hamid61

عمليات بيت المقدس هفت (عمليات عطش)

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

آخرين‌ عمليات‌ جنگ‌ در محور جنوبي‌ نبرد
پس‌ از تقويت‌ دوباره‌ ارتش‌ عراق‌ توسط‌ حاميان‌ غربي‌ صدام‌ و هزينه‌هايي‌ كه‌ كشورهاي‌ عربي‌ خليج‌ فارس، صرف‌ حمايت‌ از رژيم‌ عراق‌ در رويارويي‌ با ايران‌ مي‌كردند، قواي‌ مسلح‌ اين‌ كشور دست‌ به‌ تهاجماتي‌ قابل‌ توجه‌ در محورهاي‌ جنوبي‌ جنگ‌ زدند.
در حالي‌ كه‌ ايران‌ آماده‌ مي‌شد تا قطعنامه‌598 سازمان‌ ملل‌ را به‌ عنوان‌ معاهده‌اي‌ براي‌ پايان‌ جنگ‌92 ماهه‌ تحميلي‌ بپذيرد، نيروهاي‌ دشمن‌ با پيشروي‌ در خطوط‌ ايران‌ و حتي‌ اشغال‌ برخي‌ مناطق، وضعيت‌ فوق‌العاده‌اي‌ را به‌ وجود آوردند.
اين‌ در حالي‌ بود كه‌ بسيج‌ عمومي‌ مردم‌ براي‌ تهاجمات‌ مجدد ارتش‌ صدام‌ در حد بالايي‌ بود و مي‌بايست‌ امتيازاتي‌ را كه‌ رژيم‌ عراق‌ قصد داشت‌ با قبول‌ حالت‌ نه‌ صلح، نه‌ جنگ‌ از ايران‌ بگيرد، پس‌ گرفته‌ مي‌شد.
بنابراين‌ سياست‌ و اين‌ تاكتيك، عمليات‌ «بيت‌المقدس‌7 »- كه‌ يك‌ عمليات‌ ويژه‌ در نوع‌ خود بود- به‌ منظور پس‌ زدن‌ دشمن‌ از اين‌ سوي‌ خطوط‌ بين‌المللي‌ در منطقه‌ عمومي‌ «شلمچه» خرمشهر و در نخستين‌ ساعات‌ بامداد23 خردادماه‌1367 با رمز «يا اباعبدالله7)») آغاز شد.
رزمندگان‌ اسلام‌ در قالب‌ چندين‌ گردان‌ بسيجي‌ با فرماندهي‌ نيروي‌ زميني‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي، توانستند شماري‌ از يگان‌هاي‌ ويژه‌ و آماده‌ دشمن‌ را متلاشي‌ نمايند و علاوه‌ بركشته‌ و زخمي‌ و اسير نمودن‌20400 تن‌ از نيروهاي‌ دشمن، يك‌ فروند هواپيما را ساقط‌ و60 دستگاه‌ تانك‌ و نفربر زرهي،40 قبضه‌ توپ،200 دستگاه‌ خودروي‌ نظامي‌ و چندين‌ زاغه‌ مهمات‌ دشمن‌ را منهدم‌ سازند و شمار بالايي‌ از تجهيزات‌ و ادوات‌ نظامي، چند قبضه‌ توپ‌ و تعدادي‌ زاغه‌ بزرگ‌ مهمات‌ دشمن‌ را به‌ غنيمت‌ خود درآورند.

نام‌ عمليات: بيت‌ المقدس‌7
زمان‌ اجرا3/23 /1367
تلفات‌ دشمن‌ (كشته، زخمي‌ و اسير) : 20400
رمز عمليات: يا ابا عبدالله‌ الحسين7
مكان‌ اجرا: منطقه‌ عمومي‌ شلمچه‌ در شمال‌ شرقي‌ خرمشهر - محور جنوبي‌ جنگ‌
ارگان‌هاي‌ عمل‌كننده: نيروي‌ زميني‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌
اهداف‌ عمليات: پس‌ زدن‌ دشمن‌ از خاك‌ ايران‌ و مقابله‌ با ترفند تجاوزات‌ دوباره‌ ارتش‌ عراق

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان نظراتشون رو بیان کنند اگر توفیق بود امشب در مورد قبل از عملیات و مشکلات بعدش صحبت خواهم کرد. البته گاهی اوقات ناگفته ها بیشتر از گفته ها هست. در مورد این دوره از سال 67 که گمانه زنیهای زیادی هم در موردش میشه ناگفته هایی وجود داره. ولی در حد توان وسعی چشم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آرماني جان خيلي محبت ميكني اگه هرچي در مورد اين عمليات و شرايطش ميدوني بگي. واقعا اين اين عمليات و شايد بهتر بگم اين مقطع جنگ در سال 67 خيلي مظلوم واقع شده. هيچ جا هيچ وقت ازش يادي نميشه. هرچي ميدوني بازگو كن. يا علي

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام
حدود یک صفحه ای تایپ کردم ولی ظاهرا قسمت نبود فعلا چیزی از خودم بگم.( نت قطع شد.) پس ابتدا مصاحبه سردار قربانی رو براتون میذارم که مستقیما در این عملیات حضور داشتند.بعد اگر سوالی بود در خدمتم.
[color=red]................................................[/color]

فرصت را غنيمت شمرده و پاي صحبت و خاطرات سردار سرتيپ پاسدار « حاج مرتضي قرباني » از فرماندهان ارشد سپاه در دوران هشت سال دفاع مقدس مي نشينيم تا از روزهاي پاياني جنگ براي ما بگويد.
آنچه در پي مي آيد چكيده ايست از يك ساعت گفت و گوي ما با ايشان كه تقديم مي كنيم به روح مطهر شهدا وامام شهدا; آن آينه دار جمال بقيه اللهي .

تهيه و تنظيم : حسين ذكريائي
بحث ما پيرامون روزهاي آخر جنگ است . عراقي ها در اوايل سال 1367 هـ . ش , خودشان را بطور تمام و كمال با همه تجهيزات آماده كردند كه در جنوب بار ديگر به ما حمله كنند و با توجه به اطلاعاتي كه ما كسب كرديم , قرار بود اين عملياتها در محورهاي مختلفي چون محور خرمشهر , محور شلمچه (منطقه عملياتي كربلاي 5 ) و جزاير مجنون دنبال شود . لذا ابتداي سال 1367 عراقي ها حمله اي را با آتش بسيار گسترده و با استفاده از تجهيزات و امكانات شيميايي در منطقه تدارك ديده بودند. چون آنها از توان آنچنانه اي در مقابله با رزمندگان اسلام برخوردار نبودند (هم در جبهه هاي پدافندي شان شكست مي خوردند و خطوط شان سقوط مي كرد و هم در عملياتهاي آفندي , نيروهايشان روحيه نداشتند كه با رزمندگان اسلام بجنگند و تاب مقاومت نداشتند) لذا با استفاده از يكسري تجهيزات , امكانات و وسايلي چون گازيت , مين , بشكه هاي فوگاز , سيم هاي خاردار , ميله هاي خورشيدي , كانالهاي عريض و طويل و آب انداختن جلوي رزمندگان اسلام , و استفاده از سنگرهاي كمين بسيار و استفاده از نور افكن و تپه هاي ديده باني و دكل هاي بلند , مي خواستند تقريبا آن تهاجم رزمندگان اسلام را سد كنند و نگذارند موفق شوند و اگر هم موفق شدند صد در صد به موفقيت نرسند. از طرفي تجهيزات شيميايي و استفاده از مواد شيميايي هم بعنوان يك امكان و پتانسيل بالايي در اختيار شان بود. مثلا در عمليات والفجر ده از سيانور استفاده كردند , موادي كه با يك دم و بازدم در سيستم تنفسي , بلافاصله انسان حالت خفگي پيدا مي كند و فوت مي شود , من آنجا يادم است كه بر اثر استفاده از بمب هاي سيانور شايد حدود 100 الي 150 نفر از نيروهاي من از گردان امام حسين (ع ) كه فرماندهي آن به عهده سردار شهيد كلبادي , يكي از فرمانده گردانهاي قهرمان لشگر 25 كربلا بود به شهادت رسيدند .
معمولا وقتي عراقي ها به تنگا مي افتادند مثل روز و شب عمليات از همه امكاناتي كه عرض شد استفاده مي كردند و استفاده از مواد شيميايي يكي از روشهايي بود كه دشمن در اين سالهاي آخر جنگ بطور گسترده استفاده مي كرد; در واقع از عمليات خيبر وقتي توان ما را ديد كه ما رفتيم در عمق دشمن نفوذ كرديم و توانستيم ضربات سنگين به آنها وارد كنيم و جاده بغداد ـ بصره را ببنديم در آنجا از مواد از پيش تهيه شده شيميايي استفاده كردند و در اين عملياتهاي روزهاي آخر جنگ هم بطور گسترده چه در تهاجم و چه در آفند و پدافند از مواد شيميايي استفاده مي نمودند.
ما در عمليات كربلاي پنج از مرز خودمان عبور كرديم و چيزي در حدود 5 ـ6 كيلومتر وارد خاك عراق شديم و به ده كيلومتري بصره رسيده بوديم و بخش عظيمي از كانال ماهيگيري را كه سد بسيار عظيمي بود و عراق آن را در مقابل رزمندگان اسلام از گوشه شلمچه تا مقابل بصره احداث كرده بود را به تصرف خودمان درآورديم و از سخت ترين و مستحكمترين موانع و استحكامات در محور شلمچه گذشتيم لذا همه اين پيروزيهاي ما براي دشمن بسيار سنگين تمام شد و آن ها را بر آن داشت تا با ترفندها , برنامه ها و نيرنگهاي مختلف سعي نمايند اين منطقه را از ما باز پس بگيرند و بعد از باز پس گيري فاو تمام توانشان را در اين منطقه (شلمچه ) صرف كردند و منطقه مورد نظر را در ابتداي سال 1367 هـ . ش در تك بسيار عظيم و گسترده اي كه با حمايت شرق و غرب انجام شد , از ما باز پس گرفتند , بعد از آن طبق اطلاعات و اخباري كه از اسراي عراقي بدست آمد , در جريان قرار گرفتيم كه عراق قصد دارد دفاع متحرك را دنبال كند و منافقين هم در اين رابطه فعال شدند و نيروهايشان را براي شناسايي فرستادند و مشتركا در حال برنامه ريزي براي يك عمليات گسترده بودند , لذا ما بلافاصله وسايل , امكانات و نيروهايمان را سازماندهي كرديم و عمليات مقابله به مثل را بعنوان دفاع متحرك تحت عنوان بيت المقدس هفت , طراحي نموديم و در بين منطقه پادگان حميد و جفير , مكاني را براي مانور و تمرين نيروها انتخاب و حدود يك هفته در منطقه مورد نظر مشغول مانور و تمرين نيروها شديم و هدف اين بود كه همه نيروهاي ما بتوانند با وسايل وتجهيزاتشان دفاع متحرك را آموزش ببيند و از طرفي هم ما اطمينان پيدا كنيم كه مي توانيم عمليات دفاع متحرك را انجام دهيم بعد از آن در كنار اين مانور آمديم نيروهاي سربازمان را آموزش د اديم . من يادم است براي حدود سه گردان از نيروهاي سربازمان كه از آنها در خطوط پدافندي استفاده مي كرديم , آموزش سنگيني گذاشتيم و خودم هم شخصا رفتم بالاي سرشان و در تمرينات , تاكتيك و تكنيكشان شركت كردم و نهايتا با قرارگاه صحبت كرديم و طرح ما اين بود كه عمليات بيت المقدس هفت را انجام دهيم .
عمليات بيت المقدس هفت تقريبا به طول 17 كيلومتر و به عمق 7,8 كيلومتر طراحي شد و برنامه ما اين بود دشمني كه منطقه عملياتي كربلاي پنج را از ما باز پس گرفته بود را به مواضع قبلي اش برگردانيم , يعني پشت كانال ماهي و هلش دهيم به ده كيلومتري بصره . خب ! به حمدالله همه چيز را تدارك ديديم و امكانات را بسيج نموديم و گفتيم اگر رفتيم و به اهدافمان رسيديم و توانستيم دشمن را به طور كامل منهدم كنيم مي مانيم و دفاع كرده و دشمن را درگير مي كنيم و اگر با مواد شيميايي و امكانات وسيع دشمن روبرو شديم به مواضع قبلي برمي گرديم .
لذا با اين هدف عمليات بيت المقدس هفت را ساعت يك مداد مورخه 1367,3,23 هـ . ش , در منطقه عمومي شلمچه با رمز يا اباعبدالله الحسين (ع ) آغاز كرديم , ضمن اينكه در همان ساعات اوليه توانستيم خطوط دشمن را بشكنيم و گردانهاي خط شكن ما كه گردانهاي سرباز بودند موفق شدند به مواضع دشمن در خط اول , دوم و و حتي توپخانهشان دسترسي پيدا كنند و با سرعت نفرات پياده و با در دست داشتن اطلاعات و شناسايي كه از مواضع داشتيم , توانستيم در عمق منطقه پيشروي كرده و آن را به صورت صددرصد منهدم نمائبم و تقريبا شب كه عمليات را شروع كرديم تا فردا بعدازظهر به نتيجه رسيديم . كه نتايج آن هم بسيار مطلوب و خوب بود و دشمن بار ديگر توانايي رزم و قدرت ما و قدرت دفاع متحرك ما را از نزديك ديد.
ما در اين عمليات ضربات زيادي به دشمن وارد كرديم و امكانات زيادي را منهدم نموديم كه از جمله آنها مي توان به يك فروند هواپيما , 60 دستگاه تانك و نفربر , 40 قبضه توپ (كه تعدادي از آن , توپهاي برد نزديك بود كه با نارنجك منهدم شد و تعدادي هم با سلاح سنگين منهدم گرديد) , 200 دستگاه خودرو و چند انبار بزرگ مهمات اشاره كرد.
و از آنجايي كه منطقه از حساسيت خاصي برخوردار بود , دشمن يگانهاي زيادي را در آنجا مستقر كرد كه ما در حد وسيعي يگانهاي دشمن را منهدم نموديم كه در اينجا آن يگانهايي كه در ذهنم مانده نام مي برم .
تيپهاي 22 , 13 , 421 , 428 , 429 پياده
گردان 21 توپخانه به همراه سه گردان ديگر توپخانه كه به ميزان صددرصد منهدم شدند.
تيپ 26 زرهي از لشكر 5 مكانيزه به ميزان 60 درصد .
تيپ 6 و 12 به ميزان 50 درصد
تيپ 425 , 45 به ميزان 40 درصد
تيپ 2 زرهي از لشكر 5 مكانيزه به ميزان 25 درصد .
همچنين در اين عمليات دشمن حدود بيش از پانزده هزار تا (15000 ) كشته و زخمي داد و حدود 1200 اسير از آنها گرفتيم و غنائمي كه به دست آورديم عبارتند از چند قبضه توپ , تعداد زيادي تجهيزات و ادوات زرهي و مكانيزه و يك مقدار زيادي مهمات .
آثار بسيار مطلوبي كه اين عمليات داشت اين بود كه دشمن را تقريبا به ياس و نااميدي وادار كرديم و اين عمليات تودهني محكمي به دشمن بود كه هر جا فكر كند مي تواند پيشروي كند , رزمندگان اسلام صددرصد نيروها و تجهيزاتش را منهدم مي كنند و در عمليات بيت المقدس هفت هر آنچه كه در دسترس رزمندگان قرار گرفت منهدم شد.
بعد از آن حضرت امام (ره ) در تاريخ 1367,4,27 هـ . ش قطعنامه را پذيرفتند. خب ! پذيرفتن قطعنامه در صورتي بود كه ما در جبهه بسيار وسيعي استقرار داشتيم و نقاط حساس در اختيار ما بود و درصد تكاملي نسبت به دشمن داشتيم و دشمن تقريبا به انزوا كشيده شده بود و آن طور كه بايد و شايد دشمن را در عملياتهاي مختلف تنبيه كرده بوديم , چون بعد از عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر هدف اين بود كه دشمن را منهدم كنيم . ولي يك خوي و صفت وحشيگري و تجاوز در دشمن شكل گرفته بود و نمي خواست با پذيرش قطع نامه شكست خودش را بپذيرد لذا آمد با همان توان كه از قبل پيش بيني كرده بود , يك سازماندهي مجدد كرد و حدود پنج روز پس از پذيرش قطعنامه 598 در جبهه وسيعي عمليات سرتاسري خودش را به صورت دفاع متحرك مجددا شروع كرد . من يادم است روز1367,4,31 هـ . ش كه اين تجاوز آغاز شد , يكي از مناطقي كه دشمن روي آن دست گذاشته بود , بازپس گيري خرمشهر بود. با اين حال ما يك پيش بيني پدافند موثري را در خرمشهر به عمل آورده بوديم و من در آن نقطه اي كه لشكر ويژه 25 كربلا مستقر بود , تدابيري انديشيده بوديم كه به جز خط اول , دو سه تا خط تا روي جاده آسفالته پيش بيني كرده بوديم . يك قسمتي را هم براي جلوگيري از تردد تانك ها و نفربرهاي دشمن آب انداخته بوديم .
در هر حال دشمن عمليات خود را آغاز كرد و با تمام توان از خطوط ما عبور نمود , من يادم است آن منطقه اي كه تحت فرماندهي ما در لشكر ويژه 25 كربلا بود و پدافند داشتيم حدود 4 كيلومتر عرض بود تا عمق جاده و رودخانه كارون , كه دشمن از روي پلي كه در جلوي ما بود عبور كرد و تقريبا به صورت نفوذي , در منطقه مستقر شد و نيروهاي ما صبح همان روز با آنها درگير شدند و با من در خط سوم در ارتباط بودند و با من ارتباط كامل داشتند. در اين ميان آقاي نانوا كناري فرمانده خط و محور يكم ما بود كه دشمن در آن نقطه استقرارشان به خط نفوذ كرد و خود سردار نانوا كناري از من استعلام مي كرد كه چه كار كنم , من با توجه به اينكه مي ديدم دشمن به خط سوم هم دسترسي پيدا كرده , به آنها گفتم بايد بمانيد تا ما از طرف ديگر انشاالله دشمن را به صورت گازانبري دور بزنيم .
لذا دشمن تا بعدازظهر رسيد به قرارگاه . قرارگاه ما هم يك محلي بود بنام بيمارستان و ما سريع يك خط گسترده اي در مقابلش ايجاد نموديم و تقريبا بصورت گازانبري دشمن را آورديم داخل و به محض داخل شدن دشمن زمانيكه در برد آرپي چي قرار گرفت يك حمله گسترده اي را شروع كرديم و من شخصا حدود 5 ـ6 تويوتا نيرو را بردم روي جاده اهواز و خرمشهر و در آنجا توجيه شان كردم كه به فرماندهي آقاي تقي ايزد بروند وسط تانكهاي دشمن و كار را يكسره كنند و به آنها گفتم : در اين نبرد تا حد شهادت هم بايد پيش بروند , لذا آنها با سرعت وارد صحنه نبرد شدند , و ما نيز بلافاصله با حضور آنها در صحنه آتش تير منحني را قطع كرديم و آنها به محض رسيدن به تانكها و انهدام چند تا از آنها بوسيله نارنجك و آرپي چي , عراقي ها ترسيدند و تسليم شدند.
تقريبا روزهاي آخر نبرد بود كه ما حدود 50 ـ60 تانك از دشمن به غنيمت گرفتيم كه اينها همه در اختيار سازمان رزم لشكر 25 كربلا قرار گرفت و دشمن در اين جبهه هم شكست خورد. سردار نانوا كناري و نيروهايش هم كه در محاصره افتاده بودند با اين نبرد از من دستور گرفتند و آمدند عقبه دشمن را بستند و دشمني كه مي خواست راه فرار را در پيش بگيرد , راهش بسته شد و من سريع خودم را به خط مقدم كنار نيروهاي سردار نانوا كناري كه در محاصره بودند و امكان اسارتشان تا ساعتي قبل قوت گرفته بود , رساندم كه الحمدالله با عنايت خداوند متعال بعد از اين نبرد پيروز در تاريخ 1367,5,1 هـ . ش با قدرت و صلابت خط پدافندي و مواضعمان را در شلمچه تثبيت كرديم . عراقي ها هم وقتي ديدند در جبهه هاي مختلف شكست خوردند و نتوانستند موفق شوند , آمدند در حد وسيعي در مورخه 1367,5,5 يعني دقيقا 10 روز پس از پذيرفتن قطع نامه توسط حضرت امام (ره ) , تهاجم خودشان را در حد گسترده اي تحت عنوان فروغ جاويدان با حضور منافقين كوردل و تعدادي لشكرهاي صدام و تجهيزات هوايي دشمن آغاز كردند و آمدند در منطقه سرپل ذهاب , اسلام آباد و كرند و علي رغم اينكه خيلي خودشان را مدافع مردم مي دانستند و مي گفتند : ما براي مردم آمديم و براي مردم مي جنگيم و مبارزه مي كنيم . مردم زيادي را قتل عام كردند كه ما صحنه هاي زيادي از اين عمليات را ديديم كه بسياري از هم وطنان ما را به صورت دسته جمعي و خانوادگي اعدام و تكه تكه كردند و در آن عمليات فروغ جاويدان كه عمليات مرصاد نام گرفت طبق فرموده خداوند متعال در قرآن مجيد , « ان ربك لباالمرصاد » خداوند كوه , تپه , ارتفاعات , جاده و آرايش زمين را به گونه اي قرار داده بود كه منافقين با پشتيباني عراقي ها در منطقه گير افتادند و واقعا خداوند به گونه اي قرار داد كه در كمينگاه قتل عام شدند و اميد صدام هم نااميد شد و ديگر بار تلاشهاي مذبوحانه اش را كنار گذاشت و نهايتا به قطعنامه اي كه زودتر از ما پذيرفته بود گردن نهاد و تسليم شد و ما تقريبا دشمن را در حد مطلوبي منهدم كرديم و تلفات زيادي از آن گرفتيم . شايد بعد از عمليات بيت المقدس 25 هزار اسير ديگر از دشمن گرفتيم و اينها خودش سيلي هاي محكمي بود كه در گوش صدام و رژيم بعث زده شد تا ديگر خوي تجاوزگري نداشته باشد و به حمدالله با اين موفقيت و سربلندي , رزمندگان اسلام توانستند در روزهاي آخر جنگ در مقابل دشمن ظاهر شوند و توي دهن همه كساني كه عليه ايران موضع گرفتند و به صدام امكانات دادند و جنگ را شروع كردند , بايستند.
ما در طول جنگ و انقلاب تابع محض حضرت امام (ره ) بوديم و هر جا ايشان مي فرمودند حمله , حمله مي كرديم و هر جا مي فرمودند پدافند , پدافند مي كرديم و هر كجا مي فرمودند عمليات كوچك , ما عمليات مي كرديم . يعني كاملا تابع فرمايش ايشان بوديم و در مورد قطعنامه هم , همينگونه بود , اگرچه براي ما سخت مي آمد ولي وقتي حضرت امام (ره ) امضا فرمودند , از آنجائيكه به ارتباط و ديدگاه بلند و الهي ايشان ايمان و اعتقاد راسخ داشتيم , نداي « انا تسليم » سر داديم .
اصلا وجود حضرت امام (ره ) براي ما بركت و سرنوشت ساز بود بعنوان مثال وقتي ما خدمت ايشان مي رسيديم روحيه مي گرفتيم و قوي تر از گذشته وارد كار مي شديم . خب ! توفيقي بود براي ما كه چند بار از جمله بعد از عمليات طريق القدس (فتح بستان ) , عمليات بيت المقدس (آزادي خرمشهر) و عمليات خيبر با جمعي از فرماندهان كه اكثر آنها به شهادت رسيدند خدمت حضرت امام (ره ) رسيديم و دستوراتي از ايشان براي ادامه كار و مبارزه گرفتيم و يك بار ديگر هم زمان فرماندهي لشكر 5 نصر به همراه خانواده و پدر و مادرم به دست بوسي ايشان شرف ياب شديم كه همه اينها بركت كار و زندگي ما بود.
يك خوي و صفت وحشيگري و تجاوز در دشمن شكل گرفته بود و نمي خواست با پذيرش قطعنامه شكست خود را بپذيرد , لذا آمد و با همان كه از قبل پيش بيني كرده بود , يك سازماندهي مجدد كرد و حدود پنج روز پس از پذيرش قطعنامه 598 در جبهه وسيعي عمليات سرتاسري خود را بصورت دفاع متحرك شروع كرد
شايد ما بعد از عمليات بيت المقدس 25 هزار اسير ديگر از دشمن گرفتيم و اينها خودش سيلي هاي محكمي بود كه در گوش صدام و رژيم بعث زده شد تا ديگر خوي تجاوز نداشته باشد

روزنامه جمهوری اسلامی

نقل از سایت ساجد
http://www.sajed.ir/pe/content/view/3102/35/

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون آرماني جان اگه لطف كني مشاهدات خودت رو هم بنويسي مخصوصا از روز 23 خرداد 67 كه زمان انجام اين عمليات بود ممنون ميشم. مخصوصا از اينكه در ابتدا پيشروي نيروهاي خودي خيلي خوب بود اما بعد كه دستور عقب نشيني دادن لشكرهايي كه در دو طرف لشكر 27 بودن زودتر خبردار ميشن و عقب ميان. اما لشكر 27 دير خبردار ميشه و يه جوري توي محاصره ميوفته كه همين باعث جا موندن پيكر خيلي از شهدا ميشه. من اين مسائل رو به صورت كلي شنيدم. اما مشاهدات شما حتما خيلي كاملتره. منتظر مطالب شما هستيم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام

دوست عزیز خدمتتون عرض کردم که قبل از این عملیات بنده مجروح شدم ولی مساله عجیب در قبل و بعد از این عملیات حجم وسیع اتش دشمن بود که ابتکارات زیادی در طول این ماهها انجام شد. همونطور که در ممصاحبه سردار بود این عملیات فقط به منظور بازپس گیری مناطق پدافندی بود که اوائل سال 67 از دست داده بودیم.
عملیات پدافندی به شکل عملیاتهای وسیعی نبود که شما ازش شناخت داشتین بلکه برای کسب مواضعی هست که بشترین قدرت و بهرتین زمین رو برای دفاع بدست بیاریم.

در عقب نشینیهای اول سال (حدود اردیبهشت 67 ) ما مواضع خوبی در دست داشتیم که مجبور شدیم بخاطر تک سنگین ( این سنگین که میگم خدمتتون چیزی شبیه جهنم بود) از دست بدیم.در موقع عقب نشینی (که در منطقه ما حدود 10 تا 15 کیلومتر بود رسیده بودیم به جایی که عملا سازماندهی نیروها به هم ریخته بود و مواضع چند لشگر در هم قاطی شده بود. به همین خاطر بسرعت عملیاتی طرح ریزی شد که بیشتر نیروها وظیفه بودند.

من اینجا میخوام فرماندهی در جنگ رو به 3 دوره تقسیم کنم :

1-دوره اول که مربوط به سالهای 59 و 60 هست که عمدتا به عهده نیروهای مردمی و تحت نظر بزرگوارانی چون شهید چمران به شکل غیر کلاسیک انجام شد.
2- دوره دوم یا عصر طلائی جنگ که بین سالهای 61 تا 65 بود و فرماندهان بسیار عالیی در این مدت داشتیم. عملیاتهایی چون ازاد سازی خرمشهر و فتح فاو مربوط به این دوره هست
3- دوره سوم که مربوط به اواخر سال 66 و 67 بود که در این برهه ما بسیاری از فرماندهان خوب و متبحرمون رو از دست داده بودیم.

مساله ای که هم میشه گفت از محسنات بود و هم از معایب این بودکه فرماندهان خوب جنگ ما سنگر نشین نبودند. خوب از این لحاظ که در کنار رزمندگان میجنگیدند و بد از این بابت که جبران از دست دادنشون به این راحتیها نبود. فکر کنم تا اخر جنگ نتونستیم جای باقریها و همتها و باکریها رو پر کنیم.

شکست و پیروزی در خود نام جنگ نهفته هست و هیچکس مدعی این نمیتونه باشه که همیشه پیروزه. گاهی عاملی حساب نشده باعث میشه نبرد پیروز شده رو به شکست تبدیل کنیم و یا بلعکس.
این رو هم اضافه کنم که پشتیبانی اطلاعاتی کشورهای غربی و شرقی در این زمان به اوج خودش رسیده بود. از این بابت هیچکس رو نمیشه ملامت کرد که اگر اینجوری میکردیم بهتر و یا بدتر بود. در یک کلمه این یک جنگ بود.

[color=red](راستی کی اسم این عملیات رو عطش گذاشته ؟ اگر جایی نوشته لطفا منبع اونو ذکر کنید )[/color]

راستی مطلبی رو در موردرفتار عراقیها در این زمان میخوام براتون تعریف کنم.


بعد از اتمام ار پی جی ها و نبود مهمات و حجم اتش زیاد تعداد زیادی محروج داشتیم که امکان جابهجایی نبود. فرمانده گردان که یکی از دلاوران جنگ بود مجروح شد که هنگا انتقال به عقب خود و دو امدادگری که برانکارد رو حمل میکردن به شهادت رسیدن.

تنها کاری که عده ای جوانمردان مجروح کردن ایجاد اتش پشتبانی با خمپاره 60 و کلاشینکف و فرصت برای عقب نشینی سالمترها . ولی فکر میکنید عراق با مجروحین ما چه کرد؟
[color=red]مزدوران عراقی با شقاوت هر چه تمامتر تمامی مجروحان ما رو بوسیله لودر زنده به گور کرد ! بله زمانی که مجروحین توان شلیک رو از دست داده بودن عراق اونها رو در سنگرهاشون زنده به گور کرد. این حقیقت تلخ هیچوقت از یادم نخواهد رفت. 10 سال بعد اسخوانهای این عزیزان از زیر تلی از خاک خارج وو تحویل خانواده هایشان شد. اللهم لعن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد.
[/color]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
حضور نيروهاي مردمي در اين مقطع چگونه بود؟ در ضمن امكانش هست شما بگي در اون موقع توي كدوم گردان و لشكر بودين (البته اگه تمايل داشتيد جوابم رو بدين)؟ آيا شما وضعيت گردان حبيب لشكر 27 رو در اين عمليات مي دونيد كه چگونه بود؟ چون فكر كنم يكي از گردانهاي خط شكن اين عمليات بود؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
در خصوص عنوان عطش من توي گوگل كه سرچ ميكردم يكي دو جا كنار نام اين عمليات، عمليات عطش هم نوشته بودن و علتش رو هم گرماي شديد منطقه و بي آبي و تشنگي نيروها گفته بودن. راستي چرا اين تاپيك دوباره به قسمت كاربران منتقل شد؟







[color=brown]


hamid61 خان ، در مورد ارسال پست متوالي تذكر داده بودم . لطفاً قوانين سايت رو مطالعه كنيد .

Babakim1[/color]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
جالب بود تشکر میکنم بابت مطالب خوب و اون بیان خاطرات جناب آرمانی.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آنچه در ادامه مي خوانيد مربوط به يكي از كاربران اين سايت به نام najaf47 است كه البته من با ايشون در سايت ديگري آشنا شدم و او كه از رزمندگان حاضر در عمليات بيت المقدس هفت بود، مشاهدات خود را به اين صورت بيان مي كند. البته ايشون خيلي وقت هست كه ديگه به اين سايت سر نميزنه. اميدوارم سالم و تندرست باشه و بازهم به اين سايت بياد و خاطرات بيشتري از اين عمليات برامون بگه:

خوشا بحال آنها که با شهادت رفتند (امام ره)

توی اون عملیات من توو واحد..... تیپ1 عمار(ع) لشکر 27 بودم که با برو بچه های گردان حبیب (ع)همراه شدیم و گردان جعفر طیار(ع) و .... توو همون محور و شونه چپ حبیب بود و شب عملیات همه چی خوب پیش رفت ولی مشکلات از بعد از ظهر فرداش شروع شد و البته یه کمی هم بد شانسی قاطی ماجرا شد مثل اینکه حاج حسن محقق فرمانده گردان حبیب متاسفانه در قرارگاه ستاد لشگر توو شلمچه (پشت خط) پس از اتمام جلسه فرماندهی وقتی از سنگر ستاد بیرون اومده بود تا به خط برگرده در اثر اصابت خمپاره به شدت مجروح و هر دو پاش رو ازدست داد ولی با این حال بچه ها و معاوناش به خوبی از پس کار بر اوومدند ولی خب حاج حسن یه چیز دیگه بود و استاد جنگ و به زیر و بم همه چی مسلط. به هر حال از فردای عملیات طبق روال همیشه عراقیا شروع به پاتک زدن کردن و جنگ بدجوری مغلوبه شد بچه ها خداییش مقاومتی میکردند که بیا و ببین. اینو اضافه کنم که شروع اون عملیات مصادف بود متاسفانه با جنگهای جناحهای سیاسی مملکت که احتمالا"منجر به دلسردی بعضی از مردمی که بخش اعظم رزمندگان بودند شده بود و نتیجتا" کمبود نیرو توو جبهه ها که تا عملیات مرصاد ادامه پیدا کرد اون موقع بود که مسئولین به خودشون اومدند و حتی بعضیاشون به جبهه ها اومدند تا دوباره مردم انگیزه پیدا کنند چون عراقیا بد جوری بعد از این عملیات هجوم به داخل خاک ما آوردند بطوریکه حتی تا 15،20 کیلومتری اهواز پیش اومدند و همچنین بعد از شروع این عملیات و در گیر و دار اون بود که ایران قطعنامه 598 رو پذیرفت که این هم مزید بر علت کمبود نیرو شد .به هرحال بچه ها توو اون عملیات نیروی پشتیبانی کافی نداشتن، گرمای هوا هم مشکلاتو چند برابر کرده بود بطوریکه وقتی بچه های تدارکات کلمنای آب رو که پر از یخ بود به خط میرسوندند تقریبا" همه اش آب شده بود و گرم. و معلومه که هرچی از این آب بخوری بیشتر تشنه میشی .هیچ سایه بونی هم که نبود عراقیا هم که گر و گر پاتک میزدن و بچه ها اونا رو عقب میروندند و هی به همین منوال نیرومون تحلیل رفت یه دسته از بچه های جعفر طیارو اوردیم کمکمون ولی کار چندانی نمیشد کرد و نهایتا دیدیم که از پشت و سمت سه راه
متاسفانه قیچی شدیم و تانکها و پشتشون پیاده هاشون از چپ و راست ما رد شدن و به هم دست دادند ما هم با هرچی دم دستمون بود با اوونا درگیر بودیم حتی به صورت تن به تن. خلاصه یه تعدادیمون با عراقیا شاخ به شاخ شدیم تا بقیه بچه ها از وسطشون رد بشن وبه عقب برگردند.توو اون لحظات من با آر پی جی با گلوله هایی که از رو زمین یا کنار سنگرای رو خاکریز یا کوله های بچه ها که از گرما انداخته بودند یا کوله های شهدا براشته بودم شلیک میکردم یه مقدار اون طرف تر من یکی از فرمانده دهای گردان حاج احمد.... که بحمدالله هنوز زنده است و یادگار دوران دفاع مقدس هستش از پشت یه تویوتا با دوشکا جلوی عراقیا رو گرفتیم تا لا اقل اون بچه هایی که خودشون میتونستند بیانو برن عقب بعد از اونا با حاج احمد و چند تا دیگه از بچه ها که با ما تا آخراش مونده بودن وحتی خیلیامون زخمی بودیم و حاج احمد هم یه تانک از چند متریش تویوتا و دوشکا و حاج احمدو فرستاد هوا ولی خب حاج احمد یه کم فقط زخمی شد وعقب کشیدیم . چند صدمتری که اوومدیم عقب همون طور که درگیر بودیم یه نفربر خودمون اومده بود جلو و اونجا برا کمک و سوار کردن بچه های باقیمونده و زخمیا که سوارش شدیم واین طوری بود که متاسفانه زنده موندیم و ..... و خیلی سخته که ببینی خیلی از بچه ها اسیر دست عراقیا افتادند ازجمله شهید بزرگوار سید حسینی که فرمانده گردان جعفر طیار(ع) بود که اسیر و سپس خبر رسید که بدست آنها شهید شده، و نتونی کار مفیدی بکنی و فقط دستور رو که عقب نشینی بود اجرا کنی به حرف فرمانده ها فقط گوش کنی ولی خب همه مون یاد گرفتیم که تحت هر شرایطی توو جنگ به امر فرمانده هامون گردن بزاریم چون امر اونا امر امام بود با سلسله مراتب . ببخش دوست عزیز خیلی از چیزا و مطالب اون عملیات و اون بچه های مظلوم موند که دیگه حالشو ندارم بگم و حالم خوب نیست باشه برا یه وقت دیگه. آخ که یادتون بخیر رفیقای با مرام . با معرفتا خوب رفتینو ما رو با......تنها گذاشتین....

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خاطرات بيت المقدس هفت:
حجت اللّه نعيمی در عمليات بيت المقدس 7 که یکی از آخرين عمليات نيروهای ايران به شمار می رود، علاوه بر مسئوليت اطلاعات و عمليات لشکر 25 کربلا به علت حساسيت منطقه عملياتی در شلمچه به عنوان پيک ويژه قرارگاه نيز فعاليت می کرد. برادرش می گويد: در اين عمليات هفت شبانه روز نخوابيد.

در عمليات بیت المقدس 7 سردار قربانی گفته بود تا آنجا که قبلاً جلو رفته بوديد دوباره برويد و شناسايی کنيد تا نقاط ضعف دشمن را بشناسيم. وقتی به جلو رفتيم دشمن اقدام به پاتک سنگين کرد. به همراه حجت با موتور مسافتی جلو رفتيم که ناگهان در پشت خاکريز تيری يقه مرا سوراخ کرد. حجت به شوخی گفت: شيطونی نکن زود بشين که الان دوباره تو را خواهند زد. بلند شدم تا ببينم دشمن در چند متری ما قرار دارد که اينگونه راحت به هدف می زند که دومين تير به گردنم اصابت کرد و به زمين افتادم. حجت بالای سرم آمد و باز به شوخی گفت: اين تير بايد به سرت می خورد. نيروهای عراقی به شدت حمله کرده بودند و نيروهای ما در حال عقب نشينی بوده و روحية خود را از دست داده بودند اما او همچنان روحيه خود را حفظ کرده بود.

حجت ماسک ضد شيميايی نداشت و یکی از رزمندگان به نام "جهانگرد" چفيه خود را نصف کرد و نصف آن را به او داد و نصفة ديگرش را خودش خيس کرد و به عنوان ماسک استفاده کرد. عراقی ها در بيست و پنج متری نيروهای ما پيش می آمدند و نيروهای خودی روحيه خود را کاملاً از دست داده بودند. حجت برای تقويت روحيه نيروها سوار بر تانکی شد که گلوله هايش تمام شده بودند. به راننده تانک گفت تانک را روشن کن و عقب و جلو برو تا نيروها روحيه بگيرند. دقايقی بعد تانک به بالای خاکريز رفت و به قلب دشمن زد وچند نفر از آنها را زير شنی خود گرفت. اما چون گلوله ای نداشت به محاصره نيروهای دشمن قرار گرفت و سربازان عراقی آنها را از تانک بيرون کشيدند. در فيلمی که از سوی کويت به ايران ارسال شده بود، ديدم که حجت با زيرپوش راه راه که هميشه می پوشيد همان چفيه نصف شده در عقبه جزيره مجنون به اسارت دشمن در آمده است. اين فيلم در گيلان پخش شد و من به اتفاق خانواده اش اين فيلم را ديديم. اما بعدها او را در همان عقبه جزيره مجنون به شهادت رساندند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
فردا بيست و يكمين سالگرد عمليات بيت المقدس هفت هست.
23 خرداد 1367 ، شلمچه شاهد عمليات بيت المقدس هفت بود كه اگرچه در آغاز توام با پيشروي بسيار و پيروزي بود، اما نهايتا به دليل دستور عقب نشيني، كمبود نيرو و مخصوصا آب پايان غم انگيزي داشت. به خصوص به خاطر جا ماندن خيلي از شهدا.
اين تاپيك رو كه راه انداختم فكر ميكردم دوستاني كه خودشون توي اين عمليات حضور داشتند و اطلاعاتي دارند خاطراتشون رو ميگن مخصوصا آقايان آرماني و نجف47 .
اما متاسفانه هيچ كس نيومد و چيزي ننوشت. ما فقط جنگ رو محدود كرديم به پيروزيها. هرجا صحبت از جنگ ميشه فقط از فتح خرمشهر و آبادان و والفجر 8 و مرصاد ميگن.
اما خيلي كم درباره عملياتهايي كه با موفقيت همراه نبودند صحبت ميشه و اين به مظلوميت اين عملياتها و شهداي اون اضافه ميكنه. براي همين باز هم از همه دوستاني كه در اين عمليات شركت داشتن و يا عزيزي رو در اون از دست دادن خواهش ميكنم كه در اينجا مطالبشونو بيان كنند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم