RezaKiani

جنگهای اول صلیبی

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

در این تاپیک سعی کردیم یه بررسی بی طرفانه از جنگهای اول صلیبی بکنیم. قبل از وارد شدن به مبحث یه نیگاه کوچیک به اوضاع واحوال جهان در اون زمان بندازیم کم بدک نیس: وضعیت سیاسی جهان اسلام در زمان آغازجنگهای صلیبی: 1- اندلس: پس از سقوط بنی امیه توسط عباسیان سران بنی امیه به اندلس یا اسپانیای امروزی که در آن زمان در زیر سلطه حکام اموی بود فرارکردند و در آنجا خلافت اندلس را تشکیل دادند.(138ه.ق-750م) این تمدن پس از شکوفایی و رشد به دست امرای مراکش افتاد ودر زمان حمله صلیبیون اندلس تحت حکومت موحدین و مرابطین بود. 2- مصر: خلافت مصر در سال 279ه.ق (909م) توسط اسماعیلی ها در مراکش تشکیل شد و بعدها مرکز آن به قاهره منتقل شد. آخرین خلیفه واقعی مصر حاکم بامرالله بود که توسط افراد ناشناسی کشته شد و پسر 7 ساله اش به جای او نشست. پس از او نیز المنتصر بالله خلیفه شد که در زمان او حکومت رو به ضعف رفت و ترکها و ممالیک(برده های سفیدپوستی که برای خدمات دولتی خریداری می شدند) به جان هم افتادند. بدرجمالی از امرای شام به درخواست خلیفه برای پایان شورش به قاهره لشکر کشید و پس از سرکوب شورشیان وزیر اعظم شد. در آن زمان وزیر اعظم همه کاره مصر بود و بدرجمالی این مقام را در خاندان خود موروثی کرد و پس ازمرگ او پسرش الملک الافضل وزیراعظم و پادشاه حقیقی مصر شد. در زمان حمله اول صلیبیون الملک الافضل هنوز وزیراعظم مصر بود و بر مصر، سودان، فلسطین، قسمتهایی از شام و عراق و شبه جزیره عربستان حکومت می کرد. 3- بغداد: در زمان آغاز جنگهای صلیبی خلیفه بغداد تنها یک مقام تشریفاتی بود و در هر گوشه از کشور یکی ازحکومتهای محلی ماند طاهریان، غزنویان و... حکومت می کردند. این حکومتها مستقل بودند و تنها به نام خلیفه بغداد خطبه می خواندند ولی از نظر سیاسی پیرو نظرات بغداد نبودند. بعضی از آنها که قدرت بیشتری پیدا می کرد (مثل آل بویه) به بغداد لشکرکشی می کرد و عملا خلیفه را دست نشانده خود می ساخت و در صورت مخالفت خلیفه با سیاسیتهایش او را برکنارکرده و کس دیگری را بر مسند خلافت می نشاندند. در زمان آغاز جنگها صلیبی بغداد در تصرف سلجوقیان و خلیفه بغداد دست نشانده آنها بود. سلجوقیان که بودند؟ در اوایل قرن پنجم هجری طایفه ای از ترکهای زردپوست (ترکمان) کوچنشین دشت قپچاق که به ماورالنهر کوچ کرده و در آنجا پس از قبول اسلام کرده بودند به سوی داخل ایران سرازیرشدند. سلجوقیان در قرن یازدهم میلادی در خراسان جای گرفتند.این طایفه که بعدها سلاجقه یا سلجوقیان نام گرفتند پس از مرگ سلطان محمود غزنوی طغیان کرده و به تدریج تمام ایران را تسخیر کردند. طغرل بیگ رئیس این طایفه در نیشابور تاج گذاری کرده و در سال 437 ه.ق به سوی بغداد حرکت کرد. در آن زمان حکومت بغداد با رحیم دیلمی بود و خلیفه عباسی به نام الحاکم بامرالله تحت مراقبت و دست نشانده او بود. طغرل به بهانه نجات خلیفه به بغداد لشکرکشی کرد و پس از فتح بغداد به موصل و نصیبین و دیاربکر رفت و قصد داشت از راه ترکیه امروزی به اروپا برود ولی در سال 455 ه.ق(1062م) مرد و برادر زاده اش آلب ارسلان به جایش نشست. آلب ارسلان در ادامه راه طغرل در امتداد دجله حرکت کرد و خود را به ارمنستان رساند. پادشاه امپراطوری رم شرقی(بیزانس) با 300000نفر (آمارهای ویکی پدیا استعداد سپاه روم را در حدود 70 هزار نفر و سپاه آلپ ارسلان را در حدود 30هزار نفر ذکر کرده است) در ملاذگر با آلب ارسلان روبروشد ولی سپاه 40000 نفری آلب ارسلان او را شکست داد و اسیر کرد.(463ه.ق-1071م) همین واقعه بعدها یکی از علل شروع جنگهای صلیبی شد. پس از این پیروزی آلب ارسلان به ماوراالنهر بازگشت و در آنجاکشته شد. پس از آلب ارسلان، پسرش ملکشاه اول به سلطنت رسید و راه پدر و پدربزرگش را ادامه داد. سلجوقیان قبل از تسخیر یک مملکت ابتدا نواحی آن را بین امرای خود تقسیم می کردند و هر امیر را مسئول اشغال قسمت خود و دریافت مالیات از آن ناحیه می کردند. ملکشاه ابتدا اراضی شام و فلسطین و دیاربکر را بین امرای خود تقسیم کرد. امرای مزبور به ناچار در تواحی شام و فلسطین با نمایندگان خلفای مصر و در دیاربکر و آسیای صغیر با نمایندگان بیزانس درگیرشدند و سرانجام هریک توانستند ناحیه ای را اشغال کنند اما قبل از اشغال تمام نواحی ملکشاه فوت کرد (485ه.ق-1092م) و پسرانش به جنگ یکدیگر رفتند تا زمانی که سلطان محمد سلجوقی بر برادرانش پیروزشد. تا آن زمان هر یک از امرا از ضعف دولت مرکزی سلجوقی سوءاستفاده کرده و اعلام استقلال کردند و وضعیت به صورت ملوک الطوایفی درآمد. بعضی از حکام سلجوقی خود را مطیع بغداد و بعضی دیگر خود را مطیع مصر می دانستند. در اراضی بین سلسله کوه های تورس و برآمدگی های یالچین حکومت ارمنستان برقراربود که مرکز آن شهر تیس بود و بعدها طرسوس را متصرف شده و دولت بزرگی را تشکیل دادند که درجنگهای صلیبی به صلیبیون کمک می کرد. قسمتی از سلجوقیان که مرکزشان در قونیه بود تا زمان هجوم مغول (1243م) پابرجای ماندند. اروپا در زمان آغاز جنگهای صلیبی: در سال 476م ژرمنها دولت روم غربی را شکست دادند و خاک اروپا بین اقوام ویزگت، فرانک، ژرمن، بورگوند، واندال، انگل، ساکسون و ... تقسیم شد. آغاز قرون وسطی با اضمحلال روم غربی همراه شد. اروپا در آن زمان از طرف شرق به امپراطوری روم شرقی(بیزانس) و از غرب به دولت مسلمانان اسپانیا محدود می شد ولی تمدن هیچگاه از سوی این دو کشور به سوی داخل اروپا حرکت نکرد. علت این بود که دولت بیزانس با سیاستمداری دوست داشت و سعی کرد تا جلوی پیشرفت دولتهای اروپایی را بگیرد و تا زمان سقوط دولت بیزانس و پایان قرون وسطی دولتهای اروپایی هیچگاه از نظر تمدن پیشرفت نکردند. مختصات دولتهای فئودال آن روز اروپا و وضعیت اجتماعی مردم اروپا از این قراربود: 1. وقتی رئیس یک قبیله ناحیه ای را فتح می کرد او مالک قانونی و پادشاه آنجا شناخته می شد. پادشاه زمینهایش را به دو قسمت غیرمساوی تقسیم می کرد. بخش بزرگ تر را به صورت مدام العمر به اجاره روسای عالی رتبه (دوک ها) قومش می داد و در مقابل، از آنها برای خود سوگند فداکاری می گرفت. بخش کوچکتر را نیز به دو بخش تقسیم می کرد. زمینهای مرغوب را برای خود نگاه می داشت و با استفاده از اسرا و بردگان در آنها کشت و زرع می کرد. قسمتهای غیرمرغوب را به صورت مادام العمر به کشاورزان اجاره می داد. 2. دوکها نیز زمینهایشان را مانند پادشاه تقسیم می کردند و به روسای زیردست خود اجاره می دادند و زمینهای کوچکتر را بین خودشان و کشاورزان تقسیم می کردند. به این صورت سلسله مراتبی از نخبگان و بزرگان شکل می گرفت که هر کس نسبت به فرد بالادست خود سوگند وفاداری خورده بود و زمینی دریافت کرده بود. 3. این سلسله مراتب از بالا به پایین شامل دوک ها، کنت ها، ویسکونت ها، مارکی ها، بارون ها، کاپیتان ها و سینورها می شد. این افراد اصطلاحا اشراف زاده خوانده می شدند و تا زمانی که زیردست (واسال) به ولی نعمت (سوورین) خود خیانت نمی کرد از حمایت ولی نعمت خود برخوردار بود و پس از مرگش زمینهایش به اولاد او واگذار می شد. 4. این سلسله مراتب رسمی پس از مدتی از بین رفت و واسال ها پس از چند نسل خود را مالک زمینهایشان می دانستند و دلیلی برای وفاداری به اعقاب اربابهای خود نمی دیدند. در قرن 7 و8 میلادی سلسله شارل قدرت اربابهای زمین دار را در هم کوبید و در نتیجه همه مالکین در عرض هم قرارگرفتند و قدرت هر کدام محدود به اراضی خاص خود شد. نگاهی کوتاه به پیش زمینه ها و علل شروع جنگهای صلیبی: جنگهای صلیبی یک سری درگیری بین مسیحیان اروپایی و مسلمانان است که در طی آنها اروپایین سعی کردند تا سرزمین مقدس(اورشلیم) را از چنگ مسلمانان خارج کنند. اولین جنگ صلیبی در سال 1096 و آخرین انها در اواخر قرن سیزدهم واقع شد. بعدها هر جنگ مذهبی بین اروپاییان و دیگران را جنگ صلیبی نامیدند. جنگهای صلیبی حاصل تلاش سخت دولتهای فئودال در خاورنزدیک است. بنابر این جنگها صلیبی یک از قسمتهای مهم داستان گسترش اروپاییان و مهاجرنشیان آن ها است. این اولین بار بود که اروپایی ها سعی کردند تا در سرزمینهای دور از خاک اروپا ابتکار نظامی را در دست بگیرند و اولین بار بود که با استفاده از تعداد زیادشان سعی کردند تا فرهنگ و دین شان را به خارج از مرزهایشان ببرند. آنها اراده دینی خود را با تهور نظامی و دنیا طلبی در هم آمیختند. عیسویان زندگی در فرهنگهای مختلف را یادگرفتند. آنها در این فرهنگ جذب شدند و همچنین قسمتی از خصوصیات فرهنگی خود را به این فرهنگ جدید اضافه کردند. آنها به شدت بر روی تصویر و فضای مردم زمانشان تاثیرگذاشتند و قسمتی از مهمترین فصلهای تاریخ قرون وسطی به دست آنها نگاشته شد. خواستگاه صلیبیون پس از مرگ شارلمانی –پادشان فرانسه- (814م) و فروپاشی امپراطوری وی سرزمینهای مسیحی اروپا از همه جهت در زیر حمله و در حال دفاع بودند. اقوام کوچ نشین آسیایی تا قرن دهم میلادی به شرق و مرکز اروپا دست اندازی می کردند. در حدود قرن هشتم تعدادی از قبایل وایکینگ از شمال اروپا به سمت مرکز و جنوب اروپا حرکت کردند و بعضی از آنها تا دریای مدیترانه و خزر نیز رسیدند. اما بزرگترین تهدید برای اروپا اسلام بود که پس از مرگ پیامبر خود رو به گسترش نهاده بود و شمال افریقا، اسپانیا، ایران، فلسطین و شام را تسخیر کرده بود و امپراطوری رم شرقی را تهدید به سقوط می کرد. امپراطوری روم شرقی یا بیزانس باقی مانده امپراطوری بزرگ روم بود که توسط مردمی با نژاد رومی-یونانی اداره می شد و به سختی شرق مدیترانه را از تهاجم دیگر اقوام حفظ می نمود. اسلام بر خلاف وایکینگها و دیگر اقوام وحشی شرقی دین و فرهنگی قدر بود که می توانست رقیبی بزرگ برای تمدن مسیحی باشد. در قرن یازدهم سنگینی کفه قدرت به سمت غرب بیشتر شد. با ضعف دولتهای اروپایی کلیسای واتیکان قدرت گرفت و با تمرکز قدرت سیاسی توانست تا حدودی اروپا را متحد کند. این اتحاد دینی برای اولین بار به پاپها این توان را می داد که بتوانند قدرت خود را بر دیگران اعمال کنند. به علاوه، جمعیت اروپا رو به ازدیاد رفت. زندگی شهری دوباره احیا شد و تجارت منطقه ای و جهانی به تدریج رو به افزایش نهاد. منابع مادی و انسانی اروپا به اندازه ای شده بود که بتواند لشکرکشی های بزرگی در ابعاد جنگهای صلیبی را پشتیبانی کند. جمعیت رو به افزایش و توانگری مالی به معنی تقاضای مال التجاره بهتر نیز بود. تجار اروپایی همواره چشم به مدیترانه دوخته بودند و حال سعی در کنترل کردن بیشتر مال التجاره، مسیرها و سودها بودند. بنابراین آرزوهای مادی به آرزوهای دینی درباره سرزمین مقدس همزمان شدند و پاپها دریافتند که می توانند مردم را بسیج کرده و بر روی این عملیات متمرکز کنند. خوب فعلا بسه. بقیه مطلب رو کم کم و با کمک دوستان ادامه می دهیم. اگر کسی نظری داشت لطف بکنه و برسراین حقیر منت بذاره و پست بده. رضاکیانی

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سامان جان مرسی از لطف شما! اما ادامه داستان.... آغاز جنگهای اول صلیبی در سال 1090 زائری فرانسوی به نام پطرس و ملقب به پیرارمست به بیت المقدس وارد شد و از دیدن تسلط مسلمانان بر سرزمین مقدس برآشفت وقسم یادکرد که آنجا را از دست مسلمانان خارج کند. او به نزد اسقف بیت المقدس به نام سمعان رفت و هر دو شروع به درددل کردند. در انتها، سمعان نامه هایی برای پاپ و دیگر سلاطین اروپا نوشت و به دست پیرارمیت داد. پیر ارمیت به رم رفته و نامه را به دست پاپ اوربان دوم داد و پاپ که از سخنان وی متاثر شده بود به او دستور داد تا برای جهاد مردم را ترغیب کند. در حقیقت، پیر ارمیت با سمعان (اسقف بیت المقدس) سرو سری یافته بود. سمعان عامل و کارگذار حکومت بیزانس بود. بیزانس از افزایش نفوذ پاپها در اروپا نگران شده بود و از این بیم داشت که سلطه معنوی پاپ ها تا قسطنطنیه نیز گسترش پیداکند. از طرف دیگر قلیچ ارسلان سلجوقی (حاکم قونیه) تا حوالی بسفر تاخته بود و قسطنطنیه را با خطر روبرو کرده بود. امپراطوری بیزانس سعی داشت تا با درگیر کردن این دو دشمن بالقوه خود از شر هر دو در امان باشد. پاپ ابتدا مجمعی در شهر بالانس ایتالیا برگذارکرد تا مردم و سلاطین را به جهاد ترغیب کند اما در این کار موفق نبود. در نوامبر 1095 پاپ خود در کلرمون فرانسه سخنرانی کرد و از مسیحیان درخواست کرد تا اورشلیم را از دست مسلمانان خارج کنند. مردم و سلحشوران فرانسه بر سرشوق آمدند و پس از نام نویسی پاپ آنها را برکت داد و پرچم صلیب را به آنها اعطاکرد. قرار شد که در روز 15 آگوست 1096 (مصادف با سالروز عروج حضرت عیسی(ع)) هر فرمانده با سپاهیانش رو به قسطنطنیه حرکت کند تا از آنجا متحد شده و به یکباره به فلسطین حمله کنند. عده یکصدهزار نفر سوارکار و 6 هزار نفر افراد متفرقه در آن زمان سوگند یادکردند. فردای آن روز پاپ امتیازات زیر را به صلیبیون واگذارکرد: 1- بخشوده شدن تمام گناهان گذشته و آینده. 2- معافیت از پرداخت عوارض و صدقات دینی. 3- مصونیت عائله ودارایی آنها تا پایان جنگ. اردوی عوام الناس از چند ماه مانده به روز موعود، مردم عادی دسته دسته از تمام خاک اروپا رو به سوی قسطنطنیه آوردند. هر کس مالمیک زیادی و دست و پاگیر خود را فروخت تا به همراه زن و فرزند خود به سوی ارض موعود و سرزمین شیر وعسل رهسپار شود. این دسته ها بیشتر تحت هدایت کشیشها حرکت می کردند و چون آذوغه کافی نداشتند در طول راه به غارت دهات و شهرها پرداختند و بارها توسط حکام شهرها سرکوب شدند تا در انتها به قسطنطنیه رسیدند. هر دسته که از راه می رسید توسط ماموران بیزانس در محل مخصوصی در خارج از شهر مستقرمی شدند و برای آنها جیره تعیین می شد. امپراطور بیزانس -الكسيس كومنون -که از کثرت این جمعیت به وحشت افتاده بود منتظر ورود اردوی سرکرده ها و فرماندهان نظامی نشد و به کشتی هایش دستور داد تا این اردوی نامنظم را از بسفر عبور داده و در آسیای صغیر پیاده کنند. اردو پس از چند روز استراحت به راهنمایی راهنمایان بیزانسی حرکت به سوی خاک سلجوقیان را آغازکرد. پیرارمیت کشیش که احساس خطر کرده بود به بهانه ای اردو را ترک کرد و برای اعتراض به قسطنطنیه بازگشت. حاکم وقت قونیه در آن زمان قلیچ ارسلان سلجوقی بود. او با گروهی از چابکسواران خود به استقبال اردوی عوام الناس رفت ولی پس از رسیدن به آنها از برابر آنها فرار کرد. اردو که از مردم عادی تشکیل شده بود و سلاح آنها چماق و سپر بود به دنبال قلیچ ارسلان افتادند. قلیچ ارسلان در حوالی قونیه ناگهان بازگشت و برسرشان تاخت و همه را کشت. تعداد کشته شدگان را تا 1 میلیون نفر هم ذکر کرده اند. اردوی فرماندهان اولین اردوی صلیبی در رسیدن به هدف خود یعنی فتح اورشلیم موفق عمل کرد. صلیبیون پایه های حکومتی نظامی را در شرق بنانهادند که تقریبا تا 200 سال توانست در برابر هجوم مسلمانان مقاومت کند. صلیبیون این سرزمین را "اوترمر" نامیده بودند که به زبان فرانسوی "فراسوی دریاها" معنی می دهد. اولین اردوی فرماندهان نتوانست هیچ پادشاه اروپایی را جذب کند و تنها چندتن از شاهزادگان و فرماندهان در آن شرکت کردند. چون اکثریت این اردو با فرانسویان بود بعدها کلمه فرانک و فرنگی توسط مسلمانان برای اشاره به تمام اروپایی ها بکاربرده شد. بزرگترین مشکل اردوی فرماندهان این بود که هیچ کدام از آنها نقش یک فرمانده و بزرگتر را در میان دیگرفرماندهان نداشت و هر فرمانده ای بنا به تصمیمات و هوس خود عمل می کرد. از طرف دیگر توافقی درباره رابطه این فرماندهان با کشیشها و روحانیت وجود نداشت. این افراد بیشتر برای کسب منافع مالی و دنیوی به جنگ مسلمانان آمده بودند و تحمل اظهار نظر کشیشها را نداشتند. به هرحال اگر چه آنها در ظاهر مطیع پاپ بودند ولی در نهان علاقه ای به پیروی از پاپها نداشتند. از طرف دیگر این فرماندهان رابطه ای نامشخص با امپراطور بیزانس داشتند و معلوم نبود که با متحدان و رعایای امپراطور چگونه برخورد کنند. با اینهمه تفرقه و بی اعتمادی پیروزی این اردوی چندپاره بر مسلمانان را بیشتر می توان چون معجزه ای دانست. بقیه داستان ادامه دارد.... جایی نرید ها!!! icon_cool

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون اقا رضا كه اين تاپيك رو ايجاد كرديد واقعا تا اينجا كه لذت بردم . ما منتظر ادامه ي داستان هستيم تا در اخر در مورد جنگ هاي صليبي بحث كنيم. icon_cool

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان فكر كنم علاقه اي به اين بحث نداشته باشند چون نظرات و بازديد ها بسيار كم است من از بچه ها خواهش مي كنم كه نظراتشان را بدهند و در جريان اين بحث كه خيلي از اخبار بهتر و اموزنده تر است شركت كنند. icon_cool

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
در روز 15 آگوست 1096 اروپا از جای کنده شد. سرکردگان و فرماندهان رزمی اروپا به همراه خدم و حشم و حتی زن و فرزند پای در راه اورشلیم گذاشتند. 4 گروه بزرگ این اردو را شکل می دادند.
1- فرانسویان شمال به سرکردگی گودفراو (از بویلون) حاکم لرن جنوبی و برادرش بودئن حاکم فلاندر و اوسناش.
2- فرانسویان جنوب به سرکردگی ریمون حاکم تولوز از مسیر شمال ایتالیا، کرواسی،صربستان و بلغارستان به سوی قسطنطنیه.
3- نورمنهای ایتالیا به فرماندهی تانگرد، بهیمون، کنت ترانت، ریچارد، رانوتف، روباردوهوس، روباردوسه از راه دریا به سوی قسطنطنیه به راه افتادند.
4- فرانسویان قبیله دوفرانس به فرماندهی هوگ (از ورماندوا) برادر فیلیپ اول پادشاه فرانسه، روبرت کورت هوزه پسر گیوم فاتح پادشاه انگلستان و ایتن (از بلوا) از طریق کوه های آلپ به سوی رم و بعد از طریق دریا به سوی قسطنطنیه.
کشتی های گروه آخر در نزدیک مقدونیه دچار طوفان شد و هوگ خود را به زحمت نجات داد و به یکی از شهرهای بیزانس رساند. حاکم شهر با او به قسطنطنیه آمد. امپراطوربیزانس که از حرکت سیل آسای صلیبیون به وحشت افتاده بود هوگ را به عنوان گروگان توقیف کرد.
گادفری(فرمانده دسته اول) برای تهدید امپراطور وارد شهر فلیپوس شد و به آزار مردم پرداخت. امپراطور الکس اول او را بازخواست کرد و وی جواب داد تا زمانی که هوگ در زندان امپراطور بیزانس است دست از سرمردم شهر برنخواهد داشت. امپراطوربیزانس هوگ را به نزد خود خواند و بنا به رسم مردم اروپای غربی از او سوگند وفاداری گرفت و هوگ قول داد که در برابر حمایت امپراطور تمام سرزمینهایی که در آینده فتح می کنند به امپراطور واگذار کند. اینگونه بود که بزرگترین فرمانده صلیبیون تابع دولت بیزانس شد.
دسته جات صلیبیون یکی یکی به حوالی قسطنطنیه رسیدند. در این زمان گادفری حامی امپراطور بیزانس شد. در آن زمان قسطنطیه یکی از آبادترین و زیباترین شهرهای جهان بود. بوهمن (فرمانده ایتالیایی ها) پیشنهاد کرد که به جای اورشلیم به فتح قسطنطنیه بپردازند ولی گادفری با او مخالفت کرد.
امپراطور سرکردگان صلیبی را به حضور پذیرفت و قول داد که در عوض تامین آذوقه و علوفه سپاه صلیب سرکردگان باید سوگند یادکنند که به امپراطور بیزانس وفادار بمانند و تمام سرزمینهایی که به دست می آورند به امپراطور واگذارکنند. فرماندهان که دچار مشکل در تهیه آذوقه بودند ناچار سوگند خوردند. قرارشد که با استفاده از کشتی های بیزانس صلیبیون در خاک آسیای صغیر پیاده شوند و یک دسته از سپاه بیزانس به فرماندهی تونومیت به همراه آنها به راه افتد تا زمینهای فتح شده را به نام امپراطور از صلیبیون تحویل بگیرد.

آغاز جنگ

در این زمان دولت قلیچ ارسلان سلجوقی در قونیه قوی ترین دولت مسلمان در غرب آسیا به شمار می رفت و دارای سپاهی به استعداد 100 هزارنفر بود. حتی امپراطور بیزانس در سال 1093 برای دفع حمله بلغارها و نرمنها از قلیچ ارسلان کمک گرفته بود.
امپراطوران بیزانس در طی قرنها حکومت بسیار سیاست مدار شده بودند. آنها در کارها لجاجت نمی کردند. در دشواری ها بجای استفاده از سلاح از نیرنگ استفاده می کردند. دشمنانشان را به دست دشمنان دیگر سرکوب می کردند. از پشت خنجر می زدند. عهدشکن بودند. در هنگام ضعف باگذشت و در هنگام غلبه خون آشام و شدید الانتقام بودند.
جنگ های اول صلیبی که در ابتدا به منظور جهاد با مسلمانان و نجات مزار حضرت مسیح(ع) برپاشده بود توسط مکر الکس اول -امپراطور وقت بیزانس- تبدیل به جنگ با دشمنان بیزانس شد. او به جای اینکه با استفاده از نیروی دریایی قوی خود صلیبیون را مستقیما به فلسطین برده و در آنجا پیاده کند صلیبیون را با کشتی وارد خاک سلجوقی ها کرد تا آنها را به جان یکدیگر بیاندازد.
پس از پیاده شدن در ساحل صلیبی ها در یک جلسه مشورتی گودفروا را به عنوان فرمانده کل قوا انتخاب کردند.
استعداد نیروی آنها در این زمان 100 هزار سوار و 500 هزار پیاده بود. این عده توسط گودفروا به چند دسته تقسیم شد و هر دسته تحت ریاست یک سرکرده و با یک بیرق مخصوص به راه افتاد.

محاصره و فتح قونیه

قلیچ ارسلان بیشتر قوایش را به قونیه فراخواند و منتظر ورود صلیبیون شد. پس از چندی صلیبیون پشت سرهم رسیدند و قونیه را از سمت خشکی محاصره کردند. شهر قونیه از سمت غرب و جنوب به دریاچه اسکاتیوس و از سمت شمال و شرق به کوه متصل بود.
قلیچ ارسلان با عده ای از سپاهیان برگزیده خود به قلب صلیبیون زد ولی در برابر تعداد زیاد دشمن کاری از پیش نبرد و در غروب آفتاب به زحمت خود را به قونیه رساند.
فردای آن روز دوباره قلیچ ارسلان دوباره به صف دشمن زد ولی در نهایت صلیبیون راه بازگشت او را به شهر بستند و او به طرف کوه های اطراف هزیمت کرد.(490ه.ق 1098م). باقی سربازان نیز به حصار شهر بازگشتند و هر زمان که صلیبیون به شهر نزدیک می شدند آنها را زیر باران تیر می گرفتند.
پس از چند روز محاصره یک روز مدافعین با تعجب دیدند که دریاچه پشت شهر پر از کشتی است. این کشتی ها کشتیهایی بودندکه به دستور امپراطور بیزانس برای اردوی صلیبیون آذوقه آورده بود ولی مسلمانان فکر کردند که این کشتی ها جنگی هستند. شهر دچار آشوب و هراس شد. مدفعان زن و فرزند قلیچ ارسلان را از راه مخفی فراری دادند ولی در میانه راه صلیبیون آنها را اسیرکردند.
توبونیت(فرمانده بیزانسی) به صورت پنهانی به اهالی شهر پیغام داد که اگر شهر را به او تسلیم کنند او از طرف امپراطور جان و مالشان را از دست صلیبیون نجات خواهد داد. اهالی این پیشنهاد را پذیرفتند و پرچم امپراطوری را بر فراز حصار شهر برافراشتند.
فردا صبح که صلیبیون به سمت حصارشهر بازگشتند بر روی باروی شهر سربازان بیزانس را به پاسداری دیدند و مجبور شدند از راهی که آمده اند بازگردند.
قلیچ ارسلان نامه ای به امپراطور بیزانس فرستاد و تقاضای آزادی زن و بچه اش را کرد و امپراطور هم به صلیبیون دستور داد تا این کار انجام شود.
اینهم مسیر حرکت اردوهای صلیبی از اروپا تا فلسطین
تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون اقا رضا بي صبرانه منتظر ادامه هستيم. icon_cool

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
راستش من هنوز نخوندم!ولی از قبی ها بگم:واقعا تو مباحث تاریخی تکین!! icon_cool

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سامان جان لطف داری ولی یادت باشه که من هم یه آدم هستم وامکان داره که اشتباه کنم.
نمونه اش هم همینجا می گم و قبلش از دوستان معذرت خواهی می کنم.
پایتخت سلجوقی ها یه شهری هستش به نام نیکائه یا نیقیه این شهر در حدود 1078 به تصرف سلجوقی ها دراومد و تقریبا نزدیک استامبول هستش ولی من اشتباها فکر کردم که پایتخت اونها شهر معروف قونیه هستش که تقریبا در جنوب ترکیه قرار داره. توی همان نقشه بالا نیکائه و قونیه رو می تونید به خوبی تشخیص بدهید.
یه نقشه هم می ذارم تا دوستان ببینند که محدوده حکومت سلجوقی ها در زمان آغاز جنگهای صلیبی چگونه بود:
پررنگه امپراطوری بیزانس بوده و کمرنگ قلمرو سلجوقیها . جای شمشرهم مکان های نبردهای بین این دو قدرت.
تصویر
اما ادامه داستان:
سقوط نیکائه در 19 ژوئن 1097 اتفاق افتاد و بعدش....

نبرد دریله

نیرنگ بیزانسی ها در فتح شهر نیکائه (بدون درنظر گرفتن منافع صلیبیون وبا استفاده از نیروی آنها) اسباب دلخوری سران صلیبی از امپراطور بیزانس شد. پس از عدم موفقیت صلیبیون در فتح پایتخت سلجوقیان، گادفری سپاه تحت فرمانش را به دو قسمت تقسیم کرد. بخش نخست را به ریاست بوهموند (از سران نورمنهای ایتالیا) به جلو فرستاد و خود با بقیه سپاه از دنبال وی به راه افتاد.
بوهیموند پس از چند روز راه پیمایی در کنار رود گورگون و نزدیک دریله با سپاه قیلچ ارسلان روبرو شد. او زنان و کودکان را پشت سپاه خود قرارداد و عده ای پیاده نظام برای محافظت آنها مستقر کرد. تانگرد را به ریاست جناح راست و رابرت (دوک نرماندی) را به ریاست جناح چپ برگزید و خود در مرکز سپاه قرارگرفت.(آرایش استاندارد قرون وسطی)
قلیچ ارسلان پس از حمله به صلیبیون عقب نشینی کرد و هنگامی که صلیبیان به دنبالش راه افتادند بازگشت و با تیراندازی آرایش سپاه آنها را بهم ریخت(روش جنگی سواران پارت در جنگ کاره). صلیبیون عقب نشینی کردند و سلجوقی ها راهی به پشت جبهه آنهایافته و زن و بچه صلیبیون را به اسارت بردند.
بوهیموند در میانه میدان نبرد با قلیچ ارسلان روبرو شد ولی نتوانست آسیبی به او برساند و چندتن از شوالیه هایش را از دست داد. در همین زمان رابرت به همراه تانگرد و ریچارد توانستند خود رابه اسرا برسانند و آنها را آزاد کنند. این امر آتش جنگ را تندترکرد تا جایی که صلیبیان فرارکردند.
در این اثنا گادفری با سپاهیانش سررسید. قلب سپاه را به ریموند و جناح چپ را به بوهیموند سپرد و خود در جناح راست جای گرفت. گادفری به مسلمین که در حال استراحت بودند ناگهان تاخت و سلجوقی ها که آماده نبردی دیگر نبودند به کوه های اطراف فرارکردند. (490ه.ق-اول اوت 1097)
گادفری پس از این واقعه دیگر جرات نکرد تا سپاهش را تقسیم کند و همه را یکباره به سمت فلسطین حرکت داد. سپاه صلیب یک بار دیگر در ماه سپتامبر با سلجوقی ها مصاف داد که باز هم برنده نبردشد.
قلیچ ارسلان از جلوی سپاه صلیب به راه افتاد و به هر دهی که می رسید آن را ویران می کرد و انبارهای آذوقه و باغ ها مزارع را آتش زده و قنات ها و چشمه ها را کور می کرد. گرمای هوای و فقدان آب و آدوقه کار را بر سپاه صلیبیون سخت کرد تا جایی که کارشان به مرده خواری و خوردن علفهای بیابان رسید.
سواران که اسبهایشان تلف شده بود اسباب خود را بر دوش کشیده و پای پیاده به راه افتادند تا درنهایت به حوالی مناطق ارمنی نشین آسیای صغیر رسیدند. شهرهای ارمنی نشین اغلب به سلجوقی ها باج می دادند تا امنیت آنها را حفظ کنند.
گادفری نخست تانگرد و سپس بالدوین برادرش را به سوی شهر طرسوس فرستاد. تانگرد وقتی به شهر رسید با استقبال مردم شهر روبرو شد و آنها پرچم او را بر فراز شهر برافراشتند. هنگامی که بالدوین با سپاه فرانسه از راه رسید از اینکه پرچم ایتالیا را بر فراز شهر دید دلخور شد و دستور داد تا پرچم ایتالیا را کنده و پرچم فرانسه را به جای آن نصب کنند. تانگرد ناراحت شد و نزدیک بود که بین دو سپاه جنگ درگیرد که کشیشهای شهر میانه را گرفتند و قرارشد که مردم شهر خودشان یک نفر را انتخاب کنند. مردم تانگرد را انتخاب کردند و بالدوین ناراحت شد و اهالی رابه بادناسزاگرفت. تانگرد با سوارانش از شهر خارج شد و بالدوین دستور داد تا دروازه های شهر راببندند.
شب هنگام یک دسته 300 نفری از ایتالیایی ها که قصد داشتند به تانگرد بپیوندند از راه رسیدند ولی بالدوین آنها را به داخل شهر راه نداد. آنها مورد شبیخون مسلمانان واقع شدند و همگی کشته شدند.
مردم از دست بالدوین ناراحت شدند و به نزد تانگرد برای عذرخواهی رفت و در آنجا با خشم ایتالیایی ها روبروش. بالدوین به راهنمایی یک ارمنی به سمت فرات رفت و به شهر اودسا(الرها) رسید.
اهالی شهر از بالدوین استقبال کردند و از حاکم شهر به نام تاودروس خواستند که او را به ولیعهدی خود برگزیند. بالدوین پس از این که جای پای خود را محکم کرد پدرناتنی خود را کشت و حاکم شهر شد ودر آن حوالی حکومتی برپاکرد. این حکومت به نام کنت نشین اودسا معروف شد و اولین حکومتی است که صلیبیون در آسیا تشکیل دادند.
تانگرد پس از عبور از کوه های طوروس در ماه اکتبر به نزدیک انطاکیه رسید. انطاکیه محاصره شد و تقریبا 9 ماه بعد سقوط کرد.
ضخامت دیوار انطاکیه به اندازه ای بود که یک کالسکه 4 اسبه می توانست از آن عبورکند. این حصار بوسیله 400برج احاطه شده بود و خندقی عریض به شکل نیم دایره 3 طرف شهر و رود عاصی طرف دیگر شهر را محافظت می کرد. انطاکیه به اندازه ای بزرگ بود که صلیبیان برای محاصره کامل شهر سربازان کافی در اختیار نداشتند.
در آن زمان باغیسان کوچکترین فرزند ملکشاه سلجوقی حاکم انطاکیه بود و باوجود کمی سن و سال در کشورداری و نظامی گری خبره بود.
مردم انطاکیه از دو ملت مسلمان و مسیحی تشکیل شده بودند و در برابر دشمنان با هم همکاری می کردند. در این جنگ (که مذهبی بود) باغیسان خیالش از جانب مردم مسیحی شهر مطمئن نبود. از این رو به مردم دستور داد که برای لایروبی خندقها و ساختن استحکامات در بیرون شهر همکاری کنند. قرار شد که یک روز مسلمانان و روز دیگر مسیحیان به این کار بپردازند. روز اول مسلمانان به خارج شهر رفتند و روز دیگر که مسیحیان برای کار به خارج از حصار شهر رفتند نگهبانان دروازه ها رابستند و باغیسان به ایشان گفت: همشهریان عزیز، شهر متعلق به شما است اما از شما تقاضا می کنم آن را موقتا به من واگذارکنید. اگر در جنگ فاتح شدم شما به سلامتی به خانه خود بازگردید و اگر مغلوب شدم شما خود انتخاب خواهید کرد. در ضمن زن و بچه شما اگر بخواهید به سوی شما فرستاده می شوند و اگر نخواهید تا پایان جنگ در حمایت شخص من خواهند ماند. مسیحیان ناگزیر از اطراف شهر پراکنده شدند ولی بعدا به اردوی صلیبیون پیوستند و درحالیکه زن وفرزندشان در میان مسلمانان بودند به نبرد با مسلمین پرداختند.

در ادامه محاصره انطاکیه را پیگیری می کنیم. پس فعلاخدانکهدار....

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون اقا رضا من نمي دونستم كه در جنگ هاي صليبي ايرانيان هم حضور داشتند ولي بي صبران منتظر رسيدن سپاه به اورشليم هستيم و بايد صليبيون پيروز شوند فكر كنم چون تو فيلم نشون داد كه اورشليم به دست مسيحيان افتاده.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
رضا جان شرمنده که دیر وارد بحث میشم. امتحانات بود و فرصت سر خاروندنم نداشتم. رضا جان تو این سیری که داری توضیح می دی من به نظرم اتفاق مهمی که قبل از سال 1097 اتفاق افتاده رو جا انداخته باشی یا شایدم زیاد مهم ندیدیش. . اتفاقی که که به نظرم مهم بوده . با اجازت برای اینکه مطلب کاملی باشه اون اتفاق رو بگم. البته اگه اشتباه بود یا تو سیری که داری توضیح می دی نیازی نبوده یا بعدا قرار بوده بگی بهم گوشزد کن. من با توجه به گذشت سالی این رو دیدم قرار نداده ایی. در سال 1071 جنگی بین مسلمانان با سپاهیان مسیحی امپراطوری بیزانس در ترکیه کنونی اتفاق افتاد که به «جنگ منزیکرت» نامیده شده است. در این جنگ مسلمانان بر سپاهیان مسیحی امپراطوری بیزانس پیروز شدند. ------ رضا جان در مورد پیتر هرمیت (پی یر معتکف) که بهش اشاره کردی. به نظرم او جزو اولین کسانی بود که هزاران کشاورز را سازماندهی و فرماندهی کرد که بعدا به اسم سپاه صلیبی مردمی معروف شدند. یعنی یه جورایی اولین سپاه صلیبیون رو اون تشکیل داد. در بیشتر متون از صلیبیون به نام پیروان پیتر هرمیت نام برده میشه.نقش پررنگی داشته. راستی در سال 1906 هنگامی که پیروان پیتر هرمیت که به اندازه کافی مجهز نبودند، به آسیای صغیر رسیدند از سوی مسلمان مورد هجوم قرار می‌‌گیرند. در همان سال، سپاهی از شوالیه‌ها و اشراف به‌عنوان اولین سپاه منظم صلیبی از «لوپویی» واقع در فرانسه، حرکت می کنند.می خواستم بدونم این سپاه جزو کدوم دسته از ان 4 تا دسته ایی بودند که نام بردی؟ باید جزو فرانسویا باشند. یه سوال دیگه هم داشتم. من چندین جا می بینم که از مسلمانان به عنوان سپاه ترکان مسلمان نام می برند نه مسلمانان.چرا؟ در ان زمان مگه سلجوقیان حاکم ایران نبودند ؟درسته که ترکمن بودند ولی ایرانی بودند و حاکم ایران و قلمرو انها یعنی قلمرو ایرانیان..پس چرا میگن ترکان مسلمان؟ منتظر بقیه ماجرا هستم icon_cool luftwaffe :oops:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
راستی یه چند تا عکس هم گفتم بذارم جالب شه icon_cool

تصویر

تصویر

تصویر




luftwaffe :oops:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
عكس اخري مربوط به فيلم kingdom of heaven به همه توصیه میشه این فیلم که محصول سال 2005 ببنید اورلاندو بلوم هم بازی کرده. icon_cool

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
هانس عزیز سلام. اون نبردی که گفتی اسمش نبرد ملازگرده و یکی از مهمترین نبردهای تاریخی از نظر نتیجه هستش. توی این نبرد نه تنها بیزانس جنگ رو باخت بلکه امپراطورش هم اسیر سلجوقی ها شد و اگر به نقشه آخرین پست نیگاه کنی تقریبا تمام خاک ترکیه امروزی رو بیزانس از دست داد. همون جور که گفتی این نبرد یکی از علل اصلی جنگهای صلیبی بوده و پاپ اوربان دوم توی اون مجمع به این شکست اشاره می کنه و از مسیحیان کمک می خواد. راستش من نمی خواستم خیلی توی تاریخ عقب برم وگرنه باید از روزی شروع می کردم که بیت المقدس توسط سپاه خلیفه دوم عمر(رضی الله عنه) فتح شد. اما سپاهی که شما بهش می گی سپاه مردمی من اسمش رو گذاشتم اردوی عوام. حق باشما است این پیتر یا پترس یا هرچی دیگه که اسمش بوده در تهییج مردم مخصوصا مردم فرانسه نقش بزرگی بازی کرد. ولی ناکث وقتی که مردم رو برد داد دم تیغ سلجوقی ها خودش در رفت و به سپاه دیگر صلیبیون پیوست. این سپاه دوم رو من اسمش رو گذاشتم سپاه سران و همین سپاه هستش که دست آخر اورشلیم را فتح کرد. این سپاه رو هم همون جور که گفتم از 4 دسته کلی تشکیل شده بود ولی فقط این 4 دسته نبودند واینها فقط دسته های بزرگ صلیبیون بودند. وقتی این سپاه راه افتاد به هر شهری که می رسید کلی از مردم به این سپاه می پیوستند و درکنار شوالیه ها و سران سپاه به سوی اورشلیم به راه می افتادند. این که می گن ترکان مسلمان راستش من دلیلش رو نمی دونم. من که تاریخ دان نیستم فقط علاقمند به تاریخ هست. بین این دوتا خیلی فرقه. مثه فرق یه فضانورد با یه نفر که علاقمند به فضانوردیه. به هر حال شاید به این دلیل بهشون می گفتند ترکان مسلمان که با ترکان مسلمان که در نواحی قزاقستان امروزی زندگی می کردند اشتباه نشوند. ممنونم از توجه ات. اگر نکته ای بود بازهم تذکر بده. ممنونت می شم. برنا جان از شما هم ممنونم. فعالا خداحافظ

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم

  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.