rahgozare

Members
  • تعداد محتوا

    11
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

اعتبار در انجمن

96

درباره rahgozare

  • رتبه حساب کاربری
    سرباز دوم

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

560 نمایش های پروفایل
  1. رهبران ضعیف، مردمان بی تاب چند سال پیش در گشت و گذاری که در باب ابن خلدون در متون فرانسوی داشتم با یک تِز درخشانی از روانشناسی تاریخی آشنا شدم که ذهنم را خیلی درگیر کرد. ترجمه اش می شود: "از درون دوران سخت، انسان های قوی بیرون می آیند، انسانهای قوی منشا دوره عمران و ثبات می شوند، از درون دوران عمران و ثبات، انسان های ضعیف بیرون می آیند، انسان های ضعیف منشا دوره سخت می شوند". این نوع نگاه به تاریخ از سوی کسی که پانصد سال قبل از هگل می زیسته تحسین برانگیز است. اما این روزها که با بارانی از آنالیزهای تاریخی، سیاسی، نظامی، اطلاعاتی و غیره در خصوص جنگ غزه روبرو هستیم، فرمول پیشنهادی ابن خلدون، عینیتی میدانی پیدا کرده است. اگر مروری گذرا به تاریخ هفتاد و پنج ساله اسرائیل داشته باشیم، می بینیم که به جز بسیج لابی های صهیونیسم در سرتاسر غرب، مردان و زنانی که نطفه ارتش اسرائیل را بستند، همگی در اکوسیستم یکی از سه گروه تروریستی هگانا، ایرگون و لحی می زیسته اند. این ها مردان و زنان دوران سخت بودند، طعم جنگ و کشتار و شکنجه نازی ها را چشیده بودند، در اتمسفر راز بقا با مرگ دست و پنجه نرم کرده بودند.از دل آن نسل، آدم های قوی بیرون آمدند: بن گوریون، موشه دایان، شیمون پرز، اسحق رابین، مناخیم بگین، آریل شارون و ... اسرائیل یک زمانی دوجین الیت کاریسماتیک نظامی و سیاسی داشت. در بُعد جامعه هم، نسل اول مهاجران یهودی، رنج و مشقت های زیادی در دوران جنگ متحمل شده و به سطحی از تاب آوری رسیده بودند و به عنوان نیروهای ذخیره ارتش از کارایی بالایی برخوردار بودند.امروز اما کارشناسان متفق القولند که اسرائیل با یک خلا عظیم نخبه قوی و کاریسماتیک چه در حوزه نظامی و چه در حوزه سیاسی روبروست. از طرفی دو نسل جنگ ندیده، یا غرق در رادیکالیسم افراطی مذهبی و آخرالزمانی شده اند یا مشغول تفکرات رنگین کمانی. دوقطبی عقیدتی که در تلفیق با دوقطبی نژادی بین اشکناز و سفارد معجون نابودگری می سازد، آنقدر نابودگر که نیازی به دشمن فلسطینی نباشد. نیم قرن زندگی بدون یک جنگ بزرگ و توفیق روزانه در زمین دزدی و گسترش مرزها، بازتعریف ساختار ارتش در قالب واحدهای کوچک حرفه ای در خدمت تکنولوژی های پیچیده نظامی، سپردن مسئولیت های اطلاعاتی به هوش مصنوعی در کنار سرمستی جمعی از قدرت و عروج به خودشیفتگی، از اسرائیل کشوری ساخته با رهبران ضعیف و مردمان بی تاب. شاهین اشکان
  2. صفحه اي با نام "تحليل و پيگيري تحولات فلسطين" در ميليتاري نيست؟
  3. جنگ اوکراین، از رئالیسم جان مرشایمر تا جمعیت شناسی امانوئل تود به طور کلی در حوزه روابط بین الملل، ما با دو مکتب فکری سر و کار داریم: رئالیسم و ایده آلیسم از ابتدای حمله روسیه به اوکراین، کمتر کسی در توضیح چرایی این جنگ، قانع کننده تر از جان مرشایمر ظاهر شده است. به سه دلیل: اول جایگاه آکادمیک این استاد روابط بین الملل دانشگاه شیکاگو است که با نظریه رئالیسم تهاجمی خود باعث شده از وی به عنوان تاثیرگذارترین رئالیست نسل خودش یاد کنند. دوم به عنوان کسی که منافع ملی کشورش امریکا را مقدم بر منافع دیگر کشورها می داند، سخت می توان به او انگ سمپاتی به روسیه زد. سوم بلاغت و فصاحت خاصی است که مرشایمر از آن برخوردار است و این را می توان با رجوع به مکتوبات یا مصاحبه های ویدئویی(همراه با زیرنویس فارسی) موجود در نت مشاهده کرد. از مواضع بحث برانگیز مرشایمر در قبال جنگ اوکراین، همین بس که می گوید: "مسئولان غربی به ویژه آمریکا مسئول اصلی فاجعه این جنگ هستند و ما در میان تصمیم‌گیران آمریکایی و در نهاد سیاست خارجی کسی را پیدا نخواهیم کرد که آماده اعتراف به این مسئولیت باشد". اما هدف این نوشتار معرفی مواضع یک انسان شناس، جمعیت شناس، جامعه شناس و تاریخدان مشهور فرانسوی به نام امانوئل تود و مصاحبه ای است که اخیرا با روزنامه فیگارو داشته است. نکته این که فیگارو زمانی به سراغ تود رفته که مصاحبه مفصلی از ایشان در غالب کتابی با عنوان "جنگ جهانی سوم شروع شده است" به زبان ژاپنی انتشار یافته و طی چند هفته صدهزار نسخه از آن در ژاپن فروخته شده است. شما را به خواندن فرازهایی از این مصاحبه دعوت می کنم: • از یک جنگ منطقه ای محدود به یک درگیری اقتصادی جهانی بین مجموعه غرب از یک سو و روسیه و چین از سوی دیگر رسیده ایم که تبدیل به یک جنگ جهانی شده است. • مقاومت اقتصاد روسیه، سیستم امپراطوری امریکا را به لبه پرتگاه کشانده است. هیچکس انتظار نداشت اقتصاد روسیه توان مقاومت در برابر قدرت اقتصادی ناتو را داشته باشد. • پی آمد آن می تواند فروپاشی کنترل ارزی و بودجه امریکا بر جهان و ظرفیت ایالات متحده در فاینانس مجانی کسری تجاری اش باشد. • ما وارد جنگی بلند مدت شده ایم که در نهایت می باید به فروپاشی یکی از دوطرف بینجامد. • امریکا در برابر دوراهی بنیادینی قرار دارد چون نمی تواند بدون وارد کردن نیروی کار ماهر چینی با چین رقابت کند. • روسیه قوانین بازار را پذیرفته ولی دولت نقش مهمی در حفاظت از انعطاف مهندسین جهت هماهنگی صنعت و ارتش ایفا می کند. • ما غربی ها چنان صنعت مان را غیربومی کردیم که اطمینان نداریم بتوانیم تولیدات جنگی خودمان را تامین کنیم. امانوئل تود که سال ها پیش تئوری ساختارهای خانوادگی و اثرات آن بر وقایع اجتماعی خود را با آمار و اطلس جهانی منتشر کرده است، با تکیه به همان نتایج دموگرافیک، معتقد است که چون بر خلاف جغرافیای انسانی غالب غرب، 75% مردم کره زمین ساختار خانوادگی "پدر خطی" دارند، اکثریت کشورها با روسیه ای که از یک سو کلان الگوی ضد استعماری است و از سوی دیگر حافظ ارزش های سنتی، احساس همدلی بیشتری می کنند. تود توضیح می دهد که شوروی کمونیست از قدرت نرم روسیه امروزی برخوردار نبود چون گفتمان خداناباوری هیچگاه نمی توانست مطلوب مردمان جهان سوم باشد. در صورتی که امروز وقتی دومای روسیه(مجلس) در بحبوحه جنگ، قوانین ضد رنگین کمانی و جریان LGBTQ تصویب می کند با استقبال عرب هایی روبرو می شود که با مباحثی چون اختلاط توالت های مردان و زنان غریبه اند. در پایان باز می گردیم به جان مرشایمر که در ابتدا از او نام بردیم. امانوئل تود می گوید با تمام حرف های مرشایمر موافقم ولیکن مشکل مرشایمر آنجاست که این جنگ را فقط برای روسیه اگزیستانسیل و حیاتی تلقی کرده و فکر می کند موقعیت خاص جغرافیایی امریکا که این کشور را بین دو اقیانوس اطلس و آرام و دور از دسترس دشمنان اش قرار داده، باعث می شود، دود این جنگ نهایتا به چشم روسیه، اوکراین یا اروپا رود و نتیجه آن برای امریکا حیاتی محسوب نمی شود. تود برعکس به دلیل پی آمدهایی که این جنگ در حوزه ارزی خواهد داشت، حیاتی بودن این جنگ را برای امریکا و روسیه یکسان تلقی می کند. شاهین اشکان(ارسال براي ميليتاري)
  4. در آستانه سالگرد جنگ اوکراین(بخش پایانی) این روزها همان هایی که در ایران مغلوب جنگ ادراکی(Perception) در اتمسفر "انقلاب همین الان" شدند، غرب را برنده جنگ و حمایت ایران از روسیه را، پیوستن به گروه بازندگان تحلیل می کنند. در واقع سطح اعتماد به نفس و قضاوت های بدون فکت این دوستان انگیزه ای شد برای نگارش این سلسله یادداشت ها. اما حقیقت را می باید در تصادم جنگ ادراکی غرب با جنگ اصطکاکی یا سایشی(Attrition) آن چنان که در میدان شاهدش هستیم، یعنی تحکیم مواضع روس و اجبار به پراکندگی نیروهای اوکراینی در امتداد جبهه ای به طول هفتصد کیلومتر، جست. صرف نظر از آن چه که در جبهه ها می گذرد، غرب تا همینجا هم بازنده است چون برای نخستین بار سه چهارم کشورهای کره زمین از اوامرش مبنی بر تحریم روسیه سرپیچی کردند به طوری که به اعتراف خود غربی ها، هیچگاه تا این میزان در اقلیت قرار نگرفته بودند. آنهایی که پیروزی غرب را تا این حد بدیهی می دانند، خوب است پاسخ دهند که چرا برزیل روی این پیروزی شرط بندی نکرد؟ چرا هند عصای دست روسیه برای دور زدن تحریم شد؟ چرا ترکیه، کشور عضو ناتو، قطعات صنایع نظامی روسیه را تامین می کند؟ چرا کشورهای افریقایی شرکای تاریخی و استعماری فرانسوی را اخراج و با نیروهای واگنر جایگزین می کنند؟ چرا عربستان در اپک پلاس با کارت روسیه بازی می کند؟ افریقای جنوبی، اندونزی، مالزی و ... چرا این همه کشور وارد بازی امریکا نشدند؟ در عالم واقع، اوکراین و اروپا، بازنده های بزرگ هستند در حالی که امریکا خیالش برای دهه ها از پیوند نامیمون آلمان و روسیه، آسوده شد، بازار جدیدی برای گاز خود دست و پا کرد و صنایع آلمان را با مزیت انرژی ارزان به سمت خود کشاند. اما درعین حال پاشنه آشیل امریکا یعنی دلار دچار آسیب مهلکی شد چون با انزوایی که جنگ اوکراین، به غرب تحمیل کرد، روند رو به زوال امپراطوری دلار شدت یافت و نظم جدیدی به اسم Friend shoring یعنی نوعی شمع زنی بین کشورهای دوست در حال شکل گیری است. نظمی که در آن ژئوپولیتیک، مبنای مبادلات تجاری است و گروه های کشورهای دوست سعی می کنند با تشویق تجارت فی مابین و استفاده از ارزهای بومی و کانال های مالی موازی، خطرات و خسارات تحریمی در مواقع بحرانی را کاهش دهند. شاهین اشکان(ارسال براي ميليتاري)
  5. در ادامه... آلمان در ادامه اين یادداشت ها حیف است گریزی به رمانتیسم خاص آلمان و ساده انگاری بیش از حدش نزنیم. از نظر ژرمن ها مسائل به سه بخش کلی تقسیم می شدند: اول تامین انرژی و مواد اولیه ارزان، دوم انتخاب بازار هدف و سوم تامین امنیت. طبق نقشه قرار بود روسیه گاز ارزان و پاک تر از نفت را به صنایع آلمان برساند تا این کشور با برتری تکنولوژیک، سهم خود را در بازار چین و آسیا بهبود بخشد. بازاری که همین امروز نیمی از بازار جهانی را تشکیل می دهد و با رشد کشورهایی چون هند و اندونزی با سرعتی خیره کننده روز به روز فربه ترمی شود. می ماند مسئله تامین امنیت که آن هم با برون سپاری به امریکا و چتر هسته ای ناتو حل است. خصوصا که هزینه این برون سپاری به مراتب نسبت به صرف بودجه های کلان برای ارتش و تجهیزات نظامی کمتر است و مابه التفاوت را می توان خرج کمک به ارتقای پرفورمنس صنایع کرد. همه این ها روی کاغذ بی نقص می نماید ولیکن ساده لوحی آلمان ها آن جا بود که فکر می کردند امریکا مثل یک جنتلمن، کناری نشسته و فقط نظاره می کند! حال و روز آلمانی ها بعد از جنگ اوکراین، بی شباهت به سردرد فردای مستی در یک جشن نیست. مشکل تامین انرژی چنان بلایی بر سر صنایع آلمان آورده است که بسیاری چاره ای جز کوچ به امریکا نمی بینند، کشوری که گاز را در داخل چهاربرابر ارزان تر از تحویل به بنادر اروپا فاکتور می زند. از طرفی با الویتی که امریکا با پروبلماتیک چین، ورود به جنگ اقتصادی و کشیدن پای ناتو به دریای چین مشخص کرده، بازار هدف آلمان نیز زیر سوال رفته چنان که اولاف شولتز در سفر اخیرش به چین با فشارهای کسترده ای از سوی امریکا مواجه شد. امریکا بسیاری از نیروهای خود را از آلمان به پایگاه های خود در لهستان منتقل کرده و ورشو افتخار میزبانی جو بایدن را در اولین سالگرد جنگ به عهده خواهد داشت. در یکی دو هفته اخیر، نام سیمور هرش روزنامه نگار مشهور برنده جایزه پولیتزر، همان کسی که افشاگری های کشتار می لای در جنگ ویتنام و زندان ابوغریب در عراق را در کارنامه دارد، باز بر سر زبان ها افتاد. این بار به خاطر افشای عاملیت امریکا با همکاری نروژ در قضیه سابوتاژ و انفجار لوله های گاز نورداستریم 2 و نورد استریم 1 در دریای بالتیک. البته شهروندان آلمانی چند هفته قبل از مقاله سیمور هرش تا حدود زیادی نسبت به نقش امریکا اطمینان حاصل کرده بودند، یعنی زمانی که کمیسیون تحقیق رسما اعلام کرد: تحقیقات پایان یافت اما نتیجه را نمی توانیم منتشر کنیم چون محرمانه طبقه بندی شده اند. نتیجه ای که مضمونی جز این نباید داشته باشد که هدف امریکایی ها از این عملیات، محکم کاری و ارسال این دستور به ژرمن ها بوده است که روسیه را برای همیشه از ذهن خود پاک کنید. فرانسه بعد از گریز به ساده لوحی آلمان،شايد شرط انصاف نباشد اشاره ای به ساده لوحی از نوع فرانسوی نکنیم. فرانسه تحت رهبری ژنرال دوگل از فردای جنگ جهانی دوم همواره سعی کرد سیاستی مستقل نسبت به مابقی قدرت های بلوک غرب اتخاذ کند. تحت فرمان و برنامه ریزی مناسب شارل دوگل، فرانسه خیلی زود به بمب اتمی دست یافت و با توسعه دانش هسته ای تبدیل به قطب بزرگی در ساخت نیروگاه و صنعت هسته ای در جهان شد. دوگل اگر چه فرانسه را در جنگ سرد در اردوگاه غرب تعریف کرد ولی نسبت به بقیه روابط حسنه ای با شوروی داشت. فرانسه دوگل به عنوان یک پارتنر عضوناتو شد ولی فرماندهی واحد امریکا را نپذیرفت و کلید هسته ای را در جیب خود نگه داشت. استقلالی که از دهه دوهزار با ورود به یورو در بخش مالی و در بخش دفاعی از دوره ریاست جمهوری نیکلا سارکوزی با تمکین فرانسه به فرماندهی واحد ناتو، فاتحه اش خوانده شد. اما بعد از دوگل و در زمان ریاست جمهوری ژرژ پمپیدو، همزمان با شوک اول نفتی(1973) فرانسه با یک تصمیم استراتژیک برای کاهش وابستگی به نفت، سرمایه گذاری عظیمی در تکنولوژی و ساخت نیروگاه های هسته ای کرد. چنین تصمیماتی نیاز به یک رویکرد دراز مدت دارند چرا که ساخت نیروگاه، به مدت زمان و همچنین سرمایه هنگفتی نیاز دارد و دیر به سوددهی می رسد. به این ترتیب در دهه های هشتاد و نود، فرانسه کم کم تبدیل به کشوری شد با بیشترین سهم تولید برق با منبع هسته ای(حدود 70 درصد) در جهان و صادر کننده اول الکتریسیته در اروپا. این مزیت باعث می شد که فرانسه تا حدودی ضعف رقابتی اش را با آلمان جبران کند. در واقع با وجود هزینه های مالیاتی و اجتماعی سنگین تر، هنور صنایع پرمصرف انرژی بسیاری پیدا می شدند که به خاطر فاکتور برق ارزان، فرانسه را برای سرمایه گذاری انتخاب کنند. اما در سوی مقابل ما با آلمانی طرف هستیم که از ابتدای قرن بیستم و در سال هایی که مفهومی به اسم اکولوژی یا محیط زیست تبیین نشده بود، به لطف فیلسوفانی چون هایدگر زودتر از بقیه با اهمیت و همچنین خطرات محیط زیستی آشنا شد چنان که قانون اساسی آلمان نازی اولین قانون اساسی در تاریخ است که تحت تاثیر آرای هایدگر از محیط زیست و حفاظت از آن سخن گفت. لذا اگر از آلمان به عنوان گهواره تفکر اکولوژیک نام ببریم گذاف نگفته ایم، چنان که بعد از جنگ جهانی دوم شاهد تولد نهضت سبز در این کشور و اولین حزب با اکولوژی به مثابه ایدئولوژی در جهان بودیم. نهضت سبزها در آلمان از ابتدا در کنار ترویج صلح جهانی خواستار خلع سلاح اتمی و جلوگیری از ساخت نیروگاه های هسته ای بود. به همین دلیل آلمانی ها همواره برای استفاده از این منبع انرژی با مانع بزرگی به اسم سبزها که روز به روز قوی تر می شدند، روبرو بودند. ویروس سبز کم کم به فرانسه هم سرایت کرد و احزاب سبز فرانسوی هم توانستند سری توی سرها در پارلمان درآورند. به این ترتیب تحت تاثیر این جریان، فرانسوی ها از ابتدای سال های دو هزار روند ساخت راکتورها را متوقف کردند. از این بدتر بعد از فاجعه سونامی فوکوشیما و آلودگی هسته ای در ژاپن(2011) و تحت فشار آنگلا مرکل که تصمیم به تعطیلی نیروگاه های هسته ای اش گرفته بود مجبور شدند طبق یک برنامه نیروگاه های قدیمی را دیگر مرمت نکرده و تعطیل کنند. در ادامه و در چهارچوب سیاست بازار آزاد اتحادیه اروپا، شرکت دولتی EDF که مالک شبکه برق رسانی در فرانسه بود مجبور شد با واگذاری پیمان کاری به شرکت های بین المللی بخوانید آلمانی و محاسبه تعرفه کیلووات بر مبنای گاز، به مرز ورشکستگی برسد. سناریوی انرژتیکی که آنگلا مرکل به فرانسه دیکته کرد بر مبنای حرکت به سمت کربن صفر با پرداخت یارانه و بهره های صفر درصد بانکی جهت سرمایه گذاری بر روی انرژی های تجدید پذیر تعریف می شد. غافل از این که در عمل علاوه بر هزینه های گران تاسیسات انرژی بادی یا خورشیدی، هیچ شبکه تجدید پذیری نمی تواند بدون اسیستانس و اتصال به یک منبع فسیلی به صورت ممتد، منطقه ای را تغذیه کند. این سیاست منجر به صنعتی زدایی در فرانسه شد. سهم صنعت در اقتصاد این کشور که در ابتدای دهه هشتاد میلادی 28 درصد بود، دو سال پیش به 17 درصد رسید و آخرین آمار حکایت از سقوط آن به 12.5 درصد دارد. امروز در فرانسه دیگر نه خبری از آلستوم است، نه پژو، نه آلکاتل و نیروگاه های هسته ای در ابوظبی را کره ای ها ارزان تر و بهتر می سازند. فرانسوی های ساده لوح با طناب آلمان به ته چاه رفتند چرا که امروز می بینند حتی در بحث صرفا محیط زیستی و در برابر پدیده گازهای گلخانه ای وگرمایش زمین و تغییرات اقلیمی، انرژی هسته ای شان هم از گاز پاک تر بود، هم قابل دسترس تر. لهستان را دست کم نگیرید لهستان در کنار ایران جزو 8 کشوری در جهان طبقه بندی شده که دچار ضعف جغرافیایی هستند. اگر به نقشه های توپولوژیک نگاه کنید، لهستان در دشتی واقع شده که به سادگی از شرق(روسیه) و غرب(آلمان) نفوذ پذیر است و تاوان این ضعف را بارها در تاریخ هفتصد ساله اش پس داده است. ضعفی که مشمول فلات ایران در بخش جنوبی رشته کوه زاگرس نیز می شود. در واقع قلمرو تمدنی کاتولیک لهستان(در تقابل با ارتودوکسی اسلاوها) به غیر از کشورهای حوزه بالتیک مثل لتونی، استونی و لیتوانی، بخش غربی و کاتولیک نشین اوکراین را هم در برمی گیرد. لهستانی ها از یک طرف به دلیل زخم های تاریخی، سردمدار روس ستیزی و آتش بیار معرکه در اوکراین هستند و از طرف دیگر مدعی دریافت غرامتی که از سوی آلمان به خاطر حمله و اشغال نازی ها می باید به آن ها پرداخت می شده ولی نشده است. نکته این که دومین شهر پرجمعیت لهستان بعد از ورشو شهر شیکاگو در امریکاست! شهری که بیشترین مهاجر از نسل های لهستانی را در خود جای داده است. در واقع این دکترین دموکرات های امریکا مبنی بر این که اوکراین کشوری کلیدی در مهار روسیه است و می باید ناتو را به کریمه و اودسا کشاند از سوی یک لهستانی تبار به نام زبیگنیف برژینسکی تئوریزه شده است و لهستانی تبارهای دیگری چون مادلن آلبرایت یا پل ولفوویتز در طراحی نوع تعاملات غرب با مقوله روسیه نقشی تعیین کننده داشته اند. و به این صورت لهستان اولین کشوری بود که قبل از خشک شدن جوهر امضای سند فروپاشی شوروی به ناتو پیوست. لهستان از همان ابتدای عضویت در اتحادیه اروپا و اخذ وام های هنگفت از بروکسل، همه را صرف خرید جنگنده و تسلیحات امریکایی کرد و خیلی زود به یک پایگاه استراتژیک بالستیک و پدافندی ناتو تبدیل شد. امروز محور اصلی غرب در جنگ اوکراین خطی است که واشنگتن را به لندن، لندن را به ورشو و ورشو را به کیف وصل می کند، در حالی که برلین و فرانسه در برابر این محور چاره ای جز تمکین نمی بینند. اما بازی امریکا با کارت لهستان چندان مورد پسند آلمانی ها نیست. دلیل تغییر استراتژی و ورود فعال آلمان به عرصه دفاعی و تخصیص بودجه صد میلیارد دلاری برای ارتش، فقط و فقط از ترس خرس روسی نیست و تهدید دیگر، لهستانی است که اگر با همین فرمان پیش رود می تواند در آینده برایش شاخ شود. شاهین اشکان(ارسال براي ميليتاري)
  6. در آستانه سالگرد جنگ اوکراین همزمان با نزدیک شدن به اولین سالگرد حمله روسیه به اوکراین، صندوق بین المللی پول پیش بینی های خودش را در خصوص اوضاع اقتصادی روسیه به صورت زیر تصحیح کرده است: طبق پیش بینی این نهاد قرار بود رشد اقتصادی روسیه در سال 2022 منفی 8.5 درصد باشد اما در عمل روسیه سال میلادی را با رشد منفی 2.2 به اتمام رساند. این صندوق معتقد است که در سال 2023 روسیه از رکود خارج شده و رشد مثبت 0.3 را تجربه خواهد کرد. اما بنا بر پیش بینی همین نهاد با وجود تحریم های گسترده غرب، روسیه در سال 2024 با رشد 2.1 درصدی، عملکردی بهتر از اتحادیه اروپا(1.6%) و امریکا(1%) خواهد داشت. بر خلاف پیش بینی و تبلیغات مقامات غرب از جمله جو بایدن، نه تنها شاهد فروپاشی روبل نبودیم بلکه این ارز در قوی ترین جایگاه طی هشت سال اخیر قرار دارد. اما بیشترین یاس و نارضایتی غرب در بحث اقتصاد جنگ است یعنی جایی که طبق نظر کارشناسان، ما با جنگی از نوع "صنعتی" روبرو هستیم، جنگی فرسایشی که ظرفیت تولید صنایع نظامی و پشتیبانی تسلیحاتی و مهماتی نقشی تعیین کننده دارد. در این حوزه هم روسیه با ورود به گزینه "جنگ توپخانه ای" و سه شیفت هشت ساعته در کارخانه های تولید خمپاره، مشکلی برای پایدار نگه داشتن نسبت یک به هشت بمباران خمپاره ای ندارد، حال آن که ناتو در کمال ناباوری و با تمام دک و پوزش از تولید و تامین همین مقدار خمپاره(با توجه به تنوع ادوات توپخانه ای) برای اوکراین عاجز بوده و با توسل به فشار به کشورهایی چون کره جنوبی و اسرائیل از ذخایر استراتژیک آن ها استفاده می کند. در بخش اول نگاهی کردیم به آخرین آمار صندوق بین المللی پول و وضعیت اقتصادی مطلوب روسیه برای تحمل جنگی طولانی مدت. در این قسمت می پردازیم به دورنمای اسفناک اوکراین، کشوری که قبل از شروع جنگ، فقیرترین و فاسدترین کشور اروپا بوده و طبق آمار صندوق بین المللی پول سال اول جنگ را با رشد اقتصادی منفی 35 درصد به پایان رساند. بنا بر ارزیابی جنت یلن رئیس بانک مرکزی امریکا، اوکراین نیازمند ماهانه سه میلیارد دلار وام تنها برای تامین مایحتاج حیاتی دولت مثل پرداخت حقوق ها است. از ابتدای جنگ تا به امروز میزان مشارکت نظامی امریکا به رقم 68 میلیارد دلار رسیده که دو میلیارد از بودجه نظامی روسیه بیشتر است. در واقع فقط 18 درصد از جمع صد میلیاردی کمک های بین المللی بلاعوض بوده و مابقی را اوکراین می باید طبق همان فرمول Lend/Lease یا قرض/خرید که وینستون چرچیل در جنگ جهانی دوم، برای دریافت کمک از امریکا ابداع کرد پرداخت کند. فرمولی که طبق آن می توان تجهیزات نظامی را مستقیما از انبارها دریافت کرد و هزینه اش را در آینده پرداخت. به این ترتیب هر موشکی که پرتاب می شود، هر پهپادی که ساقط می شود فاکتوری به فاکتورهای اوکراین می افزاید. فاکتورهایی که پرداخت شان به اصطلاح دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد چنان که در سال 2006 تقریبا 60 سال بعد از جنگ جهانی دوم، نیویورک تایمز خبر از پرداخت آخرین قسط بدهی بریتانیا به امریکا داد. ولی اوکراین بریتانیا نیست و چین نیز رسما نسبت به افتادن اوکراین در آنچه که به آن تله بدهی می گویند هشدار داده است. در واقع مدل اقتصادی اوکراین همواره بر اساس تبدیل انرژی ارزان به کالای صنعتی و صادرات آن از طریق دریای سیاه بوده است. این مدل امروز دیگر پاسخگو نیست چرا که تمامی معادن زغال سنگ و عمده صنایع و کارخانه های اوکراین درست در بخش شرقی و جنوبی اوکراین واقع شده که یا به اشغال درآمده یا مورد مطالبه روسیه است. مناطقی که ادامه اشغال آن ها سال ها بعد از آتش بس نیز این مدل اقتصادی را از معنا تهی می کنند. دیگر منبع مهم درآمدی اوکراین، مزیت ترانزیتی این کشور در انتقال گاز روسیه به اروپا بود که فاتحه آن به کل خوانده شده است. به گفته آلن ژوئیه رئیس اسبق اطلاعات فرانسه، سه کمپانی بزرگ امریکایی قبل از جنگ 30 درصد زمین های کشاورزی اوکراین را خریداری کرده و این بخش از اقتصاد اوکراین نیز قبلا به تاراج رفته است. می ماند منابع انسانی و مالیاتی که دولت امیدوار است با اخذ آن هزینه های بازسازی اوکراین را بپردازد. هزینه هایی که به باور شارل میشل رئیس شورای اتحادیه اروپا تا همینجا نزدیک به 750 میلیارد دلار برآورد شده است. اما اوکراینی که در سال 1991 بیش از 51 میلیون جمعیت داشت به دلیل فساد حاکم و وضعیت نامطلوب اقتصادی شاهد مهاجرت انبوه شهروندانش بوده است به طوری که قبل از شروع جنگ، جمعیت آن به 37 میلیون نفر کاهش یافت و پیش بینی ها حاکی از جمعیتی بالغ بر 28 میلیون بعد از خروج از جنگ است. حال چطور می شود این فاکتور نجومی را با تورم و فساد جاری طی دهه ها بدون غارت کشور پرداخت کرد؟ چطور می شود این مبلغ را با بودجه 40 میلیاردی دولت قبل از شروع جنگ فاینانس کرد؟ چه کسی قرض می دهد؟ با کدام نرخ بهره؟ با ورود جهان به دوره تورم و نرخ بهره بالا بعد از دو دهه پول ارزان، بانک جهانی و دیگر بانک های مرکزی دیگر به این سادگی ها پول به کسی قرض نمی دهند. طبق نظرسنجی موئسسه ایپسوس دوسوم شهروندان 28 کشور توسعه یافته مایل نیستند در این اوضاع کشورشان وامی به اوکراین اهدا کند. فراموش نکنیم که بدهی، اهرمی است بسیار قوی در دست وام دهنده تا بدهکار را هدایت کند به آن جایی که خاطرخواه اوست. بعد از اتمام جنگ، اوکراین چاره ای ندارد جز این که در برابر بانک جهانی، امریکا و اتحادیه اروپا زانو بزند و نقشه ریاضتی آن ها را برای بازپرداخت بدهی مو به مو به اجرا گذارد. نقشه ای که با خصوصی سازی های تمام و کمال و کاهش کمک های رفاهی و اجتماعی، دولت را تبدیل به پوسته ای توخالی خواهد کرد. مگر الویت سیاست های بانک جهانی ابتدا بازپرداخت بدهی قبل از هر گونه هزینه کرد دولت ها نیست؟ سال گذشته با وجود جنگ، اوکراین مبلغ 562 میلیون دلار فقط به خاطر هزینه و سود بدهی های انباشته به بانک جهانی و 1.3 میلیارد به صندوق بین المللی پول پرداخت کرده است. در حالی که اوکراین خودش را برای دریافت تانک و جنگنده های جدید آماده می کند، می باید به تنهایی بار هزینه های انسانی و مالی این جنگ را برای تحقق اهداف استراتژیک دوجین کشور توسعه یافته به دوش بکشد. واقع بین باشیم، اوکراین هرگز نه وارد ناتو خواهد شد، نه اتحادیه اروپا. امروز حتی سوئد برای عضویت در ناتو با وتوی اردوغان روبروست و اتحادیه اروپا هرگز کشوری با این اندازه فساد و این حجم بدهی را به عضویت نخواهد در خصوص نوع جنگ، کارشناسان از زوایه های مختلفی به موضوع نگاه می کنند. در کنار مباحثی چون هیبریدی و پهپادی یا سایبری و غیره که هر کدام در جایگاه خود قابل بحث و مناقشه است، همگان بر این نکته توافق دارند که ما شاهد جنگی هستیم با سنگرهای خندقی و تبادل آتش توپخانه از هر دو طرف و با تلفات بالای انسانی. حال هر ملتی نسبت به تجارب تاریخی خود این جنگ را به این یا آن نبرد تشبیه می کند. فرانسوی ها آن را با نبرد وردن در مقابل آلمان در جنگ جهانی اول و روس ها آن را به آنچه که به ارگ استالین در جنگ جهانی دوم نامیده شد(هر ده متر یک توپ در جبهه شرق) مقایسه می کنند. اما در این بخش توضیح می دهم که چرا بُعد صنعتی این جنگ مهم است. سه روز پیش ینس استولتنبرگ دبیرکل ناتو در اجلاسی که برای هماهنگی کمک ها بین اعضای عضود در بروکسل برگزار شد به خبرنگاران گفت: «جنگ در اوکراین مقدار هنگفتی مهمات مصرف می‌کند و انبارهای اعضای ناتو را خالی کرده است»، و تصریح کرد: «میزان استفاده فعلی اوکراین از مهمات بسیار بیشتر از میزان فعلی تولید اعضای ناتو است و این امر صنایع دفاعی اعضای این سازمان را تحت فشار می‌گذارد.» دیروز فرانس 24 تعداد خمپاره هایی را که روزانه از سوی اوکراین شلیک می شوند را پنج تا شش هزار عدد اعلام کرد در حالی که به گفته این کانال، آمار روس ها ده برابر است. البته می باید اضافه کرد که بعد از ورود سامانه های هایمارس امریکایی به اوکراین و در کنار کمک های اطلاعاتی-ماهواره ای امریکا دقت آتش اوکراین بالاتر است و بارها با هدف قرار دادن انبارهای مهمات نشان دادند که توان اختلال در تدارکات و پشتیبانی روس ها را دارند. اما بحث اصلی، امروز مهمات است چنان که امریکایی ها می گویند با ساختار صنعتی فعلی و با زنجیره تامینی که هر قطعه خمپاره در یک کشور تولید می شود، برای تولید همین تعداد مهماتی که تا امروز خرج هایمارس ها در اوکراین شده به 6 سال زمان نیاز است. لذا استدلال کارشناسانی که این جنگ را یک جنگ صنعتی تعریف می کنند بر همین نکته استوار است: ظرفیت صنعتی و اقتصادی در تامین به موقع و به اندازه مهمات اوکراین در ابتدای جنگ از توپ و خمپاره های ارتش شوروی سابق با سایز 122 و 152 میلیمتری استفاده می کرد که با وجود ارسال موجودی انبار کشورهایی که سابق بر این عضو پیمان ورشو و در قلمرو شوروی بودند، هم اکنون تعداد شان به صفر رسیده است. اما ناتو بعد ار ارسال تجهیزات خود به اوکراین از جایگزینی این تعداد خمپاره با راکت های 155 میلیمتری عاجز است. دیروز در خبرها آمده بود که پاکستانی ها ده هزار راکت گراد را از کراچی راهی بندری در آلمان کرده اند تا کمک اوکراین شود ولی این تعداد راکت به زحمت خوراک یک روز و نیم اوکراین است. اما آن طرف قضیه، روس ها از سال 2014 با زنجیره تامین کاملا بومی، خمپاره ها و راکت ها را تولید و انبار کرده و بر اساس همین برتری، تاکتیک جنگ توپخانه ای خود را به ناتو و اوکراین دیکته می کنند. شاهین اشکان(ارسال برای میلیتاری)
  7. با سلام و احترام خدمت اساتيد و بزرگواران سايت ميليتاري من خيلي تخصصي نظامي ندارم سوالي دارم آياآمريكا مي تواند با يك بمب تمام سيستم دفاعي ما را از كار بياندازد؟
  8. بالاخره جواب سوال من رو نداديد : اگر دولت جمهوري اسلامي راه كار شما در پيش بگيرد و مثل كره شمالي بمب اتم بسازد و بخاطر ساخت و نگهداري بمب اتم مورد تحريم هاي شديد جوامع بين المللي و شوراي امنيت قرار بگيرد ، آنوقت خود شما همينجا كامنت نميگذاشتي و ليست 13 قلمي شما افزايش پيدا نميكرد و نميگفتي كه با رفتن بسمت بمب اتم داريم به فنا مي رويم؟ سوال دومم اين است كه به نظر شما كه ميفرماييد بهترين استراتژيست هاي دنيا به آنها مشاوره ميدهند ، اين بهترين استراتژيست هاي دنيا به اندازه شما سواد اقتصادي ندارند كه به كشوري كه هزاران مايل لشكر كشي كرده و امده در سوريه و عراق 10 ها ميليارد دلار هزينه كرده بگويند : چرا ما بايد پاي مردم عراق بسوزيم و هزينه جنگ را مردم بايد از « آبونمان » ، « عوارض » ، « مالیات » پرداخت كنند؟ برداشت شما محترم ، ولي جمله من واضح و مشخص است ، يك تاجر خطاكار ، "يك" تاجر خطاكار است ، ربطش به بدهكاري مردم ايران به مسئولين دولتي هم از آن حرفها بود! ماشالا شما انقدر اين شاخه به ان شاخه ميرويد كه ادم در ميماند به كدامش پاسخ بدهد ، باز كردن شاخه هاي جديد در بحث تمركز را از بين ميبرد از نظر من علت اصلي ورود ما به عراق و سوريه مسائل اقتصادي و كسب منافع اقتصادي نبود اما در اين زمينه ها هم براي ما منافع بدنبال داشته و خواهد داشت درست است كه امنيت و اقتصاد لازم و ملزوم يكديگرند ، اما نميدانم شما به سوريه و عراق سفر غير زيارتي داشتيد يا خير ، به شهرهاي غير زيارتي آنجا سفر كرده ايد يا خير ، مراكز صنعتي و بازرگاني اين كشورها را قبل و بعد از داعش ديده ايد يا خير ، خود عراقي ها و سوري ها حاضر نبودند در مراكز تجاري و اقتصادي خود بمانند و كار كنند در كشوري كه امنيت نظامي وجود نداشته باشد و كارگر در بنگاه اقتصادي و صنعتي احساس امنيت جاني نكند ، صحبت از اقتصاد امن ، امنيت اقتصادي ، مبارزه با فساد اقتصادي ، تشويق به سرمايه گذاري داخلي و خارجي به جهت پيشرفت و توسعه پايدار ، بيشتر به جوكي شبيه است پي نوشت : با عرض پوزش از همگي به جهت صحبت هاي خارج از موضوع ، چندين سال است كه از مطالب بزرگواران در اين سايت استفاده ميكنم و ترجيح ميدهم همچنان خواننده نوشته هاي دوستان باشم ، سايت ميليتاري خوانندگان زيادي دارد و مسايلي مطرح ميشود كه در صورت پاسخ داده نشدن ممكن است برداشت هاي متفاوت و شايد نادرستي از انها متبادر شود من هم در حد سواد و تجربيات خودم خواستم اطلاعاتم را به اشتراك بگذارم
  9. ژاپني ها ميگويند هميشه يك راه بهتري هم هست و راهكاري شما در كامنت قبلي : تنها راه بقای ایران را من در بمب اتم می بینم بعد اگر بخاطر توليد و نگهداري بمب اتم كه ايده و راهكار شماست براي بقاي ايران ، مورد تحريم هاي شديدتري قرار گرفتيم و تمامي اين 13 آيتمي كه فرموديد بدتر از قبل شد چه؟ آنوقت خود شما همينجا كامنت نميگذاشتي و ليست 13 قلمي شما افزايش پيدا نميكرد و نميگفتي كه با رفتن بسمت بمب اتم داريم به فنا مي رويم؟ حالا اصلا عراق را كنار بگذاريم ، بيايد فرض كنيد ما به عراق و سوريه ورود نميكرديم ، وضعيت ، سياسي ، اقتصادي و امنيتي ايران چگونه بود ؟ خبري از ليست 13 آيتمي نبود ؟ اصلا اگر ايران ورود نميكرد و همچنان عراق نا امن بود من و شما ميتوانستيم پشت لب تاپ هايمان بنشينيم و فنجان قهوه سر بكشيم و چشم به شرايط اقتصادي آن كشور داشته باشيم و خواستار سهم ويژه براي ايران باشيم؟ طرف از چند هزار مايل انطرفتر لشكر كشيده به اينجا و به فكر امنيت خودش هست آنوقت دوستان حساسيت ما به امنيت كشوري كه كيلومترها با آن مرز مشترك داريم ماجراجويي مينامند! من و همكارانم تا دو هفته بعد از ظهور داعش در سايتي در عراق كار ميكرديم واصلا خبر نداشتيم كه داعشي آمده و ناامني در كار است ، كارمان را ميكرديم و پولمان را ميگرفتيم ، ناامن كه شد برگشتيم به ايران چند سال گذشت تا امنيت برقرار شود تا ما دوباره كارمان را شروع كنيم اما قرار نيست حالا كه ايران كمك كرده به بهبود امنيت عراق ، عراقي ها هم پول مجاني به ما بدهند ، مگر سازمان صنايع دفاع ايران سلاح مجاني به عراق داده كه ما انتظار ويژه خواري داشته باشيم؟ شرايط و قوانين تجاري و بازرگاني عراق مشخص است ، بازرگانان و تجار ما عرضه داشته باشند و رقابت كنند اينكه تاجر ما مرغ يخي تاريخ مصرف گذشته را از پشتباني وزارت كشاورزي ميخرد ، تاريخش را عوض ميكند و با مدارك جعلي به عراق صادر ميكند و تاجر عراقي هم متوجه ميشود و وزارت بهداشت عراق هم جنس را معدوم ميكند كه تقصير سليماني نيست سليماني و سربازانش جانشان را كف دستشان گرفتند و به كمك كساني رفتند كه از يك مسلمان درخواست كمك كرده بودند بدون هيچ چشم داشتي ، و نه براي گرفتن خراج و مزد و .... خدا حافظ سليماني و سربازانش باشد