانك ما مجددا رو به غرب شروع به حركت كرد و پس از چند دقیقه بود كه از كنار تانك یاسر 3 كه در شعله های آتش میسوخت گذشتیم.

من میتونستم شهر را جلوی خودم ببینم. تقریبا 10 كیلومتر تا شهر فاصله داشتیم. ازمیان 2 تپه كه عبور كردیم با ارتباط بیسیمی بهمن تانك را به سمت راست بردیم و در همان فاصله از شهر در امتداد آن حركت كردیم و بعد از 5 دقیقه 7 تا تانك تی سپاه را دیدیم كه سربازان پشت اونها پناه گرفتن و با تعداد زیادی نفر بر به سمت شهر حركت می كنند آن ها پشت بیسیم به ما خوش آمد گفتند و به ما اطمینان دادند كه با ما در ارتباط خواهند بود. هر از گاهی توپ یا خمپاره ای زمین اطراف گروه را می كوبید اما به جز 1 مورد برخورد توپ به نفربر هیچ تاثیری بر پیشروی ما نداشت. ما سرعتمان را افزایش دادیم و با هماهنگی با تی های سپاه جلوتر از گروه به 1500 متری ورودی شهر و ساختمان ها رسیدیم.با دستور فرمانده زرهی سپاهی ها ایستاده و تمام ساختمان هایی را كه نشان میكردند یا دیدبان ها دیده بودند عراقی ها در آن ها پست گرفته بودند را با توپ زدیم. در كل 8 تا توپ عادی مصرف كردیم و ساختمان های مورد نظر را كوبیدیم. تی های سپاه هم با تمام قوا آتش می كردند. ناگهان با دستور حركت همگی با سرعت بسیار به سمت شهر حركت كردیم و نفربر ها هم پشت سر تانك ها به طرف شهر به راه افتادند.با دستور فرمانده سپاه ما به سمت چپ به طرف یك ورودی رفتیم. در طول راه از میان مزرعه های خشك شده عبور كردیم و حتی پشت پریسكوپ دیدم كه كشاورزی از خانه اش بیرون آمد و وقتی ما را دید در هنگام عبور از كنار خانه اش هر دو مشتش را بالا برد و در اوج شادمانی فریاد كشید. البته صدایش را نشنیدیم.

دقیقه ای بعد روی جاده آسفالت انداختیم و به طرف ورودی مورد نظر رفتیم و 2 كیلومتر عقب تر ما 3 نفر بر سپاه در مسیر ما می آمدند. به شهر نرسیده بودیم كه یك آرپی جی در سمت راست تانك ما روی زمین برخورد كرد. بهمن داد زد : ساختمون با نمای سبز. طبقه بالای بالا. من لوله را بالا بردم و روی طبقه بالا هدف گرفتم و بدون گفتن حرف شلیك شلیك كردم. سقف طبقه فرو ریخت و پس از آن نمای جلوی ساختمان به همراه نیمی ار مساحت تمام طبقات فرو ریخت. اكنون دیگر وارد خیابان شده بودیم. توپ را مجددا پر كردم كه بهمن فریاد زد : علی نگه دار... اكبر جلومون پیاده نظامه. من زوم را برداشتم و با حالت عادیو با سوئیچ دور بالا جلو را نگاه كردم كه دیدم چند عراقی در حال دویدن به طرف داخل شهر هستند. با فشردن دكمه با تیربار هم محور آتش كردم چند نفرشون تیر خوردند و روی زمین افتادن و ما بقی دویدند به اطراف و بین جلو و عقب آمدگی دیوار ها و كوچه ای نزدیك به آنجا پنهان شدند. دیواری را كه 4 نفر از آنها چسبیده به آن پشت لبه پناه گرفتند را هدف گرفتم و با گفتن رمز شلیك شلیك كردم. چون پریسكوپ زوم نبود هدف چندان از روی آنها تكان نخورد و من دیدم كه هر 4 نفرشان به وسط خیابان پرت شدند و ساختمانی كه دیوار متعلق به آن بود تا حدودی ریزش كرد. گفتم : علی بروی اون كوچه تا رسیدی ترمز كن میخوام یك بوسه نثارشون كنم. ( اصطلاح بچه ها بود یعنی میخوام یك توپ حرومشون كنم ) علی به طرف كوچه راه افتاد جلوی كوچه ناگهان زد روی ترمز و من هم شلیك كردم و سپس با تیربار هم محور آتش كردم و 2 نفرشان را كشتم.یك سنگر آنجا بود تا خواستم با توپی آن را بزنم یك نفر بالا آمد و با یك موشك آر پی جی شلیك كرد. موشك به كنار تانك خورد و صدایی وحشتناك تر از صدای شلیك در گوش من پیچید. بهمن داد زد : حركت نكن ( توپ همان لحظه پر شد ) شلیك كن به اون مادر ....... . من هم شلیك كردم و چند دست و پا به همراه تكه های آجر و نخاله به هوا پرتاب شد. بهمن گفت : زیادی جلو اومدیم... برگرد عقب و منتظر بمون تا نفربرا سپاه بیان سرباز پیاده كنن بعدشم برمیگردیم.تانك دور زد بهمن گفت : اكبر رو به پشت باش و بزن. من لوله را رو به پشت در حالی كه تانك دور میشد گرداندم و با دیدم یك جیپ عراقی كه به طرف ما می آمد در حین حركت شلیك كردم و منفجرش كردم. ناگهان از ته خیابان چند سرباز رو به جلو دویدند من با تیربار هم محور آتش كردم اما چون در حركت بودیم هر تیر یك جایی خورد و تنها 2 تاشونا كشتم. ناگهان یكی از آن ها به زانو شد و یك آر پی جی شلیك كرد كه همچون جسمی آتشین به طرف ما آمد و درست به پشت تانك برخورد كرد. تانك در حین حركت چند تكان شدید خورد و منحرف شد و ایستاد. علی داد زد : زنجیر سمت راست پاره شده. نمی تونیم كاریش كنیم. بهمن گفت : اكبر با هر چی توان داری شلیك كن تا اینا برسن. منم اطرافا چك میكنم خالی باشه تا پیاده شیم و فرار كنیم. من كه اصلا اطراف را نمی دیدم و تمام تمركزم تو پریسكوپ بود با شلیك توپ و تیربار چند نفر از آنها را كشتم و مجددا فرار كردند. بهمن داد زد : اونا دور و برمون و همه جا هستن. سر توپ را رو به جلو برگردوندم كه عراقی ها را دیدم. هر طرف كه توپ را بر میگردوندم از جلوی اون كنار میرفتن و میومدن جلو. با شلیك توپ به دیوار كناری كمی عقب تر از تانك قسمتی از ساختمان روی آن ها ریزش كرد اما فرار كردند. بهمن پشت بیسیم مدام در خواست كمك میكرد و از نفربرها میخواست كه سریعتر به موقعیت بیایند. من حسابی ترسیده بودم و عرق كرده بودم. توپی دیگر شلیك كردم كه جز ریختن یك دیوار نیمه خراب كار دیگری انجام نداد. صداهای پاها روی بدنه نشان از آن میداد كه روس تانك آمده اند. با فشردم دكمه دود زا نارنجك های دودزای اطراف را شلیك كردم و تانك در میان دود فرو رفت. كار دیگری از دستمان ساخته نبود. صدای انفجار شدیدی شنیدم و جریان هوای تازه به همراه بوی دود را حس كردم. سرم را برگرداندم و دیدم كه دریچه باز شده قبل از هر عكس العملی دیدم چند لوله سلاح به طرف داخل خم شد. من شیرجه زنان هر چند كه جا تنگ بود خودم را در محفظه خالی توپ ها جلوی پایم در پناه قسمت فلزی داخل تانك انداختم. صدای شلیك رگباری به گوش رسید و كم مانده بود گوشم كر بشود. تنها چشمانم را بسته بودم و خودم را جمع كرده بودم. صدای شلیك قطع شد. بلند شدم تا مسلسل یوزی خدمه را از جایش بردارم بهمن تیرباران شده بود و خون از سر و رویش میریخت و حمید هم با صدای ضعیفی ناله میكرد از علی خبری نداشتم و آمدم دستم را دراز كنم و یوزی را بردارم كه دیدم چند تا نارنجك افتاد داخل. مجددا به همان قسمت پریدم و پناه گرفتم. آن لحظه چیزی به خاطر ندارم...صدای انفجار نارنجك كاملا گیج و مبهوت ام كرده بود و تا چند دقیقه فكر میكردم مرده ام... حدود 10 دقیقه ای گذشت و چشمانم را باز كردم... تمام تنم میسوخت و دود غلیظی داخل را گرفته بود. خیسی خون خودم را حس میكردم. دید چشمانم تار تار بود. دست دراز كردم و به هر زحمتی بود خودم را به دریچه رساندم. از آن بالا رفتم و به حالت دراز كش خودم را به روی تانك كشیدم و از شدت درد ناله ای كردم و از ارتفاع 2 متری بر روی زمین افتادم. از اطرافم هیچ خبر نداشتم. صدایی داد زنان به گوشم رسید كه می گفت : یكیشون زندس... بدوین بیاین...امدادگر ... یكیشون زندس..... و دیگر هیچ چیز نفهمیدم تا اینكه 2 هفته بعد در بیمارستانی در خود خرمشهر به هوش آمدم و شنیدن كه 4 تا تركش نارنجك خورده بود به كمرم و شانس آورده بودم به جاهای حیاتی برخورد نكرده بودم... بعد از شنیدن خبر ها نمیدانستم از خبر شهید شدن بهمن و حمید و علی گریه كنم یا از خبر اینكه الان تویه بیمارستان تو خود خرمشهرم خوشحالی كنم. تنها خودم را دوباره روی تخت رها كردم و سرم را در تشك فرو بردم و بی صدا گریستم.


خاطرات اكبر رئیسی. ( آزادسازی خرمشهر )
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ادامه خاطره :

تصويري از يك تانك چيفتن


تصویر

دوباره صدای بهمن به گوشم رسید كه گفت : یاسر 1 اینجا زره كوب 4 ما برای كمك به شما اعزام شدیم چیز دیگه ای هست كه ما باید بدونیم؟ استعداد دشمن چند نفر پیادس؟ و اینكه شما چه آسیبی به اون ها رسوندین؟ صدا پاسخ داد : اینجا یاسر 3 لطفا به جای خوش و بش سریع خودتونا برسونید. من شما را میبینم. در 2 كیلومتری غرب من 4 تا تی 72 با پشتیبانی حداقل 20 سرباز و حد اقل 2 آر پی جی زن هستن الان هم احتمالا یا به طرف پشت تپه حركت كردن یا با تیغك كمی تو زمین فرو رفتن چون دیدی بر روی اونها ندارم یكی از اونها هم بعد از اصابت گلوله توپ یاسر 1 مجبور به برگشت شد. زره كوب 4 تحت هیچ شرایط از تانك پیاده نشید و بر روی تانك پست نگیرید یك تك تیر انداز دشمن تیربارچی های هر دومونا كشته.( تانك ما تیربار روی برجك نداشت فقط یك تیربار هم محور با توپ داشت كه من اونا از داخل شلیك میكردم ) صدای بهمن جواب داد : یاسر 3 ما الان به موقعیت میرسیم .تمام. اكبر بسه دیگه من از اینجا به بعد تو چشمی اطرافا دارم تو فقط تو چشمی هدف گیری در جهتی كه من بهت میگم آماده باش. حمید دشمن ما تی 72 ریل را خالی كن 3 تا گلوله دور قرمز قرار بده. علی همون دستوری كه بهت دادم. هماهنگ با اكبر پیش میری. تا شلیك كرد بدون اینكه من بگم یا عباس خودت حركت میكنی تا 4 میشمری نگه میداری. علی گفت : میدونم بابا. بهمن گفت : خدا به خیر بگذرونه.

من پریسكوپ هدف گیریا دوباره آوردم جلو چشام تكیه دادم به صندلی و اونا مثل عینك جلو چشام فیت كردم و دسته یوك هدف گیریا تو دستم گرفتم. از زاویه 270 تا 320 نسبت به موقعیت تانك را با زوم بالای 12 برابر داشتم نگاه میكردم بعد از 1 دقیقه به نزدیكی یاسر 3 رسیدیم و تانك ایستاد دوباره صدای بهمن گفت : یاسر 3 سمت راست تپه را برو بالا و جهت قبلیا چك كن. علی سمت چپ مستقیم حركت كن و تا مرز اون درختا برو جلو اكبر توپا بچرخون سمت راست ( طرف دشمن بعد از چرخیدن تانك ) و با نهایت دقت چك كن.وقتی توپ به طرف راست چرخید دیگه علی تودیدم نبود چون من و بهمن و حمید با توپ میچرخیدیم اما علی اون جلو جاش ثابت بود. در واقع اون موقع دیگه سمت چپ من بود نه جلوم. دوباره تو پریسكوپ نگاه كردم و منتظر بودم كه یك دفعه صدای خفه انفجاری اومد و لحظه ای بعد صدایی دیگر ( داخل تانك همه انفجار ها خفه به گوش میرسد ). بهمن گفت : دارن به طرف این یاسره شلیك می كنن اما این احمقا نزدیك ترین توپشون 10 متری یاسر خورد ناگهان صدایی اومد : اینجا یاسر 3 ما با دشمن روبرو شدیم دقیقا زاویه 90 شما سمت راست 3 تا تی 72 هر 3 تاشون جهت توپ رو به من گرفتن چند تایی هم سرباز دور و برشونه ما با سرعت به حركت ادامه ....بنگ ( صدای پشت بیسیم معلوم بود كه یاسرم داره شلیك میكنه ) ... اه ه ه ما به مسیر ادامه میدیم. شما مستقیم به طرفشون حركت كنید. تمام. بهمن گفت : علی راست میگه سریع 90 به راست. با تكان و چرخشی شدید 90 درجه به راست چرخیدیم و من هم برای حفظ كنترل دستما به دستگیره گرفتم و پس از چرخش دوباره دسته های هدف گیری را گرفتم... مجددا به سمت روبرو هدف گیری كردم. پس از چند ثانیه 3 تا تی را دیدیم. ایستاده بودند و با نهایت دقت به سمت یاسر شلیك میكردند و با هر شلیك صدای خفه ای به گوش میرسید.من گفتم : علی نگه دار من نمیتونم اینطوری بزنم. تانك ناگهان ایستاد و چشمانم برای 1000 امین بار به پریسكوپ خورد اما خوب پریسكوپ من تا شو بود و خم شد و من دردم نیومد. مجددا با سرعت پریسكوپا آوردم جلو چشام. و هدف گیری كردم طرفشون و گفتم : بهمن وسطیه را میبینی؟ یك افسر بالاش پست گرفته. فاصله دقیق ؟ بهمن بعد از چند ثانیه گفت : دستگاه میگه 1470 متر... اكبر... فقط مثل همیشه باش. من زوم را بیشتر كردم و با زوم 12 برابر تانك وسطی را هدف گرفتم با سوئیچ های دور پایین دقیقا خط عمودی را روش قرار دادم و در همین حین گفتم : باد ؟ در حالی كه داشتم نشانگر را بالا میبردم و برای فاصله بین 14 و 15 برای 1470 متر روی تانك هدف میگرفتم بهمن جواب داد 10 كیلومتر به سمت شمال غربی. حساب كردم تاثیرش رو توپ برابر 6 كیلومتر به سمت راست ما میشه و با سوئیچ های دور پایین كمی هدف را به سمت چپ بردم... از این فاصله احتمال برخورد خیلی پایین بود اما برخورد اول اگرم تانكا نابود نمی كرد عملكرد و هدفگیریشا از بین میبرد یا كم میكرد. گفتم : حمید بعدیش دور قرمزه؟ گفت : آره. فریاد كشیدم : بر دشمنان ایران زمین لعنت. ( این رمز بین ما بود كه قبل از هر شلیك میگفتم هم برا ایمان و امید بیشتر و هم اینكه به بقیه خدمه رسونده باشم كه : الان شلیك میكنم میخواین گوشتونا بگیرین بگیرین ) كلمه لعنت را كامل نگفته بودم كه با قدرت دكمه كوچك پشت دسته راست را فشار دادم و با صدای مهیبی تانك شلیك كرد البته من عادت داشتم. با شلیك لگد توپ باعث شد هم ما تكان بخوریم و هم پریسكوپ از روی هدف كنار برود. با بازگشت پریسكوپ روی هدف دیدم كه گرد و خاك تمام دور و اطراف آن ها را گرفته و سربازان به این طرف و آن طرف میدوند. تانك وسطی مشتعل شده بود و 2 تانك دیگر همانطور ایستاده بودند. معلوم بود شوكه شده بودند. دكمه را فشار دادم... ویژ ویژ كنان توپ دور قرمز داشت پر میشد كه دیدم تانك وسطی راه افتاد اما پس از چند متر دور خود چرخید و ایستاد . زنجیر پاره شده اش دراز به دراز پشت تانك روز زمین افتاده بود توپش هم داغون شده بود. روشن شدن چراغ قرمز گوشه پریسكوپ به من گفت كه توپ پر شده و آمادس. دیدم كه خدمه اون دارن ازش پیاده میشن و خودشونا رو تانك و بعدم رو زمین میندازن. هدف را بردم رو تانك سمت چپی كه بهمن داد زد باد الان 15...همون جهت... هدف را اصلاح كردم و فریاد كشیدم : بر دشمنان ایران زمین لعنت و شلیك كردم. بعد از اینكه پریسكوپ روی هدف برگشت تانك دوم را دیدیم كه آتش گرفته و روی سمت چپ بدنش مثل گل كلم باز شده بعید میدونستم زنده مونده باشن. دوباره دكمه را فشار دادم و گفتم علی برو جلوتر. تانك سوم راه افتاده بود و به طرف شهر در حال فرار بود. بهمن گفت : لعنت یاسرا زدن !!! من پریسكوپا تا كردم و سریع تو پریسكوپ دور گرد نگاه كردم دیدم یاسر 3 آتیش گرفته و دود غلیظ سیاهی ازش بلند میشه و چند متر پایین ترش 4 نفر در حال دویدنن گفتم : بهمن خدمش زندن و دارن فرار میكنن. بهمن گفت سریع برو طرف اونا علی...سریع برگرد طرف یاسر. اونا در خطرن. تانك با جهشی تغییر مسیر داد و به طرف یاسر رفتیم.نیمه های راه بودیم كه دیدیم همشون پناه گرفتن تا نزدیكی اون محل رفتیم و تانك ایستاد. دیدم كه اونا اومدن بیرون و پشت تانك ما دور از دید تك تیر انداز عراقی با ما به طرف شرق شروع به دویدن كردند كه پس از 20 دقیقه با سر رسیدن یك پاترول آمبولانس همشان را سوار كرد و ما مجددا به منطقه بازگشتیم.

صدای بهمن به گوش رسید كه گفت : اینجا زره كوب 4 یاسر 3 از بین رفت اما خدمش به جز تیربارچی سالم برگشتند. یاسر 1 هم شدیدا آسیب دید و بازگشت. دشمن 4 تا تی 72 عراقی با پشتیبانی 20 سرباز 2 تا را از دست داد و 2 تای دیگر هم كه یكیشون آسیب دیده بود باز گشتند. ما هنوز 24 گلوله توپ و 4 گلوله دور قرمز داریم و باك تانك برای 3 ساعت دیگر عملیات هم پر است. دستور چیست ؟ صدای فرمانده به گوش رسید كه گفت : زره كوب 4 ما زره كوب 3 را فرستادیم و الان تو راهه بچه های سپاه برای تصرف قسمت های شرقی خرمشهر دارن وارد عمل میشن. تمام تك دشمن خنثی شده و اونا در حال بازگشت به شهرن. الان نوبت پاتك ماست و تا ضعیفن باید قسمت های شرقی را تصرف كنیم البته بچه های سپاه این كارا میكنن. شما هم به اونا كمك میكنین. تمام. تانك ما مجددا رو به غرب شروع به حركت كرد و پس از چند دقیقه بود كه از كنار تانك یاسر 3 كه در شعله های آتش میسوخت گذشتیم.

من میتونستم شهر را جلوی خودم ببینم. تقریبا 10 كیلومتر تا شهر فاصله داشتیم. ازمیان 2 تپه كه عبور كردیم با ارتباط بیسیمی بهمن تانك را به سمت راست بردیم و در همان فاصله از شهر در امتداد آن حركت كردیم و بعد از 5 دقیقه 7 تا تانك تی سپاه را دیدیم كه سربازان پشت اونها پناه گرفتن و با تعداد زیادی نفر بر به سمت شهر حركت می كنند آن ها پشت بیسیم به ما خوش آمد گفتند و به ما اطمینان دادند كه با ما در ارتباط خواهند بود. هر از گاهی توپ یا خمپاره ای زمین اطراف گروه را می كوبید اما به جز 1 مورد برخورد توپ به نفربر هیچ تاثیری بر پیشروی ما نداشت. ما سرعتمان را افزایش دادیم و با هماهنگی با تی های سپاه جلوتر از گروه به 1500 متری ورودی شهر و ساختمان ها رسیدیم.با دستور فرمانده زرهی سپاهی ها ایستاده و تمام ساختمان هایی را كه نشان میكردند یا دیدبان ها دیده بودند عراقی ها در آن ها پست گرفته بودند را با توپ زدیم. در كل 8 تا توپ عادی مصرف كردیم و ساختمان های مورد نظر را كوبیدیم. تی های سپاه هم با تمام قوا آتش می كردند. ناگهان با دستور حركت همگی با سرعت بسیار به سمت شهر حركت كردیم و نفربر ها هم پشت سر تانك ها به طرف شهر به راه افتادند.با دستور فرمانده سپاه ما به سمت چپ به طرف یك ورودی رفتیم. در طول راه از میان مزرعه های خشك شده عبور كردیم و حتی پشت پریسكوپ دیدم كه كشاورزی از خانه اش بیرون آمد و وقتی ما را دید در هنگام عبور از كنار خانه اش هر دو مشتش را بالا برد و در اوج شادمانی فریاد كشید. البته صدایش را نشنیدیم.

دقیقه ای بعد روی جاده آسفالت انداختیم و به طرف ورودی مورد نظر رفتیم و 2 كیلومتر عقب تر ما 3 نفر بر سپاه در مسیر ما می آمدند. به شهر نرسیده بودیم كه یك آرپی جی در سمت راست تانك ما روی زمین برخورد كرد. بهمن داد زد : ساختمون با نمای سبز. طبقه بالای بالا. من لوله را بالا بردم و روی طبقه بالا هدف گرفتم و بدون گفتن حرف شلیك شلیك كردم. سقف طبقه فرو ریخت و پس از آن نمای جلوی ساختمان به همراه نیمی ار مساحت تمام طبقات فرو ریخت. اكنون دیگر وارد خیابان شده بودیم. توپ را مجددا پر كردم كه بهمن فریاد زد : علی نگه دار... اكبر جلومون پیاده نظامه. من زوم را برداشتم و با حالت عادیو با سوئیچ دور بالا جلو را نگاه كردم كه دیدم چند عراقی در حال دویدن به طرف داخل شهر هستند. با فشردن دكمه با تیربار هم محور آتش كردم چند نفرشون تیر خوردند و روی زمین افتادن و ما بقی دویدند به اطراف و بین جلو و عقب آمدگی دیوار ها و كوچه ای نزدیك به آنجا پنهان شدند. دیواری را كه 4 نفر از آنها چسبیده به آن پشت لبه پناه گرفتند را هدف گرفتم و با گفتن رمز شلیك شلیك كردم. چون پریسكوپ زوم نبود هدف چندان از روی آنها تكان نخورد و من دیدم كه هر 4 نفرشان به وسط خیابان پرت شدند و ساختمانی كه دیوار متعلق به آن بود تا حدودی ریزش كرد. گفتم : علی بروی اون كوچه تا رسیدی ترمز كن میخوام یك بوسه نثارشون كنم. ( اصطلاح بچه ها بود یعنی میخوام یك توپ حرومشون كنم ) علی به طرف كوچه راه افتاد جلوی كوچه ناگهان زد روی ترمز و من هم شلیك كردم و سپس با تیربار هم محور آتش كردم و 2 نفرشان را كشتم.یك سنگر آنجا بود تا خواستم با توپی آن را بزنم یك نفر بالا آمد و با یك موشك آر پی جی شلیك كرد. موشك به كنار تانك خورد و صدایی وحشتناك تر از صدای شلیك در گوش من پیچید. بهمن داد زد : حركت نكن ( توپ همان لحظه پر شد ) شلیك كن به اون مادر ....... . من هم شلیك كردم و چند دست و پا به همراه تكه های آجر و نخاله به هوا پرتاب شد. بهمن گفت : زیادی جلو اومدیم... برگرد عقب و منتظر بمون تا نفربرا سپاه بیان سرباز پیاده كنن بعدشم برمیگردیم.تانك دور زد بهمن گفت : اكبر رو به پشت باش و بزن. من لوله را رو به پشت در حالی كه تانك دور میشد گرداندم و با دیدم یك جیپ عراقی كه به طرف ما می آمد در حین حركت شلیك كردم و منفجرش كردم. ناگهان از ته خیابان چند سرباز رو به جلو دویدند من با تیربار هم محور آتش كردم اما چون در حركت بودیم هر تیر یك جایی خورد و تنها 2 تاشونا كشتم. ناگهان یكی از آن ها به زانو شد و یك آر پی جی شلیك كرد كه همچون جسمی آتشین به طرف ما آمد و درست به پشت تانك برخورد كرد. تانك در حین حركت چند تكان شدید خورد و منحرف شد و ایستاد. علی داد زد : زنجیر سمت راست پاره شده. نمی تونیم كاریش كنیم. بهمن گفت : اكبر با هر چی توان داری شلیك كن تا اینا برسن. منم اطرافا چك میكنم خالی باشه تا پیاده شیم و فرار كنیم. من كه اصلا اطراف را نمی دیدم و تمام تمركزم تو پریسكوپ بود با شلیك توپ و تیربار چند نفر از آنها را كشتم و مجددا فرار كردند. بهمن داد زد : اونا دور و برمون و همه جا هستن. سر توپ را رو به جلو برگردوندم كه عراقی ها را دیدم. هر طرف كه توپ را بر میگردوندم از جلوی اون كنار میرفتن و میومدن جلو. با شلیك توپ به دیوار كناری كمی عقب تر از تانك قسمتی از ساختمان روی آن ها ریزش كرد اما فرار كردند. بهمن پشت بیسیم مدام در خواست كمك میكرد و از نفربرها میخواست كه سریعتر به موقعیت بیایند. من حسابی ترسیده بودم و عرق كرده بودم. توپی دیگر شلیك كردم كه جز ریختن یك دیوار نیمه خراب كار دیگری انجام نداد. صداهای پاها روی بدنه نشان از آن میداد كه روس تانك آمده اند. با فشردم دكمه دود زا نارنجك های دودزای اطراف را شلیك كردم و تانك در میان دود فرو رفت. كار دیگری از دستمان ساخته نبود. صدای انفجار شدیدی شنیدم و جریان هوای تازه به همراه بوی دود را حس كردم. سرم را برگرداندم و دیدم كه دریچه باز شده قبل از هر عكس العملی دیدم چند لوله سلاح به طرف داخل خم شد. من شیرجه زنان هر چند كه جا تنگ بود خودم را در محفظه خالی توپ ها جلوی پایم در پناه قسمت فلزی داخل تانك انداختم. صدای شلیك رگباری به گوش رسید و كم مانده بود گوشم كر بشود. تنها چشمانم را بسته بودم و خودم را جمع كرده بودم. صدای شلیك قطع شد. بلند شدم تا مسلسل یوزی خدمه را از جایش بردارم بهمن تیرباران شده بود و خون از سر و رویش میریخت و حمید هم با صدای ضعیفی ناله میكرد از علی خبری نداشتم و آمدم دستم را دراز كنم و یوزی را بردارم كه دیدم چند تا نارنجك افتاد داخل. مجددا به همان قسمت پریدم و پناه گرفتم. آن لحظه چیزی به خاطر ندارم...صدای انفجار نارنجك كاملا گیج و مبهوت ام كرده بود و تا چند دقیقه فكر میكردم مرده ام... حدود 10 دقیقه ای گذشت و چشمانم را باز كردم... تمام تنم میسوخت و دود غلیظی داخل را گرفته بود. خیسی خون خودم را حس میكردم. دید چشمانم تار تار بود. دست دراز كردم و به هر زحمتی بود خودم را به دریچه رساندم. از آن بالا رفتم و به حالت دراز كش خودم را به روی تانك كشیدم و از شدت درد ناله ای كردم و از ارتفاع 2 متری بر روی زمین افتادم. از اطرافم هیچ خبر نداشتم. صدایی داد زنان به گوشم رسید كه می گفت : یكیشون زندس... بدوین بیاین...امدادگر ... یكیشون زندس..... و دیگر هیچ چیز نفهمیدم تا اینكه 2 هفته بعد در بیمارستانی در خود خرمشهر به هوش آمدم و شنیدن كه 4 تا تركش نارنجك خورده بود به كمرم و شانس آورده بودم به جاهای حیاتی برخورد نكرده بودم... بعد از شنیدن خبر ها نمیدانستم از خبر شهید شدن بهمن و حمید و علی گریه كنم یا از خبر اینكه الان تویه بیمارستان تو خود خرمشهرم خوشحالی كنم. تنها خودم را دوباره روی تخت رها كردم و سرم را در تشك فرو بردم و بی صدا گریستم.


خاطرات اكبر رئیسی. ( آزادسازی خرمشهر )

ايولا به شيردلان ارتش.
فقط مشكلشون اينه كه يكم زيادي بد دهنن. :|

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

تصویر

تانک چیفتن طراحی تکمیلی از ارتقاء نمونه تانک های ‏Centurion‏ است که در دوران بعد از ‏جنگ جهانی دوم ساخته شد .انگلیسی ها در طول دوران جنگ متوجه شدند که ‏تانکهایشان در مقایسه با سایر تانک ها از حفاظت و شلیک مناسبی برخوردار نیست واین ‏مساله منجر به افزایش میزان تلفات وخسارات در هنگام رویارویی باتانک های پیشرفته ‏غربی دیگر می گردید . اگرچه تانک های ‏Centurionوسایل نقلیه دردسترسی بودند ، با این حال ‏اتحاد جماهیر شوروی در اواسط دهه 1950 تانک سنگین ‏T-10‎‏ را ساخت .‏‎ ‎تانک ‏Conqueror‏ در مقابله با ‏T-10‎‏ ساخته شد ولی انگلیس هنوز هم به طرح های جدیدتری ‏نیاز داشت . به همین دلیل کشورهایی مانند آلمان غربی و فرانسه به دنبال اولین نمونه ‏های سبک ازتانک های 1960 بودند . تانک های چیفتن طراحی گردید تا بتواند حفاظت ‏مناسبتری را تامین کند و همچنین بتواند به توپ های 120 میلیمتری مجهز شود . بعدها ‏قابلیت تحرک تانک های سنگین کاهش پیداکرد . می توان گفت که این مساله اصلی ترین ‏زیان تانک های چیفتن بوده است . این مساله نهایتا به بروز محدودیتـهایی در توان ‏موتورهای تانک منجر گـردیـد . موتور درنـظر گرفته شـده برای این تـانک از مسیرهای ‏چندگانه ای برای تغذیه سوخت برخوردارند ولی با این حال میزان خروجی که به دست ‏می دهند از حد انتظار بسیار پایین تر است.‏
طراحی تانک
طرح چیفتن شامل بدنه و برجک سنگین و شیب دار می باشد تا در موقعیت های ‏سراشیبی(تا 30 درجه شیب) ، مناسب ترین تکیه را داشته باشد . درایورهای تانک در ‏هنگام سرازیری به صورت خمیده درمی آیند که این امر باعث کاهش ارتفاع تانک می ‏شود . در سمت چپ برجک چراغ های جستجوی ماوراء قرمز در محفظه زرهی قرار ‏دارند . سیستم ترمز مشابه نمونه های ‏Horemanبود و برای حفاظت از حرکت و تامین ‏حفاظت در برابر حملات شدید دارای صفحات جانبی بود .‏
چیفتن به مانند رقبای اروپایی خود ، بازار صادرات خوبی را به ویژه در خاور میانه به دست ‏آورد . چیفتن ثابت کرد که توانایی نبرد و همچنین ارتقاء توسط تجهزات اضافی را داراست . ‏تانک های چیفتن تا اوایل دهه 1990 ارتقا یافتند و جایگزین تانک های ‏Challengerشدند . ‏آخرین نسخه چیفتن تا1995 توسط ارتش انگلیس استفاده شد و متشکل از زرهstillbrew ‎بود و نام خود را از ‏Col still‏ و‏John Brewer‏ عضو سازمان مهندسی و وسایل نقلیه زرهی ‏‏(‏MVEE‏) گرفته بود . آخرین نسخه چیفتن ازیک سیستم هدایت شلیک(‏IFCS‏) و دید نظارتی ‏توپچی (‏TOGS‏) پیشرفته استفاده می کرد .‏
اولین مدل چیفتن در سال 1967 معرفی گردید و حداقل به شش کشور صادر است که ‏شامل ایران ، کویت ، عمان و اردن می باشد . بیشترین فروش خارجی این تانک متعلق به کشور ایران بود که از ‏تعداد1000 تانک چیفتن یا ‏MK5(P)‎‏ راکه پیش از انقلاب وارد کرد و بنابراین اصلی ترین تجربه ‏جنگی این تانک در جنگ ایران وعراق در سال های 1980 تا 1988 بوده است.‏

تصویر

بهینه سازی
یک تیر بارM2HB‏(برونینگ) کالیبر 0.50 هم محور لوله توپ تانک های چیفتن اولیه و برخی ‏تانک های اصلاح شده نصب گردید . ایران وکویت تیربارهای کالیبر0.50 را حفظ کردند . گلوله ‏های ‏HESH‏ (High-Explosive Squash Head ) در تفنگ تانک قابل استفاده است و بعنوان گلوله نافذ به کار می روند . ایران ‏توانسته است که در این تانک از یک سیستم تهویه هوا برای عبور از زیر آب تاعمق پنج ‏متر برروی این تانک نصب نماید .‏
انواع مختلفی از سیستم های هدایت آتش و سایت های حرارتی در تانک های چیفتن ‏وجود دارد .324 تانک چیفتن توسط سیستم های حرارتی ‏TOGS‏ بهینه سازی گردیده اند .‏
دور بین های حرارتی ‏‎1R26‎‏ می توانند به همراه دوربین های دید در شب ‏‎1R18‎‏ استفاده ‏شوند و می تواند با فرمت ‏TOGS‏ رقابت کنند .‏
حسگر های ‏GECقسمت های مختلفی دارند ، مانند :‏
حسگرهای حرارتی تانک ، ترمینالهای حسی چند منظوره و دور بین های دید در شب ‏SS100/110‎، یک سیستم بهینه سازی شده تسلیحات که دارای توپ ‏L30‎کالیبر ‏‎120‏میلیمتری است که درتانک های ‏CHALLENGER 1 ‎‏ استفاده شده بود ، در برنامه های ‏بهینه سازی تانک های چیفتن به کار گرفته شده است.
انواع مختلف تانک های چیفتن :‏‏
چیفتن ‏MK5‎
در جدید ترین تانک های تولید شده ، موتور ، سایت و سلاح های کمکی توسط سیستم ‏NBC ‎‏ اصلاح گردیده است . ‏MK6-11‎بهینه شده مدل های قدیمی تر چیفتن است و دارای ‏سیستم ‏IFCSمی باشد .‏MK11‎و ‏MK12‎‏ شامل سایت دیده بانی توپخانه (‏TOGS‏)می باشد .‏
خلید/ شیر 1‏:
مدل اردنی شامل سلاح و برجک و کالبد تانک چیفتن می باشد اما چرخ دنده های ‏گردشی و موتور بهینه شده ‏Challenger 1 ‎‏ را به کارگرفته است . سیستم هدایت آتش ‏پیشرفت هایی را نیز داشته است و شامل یک کامپوتور محاسبه بالستیک جدید می شود.‏
دیگر وسایل نقلیه پشتیبانی که بهینه شده تانک ها هستند ، شامل بلدوزرها ، پدافند ‏هوایی ، مین روب و سیستم های توپخانه است.

تصویر

تسلیحات
مدل -استقرار- نوع مهمات
توپ ‏‎120‎‏ میلیمتری مدل ‏L11A5‎‏- تغذیه دستی با برجک گردان -64 گلوله از نوع ‏APFSDA-T-HESH
‎ ‎تیربار 7.62 مدل ‏L8A1‎‏ هم محور با لوله توپ اصلی -6000 گلوله‏
تیربار 7.62 مدل ‏L37A1‎‏ گردان برروی برجک -200 گلوله
سیستم های هدایت آتش:
سیستم کنترل آتش : قابلیت شلیک در حال حرکت تمرکز برروی هدف
ثبت کننده مرکزی :2 محور‏
مسافت یاب لیزری : مدل یاک
جویند مادون قرمز : دارد
مشخصات فنی تانک چیفتن مدل ام کا 5 (‏MK5‎‏)‏
کشور سازنده : انگلستان
رده وسیله زرهی : تانک متوسط
تاریخ ورود به خدمت : 1967 میلادی‏
تعداد خدمه : 4 نفر(فرماند-توپچی-گلوله گذار-راننده)‏
وزن : 51 تن‏
ابعاد(طول،عرض،ارتفاع) : 10.795 * 3.51 * 2.9 متر‏
موتور : 750 اسب بخار دیزلی‏
برد عملیاتی : 400-500 کیلومتر‏
سرعت اقتصادی در جاده : 48 کیلومتر در ساعت‏
عمق قوطه وری : 1.1 متر(5 متر برای مدل بهینه شده در ایران با ‏لوله های هواکش)‏
نیروی وارده وزن بر سطح : 900 گرم بر هر سانتی متر مربع‏
قطر زره در ضخیم ترین قسمت : 300 میلیمتر
سیستم ‏NBC‏ : دارد
اختفاء دور : دارد
..........................................
منبع:ماهنامه جنگ افزار شماره ۲۳

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام

FV 4201 Chieftain یکی از تانک های پیشرفته انگلستان هست که در بین سال های بین 1960 و 1970 ساخته شد . این تاک جزو بهترین و پیشرفته ترین تانک ها در زمان خودش بود به خاطر داشتن قویترین سلاحی بود که در آن سال ها این تانک به اون جهز بود . این تانک مدل های بسیار متفاوتی رو داره که اون ها شامل :
Chieftain Mk 1
Chieftain Mk 2
Chieftain Mk.5 .
Chieftain Mk.6-9.
Chieftain Mk.10.
Chieftain Mk.11.
Chieftain Mk.12/13 .
FV4205 AVLB

FV4204 ARV/ARRV هستند .

کشور های استفاده کننده از این تانک
- ایران
-عراق
عمان
-کویت
اردن
اسرائیل
انگلستان کشور هایی هستند که از این تاک استفاده می کردند . و هم اکنون هم استفاده می کنند .
این تانک در نیروی زمینی انگلستان بیش از 30 سال خدمت کرد یعنی بین سال های1965 تا 1995 .
در ایران قبل از سال 1979 بیش از 1.000 فراهم شد که طبق آمار ایارن تا سال 2002 از این تانک استفاده می کرده یعنی به این صورت بوده :
100 دستگاه در سال 1990 . 250 دستگاه در سال 1995 . 140 دستگاه در سال 200 و 200 فروند در سال 2002
تصویر
کشور سازنده : انگلستان
سال ساخت : بین سال های 1960 تا 1970
خدمه : 4 نفر
وزن : 60 تن
طول : 10 متر
عرض : 7.67 متر
پهنا : 3.5 متر
ارتفاع : 2.9 متر
ماشین بخار : 750 hp (559 kw) diese
برد : 400-500 km بدون سوختگیری
سرعت : 48 km در ساعت
سلاح : توپ 120 mm
سلاح های بقیه : ROMOR applique on turret. Track skirts سلاح هایی هستند که قابل نصب بر روی این تانک هستند .
جنگ هایی که این تانک در اون حضور داشته بیشتر در جنگ های بین عراق و ایران ، و عراق و کویت بوده . سرعت آتش این تانک 8 دور در دقیقه است . این تانک به تجهیزات راداری و رادیوی از قبیل :
VRC 353 VHF Radio ،1 C42 1 B47 Larkspur VHF radios است . بیشترین فروش این تانک به ایران بود که در حدود 1.000 فروند بود که التبه این ارقام مروبط به دوران محمد رضا شاه پهلوی است .

تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نا گفته نماند كه اين تانك اولين تانكي بود كه ميتوانست در حال حركت هم شليك كنه ! تا اون موقعه، تانكها بايد اول در جا مى ايستادند و بعد شليك ميكردند !

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
این تانک از قدرت آتش و دقت هدفگیری فوق العاده زیادی برخوردار بود اما از نظر مقاومت زره و قدرت موتور مشکلات فراوانی داشت. مقاومت زره 300 میلیمتری در مدل پایه بقدری کم بود که با یک راکت معمولی RPG-7 این تانک نابود میشد!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام اول از همه ممنون از توجهتون و من در مورد اون قضيه اشتباه كردم به يك توب 120 مم تجهيز هست . در مورد اينكه ايران چند تا از اين تانك داره سايت هاي انگليسي زيان و حتي ويكي بديا به اين موضوع اشاره كردند كه ايران از اين تانك ها داره و من عكسش رو در بالا گذاشتم .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تعداد تانکهای چیفتن در ایران زیاد نیست و کلا تا قبل از انقلاب در حدود 800 دستگاه به ایران تحویل شده بود که بسیاری از آنها در جنگ نابود شد. تانک چیفتن الان با نام مبارز شناخته میشود که مشمول ارتقای کلی شده از جمله تقویت زرتعداد این تانکها نباید بیش از 300 دستگاه باشد. :neutral:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ولی تانک ذولفقار این طوری که من شنیدم و خوندم همون تانک تی 72 بهینه سازی شدست که فکر کنم بیشتر از این تانک چیفتن به درد می خوره . :|

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم