00Amin

داریوش بزرگ

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

جناب جهاندار ، شما بهتره بجای عذرخواهی از نویسنده این کتاب بدلیل حذف القاب مشاهیر و برزگان این مرزوبوم ، از عاشقان به تاریخ و هویت ایران زمین عذر خواهی کنید. فقط نمی دانم چه زمانی افرادی مثل شما باید یاد بگیرند که احترام به تاریخ این مملکت و بزرگان آن احترام به هویت ایران و ایرانی است .

اگر واقعا دنبال حقیقت هستی بدانید که استوانه کوروش ( اولین بیانیه حقوق بشر ) در موزه بریتانیا در لندن نگاهداری می شود و نمونه ای این استوانه در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک در سرسرای منتهی به شورای امنیت قرار داده شده است.

چند اصل از منشور کوروش بزرگ را بخوان تا متوجه بشوي احترام به اين بزرگمرد را نبايد هيچ وقت فراموش كني:

مردم در رعایت اصول، آداب و دین خود آزادند، سرزمین هایی که زیر سلطه خودکامگان محلی بسر می بردند از این پس زیر فرمانروایی اتحادیه ملل خواهند بود، اسیران جنگی پس از پایان جنگ به میهن خود بازگردانده می شوند و فروش آنان و مصادره اموال ممنوع می شود، شهربان مناطق مسئول جان و مال هریک از اتباع منطقه است.

بجای اینکه شما یا این نویسنده به خودتون زحمت بدهید و از دیگران طلب مدرک کنید می توانید با مطالعه و تحقیق بیشتر حقیقت را پیدا کنید . در مورد گفته دوست خوبم آقا مصطفی ( استاد ) در مورد مقایسه کوروش و داریوش با اسکندر که فقط برای تاراج کشورمان آمده بود هم عرض کنم که بایستی در اینجا دلایل مخالفت خودشون با تاریخ ایران مخصوصا این دوران را بگویند. قطعا شما فرد کم اطلاعی نیستید اما من از خواندن این نظر شما تعجب كردم.


یادمان نرود که ملت مسلمان و واقعی ایران زمین همان ملتی هستند که موقعیکه یکسری احمق می خواستند تخت جمشید را خراب کنند ( مثل طالبان – نمی دانم فرق تفکر طالبان که مجسمه های بودا را با توپ خراب کردند با تفکر این افراد در چیست ) ، با وجود مسلمان بودنشون جلوی این احمق ها در فارس ایستادند.

مطمئن باشید اگر ما این هویت چندین هزار ساله را از دست بدهیم به راحتی دین و آیین و هویت های پس از آن را هم از دست میدهیم.

به برادر یا خواهر کوچکم هم که شاهکارهای مهندسی آنزمان را به مسخره میگیرند هم بگویم که مثل اینکه موقع ثبت نام عبارت ( اگر بالای 13 سال دارید ) را نخوانده ای . عزیز من این سایت جای کودکان نیست . اگر هم بچه سال نیستی قبل از نوشتن هر چیزی به خودت زحمت بده یکمی مطالعه داشته باش . به خدا مطالعه کردن چیز بدی نیست.

یکسری از گفته های شخصیت ها و مورخان جهان در مورد کوروش را در زیر آورده ام امیدوارم با خواندن آنها یکمی به فکر فرو رویم که چرا ما ایرانیان باید بزرگان خودمان را کمتر از این غریبه ها بشناسیم !
-----------------

پرفسور ايليف مدير موزه ليورپول انگلستان :
در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان كورش شناخته شده است . زيرا نبوغ و عظمت او در بنيانگذاري امپراتوري چندين دهه اي ايران مايه شگفتي است . آزادي به يهوديان و ملتهاي منطقه و كشورهاي مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاري عجيب به نظر مي رسيده است از شگفتي هاي اوست .

دكتر هانري بر دانشمند فرانسوي - تمدن ايران باستان :
اين پادشاه بزرگ يعني كورش هخامنشي برعكس سلاطين قسي القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات (خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي كردند .

آلبر شاندور - كورش بزرگ :
شاهنشاهي ايران كه پايه گذار او كورش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشنونت پي ريزي نشد . بلكه عكس آن صادق است زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاري شد . پارسيها با مساعدت يكديگر و به ياري پادشاهان مقتدر خود عظمت و شكوهي را در تاريخ به جاي گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است . نژادي كه حماسه آنان را همچون آفتابي در تاريكي نشان ميدهد . آنان درخششي در جهان از خود به جاي گذاشته اند كه براي آيندگان نيز خواهد ماند .

سرپرسي سايكس - تا ايران باستان :
در شاهنشاهي كورش زيبايي - مردانگي - شجاعت - قهرمانيت - عدالت به عيان ديده شده است . وي هيچگاه عياشي نكرد . كاري كه اكثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادي هايي كه داشت به هيچ وجه به شخصيت او صدمه نزد و افكاري داشت كه به راستي متعلق به تاريخ نبوده است
كورش يكي از شخصيتهاي بزرگ تاريخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمين كوچكي بود . ولي پس از مدتي با اراده مصمم و قلبي آكنده از وطن پرستي امپراتوري را در تاريخ بنا نهاد كه در كل جهان بي سابقه بود . اين بدين دليل بود كه تاكنون هيچ كشوري نتوانسته بود اينچنين با صلح و احترام به عقايد ديگران كل خاورميانه را تصاحب كند . او هيچ گاه خوشگذران و تن آسايي نكرد . هيچ گاه مغرور نشد و هميشه به ياد خداوند خود بود و براي احترام به مزدا حيواناتي را نثار مي كرد . كاساندان دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود كه از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسيان بودند . كورش در شوخ طبي و انسانيت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا كنون موفق شده ام آرامگاه اين ابر مرد آريايي را زيارت كنم و خداوند را براي اين توفيق سپاس ميگويم .

افلاطون - قوانين 477 تا 347 پيش از ميلاد:
پارسيان در زمان شاهنشاهي كورش اندازه ميان بردگي و آزادگي را نگاه مي داشتند . از اينرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسياري از ملتهاي جهان شدند . در زمان او - كورش بزرگ - فرمانروايان به زير دستان خود آزادي ميدادند و آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابري ها راهنمايي ميكردند . مردمان رابطه خوبي با پادشاهان خود داشتند از اين رو در موقع خطر به ياري آنان ميشتافتند و در جنگها شركت ميكردند . از اين رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهي ميكرد و به آنان اندرز ميداد . آزادي و مهرورزي و رعايت حقوق مختلف اجتماعي به زيبايي انجام ميگرفت .

هرودوت – تاريخ هرودو ت 484 تا 425 پيش از ميلاد:
هيچ پارسي يافت نمي شد كه بتواند خود را با كورش مقايسه كند . از اينرو من كتابم را درباره ايران و يونان نوشتم تا كردارهاي شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچگاه به فراموشي سپرده نشود .
كورش سرداري بزرگ بود . در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملتهاي ديگر فرمانروايي مي نمودند بعلاوه او به همه مللي كه زير فرمانروايي او بودند آزادي مي بخشيد و همه او را ستايش مينمودند . سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و به خاطر او از هر خطري استقبال ميكردند .

هارولد لمب دانشمند امريكايي - كورش بزرگ :
در شاهنشاهي ايران باستان كه كورش سمبول آنان است آريايي ها در تاجگذاري به كردار نيك - گفتار نيك - پندار نيك سوگند ياد ميكردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند و نه خودشان . كه اين امر در صدهها نبرد آنان به وضوح ديده مي شود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي دشمن براي حفظ كيان كشورشان مي تاخته است .

گزنفون – كوروپد ا ي 445 پيش از ميلاد:
مهمترين صفت كورش دين داري او بود. او هر روز قربانيان براي ستايش خداوند ميكرد . اين رسوم و دينداري آنان هنوز در زمان اردشير دوم هم وجود دارد و عمل ميشود . از صفتهاي برجسته ديگر كورش عدل و گسترش عدالت و حق بود
.
گزنفون :
ما در اين باره فكر كرديم كه چرا كورش به اين اندازه براي فرانروايي عادل مردمان ساخته شده بود . سه دليل را برايش پيدا كرديم . نخست نژاد اصيل آريايي او و بعد استعداد طبيعي و سپس نبوغ پروش او از كودكي بوده است .
كورش نابغه اي بزرگ - انساني والا منش - صلح طلب و نيك منش بود . او دوست انسانها و طالب علم و حكمت و راستي بود . كورش عقيده داشت پيروزي بر كشوري اين حق را به كشور فاتح نميدهد تا هر تجاوز و كار غير انساني را مرتكب شود . او براي دفاع از كشورش كه هر ساله مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار ميگرفت امپراتوري قدرتمند و انساني را پايه گذاشت كه سابقه نداشت . او در نبردها آتش جنگ را متوجه كشاورزان و افراد عام كشور نمي كرد . او ملتهاي مغلوب را شيفته خود كرد به صورتي كه اقوام شكست خورده كه كورش آنان را از دست پادشاهان خودكامه نجات داده بود وي را خداوندگار مي ناميدند . او برترين مرد تاريخ - بزرگترين - بخشنده ترين - پاك دل ترين انسان تا اين زمان بود .

كنت دوگوبينو فرانسوي - ايران باستان :
شاهنشاهي كورش هيچگاه در عالم نظير نداشت . او به راستي يك مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت كه تقدير او را چنين براي مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .

نيكلاي دمشقي
كورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر كس ديگر آگاهي داشت . اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود .

پرفسور كريستن سن ايران شناس - استاد زبان اوستايي و پهلوي :شاهنشاه كورش بزرگ نمونه يك پادشاه "جوان مرد" بوده است . اين صفت برجسته اخلاقي او در روابط سياسي اش ديده ميشده . در قواينن او احترام به حقوق ملتهاي ديگر و فرستادگان كشورهاي ديگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده . كه اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است .

آلبر شاندور فرانسوي - شاهنشاهي كورش بزرگ :
كورش يكسال پس از فتح بابل براي درگذشت پادشاه بابل عزاي ملي اعلام نمود . براي كسي كه دشمن خودش بود . او مطابق رسم آزادمنشي اش و براي اينكه ثابت كند كه هدف فتح و جنگ و كشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهي كه ملتش او را براي صلح پذيرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاري نمود . او آمده بود تا به آنان آزادي اجتماعي و ديني و سياسي بدهد . در همين حين كتيبه هاي شاهان همزمان او حاكي از برده داري و تكه تكه كردن انسان هاي بيگناه و بريدن دست و پاي آنان خبر ميدهد .

تورات :
خداوند درباره كورش مي گويد كه او شبان من است و هر چه او كند آن است كه من خواسته ام . منم ( خداوند ) كه او (كورش ) را از جانب مشرق بر انگيختم تا عدالت را روي زمين برقرار كند . من امتها را تسليم وي ميكنم و او را بر پادشاهان
سروري ميبخشم و ايشان را مثل غبار به شمشير وي و مانند كاهي كه پراكنده شود به كمال او تسليم مي كنم . من كورش را به عدالت بر انگيختم و تمامي راهها را در پيش رويش استوار خواهم ساخت . منم كه شاهين خود را ( كورش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزديك آوردم . خداوند كورش را برگزيد و فرماندار جهانش كرده است . بازوي او را بر كلدانيها فرو خواهد آورد و راه او را هموار خواهد ساخت . در سال اول سلطنت كورش پادشاه پارس كلام خدا كامل شد . خداوند روح كورش پادشاه پارس را برانگيخت تا در تمامي سرزمينها خود فرماني صادر كند كه ( يهوه ) خداي آسمانها تمام ممالك زمين را بر من داده است و امر داده است خانه براي او در اورشليم بنا كنم .

پرفسور گيريشمن - ايران از آغاز تا اسلام :
كمتر پادشاهي است كه پس از خود چنين نام نيكي باقي گذاشته باشد . كورش سرداري بزرگ و نيكوخواه بود . او آنقدر خردمند بود كه هر زماني كشور تازه اي را تسخير مي كرد به آنها آزادي مذهب ميداد و فرمانرواي جديد را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب مي نمود . او شهر ها را ويران نمي نمود و قتل عام و كشتار نمي كرد . ايرانيان كورش را پدر و يونانيان كه سرزمينشان بوسيله كورش تسخير شده بود وي را سرور و قانونگذار مي ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند ميخوانند.

كنت دوگوبينو سفير اسبق فرانسه در تهران - مورخ فرانسوي :
تا كنون هيچ انساني موفق نشده است اثري را كه كورش در تاريخ جهان باقي گذاشت - در افكار ميليونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان ميدارم كه اسكندر و سزار و كورش كه سه مرد اول قدرتمند جهان شده اند اما رفتار و افكار كورش در صدر انها قرار دارد . و تا كنون كسي در جهان بوجود نيامده است كه بتواند با او برابري كند و او همانطور كه در كتابهاي ما آمده است مسيح خداوند است . قوانيني كه او صادر كرد در تاريخ آن زمان كه انسانها به راحتي قرباني خدايان مي شدند بي سابقه بود .

ويل دورانت - تاريخ تمدن ويل دورانت - مشرق زمين :
كورش از افرادي بوده كه براي فرمانروايي آفريده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در كشور گشايي حيرت انگيز بود . او با شكست خوردگان با جوانمردي و بزرگواري برخورد مي نمود . بهمين دليل يونانيان كه دشمن ايران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهاي بيشماري نوشته اند و او را بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسكندر مينامند . او كرزوس را پس از شكست از سوختن در ميان هيزمهاي آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و يهوديان در بند را آزاد نمود . كورش سرداري بود كه بيش از هر پادشاه ديگري در آن زمان محبوبيت داشت و پايه هاي شاهنشاهي اش را بر سخاوت و جوانمردي بنيان گذاشت .

كلمان هوار - تمدن ايراني :
كورش بزرگ در سال 550 قبل از ميلاد بر اريكه پادشاهي ايران نشست . وي با فتوحاتي ناگهاني و شگفت انگيز امپراتوري و شاهنشاهي پهناوري را از خود بر جاي گذاشت كه تا آن روزگار كسي به دنيا نديده بود . كورش سرداري بزرگ و سرآمد دنياي آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطيع خود كرد . او اولين دولت مقتدر و منظم را در جهان پايه ريزي كرد . براي احترام به مردمان كشورهاي ديگر معابدشان را بازسازي كرد . وي پيرو دين يكتا پرستي مزديسنا بود . ولي به هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود .

مولانا ابوالكلام احمد آزاد فيلسوف هندي -كورش بزرگ - عباس خليلي - :كورش همان ذوالقرنين قرآن است . وي پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و كردار نيك را به مردمان ايران و جهان هديه داد . سنگ نگاره او با بالهاي كشيده شده به سوي خداوند در پاسارگاد وجود دارد .

ديودوروس سيسولوس - 100 پس از ميلاد - :
كورش پسر كمبوجيه و ماندان در دلاوري و كارآيي خردمندانه حزم و ساير خصائص نيكو سرآمد روزگار خود بود . در رفتار با دشمنان داراي شجاعتي كم نظير و در كردار نسبت به زير دستان به مهر و عطوفت رفتار ميكرد . پارسيان او را پدر مي خواندند
.
دكتر جهانگير اوشيدري - دانشنامه مزديسنا :
كورش به سال 559 قبل از ميلاد بر اريكه شاهنشاهي بنشست و در سال 529 قبل از ميلاد وفات يافت . پس از تسخير بابل با مردمان شكست خورده بامهرباني رفتار كرد و اسيران يهودي را كه بخت النصر از فلسطين به آن شهر آورده بود آزاد كرد و اجازه داد به فلسطين باز گردند . او فرماني صادر كرد كه معبد اورشليم را كه بخت النصر ويران كرده بود را با هزينه دولت ايران بازسازي كنند . كورش را در پارسه گرد كه امروزه پازاردگاد ناميده مي شود به خاك سپردند . او از مردان بزرگ تاريخ جهان است زيرا همه تاريخ نويسان نامدار جهاني از او به نيكي ستايش كرده اند . اوپادشاهي سياستمدار - شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او به عقايد ديني ملل مغلوب احترام مي گذاشت . شهرهاي ويران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبير را بر شمشير و جنگ برتري داد . منشور جهاني او زينت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .

اخيلوس - آشيل - شاعر نامدار يوناني - تراژدي پارسه :
كورش يك تن فاني سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد . خدايان او را دوست داشتند . او داراي عقلي سرشار از بزرگي بود
.
سخنراني استادان ايراني در كنفرانس آئين كشور داراي ايرانيان - استاد اديب كسروي - استادعبدالكريم گلشني - استاد ابراهيم صفايي - استاد احمد تاج بخش - استاد محمد بديع و . . . – :

آزاد منشي و روح بزرگ كورش هخامنشي الگوي جهان آنروز و امروز است . منشور او كه در سال 1879 ميلادي توسط هرمز رسام باستان شناس در شهر بابل كشف شد و سر هنري لاولينسون موفق به رمز گشايي آن شد ميگويد :

"هنگاميكه من با صلح به بابل در آمدم تخت پادشاهي را در جشن و شادماني مردم آنجا پايه گذاشتم . . . سربازان من با صلح و دوستي در شهر بابل به گردش در آمدند . . . من براي صلح كوشيدم . . . من بيگاري و برده گي را برانداختم . . .خانه ها و معابد ويران آنان را آباد ساختم . . . "
نشان از بي سابقه بودن و آزاد انديشي او دارد . در همين حال كتيبه هاي پادشاهان آنروزگاران حاكي از خونريزي و قتل مردمان بيگناه دارد :

كتيبه اي از آشور نصي پال
به گينايو حمله بردم و آنرا تصرف كردم . 600 نفر از جنگاوران دشمن را بيدرنگ سربريدم . 3000 نفر را اسير را زنده زنده طعمه آتش كردم . اسيران ديگر را پوست كندم و از دروازه اصلي شهر آويزان كردم .

كتيبه اي از سناخريب پادشاه ماد - 689 پيش از ميلاد -
وقتي بابل را گشودم و آتش زدم نهر فرات را كه روان بود را روي شهر بازكردم تا ويرانه هاي باقي مانده آنجا را نيز آب ببرد

كتيبه اي از بخت النصر:
به فرمان من صد هزار چشم در آورده شد و صد هزار قلم پا را شكستند . من با دست خود چشم فرمانده دشمن را درآوردم و هزاران پسر و دختر را در آتش سوزاندم . خانه ها را چنان ويران كردم كه ديگر هيج بانگ زندگي از آن بر نخواست .

كتيبه اي از آشور باني پال :
من آرامگاه نخستين و آخرين پادشاهاني را كه از آشور و عشتر خدايان من نترسيده و پدرانم را به ستوه آورده بودند و يران و با خاك يكسان كردم و آنها را در معرض خورشيد قرار دادم. استخوانهايشان را به آشور بردم. مردگانشان را دچار عذاب ساختم. آنان را از پيشكشي غذا و شراب به خدايان محروم نمودم. در مدت يك ماه و سي و پنج روز سفر ، كشور عيلام را به كلي ويران كردم و بر رويشان نمك و سهيلو ( نوعي گياه خاردار ) پاشيدم. خاك شوش ، مدكتد ، هلته مش و ديگر شهرهايشان را به توبره كشيدم و به آشور بردم - ..... - سر و صداي مردم ، صداي پاي گاوان و گوسفندان و فريادهاي خوشحالي را از كشتزارهايشان دور ساختم. دستور دادم گورخر و غزال و انواع حيوانات وحشي و جانوران صحرايي را به ميانشان رها كنند تا در آنجا مثل خانه ي خودشان زندگي كنند.

حال سنجش دو فرهنگ باستاني آشور و پارس بر عهده انسانهاي نيك انديش و دادگر .

دكتر وستا سرخوش :
كورش جواني كه از چند نسل پيش از خاندان شاهي برخوردار بود امپراتوري سترگي را از خود برجاي گذاشت كه كمتر كسي تا كنون به جهان ديده بود . امپراتوري هاي ديگري نيز تا امروز شكل گرفته است ولي هيچ كدام در انسان دوستي -بزرگ منشي - صلح طلبي و رعايت حقوق انسانها به پاي دولت كورش نرسيدند . هرودوت و گزنفون هر كدام زندگي مختلفي از وي را به رشته تحرير درآورده اند ولي هردو مورخ نامي از او به عنوان پدر و سرور آسيا و مرد نيك انديش ياد كرده اند .


ملك الشعراي بهار :
ما كودكان ايرانيم - مادر خويش را نگهبانيم - همه از پشت كيقباد و جميم - همه از نسل پور دستانيم - زاده كورش و هخامنشيم - پسر مهرداد و فرهاديم - تيره اردشير و ساسانيم - ملك ايران يكي گلستان است - ما گل سرخ اين گلستانيم كجا رفت آن فره ايزدي؟ كجا رفت آن كورش دادگر؟ كجا رفت كمبوجي نامور؟

ديودور سيسيلي:
3000 شتر از شوش آورده شد تا اسكندر طلاها و خزانه پادشاهي ايران را كه كورش بزرگ آنرا بنا نهاده بود را تخليه كنند.

--------------------------------------------------------------------------------

شرمنده که زیاد شد ولي فكر كنم لازم بود، منتظر نظر دوستان هستم

امپراتور

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
جناب emperor اتفاقا این افراد توهین کننده اسلام اسلامشان گوش فلک رو کر کرده ولی تابحال تفسیر المیزان رو باز نکردن ببینن درباره کورش چی نوشته !!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
از اقدامات داریوش بزرگ قراردادن مصر به عنوان یکی از ولایات ایران بود . این اقدام برابر با 4 ژوئیه سال 489 پیش از میلاد صورت گرفت . وی قلمرو امپراتوری ايران را به 30 ايالت تقسيم شود و هر ايالت را ساتراپي >واژه اي مادي است. ناميد و دستور داد كه با تاسيس پستخانه ارتباط مردم اين ايالتها با هم تامين شود و داد وستد با پول انجام شود >سكه هايي كه ضرب كرده بود. مصر يكي از ساتراپي هاي ايران آن زمان بود كه داريوش توجه خاصي به آن داشت >کتیبه داریوش بزرگ نیز امروزه در مصر موجود می باشد . متن فرمان داريوش بزرگ در مصر : بند 1 > خداي بزرگ است اهورامزدا ، كه زمين را آفريد ، كه آن آسمان را آفريد ، كه مردم را آفريد ، كه شادي را براي مردمان آفريد ، كه داريوش را شاه كرد ، كه به داريوش شاه شهرياري را ، كه بزرگ و داراي اسبان خوب و مردان خوب است ، ارزاني فرمود . بند 2> من داريوش ، شاه بزرگ هستم . شاه شاهان ، شاه كشورهاي داراي همه گونه مردم ، شاه در اين زمين بزرگ و دور و دراز ، پسر ويشتاسب هخامنشي . بند 3> داريوش شاه گويد : من پارسي هستم . از پارس مصر را گرفتم . فرمان كنده اين كانال ترعه< را دادم از رودخانه اي به نام نيل ، كه در مصر جاري است ، تا درياي كه از پارس مي رود . پس از آن اين كانال كنده شد ، چنانچه فرمان دادم و كشتيها از مصر از وسط اين كانال به سوي ایران روانه شدند . چنانكه اين كار مرا ميل بود . نكته اي جالبي كه در تمام كتيبه ها به چشم مي خورد و در اول هر كتيبه مي آورده اند ؛ سپاسگزاري از اهورامزدا >خدا< بوده كه آنها تمام پيشرفت ها و پيروزي ها خودشان را به خواست او مي دانند و بعد از قدرداني از خداوند شروع به سخن ميكنند . البته ميدانيم كه ايرانيان از پيدايش زرتشت به گفته تاريخدانان در بیش از سه هزار سال پيش خدا پرست شدند و اهورامزدا را به عنوان خداي واحد پرستش ميكردند و براي او 5 بار نماز در طول روز ميگذاشتند . نظم دادن انسانی به مالیات های کشوری یکی دیگر از مهم ترین اقدامات داريوش بزرگ است به گفته پلوتارخ مورخ نامی سالهای 46 تا 120 پس از میلاد همه ساله از کشورهای مختلف هدایایی به دربار شاهنشاهی ایران می آوردند تا اینکه داریوش مقدار مالیات را برای هر ایالت معین کرد . سپس مامورانی را فرستاد به ایالتهای امپراتوری تا ببینند چه مقدارمردم توانایی پرداخت مالیات را دارند ؟ آیا مبلغ تعیین شده فشاری را بر مردم تحمیل نمی کند ؟ سپس ماموران به حضور شاهنشاه آمدند گفتند همه قادر هستند این مبلغ را بپردازند . با این حال داریوش بزرگ دستور داد همان مقدار را هم نصف کنند . که درباریان علت را پرسیدن . وی پاسخ داد ممکن است شهربانان هم برای خود مبلغی از مردم به صورت غیر قانونی دریافت کنند پس باید این را در نظر گرفت .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
درباره رفتار داریوش با فرزند فاتح ماراتن - از کتاب داریوش بزرگ فنقیان فرزند بزرگ فاتح ماراتن که "متی اوخوس" نام داشت و پدرش "میلتیادس" داریوش بزرگ را شکست داده بودند را اسیر کردند و به نزد شاهنشاه داریوش در شوش بردند . آنان به این خیال که به پادشاه ایران خوش خدمتی کرده اند در انتظار مجازات وی بودند . ولی داریوش بزرگ او را با خوشرفتاری پذیرفت و به او خانه و زمینی بخشید و یک هسمر ایرانی به او داد و او بعد از آن ساکن ایران شد و از آن پس زندگی راحتی را سپری نمود . هرودوت مورخ یونانی درباره داریوش بزرگ میگوید : روزی که داریوش از سربازان گارد شاهنشاهی بود در بازار قدم میزد و با سیلوسون برخورد کرد . سیلوسون برادر پویکرات دیکتاتور ساموسی بود . سیلوسون قبای قرمز رنگی بر تن داشت . داریوش به نزد وی رفت تا قبا را خریداری کند . ولی سیلوسون آن را بدون پول به وی هدیه داد . بعدها که داریوش به مقام شاهنشاه بزرگ منطقه شناخته شد سیلوسون به دربار وی رفت . پادشاه او را به یاد آورد و گفت زمانی که من هیچ قدرتی نداشتم تو به من نیکی کردی پس دستور داد که به او طلا و جواهرات دهند تا دیگران را تشویق به کردار نیک کند . ولی سیلوسون گفت من هیچ نمی خواهم و تنها آمده ام تا شهر ما ساموسی را از دست دیکتاتور " اروی تس " نجات دهی . سپس داریوش لشگری به فرماندهی اوتانس به همراه وی عازم آنجا کرد و در نهایت یک جزیره به سیلوسون داده شد تا مردم شهر را به انجا منتقل کنند تا زندگی راحتی داشته باشند . ساخت راهی شاهی با زیرسازی اصولی و مستحکم به طول 2700 کیلومتر یکی از شگفت انگیز ترین کارهای وی در 2500 سال پیش به حساب می آید. این راه از شوش به سارد در نزدیکی مدینترانه بود . زیرسازی مستحکم این راه که بسیار شبیه به آسفالتهای امروزی است از نبوغ امپراتوری داریوش بزرگ و برگزیدن اصولی ترین شیوه حکومتی و راه سازی به حساب می آید . ماریژان موله نخستین راه شوسه و زير سازي شده در جهان را به داريوش نسبت داده است . کتيبه داريوش بزرگ در نقش رستم : به خواست اهورامزدا این است شهرهایی که من جدا از پارس متعلق به ایران کردم . بر آنان حکمرانی کردم . بمن باج دادن . آنچه از طرف من به آنان گفته شد آنرا کردند . قانون من است که آنان را نگه داشت : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها . >شامل کشورهای امروزی : افغانستان - ارمنستان - آذربایجان - گرجستان - ترکیه - عراق - هند - بخشی از عربستان - کویت - قطر - مصر - سوریه - اسرائیل - فلسطین و . . .<

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آباد سازی مصر از دیگر اقدامات وی بود . مصر به مدت 121 سال یکی از ایالتهای ایران به حساب می آمد که داریوش آنرا سامان و گسترش داده بود . داریوش شاه نگاهی مثبت به مصر کهن داشت و در نوسازی آنجا تلاشی بسیار کرد . امری که دیگر شاهان جهان پس از تصرف کشوری دیگر بنای ویران کردن و کشتار مردم آن منطقه را می گذارند . وی هیچگاه معابد آنان را ویران نکرد و به آنان آزادی در گزینش دین داد. در مراسم عزای ملی مصریان >آپیس< شرکت کرد و هزینه هنگفتی را برای اجرای ان مراسم تعیین نمود . سپس به نزد معابد آنان رفت و به خدای مصریان احترام گذاشت و معبد خدای بزرگ مصر >آمون<404>كامبيز, کمبوجیه< دوم پسر كوروش بزرگ بدلیل کشتار عده ای ایرانی برای تنبیه مصریان تصرف شده بود. وي شرق ليبي و شمال سودان را هم برخاك مصر اضافه كرده بود و مصر را كه سالها به دو بخش عليا و سفلي تقسيم شده بود و داراي دو حكومت جدا از هم بود به صورت يك كشور واحد درآورده و داریوش بزرگ شهر ممفيس را پايتخت مصر واحد قرار داد . داريوش بزرگ طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند . این اقدام وی نیز در تاریخ بی سابقه بود . او اینگونه می اندیشید که پادشاه زمانی میتواند در اندیشه آباد ساختن کشور باشد و ویرانی ها را آباد کند که مردمانش از شعور و سواد کافی برخوردار باشند و اقدامات شاهنشاه را برای اقتدار کشور درک کنند .> پرفسور هرتسفلد< هنر هخامنشی در زمان داریوش بزرگ به منتهی عظمت خود رسید و داریوش شاه تمام هنرهای آسیا را برای شاهنشاهی ایران استفاده نمود . از گاوهای بالدار عظیم الجسته در شوش یا کاخهای هنر خاورمیانه در پرسپولیس یا کاخهای سلطنتی شوش یا سنگ تراشه های بیستون و . . . وی شاهی مقتدر و هنر دوست نامیده شده است که ایران را به سبک شگرفی اداره نمود . مورخین یونانی نوشته اند وی هنری را در پارسه اجرا کرد که دیگر بالاتر از آن ممکن نبود و عالی ترین شکل ممکن را وی پیداه کرد .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

00Amin
ارسال پست های متوالی خلاف مقررات سایت است.
دقت کنید.


hosseingmn

اگر مطالب رو بیشتر ازاینی که در پست دادم .می بود مطالب ناقص و بصورت پرشی ارسال می شد به همین دلیل در چند پست فرستادم

اگر امکان داره یه بررسی کنید :!:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
امپراطور گرامي. بحث مقايسه نيست. دوستان ما به اين دليل از اسكندر بدشون مياد٬ چون طومار هخامنشيان رو پيچيدن! ولي بحث ما اينه. اسكندر هم يه نابغه‌ي نظامي بوده كه تو تاريخ٬ اسمش رو موندگار كرده! اين احمقانه نيست كه چون به ما حمله كرده ازش بدمون بياد؟! من نه دفاع از اسكندر كردم٬ نه با كسي مقايسه‌اش كردم٬ نه بهش احساسي دارم. اصولاً در مطالعه‌ي تاريخ٬ به دنبال اين نيستم كه جانب كسي رو بگيرم يا نسبت به كسي احساسات بروز بدم. صرفاً‌ تاريخ رو هم ظرفي مي‌دونم كه همه چيز درونش رو بايد ديد٬ نه مقطعي خاص ازش! علاقه‌اي هم به توقف در گوشه‌اي ازش رو ندارم و حسرت گذشته‌اي رو هم نمي‌خورم. كاري ندارم كوروش و داريوش و اسكندر و امثالهم كي بودن. مي‌دونم كه اينا٬ جزيي از تاريخ بودن؛ چه خوب و چه بد. پس دليلي براي مقايسه‌اش نمي‌بينم. صرفاً بايد نسبت بهشون شناخت داشته باشم كه تا ميزاني كه نياز هست دارم. ------------------------------------------ اما يه بحث ديگه. ما امريكا رو براي چي محكوم مي‌كنيم؟ امريكا قدرت داره٬ پس هر كشوري رو كه مي‌خواد تسخير مي‌كنه و اصول خودش رو پيش مي‌گيره. كاري كه انگلستان مي‌كرد. يا روسيه٬ اسپانيا٬ پرتغال٬ ايتاليا و فرانسه. به نظر شما٬ كشورگشايي و تسخير كشورهاي ديگه با استفاده از نيروي نظامي؛ هرچند با رعايت اصول انساني همراه باشه؛ جايي براي افتخار داره؟ اين كه افتخار كنيم شاهاني داشته‌ايم كه مرزهاي جغرافيايي ايران رو از شمال و جنوب و شرق و غرب گسترش مي‌دادن؟ آيا به نظر شما٬ اين افتخار داره؟ اگه ما مي‌پذيريم كه چون ما قدرت داشتيم٬ مي‌تونستيم به هر جايي حمله كنيم و بگيريمش و اين٬ امري مشروع و موجه بوده٬ پس بايد به ايالات متحده امروز هم حق بديم كه چون قدرت داره٬ مي‌تونه اين كار رو انجام بده. به تمامي قدرتمندان! ولي اين٬ آيا عقلاني و انسانيه؟ شايد بفرمايين كه اين٬ مقتضيات زمان اون‌ها بوده. من هم مي‌گم باشه. ولي اولاً‌ ساير تمدن‌هايي كه به اين امر دست نمي‌زدن چي؟ يعني اونا چون از اين قواعد بربريت استفاده نمي‌كردن مشكل داشتن؟‌ ثانياً‌ به فرض كه مقتضيات زمانش بوده. آيا در دنياي امروز٬ اين مسئله افتخار داره؟ آيا اونقدر ارزش داره كه كه ما بخاطرش به همديگه بپريم و به ميهن فروشي متهم كنيم؟ امروزه معيار و ميزان ميهن پرستي٬ ميزان هخامنشي دوستي شده! مي‌تونيم بگيم خدا وجود نداره! مي‌تونيم بگيم در فلان موضوع دين٬ در نماز٬ روزه٬ خمس٬ زكات٬ حج و جهاد٬ شك دارم يا بهشون اعتقاد ندارم! مي‌تونيم بگيم قرآن در فلان موضوع اشتباه كرده! مي‌تونيم مثل دكتر سروش بگيم كه «قرآن نوشته‌ي پيامبر خداست و چون كار دست بشر هست٬ پس مي‌تونه اشكال هم داشته باشه و ايرادي نداره!!!». همه‌ي اين چيزا رو با كمال وقاحت مي‌گيم. ولي فقط كافيه بگيم به فلان قسمت تاريخ شك دارم يا فكر كنم داريوش فلان كار رو كرد يا خشايارشا فلان مسئله رو سبب شد! اون وقت هست كه موج حملات دوستان باستان پرست هست كه به سمت ما سرازير شده و تا با خاك يكسان‌مون نكردن٬ ول كن معامله نيستن!! برادر بزرگوارم. استاد بنده. امپراطور گرامي. افتخار به ميهن٬ ميهن‌دوستي٬ ميهن پرستي و ايراني بودن٬ به كوروش كوروش و داريوش داريوش كردن نيست! نهايتاً‌ كوروش كي بوده؟ يه شاه ايراني كه به آباداني و پيشرفت كشور كمك كرده. دستش درد نكنه! ولي آيا حقيقتاً اين٬ نماد ايران پرستيه؟ امروزه بسياري از دوستان باستان پرست ما٬ در مقابل اكثر دستاوردهاي انقلاب مي‌ايستن و به همين راحتي خون شهداء رو پايمال مي‌كنن. به همين راحتي ميان بهشون توهين مي‌كنن. در دانشگاه شريف ميان عكس شهدا رو پاره مي‌كنن! آيا اين جواناني كه ذره ذره‌ي وجودشون رو فداي ميهن كردن٬ ايراني نبودن؟ افتخار به اين‌ها٬ نماد ايراني بودن و ميهن پرستي نيست؟ توهين به اين بزرگواران٬ توهين به ايران و ايراني نيست؟! چرا ما در مقابل اين توهين‌ها٬ ساكت مي‌نشينيم٬ ولي كافيه يه نفر فقط اسم كوروش و اسكندر رو كنار هم بياره تا آمپرمون به هزار مي‌رسه و تا خونش رو نريزيم آروم نمي‌شينيم! چرا در مقابل يه حرف ساده٬ اينهمه موضع مي‌گيريم٬ ولي در برابر توهين به خون شهداء و تاريخ 1400 ساله‌ي پس از اسلام كشور عزيزمون يا سكوت كرده و يا همراهي مي‌كنيم؟!! چرا بهترين و محبوب‌ترين شاه براي نزد افكار ما ايرانيان٬ نادر بوده؟ تا بحال به اين قضيه فكر كرديم؟ ============================ شايد بهتره مفاهيم رو از ابتدا تعريف كنيم. يا هركسي كه به هر قسمت از تاريخ‌مون توهين كرده رو وطن‌فروش بناميم. يا خيلي منطقي بيايم سير تاريخ رو بررسي كنيم و اجازه بديم كه هر مسئله‌ي چالش برانگيزي به بحث و بررسي گذاشته بشه و از افراط‌گري در اين زمينه‌ها بپرهيزيم. اين نظر منه.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
فرمودين:
به نظر شما٬ كشورگشايي و تسخير كشورهاي ديگه با استفاده از نيروي نظامي؛ هرچند با رعايت اصول انساني همراه باشه؛ جايي براي افتخار داره؟ اين كه افتخار كنيم شاهاني داشته‌ايم كه مرزهاي جغرافيايي ايران رو از شمال و جنوب و شرق و غرب گسترش مي‌دادن؟ آيا به نظر شما٬ اين افتخار داره؟
اگه گسترش قلمرو و نابودى ظالمان بده پس بفرمايين مرزهاي اسلام چه جورى گسترش پيدا كرد ؟
افتخار به ميهن٬ ميهن‌دوستي٬ ميهن پرستي و ايراني بودن٬ به كوروش كوروش و داريوش داريوش كردن نيست! نهايتاً‌ كوروش كي بوده؟ يه شاه ايراني كه به آباداني و پيشرفت كشور كمك كرده. دستش درد نكنه! ولي آيا حقيقتاً اين٬ نماد ايران پرستيه؟
از اين جملتون خيلى تعجب كردم
چون كوروش بزرگترين افتخار ايران است هر ايران دوستى كوروش را هم دوست دارد اين گفته شما مثل اينه كه بگيم من اسلام رو دوس دارم ولى پيامبر رو دوست ندارم

امروزه بسياري از دوستان باستان پرست ما٬ در مقابل اكثر دستاوردهاي انقلاب مي‌ايستن و به همين راحتي خون شهداء رو پايمال مي‌كنن. به همين راحتي ميان بهشون توهين مي‌كنن. در دانشگاه شريف ميان عكس شهدا رو پاره مي‌كنن! آيا اين جواناني كه ذره ذره‌ي وجودشون رو فداي ميهن كردن٬ ايراني نبودن؟ افتخار به اين‌ها٬ نماد ايراني بودن و ميهن پرستي نيست؟ توهين به اين بزرگواران٬ توهين به ايران و ايراني نيست؟!
اين افراد يك مشت سلطنت طلب بى هويت هستن كه زير پرچم ايران باستان قايم شدن يعني چون يه عده همچين كارى كردن شما هم بيا به ايران باستان و مفاخرش توهين كن
از اين كلمه ي باستان پرست هم استفاده نكنيد مگه به شما اسلام پرست گفته ميشه كه بخوايد مثل قبل تلافي كنيد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
مصطفي عزيز ( استاد )

7و8 تا غلط املايي داشتيد و از 20 شديد 19 ( همانطور كه هميشه گفته ام براي افكار مثبت شما احترام ويژه اي قايل بوده و هستم - اميدوارم اين اختلاف عقيده من و شما در همين تاپيك به سرانجام مفيدي كه براي ما و دوستان ديگر هم مفيد باشد- برسد ) انشاالله

دوست من

اتفاقا بحث مقايسه و قياس است. چراكه با قرار دادن نام دو فرد با دو تفكر و منش و نسبت دادن جنايات يكي از آن دو به ديگري مقايسه نادرستي را انجام داده ايد. دوستمان Cyrax اصل مطلب را بدرستی بیان نمودند. هر کشور گشایی که جنایت نمیشه ( شعار راه قدس از کربلا میگذره را که فراموش نکرده اید ! ) - مطمئن هستم اگر بخواهید جواب مناسبی برای سئوال دوستمون و این شعار پیدا کنید به یک حلقه بسته خواهید رسید.

دوست من رفتار و منش کوروش مانند پیامبران هم عصرش بوده و در قران از او به عنوان ذولقرنین نام برده شده است. لطفا منش این ایرانی بزرگوار را با اسکندر مقایسه نکنید. اگر ما به این بزرگوار به عنوان فقط جزعی از تاریخ به عنوان خوب و یاد بد نگاه کنیم پس باید به بزرگواران پس از اسلام هم به عنوان فقط جزعی از تاریخ نگاه کرد ؟!!! شرمنده که در این موضوع اصلا با شما دوست خوبم هم عقیده نیستم. من همانطور که به حضرت علی به عنوان یک بزرگمرد تاریخ احترام قائلم برای کوروش هم به عنوان یک بزرگمرد این سرزمین احترام قائلم.دوست من عملکرد کوروش در 1000 سال قبل از اسلام واقعا جای تامل و احترام نداره ؟ اگر کوروش مسلمان بود باز هم به همین سادگی میگفتید " نهايتاً‌ كوروش كي بوده؟ يه شاه ايراني كه به آباداني و پيشرفت كشور كمك كرده. دستش درد نكنه!"

دوست من با افتخار اين سرزمين به از اين باش - بخدا جای دوری نمیره :!:

امروزه معيار و ميزان ميهن پرستي٬ ميزان هخامنشي دوستي شده! مي‌تونيم بگيم خدا وجود نداره! مي‌تونيم بگيم در فلان موضوع دين٬ در نماز٬ روزه٬ خمس٬ زكات٬ حج و جهاد٬ شك دارم يا بهشون اعتقاد ندارم! مي‌تونيم بگيم قرآن در فلان موضوع اشتباه كرده! مي‌تونيم مثل دكتر سروش بگيم كه «قرآن نوشته‌ي پيامبر خداست و چون كار دست بشر هست٬ پس مي‌تونه اشكال هم داشته باشه و ايرادي نداره!!!». همه‌ي اين چيزا رو با كمال وقاحت مي‌گيم.
ولي فقط كافيه بگيم به فلان قسمت تاريخ شك دارم يا فكر كنم داريوش فلان كار رو كرد يا خشايارشا فلان مسئله رو سبب شد! اون وقت هست كه موج حملات دوستان باستان پرست هست كه به سمت ما سرازير شده و تا با خاك يكسان‌مون نكردن٬ ول كن معامله نيستن!!

برادر بزرگوارم. استاد بنده. امپراطور گرامي.
افتخار به ميهن٬ ميهن‌دوستي٬ ميهن پرستي و ايراني بودن٬ به كوروش كوروش و داريوش داريوش كردن نيست! نهايتاً‌ كوروش كي بوده؟ يه شاه ايراني كه به آباداني و پيشرفت كشور كمك كرده. دستش درد نكنه! ولي آيا حقيقتاً اين٬ نماد ايران پرستيه؟

امروزه بسياري از دوستان باستان پرست ما٬ در مقابل اكثر دستاوردهاي انقلاب مي‌ايستن و به همين راحتي خون شهداء رو پايمال مي‌كنن. به همين راحتي ميان بهشون توهين مي‌كنن. در دانشگاه شريف ميان عكس شهدا رو پاره مي‌كنن! آيا اين جواناني كه ذره ذره‌ي وجودشون رو فداي ميهن كردن٬ ايراني نبودن؟ افتخار به اين‌ها٬ نماد ايراني بودن و ميهن پرستي نيست؟ توهين به اين بزرگواران٬ توهين به ايران و ايراني نيست؟!

چرا ما در مقابل اين توهين‌ها٬ ساكت مي‌نشينيم٬ ولي كافيه يه نفر فقط اسم كوروش و اسكندر رو كنار هم بياره تا آمپرمون به هزار مي‌رسه و تا خونش رو نريزيم آروم نمي‌شينيم! چرا در مقابل يه حرف ساده٬ اينهمه موضع مي‌گيريم٬ ولي در برابر توهين به خون شهداء و تاريخ 1400 ساله‌ي پس از اسلام كشور عزيزمون يا سكوت كرده و يا همراهي مي‌كنيم؟!!

چرا بهترين و محبوب‌ترين شاه براي نزد افكار ما ايرانيان٬ نادر بوده؟ تا بحال به اين قضيه فكر كرديم؟


مصطفی عزیز ( استاد ) واقعا فکر میکنید هر کس از کوروش و بزرگان ایران دفاع کند ، خون شهدا برایش بی ارزش است ؟!!! همه کسانی که برای دفاع و كسب افتخار براي این مملکت و خاک جان خودشان را فدا کردند برای من قابل احترام هستند. چه این افراد در 3000 سال پیش زندگی میکردند ، در زمان ساسانیان بوده اند ، در زمان رضا شاه و پسرش و یا در زمان انقلاب ( همه اینها برای ایران جان خود را تقدیم کرده اند ) اگر قدیمیان نبودند ما حالا کشوری بنام ایران نداشتیم تا از آن بنام سرزمین ظهور امام زمان ( عج ) صحبت کنیم.

در آخر اگر از عرايضم خسته نشده ايد خواندن مطلب زير را پيشنهاد ميكنم.

-------------------------------------------------------------------

حضرت ذوالقرنین یـــا کـــــوروش بـــــزرگ
برای « ذوالقرنین » معانی گوناگونی ذكر شده است. برخی ذوالقرنین را به معنای ـ دو قرن ـ گرفته اند. به این معنی كه مردم را در حدود دو قرن یا دو نسل دعوت به حق نمود.

برخی نیز گفته اند: ذوالقرنین، یعنی كسی كه بر شرق و غرب دنیای شناخته شده آن روز حکومت داشته است.

در آرامگاه کوروش پیکر تقدیس از روح و « فروهر» کوروش را نیز به شکل فرشته ای ساخته بودند،که ذوالقرنین بوده و همانست که می نویسند بر بالای آن کتیبه ای داشته که نام کوروش بر آن نوشته بوده بالای آرامگاهش مجسمه بالدار هنوز هست و ابولکام آزاد براساس همین مجسمه آنرا ذوالقرنین خوانده است و کوروش را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن دانسته است.در تورات هم به کوروش لقب عقاب شرق داده اند.

ذوالقرنین اولین كسی است كه سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده كرده است وسدی كه او ساخته بود از آهن خالص بوده است.

در روایات آمده است كه گروهی از مردم نزد ذوالقرنین آمدند و از طایفه ای شریر و خونریز كه به « یأجوج و مأجوج ( همان قوم مغول)» معروف است، به شكایت پرداختند و گفتند كه از آزار و اذیتهای این قوم به ستوده آمده اند. چه بهتر كه چاره ای برای در امان ماندن از دست آنها اندیشیده شود. ذوالقرنین به درخواست آنها جواب مثبت داد و برای آنها سدی از آهن ساخت تا از آزار و دست درازی آن قوم در امان باشند.

گفته شده است كه این سد در مكانی كه از دو طرف با كوههای سر به فلك كشیده محصور بود، ساخته شده است.اكنون سدی با همان مشخصات در گرجستان امروزی پیدا شده است و در تنگه داریال واقع است.

برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند لیكن‌ این‌ معنی‌ با کلام قرآن‌ سازش‌ ندارد. چون‌ نخست قرآن‌ می گوید ذوالقرنین‌ مؤمن‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ بوده‌ است‌ و دین‌ او دین‌ توحید بوده‌ است‌؛ ولی‌ ما میدانیم‌ كه‌ إسكندر مشرك‌ بوده‌ و در تاریخ‌ آمده‌ است‌ كه‌ ذبیحه خود را برای‌ ستاره مشتری‌ ذبح‌ نموده‌ است‌.

و دوم قرآن‌ ذوالقرنین‌ را مرد صالح‌ از عباد خدا و صاحب‌ عدل‌ و رفق‌ می‌شمارد؛ و تاریخ‌ برای‌ إسكندر خلاف‌ آنرا بیان‌ میكند.

سوم اینکه در هیچیك‌ از تاریخها‌ نیامده‌ است‌ كه‌ إسكندر مقدونی‌ سدّ یأجوج‌ و مأجوج‌ را بنا كرده‌ باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است و کتیبه اش هنوز موجود می باشد ، ذکر شده است.

دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام خدا را در زمین جاری می کرد و در واقع نماینده خدا در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود و یا به او بی توجهی و توهین شود .

ترجمه آیه های قرآنی:

و از تو از ذو القرنین می پرسند . بگو : براى شما از او خبرى خواهم خواند ( 83 ) .


ما به او در زمین تمكین و قدرت دادیم و از هر چیز وسیله‏اى عطا كردیم ( 84 ) .


پس راهى را تعقیب كرد ( 85 ) .


چون به غروبگاه آفتاب رسید آن را دید كه در چشمه‏اى گل‏آلود فرو مى‏رود و نزدیك چشمه گروهى را یافت گفتیم اى ذو القرنین یا عذاب مى‏كنى یا میان آن طریقه‏اى نیكو پیش مى‏گیرى (86).


گفت : هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنیم و پس از آن سوى پروردگارش برند و سخت عذابش كند( 87) .


و هر كه ایمان آورد و كار شایسته كند پاداش نیك دارد و او را فرمان خویش كارى آسان گوییم (88 ) .


تا به طلوع‏گاه خورشید رسید و آن را دید كه بر قومى طلوع مى‏كند كه ایشان را در مقابل آفتاب پوششى نداده‏ایم ( 90 ) .


چنین بود و ما از آن چیزها كه نزد وى بود به طور كامل خبر داشتیم ( 91 ) .

آنگاه راهى را دنبال كرد ( 92 ) .


تا وقتى میان دو كوه رسید مقابل آن قومى را یافت كه سخن نمى‏فهمیدند ( 93 ) .


گفتند : اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهكارند آیا براى تو خراجى مقرر داریم كه میان ما و آنها سدى بنا كنى ( 94 ) .


گفت : آن چیزها كه پروردگارم مرا تمكن و قدرتی آن را داده از خراج شما بهتر است اما مرا به نیرو كمك دهید تا میان شما و آنها حائلى كنم ( 95 ) .


قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت : بدمید تا آن را بگداخت گفت : روى گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم ( 96).


پس نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند آن را نقب زنند ( 97 ) .


گفت : این رحمتى از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و به پیمان خود عمل کند و آن سد را متلاشی و پاره پاره گرداند.



مفسرين درباره اينكه ذو القرنين كدام شخصيت تاريخى است و سدش در كجاست اختلاف نظر دارند.علامه طباطبايى در اين باره هفت نظريه را به طور كامل نقل كرده و بعد آن ها را نقد نموده است.در اينجا نظريه مهم تر را به اختصار بيان مى كنيم: كوروش هخامنشى جديدترين نظريه درباره ذو القرنين است.كوروش هخامنشى پادشاه ايران باستان بوده و سد او سد داريال واقع در مناطق كوهستانى قفقاز و بين شهرهاى تفليس و ولادى كيوكز مى باشد. نظريه چهارم نيز تا حدودى مورد تاييد تاريخ و شواهد موجود مى باشد.اين نظريه سراحمدخان هندى است و دانشمند معروف مسلمان مولانا ابو الكلام آزاد كه روزى وزير فرهنگ كشور هند بوده آن را در كتاب محققانه اى كه در همين زمينه نگاشته است به طور مفصل بيان كرده است. (۳۱) مولانا ابو الكلام اين نظريه را از چند جهت بررسى و اثبات كرده است كه ما در اينجا بخش اصلى آن را به طور خلاصه مى آوريم:

- شخصيت ذو القرنين طبق نظريه قرآن ذو القرنين مردمى مؤمن به خدا و معاد بوده است كوروش نيز طبق نظر تاريخ و كتب عهد عتيق چنين بوده است. ذو القرنين پادشاهى عادل و رعيت پرور و داراى بخشش بوده; كوروش هم طبق تاريخ كتب عهد عتيق و نظر مورخين قديم مانند هردوت و ديگران پادشاهى با مروت فتوت سخاوت و كرم بوده است; چنان كه از تاريخ زندگى او و برخوردش با ياغيان كه با او مى جنگيدند يا او با آنها جنگيده است معلوم مى شود. ذو القرنين از طرف خداوند داراى توانايى ها و امكانات فراوانى مانند عقل تدبير فضايل اخلاقى ثروت و شوكت ظاهرى بوده و كوروش نيز همه اين ها را داشته است.

- مسافرت هاى ذو القرنين همان طور كه قرآن درباره ذو القرنين فرموده كوروش نيز سفرهايى به مغرب و مشرق داشته است و جريان سفر به مغرب او چنين است كه پادشاه سرزمين ليديا بدون هيچ مجوز و عذرى به طرف كوروش لشكركشى كرد. كوروش نيز به طرف ايشان حركت كرده و با آنان جنگيد. پايتخت ليديا را فتح كرد و بر آنان پيروز شد و بعد آنان را عفو نمود. همچنين او سفرى به مشرق داشته و تا بكريا (بلخ) پيش رفته است تا به غائله قبايل وحشى و صحرانشين آنجا پايان دهد.

- سدسازى ذو القرنين همان طور كه ذو القرنين سدى آهنين براى جلوگيرى از حملات اقوام ياجوج و ماجوج(مغول) بنا كرد كوروش نيز طبق نظر مورخين سفرى به طرف شمال ايران براى خاموش كردن فتنه اى در آن نواحى انجام داده است و گويا در همين سفر سد موجود در تنگه داريال را به درخواست اهالى آن مرز و بوم ساخته است . اين سد تنها سدى است كه در ساخت آن از آهن استفاده شده است و هم اكنون هم موجود است. به زبان محلى آن را دمير قاپو يعنى دروازه آهنى مى نامند. تنگه داريال واقع در سلسله جبال قفقاز است كه از درياى خزر شروع شده و تا درياى سياه ادامه دارد. اين سلسله کوه ها به ضميمه درياى خزر و درياى سياه مانعى طبيعى به طول هزارها كيلومتر بين شمال و جنوب آسيا بوده است و تنها راه بين شمال و جنوب همان تنگه داريال بوده كه با سد دميرقاپو بسته شده است.


کورش کبير اولين پادشاه هخامنشی، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان محترم است .در دوران باستان نيز بسياری از انديشمندان (مانند افلاطون، فيثاغورث، هرودت، گزنفون، ديودور سيسيلي و...) او را ستوده اند. كوروش بزرگ بنا به پژوهشهای 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است. كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است. در كتاب تورات از او به عنوان حضرت مسيح ، فرستاده پروردگار، شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است.


درصحف عزرای پيامبر آمده است: کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بيت المقدس بسازم.ابوريحان بيرونی (قرن 4 هجری) و غياث الدين خواند مير (قرن 6 هجری در کتاب حبيب السير، جلد يک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بيت المقدس و مسجد الاقصي (يا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند. در تفسير قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پيغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن. مسعودی در کتاب مروج الذهب،صفحه606 می نويسد: اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود... و ما تفصيل اين ماجرا را با آنچه مجوس ونصاری در باره آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.


آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحی گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايی دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ديده نشده است. پس از اسلام در دوران پادشاهی اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجری خورشيدی ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدی در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابی از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتی از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند.(دکتر رضامرادی غياث آبادی در کتاب نقش رستم وپاسارگاد). قبله نمايی نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند.در زمان گذشته نوشته ای در آرامگاه به خط ميخی بوده كه متن آن ، چنين است :

« ای رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهی جهان را به پارسيان دادم ، به مشتی خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر »

در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌ای از كوروش بزرگ باقيمانده است

كـه همچون فرشتگان ، بــا بـالهايی آسمانی تراشيده شده است. نكتـه جـالب

است كه ايـرانيان از زمان باستان تا‌كنون ايـن پيكره را مقدس می‌دانند و بـا اينكه

پيكره‌های ديگر در سراسر ايـران در اثر نـادانی آسيب ديـده است هيچ‌كس جرأت

نداشته بـه ايـن پيكره اهـورايی آسيب برساند! هنـــوز هم تصور مقدس بودن ايـن

پيكره در ميـان مردم بـومی بـاقی است (دکتر بهرام فره وشی در کتاب ايرانويچ).

مردم محلی دستــان او را رو به قبـله و در حـالت نيايش می دانند و مردم منطقه

نـذرهای خود را تقديم آرامـگاه می‌كردند( دكتر باستانی پـاريزی در كتـاب كـوروش

ذوالقرنين ). آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبی مقدس و شفابخش به شمار مـی

آمد.(دکتر شاپور شهبازی در کتاب پاسارگاد).دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه

نـــامه فصل نــامه فــارس شنـاخت در نوشتــار مسجدهای فــارس در صفحه 88

می نويسد: در روايت های اسلامی هـم از مـقدس و آسمانی بـودن ايـن جـايگاه

سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهای زير:

1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخری به سال 320 هجری ) صفحه‌های 109 و 141

2 ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131

3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهانی به سال 367 هـ ) صفحه‌های 113 و 123

4 ـ نزهت‌القلوب ( حمداله مستوفی به سال 740 هـ ) صفحه 178


استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم به زيارت کورش که پايگاه مليت ايرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايرانی بودن بلکه به جهت زيارت فردی که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است.


مصطفي عزيز ( استاد ) دوست خوبم - اگر نياز به اطلاعات بيشتري بود در خدمت هستم.


---------------------------------------------------------------

موفق باشید

امپراتور

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دقیقاً نکته همین هست که ما بیش از 3500 سال تاریخ داریم که از اجزاء مختلفی تشکیل شده،بعضی اجزاء مثل کوروش و داریوش و سورنا و نادر شاه و کریمخان زند و شهدای جنگ تحمیلی نقاط روشن این تاریخ هستند که باعث افتخار ایرانیان هست و بسیاری هم نکته منفی وجود دارد مثل حمله اسکندر و حمله مغول که باعث نابودی کشورمون شد. ما اجازه نداریم به بهانه توجه به یه جزء بقیه اجزاء رو تخریب کنیم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ابتدا در پاسخ به دوستمون Cyrax بايد عرض كنم كه

اگه گسترش قلمرو و نابودى ظالمان بده پس بفرمايين مرزهاي اسلام چه جورى گسترش پيدا كرد ؟

دوست من! اين قياس مع‌ الفارغ رو بر چه اساسي صورت دادين؟ يعني حقيقتاً اعتقاد دارين كه تاريخ قبل از اسلام ايران زمين، همه حق و عدالت بوده و تمامي لشكركشي‌ها هم براي گسترش عدل و داد و نابودي ظالمان بوده؟ دوست من! امريكا هم همين رو مي‌گه! گسترش دموكراسي و نابودي حكومت ظالمان!

از اين جملتون خيلى تعجب كردم
چون كوروش بزرگترين افتخار ايران است هر ايران دوستى كوروش را هم دوست دارد اين گفته شما مثل اينه كه بگيم من اسلام رو دوس دارم ولى پيامبر رو دوست ندارم

اين هم از اون حرفا بود! پيامبر، آورنده‌ي اسلام هست و يك پيامبر! ولي كوروش يك شاه هست!! مثل اين مي‌مونه كه بگيم من از كريمخان خوشم نمياد! پس ايراني نيستم!! اينكه بگيم هر ايران دوستي الا و بلا بايد كوروش، شاه هخامنشي رو دوست داشته باشه، نمي‌دونم نسخه‌ي از كجا پيچيده شده هست!! هر ايراني مختاره از هر كسي از اين تاريخ خوشش يا بدش بياد! اصولاً اين مسئله، يك امر شخصي و سليقه‌اي است؛ نه يه نسخه جهاني! مثل اينكه بگيم چون همه ما ايراني هستيم، پس بايد از حسين رضا زاده و علي دايي خوشمون بياد!!!!

اين افراد يك مشت سلطنت طلب بى هويت هستن كه زير پرچم ايران باستان قايم شدن يعني چون يه عده همچين كارى كردن شما هم بيا به ايران باستان و مفاخرش توهين كن
از اين كلمه ي باستان پرست هم استفاده نكنيد مگه به شما اسلام پرست گفته ميشه كه بخوايد مثل قبل تلافي كنيد

نمي‌دونم شما چرا مثل اكثر دوستان خيال مي‌فرمايين كه هركس حرفي متضاد حرف شما در اين زمينه زد، قصدش تخريب ايران باستان هست!! عزيز من! ايران باستان، خيلي خوبيا داشته! ولي خيلي هم بدي‌ها داشته!! منتها شما خوبي‌هاش رو مي‌بينين و اگه يه نفر، يه بدي ازش عنوان كنه رو معاند و نابودگر تاريخ باستان ايران برمي‌شمارين و در ذهنتون دنبال دلايل و ريشه‌هاي اين تخريب برمياين! حتي درست گوش نمي‌دين ببينين چي مي‌گه!!
اگه پست حقير رو كامل خونده بودين، نيازي به اين دوباره گويي بنده نبود!!!

===================================

اما در پاسخ به فرمايشات برادر بزرگوارم، امپراطور گرامي بايد عرض كنم كه :

تفاقا بحث مقايسه و قياس است. چراكه با قرار دادن نام دو فرد با دو تفكر و منش و نسبت دادن جنايات يكي از آن دو به ديگري مقايسه نادرستي را انجام داده ايد. دوستمان Cyrax اصل مطلب را بدرستی بیان نمودند. هر کشور گشایی که جنایت نمیشه ( شعار راه قدس از کربلا میگذره را که فراموش نکرده اید ! ) - مطمئن هستم اگر بخواهید جواب مناسبی برای سئوال دوستمون و این شعار پیدا کنید به یک حلقه بسته خواهید رسید.

اولاً شعار راه قدس از كربلا مي‌گذرد، يك شعار استراتژيك بود در پاسخ به كساني كه مي‌خواستن جبهه‌ي ديگري رو در برابر اسرائيل بگشاين (در سال 61، تيرماه و در سوريه). حرف كامل حضرت امام (ره) هم اين بود :
شمايي كه دوست داريد با اسرائيل بجنگيد! آيا توان اين را داريد كه از تهران تا اسرائيل نيرو پر كنيد و اين نيروها را پشتيباني نماييد! ما در حال جنگ با دشمن بعثي هستيم! اگر مي‌خواهيد به وظيفه‌ي خويش عمل كنيد، در جبهه‌ها بجنگيد و بدانيد كه راه قدس از كربلا مي‌گذرد!
(البته خلاصه‌اش رو عرض كردم به زبون خودموني).
حتي حضرت امام اين رو نگفت كه برين عراق رو بگيرين! ما شروع كننده‌ي جنگ نبوديم؛ بلكه تنها مدافع بوديم!
نمي‌دونم شما بزرگوار، چطور اين دو مسئله رو يكي مي‌دونين؟ اينكه ما به تمامي كشورهاي اطراف و حتي مصر و يونان و امثالهم حمله كنيم و ادعا كنيم كه براي گسترش عدل و عدالت و آزادي انسان‌ها گام برمي‌داريم، آيا ادعايي منطقي‌ است؟ به فرض منطقي بودن، كدوم يك از انسان‌هاي بزرگوار، اين امر رو انجام دادن؟
آيا پيامبر اكرم (ص) جنگي چنين انجام داد؟ حضرت علي (ع) چطور؟ حسين بن علي، حسن بن علي چطور؟ آيا غير از اين هست كه تنها يك منجي وجود داره و اون هم زماني هست كه جهان رو بيداد فرا بگيره و مظلومين جهان، خود درخواست نجات داشته باشن و با ظهور منجي، خود به سمتش گرايش پيدا كنن؟!
همونطور كه عرض شد، امريكا هم از اين نسخه‌ها مي‌پيچه براي جهانيان! مي‌گه مثلاً ايران به كمك ما نياز داره. عراق به كمك ما نياز داره! كره به كمك ما نياز داره!!
بحث مقايسه نيست! ولي آيا امريكا حق داره به كشوري ديگه حمله كنه و ادعاش آزادي مردم اون كشور باشه؟!!! مردمي كه حتي ازش درخواست كمك هم نكردن؟!!


دوست من رفتار و منش کوروش مانند پیامبران هم عصرش بوده و در قران از او به عنوان ذولقرنین نام برده شده است. لطفا منش این ایرانی بزرگوار را با اسکندر مقایسه نکنید. اگر ما به این بزرگوار به عنوان فقط جزعی از تاریخ به عنوان خوب و یاد بد نگاه کنیم پس باید به بزرگواران پس از اسلام هم به عنوان فقط جزعی از تاریخ نگاه کرد ؟!!! شرمنده که در این موضوع اصلا با شما دوست خوبم هم عقیده نیستم. من همانطور که به حضرت علی به عنوان یک بزرگمرد تاریخ احترام قائلم برای کوروش هم به عنوان یک بزرگمرد این سرزمین احترام قائلم.دوست من عملکرد کوروش در 1000 سال قبل از اسلام واقعا جای تامل و احترام نداره ؟ اگر کوروش مسلمان بود باز هم به همین سادگی میگفتید " نهايتاً‌ كوروش كي بوده؟ يه شاه ايراني كه به آباداني و پيشرفت كشور كمك كرده. دستش درد نكنه!"

دوست من با افتخار اين سرزمين به از اين باش - بخدا جای دوری نمیره Laughing


درمورد ذوالقرنين بودن يا نبودن كوروش، بهتره در جايي مناسب‌تر بحث كنيم؛ چرا كه بنده، حرف علامه رو قبول ندارم و اگه به شرايط ذوالقرنين بودن در كتاب ايشان دقت بفرمايين، فكر كنم به مشكلاتي اساسي در اين زمينه برسيم. ولي قصدم اين نبود.
ببينم. يه سوال! اينكه به عنوان جزئي از تاريخ نگاه كنيم، چه اشكالي داره؟‌ مگه ما، بالفرض قائم مقام فراهاني رو جزئي از تاريخ نمي‌دونيم؟ امير كبير چطور؟ سهروردي چطور؟
مگه ديدن جزئي از تاريخ، منافاتي با افتخار كردن به شخصيتي داره؟ ولي ستايش متمايل به پرستش يك شخصيت تاريخي، امري نه چندان منطقي هست!!
ارتباطي نداره كه كوروش مسلمان بوده يا نبوده. ما براي شخصيت‌هاي بزرگ و تأثيرگذار، احترام قائليم. اين، ارتباطي به دينشون نداره! كما اينكه كم نبودن قهرمانان غير ايراني اين مرز و بوم! ولي من موندم كه چه اصراري بر توقف بر روي پادشاهان هخامنشي هست؟!!
طبق اسنادي كه شما فرمودين، كوروش انسان عادلي بوده. پادشاه خوب و مردم‌دوستي بوده. پادشاه با قدرتي بوده و مسائلي از اين دست! قبول. پس به عنوان يك انسان، قابل احترام هست و مي‌شه هركس كه به اين پادشاه تعلق خاطر داره، بهش افتخار كنه. ولي آيا اين، دليل بر ايراني بودن يا نبودن و ميهن پرست يا فروش بودن انسان مي‌شه؟! چرا توقف؟!!

مصطفی عزیز ( استاد ) واقعا فکر میکنید هر کس از کوروش و بزرگان ایران دفاع کند ، خون شهدا برایش بی ارزش است ؟!!! همه کسانی که برای دفاع و كسب افتخار براي این مملکت و خاک جان خودشان را فدا کردند برای من قابل احترام هستند. چه این افراد در 3000 سال پیش زندگی میکردند ، در زمان ساسانیان بوده اند ، در زمان رضا شاه و پسرش و یا در زمان انقلاب ( همه اینها برای ایران جان خود را تقدیم کرده اند ) اگر قدیمیان نبودند ما حالا کشوری بنام ایران نداشتیم تا از آن بنام سرزمین ظهور امام زمان ( عج ) صحبت کنیم.

بزرگوار! باز هم عرض بنده رو متوجه نشدين!
چرا همه چيز رو سياه يا سفيد نگاه مي‌فرمايين! چه كسي اين مرز رو مشخص كرده كه يا ايران پيش از اسلام و يا ايران پس از اسلام! چه كسي گفته اگه طرفدار ايران باستان باشين، خون شهدا براتون بي‌ارزشه! كجاي حرف بنده، اين معني رو مي‌داد!
بحث بنده، صرفاً اين هست! براي مهين پرستي، نيازي به ذكر بخشي از تاريخ نيست! دفاع از تاريخ و افتخار كشورمون، بايد دفاع همه جانبه باشه! نه اينكه در برابر توهين به پادشاهي ايراني، فريادمون به آسمون‌ها بره و در برابر توهيني صد برابر سنگين‌تر، صدامون درنياد!

شايد بهتر باشه يكبار ديگه، تمامي بخش‌هاي عرايضم رو مطالعه بفرمايين تا ببينين كه بنده، چندين بار اين مسئله رو عرض كردم!

شايد بهتره مفاهيم رو از ابتدا تعريف كنيم.
يا هركسي كه به هر قسمت از تاريخ‌مون توهين كرده رو وطن‌فروش بناميم. يا خيلي منطقي بيايم سير تاريخ رو بررسي كنيم و اجازه بديم كه هر مسئله‌ي چالش برانگيزي به بحث و بررسي گذاشته بشه و از افراط‌گري در اين زمينه‌ها بپرهيزيم.
اين نظر منه.

ملاحظه مي‌فرمايين؟
اين حرف من، تضادي با افتخار به ايران باستان نداره! ولي اين منطقي نيست كه تا حرفي درتضاد با ايران باستان زده شه، آدم متهم به تخريب و توهين به تاريخ ايران باستان بشه و همه بخوان در مقام پاسخگويي بهش بربيان! يك بار بايد ديد چه حرفي مي‌شه زد!
تاريخ تمامي كشورها، پر است از داستان‌هاي راست و دروغ و مسلماً اين مسئله درمورد تاريخ ما هم صدق مي‌كنه! ولي ما ظاهراً ديگه نمي‌تونيم اين مسئله رو بپذيريم و تاريخ باستان كشورمون رو تاريخي مي‌دونيم سراسر راستي، درستي و بدون سر سوزن مشكلي! اگه غير اين بود، اينقدر در برابر بررسي و حلاجي و بحث و بربرسي اين تاريخ، موضع‌گيري نمي‌كرديم!

==============================

همون‌طور كه در ابتدا هم عرض كردم، بحث ذوالقرنين بودن كوروش يا نبودنش باشه براي يه جاي مناسب‌تر.
فقط يك مسئله. خدا پرست بودن، با تك‌خدايي بودن، دو امر بسيار متفاوت هست. بررسي اين قضيه هم اگه دوست داشتين، مي‌تونيم در كنار هم (با گرفتن چند ساعت از وقت شما بزرگوار) دنبال كنيم. يكي از دوستانم كه اتفاقاً سواد تاريخي و مذاهب باستاني بسيار بالايي دارن رو هم ميارم تا ايشان درمورد اين تفاوت و اصول و تفاوت اين مسائل، توضيح بيشتري ارائه كنن.
پس اگه موافق بودين، اين قرار رو با هم خواهيم گذاشت.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
محقق بزرگ امریکایی پرفسور ویلیام جیمز دورانت : داریوش بزرگ برای آنکه نام خود را برای آیندگان جاودانه بگذارد دست به بنا نهادن کاخهای پرسپولیس زد . هنر و معماری این کاخ عظیم به جرات از معبد کرنک و تمام کلیساهای اروپا و میلان زیبا و باشکوه تر است . پله های باشکوه کاخ در تاریخ بی نظیر است . شاید بتوان گفت که کاخ صد ستون سنگی و کاخ آپادانا زیباترین بناهای تاریخ جهان در عهد قدیم و عهد جدید باشد که به دست آدمیزاد ساخته شد . پرفسور ژرژ کامرون استاد خطوط کهن باستان : کاخها و نبشته های پرافتخار تخت جمشید یکی از شاهکارهای عالی بشر است که توسط داریوش بزرگ و فرزندش خشیارشا بنا نهاده شد . پلکان و ستونهای با شکوه آن در خور ستایش است . داريوش بزرگ در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت ابنیه های شگفت انگیز شهر پارسه تخت جمشید یا پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر و دیگر هنرهای آسیایی که همگی زیر مجموعه ای از ایران بودند نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد و یادگاری خارق العاده د ر جهان به نام کاخهای پارسه به جای گذاشت . ساخت این کاخ سترگ 65 سال به طول انجامید ولی زندگی اهورایی وی کفاک دیدن پایان کاخ را نداد . وی با این اندیشه که ایران با تمدنی کهن و شاهنشاهی قدرتمندی همچون ایران که مناطق زیادی از آسیا را به زیرا پرچم ایران در آورده است شایسته یک مرکز قدرتمند با طراحی فوق العاده است که تا هزاران سال برای آیندگان بماند و آنان درس عبرت بگیرند و راه نیاکان خود را ادامه دهند . که می بینیم بعد از گذشت 2500 سال از ساخت پرسپولیس با وجود ویران شدنش توسط اسکندر گجستک و آتش کشیدن آن هنوز با قدم نهاندن در این یادگار داریوش شاه ابهت این مکان انسان را تحت تاثیر قرار میدهند و همگان این وطن پرستی آنان را ستایش میکنند .نکته مهم این ساختمانها بزرگ رعایت حقوق انسانی کارگران و معماران است که داریوش شاه تمام مزایا و حقوق روزانه آنان را بر کتیبه ها نوشته است . داريوش بزرگ در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است . داريوش بزرگ براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا داريك مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن , كره , عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم