newday

جنگاوران جاويد ايران زمين

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

سپهبد سورنا
(رستم سورن پهلو)
(52-82 پیش از زایش) يكي از سرداران دلیر سپاه ايران در زمان اشکانیان است.

در جنگ
سورنا در زمان پادشاهی اُرد دوم اشکانی٬ سپاه ايران را در نخستين جنگ با روميان فرماندهی كرد و روميان را كه تا آن زمان در همه جا پيروز بودند،
برای اولين بار به سختی شکست داد.
در اين جنگ كراسوس، پسرش و بيشتر سربازانش نابود شدند كه اين، بزرگ‌ترين شكست رومی‌ها از ايرانيان در طول تاريخ بوده است.
کراسوس که قصدداشت به تقلیداز اسکندر، ایران و هند را فتح کند،
از سورنا، سردار ایرانی، شکست خورد و خود و اغلب سربازانش کشته شدند.

داستان جنگ :

سورنا سردار بزرگ ايراني از نظر شجاعت در ميان پارتها بي همتا بود.
در زماني كه بيش از 30 سال نداشت ارد اول او را به جنگ كراسوس سردار بزرگ رومي فرستاد.
گفته ميشود تعداد زنهايي که سورنا را همراهي مي کردند به 100 مي رسيد.در نبرد حران چون سپاه ايران با سپاه روم روبرو شد ,به فرمان سورنا لشگريان از خود صداهاي ترسناک در آوردند.
سپاه روم در ترش و وحشت فرو رفت.سپس ردا را کنار انداخته و روپوش سلاح خود را برداشتند.برق اسلحه ها ميدان جنگ را روشن کرد.
در مرکز ميدان سورنا با لباس مادي و سرا پا مسلح ايستاده بود.لشگر ايران در ابتدا قصد حمله با نيزه را داشت که موفق نشد و حالت عقب نشيني به خود گرفت.
چون رومي ها فکر کردند سپاه ايران د رحال فرار است ايشان را تعقيب کردند که با تيرباران پارتها مواجه شدند.
(پارتها از قابليت تير اندازي از پشت در حال سواري سود ميبردند ) سپس با در هم گسستن نظام در صفوف روميان به جنگ با نيزه پرداختند.
کراسوس رومي فرزندش را نيز وارد ميدان نبرد کرد اما پسرش زخمي شد و بي تاب بود.وي به همراهانش دستور داد با نيزه وي را بکشند.
پارت ها سر اين پسر را بريدند و بالاي نيزه زده و به پدرش نشان دادند.سورنا به وسيله مترجمي اعلام کرد براي مذاکره آماده است .
سربازان کراسوس به وي فشار آوردند تا مذاکره کند.کراسوس پياده شد تا جهت صحبت نزد سورنا رود که يک سرباز سوي او دويد و کراسوس را کشت و سرش را جدا کرده ,نزد سورنا فرستاد.
ارد اول در پايتخت در حال تماشاي نمايش بود که سر کراسوس را جلوي پايش انداختند.
سورنا بيش از 20000 رومي را كشت و 20000 تن را اسير كرد.
اين فتح آنقدر عظيم بود كه حتي ارد نيز به او حسادت برد و دستور قتل سورنا صادر شد.
در نهايت بين سالهاي 56-46 ق.م سردار بزرگ ايران را مسموم نمودند. سورنا از لحاظ چهره ،قد و قامت انگشت نما بود و موهايش را فرق مي گرفت.
وي از بزرگترين خاندان پارت بود كه در روز تاج گذاري رئيس اين خانواده بود كه تاج را بر سر شاه مي گذاشت.

گفته ميشود سردار سپاه سورنا يكي از مراجع الهام گيري فردوسي براي نقش رستم در شاهنامه بوده
البته در تاريخ ايران در هر دوره از اين دست سرداران ميهن پرست بسي زيسته اند و گمنام چشم از جهان فروبسته اند
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تصویر

عكس بالا سردار اشكاني (شايد سورنا)

و در عكس پايين نحوه جديد تير اندازي پارتيان نشان داده شده است

تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
يوتاب :

سردار زن ايراني كه خواهر اريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي داريوش سوم بوده است. وي درنبرد با اسكندر گجــستك همراه آریوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري راه را بر اسكندر بست.

تصویر

درياسالار بانو ارتميز :

نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكر.د

اتوسا : ملكه بيش از 28 كشور اسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ ياد كرده است واتوسا را چندين باد در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريو ش بزرگ دانسته است .

ارتادخت : وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.

ازرمي دخت : شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از

گشناسب بنده " بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد.

اذرناهيد : ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزارساسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران در كتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايـش كرد ه است.

پرين : بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است.

فرخ رو: نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.

ارياتس : يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــينيوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند.

هلاله : پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 )

در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
«آريو برزن» Ariobarzan يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود دفاع كرد و در اين راه جان باخت و حماسه (دربندپارس) را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت.

«اسكندر مقدوني» در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست نهائي ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پرسپوليس، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد.
اسكندر براي فتح پرسپوليس سپاهيان خود را به دو بخش تقسيم كرد:
بخشي به فرماندهي (پارمن ين) از راه جلگه (رامهرمز و بهبهان كنوني) به سوي پرسپوليس روان شد و خود اسكندر با سپاهيان سبك اسلحه راه كوهستان (کهگیلویه وبویر احمد كنوني) را در پيش گرفت و در تنگه‌هاي دربند پارس (تنگ تك آب كنوني) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.
در جنگ دربندپارس، آخرين مدافعان ايران، با شماري اندك، به فرماندهي «آريوبرزن»، در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند و سپاهيان مقدوني را ناچار به عقب نشيني نمودند.
با وجود «آريوبرزن» و مدافعان تنگه‌هاي پارس، عبور سپاهيان اسكندر از اين تنگه‌هاي كوهستاني امكان‌پذير نبود. از اين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل Thermopyle متوسل شد و از بيراهه وعبور از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت مدافعين ايراني رساند و آنان را درمحاصره گرفت.
«آريوبرزن» با 40 سوار و هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن، خط محاصره را شكست و براي ياري به پايتخت به سوي پرسپوليس شتافت ولي سپاهياني كه به دستور«اسكندر» از راه جلگه به طرف پرسپوليس رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پرسپوليس دست يافته بودند.
«آريوبرزن» با وجود سقوط پايتخت و درحالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، برخلاف منطق جنگ، حاضر به تسليم نشد و آنقدر در پيكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پاي درافتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان «آريوبرزن» به خاك افتاده بود.

جنگ دربند پارس در ايران و جنگ ترموپيل در يونان شباهت‌هاي زيادي با يكديگر دارند. نقشه‌اي كه «خشايارشا» بدان دست زد، همان نقشه‌اي بود كه «اسكندر» نيز بدان متوسل شد و رشادتي هم كه «لئونيداس»اسپارتي در ترموپيل بروز داد، مشابه رشادتي است كه «آريوبرزن» در تنگه دروازه پارس نشان داد.

مقایسه ی آریوبرزن با همتای یونانی
نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد كه آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعه ی تاریخی بسیار همانند یکدیگرند.
اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این است؛ كه یونانیان با افسانه سازي از او و تبديل كردن وي ب يك اسطوره ملي در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد،
ولی از آریوبرزن جز چند سطر ترجمه از منابع خود يونانيان و دیگران اثری در دست نیست.


با نگاهی به درآمدهای گردشگری کشور یونان دیده می شود که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هر ساله میلیون ها دلار درآمد گردشگری به همراه دارد.
و به نوعي ميتوان گفت افسانه ي واقعيت پايداري او در برابر ارتش خشايار شاه امروزه بزرگترين حماسه غرب در برابر ايران بزرگ و تاريخ بزرگي ايرانيان است.
همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند که: "ای رهگذر، به مردم لاكونی اسپارت بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم."( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد).
ولی در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن که در ۱۲ اوت برابر با ۲۱ مرداد از میهنش دفاع کرد، برنامه ویژه ای اجرا نمی شود
و جای تاسف است که هیچ اقدامی برای بزرگداشت وی انجام نمی شود.

تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نمی دونم چرا ما ایرانیا در حفظ و نگهداری داشته هامون ایندر بی مسئولیت و ناتوانیم .......... همیشه تاریخ به چیزهایی دست یافتیم و نتوانستیم اونا رو نگهداریم :|

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اسپهبد بهرام مهران معروف به بهرام چوبین
از قهرمانان ملی ایران در دوران ساسانیان به شمارمی رود.
او در ری به دنیا آمده بود و از خانواده مهران بود.
در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتش ایران از خاندان مهران برخاسته بودند.
برخلاف مطلبي كه من در اين سايت خواندم در يك پست قديمي :
بهرام به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود.
وی از سوی شاهنشاه ایران ، خسرو هرمز فرمانروا چارک شمال غربی بود(یک چهارم قلمرو ایران، از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذرپایگان و کردستان). در آن زمان، ایران به چهار ابراستان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشته‌اند.
وی از میهندوستان بنام ایرانی است که وفاداری خود را به اثبات رسانده‌است.
برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که دودمان سامانیان که باعث احیای فرهنگ و زبان فارسی شد از نسل بهرام چوبین هستند.

ساخت جنگ افزاری تازه
اولين راكت هاي نظامي :بهرام چوبین هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتعال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد.
ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت‌های امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته‌ای که بر پشت قاطر قرارداشت با کشیدن زه پرتاب می‌شد.
طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه از یک زه (روده خشک شده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار می‌کردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل می‌دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گیری می‌کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می‌کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع می‌کردند



جنگ با چینیان
برخلاف برخي گفته ها در اين سايت ! بهرام با هندي ها نجنگيد
با خاقان چين جنگيد

۲۸ نوامبر سال ۵۸۸ میلادی ، ارتش ایران در جنگ با خاقان «شابه» در بلخ از سلاح تازه‌ای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد.
در این جنگ فرماندهی ارتش ایران را ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین برعهده داشت که در تاریخ نظامی جهان از او به عنوان یک نابغه رزم نام برده‌اند.
«هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید که خاقان شمال غربی چین وارد اراضی ایران در شمالشرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرالهای ایران را به تشکیل جلسه‌ای در شهر تیسفون (مدائن نزدیک بغداد) پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج خاقان از ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند.
هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران) رسیده، «خاقان شابه» دارای ۳۰۰ هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است.
ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او پذیرفت.
بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری ایران، ۱۲ هزار مرد جنگدیده ۳۰ تا ۴۰ ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سواره و پیاده تجربه داشتند.
وی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.
بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه‌ای که خاقان متوجه نشده بود.
بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگر داشت هر دو روز یک بار سربازان را جمع می‌کرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن می‌گفت و آنان را امید ایرانیان می‌خواند ـ مردمانی که می‌خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند.
خاقان زمانی از این لشکر کشی آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید که بهرام با کمتر از ۱۳ هزار نفر آمده‌است چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تن گزارش کرده‌اند به مقابله با بهرام شتافت.
بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که هم‌زمان با حمله نفت اندازان با تیر چشم فیلها را هدف قرار دهند، و در این جریان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد.
خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد،
سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد
و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتی‌های تاریخ نظامی جهان است

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بابک خرمدین
از ایرانیانی بود که از خطه آذربایجان برضد اشغالگری اعراب پس از حمله مسلمانان به ایران، به پا خواست.
وی رهبری جنبش سرخ جامگان را به عهده داشت.
از جنبش‌های دیگر ایرانیان می‌توان به مازیار از مازندران، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از سیستان اشاره کرد كه درمورد آنان نيز خواهم نوشت
تا ديگر نگويند ايراني در برابر حمله اعراب مقاومت نكرد
200 سال مقاومت ايراني تا بيرون راندن اعراب طول كشيد

تلفظ نام بابک به زبان فارسی میانه پاپک بود که به معنای پدر جوان است.
و در تلفظ عربي چون حرف پ در زبانشان نيست به بابك تبديل شد.


زندگی
پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید.
بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود.
پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامونها کوچیدند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند.
پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود که از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت.
در سال ۲۰۱ هجری قمری بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود به‌عنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران عرب گذاشت. خلیفه تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک ایرانی گسیل داشت و سرانجام با همکاری یک فرد از فرارود به نام افشین، اعراب بر خرمدینان ایرانی چیرگی یافتند.
و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند.
خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کرده و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳ به دستور خلیفه و پس از شکنجه‌های فراوان او را زنده زنده تکه تکه کرده و کشتند.
قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژی استوار و سخت گذر به نام دژ بَذ بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد.


مرگ وي:
او چهارم ژانویه سال 838 به دستور معتصم بالله کشته شد.
ابتدا دست پای وی را به تدریج قطع کردند.سپس جنازه اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند
ميگويند وقتي دست پاپك را در جلوي چشمان خليفه قطع ميكردند خم با ابرو نياورد
و با دست ديگر خون جاري شده را به صورت خود ميپاشيد
از او پرسيدند چرا چنين ميكني ؟
گفت : ميخواهم چون بعلت رفتن خون از بدنم رنگم به زردي ميگرايد ! بيننده نپندارد كه ترسيده ام و رنگ از رخم رفته است .


يادش جاويد و راهش پررهرو باد

تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
رستم

رستم فرخزاد، رستم سپهبد،
سردار معروف و مدبر و دلیر اواخر عهد ساسانی (متولد ۶۳۰ – مقتول ۶۵۱ م.)
که مورخان ارمنی پدر و پسر را «ایشخان» (شاهزاده) یاد کرده‌اند.

در زمان سلطنت آزرمی‌دخت، پدر رستم، فرخ‌هرمز مدعی سلطنت شد و ملکه را به زنی خواست.
چون آزرمی‌دخت نمی‌توانست علناً مخالفت کند، در نهان وسایل قتل او را فراهم آورد.
آنگاه رستم با سپاه خویش پیش راند و پایتخت را تصرف و آزرمی‌دخت را خلع و کور کرد.
در زمان یزدگرد سوم، رستم نایب‌السلطنهٔ حقیقی ایران محسوب میگشت.

وی کام از خطر عظیمی که درنتیجهٔ حملهٔ عرب بکشور ایران روی داده بود اطلاع داشت، پس فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت و در دفع دشمن جدید کوشش دلیرانه کرد.
با سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد، اما عمر پیشدستی کرد.
در سال ۶۳۶ م. سپاه ایران در قادسیه، نزدیک حیره، با سعدبن وقاص سردار عرب روبرو شد، جنگ سه روز طول کشید و به شکست ایرانیان خاتمه یافت.
رستم که شخصاً حرکات افواج را اداره می‌کرد و درفش کاویانی را در برابر خود نصب کرده بود کشته شد.


رستم فرخزاد باید تصحیح کنم این جنگ در محل قادسیه, 40کیلومتری نجف انجام گرفت
در 4 روز و1 شب و به علت اضافه شدن 6000نفر به نیرو های اعراب در روز سوم و توفان شن به سمت نیروهای ایران ,شیرازهء ارتش ایران ازهم گسست
ودر اوج درگیری چندین جنگاور عرب(عمربن معدی کرب,طلیحه بن خویلد اسدی وقرط بن جماح عبدی و ضرار بن ازور اسدی) به رستم هجوم آورده
و به قولی زهیر بن عبد شمس و به قولی عوام بن عبد شمس وبه قولی هلال بن علفه تمیمی او را کشت.
هنگامی که جنگی تن رستم را یافتند وجای صد ضربه شمشیر و نیزه بر تنش بودوهیچ کس نمی داند واقعا چه کسی او را گشت.
به قول البلاذری :خداوند رستم را کشت.
منبع :تاریخ فتوح البلدان البلاذری.ارائه دهنده:نریمان

رستم از ابهت و رزماوري خاصي برخوردار بود
و فردوسي او را در شاهنامه به نيكي ميستايد
و شايد نام رستم شاهنامه به خاطر ياد بزرگ او برگزيد
رستم فرخزاد در نوشته تاريخ نويسان شباهت زيادي ب رستم شاهنامه دارد
او نيز مانند رستم شاهنامه از جثه اي بسيار تنموند برخوردار بود
تنپوشي از پوست شير و پلنگ بر تن
و كلاهي فلزي با دو شاخ گاو وحشي از دو طرف بر سر داشت

تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
شما كه اينقدر اطلاعات تاريخي خوبي داري حيف نيست خودت رو قاطي بحثهاي حاشيه اي ميكني تا همه بريزن سرت ! پسر خوب اينكه جناب عالي غرور ملي داري كاملا مشخصه ولي از اين داداش كوچيكت گوش كن هميشه مسالي رو مطرح كن كه به ما و بينندگان بيشمار سايت قوت قلب بده! هممون به خيلي چيزها اعتراض كه نه بيداد داريم هزارتا ولي بايد اين رو بدونيم ما دشمنهاي خيلي بزرگي داريم كه يكيش توي 117 كشور دنيا 374 پايگاه داره تازه اينا اعلان شدشه پس كمي دقت در ارسال پستهات ميتونه كلي تو بالا رفتن محبوبيتت كمك كنه.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دست شما در نكنه روز نو مطالبتون عالي بود باز هم در مورد دلير مردان ايراني بنويس

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
البته یه تاپیک کامل تر وجود داره که خودم ساختمش :| می زارم ببینید 11 صفحه است فکر کنم :|

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
البته زحمات دوستان در مورد تاریخ پر افتخار گذشته های ایران قابل تقدیره.و من به نوبه خودم تشکر می کنم. اما مهمتر اینه که ما باید تمام توان خودمون رو به کار ببندیم تا نام ما هم برای آیندگان غرورانگیز و افتخار آفرین باشه. :| :| :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم