Davood

مصاحبه با خلبانان F-5E و ماجرای سرنگونی MIG-25

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

رژیم جنایتکار عراق هر گه طعم تلخ شکست را از رزمندگان کفر ستیز اسلام می چشد با بکارگیری خلبانان مزدور دیگر کشورها مرتجع منطقه دست به بمبلاران مناطق مسکونی و اقتصادی کشورمان میزند.طبق اسناد منتشره و به اعتراف فرمانده وقت نیروی هوایی عراق سپهبد حمید شعبان 130 نفر از خلبانان مزدور مصری در حمله به بمباران شهرها و مناطق اقتصادی کشورمان شرکت داشته اند در این رابطه خلبانان شجاع نیروی هوایی ساکت ننشسته اند و به حملات آنها پاسخ دندان شکنی داده اند و در چندین عملیات برون مرزی منابع اقتصادی و صنعتی عراق را مورد حمله مکرر هواپیمای خود قرار داده اند و یا هواپیماهای متجاوز عراقی را در آسمان میهن اسلامی سرنگون کرده اند.این بار جمعی از این تبزپروازان صحنه نبرد حق علی باطل در یکی از پایگاه های نیروی هوایی در غرب کشور رفته و با دو تن از آنان که در سرنگونی یک فروند هواپیمای دشمن از نوع MIG-25 دست داشته اند به گفتگو نشسته ایم.توجه شما خوانندگان عزیز را به مشروح این مصاحبه جلب می نمائیم.

لطفا نحوه رهگیری و سرنگونی هواپیمای دشمن را شرح دهید؟

بسم الله الرحمن الرحیم.با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب و امت شهید پرور ایران و با سلام به ارواح پاک شهدای جنگ تحمیلی بالاخص شهیدان به خون خفته نیروی هوایی بایستی عرض کنم در تاریخ 13 تیر ماموریت آلرت بعهده من و برادرمان گذاشته شده بود صبح زود به محض رسیدن به محل کار از ما خواسته شد تا بریا مقابله با هواپیمای دشمن که وارد خاک کشورمان شده بود به پرواز در آئیم.بعد از بلند شدن از زمین رادار از ما خواست که خیلی ریع خود را به هدف برسانیم.چرا که خلبان بزدل دشمن قصد حمله به یک هواپیما از نوع مسافربری را داشت و می خواست با این کار جنایت دیگری را مرتکب شده و فاجعه ای برای مملکت ما بوجود آورد من با هماهنگی با رادار دست به انجام یک سری مانور و تاکتیکهائی که زدم و هواپیما دشمن را با چشم رهگیری می کردم تا اینکه به آن نزدیک شدم هواپیما دشمن از نوع MIG-25 بود که در مقایسه با هواپیما من از نظر مانور و ارتفاع پروازی و تجهیزات دیگر فوق العاده پیشرفته بود ولی من به او مجال فرصت هیچگونه عمل متقابلی را ندادم او می خواست از خود عکس العمل نشان بدهد و با تاکتیکهائی که آموزش دیده بودمخود را به هواپیما دشمن رسانده و آنرا هدف آتش مسلسل خود قرار دادم تا اینکه سرنگون شد اهالی شهرهای خوی و شاهپور با چشم خود هواپیما را که در آسمان می سوخت مشاهده کردند.و بعد از اینکه من به زمین نشستم ده دقیقه بعد از مناطق مختلف زنگ زدند که هواپیما در نزدیکی پل قطور سقوط کرده است.این مسئله را خدمت شما عرض کنم که با توجه به اینکه هواپیما دشمن از نوع پیشرفته بود خلبانان آن تصور می کردند که هواپیما ما جرات نزدیک شدن به او را ندارد ولی به خواست خدا و با الطاف الهی که همیشه شامل حال ماست من توانستم با عمل فوق العاده ساده و با مسلسل این هواپیما را سرنگون کنم و امیدوارم که خلبانان عراقی بفهمند که آسمان کشور ما جای اینگونه قدرت نمائی ها نیست.

همانگونه که مطلع هستید رژیم بعث عراق دوباره حمله به نقاط مسکونی و صنعتی کشورمان را از سر گرفته شما فکر می کنید عراق از این کار خود چه هدفی را دنبال می کند؟

با توجه به اینکه رژِیم تحت سلطه ابر قدرت هاست بنابراین اراده ای از خود نداشته و هر چه که آنها به این رژِیم دیکته می کنند عینا به آنها عمل می کنند ولی اگر نظر مرا در مورد خلبانهایشان بخواهید باید بگویم هر ماموریتی که به آنها داده شود کورکورانه قبول می کنند و انجام می دهند و طبق اطلاعاتی که بدست ما رسیده اکثر آنها در موقع انجام ماموریت محوله هست و لا یعقل هستند و لذا دیگر به فکر مردمی نیستند که در زیر بار ستم رژیم جنایتکار عراق قرار دارند.ولی با تمام این تفاصیل می بینیم هنگامی که خلبانان و با افسران ارشد که به اسارت رزمندگان در می آیند اظهار ندامت و پشیمانی می نمایند که این خود نشانه تزلزل و نا بسامانی حزب بعث عراق می باشد.والسلام

گفتگو با خلبان دیگر

لطفا بفرمایید شاهد چه جریاناتی در آن روز بودید؟

بسم الله الرحمن الرحیم.با سلام به پیشگاه امام امت همیشه در صحنه در آن روز با توجه به اسکرمبنی (حالت فوق العاده) که داده شده بود.برادرم و من به ترتیب 1 و 2 از زمین بلند شدیم.از برج به ما گفته شد که هواپیمای هدف در حال رفتن به سمت شمال کشور و در تعقیب یک هواپیما مسافربری است.افسر کنترل شکاری به ما گفت که من شما را در یک نقطه می گردانم و مانور می دهم که در برگشت بتوانید این هواپیما را رهگیری و انشالله سرنگون کنید و ما درست طبق دستور العمل های افسر کنترل شکاری عمل می کردیم و بخاطر دارم که دقیقا در ساعت 5:20 دوستم در سمت چپ من بود و ایشان هواپیمای دشمن را در سیزده مایلی و حدودا 7 یا 8 هزار پا از ما بالاتر پیک آپ (در زیر پوشش خود گرفت) کرد.ما با سرعت خوبی که داشتیم توانستیم همزمان با هم و بخوبی بطرف هواپیمای دشمن گردش بکنیم.منتهی دوستم با توجه به فاصله نزدیکتری که به هواپیما داشت هواپیما را رهگیری کرد و زمانی که فشنگهای مسلسل ایشان به هواپیما اصابت کرد من حدودا چهار یا پنج هزار پا پشت سر ایشان با همان ارتفاع در حال پرواز بودم و دقیقا اصابت فشنگها را بر روی هواپیمای MIG-25 عراقی مشاهده کردم و آتش نارنجی رنگ و دود سفیدی در پشت سر هواپیمای دشمن کاملا به جشم می خورد و در برگشت سوختن و قطعه قطعه شدن هواپیما را مشاهده کردم و ما توانستیم سالم به پایگاه مراجعت کنیم.آن طور که ما بعدا شنیدیم هواپیمای مسافربری سالم در خاک ترکیه به زمین نشست.

به نظر شما برادران کنترل شکاری در این عملیات چه نقشی داشتند؟

شاید این اولین باری باشد که من چنین مهارتی را از یک افسر کنترل شکاری می دیدم و این نشان دهنده این مسئله است که برادر سروان هدی کاملا به کارشان وارد و بر اعصابشان مسلط هستند.کار پرسنل کنترل شکاری و رادار در سطح بسیار عالی بود و به هیچ وجه هیجان زده نشده بودند.و دقیقا از موقعیت های ما و هواپیما دشمن مطلع بودند و حتی دقیقا می دانستند که راه برگشت هواپیمای دشمن در کجاست و ما را در این منطقه با ارتفاع پایین تر نگه داشتند و نگذاشتند که ما با هواپیمای دشمن رو در رو قرار بگیریم چون اگر چنین می شد هواپیما دشمن با موشک های دوربردی که داشت ما را هدف قرار می داد و در مجموع کار بزرگی که این برادر انجام دادند.باعث شد که نه تنها هواپیما دشمن نتوانست ما را رهگیری کند و بلکه رادارهای آنها نیز نتوانستند ما را تشخیص دهند و ما توانستیم در این ماموریت محوله موفق باشیم.
با ارزو موفقیت و پیروی نهایی رزمندگان اسلام.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خدا توفیقات ویژه این دنیا و آخرت را نصیب این دو بزگوار گرداند. icon_biggrin

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
داداش دومی سه کرد همه اولی نگفته بود با داداشم همزمان بلند شدیم پس چی شد بعد نسبت برادری به دوستی تبدیل شد icon_biggrin

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

داداش دومی سه کرد همه اولی نگفته بود با داداشم همزمان بلند شدیم پس چی شد بعد نسبت برادری به دوستی تبدیل شد icon_biggrin


متوجه منظور شما نشدم لطف کنید واضح تر سخن بگویید!

این هم عکس خلبان منهدم کننده MIG-25 عراقی

تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

داداش دومی سه کرد همه اولی نگفته بود با داداشم همزمان بلند شدیم پس چی شد بعد نسبت برادری به دوستی تبدیل شد icon_biggrin


متوجه منظور شما نشدم لطف کنید واضح تر سخن بگویید!

این هم عکس خلبان منهدم کننده MIG-25 عراقی

تصویر

خلبان شجاع سمت راستي، سروان مجيد شعباني از پايگاه دوم شكاري هستند كه اكنون با درجه سرهنگ تمامي و با ميگ29 در همان پايگاه مشغول به خدمت هستند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بابا اينها ديگر كي هستند :| مگر زمان جنگ جهاني دوم است . با مسلسل هواپيما ساقط مي كنند واقعا احسنت به همت و غيرت شان icon_biggrin

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خاطره ای از سرهنگ خلبان محمد زارع نژاد بعد از ظهر روز 12 تیر ماه 1365، در حالی که گردان پروازی را ترک می کردم، روی تابلوی مخصوص برنامه های پروازی، نام خود را دیدم که طبق آن، می بایستی از طلوع آفتاب فردا، به عنوان فرمانده دسته 2 فروندی، در آماده باش باشم تا در صورت تجاوز هوایی دشمن، به سرعت به پرواز درآییم. آن روز کمی دیرتر گردان را ترک کردیم؛ زیرا جلسه خاصی جهت توجیه نحوه عملیات درگیری 2 فروند از هواپیماهای خودی با هواپیماهای متجاوز دشمن –که در چند ساعت قبل اتفاق افتاده بود- تشکیل شده بود و خلبانان آن دو، رویدادهای این نبرد هوایی را تشریح می کردند. آرزو می کردم که به جای آنها بودم. اصولا بالاترین افتخار برای یک خلبان شکاری، سرنگون کردن هواپیمای شکاری دشمن در نبردهای هوایی می باشد. با این افکار، به خانه رسیدم و همچنان تا پاسی از شب را در جستجوی راه حل های عملی برای کسب برتری هوایی در یک نبرد هوایی به سر بردم. همسرم به تصور اینکه برای همکارانم اتفاقی افتاده، مرتبا سوال پیچم می کرد. ساعت شماطه دار را برای ساعت 4 بامداد تنظیم کردم و در خیال پرواز فردا، خواب چشمانم را در ربود. سحرگاه روز بعد با شنیدن صدای خودروی مخصوص خلبانان "آماده" از خانه خارج شدم و پس از چند دقیقه، با دریافت چتر نجات و کلاه پرواز، خود را به اتاق خلبانان آماده رساندم. پس از انجام توجیه و هماهنگی پرواز با خلبان همراه، آمادگی خود را به پست فرماندهی اطلاع دادم. هنوز لحظاتی نگذشته بود که صدای آژیر مخصوص اعلان "اسکرامبل" برای پرواز فوری هواپیماهای آماده، در فضای اتاق طنین افکند. به سرعت خود را به هواپیما رساندم و با کمک پرسنل فنی آماده پرواز شدم. پس از روشن کردن سریع هواپیما و آزمایش دستگاه های الکترونیکی متوجه شدم یکی از دستگاه ها شرایط استاندارد را ندارد. ناچار بودم هواپیما را تعویض کنم؛ لذا مجددا پس از چند دقیقه برای پرواز آماده شدم. اکنون از زمان اعلام آژیر 9 دقیقه گذشته بود و بیم آن داشتم که نتوانم به موقع با هواپیماهای دشمن برخورد کنم؛ لذا سریعا با کسب اجازه پرواز از برج مراقبت، لحظاتی بعد در دل آسمان کبود غوطه ور گشتیم. برج مراقبت ما را به فرکانس رادار هدایت کرد. افسر مسئول رادار پرسید که آیا آمادگی کامل را برای اجرای ماموریت داریم؟ پاسخ طبیعتا مثبت بود. با صدای هیجان زده و غیر عادی افسر کنترل کننده رادار، احساس عجیبی در من بوجود آمد و حدس زدم که هواپیماهای دشمن در حوزه دفاعی ما نفوذ کرده اند و احتمال درگیری زیاد است. از خلبان شماره 2 خواستم موشک ها و مسلسل های هواپیمای خود را سریعا آزمایش و نتیجه را اعلام کند و خود نیز چنین کردم و کلید مسلسل را در حالت آماده شلیک قرار دادم. با یک نگاه سریع، آلات دقیق و نشاندهنده های سوخت هواپیما را بازرسی کردم. همه چیز در حالت عادی کار می کرد. تنها تعجب من از این بود که چرا کنترلر رادار، ما را به ارتفاع 12000 پایی راهنمایی کرد؛ زیرا معمولا برای مقابله با تجاوز هوایی دشمن، همیشه در ارتفاعات پایین تر پرواز می کردیم. به هر حال، قبل از آنکه به ارتفاع مورد نظر برسیم، کنترلر مجددا اوجگیری به ارتفاع 15000 پا و سپس 18000 پا را مجاز کرد. آفتاب هنوز کاملا در آسمان نتابیده بود. غرق در افکار درگیری با دشمن بودم که کنترلر اعلام کرد به سمت شمال پرواز کنیم. با یک گردش سریع تاکتیکی، خود را در موقعیت رو به شمال قرار دادیم. لحظه ای نگذشته بود که مجددا دستور داده شد از سمت چپ به جنوب گردش کنیم. این کار، با انجام دو گردش 90 درجه ای تاخیری، امکان پذیر بود. هنوز 90 درجه اولی تمام نشده بود که اعلام شد: "هدف در 13 مایلی مقابل شما و در ارتفاع بالا در حال پرواز است." به خلبان شماره 2 گفتم که به محض دیدن هدف اطلاع دهد و سپس با استفاده از پس سوز شروع به اوجگیری کردیم. به خلبان شماره 2 تاکید کردم که از من جدا نشود و کاملا مراقب باشد. در همین لحظه، هواپیمای دشمن را مشاهده کردم. به علت فاصله زیاد نمی توانستم از او چشم بردارم. فورا شماره 2 را در جریان موقعیت هدف قرار دادم و دستورالعمل های درگیری هوایی را به دقت انجام داده، باک سوخت خارجی هواپیما را رها کردم تا قابلیت مانور بیشتری کسب کنم. تمام افکارم بر انهدام هواپیمای دشمن متمرکز شده بود. کنترلر رادار مرتبا با صدی هیجان زده ای فاصله ما را از دشمن گزارش داده، هر بار تکرار می کرد: "دقت کنید، هدف شما، یک هواپیمای میگ-25 است." با خود گفتم چون هواپیمای دشمن مجهز به سیستم هشدار دهنده پیشرفته ای است، باید قفل کردن رادار هواپیمایم بر روی آن، در حداقل فاصله و آخرین لحظات انجام شود تا او هر چه دیرتر متوجه حضور ما در اطراف خود شود. ضمنا برنامه را به گونه ای تنظیم کردم که همزمان با انجام قفل راداری بر روی او، موشک را نیز پرتاب نمایم. تمام این موارد را به هواپیمای شماره 2 نیز اطلاع دادم. در یک لحظه مناسب، هواپیمای دشمن را در صفحه رادار قفل کردم و با دریافت علائم پرتاب موشک حرارتی، دکمه را با انگشت فشردم. موشک رها نشد. فرصت بسیار کم بود و فاصله هر لحظه نزدیکتر می شد. می دانستم که هواپیمای میگ-25 در ارتفاع بالا، قابلیت مانور خوبی دارد و از شتاب زیاد و موتورهای بسیار قوی برخوردار است؛ بنابر این درنگ جایز نبود. به سرعت سوئیچ مسلسل را اختیار کردم و او که اکنون با دریافت علائم هشدار راداری، متوجه قفل رادار من شده بود، گردش شدیدی به راست کرد. دستگاه نشانه روی را روی او تنظیم کرده، شروع به شلیک کردم. نتیجه ای حاصل نشد. با یک مانور حساب شده، دستگاه نشانه روی را در فاصله کوتاهی، جلوتر از هواپیمای دشمن قرار داده، شلیک مرگبار مسلسل را مجددا آغاز کردم. در این لحظه فراموش نشدنی، آتش و دود فراوانی از بال سمت راست میگ زبانه کشید. قصد داشتم چنانچه موفق به سرنگونی آن نشدم، به طریق ممکن، اجازه برگشت و خروج از مرزهای هوایی کشور را به او ندهم. آنقدر هیجان زده بودم که بی اختیار، به خلبان شماره 2 گفتم: "چطور بود؟" او هم صادقانه جواب داد: "از این بهتر ممکن نیست!" کنترلر رادار نیز با خوشحالی این موفقیت را تبریک گفت. برای لحظاتی، خود را به هواپیمای دشمن که اکنون مانند خفاشی زخمی پرواز می کرد، نزدیک و نزدیکتر کردم. خلبان دشمن مرا به خوبی می دید. حالت پروازش عادی نبود و هواپیما با شیرجه ملایمی به سمت زمین می رفت؛ در حالیکه شعله های آتش -حدود 15 متر- به دنبال آن زبانه می کشید، تدریجا ارتفاع کم می کرد؛ لذا با علامت دست، به خلبان توصیه کردم که خود را نجات دهد؛ ولی او فقط نگاهم می کرد. در همین لحظات، کنترلر رادار اطلاع داد که یک هواپیمای دیگر دشمن، شما را از پشت سر تعقیب می کند. با یک نگاه سریع به سوخت باقیمانده هواپیما، فهیمدم که علاوه بر کمبود سوخت، فشنگی هم ندارم تا نثارش کنم و چنانچه درگیری هوایی به سرعت توسعه پیدا کند، به هیچ وجه قادر به حمایت و پشتیبانی از هواپیمای شماره 2 نخواهم بود؛ لذا تصمیم به مراجعت گرفتم. ارتفاع ما 29000 پا بود و خط دود سیاهی از هواپیمای آسیب دیده دشمن در آسمان مشاهده می شد. ارتفاع خود را در زمان کوتاهی، به 5000 پا رساندم و برای نشستن آماده شده، به سمت فرودگاه ادامه مسیر دادم. وقتی هواپیما را پارک کرده و به اتاق مخصوص آلرت رسیدیم، دوستانم با خوشحالی، مرا در آغوش فشردند. فرمانده پایگاه نیز به من تبریک گفت و اعلام کرد که هواپیمای دشمن سرنگون شده و عملیات وسیعی از سوی دشمن، برای یافتن خلبان آن در جریان است. ساعتی بعد یکی از استادان قدیمی پروازم که در مرکز فرماندهی نیروی هوایی خدمت می کرد، تلفنی تماس گرفت و به من تبریک گفت و اظهار کرد: "همین انتظار را از تو داشتم." این جمله برای من بسیار غرور آفرین و با ارزش بود و آن روز را هیچگاه فراموش نمی کنم. بر بلندای سپهر، جلد چهارم، صفحات 49 الی 54، انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، چاپ سال 1382

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

نوع جنگده ايراني چي بود؟؟ icon_biggrin


اگر به عنوان تاپیک دقت میکردید نوع جنگنده ذکر شده است.

F-5E

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم