Jahandar

نادر شاه افشار

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

نادر شاه به نقل از ویکی پدیا

نادرشاه افشار، رئیس ایل افشار و بنیانگذار دودمان افشاریه بود که دوازده سال بر ایران حکومت کرد. پایتخت وی شهر مشهد بود. او از مشهورترین پادشاهان ایران پس از اسلام است.

پیش از پادشاهی

نادرشاه افشار در سال 1066ه.ش در ایل افشار در درگز در شمال خراسان به دنیا آمد. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‏شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.

نام اصلی او نادرقلی بود و هنوز به 18 سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبکهای خوارزم به اسارت آنها در آمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را نادرقلی بیگ نامید.

در این هنگام افغان‌ها به رهبری محمود افغان اصفهان را تصرف کرده بودند و شاه سلطان حسین صفوی را به قتل رساندند. با سقوط اصفهان و قتل شاه سلطان حسین، پسر او به نام شاه تهماسب دوم صفوی که از اصفهان به قزوین گریخته بود خود را پادشاه ایران خواند(1135 ه.ق) ولی حکام نواحی گوناگون کشور حاضر به اطاعت از او نشدند. محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت می‌کرد کمی بعد بدست پسر عمویش به نام اشرف افغان به قتل رسید(1137 ه.ق). همزمان با این اوضاع و احوال نادر که از میزان نفوذ خاندان صفوی در میان مردم آگاه بود، به شاه تهماسب دوم پیوست و سردار سپاه او شد(1139 ه.ق.). سپس خراسان را به تصرف خود در آورد.

فئودال بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت گیری نادرقلی بیگ شد ولی نادر در سال 1726 پشتیبانی شاه طهماسب صفوی و فتحعلی خان قاجار (پسر شاه قلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرده توانست ملک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان بر پا نماید. شاه طهماسب نیز، نادر قلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و پس از آن نادر نام خود را به طهماسب قلی تغییر داد. سال بعد او مناسباتش با شاه طهماسب را قطع کرده و بعد از سرکوب چند ایل ترک و کرد به حکمرانی کامل خراسان می‌رسد. آنگاه برای به قدرت رساندن شاه طهماسب با افغانها وارد جنگ شده در 1729 رییس افغانها یعنی اشرف افغان را در مهماندوست در نزدیکی دامغان(طی نبرد دامغان) و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد و سپس در تعقیب وی، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و قبایل این دیار را مطیع نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان‌ها به پایان رسید(1142 ه.ق).


سپس با دشمنان خارجی وارد جنگ شد و روسها را از شمال ایران راند، اما در زمان جنگ با عثمانیها که غرب ایران را در اشغال داشتند متوجه شورشی در شرق ایران شد و جنگ را نیمه کاره رها کرده به آن سامان رفت. شاه تهماسب صفوی به قصد اظهار وجود دنباله جنگ وی را با عثمانیان گرفت که به سختی منهزم شد.

در سال 1145 ه.ق. به دنبال یک قرارداد میان شاه طهماسب و دولت عثمانی که بخشی از آذربایجان را به آن دولت وا گذار می‌کرد، نادر رهبران ایلها را که پشتیبان صفویه بودند در یک جا جمع نمود و با یاری آنها طهماسب را از شاهی برکنار گردانیده پسر خردسالش به نام عباس(شاه عباس سوم) را به جانشینی برگزید و خود را نایب السلطنه نامید. اما در واقع قدرت اصلی در دست نادر بود. نادر شاه در عرض دو سال کل آذربایجان و گرجستان را از عثمانیان پس گرفت و عثمانیان را به سختی شکست داد.

پادشاهی نادر

در سال 1148 قمری نادرشاه کلیهء حکمرانان و کدخدایان ایران را در دشت مغان جمع کرد (بالغ بر 20000 نفر). او در شورای دشت مغان اعلام کرد که وظایف خود را انجام داده و تصمیم به استراحت و کناره‌گیری از کارها دارد. بزرگان کشور که می‌دانستند او باطناً مایل به سلطنت است، وی را به سلطنت پذیرفتند. بدین ترتیب شاه عباس سوم صفوی از شاهی برکنار شده و حکومت سلسلهء افشار با پادشاهی نادر آغاز شد. نادر اندکی بعد در 1148 ه.ق. تاجگذاری نمود. شاعری به نام قوام الدین، ماده تاریخ تاجگذاری وی را «الخیر فی ماوقع» سرود که بر روی سکه‌های دوره افشاریه نیز منقوش گردید.

او برای 12 سال پادشاهی کرد و در این مدت دائماً به لشکرکشی به نواحی گوناگون مشغول بود و در این مدت توانست بحرین، قندهار، خوارزم، بخارا و بسیاری نواحی دیگر را که برای سال‌ها از ایران جدا شده‌بود به ایران بازگرداند. مهم‌ترین فتح او فتح هندوستان بود.

افغان‌های یاغی پس از گشایش قندهار به دست نادر، به دهلی گریخته بودند. نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا 800 نفر) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و در جنگ کَرنال هندوستان را شکست داده و دهلی پایتخت آن را تصرف کرد. سپس 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند. در این جنگ بیش از سی هزار نفر کشته شدند. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه گذاشت. غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشترین درآمد سالانهء دوران صفویه برآورد شده‌است. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس و کره جواهرنشان شهرت دارند. نادر شهریار توانای ایران به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. نادر شاه توانسته بود با آموزش‌های رزمی سنگین و کارآمد ارتش خود رابه یک جنگ افزار رعب آور برای دشمن تبدیل کند. با حمله نادر به هندوستان زمینه تضعیف و انقراض امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان را فراهم کرد و پس از مدتی دولت انگلستان توسط کمپانی هند شرقی بر این کشور استیلا یافت.

نادر شاه در اواخر عمر تغییر اخلاق داد و پسر خود رضاقلی میرزا را کور کرد. سپس، از کار خود پشیمان شده برخی از اطرافیان خود را که در این کار آنها را مقصر میدانست کشت. لازم به گفتن این نکته میباشد که همواره پزشکی فرانسوی در رکاب نادر شاه بود که بنا به عقیده‌ای امکان وجود دسیسه از جانب او نیز میرود.

او برای تامین هزینه‌های جنگ‌های خود مجبور بود تا مالیات‌های گزافی از مردم بگیرد، به همین دلیل شورش‌هایی در جای‌جای کشور روی می‌داد ولی زمانی که نادر برای رفع یکی از این شورش‌ها به خراسان رفته بود جمعی از سردارانش شبانه به چادر وی حمله کردند و اور ا به قتل رساندند.

کارنامه نادر

در زمانی که صفویان با هجوم افغان‌ها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود، عثمانی‌ها ازغرب و روسها از شمال و اعراب از جنوب و ترکمانان از شرق به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر وضعیت حاکمیت ایران را به‌سامان نمود. بعد از نادر، کریمخان (از سرداران نادر) که از طایفه زند بود به قدرت رسید و حکومت بازماندگان افشار محدود به خراسان شد و کریمخان این منطقه را به احترام نادر که او را ولی نعمت خود می‌دانست در اختیار جانشینانش باقی گذاشت.

نادر از فرمانروایانی بود که برای آخرین بار ایران را به محدوده طبیعی فلات ایران رسانید و با تدارک کشتی‌های عظیم جنگی، کوشید تا استیلای حقوق تاریخی کشور را بر آب‌های شمال و جنوب تثبیت کند.

با افول دولت نادری، سرزمین پهناور فلات ایران که پس از مدت‌ها به زیر یک درفش درآمده و رنگ یگانگی پذیرفته بود، از هم پاشید.

ایران در دورهء نادر

در عهد نادر دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی سرکوب شدند و کشور اندکی از قدرت گذشتهء خویش را در حفاظت از مرزها و اعمال قدرت یک حکومت مقتدر مرکزی بر تمام وطن، بازیافت. ترکمانان وازبکان به ماوراءالنهر عقب‌نشینی کردند.

بناهایی که به دستور نادر در مشهد بنا شده‌اند نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند.

در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه می‌شد.نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و باردگیر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت. شهرهای ایرانی در دوره نادر به شرح زیر بودند: جمهوری آران یا آذربایجان، ترکمنستان، افغانستان، بلوچستان (پاکستان)، گرجستان، داغستان، ارمنستان، بحرین، قطر، کشمیر و غیره.

جانشینان نادر

نادر زمینه را برای جانشینی مناسب از بین برد. وی بسیاری از اطرافیان خود را از پای درآورد. پس از مرگ وی سرداران او نیز در گوشه و کنار علم استقلال بر افراشتند؛ کریمخان زند وکیل الرعایا در شیراز، احمدخان ابدالی در افغانستان، آزادخان افغان در آذربایجان و حتی محمد حسن خان قاجار در مازندران شروع به حکومت کردند. در خراسان نیز علیقلی‌خان افشار (برادرزاده نادر) بسیاری از اولاد و خانواده نادر را قتل عام کرد و خود را «عادلشاه» نامید و شروع به حکومت کرد. وی که مردی خونریز و عیاش بود، محمدحسن خان قاجار را شکست داده، پسرش آقامحمد خان را مقطوع‌النسل کرد. اما سرانجام توسط برادر خود ابراهیم خان، کور و سپس کشته شد. نوه نادر، به نام شاهرخ میرزا را به قدرت رساندند. یکسال بعد، او نیز مخلوع و کور شد، اما دوباره به قدرت رسید و با حیله و نیرنگ شاه سلیمان ثانی (از خاندان صفوی که مورد احترام عموم بود) از پای درآمد. شاهرخ نابینا چهل و هشت سال سلطنت کرد، اما فقط بر خراسان. همان گونه که ذکر شد این سلطنت در واقع به مثابه صدقه‌ای بود از طرف کریم خان به بازماندگان نادر. پس از مرگ کریم خان، آقامحمدخان به قدرت رسید و به خراسان حمله کرد و شاهرخ را با شکنجه کشت. نادر میرزا فرزند شاهرخ، پدر پیر و نابینا را در دست خونخواران قاجار رها کرد و به افغانستان گریخت و در زمان فتحعلی شاه ادعای سلطنت کرد که دستگیر و کور شد. زبانش را بریدند و او را کشتند. بدین سان آخرین مدعی سلطنت از خاندان افشار از میان برداشته شد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/نادرشاه_افشار#cite_note-0

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
متاسفانه برخی بی محابا به گذشته و هویت تاریخی و کسانی که بخش زیادی از مردم ایران دوستشون دارند میتازند . یکی از اونها که جدیدا مورد هجمه قرار گرفته همین جناب نادر شاه افشار هست ! به نظر من برخی مردم ما برخی چیزها رو از جهت درست نگاه نمیکنند . وقتی صحبت از نادر میشه میگن پسرشو کشت ، به هند تجاوز کرد و غنائم آورد ، به دیگر مناطق لشکرکشی کرد و خیلیها رو کشت . اما اغلب نمیگن که در اون زمانی که نادر دست به لشکر کشی میزد ایران در شرایط کاملا نابسامانی به سر میبرد . هر کسی در گوشه ای از خاک ایران برای خودش بیرق حکومت خودمختار بالا برده بود و مملکت ایران چندین تکه شده بود . همین جناب نادرشاه که از دید بعضی خونریزی بیش نیست ! با اون لشکر کشیهاش مملکت رو متحد کرد و حداقل در دوران حکومت خودش جلوی تجزیه رو گرفت . و طبق متنی که در بالا گذاشتم خیلی از بخشهای ایران رو که در گذشته از ایران جدا شده بودند به ایران بازگرداند . چرا از این دید به اعمال نادرشاه نگاه نمیکنند ؟؟؟؟ چند سال پیش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ! شروع به پخش سریالی نمود با نام "افسانهء عقابهای مبارز" ساخت کشور چین . پس از اینکه چند قسمت از اون سریال پخش شد به ناگاه و بدون سر و صدا ! پخش اونرو قطع کردند و بجاش شروع به پخش سریال دیگری نمودند !!! موضوع از چه قرار بود ؟ پس از پخش چندین قسمت معلوم شد که شخصیت اصلی داستان مغولها بودند ( از جمله تموچین یا همون چنگیز خان مغول ) که در فیلم انسانهای خوبی نشون داده میشدند . اونطور که معلوم بود پس از پخش چندین قسمت از اون سریال عده ای اعتراض کرده بودند که چرا این سریال رو که مغولهای وحشی رو انسانهای دوست داشتنی نشون میده پخش میکنید ! و به همین خاطر هم پخشش قطع شد ! اما سوالی پیش میومد که چرا چینیها یک همچین فیلمی ساختند ؟؟؟ جنایاتی که مغولها در چین کردند اگر بیش از جنایات اونها در ایران نبوده کمتر هم نبوده . پس چرا اینها میان سریالی رزمی میسازند و مغولها رو بقولی گوگوری مگوری نشون میدن ؟!!! یکی از دوستان که علاقمند به فرهنگ چین بود و کمی هم از چینی سر در می آورد در فرومهای چینی این موضوع رو مطرح کرد و کاشف به عمل اومد که مردم چین برخلاف اونچه که ما فکر میکنیم از مغولها بدشون نمیاد !!!!!!!! نه تنها بدشون نمیاد که خوششون هم میاد ! چرا ؟! حرفشون اینه که زمانیکه مغولها چین رو تصرف کردند در چین مانند خیلی دیگر از حکومتهای آنروز آسیا اغتشاش و شورش برپا بوده و در هر منطقه و در هر شهری عده ای ادعای استقلال طلبی و خودمختاری کرده بودند و چین داشت میرفت که چندین تکه بشه و از هم بپاشه اما مغولها علیرغم جنایات فراوانی که کردند از تجزیهء چین جلوگیری کردند و اون رو دوباره بصورت یک چین واحد و یکپارچه در آوردند و تمام کسانی رو که ادعای خودمختاری میکردند سرکوب کردند . نتیجش این شد که چین امروز با بیش از 9 میلیون کیلومتر مربع همچنان یکی از بزرگترین کشورهای دنیاست . عین همین امر در مورد ایران اتفاق افتاد . پس از حملهء اعراب به ایران و از هم پاشیدن حکومت مرکزی کشور ایران دچار اضمحلال و از هم پاشیدگی شد و حکومتهای ملوک الطوایفی در جای جای این مرز و بوم سربرآوردند . اما مغول ها به ایران حمله کردند و تمام این حکومتها رو سرکوب کردند و تمام مناطق ایران رو دوباره یکپارچه کردند و حکومت اونو به یکی از خودشون سپردند . و اگر ایرانیها قدر این موقعیت رو میدونستند امروزه حسرت تکه تکه شدن خاکشون رو نمیخوردند . اما نه تنها از موقعیت پیش اومده استفاده نکردند بلکه اندکی پس از مرگ نادر به ناگاه هر چه او ساخته بود فرو ریخت !!! حتی در تاریخ معاصر تنها در چند سال بیش از 3 میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شد ( دو برابر مساحت فعلی ایران تنها در قراردادهای آخال و گلستان و ترکمانچای جدا شد ... ). و امروز شاهد هستیم که مناطق جدا شده از ایران از ناامن ترین و پر هرج و مرجترین نقاط دنیا هستند که هر چندوقت یکبار یا دچار جنگ داخلی میشن و یا اجنبیها اونها رو اشغال میکنند ... و در اکثر این سالها مردمان ایرانی آن سرزمینها در بدبختی به سر میبردند ... از جمله افغانستان و گرجستان . من این نتیجه رو میگیرم که امثال نادرشاه در حد و توان خودشون کاری که باید میکردند برای این مملکت کردند . که البته حد و توانشون دهها و صدها برابر من و امثال من که تنها ادعا داریم بوده . وگرنه قادر به انجام همچون کارهایی نبودند . مشکل از افرادی بوده که پس از اونها روی کار اومدند و عرضه و توان و صلاحیت نگهداری اون دستاوردها رو نداشتند . نمونهء این داستان رو امروزه هم شاهد هستیم ... در ادامه هم سعی میکنم مطالب دیگری که در اونها صحبتی از نادر شاه شده رو قرار بدم تا شاید دیگر دوستان و خودم تنها با اندکی از تاریخ این مملکت آشنا بشیم .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوست من. داستان «افسانه عقاب‌هاي مبارز» اصلاً اينطوري كه فرمودين نبود. شايد به اين دليله كه تنها قسمت‌هايي از اين فيلم رو ديدين. تا اونجايي كه تلويزيون پخش كرد، عين تاريخ بود. چنگيز، تنها خاني بود كه اقوام پراكنده‌ي مغول رو كه دائماً در حال جنگ با هم و قتل و غارت بودن و همگي هم در بدبختي زندگي مي‌كردن رو متحد كرد. براي اولين بار، در نبردها، به سربازاش غنيمت داد و براي اولين بار در مغولستان قانون نوشت (ياسا). تا اونجايي كه شما ديدين، تلاش چنگيز براي جمع كردن اقوام مغول بود كه كاملاً هم مستند نشون داده شد و همه چيز درست بود. اما از قسمت دوازدهم به بعد كه تلويزيون عزيز گذاشت تو كاسه‌مون، داستان عوض مي‌شه. يعني بي‌خيال چنگيز جون مي‌شن و مي‌رن سراغ لاووله‌هاي گواجينگ و رونگار و باقي داستان. البته از قسمت 38 اينطورا كه گواجينگ دوباره برمي‌گرده به مغولستان، ادامه‌ي چنگيزخان رو مي‌رن و نشون مي‌دن كه اين آدم مهربون براي مردمش، در برابر بيگانگان چقدر وحشي‌گري مي‌كنه! حتي تسخير ايران و حمله‌اش رو نشون مي‌دن و ترفندهايي كه مي‌زنن و كشتاري كه تو شهر راه مي‌اندازن. پس بهتره زود قضاوت نفرمايي. اگه دوست داشتي، آدرست رو بده، برات فيلمش رو مي‌فرستم. راستي! اگه فيلم‌بين هستي، فيلم Mongol رو گير بيار. فيلم خوش‌ساختي هست. درمورد زندگي چنگيز و چگونگي به قدرت رسيدنش هست. همين چيزايي كه تو اول افسانه عقاب‌هاي مبارز نشون مي‌ده رو اون‌جا هم نشون مي‌ده؛ ولي كامل‌تر و جذاب‌تر. ديدنش ارزش داره. اونم تا سر به قدرت كامل رسيدن چنگيز و تبديل شدن تموچين به چنگيز خان هست.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ترس دولت روسيه از نادر شاه:
بدون جنگ از همه دعاوي خود گذشت و از همان راهي كه آمده بود باز گشت


21 ژانويه سال 1732دولت روسيه طبق يادداشتي كه در رشت به نماينده دولت ايران تسليم شد مفاد قرارداد سال 1724 خود با دولت عثماني را كه به امضاي پتر يكم و سلطان عثماني رسيده بود كان لم يكن و بلااثر اعلام داشت. طبق اين قرارداد كه با ظهور نادر و از ترس او لغو شد، دولتين روسيه و عثماني با سوء استفاده از ضعف ايران به سبب جنگ داخلي (تصرف اصفهان به دست قندهاري ها) توافق كرده بودند كه سراسر غرب ايران ــ از گرجستان تا خوزستان ــ به عثماني و نواحي ساحلي شمال ايران ــ از حاجي طرخان تا استراباد ــ به روسيه تعلق داشته باشد. پتر يكم تزار روسيه چند روز پس از امضاي اين قرار داد درگذشته بود.
در سال 1724 دولت عثماني هنگامي كه شنيد كه پتر يكم امپراتور روسيه با 45 هزار سرباز و صدها توپ در حاجي طرخان مستقر شده و قصد راندن به جنوب و رساندن خود به آبهاي اصطلاحا گرم اقيانوس هند را دارد كه هدف نهايي اوست پيشنهاد انعقاد آن قرارداد را داده بود كه ميان دو كشور برسر ايران كه اوضاع مبهمي داشت درگيري روي ندهد و به علاوه، روسها طمع به غرب ايران نكنند. پتر يکم با اين پيشنهاد موافقت كرده بود.
جانشينان پتر پس از اطلاع از ظهور نادر و قلع و قمع قندهاري ها و عقب راندن عثماني و بركنار كردن طهماسب دوم شاه صفوي، حساب كار خود را كردند و ضمن لغو يكجانبه قراردادي كه باعثماني امضاء كرده بودند از همه دعاوي خود دست برداشتند و دستور بازگشت نيروها را صادر كردند.
باوجود لغو اين قرار داد و باز گرداندن نيروها، روسيه در بيرون بردن باقيمانده واحدهاي نظامي خود از بادكوبه (باكو) تعلل مي ورزيد كه نادر دو سال بعد عازم داغستان شد و روسها با شنيدن اين خبر به واحدهاي باقيمانده در دژ بادكوبه دستور تخليه و بازگشت فوري دادند و شتاب در اين كار به قدري زياد بود كه سربازان روس تعدادي از توپهاي خود را برجاي گذارده بودند.
اسناد آرشيو «سن پترز بورگ» نشان مي دهد كه به تزار وقت روسيه (جانشين پتر يکم) گزارش كرده بودند كه اگر نادر از منطقه دربند قفقاز عبور كند به تصرف روسيه قانع نخواهد شد و تا اروپاي مركزي پيش خواهد راند.

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=21&GM=1#950

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
گزارش جالب و مهم ديدار فرستاده تزار روسيه با نادر شاه

15 فوريه سال 1742 تزار روسيه و مشاورانش گزارش « كالوشكين » نماينده اعزامي به ايران را از ملاقاتش با نادر شاه به دقت بررسي كردند. نادر 15 ماه مه سال 1741 هنگام عبور از راه جنگلي سواد كوه ( مازندران ) با شليك گلوله از داخل جنگل به سويش مورد سوء قصد قرار گرفته بود و اين رويداد عميقا بر روحيه اش اثر گذارده بود. نادر پس از اين
تير اندازي كه صدمه اي هم به او وارد نساخت ماهها در تهران كه شهركي خوش آب و هوا بود اقامت كرد و در همين جا «كالوشكين» موفق به ديدار او شد. كالوشكين در گزارش خود كه در آرشيو سن پترز بورگ محفوظ است نوشته بود:
ملاقات با نادر بسيار دشوار بود . وي چنان از باده پيروزي سرمست است كه صريحا مي گويد كه اگر اراده كند؛ با يك حركت كره زمين را مسخر خواهد كرد.نادر مردي نظامي است و نمي توان روي تعهدات سياسي او حساب كرد. او با عثماني خوب نيست و با ما هم قلبا خوب نخواهد شد. خيلي دشوار است كه بشود با او وارد يك معامله سياسي شد ، زيرا او براي هر مسئله اي راه حل نظامي را ترجيح مي دهد. او عاشق شمشير درخشان ، توپ دور زن ، اسب اصيل و سرباز مطيع است . با وجود اين، هروقت كه خسته مي شود از منشي اش كه در جلسات رسمي هميشه حضور دارد مي خواهد كه برايش از ديوان حافظ غزلي بخواند.

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=15&GM=2#1595

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
22 ژوئن سال 1756 به دستور سراج الدين «نواب بنگال» 146 شبه نظامي انگليسي را در يك اطاق كوچك حبس كردند (که برخي از آنان را از سوراخي كه در سقف ايجاد كرده بودند به داخل اطاق و بر سر ديگران افكنده بودند) و اين عمل باعث خفه شدن 123 تن از انگليسي ها شد. مورخان انگليسي در تاليفات خود از اين اطاق به عنوان «سوراخ سياه جهنم» نام برده اند.
در پي قتل نادر شاه افشار در کودتاي دهم ژوئن 1747 در نزديکي قوچان، انگليسيها جرات يافته و براي استعمار هند متوسل به نيروي مسلح شده بودند. آنان قبلا به بهانه تجارت و تحت نام كاركنان كمپاني هند شرقي، در برخي از نقاط بندري هند استقرار يافته بودند.
بايد دانست پس از آن که انگليسي ها بر شبه قاره هند مسلط شدند، هرگاه که با قيام مسلحانه هنديان به ويژه در قرن نوزدهم رو به رو مي شدند آنان را پس از سرکوب و دستگيري به دهانه لوله توپ مي بستند و اعدام مي کردند تا باعث ترس ديگران شود و اصطلاح به «دهانه توپ بستن» از همان زمان رايج شده است که ظالمانه ترين نوع اعدام شناخته شده است و تصويري از يک نمونه آن در زير آمده است. عکس، نشان مي دهد که چگونه انگليسي ها مخالفان هندي خود را به دهانه توپ مي بستند و سپس توپ را شليک مي کردند تا فرد مخالف هنگام خروج گلوله قطعه - قطعه شود ...

http://iranianshistoryonthisday.com/photos/0512cannonex.jpg

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=22&GM=6#6327

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دوست من.
داستان «افسانه عقاب‌هاي مبارز» اصلاً اينطوري كه فرمودين نبود.
شايد به اين دليله كه تنها قسمت‌هايي از اين فيلم رو ديدين.
تا اونجايي كه تلويزيون پخش كرد، عين تاريخ بود.

چنگيز، تنها خاني بود كه اقوام پراكنده‌ي مغول رو كه دائماً در حال جنگ با هم و قتل و غارت بودن و همگي هم در بدبختي زندگي مي‌كردن رو متحد كرد. براي اولين بار، در نبردها، به سربازاش غنيمت داد و براي اولين بار در مغولستان قانون نوشت (ياسا).
تا اونجايي كه شما ديدين، تلاش چنگيز براي جمع كردن اقوام مغول بود كه كاملاً هم مستند نشون داده شد و همه چيز درست بود.
اما از قسمت دوازدهم به بعد كه تلويزيون عزيز گذاشت تو كاسه‌مون، داستان عوض مي‌شه. يعني بي‌خيال چنگيز جون مي‌شن و مي‌رن سراغ لاووله‌هاي گواجينگ و رونگار و باقي داستان. البته از قسمت 38 اينطورا كه گواجينگ دوباره برمي‌گرده به مغولستان، ادامه‌ي چنگيزخان رو مي‌رن و نشون مي‌دن كه اين آدم مهربون براي مردمش، در برابر بيگانگان چقدر وحشي‌گري مي‌كنه! حتي تسخير ايران و حمله‌اش رو نشون مي‌دن و ترفندهايي كه مي‌زنن و كشتاري كه تو شهر راه مي‌اندازن.
پس بهتره زود قضاوت نفرمايي.

در هر صورت اون مطلبی که در مورد نظر مردم چین گفتم چیزی بود که اون بنده خدا ازشون در فرومهای چینی پرسیده بود .

اگه دوست داشتي، آدرست رو بده، برات فيلمش رو مي‌فرستم.

ممنون . قصد دیدنش رو ندارم . همینقدر که در موردش گفتی برام کافی بود . از فیلمش چندان خوشم نمیومد . در واقع بخاطر اون فیلم چینی که قبل از افسانهء عقابها گذاشته بودند ( افسانهء شجاعان ! که اسم قهرمانش لینخو بود !! ) مشتاق بودم این فیلم رو هم ببینم . چون فکر کنم قهرمان این فیلم هم همون بازیگر بود !

راستي!
اگه فيلم‌بين هستي، فيلم Mongol رو گير بيار.
فيلم خوش‌ساختي هست. درمورد زندگي چنگيز و چگونگي به قدرت رسيدنش هست.
همين چيزايي كه تو اول افسانه عقاب‌هاي مبارز نشون مي‌ده رو اون‌جا هم نشون مي‌ده؛ ولي كامل‌تر و جذاب‌تر.
ديدنش ارزش داره.
اونم تا سر به قدرت كامل رسيدن چنگيز و تبديل شدن تموچين به چنگيز خان هست.

سریاله یا مستند ؟ فکر کنم یه همچین مستندی رو بی بی سی انگلیس ساخته بود . همونه ؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
جامعه ملل را ساختند تا نقشه هاي جغرافيايي را كه ترسيم كرده بودند تثبيت كنند - چرا ايران از موسسان جامعه ملل بود؟
در پي تصويب «پيمان ورساي كه 26 اصل اول آن مربوط به ايجاد جامعه ملل بود» در پارلمان بلژيك در هشتم اوت 1919، مورخان معروف كه نظر آنان در روزنامه هاي اروپا منعكس شده بود گفته بودند كه هدف فاتحان جنگ جهاني اول از ايجاد جامعه ملل تثبيت و قانوني كردن نقشه هاي جغرافيافي است كه خود بر حسب سياستهايشان از مدتها پيش (عصر استعمار، يا اصطلاحا اكتشافات جفرافيايي!) ترسيم كرده اند و نتيجه جنگ جهاني 1914 ـ 1918 اين فرصت را برايشان فراهم ساخت تا با تاسيس سازماني به نام جامعه ملل آن نقشه هاي استعماري (مرزها) هم رسميت جهاني يابند. همان وقت مورخان در اثبات نظريه خود گفته بودند: در حالي كه دومينيون هاي انگليسي از قبيل كانادا، استراليا و نيوزيلاند كه هنوز استقلال كامل نيافته اند از موسسان و اعضاي تشكيل دهنده جامعه ملل اعلام شده اند؛ از روسيه، اتيوپي (يكي ازممالك باستاني جهان)، مكزيك (كه با دولت واشنگتن درگيري دارد) و ... براي عضويت در اين جامعه نامي برده نشده است!. كانادا به اين دليل از اعضاي موسس جامعه ملل نام برده شده است كه طبق نقشه هاي ترسيمي در لندن، آن را تا قطب شمال (اراضي غيرمسكون) امتداد داده اند و مي خواهند به مرزهاي «من درآوردي» آن وجاهت و رسميت بين المللي بدهند و همين طور، استراليا واقع در آبهاي شرق جنوبي را ماهيت اروپايي ببخشند. پرشيا (ايران) را هم به اين سبب از اعضاي موسس جامعه ملل قراداده اند كه به مرزهاي آن كه خودشان آنها را محدود كرده اند رسميت بدهند پيش از آن كه ناپلئون پارسي ديگري (نادر شاه تازه اي) پيدا شود و آنها را پس بگيرد. افغانستان و بلوچستان را، انگلستان از پرشيا جدا كرده و با صلاحديد (ساخت و پاخت) انگلستان بود، كه آسياي ميان و قفقاز از ايران جدا و به روسيه داده شده و مرزهاي پرشيا با عراق تازه تاسيس را نيز انگليسي ها ترسيم و تحميل كرده اند. اين مورخان از جمله «ماكس وبر» همچنين گفته بودند كه اصول بعدي پيمان ورساي (اصول مربوط به آلمان) جنگ بزرگتري را به دنبال خواهد داشت زيرا كه طبق اين اصول؛ بخشي از سرزمين هاي آلماني را از اين كشور جدا كرده اند، مسئوليت آغاز جنگ را به گردن آلمان انداخته اند، غرامت سنگين از مردم آلمان مطالبه كرده اند، اين كشور را از داشتن نيروي هوايي، بيش از شش كشتي نظامي و صد هزار سرباز محروم ساخته و نزديك شدن فرد مسلح آلماني را از 80 كيلومتري به مرز فرانسه ممنوع كرده اند!.
پيمان ورساي 28 ژوئن 1919 و هفت ماه و 17 روز پس از اعلام آتش بس در جبهه ها به امضا رسيد. اساسنامه جامعه ملل (كه درچارچوب اصول پيمان ورساي تنظيم شده بود) نيز از دهم ژانويه 1920 قوت اجرايي يافت كه پس از تشكيل جلسات مقدماتي در پاريس و لندن، مقر آن از نوامبر 1920 به ژنو انتقال يافت و تا اواخر سال 1938 فعال بود كه اموال و پرونده هايش پس از تاسيس سازمان ملل، در سال 1946 به اين سازمان كه آن هم توسط فاتحان آلمان تاسيس شده بود انتقال يافت. هدف ظاهري از تاسيس هر دو سازمان حل اختلاف ملل از طرق مسالمت آميز و داوري و جلوگيري از هر گونه جنگ در سطح كره زمين، و نيز نظارت بر رعايت حقوق بشر و تامين وسايل پيشرفت بوده كه كارنامه هر دو سازمان در اين زمينه ها نمره قبولي نشان نمي دهد و در نتيجه جز عاملي در دست قدرت ها نبوده اند. اظهارات اخير روسيه درباره قطب شمال كه مغاير دعاوي مهاجر نشين كلا 400 ساله كاناداست بارديگر واقعيت اظهار نظر مورخان اروپايي (درباره مرزها) را كه در اوت 1919 انتشار يافت و به آن توجه نشد پس از88 سال ثابت مي كند.

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=12&GM=8#7689

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آره دوست عزيز.
بازيگرش همون بود. فيلمش هم فيلم قشنگي بود (البته نه به زيبايي افسانه شجاعان).
اكثر قريب به اتفاقش هم توي چين مي‌گذره.
بعداً يه فيلم ديگه ساختن به اسم «بازگشت عقاب‌هاي مبارز» كه ادامه‌اش بود؛ ولي به زيبايي خودش نبود. كونگ‌فوي اون هم خيلي تخيلي بود. ولي اينيكي بدك نيست.

درمورد فيلم Mongol هم بايد بگم كه فيلمه.
يه فيلم سينمايي (محصول 2007) كه نامزد دريافت اسكار بهترين فيلم خارجي سال در سال 2008 هم شد. شايد با ديدن اون، دودستي بزني تو سر خودت كه چه سينمايي ما داريم و چه سينمايي اونا!!!!

به اين لينك سري بزن. جواب خيلي از سوالاتت اونجاس.

---------------------------------

راستي يادم رفت.
ممنون از مطالب جالبي كه مي‌فرستي.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
این پست را در این تاپیک هم ارسال کردم زیرا که به موضوع این تاپیک هم ارتباط مستقیم دارد.
Jahandar

شما خودتون برای ایران و ایرانی چکار کردید که به این راحتی و در یک جمله مردی رو که برای کشورش جنگیده ( و البته از دید شما تنها برای قدرت طلبی ... ) زیر سوال میبرید ؟

بنده به یاد ندارم که ادعایی در باره دسته گلی که به سر ایران زدم یا نزدم رو داشته باشم. و در ضمن به یاد ندارم که گفته باشم تنعا برای قدرت طلبی بوده.
اما حالا که صحبتش شد بله فقط به دلیل قدرت طلبی بوده وگرنه در شرایطی که خودتون هر بهتر می دونید بعد از شورش افغان ها کشور بلبشو بوده و تازه می خواستیم به اوضاع داخلی سرو سامون بدیم این جنگ خارجی چه دلیل منطقی داشته :| و دستاورد این جنگ برای ایران چی بوده icon_cheesygrin تا حالا به این موضوع فکر کردید که اگه جنگ رو می باختیم چه بلایی سر کشورمون میومد icon_cheesygrin

متاسفانه اینجور قضاوتها همیشه مشکل کشورهای جهان سومی بوده .

خواهشا فرفکنی نکنید.

شما میدونید زمانی که نادر شروع کرد به جنگیدن و فتح و فتوح ! در مملکت ایران چه خبر بوده ؟ در زمانی که نادر ظهور کرد هر کسی در هر گوشه از ایران برای خودش سازی میزد . افغانها هم که در اثر ظلم و ستم و بی کفایتی پادشاهان متاخر صفوی به ستوه اومده بودند و سر به شورش و قتل و غارت برداشته بودند . نادر در یه همچین زمانی دست به اون کارها زد .

بله دیگه، به همین دلایل بوده که نادر به خودش این اجازه رو میده که برای جنگ با کفار و اشاعه اسلام و البته گوش مالی کشور هند به این جاه طلب دست بزنه در صورتی که فراموش کرده بوده که تیمور قبلا یک دفعه این وظیفه دینی رو تمام کمال انجام داده icon_cheesygrin
واقعا این حرف ها رو از ته دلی می گید یا........
امیدوارم چنین تفکراتی توی سر سیاستمدران دنیا نباشه چون اگه باشه باید شبکه های خبری به جای اعلام وضع هوا به اعلام آخرین نقشه های جغرافیای سیاسی دنیا بپردازه icon_cheesygrin

در اونموقع که نادر به هند لشکرکشی کرد بازماندگان سلسلهء مغول بر هند حکومت میکردند ( گورکانیان ) . همین سلسله مشکلات بسیاری رو برای ایران ایجاد میکرد و در منابعی خوندم که مدام به افغانستان دست اندازی میکردند و اگر ذهنم یاری کنه در شوراندن افغانها هم نقش داشتند . در تاپیک نادرشاه هم در متن قرار داده شده آمده که پس از تصرف قندهار عده ای از افغانیهایی که در دیگر نقاط ایران دست به قتل و غارت زده بودند به هند فرار میکنند و تحت حمایت حاکم گورکانی هند قرار میگیرند . نادر هم از اون میخواد که افغانیها رو تحویل بده . اما حاکم هند سر باز میزنه و همین امر هم نشوندهندهء سیاستهای حکومت هند در افغانستان بوده ( البته من نمیدونم این اسم افغانستان از کی وارد فرهنگ لغت شد !!! ). به همین دلیل هم نادر به هند حمله میبره .

عجب icon_cheesygrin
تا حالا به این فکر کردید که دلایلی که دارید سر هم می کنید چقدر شبیه دلایل مغول ها برای حمله به ایرانه؟ اونها هم برای تحول گرفتن یک مرزبان که کاروان تاجران مغول را تاراج کرده بود به ایران حمله کردند.
عجب روزگاری شده

ضمنا نادر اگر آنقدر آدم لایعقل و ظالمی بود که شما میگید باید آثار تاریخی هند مثل کاخهای پادشاهان رو نابود میکرد و در هند دست به قتل و غارت میزد در صورتی که یک همچین چیزی اتفاق نیفتاد ( اگر کسی غیر از این اعتقاد داره در تاپیک مربوطه بگه )

میگم، شما مطمئن هستی که داری جواب من رو میدی؟
من کی از ظلم و ستم و نابودی آثار تاریخی حرف زدم؟؟؟!!؟!؟!؟!؟

اما اینکه در آخر عمر احوالاتش عوض میشه و به نوعی دچار جنون میشه و پسرش رو کور میکنه و ... بحث دیگه ایه !

بله به هر حال هر ابر قهرمانی در داستان های اسطوره ای هم از این خطاها می کنه. مثل هرکول که فرزندان و زنش مگرا رو میکشه :!: حالا این بنده خدا که تازه کاری نکرده فقط پسرش رو کور کرده و چندتا ار سردارها و زیر دست هاشو رو کشته که اصلا به حساب نمیاد icon_cheesygrin

در ضمن همین که گورکانیان بر هند حکومت میکردند خودش برای تسلط انگلیس بر اون کشور کافیه . چون در هر صورت وقتی مردم ببینند یه بیگانه بر کشورشون حکومت میکنه مطمئنا چندان ازش طرفداری نمیکنند .

اولا گورکانیان از بازماندگان تیمور بودند و در ثانی ایشان هم از هندی تبارهای وفادار به تیمور بودند که بعد انقراض گورکانیان در ایران به حکومت خود بر هند ادامه می دادند و هندی اینان رو به هیچ وجه اجنبی نمی دونستند که شما این فرمایشات رو می کنین.

البته ممکنه حملهء نادر در تضعیف اونها نقش داشته باشه اما آیا تصرف دیگر نقاط جهان در دوران استعمار بدست استعمارگران اروپائی هم تقصیر نادر بوده ؟؟؟ مستعمره شدن آفریقا هم تقصیر نادر بوده ؟ آمریکای جنوبی چطور ؟؟؟ تصرف و استعمار کشورهای آسیای شرقی چطور ؟؟؟تصرف آمریکای شمالی و نابود کردن بخشی از مالکان اصلی آمریکا و کوچ اجباری بخشی دیگر به آمریکای جنوبی هم تقصیر نادر بوده ؟؟؟ نه عزیز من اون دوران دورانی بود که اروپا در بیداری تاریخی پس از رنسانس به سر میبرد و برعکسش اغلب تمدنهای قدیمی دنیا در خواب تاریخی به سر میبردند .

و باز هم عجب icon_cheesygrin من گفتم کل منطقه یعنی شرق آسیا نه کل دنیا که شما این طور ....
شما ظاهرا زیاد اهل تماشای فیلم نیستید وگرنه باید در فیلم های مختلف مشاهده می کردید که انگلیسی ها چطور از سربازهای هندی برای جنگ با دیگر کشورها استفاده کرده تازه بحث فقط سر سرباز و نیروی انسانی نیست سرمایه زیادی در زمان اشغال هند به نفع استعمار پسر از این کشور خارج شده. همین خاور میانه خودمون رو این انگلو ساسکون ها با کمک کمپانی هند شرقی به کثافت کشیدند اون وقت شما برو بگو امریکای جنوبی چه و چه....

نه عزیز من اون دوران دورانی بود که اروپا در بیداری تاریخی پس از رنسانس به سر میبرد و برعکسش اغلب تمدنهای قدیمی دنیا در خواب تاریخی به سر میبردند . نتیجشم این شد که غربیها تقریبا تمام دنیا رو زیر سلطهء خودشون در آوردند . حتی همین چین که حالا کسی جرات چپ نگاه کردن بهش نداره زمانی به تصرف فرانسه و انگلیس در میاد و مهمترین شهرش که شهر تاریخی پادشاهان چند سلسلش بود ( شهر ممنوعه ) توسط اون اجنبیهای حرامی به آتیش کشیده میشه و کار تا جایی پیش میره که چینیها در معاهده ای ننگین بخشی از خاکشون رو ( هنگ کنگ رو عرض میکنم ) برای مدت صد سال ( تا همین چند سال پیش اگه خاطرتون باشه ) به انگلیس اجاره میدن ( و در حقیقت استعمار اونرو رسما قبول میکنند !!! ) ... به همین خاطر چینیها از این دوکشور کینهء عمیقی به دل دارند و در برخی فیلمهاشون میشه این مطلب رو دید .

اصفهانی خا یک ضرب المثل دارن که واقعا خیلی جالبه:
کاسه داریم ارک برک
من پر می کنم تو پر ترک
اخه اگه انگلیسی ها هر غلطی کردند ما هم حق داریم بکنیم؟ اگه این خونخوارها هر کاری سر بقیه ملت دنیا در اوردند ما هم باید همون کار رو بکنیم؟

اما اگه به تفکر شما باشه مردم چین باید بگن خدا بیامرزه پدر مادر انگلیسیها و فرانسویها رو که کاخهای شهر ممنوعه که با خون ملت چین توسط پادشاههای ظالم به پا شده بودند رو نابود کردند !!!! درست میگم ؟؟؟ غیر از این فکر میکنید ؟ و یا اگر به شما باشه چینیها باید امروز از دیوار چین هم متنفر باشند !!! چون در زمان ساختش مرم به بردگی کشیده شدند و کسانی رو که میمردند درون دیوار دفن میکردند !!!

داره کم کم جالب میشه
از قرار معلوم شما از مرتازی هم سر درمیارید و می تونید فکر طرف مقابل رو هم بخونید و تازه جالب تر از اون بعد از این پیشگویی ها حکم هم در موردشون صادر می کنید icon_cheesygrin
من کی و کجا چنین حرف هایی زدم که شما تازه تفسیرش هم می کنی؟؟!!؟؟؟!!؟!

سعی کنیم مسائل رو از یک بعد نگاه نکنیم ...

ای کاش خودتان هم به حرف عمل می کردید

موفق و بهروز باشید.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اين دوست تاريخ دان توجه داشته باشند كه شاه طهماسب درست است نه تهماسب!!!!!!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

آره دوست عزيز.
بازيگرش همون بود. فيلمش هم فيلم قشنگي بود (البته نه به زيبايي افسانه شجاعان).
اكثر قريب به اتفاقش هم توي چين مي‌گذره.
بعداً يه فيلم ديگه ساختن به اسم «بازگشت عقاب‌هاي مبارز» كه ادامه‌اش بود؛ ولي به زيبايي خودش نبود. كونگ‌فوي اون هم خيلي تخيلي بود. ولي اينيكي بدك نيست.

درمورد فيلم Mongol هم بايد بگم كه فيلمه.
يه فيلم سينمايي (محصول 2007) كه نامزد دريافت اسكار بهترين فيلم خارجي سال در سال 2008 هم شد. شايد با ديدن اون، دودستي بزني تو سر خودت كه چه سينمايي ما داريم و چه سينمايي اونا!!!!

به اين لينك سري بزن. جواب خيلي از سوالاتت اونجاس.

---------------------------------

راستي يادم رفت.
ممنون از مطالب جالبي كه مي‌فرستي.

نظر لطفته . اگر اشتباهی در محتوای متون بود خوشحال میشم تو و دیگر دوستان یادآوری کنید . در ضمن ممنون از لینک وتوضیحات .

------------

جناب hosseingmn عزیز
بنده در تاپیکهای دیگر هم عرض کردم که با فردی که احترام طرف مقابلش رو رعایت نمیکنه در تاپیکها بحث نخواهم کرد . موفق باشید ...

اين دوست تاريخ دان توجه داشته باشند كه شاه طهماسب درست است نه تهماسب!!!!!!!

اولا من ادعا نکردم تاریخدانم . من یک تاریخ دوستم و البته علاقمند به مطالعهء متون تاریخی و سیاسی و اقتصادی و نظامی و ... فکر میکنم لقب تاریخدان لایق شخصی باشه که در درجهء اول مدرکی در رابطه با حوزهء تاریخ داشته باشه و از اون گذشته مطالعاتشم از یک علاقمند به تاریخ بسیار بیشتر و تخصصی تر باشه .
دوما اگر به اون لینکهایی که در انتهای هر متن قرار دادم متوجه میشید که عینا مطالب رو از سایت منبع کپی کردم و کاری به املا و جمله بندیها نداشتم . تنها جاهایی رو که به نظرم مهمتر میرسیده درشت تر و رنگ و وارنگ کردم !

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
متن زیر رو در سایتی دیدم . از محتوای متن میشه فهمید نویسندهء اون بغض و کینهء فراوانی نسبت به نادر شاه داره و غرضورزی از سراپای متنش میباره . حالا دلیلش چیه نمیدونم !!!

سلسله افشاري

12 سال

نادر در جشن نوروز 1736 ميلادي در حضور يكصد هزار نفر از مردم در دشت مغان از مردم خواست تا شخصي از خاندان صفوي را براي سلطنت انتخاب كنند ( باز هم اصل نطفه و خون پادشاهي ! ) اما مردم كه ازخشونت و بي رحمي سلاطين صفوي خسته شده بودند از او خواستند تا خود سلطان شود . نادر مدتي نپذيرفت ( يك ماه ) اما بعد اعلام كرد كه با شرايطي خواهد پذيرفت و از شرايط او اين بود كه ايرانيان از آيين شيعه دست بردارند و سني شوند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زيرا معتقد بود از وقتي مردم ايران اين آيين را انتخاب كردند دچار مصيبت شدند . و نيز ميخواست تا به جنگهاي مذهبي خاتمه دهد و با عثمانيان در گيري مذهبي نداشته باشد . مردم پذيرفتند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و نادر بر تخت سلطنت نشست . نادر شاه مشهد را به عنوان پايتحت خود انتخاب كرد . نادر شاه موفق شد بلخ و بلوچستان را نيز به ايران باز گرداند .

نادر شاه براي مخارج لشكرش دچار مشكل بود و لذا تصميم گرفت به قول امروزي ها آن را خودكفا كند لذا به هندوستان حمله كرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و ثروت هاي افسانه اي از آنجا به ايران آورد ! ( تخت طاووس ، كوه نور ، درياي نور و .. ) اما متاسفانه او مردم تسليم شده دهلي را قتل عام كرد و ايرانيان را در نزد هنديان به چهره مغولان در نزد ايرانيان بدل كرد . و اكنون نيز در هند همانگونه از نادر سخن ميگويند كه ما از چنگيز !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! متاسفانه نادر شاه در اواخر عمر در ايران نيز دست به جنايات وحشتناكي زد و از سر مردم مناره ها ساخت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! او در امور نظامي بسيار توانا بود اما به هيچ امر ديگري در مملكت كار نداشت و هيچ سازندگي در كشور نكرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حتي يك بنا را نميتوانيد در ايران بيابيد كه نادر شاه ساخته باشد . !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و سرانجام نادر شاه در اوج جنون قدرت و كشتارش به دست چند تن از سربازانش به قتل رسيد . ( گويا خاصيت تخت و مقام سلطنت جز جنايت و قصاوت نيست ! به ياد دارم در يك مجموعه تلويزيوني به نام سربداران دو مامور مغولي در محلي به دليلي شخصي را حاكم قرار دادند و بر تخت قضائت نشاندند و از او در باره فردي نظر خواستند و آن شخص هم فورا فرمان قتل آنها را صادر كرد . و در اين موقع يكي از آن دو مغول به ديگري گفت " نميدانم اين تخت چه خاصيتي دارد كه هر كس رويش مينشيند فقط فرمان قتل ميدهد ! )

پس از قتل نادر دعوا بر سر سلطنت مجددا اوضاع ايران را آشفته كرد تا اينكه كريم خان زند كه خود از سرداران نادر بود ظهور كرد .

http://www.shariaty.com/tarikh/afshariye.htm

بغض و کینه رو ببینید تا کجا !!!!
1- آیا مردم رضایت میدن دست از دین و آئینشون بکشند ؟؟؟ اونهم نه اینکه دست از اسلام بکشند بلکه دست از شیعه بردارند و سنی بشن !!! اون هم نه با شمشیر روی گردنشون بلکه تنها با شرط گذاشتن نادر !!!! به همین راحتی !!! مردم هم پذیرفتند و نادر بر تخت سلطنت نشست !!!!!!!!!!!
2-لشکرکشی به هند رو تنها برای تامین مخارج لشکر میدونه و هیچ اشاره ای به کارشکنیهای حکومت هند و بازیهاش بر سر قندهار و پناه دادن شورشیهای افغان نمیکنه !!!!
3-تا جایی که من خوندم کشته های هندیها به کشته های جنگ بر میگرده نه قتل عام مردم دهلی !!!! اونهم تا سی هزار نفر نوشته اند و البته نوشته اند که شمار ارتش هند تا 360 هزار نفر بوده . 30 هزار نفر از این 360 هزار نفر در جنگ کشته شدند ( البته در منبع مربوطه ننوشته بود این 30 هزار نفر شامل تلفات ایران و هند با همه یا تنها هندیها اما ما فرض میکنیم تنها تلفات هندیها باشه ). ضمنا اگر نادر میخواست قتل و غارت کنه چرا پس از تصرف هند گذاشت همون حاکم قبلی به حکومتش ادامه بده ؟؟؟ اگر میخواست خونریزی کنه که اول این حاکم رو از دم تیغ میگذروند .از این گذشته مردم هند همچین تنفری که نویسنده میگه از نادر دارند حتی نسبت به انگلیس که بدترین جنایتها رو در حقشون کرد و سیصد سال استعمارشون کرد ندارند !
4-اون ساختن منار از کله هم نسبتیه که به آقا محمد خان قاجار و مغولها دادند و این بنده خدا از شدت کینش به نادر نسبت داده !
5-گفته هیچ سازندگی نکرد و پا رو از اون هم فراتر گذاشته و میگه حتي يك بنا را نميتوانيد در ايران بيابيد كه نادر شاه ساخته باشد در صورتیکه مثلا کلات نادری و کاخ خورشید به دستور نادر ساخته شدند . حتی بخشهایی از حرم امام رضا رو هم به دستور نادر ترمیم کردند . در ضمن اون بنده خدا درست در زمانی که از جنگها فارق شده بود و میخواست به سازندگی بیشتر دست بزنه کشته شد .
عجیب که اسم سایتش رو هم گذاشته پايگاهي علمي ، فرهنگي و ادبي !!!! فرهنگ از سراپاش میباره !!!
از دوستان میخوام اگر تناقضی در این مطالبی که عرض کردم دیدند یادآوری کنند .
باز هم متنهایی هستند که پر از غرض ورزی نسبت به این سردار ایران زمینند . در پستهای بعدی اونها رو قرار میدم . فعلا متن زیر در مورد وضعیت ایران در زمان نادر و قصد نادر برای ساخت کشتی رو بخونید :


«هنگامى كه افغان ها در ايران مشغول تهاجم بودند، اعراب نيز از موقعيت استفاده كرده و به جزاير بحرين حمله كردند، نادرشاه پس از تاجگذارى و هنگامى كه محمدتقى خان شيرازى به استاندارى فارس مأمور مى شد، به وى دستور داد كه با نيروى خود به بحرين رفته و همگى جزاير آن را كه در دست شيخ جبار هوله بود بازپس بگيرد، در ماه رجب 1149 هنگامى كه نادرشاه به سوى قندهار رهسپار بود، بيگلربيگى فارس به بحرين حمله نموده و جبار هوله جزاير بحرين را بدون نبرد به نيروهاى ايرانى تسليم كرد، پس از آن بيگلربيگى فارس متوجه تسخير مسقط شده و به طرف آنجا حركت نمود كه نيروهاى امام مسقط تسليم او شده و مسقط دوباره باجگذار ايران شد.»

«نادرشاه روز هشتم صفر سال 1152 بعد از 85 روز اقامت در دهلى به سوى ايران حركت كرد.» «در هنگام بازگشت نادرشاه از هندوستان به ايران در سال ،1152 اعراب مسقط و عمان براى جبران شكست سال 1149 به كشتى هاى ايران كه در آب هاى بندرعباس لنگر انداخته بودند، حمله ور شده آنها را غرق كردند و از پرداخت خراج خوددارى نمودند، اين امر موجب آن شد كه نادرشاه به «نظام الملك» فرمانرواى دكن فرمان داد كه 20 فروند كشتى ساخته به ايران گسيل دارند، كشتى ها در بهار سال 1154 آماده شده و از بندر «سوارت» به بندرعباس رسيدند.

بيگلربيگى فارس به همراه كلبعلى خان كوسه احمدلو فرزند باباعلى بيگ كوسه احمدلو با 5000 پياده و 1500 سوار از سپاهيان پادگان فارس به عمان و مسقط حمله نمودند و پس از يك جنگ سخت دريايى كشتى هاى تازيان را به گلوله بستند و به گلوله توپ سوراخ و غرق نموده و سپس از خشكى پياده شده، به مسقط وارد شدند كلبعلى خان در راه خود «دژلوا» را گرفته سلطان بن مرشد امام مسقط چون كار را سخت ديد به دژ سحار پناهنده گرديد، نيروهاى ايرانى به دژ سحار حمله كردند و پس از يك جنگ تن به تن امام مسقط از روى ناچارى براى نبرد با ايرانيان از دژ بيرون تاخت و درگير و دار جنگ با تير تفنگ سربازان ايرانى كشته شد، چون امام مسقط كشته شد تازيان از هر سو پا به فرار نهاده و احمدبن سعيد، كلانتر دژ سحار، دژ را به سردار ايرانى تسليم نمود و آنگاه به فرمان نادرشاه، سيف بن سلطان فرزند سلطان بن مرشد را به فرماندارى مسقط و عمان برگماشته و سرداران ايرانى به فارس برگشتند.»

به طور كلى در زمان نادرشاه افشار جزاير خليج فارس از جمله بحرين، هرمز و قشم تحت تسلط ايران باقى ماند، نادرشاه همچنين در فكر ايجاد نيروى دريايى براى ايران بود كه به علت مرگ او اين آرزوى وى عملى نشد. «وادالا» كنسول فرانسه در بوشهر در مورد خريد كشتى به وسيله نادرشاه در كتاب خود چنين مى نويسد: «نادرشاه مى خواست نام وى روى درياى خزر باشد و از جان التون انگليسى انجام اين كار را خواست ولى او موفق به انجام آن نشد زيرا وى در سال 1751 در يك بلوا و شورش جان خود را از دست داد، نادرشاه پس از آن به فكر خليج فارس افتاد، هم او است كه بوشهر را به سبب نزديك بودن به شيراز به عنوان يك پايگاه دريايى انتخاب نمود و 30 ناو جنگى كه در اروپا و هندوستان ساخته شده بودند در اختيار داشت، كه ملوانان آنها هندى و پرتغالى بودند.

نادرشاه همچنين مى خواست يك كارخانه كشتى سازى داير كند، چوب و كارگر از مازندران آورد، اما آنها نتوانستند و بدين ترتيب روياى دريانوردى نادرشاه خيلى زود ناپديد گشت.» پس از كشته شدن نادرشاه و به وجود آمدن آشفتگى در ايران و قدرت گرفتن حكام محلى، هلندى ها مجدداً در سال 1167 هجرى (1752 ميلادى) خارك را براى مقاصد تجارى خود مناسب ديده و پس از مذاكره با حاكم محلى بندر ريگ (اميرنصير) با دو كشتى و 50 نفر سرباز جزيره خارك را تصرف نموده و قلعه اى در آنجا ساختند كه اين آخرين فعاليت هلندى ها در ايران بود.»

http://www.persianbook.net/index.php?Module=SMMPBPages&SMMOp=Articles&SMM_CMD=&ArticleId=1865

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
مصوبه خريد نسخه اصل «صورتجلسه انتخاب نادر به شاهي ايران در اجتماع دشت مغان» براي موزه ملي، به هر بها

در روز دوم آذر سال 1331 شوراي وزيران به رياست دكتر مصدق تصويب كرد كه دولت مكلف است به هر بها، نسخه اصل صورتجلسه انتخاب نادر شاه افشار به پادشاهي ايران در سال 1735 (1148 هجري قمري) از سوي نمايندگان ولايات و بزرگان كشور در اجتماع دشت مغان را خريداري كند و به موزه ايران باستان (ملي) بسپارد.
پاي اين سند مهر و امضاي نمايندگان 35 گانه ولايات و برجستگان كشور وجود دارد و ميرزاي قزويني عبارت «الخير في ما وقع» را كه نشانه ارقام 1148 (تاريخ انجام راي گيري در مغان) بود به دست داده بود كه قرار شده بود بر يك طرف سكه رسمي قرار گيرد و در طرف ديگر سكه عبارت «نادر ايران زمين».
در پي مصوبه دولت، اصل صورتجلسه انتخاب نادر شاه كه در اختيار «محمد دانش بزرگ نيا» بود ابتياع شد. وي آن را كه در ساختماني در خراسان به دست آمده بود خريداري كرده بود و دلالان عتيقه و موزه هاي لندن و نيويورك درصدد خريد آن بودند كه دولت متوجه شد و مصوبه فوري شوراي وزيران هم به همين سبب بود. از اين صورتجلسه كه ترجمه متن آن در تاريخ دمكراسي جهان آمده است دو نسخه تهيه شده بود. اين ترجمه از متن ارمني بوده است كه نماينده ارمنستان در اجتماع دشت مغان آن را براي خود و اطلاع ارمنيان (در آن زمان اتباع دولت ايران) تهيه كرده بود.

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=23&GM=11#5814

[align=center]------------------------------------------------[/align]

زادروز نادر شاه سردار بزرگ مشرق زمين

30 مهر ( 22 اکتبر ) زادروز نادر شاه افشار سردار بزرگ ايران است که در سال 1688 ميلادی در دستگرد خراسان به دنيا آمد و 59 سال عمر کرد و مرزهای ايران را در شمال و شمال غربي، جنوب و شرق به حد زمان ساسانيان رسانيد و در شمال غربی و غرب عثمانی را از قفقاز و همه سرزمين های ارمنی نشين بيرون راند و شهرهاي کربلا و نجف را متصرف شد. وی همچنين به تصرف دهلی موفق شد و با فراری دادن روسها مرزهای ايران در داغستان را تثبيت کرد. مورخان نظامی نادر را آخرين سردار بزرگ مشرق زمين خوانده اند.( جهاندار : البته این عقیدهء مورخان نظامی مورد ادعاست وگرنه از نظر من سرداران ایران در زمان جنگ ایران و عراق از نظر استعداد نظامی دست کمی از نادر نداشتند . ) وی در نوجوانی با مادرش به اسارت ازبکها که به خراسان دستبرد زده بودند درآمد ولی پس از رسيدن به سن بلوغ و نيز درگذشت مادرش، از اين اسارت فرار کرد و به ايل افشار پناهنده شد و به همين سبب وی را نادر شاه افشار نوشته اند، حال آن که در اصل، از تبار افشارها نبود. نادر دهم ژوئن 1747 در جريان کودتای افسران ناراضی خود در اردوگاه نظامي فتح آباد واقع در 12 كيلومتري قوچان (خبوشان) خراسان کشته شد.

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=22&GM=10#6785

[align=center]------------------------------------------------[/align]

طرح نادر شاه: يک ارتش چهارصد هزار نفري ثابت براي ايران

نادرشاه افشار پس از اخراج اروپاييان از بحرين و تصرف مسقط و عمان، در نوامبر سال 1743 بزرگان كشور و افسران ارشد ارتش را براي بررسي طرح بازسازي ارتش ايران به اردوگاه خود دعوت كرد. پس از تشكيل اين نشست كه اواخر نوامبر انجام شد نادر نظر خود را مطرح ساخت. طبق اين طرح، ارتش ايران در هيچ واحد زماني نبايد كمتر از چهارصد هزار نيروي آماده داشته باشد. اين طرح شامل ايجاد يك نيروي دريايي بزرگ بود كه بتواند يك تنه از عهده ناوگان اروپاييان برآيد. نادر گفته بود كه چون وسعت اروپا كم است، سران اروپا دست از سر كشورهاي ديگر برنخواهند داشت و ايران مكلف است كه از منطقه در برابر اروپاييان دفاع كند. در همين نشست، از نادر خواسته شد كه بر سر اداره «شهر نجف» با عثماني مصالحه نكند و او في المجلس از منشي اش خواست كه به امپراتور عثماني در اين زمينه نامه بنويسد و تاكيد كند كه بزرگان ايران نمي خواهند كه عثماني چشمداشت به نجف داشته باشد.
بعدا در اين باره ميان دو كشور مذاكره شد و عثماني در سال 1746 از دعاوي خود در نجف صرف نظر كرد و اين شهر كاملا در كنترل ايران قرار گرفت.

نادر كه دراكتبر 1688 (طبق برخي نوشته ها 22 اكتبر!) در دستگرد خراسان به دنيا آمده بود در جريان كودتاي دهم ژوئن 1747 قوچان كشته شد. با قتل نادر، بسياري از برنامه هاي او متوقف ماند. مورخان غرب، نادرشاه را ناپلئون خاورزمين لقب داده اند. نادر با اين كه يك نظامي بود، از مشورت با افراد دانا و مجرب در انجام كارها و برنامه هايش خودداري نمي كرد.

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=26&GM=11#7418

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
درس ديگري كه از تاريخ وطن بايد گرفت: جعل وصيت شاه متوفي که نتيجه اش انحطاط ايران بود

سيصد و 12 سال از زماني مي گذرد كه وزير اعظم ايران با تحريف مطلب (جعل آن) به وصيت شاه متوفي اعتنا نكرد، مصالح وطن و هموطنان را قرباني خود خواهي هايش ساخت، و سلطان حسين را كه نه مدير بود و نه مدبر به شاهي برگزيد. صدر اعظم با اين خيانت به امانت ( تحريف و جعل توصيه متوفي) باعث جنگ داخلي ايرانيان و انحطاط ايران شد. اين تجربه تلخ بايد درسي براي نسلهاي ايراني باشد.
شاه سليمان صفوي كه داراي هفت پسر بود پس از 28 سال سلطنت درگذشته بود و پيش از آن، وصيت كرده بود: با اين كه سلطان حسين فرزند ارشد اوست، به دليل حجب و كمرويي وعلاقه مندي اش به عزلت و تن آسايي، و عدم شايستگي براي اداره امور كشور و نداشتن تجربه در سياست و تنظيم امورات ارتش، به مصلحت مملكت و ملت است كه سلطان مرتضي پسر كوچكتر را شاه كنند ....، ولي وزير اعظم و بيشتر درباريان كه مادرانشان گرجستاني بودند!! به منظور رسيدن به مقاصد مادي خود و از دست ندادن قدرت، وصيت شاه متوفي را تحريف كردند و 14 اوت سال 1694 اعلام داشتند كه شاه سليمان وصيت كرده كه بزرگان كشور از ميان سلطان حسين صلحجو و آرام و سلطان مرتضي سختگير و رزمي يكي از انتخاب كنند و از آنجا كه سلطان حسين بزرگتر و مردي حليم است وي را انتخاب كرده ايم!.... «تاريخ» نشان مي دهد كه اين انتخاب مغرضانه، كشور را در آستانه نابودي قرار داده بود كه نادر آن را نجات داد.
ضعف شاه سلطان حسين و انتصابات نادرست او از جمله سپردن فرمانداري قندهار به يك گرجستاني كه آشنا به آداب و رسوم و خلق و خوي ساكنان محل نبود باعث وقوع جنگ داخلي خونيني شد كه به زوال صفويه انجاميد. انتصاب گرگين خان گرجي به فرمانداري قندهار (به توصيه مقامات گرجستاني دربار) تنها به خاطر به اسلام گرويدن او و نوعي پاداش بود.
مير محمود قندهاري (غليجاني يا غليزايي) كه با مختصر نيرويي در اكتبر سال 1713 ميلادي اصفهان را تصرف كرد، قبلا دو بار كرمان را متصرف شده بود، يك بار در سال 1709 و بار ديگر در سال 1711 (دو سال بعد از آن) كه بار اول، شهر كرمان به دست قندهاريهاي مير محمود غارت شده بود.

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=14&GM=8#7356

[align=center]---------------------------------------------[/align]

هر چند قضاوتهای بیگانگان ابزار خوبی برای نتیجه گیری و تصمیمگیری نیست اما آشنا شدن با نظرات اونها جالبه !


مثالهايي كه موسوليني از تاريخ ايران زد

25 اكتبر سال 1932 موسوليني در سخنراني خود معروف به « مهلت 30ساله » گفت كه براي تحقق برنامه اصلاحات آجتماعي ــ اقتصادي خود و تجديد عظمت ايتاليا كه 15 قرن يك ابر قدرت بزرگ بود به 30 سال زمان نياز دارد و اين مدت را بايد بر سركار باقي بماند؛ زيرا بيم دارد كه اگر كنار برود همه رشته ها پنبه شود. وي سپس به عقيده خود مبني بر نقش نوابغ و نخبگان در پيشبرد يك ملت پرداخت و براي اثبات مجدد ان اين بار به ذكر مثالهاي متعدد از تاريخ ايران كه هگل آن را كاملترين تاريخ دانسته است !!!! پرداخت وگفت:
ايران هر زمان كه يك رهبر توانا و دلسوز داشته، عظمت و اقتدار هم داشته و مطالعه كارهاي كوروش، داريوش، اردشير پاپكان (ساساني)، خسرو انوشيروان، شاه عباس و... اين واقعيت، و نقش نخبگان و نوابغ را در اعتلاي كشور ثابت مي كند. نادر شاه ايراني نمونه يك نابغه نظامي بود و اگر ترور نشده بود، وطن او اينك چيز ديگري بود و... من هم اگر در ميان راه كنار بروم ويا به ترتيبي، پيش از سي سالي كه گفته ام از صحنه خارج شوم به جايي كه بايد برسيم نخواهيم رسيد. نادر شاه درست زماني كه بايد از ان همه جنگ و نزاع كه هزينه اش بر مردم عادي تحميل شد در جهت رفاه آنان نتيجه بگيرد كشته شد و همه چيز يك شبه بر باد رفت و....
اسناد متعدد در دست است كه نشان مي دهد موسوليني به ايران علاقه داشت و كمك بسيار كرد تا ايران داراي يك نيروي دريايي موثر شود كه بتواند انگليسي ها را از خليج فارس به دور اندازد. كشتي هايي را كه انگليسي ها در شهريور 1320 غرق و يا مصادره كردند موسوليني به ايران داده بود و افسران نيروي زميني ايران محرمانه و به دور از چشم انگليسي ها به ايتاليا جهت تحصيل فنون دريايي اعزام شده بودند و بعدا نيروي دريايي ايران را به وجود آوردند كه انگليسي ها را از بسياري از پايگاههايشان در خليج فارس از جمله« باسعيدو » بيرون راند.

http://iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=25&GM=10#1075

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم