Reza6662

Members
  • تعداد محتوا

    244
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

اعتبار در انجمن

30

2 دنبال کنندگان

درباره Reza6662

  • رتبه حساب کاربری
    گروهبان دوم

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. Reza6662

    ▌ ده جنگنده برتر جهان▌

    سلام اساسن نوشته جالبی است که خالی از ایراد نیست. قرار دادن جنگنده نسل یک جنگ جهانی اول در کنار جنگنده نسل پنج اف-22 و همچنین نام بردن از هواپیماهایی همچون هاریر که به دلیل تیراژ تولید پایین و کاربران اندک تاثیرگذار به شمار نمی آیند و همچنین نام بردن از جنگنده ی آزمایشی مسراشیمت 262 که هیچگاه به تولید انبوه نرسید و به طور رسمی وارد خدمت نشد از ایرادات این نوشته است. در این نوشتار جای اف-14 تامکت به دلیل بکارگیری قوی ترین و دوربردترین رادار و موشک هوا به هوا و میگ-21 به دلیل دارا بودن بیشترین تیراژ تولید و یکی از کمترین هزینه های نگهداری بسیار خالیست. همچنین یکی از تاثیرگذارترین جنگنده های جهان، میگ-25 است که سالها در غرب مایه وحشت و عامل نگرانی بود. همچنین جنگنده بسیار عالی و خوش نقش سوخوی27 که آنقدر موفق بود که ده ها گونه جنگنده بر پایه و اساس آن در شوروی و روسیه تولید شدند و هنوز هم می شوند. اما تاثیرگذارترین جنگنده ساخت ایالات متحده در عصر حاضر، اف-16 فالکن است که تیراژ تولید آن به پای فانتوم رسید و چه بسا از آن نیز فراتر رفته است. امروزه پیشرفته ترین جنگنده جهان اف-22 رپتور است و در کنار آن می توان به جنگنده های بسیار موفق اف-14 تامکت، اف-15 ایگل، اف-16 فالکن، میگ-21، میگ-25 و سوخوی27 اشاره کرد. موفق ترین جنگنده های جهان را می توان جنگنده هایی نامید که در زمان صلح ساخته شده اند اما به طور گسترده به خدمت درآمده اند: میگ-21 به شمار 11496 اف-16 فالکن به شمار بیش از 4400 فروند اف-4 فانتوم به شمار 5195
  2. Reza6662

    در چشم باد

    سلام همانطور كه كاربران محترم سايت ميليتاري توضيح دادند، سريال زيبايي بود كه نمايشگر تقريبن بخشي از حقايق تاريخي ايران بود كه در مجموع شايد بتوان بين 90 تا 95 درصد ساختار سريال را قوي و مثبت ارزيابي نمود كه چنين مسئله اي چندان عجيب نيست زيرا آقاي مسعود جعفري جوزاني، كارگردان و هنرمند بادانش و باسابقه اي است. شايد دقت در چند نكته به ظاهر كوچك، سريال را بيشتر به واقعيت نزديك مي كرد. من ابتدا از آخر شروع مي كنم: 1- پايان سريال زيادي فيلم هندي شده است. روشن است كه به هنگام ورود نظاميان ايران به مسجد خرمشهر، نزديك به 20 هزار سرباز و درجه دار و افسر عراقي تسليم شده بودند و درگيريها تمام شده بودند. ضمن اينكه گويا گلوله از بين آن همه جمعيت عبور كرده و درست به آقاي دكتر بيژن اصابت مي نمايد كه چنين كاري، به هندي شدن سريال، كمك شاياني كرده است. 2- در ماههاي نخست جنگ، چيزي به نام بسيج و اعزام فله اي نيروي داوطلب آنطور كه در سريال نشان داده شد، وجود نداشت. بار اصلي روزهاي نخست جنگ بر روي ارتش به ويژه هوانيروز و نيروي هوايي بود كه با انجام عملياتهاي شبانه روز، توانستند پيشروي 12 لشگر ارتش صدام را كند كنند. ضمن اينكه چهار عملياتي كه با تانكهاي چيفتن و پشتيباني توپخانه در زمان بني صدر طراحي شد و گفته مي شود موفق نبوده، در واقع توانست به ارتش صدام بفهماند كه ارتش و نيروي دفاعي ايران هنوز زنده است و به هرشكل تاثيرات مثبت خود را داشت. 3- چيزي به نام پرچمدار در بين سربازان حمله ور خط شكن وجود نداشت، در واقع وجود چنين پرچمهاي تر و تميزي، انسان را به ياد فداكاري سربازان كمونيست در ارتش چين به هنگام جنگ با ارتش ژاپن مي اندازد تا جنگ ايران و عراق. در حقيقت وجود پرچم به آن روشني و شفافي، علامتي است به سربازان و نگهبانان عراقيها تا خود را براي درگيري آماده كنند! 4- نقش نيروي هوايي و نيروي زميني ارتش در آزادسازي خرمشهر هيچ ارزيابي شده است، در حالي كه مي دانيم هر دو دست كم در اين عمليات بزرگ، نقش اساسي داشتند. 5- عملياتهايي كه طي دو ماه از فروردين تا پايان ارديبهشت 1361 انجام شدند، عمومن قبل از روشنايي و حدود ساعت 4 تا 4 و نيم صبح آغاز شدند، در حالي كه در سريال در روز روشن حمله مي كنند و البته با صداي بلند فرياد مي زنند الله اكبر! گويا در فيلمي كه به ماجراهاي جنگهاي صدر اسلام مي پردازد دارند نقش آفريني مي كنند! 6- نماي نزديك سربازان و رزمندگان نشان مي دهد به تازگي از حمام درآمده و ريش و موهاي خود را اطو زده و سوشار كشيده اند. در كل گريمها چندان جالب از كار در نيامده بودند. 7- ديده شدن علمك گاز چندان مهم نيست و برخي مناطق تهران همچون نازي آباد، سالها پيش از انقلاب داراي گاز لوله كشي شهري بوده اند. 8- نكته پاياني اينكه فردي كه به قول خودش ايراني نيست و وطنش را انتخاب كرده (ايالات متحده) و در آنجا جايگاه شغلي و اجتماعي مناسبي دارد و با يك زن جوان آمريكايي رابطه عاطفي (شايد عشقي) خوبي برقرار كرده، هيچگاه به شرايط اجتماعي پست تر باز نمي گردد. 9- در كل فيلم زيبايي است به ويژه صحنه هاي قسمتهاي نخستين و بازسازي دوران رضا شاه و حمله متفقين به ايران. با سپاس فراوان
  3. Reza6662

    جنگنده برتری هوایی اف-14 تامکت

    با سلام نخستين چيزي كه شايد به ذهن بسياري برسد، جايگزيني جنگنده اي با قابليتهاي مشابه مي باشد. جنگنده اي پرقدرت، مجهز به موشكهاي دوربرد با رادار قوي. فرض ما بر اين است كه مانعي از لحاظ سياسي براي خريد وجود ندارد. اگر چنين تفكري داشته باشيم، بلافاصله به ياد ميگ-31 خواهيم افتاد اما ميگ-31 در سالهاي پاياني عمر عملياتي خود قرار دارد و بنابراين عاقلانه نيست كه پول و سرمايه گذاري فراواني براي خريد و بهره برداري آن صورت گيرد. اما بهترين جايگزين براي اف-14 تامكت در نيروي هوايي ايران، همان كاري است كه آمريكايي ها كردند. يك جنگنده چندمنظوره Multirole همچون اف18 سوپر هورنت بهترين انتخاب است. امروزه شرايط با 35 سال قبل فرق كرده است. در ايران، اف14 تنها براي رهگيري فاكس بت هاي متجاوز شوروي خريداري شد اما امروزه توقع نيروهاي هوايي از هواپيماهاي جنگي بيش از انجام يك ماموريت است. يك جنگنده با توجه به هزينه هاي گزافي كه براي خريد خود و جنگ افزارهايش و همچنين آموزش پرسنل دربردارد، بايد فراتر از يك ماموريت را انجام دهد. جنگنده اي همچون سوپر هورنت قادر است با رادار پرقدرت خود زمين و دريا و آسمان را بكاود. با موشكهاي دوربرد AIM-120C به هواپيماهاي دشمن حمله ور شود، سپس با موشكهاي هدايت شونده هوا به زمين و بمبهاي هدايت شونده ليزري اهداف زميني را هدف قرار دهد و به هنگام بازگشت به پايگاهش يا ناو هواپيمابرش، به وسيله موشكهاي ضدكشتي، ناو جنگي دشمن را از كار بيندازد. امروزه جنگنده هاي چندمنظوره، بيشترين تقاضا را در بين نيروهاي هوايي دارند. نيروي هوايي سلطنتي بريتانيا، به جاي سه نوع جنگنده شكاري، بمب افكن و شناسايي پاناويا تورنادو، از يك جنگنده پيشرفته يوروفايتر بهره مي گيرد. فرانسوي ها از رافال استفاده خواهند كرد و روسها نيز به توسعه جنگنده هاي خانواده سوخوي27 مي پردازند. امروزه سوخوي30 يك جنگنده تراز اول در ليست محصولات صادراتي روسهاست و مشتريان فراواني در كشورهاي گوناگون دارد. بهترين گزينه براي جانشيني اف14 تامكت در نيروي هوايي ايران بدين ترتيب است: 1) سوپر هورنت: به دليل ساختار غربي نيروي هوايي ايران و آشنايي بهتر پرسنل با تجهيزات آمريكايي 2) يوروفايتر تايفون: يك جنگنده تمام عيار كامپيوتري و به روز از نظر به كارگيري تكنولوژي 3) سوخوي30 : اگر پشتيباني ضعيف روسها شامل اين جنگنده نشود،‌ گزينه مناسبي است. 4) رافال البته بايد توجه داشت اگر رشد به كارگيري تكنولوژي هاي نوين در نيروهاي هوايي جهان به سرعت انجام گيرد،‌ تا 10 سال آينده بايد شاهد به خدمت درآمدن هواپيماهاي نسل پنجم همچون اف-35 در كشورهاي دور و بر خودمان نظير تركيه و اسرائيل و شايد عربستان سعودي باشيم. در اين صورت بهتر است سرمايه گذاري بر روي هواپيماهاي نسل 5 انجام گيرد و هيچكدام از 4 گزينه بالا، مدنظر نباشند.
  4. آشنايي با بمب افكن يونكرس 287 ساخت آلمان نازي طراحي و توسعهء بمب‏افكن يونكرس Ju 287 به عنوان بستري جهت توسعهء تكنولوژي‏هاي مورد نياز جهت ساخت يك بمب‏‎افكن چندموتورهء جت براي نيروي هوايي آلمان نازي (لوفت وافه) در نظر گرفته شد . . . بمب‏افكن يونكرس 287 به چهار دستگاه موتور توربوجت Junkers Jumo 004 مجهز بود و نماي ظاهري آن با طرح انقلابي بالهاي رو به جلو و موتورهاي جت، از ساير هواپيماها تميز داده مي‎شد. پيش نمونهء قابل پرواز و دومين نمونهء تكميل نشدهء اين هواپيما، پس از سقوط برلين در مي 1945، به دست ارتش سرخ افتادند و پيش نمونهء تكميل نشده، با اندكي تغيير و بهسازي در اتحاد شوروي كامل گرديد. طراحي هواپيماي Ju 287 بنا بود با اتكا به توان موتورهاي پرقدرت جت خود، نقش يك بمب‏افكن دور از دسترس شكاري رهگيرهاي متفقين را ايفا نمايد. بالهاي رو به جلوي اين بمب‏افكن، توسط سرطراح ارشد آلمان نازي، دكتر هانس ووكه (Hans Wocke)، طراحي شد. هدف از چنين طرحي، يافتن راهي جهت افزايش نيروي برا (كشش) در سرعتهاي كم بود، زيرا موتورهاي اوليهء جت، توانايي كافي جهت تامين نيروي مورد نياز هواپيما در لحظات بحراني برخاست و فرود را در اختيار نداشتند. اوّلين پيش نمونهء اين بمب‏افكن، به منظور ارزيابي مفهومي (طرح بالهاي رو به جلو و موتورهاي جت) در نظر گرفته شده بود و به وسيلهء اتصال بدنهء هواپيماي هينكل 177 يا Heinkel He 177 و قسمت دم هواپيماي يونكرس 288 يا Junkers Ju 388 و با استفاده از سيستم ارابهء فرود يونكرس 352 يا Junkers Ju 352 و چرخ‏هاي دماغهء بمب‏افكن ساقط شدهء آمريكايي بي24 يا B-24 Liberators ساخته شد. دو موتور جت Jumo 004 در زير بالها و دو تاي ديگر در دو طرف قسمت جلويي بدنهء هواپيما تعبيه شده بودند. آزمونهاي پروازي يونكرس 287، به تاريخ 16 آگوست 1944 آغاز شدند. در اين آزمايشات، ويژگيها و كنترل بسيار عالي هواپيما به اثبات رسيد، ضمن اينكه برخي ايرادات بالهاي رو به جلو نيز آشكار شد. اين آزمايشات همچنين ثابت كردند كه نصب و تمركز تودهء جرم موتورهاي نصب شده در زير بالها بسيار مفيد است و نصب هر چهار موتور در زير بالها، در پيش نمونهء بعدي در نظر گرفته شد. در پيش نمونهء دوّم، بنا بود از موتورهاي Heinkel HeS 11 استفاده شود، اما به دليل مشكلات پيش آمده حين طراحي با اين موتور، موتور ساخت بي.ام.و به نام BMW 003 در نظر گرفته شد. دومين و سومين پيش نمونهء اين هواپيما، قرار بود به شش دستگاه از اين موتور ساخت بي.ام.و مجهز شوند، يكي از اين دو پيش نمونه به صورت سه موتور در زير هر بال و ديگري، دو موتور در زير هر بال و همانند پيش نمونهء اوّل دو موتور نيز در دوطرف قسمت جلويي بدنه بنا بود نصب گردند. بنا بود اين هواپيماها تمامن از قطعات نو و جديد ساخته شوند؛ بدنه‏اي جديد قرار بود طراحي شود و تصميم گرفته شده بود كه سومين پيش نمونه، قابليت حمل مهمات جنگي داشته باشد و به توليد انبوه برسد. قبل از اينكه دومين پيش نمونه كامل گردد، با پيشروي ارتش روسها در خاك آلمان، كارخانهء يونكرس به تصرف ارتش سرخ درآمد؛ مهندس ووكه و معاونش به همراه دو پيش نمونهء اين هواپيما به اتحاد شوروي برده شدند. سرانجام دومين پيش نمونهء يونكرس 287 مطابق طرح اوليهء كارخانهء يونكرس به نام EF-131 در شوروي تكميل گرديد و به تاريخ 23 مي 1947 به پرواز درآمد اما در آن زمان، تحقيقات و تكنولوژي كسب شده در زمينهء موتورهاي جت، از موتورهاي جت ساخت آلمان نازي پيشرفته‏تر بودند و بنابراين در نمونهء نهايي يونكرس 287، از موتور روسي OKB-1 EF 140 استفاده گرديد و آزمونهاي پروازي آن در سال 1949 آغاز شدند اما يونكرس 287 و طرح بالهاي رو به جلو، تا زمان طراحي جنگندهء مفهومي سوخوي-47 در روسيه، كنار گذاشته شدند. مشخصات نمونهء V1 بمب افكن يونكرس 287 ويژگيهاي عمومي تعداد خدمه: 2 = يك خلبان و يك كمك خلبان طول: 18.30 متر = 60 فوت فاصلهء دو سر بالها: 20.11 متر = 65 فوت و 11 اينچ ارتفاع: 4.70 متر = 15 فوت مساحت بالها: 61 متر مربع = 655 فوت مربع وزن خالي: 12500 كيلوگرم = 27500 پوند وزن بارگذاري شده: 20000 كيلوگرم = 44000 پوند پيشرانه: 4 دستگاه موتور توربوجت يونكرس Jumo 004B-1 با كشش هر كدام 8825 كيلونيوتن = 1984 پاوند فيت كارايي بيشينهء سرعت: 780 كيلومتر بر ساعت = 487.5 مايل بر ساعت برد رزمي: 1570 كيلومتر = 980 مايل سقف پرواز خدمتي: 9400 متر = 30000 فوت نرخ اوج گيري: 580 متر در دقيقه = 1890 فوت در دقيقه جنگ افزار دو دستگاه مسلسل 13 م م MG 131 در برجك انتهايي بدنه معادل 4000 كيلوگرم (8800 پوند) از انواع بمب ها قرار دادن عکس از سایتی دیگر ممنوع است و عکسها به لینک تبدیل شد. مدیر بخش هر چه سریعتر عکسها را به گالری سایت منتقل کند. SAEID عکسها به گالری انتقال یافتند . Babakim1
  5. [align=center]يك اسرائيلي در تهران[/align] بني مدودو يك شهروند اسرائيلي محسوب مي‏شد كه در حال سفر به وسيلهء هواپيمايي تركيه از استانبول به بمبئي در هندوستان بود. به دنبال وقوع يك نقص فني، هواپيما مجبور شد در تهران (پايتخت ايران‌) بر زمين نشيند. وي اولين جملهء وحشتناك به ذهنش رسيد: «من از مرگ مي‏ترسم» وي به خبرنگار روزنامهء يديعوت آحارنوت (Yediot Aharanot) گفت: «همانند بسياري از اسرائيليان، من در آن زمان، يك نظامي ذخيره در ارتش اسرائيل محسوب مي‏شدم و به هيچ وجه دلم نمي‏خواست عاقبتي همچون رون آراد برايم پيش بيايد.» (Ron Arad كمك خلبان جنگنده F-4E بود كه به سال 1986 در جنوب لبنان هواپيمايش هدف موشك سام-7 فلسطينيان قرار گرفت و به اسارت جنبش امل درآمد و از آن تاريخ تاكنون از سرنوشت وي هيچ اطلاعي در دست نمي‏باشد. مترجم) [align=center][/align] از زماني كه هواپيماي بني مد ودو (Benny Medvedev)، - شهروند نظامي اسرائيل- ناخواسته در تهران فرود آمد، وي دچار ترس و واهمهء بسيار شديدي گرديد. اما در كمال تعجب براي وي فرش قرمز پهن گرديد. (كنايه از پذيرايي بسيار گرم) در بين مسافران، وي يك وصلهء ناهمگون به شمار مي‏آمد. براي «بني مد ودو» با اين حال، به نظر مي‏رسيد كه در ميان يك هواپيماربايي خيالي قرار گرفته است. مدودو يك شهروند اسرائيلي محسوب مي‏شد كه در حال سفر به وسيلهء هواپيمايي تركيه از استانبول به بمبئي در هندوستان بود. به دنبال وقوع يك نقص فني، هواپيما مجبور شد در تهران (پايتخت ايران‌) بر زمين نشيند. وي اولين جملهء وحشتناك به ذهنش رسيد: «من از مرگ مي‏ترسم» وي به خبرنگار روزنامهء يديعوت آحارنوت (Yediot Aharanot) گفت: «همانند بسياري از اسرائيليان، من در آن زمان، يك نظامي ذخيره در ارتش اسرائيل محسوب مي‏شدم و به هيچ وجه دلم نمي‏خواست عاقبتي همچون رون آراد برايم پيش بيايد.» (Ron Arad كمك خلبان جنگنده F-4E بود كه به سال 1986 در جنوب لبنان هواپيمايش هدف موشك سام-7 فلسطينيان قرار گرفت و به اسارت جنبش امل درآمد و از آن تاريخ تاكنون از سرنوشت وي هيچ اطلاعي در دست نمي‏باشد. مترجم) روزنامهء يديعوت آحارنوت تصميم گرفت تا دو صفحهء نخست خود را به ماجراي اين شخص اختصاص دهد. ترس از به اسارت گرفته شدن همانند 15 نظامي انگليسي به سرعت به ذهن وي خطور يافت. مسئولين اسرائيلي، روند حضور وي در تهران را به دقت زير نظر داشتند. اما اصلن دردسري ايجاد نشد. ترس مدودو به سرعت برطرف گرديد. مسئولين ايراني فورن به وي نزديك شدند. آنها به من گفتند: «ما مي‏دانيم شما اسرائيلي هستيد، اما از بابت هيچ چيز نگران نباشيد. شما به هرچه نياز داشته باشيد، به فوريت برايتان فراهم مي‏كنيم.» در واقع ايرانيان با وي، به صورت پهن كردن فرش قرمز برخورد نمودند. آنها با روي گشاده از وي دعوت كردند تا ديداري دوباره از تهران داشته باشد و به وي يك جعبهء چوبي زيباي صنايع دستي اهداء كردند. اما اين ماجرا چرا چنين اتفاق افتاد و چرا پوشش بسيار گسترده‏اي در رسانه‏هاي اسرائيلي پيدا كرد؟ اوّل مسئله به ترس رواني گستردهء اسرائيليان از ايران برمي‎گردد؛ ترسي كه شايد به خاطر عدم آگاهي از پيچيدگي‏هاي نظام سياسي ايران باشد و ارتباطي به خود ايرانيان نداشته باشد. اين ترس، اغلب به وسيلهء كساني كه بيرون از ايران هستند، درك نمي‎شود اما دليل آن مستقيمن به تهديدات پرزيدنت احمدي نژاد برمي‏گردد. اين ماجرا، برخورد غيرمنتظره با مدودو را نيز شامل مي‎شود. اگر مطابق انتظارش، وي ربوده شده و كشته مي‏شد (احتمالي كه به رون آراد نسبت داده مي‎شود) اين ماجرا، مي‏توانست آخرين ديدار وي با خيابانهاي تهران باشد. اما مردم ايران، هيچگاه به درستي علت دشمني با اسرائيل را نمي‏‎دانند و از بيانات تكراري رهبرانشان خسته شده‏اند. به نظر مي‏رسد آنها مي‏خواهند حواس مردم را از خطاهايشان در داخل كشور منحرف نمايند. براي مثال در جريان واقعهء زلزلهء بم در سال 2003، دولت اسرائيل پيشنهاد داد يك تيم بسيار مجهز جستجو و نجات براي كمك به زيرآوارماندگان به ايران فرستاده شود. اما اين پيشنهاد، با ارائه اين دليل كه از طرف يك «نهاد صهيونيستي» ارائه شده است رد گرديد تا بر غم و مشكلات زلزله‏زگان افزوده شود. در نقطهء مقابل، مردم عادي ايران، بدون پشتوانهء تبليغات سوء دولتي، هيچ سختگيري با اسرائيل ندارند، در حالي كه مي‏دانيم بر سر مسئلهء فعاليت اتمي ايران، بين دو كشور، درگيري وجود دارد. اما چهرهء سياسي قضيه كدام است؟ دشمني بين اسلام و صهيونيسم (آن طور كه توسط حكومت ديني ايران تبليغ مي‏شود) امري بسيار شناخته شده است. اما آيا اين موضوع مي‏تواند دليلي بر دشمني و تنش طولاني بين دو كشور باشد؟ در كتابهايي كه پس از انقلاب در ايران به چاپ رسيده‏اند، كارشناسان حكومت ديني ايران، بر دلائل پنهان و موهوم تقابل دو ايدئولوژي، تاكيد كرده‎اند و آن را استراتژي اوّل خود مي‏دانند. ايران و اسرائيل، دو كشور غيرعرب منطقهء خاورميانه به شمار مي‎روند كه به دنبال برتري در منطقه هستند. براي دستيابي بدين منظور، استفاده از تمامي حالات و تاكتيكها توسط حكومت ديني ايران، مجاز شمرده مي‏‎شود. اما آيا تعقيب اين استراتژي، منفعتي براي اين دو كشور به همراه خواهد آورد؟ آيا دستآورد مهم و قابل توجهي به طور طبيعي براي دو كشور ايران و اسرائيل بدست آمده است؟ اين نظري است كه توسط روزنامه‏نگار ايراني، آقاي «بهمن آقايي ديبا» مطرح شده است: هردو كشور، غيرعرب هستند، در هر دو كشور، اقليتي از اعراب زندگي مي‏كنند (در اسرائيل: غزه و كرانهء باختري و در ايران: خوزستان)، هردو داراي ديني هستند كه با اعراب متفاوت است (يهود و شيعه). آقاي ديبا شرح مي‎دهد كه ايجاد تضاد با حقيقت، در واقع باعث شده است كه رژيم ايران، دشمن مردم ايران محسوب شود. من شايد هنوز قادر به تشخيص آنچه صلاح ايران باشد، نيستم، اما آن قدر مي‏دانم كه ادامهء دشمني و كشمكش بيهوده بين دو كشور كه در نهايت باعث درگيري نظامي شود، باعث مصيبت و بدبختي براي مردم هر دو كشور خواهد گرديد. اگر دولت المرت، سقوط كند، احتمال فراواني وجود دارد تا آقاي بنيامين نتانياهو (از يهوديان ايراني و زاده شهر همدان) به قدرت بازگردد. وي در اين چند ماهه، ايدهء خود را كه تحريم كامل ايران است تقويت كرده و تنها رهبري است كه شايستگي آن را دارد. اگر نتانياهو نخست وزير شود، احتمال پاسخگويي ارتش اسرائيل به تهديدات روزافزون ايران، بسيار افزايش مي‏يابد. آن سوي قضيه، بسيار سرد و تاريك است. ايران به هيچ روي مايل نيست تن به خواستهء جهانيان براي توقف برنامهء اتمي خويش بدهد. ايران دائمن فعاليتهاي ضداسرائيلي خود را ادامه داده و گسترش مي‎دهد. به نظر مي‎رسد دو كشور در مسير يك تقابل قفل شدهء غيرقابل حل قرار گرفته‏اند. حال پي مي‏بريم كه چرا ماجراي رخ داده براي بني مدودو بسيار تعيين كننده و عجيب است. حقيقت اين كه ماهيت اسرائيلي وي، باعث مهمان نوازي و پذيرايي بسيار گرم توسط ايرانيان گرديد، بسيار قابل تعمق است. شايد تنها راه حل بحران بين دو دولت ايران و اسرائيل، از طريق ارتباط بين دو ملت باشد. «حسين درخشان»، وبلاگ نويس برجستهء ايراني، با سفر به اسرائيل ثابت كرد كه بين ايرانيان و اسرائيليان، پيوندهاي عميقي نهفته است. هيچ واقعيت يا ايدئولوژي‏اي موجود نيست كه باعث خوشبختي و اميد براي شهروندان دو كشور شود. امروز زمان آن فرا رسيده كه گوشهايي شنوا داشته باشيم. اين تنها راه ممكن به نظر مي‏رسد. 10 مي 2007 با تشكر ويژه از دوست خوبم DC (خبرنگار روزنامهء يديعوت آحارنوت) منبع: گاردین
  6. Reza6662

    "اخبار برتر نظامی "

    [align=center]لیبی 14 فروند جنگنده رافال از فرانسه خریداری می كند[/align] [align=center]لیبی قصد دارد 14 فروند هواپیمای جنگنده از نوع رافال و 35 فروند بالگرد و تجهیزات نظامی به ارزش چهار و نیم میلیارد یورو از این كشور خریداری كند.[/align] [align=center][/align] به گزارش خبرگزاری فرانسه ازپاریس یك منبع آگاه در ریاست جمهوری فرانسه اعلام كرد: دو كشور در اولین روز سفر سرهنگ معمر قذافی رهبر لیبی به فرانسه یادداشت تفاهمی امضاء كردند كه شامل فروش فهرستی از تجهیزات ژيشرفته از جمله جنگنده هاي رافال و هليكوپتر به لیبی است كه مذاكرات درخصوص آن تا اول ژوئیه ادامه خواهد داشت. این منبع افزود: این فهرست شامل چهارده جنگنده رافال، سی وپنج هليكوپتراز نوع تیگروفنك، شش فروند كشتی و جنگ افزارها و رادارهای ضدموشك و همچنین نوسازی هواپیماهای میراژ اف-1 قديمي می‏شود كه پیش از این به لیبی فروخته شده بود. درصورت نهایی شدن فروش رافال به لیبی این اولین مورد فروش آن به یك كشور خارجی خواهد بود چرا كه این هواپیمای جنگنده كه توسط شركت هواپیماسازی داسو ساخته می شود تاكنون موفقیتی برای صادرات به دست نیاورده است. منبع: avia.ir [align=center][/align] ماهها پيش از اين نيز، برخي منابع آگاه، از فروش اين جنگنده ها به ليبي خبر داده بودند: به نوشته روزنامه «لوزیون دیفنس» مامور خرید این جنگنده ها یکی از فرزندان رهبر لیبی است. لیبی به عنوان اولین خریدار جنگندههای فرانسوی رافال در جهان قصد دارد 13 تا 18 فروند از این نوع جنگندهها را خریداری کند. ارزش این قرارداد بالغ بر دو میلیارد دلار براورد شده است و هر فروند از اين جنگنده ها، به مبلغ بسيار گزاف 110 تا 120 ميليون به ليبي فروخته خواهند شد؛ اين در حاليست كه قسمت عمده اي مردم ليبي، در فقر مطلق به سر مي برند و اين كشور، فاقد هرگونه زيرساختي در صنعت مي باشد.
  7. گلدن جان پريدن با اين قارقارك هاي جنگ جهاني دوم، دل شير مي خواد. سوخوي22 بسيار نامطمئن هست. در زمان جنگ با ايران نيز به راحتي با آتشبارهاي ضدهوايي ساقط ميشدن. بدنه و كابين اين هواپيما بر خلاف سوخوي25، فاقد پوشش زره حفاظتي هستش.
  8. آقاسعيد بسيار بعيد است كه اين قارقاركهايي را كه از سال 1369 خورشيدي يعني ژانويه 1991 تاكنون خوابيده بودند و نياز به هزاران قطعه ضروري نظير كيت صندلي هاي پرتاب شونده دارند، موتورهايشان لانهء انواع پرندگان شده، عملياتي كنند. يا واقعن كفگير IRIAF به ته ديگ خورده است كه دست ياري به هواپيماهاي از رده خارج و افتضاحي چون اف7 و سوخوي22 دراز كرده و يا اينكه اين تصاوير متعلق به سوخوي24 يا ميگ27 هستند؛ هرچند كه من اعتقادي بر وجود ميگ27 در ايران ندارم.
  9. 143 فروند؟ مطمئن هستيد كه 1430 فروند نشنيده ايد؟ ميگ29 هاي فعال ايران به سختي به رقم 16 فروند مي رسند و اين امر به صورت فعاليت بسيار اندك روزمرهء پايگاه اول و دوم كاملن قابل ملموس است. در تهران به سختي روزي 2 پرواز انجام مي شود و گاه هيچ پروازي صورت نمي گيرد. در تبريز نيز تنها 8 ميگ29 فعال وجود دارند كه همگي آنها باهم عملياتي نيستند و بين يك تا سه فروند، مشغول چكهاي معمول قرار دارند. كل ميگهاي29 عراق، 24 فروند بودند كه تعدادي در حدود 8 تا 10 فروند در جنگ 1991 از بين رفتند، 4 فروند نوع دو كابين به ايران آورده شدند و مابقي نيز در جريان جنگ 2003 منهدم شده يا خسارت ديدند. (هرچند كه در جريان جنگ سال 2003 اصلن هيچ پروازي هم توسط عراقيها صورت نگرفت) تنها دفاع هوايي تهران كه به سمت آسمان آمادهء شليك است، چند توپ ضدهوايي 23 م م و 57 م م مستقر در ورودي شرقي ورزشگاه آزادي و تپه هاي عباس آباد است. هرچند در صورت احتمال وقوع جنگ، يك تا دو سكوي Hawk متعلق به ارتش و يك تا دو سكوي سام2 و سام6 متعلق به نيروي هوايي سپاه، به سرعت فعال خواهند شد.
  10. نيروي هوايي ج.ا تنها 24 فروند ميگ29 از مدلهاي اوليه در اختيار دارد كه 6 فروند نوع دو كابين جهت آموزش و مابقي يعني 18 فروند تك كابين هستند. ميگهاي29 ايران از نوع A هستند كه داراي موتوري با كيفيت بسيار پائين (RD-33) كه زمان بين دو تعمير يا TBO آن به سختي به 400 ساعت مي رسد. رادار اين هواپيماها (اگر ارتقاء داده نشده باشند) از نوع N011 مي باشند كه حداكثر برد آنها در هواي صاف و بدون رطوبت تنها به 70 كيلومتر مي رسد. اين رادار ضعيف، از تشخيص اهداف چندگانه كه نزديك به يكديگر پرواز مي كنند عاجز است و برد شناسايي آن در مناطق پررطوبت، بسيار كاهش مي يابد. كابين اين ميگها، همانند جنگنده هاي دههء 60 و اوائل دههء 70 غربي است و كاملن آنالوگ بوده و در اصطلاح Glass Cockpit ابدن نمي باشد. اين ميگها فاقد HOTAS بوده و توانايي حمل موشكهاي R-77 را ندارند. دو موشك ميان برد R-27 كه بر روي اين جنگنده ها نصب مي شود، به علت فقدان سامانهء پرواز كامپيوتري يا Fly By Wire، بايد همزمان شليك شوند تا هواپيما تعادل پروازي خود را از دست نداده و دچار جريان گردابي مرگبار نگردد. ميگهاي29 ايران فاقد سامانه سوختگيري هوايي هستند و تنها در يك يا دو فروند از ميگهاي29 دو كابين كه از عراق به ايران پناهنده شدند، سامانهء سوختگيري هوايي نصب شد اما اين پروژه ظاهرن موفقيت آميز نبوده و ادامه نگرديد. ميگهاي29 ايران به هنگام بارگذاري كامل، قادر به عبور از سرعت 9/0 ماخ نيستند. و . . . به همين دلائل است كه نيروي هوايي، رغبتي براي خريد بيشتر از خود نشان نداده است و آمار بالاي اين 24 فروند نيز از تخيلات آخرين Editor ويكي پديا بوده است.
  11. از توضيحات بدون توهين شما متشكرم. منظور من وضع فلاكت بار مردم كوباست كه به خاطر آرمانهاي پوچ يك ديوانهء كمونيست، در فقر و بدبختي به سر مي برند و مدام سعي مي كنند با قايق هاي ماهيگيري، خود را به فلوريدا رسانده و تقاضاي پناهندگي نمايند. كوبا امروز چيزي ندارد كه به آن افتخار كند. بالاترين افتخار، ارتقاء سطح زندگي مردم است كه متاسفانه در كوبا ابدن وجود ندارد. يكي از دوستان من كه به تازگي از كوبا بازگشته است مي گفت كه يك آقاي كوبايي، خواهر خود را به قيمت تنها يك دلار مي خواسته دراختيار وي قرار دهد. اميدوارم دوست خوبم آقاسعيد، بيش از اين به كمونيستها و چپها، اجازهء جولان دهي و تبليغ بهشت شرق را در سايت خود، ندهند. اما نتيجه جنگ با مقدورات فعلي براي اينكه از بحث دور نشويم: به علت فقدان نيروي هوايي منسجم، جنگنده - بمب افكن هاي پرتعداد و آماده پرواز و هليكوپترهاي ضدتانك، لشگرهاي زرهي عراق، يكي پس از ديگري، شهرهاي مرزي ايران را تصرف مي كنند. ابتدا كل شهرهاي خوزستان سقوط مي كند، سپس تانكهاي عراقي پس از تصرف كرمانشاه، به سمت همدان و تهران پيشروي خود را ادامه مي دهند. ج.ا نيز به طور مداوم از لا به لاي كوهها، انواع موشكهاي زمين به زمين خود را روانه شهرهاي عراق مي كند. مردم عراق نيز اغلب شهرهاي بزرگ را تخليه كرده اند.
  12. بزرگترين توانايي فعلي، آمادگي نيروهاي مسلح است. ج.ا در اين 27 سال، بيشترين وقت و سرمايهء خود را صرف ساخت موشك و افزايش برد آنها كرده است. ما به هيچ وجه، قدرت هوايي و هوانيروز سال 59 را نداريم، نه از نظر كمي (خلبان و وسيله) و نه كيفي (تعداد سورتي پروازهاي آموزشي). از نظر ترابري هوايي و همچنين تانكر سوخت رسان نيز بهتر است بگوئيم تقريبن چيزي نداريم. در بعد نيروي زميني نيز به نظر نمي رسد ج.ا از نظر تعداد خودروهاي زرهي، برتري محسوسي نسبت به سال 59 پيدا كرده باشد. هنوز از توليد انبوه تانكهايي مانند ذوالفقار خبري نيست و اگر هست، توانايي موثر رزمي آنها به اثبات نرسيده است. از نظر ساخت تجهيزات هوايي نيز اميدوارم اضافه كردن چند قطعه فلز به هواپيماهاي اف5 سال 1343 را توليد يك محصول جديد و بومي محسوب ننمائيد. بسيار متاسفم كه بايد با كشوري ملحد چون كوبا و شخص منفوري مانند فيدل كاسترو مقايسه شويم. انقلابي كه براي عدالت اجتماعي، و تحقق اقتصادي بهتر براي مردمش برپا شد، با اعدام هاي بدون محاكمه، غارت بانكها و موسسات دولتي و در نهايت با اشغال غيرقانوني و غيراخلاقي سفارت آمريكا، چهره زشت خود را به جهانيان اعلام داشت و آمريكايي ها پس از واقعهء گروگانگيري سفارت، صدام را براي حمله به ايران مورد تشويق قرار دادند. هرچند بهانه هايي مانند لانهء جاسوسي بودن سفارت مطرح گرديد، اما كسب اطلاعات، يكي از وظائف سفارتخانه هاست و از اين نظر، سفارت شوروي در تهران، گوي سبقت را همواره از آمريكا ربوده است و بسياري از عملياتهاي ايران را با دستگاههاي شنود بسيار قوي نصب شده در سفارت، پس از اطلاع، به دست مقامات بعثي عراق و صدام مي رسانده است. امروز انقلاب اسلامي، آخرين تنفس هاي خود را انجام مي دهد و نه تنها مقبوليتي در منطقه ندارد، بلكه در بين اغلب مردم خود نيز بسيار منفور است.
  13. نقش شوروي در براندازي حكومت شاه و جنگ با عراق از كتاب «كا.گ.ب در ايران» پس از پيروزي انقلاب، به دستور مستقيم كميتهء مركزي حزب كمونيست اتحاد شوروي، ايستگاه كا.گ.ب در تهران با هدايت سفارت شوروي موظف شد با رهبري گروهكهای تروريستي «فدائيان خلق» و «مجاهدين خلق» تماس برقرار كند. مسئوليت اين ارتباط به عهدهء «ولاديمير فيسنكو» افسر شاخهء اطلاعات سياسي ايستگاه (مستقر در سفارت شوروي در تهران)، گذاره شد. وي به زبان فارسي، تسلط كامل داشت و با موهاي سياه و چشمان قهوه‏اي، ظاهري كاملن ايراني داشت. وي مستقيمن به ستادهاي مركزي مجاهدين و فدائيان رفت و سرانجام موفق شد با رهبران اين دو گروه ملاقلات كند. از كتاب «كا.گ.ب در ايران» : برقراري روابط ما با سازمان مجاهدين خلق، عليرغم توهماتي كه آنها داشتند، به خوبي پيش مي‏رفت و گسترش مي‏يافت. مجاهدين در جريان حمله به سازمانهاي رژيم شاه، سفارتخانه‏هاي ايالات متحده و بريتانيا، توانسته بودند آرشيو اسناد ساواك را بدست آورند. وقتي اين خبر را به مسكو منتقل نموديم، بلادرنگ خطاب به ما چنين نوشتند: «بلافاصله با مجاهدين تماس بگيريد و از آنها اسناد مربوط به دخالت و هدايت مزدوران اطلاعاتي شوروي در ارتش و ساير دستگاهها و به خصوص پروندهء سرلشگر مقربي را در ساواك بخواهيد.» دبير اوّل سفارت شوروي در تهران و از مامورين عاليرتبه KGB Vladimir Fisenko مورخ 7 / 2 / 1358 تهران - خيابان روزولت - خيابان ديبا - ساختمان شركت نولكو ماجراي سرلشگر مقربي يكي از بزرگترين اشتباهات رزيدنسي «كا.گ.ب» در تهران محسوب مي‎شد و به همين جهت زياد هم حيرت‏انگيز نبود كه مقامات مركز در مسكو، اين چنين، تشنهء آگاهي به علل لو رفتن سرلشگر مقربي باشند. در آن زمان «گنادي كازانكين» مجددن به عنوان رزيدنت (رياست ايستگاه) كا.گ. ب در ايران خدمت مي‏كرد. كازانكين بلافاصله «فيزنكو» (فيسنكو) را احضار كرد و با نشان دادن متن تلگرام، به او دستور داد فورن با رابط خود در سازمان مجاهدين خلق تماس بگيريد. هنگامي كه فيزنكو به اتاق كار كازانكين آمد تا دستورات او را بشنود، من هم در آنجا حضور داشتن و لذا به عنوان يك شاهد عيني، جريان مكالمهء آنها را نقل مي‏كنم. فيزنكو در پاسخ به دستور كازانكين گفت: «همين الآن به شهر مي‎روم و بعد از بررسي اوضاع، براي پرهيز از تعقيب و مراقبت، تلفني با رابطم تماس مي‏گيرم.» ولي كازانكين كه تصميم فيزنكو را نمي‏‎پسنديد، با لحني هيجان‏‎زده به او پاسخ داد: «اين كار جز وقت تلف كردن بيهوده نتيجه‏اي ندارد. فورن از همين سفارتخانه به او تلفن كن.» فيزنكو امتناع كرد و گفت: «ولي اين كار خطرناك است.» در جواب او كازانكين مصرانه دستور داد: «هيچ خطري ندارد. ساواك توسط انقلابيون از بين رفته است و ما آزادانه شهر را در كنترل داريم. هيچكس به تلفن‏هاي ما گوش نخواهد كرد. همين الآن از سفارتخانه به رابطت تلفن كن.» رابط فيزنكو، يكي از انقلابيون بود به نام «محمدرضا سعادتي» كه يكي از رهبران سازمان مجاهدين خلق نيز محسوب مي‏‎شد. قرار ملاقات نيز در يكي از خانه‏هاي تيمي مجاهدين در غرب تهران گذاشته شد. روز موعود، فيزنكو به همراه «علي‏اف» (يكي از مأموران رزيدنسي سفارتخانه شوروي در تهران) و رانندهء عملياتي رزيدنسي عازم محل ملاقات شدند. پس از كمي گشت و گذار و بررسي اوضاع از نظر امنيتي، اتومبيل آنها كه شمارهء سياسي داشت، يك كوچه پائين‎تر از ملاقات توقف كرد و فيزنكو با راننده از آن پياده شدند و به سمت ساختمان محل قرار به راه افتادند. علي‏اف همانجا در خيابان روبه‎روي محل ملاقات، به مراقبت پرداخت تا اگر خطري پيش آمد، به فيزنكو علامت بدهد. چون همه چيز آرام و مرتب بود، فيزنكو زنگ درب منزل را به صدا درآورد. هنگامي كه درب باز شد، او وارد راهرو منزل گرديد و سپس زنگ درب آپارتمان طبقهء همكف را فشار داد. اين در هم بلافاصله باز شد و فيزنكو پس از ورود به داخل آپارتمان، محمدرضا سعادتي را پشت يك ميز، ايستاده ديد كه مثل هميشه قيافه‏اي رنگ پريده داشت و يك پروندهء قطور پر از سند نيز روي ميز ديده مي‎شد. در اين لحظه، ناگهان در پشت سر فيزنكو به شدت بسته شد و موقعي كه او به عقب برگشت، چشمش به چهار نفر افتاد كه تازه وارد اتاق شده و تپانچه‏هاي خود را به سوي فيزنكو و سعادتي نشانه رفته بودند. به نظر مي‏آمد دامي پهن شده باشد. فيزنكو، پس از ورود به سفارتخانه شوروي به ما گفت كه افرادي قصد بازداشتش را داشتند و به هيچ وجه شبيه اعضاي كميته‏هاي انقلاب نبودند، زيرا هم كراوات داشته و هم لباس‏هاي بسيار گرانقيمت بر تن داشتند. بر اساس حرفهاي فيزنكو حدس زديم كه بي‏ترديد آنها مي‏بايست از مامورين ساواك باشند! از اطلاعيه شماره 19 سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي دستگيري محمدرضا سعادتي (جاسوس سفارت شوروي معروف به سيكو) به منظور جلوگيري از درگيري‏هاي سياسي، مامورين 5 دقيقه زودتر از شروع ملاقات به شركت وارد شده و مرد تماس گيرنده را دستگير و مدارك را ضبط نمايند، اما از دستگيري «فيسينكو» خودداري شود. فيسنكو پس از خارج شدن از شركت، سوار اتومبيلي كه توسط سه نفر مامور اطلاعات شوروي، هدايت مي‎شد، گرديد و منطقه را ترك نمود. در بازرسي بدني از مرد تماس گيرنده (محمدرضا سعادتي) مشخص شد كه وي مسلح به اسلحهء كمري مي‏‎باشد و نيز در جستجوي مقدماتي از وسائل شركت، يادداشتي كه حاكي از همكاري اين شخص با سرويس اطلاعاتي شوروي مي‏باشد، بدست آمد. نام: محمدرضا سعادتي شغل: فارغ التحصيل مهندسي برق و عضو هيئت مديره شركت نولكو شروع فعاليت سياسي: از اوائل سال 1357 با هدف ساقط كردن حكومت وي در بهمن ماه 1357 به عضويت سازمان مجاهدين خلق درآمد و مستقيماً زير نظر شخصي به نام «خسرو نظامي» رئيس انتظامات گروهك مجاهدين خلق انجام وظيفه مي‏نمايد. «خسرو نظامي» كه در بازجويي‏هايي محمدرضا سعادتي، از وي نام برده شده است، نام مستعار است و چنين شخصي وجود خارجي ندارد. چگونگي برقراري ارتباط با مقامات شوروي: محمدرضا سعادتي اعتراف نمود كه در اوائل بهمن 1357 در تظاهراتي كه در دانشگاه تهران ترتيب يافته بود، با «ولاديمير فيسنكو» آشنا شده و وي خود را خبرنگار روزنامهء‌ «ايزوستيا» معرفي و ضمن طرح سوالاتي در زمينهء جنبش ضدشاه و هدفها و برنامه‎هاي آن، اظهار علاقه نموده بود كه باب مراوده با وي را باز نمايد. از آن تاريخ به بعد، ملاقاتهاي منظم خصوصي بين سعادتي و افسر اطلاعات KGB (سفارت شوروي) برقرار مي‏گردد. نتايج بازجويي: محمدرضا سعادتي، ضمن اعتراف به همكاري با سازمان جاسوسي شوروي در ايران، اظهار داشت كه كليهء ارتباطات او با فيسنكو، با هدايت و نظر «خسرو نظامي» بوده و به احتمال زياد، «خسرو نظامي» از عوامل رده بالاي سازمان جاسوسي شوروي در تهران بوده است كه هيچ گاه شناسايي و دستگير نگرديد. خسرو نظامي، كه به دليل آشنا بودن به سيستم‏ها و اداوات نظامي، بايد از ارتشيان هوادار شوروي و حزب توده باشد، زمينهء تبادل اطلاعات سعادتي با سرويس جاسوسي شوروي را فراهم كرده و براي اخذ وسائل و امكانات فني،‌ آموزش الكترونيك و عملياتي از سازمان جاسوسي شوروي، براي تقويت اقدامات عملياتي جاسوسي جهت سعادتي، اقدامات به عمل آورده بود. خسرو نظامي به سعادتي دستور داده بود كه در اين ملاقات (آخرين ملاقات كه منجر به دستگيري سعادتي شد: 6 / 2 / 58) مدارك مهم در ملاقاتهاي پنهاني در داخل اتومبيل سفارت شوروي، به صورت متحرك، تحويل داده شود. خسرو نظامي به سعادتي همچنين دستور داده بود كه در مورد مسئلهء افغانستان، موقعيت عراق و حزب بعث، گروههاي كرد عراقي و آخرين وضعيت سياسي و آمادگي نظامي ايران در برابر قدرت نظامي رژيم بعث عراق، آيت الله خميني و نزديكان وي تحقيق و سوال نمايد. خسرو نظامي تاكيد كرده بود كه سعادتي از فيسنكو بخواهد در چه زمينه‏هايي به اطلاعات نياز دارند. خسرو نظامي، ضمن توجيه سعادتي در زمينهء اينكه آخرين وضعيت احزاب و سازمانهاي جنبش ضدشاه را در ايران براي فيسنكو تشريح نمايد، دستور داده است كه از افسر اطلاعات شوروي، ليست افسران سازمان سيا و شبكه‏هاي اطلاعاتي آنها را دريافت كرده و اين اطلاعات را در اختيار جنبش قرار دهد تا بتوانند مورد بهره‏برداي قرار دهند. ضمنن وسائل الكترونيكي فني جاسوسي شامل ضبط‏صوت همراه با فرستنده، وسائل ميكروفن‏گذاري و فرستنده‏هاي كوچك، دوربين‎‏هاي عكاسي بسيار كوچك، دستگاه تهيهء ميكروفيلم، دستگاه استراق سمع از فاصلهء 50 متري، دستگاههاي رمز كنندهء تلفن و دستگاههاي كنترل تلفن تحويل جنبش نمايند و علاوه بر آن، تجربياتي كه در امور اطلاعاتي، ضداطلاعاتي و نحوهء بايگاني اسناد طبقه‏بندي شده و تشكيل بايگاني دارند، به صورت بولتن‏هايي در اختيار جنبش قرار دهند. متاسفانه اطلاعات امنيتي از مدارك مهم طبقه‏بندي شدهء كشوري، در اختيار خسرو نظامي و سازمان جنبش قرار گرفته بود، و خسرو نظامي قصد داشت كه سازمان جنبش را با وسائل فني و الكترونيكي، احتمالن امكانات تسليحاتي مجهز نمايد و در قبال آن، سازمان اطلاعاتي شوروي با هدايت و كمك سفارت شوروي در تهران، از اسناد مهم مملكتي تغذيه نمايند. اين موضوع، پيش از انقلاب، از نظر ساواك دور نمانده بود و آنها بر اين اعتقاد بودند كه چنين تلاشهايي، خطرات غيرقابل جبراني در آينده، از نظر امنيت كشور دربرخواهد داشت. تلاش خسرو نظامي در زمينهء بدست آوردن ليست اسامي افسران اطلاعاتي سيا و شناسايي شبكهء اطلاعاتي آمريكايي‏ها در ايران، تنها به منظور ترور اعضاء آن و تخريب و اختلال در روابط ايران و آمريكا بوده است. خسرو نظامي - كه نامي مستعار براي شخصي مجهول الهويه بود - سالها بعد، نقش عمده‏‎اي در لو دادن مسير پرواز جنگنده‏هاي ايران و همچنين انجام برخي عملياتهاي نظامي به شوروي و در نتيجه به عراق ايفا نمود. اكبر طريقي و پروندهء سرلشگر مقربي «اكبر طريقي» هم‏زمان با درخواست پروندهء سرلشگر مقربي، توسط جاسوس شوروي از محمدرضا سعادتي، از ادارهء دوّم ارتش جمهوري اسلامي ايران، اين پروندهء سري را از آن اداره برداشته است. لازم به توضيح است كه اكبر طريقي، در دادستاني انقلاب اسلامي كار مي‏كرده و با استفاده از يك حكم دادستان انقلاب كه به وي اجازهء امانت گرفتن پرونده‏هاي مامورين ضداطلاعات ارتش شاهنشاهي را داده بود، اقدام به گرفتن پروندهء مقربي كرده بود. ولاديمير كوزيچكين (Vladimir Kuzchikin) ولاديمير كوزيچكين به سال 1947 در يك خانوادهء روس به دنيا آمد. تحصيلات عالي را در انستيتوي كشورهاي آسيايي و آفريقايي در مسكو به پايان برد. رشتهء اصلي او، تاريخ ايران و زبان فارسي بود و علاوه بر زبان فارسي، زبانهاي انگليسي و عربي را به طول كامل فراگرفت. دانشگاه محل تحصيل وي در مسكو، يك نهاد آموزش عالي وابسته به دولت محسوب مي‎شد كه فارغ‏التحصيلان آن به ارگانهايي چون كميتهء‌ مركزي حزب كمونيست، كميتهء امنيت ملي دولتي (KGB)، وزارت امور خارجه، وزارت بازرگاني خارجي، خبرگزاري‏هاي روسي و . . . . جذب مي‎شوند. دفتر اصلي KGB در مسكو كوزيچكين بايد پايان نامهء تحصيلي خود را در ايران تهيه مي‏كرد و لذا پيش از اين سفر، از طرف KGB احضار شد و به او مأموريت داده شد كه در دوران اقامت در ايران، با ايت سازمان، بدون ارتباط با ايستگاه كا.گ.ب در تهران، همكاري كند. كوزيچكين به تاريخ دسامبر 1973 (برابر آذر ماه 1352) راهي تهران شد و به مدت يك سال، به عنوان مترجم در ايران به سر برد و در بازگشت به مسكو، پايان نامهء خود را به استاد راهنمايش، پروفسور ميخائيل ايوانف، ايران‏شناس معروف شوروي و رئيس دانشكدهء تاريخ ايران، تحويل داد كه با نظر مساعد او مواجه شد. كوزيچكين پس از اتمام تحصيل، به عضويت رسمي كا.گ.ب درآمد و تا سال 1976 (برابر 1355) در دانشكدهء كا.گ.ب دورهء آموزشي تخصصي را طي كرد. در دسامبر اين سال، فعاليت عملي كوزيچكين آغاز شد و او در معاونت يكم (PGU) كه سازمان اطلاعات خارجي كا.گ.ب است، به كار پرداخت. محل كار وي، ادارهء كل S بود كه كاركرد آن، هدايت عوامل مخفي كا.گ.ب در كشورهاي خارجي و گردآوري «اطلاعات غيرقانوني» است. بخشي كه كوزيچكين فعاليت خود را در آن آغاز كرد، بخش هدايت عوامل مخفي در ايران، افغانستان و تركيه بود. آموزشهاي او دربارهء ساواك، ضداطلاعات ارتش ايران، شهرباني ايران، ايستگاههاي شنود ساواك در شمال ايران، و ساير سرويسهاي اطلاعاتي غرب در جهان بود. كوزيچكين در تابستان 1977 (برابر 1356) به وسيلهء قطار راهي تهران شد. محل استقرار ايستگاه رزيدنسي كا.گ.ب در تهران، طبقهء چهارم ساختمان اجرايي سفارت شوروي در تهران بود. در زمان ورود كوزيچكين به تهران، «كاسترومين» (Lev Petrovich Kostromin) رياست ايستگاه جاسوسي كا.گ.ب در تهران را برعهده داشت كه در عين حال، معاون دپارتمان هشتم PGU نيز بود. ايستگاه كا.گ.ب در تهران، به شاخه‏هاي زير تقسيم مي‎شد: شاخهء اطلاعات سياسي: وظيفهء گردآوري اطلاعات سياسي و ارسال آن به مسكو را برعهده داست. شاخهء ضداطلاعات: وظيفهء نفوذ در سرويس دشمن و حفاظت امنيت اتباع شوروي در ايران را عهده‎دار بود. شاخهء X : مسئوليت اطلاعات فني و علمي ايستگاه را بر عهده داشت. شاخهء N : مسئول گردآوري «اطلاعات غيرقانوني» و تماس با عوامل مخفي را برعهده داشت. اين شاخه، نمايندهء ادارهء كل S در ايستگاه محسوب مي‎شد. در طبقهء پنجم سفارت شوروي در تهران، اتاقي وجود داشت كه در آن كليهء مكالمات راديويي تيم‏هاي تعقيب و مراقبت سازمان امنيت ايران، ضداطلاعات ارتش، پليس جنائي (آگاهي) و غيره، شنود مي‎شود. در طبقهء ششم نيز در اتاق مخصوصي، مكالمات رمزدار ساواك و سفارت آمريكا شنود مي‏شد. اين ايستگاه جاسوسي مستقر در سفارت شوروي، پس از انقلاب به دليل فقدان سازمان امنيتي ساواك، به راحتي و آزادي بيشتري به عمليات خود ادامه دادند و در سالهاي جنگ با عراق، بسياري از اطلاعات حياتي ارتش ايران را در اختيار مسكو قرار داده و آنها نيز اين اطلاعات را مستقيمن در اختيار رژيم بعث عراق قرار مي‏دادند. سازمان اطلاعاتي KGB، روشهاي مختلفي را جهت كسب اطلاعات به كار مي‏گيرد. يكي از اين روشها، استفاده از دختران زيباروی مي‏‎باشد كه با شناسايي و در سر راه قرار گرفتن اشخاص مهم و با برقراري ارتباط جنسي با آنان، اطلاعات مورد نظر خود را كسب كرده و به مسكو منتقل مي‏‎كردند. (تصوير عده‏اي از اين دختران)
  14. ادامهء خاطرات منصور رفیع زاده: مرحوم ارتشبد نصیری تمام عملیات دستگیری مقربی را برای رئیس CIA تشریح کرد به طوری که فراموش کرد غذایش را بخورد. اندکی پس از آن میهمانی، مراسم ناهار دیگری به افتخار تیمسار نصیری در همان محل و این بار توسط رئیس CIA در تهران و یک کارمند ارشد CIA مستقر در واشینگتن یعنی همان که همیشه گلی به یقه اش می زد، داده شد. مرد یقه گل دار آهسته به من گفت: «ما آن اسبابها (ادوات یافت شده در اتومبیل سفارت شوروی) را می خواهیم.» گفتم: «با تیمسار نصیری صحبت کن.» مصرانه گفت: «نه، من از تو می خواهم، یک کاریش بکن.» جوابش را حاضر داشتم: «از من کاری ساخته نیست، برایم دردسر درست خواهد شد.» «به تیمسار یادآوری کن که ما یکی از آنها را داریم و ده سال پیش از یک رودخانه بیرون کشیده ایم. ما آن را قبلن به او نشان داده ایم. اما دستگاههای یافت شده توسط ما، تمان پوشیده از زنگ زدگی است، در حالی که دستگاههای یافت شده در تهران، کاملن تازه و سالم است. ما می خواهیم آنها را ببینیم؛ منصور با او صحبت کن.» تیمسار نصیری گفت: «به کارمند خود دستور خواهم داد که آنها را به مامور شما بدهد؛ البته وقتی بررسی آنها را به پایان رساندید، باید آنها را به ما برگردانید. هرگز نفهمیدم که آن ادوات به ایران بازپس داده شد یا خیر. اما خبر داشتم که توسط CIA به دقت مورد آزمایش قرار گرفته و منشا اطلاعات زیادی برای ایالات متحده بوده است. اکنون یکی از خواسته های آنان، به جای آورده شده بود. CIA مصرانه می خواست که تیمی از کارشناسان زبدهء آنها با سرلشگر مقربی مصاحبه کنند. در این زمینه، تلفن های متعددی به تیمسار نصیری زدم، اما او گفت که بسیار مشکل است بتوان برای چنان کاری، اجازه به دست آورد. ش ا ه نیز علاقه نداشت در اطلاعاتی با آمریکایی ها شریک شود که نتیجهء آن، منجر به خصومت بیشتر روسها گردد. از «مقدم» نیز همان خواهش را کردم و گفتم: «اگر مجبور هستی، او را به ابد به زندان بینداز، اما لطفن او را نکش.» مقدم موافق بود و گفت: «این راه حلی که می گویی، مناسب و منطقی است، اما ش ا ه می خواهد به دلیل خیانت به کشور، او اعدام شود. تلاش های من نیز بی نتیجه ماند. به حکم دادگاه تجدید نظر نظامی تهران و به تاریخ بامداد 4 دی ماه 2536، مطابق 26 دسامبر 1976، سرلشگر احمد مقربی به جرم ارتباط با بیگانگان و در اختیار قرار دادن اطلاعات محرمانهء ارتش ایران، تیرباران شد. سپهبد ناصر مقدم، فرزند یعقوب، مدیر کل ادارهء سوم ساواک بود. تحصیلات نظامی خود را در دانشکدهء افسری و دانشگاه جنگ و فرماندهی عالی ستاد مشترک به پایان رسانید و علاوه بر تحصیلات عالی نظامی، در رشتهء دکترای حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصیل بود. وی، فرماندهی یگانهای مختلف پشتیبانی و رزمی را در نیروی زمینی شاهنشاهی ایران و ریاست ادارهء دوم ستاد بزرگ ارتشتاران را بر عهده داشت. زنده یاد ناصر مقدم، به دلیل سوگند وفاداری به میهن و نظام شاهنشاهی، در ساعت 2.5 بامداد روز 22 فروردین 1358، علیرغم مخالفت دولت موقت انقلاب، مخفیانه توسط صادق خلخالی اعدام شد.
  15. ادامهء ماجرا از کتاب خاطرات منصور رفيع زاده: بعد از رسیدگی های بسیار دقیق توسط ساواک، کشف گردید که اتومبیلی که متعلق به سفارت شوروی، اما بدون پلاک سیاسی، به طور معمول مقابل منزل ویلایی سرلشگر مقربی در قلهک توقف می‏کند. سپس راننده پیاده شده، درب صندوق عقب را باز می‏کند و پس از چند دقیقه دوباره آن را بسته و از آنجا دور می‏شود. در این بین، هیچگونه تماس مستقیمی با مقربی انجام نمی شود. در نهایت مشخص شد که تیمسار مقربی و روسها، نیازی به تماس شخصی و فیزیکی برای انتقال اطلاعات نداشته اند. مقربی، اطلاعات حساس ارتش ایران را به درون دستگاههای الکترونیکی پیشرفتهء درون منزلش منتقل می کرد و اتومبیل عامل روسها که در مقابل منزل مقربی توقف کرده بود، از دستگاههای گیرندهء درون صندوق عقب، برای تقویت آن اطلاعات و ارسال مستقیم آن به مسکو و دفتر اصلی سازمان KGB استفاده می کرده اند. وقتی که ماموران KGB حوالی نیمه شب به مقابل خانهء مقربی رسیدند، یک اتومبیل پژوی 504 ساواک، از طرف مقابل ظاهر شده و شاخ به شاخ و به طور عمد به اتومبیل KGB کوبید. مقربی از خانه اش بیرون پرید که ببیند چه شده، اما با دیدن پژوی 504 که اتومبیل معمول ساواک در آن دوران بود، به سرعت به داخل منزلش برگشت. راننده ها از اتومبیل ها پیاده شدند و دعوایی سر گرفت. هر دو طرف درگیر، به محوطه ای در آن حوالی برده شدند و پلیس (که در واقع پلیس تهران نبوده و ماموران زبدهء ساواک بودند) دخالت کرد. ابتدا روسها وانمود کردند که زبان فارسی نمی دانند و سعی داشتند مسئله را یک تصادف کوچک جلوه دهند و قبول کردند که خسارت اتومبیل مقابل را بپردازند. آنها گفتند که روسی بوده اما دیپلمات نیستند. ولی پس از بازپرسی دقیق تر توسط ساواک، معلوم شد که از از دیپلماتهای ارشد سفارت شوروی در تهران هستند. روسها، مصونیت سیاسی خود را ارائه کردند و اصرار کردند که اتومبیل سفارت به آنها بازگردانده شود. به آنها گفته شد که چون اتومبیلشان درگیر تصادف بوده، لذا پلیس (ساواک) موقتن از آن نگهداری خواهد کرد. در همین حین، تیمسار مقربی توسط ساواک بازداشت شد و خانه اش مورد جستجوی دقیق قرار گرفت. اتومبیل او و همهء دستگاههایی الکترونیکی خانه اش که توسط KGB به وی داده شده بود، ضبط شد. همه چیز در اختیار ساواک قرار گرفت. به محض آنکه این موضوع به سفارت شوروی اطلاع داده شد، روسها درخواست نمودند که دیپلماتهایشان به دلیل مصونیت سیاسی، فورن به سفارتخانه تحویل داده شوند، اما موضوع تجهیزات الکترونیکی بسیار پیشرفته یافته شده در صندوق عقب اتومبیل روسها، مطرح بود. بعد از آزادی دیپلماتها، اتومبیل سفارت شوروی نیز تحویل گردید اما بدون لوازم جاسوسی. سفارت شوروی، یادداشتی به وزارت خارجه ارسال کرد و طی آن اعلام کرد که مقداری «لوازم شخصی» موجود در اتومبیل، هنوز بازگشت داده نشده است. زیرکی تیمسار نصیری وزارت خارجه به تیمسار نصیری تلفن زد و درخواست آنها را مطرح کرد و تیمسار جواب داد که به آنها بگویند اگر ممکن است لطف نموده لیست آن اقلام را به طور مجزا، دقیق و کاربردشان برای ما ارسال کنند و ما بسیار خوشحال خواهیم شد که این لوازم را از انبار پلیس (ساواک) یافته و خواستهء روسها را پیگیری نمائیم! اما سازمان CIA بسیار خوشحال بود که یک جاسوس ارشد KGB گیر افتاده است. هرچند که قبل از دستگیری مقربی، هیچ اطلاعیه ای دال بر وجود چنان ماموری در ایران از طرف ساواک دریافت نکرده بود و در واقع ساواک به دور از چشمان CIA این عملیات موفقیت آمیز را به انجام رسانده بود. اما پس از اطلاع از دستگیری مقربی، ماموران ارشد CIA از ساواک دو خواهش کردند: 1) از ساواک خواستند قبل از افشای اطلاعات ذی قیمت وی، مقربی اعدام نشود و با وی مصاحبه ای انجام دهند. 2) درخواست نمودند ابزارهای بسیار پیشرفتهء الکترونیکی ضبط شده در اتومبیل سفارت شوروی، توسط CIA مورد بررسی قرار گیرد. کمی بعد از آن، دریادار Stanfield Turner (ریاست وقت سیا) تیمسار نصیری را برای صرف ناهار در دفتر مرکزی CIA در واشینگتن دعوت کرد. من (رفیع زاده) نیز برای ناهار دعوت شده بودم. CIA توضیح داد که سفیر ایران که قاعدتن در این گونه ملاقاتهای رسمی می بایستی گروه ایرانی را همراهی می کرد، دارای مجوز امنیتی لازم جهت حضور در دفتر مرکزی CIA نمی باشد! لذا از اینکه نتوانسته بودند سفیر ایران را دعوت کنند، عذرخواهی کردند. دریادار «ترنر» از نصیری در مورد نشانه ای که ساواک را از فعالیتهای مقربی مطلع نموده بود، سوال کرد و در واقع می خواست بداند چگونه ساواک در این زمینه، بسیار موفق تر از CIA عمل کرده است!