nozheh

صدام حسین

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

صدام حسین در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۵ (۳۰ دسامبر ۲۰۰۶) و در ساعت ۶:۰۷ به وقت محلی (۳:۰۷ UTC) به دار آویخته شد. مراسم اعدام وی در اردوگاه عدالت که منطقه‌ای محافظت‌شده در شمال بغداد است و زمانی توسط خود صدام برای شکنجه و اعدام شهروندان عراقی استفاده می‌شد اجرا شد. با وجود گفته‌های ضد و نقیض مسئولان عراقی در مورد جایگاه و شیوهٔ خاکسپاری صدام، سرانجام جنازه او را برای تدفین در روستای محل تولدش به نام عوجه در تکریت به سران عشیرهٔ بوناصر تحویل دادند. جسد صدام حسین نزدیک محل دفن پسرانش قصی و عدی به خاک سپرده شد. او در بازجویی‌های پیش از اعدامش دربارهٔ حملات شیمیایی به ایران و کردها گفت: «کشتار کردها و ایرانیان با سلاح های شیمیایی یک ضرورت بود که شخصا دستور آن را صادر کردم.»
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خیلی ممنون آقای nozheh
واقعا مفید بود همه پستهای شما رو خوندم
جسارتا برای شما ممکن هست که در مورد مطالب کمی بیشتر بنویسید:
1- انتفاضه مردم عراق و سرکوب وحشیانه و بیرحمانه اونها
2- اعدام و زندانی و اخراج کردن شیعیان از خاک عراق بهمراه خانواده هایشان به بهانه مخالفت با حکومت
3- اخراج ،قتل و زندانی کردن ایرانی تبارها در دهه های 60-70
(بسیاری از اونها از دهه 60 تا به امروز اثری ازشون نمونده)
4- سرکوب و مهاجرت اجباری کردها به مناطق مختلف

بازم از مطلب کامل و آموزنده شما تشکر میکنم

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
hightech-speed عزيز قابل شما رو نداشت. چشم حتما. اگه مطلبي مناسب پيدا كردم به روي چشم ارايه ميدهم. بازم ممنون از توجهتون.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سفير انگلستان در عراق:باصدام مي شود كار كرد
خبرگزاري فارس:در سال 1969، سفارت بريتانيا در بغداد، صدام حسين را به عنوان "وارث مسلم رئيس جمهور حسن البكر" معرفي كرده بود. سفارت، او را " يك مرد جوان خوش آينده با يك لبخند جذاب " كه علي رغم شهرتش به عنوان "يك افراطي حزبي" ممكن است با مسئوليت بيشتر پخته شود، يافته بود.
در همان سال 1966 و مصادف با تأسيس سازمان مخفي صدام، عبدالسلام عارف كه با اندكي هوشمندي، موفق به كشف نيات حزب بعث شده و آنان را از مصادر قدرت عزل كرده بود، به طرز مشكوكي در يك حادثه ي هوايي كشته شد تا توهين او بي پاسخ نمانده باشد. با كشته شدن عبدالسلام، برادرش عبدالرحمن عارف كه از اين فراست بي بهره بود به قدرت رسيد. كم توجهي او به تحركات حزب بعث از سويي و موفقيت صدام در اقدامات زير زميني كه حمايت هاي خارجي را هم به دنبال داشت از سوي ديگر، دست در دست هم داد تا حزب بعث بتواند در تاريخ 30 جولاي 1968 طي يك كودتاي بدون خونريزي، عبدالرحمن عارف را ساقط و ژنرال احمد حسن البكر را به قدرت برساند.
صدام به پاس خدماتش از همان سال، به عنوان نايب رئيس شوراي فرماندهي عراق برگزيده شد تا با استفاده از ضعف جسماني حسن البكر، عملاً به شخص اول مملكت تبديل شود. هر چند در معادلات بين المللي امضاي قرار داد 1975 بين ايران و عراق كه در آن امتيازات زيادي به ايران داده شده بود، ضعف دولت عراق و امضا كننده ي آن صدام حسين به حساب مي آمد، اما در حقيقت صدام با برگزيدن استراتژي "يك گام به عقب، دو گام به جلو" و معرفي خود به عنوان بازيگر اصلي در روابط خارجي كشورش، توانست وجه اي جهاني كسب كند و در عين حال با استفاده از موقعيت سياسي و ايجاد آرامش نسبي حاصل از آن در عراق، مهره هاي مطلوب خود را در پست هاي كليدي امنيتي و نظامي كشور گماشته و به اين وسيله، رفته رفته از قدرت حسن البكر بكاهد. همچناني كه صدام قدرت مي گرفت، زمان كنار رفتن ژنرال احمد حسن البكر نزديك تر مي شد.
بحث پيرامون به قدرت رسيدن صدام، بسيار طولاني و پيچيده است و فرصتي بيش از اين مقاله را مي طلبد، اما اشاره ي اجمالي به برخي از جنبه هاي آن اجتناب ناپذير است. همان گونه كه سابقاً اشاره شد، عراق كشوري است كه قرن هاي متمادي به داشتن قيم عادت داشته است و اساساً انديشه ي مؤلفي پيرامون اداره ي كشور كه بتوان حكومت هاي عراقي را در دوره هاي گوناگون، از قدرت هاي غالب زمان خود جدا كرد وجود خارجي ندارد. از همين رو، روي كار آمدن هيچ نظامي در آن را نمي توان به صورت منفرد برسي كرد و بررسي دخالت هاي خارجي امري لازم است.
در ميان كشور هاي صاحب قدرت در زمان معاصر، توجه به نقش سه كشور انگليس، آمريكا و شوروي سابق از اهميت ويژه اي برخوردار است. بررسي اين نكته كه كدام يك توانسته اند تحليل واقع بينانه تري نسبت به سايرين از صدام ارائه دهند حائز اهميت است. اين اشاره ي اجمالي مطلبي را روشن مي كند كه بسيار جالب توجه خواهد بود.
اين سه كشوررا به دو صورت مي توان طبقه بندي كرد. طبق مدل اول و در قالب جهان دو قطبي بلوك شرقي و بلوك غربي، دو كشور آمريكا و شوروي به عنوان رهبران دو جريان عمده ي موجود در آن روزگار كه هر كدام خود را مالك جهان مي ديدند قابل دسته بندي هستند. از طرفي با توجه به سابقه ي ديرينه ي انگلستان در منطقه و توجه با اين نكته كه آمريكا، ميراث دار استعمار پير اوست، بررسي ديدگاه هاي آن ارزش زيادي ميابد. در اين دسته بندي، ما با قائل شدن تفاوت اساسي بين ديدگاه هاي اين دو، آمريكا و انگليس را در يك جبهه و شوروي را در جبهه ي مقابل فرض مي كنيم و به بررسي نتايج كشمكش اين دو در به قدرت رسيدن صدام مي پردازيم و پيروزي هر كدام از طرفين را به منزله ي وجود تفاوت اساسي در پايه هاي جهان بيني حكومت صدام تعبير خواهيم كرد.
اما طبق مدل دوم كه با ديدگاه هاي انقلاب اسلامي ما تطابق دارد، تمامي اين سه كشور در يك جبهه ي واحد ترسيم مي شوند. اين مدل به تفكيك در بين بلوك شرق وغرب اعتقادي ندارد و هر دو طيف را در جبهه ي كفر جهاني قرار مي دهد. جبهه اي كه با هر عنوان و دسته بندي اي، تنها رسيدن به بالاترين سطح مادي را هدف گرفته، و هر طرف آن سعي مي كند با تكيه به مباني راهبردي خود، سهم بيشتري از مواهب دنيا را به خود اختصاص دهد.
طبق اين مدل، تقابل اين دو باعث بروز تصميم گيري ها و جهت گيري هاي ويژه نيست، بلكه هدف مشترك آن ها براي رسيدن به حداكثر امكانات دنيا و عدم تسليم در مقابل تقسيم عادلانه ي مواهب است كه هر چند تنش را به وجود مي آورد، اما تفاوت ماهوي در آن دو را موجب نمي شود. طبق اين مدل، چيزي كه در به قدرت رسيدن صدام مورد مطالعه قرار مي گيرد، بررسي اين نكته است كه كدام طرف پيروز ماجرا شد، بدون اين كه بين پيروزي هر يك از آنان بتواند تفاوتي اساسي را در كليت نظامي كه صدام مي توانست پديد بياورد ايجاد نمايد و در واقع اگر هر كدام از اين دو موفق به پيروزي در به قدرت رساندن صدام شده باشند، ماهيت حكومت او را دستخوش تحولي نكرده اند. همين تفاوت دسته بندي ها، كار بررسي دخالت هاي خارجي را دشوار تر مي كند و اين مقاله در عين تبيين ديدگاه هاي مهم در اين زمينه، و سعي در تفكيك صحيح بين اين ديدگاه ها در نگارش، ادعايي بر توفيق در اين مهم ندارد. در اين بررسي اجمالي به ترتيب به نقش انگلستان، شوروي و ايالات متحده اشاره مي شود.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
عده اي از تحليگران كه بعضاً داراي سوابق كارهاي امنيتي هستند بر اين عقيده اند كه اساساً طرح به قدرت رسيدن صدام يك طرح انگليسي است. دولت محافظه داري كه اسناد اقداماتش هرگز فاش نمي شود و در اجراي چنين طرح هايي، حداكثر ضريب مخفي كاري و توفيق را به خود اختصاص داده است. بر اساس اين باور، انگلستان به علت حضور تاريخي خود در منطقه، به خصوص پس از كشف نفت، اركان خود را چنان نفوذ داده كه نمي توان آن را نسبت به قدرت گرفتن صدام يا هر شخص ديگري بي تفاوت دانست. از آنجا كه سيطره ي انگلستان بر رَگِ حياتي عراق، سازش قدرتمداران با او را به امري رايج در عراق تبديل كرده بود احتمال صحت آن را افزايش مي دهد. از طرفي، از آن جا كه نگهداري ريز اعمال كاركنان خارجي دولت انگلستان سابقه اي طولاني دارد، لذا گمانه ها پيرامون پدر صدام در صورت صحت[اولين روايت نقل شده در ابتداي مقاله ]، مي تواند در اين امر نقش به سزايي را ايفا كرده باشد. اين يك واقعيت زشت است كه برخي از دولت هاي اشغال گر در كشور هاي تحت سلطه ي خود به ايجاد نسل هايي از كودكان نامشروع كمك كرده اند تا با نگه داري اسناد اين توحش، نهايت سوء استفاده را براي خود در آينده تضمين نمايند. اگر صدام از اين طبقه باشد، حتماً سوابق آن موجود بوده و با توجه به آن، وي موفق به جلب رضايت طرف انگليسي شده است ؛ و يا انگلستان با گرو داشتن آن اسناد، مي توانسته به داشتن تسلط بر اعمال او اطمينان يافته باشد. در هر صورت آن چه به طور حتم مي توان عنوان كرد، انگلستان نسبت به روي كار آمدن وي نظر مثبت داشته است. چيزي كه از اسناد بر مي آيد، اين گفته را تأييد مي كند. در سال 1969، سفارت بريتانيا در بغداد، صدام حسين را به عنوان "وارث مسلم رئيس جمهور حسن البكر" معرفي كرده بود. سفارت، او را " يك مرد جوان خوش آينده با يك لبخند جذاب " كه علي رغم شهرتش به عنوان "يك افراطي حزبي" ممكن است با مسئوليت بيشتر پخته شود، يافته بود. صدام براي عادي سازي روابط، ملاقات هايي را هم با سفير بريتانيا ترتيب داده بود. سفير، برخورد او را همراه با "گرمي بسيار زياد و چيزي كه به طور حتم صميميت به نظر مي رسيد" معرفي كرده بود. وي در خلال اين ملاقات هاي دوستانه به سفير بريتانيا اطمينان داده بود كه روابط دولتش با شوروي، "تحت تأثير مشكل فلسطين" به وجود آمده و با ظاهري صميمانه، اميد به بهبود در روابط با انگلستان و ايالات متحده را ابراز داشته بود. سفير انگلستان در تحليلي به طور خلاصه، صدام را براي دولت مطبوعش چنين توصيف كرده است: " صدام يك عضو مخوف، استوار و اهل عمل و سلسله مراتب بعثي، اما كسي كه اگر آدم تصيم مي گرفت بيشتر با او كار كند، مي شد كار كرد." لحن ملايم توأم با نظر به آينده ي درخشان براي صدام از محتواي اين مكاتبات به روشني پيداست. صدام موفق شده بود تا در نهايت تردستي و با هنرنمايي كامل، رضايت طرف انگليسي را نسبت به خود جلب كند. اما براي رسيدن به پاسخ اين سوال كه او تا چه حد مطيع سياست گذاران آنان بود، راهي بس طولاني پيش روي مان قرار دارد. در هر صورت، طبق ديدگاهي كه مطرح شد، عده اي بر اين باورند كه آبش خور فتنه ي صدام، انگلستان است، اما دو اشكال عمده اين نظر را تهديد مي كند ؛ اول اين كه مدارك كافي براي صدور حكم قطعي در دست رس نيست و دوم آن كه با توجه به وجود نوعي انگليسي هراسي در برخي از اين صاحب نظران و قائل شدن برخي توانايي هاي نداشته براي او، مي توان اين تحليل را به كج منشي ايشان منسوب كرد. بنا بر اين با تأييد روابطي خاص بين اين دو، ميزان واقعي نسبت صدام با انگلستان قابل محاسبه نيست. مضاف بر اين كه دولت انگلستان به عنوان اصلي ترين شريك آمريكا در حمله ي اخير به عراق، تلويحاً به شكست در تحليل صدام اقرار كرده است. اما بررسي شوروي سابق با جذابيت هاي خاص خود همراه است. با بررسي اطلاعات موجود، رسيدن به اين نتيجه كه در دهه ي 70، عراق، مورد اعتماد ترين و متحد اصلي شوروي در ميان ملل خاورميانه بوده است، كار مشكلي نيست. همسويي رهبران عراق با شعارهاي جمال عبد الناصر كه گرايش شديدي به شرق داشت، يكي از مواردي است كه چنين تحليلي را براي آسان تر مي كند. در حالي كه مصر در عصر سادات با سرعت به دامان غرب پناهنده مي شد، تمايل زياد رهبران عراقي براي پر كردن جاي خالي او، بهترين دليل براي توسعه ي روابط بين آنان با شوروي محسوب مي شد. در حالي كه بنا به دلايل پيش گفته، علاقه بين دو كشور رو به فزوني بود، شوروي با يك حركت حساب شده سعي در نزديك تر كردن عراق به خود نمود. مسكو طي يك هشدار غير رسمي، دولت حسن البكر را نسبت به كودتاي در شرف وقوعي عليه آن، كه به احتمال قوي خود نيز در توليد آن به صورت مخفي دست داشت، آگاه ساخت. صدام به خوبي از نفوذ شوروي در بين روشنفكران عراقي آگاه بود و مي دانست جانب داري روشنفكران تا چه حد در افزايش وجهه اش مؤثر است و در سطح كلان تر، لزوم حمايت شوروي از كودتاي احتمالي خود را درك مي كرد. به همين دليل، اين كمك اطلاعاتي او را غنيمت شمرد تا كدورت هاي گذشته را بزدايد. كدورت هايي كه به علت حضور وي، به عنوان عضو برجسته و بي رحم حزب بعث، كه با حمايت سازمان سيا در فعاليت هاي ضد كمونيستي سال هاي دهه ي 1960 شركت داشت، پديد آمده بود و بدين وسيله در فعاليت هاي جاسوسي آن احزاب اخلال ايجاد كرده بود. نمايندگي سازمان ك.گ.ب در بغداد پس از اقدامات صدام، در انعكاس اين مسكن سريع با خرسندي به مسكو گزارش كرد كه: " در نتيجه ي تلاش تمام وقتش، بسياري از افسران مرتجع(متمايل به غرب ) ارتش عراق و سياستمداران بازداشت يا اعدام شده اند..." در بين اين افراد يكي از فرمانداران نظامي بغداد كه در كشتار كمونيست ها در دهه ي 60 دخيل بود نيز قرار داشت. اين گزارش به ايجاد تحول و عزمي جدي در بين سران عراق براي تحكيم روابط با شوروي اشاره داشت و نسبت به حصول عيني آن اطمينان بخش بود. به واسطه رفتار هايي از اين دست، اعتماد به حزب بعث چنان فزوني گرفت كه مسكو حزب كمونيست عراق را كه تا حدودي از ائتلاف اكراه داشت، تحت فشار گذاشت تا با رژيم بعث به توافقي دست پيدا كند. توافقي كه بعد ها در سال 1973 به شركت حزب كمونيست عراق در يك جبهه ي مترقي ملي و ميهن پرستي تحت سيطره ي حزب بعث، كه رهبران بعثي آن را مطمئناً براي مهار كردن رقبايشان ترتيب داده بود، منجر شد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
صدام: من از شيوه كشورداري استالين خوشم مي آيد
عثمان ناباورانه به او گفت: به نظر مي رسد تو از استالين خوشت مي آيد. صدام هم در پاسخ به اين تعجب اشاره كرد: بلي، من از شيوه اي كه او كشورش را اداره مي كرد، خوشم مي آيد.
در حالي كه بر طبق مدل نظام دو قطبي، تحليل روابط بين المللي به شدت تحت تأثير تبادلات اسلحه بين كشور ها قرار داشت، تبديل شدن عراق بين سال هاي 1974 تا 1978 به اولين دريافت كننده ي اسلحه و كمك نظامي از شوروي در ميان كشورهاي جهان سوم، از اميد مسكو به تبديل شدن اين كشور به سر پل اصلي وي در خاورميانه خبر مي داد. اين سال ها، سال هاي اطمينان بلوك شرق به داشتن جاي پاي محكمي در منطقه ي خليج فارس بود. اطميناني كه با بستن پيمان 15 ساله ي دوستي و همكاري بين دو كشور در سال 1972 پيوندي ناگسستني داشت. در زماني كه كشور هاي متمايل به شوروي از ابراز صريح و آشكار مودت خود با او استنكاف مي كردند، اين پيمان به ميزان زيادي در جلب نظر وي مؤثر بود.
اطمينان به حزب بعث و حساب ويژه اي كه بر روي آن باز كرده بود تا آن جا پيش رفت كه پس از يك در گيري بين نيروهاي عراقي با حزب دموكرات كردستان كه سال ها توسط وي تغذيه مي شد، مسكو سكوتي اختيار كرد كه منجر به قرباني شدن حزب دموكرات گشت. چرا كه با حمايت كردن از حزب بعث منافع بيشتر و پايدار تري را بدست مي آورد. هر چند بمب هاي ناپالم آمريكايي مقاومت كردها را در هم كوبيد، اما برداشتن شدن چتر حمايتي شرق از روي كردها، به لغزيدن حزب دموكرات در دامان غربي ها منجر شد. شوروي در راستاي حمايت از حزب بعث، به همين ها اكتفا نكرد و با ايجاد زمينه ي لازم در پيوستن عراق در سال 1975 به عنوان اولين عضو ناظر كشورهاي خاورميانه در "كومكون" نقش به سزايي را ايفا نمود.
نكته ي قابل توجه ديگري كه مي توان اشاره كرد، تحليل هاي غلط جاسوسان شوروي از شرايط در حال دگرگوني عراق است. از آن جا كه اكثر افسران ك.گ.ب به كمونيست قلباً اعتقادي نداشتند و با رياكاري از جيره ي دولتي خود حفاظت مي كردند، لذا اغلب براي درك صحيح رفتارهاي افراد هدف با مشكل مواجه مي شدند. از آن جا كه خود از كمونيست بودن، تنها اوركت خاكستري رنگ ارتش و لقب رفيق را يدك مي كشيدند، هر كسي كه آراسته به چنين ظواهري بود را، جزو هواخواهان نهضت از درون پوسيده ي كمونيست جهاني دسته بندي مي كردند. بنا بر اين زماني كه تحليل شخصيت صدام، تحت تأثير اين ديد، با هنرمندي تام و تمام وي در مخفي نگه داشتن اميال دروني اش همراه شد، به يكي از بزرگترين اشتباهات ك.گ.ب مبدل گشت.
زماني كه "دكتر محمد عثمان" يك سياستمدار كُرد، از آپارتمان خصوصي او ديدار كرد، صرفاً نه از رديف ويسكي هاي جاني واكر، بلكه همچنين از رديف آثار ترجمه شده از آثار استالين به عربي يكه خورد. عثمان ناباورانه به او گفت: به نظر مي رسد تو از استالين خوشت مي آيد. صدام هم در پاسخ به اين تعجب اشاره كرد: بلي، من از شيوه اي كه او كشورش را اداره مي كند خوشم مي آيد. صدام بارها هواخواهان خود را با توصيف هاي خسته كننده اش از قدرت مطلقه ي رهبري استالين خسته كرده بود و اين نكته اي نبود كه از چشم جاسوسان ظاهر بين شوروي دور بماند. مسكو كه صدام را وارث بلامنازع حسن البكر يافته بود، با اطلاع از شيفتگي وي به زندگي ژوزف استالين، فرصتي غير عادي براي تقويت روابطش با بغداد احساس كرد و به آينده اي روشن اميدوار شد.
سرويس جاسوسي شوروي، براي نمك گير كردن صدام و افزايش علاقه مندي اش به نظام كمونيستي، ترتيبي داد تا بتواند در ديداري سري، تمامي اقامت گاه هاي استالين در سواحل درياي سياه را بازديد كند و حتي راجع به وي، با سيحون سبگ مونته فيور، نويسنده ي زندگي نامه ي استالين، صحبت كند. تمامي اين وقايع جمع شد تا نظر مثبت كميته ي سياسي حزب كمونيست شوروي كه غالباً در مورد مسائل مهم، تصميم گيري ها بر عهده ي آن است، نسبت به صدام جلب شود.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اما اين اعتماد ديري نپاييد. در سال 1975 كه خاطر حزب بعث از شرارت كردهاي معارض جمع شده بود، ديگر احتياجي به حزب كمونيست عراق نداشت و شروع به سركوب آن كرد. شوروي هم كه سال ها، عقب نشيني هاي پي در پي سياسي را تجربه كرده بود، اين بار نيز براي جلوگيري از ايجاد يك شكاف عميق بين خود و رژيمي كه در خاورميانه بيشترين حساب را روي آن باز كرده بود، كوتاه آمد و سكوت اختيار كرد تا در پرتو آن حزب تاريخ مصرف گذشته ي كمونيست عراق، نابود شود. بر طبق اعترافي كه يكي از اعضاي اين حزب چندي بعد براي افسران ك.گ.ب كرد، سازمان آن از هم پاشيده شده بود و افراد باقي مانده به زندگي زير زميني كشيده شده بودند. اعضاي نگون بخت آن كه نمي دانستند وجه امصالحه واقع شده اند، همچنان اميدوار بودند تا بتوانند با كمك شوروي خود را بازسازي كنند. براي فاش نشدن اسرار ارتباطات آن، طي يك عمليات آشكار تبادل اطلاعات كه شديداً توسط مأموران ك.گ.ب كنترل مي شد، سه صندوق حاوي اسناد حزب به مأموران رد شد تا راز آن براي هميشه مخفي بماند.
در زماني كه عراق به ظاهر در خط مقدم مبارزه اعراب براي جلوگيري از ميانجي گري دولت كارتر براي انعقاد يك پيمان صلح ميان مصر و اسرائيل بود، مسكو به شدت سعي داشت تا دشمني بغداد را بر نيانگيزد. چرا كه اطمينان داشت عراق ضعيف، براي موفقيت در چنين مناقشه اي، به سلاح ها و مودت شوروي احتياج مبرم دارد. شكنجه و اعدام كمونيست هاي عراقي كه اينك به برنامه ي اصلي حزب بعث و در رأس آن صدام تبديل شده بود، از چشم مسكو بسيار كم اهميت تر از تلاش هاي عراق براي مختل كردن روند صلح خاورميانه بود.
بنابر اين علي رغم رفتارهاي مخالف آميز صدام، همچنان شوروي دست از حمايت او بر نداشت و اين موضوع خود نمايان گر قدرت صدام در به بازي گرفتن قدرت هاي بزرگ بود. وي تا آن جا به استمرار حمايت شوروي از خود مطمئن بود كه بدون هيچ واهمه اي، براي جلب نظر غرب اعلام كرد: "اتحاد جماهير شوروي تا همه ي جهان كمونيست شود، راضي نخواهد شد." و از عواقب آن ترسي به خود راه نداد. پس از اتخاذ چنين مواضعي در ابراز تمايل به غرب متوفق نماند و 21 تن از اعضاي حزب كمونيست عراق را به اتهام تلاش براي كودتا عليه دولت وقت (دولت حسن البكر ) اعدام كرد. چرا كه مي دانست مسكو، وي را به جاسوسان كهنه ي خود ترجيح مي دهد و با پشت گرمي از مساعي بي دريغ شوروي، روي خود را براي اتحاد با غرب، گشاده نشان داد.
غرب اصولاً در منطقه ي خاورميانه از دست بالاي اطلاعاتي برخوردار بود. از آن جا كه اكثر كشورهاي غربي محتاج نفت منطقه بودند، لذا عوامل خود را براي كنترل اين منطقه ي حياتي در تمامي عرصه ها گسيل داده بودند تا هيچ اتفاق غير منتظره اي در آن امكان وقوع نداشته باشد. از طرفي مسكو كه با دارا بودن ذخائر عظيم نفت و گاز، چنين نيازي را در خود احساي نمي كرد و انتظار وقوع قيام هاي كمونيستي در آن را نداشت، تلاش هاي ديپلماتيك را براي كنترل اين منطقه ي نزديك به خود كافي مي ديد و توجه خود را به جريانات جنگ سرد در اروپا و انقلاب هاي كمونيستي در آمريكاي لاتين و جنوب شرق آسيا معطوف داشته بود. از همين روي، دخالت هاي سياسي و جاسوسي در اين منطقه از اولويت هاي آن نبود.
در اين زمينه نقل داستاني جالب، خالي از لطف نيست. زماني كه ريچارد هلمز، مدير پيشين اطلاعات مركزي ايالات متحده، به عنوان سفير در تهران منصوب شد، سفير شوروي ولاديمر يروفيوف در ديداري با امير عباس هويدا، نخست وزير وقت دولت ايران، با ريشخند گفت: "ما شنيده ايم كه آمريكايي ها جاسوس شماره يك خود را به ايران فرستاده اند! " هويدا هم با همان خون سردي مختص به خودش پاسخ داده بود كه: "آمريكايي ها دوستان ما هستند. حداقل جاسوس شماره ي 10 خود را براي ما نمي فرستند." اين داستان در كمال زيبايي، پرده از اين حقيقت بر مي دارد كه هوشياري غرب و به ويژه ايالات متحده در منطقه، به مراتب بيشتر از رقباي شرقيشان بوده است.
در اين بين توجه آمريكا به صدام اهميت ويژه اي دارد. چنان كه قبلاً اشاره شد، صدام پس از حضورش در دمشق، به طور مستمر با دفاتر نمايندگي سازمان سيا در تماس بود و تدابير او براي از دور خارج كردن كمونيست هايي كه از دير باز در عراق ريشه دوانده بودند، اهميت او را نزد ايشان به مراتب افزايش داد. غرب كه به گفته ي مادلين آلبرايت وزير امورخارجه ي اسبق آمريكا همواره با داشتن يك سر و گردن بالاتر از ديگر ملل، مي توانست افق هاي دوردست را بهتر ببيند، صدام را براي ايفاي نقش مهمي در آينده ي نه چندان دور، بهترين گزينه يافته بود. هر چند وجود پاره اي از مسائل، وي را با طور كمال مطلوب آنان نمي كرد. همكاري هاي گاه و بي گاه او با شوروي، حمايت كردن و پناه دادن به برخي عناصر نامطلوب از ديدگاه آمريكا و از همه مهم تر چالش جدي براي مهم ترين پايگاه غرب در منطقه، يعني اسرائيل، در رأس اين موارد قرار داشت. با توجه به آن چه تا كنون پيرامون ديدگاه هاي دو قدرت شرق و غرب بيان شد، مي توان نتيجه گرفت كه هر دو قدرت در پي انتصاب او بعد از حسن البكر، منافع و تهديداتي را براي خود متصور بودند كه تصميم گيري قطعي راجع به او را با مشكل مواجه مي كرد. اما طلوع اتفاقي بزرگ در سطح منطقه و جهان، در تلاقي اين ديدگاه ها و توافق روي گزينه ي صدام، تأثيري شگرف گذاشت.
آن چه مسلم است، وقو ع انقلاب اسلامي ايران و لزوم مقابله با آن، كه موج بيداري اسلاميش مي رفت تا در وهله ي اول، كشور هاي منطقه و در دراز مدت تمام جهان را به جنبش واداشته و تحت تأثير خود قرار دهد ؛ با به قدرت رسيدن صدام رابطه ي مستقيم دارد. اين خطر بزرگ مي رفت تا 20 ميليون مسلمان شوروي را به اصل خود فرابخواند و مهم ترين پايگاه آمريكا در منطقه را از سيطره اش خارج كند. به طور يقين شعار "نه شرقي، نه غربي" انقلاب كه در عرصه ي بين المللي تازه مي نمود و در كمال ناباوري تحليل گران، به سرعت در حيطه ي عمل ظاهر شد و به اين ترتيب منافع شرق و غرب را هم زمان مورد تهديد قرار داد، موجب همگرايي دو قدرت و اتخاذ تصميم مشترك براي مقابله با اين چالش شد.

ادامه دارد

خبرگزاري فارس

تاپیک به بخش جنگ آوران منتقل شده و ادغام گردید.
sina12152000

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
رقابت برای خرید طناب اعدام صدام

 

این سیاستمدار عراقی گفته است که در میان داوطلبان خرید این طناب، دو بازرگان کویتی، یک تشکل دینی ایران و یک خانواده ثروتمند اسرائیلی دیده می‌شوند. تاکنون یک پیشنهاد هفت میلیون دلاری برای خرید این طناب دار داده شده است.

به گزارش عصر ایران، طناب داری که برای اعدام صدام حسین، رئیس‌جمهوری سابق عراق استفاده شد، توجه خریداران زیادی را جلب کرده است که خواهان مالکیت آن هستند.

خریدارانی از ایران، اسرائیل و کویت در حال رقابت برای دست یافتن به این یادگاری وحشتناک هستند.

در حال حاضر،‌ موفق الربیعی، مشاور سابق امنیت ملی عراق این طناب دار را در اختیار دارد.
عکسی از او با این طناب دار در سال ۲۰۱۳ منتشر شد. در این عکس، این طناب دار، دور گردن مجسمه‌ برنزی صدام حسین بود.

یک سیاستمدار بلندپایه عراقی به این وب‌سایت گفته است که این عکس باعث جلب توجه زیادی به این طناب دار شد.

این سیاستمدار عراقی گفته است که در میان داوطلبان خرید این طناب، دو بازرگان کویتی، یک تشکل ایران و یک خانواده ثروتمند اسرائیلی دیده می‌شوند. تاکنون یک پیشنهاد هفت میلیون دلاری برای خرید این طناب دار داده شده است.

موفق الربیعی در مورد این گزارش اظهار نظری نکرده است.

فعالان حقوق بشر حراج این طناب دار را مورد انتقاد قرار داده‌اند. احمد سعید، یک فعال سیاسی به این وب‌سایت گفته است که اگر طناب دار به فروش برسد، پول آن باید به عنوان بیت‌المال باید به خزانه‌ دولت عراق واریز شود.

در آوریل سال ۲۰۱۳، موفق الربیعی به روزنامه ایندیپندنت لندن گفت که او مجسمه و طناب دار را تا زمانی که موزه‌ای برای نگهداری آثار حکومت سابق ساخته شود نگه خواهد داشت.

او گفت "کارمندانم تکه‌ای از طناب دار را بعد از آن که جسد صدام پایین آورده شد، برایم آوردند."

آقای الربیعی افزود "فکر کردم که این طناب برای انداختن به دور گردن مجسمه صدام مناسب است."

صدام حسین در سال ۲۰۰۶ در بغداد اعدام شد و در روستای محل تولدش در تکریت دفن شده است.

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم