mehran55

Editorial Board
  • تعداد محتوا

    1,033
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    90

mehran55 آخرین امتیاز شما در روز 6 اردیبهشت

mehran55 شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

18,836 نشان بصیرت

درباره mehran55

  • رتبه حساب کاربری
    ستوان دوم

Profile Information

  • Gender
    Male

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

8,836 نمایش های پروفایل
  1. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش ششم: قلمروئی برای جهادگرائی در آن زمان ، شخصیت اسلامگرای [سلفی] فلسطینی الاصل ؛ «عبدالله عَزّام» ، نقشی اساسی در برانگیختن این هجرت جهانی و در سازماندهی آن ایفا می نمود. سخنرانی ها و دعوت هایی که عبدالله عزام درباره جهاد برای دفاع از مسلمانان مستضعف افغانستان ایراد می کرد، از طریق رادیو ها و مساجد و مجلات و ... به مردم [مسلمان] در سراسر جهان می رسید. به مرور عَزام تبدیل شد به یک «جمع کننده ی اساسی تَبَرُعات و کمک های جامعه ی اسلامی» برای کمک به [جهاد] افغانستان و در همین راستا، در پیشاور پاکستان مرکزی به نام «دفتر خدمات» تأسیس نمود. اسامه جوان همراه خانواده اش در سفری به سوئد / سال ۱۹۷۱ (اسامه با دايره قرمز مشخص شده است). یکی از جوانانی که در آن روزها به پاکستان سفر کرد، جوان دانشجوی عربستانی «اسامة بن لادن» بود که به زودی تبدیل به یکی از پیروان مخلص عبدالله عزام گردید. بن لادن، زیر نظر خود عبدالله عزام مدت کوتاهی همراه با داوطلبان عرب به نبرد در افغانستان پرداخت ، اما کار مهم تر بن لادن این بود که از روی کار عزام نسخه برداری کرد و او هم یک دفتر مخصوص در پیشاور تأسیس کرد تا کمک های مختلف را از سراسر جهان جذب و از سیستم عبدالله عزام حمایت نماید. گویی عبدالله عَزام (که طی قراردادی با مجمع مسلمانان جهان (*) برای تدریس در دانشگاه اسلام آباد به پاکستان منتقل شده بود) ، شخصیت مورد ترجیح عربستان بوده است. از این رو، مکتب خدمات تاسیس شده توسط او و بن لادن بیشترین هزینه های ارسالی از سوی عربستان را جهت جذب و سازماندهی مجاهدین بین المللی دریافت می کرد. از طرفی سازمان سیا نیز مسئولیت حمایت مالی ، آموزش و تسلیح جهادگرایان را به عهده گرفت. -------------- * : پیشتر و در همین تاپیک [در مبحث وهابیت به عنوان یک پروژه بین المللی] به «مجمع مسلمانان جهان» و نقش آن در گسترش وهابیت پرداخته شده است. 6-5 : جهاد چند ملیتی در افغانستان در سال ۲۰۰۳ تحقیقی از سوی روزنامه نگار استرالیایی-بریتانیایی «جان پیلگر» ، از این راز پرده برداشت که بیش از ۱۰۰ هزار جنگجوی اسلام گرا بین سال های 1986 تا 1992 میلادی در پاکستان و در کمپ های مختص به سیا، ام آی ۶ و سازمان امنیتی پاکستان آموزش می دیدند. همان پژوهش مدعی است که «رهبران این جنگجویان» در «کمپ های نظامی ویرجینیا» در «آمریکا» آموزش دیده بودند. آن چنان که مامور سابق سیا و هماهنگ کننده گروه های مجاهدین علیه شوروی ، میلتون بردن ؛ در یکی از مصاحبه ها با بی بی سی اظهار کرد موشکهای استینگر در جهاد افغانستان یک نوع سلاح استراتژیک به شمار میرفت، چرا که با سرنگون کردن هلیکوپترهای روسی قادر بود که قواعد جنگ را به سود مجاهدین و حامیان آنها بچرخاند. اتحاد جماهیر شوروی سرانجام در سال ۱۹۸۹ از افغانستان عقب نشینی کرده و به اشغال این کشور پایان داد. این درخواست از سوی آمریکا رد شد و توقف پشتیبانی مجاهدین از سوی این کشور ، منوط به خروج بدون قید و شرط شوروی از افغانستان شد. عبدالوکیل و زین نورانی (وزرای خارجه افغانستان و پاکستان) زیر نظر ادوارد شواردنادزه و جورج شورلتز (وزرای خارجه شوروی و آمریکا) موافقتنامه‌های خروج شوروی از افغانستان را در ژنو امضا کردند آمریکایی ها نیز امور افغانستان را طبق ادعای وزیر سابق امور خارجه این کشور [هیلاری کلینتون] ، به پاکستان واگذار کردند. او در این باره گفت: میانجیگری پاکستان و عربستان برای توقف جنگ و ایجاد صلح بین مجاهدین / منطقه شینه در حومه کابل / 1371 از راست به چپ : شاهزاده نایف - گلبدین حکمتیار - احمدشاه مسعود - ژنرال حمیدگل (رئیس ISI پاکستان) ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  2. با سلامی گرم و دوباره به دوستان عزیز میلیتاریست (KJ-500) مسلما و قطعا ؛ یکی از مهمترین تسلیحاتی که هر نیروی هوائی مدرنی باید به آن مجهز شود ، پرنده های پیش اخطار ( یا اصطلاحا آواکس ها) هستند. نیروی هوائی چین هم از مدتها قبل این نیاز را در خود احساس می نمود و مطابق با این نیاز صنایع هوانوردی چین ، اقدام به تولید طیف متنوعی از پست های پرنده اخطار پیش هنگام نمود. پیش از این چهار نمونه آواکس چینی KJ-200 و ZDK-03 و KJ-2000 و KJ-600 در این تاپیک مورد بررسی قرار گرفتند. با این مقدمه ، در معرفی بیست و پنجمین اژدهای زرد به سراغ یک آواکس چینی دیگر رفتیم ، تا با آن بیشتر آشنا شویم. ( Shaanxi KJ-500 ) کی جی - 500 : هواپیمای کنترل و هشدار زود هنگام KJ-500 را باید یکی از کاربردی ترین محصولات صنعت هوانوردی چینی دانست. محصولی که تولیدش قطعا حاصل یک اعلام نیاز جدی نیروی هوائی و هواپیمائی نیروی دریائی چین بود. از آغاز قرن بیست و یکم، برد کشف و دقت رادارهای هوابرد افزایش یافته است، جنگنده‌های مجهز به انواع موشک‌های هوا به هوا و موشک‌های کروز ارتفاع پایین همچنان عملکرد خود را بهبود می‌بخشیدند و تقاضا برای یک AEW&C توانمندتر بیش از پیش احساس میشد. برای رسیدگی به مسائل فوق، چین توسعه سومین AEW&C خود را در اواخر دهه 2000 آغاز کرد. این محصول در چین با شناسه KJ-500 نامگذاری شد. طبق اعلام نیاز واحدهای هوائی چینی ، KJ-500 باید دارای سه ویژگی مهم باشد که عبارتند از «قابلیت تشخیص خوب»، «توانایی شناسایی مناسب» و قابلیت «پاسخگویی سریع» به تهدیدات. همچنین آواکس KJ-500 برای تبدیل شدن به نیروی اصلی سیستم رزم اطلاعاتی هواپایه چین (نیروی هوائی و هواپیمائی نیروی دریائی) نیازمند چهار ویژگی اصلی بود که عبارتند از : «امکان شبکه شدن» با سایر نیروها ، «چند منظوره بودن» ، «تطابق پذیری بالا» در سیستم های رزمی موجود و آینده و «وزن سبک». KJ-500 و Y-8Q دو هواپیمای بسیار کارآمد چینی هستند این هواپیما تولید سال 2010 میلادی است. طبق ادعای منابع چینی بیش از 17 فروند از این هواپیما تولید گردیده است. ترابری تاکتیکی Y-9 تبدیل به مَحمِل و بستر توسعه تعداد زیادی از هواپیماهای اطلاعاتی و شناسائی چین گردید با توجه به نیاز نیروی هوائی خلق چین به این هواپیما و محدودیت های خط تولید تاکنون مجوز صادرات این هواپیما صادر نگردیده است و نتیجتا هیچ خریدار خارجی برای دریافت این هواپیما ثبت سفارش نکرده است. این آواکس که بر پایه هواپیمای ترابری Shaanxi Y-9 چینی تولید شده است ، از چهار موتور توربوپراپ WoJiang WJ-6C ساخت چین بهره میگیرد. (همانند Y-9) موتور WJ-6C در واقع همان موتور روسی Ivchenko AI-20 است که در چین و تحت لیسانس ساخته میشود ادامه دارد... ------------- پ.ن 1 : لطفا دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند پ.ن 2 : انشاءالله اگر عمری باقی بود ، در پست های آینده به سایر پرنده های چینی خواهیم پرداخت. .
  3. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش ششم: قلمروئی برای جهادگرائی در سال ۱۹۷۸ و در پی یک کودتای نظامی ، شخصیتی نزدیک به اتحاد جماهیر شوروی بنام «محمد تره کی» در افغانستان به قدرت می رسد که این اتفاق ؛ نگرانی ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، عربستان و پاکستان را بر می انگیزد. یک سال بعد، در اثر کودتای دیگری ، «حفیظ الله امین» به قدرت می رسد که «این اتفاق موجب ورود نیروهای شوروی به خاک افغانستان» در دسامبر ۱۹۷۹ شده و با سرنگونی و قتل حفیظ الله امین ، سیاستمدار کمونیستی به نام «ببرک کارمل» به جای او به کار گمارده می شود. در واقع روس‌ها یک‌و‌نیم سال پس از پیروزی کودتا ، برای حفظ رژیم مجبور به مداخله مستقیم شدند. البته دکترین برژنف برای توسعه سوسیالیزم هم نقش عمده ای در این مداخله مستقیم داشت. تصاویر یگان های ارتش سرخ در افغانستان ورود نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حتی قبل از ۱۹۷۹ هم قابل پیش بینی بود. نخستین جرقه‌های مقاومت مقابل رژیم در روستاهای افغانستان شکل گرفت. دولت آمریکا هم که مترصد فرصت گرفتن انتقام جنگ ویتنام از روس‌ها بود این فرصت را از دست نداد و «هسته‌های مقاومت در پاکستان» مورد حمایت غرب قرار گرفت. تلاشهای پاکستان برای جرقه «قیام مردمی علیه کارمل» در افغانستان بی نتیجه می ماند و «کشورهای نگران از حضور شوروی در این کشور» ، به «گروه های مجاهد افغانی» برای رویارویی با نیروهای شوروی روی می آورند. در نهایت روس‌ها در ۲۶ بهمن سال ۱۳۶۷ از افغانستان خارج شدند و پشت سرشان تنها مخروبه‌ای از کشوری به نام افغانستان باقی ماند. مجاهدین با ادامه جنگ علیه دولت وقت بالاخره در هشتم اردیبهشت‌ماه توانستند آخرین بازمانده از رژیم طرفدار شوروی سابق را کنار بزنند. 6-4 : جهاد علیه کُفار مارکسیست سحرگاه هفتم ثور (اردیبهشت) نیروهای وفادار به حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، ارگ را تصرف کردند آنچنان که پیشتر ذکر شد؛ پشتیبانی از «اسلام گرایی نظامی» در افغانستان، نخستین پشتیبانی از این پدیده علیه «بلوکِ سوسیالیستیِ شرق» نبود. (پیشتر در بخش های مربوط به مصر و عربستان به این ماجرا پرداخته شد) برژنسکی مشاور امنیت ملی دولت کارتر، در توجیه حمایت از جهاد در افغانستان طی مکاتبه ای با کارتر می نویسد: پس از کودتای ۷۹ و دخالت نظامی شوروی، برژنسکی برای کارتر مینویسد : از طرفی در ۱۸ دسامبر ۱۹۷۹ نخست وزیر بریتانیا، مارگرت تاچر در نیویورک ضمن مدح انقلاب اسلامی در ایران گفت: احمدشاه مسعود (ملقب به شیر دره پنجشیر) ؛ زادگاه خود دره پنجشیر را به یک دژ تسخیرناپذیر تبدیل نمود پس از آنکه اتحاد جماهیر شوروی [که دولتی ملحد و ضد دینی بود] در سال 1979 میلادی به افغانستان لشکرکشی کرد؛ [ده ساله ی بین 1979 تا 1989] پاکستان و افغانستان به مقصد یک سلسله هجرت بی سابقه ی جوانان مسلمان از سراسر جهان در لبیک به فتاوی «جهاد ضدشوروی» تبدیل شدند. از آمریکا گرفته تا جنوب شرق آسیا، هجرت به پاکستان برای پیوستن به مقاومت افغان ها شروع شد. [برای ورود به افغانستان که تحت اشغال بود، نیروهای اسلامگرا باید ابتدا به پاکستان می رفتند و از آنجا، وارد افغانستان می شدند] عربستان سعودی سه نقش «پشتیبان مالی» ، «تبلیغ» و «بسیج کردن مجاهدین به سمت افغانستان» را در کنار دیگر متحدین غربی خود و پاکستان ایفا کرد. در خصوص بسیج کردن مجاهدین یکی از کارمندان سابق سازمان اطلاعاتی آمریکا )سیا( می گوید لذا در آن برهه منشورهای دعوت به جهاد در افغانستان را می شد در اکثر اماکن عمومی در عربستان از جمله پمب بنزین ها یافت. مراکزی نیز در ارتباط با بسیج کردن مجاهدین در عربستان دایر شد تا به داوطلبان این اطمینان را بدهند که علاوه بر پرداخت های مالی به شخص مجاهد، خانواده او نیز در غیابش تحت حمایت این مراکز خواهند بود. عبدالله عزام و احمدشاه مسعود در حال سان دیدن از گروه جهادگرایانی که تازه به افغانستان رسیده بودند تبلیغات مشابهی نیز با پشتیبانی عربستان در دیگر کشورهای عربی به راه افتاد. ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  4. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . با تشکر از اظهار لطف و محبت هر دو شما عزیزان. به روی چشم فصل نخست بخش ششم: قلمروئی برای جهادگرائی پس از خروج شوروی، «افغانستان» به یک «قلمرو مستقل برای جهادگرایان» تبدیل شد. یکی از نکاتی که تا این برهه قابل ملاحظه است، این است که «جهادگرایی» (تا قبل از دهه ۹۰ میلادی) به لحاظ تاریخی ، آتش حمله خود را عمدتا به سمت «مسلمانان» و سپس «حکام کشورهای اسلامی» یا همان «دشمن نزدیک» نشانه گرفته بود. نقل قولی از عبدالعزیز ابن سعود [نخستین پادشاه عربستان]، برای فهم این رویکرد کمک کننده است. او در گفت وگویی با مامور بریتانیایی جان فیلبی، مسیحیان را بر مسلمانان ترجیح داده و می گوید: دکتر فضل نیز در مقدمه جزوه خود می گوید: 6-3 : جهادگرایان بی سرزمین و نبرد با دشمن دور این معادله اما «پس از بازگشت بن لادن به عربستان» تغییر یافته و هدف قرار دادن آمریکا و جهان غرب، با عنوان «دشمن دور» ، به صدر اولویت های القاعده درآمد. «اسامه بن لادن» ؛ از جمله کسانی بود که پس از عقب نشینی روس ها به کشور خویش بازگشت. او هنگام جهاد در افغانستان از محبوبیت بالایی در عربستان برخوردار بود، به خصوص میان اوساط و شخصیت های دینی آن کشور. او که با بلندپروازی قابل توجهی به عربستان بازگشت، انتظار داشت که جایگاه ویژه ای در نیروهای مسلح آن کشور بر عهده بگیرد. تمامی این بلندپروازی ها اما ؛ از سوی دولت عربستان رد شد و در عوض ؛ آن کشور طی توافقی با ایالات متحده آمریکا ، نیرویی معادل ۵۰۰ هزار جنگجوی آمریکایی را در خاک خود پذیرا شد. سربازان آمریکائی و ائتلاف در عملیات طوفان صحرا (آزادسازی کویت- 1990 میلادی) بن لادن علی رغم اینکه فرصت های کاری پردرآمدی پیش رو داشت (و شاید با خشم و حس اینکه مورد خیانت و سوء استفاده واقع شده) ، ابتدا به سودان رفته و سپس به افغانستان بازگشت. اکثر آن ها علی رغم آن چیزی که انتظار می رفت مشغول زندگی روزمره و همسر و خانواده نشده و در جامعه حل نشدند. بلکه برخی در کشورهای خود به کارهای خشونت آمیز [با نام جهاد] دست زده و بمب گذاری های متعددی [از جمله در کشور عربستان] به دست این افراد انجام شد. برخی از آنها ، به خصوص کسانی که از ملیت های غیر کشورهای حوزه خلیج فارس بودند، حتی اجازه بازگشت مجدد به کشورهایشان را نیافته و به اروپا پناه بردند. بسیاری دیگر از جهادیون [مأیوس از بازگشت به دامان جوامع خود] ، نیز تصمیم گرفتند به افغانستان بازگردند. القاعده در دهه ۹۰ به اهداف غربی [و به خصوص آمریکایی] توجه کرد و حمله به آنها را در دستور کار خود قرار داد. این گونه اعمال تروریستی ابتدا برخی از سفارتهای آمریکا در کشورهای آفریقایی و اهداف نظامی آمریکا در یمن را هدف قرار داد. بن لادن «به تنهایی» نمی توانست به وجود آورنده یک شبکه جهانی برای «اعلام و اعمال جهاد» باشد. بلکه صحیح تر آن است که بگوئیم پتانسیل این امر در افغانستان و در دهه ۹۰ خلق شده و بعدتر هم وجود داشته است. این امر در دو عنصر خلاصه شده است: نخست این که وهابیت و سلفیت [چنان که در ادامه تاپیک بیشتر شرح داده خواهد شد] ، تا دهه ۹۰ میلادی به مناطقی مانند شاخ آفریقا، چچن و کشورهای حوزه قفقاز و جنوب فلیپین رسیده بود. عنصر دوم نیز این است که افغانستان شاهد «نخستین نسلِ جهادگرایانِ چند ملیتی» بود. وفاداری این جهادگرایان (چه عربی و چه غربی) ، بیشتر به ایدئولوژی خود بود تا به کشور و ملیت هایشان. پرچم گروهک تروریستی سپاه صحابه ایران که با گرایش وهابیت تکفیری در ایران فعالیت تروریستی می کند قدرت و سهولت تحرک این افراد در سطح جهانی، در کنار دیگر عواملی مانند سهولت نقل و انتقال اموال، نقش عمده ای را در «انتقال جهاد به عرصه بین المللی» ایفا کرد. ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  5. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش ششم: قلمروئی برای جهادگرائی از سویی دیگر، برخی رژیم های خاورمیانه نیز ، «در افغانستان» ؛ فرصتی برای رهایی از شر زندانیان پرهزینه جهادگرا یافتند و آنان را به مقصد افغانستان، از زندان های خود آزاد کردند. ایمن الظواهری نیز که «به اتهام دست داشتن در ترور سادات» در مصر زندانی بود ، پس از آزاد شدن به پاکستان عزیمت کرد. او بعدها مرد شماره دو و پس از قتل بن لادن به مرد شماره یک القاعده تبدیل شد. 6-2 : سرزمین پیوندها و جدائی ها اما تمامی کسانی که به جهاد در افغانستان پیوسته و به فتاوی کسانی مانند «ابن باز» (مفتی عربستان) ، «یوسف القرضاوی» (مفتی مصری و حامی اخوان المسلمین که در قطر زندگی می کند) و «عبدالله عزام» لبیک گفتند، جهادگرا نبودند و «پیش زمینه ای از این ایدئولوژی» یا «سابقه ای از عضویت در این دست گروهها» را نداشتند. فتاوی صادر شده برای پیوستن به جهاد در افغانستان، این جهاد را «فرض عین» توصیف کرده بودند. در بین دسته دوم ؛ حتی مجرمان و خلافکارانی یافت می شدند که جهاد در افغانستان را «فرصتی برای شستن گناهان» و «پاک و مُنزه کردن خود» یافتند. «دسته دوم» به سرعت در «دسته اول» حل شده و «جملگیِ عربهای افغان» ، در ایدئولوژی جهادگرایی به تدریج با یکدیگر «هم سو» شدند. گروه های مختلف جهادگرا در افغانستان ؛ هر کدام کمپ آموزشی ، منابع مالی و پروژه خاصی برای «مرحله بعد از افغانستان» داشتند. از کمپ های گروه های الجزایری گرفته تا لیبی و بعدها کمپ «گروه شام» یا همان سوریه بزرگ که توسط «ابومصعب الزرقاوی» تاسیس شد. عبدالقادر بن عبدالعزیز ، با نام مستعار «سید امام شریف» و بعدها «دکتر فضل» ، از قدیمی ترین چهره های بنیان گذار القاعده می باشد اما موثرترین و سازمان یافته ترین این گروه ها ، سازمان جهاد اسلامی مصر به رهبری «ایمن الظواهری» و «سید امام» )معروف به دکتر فضل( بود. دکتر فضل به همراه «شکری مصطفی» موسس گروه بدنام «تکفیر و هجرت» در مصر نیز بود. در این جزوه که به شیوه تفکر «محمد عبدالسلام فرج» طرح هایی برای «خودسازی» و «آماده سازی برای جهاد» داده شده است، دکتر فضل یک «سیستم اداری-نظامی» نیز برای برپایی خلافت پیشنهاد می دهد که در آن نقش «اُمراء» و «رده های دست پایین مجاهدین» و وظایف آنان مشخص شده است. سازمان جهاد اسلامی مصر ؛ برای حفظ بن لادن (که از قضا یک میلیونر عربستانی نیز بود) ، با عبدالله عزام وارد تنش های مختلفی شد و برای او پاپوش های متعددی درست کرد. این پاپوش ها ، گاهی به شکل برپایی دادگاه شرعی برای افرادِ نزدیک به عزام با اتهاماتی ساختگی بود و یا گاهی با متهم ساختن عبدالله عزام به فساد مالی و سوء استفاده از مبالغ هنگفتی که در اختیار اوست. آن چه که بعدها به القاعده معروف شد را ؛ سازمان جهاد اسلامی مصر همراه اسامه بن لادن تاسیس کردند. عبدالرب رسول سیاف ( از تندروترین چهره های وهابی جهادی افغانستان) بر پیکر عبدالله عزام / ساعاتی پس از ترور ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  6. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش ششم: قلمروئی برای جهادگرائی افغانستان دهه هشتاد میلادی را می توان نقطه عطفی برای زایش و استحکام جنبش جهادگرایی به شکل امروزی دانست. رقیب شوروی در زمان جنگ سرد، یعنی ایالات متحد آمریکا، تصمیم می گیرد با حمایت از مقاومت مجاهدین افغان ، مانع از پیش روی کمونیست ها در این کشور شود. لذا طی یک همکاری بین ایالات متحده آمریکا، عربستان سعودی [و برخی دیگر از کشورهای حوزه خلیج فارس] و نیز پاکستان، یک شبکه بسیج و سازماندهی مجاهدین به سوی افغانستان شکل گرفت. 6-1 : «عرب افغان» ها و مبارزه با «دشمن دور» اسامه بن لادن جوان در کنار جهادگرایان افغانستان ، تبدیل به چهره ای شناخته شده گردید ارسال سازمان یافته عرب های افغان در سال ۱۹۸۴ و بیشتر توسط «دفتر خدمات مجاهدین» که در شهر پیشاور پاکستان و هم مرز افغانستان مستقر بود، شکل گرفت. عبدالله عزام، فلسطینی تباری بود که در اردن به شغل معلمی و سپس استاد شریعت در یکی از دانشگاه های آن کشور مشغول بود. او علی رغم فارغ التحصیل شدن از الازهر مصر تحت تاثیر سلفیت بود و با ملی گرایی [که منشا اعتقادی سازمانهای آزادیبخش فلسطینی است] میانه خوبی نداشت. عزام در برهه ای از زمان ، اردن را رها کرده و به عربستان رفت. او در دانشگاه های عربستان علوم فقهی تدریس میکرد. شیخ عبدالله عزام در افغانستان در دهه هشتاد و در بحبوحه اشغال افغانستان، «عزام» ؛ طی پروژه ای که با مبالغ هنگفتی از سوی دولت عربستان سعودی پشتیبانی می شد ، مسئول جذب و ارسال جهادگرایان چند ملیتی به افغانستان شد. او برای این امر حتی به آمریکا هم سفر کرده و با برگزاری توری در ایالت های مختلف آمریکا به گردآوری مال و مجاهد پرداخت. تا سال ۱۹۸۴ عدد عرب های افغان از پانزده نفر متجاوز نمی شد. اما با پایان جنگ و عقب نشینی اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹ عدد این افراد به صدها و شاید هزاران می رسید. عبدالله عزام در کنار احمدشاه مسعود / عزام بجز گروه های شیعه با سایر گروه های جهادی افغان روابطی حسنه داشت تا سال ۱۹۸۲ و پس از ترور سادات ، پروژه جهاد در مصر با شکست مواجه شده بود. در همان سال پیروزی اسلام گرایان در انتخابات الجزایر نیز پس از کودتای نظامیان این کشور ؛ ، به همان سرنوشت دچار شده بود و درگیری های خونین سوریه هم با پیروزی حافظ الاسد در برابر اسلام گرایان به پایان رسیده بود. ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  7. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش پنجم: مصر و اخوان المسلمین عربستان بخاطر میزبانی «مسجد الحرام در مکه مکرمه» و «مسجد النبی(ص) در مدینه منوره» همواره «ادعای رهبری جهان اسلام» را یدک کشیده است و بر همین اساس جنبش اخوان المسلمین را به عنوان یک سازمان سیاسی ریشه دار و فراملی ؛ که در مصر تاسیس شده است اما در کشورهای عربی شعبه ها و شاخه های متعددی دارد، رقیب خود دانسته و با آن با خصومت و دشمنی رفتار کرده و طی سالها به این رویکرد علیه آن شدت بخشیده است . در همین راستا عربستان در خرداد ۱۳۹۶ خواستار «قطع حمایت قطر از حماس و اخوان المسلمین» شد و عادل الجبیر وزیر خارجه وقت سعودی گفت که قطر باید به حمایت خود از جنبش فلسطینی حماس و گروه اخوان المسلمین پایان دهد. چرا که به گفته او «این حمایتها باعث تضعیف حکومت خودگردان فلسطینی و حکومت مصر می شود» . اصرار عربستان و اکراه قطر موجب شد تا ریاض به همراه امارات ، بحرین و مصر ؛ شدیدترین تحریم ها را علیه دوحه اعمال و روابط خود با این کشور کوچک حوزه خلیج فارس ، را قطع کند. 5-6 (بخش پایانی) : عربستان و اخوان المسلمین وزارت کشور سعودی در آبان ۱۳۹۹ با انتشار بیانیه ای ورود اعضای اخوان المسلمین به خاک این کشور را ممنوع اعلام کرد. البته ریاض از سال ۱۳۹۹ به طور بی سابقه ای به سیاست تهاجمی خود علیه اخوان المسلمین شدت بخشیده است و در همین رابطه عبدالعزیز بن عبدالله آل الشیخ [ نواده محمد ابن عبدالوهاب و مفتی ارشد عربستان ] ، در صفحه خود در توییتر با انتشار یک فایل صوتی اعلام کرد که : «طلعت فهمی» سخنگوی اخوان المسلمین به این اقدام مفتی سعودی واکنش نشان داد و تصریح کرد: هر چند برخی تحلیلگران ، گروه اخوان المسلمین را به داشتن ایده های افراط گرایانه و خودمحوری در اندیشه های سیاسی متهم می کنند ؛ اما در عین حال این گروه دارای اندیشه و ایده است و بر همین اساس ریاض گروه مزبور را از نظر فکری رقیب خود می داند و از حضور و نفوذ اخوان‌المسلمین [در عربستان به طور خاص و در کشورهای عربی به طور عام] هراس دارد و به همین دلیل در جهت حذف و تضعیف آن گام برمی دارد. در واقع آل سعود هر جریان سیاسی یا مذهبی که موقعیت مذهبی و سیاسی آن را در جهان عرب به چالش بکشد، تهدیدی برای خود می‌داند. آل سعود همواره در طول تاریخ شکل گیری اخوان المسلمین از اقدامات منفی علیه اخوانی ها در سراسر کشورهای عربی از جمله مصر ، سودان ، الجزایر ، مغرب و لیبی حمایت مالی و سیاسی و چه بسا نظامی به عمل آورده است. در آبان ماه 1399 هم ، ریاست کل پژوهش‌های علمی و فتوا در عربستان در صفحه توییتر خود، فایلی صوتی را از عبدالعزیز بن عبدالله آل الشیخ، مفتی عربستان و رئیس این مرکز منتشر کرد. ریاست کل پژوهش‌های علمی و فتوا در عربستان درخصوص این فایل صوتی که آن را یک "فتوا" به حساب آورد، اینگونه نوشت: گروه اخوان المسلمین هیچ ارتباطی با اسلام ندارد و یک گروه گمراه شده است. [یعنی در واقع و عملا ، گروه اخوان المسلمین را تکفیر کرد] مفتی عربستان در این فایل صوتی به سوالی مبنی بر این امر پاسخ می‌دهد که چه کسی جوانان عربستانی را به پیوستن به اخوان المسلمین و جبهه النصره در سوریه و القاعده و دیگر گروه‌ها فرامی‌خواند ؟ با وجود اینکه مفتی عربستان در این فایل در مورد چندین گروه صحبت می‌کند اما «ریاست کل پژوهش‌های علمی و فتوا» در توییت خود فقط نام گروه اخوان المسلمین را می‌برد. پیشتر «هیئت کِبار علمای عربستان سعودی» در بیانیه‌ای ضمن تکفیر اخوان المسلمین ، گروه اخوان المسلمین را یک گروه تروریستی منحرف خواند که نماینده راه و روش دین اسلام نیست و هدفش رسیدن به قدرت است. این هیئت در بیانیه‌ای اعلام کرده بود: هیئت مذکور افزود: این گروه از زمان تاسیس هیچ گونه توجهی به عقیده اسلامی و قرآن و سنت نداشته ؛ بلکه هدف نهایی‌اش رسیدن به قدرت بوده است. ادامه دارد ... خوب ... با این پست ؛ مبحث مصر و اخوان المسلمین هم به پایان رسید. پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  8. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش پنجم: مصر و اخوان المسلمین مصر دهه ۷۰ میلادی، تنها مصر پیروز شده بر اسرائیل در نبرد سال ۱۹۷۳ و عامل بازپس گیری سینا و در نتیجه صلح با اسرائیل در سال ۱۹۷۷ ، نبود. بلکه مصرِ تحت رهبری انور السادات، در آن دهه ، با ده ها گروه جهادگرا نیز دست و پنجه نرم می کرد. از این رو گروه های جهادگرای مصر نیز تکفیر را طبق اولویت بندی ها در اهداف نظامی خود در نظر می گرفتند. مهم ترین این گروه ها «سازمان جهاد اسلامی مصر» بود که بیشتر هدفش تمرکز بر «دولت مرتد» بود. اما، به عنوان مثال، گروه «جماعة المسلمين» که به اسم «تکفیر و هجره» شناخته شدند ، کل جامعه مصر را تکفیر کرده و به اعمالی مثل ربودن، شکنجه کردن و به قتل رساندن برخی از علما و رجال دین نیز معروف شدند. خالد اسلامبولی به همراه دو تن دیگر از اعضای سازمان جهاد اسلامی سرانجام انور السادات را در سال ۱۹۸۱ و در حالی که بر رژه نظامی نظارت می کرد ترور کردند. 5-5 : سازمان جهاد اسلامی مصر لحظه ترور و کشته شدن «انور سادات» توسط «خالد اسلامبولی» (از اعضای سازمان جهاد اسلامی مصر) محمد عبدالسلام فرج، از رهبران سازمان جهاد اسلامی و طراحان ترور سادات، همان سال ترور سادات دستگیر و اعدام می شود. این جزوه که «برای مصرف داخلی اعضای سازمان جهاد اسلامی» تهیه شده بود، «ایده های سید قطب» را با زبان دیگری تکرار میکرد. فرج اما در «کفرآمیز بودن» قوانین اعمال شده توسط دولت مصر ، به فتوایی از ابن تیمیه استناد میکند که در آن «حاکمی که طبق شریعت اسلامی حکم نراند» حاکمی مشروع نیست. همچنین، «سادات» از سوی عبدالسلام فرج ، به حکام مغول در زمان ابن تیمیه تشبیه شده بود که علیرغم زعم به اسلام، حکم جهاد علیه آنان واجب می شود. او «جهاد» علیه حکامِ کافرِ زمانِ خود را «فریضه ای به فراموشی سپرده شده» دانست که گویی سازمان جهاد اسلامی با ترور سادات به این فریضه جامعه عمل پوشانده است. ایده «تکفیر جامعه ی مسلمان» و جاهلی خواندن آن نمی تواند «در زمره ویژگی های جدیدی باشد» که سید قطب به ایدئولوژی جهادگرایی افزود. این ایده در تفکر پیش از او توسط محمد عبدالوهاب و قبل تر ابن تیمیه نیز طرح شده بود. او در این زمینه می تواند اعاده کننده این مفهوم به زبان دیگری باشد. اما قطب و فرج هدف گیری حکام محلی و مبارزه با آنان در عهد مدرن را به این ایدئولوژی افزودند. مبارزه با دشمن نزدیک معمولا در مقابل مبارزه با «دشمن دور» قرار می گیرد که دومی در دهه ۹۰ میلادی و در افغانستان توسط القاعده برجسته شد. دشمن نزدیک، به حکام اسلامی اطلاق می شود و دشمن دور به آمریکا و جهان غرب. از طرفی از آنجایی که سید قطب و فرج با براندازی حکام ، خواهان به وجود آوردن حکومت مد نظر خودشان هم بودند، مفهوم عملی «احیای خلافت» یا مبارزه برای احیای چنین نظامی را به این ایدئولوژی افزودند. خالد اسلامبولی در دادگاه ترور سادات (مابین اولین آشنائی خالد اسلامبولی و عبدالسلام فرج تا ترور سادات فقط چند ماه زمان سپری شد) بسیاری از «سلفی های جدا شده از اخوان المسلمین» در اثر دستگیریها و سرکوب دو دولت ناصر و سادات ؛ به خارج از مصر گریختند. بسیاری از آنها به طور طبیعی به عربستان پناه بردند. جایی که اغلب توانستند در پست های کلیدی سیاسی و آموزشی به کار گماشته شوند. از جمله آن ها محمد قطب، برادر سید قطب بود که در عربستان و در تکمیل باورهای برادرش کتاب «جاهلیت قرن بیستم» را نوشت. اما درهم آمیخته شدن «جریان سیدقطبیِ سلفیت» و «وهابیت» خیلی زود ، به شکلی منفی علیه حکام عربستان منعکس شده و آنها را با عنوان «حکام غیرمسلمان» نشانه گرفت. این امر باعث شد تا حکام عربستان ، جامِ خشمِ خود را علیه مهمانان شان بر زمین ریخته، آن ها را از کشور رانده و «اخوان المسلمین مصر» را در «لیست سیاه» خود قرار دهند. ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  9. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش پنجم: مصر و اخوان المسلمین روابط جمال عبدالناصر با اخوان المسلمین در دهه ۶۰ میلادی روابط تیره و تاری بود. در آن برهه ؛ رژیم ناصر ، اخوان را شدیدا سرکوب کرده بود و اخوان هم با عملیات زیرزمینی ، امنیت رژیم ناصر را به چالش کشیده بودند. «گیلس کپل» خلاصه مفیدی از رویکرد کلی رژیم ناصر در تعامل با اسلام و موسسه های مرتبط با آن ارائه می دهد. سید قطب در دادگاه نظامی مصر از دل این رویارویی اما یکی از رهبران رادیکال شده اخوان، به نام سید قطب ؛ با ارائه چهارچوب نظری جدیدتری، جهاد قرن بیستم را وارد مرحله تازه ای کرده و خود را نیز در میان جهادگرایان جاودانه کرد. سید قطب نیمه دوم دهه 50 میلادی و بیشتر دهه ۶۰ را در زندان سپری کرد. او سرانجام در سال ۱۹۶۶ به اتهام ارتکاب جرم های مختلف که یکی از آن ها سعی در ترور جمال عبدالناصر بود ؛ اعدام شد. 5-4 : سید قطب و نسل جدید رهبران اخوان المسلمین سید ابراهیم حسین شاذلی قطب [مشهور به سیدقطب] تا پیش از اعدام کتابهای متعددی در زندان نوشت. او که پیشینه ادبی هم داشت، افکار سلفی ابن تیمیه را با قرائتی روشنفکرانه در «نقشه راه» به تصویر کشید. قطب کتاب را با تصویری نوستالژیک از خلوص و پاکی سه نسل نخستین اسلام [مشهور به دوران سَلَف] شروع می کند. طهارت پیشوایان و زمانی که در آن زندگی می کرده اند و کلام خدا را آن طور که باید می فهمیدند و اجرا میکردند. اما، با گذر زمان، تمام آنها جای خود را به فساد و تباهی می دهند. به باور قطب [همچون ابن تیمیه] ، نگون بختی مسلمانان از وقتی آغاز می شود که تمدن اسلامی ، دیگر فرهنگ هایی مانند فرهنگ رومیان، یونانی ها و ایرانی ها را در خود پذیرفت و حل کرد. از آن جا به بعد، و به خصوص با ورود به عهد مدرن ؛ به باور قطب، قوانین الهی به تدریج کنار زده شد و جوامع اسلامی قوانین ساخته و پرداخته بشر را برای گذران امور خود اقتباس کردند. نواب صفوی در شهریور 1332 به دعوت سیدقطب در «کنگره اسلامی قدس» در بیت‌المقدس شرکت کرد. پس از آن نواب صفوی به دعوت اخوان المسلمین مصر (که هنوز غیرقانونی نشده بود) به قاهره سفر کرد . بنابراین، قطب نیز (مانند ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب) به مسلمان بودنِ مسلمانان ، معتقد نیست. او در این رابطه می گوید: او همچنان تنها نطق شهادتین را برای مسلمان شدن کافی نمی دانست و معتقد بود که «مردم باید بدانند که اسلام به معنی فهم عمیق شهادتین است.» گرچه قطب خود نیز به عنوان روشنفکر شناخته می شد، اما معتقد نبود که روشنفکری و پژوهش دینی، به راه و رسم فقهای زمانش، راه حل برون رفت مردم از شرایط «جاهلیت» است. بلکه، روشنفکران و فقها از منظر او جزئی از مشکل و بخشی از ماشینی هستند که اسلام را به انحراف و حاشیه سوق داده است. راه حل قطب، با تاثیر از نظریه «حاکمیت» «مولانا مودودی» (*) ، راه حلی هرمی و از بالا به پایین است که طی آن کل سیستم مرتدی که قوانین ساخته و پرداخته بشر را اعمال میکند باید برچیده شده تا سیستمی که شریعت و اراده خداوند را اعمال میکند به جای آن بر سر کار آید. -------------------------------- (*) : سید ابوالاعلی مودودی [معدودی] نظریه پرداز بنیادگرائی اسلامی در پاکستان و موسس حزب جماعت اسلامی پاکستان است. سید قطب در تبیین اندیشه های خود ، بیشترین تأثیر را از مولانا معدودی گرفت. گلبدین حکمتیار [جنگ سالار افغان] هم به غیر از پیروی از اندیشه های مودودی ، حتی تشکیلات سازمانی و روش‌های کاری خود را کاملاً از جماعت اسلامی پاکستان الگو گرفته‌ است. ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  10. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش پنجم: مصر و اخوان المسلمین تا دهه ۶۰ میلادی اکثر کشورهای عربی به استقلال رسیده و مرحله بعد از استعمار خود را تجربه می کردند. همانطور که در پست پیشین اشاره کردیم ؛ مصر دهه شصت، مصر جمال عبدالناصر، رهبر ملی گرای این کشور بود. محبوبیت ناصر و افکار ناصری در آن برهه تا فراسوی مرزهای مصر و در اقصا نقاط جهان عرب می رسید. او به عنوان یکی از مهم ترین افسران « تشکل مخفی افسران آزاده» ، نقش عمده ای در کودتای ۱۹۵۶ مصر داشت. این کودتا با براندازی پادشاهی و اعلام نظام جمهوری آخرین امتیازات تحت الحمایگی بریتانیا را در مصر لغو کرد. مهمترین آن ها ملی کردن کانال سوئز مصر توسط ناصر بود. او در پافشاری برای ملی کردن کانال سوئز ، تا پای جنگ هم زمان با سه کشور بریتانیا، فرانسه و اسرائیل نیز پیش رفت و سرانجام با ملی شدن کانال سوئز، پیروز شد. ناصر اما ، صبر و طاقت بسیار محدودی در تحمل اسلام گرایان یا همان جنبش اخوان المسلمین مصر از خود نشان داد. 5-3 : نسل نخست اخوان المسلمین حسن البناء - بنیانگذار اخوان المسلمین مصر گروه اخوان المسلمین در سال ۱۹۲۸ توسط حسن البنا تاسیس شد. البنا در رویکرد سیاسی-دینی خود معتقد به «اسلام شُمولی» یا «اسلام به مثابه روش زندگی» بود. از این رو، اسلام او تنها شامل مسائل عبادی و معنوی نمی شد. بلکه اسلامی بود که : با وجود این، ایدئولوژی و رویکرد اخوان المسلمین بیشتر در سایه اسلام سیاسی بررسی می شود تا جهادگرایی. بستر این ایدئولوژی برگرفته از سلفیت نبوده و آنان به فعالیت های سیاسی، مشارکت در حرکت های سیاسی از جمله شرکت در انتخابات، تبلیغ و غیره معتقدند. بسیاری از شخصیت های برجسته جهادگرا مانند ایمن الظواهری، ابومصعب سوری و عبدالله عزام زمانی عضو اخوان المسلمین بوده و با رادیکالتر شدن، به تدریج به سمت جهادگرایی رفته اند. ذکر این نکته نیز ضروری است که جنبش های تکفیری، اسلام گرایانی چون اخوان المسلمین را [که به فرآیندهای سیاسی معتقدند] ، نیز تکفیر کرده و مورد هدف قرار می دهند. حتی ایمن الظواهری و ابومصعب السوری در ارتداد اخوان المسلمین ، کتاب نیز تالیف کرده اند. ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  11. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش پنجم: مصر و اخوان المسلمین 5-2 : ناصریسم در مصر مصر در سال 1952 به وسیله انقلاب «افسران آزاد» استقلال خود را از استعمار انگلستان به دست آورد. از آن زمان ایدئولوژی ناسیونالیسم عربی ، خلاء «فقدان ایدئولوژی در سازمان انقلابی افسراد آزاد» را پر کرد. ناسیونالیسم عربی در مصر ظاهر شد ؛ زیرا رهبر جنبش ، عبدالناصر به ایجاد افسران آزاد کمک کرده بود و انقلاب علیه دولت بریتانیا را رهبری می کرد. از آن زمان او به تدریج گام هائی برای رهبری عرب ها و مصری ها برداشت. افسران آزاد یک برنامه شش گانه برای هدایت دولت شکل داده بودند: 1- نابودی استعمار انگلستان و حذف همکاران مصری آنها 2- از بین بردن فئودالیسم 3- پایان دادن به کنترل سیاسی کشور به وسیله پایتخت های خارجی [خصوصا لندن] 4- ایجاد عدالت اجتماعی 5- شکل دادن یک ارتش ملی قوی 6- ایجاد یک زندگی سالم و دموکراتیک برای شهروندان مصری وقتیکه آنها قدرت را به دست گرفتند ، شورای فرماندهی انقلاب (RCC) (*) را به رهبری ناصر ایجاد کردند که به عنوان بدنه اجرائی دولت خدمت می کرد. آنها به موقعیت های پیش آمده پاسخ می دادند و در این مسیر به تدریج ایدئولوژی خود و سازمان های سیاسی خود را شکل دادند. به هر حال ناصر یک دولت سکولار (اگر چه تا حدودی اقتدار گرا) تأسیس کرده بود که اغلب مردم مصر را در بر می گرفت. اما علی رغم این سکولاریسم دولت ، فرهنگ مصر که در برگیرنده اسلام بود را رها نکرد. و اتفاقا این فرهنگ اسلامگرای مصر بود که چالش بزرگی برای ناصر و ناسیونالیست هایش بوجود آورد و نه دولت سکولار او. علی رغم اهداف سوسیالیستی خود ؛ نه ناصر توانست اخوان المسلمین را تحمل کند و فرایند مشارکت آنها در قدرت را تسهیل کند و نه اخوان المسلمین و اسلام گراها بعد از شکست 1967 مصر از اسرائیل و متمایل شدن ناصر به توافق با انگلیسی ها توانستند ناصر را تحمل کنند. طوریکه منجر به اضمحلال ساختار اولیه اخوان المسلمین شده ؛ شکاف عمیق و سرانجام جدائی جوانان اسلام گرای اخوان (با زایش ایده های جدید تکفیری در میانشان) از رهبران کهن سال آن را خلق نمود. -------------------------------- (*) Revolutionary Command Council ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  12. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . سلام علیکم جمیعا در وهله اول از اظهار محبت و لطف دوستان بی نهایت ممنونم. هر چند دوستان برخی مطالب را گفتند که قطعا در مورد من مصداق نداره و من صرفا یک دانشجوی کم سواد تو میلیتاری هستم و فقط اومدم اینجا که از باقی عزیزان یاد بگیرم. و اما بعد. خوب اینطور که از فرمایشات دوستان متوجه شدم ، ظاهرا تحلیل من کاملا غلط بوده و دوستان به ادامه یافتن تاپیک دستور دادند. سمعاً و طاعتاً. به روی چشم. به اتفاق هم تاپیک رو ادامه میدیم فصل نخست بخش پنجم: مصر و اخوان المسلمین ناسیونالیسم به عنوان پدیده ای نسبتا جدید که پس از انقلاب فرانسه و جنگ های استقلال آمریکا نمود بیشتری یافته است ، نقشی موثر در انسجام ملی و ملت سازی کشورها بازی نموده است. «نخبگان خاورمیانه عربی» در تلاش بوده اند تا با استفاده از «گفتمان ناسیونالیسم» ؛ هویت های تکه تکه و فرقه ای ، قبیله ای و عشیره ای و حتی افراد و نخبگان سرخورده را گرد هم آوردند و «بنای دولت-ملت خود را» بر آن استوار سازند. اما این بدان معنا نیست که نخبگان عرب خاورمیانه صرفاً و بعد از پایان استعمار به ناسیونالیسم روی آوردند. در واقع تولد احساسات ملی گرایانه ، هم «در عقب نشینی استعمار» و هم «در پایان عصر قیمومیت» ؛ بسیار موثر بود. برخی از نخبگان عرب که شعارهای ناسیونالیستی را سرلوحه برنامه قدرت یابی خود قرار داده بودند، از نظامیان و یا گروه های نظامی بوده اند که تلاش داشتند ملی گرائی را به «درون جامعه عربی» تسری دهند تا مسیر دستیابی به قدرت سیاسی را در بستر جامعه هموار کنند و از این روش طرفدارانی در میان جامعه عربی برای برنامه های خود پیدا کنند. ملت های عربی نیز تا حدودی با این هویت یابی و تمایز گذاری همراهی کردند و شعارهای ملی گرائی را مرهمی بر شرایط نامساعد خود می دانستند. شرایطی که میراث دار ناکامی های بسیاری [چه در امپراطوری عثمانی و چه در دوران استعمار] بود. 5-1 : ناسیونالیسم عربی در خاورمیانه مصر ، پیشرو «برنامه های ناسیونالیسم در جهان عرب» بود. «رئیس جمهور ناصر» به عنوان رهبر جنبش ناسیونالیستی ، نه تنها در مصر ؛ بلکه داعیه رهبری تمام جهان عرب را داشت. وی تمام تلاش خود را مصروف استفاده از این «احساسات نیازمند التیام اعراب» کرد. ناسیونالیسم عربی در سوریه و عراق هم ظهور یافت. این ناسیونالیسم در سوریه تحت رهبری حزب بعث و به رهبری حافظ اسد که فردی نظامی بود رخ داد و در عراق هم تحت رهبری حزب بعث و افسران کودتاچی نمود یافت. اما واقعیت این است که ناسیونالیسم ماهیتاً نتوانست ، دستاوردهائی را که در غرب ایجاد کرده بود ؛ در خاورمیانه ایجاد کند. با گذشت زمان ، غلبه کامل «ایدئولوژی ناسیونالیسم عربی» در جهان عرب ، رو به ضعف نهاد و با شکست اعراب در مقابل اسرائیل در سال 1967 این غالب بودن و بی رقیب بودن ؛ به کلی از میان رفت. از قضاء روزگار ، در سرزمین هائی که شکست ایده ناسیونالیسم عربی در آنان غلبه بیشتری یافته بود (مصر،سوریه،عراق، لیبی و الجزایر) ، این روی آوری به بنیادگرائی دینی شدت بیشتری یافته و پر رنگ تر ظهور و بروز و نمود یافت. آنهم نه برای «ساختن دولت- ملت» جدید و یا اصلاح ساختارهای سیاسی پیشین ، بلکه برای کسب هویتی جدید و متفاوت از هویت ملی و برای جبران ناکامی های به ارث رسیده از گذشته. اگر چه یکی از مهمترین دلائل این ناکامی را باید در «تاریخ کوتاه استقلال سیاسی» و «مرزهای مصنوعی» دانست که استعمار و فروپاشی امپراطوری عثمانی برای آنها به ارث گذاشته است ، ولی ناتوانی و ضعف دولت و نخبگان در «یکپارچه سازی ملی» (بر اساس گفتمان ناسیونالیسم) را نیز باید مزید بر علت دانست. به عبارت دیگر می توان ادعا کرد که در رهیافت جدید خاورمیانه عربی ، هویت ملی هنوز در ابهام است و حتی مرزهای سرزمینی نیز با خطر فروپاشی مواجه هستند. ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  13. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش چهارم : تکفیر ؛ ایدئولوژی حکومت روی هم رفته و در راستای حمایت از این گونه اقدامات گفته شده در پست قبل ، حتی کارنامه «پادشاه فهد» (ملک فهد) [که نام او بیشتر با قماربازی توام بود تا التزام اسلامی] از این قرار است: این رویکرد در زمان پادشاهی عبدالله هم رو به افول نرفت. در سال ۲۰۱۳ مطبوعات هند گزارش دادند که عربستان فقط و فقط مبلغ ۳۵ میلیارد دلار برای ساخت مساجد و مدارس در اقصا نقاط آسیای جنوبی )یعنی یکی از پرجمعیت ترین نقاط جهان اسلام( هزینه کرده است. 4-8 : وهابیت به عنوان یک پروژه بین المللی (بخش سوم) سرمایه گذاری هنگفت مبلغین وهابی بر روی مردم جمهوری های تازه تأسیس نظیر کوزوو و رژیم باکو با «افزایش بهای نفت» در دهه ۷۰ میلادی و «انقلاب ایران» در سال 1979 میلادی ، اهمیت نقش سازمان های شبه دولتی مانند مجمع مسلمانان جهان در سیاست های خارجی عربستان دو چندان شد. ظهور پدیده ای به نام «جمهوری اسلامی» در ایران و مطرح شدن ایده «امامت امت اسلام» از سوی انقلابیون جوان ایران ؛ به خودی خود برای رژیم عربستان که مشروعیت خود را از عنوان «خُدامِ حرمینِ شریفین» و نتیجتاً ادعای «رهبری جهان اسلام» داشت ؛ تبدیل به چالشی بسیار بزرگ شد. نا آرامی های بوجود آمده در مناطق شیعه نشین عربستان در سالهای ۷۹ و ۸۰ میلادی ، مزید بر علت شد تا عربستان «شبکه سلفی» خود را علیه ایران و شیعیان، به خصوص در پاکستان، افغانستان و جهان عرب به کار گیرد. اقدامات ضد ایرانی عربستان اما ، در زمان جنگ ایران و عراق به اوج میرسد. عربستان با حمایت ۳۰ میلیارد دلاری از رژیم صدام حسین در زمان جنگ، بزرگ ترین حامی او در جنگ علیه ایران قلمداد می شود. حال آنکه حمایت مالی دیگر کشورها مانند کویت و امارات متحده عربی تنها تا مرز 7 میلیارد دلار می رسد. در سال 86 عربستان مقداری مواد منفجره بسیار قوی در چمدان های برخی از حجاج ایرانی کشف میکند که گویی آن ها از این ماجرا بی اطلاع بوده و جریان از سوی یکی از نهادهای ایران برنامه ریزی شده بود. یک سال بعد به فرمان امام خمینی ، حجاج ایرانی در مکه راهپیمایی موسوم به «برائت از مشرکین» را برگزار کردند. [خود این راهپیمائی ، نوعی تکفیر مشرکین توسط پیامبر اسلام بود] در نتیجه سرکوب خشونت بار این راهپیمائی توسط پلیس عربستان، ۲۷۵ تن از حجاج ایرانی و ۸۵ فرد عربستانی که برخی از آنها در زمره نیروهای پلیس بودند، جان خود را از دست می دهند. اما نکته مهم دیگری که استینبرگ به آن اشاره کرده و از آن دوره تا شیوع درگیریها در عراق، سوریه و یمن به قوت قابل مشاهده است، این است که آن چنان که در بندهای بعدی اشاره خواهد شد، این «کمپین» تنها دارای منابر مذهبی ساده در مساجد نبوده، بلکه از شبکه های رسانه ای و منابع عظیم مالی نیز برخوردار بود. مراسم حج که سالیانه میلیون ها مسلمان را از اقصاء نقاط کشورهای اسلامی و غیر اسلامی روانه عربستان میکند یکی دیگر از منابع تبلیغ وهابیت در عربستان است. علاوه بر شمار افرادی که پس از مراسم حج با ایده های مذهبی افراطی به کشورهای خود از جمله عراق بازگشته اند، نشر «مقدمه ای بر قرآن» و کتب دینی با رویکرد سلفی که از جمله بر «جهاد» به عنوان یکی از اصول دین تکیه می کنند، نمونه ای از این شگردهاست. این گونه کتابها معمولا به شکلی مجانی میان حجاج پخش می شوند. عدنان درخشان در این زمینه کتابی دارد تحت عنوان آسیب شناسی کتب اهدایی وهابیان در ایام حج که در آن به مجموعه ای از این کتب اشاره و آنها را بررسی کرده است. تحت فشارهای بین المللی ، پادشاهی سعودی در سال ۱۹۶۲ میلادی به قانونی بودن برده ‌داری در این کشور پایان داد علاوه بر مجموعه اجتماعی بزرگ حج، برخی از تحلیلگران ، به «کارگران خارجی» که عمدتا از کشورهای فقیر به عربستان سعودی رفته اند تا در آن جا به کار و کسب درآمد مشغول شوند نیز به عنوان منبعی اجتماعی برای رادیکالیزه کردن افراد توسط مجموعه های سلفی اشاره میکنند. [در عربستان حدود 9 میلیون کارگر خارجی مشغول به کار هستند] تمام افرادی که از کشورهای مختلف جهان از جمله کشورهای غربی، عزم جهاد می کنند به محض ورود به سوریه با دکترین جهادی آشنا نمی شوند. بلکه بسیاری از آنان در کشورهای مبدا با این دکترین آشنا بوده یا در اصل از کشورهایی می آیند که گروه های سلفی آنجا ، دهه هاست به تبلیغ و جذب افراد پرداخته بودند. ... پایان پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  14. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش چهارم : تکفیر ؛ ایدئولوژی حکومت 4-7 : وهابیت به عنوان یک پروژه بین المللی (بخش دوم) «ذاكر نايك» یکی از تندروترین رهبران سلفی هند / موسس سازمان تحقیقات اسلامی هند و شبكه تلویزیونی «صلح» عربستان سعودی در سال ۱۹۶۲ مجمع مسلمانان جهان را تاسیس میکند که شاخه های مختلفی نیز در نقاط مختلف دنیا دارد. حمید الگر در وصف این مجمع می نویسد: جای تعجب نیست که این مجمع که از بودجه هنگفتی نیز برخوردار است و یکی از فعالیت های آن اعطای کمکهای مالی به کشورهای دیگر است، رویکردی وهابی دارد. مفتیانِ بالارتبه عربستان همواره نقشی کلیدی در ریاست و تصمیم گیری های این مجمع دارند. یکسال بعد(1963 میلادی)، انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا در همکاری با مجمع مسلمانان جهان در آمریکا تاسیس شد. در سال ۱۹۶۶ میلادی فدراسیون دانشجویان مسلمان در آمریکا و اروپا تاسیس شد که با مجلس جوانان مسلمان جهان در ریاض )تاسیس شده در ۱۹۷۲ (در ارتباط است. الگر اشاره می کند که مجمع مسلمانان جهان در آمریکا و کانادا نوشته های محمد عبدالوهاب را به عنوان «منابع اندیشه اسلامی» منتشر میکرد. از این رو جای تعجب نیست که در فرهنگ لغت سازمانهای یاد شده مسلمانان دیگر با عنوان «اهل بدعت» خوانده شوند. تمامی جذب شدگان کانون های تبلیغ وهابیت در غرب «غیرمسلمان» نبودند. الیسون پارگتر در پژوهش خود که متمرکز بر جهادگرایی در اروپا است، پرده از فعالیتهای دیگر انجمن ها و موسسات امور خیریه مرتبط با عربستان در اروپا برمیدارد. این فعالیت ها شامل «جذب افراد فقیر در آلمان و فرانسه» توسط کانونهای تبلیغ سلفی است که «در بعضی موارد» ، این افراد با بورس های «تحصیل دین» که از سوی عربستان فراهم شده به این کشور سفر میکنند. برخی از این فعالیت ها ، متمرکز بر زندانی های محبوس در زندانهای فرانسه بود که از آن جا سرنوشت تعدادی از زندانیان به افراطی گری ختم شد. بسیاری از این افراد بعدها یا در عملیات تروریستی در کشورهای اروپایی شرکت کرده و یا جذب جهاد در کشورهایی مانند الجزایر، افغانستان و بوسنی شدند. بنابراین، قابل فهم است وقتی که «مسلمانان بلژیک» در پاره ای از اعتراضات خود علیه عملیات تروریستی پاریس در نوامبر ۲۰۱۵ ، خواهان عدم دخالت عربستان سعودی در مدیریت مساجدشان باشند. اعطای کمک های مالی به دیگر کشورهای نیازمند برای تبلیغ و تدریس وهابیت اهمیت به سزایی در گسترش ایده های سلفی در این کشورها داشته است. این روند از کشورهای آفریقایی مانند نیجریه و سومالی آغاز و تا پاکستان، بوسنی و چچن و کشورهای جنوب شرق آسیا مانند اندونزی ادامه داشته است. رضا اصلان در این باره می گوید: فواد ابراهیم در کتاب سلفیت جهادی در عربستان، بر نقش مجموعه های سلفی عربستان در کشورهای همجوار مانند عمان و کویت تمرکز کرده است که این گونه فعالیت ها نه تنها شامل «تبلیغ» بلکه «سازماندهی برای تخریب» نیز میشد. ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .
  15. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز . فصل نخست بخش چهارم : تکفیر ؛ ایدئولوژی حکومت در رابطه با نقش اسلام گرایی [در انواع مختلف آن] ، در تاریخ معاصر روابط بین الملل ، آن چه را که باید مد نظر داشت ؛ این است که این پدیده در زمان جنگ سرد هیچگاه در کمپ سوسیالیستی قرار نداشت. «نیاز شدید ایالات متحده آمریکا به نفت» در اوایل دهه چهل میلادی، «تضمین ارائه همیشگی این محصول» و همچنین «کنترل قیمت آن در بازارهای جهانی» نقشی محوری در روابط استراتژیک ایالات متحده آمریکا با عربستان، که بزرگترین منابع زیرزمینی نفتی را در جهان دارد، ایفا میکند. شرکت عربستانی-آمریکایی آرامکو در این راستا، با بالاترین ظرفیت استخراج نفت در جهان، تنها شرکت نفتی در عربستان است. از طرفی، عربستان سعودی برای حفظ امنیت بر هم پیمان خود آمریکا تکیه میکند. در فاصله زمانی بین دهه ۶۰ تا ۸۰ میلادی هدف دیگری که همانا رویارویی با گسترش کمونیسم در جهان بود، این دو «هم پیمان» را وارد شراکتی تازه کرد. 4-6 : وهابیت به عنوان یک پروژه بین المللی (بخش نخست) عربستان در دهه ۶۰ میلادی با در اختیار گذاشتن منابع عظیم موسساتی و مالی ، به رجال دین خود تصمیم می گیرد تا پروژه بسط و تبلیغ وهابیت را خارج از مرزها و در سطح جهان توسعه دهد. دو انگیزه برای اتخاذ چنین تصمیمی از سوی رژیم عربستان ذکر شده که هر دو می توانند درست باشند: در دهه شصت و تحت رهبری ناصر، مصر مرکز جهان عرب و رهبر آن به شمار می رفت. ناصر همواره شیوه حکومت داری آل سعود را «ارتجاعی» خوانده و آنها را به دلیل هم پیمانی با غرب به توطئه علیه منافع کشورهای عربی متهم میکرد. او در این راستا تا مرز رویارو شدن با عربستان در یمن، پیاده کردن نیرو در طائف عربستان برای سرنگونی فیصل )پادشاه وقت عربستان( و حمایت از تشکل «امرای آزاد» که مخالفان عربستانی فیصل بودند، پیش رفت. از این رو بنجامین شوارتز سیاست بسط منطقه ای و جهانی وهابیت را به عنوان سیاستی بازدارنده علیه ناصر این گونه توصیف می کند: جمال عبدالناصر و فیدل کاسترو - دو رهبر متحد اردوگاه شرق (نیویورک/حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل) در همین رابطه، ذکر این نکته نیز ضروری است که رژیم جمال عبدالناصر در مصر ، از سوی ایالات متحده آمریکا رژیمی تلقی می شد که در کمپ سوسیالیستی و علیه آمریکا و هم پیمانانش قرار دارد. تسلط چنین رژیمی بر منابع نفتی عظیمی که برای آمریکا اهمیتی استراتژیک داشت، قطعا غیر قابل قبول بود. از این رو آل سعود با بیم «نارضایتی موسسات دینی» از «کوتاه شدن دست شان در امور داخلی» و تصمیم گیریهای این کشور، بر آن شدند تا با سپردن تبلیغ وهابیتِ خارج از مرزها به ایشان ، دل آن ها را به دست بیاورند. تشویق یا پشتیبانی اسلام گرایی از سوی آمریکا نیز در بحبوحه جنگ سرد یکی از وسایل بازدارنده علیه بسط کمونیسم به شمار می رفت. (استراتژی کمربند سبز) ادامه دارد ... پ.ن : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. .