samavat

وقتي خلبان مست هواپيماي ب - ۵۲ افشاگري مي كند !

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

این خاطرات یه خلبان c130هست که قبل از انقلاب رفته بوده امریکا برای دوره ی این هواپیما: ۳۶ سال پيش وقتي در آزمون زبان انگليسي نيروي هوايي به طور اتفاقي موفق به كسب نمره قبولي شدم ، مرا به همراه عده اي ديگر از همكارانم براي تكميل دوره زبان و آموزش پرواز به ايالت متحده آمريكا اعزام نمودند . اون موقع تمام ايراني هايي كه به آمريكا اعزام مي شدند . فرقي نمي كرد براي چه تخصصي .. چه خلباني يا تخصص هاي فني ديگر ، ابتدا همه آن ها به پايگاه " لك لند " كه در نزديكي شهر " سان آنتي نيو " در ايالت سر سبز تگزاس قرار داشت فرستاده مي شدند تا اول زبان انگليسي رو كامل فرا گرفته و سپس از آن جا بنا به رشته تحصيلي به ساير پايگاه ها و ابالت ها ديگر فرستاده مي شدند . از ايران بچه ها معمولآ در گروه هاي ده تا پانزده نفري طي حكمي كه به آن اصطلاحآ ( ORDER ) مي گفتند . راهي آمريكا مي شدند . در اون ورقه دقيقآ از قبل نام كلاس ، مدت زمان آموزش ، ايالت مربوطه و ساير اطلاعات مربوط به آموزش بچه ها پيش بيني و مشخص شده بود . و جالب اين كه هيچ گونه تآخير و يا مشكلي در آن برنامه به وجود نمي آمد . و هم ما و هم مسئولان آمريكايي مي دانستند مثلآ هشت ماه ديگه ساعت فلان از پايگاه الف بايد به پايگاه ب برويم . از قبل همه چيز مهيا شده بود . به قول معروف مو لاي درزش نمي رفت . خيلي منظم سر موقع وقتي يك دوره مون رو تمام مي كرديم و به ايالت ديگري مي رفتم ، از قبل اتوبوس ماك زرد آمريكايي ها تو فرودگاه منتظر ما بود . خلاصه وقتي دوره زبانم در انيستيتو ي معتبر لك لند به پايان رسيد براي آموزش دوره مقدماتي آشنايي با هواپيما ، به پايگاه " شپارد " در همون تگزاس منتقل شدم . اين پايگاه هم مانند ساير مراكز نظامي آمريكا از امكانات فراواني بر خوردار بود . در اين پايگاه بود كه ما را با مفاهيم كلي پرواز آشنا نمودند . من نمي دونم چرا با وجودي كه در همون ورقه اي كه از ايران به دست هر كدوم از ما ها داده بودند مشخص شده بود كه قاقارك ما سي – 130 است . ولي آن ها اصرار داشتند با هواپيماي جت آموزشي " اف – 86 " دوره ببينيم !! خود آمريكايي ها همون موقع به ما مي گفتند كه اين نوع شكاري ها از رده خارج مي شوند . ولي با وجود آن ما را روي آن ها آموزش مي دادند . قديمي ها يادشون است كه معمولآ جلوي در بعضي پايگاه هاي نيروي هوايي ايران ، بر روي اسكلت بزرگ سيماني يكي از اين هواپيماها رو براي دكور و قشنگي قرار داده بودند . نو جوون كه بودم با ديدن اين نوع هواپيماها خيلي حال مي كردم و در روياي خودم شب ها باهاش پرواز مي رفتم . چند بار هم تو همون خواب ها سانحه دادم .... !! ولي تو آمريكا بد جوري از اين ها بدم مي آمد . نه تنها احساس من اين گونه بود ، بلكه اغلب بچه ها هم با دلخوري به حرف هاي مربي گوش مي دادند ... در همون موقع يكي دو تا هواپيماي سي – 130 مدل ( A ) كه خيلي قديمي بود در يه گوشه رمپ پرواز قرار داده بودند . قيافه اون سي – 130 ها هم تومني صنار با اين هايي كه ما تو ايران داريم فرق داشت . دقيقآ شكل مرغ كرك بود كه يه گوشه اي كز كرده بودند .. واي كه چه عذابي در اين پايگاه و پايگاه بعدي كه آن هم در تگزاس بود كشيدم . چون در اين پايگاه ما دوره سيملاتور مي ديديم . اون موقع مثل حالا پيشرفته و كامپيوتري نبود . هر قسمت از دل و جيگر سي – 130 رو توي يه كلاس گذاشته بودند تا ما از نزديك با جزئيات آن آشنا شويم ... ! مثلآ در يكي از كلاس هامون سيستم باك هاي هواپيما رو گذاشته بودند كه مثلآ برق اون از كجا مي آيد و چند ولت است . يا بنزين چگونه از باك به موتور مي رود . اگر آتش سوزي رخ بده تو هوا ما بدونيم كه جريان بنزين از چه مراحلي عبور مي كنه و يا كجا ها والو يا همون كليد هاي يك طرفه قرار داره ... بعد از اتمام هر بخش از كلاس ما رو مي بردند داخل همون سي - 130 هاي قراضه !! تا اون چه خوانديم ، از نزديك هم ببينيم . خلاصه به هر جون كندني كه بود اين دوره رو هم پشت سر گذاشتم . و سر موعد مقرر ما رو به پايگاه " داياس " كه نزديك شهر مذهبي " آبلين " در تگزاس بود فرستادند . اين جا واقعآ جهنم بود . .. وقتي مي گويم جهنم ، نه به اين معني كه امكانات بدي داشت .. نه اتفاقآ همه نوع امكانات رفاهي ، تفريحي و ورزشي وجود داشت اما متآسفانه اسم ايراني ها بد در رفته بود ... يادمه اون موقع آمريكا با ويتنام در جنگ بود . و مرتب هواپيماهاي ب – 52 خودش رو از اين پايگاه براي بمبارون به ويتنام مي فرستاد . نيكسون رئيس جمهور آمريكا بود . همون رئيس جمهوري كه رسوايي واترگيت رو به وجود آورد . دليل بد رفتاري با ايراني ها رو قبلآ براتون فكر كنم توضيح داده ام . ولي يك بار ديگه مي گويم . همان طور كه عرض كردم اين جا يكي از پايگاه هاي اصلي هواپيماهاي بمب افكن ب- 52 بود . خب به دليل اين كه اكثر پرسنل اش در ماموريت جنگي بودند ، يك روزي فرمانده ارشد نيروي هوايي آمريكا به سرش مي زنه كه بره از خانواده خلباناني كه به ويتنام اعزام شده اند سري بزنه ... تا به قول معروف ببينه كم كسري چيزي دارند ... يا ندارند .. در روزي كه فرمانده ارشد براي بازديد به منازل سازماني خلبانان مي رود ، بدون استثناء در هر خونه اي رو مي زنه ، متآسفانه يه ايراني از اون بيرون مياد !! به عبارتي از بين 52 كشوري كه دانشجو براي تعليم خلباني به آمريكا فرستاده بودند ، تنها ايراني ها بودند كه از اين كارهاي منكراتي مي كردند ... شما اگر خداي ناكرده جاي اون فرمانده بوديد چه كار مي كرديد ؟ مسلمه كه حالش گرفته بشه و دستور محدوديت براي ايراني ها قائل بشه ... از شانس بد ، ما دوره بعدي دانشجويان تازه وارد به اين پايگاه بوديم .. !! يعني دوره بعدي بعد از دسته گل به آب دادن همكاران قبلي ما .. روزي نبود سياه هاي متعصب با بچه هاي ما درگير نشوند . .. خب بيچاره ها حق داشتند ... به بهانه هاي مختلفي با ايراني ها سرشاخ مي شدند . يعني بعد از پايان خسته كننده كلاس درس وقتي مثلآ به يه باشگاه ورزشي يا كلوپي مي رفتيم ، كاكا سياه ها حال گيري مي كردند .. و روش اون ها به اين صورت بود كه اول حسابي كري مي خواندند .. تا ايراني ها رو عصباني كنند . و زماني كه ايراني در مقام تلافي بر مي آمد و از روي عصبانيت دست رو آن ها دراز مي كرد به قصد كشت مي زدند . و همان طور كه مي دانيد تو آمريكا پليس معمولآ اون كسي كه اول دست بلند مي كنه رو مقصر مي شناسد !! و ديگه كار نداره بعدش زدند پدر صاحب بچه رو در آوردند !! در همون ايام دو نفر از دانشجويان توسط سياه پوستان گل.له مي خورند كه يكي از آن ها مي ميرد و ديگري يكي از پاهايش فلج مي شود . طفلك بچه مشهد بود كه بي گناه تير مي خورد . و براي هميشه از خلباني محروم مي شود . وضعيت پايگاه كه اين جوري بود ... شهر هم مي رفتي به دليل فضاي مذهبي كه داشت و اغلب كاتوليك هاي متعصب اون جا زندگي مي كردند . به آدم خوش نمي گذشت . در يك شهر كوچك ده – پانزده تا كليسا به چشم مي خورد !! به هر حال در اين فضا و اين گونه جو ، تحصيل و تفريح خيلي عذاب آور بود .. منو ببخشيد كه طبق معمول خيلي حاشيه رفتم ... توي اين پايگاه بود كه اتفاق عجيبي برامون رخ داد كه موضوع مطلب امروزم است . به دلايلي كه گفتم ما هيچ گونه جاي تفريح مناسبي نداشتيم . به همين دليل بچه هايي كه مثل من اهل مشروبات الكلي نبودند ، پاتوق شون توي كلوپ افسران بود . اين رو هم بگم در داخل پايگاه هاي نظامي آمريكا معمولآ سه نوع كلوپ وجود داشت . يكي همين كلوپ افسران بود كه اغلب اعضاي آن آدم هاي جا افتاده اي بودند كه براي سرگرمي به آن جا مي آمدند . معمولآ هم اعضاي اركستر آن آهنگ هاي ملايم يا كانتري ميوزيك مي نواختند . و مردم در آن با انواع لوازم ورزشي يا ابزار و آلات موسيقيايي خود رو سرگرم مي كردند . يه كلوپ هم متعلق به درجه داران بود كه به آن ( ان . سي . او كلاپ ) مي گفتند . و مزيت آن نسبت به كلوپ اقسران آهنگ هاي تندي بود كه اعضاي اركسترش مي نواختند . و لي كلوپ اير من ها متعلق به سربازان و دانشجوياني كه هنوز درجه نگرفته بودند داشت . خب معلوم است كه در اين جا به خاطر حضور جوان ها خيلي شلوغ و پر طرفدار بود . جالب است كه بدونيد هيچ نظامي كه افسر يا درجه دار بود اجازه ورود نمي دادند . مگر به عنوان ميهمان يكي از اعضا مي برد داخل .... خيلي هم سفت و سخت مي گرفتند . روي دست اعضاي كلوپ مهري بي رنگ مي زدند كه زير چراغ هاي مخصوص فقط ديده مي شد . ما ها چون در بدو ورود دانشجو بوديم . روي همون حكمي كه داشتيم ، اير من شناخته مي شديم . و مي تونستيم به اين كلوپ برويم ولي همكاران و همكلاسي هاي ديگرمون رو راه نمي دادند . و براي همين ما به آن ها كري مي خوانديم ... در بين همكلاسي هاي ما يه عرب پر رويي بود كه هميشه با او سر خليج فارس دعوا داشتيم . او در محاوره هاي خودش خليج فارس رو خليج عربي مي خواند . و جالب است بگم كه مني كه در تمام مدت آموزش با كسي درگير يا گلاويز نشده بودم ، تنها يه بار بخاطر بيان نام خليج عرب با او دست به يقه شدم . و كار به جاهاي بالاتري كشيد . همين عربه يه هم اتاقي آمريكايي داشت كه اغلب با او به كلوپ مي رفت . اين خلبان آمريكايي بر عكس ديگر آمريكايي ها يه كمي زشت بود . براي همين او را مانكي ( ميمون ) صداش مي كرديم .. اشكال اين آمريكايي هم اين بود كه زياد مشروب مي خورد . و بعد از اين كه كلاس تعطيل مي شد ، با هم اتاقي اش مي رفت كلوپ و مست مي كرد . و بعد هم شروع مي كرد به حرف زدن ... به قول بچه ها اون قدر ور مي زد كه خودش ديگه خسته مي شد !! يه روز بعد از اين كه من با اون دانشجوي عرب درگير شدم و بحث ما به كتك كاري انجاميد ، هر دوي ما رو به ستاد نيروي هوايي فرا خواندند . جالب اين كه در نقشه بزرگي كه در ستاد قرار داشت بر روي نام خليج فارس ، پرشين گلف حك شده بود .. كه همين مدرك باعث تبرئه من گرديد . و چون طلق قانون اول او ْغاز كرده بود ، به من گير ندادند ... به همين دليل يك روز بعد از اين ماجرا هم اتاق آمريكايي او تصميم گرفت ما رو آشتي بده .. و شام منو دعوت كرد تا به اون ها بپيوندم . جاتون خالي بعد از خوردن يه شكم شام عالي ، خلبان آمريكايي طبق معمول مشروب سفارش داد و شروع كرد به وراجي ... از همه جا و همه كس سخن به ميان آورد . و من هم براي اين كه پاسخ كنجكاوي هاي خودم رو بدونم مرتب از او در باره همه چيز سوال مي پرسيدم و او با صداقت پاسخ مي داد . از قديم گفته اند مستي و راستي .. تا اين كه سر ميز شام ياد يه موضوعي افتادم كه هميشه برام جاي سوال بود .. در همون پايگاه ب – 52 ها هميشه دو فروند از آن ها رو در گوشه اي پارك كرده بودند . و دور و برش هم رو با نوارهاي زردي كه حاكي از ممنوعيت ورود بود تزئين نموده بودند . واقعآ برام غير قابل هضم بود كه چرا فقط از اين دو هواپيما اين گونه مراقبت مي نمايند . در صورتي كه سري ترين هواپيماهاي جاسوسي آمريكا رو ما به راحتي نزديك اش مي شديم و سر از تمام قسمت هاي اون در مي آورديم . ولي اين دو فروند ب - 52 ها چه رازي در خود داشتند كه اين گونه حراست مي شدند ؟ از هر كي هم مي پرسيدم جوابي نداشتند كه بگويند . تا اين كه سر ميز شام بعد از اين كه آقا ميمونه حسابي مست و پاتيل شد ، ياد اين دو فروند افتادم و از او دليل سفت و سخت گرفتن آن بمب افكن ها رو پرسيدم . ميمون هم در كمال آرامش توضيحات مفصلي در باره آن ها به من داد . و دلايل مراقبت هاي ويژه رو توضيح داد .. بله ميمون گفت اين دو فروند ب -- 52 ها اتمي هستند !! يعني بمب هاي اون ها مجهز به كلاهك اتمي مي باشند . كه هميشه در حالت آماده به سر مي برند . و بعد از فاجعه غم انگيز كشور ژاپن كه نيروي هوايي آمريكا به سر مردم بي گناه بمب اتمي انداخت و كفه جنگ رو به نفع خودش تغير داد . حالا هم اين دو فروند در مورد ويتنام و حمله احتمالي پيش بيني شده اند ... اون شب من زياد به اين موضوع اهميت ندادم . يعني راستش رو بخواهيد براي اين كه اهل سياست نبودم زياد پا پيچ خلبان آمريكايي نشدم . فرداي آن روز براي اين كه روي استادمون رو كم كنم ، و بهش بگويم پاسخ سوالي كه بارها ازت پرسيده ام و نگفتي رو كشف كردم !! حماقت كرده و سر كلاس به استاد آمريكايي گفتم : آقا اجازه .... آفا راسته كه مي گن اين دو تا هواپيما مسلح به سلاح اتمي اند ؟ استاد با سياستي كه داشت اون روز پاسخ سوال من رو به نوعي ديگري داد .. كه باز هم دوزاري من نيفتاد ! اما از فرداي همون روز ديگه اين دوتا هواپيما غيبشون زد ... !! يعني به خاطر افشاي اسرار اتمي هواپيماهاي ب -- 52 ، اون ها بي سر و صدا و بدون اين كه بگير و به بندي در كار باشه و منو بخواهند كه كي به تو اين حرف رو زد ..؟ آي بگيريد .. آي فلان ... شبانه مجبور شدند مكان آن ها رو عوض كنند . و اون دو فروند بمب افكن مجهز به كلاهك اتمي رو به يكي ديگر از ده ها پايگاه ب -- 52 در آمريكا منتقل نمودند . و تا پايان دوره هم از اون ها خبري نشد ...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نویسندش اقای مدرسی هست فکر کنم تو وبلاگش بوده باشه

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ببخشید امیدوارم ناراحت نشید ولی این ها مزخرف هست شما واقعا این حرفها را باورتان می شود ؟؟ آقای مدرسی خودش از کجا این رو فهمیده ؟؟؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
جناب مدرسی از خلبانان سابق نیروی هوایی هستند و در آمریکا درس خوانده اند. به سایت ایشان مراجعه و مطالب جالبش رو مطالعه کنید.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
چرا بی اطلاع هست؟ سایت خوبی داره و پرطرفدار هست. ایشون بعد از خلبانی خبرنگار بودن. البته از نزدیک نمیشناسمشون ولی تعریفش رو شنیدم از بچه ها. icon_cheesygrin

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
هزارتا عکس در اول هر مطلب قرار گرفته که مخالف قوانین وبلاگ نویسی هست و باعث گیج شدن بیننده می شه . در ضمن ستون متن هم در سمت راست هست در حالی که باید در سمت چپ باشه . برای مثال این نمونه ی یک وبلاگ خوب هست .
کلا سایتش در پیت هست ولی مطالبش رو خوندم بد نبود .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آقای panzer-grouppen من تا به امروز فقط مطالب رو می خوندم و هیچ وقت توی بحث ها شرکت نمی کردم اما حالا باید اینو بهت بگم تو که به اندازه ی یه دونه برنج هم از سابقه ی خلبانی و خبر نگاری آقای مدرسی اطلاع نداری پس حق نداری به زحمات ایشون توهین کنی اول تحقیق کن بعد دهنتو باز کن حرف بزن فهمیدی؟اگر ادمین اجازه گزافه گویی های افرادی مثل تورو می گرفت تو هم فضای سایبر رو برای تخریب دیگران استفاده نمی کردی!!! Ashiyane2 Digital Security Team - Q8x http://larestankids.com

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

آقای panzer-grouppen
من تا به امروز فقط مطالب رو می خوندم و هیچ وقت توی بحث ها شرکت نمی کردم اما حالا باید اینو بهت بگم تو که به اندازه ی یه دونه برنج هم از سابقه ی خلبانی و خبر نگاری آقای مدرسی اطلاع نداری پس حق نداری به زحمات ایشون توهین کنی اول تحقیق کن بعد دهنتو باز کن حرف بزن فهمیدی؟اگر ادمین اجازه گزافه گویی های افرادی مثل تورو می گرفت تو هم فضای سایبر رو برای تخریب دیگران استفاده نمی کردی!!!

Ashiyane2 Digital Security Team - Q8x
http://larestankids.com

اولا دوست عزیز شما به جای اینکه با لات بازی بخوای حرف خودت رو بزنی اول بیا برای اولین پستت ممثل یک انسان با شخصیت برخورد کن این حرفی رو که زدی می شد به شکلی مودبانه تر هم گفت . شخصیت خودت رو نشون دادی .
من کی گفتم این آقا خلبان بدی هست یا خبرنگار بدی هست . من گفتم وبلاگش بد هست همین و بس فقط یک نظر بود .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان خواهش می کنم اینجا جای دعوا نیست! جناب مدرسی چهره نا آشنایی نیستن و ولی اون "گروه امنیتی آشیانه" در آخر پست به نظر من تهدید آمیز جلوه می کرد! icon_cheesygrin

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
bebinid dost nadaram khodam ba kasi barkhord konam dar zemn shoma ke migi az aghaye modarresi bad nagofty mikhaay behet harfaye khodet roo bezanam magar to naboodi ke toye chanta post bala tar neveshte boodi az koja maloome ke in harfa dorost bashe ya inke aghaye modaressi az koja in chizaroo midoone in yani inke shakhse aghaye modarresi daran dorgh migan be har haal fekr konam dar haddo andaze ee nabashi ke bekhaam bahat bahs konam manoo hame hadde aghl toye fazaye syber kheyli khob mishnasan pas dahanetoo beband dar zemn agha saeed be shoma ham hastam ye zare be neveshte haye karbarat deghat kon ta badan ba ese pashimooni nashe shab khohs ratsy hoselamma nashod farsi type konam ye chize dige ham begam ke behatre be in agha begi ye negah be tarikh register man toye site bendaze bad be man bege omade reg kardam ta dari vari begam bashe khodahafe zkhosh bashin Ashiyane2 Digital Security Team - Q8x http://larestankids.com b9 t0 4ll h4v3 n!c3 t!m3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوست عزیز پس این رو هم به عنوان اخطار داشته باش هرچه من نمی خوام حرف بزنم! اولا شما از گروه آشیانه نیستید دوما اگر بودید هم هیچ کاری نمی تونستید بکنید گذشت اون زمان که با آپلود یک فایل سایت رو دیفیس کنید! با کسی که خودش اینکارست نیا این حرف رو بزن! اگر به احتمال یک میلیونم درصد که بعید می دونم خطایی انجام دادین و معلوم شه این خطا از جانب آشیانه بوده حیثیتتون رو هواست یعنی می برمش روی هوا مواظب باشید دارید با چه کسانی در می افتید! چارتا بچه که از اصول شبکه چیزی نمی دونند بلند می شند یک گروه می زنند! من هنوز شک دارم که شما از گروه آشیانه باشید ولی در هر صورت سایت هایی هم که هک کردید غیر از چندین مورد انگشت شمار بچه بازی بودند! ولی من دوست دارم یک خطا بکنی تا ببینی عاقبتش رو! اگر می تونی اینجا رو هک کن!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بابا بيخيال اينقدر شلوق نکنيد و گر نه اين پست بسته می شه از همه بچه ها خواهش می کنم اگر يک نفر حرف بي ربط زد اصلا واکنش نشان ندهيد خود آقا سعيد کارا را انجام می ده icon_cheesygrin

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم