Moltke

نقدی بر نظریه ( تشکیل دولت ملی در ایران )

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

 اینکه جملات اشتباه یک مقاله رو بدون ارجاع عینا کپی کردید نشانگر عمق نظر شماست

ار توهین شما به علمای شیعه هم رد میشم که نشانه نادانی جنابعالی و نشناختن جایگاه علمی و منش رفتاری بزرگ علمای شیعه هست

 

همچنین استنادهای سست نمونش همین یک جمله ابلهانه از یک نفری که بهش استناد کردید :

«  می گویند از عهد جامی تا حال شعری که لایق خواندن باشد در ایران سروده نشده است  ( ادوارد براون ، تاریخ ادبیات ایران ، صفحه67 )  »

 

ما شعرای خوبی در عهد صفوی داریم مثل صائب تبریزی ، محتشم کاشانی ، وحشی بافقی ، وصال شیرازی ، و ... که هر کسی تاریخ ادبیات رو خونده باشه اهمیت اونها رو در تاریخ ادب ایران بخوبی میدونه

اینها از مفاخر ادب فارسی هستند

 

و یا نثر فارسی در این دوره بزرگانی مثل :  خواند میر ، اسکندر منشی و ... داره

 

پس اینکه بگیم تاریخ صفویه اصلا رشد ادب فارسی نداره یک دروغ بزرگه . جمله فوق از ادوارد برون یک جمله ابلهانه است که هر کسی دروغین بودنش رو بخوبی میفهمه

برخی شعرایی هم که به هند رفتن برگشتن به کشور و تو کشور خودشون دوباره شعر گفتن

 

منتها شعر فارسی در این دوره صفوی جهت گیریش از شعر درباری عوض میشه . یعنی دیگه از بخشش بخاطر اغراق در تمجید شاه و درباریان و .. تملق و چاپلوسی خبری نیست و حتی باهاشون برخورد میشده مثل برخوردی که با حتی شخصی مثل محتشم کردن

 

ولی شعر درباره ایران ، اسلام و شیعه و اهل بیت پیامبر بشدت تشویق میشده

 

بعبارت دیگه هم سمت و سوی شعر بلحاظ محتوی عوض شده و هم اینکه شعر از انحصار یک عده مواجب بگیر درباری بعنوان شاعر دربار و حقوق بگیر دربار درآمده و به میان مردم رفته و منتشر شده که این خصیصه تا امروز باقی مونده و ما بنوعی مواجه با گسترش شعر تا امروز هستیم در مفهوم شاعران مردمی

 

 مهمتر اینکه صفویان بخاطر اینکه کشور ایران رو احیا کردن و بعد از قرن ها تسلط اعراب و سلاطین و امرا حکومتی تشکیل دادن با ثبات نسبتا خوب و نام ایران رو زنده کردن و متصرفاتشون رو که اغلب نواحی ایران قدیم رو شامل میشد دوباره نام ایران گزاشتن که تا امروز باقی هست . اینکه شعر در نواحی هند و عثمانی و سپس تا امروز امتداد پیدا میکنه بخاطر اینه که اصل کشور ایران احیا شده و استمرار پیدا کرده یعنی ما اوج گستردگی زبان فارسی رو از ابتدای تاریخ ایران تا امروز تنها در دوره صفویه شاهد هستیم

 

نکته دیگه اینکه هنر فقط مخصوص شعر و ادب فارسی نیست . شامل چیزای دیگه هم میشه مثل معماری ، نقاشی ، تئاتر و نمایشنامه نویسی ، خوشنویسی و .. که الحق تاریخ صفویان خیلی در این زمینه دست پر هست . یعنی ممکنه در یک دوره ای در ایران یک سلسله خرابی زیاد داشتن و قتل عام ولی مثلا چن تا شاعر درباری رو تحویل دادن همین . ولی دوره صفویه در زمینه هنر خیلی چیزها برای گفتن داره

 

از همه مهمتر اینه که ما در زمینه تفکر عقلی و فلسفی خیلی رشد داریم . فیلسوفان بزرگی پدید اومدن که هرکدومشون برای اینکه سلسله ای بزرگ و مهم جلوه کنه کافیه مثل میرداماد ، میرفندرسکی ، ملاصدرا ، ملا محسن فیض کاشانی و ...... که مهمترینش ملاصدرا هست و ظهور مکتب فلسفی حکمت متعالیه که تا امروز همه فیلسوفان ایرانی و مسلمان حرف تازه ای جز اندکی نیش از اونچه او گفت هنوز نزدن . بجز زمان پس از انقلاب که داره کم کم زمینه های جهش فلسفی و عقلی در ایران دوباره پدید میاد و بسیار نوید بخشه انشاء الله

 

در زمینه امور دیوانی ، نظام اداری ایران کنونی از زمان صفویه پایه ریزی شده و قرن هاست که ما مدیون نظام دیوانی و حکومت داری صفوی هستیم یعنی بدون داشتن پایه و مبنای اداری مستحکمی که حکومت صفوی پدید آوردن ادامه حکومت در ایران ممکن نبود تا اینکه از اواخر قاجار و سپس در دوره جدید سعی شده نظامات اداری جدید به ایران آورده بشه با این وجود هنوز هم نظام اداری صفوی در ایران رگه هایی ازش وجود داره. نظام قدرتمند اداری نوینی که پدید اوردن برا یزمان خودش عالی بود و تونست مفهوم دولت رو در ایران احیا کنه

اونها شیوه منسجم و مستحکم اداری و حکومت داری رو در ایران پایه گزاری کردن و قوانین حکومت داری منسجمی پدید آوردن که باعث شد ما شاهد چیزی بنام دولت صفوی باشیم

 

و اما در زمینه نظامیگری و میزان حضور طوایف مهم ایران در ارتش صفوی :

در سپاه صفوی ده ها قبیله از سراسر یران حضور داشتن اعم از قبایل قزلباش (شامل استاجلو ، روملو ، تکللو ، ذوالقدر ، افشار ، قاجار ) و قبایل غیر قزلباش شامل تالشی ها ، کردها ، لرها و لک ها ، عرب ها ، خاندان های فارسی زبان ، گرجی ها ، چرکس ها ، ارمنی ها و .....

 

بعبارت دیگه هر قبیله و طایفه ای که خودش رو ایرانی میدونست و یا خودش رو وفادار به ایران میدونست و یا حاضر به خدمت به ایران بود تونسته در ارتش ایران حضور داشته باشه

 

ما باید بدونیم که صفوی ها دولت تشکیل دادن و ایران رو از حالت ملوک الطوایفی سعی کردن خارج کنن و نظام اداری و اجتماعی با ثبات پدید بیارن و این ممکن نیست مگر با اجتماع طوایفی که تونستن با عوامل همگرایی ملی ایرانیان کنار بیان

 

منتها مسئله مهم همین مطلب هست که هر کسی که در ارتش حضور داره می باید به ایران و دولت صفوی وفادار باشه . حالا ما قبایلی داریم که خودشون رو به ازبک ها ، روس ها ، قزاق ها ، عثمانی ها ، هندی ها و ... بیشتر متعهد میدیدن و هیچ تعهدی نسبت به ایران از خودشون نشون نمیدادن بلکه در بسیاری از مواقع در زمانیکه ارتش ایران داشته از موجودیت کشور دفاع میکرده از پشت به سپاه ایران خنجر زدن و با یاغیگری و فرصت طلبی و ایجاد آشوب و جنگ سعی در تمرکز زدایی از ارتش ایران داشتن و بارها در مواقع حساس خیانت خودشون رو نشون دادن مثل برخی از طوایف بلوچ ها و ... چرا می باید در ارتش ایران خدمت کنن درحالیکه براشون انگیزه های مهمتری وجود داشته مثل حس تعهد به عثمانی و یا انگیزه مذهبی سنی و یا ...

 

مثلا همین برخی طوایف بلوچ باعث شدن زمانیکه نادر میتونست بغداد رو فتح کنه از پشت بهش خنجر زدن و سپاه نادر رو مجبور کردن برگرده و مشغول دفع فتنه اونها بشه یعنی متعهد به عثمانی بودن نه ایران

و اما طوایف کرد بخشی از اونها با دولت صفوی همکاری کردن و حتی در مقابل عثمانی ها و ازبک ها از قلمرو ایران دفاع کردن و در دفع شورش های داخلی مشارکت داشتن ، و برخی از سران و طوایفشون با عثمانی همکاری کردن و موجبات جنگ با صفویه رو فراهم کردن . بنابراین کردها یکدست نبودن

 

زمانیکه ما حتی در زمان نادر میبینیم بعضی از اینهایی که همیشه خیانت میکردن اما به ارتش نادری پیوستن نه بخاطر این بوده که مثلا یکباره درشون حس وطن دوستی و این قبیل امور ایجاد شده باشه بلکه بخاطر ترس شدید از ارتش نادری و چشمداشت به غنایم بود که به نادر پیوستن یعنی ترجیح دادن همپیمان مصلحتی قدرت مسلط زمان باشن تا بخوان باهاش رودررو بجنگن و بفنا برن . بهمین خاطر هست که بلافاصله روز بعد از کشته شدن نادر طغیان کردن و شورش و بلوا درست کردن و شیعیان رو قتل عام کردن و ایران رو تجزیه کردن

یعنی یکی از عوامل تجزیه ایران بعد از نادر همین ها هستند.

ویرایش شده در توسط rasoolmr
  • Upvote 5
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

تنها راه کشور ما برای تبدیل شدن به یک کشور مستقل تبدیل شدن به یک کشور شیعه بود. اگر تاریخ ایران قبل از حمله مغول را بخوانید سلسله های نیرومندی بر ایران حکومت میکردند. ولی همگی و یا شاید اکثرا به نام خلیفه بغداد خطبه میخواندند. چون خلیفه های عباسی خود را خلیفه مسلمین میدانستند و عامه مردم هم انها را به عنوان خلیفه مسلمین قبول داشتند و شاهان ایران هم ناجار حتی به صورت طاهری از انها پیروی میکردند. البته خلفای بغداد قدرت نظامی نداشتند ولی به علت باور مردم به خلافت انها و باور اهل تسنن که ایه شریفه اطیعه الله و اطیع الرسول و اولامر منکم به خلیفه زمان بر میگردد مقابله با انها را غیر ممکن کرده بود. بعذ از از بین رفتن عباسیون خلفای عثمانی خود را خلیفه مسلمین خواندند و مردم عامی نیز تا حدی قبول کردند. با این تفاوت که عثمانی ها از لحاض نظامی نیز بسیار قوی بودند. و با توجه به این باور مقابله با انها سخت بود.  همین الان نیز داستان همین است و ابوبکر بغدادی خود را خلیفه خوانده عذه ای ساده لوح هم قبول کردند. دقت کنید گروه داعش مناطق سنی نشین را راحت تر میگیرد چون مردم محلی بعضا به ان کمک میکنند. در ان زمان نیز همین مسئله بود. ولی وقتی ایرانیان تشیع را قبول کردند عملا این مشکل حل شد. تا زمان محمود افغان که سنی بود و او هم به نام خلیفه عثمانی خظبه میخواند

من فکر میکنم بحث ما به دور باطلی افتاده, چون نشانه هایی که شما ارایه میدید در رابطه با ملی بودن صفویه, همه نشانه های یک حکومت سلطانی با رگه های مذهبیست نه حکومتی ملی....
در ارتباط با ابوبکر بغدادی هم صحبت نکنیم بهتره, چون تصوری که اینها از خلافت دارند و ایده اینها از حکومت اسلامی هیچ ارتباطی با عثمانی یا خلافت بغداد و ...... نداره, و ارتباطی هم به بحث نداره....

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دوستانی که دارن تلاش میکنن ادعا کنن دولت صفویه یک دولت ملی نبوده دارن سعی میکنن با یک نظر تقریبا پذیرفته شده که بوسیله بسیاری از ایران شناسان و مورخین مورد قبول است مخالفت کنند. طبیعی است که اینکار راحت نیست گرچه من این دوستان را از نزدیک نمی شناسم ولی احتمالا تلاش برای اثبات همچین حرفی لقمه بزرگی برای خیلی از افراد است و کسی که مطالعات مختصری در مورد تازیخ داشته باشد به راحتی پاسخ انها را میدهد.  بنابراین طبیعی است در مواردی مجبور به دادن پاسخ های طفره رونده شوند.

نظراتی که بنده دادم عمدتا از من نیست و دلایل سیاسی و ملی صفویه برای شیعه کردن ایران که در مورادی با خشونت هم همراه بود قبلا توسط بسیاری از مورخین ابراز شده است. 

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دوستانی که دارن تلاش میکنن ادعا کنن دولت صفویه یک دولت ملی نبوده دارن سعی میکنن با یک نظر تقریبا پذیرفته شده که بوسیله بسیاری از ایران شناسان و مورخین مورد قبول است مخالفت کنند. طبیعی است که اینکار راحت نیست گرچه من این دوستان را از نزدیک نمی شناسم ولی احتمالا تلاش برای اثبات همچین حرفی لقمه بزرگی برای خیلی از افراد است و کسی که مطالعات مختصری در مورد تازیخ داشته باشد به راحتی پاسخ انها را میدهد.  بنابراین طبیعی است در مواردی مجبور به دادن پاسخ های طفره رونده شوند.
نظراتی که بنده دادم عمدتا از من نیست و دلایل سیاسی و ملی صفویه برای شیعه کردن ایران که در مورادی با خشونت هم همراه بود قبلا توسط بسیاری از مورخین ابراز شده است.

فکر میکنم بحث رو شخصی نکنیم بهتره.
شما برا اثبات نظرت دلیلی قانع کننده نیاوردی, همچنین به هیچکدام از سوالاتی که از تناقضات افکارت بیرون زد, جواب ندادی
اینکه در بعضی مباحث بعضی کارشناسان موافق و مخالف باشند, امریست طبیعی, من به عنوان یک علاقه مند تاریخ میشینم از ۲ طرف تحلیلهارو میبینم و نتیجه گیری میکنم.
خوشحال میشم علاوه بر سوالات رو هوا مانده قبلی به این سوال جواب بدید که کدام مورخین موافق هستند که دولت صفویه دولتیست ملی؟؟
  • Downvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

معلوم شد همین تاپیک هم خوب نمی خونید جون در ابتدای تاپیک به بعضی از مراجع در این زمینه اشاره شده بود

  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

معلوم شد همین تاپیک هم خوب نمی خونید جون در ابتدای تاپیک به بعضی از مراجع در این زمینه اشاره شده بود


بازم داری میزنی به حاشیه, بنده گفتم چندتا از مورخان معتبر که موافق ملی بودن صفویه هستند رو نام ببر, و جواب سوالات قبلی رو بده, چکار داری من تاپیک رو خوندم یا نخوندم.
  • Upvote 1
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

بازم داری میزنی به حاشیه, بنده گفتم چندتا از مورخان معتبر که موافق ملی بودن صفویه هستند رو نام ببر, و جواب سوالات قبلی رو بده, چکار داری من تاپیک رو خوندم یا نخوندم.

 

مشخص شد که مطالب رو خوب نمی خونید بعد جواب میدید. احتمالا بقیه مطالب شما هم کسی بخواد جواب بده باید کپی پیست کنه.  دلیلی نداده مطالبی که قبلا تو همین تاپیک گفته شده رو من تکرار کنم.  اصلا اول تاپیک کل نظرات در این رابطه و مورخین موافق و مخالف ملی بودن صفویه اورده شد. زحمت بکشید اگر حوصله دارید برید نگاه کنید. بنده در رابظه با نظراتم دلایلی اوردم من ندیدم بجز نقد نظزات من شما کوچکترین دلیلی بیارید. هدف من حداقل از مشارکت در این مباحث تبادل نظرات با افراد به منظور افزایش معلومات خودم است. نه اینکه کسی دلیلی نیارد فقط دلایل من را نقد کند و حتی حوصله خواندن نظرات قبلی هم نداشته باشد و از من بخواهد انها را برایش کپی پیست کنم. فکر میکنم ادامه بحث با شما برای من بی فایده است. من با شما بحث رو ادامه نمی دم

ویرایش شده در توسط sasasasa
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

 

 اینکه جملات اشتباه یک مقاله رو بدون ارجاع عینا کپی کردید نشانگر عمق نظر شماست

ار توهین شما به علمای شیعه هم رد میشم که نشانه  نادانی  جنابعالی و نشناختن جایگاه علمی و منش رفتاری بزرگ علمای شیعه هست

 

همچنین استنادهای سست نمونش همین یک جمله ابلهانه از یک نفری که بهش استناد کردید :

«  می گویند از عهد جامی تا حال شعری که لایق خواندن باشد در ایران سروده نشده است  ( ادوارد براون ، تاریخ ادبیات ایران ، صفحه67 )  »

 

ما شعرای خوبی در عهد صفوی داریم مثل صائب تبریزی ، محتشم کاشانی ، وحشی بافقی ، وصال شیرازی ، و ... که هر کسی تاریخ ادبیات رو خونده باشه اهمیت اونها رو در تاریخ ادب ایران بخوبی میدونه

اینها از مفاخر ادب فارسی هستند

 

و یا نثر فارسی در این دوره بزرگانی مثل :  خواند میر ، اسکندر منشی و ... داره

 

پس اینکه بگیم تاریخ صفویه اصلا رشد ادب فارسی نداره یک دروغ بزرگه . جمله فوق از ادوارد برون یک جمله ابلهانه است که هر کسی دروغین بودنش رو بخوبی میفهمه

برخی شعرایی هم که به هند رفتن برگشتن به کشور و تو کشور خودشون دوباره شعر گفتن

 

منتها شعر فارسی در این دوره صفوی جهت گیریش از شعر درباری عوض میشه . یعنی دیگه از بخشش بخاطر اغراق در تمجید شاه و درباریان و .. تملق و چاپلوسی خبری نیست و حتی باهاشون برخورد میشده مثل برخوردی که با حتی شخصی مثل محتشم کردن

 

ولی شعر درباره ایران ، اسلام و شیعه و اهل بیت پیامبر بشدت تشویق میشده

 

بعبارت دیگه هم سمت و سوی شعر بلحاظ محتوی عوض شده و هم اینکه شعر از انحصار یک عده مواجب بگیر درباری بعنوان شاعر دربار و حقوق بگیر دربار درآمده و به میان مردم رفته و منتشر شده که این خصیصه تا امروز باقی مونده و ما بنوعی مواجه با گسترش شعر تا امروز هستیم در مفهوم شاعران مردمی

 

 مهمتر اینکه صفویان بخاطر اینکه کشور ایران رو احیا کردن و بعد از قرن ها تسلط اعراب و سلاطین و امرا حکومتی تشکیل دادن با ثبات نسبتا خوب و نام ایران رو زنده کردن و متصرفاتشون رو که اغلب نواحی ایران قدیم رو شامل میشد دوباره نام ایران گزاشتن که تا امروز باقی هست . اینکه شعر در نواحی هند و عثمانی و سپس تا امروز امتداد پیدا میکنه بخاطر اینه که اصل کشور ایران احیا شده و استمرار پیدا کرده یعنی ما اوج گستردگی زبان فارسی رو از ابتدای تاریخ ایران تا امروز تنها در دوره صفویه شاهد هستیم

 

نکته دیگه اینکه هنر فقط مخصوص شعر و ادب فارسی نیست . شامل چیزای دیگه هم میشه مثل معماری ، نقاشی ، تئاتر و نمایشنامه نویسی ، خوشنویسی و .. که الحق تاریخ صفویان خیلی در این زمینه دست پر هست . یعنی ممکنه در یک دوره ای در ایران یک سلسله خرابی زیاد داشتن و قتل عام ولی مثلا چن تا شاعر درباری رو تحویل دادن همین . ولی دوره صفویه در زمینه هنر خیلی چیزها برای گفتن داره


 

 

دفعه پیش که ادب و اخلاقتان را هم نسبت به اشخاص ، و هم نسبت به اهل سنت ایران نشان دادید ، این بار هم رویش

الحمدلله مدیریت سایت هم که خواب هستند در این مواقع .

 

در مورد ادبیات فارسی عهد صفوی و قیاسش با دوره های قبلی ، و هم چنین خود زبان فارسی در جامعه آن دوران ، مدرک دادم ، آن هم از استادان و محققان معتبر ادبیات فارسی ، نه فقط ادوارد براون ، که ذبیح الله صفا ، علی اصغر حکمت ، منوچهر پارسادوست ، محمدخان قزوینی .

 

با وجود وضع کنونی ایران ، هنوز هم کتاب های این اساتید منابع علمی و درسی هستند .

 

شما که این قدر زیرکید ، چند تا کتاب بنویسید و حرف های این ابلهان  را ابطال کنید .

 

در عوض شما بی سند و مدرک هم چنان حرف خود را تکرار کردید .

چرا لقب جامی ( خاتم الشعرا) است ؟ سطح شاعران دوره صفوی و تعدادشان را با دوره های پیشین مقایسه کنید .

 

حرف با ( تکرار ) قدرت استدلال نمی یابد . سند و مدرک معتبر ملاک این امر است .

 

البته در نظر شما شعر فارسی در دوره مملوکان مصر ، هند قرون 13 و 14 میلادی را هم لابد صفویان به آن جا فرستاده اند . راستی چرا نسخه های نفیس همه آثار ادب کلاسیک فارسی نه در ایران کنونی ، که از کتابخانه های استانبول و بخارا و دهلی به جا مانده ؟ نحوه برخورد دولت عظمای صفوی با این آثار چه بود ؟

 

همان طور هنر ، به ارث بردن هنر دوره تیموری آن هم در سطحی بسایر نازل تر ، و زوال هنر ایران در دوره صفوی و پس از آن را هم لطفا ابطال بفرمایید .

 

 

در زمینه امور دیوانی ، نظام اداری ایران کنونی از زمان صفویه پایه ریزی شده و قرن هاست که ما مدیون نظام دیوانی و حکومت داری صفوی هستیم یعنی بدون داشتن پایه و مبنای اداری مستحکمی که حکومت صفوی پدید آوردن ادامه حکومت در ایران ممکن نبود تا اینکه از اواخر قاجار و سپس در دوره جدید سعی شده نظامات اداری جدید به ایران آورده بشه با این وجود هنوز هم نظام اداری صفوی در ایران رگه هایی ازش وجود داره. نظام قدرتمند اداری نوینی که پدید اوردن برا یزمان خودش عالی بود و تونست مفهوم دولت رو در ایران احیا کنه

اونها شیوه منسجم و مستحکم اداری و حکومت داری رو در ایران پایه گزاری کردن و قوانین حکومت داری منسجمی پدید آوردن که باعث شد ما شاهد چیزی بنام دولت صفوی باشیم

 

این که دیگر بامزه ترین قسمت حرفتان بود ، دستگاه اداری ایران در ابتدای قرن 20 ام و مقایسه آن با مثلا دولت همسایه عثمانی بهترین گواه برای نشان دادن اعتبار این مدعاست . کشوری که هنوز پس از 250 سال گذر از دولت صفوی هنوز در کف قدرت عشایر و تاخت و تاز آن هاست نه بوروکراسی شهری .

 

 

در سپاه صفوی ده ها قبیله از سراسر یران حضور داشتن اعم از قبایل قزلباش (شامل استاجلو ، روملو ، تکللو ، ذوالقدر ، افشار ، قاجار ) و قبایل غیر قزلباش شامل تالشی ها ، کردها ، لرها و لک ها ، عرب ها ، خاندان های فارسی زبان ، گرجی ها ، چرکس ها ، ارمنی ها و ....

 

تکرار می کنم ، مدرکی مبنی بر وجود کردها ، بلوچ ها ، تاجیک ها و پشتون ها و سایر ایرانیان غیر هم مذهب صفویان که بیشینه اقوام ایرانی تبار هستند بیاورید . تبار قزلباشان که کاملا مشخص است در این مورد .

 

 

برای چندین و چند بار ، سعی دارید با تکرار حرف های بی سند ، به خیال خودتان ذهن سایرین را ( واکسینه) کنید .

 

مردم ایرانی تبار را که اگر کسی ادعای ایران و ایرانی بودن داشته باشد آن ها هستند را خائن ، تجزیه طلب و آشوبگر می خوانید ، دولتی را که نه بنیان گذارانش ، نه دستگاه روحانیتش ، و نه نیروی نظامی اش تبار ایرانی دارند و نه مذهبشان با مذهب بیشینه مردم ایران یکی بوده ، ( دولت ایرانی ) و دولت ملی می خوانید بی هیچ دلیل و مدرکی ( حکایت دزدی که صاحبخانه را هم متهم می کند ) . سلسله ای که از هیچ لحاظ نه بر غزنوی و سلجوقی و ایلخانی و آق قویونلو و تیموری در این زمینه  برتری ندارد را پر و بال می دهید .

 

 و اما بی پایه ترین امری که شما و یکی دیگر از دوستان مطرح کردید ، ( وفاداری ) سنی مذهبان ایران به ( خلافت ) عثمانی و سایر دستگاه های مذهبی بود . جنگ های اوزون حسن و عثمانیان ( البته این پیش از اعلام خلافت عثمانی است ) ، شورش های مداوم کردهای قلمرو عثمانی بر آن ، جنگ افغان ها و عثمانیان پس از صفویه ،  حضور فعال سنی مذهبان ایران در جنگ های نادر و عثمانی کاملا نشان دهنده بی پایه بودن این سخن است . این که مردم بلوچ را که هچ نسبت و نزدیکی با دولت عثمانی ندارند را به آن ها بچسبانیم که دیگر ...

 

جالب است با این نحوه حرف زدن ، تازه انتظار دارید کرد و بلوچ و ترکمن و لارستانی و تالشی ، نسبت به شما و امثال شما نظر مثبت داشته باشند :)

 

 

 

بعبارت دیگه هر قبیله و طایفه ای که خودش رو ایرانی میدونست و یا خودش رو وفادار به ایران میدونست و یا حاضر به خدمت به ایران بود تونسته در ارتش ایران حضور داشته باشه

 

به ایران ؟ یا به دولت قزلباشان آمده از آناتولی و شام ومذهب آن ها ؟! اصلا این ( ایران ) تعریفش در نظر شما چه هست ؟ با این نحوه طبقه بندی ، اولاد چنگیز که ایران را در کف قدرت خود داشتند چه تفاوتی داشتند با قزلباشان ؟

 

اصلا ایران به کنار ، در کجای دنیا دولت ملی بر اساس دین و مذهب شکل گرفته ؟ کدام دولت های جهان که دولت ملی محسوب می شوند روی این معیار ساخته شده اند ؟

 

صحبت این است که برخی اصلا نمی دانند ( ملت ) یعنی چه ، و بعد می آیند و بحث و استدلال و صحبت هم می کنند .

 

به اندازه کافی در این تاپیک منابع و مراجع برای مطالعه در این مورد و خصوصا نمونه ایران مطرح کردم که علاقه مندان بتوانند مطالعاتشان را ادامه دهند .

  • Upvote 3
  • Downvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

مشخص شد که مطالب رو خوب نمی خونید بعد جواب میدید. احتمالا بقیه مطالب شما هم کسی بخواد جواب بده باید کپی پیست کنه.  دلیلی نداده مطالبی که قبلا تو همین تاپیک گفته شده رو من تکرار کنم.  اصلا اول تاپیک کل نظرات در این رابطه و مورخین موافق و مخالف ملی بودن صفویه اورده شد. زحمت بکشید اگر حوصله دارید برید نگاه کنید. بنده در رابظه با نظراتم دلایلی اوردم من ندیدم بجز نقد نظزات من شما کوچکترین دلیلی بیارید. هدف من حداقل از مشارکت در این مباحث تبادل نظرات با افراد به منظور افزایش معلومات خودم است. نه اینکه کسی دلیلی نیارد فقط دلایل من را نقد کند و حتی حوصله خواندن نظرات قبلی هم نداشته باشد و از من بخواهد انها را برایش کپی پیست کنم. فکر میکنم ادامه بحث با شما برای من بی فایده است. من با شما بحث رو ادامه نمی دم


میشه به خاطر خدا هم که شده به جای این ۱۰ خطی که نوشتی, ۴ کلمه فقط اسمها شون رو بگید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جناب ملتکه یه سوال داشتم ایا قبل از اواخر قاجاریه که به صورت جزیی گفتمان ملی ناسیونالیتی توسط میرزا اقا خان و اخوند زاده شروع میشود, نشانه ای از این گفتمان قبل از ان حتی به صورت جزیی وجود داشته که جریان ساز باشد, اصلا حتی امکان رشد چنین گفتمانی در قبل از ان مثلا در زمان صفویه وجود داشته, یا اصلا امکان رشد چنین گفتمانی وجود داشته؟
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

 و اما بی پایه ترین امری که شما و یکی دیگر از دوستان مطرح کردید ، ( وفاداری ) سنی مذهبان ایران به ( خلافت ) عثمانی و سایر دستگاه های مذهبی بود . جنگ های اوزون حسن و عثمانیان ( البته این پیش از اعلام خلافت عثمانی است ) ، شورش های مداوم کردهای قلمرو عثمانی بر آن ، جنگ افغان ها و عثمانیان پس از صفویه ،  حضور فعال سنی مذهبان ایران در جنگ های نادر و عثمانی کاملا نشان دهنده بی پایه بودن این سخن است . این که مردم بلوچ را که هچ نسبت و نزدیکی با دولت عثمانی ندارند را به آن ها بچسبانیم که دیگر ...

 

 

 

دوست محترم بداريد قسمتي از يک کتاب که جنگ هاي اوزون حسن و عثماني در ان اورده شده  را برايتان نقل کنم. ميدانيد جنگي که اتفاق افتاد سر تلاش دول اروپايي براي رساندن سلاح به اوزون حسن به منظور تضعيف دولت عثماني بود

 

"ملکه وقتي ازطرح حمله او آگاه شد. نمايندگان اروپائي و فرماندهان خود را به حضور خواست . وگفت موقعيت بسيار خوبي پيش آمده است تا بتوانيم  پنهاني ضربه مهلکي به دشمن بزر گمان سلطان عثماني وارد نمائيم . و شايسته است  عاليجنابان نيز ما را همراهي نمايند. نماينده فرانسه ايستاد  و در کمال خضوع  گفت اگر منظور عليا حضرت  حمله  قريب الوقوع  عثماني  به ديار بکر مي باشد ، بايد به استحضار ايشان برسانم  که ما قبلا اين  وضعيت را آزمايش کرده ايم و به اين نتيجه رسيده ايم که  سربازان ترکمن که هم کيش سلطان عثماني مي باشند ، چون او خود را فرمانروائي مذهبي مي خواند ، انگيزه و توانائي قلبي مبارزه واقعي با او را ندارند .آنهم در کنار نيروهاي مسيحي که از نظر آنها کافر مي باشند. در عوض حضور ما به سربازان عثماني انگيزه دو چندان مي دهد. و لذا هر گونه اقدامي در اين زمينه بي فايده وصرفا  حدر دادن  وقت و سلاح هاي جنگي و احتمالا  نيروهايمان است.و حتي ممکن است نتيجه  عکس داشته باشد."

اصلا شما جنگ های محدود عثمانی با اوزون حسن  که عمدتا به شکست اوزون حسن انجامید با اهداف بعدی عثمانی در زمان صفويه برای اشغال ايران مقایسه نکنيد.

  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دفعه پیش که ادب و اخلاقتان را هم نسبت به اشخاص ، و هم نسبت به اهل سنت ایران نشان دادید ، این بار هم رویش

الحمدلله مدیریت سایت هم که خواب هستند در این مواقع .

 

در مورد ادبیات فارسی عهد صفوی و قیاسش با دوره های قبلی ، و هم چنین خود زبان فارسی در جامعه آن دوران ، مدرک دادم ، آن هم از استادان و محققان معتبر ادبیات فارسی ، نه فقط ادوارد براون ، که ذبیح الله صفا ، علی اصغر حکمت ، منوچهر پارسادوست ، محمدخان قزوینی .

 

با وجود وضع کنونی ایران ، هنوز هم کتاب های این اساتید منابع علمی و درسی هستند .

 

شما که این قدر زیرکید ، چند تا کتاب بنویسید و حرف های این ابلهان  را ابطال کنید .

 

در عوض شما بی سند و مدرک هم چنان حرف خود را تکرار کردید .

چرا لقب جامی ( خاتم الشعرا) است ؟ سطح شاعران دوره صفوی و تعدادشان را با دوره های پیشین مقایسه کنید .

 

حرف با ( تکرار ) قدرت استدلال نمی یابد . سند و مدرک معتبر ملاک این امر است .

 

البته در نظر شما شعر فارسی در دوره مملوکان مصر ، هند قرون 13 و 14 میلادی را هم لابد صفویان به آن جا فرستاده اند . راستی چرا نسخه های نفیس همه آثار ادب کلاسیک فارسی نه در ایران کنونی ، که از کتابخانه های استانبول و بخارا و دهلی به جا مانده ؟ نحوه برخورد دولت عظمای صفوی با این آثار چه بود ؟

 

همان طور هنر ، به ارث بردن هنر دوره تیموری آن هم در سطحی بسایر نازل تر ، و زوال هنر ایران در دوره صفوی و پس از آن را هم لطفا ابطال بفرمایید .

 

 

این که دیگر بامزه ترین قسمت حرفتان بود ، دستگاه اداری ایران در ابتدای قرن 20 ام و مقایسه آن با مثلا دولت همسایه عثمانی بهترین گواه برای نشان دادن اعتبار این مدعاست . کشوری که هنوز پس از 250 سال گذر از دولت صفوی هنوز در کف قدرت عشایر و تاخت و تاز آن هاست نه بوروکراسی شهری .

 

 

تکرار می کنم ، مدرکی مبنی بر وجود کردها ، بلوچ ها ، تاجیک ها و پشتون ها و سایر ایرانیان غیر هم مذهب صفویان که بیشینه اقوام ایرانی تبار هستند بیاورید . تبار قزلباشان که کاملا مشخص است در این مورد .

 

 

برای چندین و چند بار ، سعی دارید با تکرار حرف های بی سند ، به خیال خودتان ذهن سایرین را ( واکسینه) کنید .

 

مردم ایرانی تبار را که اگر کسی ادعای ایران و ایرانی بودن داشته باشد آن ها هستند را خائن ، تجزیه طلب و آشوبگر می خوانید ، دولتی را که نه بنیان گذارانش ، نه دستگاه روحانیتش ، و نه نیروی نظامی اش تبار ایرانی دارند و نه مذهبشان با مذهب بیشینه مردم ایران یکی بوده ، ( دولت ایرانی ) و دولت ملی می خوانید بی هیچ دلیل و مدرکی ( حکایت دزدی که صاحبخانه را هم متهم می کند ) . سلسله ای که از هیچ لحاظ نه بر غزنوی و سلجوقی و ایلخانی و آق قویونلو و تیموری در این زمینه  برتری ندارد را پر و بال می دهید .

 

 و اما بی پایه ترین امری که شما و یکی دیگر از دوستان مطرح کردید ، ( وفاداری ) سنی مذهبان ایران به ( خلافت ) عثمانی و سایر دستگاه های مذهبی بود . جنگ های اوزون حسن و عثمانیان ( البته این پیش از اعلام خلافت عثمانی است ) ، شورش های مداوم کردهای قلمرو عثمانی بر آن ، جنگ افغان ها و عثمانیان پس از صفویه ،  حضور فعال سنی مذهبان ایران در جنگ های نادر و عثمانی کاملا نشان دهنده بی پایه بودن این سخن است . این که مردم بلوچ را که هچ نسبت و نزدیکی با دولت عثمانی ندارند را به آن ها بچسبانیم که دیگر ...

 

جالب است با این نحوه حرف زدن ، تازه انتظار دارید کرد و بلوچ و ترکمن و لارستانی و تالشی ، نسبت به شما و امثال شما نظر مثبت داشته باشند :)

 

 

 

به ایران ؟ یا به دولت قزلباشان آمده از آناتولی و شام ومذهب آن ها ؟! اصلا این ( ایران ) تعریفش در نظر شما چه هست ؟ با این نحوه طبقه بندی ، اولاد چنگیز که ایران را در کف قدرت خود داشتند چه تفاوتی داشتند با قزلباشان ؟

 

اصلا ایران به کنار ، در کجای دنیا دولت ملی بر اساس دین و مذهب شکل گرفته ؟ کدام دولت های جهان که دولت ملی محسوب می شوند روی این معیار ساخته شده اند ؟

 

صحبت این است که برخی اصلا نمی دانند ( ملت ) یعنی چه ، و بعد می آیند و بحث و استدلال و صحبت هم می کنند .

 

به اندازه کافی در این تاپیک منابع و مراجع برای مطالعه در این مورد و خصوصا نمونه ایران مطرح کردم که علاقه مندان بتوانند مطالعاتشان را ادامه دهند .

 

 

شما حرفاتون فقط از سر تعصب مذهبی سنی هست و دشمنیتون با صفویه فقط از دریچه همین نوع تعصب کور هست . شما به علمای شیعه توهین کردید بعد فرار به جلو میکنید و متهم میکنید ؟

 

در مورد ذبیح الله صفا اونچه نقل کردید ایشون هم از مستشرقین غربی گرفتن و کلی گویی کردن . نظرات اونها رو هم جانبدارانه میدونم و دارای اغلاط بزرگ مثل همونی که بعنوان نمونه بهتون متذکر شدم و شما جوابی براش نداشتید . این اغلاط از کسی که خودش رو صاحب نظر میدونه نشون میده اصلا اون شخص در مورد اونچه دربارش نظر میده صائب نیست با نظر خوشبینانه میشه در مورد طرف گفت ناشی از عدم بیطرفیش هست نه بیسوادیش

 

نظر خودم رو هم گفتم . بنظر من ادبیات اون دوره عام شده و از حالت درباری دراومده بهمین خاطر حاکمان شعرای درباری مطلقا نداشتن و به چاپلوسی افراد هم بها ندادن و برخورد کردن نمونش برخورد با شاعری در محتشم . در زمینه محتوا هم شعر جهتش عوض شده . طبیعی هست که افرادی که نتونستن خودشون رو با این رویه انطباق بدن رفتن شاعر درباری جایی شدن که بها  به تملقشون بدن و از نظر محتوا هم همون مضامین سابق رو تکرار کنن و حقوق مقرری و شغل ثابت حکومتی بعنوان شاعرالدوله داشته باشن

این مناصب رو صفوی ها حذف کردن

 

ملت در نظر شما رو خوندم  و عمق نظر جنابعالی رو هم متوجه هستم . اصلا نظری ندارید فقط رونویسی و برداشت نابجا ناشی از تعصب و پیشداوری و عدم بیطرفی بقصد سیاسی ناشی از مذهبتون هست . و چون خواستید نظری که در ذهنتون هست رو نتیجه بحث بگیرید از اول همه چیز معوج میبینید و اشکالاتی هم که میشه رو متعصبانه نادیده میگیرید تا به نتیجه خودتون برسید . همین

 

اینکه یه نفر بیاد به جامی لقب خاتم الشعرا بده رو تصور کردید بمعنی واقعی اون شخص میشه واقعا خاتم الشعرا ؟؟؟؟؟؟؟

مثل اینکه بر روی رساله عملیه علما و مراجع تقلید همگی میزنن خاتم الفقهاء و المجتهدین و .... و قصدشون فقط اینه که این شخص انسان بزرگیه

وگرنه جامی در تاریخ ادب فارسی از خیلی ها کوچیکتره بلحاظ اهمیت . مثلا اگه بخوان بلحاظ اهمیت درجه بدن جامی از سعدی و حافظ و... قطعا اهمیتش خیلی کمتره پس لابد می باید به اونها بگن خاتم الشعرا

بعد از جامی هم ادبای بسیار بزرگی ظهور کردن . همین صائب تبریزی اهمیتش کمتر از جامی نیست .

 

اما غارت آثار ادبی ایران توسط روس ها و انگلیسی ها و ... جای هیچ شکی نیست . و دولت های ایران با تضعیفشون آثار ادبی و هنری ایران به غارت رفته و در موزه های کشورهای دیگه شده زینت موزه هاشون

ربطی به صفویه نداره

 

آخه دوره مثلا تیموری چی داره که شما مقایسش میکنید با صفوی . یک فردی که خودش رو مغول میدونست و در تمام سالهای حکومتش غیر از کشتار و خرابی مغول گونه نداشت و فقط جنگ و کشورگشایی و تخریب بود و بعد از مردن خودش متصرفاتش بفنا رفت رو مقایسه میکنید با صفویه . همینطور غزنوی ها رو که با مردن محمود غزنوی تقریبا بفنا رفتن . تقریبا فقط سلجوقی ها اندکی قابل مقایسه هستن که اونم پر از نقاط ضعف هست و هرگز اونها خودشون رو ایرانی ننامیدن و ادعاش رو هم نکردن و دولتشون رو هم دولت ایرانی نمیدونستن و شاه هم شاه ایران خودش رو نمیدونست و متعهد به دربار خلیفه عباسی بود تا ایران و مردم ایران

 

کسی که نمیدونه اوج فلسفه و کلام و هنر نقاشی ، خوشنویسی و هنرهای نمایشی و .. ایران دوره صفویه هست چی باید بهش گفت ؟ اونچه که تا پیش از صفوی ها بود رو صفوی ها گرفتن و متحول کردن و به پیش بردن

و یا معماری پیش از خودشون رو اخذ کردن و به پیش بردن . سراسر ایران مملو از آثار معماری صفوی هست .

منتها کسانیکه باید کار کنن بر آثار دوره صفوی کوتاهی کردن و در زمینه بررسی آثار هنری و علمی دوره صفوی کوتاهی عجیب و غیر قابل باوری رو شاهد هستیم . ضعف دوره صفوی نیست چون آثار بینهایت غنی هست . فقط ضعف بررسی هست  .

 

اینکه معماری پیش از اونها در دوره تیموری وجود داره به این معنی نیست که تیموری ها خصوصا شخص تیمور کاری رو به پیش بردن . شخص تیمور که اساس حکومت تیموری در ایران رو گزاشت بجزقتل و کشتار و تخریب هیچ کاری در ایران نکرد . بازماندگانش مقداری به آبادی اونچه پدرشون تخریب کرده بود همت گزاشتن و برخی آثار رو پدید آوردن .

صدها هزار نفر رو بقتل رسوند اصفهان و ری و سبزوار و ... با خاک یکسان کرد زحمات همه اونهایی که خواستن مقداری از ویرانی های مغول رو جبران کنند رو نابود کرد یعنی ایران رو نابود کرد بعد مثل چنگیز هر جایی هنرمند یا دانشمندی دید جمع کرد برد سمرقند . اونوقت شما به این افتخار میکنید

 

البته این بمعنی این نیست که اونها معماری نوینی رو پدید آوردن و قبل از اونها معماران و معماری وجود نداشته و اونها مبدع معماری بودن . بلکه هنر معماری در این دوره به رشد سابق و تاریخی خودش ادامه داده  و اونچه از قبل بهش به ارث رسیده تکمیل کرده و رو به جلو رفته . هنر در خلا و از ابتدا هیچکجا شکل نمیگیره همینطوری که علم هم همینگونه هست .

صفوی ها هم معماری رو به پیش بردن یعنی اونچه از قبل بهشون رسیده بود رو تکمیل کردن و به آیندگان خودشون سپردن

 

اینکه گفتید هنر تیموری رو بارث بردن اونم در سطحی بسیار نازلتر باید گفت غیر از تخریب چیزی برای ایران بیادگار نزاشتن و حاصل همه کارشون حمایت از بعضی هنرمندان و بجا گزاشتن چند بنای معماری و هنری هست و گرنه ایران رو نابود کردند. این خود هنر و هنرمندان بودند که پابرجا موندن و به رشد ادامه دادند .اینکه نازلتر شده هم بی مبناست . هنر نازلتر نمیشه بلکه یا فقط میتونه رشدش متوقف میشه و یا جهتش تغییر پیدا بکنه . همینطور اینکه گفتید بسیار نازلتر شده این بسیار رو از کجا آوردید و مقدارش چقدر هست جز اینکه همینجوری یه چیزی رو پروندید .

 

منتها تفاوت صفوی ها در این هست که اونها تخریب کشور و ملت ایران رو نداشتن مانند اسلافشون از غزنوی و تیموری و ... بلکه در طول حکومت نسبتا با دوامشون مردم به ثبات نسبی رسیدن و مردم ایران پس از قرن ها تخریب و قتل عام و دست بدست شدن نواحی و شهرهاشون و بیگاری و سواری دادن ، تونستن به آرامش نسبی برسن

فرق صفوی ها با قبل از خودشون اینه که سلسله های قبل از خودشون بیگانگانی بودن که فقط اومدن و با کشورگشایی و قتل عام مردم رو غارت کردن و بین خودشون تقسیم کردن و هرگز نه خودشون رو ایرانی دانستن و نه تعهدی به ایران و مردمش داشتن اما صفوی ها حکومت کردن و کشوداری کردن ، خودشون رو ایرانی نامیدن ، متصرفاتشون رو برای اولین بار پس از اسلام ایران نامیدن . خودشون رو از مردم ایران دانستند و به حفظ چیزی که ایران نامیده میشد و ایران نامیدند متعهد میدانستند .

 

اما در مورد دستگاه اداری صفوی معلومه که هیچ چیزی نمیدونید و بنده حمل بر نادانی و بیسوادی مطلق شما میکنم در این مورد وگرنه اینگونه سخنانی نمیگفتید در مورد دستگاه اداری صفوی توصیه میکنم کمی مطالعه کنید درباره دستگاه اداری و حکومتی صفویه بعدش متوجه عظمت این دوره و اهمیتش میشید و از این حرفا دیگه کمتر میزنید

 

اما صفوی ها رو بیگانه خو.اندید ، خیلی ها در ایران آمدند و ساکن شدند و یا رفتند . ایرانی بودن به چیست ؟ آریایی ها هم مهمان بودند و قبل از اونها اقوامی در ایران ساکن و حاکم بودند و بعد از روی کار آمدن آریایی ها نسلشون باقی موند و آریایی ها از علوم موجود در نزد اونها و هنرشون هم استفاده کردند و هر دو از زبان و فرهنگ همدیگه متاثر شدن و زبان و فرهنگ هر دو درهم آمیخته شد . حالا کدامیک ایرانی هستن اریایی ها یا این اقوام قبل از اونها یا هر دو؟ اقوامی که بعد از اونها پا به ایران گزاشتن چطور ؟ آیا ایرانی بودن فقط مختص قبلی هاست و نباید به بعد از اونها اطلاق بشه یعنی ورود به ایران برای یک عده باعث میشه ایرانی بشن و برای دیگران نه ؟

 

مهم اینه که صفوی ها پذیرفتند ایرانی باشن و قلمرو سابق ایران رو احیا کنن و کشورشون رو پس از قرن ها ایران بنامن و نام ایران رو احیا کنن ، زبان حکومتیشون فارسی باشه و فرهنگ ایرانی رو پذیرفتند و متعهد شدند از مردم ایران در مقابل تعدی بیگانه بعنوان یک ایرانی حمایت و محافظت کنن . چیزی که در سلسله های قبل از اونها مطلقا وجود نداره . قبل از اونها فقط ما یک حکومت های سلطانی داریم که نه نام ایرانی بر خودشون گزاشتن و نه قلمرو خودشون رو ایران میدونستن و نه هیچگونه تعهدی رو پذیرفتن که از مردم ایران و یا حتی مردم تحت حکومتشون محافظت کنن . بلکه برعکس فقط اومدن غارت کنن و بهره ببرن

 

و اما در مورد سنی مذهبان ، اونهایی که قبل از صفوی ها بودند مثل آق قیونلوها اختلافشون با عثمانی ها فقط بخاطر منافع و قلمرو و استقلال بوده همین و بس . هیچ اختلاف دیگری نداشتن . یعنی اینکه بخوان خراگزار عثمانی بشن و توسط عثمانی ها عزل و نصب بشن و منفعت کمتری از قلمرو خودشون ببرن رو قبول نکردن .

 

اما اینکه پس از روی کار آمدن صفوی ها با هندی ها و عثمانی ها بر علیه صفوی ها همکاری داشتن و و همپیمان و متعهد به هند یا عثمانی میدیدن تا ایران و حکومت وقت در تاریخ هیچ جای شکی نیست . ببینیند ازبک ها و افغان ها و بلوچ ها و برخی کردها چه رفتاری داشتن .

اونها تا قبل از صفویه اصلا کشور و ملتی بنام ایران رو قبول نداشتن همینطور چیزی که بشه فرهنگ ایرانی بهش گفت . تغییر مذهب رسمی رو هم قبول نکردن . بنا براین یا بخاطر تعصب مذهبی و یا از دست دادن استقلال نسبیشون که سابق بر این بصورت ملوک الطوایفی نوعی خودمختاری نسبی داشتن و تحت حکومت واحد درآمدن ، و یا بخاطر اینکه چیزی بنام ایران بخواد موجودیت داشته باشه رو قبول نداشتن سر ناسازگاری گزاشتن و مخالفت کردن .

هر وقت حکومت عثمانی در تنگنا قرار گرفته در یک هماهنگی و وقت شناسی عجیب یکی از اینها شورش کرده و از پشت خنجر زده . حتی زمان نادر هم همین بلوچ ها بهش خیانت کردن و وقتی میتونست بغداد رو دوباره متصرف بشه و همه چیز مهیا بود شورش کردن و با قتل عام و پیشروی در مرکز ایران نادر رو مجبور کردن از خیر بغدا بگذره و ارتش رو برگردونه بسمت مرکز و شرق ایران

و یا افغان هایی که به تحریک حکومت وقت هند گورکانی شورش کردن و با تخریب قتل عام و بعد محاصره پایتخت بزرگترین ضربه رو به صفویه و ایران زدن . 

چرا نادر برای تعقیب افغانها به هند لشکر کشید و به عوض تخریب اصفهان و قتل عام این شهر با دهلی همونکار رو کرد ؟ هندی های گورکانی چه نقشی داشتن که نادر از اونها انتقام گرفت؟

 

اما اینکه صفوی ها و مذهبشون و دستگاه روحانیت و .. اونها رو بیگانه معرفی کردید فقط تعصب مذهبیتون هست . صفوی ها قبول کردن ایرانی باشن و ایرانی محسوب شدن و مردم ایران هرگز اونها رو غیر ایرانی ندونستن . اما مذهب شیعه در ایران وجود داشته همواره و در قم و برخی شهرهای دیگه مثل ری حوزه های علمیه شیعه همیشه وجود داشته . منتها بدلیل قتل عام ها و دشمنی حاکمان متعصب سنی و سوزاندن کتابها و کتابخانه هاشون بدست امثال محمود عزنوی و ... تضعیف شدن و طبیعی هست که در ابتدای کار برای تقویت و رونق گرفتن اونها عالمان شیعه رو از بحرین و حله و جبل عامل دعوت کنن و حوزه شیعه رو تقویت کنن . منتها با تقویت اولیه همه علمای بزرگ بعدی تا پایان حکومت صفوی و بعد از اون همگی ایرانی هستند و از مردم خود ایران هستند .

 

چیزی که ما با لفظ ایرانی و بعنوان یک ملت ازش نام می بریم یک واقعیت اجتماعی هست نه ذات و جوهری که با استدلالات مبتنی بر تعریفات و وضع ذهنی افراد جستجوش کرد و یا دنبال جوهره ای مادی و قالب وجودی عینی براش باشیم که هر کسی نداشت خارج از لفظ ایرانی باشه . مثالی که میزنم مثلا لفظ بازی که بکار می بریم میدونیم که بازی قالب وجودی عینی نداره و هزاران نوع بازی داریم در طول هزاران سال  که یکی بعد از دیگری بوجود اومدن و هر کدوم با یک شکل و فرم و نوعی خاص از قوانین جلوه میکنند جوری که اگر شما بخواهید یک تعریفی از بازی ارائه بدید که همه مختصات بازی ها رو در همه اعصار و همه مکان ها و همه اقوام شامل باشه عملا غیر ممکن هست حتی تعریفی که بشه همه بازی های یک عصر رو در بگیره هم نمیتونیم ارائه بدیم ولی با این وجود ما به همشون لفظ بازی رو اطلاق میکنیم . فهم هر بازی مستلزم فهم یا شرکت در شکل خاصی از زندگی هست که اون بازی فقط در اون بافت مورد نظر یافت میشه .

ویرایش شده در توسط rasoolmr
  • Upvote 5
  • Downvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

شما حرفاتون فقط از سر تعصب مذهبی سنی هست و دشمنیتون با صفویه فقط از دریچه همین نوع تعصب کور هست . شما به علمای شیعه توهین کردید بعد فرار به جلو میکنید و متهم میکنید ؟

 

اولا نشان بدهید من در جایی به علمای شیعه توهین کرده ام . دوم این که بررسی کردم دولت صفوی با معیارهای ( دولت ملی ) یا دولت ( پیشاملی ) سازگاری ندارد . همان طور که دولت های قبلی ندارند ، اعم از سنی و شیعی و خوارجی مذهب . اصولا اطلاق لفظ دولت ملی به این دولت ها اشتباه است ، انواع و اقسام معیارها هم برای این امر تعریف شد . اندیشه ملی در ایران اگر هم بوده ، از نیمه دوم دوران قاجار شروع می شود و در دوران مشروطیت خودش را نشان می دهد .

 

 

در مورد ذبیح الله صفا اونچه نقل کردید ایشون هم از مستشرقین غربی گرفتن و کلی گویی کردن . نظرات اونها رو هم جانبدارانه میدونم و دارای اغلاط بزرگ مثل همونی که بعنوان نمونه بهتون متذکر شدم و شما جوابی براش نداشتید . این اغلاط از کسی که خودش رو صاحب نظر میدونه نشون میده اصلا اون شخص در مورد اونچه دربارش نظر میده صائب نیست با نظر خوشبینانه میشه در مورد طرف گفت ناشی از عدم بیطرفیش هست نه بیسوادیش

 

نام افراد برجسته تاریخ ادبیات ایران را عنوان کردم ، نظرشان را هم . در برابر زوال ادب ایران در عهد صفوی هم ایشان نظری خلاف نظر شما دارند ، خود کتاب ها را بخوانید در می یابید . آقای ذبیح الله صفا اگر مخالف این نظر بود بر آن ردیه می نوشت نه این که تاییدش کند .

 

 

نظر خودم رو هم گفتم .

 

پس الحمدلله معترفید که این نظر خود شماست .

 

 

ملت در نظر شما رو خوندم  و عمق نظر جنابعالی رو هم متوجه هستم . اصلا نظری ندارید فقط رونویسی و برداشت نابجا ناشی از تعصب و پیشداوری و عدم بیطرفی بقصد سیاسی ناشی از مذهبتون هست . و چون خواستید نظری که در ذهنتون هست رو نتیجه بحث بگیرید از اول همه چیز معوج میبینید و اشکالاتی هم که میشه رو متعصبانه نادیده میگیرید تا به نتیجه خودتون برسید . همین

 

در نظر من ، اعلام چیزی به اسم ( مذهب رسمی ) در تناقض با مفهوم ملت است ، چه شیعه چه سنی چه یهودی چه مسیحی و چه بودایی . چون دین یک مقوله جدا از ملیت است . هر کس یک دور نوشته های من و شما را بخوانید می بیند تعصب از طرف کی هست .

 

 

اینکه یه نفر بیاد به جامی لقب خاتم الشعرا بده رو تصور کردید بمعنی واقعی اون شخص میشه واقعا خاتم الشعرا ؟؟؟؟؟؟؟

مثل اینکه بر روی رساله عملیه علما و مراجع تقلید همگی میزنن خاتم الفقهاء و المجتهدین و .... و قصدشون فقط اینه که این شخص انسان بزرگیه

وگرنه جامی در تاریخ ادب فارسی از خیلی ها کوچیکتره بلحاظ اهمیت . مثلا اگه بخوان بلحاظ اهمیت درجه بدن جامی از سعدی و حافظ و... قطعا اهمیتش خیلی کمتره پس لابد می باید به اونها بگن خاتم الشعرا

بعد از جامی هم ادبای بسیار بزرگی ظهور کردن . همین صائب تبریزی اهمیتش کمتر از جامی نیست .

 

وضع ادبیات کلاسیک ایران پیش و پس از صفویه را با نقل منبع مقایسه کردم . کسی نگقت جامی از سعدی و حافظ جایگاه بزرگتری داره . ولی منابعی که نقل کردم ، معتقدند پس از جامی شاعری در حد ادبیات کلاسیک پیشین ایران ظهور نکرد . اسم خاتم الشعرا را هم شعرای بعدی بر او نهاده اند نه یکی دو نفر .

 

 

اما غارت آثار ادبی ایران توسط روس ها و انگلیسی ها و ... جای هیچ شکی نیست . و دولت های ایران با تضعیفشون آثار ادبی و هنری ایران به غارت رفته و در موزه های کشورهای دیگه شده زینت موزه هاشون

 

مثل این که نگرفتید موضوع را . کتاب های فاخر ادبیات ایران متعلق به دوران صفوی اصلا موجود نیست یا بسیار کم است ، اما متعلق به همان دوره قرن 15 و 16 میلادی در ماوراالنهر و هند و عثمانی فراوان . این خود روشن کننده موضوع هست به قدر کافی .

 

 

آخه دوره مثلا تیموری چی داره که شما مقایسش میکنید با صفوی . یک فردی که خودش رو مغول میدونست و در تمام سالهای حکومتش غیر از کشتار و خرابی مغول گونه نداشت و فقط جنگ و کشورگشایی و تخریب بود و بعد از مردن خودش متصرفاتش بفنا رفت رو مقایسه میکنید با صفویه . همینطور غزنوی ها رو که با مردن محمود غزنوی تقریبا بفنا رفتن . تقریبا فقط سلجوقی ها اندکی قابل مقایسه هستن که اونم پر از نقاط ضعف هست و هرگز اونها خودشون رو ایرانی ننامیدن و ادعاش رو هم نکردن و دولتشون رو هم دولت ایرانی نمیدونستن و شاه هم شاه ایران خودش رو نمیدونست و متعهد به دربار خلیفه عباسی بود تا ایران و مردم ایران

 

وقتی شما از بایسنقر و شاهرخ و الغ بیک و هنر عهد تیموری و وضع علم ریاضی و نجوم و فیزیک در آن دوران چیزی نمی دانید ، باید هم این طور نظر بدهید .

نمی دانم با کدام معیار می گویید صفویان خود را شاه ایران می دانستند و سلاجقه و غزنویان نه . لفظ ( مملکت قزلباش ) را که الحمدلله می دانید چه کسی به کار می برد و منظورش چه بود . اوزون حسن و سلطان محمود هم خودشان را ( شاه ایران ) می خواندند . رجوع کنید به مقاله آقای سعید نفیسی و کتاب های فاروق سومر و مینورسکی .

 

 

 

کسی که نمیدونه اوج فلسفه و کلام و هنر نقاشی ، خوشنویسی و هنرهای نمایشی و .. ایران دوره صفویه هست چی باید بهش گفت ؟ اونچه که تا پیش از صفوی ها بود رو صفوی ها گرفتن و متحول کردن و به پیش بردن

و یا معماری پیش از خودشون رو اخذ کردن و به پیش بردن . سراسر ایران مملو از آثار معماری صفوی هست .

منتها کسانیکه باید کار کنن بر آثار دوره صفوی کوتاهی کردن و در زمینه بررسی آثار هنری و علمی دوره صفوی کوتاهی عجیب و غیر قابل باوری رو شاهد هستیم . ضعف دوره صفوی نیست چون آثار بینهایت غنی هست . فقط ضعف بررسی هست  .

 

اینکه معماری پیش از اونها در دوره تیموری وجود داره به این معنی نیست که تیموری ها خصوصا شخص تیمور کاری رو به پیش بردن . شخص تیمور که اساس حکومت تیموری در ایران رو گزاشت بجزقتل و کشتار و تخریب هیچ کاری در ایران نکرد . بازماندگانش مقداری به آبادی اونچه پدرشون تخریب کرده بود همت گزاشتن و برخی آثار رو پدید آوردن .

صدها هزار نفر رو بقتل رسوند اصفهان و ری و سبزوار و ... با خاک یکسان کرد زحمات همه اونهایی که خواستن مقداری از ویرانی های مغول رو جبران کنند رو نابود کرد یعنی ایران رو نابود کرد بعد مثل چنگیز هر جایی هنرمند یا دانشمندی دید جمع کرد برد سمرقند . اونوقت شما به این افتخار میکنید

 

البته این بمعنی این نیست که اونها معماری نوینی رو پدید آوردن و قبل از اونها معماران و معماری وجود نداشته و اونها مبدع معماری بودن . بلکه هنر معماری در این دوره به رشد سابق و تاریخی خودش ادامه داده  و اونچه از قبل بهش به ارث رسیده تکمیل کرده و رو به جلو رفته . هنر در خلا و از ابتدا هیچکجا شکل نمیگیره همینطوری که علم هم همینگونه هست .

صفوی ها هم معماری رو به پیش بردن یعنی اونچه از قبل بهشون رسیده بود رو تکمیل کردن و به آیندگان خودشون سپردن

 

اینکه گفتید هنر تیموری رو بارث بردن اونم در سطحی بسیار نازلتر باید گفت غیر از تخریب چیزی برای ایران بیادگار نزاشتن و حاصل همه کارشون حمایت از بعضی هنرمندان و بجا گزاشتن چند بنای معماری و هنری هست و گرنه ایران رو نابود کردند. این خود هنر و هنرمندان بودند که پابرجا موندن و به رشد ادامه دادند .اینکه نازلتر شده هم بی مبناست . هنر نازلتر نمیشه بلکه یا فقط میتونه رشدش متوقف میشه و یا جهتش تغییر پیدا بکنه . همینطور اینکه گفتید بسیار نازلتر شده این بسیار رو از کجا آوردید و مقدارش چقدر هست جز اینکه همینجوری یه چیزی رو پروندید .

 

در مورد هنر ، حکومت های قبلی ایران هم کارنامه خوبی دارند . اما مساله این است که سوای ادبیات ، سایر هنرها چندان به موضوع بحث این تاپیک ارتباط نمی یابند . جدا از این که هنر تجسمی دوره صفوی ادامه هنر دوره تیموری است و در همان زمینه هنر هم سیاست های مذهبی چه قجایعی را موجب شده ( ماجرای میرعماد خوش نویس و سرنوشت دردناک او برای مثال )  ، بی انصافی است که رشد هنر در نیمه دوم دوره صفوی را نادیده بگیریم و من هم در این مورد هم نظرم . اما مساله این است که هنر تجسمی به آن چه موضوع این تاپیک است ربط چندانی پیدا نمی کند .

 

در مورد علم نیز همین طور ، این مقاله را در مورد وضع علم ( خاصه فیزیک )  در ایران پس از اسلام است اینجا قرار می دهم ، خوانندگان بخوانند و قضاوت کنند ، شما هم مختارید نویسندگان مقاله را دوباره ( ابله ) بپندارید یا خیر :

 

http://www.sciencecultivation.ir/far/pdf/sc05/5-2.pdf

 

 

 

منتها تفاوت صفوی ها در این هست که اونها تخریب کشور و ملت ایران رو نداشتن مانند اسلافشون از غزنوی و تیموری و ... بلکه در طول حکومت نسبتا با دوامشون مردم به ثبات نسبی رسیدن و مردم ایران پس از قرن ها تخریب و قتل عام و دست بدست شدن نواحی و شهرهاشون و بیگاری و سواری دادن ، تونستن به آرامش نسبی برسن

فرق صفوی ها با قبل از خودشون اینه که سلسله های قبل از خودشون بیگانگانی بودن که فقط اومدن و با کشورگشایی و قتل عام مردم رو غارت کردن و بین خودشون تقسیم کردن و هرگز نه خودشون رو ایرانی دانستن و نه تعهدی به ایران و مردمش داشتن اما صفوی ها حکومت کردن و کشوداری کردن ، خودشون رو ایرانی نامیدن ، متصرفاتشون رو برای اولین بار پس از اسلام ایران نامیدن . خودشون رو از مردم ایران دانستند و به حفظ چیزی که ایران نامیده میشد و ایران نامیدند متعهد میدانستند .

 

اما در مورد دستگاه اداری صفوی معلومه که هیچ چیزی نمیدونید و بنده حمل بر نادانی و بیسوادی مطلق شما میکنم در این مورد وگرنه اینگونه سخنانی نمیگفتید در مورد دستگاه اداری صفوی توصیه میکنم کمی مطالعه کنید درباره دستگاه اداری و حکومتی صفویه بعدش متوجه عظمت این دوره و اهمیتش میشید و از این حرفا دیگه کمتر میزنید

 

اولا که (ایران ) خیلی بزرگتر از قلمرو صفوی است .  دوم این که در کشتار و تخریب ، صفویه نیز دست کم از پیشینیان نداشتند ، حتی در قبال مردم قلمرو خودشان ، فقط نمونه گیلان را در این دوره در نظر بگیرید کافی است . در مورد قیام های غریب شاه گیلانی و لشکرکشی میرغضب شاه عباس ( شیخ احمد آقا ) و خود شاه اسماعیل به گیلان تحقیق بفرمایید .

دولت صفوی با رفتاری که با مردم ایران در دوره اولیه حکومتش و با زرتشتیان و افغان ها و کردها  و اهالی گیلان در دوره های بعدی داشت نشان داد چقدر به مردم ایران تعهد دارد .

 

قدر مسلم این که اگر مثلا عبیدالله خان ازبک هم بر عراق عجم چیره می شد ، او هم شاه ایران نامیده می شد . زبان دربار و اشعار او هم نشان می دهد به ایران چه حسی داشت : 

 

باز جانم هوس ملک خراسان دارد -تن بی جان شده من هوس جان دارد
روح بخش است شمالش چو دم روح الله - مگر او نیز هوای پل مالان دارد

 

بی ادبی تان در سطر آخر را هم نادیده می گیریم و باز هم طلب مدرک می کنم . کتاب ( سازمان اداری دولت صفوی )  اثر ولادیمیر مینورسکی معتبرترین منبع در این رابطه است ، که خواننده با مطالعه آن و مقایسه دستگاه حکومت صفوی با دولت های قبلی و مثلا عثمانی ، می تواند اطلاعات کافی کسب کند . انشالله مثل دفعه های قبلی باز هم نظر ( خودتان ) نباشد .

 

 

اما صفوی ها رو بیگانه خو.اندید ، خیلی ها در ایران آمدند و ساکن شدند و یا رفتند . ایرانی بودن به چیست ؟ آریایی ها هم مهمان بودند و قبل از اونها اقوامی در ایران ساکن و حاکم بودند و بعد از روی کار آمدن آریایی ها نسلشون باقی موند و آریایی ها از علوم موجود در نزد اونها و هنرشون هم استفاده کردند و هر دو از زبان و فرهنگ همدیگه متاثر شدن و زبان و فرهنگ هر دو درهم آمیخته شد . حالا کدامیک ایرانی هستن اریایی ها یا این اقوام قبل از اونها یا هر دو؟ اقوامی که بعد از اونها پا به ایران گزاشتن چطور ؟ آیا ایرانی بودن فقط مختص قبلی هاست و نباید به بعد از اونها اطلاق بشه یعنی ورود به ایران برای یک عده باعث میشه ایرانی بشن و برای دیگران نه ؟

 

فرقش این بود که آریایی و حتی مغول و تاتار و عرب ، مذهب و عقاید مردم پیشین را پذیرفتند و عقاید خود را با قتل و کشتار تحمیل نکردند و دانشمندان دوره قبل را سلاخی نکردند و آواره کوه و بیابان نکردند .  خیر ، ایرانی بودن یعنی این که حق آب و گل قبلی ها را نگه داشت و به عقایدشان و زبان و فرهنگشان احترام گذاشت . هر کس که این کار را کرده ، خود را لایق ایرانی بودن کرده و هر کس که خیر ، نه .

نه این که مردمان ایرانی با سابقه هزاران ساله ( کرد و بلوچ و تالش و تاجیک و پشتون و لارستانی و ...) را به سبب مذهبشان از دایره خودی خارج کرد و مذهب آن هایی را هم که دستت رسید به زور تغییر داد .

 

 

زبان حکومتیشون فارسی باشه

 

با مدرک نشان دادم که بر عکس هست .

 

 

اما اینکه پس از روی کار آمدن صفوی ها با هندی ها و عثمانی ها بر علیه صفوی ها همکاری داشتن و و همپیمان و متعهد به هند یا عثمانی میدیدن تا ایران و حکومت وقت در تاریخ هیچ جای شکی نیست . ببینیند ازبک ها و افغان ها و بلوچ ها و برخی کردها چه رفتاری داشتن .

 

وقتی شاه صفوی خودش را شاه ( شیعیان) می داند نه شاه ایرانیان ، و مساجد اهل سنت را مستراح می کند ، چه توقعی هست ؟

جالب است کرد و پشتون و بلوچ که صاحب مملکتند این جا متهم می شوند ، اما قزل باش آمده از آناتولی و شام و ملای آمده از لبنان و عراق صاحبخانه .

 

 

تغییر مذهب رسمی رو هم قبول نکردن

 

مذهب اقلیتی تازه وارد را آن هم به ضرب شمشیر قبول کنند ؟!!!! شما الآن اگر وضعیت مشابه پیش بیاید چنین می کنید ؟!

 

 

حتی زمان نادر هم همین بلوچ ها بهش خیانت کردن و وقتی میتونست بغداد رو دوباره متصرف بشه و همه چیز مهیا بود شورش کردن و با قتل عام و پیشروی در مرکز ایران نادر رو مجبور کردن از خیر بغدا بگذره و ارتش رو برگردونه بسمت مرکز و شرق ایران

و یا افغان هایی که به تحریک حکومت وقت هند گورکانی شورش کردن و با تخریب قتل عام و بعد محاصره پایتخت بزرگترین ضربه رو به صفویه و ایران زدن . 

چرا نادر برای تعقیب افغانها به هند لشکر کشید و به عوض تخریب اصفهان و قتل عام این شهر با دهلی همونکار رو کرد ؟ هندی های گورکانی چه نقشی داشتن که نادر از اونها انتقام گرفت؟

 

لابد شورش بختیاری ها و سام میرزا و محمد تقی خان شیرازی و سایر شورش های رنگارنگی که به اسم بازگشت صفویه انجام شد را هم سنی مذهبان ایران و با هماهنگی عثمانی انجام دادند ؟

الحمدلله ماهیت نادر از همان شروطش در دشت مغان برای پذیرش سلطنت مشخص است و اگر کسی شایسته ایم شاه ( ایران ) باشد نادر است .

در همان لشکر کشی به هند هم قبایل بزرگ پشتون همه همراه و یاور نادر بودند تا نشان بدهند اگر شاهی تعصب مذهبی نداشته باشد و مردم قلمروش را فارغ از نژاد و مذهب رعیت خود بداند ، چه نتیجه ای حاصل می شود . بلوچ ها هم در سپاه نادر حضور گسترده داشتند و اشرف افغان را هم آن ها کشتند .

در مورد قتل عام دهلی هم کتاب ( نادرشاه ) لارنس لکهارت و ( نادرشاه ) هنری مورتیمر دیوراند شرح واقعه را به طور کامل انجام داده است که می توانید مراجعه کنید . نادر به قصد کشتار وارد دهلی نشد بلکه پس از یک شورش و قتل چند صد سرباز ایرانی دست به تنبیهی کوتاه مدت زد .

 

 

اما اینکه صفوی ها و مذهبشون و دستگاه روحانیت و .. اونها رو بیگانه معرفی کردید فقط تعصب مذهبیتون هست .

 

نخیر ، روحانیان لبنانی و عراقی و قزل باشان آناتولی از مردمان بومی ایران ( ایرانی ) تر هستند لابد . احتمالا از سلسله های قبلی هم :)

تعصب مذهبی این است که به مردم اصیل ایران تهمت بزنید ، چون هم مذهب شما نیستند و ( مذهب رسمی ) اعلام کنید و آن ها را شهروند درجه چند و غیرخودی بدانید ، که تا چنین فکری در ایران هست ، وحدت ملی و دوستی میان مردم ایران گزافه ای بیش نخواهد بود .

 

 

بايد به استحضار ايشان برسانم  که ما قبلا اين  وضعيت را آزمايش کرده ايم و به اين نتيجه رسيده ايم که  سربازان ترکمن که هم کيش سلطان عثماني مي باشند ، چون او خود را فرمانروائي مذهبي مي خواند ، انگيزه و توانائي قلبي مبارزه واقعي با او را ندارند .آنهم در کنار نيروهاي مسيحي که از نظر آنها کافر مي باشند. در عوض حضور ما به سربازان عثماني انگيزه دو چندان مي دهد. و لذا هر گونه اقدامي در اين زمينه بي فايده وصرفا  حدر دادن  وقت و سلاح هاي جنگي و احتمالا  نيروهايمان است.و حتي ممکن است نتيجه  عکس داشته باشد."

اصلا شما جنگ های محدود عثمانی با اوزون حسن  که عمدتا به شکست اوزون حسن انجامید با اهداف بعدی عثمانی در زمان صفويه برای اشغال ايران مقایسه نکنيد.

 

دولت عثمانی از ابتدا هدفش را جهاد با کفار تعریف کرده بود و اگر غیر این می کرد با مخالفت سربازانش رو به رو می شد . چه در جنگ با تیمور و چه آق قویونلو و چه شاه اسماعیل هم این مسائل پیش آمد .

 

اما این که حکومت های سنی مذهب ، از جمله غزنویان و سلاجقه و خوارزمشاهیان چه برخوردی با خلافت عباسی داشتند را اگر اندکی مطالعه کنید در می یابید ، دشمنی و در بهترین حالت عروسک و دستاویز پنداشتن ، رابطه این حکومت ها با عباسیان بود .

 

عین سخنان سلطان محمود غزنوی راجع به خلیفه عباسی در مورد اتهام حسنک وزیر به قرمطی بودن : ( به این خلیفهٔ خرف شده بباید نبشت که من از بهر عباسیان انگشت در کرده‌ام در همهٔ جهان و قرمطی می‌جویم و آنچه یافته آید و درست گردد بردار می‌کشند، و اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است خبر به امیرالمؤمنین رسیدی که در باب وی چه رفتی. وی را من پرورده‌ام و با فرزندان و برادران من برابر است. اگر وی قرمطی است من هم قرمطی باشم ) .

داستان لشکرکشی محمد خوارزمشاه به بغداد و توقف آن بر اثر بارش برف در اطراف همدان همان طور ، و نحوه برخورد ممالیک مصر و سلاجقه  با خلفای دست نشانده شان همان طور .

 

 

 

----------------------------------------------------

 

به دلیل مسائل کاری پیش آمده ، متاسفانه  تا آینده نامعلوم فرصت مراجعه به سایت را نخواهم داشت .

انشالله به محض ایجاد فرصت بار دیگر بحث را در صورت نیاز ادامه می دهم .

  • Upvote 2
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم