najaf47

Moderators
  • تعداد محتوا

    1,246
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    5

najaf47 آخرین امتیاز شما در روز 1 خرداد 1393

najaf47 شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

2,222 نشان شجاعت

درباره najaf47

  • رتبه حساب کاربری
    ???? ??? ?????

Profile Information

  • Gender
    Not Telling

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. بسمه تعالی با سلام بازدید امیر سرلشکر موسوی از نقاط جدید استقرار سامانه‌های پدافندی ایرانی در نوار ساحلی خلیج فارس، عسلویه و خارک 1398/7/15 دوشنبه ادامه تصاویر در آلبوم کامل در لینک زیر https://aja.ir/Portal/home/?ALBUM/73099/73098/1643161/ یا علی مدد.
  2. بسمه تعالی با سلام بازدید سردار حاجی زاده از نمایشگاه دستاوردهای سازمان صنایع دفاع سردار حاجی زاده در بازدید از نمایشگاه دستاوردهای سازمان صنایع دفاع: رویکرد هوشمند سازی تسلیحات دفاعی نقطه عطفی در تحول تولیدات صنعت دفاعی ایجاد کرده است http://www.defanews.ir/news/رویکرد-هوشمند-سازی-تسلیحات-دفاعی-نقطه-عطفی-در-تحول-تولیدات-صنعت-دفاعی-ایجاد-کرده-است یا علی مدد.
  3. بسمه تعالی با سلام نزاجا با شاهد به جنگ ریز پرنده ها می رود https://www.mashreghnews.ir/news/998554/نزاجا-با-شاهد-به-جنگ-ریز-پرنده-ها-می-رود یا علی مدد.
  4. بسمه تعالی با سلام در اواسط دهه 60 (سالهای 64و 65) طرحی به نام سری موشکهای لبیک(لبیک یا خمینی ره) توسط بچه های وسپا اجرا و ساخته شد و اتفاقا طرحی موفق و وارد صحنه جنگ هم شد.بنظر این طرح نزاجا را احیا و شاید هم تداوم همان طرح اما با ورژن جدید و مدرن تر بشود تلقی کرد. یا علی مدد
  5. بسمه تعالی   با سلام   اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم   "...يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ..."(التحریم آیه شریفه نهم)   اى پيامبر، با كافران و منافقان پيكار كن و بر آنها سخت‏گير و جايگاه آنها جهنم است و آن بد جاى بازگشتى است.   ******************************************************************* همراه علوش ملعون برادر ملعونش و جمعی از فرماندهان ارشد جیش الالحاد ملعون هم سقط شده اند مضافا عملیات هدف قرار دادنشون وسیع تر از اونی هست که دوستان منعکس کرده اند همراه این معدومان نقیب عبدالناصر شمیر ملقب به ابو النصر ملعون سرکرده گروهک فلیق الرحمان و نیز جمعی از گروهک اشرار الشام هم به درک اسفل السافلین واصل شدند....والحمد لله علی العونه و نصرته....مأواهم جهنم و بئس المصیر.   نکته قابل توجه این عملیات و عملیات مشابه اون در آتیه علیه تروریستهای ملعون اینه که بخش مهم و قابل توجه و موثری از تمرکز فرماندهان اونها معطوف و مصروف حفاظت و مراقبت از مهره های مهم دلار عربی خرج شده شون و مکانهای استقرارشون حتی توی عمق مناطق اشغالیشون میشه و بحمدالله  دیگه هیچ کجا امنیت لازم برای برقراری جلسات نخواهند داشت.   ضمن اینکه این نمونه  تنها یکی از محسنات قابل رویت تشکیل اتاق و ستاد مشترک اطلاعاتی و عملیاتی ائتلاف1+4 در دمشق و بغداد و ...هست......   یا علی مدد.
  6.   بسمه تعالی   با سلام   بله اینها هم تغییر کرده که البته بنده تعمدا در بند 3 اشاره مستقیم به تغییر شکل و مکان مگسک نشانه روی ونیز  لوله و شعله پوش نکردم منتها جواب این نیست بلکه مد نظرم قابلیتی بود که این سلاح قبلا اصلا به این شکل نداشت و ....(یعنی کسی نمی دونه چیه؟!!)   در ضمن دیروز دو تصویر آخر نبود ولی با دیدن مخصوصا این تصویر جدید     بنظر میاد یه تغییر اساسی و مهم در سیستم تسلیح باید در نظر بگیریم!   یا علی مدد.
  7. بسمه تعالی   با سلام   با تشکر از جناب آلفرد گرامی بابت تصویر ها که این تاپیک زیرخاکی رو یه غبار روبی کرد. خب علاوه بر تغییرات و بهتر بگیم بهینه سازی جدید در : 1- قنداق متحرک(تاشو) که البته مثل آخرین آپگرید قبلی بنظر کامپوزیتی هست البته قبضه و روپوشهای فوقانی و تحتانی هم مانند آخرین مدل قبلی کامپوزیتی هست. 2- ریل دوربین و خود دوربین   3- اما از همه متفاوت تر و مهمتر با توجه به تصویر بنظر قابلیت جدید یا شاید بهتره بگیم ملموس تری به این مدل اضافه شده که اون رو متمایز نسبت به مدلهای قبل و قدیمی میکنه، اگر گفتید چیه؟   پ.ن:   یادش بخیر چه خاطراتی با دراگانوف یا بقول بچه های جنگ همون سیمینوف مصطلح شده دارم ...از شلمچه و ماهوت و حلبچه و شاخ(بمو) و کوزران تا......   بقول  یه بنده حدایی از زوّار کار با این دلبر روسی چه حالی میده..... :winking:   یا علی مدد.
  8. بسمه تعالی   با سلام   گتلینگ 23 میلیمتری "عاصفه " که اتوماسیون شده و با نرخ آتش 3600 گلوله در دقیقه           گتلینگ 12.7 م.م پروژه " نصیر "  و گتلینگ 12.7 م.م " محرم " با نرخ آتش 2000-2500 گلوله در دقیقه       یا علی مدد.
  9. بسمه تعالی   با سلام   آقا مهدی آرمی عزیز، شرمنده اشتباهی منفی  دادم :-( . میخواستم مثبت بدم به فرمایش شما.   خب این اشتباه سهوی باعث شد علی رغم میلم برای شرکت در این تاپیک که از نظر بنده حقیر طرح کردنش نه تنها موضوعیت ندارد بلکه برای بنده جای سوال هم دارد که دلایل متعددی برای رد طرح این موضوع در سایت دارم که یکی از مهمترین دلایل اینست که چه بخواهید و چه نخواهید طرح این موضوع و نگرش آن لاجرم ورود به مباحث فقهی و اصولی و اشراف بر متون آنها رامیطلبد که ناگزیر برای درک صحیح مواضع فقها نسبت به سلاح های هسته ای بطور کل (چه راهبردی و چه تاکتیکی) و دانستن چرایی مواضع و فتاوی فقهی ، صاحب نظر بودن شرط است، که این مهم فعلا و علی الحساب با توجه به قرائن موجود در بین دوستان و کاربران شرکت کننده بعلت عدم احراز شرط مذکور فاقد وجاهت و موضوعیت است.( حتی در برخی اظهار نظرات دوستان مع الاسف ضعف دیدگاه و شناخت در مبانی و اصول هم دیدم که شاید این دوستان خود متوجه این مهم هم نباشند) و البته دلایل مهم دیگری نیز هست که باید به تفصیل بیان کنم که فعلا در این مجال بدلیل وضعیتم(جسمی) برای بنده حقیر با عرض پوزش ممکن نیست تا انشاءالله در فرصتی نزدیکتر بیان خواهم کرد.      یا علی مدد.               
  10. بسمه تعالی   با سلام   در جنگ تحمیلی بارها اتفاق افتاد که ما البته بسته به موقعیت و عوارض جغرافیایی و نیز وضعیت نبرد و همچنین امکانات در دسترس از این استراتژی بهره بردیم و همینطور ارتش بعثی هم چند مورد که مهمترین نقطه منطقه عمومی بصره بود بلحاظ اهمیت بصره برای اونها.بطور مثال اونها در عملیات رمضان از این استراتژی بهره گرفتند ولی با تمام این اوصاف بچه های ما تا اواخر عملیات  به غالب اهداف مد نظر دست یافتند و حتی در یکی دو محور تا 600-700 متری شهر بصره نیز خود را رساندند ولی در این فاز آخر بدلیل مشکلات عدیده لجستیکی و پشتیبانی و تدارکاتی و بالتبعش خستگی مفرط بچه ها و به شب خوردن ، مجبور شدند تا اوایل صبح صبر کنن که صبح پس از دستور عقب نشینی که حتی تعدادی از نیروها خواب موندند و اینطوری باخبر نشدند و جا موندند! و از طرفی این ، مقارن و توام شد با پاتک گسترده و بسیار پر حجم دشمن از زمین و هوا که نهایتا منجر به از دست دادن (تقریبا) نیمی از اراضی و اهداف بدست آمده شد. اما در مواردی که ما از این استراتژی بهره بردیم موارد متعددی شد چه در غرب در چند عملیات و در برخی محورهای اونها و چه در جنوب که منجر به نتایج تعیین کننده و تثبیت کننده ای در اون عملیاتها شد رو به امید حق توضیح خواهم داد.   یا علی مدد.   (تا اومدم مطلب رو پست کنم دوستان دو سه پست جدید دادند که مجبور به ویرایش و اضافه کردن به مطلب در ذیل شدم)   در مورد دفاع موزائیکی تصور دوستان درست و یا تمام و کمال نیست که انشاءالله در فرصتی بهتر بتونم توضیح بدم و اینطور نیست که لزوما همه نیروها( در سطوح پایین) باید از صفر تا صد یک استراتژی که اصولا در سطح کلان فرماندهی بهش پرداخته و طراحی و ابلاغ دستور میشه باخبر باشن و اصولا در موارد نظامی و امنیتی حیطه بندی حرف اول و آخر نیروی مربوطه هست.. اما در مورد وجود متون کلاسیک . اتفاقا منابع و متون کلاسیک و آکادمیک به همراه متون استراتژی های ابداعی آن هم به زبان فارسی وجود دارند ولی نه در دسترس عموم که این موضوعیت نداره بلکه در اکادمی و دانشگاه های نظامی و برای دانشجویان علوم نظامی بنابه رشته های مربوطه شون در سطوح مختلف تدریس میشه.البته شاید بشه برخی منابع رو در بعضی  سایتهای دانشگاهی نظامی و یا سایتهای رسمی نظامی در حد متعارف پیدا نمود. مثلا بنده در چند مورد در سایت آجا مقالات و متون اکادمیک که در دوران دافوس هم جزو موارد و موضوعات  آموزشی بود دیده ام( هر چند  بصورت محدود و به اختصار شده بوده). به هر حال جوینده یابنده است.   یا علی مدد.
  11.   بسمه نعالی   با سلام   PMU1 مدل چند سامانه معدودی یود که ایران ار طریق کشور سومی غیر از روسها و چین بدست آورده بود و به گواه تصاویر ماهواره ای که وب ارکنستون قرار داده بود این سامانه ها در اطراف مناطق حساس هسته ای از جمله بوشهر مستقر شده بود ولیکن مدل سفارش داده و مورد قرارداد ایران و روسیه مدل PMU2 بود.که خود روسها هم بهش اشاره داشتند.   یا علی مدد.
  12. najaf47

    IRIAF SAEGHE GALLERY

    بسمه تعالی   با سلام   تصویری جدید از صاعقه تک کابین با استتار رزمی که مشرق منتشر کرده:     در ضمن دیدم توی گالری تصاویر صاعقه، عکس های صاعقه 2 که چندی پیش رونمایی شد هنوز قرار داده نشده و چون پس از آپ تصویر بالا در گالری متاسفانه ادامه آپلود تصویر برای بنده حقیر به مشکل خورد نشد که تصاویر صاعقه 2 رو در تاپیک قرار بدم لذا زحمتشو یکی از عزیزان متقبل بشه.   یا علی مدد. .......................................................
  13. بسمه تعالی   باسلام   این هواپیما قضیه داره که بعدا باخبر میشید.ولی باز هم اگر دوستان در همین اخبار منتشر شده از جانب مسئولین ما و ایضا از طرفهای امریکایی دقت بیشتری میکردند تا حدودی متوجه میشدند که قضیه ای بوده.....                       یا علی مدد.
  14. بسمه تعالی   با سلام   دوستان گرامی انتظار دقت بیشتری ازتون داشتم.واقعا برخی دوستان دقتشون نسبت به قبل کمتر شده که مختص فقط این تاپیک نیست بلکه کلا افت کردند! نمونه اش تاپیک نمایش دست آوردهای دفاعی روز صنعت دفاعی که واقعا توقع بیشتری داشتم که از تصاویر نکات زیادی معلوم و مشخص بود که مورد غفلت واقع شد! بگذریم...   دوستان عزیز هم دو تصویری که دوستان گذاشتند واقعیست و هیچ فتوشاپی هم در کار نیست. تصویر اول که مربوط به زمانیست که حاجی برای وضو گرفتن میرفتند و تصویر بعد هم نماز هست که برادر ادیب توضیح دادند .   اما منظورم از اینکه گفتم دقت بیشتر کنند دوستان مربوط به فیلم هست که جناب آسوری گذاشتند چون فیلم کاملا هویدا هست که مربوط به حضور حاجی در بین رزمندگان فاتح آمرلی هست منتها حاجی در این فیلم قطعا اون بنده خدا ( همونی که کلاه سبز سرش هست) که شما سرش بحث راه انداختید نیست ولیکن بین همون رزمندگان حضور داره .که اگر سمت چپ تصاویر رو نگاه کنید مشخص هست که یک سلاح کمری هم در دست داره و بنظر جلیقه هم داره با همون کلاه و چفیه و ....همراه شادی کنندگان البته با وقارتر به سبک بچه های جبهه و جنگ در این شادی شریک هست. خدا ایشون و همه بچه رزمنده های اسلام ناب که موجب عزت اسلام و شیعه و کشور عزیزمون هستند رو حفظ کنه و بر توفیقاتشون بیافزاید بحق صاحبمون مهذی فاطمه ارواحنا فداهما.   یا علی مدد.
  15. najaf47

    ***با خاطرات لبخنده جبهه ***

    [right][color=#0000CD][b]چراغ سوم***[/b][/color] بسمه تعالی با سلام [color=#4B0082][i]ابتدا از لطف دوستان تشکر کنم.[/i][/color] [i]و اما[/i] [color=#0000CD][b]چراغ سوم*** :[/b][/color] [i][size=4][color=#008080][b]بخش اول:[/b][/color][/size][/i] [i][b][font=tahoma,geneva,sans-serif][size=5][color=#800000]آی بی پدر، ایرانی ام بلدی؟!!![/color][/size][/font][/b][/i] [b][color=#333300]اوایل جنگ بود و ما با چنگ و دندان و با دست خالی با دشمن تا بن دندان مسلح می جنگیدیم. بین ما یکی بود که انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمده بود! اسمش عزیز بود. شب ها می شد مرد نامرئی! چون همرنگ شب می شد و فقط دندان های سفیدش پیدا می شد. زد و عزیز ترکش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش به عقب. [/color][/b] [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10099/az101202_-_.jpg[/img] [b][color=#333300]وقتی خرمشهر سقوط کرد، چقدر گریه کردیم و افسوس خوردیم. اما بعد هم قسم شدیم تا دوباره خرمشهر را به ایران باز گردانیم. یک هو یاد عزیز افتادیم. قصد کردیم به عیادتش برویم.[/color][/b] [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10099/Untitled~1.png[/img] [b][color=#333300]با هزار مصیبت آدرسش را در بیمارستانی پیدا کردیم و چند کمپوت گرفتیم و رفتیم به سراغش. پرستار گفت که در اتاق 110است. اما در اتاق 110 سه مجروح بستری بودند. دوتایشان غریبه بودند و سومی سر تا پایش پانسمان شده بود و فقط چشمانش پیدا بود. دوستم گفت:«اینجا که نیست، برویم شاید اتاق بغلی باشد!» یک هو مجروح باند پیچی شده شروع کرد به ول ول خوردن و سر و صدا کردن. گفتم:«بچه ها این چرا این طوری می کنه؟ نکنه موجیه؟» یکی از بچه ها با دلسوزی گفت:«آخِی...بنده ی خدا حتما زیر تانک مانده که این قدر درب و داغون شده!» پرستار از راه رسید و گفت: «عزیز را دیدید؟» همگی گفتیم :« نه کجاست؟» پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره کرد و گفت:«مگر دنبال ایشان نمی گردید؟» همگی با هم گفتیم :«چی؟؟ این عزیزه!؟» [/color][/b] [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10099/9716_.jpg[/img] [b][color=#333300]رفتیم سر تخت. عزیز بدبخت به یک پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و کله و بدنش زیر تنزیب های سفید گم شده بود. با صدای گرفته و غصه دار گفت:«خاک تو سرتان. حالا مرا نمی شناسید؟» یه هو همه زدیم زیر خنده. گفتم:« تو چرا اینطور شدی؟ یک ترکش به پا خوردن که اینقدر دستک دنبک نمی خواهد!» عزیز سر تکان داد و گفت :« ترکش خوردن پیش کش. بعدش چنان بلایی سرم امد که ترکش خوردن پیش آن ناز کشیدن است!» بچه ها خندیدند. آنقدر به عزیز اصرار کریم تا ماجرای بعد از مجرویتش را تعریف کند. [/color][/b] [b][color=#333300]_ وقتی ترکش به پام خورد مرا بردن عقب و تو یک سنگر کمی پانسمانم کردند و رفتند بیرون تا آمبولانس خبر کنند. تو همین گیر و دار یه سرباز موجی را آوردند انداختن تو سنگر. سرباز چند دقیقه ای با چشمان خون گرفته برّ و برّ مرا نگاه کرد. راستش من هم حسابی ترسیده بودم و ماست هایم را کیسه کرده بودم. سرباز یه هو بلند شد و نعره ای زد:« عراقی پست می کشمت!» چشمتان روز بد نبینه، حمله کرد بهم و تا جان داشتم کتکم زد. به خدا جوری کتکم زد که تا عُمر دارم فراموش نمی کنم. حالا من هر چه نعره می زدم و کمک می خواستم کسی نمی آمد. سربازه آنقدر زد تا خودش خسته شد و افتاد گوشه ای و از حال رفت. من فقط گریه می کردم و از خدا می خواستم که به من رحم کند و او را هر چه زودتر شفا دهد. بس که خندیده بودیم داشتیم از حال می رفتیم. دو مجروح دیگر هم روی تخت هایشان دست و پا می زدند و کر کر می کردند. [/color][/b] [b][color=#333300]عزیز ناله کنان گفت:« کوفت و زهر مار خنده داره؟! تازه بعدش را بگویم.... یه ساعت بعد به جای آمبولانس یه وانت آوردند و من و سرباز موجی را انداختند عقبش و تا رسیدن به اهواز یه گله گوسفند نذر کردم دوباره قاطی نکند. تا رسیدیم به بیمارستان اهواز دوباره حال سرباز خراب شد. مردم گوش تا گوش دم بیمارستان ایستاده بودند و شعار می دادند و صلوات می فرستادند. سرباز موجی نعره زد و گفت:« مردم این یک مزدور عراقی است. دوستان مرا کشته!» و باز افتاد به جانم. این دفعه چند تا قل چماق دیگر هم آمدند کمکش و دیگر جای سالم در بدنم نبود یه لحظه گریه کنان فریاد زدم:« بابا من ایرانیم، رحم کنید.» یه پیر مرد با لهجه عربی گفت:« آی بی پدر، ایرانی ام بلدی؟ جوانها این منافق را بیشتر بزنید!» دیگر لشم را نجات دادند و اینجا آوردند. حالا هم که حال و روز من را می بینید.» پرستار آمد تو و با اخم و تَخم گفت: « چه خبره؟ آمده اید عیادت یا هرهر کردن. ملاقات تمامه. برید بیرون!» خواستیم با عزیز خداحافظی کنیم که ناگهان یه نفر با لباس بیمارستان پرید تو و نعره زد:« عراقی مزدور، می کشمت!» عزیز ضجّه زد:« یا امام حسین. بچه ها خودشه. جان مادرتان مرا از اینجا نجات دهید!»[/color][/b] [color=#666666]برگرفته از کتاب رفاقت به سبک تانک![/color] &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& [color=#008080][i][size=5][b]بخش دوم: [/b][/size][/i][/color] [color=#4B0082][size=5][b]گچ پژ[/b][/size][/color] [b]اول اسارت که بردنمون اردوگاه گفتند کسی حق ورزش کردن نداره یه روز یکی از بچه ها یه نمه ورزش کرد مامور عراقی تا دید اومد در حالی که خودکار و کاغذ دستش بود برای نوشتن اسم دوستمون جلو آمد و گفت : مااسمک؟ اسمت چیه؟ رفیقمون هم که شوخ بود برگشت گفت : گچ پژ !! باور نمی کنید تا چند دقیقه اون مامور عراقی هر کاری کرد این اسمرو تلفظ کنه نتونست ول کرد گذاشت و رفت و ما همینطور می خندیدیم.[/b] [color=#4B0082][size=5][b]تو حوری هستی؟[/b][/size][/color] [b]فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم. اما هنوز حالم جا نیامده که بروم میوه بخورم و زیر درخت ها گشتی بزنم. پرستار یک دفعه وارد شد. من هم که فکر می کردم در بهشت هستم. گفتم: تو حوری هستی؟ پرستار که فکر کرده بود خیلی زیباست . گفت: بله من حوری هستم. من هم گفتم: اگر تو حوری هستی پس چرا این قدر زشتی؟ پرستار عصبانی شد و آمپول را محکم در دستم فرو کرد!!![/b] [size=5][b][color=#4B0082]کمپوت[/color][/b][/size] [b]داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه هو یه خمپاره اومد و بومممممم….. نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم سراغش .بهش گفتم تو این لحاظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو… در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت :من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم .اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو اون کاغذ روشو نکَنید بهش گفتم : بابا این چه جمله ایه قراره از تلویزون پخش شه ها یه جمله بهتر بگو برادر… با همون لهجه اصفهونیش گفت: اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده!!![/b] [color=#4B0082][size=5][b]پلنگ صورتی[/b][/size][/color] [b]شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده . نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :[/b][b] [/b][b] دِرِن....[/b][b]دِرِن[/b][b].... دِرِن، دِرِن، دِرِن ن ن ن.....دِه دِه دِه دِه.....دِه دِه....دِه رِن....[/b] [b](آهنگ پلنگ صورتی!)! [/b][/right] [b]معلوم بود این آدم قبلا ذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه ،شادمانه مرگ رو به بازی گرفته.[/b] یا علی(ع) مدد.