RezaKiani

ژنرال یاماشیتا؛ ببر مالایا

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

"تومویوکی یاماشیتا" ( 山下 奉文) در سال 1885 و در جزیره "شیکوکو"ی ژاپن به دنیا آمد. پدر او یک پزشک محلی بود. یاماشیتا در سال 1908 از آکادمی نیروی زمینی فارغ التحصیل شد و در سال 1916 وارد دانشکده جنگ نیروی زمینی شد. او در همان سال با دختر ژنرال بازنشسته ای با نام خانوادگی "ناگایاما" ازدواج کرد. یاماشیتا و همسرش هیچگاه بچه دار نشدند. یاماشیتا پس از اینکه سالهای 1919 تا 1921 را به عنوان وابسته نظامی ژاپن در وین گذارند به ژاپن بازگشت و به ستاد کل نیروی زمینی پیوست. در سال 1937 و زمانی که "منچوری" به اشغال ژاپن درآمد، یاماشیتا با درجه سپهبدی فرمانده ارتش ژاپن در مرز منچوری و شوروی سابق شد. در دورانی که دشمنی با غرب و چین تنها حرفی بود که در جامعه ژاپن خریدارداشت یاماشیتا اصرار داشت که ژاپن به معارضات خود با چین پایان دهد و با بریتانیا و آمریکا رابطه ای صلح آمیز برقرارکند. اما کابینه جنگ طلب ژاپن تنها به فکر گسترش حوزه نفوذ ژاپن بود و در نتیجه ژاپن را غرق در بحران جنگ با چین کرد.

گام اول؛ ببر گرسنه ناخنهایش را تیز می کند.

در دسامبر سال 1940 یاماشیتا به سرپرستی یک هیئت ویژه نظامی منصوب شد. این هیئت از طریق خط راه آهن روسیه برای بازدید از آلمان نازی و ایتالیا به اروپا رفت. او و همراهانش 5 ماه در این دو کشور بودند و از تمام تاسیسات نظامی و صنعتی این دو کشور دیدن کردند. یاماشیتا متوجه عقب ماندگی های ژاپن در صنایع نظامی شد. او پس از بازگشت در گزارشی ذکر کرد که با توجه به شرایط موجود، ژاپن باید حداقل 4 سال را صرف توسعه صنعتی خود کند و سپس با کشورهای غربی وارد جنگ شود ولی بازهم برای شنیدن حرفهای او در کابینه جنگ طلب ژاپن گوش شنوایی وجود نداشت. یکی دیگر از مطالعات یاماشیتا در اروپا بررسی کامل تاکتیکهای جنگ مدرن و مخصوصا حملات برق آسای ارتش هیتلر بود. یاماشیتا به همراه خود 200 متخصص نظامی آلمانی را به ژاپن آورد. کمی بعد، یاماشیتا پایه گذار حملات برق آسا در نیروی زمینی ژاپن و بزرگترین فرمانده این نیرو شد.

تصویر
ژنرال یاماشیتا ملقب به ببر مالایا

گام دوم؛ ببر گرسنه به داخل جنگل می خزد.

یاماشیتا در سال 1941 به فرماندهی ارتش بیست و پنجم منصوب شد و مامور شد که به حضور بریتانیا در شبه جزیره مالایا خاتمه دهد. در آن زمان متصرفات فرانسه در ویتنام به تصرف ژاپن درآمده بود و ویتنام سرپل نیروهای ژاپن درجنوب شرق آسیا محسوب می شد. ژاپن از تصرف مالایا 3 هدف عمده داشت. اولین هدف دسترسی به منابع طبیعی این کشور -خصوصا کائوچو- بود. هدف دوم این بود که مالایا به عنوان یک سکوی پرش برای حمله به هندوستان درآید. آخرین هدف ژاپن از اشغال مالایا، قطع کردن راه ارتباطی برمه بود که از طریق آن بریتانیا به نیروهای چینی کمک می رساند.

یاماشیتا در روز 8 دسامبر -یک روز پس از حمله غافلگیرانه دریاسالار "یاماماتو" به پرل هاربر- با یک حمله آبی-خاکی تهاجم خود را به مالایا آغاز کرد. ژاپنی ها در یک نقطه ساحل غربی مالزی و دو نقطه از ساحل غربی تایلند پیاده شدند. واحدهایی که در خاک مالزی پیاده شده بودند از کنار ساحل حرکتشان را به سمت جنوب آغازکردند. ژاپن قبل از تجاوز به مالایا امپراطوری تایلند را مجبور کرده بود که برای حمله به مالایا اجازه استفاده از خاک تایلند را به ارتش ژاپن بدهد.

درنتیجه این توافق، نیروهای ژاپنی که در تایلند پیاده شده بودند از دو سو به سمت مالایا سرازیر شدند. قسمتی از آنها با گذشتن از عرض شبه جزیره و حرکت به سمت غرب به شهر "آلورستار" حمله بردند و گروه دوم به مرکز مالایا یورش بردند. حال ببر مالایا چنگالهایش را -که 3 ستون جداگانه از نیروی زمینی ژاپن بودند- در پیکر شکارش فروکرده بود و آنها را از سمت شمال شبه جزیره مالایا به جنوب می راند.

تصویر
مسیر نیروهای تحت فرمان یاماشیتا از لحظه پیاده شدن در ساحل مالزی و تایلند تا زمان رسیدن به سنگاپور.

ژاپنی ها در ابتدا با مقاومت سپاه سوم ارتش هندوستان و چند گردان بریتانیایی روبرو شدند ولی توانستند به سرعت آنها را از یکدیگر جداکرده و وادار به تسلیم کنند.

نیروهای ژاپن در این مرحله از جنگ دارای چند برتری نسبت به مدافعین بودند. ژاپن کنترل آسمان منطقه را در اختیارگرفته بود، کهنه سربازان کارکشته ای داشت که در جنگ با چین تجربه رزمی زیادی اندوخته بودند و مهمتر از همه دارای نیروی زرهی بودند. در زمان آغاز حمله ژاپن به آسیای جنوب شرقی، متفقین حتی یک دستگاه تانک در تمامی منطقه نداشتند. این برتری ها به علاوه فرماندهی درخشان یاماشیتا سبب شد تا مدافعین بریتانیایی و دیگر متفقین آنها به سرعت مجبور به عقب نشینی شوند. یاماشیتا در تهاجم به تایلند و مالایا تاکتیکهای جنگ در جنگل را توسعه داد و توانست تنها در عرض 10 هفته نیروهای بریتانیا را از مالایا بیرون بریزد.

در روز 10 دسامبر حمله هوایی ژاپن به نبردناو "شاهزاده ولز" و رزمناو "ریپالس" منجر به غرق شدن پیشرفته ترین کشتی جنگی بریتانیا شد. این مصیبت بزرگترین شوک را برای مدافعین انگلیسی دربرداشت و روحیه آنان را کاملا درهم کوبید.

نیروهای ژاپنی حرکت خود به سوی جنوب را با 3 ستون جداگانه ادامه دادند. کوآلالامپور در روز 11 ژانویه سال 1942 سقوط کرد و مهاجمین به 200 کیلومتری شمال سنگاپور رسیدند. در روز 14 ژانویه مهاجمین به استان جنوبی "جوهرو" رسیدند و برای اولین بار مورد ضدحمله قرارگرفتند. سرلشکر "گوردون بنت" -فرماند لشکر هشتم استرالیا- باعث شد تا یاماشیتا عقب نشینی تاکتیکی کرده و سعی کند تا از پهلو به مدافعین حمله کند. در نبرد خونباری که روز پس از آن درگرفت تیپ ضعیف 45 هندی توسط حمله جناحی ژاپنی ها از هم پاشیده شد و تمامی فرماندهان آن کشته شدند.

هندی ها که داشتند ارتباط خود را با دیگر واحدها از دست می دادند با پشتیبانی واحدهای استرالیایی شروع به عقب نشینی کردند. هنگامی که مدافعین به پل "پاریت سولانگ" رسیدند آن را در دست ژاپنی ها دیدند. آنها زخمی های خود را برجای گذاشتند و افراد سالم به جنگل زدند تا بلکه بتوانند حلقه محاصره را بشکنند.

در روز 20 ژانویه یک تهاجم آبی-خاکی دیگر از سوی دریا آخرین خط دفاعی مدافعین را در معرض سقوط قرارداد. 7 روز بعد ژنرال "ویول" -فرمانده کل نیروهای متفقین در آسیا- دستور عقب نشینی باقیمانده نیروهایش را به جزیره سنگاپور را صادرکرد. در روز 31 ژانویه آخرین واحد متفقین به سنگاپور عقب نشینی کرد و پلی که سنگاپور را به خاک مالایا متصل می کرد پشت سر خود منفجر کرد.

در عرض کمتر از 2 ماه، 50000 نفر از سربازان متفقین کشته یا اسیر شدند و یاماشیتا با حملات برق آسای خود به آستانه سنگاپور گام نهاد. در آن زمان سنگاپور پس از هونگ کونگ دومین یاقوت قیمتی امپراطوری بریتانیا در شرق دور به حساب می آمد.

گام سوم؛ ببر بر روی طعمه اش می پرد.

بریتانیا به دلایل سیاسی در سال 1938 و قبل از آغاز جنگ جهانی دوم تصمیم گرفته بود که سنگاپور را به بزرگترین پایگاه دریایی جهان تبدیل کند و در این راه 400 میلیون دلار هزینه کرد. توپهای دریایی 15 اینچی مستقر شده در سنگاپور می توانستند هر جنبنده ای را تا شعاع 50 کیلومتری بندرسنگاپور نابود کنند. برای استراتژیستهای متفقین از دست رفتن سنگاپور به معنی از دست دادن کنترل اندونزی، استرالیا، نیوزلند و فیلیپین بود.

تصویر
توپ افسانه ای 15 اینچی مستقر در سنگاپور.

نیروی زمینی سلطنتی در دژ تسخیرناپذیر سنگاپور موضع گرفتند و منتظر تهاجم ببر مالایا شدند. به دلیل جنگلهای انبوه و غیرقابل عبوری که شمال جزیره را پوشانده بود مدافعین منتظر تهاجم نیروی دریایی ژاپن به همراه یک عملیات آبی-خاکی از سمت جنوب بودند ولی ببر گرینه مالایا که دست حریف را خوانده بود دم به تله نداد و برای فتح سنگاپور راه سخت تر را انتخاب کرد. یاماشیتا ضربه خود را از جایی وارد آورد که ژنرال "پرسیوال" انگلیسی انتظار آن را نداشت. در این مرحله از نبرد 36000 نفر از سربازان ژاپن در برابر 85000 نفر از نیروهای متفقین قرارگرفتند. توپهای 15 اینچی بندر برای مقابله با کشتی های جنگی دشمن به گلوله های ضدزره مجهز شده بودند و این گلوله ها برای مقابله با پیاده نظام کارایی را نداشتند.

تصویر
مسیر هجوم نیروهای یاماشیتا از دل جنگل به مدافعین میقر در شمال جزیره سنگاپور با فلش سیاه مشخص شده است.

یاماشیتا قبل از شروع نبرد اطلاعات مناسبی از موقعیت واحدهای مدافعین به دست آورده بود. در روز سوم فوریه آتشباری توپخانه و حملات هوایی ژاپن به سنگاپور آغازشد.

تصویر
ژنرال آرتور پرسیوال رقیب ببرمالایا

اولین موج حمله سربازان ژاپن در ساعت 8:30 روز 8 فوریه از جانب شمال غربی جزیره آغازشد. در نهایت، تهاجم هوا-زمینی به این نقطه موجب قطع شدن ارتباط بین دو تیپ استرالیایی شد. صبح فردا بیشتر مدافعین فرارکرده یا اسیر شده بودند. نبردهای هوایی در آن روز باعث شد تا از روز 9 فوریه دیگر هیچ هواپیمای متفقین نتواند بر فراز سنگاپور پرواز کند. هواپیماهای جدید ژاپنی برتری خود را بر هواپیماهای از مد افتاده متفقین به رخ می کشیدند.
در روز 9 فوریه 1942، حملات یاماشیتا از سمت جنوب غربی جزیره آغازشد و مدافعین تیپ 44 هند را به عقب راند. در ساعت 10 همان روز حمله لشکر گارد سلطنتی ژاپن به مواضع تیپ 27 استرالیا در شمال آغازشد. با وجود تلفات سنگینی که ژاپنی ها داشتند توانستند یک سرپل در جزیره به دست آوردند. اندکی بعد، تانکهای آبی-خاکی لشکر گاردسلطنتی ژاپن با عبور از آب به "کارانجی" هجوم بردند و توانستند تیپ بیست و دوم را دور برنند و لشکر یازدهم هند را از پایگاه دریایی جداکنند.

در روز 11 فوریه نیروهای ژاپنی مهمات و سوخت خود را به اتمام رسانده بودند و تنها یک فشار لازم بود تا آنها را با شکست مواجه کند. یاماشیتا که وضعیت وخیم سربازانش را دریافته بود تصمیم گرفت بلوف تاریخی خود را اجرا کند. او با ژنرال پرسیوال تماس گرفت و از وی خواست تا "از این مقاومت بی معنی و ناامید کننده دست بردارد."

ژاپنی ها توانستند انبارهای سوخت و مهمات مدافعین را در "بوکیت تیماه" بگیرند و ذخایر آب آنها را کنترل کنند. در روز 13 فوریه فرماندهان متفقین به ژنرال پرسیوال پیشنهاد دادند تا تسلیم شوند. در روز 15 فوریه مدافعین تمام ذخایر خود را به انتها رسانده بوند و پرسیوال به ناچار جلسه ای با افسران ارشد خود برگذارکرد. پرسیوال به مقرفرماندهی یاماشیتا رفت و درساعت 17:15 مدافعین تسلیم نیروهای ژاپنی شدند. این تسلیم بزرگترین تسلیم نیروهای بریتانیا در طول جنگ دوم جهانی و همچنین تمام تاریخ بوده است. سقوط سنگاپور بزرگترین شوک را برای متفقین درپی داشت. پس از دو ماه زد و خورد یاماشیتا با نیروهای بریتانیا و متحدینش در مالایا، او توانست در حدود 200000 نفر از سربازان دشمن را اسیر کند.

تصویر
15فوریه 1942ژنرال پرسیوال با به دست گرفتن پرچم سفید برای مذاکره به نزد ببر مالایا می رود.

تصویر
"تمام آنچه من از شما می خواهم بشنوم تنها یک کلمه است؛ بله یا خیر." با این جمله یاماشیتا از پرسیوال تقاضا می کند که بدون قید و شرط تسلیم شود. پرسیوال دست به دهان برده و به میز می نگرد.

سربازان تحت فرمان یاماشیتا دست به جنایات جنگی زیادی در سنگاپور زدند. بعضی اعتقاد دارند که ببر مالایا شخصا مسئول این جنایات بوده است و برای جلوگیری از آنها کاری انجام نداده است اما تعدادی نیز اعتقاد دارند که او افسری که دستور این کشتارها را صادرکرده بود اعدام کرد و شخصا از بازماندگان معذرت خواست.

گام چهارم؛ ببر را به کنامش تبعید می کنند.

اما این پیروزی برای ژنرال یاماشیتا پایانی بیش نبود. "توجو" -نخست وزیر وقت ژاپن- و تعدادی دیگر از افسران بلندپایه ارتش امپراطوری به محبوبیت یاماشیتا در بین دیگر نظامیان و مردم حسادت می ورزیدند و او را در سال 1942 به عنوان مسئول آموزش تاکتیکهای جدید رزمی به منچوری فرستادند. دلیل ستاد کل برای این جابجایی آن بود که درگیریهای مرزی با شوروی سابق ممکن است که به یک جنگ تمام عیار تبدیل شود و در این شرایط خطیر که ژاپن درگیر جنگ زمینی با چینی ها است باید که بهترین افراد ارتش امپراطوری در منچوری خدمت کنند. البته این امر بهانه ای بیش نبود چرا که هیئت حاکمه ژاپن قبل از تعرض ژاپن به آسیای جنوب شرقی با استالین پیمان عدم تعرضی به مدت 5 سال امضا کرده بود. با وجود برخی درگیری های مرزی با روسها در ناحیه منچوری، هر دو طرف با خویشتن داری سعی می کردند از رویارویی نظامی کامل با یکدیگر جلوگیری کنند. یاماشیتا تا سال 1944 در منچوری ماند.

گام پنجم؛ توان ببر زخمی به انتها می رسد.

پس از اینکه ورق جنگ به ضرر ژاپن برگشت و آمریکایی ها به سمت فیلیپین خیز برداشتند ستاد کل ارتش به یاد ببر مالایا افتاد و او را پس از ارتقا درجه برای جلوگیری از سیل آمریکایی ها به فیلیپین فرستادند اما دیگر کسی در ژاپن یارای مقاومت دربرابر این سیل را نداشت.

تصویر
ژنرال داگلاس مک آرتور فرمانده نیروهای آمریکایی درنبردهای اقیانوس آرام درحال پیاده شدن در ساحل لیت به همراه افراد ستادش.

یاماشیتا در روز 11 اکتبر1994 وارد فیلیپین شد و در اولین گام سعی کرد که وضعیت 262000 سرباز ارتش چهاردهم ژاپن را سروسامانی بدهد و آنها را در 3 موضع دفاعی مستقر کند. در روز 17 اکتبر 1944 آمریکایی ها با 701 فروند کشتی به جزیره "لیت" حمله کردند و 3 روز بعد توانستند نیرویی به استعداد 4 لشکر را در شرق آن جزیره پیاده کنند. در روز 31 دسامبر همان سال با سقوط لیت ژاپن یکی از بزرگترین پایگاه های دریایی و هوایی خود را در مرکز مجمع الجزایر فیلیپین از دست داد.

در روز 15 دسامبر و در جریان کشاکش نبرد لیت، آمریکایی ها درجزیره "میندرو" -درجنوب مانیل و نزدیکی آن- پیاده شدند. در روز 9 ژانویه 1945 نیروهای آمریکا در جنوبی ترین نقطه خلیج "لینگاین" در جزیره "لوزان" -که بزرگترین و اصلی ترین جزیره در میان جزایر فیلیپین است- نیرو پیاده کردند. 175000 سرباز آمریکایی در عرض 20 روز توانستند خود را به 40 مایلی شمال غربی مانیل برسانند.

از دیگر سو، طی دو عملیات آبی-خاکی دیگر "مک آرتور" شروع به پیاده کردن نیرو در جنوب مانیل و شبه جزیره "باتاآن" کرد. بدین سان، مانیل از دو سو تحت فشار قرارگرفت. ارتش چهاردهم یاماشیتا به پشت کوه هایی که در میانه جزیره لوزان سربرآورده بودند عقب نشست و مانیل را تخلیه کرد اما دریابان "سانجی ایوابوچی" به همراه 16000 ملوان خود دوباره مانیل را تصرف کرد. ایوابوچی بر خلاف دستور یاماشیتا شهر را به میدان نبرد تبدیل کرد و در اثر اقدامات او 100000 غیرنظامی فیلیپینی جان باختند. عاقبت مانیل در سوم مارس سقوط کرد. آمریکا در عملیات حمله به فیلیپین 10 لشکر و چند هنگ مستقل را بکارگرفت که از مجموع سربازانش درشمال آفریقا و ایتالیا بیشتربود.

تصویر
یاماشیتا در جلسه بازجویی.

تصویر
یاماشیتا در دادگاه نظامی درمیان وکلای مدافع اش.

یاماشیتا 50000 سربازی را که برایش باقیمانده بود در "کینانگان" جمع کرد و سعی کرد تا با تاکتیکهای تاخیری جلوی پیشروی بیشتر ارتش مک آرتور را بگیرد اما حقیقت این بود که او دیگر هیچ شانسی برای موفقیت نداشت. در این مرحله از جنگ، دریا و آسمان در اختیار آمریکایی ها بود واو نه می توانست به خاک ژاپن عقب نشینی کند و نه کمکی از ژاپن دریافت کند. با اینهمه، او تا زمانی که امپراطور در رادیوی توکیو فرمان تسلیم بدون قید و شرط ژاپن را به ارتش این کشور صادرکرد در برابر مهاجمین آمریکایی مقاومت کرد. پس از آن، یاماشیتا خود و نیروهایش را به ژنرال "آرتور پرسیوال" و ژنرال "جوناتان واین رایت" تسلیم کرد. او برخلاف بیشتر امرای ژاپنی خودکشی نکرد و دراینباره گفت:" اگر من خودکشی می کردم چه بسا که فرد دیگری را به جای من به محاکمه می کشیدند و مجازات می کردند." در نهایت، آخرین عملیاتی که یاماشیتا رهبری کرد به قیمت جان 336000 سرباز ژاپنی تمام شد.

آخرین گام؛ ببر بر زمین می افتد.

پس از پایان جنگ، یاماشیتا در دادگاه جنایات جنگی آمریکایی ها محاکمه شد. اتهام اصلی او قتل عام مردم غیرنظامی فیلیپین بود ولی در اصل بریتانیایی ها که خاطره شکست تحقیرآمیز سنگاپور را از یادنبرده بودند به پسرعموهای خود فشارمی آوردند که یاماشیتا را محاکمه کنند. آش به قدری شور شده بود که "ویلیام اوداگلاس" -قاضی دیوان عالی آمریکا- درباره این محاکمه گفت:" کارهایی را که اینها کردند -هرچه که باشد- نامش را نمی توان عدالت گذاشت." بسیاری ببر مالایا را بیگناه می دانستند. آنها می گفتند که در زمان قتل عام مانیل فرمانده نیروهای ژاپنی در مانیل بر عهده دریابان ایوابوچی بوده است. به علاوه، یاماشیتا به دلیل نابود شدن شبکه مخابراتی اش توسط آمریکایی ها عملا نمی توانسته است بر نیروهایش فرماندهی موثری اعمال کند.
پس ازپایان محاکمه درخواست بخشودگی یاماشیتا برای پرزیدنت "ترومن" فرستاده شد اما او پای خود را از ماجرا کنارکشید و تصمیم گیری را به دادگاه نظامی واگذارکرد.

یاماشیتا در 23 فوریه 1946 و در یک اردوگاه اسرا در نزدیک مانیل به دارآویخته شد تا شیرپیر استعمار نفسی به راحتی بکشد. آخرین سخنان یاماشیتا قبل از اعدام این چنین بود:

" همانگونه که در دادگاه عالی مانیل نیز گفتم، من از تمام توانم استفاده کردم و پس از مرگ به خاطر اعمالی که انجام داده ام در برابر خدایان شرمسار نیستم. اما اگر شما اصراردارید که من هیچ کنترلی بر ارتشم نداشتم باید بگویم که پاسخی برای شما ندارم چرا که این طبیعت من است. حال، دادگاه جنایات جنگی در مانیل برپا شده است و من آرزو دارم که از لطف شما برخوردارشوم. من می دانم که شما همیشه قضاوتی بردبارانه و حق مدار دارید. هنگامی که من در مانیل بازجویی می شدم رفتار خوبی با من می شد. این رفتار ناشی از طبیعت پاک افسران شما بود که همیشه سعی داشتند از من حفاظت کنند. من حتی پس ازمرگ هم خوبی های آنها را ازیاد نخواهم برد. من از جلادانم شرمسار نیستم. از خدایان برایشان طلب برکت می کنم. لطفا تشکر من را به وکلای مدافعم برسانید."


منبع مجله جنگ افزار
نویسنده رضاکیانی موحد
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم