worior

آرا و پنداشت های اندیشکده های آمریکا در مورد ترور سردار سلیمانی

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط seyedmohammad
      بسمه تعالی 
      مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی

       

       
      مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی  Center for Strategic and International Studies که به اختصار  ( CSIS ) نامیده میشود ، یک اندیشکده آمریکایی با رویکرد سیاست خارجی است . CSIS  ابتدا به عنوان  مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی دانشگاه جرج تاون در سال 1962 تأسیس شد. این مرکز مطالعات سیاسی و تجزیه و تحلیل استراتژیک از موضوعات سیاسی ، اقتصادی و امنیتی را در سراسر جهان و با تمرکز خاص روی موضوعات مربوط به روابط بین المللی انجام می دهد. از حوزه های تخصصی مطالعات این مرکز میتوان  به تجارت ، فناوری ، دارایی ، انرژی و ژئواستراتژی  اشاره نمود .
      در گزارش جهانی دانشگاه پنسیلوانیا ، این اندیشکده  رتبه اول  در میان گروه اندیشکده ها ی برتر دفاع و امنیت ملی و  اتاق فکر شماره  2 در همه زمینه ها  در ایالات متحده است.  ، و همچنین به عنوان چهارمین اندیشکده در میان گروه  ایده ها / طرح های خلاقانه سیاست  رتبه بندی شد. CSIS در هفت سال گذشته به عنوان اتاق فکر شماره یک دفاع و امنیت ملی معرفی شده است.
      این مرکز در سال 1962  توسط دریاسالار آرلی بورک و سفیر دیوید منکر آبشایر تاسیس شد ، در اصل به عنوان بخشی از دانشگاه جرج تاون بود  . این اندیشکده در 4 سپتامبر ، اندکی قبل از بحران موشکی کوبا ، درهای خود را به طور رسمی باز کرد . دفتر اصلی در یک بلوک دور از محوطه دانشگاه جورج تاون در یک شهرک کوچک آجری واقع در خیابان 3616 واقع شده است. اولین کارمند استخدام شده حرفه ای ریچارد  آلن بود که بعداً در دولت ریگان خدمت کرد . 
      بنا به گفته وب سایت خود ، CSIS از زمان تأسیس تاكنون به یافتن راه هایی برای حفظ برجستگی و سعادت آمریكا به عنوان نیرویی برای گسترش نیکی در جهان اختصاص یافته است.  CSIS رسماً یک اندیشکده ی  دو حزبی  است زیرا  محققانش  دیدگاه های مختلفی را در طیف های سیاسی نشان می دهند . این اندیشکده  به دعوت مقامات مشهور سیاست خارجی و خدمات عمومی از کنگره ایالات متحده و قوه مجریه از جمله کسانی که وابسته به حزب دموکرات یا جمهوری خواه و همچنین مقامات خارجی با پیشینه های سیاسی متفاوت هستند ، به همین جهت معمولا در اخبار ایالات متحده و گزارش های جهانی از آن به عنوان یک اندیشکده مرکز گرا ( centerist ) یاد میشود . سخنرانان گذشته شامل دبیر کل سازمان ملل بان کی مون و مشاور امنیت ملی تام دونیلون و برخی از مقامات وزارت دفاع از جمله وزیر دفاع چاک هیگل بوده اند . 
      هیئت امنای این اندیشکده شامل بسیاری از مقامات ارشد سابق دولتی از جمله هنری کیسینجر ، زبیگنیو برژینسکی ، ویلیام کوهن ، جورج آرگیروس و برنت اسکوکروفت است .این هیئت همچنین رهبران اصلی مشاغل شرکت های آمریکایی و همچنین چهره های برجسته در زمینه های مالی ، نفت و گاز ، سهام خصوصی ، املاک و مستغلات ، آکادمی و رسانه را در اختیار دارد.
       در سال 2012 ، CSIS دارای 63 پرسنل برنامه ، 73 محقق و 80 کارورز بود. این مرکز همچنین با 241 مشاور وابسته و همراه و همچنین 202 عضو هیئت مشاوره و مشاوران ارشد همکاری داشته است. 

      CSIS دسترسی  های ویژه ای به منابع طبقه بندی شده در آمریکا دارد .  وزارت دفاع به عنوان بخشی از قانون مجوز دفاع ملی 2012 ، CSIS را به انجام ارزیابی مستقل از منافع ایالات متحده در منطقه آسیا و اقیانوس آرام مأمور کرد .  همچنین ، در ماه مه 2009 ، رئیس جمهور باراک اوباما از کمیسیون دو جانبه CSIS در زمینه امنیت سایبر به دلیل کمک به توسعه سیاست های دولت اوباما در زمینه جنگ سایبری تشکر کرد . این مرکز همچنین در ایجاد سیاست خارجی کاخ سفید بسیار تأثیرگذار بوده است.  به گفته جان برنان ، مدیر سیا ، CSIS به داشتن "برخی از هوشمندانه ترین تحلیل ها و ایده های نوآورانه برای تقویت امنیت ملی ما" مشهور است . 
      در کنفرانسی که در ژانویه سال 1963 در تالار ملل در جورج تاون برگزار شد ،  این مرکز برنامه های خود را برای برنامه های فکری خود تهیه کرد. کتابی که از همایش" امنیت ملی: راهبردهای سیاسی ، نظامی و اقتصادی در دهه پیش رو " پدید آمده است ، بیش از هزار صفحه داشت. این کتاب چارچوبی را برای بحث درباره امنیت ملی و زمینه های توافق و اختلاف نظر در جامعه سیاست خارجی واشنگتن در طول جنگ سرد تعیین کرده است . این کتاب از یک چشم انداز استراتژیک در امور جهانی بحث می کند و همچنین یک مکتب فکری را در روابط بین الملل تعریف می کند . مطالعات  آن دوره  ی دست اندرکاران این مکتب فکری بعداً به اوج سیاست گذاری ایالات متحده ، به ویژه در دوره دولت های نیکسون ، فورد و ریگان ، راه یافتند. 
      در اواسط تا اواخر دهه 1970 ، بسیاری از دانشمندان که در این مرکز کار می کردند ، راهی برای سمت های ارشد دولت در وزارت امور خارجه یا وزارت دفاع پیدا کرده بودند. هنگامی که هنری کیسینجر در سال 1977 از سمت خود به عنوان وزیر امور خارجه ایالات متحده بازنشسته شد ،  دانشگاه هاروارد از پیشنهاد استادی به وی خودداری کرد. برای همین او تصمیم گرفت که به طور پاره وقت به تدریس در دانشکده خدمات خارجی جرج تاون بپردازد  و CSIS را پایه ای برای فعالیت های واشنگتن خود قرار دهد ، این درحالی بود که پیشنهادهایی برای تدریس در دانشگاه های آکسفورد ، کلمبیا و ییل  به او شده بود  .  او هنوز یک دفتر اداری در CSIS را حفظ کرده و همچنان به عنوان مشاور CSIS و به عنوان متولی فعالیت می کند. تصمیم کیسینجر برای پیوستن به مؤسسه مستقر در واشنگتن بیش از هر رویدادی در پانزده سال گذشته توجه بیشتری به این مرکز جلب کرد. 

       
      پس از اشتغال کیسینجر ، سایر مقامات کابینه نیز CSIS را به حداقل یک کار پاره وقت تبدیل کردند. مقامات ارشد مانند جیمز شلسینگر ، بیل بروک ، دریاسالار ویلیام جی کرو و هارولد براون در اواخر دهه 1970 به CSIS پیوستند. هنگامی که زبیگنیو برژینسکی در سال 1981 پس از پایان کارتر ، به این مرکز پیوست ،  روی موضوعات مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و انتقال لهستان به اقتصاد بازار کار می کرد. تمهیدات این مقامات ارشد دولتی به آنها امکان نوشتن ، سخنرانی و مشورت با رسانه ها و بنگاه های تجاری را می دهد و نمونه ای از شیوه ای است که CSIS می تواند هنگام ترک دولت از سیاست گذاران سطح بالا استفاده کند.  در دهه 1970 و 1980 ، تعداد بیشماری از اندیشکده ها همین پروسه  را گسترش دادند و یا در واشنگتن  دفتر تاسیس نمودند تا بتوانند  برای مقامات ارشد دولت  های سابق مقدمات جذب را فراهم آورند . 
      این اندیشکده بارها بر مستقل بودن خود تاکید کرده است ولی در عمل نشانه های زیادی از وابستگی را نشان داده است . فی المثل برخی از اساتید دانشگاه جرج تاون از کارمندان CSIS بخاطر ارائه ارزیابی های غیرقابل پشتیبانی دانشگاهی از مسائل سیاست خارجی در مصاحبه های عمومی انتقاد کردند. پس از این کمکهای مالی به دانشگاه جرج تاون به دلیل ارتباط با CSIS کاهش یافت. کمیته ویژه ای این مطلب  را مورد بررسی قرار داد ، و در گزارشی بیان داشت که CSIS بیشتر از تحقیقات علمی بر روی رسانه ها متمرکز است و توصیه می کرد که CSIS به طور رسمی از دانشگاه جرج تاون جدا شود. در 17 اکتبر 1986 ، هیئت مدیره دانشگاه جورج تاون رأی داد که تمام روابط خود را با CSIS قطع کند و پیوستگی رسمی بین جورج تاون و CSIS در اول ژوئیه 1987 پایان یافت.
      این مرکز برای جمع آوری موقوفه و گسترش برنامه های خود با هدف تمرکز بر مناطق نوظهور جهان تلاش های زیادی انجام داده است .کار متولیان و مشاوران مرکز  پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1980 ، CSIS را در موقعیتی منحصر به فرد قرار داد تا سیاست خارجی ایالات متحده را به عنوان تنها ابرقدرت جهانی توسعه دهد . این نشان دهنده درجه ای از بلوغ و اعتبار سازمانی است که بنیانگذاران هنگام تأسیس این مرکز در اوایل دهه 1960 آن را تصور نمی کردند. 
      پس از پایان جنگ سرد ، در واشنگتن شک و تردید بوجود آمد که ایالات متحده به اندازه لازم برای رقابت در اقتصاد بین المللی مجهز نبود. این چشم انداز باعث شد تا CSIS یک پروژه را در سال 1990 ایجاد كند كه به نظر برخی از دغدغه های سنتی استراتژیك و بین المللی فاصله دارد. این عقیده منجر به تشکیل " كمسیون تقویت آمریكا  " شد با این ایده که  آمریكا باید به طور جدی برای  تقویت نقش خود در خارج از كشور بکوشد .دیوید ابیشیر این کمیسیون را راهی برای بررسی و بهبود سیاست های اقتصادی دانست و به این نتیجه رسید که کاخ سفید باید سازمان اجرائی رئیس جمهور را مجدداً سازماندهی کند تا یک شورای اقتصادی ملی را با یک مشاور اقتصادی ملی درمورد الگوی امنیت ملی تشکیل دهد. شورای .  این تمرکز جدید روی سیاست اقتصادی باعث شد تا CSIS تمرکز تحقیقاتی خود را در مورد اقتصاد بین المللی و موضوعات مربوط به توافق نامه تجارت آزاد آمریکای شمالی ، سازمان تجارت جهانی ، صندوق بین المللی پول ، بانک جهانی و همچنین بهداشت جهانی افزایش دهد.
        
      دفتر مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی در واشنگتن دی سی در محله دوپونت  در نزدیکی بسیاری از اندیشکده های معروف دیگر واقع شده است.مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی دارای کارشناسان متمرکز در مناطق مختلف جهان و موضوعاتی است که برای روابط بین الملل مهم است. این موضوعات عبارتند از: دفاع و امنیت ، توسعه اقتصادی و بازسازی ، انرژی و تغییرات آب و هوایی ، بهداشت جهانی ، روندهای جهانی و پیش بینی ، حاکمیت ، حقوق بشر ، فناوری و تجارت و اقتصاد. مناطق شامل آفریقا ، قاره آمریکا ، آسیا ، اروپا ، خاورمیانه ، روسیه و اوراسیا و آسیای جنوبی است.
      در سال 2012 ، CSIS میزبان وزیر امور خارجه آمریكا هیلاری كلینتون بود . سالانه ، این مرکز میزبان بیش از 400 رویداد مهم و میزبان بیش از 18،000 مهمان است. در سال 2013 ، CSIS بیش از 180،000 شرکت کننده در پخش وب داشت. رویدادهای اخیر  CSIS شامل سخنران ها و مهمانهایی چون  نخست وزیر ژاپن ، شینزو آبه ، رییس بانک جهانی جیم یونگ کیم ، وزیر دفاع پیشین لئون پانتا ،  مدیر عامل شرکت جان واتسون ،پیتر ووسر ، مدیر اجرایی رویال هلند شل ، مشاور سابق امنیت ملی ایالات متحده تام دونیلون و رئیس ستاد مشترک ستاد کل مارتین دمپسی بوده است . 

       
      CSIS برنامه ها و پروژه های متعددی را انجام می دهد که هرکدام ماموریت ها ی منحصر به فرد خود را دارند. به عنوان مثال ، گروه ابتکارات دفاعی و صنعتی  به نمایندگی از مشتریان و شرکتهای بزرگ تحقیقاتی را در زمینه صنعت دفاعی ارائه می دهد. مرکز سیاست جهانی بهداشت  بر روی مشارکت ایالات متحده در HIV ، سل ، مالاریا ، فلج اطفال و سایر اولویت های مهم ، به ویژه تقاطع آنها با منافع امنیت ملی ایالات متحده ، تمرکز دارد. CSIS همچنین دارای چندین بودجه ی اوقافی در اقتصاد ، مطالعات چین و سایر موضوعات است.
      بودجه : 
      برای سال مالی 2013 ، CSIS  مبلغ 32.3 میلیون دلار درآمد عملیاتی داشت. منابع مذكور از منابع  32٪ شركت ، 29٪ بنياد ، 19٪ دولت ، 9٪ افراد ، 5٪ موقوفه و 6٪ ساير منابع بودند. CSIS برای سال 2013 هزینه های عملیاتی 32.2 میلیون دلار داشته است - 78٪ برای برنامه ها ، 16٪ برای مدیریت و 6٪ برای توسعه. 
      در سپتامبر سال 2014 ، نیویورک تایمز گزارش داد که امارات متحده عربی مبلغی بیش از 1 میلیون دلار به این سازمان اهدا کرده است. علاوه بر این ، CSIS مبلغ ناشناخته ای از بودجه را از طریق سازمان تجارت خارجی ژاپن با بودجه دولتی و همچنین از نروژ دریافت کرده است. پس از اعلام روزنامه تایمز ، CSIS لیستی از اهدا کنندگان دولت های خارجی منتشر نمود که که شامل 13 دولت از جمله آلمان و چین است . 
      ............................................................................
      en.wikipedia.org/wiki/Center_for_Strategic_and_International_Studies
      www.csis.org/
    • توسط seyedmohammad
      بسمه تعالی

       
       
       
      موقوفه کارنگی برای صلح بین‌المللی  Carnegie Endowment for International Peace که به اختصار بنیاد کارنگی  CEIP خوانده میشود ، یکی از قدیمی ترین  اندیشکده ها ی ابتدایی آمریکا است که اندرو کارنگی میلیونر آمریکایی  آن را در سال ۱۹۱۰ ( حدود 110 سال پیش )  تأسیس کرد.
      شعار این اندیشکده  «گسترش همکاری بین‌المللی و درگیری فعال آمریکا در امور بین‌المللی» است و به لحاظ گرایش سیاسی اعلام میدارد که  رسما با هیچ حزب سیاسی ایالات متحده در ارتباط نیست.
      بر طبق گزارش معروف دانشگاه پنسیلوانیا ،  کارنگی  سومین  اندیشکده با نفوذ در جهان  پس از موسسه بروکینگز وچتم هاوس است . 
      اندرو کارنگی مانند سایر بین الملل گرایان  در زمان خود معتقد بود که سایه ی جنگ  تنها با قوانین و سازمان های بین المللی قوی تر از بین می رود. وی در سال 1907 نوشت: "من به این هدف بیش از هر چیز دیگری علاقه مندم." نتیجه ی تلاش  کارنگی در این زمینه ، ایجاد موقوفه کارنگی برای صلح بین المللی بود. 
      اندرو کارنگی در هفتاد و پنجمین سالگرد تولد خود ، در 25 نوامبر 1910 ، با تأمین سود 5٪ نرخ بهره  از اولین وام های رهنی ،  موقوفه ای را به اندازه ی 10 میلیون دلار برای این هدف اعلام کرد.  درآمد بهره حاصل از این اوراق قرضه برای تأمین بودجه یک اندیشکدا  جدید اختصاص داده شدکه قرار بود  برای پیشبرد  صلح جهانی مورد استفاده قرار گیرد . 

      در آغاز درگیری آمریکا در جنگ جهانی اول در سال 1917 ، محققین کارنگی  به اتفاق آرا اعلام کردند ، "مؤثرترین وسیله برای ارتقاء صلح بین المللی پایدار ، محاکمه  دولت امپراطوری آلمان تا پیروزی نهایی برای دموکراسی است."  در دسامبر سال 1918 ، جیمز براون اسکات ، مدیر موقوفه کارنگی و چهار نفر دیگر از کارمندانش از جمله جیمز تی. شوتول بودن که   رئیس جمهور وودرو ویلسون را متقاعد کردند به  مذاکرات صلح در فرانسه بپیوندد. 
      کارنگی اغلب بخاطر ساخت کتابخانه های کارنگی در نقاط مختلف به یاد اورده میشود . این کتابخانه ها معمولاً  توسط درآمد اوقاف اصلی تأمین نمی شدند بلکه توسط سایرموقوفه های کارنگی ، که عمدتاً در جهان انگلیسی زبان فعالیت می کردند ، تأمین می شدند. اما پس از جنگ جهانی اول ، اوقاف کتابخانه هایی را در بلژیک ، فرانسه  و صربستان در سه شهر مختلف  که در این جنگ به شدت آسیب دیده بو دند ایجاد کرد . علاوه بر این ، در سال 1918 ، این اندیشکده شروع به پشتیبانی از كتابخانه های ویژه ای به نام برنامه بین المللی ذهن آلكو (International Mind Alcove) نمود كه با هدف تغییر دیدگاه جهانی مردم و تقویت یك "ذهن بین المللی" انجام می شود. نهایتا پس از جنگ جهانی دوم ، سازمان ملل متحد شروع به تبلیغ ایده بین الملل گرایی کرد ، و این به مثابه به ثمر رسیدن برنامه تلقی شده و  منجر به این شد که CEIP به برنامه بین المللی ذهن آلکوو پایان دهد.
      در 14 ژوئیه سال 1923 ، آکادمی حقوق بین الملل لاهه با ابتکار عمل همین اندیشکده  به طور رسمی در کاخ صلح در لاهه افتتاح شد . کاخ صلح توسط بنیاد کارنگی (هلند) در سال 1913 ساخته شده است تا دادگاه داوری دائمی و کتابخانه ای از قوانین بین المللی را در خود جای دهد .
      در سال 1925 ، نیکلاس موری باتلر جانشین الیو روت به عنوان رئیس موقوفه شد.  در همین سمت و برای  تلاش برای پیمان Kellogg-Briand ، باتلر در سال 1931 جایزه صلح نوبل دریافت کرد. 
      در نوامبر سال 1944 ، کارنگی Ruleel Lemkin 's Axe Rule را در اروپای اشغالی منتشر کرد: قوانین مربوط به اشغال — تجزیه و تحلیل دولت — پیشنهادهایی برای جبران خسارت . این نوشتار  اولین متنی بود که کلمه نسل کشی را در واژگان جهانی به ارمغان آورد .  در آوریل 1945 ، جیمز تی. شوتول ، مدیر بخش اقتصاد و تاریخ اندیشکده ، به عنوان رئیس مشاوران نیمه رسمی نمایندگان ایالات متحده در کنفرانس سان فرانسیسکو برای تهیه منشور سازمان ملل فعالیت کرد . پس از آن نیز ، شوتول برای ایجاد كمیسیون دائمی سازمان ملل در مورد حقوق بشر ، كه تا به امروز وجود دارد ، فعالیت نمود  .
      در سال 1963 ، کارنگی موقوفات برنامه حقوق بین الملل خود را برای پرداختن به چندین موضوع بین المللی در حال ظهور بازسازی کرد:
      افزایش اهمیت و تأثیر سازمان های بین المللی.
      انقلاب فن آوری که تولید تسلیحات نظامی جدید را تسهیل می کند.
      گسترش کمونیسم؛ افزایش این ایده در کشورهای تازه استقلال یافته.
      و چالش های اشکال جدید فعالیت اقتصادی ، از جمله شرکت های جهانی و کارتل های فرا ملیتی.
      این برنامه منجر به تشکیل یک گروه مطالعاتی مستقر در نیویورک در مورد سازمان ملل و گروه مطالعات سازمان های  بین المللی در مرکز اروپا در ژنو شد .
      اندیشکده کارنگی در  بهار سال 1978 مالکیت کامل مجله معروف  Foreign Policy  " سیاست خارجی  " را به دست آورد و به مدت 30 سال آن را منتشر کرد. کارنگی این مجله را از یک مجله علمی سه ماهانه  به یک مجله ی پر مخاطب دو ماهانه ی گزارش های جهانی سازی و سیاست های بین المللی تبدیل کرد . نهایتا این مجله در سال 2008 به واشنگتن پست فروخته شد.
      در سال 1981  ، فرد برگستن  که در کارنگی کار می کرد ، مؤسسه اقتصاد بین الملل را بنیان نهاد - این موسسه امروز به عنوان موسسه اقتصاد بین المللی پترسون  PIIE شناخته می شود .
      پس از پایان جنگ سرد ، کارنگی در سال 1994 مرکز کارنگی مسکو را به عنوان خانه ای برای  محققان و مفسران روسی افتتاح کرد . کارنگی مرکز مسکو را با این عقیده راه اندازی کرد که "در دنیای امروز یک اندیشکده که ماموریت آن کمک به امنیت جهانی ، ثبات و رفاه است ، به حضور دائمی و چشم انداز چند ملیتی در هسته اصلی فعالیت های خود نیاز دارد.
      در سال 2000 ، جسیکا ماتئووس مدیر جدید اندیشکده ، از ایجاد مؤسسه سیاست مهاجرت (MPI) به سرپرستی دیمیتریوس پاپادمتریو خبر داد که به نخستین اندیشکده مستقل در زمینه مهاجرت بین المللی تبدیل شد.  در دوره تصدی وی ،  مراکز کارنگی در خاورمیانه در بیروت (2006) ، کارنگی اروپا در بروکسل (2007) ، و مرکز کارنگی-Tsinghua در دانشگاه Tsinghua در پکن راه اندازی شد  علاوه بر این ، با همکاری دانشگاه ملی فارابی قزاقستان، کارنگی در اواخر سال 2011 برنامه فارابی کارنگی در مورد آسیای میانه در قزاقستان را تأسیس کرد و در آوریل 2016 ، ششمین مرکز بین المللی کارنگی. یعنی مرکز هند ، در دهلی نو افتتاح شد . 
       هدف از تاسیس مرکزخاورمیانه ؛  اطلاع  بهتر از روند تغییرات سیاسی در خاورمیانه ی  عربی و درک عمیق تر از مسائل اقتصادی و امنیتی پیچیده ای است که آن را تحت تاثیر قرار میدهد. از سال 2016 ، مدیر عامل فعلی مرکز ماها یحیی است.
      نمونه ای از یک کنفرانس ضد ایرانی در مرکز خاور میانه بنیاد کارنگی :

       
       
      عنوان کارنگی اروپا که در سال 2007 توسط Fabrice Pothier تأسیس شده است ، مرکز اروپایی اوقاف کارنگی برای صلح بین المللی است. کارنگی اروپا از حضور تازه گسترش یافته خود در بروکسل ، کار سکوی تحقیقاتی خود را با چشم اندازهای تازه مراکز کارنگی در واشنگتن ، مسکو ، پکن و بیروت ترکیب می کند و چشم انداز جهانی نسبتا جامعی را برای جامعه سیاست گذار اروپایی ایجاد میکند. کارنگی اروپا با استفاده از نشریات ، مقاله ها ، سمینارها و مشاوره های خصوصی قصد دارد تفکر جدیدی را در مورد چالش های مهم بین المللی که نقش اروپا را در جهان شکل می دهد تقویت کند.
      مرکز سیاست جهانی کارنگی - Tsinghua نیز  در سال 2010 در دانشگاه Tsinghua در پکن تأسیس شد. تمرکز این مرکز عمدتا بر روابط خارجی چین است . اقتصاد و تجارت بین المللی؛ تغییرات آب و هوا و انرژی؛ منع گسترش سلاح های هسته ای و کنترل تسلیحات و سایر موضوعات امنیتی جهانی و منطقه ای مانند کره شمالی ، افغانستان ، پاکستان و ایران نیز موضوع پژوهش هایی در این مرکز بوده اند . 
      در ماه آوریل سال 2016، کارنگی هند در  دهلی نو راه اندازی شد . تمرکز این مرکز شامل اقتصاد،  سیاست و  اصلاحات در هند ، سیاست خارجی و امنیتی و نقش نوآوری و فناوری در تحولات داخلی هند و روابط بین الملل است.  مدیر فعلی مرکز رودرا چادوری است.
      برنامه های اصلی مطالعاتی : 

      اندیشکده کارنگی ، دارای هشت برنامه اصلی  است: برنامه سیاست هسته ای ، برنامه روسیه و اوراسیا ، برنامه آسیای جنوبی ، برنامه دموکراسی و  قانون ، برنامه آسیا ، برنامه انرژی و آب و هوا ، برنامه خاورمیانه و برنامه اروپا .
       
       
      .....................................................................
      carnegieendowment.org/
      en.wikipedia.org/wiki/Carnegie_Endowment_for_International_Peace
      web.archive.org/web/20120130130639/http://carnegieendowment.org/about/index.cfm?fa=centennial
    • توسط MR9
      بسم الله الرحمن الرحیم

      چند روز پیش مطلبی در تاپیک "ایران و کره شمالی ، موشکهای بالستیک و همکاری هسته ای " به یکی از دوستان پاسخی بدین مضمون ارائه کردم :
      "برادر عزیز به نکته بسیار جالبی اشاره فرمودید - مساله ای بارها بنده در مواقع و مناسبتهای مختلف چه در این انجمن و چه در کلاسهای خودم مطرح کرده ام این است که ما در کشور خودمون ( ممکن بعضی خوششون بیاد و بعضی هم ناراحت شوند ) چیزی به اسم تینک تانک های (think tank) هایی که بشینند و 20 ، 30 ، 50 و یا 100 سال آینده را بررسی کنند، نداریم . با تمام احترامی که برای مسئولین قائلم اما تمام زور ما ایجاد یک برنامه ریزی 20 ساله است . تازه همین برنامه هم دستخوش باند بازی های سیاسی و اعمال سلیقه دولتهای مختلف می شه و عملا" چیزی از آن برای اجرا باقی نمونه . من تمایلی ندارم که فقط نیمه خالی لیوان را ببینم ولی متاسفانه ( هرچند بکاربردن واژه متاسفانه در کارهای پژوهشی درست نیست ) چنین چیزی به معنی واقعی کلمه در کشور ما وجود ندارد . مثلا" نویسنده مشهور آلوین تافلر ( که سه گانه مشهورش جنگ و ضد جنگ ، شوک آینده و موج سوم) یک فیوچرلوژیست ( آینده شناس) و برخلاف افواه عمومی که معتقدند ایشان یک جامعه شناس بشمار می رود . من توصیه می کنم شما و دوستان حتما" کتاب جنگ و ضد جنگ ایشان را که در دهه 80 یا 90 نوشته شده را بخوانید و آن را با شرایط الان مقایسه کنید . من خودم بیشتر از 15 بار این کتاب رو خوندم و هرمرتبه که می خونمش چیز بیشتری یاد می گیرم . در حالی که تینک تانک های که در حوزه تمدنی غرب وجود دارند مثل ( رند ، چتم هاوس ، بروکینز و .... ) کارشون صرفا" برای 150 سال آینده است . شاید اگر عمری باقی موند در این زمینه یک تاپیک جامع بزنم ."
       
      بنابراین تصمیم گرفتم که به تدریج اگر خدا خواست اندیشکده های مهم حوزه تمدنی غرب را خدمت عزیزان معرفی کنم ، امیدوارم برای اعضای محترم مفید به فایده واقع گردد و دریچه ای باشد برای اینکه ما در حوزه تمدنی اسلام با الگو برداری و دوری از تقلید ناشیانه و کورکورانه و با بومی سازی چنین مراکزی ، گام بسوی طرح ریزی های راهبردی برای آینده برداریم ، انشا ا... .
      در ضمن عزیزانی که این مطالب را پی گیری می نمایند حتما" نظرات خود را (مثبت یا منفی ) اعلام کنند - باتشکر
       
       
      =============================================================================================================

      بخش یکم :
      اندیشکده بروکینگز

       
       

       
       
      مؤسسه بروکینگز یک اندیشکده آمریکایی است که مقر آن در واشنگتن است. مؤسسه بروکینگز که یکی از قدیمی‌ترین اندیشکده‌های واشنگتن است در امر تحقیقات و آموزش علوم اجتماعی، اصول اقتصاد، سیاست‌گذاری شهری، مدیریت دولتی، سیاست خارجی، اقتصاد جهانی و توسعه، فعالیت دارد. این اندیشکده در گزارش برترین اندیشکده‌های جهان در سال ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ که از سوی دانشگاه پنسیلوانیا منتشر شده، به عنوان بانفوذترین اندیشکده جهان معرفی شد.
      رسالت عنوان شده این مؤسسه “فراهم ساختن نظریه‌ها و توصیه‌های جدید و عملی است که سه هدف را پیش می‌برند: تقویت دموکراسی از نوع آمریکایی؛ پدید آوردن رفاه اقتصادی – اجتماعی، امنیت و فرصت‌های مختلف برای تمام آمریکایی‌ها؛ ایجاد نظام بین‌المللی بازتر، امن‌تر و مرفه‌تر، همراه با همکاری‌های بیشتر.
      مؤسسه بروکینگز می‌گوید اندیشمندان و اعضایش “دیدگاه‌های مختلفی” دارند و خود را یک مؤسسه غیرحزبی می‌داند، اما رسانه‌ها اغلب این مؤسسه را ” لیبرالی متمایل به میانه‌روها ” یا “میانه‌رو” توصیف می‌کنند. در یک تحلیل دانشگاهی که بر سوابق کنگره بین سال‌های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۲ انجام شد، مشخص شد که سیاستمداران محافظه‌کار تقریباً به اندازه سیاستمداران لیبرال به بروکینگز مراجعه داشته‌اند، و این مؤسسه در مقیاس ۱۰۰-۱ که در آن ۱۰۰ به معنای لیبرال‌ترین امتیاز است، امتیاز ۵۳ را کسب کرده است. در همین بررسی مشخص شد بروکینگز اندیشکده‌ای است که سیاستمداران و رسانه‌های آمریکا بیشترین نقل قول را از آن دارند.

      - موضع سیاسی
      بروکینگز به عنوان یک سازمان غیرانتفاعی خود را یک مؤسسه مستقل و غیرحزبی می‌داند. بررسی‌ای که در سال ۲۰۱۱ در مورد مبالغ اهدایی کارمندان این مؤسسه بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۰ انجام شد نشان داد ۶/۹۷% مبالغ اهدایی سیاسی کارمندان بروکینگز به دموکرات‌ها داده‌شده‌اند و بنابراین بروکینگز را به عنوان مؤسسه‌ای لیبرال توصیف کرد. اما در یک پژوهش دانشگاهی که در سال ۲۰۰۵ انجام شد نتیجه‌گیری شد این مؤسسه میانه‌رو است چون در سوابق کنگره از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۲ سیاستمداران لیبرال و محافظه‌کار تقریباً به یک اندازه به عنوان یک مرجع موثق به بروکینگز رجوع داشته‌اند. روزنامه واشنگتن‌پست مؤسسه بروکینگز را میانه‌رو و لیبرال توصیف کرده است. لس‌آنجلس تایمز قبل از این‌که اعلام کند به نظرش چنین برچسب‌هایی اهمیت ندارند بروکینگز را متمایل به لیبرال‌ها و میانه‌رو توصیف می‌کرد. در سال ۱۹۷۷ مجله تایم، بروکینگز را با عنوان “اندیشکده ممتاز لیبرال کشور” توصیف کرد. نیوزویک این اندیشکده را میانه‌رو می‌داند اما پولتیکو از عبارت میانه‌رو-چپ‌گرا استفاده کرده است. به علاوه گروه جناح چپی ناظر رسانه‌ها به نام بی‌طرفی و صحت گزارش، این مؤسسه را محافظه‌کار می‌داند.
      اما بعضی لیبرال‌ها استدلال می‌کنند علیرغم این‌که این مؤسسه به میانه‌روی متمایل به چپ بودن شهرت دارد، اندیشمندان سیاست خارجی بروکینگز بیش از حد از سیاست‌های دولت بوش در خارج از آمریکا حمایت می‌کردند. متیو ایگلسیاس به عنوان یک وبلاگ‌نویس لیبرال عنوان کرده است مایکل اوهانلون که از اندیشمندان بروکینگز است اغلب با اندیشمندان سازمان‌های محافظه‌کار مانند انجمن امریکن انترپرایز، ویکلی استاندارد و پروژه‌ای برای قرن جدید آمریکایی موافق است. به‌همین صورت، بنجامین ویتس مدیر تحقیقات بروکینگز عضو کارگروه حقوق و امنیت ملی انستیتو هوور محافظه‌کار است. اندیشمندان بروکینگز از جمله مک کلیلان مارک، رون هاسکینز و مارتین ایندیک در دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه خدمت کرده‌اند.
      اعضای هیئت‌امنای بروکینگز اغلب دموکرات‌های سرشناسی مانند لورا تیسون مشاور ارشد اقتصادی کاخ سفید در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون هستند اما چند جمهوری‌خواه میانه‌رو مانند کنت دوبرستین رئیس سابق امور ستادی در دوره رونالد ریگان نیز عضو این هیئت می‌باشند.

      تاریخچه
      ۱۹۷۹-۱۹۱۶
      بروکینگز در سال ۱۹۱۶ با عنوان مؤسسه تحقیقات دولتی (IGR) تأسیس شد و رسالت آنعبارت بود از “تبدیل شدن به اولین سازمان خصوصی ویژه تحلیل موضوعات سیاست عمومی در سطح ملی”. رابرت اس بروکینگز (۱۹۳۲-۱۸۵۰) که فردی بشردوست بود این مؤسسه را تأسیس کرد. او در ابتدا منابع مالی شکل‌گیری سه سازمان را تأمین می‌کرد: مؤسسه تحقیقات دولتی، مؤسسه اقتصاد، و دفتر آموزش فارغ‌التحصیلان رابرت بروکینگز که وابسته دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس بود. این سه مؤسسه در ۸ دسامبر ۱۹۲۷ ادغام شدند و مؤسسه بروکینگز شکل گرفت.
      در دوران بحران بزرگ، اقتصاددانان بروکینگز پژوهش گسترده‌ای را با مأموریت یافتن از فرانکلین روزولت رئیس‌جمهور وقت انجام دادند تا علل ریشه‌ای رکود را پیدا کنند. هارولد مولتون اولین رئیس بروکینگز و دیگر اندیشمندان بروکینگز بعدها رهبری مخالفت با سیاست جدید (برنامه توسعه اقتصادی فرانکلین روزولت پس از سال‌های بعد از بحران بزرگ در امریکا که در آن کمک به کشاورزی، بازنشستگی و بیمه بیکاری و غیره گنجانیده شده است) را به عهده گرفتند چون فکر می‌کردند چنین اقداماتی مانع بهبود اقتصادی می‌شوند. با ورود به جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۱، محققان بروکینگز با مجموعه‌ای از تحقیقات در مورد تجهیزات قوا توجه خود را به کمک به دولت معطوف کردند.
      در سال ۱۹۴۸ از بروکینگز خواسته شد طرحی برای مدیریت برنامه بهبود اروپا ارائه کند. طرح سازمان‌دهی حاصل تضمین می‌کرد طرح مارشال به دقت و بر مبنایی منظم و عملی اجرا شود.
      در سال ۱۹۵۲ رابرت کالکینز به عنوان رئیس مؤسسه بروکینگز جانشین مولتون شد. او کمک‌های مالی از بنیادهای راکفلر و فورد دریافت کرد که باعث تقویت بنیه مالی مؤسسه شدند. او سازمان را حول مطالعات اقتصادی، مطالعات مدیریت دولتی و برنامه‌های سیاست خارجی سازمان‌دهی کرد. در سال ۱۹۵۷ این مؤسسه از خیابان جکسون به یک مرکز تحقیقات جدید در نزدیکی دوپونت سیرکل در واشنگتن انتقال پیدا کرد.
      کرمیت گوردون در سال ۱۹۶۷ به ریاست بروکینگز رسید. او از بررسی گزینه‌های برنامه بودجه فدرال را در سال ۱۹۶۹ با عنوان “تعیین اولویت‌های ملی” شروع کرد. او برنامه مطالعات سیاست خارجی را نیز توسعه داد تا تحقیقات در حوزه دفاع و امنیت ملی را دربربگیرد. پس از انتخاب ریچارد نیکسون به ریاست‌جمهوری در سال ۱۹۶۸، رابطه بین مؤسسه بروکینگز و کاخ سفید بدتر شد؛ چاراز کولسون مشاور ارشد نیکسون زمانی پیشنهاد سوزاندن و از بین بردن این مؤسسه را مطرح کرد. اما در تمام دهه ۱۹۷۰ به بروکینگز قراردادهای تحقیقات فدرالی بیشتر از حد توان مؤسسه پیشنهاد می‌شد.

      2009-1980
      در دهه ۱۹۸۰، این مؤسسه با محیط رقابتی و از نظر ایدئولوژیکی پرباری مواجه شد. نیاز به کاهش کسری بودجه فدرال و نیز بررسی مشکلات ناکارآمدی دولت و امنیت ملی موضوع تحقیق بسیار مهمی شدند.بروس مک لاری چهارمین رئیس بروکینگز، مرکز آموزش سیاست عمومی را نیز برای برگزاری کنفرانس‌های کارگاهی و گردهمائی‌های عمومی به منظور توسعه مخاطبین برنامه‌های تحقیقاتی تأسیس کرد.
      در سال ۱۹۹۵، مایکل آرماکوست پنجمین رئیس‌جمهور مؤسسه بروکینگز شد و هدایت تلاش برای متمرکز ساختن رسالت مؤسسه در آستانه قرن بیست و یکم را به عهده گرفت. بروکینگز با هدایت آرماکوست چند مرکز تحقیقات بین‌رشته‌ای را ایجاد کرد، مانند مرکز سیاست شهری و کلان‌شهری (که در حال حاضر نام آن برنامه سیاست کلان‌شهری به ریاست بروس جی. کاتز است) که مشکلات شهرها و کلان‌شهرها را مورد توجه قرار می‌داد، و مرکز مطالعات سیاست شمال شرقی آسیا که متخصصان را از کشورهای مختلف آسیایی برای بررسی مسائل منطقه‌ای گردهم آورد.
      استروب تالبوت در سال ۲۰۰۲ رئیس بروکینگز شد. مدت کوتاهی پس از آن، بروکینگز مرکز سیاست خاورمیانه سابان و مرکز جان آل. تورنتون چین را راه انداخت. در اکتبر ۲۰۰۶، بروکینگز تأسیس مرکز بروکینگز-تسینگهوا در پکن را اعلام کرد. در جولای ۲۰۰۷، این مؤسسه ایجاد مرکز اصلاحات خدمات درمانی انگلبرگ به رهبری مارک مک کللان (McClellan) و در اکتبر ۲۰۰۷ ایجاد مرکز بروکینگز دوحه در قطر به رهبری هادی امیر را اعلام کرد.

      - انتشارات
      بروکینگز به عنوان یک مؤسسه، گزارشی سالانه منتشر می‌کند. انتشارات مؤسسه بروکینگز کتاب‌ها و مجله‌هایی را از تحقیقات خود مؤسسه و از نویسندگان خارج مؤسسه منتشر می‌کند. کتاب‌ها و مجله‌هایی که توسط بروکینگز منتشر می‌شوند عبارت‌اند از مقالات فعالیت اقتصادی بروکینگز، آمریکای رها: انقلاب بوش در سیاست خارجی، جهان‌هراسی: مقابله با ترس از تجارت آزاد، هند: قدرت نوظهور، از چشم‌های آن‌ها، تسخیر شاه‌راه، توده‌ها در پرواز و بن‌بست از جمله این نشریات هستند. به علاوه کتاب‌ها، مقالات، گزارشات، یادداشت‌های سیاسی و شرح عقاید توسط برنامه‌های تحقیقاتی، مراکز، پروژه‌ها و عمدتاً توسط متخصصان بروکینگز تهیه می‌شوند.

      - نفوذ سیاسی
      تاریخچه بروکینگز به سال ۱۹۱۶ برمی‌گردد و از آن زمان به ایجاد سازمان ملل متحد، طرح مارشال، و اداره بودجه کنگره کمک کرده و بر سیاست‌های قانون‌زدایی، اصلاحات گسترده مالیاتی، اصلاحات رفاهی، و کمک‌های خارجی تأثیر داشته است. در رده‌بندی سالانه اندیشکده‌ها که توسط فارن پالیسی منتشر می‌شود بروکینگز اولین اندیشکده آمریکا است و در رده‌بندی جهانی اندیشکده‌ها نیز اولین رتبه را دارد. از بین ۲۰۰ اندیشکده برتر آمریکا، تحقیقات مؤسسه بروکینگز به بیشترین میزان در رسانه‌ها عنوان می‌شوند. در یک ارزیابی که در سال ۱۹۹۷ بین اعضای کنگره انجام شد، بروکینگز بین ۲۷ اندیشکده رتبه دوم تأثیرگذاری و رتبه اول اعتبار را به دست آورد. علاوه بر این، بروکینگز و محققان آن در کار خود خیلی به تأثیرگذاری بر جهت ایدئولوژیکی ملت توجه ندارند بلکه مایل‌اند محققانی با صلاحیت مستحکم دانشگاهی داشته باشند. بروکینگز به همراه شورای روابط خارجی و موقوفه کارنگی برای صلح بین‌المللی، معمولاً یکی از صاحب‌نفوذترین نهادهای سیاسی در آمریکا در نظر گرفته می‌شود.

      - مرکز سیاست خاورمیانه سابان
      در سال ۲۰۰۲ مؤسسه بروکینگز، مرکز سیاست خاورمیانه سابان را برای ترویج درک بهتر گزینه‌های سیاسی مقابل تصمیم‌گیرندگان آمریکایی در خاورمیانه تأسیس کرد. مدیریت این مرکز را تامارا کافمن ویتس به عهده دارد.

      - مرکز بروکینگز دوحه
      مرکز بروکینگز دوحه که در قطر واقع است تحقیقات مستقل سیاست‌محور را در مورد موضوعات اجتماعی-اقتصادی و ژئوپلیتیکی که کشورها و جوامع غالباً مسلمان‌نشین با آن‌ها مواجه هستند انجام می‌دهد؛ از جمله این موضوعات رابطه با آمریکا است. این مرکز به طور رسمی توسط شیخ حامد بن جاسم بن جبر آل‌ثانی، نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه قطر در ۱۷ فوریه ۲۰۰۸ افتتاح شد. مدیر این مرکز سلمان شیخ است.
      مرکز بروکینگز دوحه در راستای رسالت خود تحقیقات و برنامه‌ریزی‌هایی را انجام می‌دهد که عناصر کلیدی تجارت، مدیریت دولتی، جامعه مدنی، رسانه‌ها و دانشگاهیان را در موضوعات مهم سیاست عمومی در حوزه‌های اصلی زیر درگیر می‌کنند: (i) دموکراتیک کردن، اصلاحات سیاسی و سیاست عمومی؛ (ii) قدرت‌های نوظهور در خاورمیانه؛ (iii) مناقشات و فرایندهای صلح در منطقه.
      ابتکار دفاعی قرن بیست و یکم
      هدف ابتکار دفاعی قرن بیست و یکم (۲۱CDI) ایجاد تحقیقات، تحلیل و توسعه‌ای است که به سه موضوع اصلی می‌پردازند: آینده جنگ، آینده نیازها و اولویت‌های دفاعی آمریکا، و آینده سیستم دفاعی آمریکا.
      ابتکار دفاعی قرن بیست و یکم از اطلاعات حاصل از مراکز منطقه، از جمله مرکز آمریکا و اروپا، مرکز مطالعات سیاست شمال شرقی آسیا، مرکز تورنتون چین، و مرکز سیاست خاورمیانه سابان استفاده می‌کند و این کار ادغام اطلاعات منطقه را امکان‌پذیر ساخته است.
      پی. دبلیو. سینگر نویسنده کتاب سیم‌کشی برای جنگ به عنوان مدیر ابتکار دفاعی قرن بیست و یکم، و مایکل ای. اوهانلون به عنوان مدیر تحقیقات کار می‌کنند. استفان پی. کوهن محقق ارشد و وندا فلبا-براون نیز با ۲۱CDI همکاری دارند.

      - آموزش اجرایی بروکینگز
      در دوران ریاست بروس مک‌لاری بر بروکینگز در دهه ۱۹۸۰، مرکز آموزش سیاست عمومی (CPPE) برای برگزاری کنفرانس‌های کارگاهی و گردهمائی‌های عمومی به منظور گسترش مخاطبین برنامه‌های تحقیقاتی ایجاد شد. در سال ۲۰۰۵، نام این مرکز به مرکز آموزش اجرایی بروکینگز (BCEE) تغییر داده شد و با شروع به کار دانشکده کسب‌وکار الین در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس، این نام کوتاه شده و به آموزش اجرایی بروکینگز (BEE) تغییر پیدا کرد.

      - تأمین‌کنندگان مالی
      در پایان سال ۲۰۰۴ مؤسسه بروکینگز دارائی‌هایی به ارزش ۲۵۸ میلیون دلار داشت و ۷/۳۹ میلیون دلار هزینه می‌کرد. بودجه این مؤسسه در سال ۲۰۰۹ به بیش از ۸۰ میلیون دلار افزایش پیدا کرده بود. بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان مالی آن عبارت‌اند از بنیاد فورد، بنیاد گیتس، سناتور دیان فینشتاین و همسرش ریچارد سی. بلوم، بانک آمریکا، اکسون موبیل، تراست خیریه پیو، بنیاد مک‌آرتور، شرکت کارنگی، و دولت‌های آمریکا، انگلیس، ژاپن، قطر، جمهوری خلق چین و کلمبیا.

      - ساختمان‌ها
      ساختمان اصلی این مؤسسه در سال ۱۹۵۹ در خیابان ۱۷۷۵ ماساچوست ساخته شد. در سال ۲۰۰۹، بروکینگز ساختمانی را در آن طرف خیابان خرید؛ این ساختمان یک خانه مجلل بود که در سال ۱۹۲۲ توسط خانواده اینگالس براساس طراحی جول هنری دسیبور ساخته شده بود. این ساختمان در حال حاضر دفتر رئیس مؤسسه بروکینگز را در خود جای داده است.

      پایان
      منبع :http://www.eshraf.ir/1522/
    • توسط worior
      بسمه تعالی
      عقب نشینی از برجام چشم انداز راهبردی مبهم.
       

       
      همزمان با عقب نشینی مرحله به مرحله از برجام و طی شدن گام چهارم کاهش تعهدات، زمزمه هایی مبنی بر بازگشت توان تولیدات هسته ای به قبل از برجام به گوش میرسد، اما اینبار با کیفیت و بلوغ فناوری بسیار وسیع تر. سانتریفیوژ های نسل جدید، با توان های 20 تا 50 برابر اجداد خود که طی توافق هسته ای  برچیده شدند، همچنین بهینه سازی های مختلف خطوط تولید و بهره برداری، کاهش وسیع ضایعات و پیشرفت های بسیار دیگر در تجهیزات جانبی و وابسته به صنعت هسته ای.
      در کنار توصیفات فوق، و در ابتدای همه نشست های خبری مسئولان در برنامه هسته ای با رسانه ها این حرف که؛ " اگر اروپایی ها به تعهداتشان عمل کنند، ایران نیز به تعهدات خود در برجام بازخواهد گشت" مکررا گفته شده است. در این یک بام و دو هوای کاهش گام به گام تعهدات، ایده هایی ذهن را به خود مشغول میسازد؛
      - نخست اینکه پیش فرض مسئولان این بوده است که غرب در مسیر دروغ پردازی و بی عملی خود پیش خواهد رفت و اقدامی برای بازگشت به عقب و انجام تعهدات خود نخواهد کرد، در این صورت توجیه منطقی برای کاهش تعهدات و حتی رها سازی برجام وجود دارد. و این اقدامات میتوانند توازنی منطقی در برابر این بی عملی به زعم ما برقرار کنند. 
      - دوم اینکه، در دورنمای مسیر پیش گرفته توسط ایران نیز مذاکره مجدد، جایگاهی نخواهد داشت و احتمال اینکه ایران به مذاکرات جدید روی بیاورد از صفر نیز کمتر است. در این صورت هزینه های جدید و اقدامات در مسیر هسته ای بازگشت پذیر نخواهد بود.
      با دو فرض فوق کاهش تعهدات منطقی مینماید. و این کاهش تا سطح ملغی شدن برجام در عمل که هم اکنون نیز اتفاق افتاده است ادامه خواهند یافت، اما یک سوال منطقی:
      روند نخست آن است که؛ اگر روزی قرار باشد اروپا در هر سطحی به تعهداتش عمل کند، دولت های بعدی آمریکا و سایر طرفهای درگیر در مسئله هسته ای مشوق های بسیار در کنار تهدیدات جدی وضع کنند، و ما هم نه از موضع ضعف، که از موضع برابر و یا قویتر از زمان امضای برجام، بخواهیم به مذاکراتی جدید با موضوع هسته ای وارد شویم، آن وقت چگونه حاضریم، هزینه های انجام شده کنونی و این فناوری فوق پیشرفته و بالغ کنونی را مجدد کنار بگذاریم؟!
      روند دیگری که در افق پیش رو بر اساس رویکردهای در پیش گرفته شده کنونی بخوبی دیده میشود، عدم مذاکره با غرب، اتخاذ رویکرد تقابلی حتی در یک یا دو دهه آینده و تحمل شرایط شکننده تحریمی-تهدیدی بدون چشم انداز توقف است. با چنین رویکردی ایران باید با سرعت هر چه تمام به سمت پوشش ضعف های واقعی خود برود و برنامه هسته ای نه در تقابل شکلی کنونی با غرب که در یک راهبرد حل مسئله داخلی (کسب قوت یا کاهش ضعف) دیده شود، در چنین شرایطی شاید بمب اتمی راهشگا تر از برق و داروی اتمی باشد.
      آیا منطقی نیست با قدم گذاشتن در هر یک از دو روند، راهبرد هسته ای ایران مجددا باز تعریف شود ؟
      از دید موافقت با مذاکرات جدید با غرب، در روند نخست آنچه از خواهش های طرف غربی انتظار میرود، آن است که در صورت مذاکره، سطح محدودیت ها بخصوص در حوزه توسعه زیرساخت و اشاعه فناوری کاهش یابد. فلذا اقداماتی که تا آنزمان در پاسخ به عدم اجرای برجام توسط غرب از سوی ایران صورت خواهد گرفت، منجمله گام های دیگر، از موضعی بازگشت ناپذیر باید به آن نگریست. با این رویکرد هرچه گام های ایران، سریعتر، عظیم تر و محکم تر برداشته شود، چشم انداز بازگشت به عقب و وضع محدودیت های پیشین از امکانپذیری کمتر تا مرز دستنیافتنی شدن برخوردار خواهد شد.
      برای مثال اگر همه 6هزار سانتریفیوژ موجود به نسل 6 و 8 ارتقا یابند، تا ظرفیت 120هزار سویی مورد نیاز ایران تحقق یابد، آنگاه محدودیت تنها برای فراتر نرفتن از ظرفیت قابل مذاکره خواهد بود و نه بازگشت به توانایی های گذشته. این بسیار مضحک است که ایران بخواهد در زمانی تکنولوژی پیشرفته و اقتصادی در اختیار دارد به سطحی مادون آن تنزل کند.
      دیگر محدودیت مهم موجود در برجام، مسئله راکتور هسته ای آب سنگین اراک است. گرچه فناوری این راکتور حتی پیش از برجام نیز منسوخ بوده و صرفا با اهداف تحقیقاتی راه اندازی شده است، اما ایران میتواند با راه اندازی مجدد اراک با متدهای پیشرفته تر، اراک را به مرکزی برای توسعه پیشران های هسته ای با غنای بالا در نظر بگیرد. و این کار همپوشانی کافی با نیازهای آینده نیروی دریایی و کشتی رانی تجاری ایران، ایضا صادرات تجهیزات خواهد داشت.
       
      اما از دید مخالفان مذاکره مجدد که هم اکنون بیشترین توافق در کشور بر روی آن است، مسئله هسته ای به حوزه های مرتبط با انرژی نباید محدود بماند. و از ظرفیت آن در امنیت کشور هم باید بهره جست. مسئله امنیت نه صرفا در معنای نظامی، که در معنای استفاده از صنعت هسته ای بعنوان راهکار موجود و در دسترس برای حل مسائل کشور، از فروش اورانیوم با غنای سفارشی بدون محدودیت، صادرات برق هسته ای، تا صادرات خدمات و دانش فنی هسته ای به همه کشورهایی که آن را برای خود حیاتی بدانند، بدون توجه به محدودیت های اشاعه فناوری هسته ای NPT.
      غرب در برابر میتواند، تمامی تحریم های ایران که پیشتر همه آنها را ترامپ به شکلی قویتر بازگردانده از طریق سازمان ملل بازگرداند که این اقدامی بیهوده خواهد بود، در وضعیت کنونی رفتار طرف آمریکایی و نبود استقلال سیاسی طرف اروپایی، و بی عملی مطلقی که نشان داده اند، وضعیت برای ایران یکسان خواهد بود و این اقدام تقریبا خنثی و سوخته محسوب میشود، تنها اتفاق جدید برای ایران از این راه آن است که مجدد وارد فصل 7 منشور ملل متحد شود و ائتلافی برای پیگیری آن تا مرز یا اجرای اقدام نظامی علیه ایران وارد عمل شود. نتیجه این اقدام اوضاع امنیتی ایران را تشدید خواهد کرد و نه تنها تسریع کننده برنامه هسته ای خواهد بود، بلکه راهبرد موشکی کنونی کشور را بطور همزمان خواهد تغییر خواهد داد. در اثر چنین اقدامی، مرز های تهدید علیه ایران توسعه میابد، و نیازهای موشکی ایران نیز به سطحی فراتر مقدار کنونی ارتقا خواهد یافت، به نحوی که ایران میبایست از آن پس کشورهای اروپایی و هر کشوری که میخواد ذیل ائتلاف در اقدام فصل هفتی علیه ایران وارد شود تحت دسترسی موشکی قرار دهد.
      این راهبرد به طرف اروپایی گوشزد میکند که خطای راهبردی کنونی آنها در حل دوستانه مسئله ایی که بخوبی حل شده بود چگونه میتواند به بحران موشکی عظیمی بدل شود، که از قضا اتفاقا بسیار به مذاق سیاستمدار معامله گر آمریکایی و چک هایی که برای فروش پدافند موشکی برای آنها خواهد کشید خوش خواهد آمد، در حالی که ایران مثل همیشه راهی برای عبور از سد پیشرفته ترین تجهیزات نظامی آمریکا خواهد یافت. بدین ترتیب تهدید نظامی علیه اتحادیه با دست خود اتحادیه به سطحی جدید وارد خواهد شد، آنهم در زمانی که ترامپ با خروج از همه پیمان های موشکی پیش قراقل بی نظمی نظامی و رقابت های جدید شده است. کسی نمیداند پیروزی و شکست طرفها در آن دوره چه عواقبی در پی خواهد داشت.

       
      تقدیم به دانشمندان شهید برنامه هسته ای.
      نویسنده worior@military.ir
      اقتباس از مطلب با ذکر نام کاربری نویسنده و یا آدرس سایت آزاد است.
      مطلب فوق با زبان انگلیسی:
      http://msai.ir/2019/12/15/jcpoas-future-shrouded-in-doubt-as-iran-keeps-stepping-away/
       
       
      این مطلب رو پس از گام چهارم نوشتم، و امروز گام پنجم و خروج کامل ایران از تعهدات ذیل برجام اعلام شد:
      به گزارش خبرگزاری تسنیم، مشروح بیانیه دولت جمهوری اسلامی ایران به قرار زیر است:
      بیانیه دولت جمهوری اسلامی ایران
      جمهوری  اسلامی ایران در گام پنجم کاهش تعهدات خود، آخرین مورد کلیدی از محدودیت های عملیاتی خود در برجام، یعنی «محدودیت در تعداد سانتریفیوژها» را کنار می گذارد. بدین ترتیب برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران دیگر با هیچ محدودیتی در حوزه عملیاتی (شامل ظرفیت غنی سازی، درصد غنی سازی، میزان مواد غنی شده، و تحقیق و توسعه) مواجه نیست و منبعد برنامه هسته ای ایران صرفا بر اساس نیازهای فنی خود پیش خواهد رفت. همکاری ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی کمافی السابق ادامه خواهد یافت. در صورت رفع تحریم ها و منتفع شدن ایران از منافع برجام، جمهوری اسلامی ایران آماده بازگشت به تعهدات برجامی خود می باشد. سازمان انرژی اتمی موظف است در این چارچوب اقدامات و تمهیدات لازم را با هماهنگی رئیس جمهور اتخاذ نماید.
      15 دی 1398 
      نکته آخر اینکه همچنان ادبیات سابق بدون هیچ منطق راهبردی حتی در گام پنجم ادامه تکرار شده است،...
       


    • توسط worior
      بسمه تعالی
       
       
      عین الاسد، پایگاهی که باید انهدام کامل را تجربه میکرد.
       

       
       
      مقدمه
      آنچه پیوسته در اخبار و تحلیل های غربی پیرامون ایران میخوانیم، بدون غلو کردن، این است که ایران در منطقه پروکسی هایی دارد که از دید آنها هم تروریست و آدم کش هایی خون آشامند، که به صغیر و کبیر، نظامی و غیر نظامی رحم نمیکنند، گویی که این تروریست ها مدتی در فضا زندگی میکرده اند و ایران این بیگانگان فضایی را برای مقابله با ایالات متحده که در همسایگی خودش قرار دارد به کره زمین آورده  و حق حاکمیت این کشور در همسایگی خویش در ایالت های عراق و افغانستان و ولات عربی خلیج فارس را نقض نموده است. بنابراین لازم است تا با اقدامات بی ثبات کننده رژیمی که خود نیز بر ایالت ایران به غضب و با خشونت و تروریسم حاکم شده و البته با همین پروکسی های تروریست اش بشدت مقابله نمود، آنهم با هر ابزاری، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، سیاسی و ... گذشته از این دلایل بسیار محکم برای مقابله با ایران و شیعیان!، آمریکا دلایل اقتصادی محکمتری برای حفاظت از ایالت عراق دارد و آنهم نفت است که به حساب بنده با صادرات حدودا سالانه 80 میلیارد دلار نفت توسط عراق، این کشور اگر تمام فروش نفت خود را به ایالات متحده واگذار کند، میتواند هزینه 7 هزار میلیارد دلاری که آمریکا برای حفظ امنیت مردمش در عراق کرده جبران کند، البته پس از 90 سال.
      با این کمدی سیاه در مقدمه، سری به واقعیت های نظامی روی زمین بزنیم، موقعیت جئو استراتژیک عین الاسد. پایگاهی در مرکز عراق، 160 کیلومتری غرب بغداد در استان الانبار و در فاصله 300 کیلومتری از مرز ایران، با عنوان اصلی عربی القاعده الجوی القادسیه. یکی از 5 ابر پایگاه هوایی عراق در زمان صدام که در سال 1975 و با درس گرفتن از نبردهای اسراییل و اعراب بدست پیمانکاران یوگوسلاویایی با هزینه 280 میلیون دلار آمریکا ساخته شد. از خصوصیات این پایگاه مجهز بودن آن به شلتر های نگهدارنده هواپیما در برابر بمباران هوایی و پیشرفته ترین هواپیمای وقت یعنی میگ های 25 ساخت شوروی بود.
      در جنگ 2003 آمریکا بر علیه عراق، این پایگاه توسط نیروهای استرالیایی ائتلاف اشغال شد، و تا 2011 تبدیل به بزرگترین پایگاه نظامی نیروهای ائتلاف آمریکایی در غرب بغداد گشت. علت این امر نزدیکی به بغداد، قرارگیری در پشت رودخانه فرات، نزدیکی به مرز سوریه و همچنین وجود امکانات فراوان رفاهی در آن یاد شده است، در کنار نظامیان آمریکایی این پایگاه محلی برای نشست و برخاست ایرفورس وان، یا همان هواپیمایی اختصاصی دولت فدرال آمریکا که برای جابجایی ریاست جمهوری استفاده میشود بوده است. این پایگاه پذیرای روئسای جمهور و وزرای آمریکایی، جرج بوش، اوباما، ترامپ، جان بولتون، رابرت گیتس، کاندولیزا رایس، پیتر پیس، و از همه اینها مهمتر چاک نوریس وملانیا ترامپ بجای فرودگاه بین المللی بغداد بوده است. ترامپ در پرواز مخفیانه خود به این فرودگاه از ناراحتی رفیق قلدرش بولتون بخاطر خاموش کردن همه چراغ هوای هواپیما و بستن همه پنجره ها شکوه نموده.
      در زمان جنگ عراق این پایگاه محل استقرار نیروی اعزامی تکاوران دریایی دوم آمریکا به همراه چند اسکادران هوایی بود و تا سال سپتامبر  2011  که آخرین نیروهای بجا مانده از آن تخلیه شدند، عملا در آن سال بسته شد. تا اینکه مجدد در سال 2014 و شکل گیری ائتلاف آمریکایی مقابله با داعش، فعالیت این پایگاه با استقرار تکاوران دریایی آمریکا به همراه جنگنده های اف 18 مجددا آغاز شد و تاکنون ادامه دارد.
       
      چرایی اهمیت این پایگاه از نظر نظامی
      اهمیت اصلی این پایگاه که از لحاظ جئو استراتژی نظامی کمتر به آن پرداخته شده است، قرار گیری آن در مرکز یک حمله احتمالی از سوی رژیم صهیونیستی به سمت ایران است، آنقدر نزدیک به مرکز که اگر خطی راستی از تهران تا تلاویو بکشیم از روی این پایگاه عبور خواهد کرد:
       

       
      در همه نقشه ها و تحلیل های مختلفی در سراسر نت از تحلیل گران و اندیشکده مختلف مطالعات نظامی و راهبردی بدست آوردم، همین خط که کوتاه ترین مسیر ممکن است به عنوان کریدور اصلی پرواز جنگنده های صهیونیستی به سمت ایران و بالعکس مسیر پاسخ احتمالی از سوی ایران بدان اشاره شده است.
      حمله ای که در بسیاری از سناریوها موفقیت آمیز بودن آن به حضور تعداد وسیعی از هواگردهای رادار گریز، بمب افکن های بزرگ همراه با بمب های سنگرشکن و یا حملات با استفاده از موشک های بالستیک با سرهای جنگی هسته ای کم توان براورد شده است. ایالات متحده خود نیز در تهمید برای حمله احتمالی به تاسیسات هسته ایران، اشکال مختلفی از تسلیحات سنگر شکن مانند بمب 2.5تنی GBU-28  و بمب سنگین 13 تنی MOAB برای نفوذ به عمق 40 متری و بونکر های زیر زمینی طراحی کرده است، رها سازی چنین بمب های بسیار سنگینی مستلزم حضور بمب افکن در نزدیکی اهداف زمینی بصورت پنهانکار یا در نهایت اسکورت و پشتیبانی هوایی با تعداد بسیاری از جنگنده های مختلف به منظور ایجاد امنیت هوایی برای مهاجمین و انهدام همزمان شبکه های پدافندی ایران است. این حمله با این وسعت برای سرزمین های اشغالی که در فاصله 1300 کیلومتری در خط مستقیم از مرزهای ایران قراردارند (دست کم نزدیک به 3 تا 5 هزار کیلومتر عملیات پروازی یک هواگرد) حجم عظیمی از عملیات هوایی، شناسایی، سوخترسانی، پشتیبانی و همچنین امداد و نجات خلبانان در دوردست احتیاج دارد و بدین منظور زیرساخت های بسیاری در اطراف ایران برای پوشش چنین حمله ای نیاز است تا در صورت بروز نقص فنی، اقدام تقابلی پدافند و نیروی هوایی ایران در تعقیب و ضربه متقابل، تمهیدات لازم را پیش بینی کرده باشد.
       

       
      در یک اقدام هوایی برای طرح ریزی عملیات، مسافت نخستین فاکتوری است که به آن توجه میشود، مسافت و مسیر پرواز تعیین کننده میزان و چگونگی مدیریت مصرف سوخت و سوخترسانی، مقدار مهمات قابل حمل و میزان سنگینی وزن جت ها، پیچیدگی عملیات جمینگ و طرح و نقشه های مختلف برای مسیرهای هوایی ست. بدیهی است که یک حمله موفق بهتر است با کمترین میزان سوخت برای هر هواپیما و حجم مهمات زیاد، با تعداد کمتری از هواپیما تعداد کمتری از پرواز و مسیری کوتاه تر انجام شود. پرواز دسته های بزرگ، امکان غافلگیری را از بین میبرد، احتمال موفقیت پدافند حریف و تلفات هواگرد های مهاجم را بیشتر میکند، از طرفی مسافت های طولانی به مقدار سوخت بسیار بیشتری نیامندند که سبب میشود تا چند مرحله سوختگیری هوایی و در هر مرحله افزایش ریسک اتفاق افتد. مسیر طولانی و سوخت زیاد باعث قابلیت کمتری در حجم و تعداد بمب ها نسبت به هر جنگنده و یا بمب افکن می شود و احتمال موفقیت حمله را کمتر کرده و تعداد پروازهای لازم را بیشتر میکند. اگر به تجربه های نیروی هوایی بنگریم، نزدیک ترین تجربه در دسترس عملیات غرور آفرین حمله به اچ 3 توسط نیروی هوایی ایران در یک پرواز 3500 کیلومتری ست. گفتنی ست رادارهای پدافند عراق به مدت 67 دقیقه جنگنده های ایران را در کنسول های خود مشاهده کرده اند، اگر عراقی ها و ترکها جنگنده های ایران را بجای یکدیگر اشتباه نگرفته بودند، هر لحظه نیروی هوایی عراق یا ترکیه میتوانست جلوی ادامه حمله و یا بازگشت جنگنده ها به مبدا خود را بگیرد و تلفات سنگینی به نیروی هوایی کشورمان نیز وارد کند. فرماندهان وقت نیروی هوایی ایران بدلیل طولانی بودن مسیر پرواز، پایگاه هوایی پالمیرا در سوریه را به عنوان موقعیت اضطراری برای فرار جنگنده ها در صورت وقوع اقدام متقابل عراق در بستن مسیر بازگشت و یا بروز نقص فنی تدارک دیده بودند. سوخترسان های ایرانی از فرودگاه دمشق برخاستند تا در ارتفاع 100 متری از سطح زمین که مشابه ارتفاع پروازی یک موشک کروز است دوبار در رفت و برگشت در فاصله مرزهای هوایی عراق و سوریه به فانتوم های ایرانی سوخترسانی کنند، چنین عملیات پیچیده و بی نظیری که در دنیا تکرار نشده است،  با استفاده از 4 مرتبه سوخترسانی، 2 مرتبه در دور دست و خاک دشمن، دو مرتبه در آسمان ایران (ارومیه) به همراه عملیات الکترونیک و فریب هوایی وسیع برای گول زدن پدافند و نیروی هوایی عراق و ترکیه انجام شد.
       
      نقشه عملیات هوایی H3
       

       
       
      مشابه همین تمهیدات نیز برای هر حمله هوایی، نیاز است، گرچه جنگنده های امروزی نسبت به دهه 60 از بهره وری و قابلیت حمل سوخت بسیار بهتری بهره مند هستند، منجمله جنگنده های رژیم صهیونیستی، افزون بر آن امکانات پنهانکاری و تقابل الکترونیک پیشرفته تری را در اختیار دارند، و چنین مزایایی باعث میشود تا بتوانند از مسیر های کوتاه تر و مستقیم تر طرح عملیات را پیاده سازی کنند. اما همچنان تمهیدات برون مرزی نظیر پایگاه های هوایی و موقعیت های سوختگیری هوایی و شناسایی هوابرد در نزدیکی مرزهای ایران برای صهیونیست ها در صورت طراحی یک حمله به تاسیسات هسته ای ایران الزامی است و هیچ عملیاتی بدون پیش بینی چنین امکاناتی اجرایی نخواهد بود.
      اما چرا از دید من عین الاسد، در چنین حمله ای نقش بسیار وسیعی میتواند داشته باشد، موارد بسیاری را میتوان برشمرد، نخست، پشتیبانی هوایی، نظیر همان نقشی که پایگاه هوایی پالمیرا و فرودگاه دمشق در فراهم آوردن امکان نشست و برخاست اضطراری برای ایران در حمله به اچ3 فراهم آورد، دوم بستن دست ایران در تعقیب جنگنده های صهیونیست در آسمان عراق، سوم مشارکت مستقیم در حمله به تاسیسات هسته ای ایران بدلیل نزدیکی بسیار به مرزهای ایران در صورتی که آمریکا بخواهد خودش اقدام کند، چهارم ایجاد امکان رهگیری موشک های بالستیک شلیک شده از سوی ایران و فراهم ساختن هشدار زودهنگام برای اسراییل و یا حتی اقدام پدافندی علیه موشک های بالستیک و کروز ایران، فراهم آوردن عملیات فریب همانند همان اقدامی که ایران در فریب پدافند ونیروی هوایی عراق با استفاده از جنگنده های اف 14 در مشغول کردن فرودگاه بغداد و حمله با استفاده از اف5 ها برای زدن تاسیسات نفت کرکوک صورت داد، تا تصمیم گیران ارتش عراق نسبت به نوع تهاجم ایران به خطا بیفتند و اسکادران های بمب افکن اف 4 ایرانی بتوانند خود را به دوردست ترین پایگاه هوایی در مرز با اردن برسانند.
      و اما بیاییم و به تصاویر و نقشه های تحلیل گران غربی در مورد امکان پذیری حمله اسراییل از خاک سرزمین های اشغالی به ایران و کریدورهای پروازی بنگریم، کوتاه ترین و یا مسیر اصلی از عین الاسد میگذرد:
       


      در تصویر فوق CENTRAL ROUTE به دقت از بالای عین الاسد عبور میکند
       
       


       
       
       
       
       
       
       چرا آمریکا نباید در عین الاسد باقی بماند
      سوای جنبه های نظامی که ناامنی فراوانی برای کشورمان ایجاد کرده است، باقی ماندن آمریکا در عین الاسد به منظور مقابله با داعش البته دروغی بیش نیست، ایالات متحده یک پایگاه پهپادی عظیم در عین الاسد برای کشتار بی حساب مردم خاورمیانه و تامین امنیت اسراییل، ایجاد کرده اند. آنها از این پایگاه ها اقدام سیاسی خود در منطقه به ابزارهای نظامی تضمین میکنند، این پایگاه ها را باید ابزارهای لازم در جهت تشکیل طرح خاورمیانه بزرگ و تجزیه عراق و ایران بدانیم. هم اکنون به اذعان بسیاری از اندیشمندان، منجمله تحلیل گران برخی اندیشکده های آمریکایی، آنها لازم میدانند تا بلوک سنی-کردی و تجزیه عراق را صرفا به بهانه واهی مقابله با ایران شکل دهند، اما این آشکار است که آنها به دنبال قتل عام مردم منطقه، بخصوص مسلمانان خاورمیانه بدست یکدیگر و توسعه بیشتر اختلافات قومی و مذهبی صرفا برای امنیت اسراییل و وابستگان سیاسی خود در حکومت های غیر مردمی بخصوص پادشاهی های عربی هستند. سیاست مدیریت اختلافات برای حفظ جایگاه خود بعنوان پلیس باغ وحشی که حق اصلی استفاده از هرگونه قوه قهریه را برای خود تصور میکند. با استفاده از پکیج های نظامی-اقتصادی در اقساط نفتی بلند مدت. با ادعای تامین صلح، از بمباران هوایی و سازمان های امنیتی نظامی  یا همان  PMCs های خود برای تعمیق خشونت و تروریسم بهره گیری می کنند، این روشن است که کشتن مردم هیچ گاه راه حلی برای تروریسم نبوده و به توسعه و ترویج خوی انتقام دامن خواهد زد، بدیهی ست این انتقام و تروریسمی که بی دلیل توسط آمریکا شعله ور شده است، متوجه سیاستمداران وابسته و نظامیان آمریکایی خواهد بود همانهایی که در قوانینشان بدون محاکمه مردم را کشته و اقدام متقابل مردم مظلوم خاورمیانه در برابر خود را تروریسم قلمداد میکنند.

       
      در همان ابتدای شروع جنگ جنوب افغانستان پس از حملات یازده سپتامبر، عملیاتی در آسمان پاکستان توسط پهپادهایی که از عربستان! برخاسته بودند انجام شد، آنزمان برای من قابل پیش بینی بود که آمریکا القاعده را در سراسر خاورمیانه، از افغانستان تا یمن و عراق و سوریه و ... هر جا که بتواند برچسب تروریسم بزند تسری داده و خودش با پهپاد آن را دنبال خواهد کرد، در فاصله سالهای 2004 تا 2013 آمریکا با وجود اعتراض های بسیاری از مردم افغانستان و پاکستان، بیش از 375 حمله پهپادی انجام داده که به کشته شدن 2561 نفر مطابق با آمارهای اعلام شده رسمی منتهی شده، از سال 2002 تا 2013 نیز مشابه همین حملات پهپادی 99 مورد در یمن نیز صورت گرفته که به کشته شدن 552 نفر انجامیده، در سومالی، سوریه، عراق، و ... نیز چنین حملاتی انجام شده است، در تمامی این ترورهای هوایی غیر نظامیان بسیاری نیز کشته شده اند، مطابق با برخی آمارهای رسمی، در بیش از 6700 حمله پهپادی آمریکا در خاورمیانه رقمی بالغ بر 12هزار نفر ترور شده اند که دست کم 1200 نفر آنها غیر نظامی و از این میان نزدیک به 400 نفر کودک بوده اند. مبرهن است که هیچ یک از این ترورهای هوایی یا حکم مرگ های آمریکایی با استفاده از محکومیت قضایی متهمان صورت نگرفته است. تا کنون فقط در دو دولت اوباما و ترامپ 900 حمله پهپادی منجر به ترور انجام شده است، آنهم بر سر مردمی که حتی برای دفاع از خود شاید قادر به خواندن و نوشتن شکواییه نباشند چه رسد به پیگیری در سازمانهای بین المللی و کنوانسیون های حقوق بشر.
      از همه موارد فوق که بگذریم، ترور یک شخصیت رسمی نظامی، و نفر دوم جمهوری اسلامی ایران، از نظر محبوبیت در میان مردم، در کشوری ثالث و در زمان صلح با زیرپا گذاشتن تمام قواعد و رسوم بین المللی در حقوق دیپلماتیک، بیانگر آن است که این هیولای ترور هوایی دیگر حد و مرزی برای خود نمیشناسد. اگر امروز به فکر مقابله همه جانبه با فناوری تروریسم بی حد و حصر آمریکا در خاورمیانه نباشیم، باید منتظر روزگاری بمانیم که تمامی نخبگان، دانشمندان و حتی مردم عادی کشور ما ایران نیز منتظر بمبی باشند که پهپادهای آمریکایی از آسمان بر سرشان بی اندازد و در عوض بگوید آخ اشتباه شد، یا اینکه مشکوک بودیم!. 

       
       
      و برای آنهایی که باور ندارند حملات پهپادی ایالات متحده در سراسر خاورمیانه ربطی به ایران ندارد:
       

       
      نویسنده WORIOR 
      اقتباس یا درج مطلب تنها با ذکر نام نویسنده و آدرس سایت مجاز است.
      تقدیم به ارواح پاک شهدای مقاومت.
       
       
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.