parsneet

Members
  • تعداد محتوا

    34
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

اعتبار در انجمن

267 نشان افتخار

1 دنبال کننده

درباره parsneet

  • رتبه حساب کاربری
    سرباز یکم

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. آبیاری قطره ای یکی از روش های نوین آبیاری شناخته می شود که روز به روز در حال گسترش و پیشرفت است. در این زمینه تحقیقات گسترده ای انجام می شود و تکنولوژی در بهبود آن نقش پر رنگی دارد. اینکه چگونه و از چه زمانی آبیاری سنتی جای خودش را به آبیاری قطره ای داده است. قبل از شروع بحث بد نیست بدانید با وجود اینکه آبیاری قطره تغییرات چشم گیری را در طول زمان داشته است، اما مفاهیم اساسی و پایه آن تغییر چندانی نکرده اند. اولین جرقه های آبیاری قطره ای اولین جرقه های آبیاری قطره ای مربوط به زمان های بسیار قدیم بوده است. وقتی که کشاورزان، کوزه و گلدان های سفالی را پر از آب میکردند تا در زیر خاک و نزدیک به ریشه گیاه دفن کنند. همچنین در بدنه ی این کوزه ها حفره های ریزی ایجاد می کردند تا آب بصورت اندک اندک و در مدت طولانی به ریشه گیاه برسد. این کار باعث میشد تا با رسیدن یکنواخت ومداوم آب به ریشه گیاه، رشد گیاه بهبود پیدا کند. شاید این روش از آبیاری، اختلاف زیادی با چیزی که امروزه به آن آبیاری قطره ای میگوییم داشته باشد. اما مفهوم آن شباهت زیادی با آبیاری قطره ای امروزی دارد. اولین سیستم های آبیاری قطره ای بعد از آن در سال 1866 محققان افغانستانی با کار گذاشتن لوله های سفالی سوراخ دار تلاش کردند تا طرحی مشابه آبیاری قطره ای امروزی اجرا کنند. جالب است بدانید که این لوله های سفالی علاوه بر انجام عمل آبیاری، گاهی برای زهکشی نیز مورد استفاده واقع می‌شده است. از سال 1920 تا بعد از جنگ جهانی دوم، یعنی سال 1945 صنعت پلاستیک پیشرفت چشم گیری داشت. این اتفاق به پیشرفت تکنولوژی در زمینه های مختلف کمک بسیاری کرد. صنعت کشاورزی هم در کنار سایر صنایع پیشرفت کرد تا اینکه مخترعی استرالیایی به نام “هانیس تیل” ایده ای برای ساخت لوله پلاستیکی را مطرح کرد. لوله پلاستیکی مزیت هایی زیادی هم در زمینه زراعی و هم در زمینه شرب و صنعت داشت. زیرا به این وسیله میشد تا آب را در فواصل بسیار طولانی جا به جا کرد. اولین قطره چکان ها و تحول آبیاری قطره ای این روند تا سال 1959 ادامه داشت تا اینکه دو محقق اسرائیلی اولین قطره چکان را اختراع کردند. قطره چکان ها ( emitter ) مزیت های زیادی نسبت به لوله های سوراخ‌دار داشتند. تا قبل از آن لوله ها در زیر خاک قرار میگرفت و منفذ ها با ذرات خاک پر میشد و عملکرد لوله ها بشدت کاسته می شد. اما قطره چکان ها، منفذ های بزرگتری داشتند و با کنترل سرعت آب باعث می شدند تا آب بصورت یکنواخت و بهتر به گیاه برسد. در کنار توسعه و اختراع قطره چکان، تجهیزات متنوع تری هم به آبیاری اضافه شد. مانند میکرو اسپرینکلر ها که با پاشش آب، عمل آبیاری را انجام می دادند. همچنین از سال 1930 آبپاش های ضربه ای به جهان معرفی شدند. به جرئت می شود گفت که تا به امروز، ارزشمندترین دستاورد تکنولوژی برای کشاورزی، اختراع قطره چکان و اسپرینکلر بوده است. آبیاری قطره ای در حال حاضر امروزه با استفاده از همین سیستم آبیاری قطره ای، محصولات زراعی در آب و هوای کویری قابل کشت هستند. قطعا این اتفاق بدون کمک دانش روز و آبیاری مدرن، غیر ممکن بود. همچنین در بسیاری از مناطق دنیا که حفظ آب یک امر حیاتی بوده، آبیاری قطره ای نقش بسزایی داشته است. دکتر دنیل هیلل را ” پدر مدیریت پایدار آب ” می نامند. هیلل به علت تلاش های فراوان در زمینه ی بهبود کیفیت شرایط غذایی در دنیا، بوسیله ی سیستم آبیاری قطره مشهور است. این داشمند در سال 2012 مفتخر به کسب جایزه جهانی غذا شده است. او در پاکستان، ترکیه، سودان و برخی دیگر از کشور های خاورمیانه کار کرده است تا فناورری آبیاری قطره ای را هر چه بیشتر در خدمت مردم دربیاورد. آبیاری قطره ای امروزه هم در حال پیشرفت است. هوشمند سازی، مکانیزه کردن و استفاده از انواع تکنولوژی به کمک کشاورزان آمده اند تا محصول بهتری را با راندمان بهتری تولید کنند . در پایان ذکر یک خاطره خالی از لطف نیست : دوستی گفت در ایام کودکی در بیرون از روستایمان چند تکه سفال پیدا کردم و آنها را در کمال رعایت جوانب حفاظت اطلاعات ! حمل و به پدر بزرگم نشان دادم که یک جایی پیدا کرده ام که زیر آن پر از گنج است ! پدر بزرگم لبخندی زد و با اشاره به چند سوراخ روی تکه سفال ها گفت اینها برای آب دادن به درختان در زمین های دیم بوده و در قدیم ها مرسوم بوده . ما که از این مشاوره خرسند نبودیم اصرار کردیم حالا که باور نمی کنید گنج را خودم پیدا و با کسی دیگر نیز قسمت نخواهم کرد ! در نهایت بعد از یک روز بیل زدن زیر آفتاب و با دستانی تاول زده و دست خالی به خانه برگشتم و تا چند روز سوژه شوخی های پدر بزرگ بودم . اکنون فارغ از این خاطره طنز دوست گرامی من ، به درستی گذشتگان ما روش های مفید برای صرفه جویی در منابع شان داشته اند و کاملاً با آنها آشنا بوده اند . صرفاً لفظ اینکه " کشاورزی سنتی" مفید نیست شاید دقیق و درست نباشد . قطعاً آنها نیز به اندازه امکانات و مقدوراتشان کوشا بوده اند و اکنون نیز ما با این همه تکنولوژی و ماشین آلات اگر به اندازه یک دهم آن گذشتگان به منابع طبیعی و ارزش آنها اهمیت دهیم و کوشا باشیم برطرف کردن چالش کم آبی در آینده ایران در عین دشواری غیر ممکن نخواهد بود .
  2. با سلام و درود خدمت شما جناب @sasasasa 1- طالبان در کارنامه شان شکست عبرت آموز یکی از ابر قدرت های دنیا را در کارنامه خود دارند . ( البته که باید از این به بعد بگوییم هر دو ابر قدرت دنیا را ... !!!! ) 2- بهتر است محاسبات خود را به تنهایی بر اساس لجستیک فعلی و در لحظه ایشان قرار ندهید . مهمترین امر پیش از هر عملیات نظامی برآورد دقیق "استعداد " طرف مقابل است ! 3- طالبان به شدت با پاکستان ، قطر و عربستان ارتباط تنگاتنگ دارد ( و چه بسا ازین پس با آمریکا ...! ) و هر دوی این کشور ها ید طولانی در دادن تجهیزات مناسب به شبهه نظامیان تحت امرشان را دارند . 4- هر گز خود را با جنگ آمریکا در افغانستان مقایسه نکنید . به محض ورود ایران بسیاری کشور ها که قبل از این اهمیتی به افغانستان نمی دادند سراسیمه پای کار خواهند آمد ( و دو برابر آن صد میلیارد شما را هزینه خواهند کرد برای عدم نتیجه ایران ) و اما در رابطه با نیروی هوایی البته شخصاً به علت تخصص کمتر خودم در این حوزه بهتر میدانم از دیگر برادران در رابطه با این تحلیل کمک بگیریم تا کمی شرایط یک جنگ احتمالی شفاف تر گردد . ولی همین مقدار عرض نمایم شروع یک جنگ مانند شکستن شیشه همسایه نیست که بعد از آن در صورت اوضاع نا مناسب پا به فرار بنهیم ! باید محاسبه کنید چه بسا برای 5 سال و یا یک دهه استقامت لازم را دارید یا نه ؟! ( صدام هم گمان می کرد 48 ساعته کار تمام است ولی ... ! ) به عنوان مثال روسیه فقط و فقط در سه سال اول ورود به درگیری سوریه ( با اینکه یکی از نیرو های هم پیمان بود و تمام فشار هم روی دوش ایشان نبود ) از سال 2015 تا 2018 نزدیک به 40 هزار سورتی پرواز را در سوریه به انجام رساند و حدود 120 هزار پرتابه منجر به انهدام را به ثبت رساند !!! ( بعید می دانم در حالی که ایران از جانب عدم دسترسی مناسب به خدمات پشتیبانی و قطعات یدکی به مدد غیرت نیروی هوایی و ده ها راه و روش غیر معمول دیگر توانسته این چند دهه را سر پا بماند و تحمیل یک درگیری غیر ضروری به ایشان خدا می داند که این باقیمانده ارزشمند از دارایی ها را به چه سرانجامی خواهد رساند )
  3. بافت جمعیتی ، قومی ، مذهبی و جغرافیایی افغانستان بسیار پیچیده است . یک نمونه از این پیچیدگی که ذهن بنده حقیر را در این چند روزه درگیر نموده همین موردی هست که برادر ارجمند @powerman1 با ارائه خاطرات آقای رفسنجانی به آن اشاره کردند . بیاییم بررسی کنیم اگر همین الان ما بجای مسئولین نهادهای مربوطه بودیم چه تاکتیک های واقع بینانه ای را در پیش می گرفتیم ؟ بنا بر این یادداشت سردار سلیمانی در آن موقع تحلیلی از وضعیت جغرافیایی و آرایش نیروها ارائه داده اند . تا جایی که مشخص هست کسی با اصل موضوع حمایت ایران مخالفتی نکرده بوده است . ولی دشواری چگونگی ورود و خروج از معرکه هست که آن زمان و قطعاً این زمان مسئولین را به درنگ وا می دارد . با توجه به وقایع بعدی که در آن دهه اتفاق افتاد مشخص هست که ایران استراتژی نیروهای نیابتی و حمایت مستشاری و تجهیزاتی را برگزید و نیروهای خود را مستقیم در نبرد وارد نکرد . ( از این قبیل روایت ها در مورد لبنان و عراق نیز هست که ایران اول بنای ورود مستقیم داشت ولی با سنجیدن جوانب امر در اکثر مواقع نبرد نیابتی را برگزید و تا حدود زیادی هم با توجه به امکانات و مقدورات عمل نمود و موفق هم بوده است ) اگر به نقشه ذیل که بافت جمعیتی افغانستان را نشان می دهد دقت نمائیم خواهیم دید نیروهای که پتانسیل بالقوه هم پیمانی با ایران را دارند از مرز های شرقی کشورمان فاصله دارند . بافت شیعیان غالباً در مرکز و شمال افغانستان قرار دارند و چنانچه درگیری بین ایشان و طالبان صورت پذیرد پیشتیبانی از آنها را برای ما دشوار خواهد کرد ( به عنوان نمونه توپخانه ترکیه از داخل مرز خود می توانست آتش تهیه مناسبی را برای نیروهای هم راستا با خود در آن سوی مرز سوریه فراهم آورد به شکلی که قبل از اینکه حتی یک دستگاه زرهی وارد معرکه کند با آتش تهیه مناسب و گشت های هوایی و پهپادی در جوار مرز توانست فضای پیشروی را برای ایشان فراهم نماید ) در همین یاداشت و خاطرات فوق اشاره می شود که تحلبل گردیده که چگونه نیروهای ایرانی بعد از تثبیت موقعیت ها باید آنها را تحویل نیرو های بومی داده و خارج گردند . در زمان حال نیز چنانچه موفقیتی در این ضمینه ( عملیات رزمی و زمینی ) کسب گردد باید برنامه ای برای زمان بعد از آن وجود داشته باشد . 1 - سناریو اول ( درگیری با طالبان ) توسط قوایی ایرانی پیشروی از سمت غرب افغانستان به سمت مرکز و شمال صورت پذیرد و پس از تثبیت مواضع پایگاه هایی دایر و شبه نظامیان هم سو و بومی کنترل مناطق مورد نظر را در دست بگیرند . ( این نوع پیشروی زمینی نیاز گسترده ای به حمایت هوایی خواهد داشت و باید توان جایگزینی ادوات زرهی از دست رفته را هم محاسبه نمائید و قطعاً باتوجه به جغرافیای این مناطق تلفات زرهی گسترده در هر صورت جزعی جدایی ناپذیر از آن خواهد بود . که ناگفته هویداست وضع کنونی ما در رابطه با مورد اول و هم مورد دوم چگونه است ! ) ( اینجا دیگر جای هست که آه حسرت را در نهاد همه دلسوزان خصوصاً برادران میلیتاریستی بر می آورد ) 2 - سناریو دوم ( توافق با طالبان ) و مطلوب تر این است کشورمان بتواند با طالبان به یک توافق دست پیدا کند که مناطق مورد نظر بدون درگیری با طالبان حاکمیت ایشان را بر این کشور به رسمیت بشناسند و در ازای کمک های مالی و تسلیحاتی به طالبان مناطق شیعه نشین و همپیمان با ایران توسط خود این شبه نظامیان شیعه اداره گردد ( مشابه نیروی های کرد در شیخ مقصود و تل رفعت در سوریه که ضمن داشتن شبه نظامیان محلی حاکمیت اصلی را نیز پذیرفته اند و با ایشان همکاری می کنند ) و پایگاه های کشورمان نیز نه در داخل کشور افغانستان بلکه در جانب مرز نقش پشتیبانی و هماهنگی را بین طرفین بر عهده بگیرند . وجه مشترک و ضعف هر دوی این سناریو ها همان موقعیت مواضع این نیرو ها و فاصله آنها از مرزهای ایران است . چنانچه ایران و ایضاً خود شیعیان بتوانند با قبایلی که ما بین ایران و مناطق ایشان است به یک هم پیمانی رسیده و خط عقبه خود را به مرز شرقی ایران بسط دهند ( مانند حوثی ها در یمن که با اتحاد با قبایل دیگر توانستند مواضع پراکنده خودشان را یکپارچه نمایند ) در صورت تحقق این یکپارچه سازی خواهند توانست در روند اتفاقات آتی ضمینه را برای منطقه ای که حفاظت از آن امکان پذیرتر باشد را ایجاد نموده و راهی برای تامین مایحتاج ضروری صحنه نبرد را فراهم بنمایند . و حتی به نوعی خودمختاری و حل نهایی مشکلات این اقلیت نیز منجر گردد . بهر حال به نظر می رسد که زمان زیادی باقی نمانده و تعلل و بی عملی بدترین کار خواهد بود . باید هر چه سریعتر از شوک اولیه این سقوط های پی در پی خارج و به بازآرایی نیروهای هم پیمان اقدام نمود . و لازم به ذکر است به امان نامه های طالبان به شیعیان اعتباری نیست و بدون داشتن یک نیروی رزمی آماده ، کشتار این اقلیت توسط طالبان به هیچ عنوان دور از ذهن نیست . در هر صورت به نظر می رسد که اقلیت شیعه باید خودشان را برای روزهای سخت تری از گذشته آماده کنند و در صورت پیچیده تر شدن صحنه درگیری ها حداقل این آمادگی ها این خواهد بود که توان یک مقاومت مقطعی را خواهند داشت تا دیگر نیروها بتوانند به یاری ایشان بشتابند و بلایی که بر سر مردم ایزدی بی پناه و بی سلاح آمد برای آنان تکرار نگردد . خداوند برای شهید سرافراز قاسم سلیمانی و یاران هم رزمش علو درجات را عنایت فرماید . کسی که در مواقع این چنینی پناه مردم مضطرب بود . هنگامی که زنان و کودکان با بقچه های بر دست راهی غار ها و کوه ها شده بودند و از وحشت درنده خوهایی چون داعش هیچ امید و پناهی را نداشتند . در میان اولین نیروی های اعزامی به آن مناطق حضور داشت و اولین اقدام خود را دادن دلگرمی و حفظ روحیه و بازآرایی نیروهای بومی قرار می داد . به یاد همه شهدایی که خارج از وطن جان خود را نثار حمایت از مردم بی پناه کردند صلواتی را هدیه کنیم
  4. همانطور که برادر ارجمند @alala فرمودند به نظر می رسد این تحولات حداقل از 2 سال پیش و جلسات پیاپی آمریکایی ها با طالبان و بدون حضور دولت افغانستان به شکل دقیق برنامه ریزی شده است . آزاد کردند چندین هزار جنگجوی طالبان که حتی وقتی دولت گاهاً مقاومت می کرد در آزاد سازی با دخالت مستقیم نماینده آمریکا اطمینان حاصل کردند که تا نفر آخر ایشان آزاد گردد ( دولت اعلام کرد که یک لیست 700-800 نفره از اینها به شکلی هست که شاکی خصوصی دارند و در تجاوز جنسی ، قتل ، دزدی و ... مشارکت دارند ولی متاسفانه با فشار آمریکا تمام آنها آزاد شدند ) از دشمن جز دشمنی نمی توان توقع داشت بهر حال . نیت آمریکا در افغانستان دهه ها ست عیان و آشکار است . ولی به نظر نمی رسد که ایران نیز بدون توجه در افغانستان فقط به نظاره نشسته باشد . سردار قآنی بهرحال در زمان فرماندهی سردار سلیمانی هماهنگ کننده شرق کشور بودند و آگاهی کاملی در حوزه افغانستان دارند . ایران نشان داده که بارها بازی به نظر باخته را به برد تبدیل کرده و یا حداقل اش این بوده که از شکست سنگین گریخته است و همچنین در جهت دهی تحولات جاری خاورمیانه به سمت دیدگاه های اصلی خود بارها تبهر نشان داده است . انشالله با دقت نظر به مشاوران دلسوز حوزه افغانستان و همچنین مشارکت جویی همپیمانان ایران در این کشور ( که محدود به نیروهای فاطمیون نخواهد بود ) بتوان این سیل ویران گر تحولات را هدایت کرد و در پشت دیواره یک سد از نعمت آن به نفع تمام مردم منطقه بهره مند شد . چه کسی فکرش را می کرد در سالیان گذشته که گروهی اندک بتوانند بازیگری شوند در جنوب لبنان که محاسبات چندین ابر قدرت و عضو ناتو را در هم بریزند و موجب رفع اشغال و مخصوصاً در حوزه نظامی موجب فشار به دشمنان تا دندان مسلح کشور ما شوند . آن روزگار و حتی هم اکنون این گونه نبود که تمام شیعیان جنوب لبنان هم رای و هم نظر باشند ( چه با خودشان و چه با ما ) و همین اتفاق هم مگر در یمن و فلسطین و غیره نیافتاد ؟ مجاهدان حوثی که قبایلی بودند عموماً در مرز شمالی چندین بار به شدت سرکوب شده و یا مجبور به همپیمانی با کسانی شده بودند که هیچ هم راستایی با دیدگاه های خودشان و ما نداشتند ولی صبر و تلاش و فداکاری و برکت ریخته شدن خون عده کثیری از مجاهدان باعث گردید تا تحولات به سمت دیگری چرخش نماید و به بیان دوست و دشمن حداقل از بعد نظامی این گروه ها دستی پر قدرت داشته باشند برای حفظ عزت خود و جامعه شان . در رابطه با پتانسیل برادران فاطمیون به نظر می رسد که اتفاقاً بعد از فروکش کردن نسبی درگیری ها در سوریه چنانچه برنامه و نقشه راه مشخصی نباشد منجر به عدم تحرک و سکون این لشگر پر استعداد خواهد شد . بر خلاف نیروهای لبنانی و فلسطینی و عراقی که همچنان باید در جبهه سوریه و عراق فعال بمانند این لشکر در آینده سوریه باید جابجا گردد و به جبهه های که اشتراکات بیشتری دارند منتقل شوند . چنانچه برای برادران فاطمیون نقشه راهی دیده نشود که بتوان ایشان را در تحولات کشور افغانستان مشارکت داد منجر به کاهش چشم انداز مثبت در آینده این استعداد عظیم خواهد شد . سردار قاآنی فردی کار آزموده هستند و این تحولات هم قطعاً میدانی سخت خواهد بود برای ایشان . انشالله خواهند توانست چون دیگر میدان ها باعث سربلندی و عزت امت اسلامی باشند . مورد دیگر که در این چند روزه پر رنگ شده " واژه بسیج مردمی " هست . لازم است که به مسئولین پر طمطراق افغانستان که از حضور یونیفرم پوشان چشم آبی سرمست غرور شده بودند یاد آور شد اگر شما این کاره بودید الان وضعتان این نبود ... ! تقلیدی کور کورانه ...! نا خودآگاه یاد روزهای آخر صدام می افتم که داشت در باتلاق خود ساخته اش فرو می رفت و چشم اندازی برای برتری نظامی نمی دید و با کلید واژه " بسیج مردمی " شروع به مسلح کردن عشایر بدون نقشه و برنامه مشخصی کرد که نه تنها سودی برایش نداشت بلکه ضمینه ساز درگیری های قومی و مذهبی هم در آینده این کشور شد . هرچند امیدی نیست که امثال اشرف غنی دست نشانده ( که هواپیمای شخصی و چمدان پولش آماده است ) بتوانند دردی از آلام مردم افغانستان بکاهند ولی بهر حال دعا می کنیم که به خاطر مصالح و آینده خود این مردم مظلوم بتواند تا دیر نشده یک همگرایی ملی ایجاد کرده و فارق از مشاوره های دوستان امریکایی اش دست دوستی به تمام اقوام و گروه های فعال در این کشور دهد و کشورش را از این باتلاق بی فرجام برون کشد . خدا خودش دست شر آمریکا را از سر مردم منطقه ( از شیعه و سنی و مسیحی و کلیمی و بودایی و... ) بردارد ... انشاالله
  5. این استند مربوط هست به خودرو suv بایک موتور و مدل +BJ40 که بنا بر کاتالوگ های منتشر شده آن در سال 1399 قرارداد مونتاژ آن توسط دیار خودرو با شرکت گروه خودرو سازی پکن بسته شده و احتمال دارد برای نیمه دوم سال 1400 به بازار ایران روانه گردد . اما چرایی نمایش آن توسط وزارت دفاع بر می گردد به مشارکت و سرمایه گذاری های وزارت دفاع توسط موسسه مالی اعتباری کوثر با این خودرو سازی . و همانطور مسئولین متعددی که در طول سال گذشته و امسال اعلام کردند این وزارت دو هدف عمده در رابطه با ورود به این صنعت را دنبال می کند . یکی تقاضا و درخواست این صنعت برای تامین برخی قطعات خاص که بعد تحریم ها خود ایشان مشکلات زیادی در تامین آنها داشتند و دیگری اینکه بخش زیادی از خودروهای نهاد های نظامی ما دچار فرسودگی شده و احساس کمبود وافری در این بخش حس می گردد ( البته که نسبت تعدادی خودروهای ترابری به زرهی این نهادها چندین برابر است و قطعاً در بخش فرماندهی و ترابری به دستگاه های بسیار بیشتری نیاز مند هستند و باتوجه به دوام و طول عمر کمتر این نوع خودرو ها نسبت به ادوات زرهی احساس نیاز و کمبود شدیدتری برای جایگزینی این نوع خودرو احساس می شود . بهر روی این نوع نگرش ( تجاری سازی و تولید صنعتی در کنار رفع نیاز های تخصصی ) همیشه توسط دوستان میلیتاری عنوان گردیده است و چه بسا تنها راه این حوزه شمرده شود در اینکه بتوان خطوط تولیدی ایشان ( وزارت دفاع ) را پویا نموده و وابستگی خود را به بودجه های دولتی کمتر نمایند . گروه خودرو سازی پکن یک مجموعه دولتی در چین است که توانسته پاسخ مثبتی به تقاضاهای رو به گسترش ارتش چین بدهد و بر اساس همان اصل ( تجاری سازی در کنار تولید محصولات تخصصی ) بخشی از بازار تجاری و عمومی را نیز از آن خود نماید . این گروه همکاری های گسترده ای در ضمینه مونتاژ خودروهای آفرود و غیره با شرکت های هیوندای و بنز دارد و تقریباً بعد از 2010 نیز دست به الگو برداری ( کپی قابل رقابت با اصل ... البته با لحاظ تبصره های چینی ) از محصولات سایر شرکت ها نموده است . یکی از این محصولات الگو برداری از محصولات JEEP است ( که در این مورد خاص BJ40 شباهت های فراوانی با پدر ناتنی خود Wrangler دارد ) دیار خودرو اعلام نموده که در پایان سال 1400 مونتاژ این خودرو را در گلپایگان بر روی خط تولید خواهد برد . ( لازم به ذکر است هنوز قیمتی برای آن درج نشده ولی با توجه به قیمت 20 الی 28 هزار دلاری آن در چین احتمال دارد که به قیمتی در حدود 1 میلیارد تومان در ایران برسد ! ) این مشارکت برای وزارت دفاع می تواند یک انتخاب هوشمندانه برای ورود به بازار خودرو سازی کشور باشد . این وزارت هم اکنون نیز با راه اندازی کارخانه های متعددی در کشور مقدار مشخصی از قطعات خودرو را به سفارش خودروسازی های کشور ساخته و تحویل ایشان می دهد . ولی بازار اس یو وی ها در ایران بازاری مستعد توسعه است و قطعاً همراه با سودآوری کافی خواهد بود و هم اینکه می تواند با این سرمایه گذاری به تقاضای نهاد های نظامی کشور در بخش خودروهای سبک پاسخی مناسب دهد . مطابق اعلام این شرکت : در حال حاضر این شاسی بلند آفرودی با دو پیشرانه بنزینی دو لیتری توربو شارژر و ۲٫۳ لیتری توربو شارژر ساخته می شود که به ترتیب ۲۰۴ و ۲۵۰ اسب بخار را با گشتاور ۳۱۵ تا ۳۵۰ نیوتن متر تولید می کنند. دیار خودرو می خواهد تا BJ40 پلاس کمپانی بایک را جعبه دنده ۶ سرعته اتوماتیک به بازار عرضه کند که این سیستم انتقال قدرت، توان پیشرانه را به چرخ های جلو و عقب این خودروی مونتاژی می رساند. البته هنوز به صورت قطعی نمی توان گفت که دیار خودرو کدام پیشرانه را بر روی BJ40 های تولیدی خود نصب می کند. اما شاهد هستیم که کمپانی بایک در بازار کشورهای عربی، BJ40 پلاس را با پیشرانه ۲٫۳ لیتری توربو شارژر عرضه کرده و می توان حدس زد که این شاسی بلند دو تُنی، با پیشرانه ۲۵۰ اسب بخار و ۳۵۰ نیوتن متر به بازار بیاید . یکی از ویژگی های جذاب BJ40 که از روی الگوی آمریکایی خود کپی برداری شده است، قابلیت باز کردن قسمت های مختلف سقف آن و تبدیل این شاسی بلند چینی به یک خودروی آفرودی بدون سقف است. نمونه فول آپشن بایک BJ40 پلاس می تواند تا حدی لوکس ظاهر شود و با توجه به شرایط بازار ایران، سطح امکانات قابل قبولی را در اختیار مشتریان خود قرار دهد. کامل ترین نمونه این شاسی بلند چینی می تواند با امکاناتی نظیر جلو آمپر دیجیتال، نمایشگر لمسی، دوربین دنده عقب، استارت دکمه ای، سنسور نور و باران، تهویه اتوماتیک دوگانه، ترمز پارک برقی، اتوهلد، سامانه کنترل حرکت در سراشیبی، تنظیم حالت رانندگی، سامانه مدیریت تعادل، سامانه کنترل پایداری الکتریکی، کروز کنترل، قفل دیفرانسیل اتوماتیک محور عقب، تنظیم وضعیت و ضریب انتقال قدرت به چرخ های جلو و عقب ( تک دیفرانسیل عقب، دو دیفرانسیل سبک، دو دیفرانسیل سنگین ) ، فناوری LED چراغ ها، کیسه هوای سرنشینان جلو، تریم داخلی چرم، دوربین ثبت وقایع، صندلی های جلوی برقی با گرمکن، نور پردازی کابین، شخصی سازی گرافیک جلو آمپر و… در هر صورت از نظر ما میلیتاریست ها : چرا که نه !؟ هر چه از دوست رسد نیکوست ( البته مراد از دوست عزیزان تایید کننده سفارش خرید هستند ) انصافاً در بخش خودرو های سبک ، ترابری ، فرماندهی وضع ما از زرهی مان هم بدتر هست و شایسته هست که با سرمایه گذاری مناسب به این کاستی ها رسیدگی گردد . در پایان قطعاً مراتب قدردانی و تشکر خود را از تمامی عزیزانی که در تولید خودروهای ارس و کویران در عین کمبود ها فداکارانه در حال تلاش و تولید هستند را اعلام می کنم ولی باید پذیرفت که کمیت و تنوع تقاضای کشورمان در حال حاضر بسیار زیاد است و بیشتر از ظرفیت خط تولید این عزیزان است و انشالله با همکاری ایشان بتوانند خطوط تولید و یا حداقل مونتاژ و مشارکت در تولید جدیدی در کشور راه اندازی نمایند . و من الله التوفیق
  6. قطعاً برای سنجش آمادگی های طرف مقابل و احیاناً تشخیص نوع سامانه ها و قابلیت هاشون حملات ایضائی مدام صورت می گیرد . ولی اینکه انتظار داشت که با این سطح از حملات سامانه ها کاملاً مختل یا منهدم بشوند غیر ضروری است . باید اطلاعات بیشتری کسب شود که چه قسمت های از مجموعه سامانه پاتریوت را انتخاب کردن برای اصابت . بعضی مواقع که این حملات ایضائی برای تست هست ( حالا تست تاکتیک جدید باشه یا تست یک سیستم جدید ) برای اینکه قدرت نفوذ و موفقیت اون آزمایش بشه و به وقتش در روز مبادا کمک کنه که موثر ترین شیوه بکار گرفته بشه . لذا چنانچه مقصود تست باشه گرفتن تلفات انسانی و یا تجهیزاتی اهمیتی نداره و صرف موفقیت در نفوذ ممکنه بالنفسه دستیابی به اهداف عملیات شمرده بشود .
  7. در رابطه با نوستالژی ( دلتنگی برای گذشته ) و تاثیرات آن در مسائل مختلف به درستی اشاره فرمودید که ممکن است ما را از نتیجه گیری واقعی دور کند . نکته ای که به نظرم آمد اضافه کنم در رابطه با مقایسه ایران با کشورهایی هست که یا از ما بسیار غنی تر و قوی تر هستند و یا با کشور هایی که بسیار کوچک تر و متفاوت تر هستند . به عنوان مثال : دوستی ساخت منو ریل دبی را با تهران مقایسه و نتیجه گیری در باب آن موضوع داشت و آن را به کل فرآیند توسعه تعمیم داده و در نهایت هم چشم اندازی پدید آمد که ما قرنها از دیگران عقب تر افتاده ایم و قطار پیشرفت ما در گل مانده است ... ! من خودم شخصا" نواقص ، عقب افتادگی ها ، از دست دادن پنجره های توسعه را قبول دارم و معتقدم مشکل اصلی کشورمان را باید در راهبرد های مدیریت جست . اما نفس مقایسه غیر دقیق را خود باعث گمراهی و ارائه راهکار های نامناسب می دانم . در باب مقایسه کشوری مانند امارات با ایران قابل عرض است به عنوان مثال : یک پروژه اتوبان سازی در امارات افتتاح می شود و عکس های آن در فضای مجازی دست به دست می گردد در حالی که نباید به توسعه جزیره ای ایشان انقدر غبطه خورد که اعتماد به نفس خود را از دست داده و احساس کنیم که "افتتاح شعبه فروش لامبورگینی دبی" کجا و ما کجا ایم .... !!! انتشار تصاویری با کادر بسته و مناطق کوچک و مشخصی که از ده ها زاویه مختلف گرفته شد هم حتماً آه حسرت را در شما چون خود من برون آورده . "بزرگراه شیخ زائد دبی" "کانال آب و خور مصنوعی دبی" در رابطه با مقایسه آن دوست گران مایه ام باید گفت طول منوریل دبی 5 کیلومتر ... طول کانال آب دبی 3 کیلومتر ( که به شکل خور از جزر و مد آب دریا تغذیه می شود ) ... و طول آزاد راه 8 بانده شیخ زائد دبی 44 کیلومتر است ( البته ادامه این جاده و گردش 6 بانده آن در امارت های دیگر به 500 کیلومتر خواهد رسید ) مقایسه بفرمائید با آزاد راه خرم آباد - پل زال در استان کوچک و محرومی مانند لرستان که 104 کیلومتر طول دارد ( البته که 25 کیلومتر از این مسیر تونل سه خطه حفاری شده ... 140 پل کوچک و 30 دهنه پل بزرگ دارد که به تنهایی جمع طول این 30 پل 3 کیلومتر از این مسیر را شامل خواهد شد ... ) یعنی میشود گفت برای هر سانتی متر از آن صد ها ساعت انرژی و کار و پول هزینه شده است . یا مقایسه راه آهن شمال با منوریل 5 کیلومتری دبی ( شاید بتوان گفت پل ورسک و مسیر دسترسی آن به تنهایی دهها برابر عظیم تر از منوریل دبی ارزش مهندسی ، ریالی و راهبردی دارد ) اگر بنا بر مقایسه دقیق باشد باید حجم بتن ریزی ، مساحت زیر سطح و روکش آسفالت ، تناژ میلگرد و آهن آلات به کار برده شده و تعداد نفر/ساعت کار انجام شده و ماشین آلات درگیر آن ها را باید در کنار هم قرار داد تا نتایج به شکل بهتری به دست آید . ( اگر حجم بتن ریزی چند سد دز و امیر کبیر و کارون ها رو روی هم بگذارید بیشتر از کل مصالح ساختمانی دبی خواهد بود ) "بر اساس مطالعات صورت گرفته کشورمان به ۱۰ هزار کیلومتر آزاد راه دیگر به غیر از آن چیزی که اکنون هست نیاز دارد تا شاید بتوان دسترسی مناسبی در سراسر کشور داشت " پس بهتر است در مقام مقایسه هم جانب انصاف را نگه داشت و هم به مقایسه دقیق از طریق پارامترهای علمی روی آورد . نماد های توسعه می تواند جزیره ای و یا گسترده باشد . و به همین علت است که بسیاری از کارشناسان علی رقم توسعه بسیار شتابان کشور چین هنوز آن را جزو کشورهای در حال توسعه قلمداد می کنند . ( در حالی که نمای خیابانهای شانگهای شما را خیره می کند . در ایالت لیانگ شن کشاورزان با چهارپایان زمین های خود را شخم می زنند و با گاری تردد می کنند ) فارق از تغییر رژیم های سیاسی باید اذعان کرد که پدران ما در این سرزمین در یکصد سال گذشته تلاش بی وقفه ای را انجام داده اند که تصویر اواخر دوره قاجار ( کشوری اشغال شده به دست اجنبی و درگیر با بیماری و مرگ های گسترده در اثر قحطی و گرسنگی ) را تبدیل به اکنون ما نموده اند و قطعاً و بی شک و بدور از سیاه و سفید ها انشالله این قطار توسعه و پیشرفت ادامه خواهد داشت . توسعه ای که خود کنونی ما و فرزندان ما نیز بخشی از آن هستیم و در تسریع و یا کاهش سرعت رشد آن دخیل خواهیم بود . در پایان لازم است از برادر ارجمند @arminheidari بابت مطالب مفید و تحلیل های راه گشاشون تشکر کنم که مانند همیشه نوشتار های ایشان سبب تعمق ما در جستجوی ریشه های مشکلات می گردد . و من الله التوفیق
  8. سلام بمب سدید342 وزنی معادل 34 کیلوگرم دارد . البته برآورد های مبنی بر سدید 361 هست که احتمالا بر مبنای موشک ویخر روسی باشد . اگر آن را هم لحاظ کنیم . خود ویخر 60 کیلو وزن دارد که تبدیل کردنش به صورت بمب برای آن وزنی بین 65 تا 75 را می توان متصور بود . بهر روی برای پهپاد غزه و بمب سدید در حالت فول لود زیر 500 کیلوگرم خواهد بود . و همانطور که برادر @GHIAM فرمودند دستیابی به پلت فرمی که بتواند این وزن محموله تهاجمی به همراه پاد های شناسایی را همزمان حمل کند دور از دست رس نخواهد بود . نکته دیگر تاکید بیش از حد عده ای از کارشناسان بر روی جایگاه گیرنده ماهواره ای برای این پهپاد است . به گونه ای که با استناد به اینکه ایران در حال حاضر دسترسی به اینگونه ماهواره ها را ندارد پس کل این پروژه را ماکت ! و تبلیغات عنوان کردند . لازم به ذکر است وقتی طراح در حال ارائه نمونه اولیه است باید برای محصول خود چشم اندازی را برای توسعه و ارتقا در نظر بگیرد . و در نظر گرفتن جایگاه گیرنده ماهواره ای دلیلی برای این نخواهد بود که پروژه مذکور عملیات فریب و تبلیغات است ! کما اینکه در هنگام تولید انبوه می توان مدل متناسب با نیاز کاربر و یا تجهیزات در دست رس را ارائه داد . هرچند با توجه به اینکه برای پهپاد حاضر کاربری های غیر نظامی نیز در نظر گرفته شده . دسترسی به خدمات ماهواره ای کشور های چین و روسیه حداقل در زمان صلح دور از دست رس نخواهد بود .
  9. با این حجم آتش که گروه های فلسطینی تهیه دیدند در 5 روز شاید تقریبی بشود نیروهای درگیر را برآورد کرد . هر لانچر چند نفر نیروی پشتیبان میخواهد . چند نفر محاسب . چند نفر برآورد و رصد کننده در مناطق هدف . چند نفر در کارگاه های ساخت . چند نفر درگیر ترابری و غیره ... این تعداد نفر را درگیر کردن و آموزش دادن در عین رعایت حفاظت اطلاعات ... خودش هنری است و قطعاً توسعه این تعداد نیروی انسانی حرفه ای دستآوردی است که آثارش در آینده بیشتر متبلور می گردد . در مقابل تجربیات میدانی که کسب می کنند و افزایش اعتماد به نفسشون . می شود گفت حذف 8 نفر از رده فرماندهی با اینکه خسارت هست ولی مطابق گفته سخنگوی این جنبش به هیچ عنوان متوقف کننده روند رو به رشد قدرت نظامی ایشان نخواهد بود . انشالله که این درگیری هرچه سریعتر کنترل شود و این گروه ها به بازیابی و تقویت مجدد بپردازند . و با بازخوانی نکات موفق عملیات ها و نکات ضعیف سامانه های ارتش عبری تاکتیک های موثر خودشان را گسترش دهند . قطعاً گروه های مقاومت در جبهه های مختلف به اشتراک تجربیات دست زده اند . و انتقال تجربیات که در شکست سامانه های آمریکایی در یمن حاصل شد بی تاثیر در جبهه غزه و لبنان نبوده و نخواهد بود . البته که جوامع اطلاعاتی غربی در دو سال گذشته وجود نیروهای لبنانی و فلسطینی در یمن را مدام به عنوان خطری بزرگ گوش زد می نمودند و به واقعیت نیز اکنون آثار آن را در حال مشاهده هستند . بخوبی در 5 روز گذشته گروه های فلسطینی توانستند با آتش تهیه گسترده سامانه های عبری را مختل و در کنارش به نقاط حساس مانند پالایشگاه , نیروگاه ها , فرودگاه ها و ... دسترسی داشته باشند . البته که درصد موفقیت نهایی را هم لحاظ خواهیم نمود ولی نفس اینکه انتقال تجربیات جبهه یمن در زدن گلوگاه های ارتش سعودی و استیصال ایشان عاملی است که بر روی این هماهنگی ها و آموزش ها تمرکز بیشتری لحاظ گردد . تا اینجای کار به نظر می رسد که در تنوع بخشی ( چه از حیث نوع سلاح ها و چه از نوع تاکتیک ها ) رزمندگان مقاومت در جبهه غزه موفق بوده اند . و قطعاً در آینده آنالیز دقیق این درگیری چراغ راه آینده گروه های مقاومت خواهد بود . انشالله .
  10. بنام خدا با درود و سپاس نیروی دریایی انگلیس همانگونه که برادر ارجمند @Amirali123 اشاره فرمودند از حدود سه دهه گذشته مدام در حال کوچکتر شدن و تضعیف بوده و شاید بشود گفت توقیف نفتکش "stena impero" توسط ایران و مجبور کردن انگلستان به آزادی نفتکش ایرانی آنقدر برای ایشان تحقیر آمیز و دردآور بود که تمام زنگ های هشدار را برایشان به صدا درآورد . و موجب انتقاد های بیشماری به دولت مردان و ارتش این کشور گردید . البته انتقاد های که از قبل با طولانی شدن روند ساخت و تحویل ناو های "ملکه الیزابت و پرنس ولز" وجود داشت . - به نظر می رسد اینگونه مانورها بیشتر از اینکه تاثیرات عملیاتی گسترده ای در میدان به همراه داشته باشد . بیشتر جهت بهره برداری روانی و تبلیغی در کاهش فشارهای منتقدان در انگلیس خواهد داشت . ( البته تا حدودی نیروهای متقابل در مناطق هدف ) - همین عنوان 26000 مایل گستردگی خود گویاست که نیروی دریایی انگلیس اگر واقعا خواهان بازگشت به دوران سلطنت بر دریا ها و خروج از زیر چتر حمایت آمریکاست باید بیش از این مقدارها سرمایه گذاری و به قول ترامپ " خرج کند " و دست از کلاهبرداری از آمریکا بردارد ! - احتمالا طراحان مسیر ناو گروه وقتی در حال بررسی اولویت مناطق برای حضور بودند به این نتیجه رسیدند که به تمام نقاط سرکی بکشند تا بالاخره کسی گلایه نکند !! - صرف تحرک این ناو گروه به تنهایی جهت تحت تاثیر قرار دادن چین در دریایی چین جنوبی و تحولات هنگ کنگ بعید به نظر می رسد . کما اینکه چین با سرمایه گذاری مناسب وسعت نیروی دریایی خود را از ده برابر انگلیس افزون تر کرده است . - بهر روی با ترامپ موافق هستم که این کشور ها از سرمایه گذاری آمریکا در ارتش خویش سواستفاده کرده و به بهانه های مختلف سعی می کنند که معضلات خویش را تبدیل به مشکل آمریکا کرده و بعد آمریکا مجبور به تامین امنیت منطقه مورد نظر با ارتش پرهزینه خود شود. البته که در این کار انگلیسی ها (مدیریت سیاست های خود ولی از جیب دیگران) قرنها تبحر دارند و حالا حالا ها مانده که یانکی ها حریف ایشان شوند :)) ( البته که ترامپ لقب گاو شیر ده که به عربستان به درستی اطلاق کرد شاید بیشتر شرح حال خود ایشان بود ) - مهم ترین دلیل ضعف این نیرو نیز کاهش بودجه و عدم تمایل به سرمایه گذاری است . اساساً در زمان جنگ سرد و تقسیم کار بین انگلیس و آمریکا در برخورد با شوروی ایشان این مهم را به آمریکا واگذار کرده و بخش تبلیغات و جنگ نرم علیه این دشمن را خود برداشته و کار سخت افزار را به آمریکا واگذار کردند ! - به نظر می رسد علی رقم این مانورها و وعده تحویل دهی شناورها در آینده با صرف بودجه های کنونی تغییری محسوس در ساختار نیروی دریایی انگلیس بیش از آنجا که اکنون هست به وقوع نخواهد پیوست . و من الله التوفیق
  11. با عرض پوزش بسیار ما که متوجه نشدیم شما چی گفتی ولی حدس میزنم احتمالاً هر دوتاشون "ظریف - سلیمانی" ناراحتت کردن و شاید هم از هردو ضرب شست های خوردین که در خاطرتون مونده
  12. با سلام و عرض تبریک بهار نو به همه میلیتاری های عزیز این حقیر به علت گستردگی موضوع و دانش کم خودم تا کنون سعی نموده ام بیشتر مستمع باشم تا راوی در این موضوع مشخص اکنون به نظرم آمد تجربیاتی که از نزدیک داشتم را بیان کنم شاید به تحلیل و نقد دوستان فرهیخته میلیتاری کمکی کرده باشم . قبل از شرح و بسط بحث ذکر چند پیش درآمد لازم به نظر می رسد : 1-ایران کشوری به غایة بزرگ و گسترده و تنوع پروژه های فعال و راکد آن بسیار است . ذکر اینکه پروژه های صنعتی و غیره در ایران مثلاً خوب یا بد است انقدر کلی گویی هست که ما را از تحلیل درست دور می دارد . 2-کشوری مانند چین نیز که فعالیت های اقتصادی و صنعتی بیشماری در جهان در دست اقدام دارد هر کدام از پروژه های ایشان شرایط و ضمائم خود را دارد و نمی توان با ذکر یک کلمه تمام آنها را با القاب و صفات خوب یا بد باز تاب داد . 3-معمولا کشور میزبان لیستی از مقاصد و مکانهای که مایل به سرمایه گذاری در آنها است را به کشور میهمان ارائه می دهد ( معمولا پروژه های هست که خود میزبان یا پولش را ندارد یا تکنولوژی اش را و یا به نظرش سود کمتری دارد و تا کنون سراغش نرفته است ) ولی پیشنهاداتی هم از طرف میهمان ارائه می گردد که شما در لیست اولیه تان نبوده . چون اساساً لیست شما بر اساس اهداف خودتان بوده و نه کاستی و اشتیاقات طرف مقابل البته اینطور نیست که در کشور میزبان همه "بی مغز باشند" و ندانند که چطور باید از اشتیاق طرف معامله بهره ببرند بهر روی با ذکر این پیش درآمد قصد داشتم بیان کنم که تجربیات این حقیر که قصد ذکر آن را دارم چه خوب باشد و چه بد تمام داستان نیست و شاید بخشی از یک کلیت باشد و قطعاً باید کسانی قضاوت کنند که به کلیات بیشتری آگاهی دارند و گرنه یک گل نمونه بهار نخواهد بود ... علی ایحال : در 2 مکان شخصاً تجربه همکاری با چینی ها را داشته ام . یک سایت تقریباً به مدت 7 سال به دلایل مختلف راکد و نیمه فعال بود و در بهترین حالت بعد 7 سال 30 درصد پیشرفت فیزیکی داشت. به سرمایه گذار پیشنهاد شد جهت مشارکت . بعد از ورود ایشان در مدت 4 سال به بهره برداری رسیده است . نرخ مشارکت 49 درصد طرف چینی و سهم هلدینگ ایرانی 51 درصد بود . کارگران موقت که در زمان ساخت مشغول به کار بودند حدوداً 5 هزار نفر می شدند . در هیچ زمانی کل پرسنل و مهندسین ناظر و نمایندگان طرف سرمایه گذار از 50 نفر تجاوز نکرد . ( منظور اشتغال خود چینی ها در سایت مذکور است ) در کل 3 نکته اصلی و مهم را بیان میکنم : 1- سود چین ها در پروژه مذکور چند جانبه بود ( تمام سهمی که متقبل شده بود برای سرمایه گذاری به شکل پول نقد وارد نکردند ) وقتی ایران در خواست تزریق اعتبار می کرد . گاهی چینی ها محل هزینه را شناسایی می کردند و پیشنهاد های را ارائه میکردند ( هرگز اجبار نبود) مثلاً عنوان میشد که اعتبار برای خرید کابل و تجهیزات برقی مورد نیاز است . طرف چینی چند شرکت و محصولاتشان را در وندور لیست پیشنهادی می گذاشت . معمولا به خاطر قیمت مناسب و کیفیت نسبتاً خوب حداقل یکی از آنها انتخاب میشد 2-چین پیشنهاد داد که محصول را خودش بخرد . البته که 49 درصدش متعلق به خودش بود ولی به هر حال باید به عنوان مشتری حاضر و قیمت می داد : از نفوذ خود استفاده و قیمتی ارزان برای می داد ( صد البته که چون خودش نیز در تولید شریک است این ارزانی آن چنان نیست که موجب ورشکستگی و عدم سود کارخانه شود . می شود گفت سود کم ) ولی وقتی منصفانه نگاه می کردیم اگر چینی ها خودشان هم خریدار نباشند ما باید به خریدار عمده تخفیف می دادیم . خوب چه کسی بهتر از اینها که ثبات قدم داشتند . 3-در اواخر کار بود که از یکی از همکاران چینی پرسیدم این محصولات رو چطور در بازار چین می فروشید ؟ ( منظورم این بود که قیمتش رو چقدر بالاتر می برند ) ایشان گفت قرار نیست که این محصول به چین ارسال شود !!! و برایم یک پروژه را در آفریقای جنوبی تشریح کرد که قرار است خوراک آن کارخانه از اینجا تامین شود ( و این یعنی یک خوراک ارزان که از قطع نشدن منبع تولید مطمئن خواهند بود چون در تولید خوراک هم نقش دارند ) بعد از تشریح این همکار تقریبا متوجه شدم که این سیستم چگونه کار میکند : 1- اول اینکه از همان ابتدا آنها می دانستند که کجا دارند سرمایه گذاری می کنند و قرار است این محصول بخشی از کدام زنجیره باشد . 2-این محصول معروف هست به ارزان بودن در بازار بین المللی و چندان اشتیاقی برای سرمایه گذاران دیگر نداشت و اوایل خود ما هم فکر می کردیم که کلاه سرشان گذاشتیم که پولشان را خرج این محصول می کنند. 3-در ساخت و تامین و فروش محصول دخیل هستند . ( اگر ما برای سهم 51 درصد مثلا 100 دلار می دادیم آنها در عمل 70 دلار خرج کرده بودند . و وقتی که ما 10 دلار سود می بریم آنها شاید 15 دلار ( جنسی با تخفیف که خوراکی ارزان برای زنجیره تولیدشان است ) ولی به هر حال ضرری برای ما نداشت . من باید 100 دلار بدهم به همان جنس اولیه . چه از چین باشد چه از فرانسه !!!) 4- هرگز کارگران زیادی را آنجا نریختند و توجه و اعتراض ما را سبب نشدند . 5- هرگز وارد مسائل حاشیه زا نشدند و از هرمسئله ای که منجر به جنجال می شد پرهیز می کردند . ( وقتی رودخانه کنار کارخانه خشک شد و کشاورزان معترض به برداشت بی رویه ما شدند . به همه غرامت پیشنهاد شد و اشتغال در کارخانه و سریع مسئله جم و جور شد ... ) 6- هرگز از همان اول نیتشان نیست که پول وارد کشور خودشان کنند ( به بیانی دیگر سود حاصله را در یک جای دیگری در دنیا سرمایه گذاری می کنند . هم مانع تورم و افزایش نقدینگی در چین می شوند و هم آنرا نمی خورند و به فرزندانشان نمی گویند که خانه بنشین و تا هفت پشتت بخور دیگه کار میخواهی چه کار ... ! ) 7- هرگز به مسائلی که برای بومی ها مهم است وارد نمی شوند . مثل ملی گرایی و قومیت گرایی و دین و مذهب و .... ) خدایی ما که از ایشان ندیدیم و نشنیدیم . حداقل تجربه من این این گونه بود . 8-همه به انگلیسی صحبت می کردند . دلیلش را ایجاد اعتماد سازی بیان می کردند و احترام به میزبان ( خصوصا در جلسات فنی که خود من 4 چشمی مراقب پچ پچ های مهندسان ایرانی هستم ) این تفاهم نامه نه سیل ی است ویران کننده و نه دروازه ای است رو به بهشت تنها و تنها نظام مند کردن همکاری و سرمایه گذاری های تجاری , صنعتی و نظامی و غیره ... چین در ایران است که بیش از 10 سال است که مخفیانه وجود دارد . و کما بیش همه مطلع ایم . اکنون با تجربه این ده ساله که برای ما خوب و شیرین بوده در دور زدن تحریم ها و برای چینی ها سودهای دوبل به همراه داشته بناست توسعه , ترویج , نظام مند و آشکارتر انجام پذیرد . قطعاً طرفی که بیشتر مایل به آشکار کردن آن بوده ما بودیم . چون از فوائد تبلیغاتی و روانی آن قصد استفاده بیشتر داریم. انشالله با درایت جوانان این مرز و بوم مشارکت ها و تولیدات و صد البته قراردادهای به مراتب بهتری از گذشته با چینی ها منعقد گردد . و من به شخصه ایمان دارم از مشارکت های قبلی که امثال من در آن دخلیل بوده اند بهتر و پر منفعت تر خواهند بود . در پایان کلام را کوتاه کنم و عذر تقصیر بابت نوشتار طولانی . که مهارت کمی دارم در بیان صحیح مقصود در جملات کوتاه و من الله توفیق
  13. ضمن تشکر از زحمات شما برادر ارجمند در رابطه با نکات مطرح شده در این تاپیک ارزشمند همیشه شروع کننده بودن بسیار بسیار سخته و رهرو بودن به نسبت کار راحت تری هست هرچند که آن هم خودش قوائد و دشواری های خواهد داشت . از بسیاری از برادران شنیده ام و همچنین خودم هم گاهی این را مطرح نموده ام که فلان تکنولوژی و فلان مورد در کشور ما نیست و یا دولت بودجه کافی نمی دهد و یا غیره - نکته اول این است که هیچ کسی شک ندارد که برای شروع هر امری یک حداقل های نیاز است ( از امکانات سخت افزاری تا نرم افزاری و نیروی انسانی ) اما اشاره من در این قسمت این خواهد بود که این خط مرز حداقل کجاست ؟ - اگر ما یک ظرف مقیاس نداشته باشیم و هر امکاناتی هم داشته باشیم می تواند از طرف نیروهای درگیر تعبیر شود که این کافی نیست و این حداقل هم نیست . لذا کاری نمی توان کرد . - چقدر زیبا بیان فرمودید : - البته که پول ، بودجه ، راهبرد مدیریت کلان ، سیستم آموزشی و غیره... برای شروع یک کار مورد نیاز خواهند بود . اما به برداشت من اینها فرع است و اصل چیزی دیگر است . ( اراده ) البته معتقدم باید اراده جمعی را مقدم بر اراده مدیران در نظر گرفت . چنانچه اراده جمعی و اجتماعی حول یک مسئله وجود داشته باشد مدیر یا مدیران ارشد یک سازمان یا سیستم هم ناگزیر به حرکت خواهند شد . ( البته که دیکتاتور ها در نظام های تک نفره بحثی دیگر است که موضوع این مقال نیست ) - به دیدگاه من عنوان کردن " کلمه نبود بودجه " از طرف بعضی از سازمانها پوششی هست بر توجیح ناکارآمدی برخی مدیران . وگرنه مدیری که کاردان هست روش ایجاد منابع درآمد و همزمان کاهش هزینه های سر بار را می داند . - چگونه می توان دریافت که آیا حداقل ها برای شروع یک اقدام را در اختیار داریم یا خیر ؟ چگونه می توان دریافت که آیا از شتاب خوبی در پروسه مد نظرمان برخوردار هستیم یا خیر ؟ - یک راه این است که با کشور های پیشرو خودمان و حداقل ها یمان را با ایشان مقایسه نماییم تا متوجه شویم که آیا حداقل شروع کار را داریم ( به برداشت من این گزینه مفید هست ولی خالی از اشکال هم نیست . چون شرایط ، منابع ، تهدید ها ، فرصت ها و ... هر کشور متفاوت ) - اگر بنا بر مقایسه باشد باید حداقل مقطع زمانی و پروسه ای آن رعایت شود . در مسائلی مانند صنعت برق ، فولاد ، تحقیقات آر ان بی و ... به گونه ای مقایسه کنیم که شروع پروسه کشور مقایسه شده را با شروع خودمان قیاس کنیم ( مثلاً در فرانسه دانشگاه ها ( 700 سال ) و انجمن های علمی و تحقیقاتی (500 سال) سابقه ای دیرینه دارند ) ( البته هستند موضوعاتی که در میابیم عقب افتاده ایم و نسبت به رقبا زودتر شروع کردیم و دیرتر به مقصد در حال رسیدن هستیم . مانند صنایع خودرو سازی ) اما در بسیاری از موارد به نسبت پیشینه و سابقه موضوع شاید در جایگاه بدی هم قرار نداشته باشیم . -یک راه دیگر برای یافتن مسیر پیش رو دانستن این هست که آیا از امکانات مان به درستی استفاده می کنیم یا خیر ؟ - مرور زندگی نامه افراد پیشرو در صد سال گذشته ایران می تواند حداقل های لازم برای شروع یک اقدام را به ما نشان دهد ( حداقل مشابهت های فراوانی با آنان خواهیم داشت از نظر محیط و شرایط اجتماعی و فرهنگی و غیره ) ( کسانی که برای کشور و برای سایر انسانها تلاش می کنند قابل احترامند . لاوازیه را به جرم انقلابی نبودن گردن زدند اما کسی نیست خدمات ایشان را به علم ارج ننهد ) ( همچنین احترام تمام اقشار به سردار شهید سلیمانی نشان دهنده این است که خدمت به کشور و در کل خدمت به سایر انسانها مورد احترام تمام اقشار و احزاب و تفکرات خواهد بود و یا حداقل مورد تایید تمام آدمهای منصف خواهد بود ) اگر به زندگی نامه افراد موسس و پیشرو در این مملکت نگاه کنید خواهید دید که بودجه اصلاٌ اهمیتی ندارد بلکه اندیشه و پشتکار و همت آنان بوده که موجب آن دست آوردها شده ، کسانی چون : علی‌اکبر داور (بنیانگذار دادگستری نوین ایران) علی‌اصغر حکمت (بنیانگذار سیستم نوین آموزشی ایران) دکتر محمود حسابی (دانشمند فاخر و بنیانگذار دانشگاه تهران) دکتر امیر اعلم (بنیانگذار حلال احمر ایران) دکتر محمد قریب (بنیانگذار سیستم بهداشت و درمان نوین ایران) مهندس مهدی بازرگان (بنیانگذار نظام مهندسی ایران) و حتی کسی مانند مورگان شوستر که در دوره قاجار استخدام شد برای ساماندهی قوانین مالیات و گمرک ایران که خدمات و سنگ بناهای گرانقدری را موجب شد. آری ، تنها یک جو همت و اراده ( هم اراده اجتماعی و هم اراده مدیریتی ) کافی است و باقی بهانه است !
  14. در حمله قبلی به آرامکو ( بقیق و خریص ) مشاهده شده بود که یمن در انتخاب اهداف با دقت عمل نموده است . به گونه ای که مخازن انتخاب شده نشان از اشراف اطلاعاتی یمنی ها از ساختار پالایشگاه های آرامکو دارد . ( به شکلی که کدام مخزن اکنون پر و کدام خالی است و به طبع ارزش عملیاتی کمتری دارد) لازم میدانم توضیح مختصری در رابطه با نوع مخازن نفتی عرض نمایم : مخازن هم به لحاظ نوع سیال ذخیره شده و قابلیتی که برای آن نیاز هست و هم به لحاظ فشار درونی آنها تقسیم بندی می شوند . بعضی از مخازن حاوی مواد اشتعال پذیر و بعضی حاوی مواد قابل انفجار هستن و همچنین ممکن است در صورت پراکنده شدن مواد آنها بسیار سمی باشند . در رابطه با اشراف اطلاعاتی که عرض شد . در حمله قبلی تعدادی از برادران فرمودند ممکن است بعضی از مخازن خالی بوده باشند . ( با توجه به اینکه مخازن نسبتاً سالم به نظر می رسیدند و تنها حاوی یک حفره کوچک بودند در بدنه و در ساختار کلی آنها دفرمگی روی نداده بود) - قابل عرض است تمامی میعانات گازی و نفتی قابلیت انفجار شدید را ندارند و پس از اشتعال تا سوخت در مخزن باشد مشتعل می گردند و پس از اتمام آن آتش خاموش می شود ( البته سیستم های fire fighting هم به خاموش شدن کمک می کنند ولی در این حجم دیگر کاری از آنها هم بر نمی آید ) لذا در حمله قبلی ( بقیق و خریص ) عکس های روز بعد ظاهراً به نظر می رسید که مخازن خالی بوده اند ولی در واقع سوخت آنها کاملا مشتعل و از بین رفته بود . - فرآیند بازسازی مخازن و تاسیسات آنگونه که رسانه های سعودی مایل بودند نشان دهند سهل و سریع نیست ( 24 ساعت بعد عده ای کارگر را در حال بستن داربست و تخته به تصویر کشیدن و مدعی شدند تا 3 روز دیگر بازسازی را کاملاً انجام می دهند ) بیشتر شبیه بیان لطیفه بود تا دادن برنامه تعمیر و بازسازی ! ( دوستانی که فرآیند ساخت این گونه تاسیسات را از نزدیک مشاهده نموده اند عرایض بنده را تایید خواهند کرد که ساخت یک مخزن 400 هزار بشکه ای بین یک الی دو سال زمان خواهد برد . ( حتی توسط خبره ترین مهندسان و کارگران شرکت های توتال و بریتیش پترولیوم ) و همچنین زمانی کمتر از 4 الی 6 ماه برای تعمیرات قابل تصور نخواهد بود . - ساختار بعضی از مخازن به گونه ای است که با نگاه کردن به ظاهر آنها ( خصوصا با پهپاد و حتی از دید افقی با نگاه کردن به Walkway ) می توان به پر یا خالی بودن آنها پی برد و مخزن مناسب تر را برای اصابت علامت گذاری کرد . - این مخازن دارای سقفی شناور هستند و با بالا و پائین رفتن سطح سیال درون مخزن سقف نیز جابجا میشود ( اساساً سقف مانند یک شناور بر روی سیال عمل میکند) - در سمت راست این دو تصویر که برادر ارجمند @mehdipersian درج فرمودند می توان مخازن اتمسفریک سقف شناور را مشاهده نمود که از سایه آنها در عکس نیز پایین بودن سطح سیال و خالی بودن مخزن مشخص هست . - در مخازن سقف ثابت حتماً لازم است که از وجود سیال اطمینان حاصل نمود تا در صورت موفقیت در اصابت پرتابه به آن حداکثر خسارت مادی و تخریب روانی طرف مقابل بدست آید . - مخزنی که دور آن با خط قرمز مشخص شده مورد هدف قرار گرفته و مواد نفتی آن نشت و در محوطه دور مخزن پخش و سوخته است . - لازم به ذکر است به خاطر جلوگیری از سرایت آتش دور اینگونه مخازن یک دیوار به ارتفاع 2 الی 3 متر به نام دایکت وال ساخته می شود تا در مواقع حادثه تمام تاسیسات دچار حریق نشود . این دیواره کاملاً محصور بوده و دارای درب نمی باشد . معمولاً محوطه و دیواره محافظ به اندازه ای طراحی می شود که قابلیت حفظ نشت از یک مخزن پر را خواهد داشت . - در این حمله به شکل دقیق مخزن ( بالای دایره قرمز) مورد اصابت قرار گرفته و نشت کرده و به نظر می رسد مخازن دوم سالم بوده و تنها مواد نفتی دور آن و درون دیوار محافظ پخش شده است . آسيب ناشي از حمله رژیم بعث عراق به واحد 100 پالايشگاه گازي بيدبلند در دوران جنگ تحمیلی پس از هر حمله رژیم بعثی ماهواره های غربی میزان اثر گذاری حمله و شدت خسارت ها را رصد و به گماشته خود صدام اطلاعات دقیق را اعلام می کردند تا بتواند در حملات بعدی برنامه ریزی بهتری برای انهدام پالایشگاه های ایران داشته باشد تصاویر ماهواره‎ای از آتش سوزی حاصل از بمباران پالایشگاه آبادان از نگاه ماهواره آمریکایی لندست 3 در پنج روز پیاپی در سال 1360 و گزارش دقیق به آن به نیروهای عراقی ( یعنی رصد مداوم برای طول مدت اشتعال که هم اثر گذاری حمله دیده شود و هم میزان آمادگی و رمق ایران در رفع آسیب برآورد شود! ) در پایان مرور خاطرات علیرضا ضیغمی (مدیرعامل اسبق شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی) ، امیر حبیب بقایی (فرمانده اسبق نیروهای هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران) را در همین رابطه به برادران میلیتاری توصیه می کنم که نکاتی جالب توجه و شنیدنی دارد .
  15. parsneet

    غروب موازنه

    سپاس از راهنمایی بابت درک بهتر مطلب . برگشتم و دوباره و سه باره اصل تئوری را مرور کردم . بعضی نکات را بهتر دریافتم . مطابق با فرمایش اساس را بر موازنه نظامی در نظر میگیریم. ستون و اساس بحث را میتوان در جمله ذیل آورد : پس قائدتا باید این برداشت شود که : کشور های ضعیف الزاما نیازی به موازنه ندارند و صرف یافتن نقطه ظعفی موثر از حریف و ضربه ای کارا به آن میتوانند نتیجه جنگ را تغییر دهند. این دیدگاه کاملا صحیح است . اما به نظر میرسد این مطلب نظریه موازنه را رد نخواهد کرد بلکه در درون آن جای خواهد گرفت. - چنانچه کشور ضعیف به این مهم دست پیدا کند به مولفه ای دست پیدا کرده که برآیند کلی ایشان را بالا برده و توانسته است موازنه را برقرار نماید. - پایگاه مردمی چه برای داعش باشد یا طالبان یا ایران یا یمن یک مولفه قدرت هست و داشتن آن ایضا سبب پیروزی اینها در مخاصمه هایشان شده نه صرفا داشتن استینگر . پس بازهم در درون تئوری برقراری موازنه جای می گیرند. - اساس موازنه سیال هست و مدام در حال از دست رفتن و به دست آمدن. - تفوق قدرت هوایی آلمان با کشف رادار توسط انگلیس از دست رفت و موازنه نظامی در آن مقطع و آن مولفه برقرار گردید . و ایضا به کرات به دست آمد و از دست رفت. همانطور که بیان فرمودید بدیهی است که پیدا کردن نقاط ظعفی موثر از حریف هم دشواری زیادی خواهد داشت و به سادگی بدست نخواهد آمد . و قطعا تایید می فرمائید در صورت انفعال و عدم رسیدگی به ضعفهای خویش چه بسا موثر هم واقع نشود . عرضم را جمع بندی می کنم : - موازنه تعادل برآیند مولفه های قدرت طرفین است. - قابل محاسبه و سنجش است. - سیال و مدام تغییر پذیر است. - پیدا شدن ضعف هر طرف تفوق یا موازنه اش را بر هم میزند . - محاسبه و تصور اشتباه هر طرف از نقاط ضعف خودش و حریفش است که ممکن است او را به شکست بکشاند. - وقتی ضعف حریف که اول برای شما مشخص شود و دوم توان و ابزار ضربه به آن را داشته باشید این شما را با او متوازن می کند یا حتی برتری می دهند و دلیلی برای رد اساس موازنه نیست. در پایان سپاس از شما برادر فاضل بابت ایجاد این تاپیک و راهنمایی و صبوری با این حقیر