mostafa_by

War
  • تعداد محتوا

    2,323
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    17

mostafa_by آخرین امتیاز شما در روز 18 فروردین

mostafa_by شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

5,401 نشان حکمت

درباره mostafa_by

  • رتبه حساب کاربری
    سرهنگ دوم

Profile Information

  • Gender
    Male
  • Location
    تهران - پشت هیچستان ...!
  • Interests
    کتاب، بازی کامپیوتری، ورزش، خلاصه همه چیز جز نظامی گری ...!! ;)

Contact Methods

  • Yahoo
    mostafa_by@yahoo.com

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

11,756 نمایش های پروفایل
  1. مطلب بسیار خوبی بود و الحق و الانصاف نگاهی بی طرفانه و صحیح به تاریخ داشت. هم به اهمیت ژنرال محبوب جناب @MR9 اشاره درستی داشت و هم نقش آن را بیش از آنچه که بود، در نظر نگرفته بود. به عبارتی دو گزاره غلط «زمستان روسیه باعث شکست سپاه ناپلئون شد» و «زمستان روسیه باعث شکست سپاه آلمان نازی شد» را با توضیحات صحیح، اصلاح نموده و نیز اثر مخرب متقابل آن بر روی ارتش شوروی را نیز به خوبی تبیین نمود. همچنین اشاره صحیح به ژنرال گل و لای که با ترکیب راسپوتیزا و خاک چسبنده زمین غرب شوروی، بلایی بدتر از ژنرال سرما بر سر ورماخت آوردند و عملاً سرعت حرکت آن ها را بی اندازه کند نمودند و فرصتی عالی برای بازسازی خطوط دفاعی به شوروی دادند (که اهمیت آن به مراتب بیشتر از سرمایی است که اینقدر روی آن مانور داده می شود.). اما یک ابهام (و یا شاید هم اختلاف نظر) با نویسنده محترم داشتم که با اجازه ابهام را پرسیده و از شما توضیح بیشتری را مطالبه می کنم برای رفع ابهام. فرمودید : این برایم عجیب بود که شما، اتحاد جماهیر شوروی را در نبرد با فنلاند (موسوم به نبرد زمستانی یا جنگ زمستان)، پیروز اعلام فرمودید. چرا که عملاً هیچ یک از اهداف قطعی مدنظر دست نیافت و تنها بخش کوچکی از خاک فنلاند را اشغال نمود؛ آنهم با هزینه و تلفاتی فوق العاده سنگین. امکان دارد شما استدلال و مستندات خود مبنی بر پیروزی اتحاد جماهیر شوروی در این نبرد را بفرمایید؟
  2. صلح شاید عبارت چندان جالبی برای آن نباشد. چرا که دو ژنرال روغن ریخته را نذر امامزاده کردند! هان رونگ جزو دوستان دو ژنرال بود و نزد آن ها اعتبار بالایی داشت. از سوی دیگر، امپراطور به لویانگ نزدیک شده بود و دیگر تعقیب کردن آن ها برای سپاه شیلیانگ قدری خطرناک شده بود. چرا که از جنوب به ایالت یان و جینگ و از شرق و شمال شرقی به جی نزدیک بودند و فاصله هر یک از جنگ سالاران به امپراطور بسیار نزدیک تر از آن ها بود و حمله به لویانگ می توانست منجر به تار و مار شدن سپاه شیلیانگ شود. نگاهی به موقعیت ایالت سیلی (بویژه شرق آن و هنی - Henei) بیاندازید : از طرفی دیگر حالا سپاه شیلیانگ می بایست از رودخانه زرد می گذشت که این خود زمان بر بود. پس طبیعی بود که ژنرال ها (ولو در ظاهر) با این پیشنهاد موافقت نمایند. البته آن ها به این وعده خود عمل نکردند و در نهایت هم به این ریسک دست زده و به لویانگ حمله نمودند. ولی چون این قضیه به قسمت بعدی بازمی گشت، اشاره ای به آن نشد و اگر قسمت بعدی را بخوانید، خواهید دید که چرا حمله به لویانگ، تصمیمی منطقی به نظر نمی رسید. ----------------------------------------------------------------------------------------------- راستی دوستان. بدلیل نیاز، ناچارم قسمت آخر پست قبلی را نقل قول نمایم. لطفاً اگر چنین نرم افزاری را می شناسید بفرمایید :
  3. mostafa_by

    تاپیک تحولات اسراییل

    عرض سلام و ادب. با تشکر از پاسخ خوب شما؛ اگه اجازه بدهید بنده نیز نظرم را درمورد فرمایشات شما عرض کنم : این موضوع، به نتانیاهو برنمی گردد. کما اینکه اسرائیل تا همین دو سال پیش هم اگر جایی را می زد یا کسی را ترور می کرد (در عصر همین نتانیاهو)، نه تأیید می کرد و نه تکذیب. از ترور محمود المبحوح در دبی (آن هم با پاسپورت دیگر کشورها) و ترور فرماندهان حزب الله لبنان در چندین نوبت در دوران جنگ سوریه گرفته تا ترور کسانی که مثلاً آزاد کرده بود (نظیر سمیر قنطار) و یا حتی بمباران پایگاه ها و فردوگاه های سوری در هنگام انتقال و یا تخلیه محموله ها. تمامی این موارد در زمان نتانیاهو رخ داد و اسرائیل هم دقیقاً همین سیاستی که فرمودید را در پیش گرفت. تازه عملکرد وی در دهه نود و سیاست هایش در لبنان را هم می شود به این لیست بلند بالا اضافه نمود. پس موضوع، شخص و شخصیت نتانیاهو نبوده و نیست. مگر اینکه معتقد باشیم که یا وی عوض شده است و یا اینکه پیر و خرفت شده و روی رفتارش تأثیر گذاشته است که به نظرم این گزینه ها بسیار ساده انگارانه بوده و بعید می دانم مدنظر شما باشد و شما این رفتار را جزو ویژگی های فردی وی در نظر گرفته اید. داستان از نگاه بنده چیز دیگری است. اعلام علنی این کارها، به نظر می رسد در راستای سیاست جدید وی در تقابل مستقیم با ایران باشد که کار از پیغام و پسغام غیر مستقیم، به مستقیم کشیده شده است. به عبارتی ما این جدیت را در گذشته، در زمان ناصر نیز دیده ایم که اسرائیل هرگاه نیاز بود جدیت خود را نشان دهد، کارهایی علنی انجام می داد و عملاً هم اعلام می کرد به دلیل سیاست های بعدی. بحث این موضوع طولانی است و نیازمند پست و فضایی جدا. اما توصیه می کنم اگر معتقد به این هستید که این مدل اعلام ها، ویژگی فردی نتانیاهو است، تاریخچه آن را یکبار مرور بفرمایید. شاید به نظر دیگری رسیدید. اجازه بدهید این فقره را با شما با جدیت مخالفت کنم. چون از قضا هرکس که با مدل سخنرانی های وی آشنا است، می داند که وی از گذشته تاکنون، عادت به استفاده از تصاویر (به عنوان یکی از تاکتیک های تأثیرگذار سخنرانی) داشته و هنوز نیز از این سیاست برای اثرگذاری بیشتر روی مخاطب استفاده می کند. به عبارتی با استفاده از تصاویر در زمان سخنرانی، می توان اثربخشی و هم افزایی نفوذ پیام را بشدت افزایش داد و البته مهم است که چطور و از چه تصویری استفاده شود. نتانیاهو در این زمینه تبحر دارد و در موارد مختلفی از این تاکتیک استفاده نموده است که از قضا چندی پیش یکی از خبرگزاری های داخلی (و یا شاید هم بی بی سی فارسی. دقیقاً بخاطر ندارم کدامیک) تحلیلی بر روی این کار نتانیاهو نوشته و تاریخچه این گونه کارهای وی را نیز درآورده بود که با جستجویی در فضای وب می توانید بدان دست یابید (اگر پیدا نکردید بفرمایید شب از آرشیوم آن را پیدا کرده و تقدیمتان کنم). خلاصه امر اینکه تاکتیکی که از نظر شما، ضعف نتانیاهو می باشد، جزو یکی از تاکتیک های موثر سخنرانی است و به اشکال مختلفی هم پیاده می شود (یک نمونه ساده آن را در دوران دانشگاه در قالب ارائه های دانشگاهی حتماً خودتان انجام داده اید.). حالا اینکه هر وقت وی عکسی را نشان می دهد، رسانه های ایرانی و برخی دیگر در فضای مجازی آن را ترول می کنند، دلیل بر درست یا غلط بودن آن نمی شود و نیز آن هایی که باید از این اقدام تأثیر بپذیرند هم قطعاً دنبال کننده چنین ترول هایی نیستند. منهای این که این مواردی که فرمودید را نتانیاهو با چندین سیاست مختلف پیاده کرده است و نه یک سیاست مشخص (که از نظر شما تهدید به جنگ است)، اما باید عرض کنم که از قضا هم نتانیاهو و هم ترامپ، دقیقاً فهمیده اند که کجا را باید نشانه بگیرند. ریشه ماندگاری فلسطینیان از گذشته تا امروز، بحث حمایت های معنوی و بخصوص و بخصوص و بخصوص مالی اعراب از این کشور بوده است. البته طبیعتاً آن هم برای رضای خدا نبوده است. ولی در کل همین کمک های مالی و معنوی و حتی بعضاً تسلیحاتی آن ها بوده است که امکان اداره دولت را به ایشان داده است. بطور مثال می خواهم یادآور شوم وضع غزه را تا قبل از سال 2007 که در دست دولت خودگران بود و پس از آن که حماس غزه را تسخیر نمود و دولت موقت را اخراج، عربستان اعلام کرد کمک های خود به دولت در غزه را قطع می کند و همین باعث شد که حماس از پس هزینه های غزه برنیامده و مشکلات پشت سر هم بر سر آن نازل شود که بحران اقتصادی امروز غزه (که بعضاً باعث تظاهرات هایی هم شده است) محصول بذر همان سال هاست. البته در این چند سال ایران تلاش زیادی نمود که با حاتم بخشی، این مشکل بوجود آمده توسط عربستان را جبران نماید. یعنی هزینه کرد نه برای تسلیح و تجهیز غزه و مبارزه علیه اسرائیل؛ که برای جبران کمبود بودجه برای اداره معمول آن که عملاً باعث افزایش بیش از معمول هزینه برای ایران و البته عدم دریافت منفعت متقابل از بابت اثرگذاری نظامی حماس بر روی اسرائیل شده است. بالعکس هر سال که می گذرد، دولت حاکم در غزه، دست به عصاتر پیش می رود و تا جایی که می تواند از سیاست های ماجراجویانه علیه اسرائیل تا حد توان پرهیز می کند و همین موضوع نیز یکی از موارد اختلاف نظر ایران و حماس بوده است (حتی قبل از جنگ داخلی سوریه). تلاش های ایران برای سرمایه گذاری روی دیگر گروه های فلسطینی در غزه را نیز خودمان بهتر می دانیم و این هم چیزی است که از قضا در این سال ها ما هم علنی کرده ایم (و البته دلیل آن نه پیر و یا عوض شدن رهبران سیاسی و نظامی مان، که به دلیل تغییر پیام و روش ارسال آن بوده است.). اگر اسرائیل امروز موفق شود حمایت های مادی و معنوی اعراب را از فلسطین قطع نماید، به این معنی است که دولت های فلسطینی (و به تبع آن افکار عمومی مردم) تحت فشار قرار خواهند گرفت برای به رسمیت شناختن اسرائیل و یا راه سختی و بدبختی واقعی. به عبارت ساده تر، برخلاف شما اسرائیل دو گزینه پیش پای ایشان قرار می دهد. اگر امروز نتانیاهو سیاست های گذشته در قبال فلسطینیان را برای مذاکرات صلح پیاده نمی کند، دلیل آن هم نه ضعف سیاست های وی، که دقیقاً تغییر زمین بازی است. در گذشته این همراهی عربی و غربی با موضوع صلح وجود نداشت و اساساً یکی از شروط صلح که امریکا روی آن پافشاری می کرد، بازگشت اسرائیل به مرزهای قبل از 1967 میلادی و نیز اجرای همان مصوبه جامعه ملل در سال 1947 درخصوص اورشلیم (بیت المقدس) و نیز تخلیه شهرک های اسرائیل در مناطق فلسطینی ها بوده است. امری که از همان ابتدا نتانیاهو با آن مخالف بود (اولمرت و شارون از قضا انعطاف بیشتری روی این زمینه داشتند.) و اکثریت اسرائیل نیز با وی هم نظر بودند و اساساً این موضوع، یکی از تبلیغات اصلی نتانیاهو بود که با کمک آن بر کادیما غلبه کرد. اما طبیعتاً وی نیز می دانست که می بایست امتیازاتی بدهد برای صلح. ولی می خواست تا حد امکان، این امتیازات اندک و کم ارزش باشد. امروز اگر نتانیاهو می خواهد همان امتیازات حداقلی را هم ندهد و یا بسیار بسیار کمتر از آن را بدهد، تنها به این دلیل است که موازنه بشدت به نفع اسرائیل تغییر نموده است و اسرائیل از موضع پیروز دارد مذاکره می کند و زمان کاملاً به نفع وی پیش می رود؛ برعکس طرف فلسطینی. اگر نظر شما این است که این موضوع باعث متحد شدن فلسطینیان در موضع مقاومت می شود باید عرض کنم که متأسفانه از این امر خبری نیست. به رگ گردن باد کردن های جناب محمود عباس و دیگر فتح ای ها چندان توجه نفرمایید. متأسفانه ایشان اهل مقاومت نیستند و داستان مقاومت از نظر آن ها سال هاست که تمام شده است (تلاششان را کرده اند و به بی نتیجه بودن آن رسیده اند از نگاه خود!). امروز تمام تلاششان بر روی احیای سرزمین عرب نشین در فلسطین طبق مصوبه جامعه ملل است و دیدیم که چند سال پیش تمام تلاششان را کردند که به عنوان عضو ناظر در سازمان ملل پذیرفته شوند. امری که در گذشته حتی طرح آن را نیز فلسطینی ها خیانت آمیز می دانستند. اما دیدیم که آن را جشن هم گرفتند. البته طبیعتاً بخشی از مردم فلسطین، تنها راه را مقاومت می دانند (مانند موضع ایران). اما متأسفانه این آمار سال به سال دارد کمتر و کمتر می شود. سیاست امروز نتانیاهو این است که نه تنها به فلسطینی ها امتیاز خاصی نمی دهد، بلکه حقوق بیشتری را هم سلب می کند تا فردای روز، آن حقوق سلب شده را به عنوان بخشی از وجه المصالحه پرداخت نماید و حداقل امتیاز را بدهد (چیزی شبیه به داستان هسته ای و مذاکره و مصالحه بر سر چیزی که قبلاً در گذشته اصلاً وجود هم نداشت!). البته من مشکلی در این نگاه نمی بینم که امیدوار باشیم این سیاست نتانیاهو، نه تنها به صلح نیانجامد، بلکه با رفتن اعراب از این بازی و تنها ماندن دو سه کشور مثل ایران و سوریه (اگر فرض کنیم پای کار باشد که تجربه نشان داده است نیست) و لبنان (آن هم حزب الله)، فلسطینیان بیشتر به سمت مبارزه و مقاومت پیش بروند. بالاخره این هم یک فرضیه است و قابل بررسی. اما اگر وجه مقابل آن باشد و صلح با اعراب، فلسطینیان را به این نتیجه برساند که واقعیت امر را بپذیرند و خود را خسته نکنند، به نظر می رسد که نتیجه ی نامطلوبی برای ما حاصل می گردد. در هر صورت این گزینه ای است که به نظرم باید مستقل از این بحث و با دقتی بیشتر مورد بحث و بررسی قرار گیرد. از بابت اطاله کلام عذرخواهی می کنم. -------------------------------------------------------------------------------- پ.ن : موارد مطرح شده به معنی «نفی اصل و حق مقاومت مردم فلسطین» نبوده و نیست. بلکه تحلیلی است بر روی نحوه تفکر فلسطینی ها و مواجهه شان با این قضیه با فرض صلح اعراب با اسرائیل که طبیعتاً مستقل از خواست و میل و نظر شخصی ماست. حال ممکن است درست و یا غلط باشد. وگرنه آرزوی ماست که ملت فلسطین یکبار در تاریخ با هم متحد شده و سرنوشتشان را خود رقم بزنند.
  4. mostafa_by

    تاپیک تحولات اسراییل

    نتیجه تقریباً نهایی انتخابات مجلس اسرائیل : بدین ترتیب احزاب میانه و چپ گرا (که چهار حزب عرب را نیز شامل می شود) در مجموع 55 کرسی از 120 کرسی کنست را بدست آوردند و 65 کرسی دیگر به احزاب راست گرا رسید. پس اگرچه نتانیاهو و حزب لیکود نتوانست کرسی بیشتر از رقیب خود گانتز و ائتلاف آبی و سفیدها بدست آورد، اما به دلیل کسب اکثریت کرسی ها توسط جناح راست، نخست وزیر آتی اسرائیل خواهد بود. احزاب عرب هم در مجموع 10 کرسی که سه کرسی کمتر از دوره قبل بوده است، را بدست آوردند. مشارکت این دوره از انتخابات نیز 68% بود که نسبت به دوره گذشته، 4% کاهش داشته و در حد دو دوره قبل (انتخابات سال 2012) بوده است. در آخر نکته ای که خدمت دوستان عرض شد را اینجا نیز یادآور می شوم. دو حزب کادیما (Kadima) که دو نخست وزیر قبل از نتانیاهو از این حزب بودند (آریل شارون و ایهود اولمرت) و هاتنوعا (Hatnuah که از کادیما در سال 2012 انشقاق پیدا کرد) به رهبری تزیپی لیونی (وزیر امور خارجه اسرائیل در دولت اولمرت و رهبر حزب کادیما تا قبل از انشقاق) در این دوره، از رقابت انصراف دادند و در انتخابات شرکت نکردند که این امر در جای خود نیاز به توجه و بررسی بیشتر توسط دوستان دارد. کادیما از سال 2015 و پس از کناره گیری شائول موفاز (که در سال 2012 جایگزین لیونی شده بود)، عملاً از قدرت فاصله گرفته است. اما هاتنوعا به دلیل اینکه حزب کارگر به مانند گذشته، حاضر به ائتلاف با هاتنوعا نشد، ترجیح داد در این دوره مشارکتی نداشته باشد. در انتخابات سال 2015، دو حزب کارگر و هاتنوعا با تشکیل ائتلاف و تحت عنوان اتحاد صهیونیستی (Zionist Union)، اصلی ترین رقیب حزب لیکود بودند و موفق به کسب 24 کرسی شدند. با تشکر از شما؛ امکان دارد برای «دوری از سیاست عقلانی»، مصادیقی را بفرمایید و بیشتر توضیح بدهید که چه مواردی مدنظر شماست؟ همچنین آیا در این سال ها که مذاکرات صلح در جریان بوده است، نتانیاهو در رأس قدرت حاضر نبوده و فردی میانه رو به دنبال مذاکرات صلح بوده است؟ آیا وی به دنبال «عدم ایجاد صلح» است و یا گرفتن امتیاز بیشتر در هنگام ضعف رقیب (بدیهی ترین اصل حفظ منافع در عرصه سیاست)؟ اگر امکان دارد نظر خود در این زمینه را نیز بیشتر تشریح بفرمایید. در آخر، نتانیاهو یک چهار سال در زمان کلینتون، نخست وزیر اسرائیل بود و یک ده سالی هم تا الان (از زمان اوباما تا ترامپ) نخست وزیری را تجربه کرده است. آیا تاکنون آشنایی ما با سیاست های وی (که بیش از 14 سال در قدرت بوده و در تقابل با ما)، در بهبود اوضاع به نفع ما تأثیر خاصی داشته است که از نظر شما با این انتخاب جدید، قرار است اوضاع به ضرر اسرائیل و به نفع ما شود؟
  5. سلام مهران جان. بسیار ممنونم از بابت نظرات ارزشمندت در راستای بهبود تاپیک. اگرچه اجرای این مدل شاید یه مقدار سخت باشه (به علت کثرت اسامی در تاریخ چین؛ بالاخص وقتی خلاصه شده ارائه می شه.)، ولی اگر به بهبود متن کمک می کنه با کمال میل انجامش می دم. در زیر، چند خط از داستان این قسمت رو با رنگ آمیزی ارائه کردم. سعی کردم از رنگ های مختلف استفاده کنم تا ببینیم کدوم رنگ ها بهتر در متن دیده می شن و کدوم یک چندان به چشم نمیاد و یا زیبا نیست. پس اگر اصل رنگ آمیزی مورد قبول هست، لطفاً شما و ایضاً دوستان دیگه بفرماین که برای نام ها از کدام رنگ و برای اسامی شهرها و مناطق از کدام رنگ استفاده کنیم. اگه اسمشون رو کپی کنین هم کفایت می کنه. چون اسامی با رنگ های مختلف اومدن. مثلاً یا گوا سی یا دونگ چنگ و اسامی شهرها هم مثلاً خواشان یا هانگ نانگ. -------------------------------------------------------------- گوا سی که حالا شکست پشت شکست را تجربه نموده بود، در چرخشی تاکتیکی از در دوستی با لی جوئه درآمد. او به لی جوئه گفت که اگر آن ها به کوه های خواشان (Huashang) برسند، دیگر کاری از دستمان بر نمی آید. چرا که با فراخواندن دیگر جنگ سالاران، نه تنها در امنیت می مانند، بلکه به ما حمله ور شده و خود و خاندان مان را نابود خواهند ساخت. لی جوئه، پیشنهادی جسورانه تر را مطرح نمود. وی پیشنهاد کرد که ژانگ جی پایتخت را حفظ نموده و آن دو به همراه سپاهیان خود به امپراطور در هانگ نانگ حمله نموده و وی را بکشند و امپراطوری را نیز بین خود تقسیم نمایند. پیشنهادی که مورد قبول گوا سی نیز قرار گرفت. حالا کدورت ها (ولو موقت) کنار گذاشته شده بود. دو فرمانده یک بار دیگر در کنار هم و برای هدفی مشترک وارد نبرد شده بودند. سپاهیانی که تا دیروز به سلاخی یکدیگر مشغول بودند، حالا برادرانه در کنار هم گام بر می داشتند و به سوی هانگ نانگ در حرکت بودند. هنگامی که خبر به گوش کاروان امپراطور رسید، دونگ چنگ و یانگ فنگ تصمیم گرفتند که زودتر از آن که دشمن به کاروان برسد، با آن ها روبرو شوند. اما سیاهی لشکر سپاه شیلیانگ کافی بود که آن ها به این نتیجه برسند که در نبرد شکست خواهند خورد. اگرچه دلاورانه جنگیدند، اما سپاه معدود حامی امپراطور، حریف قدرت سپاه شیلیانگ نشدند. در این میان، یانگ فنگ نقشه ای طرح ریزی کرد که برای اجرای آن به دونگ چنگ نیاز داشت. هر دو ژنرال سابقه آشنایی و خدمت در سپاه شیلیانگ را داشتند. پس تصمیم گرفتند از روابط گذشته خود برای مذاکرات صلح استفاده نمایند تا از این طریق زمان بخرند. دونگ چنگ مأمور مذاکره با لی جوئه شد؛ در حالی که در همان زمان، یانگ فنگ نامه ای محرمانه به یاران و دوستان سابق خود فرستاد و از آن ها کمک خواست : از راهزنان موج سفید! راهزانان موج سفید (که همانطور که در چند پست قبل عنوان شد، بقایای شورشیان دستار زرد بودند.)، حالا به رهبری هان شیان (Han Xian)، لی یوئه (Li Yue که در برخی منابع از وی به عنوان Li Le نام برده اند) و هو سای (Hu Cai) بودند و شاید هیچ کس فکرش را نمی کرد دست تقدیر، کسانی را که روزگاری علیه امپراطوری قیام کرده بودند، به عنوان محافظان از امپراطور برگزیند. اما به هر تقدیر که بود، آن ها پذیرفتند که جان خود و یارانشان را به خطر بیاندازند و از امپراطور حفاظت نمایند. اگر چه بعدها معلوم شد چه هدفی در سر داشتند. -------------------------------------------------------------- البته خودم به شخصه با رنگ قرمز زیاد موافق نیستم. چون به نوعی برای جلب توجه در متن بکار می ره و اگه اسامی به رنگ قرمز دربیان و فردا بخوام قسمتی از متن رو هم برای جلب توجه، قرمز کنم شاید چندان جالب نشه. ضمن اینکه اگر مثلاً اسامی قرمز باشن، به علت اینکه در یک متن اسامی زیادی وجود دارن، حجم زیادی از رنگ قرمز شاید چندان چشم نواز از آب درنیاد. ولی در این مورد هم تابع تصمیم دوستان هستم. پس لطفاً درخصوص بهترین رنگ ها برای اسامی اشخاص و نیز اسامی مکان ها، نظرتون رو بفرمایین. نقشه رو هم تلاش می کنم هر چند پست یک بار ارائه کنم. بطور مثال در این پست، این پست و نیز پست پایانی. از این به بعد هم بیشتر به نقشه ها رجوع خواهیم کرد. چون تازه نبرد بین جنگ سالاران داره آغاز می شه. ولی یه مشکلی که دارم اینه که دنبال یه نرم افزاری هستم که به کمک اون بتونم راحت نقشه ها رو با خط چین علامت گذاری کنم. در ابتدای ایجاد این تاپیک، دوستی نرم افزاری رو بهم معرفی کرد که بسیار مفید بود. ولی با از دست رفتن هارد و آرشیوم، اون هم از دست رفت و متأسفانه چون گویا در پیغام خصوصی (و یا شاید هم استاتوس) این نرم افزار معرفی شده بود، با تغییرات سایت دیگه نامی از آن هم نمونده. پس اگر شما و یا دیگر عزیزان، نرم افزار مناسبی برای ایجاد نقطه چین و خط چین در عکس ها و نقشه ها سراغ دارین (منهای فتوشاپ که باهاش به سختی می شه این کار رو درآورد)، لطفاً بفرمایید.
  6. این قسمت، آخرین قسمت از داستان فرار امپراطور از چنگ فرماندهان غاصب سلطنت و پایتخت می باشد. در قسمت قبل، دیدیم که با آمدن یانگ فنگ و دلاوری شو خوان، سپاه گوا سی از هم گسیخته و سوئی یونگ فرمانده آن ها کشته شد. و حالا ادامه ماجرا ...! -------------------------------------------------------------------------- قسمت دوازدهم – فرجام امپراطور در برابر ائتلاف فرماندهان با شکست سپاه سوئی یونگ، شادی و سرور کاروان امپراطور را در بر گرفت. امپراطور قدردان دلاوری های شو خوان بود و هیچ کس تصور نمی کرد که دیگر خطری کاروان را تهدید نماید. چرا که ارتش از هم گسیخته سوئی یونگ، مایل ها دور شده بود و دیگر کسی آن ها را تعقیب نمی نمود. پس کاروان این بار با اطمینان خاطر بیشتری به مسیر خود ادامه داد. یانگ فنگ نیز به همراه سپاه خود به عنوان محافظین امپراطور همراه ایشان براه افتاد. اما صبح هنگام، همه با وحشت از خواب بیدار شدند. خبری که می شنیدند باور کردنی نبود : گوا سی در رأس سپاهی عظیم، کمپ امپراطور را به محاصره درآورده است. شو خوان دلاورانه به دریای بی کران سپاه گوا سی زد و تلاش نمود حلقه محاصره را بشکند، اما این دلاوری نیز کافی نبود. ناامیدی بر جمع غلبه کرده بود که معجزه دوم از راه رسید. دلاورانی به دریای لشکر گوا سی تاخته و آن ها را تار و مار نمودند. حال لشکر یانگ فنگ نیز که از این شجاعت به شور آمده بودند، به کمک ایشان شتافتند و با قدرت نبرد شو خوان، دشمن را به عقب راندند. اما ناجی جدید، فردی آشنا برای درباریان و بالاخص امپراطور بود : دونگ چنگ (Dong Cheng). دونگ چنگ نیز به مانند یانگ فنگ، قسم یاد کرده بود که از امپراطور تا پای جان محافظت خواهد کرد و حالا سعی داشت این وعده خود را عملی سازد. آن ها موفق شدند یک بار دیگر سپاه گوا سی را مجبور به عقب نشینی کنند. اما دیگر مشخص بود که فرماندهان شیلیانگی به این سادگی دست از سر امپراطور برنمی دارند. پس با تمام سرعت، به سمت هانگ نانگ حرکت نمودند. گوا سی که حالا شکست پشت شکست را تجربه نموده بود، در چرخشی تاکتیکی از در دوستی با لی جوئه درآمد. او به لی جوئه گفت که اگر آن ها به کوه های خواشان (Huashang) برسند، دیگر کاری از دستمان بر نمی آید. چرا که با فراخواندن دیگر جنگ سالاران، نه تنها در امنیت می مانند، بلکه به ما حمله ور شده و خود و خاندان مان را نابود خواهند ساخت. لی جوئه، پیشنهادی جسورانه تر را مطرح نمود. وی پیشنهاد کرد که ژانگ جی پایتخت را حفظ نموده و آن دو به همراه سپاهیان خود به امپراطور در هانگ نانگ حمله نموده و وی را بکشند و امپراطوری را نیز بین خود تقسیم نمایند. پیشنهادی که مورد قبول گوا سی نیز قرار گرفت. حالا کدورت ها (ولو موقت) کنار گذاشته شده بود. دو فرمانده یک بار دیگر در کنار هم و برای هدفی مشترک وارد نبرد شده بودند. سپاهیانی که تا دیروز به سلاخی یکدیگر مشغول بودند، حالا برادرانه در کنار هم گام بر می داشتند و به سوی هانگ نانگ در حرکت بودند. هنگامی که خبر به گوش کاروان امپراطور رسید، دونگ چنگ و یانگ فنگ تصمیم گرفتند که زودتر از آن که دشمن به کاروان برسد، با آن ها روبرو شوند. اما سیاهی لشکر سپاه شیلیانگ کافی بود که آن ها به این نتیجه برسند که در نبرد شکست خواهند خورد. اگرچه دلاورانه جنگیدند، اما سپاه معدود حامی امپراطور، حریف قدرت سپاه شیلیانگ نشدند. در این میان، یانگ فنگ نقشه ای طرح ریزی کرد که برای اجرای آن به دونگ چنگ نیاز داشت. هر دو ژنرال سابقه آشنایی و خدمت در سپاه شیلیانگ را داشتند. پس تصمیم گرفتند از روابط گذشته خود برای مذاکرات صلح استفاده نمایند تا از این طریق زمان بخرند. دونگ چنگ مأمور مذاکره با لی جوئه شد؛ در حالی که در همان زمان، یانگ فنگ نامه ای محرمانه به یاران و دوستان سابق خود فرستاد و از آن ها کمک خواست : از راهزنان موج سفید! راهزانان موج سفید (که همانطور که در چند پست قبل عنوان شد، بقایای شورشیان دستار زرد بودند.)، حالا به رهبری هان شیان (Han Xian)، لی یوئه (Li Yue که در برخی منابع از وی به عنوان Li Le نام برده اند) و هو سای (Hu Cai) بودند و شاید هیچ کس فکرش را نمی کرد دست تقدیر، کسانی را که روزگاری علیه امپراطوری قیام کرده بودند، به عنوان محافظان از امپراطور برگزیند. اما به هر تقدیر که بود، آن ها پذیرفتند که جان خود و یارانشان را به خطر بیاندازند و از امپراطور حفاظت نمایند. اگر چه بعدها معلوم شد چه هدفی در سر داشتند. سه فرمانده راهزنان موج سفید، از بابت عملکرد خود در گذشته از امپراطور طلب بخشش کردند و با سوگند یاد کردن برای حفظ جان امپراطور، مهیای نبرد شدند. نبردی سخت بین سپاه راهزنان و شیلیانگ درگرفت و بسیاری از سربازان هر دو جناح بر زمین افتادند. به وضوح قدرت سپاه شیلیانگ برتر بود. هو سای نیز در این میان کشته شد. اما این نبرد و فداکاری بزرگ، فرصتی را فراهم نمود که کاروان امپراطور به مسیر خود ادامه دهد. یانگ فنگ و دونگ چنگ تلاش داشتند امپراطور را به سمت شمال ببرند. اما دیگر امکان فرار با سرعت پایین وجود نداشت. لذا لی یوئه پیشنهاد کرد که امپراطور و همسرش ارابه را رها کرده و سوار بر اسبی شده و سریعاً از مهلکه بگریزند. اما امپراطور مخالفت کرد و گفت که همراهانش را تنها نمی گذارد. هنگامی که به کرانه رودخانه زرد (نام دیگر آن خوان خه یا هوانگ هه – Huang He می باشد.) رسیدند، لی یوئه قایقی را دید و سریعاً آن را مهیای حضور امپراطور و همسرش نمود. تنها چند نفر در قایق جا می شدند. پس به ناچار باقی افراد شنا کنان از رودخانه عبور نمودند؛ اگرچه بسیاری نیز در رودخانه غرق و یا ناپدید شدند. اما هر چه بود امپراطور به سلامت از رودخانه عبور نمود. در مقابل امپراطور از دو فرمانده باقیمانده تقدیر به عمل آورد و به هر کدام مقام و درجه ای اعطا نمود. اگر چه حرکت به سمت پایتخت سابق همچنان ادامه داشت، اما کاروان دیگر نایی برای حرکت نداشت. روزها بدون استراحتی چندان در حرکت بودند و غذا و لباس مناسبی نیز نداشتند. هان رونگ (Han Rong) داوطلب شد که با لی جوئه مذاکره نماید که دست از تعقیب امپراطور بردارند. باقی کاروان نیز به مسیر خود ادامه دادند تا به آن یی (An Yi) رسیدند. تصمیم گرفته شد که در آنجا استراحت نمایند. اما حتی سایبانی نبود آن ها را از خورشید و باد و باران در امان بدارد. نه جایی برای استراحت نبود و نه غذایی برای خوردن. اما خیلی زود فهمیدند که این مسئله، مشکلی کوچکتر از آنچه که در پیش رو قرار دارد، است. هنگامی که خطر تا حدودی مرتفع گردید، راهزنان موج سفید تازه نیت اصلی خود را نشان دادند. آن ها امپراطور را در اختیار گرفتند و از قدرت وی سوء استفاده نمودند برای ارتقاء خود و یارانشان. هنگامی که مقامات دربار به آن ها اعتراض نمودند، به بدترین شکل آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. آن ها حتی به امپراطور نیز رحم نکرده و بدترین غذاها را برای وی مهیا می کردند که حتی نمی توانست آن ها را بخورد. البته هان شیان موافق این رفتار نبود، اما قدرت رهبری لی یوئه؛ بالاخص پس از مرگ هو سای در گروه راهزنان، امکان اعمال قدرت از سوی هان شیان را ناممکن کرده بود. در این میان، هان رونگ به طرز شگفت آوری توانست دو فرمانده را قانع سازد که دست از تعقیب امپراطور بردارند. یانگ فنگ و دونگ چنگ نیز به دنبال مهیا نمودن لویانگ برای عزیمت امپراطور به آنجا بودند و از وقایع بی خبر. هنگامی که بازگشتند و اوضاع را دیدند، به مشاجره با لی یوئه پرداختند. لی یوئه مخالف رفتن آن ها به لویانگ بود. اما با بازگشت دونگ چنگ و یانگ فنگ، دیگر نمی توانست مانند گذشته از قدرت امپراطور سوء استفاده نماید. وقتی که امپراطور، تصمیم خود مبنی بر حرکت به سمت لویانگ را اعلام نمود، لی یوئه تصمیم گرفت جناح خود را عوض نماید. پس پنهانی نامه ای برای لی جوئه و گوا سی فرستاد و در آن پیشنهاد نمود با کمک وی امپراطور را دستگیر نمایند. اگر چه خبر زود به بیرون درز کرد و دونگ چنگ و یانگ فنگ، امپراطور را به سرعت از منطقه دور نمودند. لی یوئه که دید فرصت دارد از دست می رود، خود دست به کار شد و به تعقیب امپراطور پرداخت. هنگامی که آن ها به تپه های ژیگوان (Zhiguan) رسیدند، فریادی از دور شنیدند : «ارابه را متوقف کنید! لی جوئه و گوا سی اینجا هستند!!». ترس و وحشت، کاروان را فرا گرفت. آیا به این سرعت، دو ژنرال به آن ها رسیده بودند؟ اما این ترس، خیلی زود برطرف شد. یانگ فنگ به خوبی صدای همراه دیرین خود در گروه راهزنان را می شناخت. پس فهمید که نه سپاه لی جوئه و گوا سی، که این تنها لی یوئه است که به دنبال آن ها براه افتاده است. پس فرصت را مغتنم شمرد و بار دیگر شو خوان را راهی میدان کرد. بار دیگر نبردی کوتاه در گرفت و این بار، لی یوئه به خاک غلتید. اما یانگ فنگ می دانست که دیر یا زود، با سپاه لی جوئه و گوا سی مواجه خواهد شد. پس توصیه کرد هرچه سریعتر به سمت لویانگ حرکت کنند. بالاخره شهر لویانگ نمایان شد. شهری که با تصمیم دونگ ژو به آتش کشیده شده بود و حالا از آن کاخ رویایی، تنها دیوارهایی سوخته و انبوه خاکستر باقی مانده بود. یانگ بیائو که نگران جان سرورش بود و می دانست دیر یا زود سپاه شیلیانگ به آن ها حمله خواهد نمود، از امپراطور درخواست نمود که پیکی را به دربار سائو سائو که نزدیک ترین جنگ سالار به آن ها بود و در سوی دیگر کوه خواشان حضور داشت بفرستند. به امید اینکه او به کمک امپراطور شتافته و خطر لی جوئه و گوا سی را برطرف نماید. امپراطور نیز با این تصمیم موافقت نمود و دستور داد فوراً پیکی به ایالت یان رفته و از سائو سائو درخواست مساعدت نماید. این پیک، درست در زمانی به دربار سائو سائو رسید که وی در فکر چگونگی حمله به ایالت شو بود ...! در این نقشه، می توانید مسیر حرکت امپراطور از چانگ آن به لویانگ و موقعیت جغرافیایی مکان هایی که در این قسمت ها مطرح گردید را ببینید. -------------------------------------------------------------------------- پ.ن 1 : از قسمت بعد، به خط اصلی داستان باز خواهیم گشت. واکنش سائو سائو به درخواست امپراطور را خواهیم دید و نیز از سرنوشت نهایی فرماندهان و سپاه شیلیانگ و نیز ژنرال هایی که داوطلبانه و جان بر کف، از امپراطور در این فرار بزرگ محافظت نمودند مطلع خواهیم شد. پ.ن 2 : چون داستان فرار امپراطور بیشتر از آنچه که فکر می کردم به درازا کشید و نیز با توجه به اینکه این داستان، داستانی فرعی در ماجرا بوده و عملاً بیشتر از آنچه که فکر می کردم به درازا کشید، لذا سعی کردم در این قسمت، از وقایع فرعی و مصائب فرار تا حد امکان پرهیز نموده و تنها وقایع مهم را ارائه نمایم تا مطلب در همین قسمت به پایان برسد. همچنین قصد داشتم سرنوشت فرماندهانی که از سیر داستان حذف خواهند شد را بازگو نمایم. اما چون بخشی از آن، مستلزم لو دادن خط سیر قسمت بعدی داستان بود، پس آن را در ضمیمه قسمت سیزدهم تقدیم حضور دوستان خواهم نمود. پ.ن 3 : ضمن عرض تشکر و قدردانی از دوستانی که پس از قسمت دهم، با نظرات ارزشمندشان به تکمیل بحث کمک نمودند و با آرزوی تداوم این روند، از دیگر عزیزان خواننده نیز درخواست می شود حتماً نقشه نظرات، انتقادات و پیشنهادات و همچنین اصلاحیه های خود بر متن و قسمت ها را بفرمایند تا با تکمیل و اصلاح متن، به غنای تاپیک کمک بیشتری بفرمایند. پس لطفاً ما را از نظرات ارزشمند خود بهره مند سازید.
  7. در قسمت قبل، از یک شیوه استفاده کردم برای ارائه پیش زمینه ذهنی کاراکترهای قسمت که به نظرم مفید می رسید و داستان را بهتر بازگو می کرد. همچنین از پرداختن بیشتر به فرعیات برای شناخت بهتر کاراکترها کم می کرد. پس بهتر دیدم که قبل از ارسال قسمت دوازدهم (که طی روزهای آینده صورت خواهد پذیرفت)، اشاره کوتاهی به داستانی فرعی نمایم که در این قسمت به ایفای نقش خواهند پرداخت. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در این پست، اشاره کوتاهی به عملکرد نیو فو، فرزند خوانده دونگ ژو، در سرکوب راهزنان موج سفید گردید. اما این، پایان نقش نیو فو در این برهه از تاریخ نبود. دونگ ژو کشته شده بود و قدرت در دستان وانگ یونگ و لو بو قرار داشت. وانگ یونگ با بی اعتنایی به هشدارهای چن گونگ، دست رد بر سینه پیغام آور چهار ژنرال زده بود. درست در زمانی که چهار ژنرال (لی جوئه، گوا سی، فان چو و ژانگ زی)؛ نا امید از بخشش امپراطور، برای حمله به پایتخت برنامه ریزی می کردند، خبری به گوششان رسید : نیو فو در رأس سپاهی پنج هزار نفره، راهی چانگ آن شده است تا انتقام پدرخوانده خود را بگیرد. لو بو که حالا در رأس قدرت ارتش امپراطوری قرار داشت، دستور حمله به لشکر نیو فو را داد. سپاه لو بو با فرماندهی لی سو (Li Su)، شکست سختی را به نیو فو وارد نمود و وی ناچار به عقب نشینی شد. اما شب هنگام، هنگامی که سپاه لی سو غرق در شادی و جشن بودند، با حمله غافلگیرانه سپاه نیو فو مواجه شدند. در نتیجه بسیاری کشته و بقیه نیز فراری شدند. لی سو وقتی خبر این شکست تلخ را به لو بو داد، مورد خشم و غضب لو بو قرار گرفت. لو بو کلمات درشتی را نثار وی کرد و بلا فاصله دستور داد سر از تن اش جدا کنند. روز بعد، خود در رأس سپاه قرار گرفت و به باقیمانده سپاه نیو فو تاخت. سپاه نیو فو چون برگ خزان در برابر نیزه – شمشیر بلند لو بو بر زمین می افتادند و کسی هماورد وی نبود. پس با مغلوبه شدن نبرد، نیو فو دستور عقب نشینی را صادر نمود. لو بو نیز به تعقب ایشان پرداخت. شب هنگام، هو چیر (Hu Chier)، مشاور و مرد مورد اعتماد نیو فو، به وی گفت که امکان پیروزی بر لو بو وجود ندارد. پس پیشنهاد نمود که با برداشتن طلا و جواهرات و اموال با ارزش، بدون اطلاع باقی سپاه و تنها به همراه چند نفر از دوستان، بگریزند. نیو فو با وی موافق بود. پس شبانه فرار نمودند و به طرف رودخانه به راه افتادند. اما هو چیر که طمع این را داشت که با کشتن نیو فو، هم می تواند پاداشی ارزشمند از لو بو دریافت نماید و هم صاحب طلا و جواهرات شود، با نقشه ای زیرکانه، تمامی همراهان را به قتل رساند و سر نیو فو را تقدیم به لو بو نمود. اما لو بو که خود در فردی زیرک بود و حیله گری را می شناخت، با چند سوال و جواب ساده به نقشه و کار هو چیر پی برد. پس دستور داد وی را نیز گردن بزنند و این گونه شد که هو چیر جان خود را در راه طمع از دست داد. پس از مرگ نیو فو، سپاهیان وی نیز پراکنده شدند. بخشی از این سپاه، به فرماندهی دونگ چنگ (Dong Cheng) بود و همراه او رفت. دونگ چنگ، از نواده های خاندان لیو (Liu)؛ خاندان امپراطوری بود و لقب عموی امپراطور را یدک می کشید (این عنوان معمولاً به بستگان امپراطور که ارتباطی نزدیک با وی داشتند اطلاق می گردید) و بین سپاهیان محبوب بود. وی با دونگ ژو همشهری بود و در راه رسیدن به قدرت و استقرار وی، او را کمک و همراهی نمود و تا زمان مرگ نیز به نیو فو وفادار ماند. در قسمت دوازدهم، دونگ چنگ و این سپاه، نقشی قابل توجه را ایفا خواهد نمود. اما داستان دونگ چنگ به اینجا ختم نخواهد شد و نقش اصلی وی در طرح ترور سائو سائو به تصویر کشیده خواهد شد که در چند قسمت بعد به این داستان پرداخته خواهد شد. پس این نام را بخاطر بسپارید. تصویری هنری از سه کاراکتر این ماجرا. از راست به چپ : نیو فو، هو چیر و دونگ چنگ ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن : تصور من بر این است که این روش، روشی مناسب برای معرفی کاراکترها و داستان های فرعی است که به در جایی به داستان اصلی ارتباط پیدا می کنند. اگر دوستان موافق باشند، این رویه در قسمت های آتی نیز تداوم یابد. لطفاً نظر خود را در این زمینه اعلام بفرمایید.
  8. بسیار عالی. به نظر میاد این بازی Total War - Three Kingdoms بازی جذابی باشه. نمی دونم ارائه شده به بازار یا که خیر. دوستان اگه اطلاع دارن بیشتر توضیح بفرماین. البته اسم نبردش نبرد «گوان دو» هست و نه «گاندو». داستانش رو ان شاءالله طی فکر کنم پنج یا شش قسمت آینده در تاپیک خواهیم داشت. داستان بسیار جذابی هست و زیرکی سائو سائو کاملاً درش مشهوده.
  9. در قسمت قبل دیدیم که وضعیت امپراطور حالا فراموش شده توسط دیگر جنگ سالاران پس از فتح چانگ آن توسط سپاه شیلیانگ چگونه بود. همچنین به اختلافات پیدا و پنهان ژنرال ها با یکدیگر که تنها یکی از آن ها، منجر به توطئه قتل فان چو گردید، اشاره شد. و حالا ادامه ماجرا ...! -------------------------------------------------------------------------- قسمت یازدهم – فرار امپراطور از مهلکه اوضاع پس از قتل فان چو (Fan Chou) پیچیده تر شده بود. این را می شد از روابط بین ژنرال ها حس کرد. ژانگ جی (Zhang Ji) ترجیح می داد از کانون قدرت قدری فاصله بگیرد. هنوز صحنه مرگ فان چو جلوی چشمانش بود. بیاد می آورد زمانی را که از ترس روی زمین دراز کشیده بود و شاهد گردن زده شدن دوست و همرزم خود بدست دیگر همرزمانش بود. اگرچه لی جوئه (Li Jue) همانجا به وی اطمینان خاطر داد که تنها به دلیل خیانت فان چو، وی را کشته است، اما برای ژانگ جی تردیدی نبود که رقابت قدرت آغاز شده است. پس بهتر است در وقت بالا گرفتن درگیری ها، در وسط میدان نباشد. اما ژانگ جی تنها کسی نبود که به این باور رسیده بود. درباریان و حتی امپراطور نیز چنین نظری داشتند. آن ها نگران بودند که اگر بخواهند در این محیط بمانند، دیری نیست که با بالا گرفتن جنگ قدرت، آن ها تبدیل به گروگان هایی خواهند شد که هر حرکتی ممکن است به قیمت زندگی شان تمام شود. اما نه لی جوئه و نه گوا سی (Guo Si)، اجازه رفتن آن ها را نمی دادند. در این میان، یانگ بیائو (Yang Biao)، فرمانده گارد حفاظت امپراطور پیشنهادی را مطرح نمود. پیشنهادی مبنی بر اینکه با دمیدن در اختلاف بین دو ژنرال عالیرتبه، نزاع بین آن ها را تسریع بخشد و از آشوب بوجود آمده، امپراطور و درباریان بگریزند. پیشنهادی که مورد قبول امپراطور قرار گرفت. اما چگونه این اتفاق ممکن بود؟ یانگ بیائو می دانست که بانو چیونگ (Lady Qiong)، همسر گوا سی، زنی حسود و بدبین است. پس همسر خود، بانو کای (Lady Kai) که دوست بانو چیونگ بود را به دیدن وی فرستاد. در این دیدار، بانو کای با زیرکی تمام به این موضوع اشاره کرد که گوا سی، با همسر لی جوئه در ارتباط است و اخبار آن بین زنان دربار پیچیده است. اگر این قضیه به گوش لی جوئه برسد، بدون شک همسر تو را نیز مانند فان چو خواهد کشت. بانو چیونگ به فکر فرو رفت. او زمانی را به یاد می آورد که گوا سی تا نیمه های شب در منزل لی جوئه به بهانه کارهای کشور و سپاه می ماند و گاهی اوقات حتی شب ها نیز به منزل بازنمی گشت. او که این حیله را باور کرده بود، در فکر انتقام برآمد. بنابراین فردای آن روز، وقتی گوا سی قصد رفتن به منزل لی جوئه را داشت، بانو چیونگ تلاش کرد که جلوی رفتن وی را بگیرد. او که از طرفی به دلیل رابطه همسر خود با زنی دیگر عصبانی شده و از سوی دیگر، نگران جان همسر خود بود، اصرار نمود که لی جوئه قصد جان وی را دارد و وی باید از سرنوشت فان چو عبرت گیرد. ولی گوا سی اعتنایی نکرد و رفت. بانو چیونگ که دید حرف هایش تأثیری ندارد، تصمیم گرفت که با یک حیله، همسر خود را متقاعد سازد. پس به انتظار نشست. چند روز بعد، از طرف لی جوئه غذاهای لذیذی به خانه گوا سی فرستاده شد. بانو چیونگ از فرصت استفاده کرده و آن ها را مسموم نمود. وقتی گوا سی قصد داشت این هدیه لذیذ را بخورد بانو چیونگ به وی هشدار داد که شاید این غذا سمی باشد و لی جوئه با این کار قصد از بین بردن او را داشته باشد. ابتدا گوا سی اهمیتی نداد. اما با اصرار بانو چیونگ قرار شد که تکه ای از غذا به سگ خانه داده شود و اگر اتفاقی نیافتاد، آن را بخورد. خوردن غذا توسط سگ، به مرگی آنی انجامید. گوا سی که از این اقدام عصبانی شده بود، به سرعت به سمت سپاهیان خود رفته و با ساز و برگ جنگی بر در خانه لی جوئه رفت. لی جوئه هم که از این لشکرکشی به خشم آمده بود، دستور آماده سازی سپاهیانش را داد. شاید اگر تنها به مسموم بودن غذا اشاره می شد، نزاع همان جا به پایان می رسید. اما کینه ها، خشم ها و اختلافات بازگو نشده قبلی آنقدر زیاد بود که غذای مسموم در برابر آن ها اهمیت چندانی نداشت. هر دو ژنرال با صدای بلند و کلمات درشت یکدیگر را خطاب کرده و به هم اهانت نمودند. طولی نکشید که این نزاع کلامی، به جنگی خونین بدل شد. جنگی که روزها و هفته ها ادامه داشت و به نابودی شهر چانگ آن و خانه های آن انجامید. گویی همه چیز مهیای فرار امپراطور و درباریان بود. اما ناگهان لی شیان (Li Xian)، برادرزاده لی جوئه وارد کاخ شد. وی دستور داشت که امپراطور و همسرش را به اردوگاه لی جوئه ببرد. پس سربازان فوراً آن دو را سوار بر ارابه نموده و خدمه و درباریان نیز با پای پیاده به دنبال آن ها به راه افتادند. اما در مقابلشان، سپاه گوا سی را دیدند. درگیری بین دو سپاه آغاز شد و بسیاری از طرفین و حتی خدمه و درباریان کشته و زخمی شدند. در این هنگام لی جوئه به کمک برادرزاده خود شتافت و سپاه گوا سی عقب نشینی نمودند. اما قصر ویران شد و در آتش سوخت. اوضاع کاملاً برگشته بود. دربار در آتشی که خود دمیده بود می سوخت و کاری از دست کسی برنمی آمد. دوران سختی امپراطور تازه آغاز شده بود. به دلیل قحطی و جنگ، آذوقه کمیاب شده بود و لی جوئه نیز ترجیح می داد که آذوقه باقیمانده را به سپاه خود اختصاص دهد. پس در برابر خواسته امپراطور مبنی بر تأمین آذوقه ایشان، گوشت و دانه های گندم فاسد را برای ایشان فرستاد. با مشاهده این وضعیت، درباریان به سراغ گوا سی رفته و از وی خواستند که اجازه دهد امپراطور و دربار به لویانگ بازگردند. چون آذوقه آن ها ته کشیده و جانشان نیز در خطر است. اما در مقابل، گوا سی گفت حالا که لی جوئه امپراطور را به دست آورده است، من نیز درباریان را در اختیار خواهم گرفت. پس دستور دستگیری آن ها را صادر نمود. امپراطور بار دیگر برای برقراری صلح بین این دو تلاش نمود. وی از خوانفو لی (Huangfu Li)، یکی از ژنرال ها و نزدیکان لی جوئه که فردی درستکار و وفادار بود، درخواست نمود که بین دو ژنرال صلح را برقرار سازد. خوانفو لی پذیرفت. ابتدا از گوا سی درخواست صلح نمود. گوا سی صلح را به آزادی امپراطور و همسرش توسط لی جوئه مشروط نمود. پس خوانفو لی به سراغ لی جوئه رفت. اما لی جوئه مغرورانه گفت که وی سپاه قدرتمندی دارد و لوبو را هم شکست داده است. پس می تواند گوا سی را شکست داده و نیازی به صلح نیست. خوانفو لی توضیح داد که داشتن سپاه زیاد و قدرت، برای پیروزی در نبرد کافی نیست و مثال هایی از لو بو و دونگ ژو را زد که علی رغم داشتن سپاه قدرتمند، شکست را پذیرا شدند. همچنین یادآور شد اگرچه کار گوا سی در گروگان گرفتن درباریان زشت و ناپسند است، اما لی جوئه خود نیز امپراطور و دیگر درباریان را گروگان گرفته است و حتی این کار زشت تر و ناپسندتر است. لی جوئه که صبر خود را از دست داده بود شمشیر خود را از نیام کشید و قصد جان خوانفو لی را نمود. اما یانگ فنگ (Yang Feng)، یکی از فرماندهان لی جوئه و فرمانده سابق راهزنان موج سفید، جلوی این اقدام را گرفت. وی عنوان نمود که اگر پیام آور امپراطور را بکشد، بهترین بهانه را به دست گوا سی داده است تا او را در میان سپاهیان شیلیانگ بدنام ساخته و آن ها و دیگر بزرگان را به سمت خود بکشاند. آن ها فورا خوانفو لی را مرخص نمودند. اما خوانفو لی با صدای بلند فریاد می زد که لی جوئه از فرمان امپراطور اطاعت نمی کند و قصد کشتن وی و نشستن بر تاج و تخت را دارد. فریادهای او حالا نگرانی و دودلی را در دل سپاهیان لی جوئه می انداخت. تلاش برای ساکت نمودن وی بی فایده بود. امپراطور با شنیدن سخنان وی، از او خواست که فوراً به سمت شیلیانگ برود تا نجات یابد. خوانفو لی اطاعت نمود. ولی به محض اینکه اخبار به گوش لی جوئه رسید، فوراً ژنرال وانگ چان (Wang Chan) را برای دستگیری وی فرستاد. اما وانگ چان که هم فردی شرافتمند بود و هم از ظلم لی جوئه به امپراطور باخبر بود و می دانست خوانفو لی حرف درستی را زده است، بدون اینکه آسیبی به وی برساند بازگشت و اعلام داشت نتوانسته است خوانفو لی را پیدا کند. لی جوئه دیگر به همه بدبین شده بود. به سراغ جادوگری رفته بود و حالا به جای ژنرال های ی خود، این جادوگران بودند که به دربار وی رفت و آمد داشتند. حتی وقتی لی جوئه امپراطور را مجبور کرد که وی را به مقامی بالاتر ارتقاء دهد، هنگام اعلام ارتقاء، لی جوئه این موفقیت را مدیون جادوگرانش دانست. امری که به مذاق فرماندهان سپاهش خوش نیامد. بیشتر از همه، یانگ فنگ بود که از این سخنان به خشم آمد. وی که از این شرایط ناراضی بود، به همراه دوست دیگر خود، سونگ گوا (Song Guo) نقشه قتل لی جوئه و نجات امپراطور را ریخت. تروری که با دستگیری و قتل سونگ گوا نافرجام ماند و یانگ فنگ نیز ناچار به فرار از چانگ آن شد. اما هیچ وقت فکر نمی کرد که به زودی، نقشی بسیار پررنگ در تاریخ ایفا نماید. وقایع بد، یکی پس از دیگری رخ می داد. نه تنها امکان صلح این دو ژنرال وجود نداشت، بلکه جان درباریان و امپراطور در خطر بود. فقط یک معجزه می توانست اوضاع را تغییر دهد و آن معجزه خیلی زود رخ داد. بعد از سه ماه درگیری، ژانگ جی که خبر این درگیری خونین را شنیده بود، با سپاهی عظیم به چانگ آن بازگشت. وی به قصد برقراری صلح بین دو ژنرال بازگشته بود و قسم یاد کرد که اگر هرکدام از طرفین بخواهد به این نزاع ادامه دهد، به او حمله خواهد نمود. لی جوئه و گوا سی هر دو اعلام کردند که برای صلح آماده اند. پس ژانگ جی از امپراطور خواست که با توجه به اینکه شهر آسیب دیده است، به هانگ نانگ (Hongnong) که در نزدیکی لویانگ قرار دارد، برود. امپراطور هم به سرعت این تصمیم را به اجرا گذاشت. با آزادسازی وزرا و دیگر درباریان از سوی گوا سی و آماده کردن آذوقه و ملزومات سفر از سوی لی جوئه و ژانگ جی، امپراطور و درباریان عازم سفر شدند. اما در نهان، گوا سی پیکی را به شین فنگ (Xinfeng) فرستاد تا جلوی رفت و آمد از پل بیلینگ (Bailing) که تنها راه عبور به سمت شرق بود را بگیرند. اگرچه به آن ها گفته شده بود که چون جاسوسان قصد فرار دارند، نباید کسی از پل تردد نماید. طولی نکشید که کاروان امپراطور به پل رسید. سربازان جلوی آن ها را گرفتند. اما وقتی فهمیدند که کاروان شامل امپراطور و درباریان است، به آن ها اجازه عبور دادند. اگرچه این امر به اطلاع گوا سی رسید. امری که وی را خشمگین ساخت. چرا که وی قصد داشت که امپراطور و درباریان را به میوو (Meiwo)، منزل سابق دونگ ژو که حالا محل استقرار گوا سی شده بود، بیاورند و از این طریق، هم لی جوئه و هم ژانگ جی را فریب دهد. وی بلافاصله دستور داد محافظین پل گردن زده شوند. اگرچه دیر شده بود و امپراطور از مهلکه گریخته بود. گوا سی بسرعت سپاهی را به فرماندهی سوئی یونگ (Cui Yong) برای بازگرداندن امپراطور گسیل داشت. همین که سپاه گوا سی به نزدیکی آن ها رسیدند و هنگامی که دیگر امیدها به پایان رسیده بود، معجزه دیگری رخ داد. سپاهی دیگر که ظاهر و لباسی شبیه به سپاه گوا سی داشتند، در مقابل سپاه گوا سی صف کشیدند. آن ها پرچم نام آشنایی را با خود حمل می نمودند : یانگ فنگ! یانگ فی که شنیده بود امپراطور در راه بازگشت به لویانگ می باشد، به سرعت خود را به ایشان رسانده بود تا در خدمت امپراطور باشد. حضوری که به شکلی معجزه آسا، دقیقاً در هنگام نیاز صورت گرفته بود. نبرد بین دو سپاه آغاز شد. در این میان، سوئی یونگ مبارزه تن به تن با ژنرال ارتش یانگ فنگ را درخواست نمود. یانگ فنگ نیز فرمانده ارتش خود را به میدان فرستاد : شو خوان (Xu Huang – Gongming). جوانی تنومند و چابک که تبری بزرگ در دست داشت. فرماندهی فداکار و وفادار به یانگ فنگ که در سخت ترین شرایط در کنار او مانده بود. تصویری هنری از شو خوان در بازی های کامپیوتری نبرد تن به تن آغاز شد. نبردی که چندان به درازا نکشید و خیلی زود، با به خاک افتادن کوی یونگ پایان پذیرفت. سپاهیان متخاصم با کشته شدن فرمانده شان دچار بی نظمی شده و بسیاری از معرکه گریختند و باقیمانده نیروها نیز با حمله سریع نیروهای یانگ فنگ تار و مار شدند. آیا با این شکست، گوا سی دیگر اقدامی برای حمله به کاروان امپراطور نمی کرد؟ -------------------------------------------------------------------------- پ.ن 1 : در ابتدای نگارش فصل دهم، قصدم بر این بود که داستان تنها با ذکر این جمله که : «سائو سائو با فهمیدن این خبر که امپراطور به لویانگ گریخته است، به سرعت خود را به وی رسانید ...»، داستان اصلی را ادامه دهم. اما هر چه فکر کردم دیدم حیف است داستانی به این جذابی و عجیبی، اینطور در این تاپیک مهجور و ناگفته باقی بماند. پس ترجیح دادم که داستان اصلی را متوقف کرده و ابتدا ماجرای فرار امپراطور را شرح دهم. اما در یک قسمت امکان پرداختن به آن نبود. ولی خودم هم فکر نمی کرم که حتی در قسمت دوم، این داستان به پایان نرسد. اگرچه بخشی از شاخ و برگ دادن به داستان اصلی (مثل ماجرای خوانفو لی و یا ترور لی جوئه توسط یانگ فنگ و نیز ارتباط لی جوئه با جادوگران، شاید می شد حذف شود. اما به نظرم به فضاسازی داستان کمک بیشتری می کرد و از طرفی حتی حذف آن ها نیز کمکی به «دو قسمتی شدن» ماجرای فرار امپراطور نمی کرد. ضمن اینکه قصد دارم در پایان ماجرای فرار، به سرنوشت ژنرال های شیلیانگی نیز اشاره کوتاهی داشته باشم؛ چون نقش آن ها در پایان این داستان تقریباً خاتمه می یابد. به همین دلیل و با عرض شرمندگی، قسمت دوازدهم نیز به داستان فرار امپراطور اختصاص خواهد یافت. از این که این داستان فرعی اینطور به درازا کشید صمیمانه عذرخواهی می کنم. پ.ن 2 : همانطور که در پست های قبلی عنوان گردید، حرف گ پایانی اکثر کلمات، برای این که خوانندگان به اشتباه نیافتاده و با دیگر کاراکترها و مکان ها مشابهت پیدا نکند، در نام ها آورده شده است. بطور مثال یان فن (Yang Feng) بصورت یانگ فنگ نوشته شده است. در این میان یکی دو نام که هم خاص بود و هم دیگر کلمات آن نیز بشکل دیگری تلفظ می شد، به صورت تلفظ صحیح آن درج شده است. بطور مثال نام شو خوان (Xu Huang) که با تلفظ دقیق چینی آن ذکر شده است و شاید اگر نوشته می شد «شو خوانگ»، خیلی نام جالبی به نظر نمی رسید. بویژه اینکه بسیاری او را زیو هوانگ (تلفظ انگیسی) می شناسند. بنابراین این اسم و احتمالاً اسم هایی مشابه این، در ادامه داستان با تلفظ صحیح نوشته خواهند شد. پ.ن 3 : ضمن عرض تشکر و قدردانی از دوستانی که پس از قسمت دهم، با نظرات ارزشمندشان به تکمیل بحث کمک نمودند و با آرزوی تداوم این روند، از دیگر عزیزان خواننده نیز درخواست می شود حتماً نقشه نظرات، انتقادات و پیشنهادات و همچنین اصلاحیه های خود بر متن و قسمت ها را بفرمایند تا با تکمیل و اصلاح متن، به غنای تاپیک کمک بیشتری بفرمایند. پس لطفاً ما را از نظرات ارزشمند خود بهره مند سازید.
  10. دوستان ان شاءالله طی یکی دو روز آینده، قسمت یازدهم داستان تقدیم دوستان خواهد شد. فقط از آنجایی که این بخش از داستان، اشاره ای به بازماندگان یک حرکت بزرگ در عصر هان داشت، به ناچار برای اینکه خلاء داستانی بوجود نیاید، یک پیش مقدمه از آن را تقدیم حضور دوستان می کنم. امیدوارم دوستان نام هایی که عرض شد را بخاطر بسپارند. چون در قسمت یازدهم و برای فهم بهتر وقایع آن، بدان ها نیاز پیدا خواهند نمود. البته بسیاری از این نام ها فقط در همین قسمت دیده خواهند شد. اما چون در خود داستان امکان پرداختن به آن نبود، بهتر دیدم که در این مقدمه، بدان ها اشاره ای بسیار کوتاه داشته باشم برای اینکه دوستان پیش زمینه ذهنی از آن ها و وضعیت شان پیش از وقوع داستان اصلی داشته باشند. --------------------------------------------------------------------------------- منشاء این وقایع، به سال 184 میلادی بازمی گردد. سرآغاز تمامی این داستان ها و جایی که اندک اندک جنگ سالاران بزرگ را به این نتیجه رساند که وضعیت کشور و سلسله هان خراب تر از این است که آینده چندانی داشته باشد. وقایعی که به سلسله شورش ها و جنگ های داخلی ای منجر شد که در نهایت، قدرت هه جین را به تثبیت رسانید، پس از آن توطئه خواجگان رخ داد و سپس برای دفع توطئه خواجگان، دونگ ژو روی کار آمد که که با کشته شدن هه جین توسط خواجگان (که آن هم البته به دلیل تعلل عامدانه دونگ ژو بود)، راه برای کسب قدرت دونگ ژو باز شد و پس از آن نیز وقایعی (که در داستان به آن اشاره نموده ایم) رخ داد که منجر به انقراض سلسله هان و عصر تقریباً نود ساله موسوم سه پادشاهی شد. البته خلع امپراطور از قدرت به دهه بیست قرن سوم میلادی باز می گردد که اگر بخواهیم آن را ملاک نظر قرار بدهیم، می بایست گفت عصر شصت ساله سه پادشاهی. چرا که تا قبل از سال 220 میلادی (و مرگ سائو سائو)، اگرچه وی قدرت اول کشور بود و امپراطور را در دستان خود داشت، اما حاضر نبود که سلسله هان را پایان داده و خود را امپراطور بنامد. اما با مرگ وی، سائو پی (Cao Pi - Zihuan) امپراطور را مجبور به کناره گیری از سلطنت نمود و پس از آن، سلسله هان پایان یافته و سلسله وی (Wei) روی کار آمد و سائو پی تبدیل شد به امپراطور. بعد از آن بود که ابتدا لیو بی (Liu Bei - Xuande) به فاصله کمتر از چهار ماه اعلام امپراطوری کرده و سلسله شو هان (Shu Han) یا بطور مخفف همان شو را پایه گذاری نمود و خود را امپراطور معرفی کرد و سپس سون چوآن (Sun Quan - Zhongmou) به فاصله هشت سال بعد، امپراطوری وو (Wu) را بنا نهاد و خود را امپراطور خواند و عملاً عصر سه پادشاهی آغاز شد. اما همانطور که اشاره شد، سرآغاز تمامی این وقایع، از همان سال 184 میلادی و شورش دستار زردها آغاز شد. ابتدا اشاره ای داشته باشیم به بخش آغاز نخستین قسمت از داستان : پس از سرکوب طغیان دستار زردها، کسانی که جان سالم بدر برده بودند در کشور پراکنده شدند. بسیاری در ایالات مختلف جذب شدند (که بخشی از آن ها، گروه ژانگ کای (Zhang Kai) بودند که به ایالت شو رفتند و داستان قتل پدر سائو سائو و وقایع بعد از آن را بوجود آوردند.). اما بخشی از آن ها نیز زندگی دیگری را برگزیدند. در سال 188 میلادی، گوا تای (Guo Tai)، شورشی را با انبوهی از بازماندگان دستار زرد ها در شی هه (Xihe) آغاز نمود. آن ها به راهزنان موج سفید (White Wave Bandits) معروف شدند. آن ها به کمک متحدان خود به برخی شهرها نظیر تای یوآن (Taiyuan) و نیز هه دونگ (Hedong) حمله نموند. این حملات سبب شد دونگ ژو پسرخوانده خود، نیو فو (Niu Fu) را برای سرکوب آن ها به منطقه اعزام نماید. حمله ای که البته موفقیت کاملی را نیز به همراه نداشت. بعدها یکی از رهبران راهزنان موج سفید، یانگ فنگ (Yang Feng) به لی جوئه می پیوندد و در ماجرای فتح چانگ آن نیز حضور می یابد. اصلی ترین ژنرال وی نیز شو خوان (Xu Huang) بود که تا زمان شکست یانگ فنگ از سائو سائو، با وی همراه بود و پس از آن، به مانند بسیاری از استعدادهای دیگر، در خدمت سائو سائو درآمد و نقش پررنگی در عصر آشوب ایفا نمود. نام یانگ فنگ، راهزنان موج سفید و نیز شو خوان را در خاطر داشته باشید که در ادامه داستان، نقشی جالب توجه در داستان فرار امپراطور به لویانگ ایفا خواهند نمود.
  11. این دو به همین شکل (سیلی و جیائو) خوانده می شن. برای قسمت جدید این روش رو تست می کنیم ببینیم چطور از آب درمیاد. اگه خوب بود، ادامه اش می دیم و اگه خوب نبود، یه فکر دیگه باید براش بکنیم. البته یه راه هم این هست که اسامی دردسرساز رو تنها به این شکل بیاریم و یا این اسامی رو به همراه نام انگلیسی شون بیاریم که دردسر برطرف بشه. مثلاً ما تنگ (Ma Teng). این قضیه قدری طولانی تره و باید در طول تاریخ مورد بررسی قرار بگیره. ولی به روی چشم. زمانی که به داستان لیانگ ها و نبرد سائو سائو با ما چائو رسیدیم، به این موضوع در حد توان اشاره خواهم نمود. اگرچه این قضیه باعث می شه از داستان دور شیم، ولی به روی چشم. سعی می کنم در قالب این عصر این دو رو مورد بررسی قرار بدم. هرچند بررسی درست و دقیق و مشروح اون نیازمند تایپکی جداگانه اس. چرا که در برهه های مختلف تاریخی، ارتباطات مختلفی بین این ها شکل گرفته. منطقه منچوری تا زمان سلسله لیائو، بخشی از چین نبود. تنها قسمت کوچکی از جنوب منچوری از زمان سلسله هان جزو این سرزمین بود که اگر بخواهیم در عصر سه پادشاهی اون رو مورد بررسی قرار بدیم، جزئی از ایالت یو (You) بوده است (تنها بخش کوچکی از جنوب آن). در اواخر قرن یازدهم و اوایل دوازدهم و در عصر سلسله سونگ بود که این منطقه که ساکنان اصلی اش خیتان ها (یا به تلفظ خودشون چیتن) و ترکمن ها و نیز مغول ها بودن، لیائو رو بوجود آوردن که بعدها سلسله جین (Jin) از اون برمیاد و بعد با داستان حمله چنگیزخان، جزوی از امپراطوری مغول ها می شه و پس از سلسله یوآن و قوبلای خان هم جزوی از این سرزمین باقی موند تا زمانی که ژاپن اون رو از چین جدا کرد و بعد هم جنگ دوم جهانی رخ داد و منچوری به چین بازگشت. اما درخصوص ژاپن. ژاپن در عصر سه پادشاهی، خیلی ارتباط با اهمیتی با چین نداشت و تنها بخشی از تاجران ژاپنی با بخشی از ایالات چینی به تجارت مشغول بودند. از قضا اولین برخوردهای جدی بین ژاپن و چین هم در زمان حکمرانی سلسله تانگ و عصر یاماتو رخ می ده که تقریباً 450 سال بعد از این وقایع می شه. درخصوص کشورهایی که فرمودین، خیلی اطلاع درستی ندارم که تحت تسلط کدوم حکومت ها بوده ان. اگر منظورتون این هست که تحت تسلط چین بوده ان باید عرض کنم که خیر. هیچ گاه تحت تسلط چینی ها نبوده ان به جز ویتنام که در عصر مینگ و اوایل قرن پانزدهم به تسلط چینی ها درمیاد و بعد از دو سه دهه مجدداً از دست چینی ها خارج می شه. اما با نگاهی گذرا به معابد و آثار باستانی و تمدنی شون قطعاً به این نتیجه می رسین که کوهی از تاریخ و فرهنگ (که از قضا کمتر هم بدان پرداخته شده) در آن جا وجود داشته. اگرچه به اثرگذاری سلسله های چینی و ژاپنی و حتی کره ای نمی رسیدن. چیزی شبیه به تمدن های باستانی ایران تا قبل از عصر مادها و مهمتر از اون هخامنشی. بطور مثال در همین ایران تا قبل از فرورتیش و مهمتر از اون هوخشتره، حکومت آنچنان اثرگذار بر روی دیگر کشورها نداریم و بیشتر حکومت های محلی و منطقه ای رو شاهد هستیم. ولی در همین زمان آثار تمدنی بیشماری رو در منطقه می بینیم که عمری دو برابر عمر تاریخ هخامنشی تا به امروز ایران داشته ان. نظر خودم رو عرض می کنم (و لزوماً به معنی درست بودنش نیست). انصافاً خود من خیلی با این مدل نتونستم رابطه خوبی برقرار کنم. بخصوص وقتی در یک متن پر از این اسامی این رو در نظر گرفتم. ضمن اینکه سعی کردم در قسمت های قبلی، لقب رو در اوایل معرفی کاراکتر عنوان کنم و از اون به بعد بیشتر از نام های رسمی شون استفاده کنم که برای خوانندگانی که علاقه مند به جستجو و تحقیق بیشتر درموردشون هستن، بیشتر فایده داشته باشه. چون نام های محترمانه وقتی زیاد بشن حتی کسائی که به این تاریخ تسلط کافی دارن رو دچار مشکل می کنه. مثلاً بگیم : «منگده با شوانده در حال گفتگو بود که فانگشیان فریاد زد هیچ کس حق دست زدن به من را ندارد. در همین حال ون رو پیشنهاد کرد که ...!» در این متن منگده = سائو سائو، شوانده = لیو بی، فانگشیان = لو بو و ونرو = شون یو هستن. حتی اگر بصورتی که فرمودین بیاریم : «منگده/سائو-سائو با شوانده/لیو-بی در حال گفتگو بود که فانگشیان/لو-بو فریاد زد هیچ کس حق دست زدن به من را ندارد. در همین حال ون-رو/شون-یو پیشنهاد کرد که ...!» مجدداً از اینکه با توضیحات و اصلاحاتتون به بهتر شدن متن کمک می فرمایین از شما سپاسگزارم.
  12. از نظرات ارزشمند شما سپاسگزارم. حتماً از این نظرات برای بهبود متن استفاده خواهم کرد. ژو به معنی ایالت هست و مثلاً ایالت شو می شه شو ژو یا همان XuZhou . شو = Xu جی = Ji یو = You یان = Yan یان یا یانگ = Yang جین = Jing بین = Bin چین = Qing لیان = Liang یی = Yi این ها نام ایالت هایی هست که عمده داستان در اون ها اتفاق می افتن. یوآن شائو در ایالت جی حضور داشت که بعدها بین، چین و یو رو تسخیر می کنه قبل از نبرد با سائو سائو (بیشتر ادامه بدهم داستان اسپویل می شه). سون سه در بخش شرقی ایالت یان (Yang) و یوآن شو در بخش شمالی این ایالت حضور داشت. تفاوت تلفظ دو ایالت Yan و Yang که هر دو یان نامیده می شن هم بیشتر در ادامه نام شون هست. بدین شکل که Yan Zhou پشت سر هم تلفظ می شه. یعنی می شه یانژو. ولی Yang Zhou با فاصله تلفظ می شه. مثلاً یان ژو. ولی خودم قصد داشتم در داستان از یانگ استفاده کنم که با یان قاطی نشه. البته هنوز یکی دو قسمتی با رسیدن به وقایع یان (یانگ) فاصله داریم. ولی از این به بعد، برای جلوگیری از برداشت نامناسب ناشی از شباهت اسامی افراد و مکان ها، از «گ» پایانی در داستان استفاده می کنم. ولی تلفظ مابقی کلمات مثل X (ش)، Q (چ)، H (خ) رو به منوال سابق ادامه می دم. چون به نظر نمی رسه مشکل ساز بشه. حتماً. بسیار خوب هست. البته برخی از شهرها رو شاید دقیقاً ندونم در کدوم ایالت هست. ولی تا جایی که بدونم حتماً بهش اشاره خواهم کرد. من باب تکمیل، چن لیو و یین چوان هر دو در ایالت یان و در نزدیکی شوچان (Xuchang) که در آینده پایتخت کشور و محل استقرار امپراطور می شه، قرار داشتن. در قسمت هشتم به این موضوع اشاره کردم. خلاصه وار، به این دلیل که لی جوئه و گوا سی، به همراه دو فرمانده دیگر (ژان جی و فان چو) جزو فرماندهان اصلی دونگ ژو بودن و بسیاری از ظلم ها و جنایت ها رو به دستور دونگ ژو این ها ترتیب می دادن. البته چن گونگ مخالف این بود که این ها بخشیده نشن. چرا که سپاه عظیم شیلیانگ تحت فرمان این ها بود و اگر حمایت این ها جلب نمی شد، می تونست برای کشور خطرناک باشه. ولی وان یون به این موضوع توجهی نکرد و وقتی فهمید حرف چن گونگ درست بوده که کار از کار گذشته بود. حقیقتش شاید استفاده زیاد از - (که در نگارش فارسی معنی و مفهوم خودش رو داره)، متن رو از زیبایی بندازه. ابتدای نوشتن ام هم تلاش کردم که با گذاشتن کلمات در «»، این تفاوت رو بوجود بیارم. ولی در متنی که مملو از اسم بود این کار هم باعث زشت و شلوغ شدن متن شد. حتی بولد کردن اسامی رو هم امتحان کردم. ولی باز چندان متن جالب نشد. ضمن اینکه این ها، اسامی هستن و شاید چسباندن آن ها به یکدیگر از نظر دستور زبانی هم چندان درست نباشه. بطور مثال لیو فامیلی و بی اسم طرف هست. مثل این هست که ما بنویسیم قاسم - سلیمانی. شاید بشه راهکار بهتری برای این موضوع پیدا کرد که در عین حفظ ظاهر متن، به مشکل کمتری در برداشت از کلمات هم برخورد. اگرچه از این مدل فامیلی ها یا اسامی که کوچک هستن در داستان خیلی بر نخواهیم خورد. چون اکثراً اسماشون خاص هستن و این لیو بی و ما چائو هم در داستان به قدری نقش مهمی پیدا خواهند کرد که خواننده با خوندن نامشون دیگه قاطی نخواهد کرد. ولی باز اگر راهکاری به ذهنتون رسید که چطور می شه بهترش کرد بفرمایید. اساساً بعد از بقدرت رسیدن دونگ ژو و بخصوص شکست وی در گذرگاه هولائو، هر جنگ سالاری تلاش می کرد که حوزه قدرت و نفودش رو گسترش بده. ما تنگ هم از این قاعده مستثنی نبود. سرزمین لیانگ (لیان) هم (که سپاه شیلیانگ و دونگ ژو نیز از اونجا اومدن) ویژگی های خاص خودش رو داشت و ساکنین اون به مغول ها و ترک ها (همون طور که شما نیز به درستی اشاره کردین) نزدیک ترن و قرابت زیادی با بخش غربی چین از لحاظ فرهنگی و سیاسی نداشتن. ولی لیانگ معادل سین کیانگ نمی شه. همسایه اش می شه. به این نقشه توجه بفرمایید. قسمت قرمز رنگ، محدوده سین کیانگ یا ترکستان شرقی و قسمت سبز رنگ، ایالت لیانگ هست. در شمال هم که ارتباطی با مغولستان داره. اما چیزی که در تاریخ اومده، برای شورش ما تنگ بیشتر بحث سهم از اموال و خرجی حکومت مطرح بود (حداقل به عنوان بهانه اولیه). اگر شما اطلاعات بیشتری در این زمینه دارین خوشحال می شم بفرمایین تا تکمیل بشه این قسمت. ولی باز باید یادآور بشم که ما تنگ در ائتلاف یوآن شائو بر ضد دونگ ژو حضور داشت. این پیشنهاد خوبیه. ولی اجراش یه مقدار سخته. حتماً این نام های محترمانه معنی دار هستن. بطور مثال کونگ مینگ که نام محترمانه ژوگه لیانگ هست، معنی اش اژدهای خفته هست. ولی خوب. اکثر این معانی رو به نظر نمیاد به این سادگی بشه گیر آورد. اگه گیر آوردم حتماً ذکر خواهم کرد. ======================================================= امیدوارم دیگر دوستان هم با ورود به متن و ایراد پرسش ها و یا نقدها، هم حقیر رو در تکمیل و تصحیح متن یاری و هم به غنای بحث و پویایی اش کمک بفرماین.
  13. این قسمت، در ادامه وقایعی است که در قسمت هشتم رخ داد. وقایعی که به فتح پایتخت توسط سپاهیان لی جوئه و گوان سی منجر گردید. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- قسمت دهم – سرنوشت دربار پس از سقوط همانطور که سائو سائو انتظار داشت، لیو بی که حالا فرماندار ایالت شو شده بود، لو بو و لشکریانش را پذیرفت. لو بو همان جایی استقرار یافت که روزگاری خود لیو بی پس از ورود به ایالت شو، در آن مستقر شده بود : شهر مرزی شیائو پی (Xiaopei). شهری در نزدیکی مرز ایالت یان که این امکان را به لیو بی می داد که درصورت مورد حمله قرار گرفتن، به سرعت به کمک آن بشتابد و همچنین درصورتی که خود شو مورد حمله قرار گرفت، لو بو از شیائو پی به کمک آن ها بشتابد. بدین ترتیب شو تبدیل به لقمه ای گلوگیر برای سائو سائو شد. لقمه ای که برای گسترش سرزمین ها و نیز کنترل و تسلط بر غرب چین بسیار حیاتی بود. 6 فرمانداری که سائو سائو می بایست قبل از آنکه نگاه دیگر رقبا بدان بیافتد، آن را بدست آورد و حالا دیگر آن سرزمینی نیست که روزگاری تائو چیان آن را اداره می کرد و می شد با بخشی از نیروهای نظامی خود و بدون تدارکاتی چند، آن را تسخیر نمود. پس به مشورت با فرماندهان و مشاوران خود نشست. شون یو (Xun Yu - Wenrou)، مشاور نظامی سائو سائو، پیش بینی نمود که به زودی بین لیو بی و لو بو جنگ قدرتی در خواهد گرفت که به تضعیف دو طرف منجر خواهد شد. پس آن زمان، بهترین فرصت برای حمله به شو خواهد بود. سائو سائو نیز این تحلیل را پذیرفت و به انتظار نشست. اما در این میان، خبری بهت برانگیز به وی رسید : فرار امپراطور از دست اشغالگران پایتخت. پس از فتح لویانگ (پایتخت هان شرقی) توسط سپاهیان ائتلاف (توسط سون جیان)، ائتلاف خیلی زود به پایان خود رسید. چرا که با جدا شدن سائو سائو، سون جیان و لیو بی و نیز اختلافات بین یوآن شائو و گونگ سون زان، عملاً امکان ادامه همکاری زیر یک پرچم وجود نداشت. در نتیجه هریک از جنگ سالاران راه خود را رفته و سائو سائو نیز که در نبرد شین یان (Xingyang)، مغلوب لو بو (که در آن زمان در خدمت دونگ ژو بود) شده بود و با تلفات سنگین عقب نشینی کرده بود (و خود نیز خوش شانس بود که در این نبرد کشته نشد.)، از خیر بدست آوردن امپراطور گذشته بود. پس از آن و تا کشته شدن دونگ ژو بدست لو بو، تقریباً جنگ سالاران دیگر کار خاصی با امپراطور و دونگ ژو نداشتند. بالعکس این فرماندهان ارشد دونگ ژو بودند که گاهی به سرزمین های دیگر جنگ سالاران حمله کرده و آن ها را به عقب می راندند. بطور مثال در حمله به چن لیو (Chenliu) و یین چوان (Yingchuan)، شیاهو یوآن (Xiahou Yuan – Miaocai) و سائو سائو با شکست در برابر سپاه لی جوئه مجبور به عقب نشینی شده بودند. اما در گرماگرم همین نبردها بود که داستان ترور دونگ ژو پیش آمد و سپاهیان شیلیانگ و فرماندهان ارشد آن سرگردان شدند. فرماندهان چهارگانه سپاه شیلیانگ (لی جوئه (Li Jue)، گوا سی (Guo Si)، فان چو (Fan Chou) و ژان جی (Zhang Ji) که بالاترین مقام های نظامی سپاه شیلیانگ بودند.) به هم اندیشی پرداختند. عده ای بر این بودند که به ایالت لیان (Liang Zhou) و سرزمین های خود بازگردند. عده ای نیز معتقد بودند که می بایست از امپراطور و وان یون (که حالا به جای دونگ ژو، صدر اعظم کشور شده بود.) درخواست بخشش و بازگشت به قدرت را می کردند؛ چرا که بسیاری از حامیان دونگ ژو بخشیده شده بودند. نتیجه کلی این مشورت ها این بود که نامه ای به دربار نوشته شود و در آن، درخواست بخشش صورت پذیرد. درخواستی که مورد قبول وان یون قرار نگرفت (و شرح آن در قسمت هشتم آمده است.). با عدم قبول درخواست بخشش و نیز خبر آماده شدن لو بو برای حمله به سپاه شیلیانگ، ترس و وحشت فرماندهان چهارگانه را در بر گرفت. این باور تقویت شد که می بایست از یکدیگر جدا شده و هر یک به سرزمینی پناه برند. اما جیا شو (Jia Xu)، مشاور ارشد نظامی لی جوئه، پیشنهاد کرد که حالا که لوبو از چانگ آن خارج شده و بخشی از سپاه امپراطوری به اردو رفته است، بهترین زمان برای حمله ای برق آسا به چانگ آن و و تسخیر پایتخت و گروگان گرفتن امپراطور و دربار می باشد. فرماندهان با این پیشنهاد موافقت کرده و به پایتخت هجوم آوردند که این حمله به کشته شدن وان یون، فرار چن گونگ و باقیمانده سپاه لو بو و نیز تسخیر پایتخت انجامید. باز امپراطور در دست فرماندهان نظامی قرار گرفته بود؛ با این تفاوت که این بار، دیگر جنگ سالاران اهمیتی به این موضوع نمی دادند و سلسله هان را از دست رفته تصور می کردند و بر روی جنگ قدرت خود متمرکز شده بودند. امپراطور چون مومی در دست فرماندهان شیلیانگی قرار گرفته بود و ایشان با دادن سمت های مختلف به خود و نیز کسانی که ایشان را مورد حمایت قرار می دادند، آن هم به حکم امپراطور، به افزایش قدرت و نفوذ خود می پرداختند. حتی سائو سائو نیز به ایشان خراج می پرداخت. گویا همه چیز به کام چهار ژنرال پیش می رفت. اما سلسله وقایعی، به این دوران خوشی پایان داد. وقایعی که با نافرمانی ما تنگ (Ma Teng – Shoucheng)، پدر ما چائو (Ma Chao - Mengqi) که در آینده فرماندار ایالت لیانگ و نیز یکی از پنج ژنرال ببر نشان لیو بی می گردد، آغاز گردید. در بهار سال 194 میلادی بود که جنگ سالار اهل لیانگ، ما تنگ که در گذشته در ائتلاف یوآن شائو بر ضد دونگ ژو نیز حضور داشت، از دربار درخواست ملزومات و اموال بیشتری نمود. در نظام ارباب و رعیتی، هر لرد چندین واسال داشت که واسال ها از لرد تیول دریافت می کردند و در ازای آن، خراج گذار لرد بودند و در هنگام نیاز، سپاهیان خود را برای جنگ ها و یا حمایت از لرد گسیل می داشتند. در سرزمین چین باستان نیز به مانند سایر کشورها، این نظام برقرار بود و امپراطور، لرد بزرگ بود و فرمانداران ایالات و نیز ملاکین بزرگ، واسال های ایشان بودند. ما تنگ نیز یکی از این واسال ها بود و حالا از ارباب خود تقاضای سهمی بیشتر از گذشته را داشت. درخواستی که با مخالفت دربار روبرو شد. به همین دلیل ما تنگ سر به طغیان گذاشت. پادرمیانی ها فایده ای نداشت. لذا هان سوئی (Han Sui – Wenyue) برای مهار ما تنگ فرستاده شد. اما به دلیل دوستی دیرینه ای که بین این دو برقرار بود، هان سوئی به سپاه ما تنگ پیوست. از سوی دیگر، لیو یان، دیگر جنگ سالار متنفذ هان نیز به آن ها ملحق شد و ایشان آماده حمله به چانگ آن شدند. با کشف این توطئه، لی جوئه، بلندمرتبه ترین ژنرال های ارتش، فان چو و ژان جی و نیز برادرزاده خود، لی لی (Li Li) را برای سرکوب ما تنگ و هان سوئی به میدان فرستاد. در نزدیکی چانگ آن نبرد سنگینی بین دو سپاه درگرفت که پیروز این نبرد، لشکر شیلیانگ بود. ما تنگ و هان سوئی با این شکست، به سمت ایالت لیان عقب نشینی کردند. از آنجایی که سپاه ایشان شکست سنگینی خورده و تدارکاتشان نیز رو به پایان بود، درگیر شدن در نبردی دیگر می توانست به مرگ حتمی شان بیانجامد. بر این اساس لی لی اصرار به تعقیب دشمن نمود. ژان جی به تعقیب ما تنگ پرداخت که حمله وی با دلاوری ما چائو ناکام ماند. فان چو نیز به تعقیب هان سوئی پرداخت. اما قبل از درگیر شدن، صحبت هایی بین این دو رد و بدل شد. فان چو که به هان سوئی علاقه داشت و دوستی این دو از سالیان دور برقرار بود و هر دو از یک روستا بودند، تحت تأثیر این صحبت ها از ادامه تعقیب صرفنظر نمود و دستور بازگشت سپاه را صادر نمود. تصمیمی که برای وی گران تمام شد. لی لی جوان و مغرور وقتی با این تصمیم فان چو مواجه شد، از وی کینه به دل گرفت. از آنجا که او مورد اعتماد و علاقه عموی خود، لی جوئه قرار داشت، تلاش کرد با نامه ای محرمانه، داستان را به گونه ای دیگر برای لی جوئه بازگو نماید. وی در این نامه اشاره نمود که فان چو با هان سوئی همکاری داشته و پنهانی توطئه نموده اند. لی جوئه نیز تحت تأثیر این نامه، به فان چو ظنین شد. از طرفی درجه نظامی و جایگاه فان چو از لی جوئه بالاتر بود شاید حسادت هایی از این دست هم در این تصمیم بی تأثیر نبوده باشند. پس از مشورت با گوا سی، نقشه ای طراحی و در انتظار بازگشت سپاه شیلیانگ به چانگ آن شد. با ورود سپاهیان فاتح، جشنی مفصل ترتیب داده شد و از ایشان مفصلی به عمل آمد. در هنگامه جشن بود که ناگهان به دستور لی جوئه، فان چو دستگیر و همان جا گردن زده شد. نقاشی ای از صحنه اعدام فان چو در کتاب عاشقانه سه پادشاهی با حذف یکی از چهار ژنرال، اندک اندک نگاه بدبینانه نسبت به دیگر همراهان تقویت گردید. بخصوص بین دو ژنرال اصلی؛ لی جوئه و گوا سی. در ظاهر همه چیز خوب به نظر می رسید. ولی این، تنها آتشی زیر خاکستر و انبار باروتی بود که تنها نیاز به جرقه ای داشت برای انفجاری بزرگ. این جرقه را نیز یک زن روشن نمود : همسر گوا سی! =========================================== پ.ن 1 : قصدم بر این بود که داستان چهار ژنرال را در یک قسمت نقل نمایم. اما چون این داستان برای خودم نیز جذابیت و تازگی داشت و درمورد آن بیشتر و بیشتر مطالعه کردم، به مطالب جالبی رسیدم که بد ندیدم با قدری شرح و تفصیل بیشتر، این داستان را نقل کنم که دوستان با سرنوشت آن ها بیشتر آشنا شوند و به تحکیم داستان اصلی هم کمک بیشتری نماید. به همین دلیل و برای جلوگیری از اطاله کلام، مطلب در دو بخش خدمت دوستان ارسال می شود. البته از آنجایی که کلیات مطلب آماده است، قسمت یازدهم در فاصله ای کوتاه از این قسمت (به منظور دادن فرصت برای مطالعه دوستان)، در تاپیک قرار داده خواهد شد. پ.ن 2 : ذکر این نکته ضروری است که در گذشته، در کنار نام ها، از واژه Style هم استفاده می کردم که شاید برای دوستان کمی نامفهوم بوده باشد. این Style در واقع لقب یا نام محترمانه می باشد. در چین، معمولاً افراد و شخصیت های مهم، در کنار نام اصلی خود، یک نام محترمانه نیز داشتند که اکثراً با همان نام هم خطاب می شدند؛ بالاخص در محاوره های دوستانه. در فرمت جدید نوشتاری، نام های محترمانه در کنار نام اصلی و با خط فاصله عنوان خواهد شد. بطور مثال Xiahou Yuan – Miaocai . پ.ن 3 : شاید برای برخی دوستان، نحوه نگارش نام ها توسط بنده قدری عجیب و یا حتی اشتباه به نظر برسد. تلاش من بر این بود که نام ها براساس تلفظ چینی آن نوشته شود. بطور مثال در زبان چینی، معمولاً «حرف گ» در پایان نام، خوانده نمی شود. مثل کلمه Qing که چین خوانده می شود. یا Wang که وان خوانده می شود. از طرف دیگر حرف H معمولاً «خ» و حرف X بصورت «ش» تلفظ می شود. بطور مثال Huang خوانده می شود «خوان» و یا مثلا Xu خوانده می شود «شو». به همین دلیل بنده نیز در نگارش، کلمات را به این شکل نوشتم مگر آنکه تلفظ آن هم به همان شکل نوشتاری باشد مثل Chen Gong که چن گونگ و یا Ma Teng که همان ما تنگ خوانده می شود. اما اگر دوستان با این سبک ذکر نام ها مشکل دارند، امر بفرمایند تا بصورت معمول نوشته شود.
  14. عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دوستان گرامی. قبل از هر چیز، فرا رسیدن عید سعید و باستانی نوروز را خدمت تمامی دوستان تبریک و تهنیت عرض می کنم. امیدوارم که سالی خوب و سرشار از موفقیت را در پیش رو داشته باشید. --------------------------------------------------------------------------------------- و اما ادامه داستانی که وعد داده بودم : من تمام تلاش خود را کردم که باتوجه به وقت بسیار کمی که داشتم، قسمت دهم تا قبل از پایان سال ارسال شود. مطلب نیز آماده شده است. اما حقیقت این است که با توجه به متنی که اخیراً بدستم رسیده است، بهتر دیدم که در ابتدا، گریزی به قسمت هشتم و سرنوشت امپراطور و دربار داشته باشیم تا بعد به داستان جذابی که بین سائو سائو، لیو بی و لو بو پیش می آید بپردازیم. علت این فلش بک داستانی نیز به این برمی گردد که سلسله وقایعی که پس از مرگ وان یون رخ می دهد، به فرار امپراطور از چانگ آن و در نهایت افتادن وی به دست سائو سائو منجر می گردد که خود، تأثیری جالب بر روی وقایع بعدی این برهه از تاریخ می گذارد. لذا اگرچه خیلی به این برهه کوتاه (ولی مهم) پرداخته نشده است، ولی به نظر می رسد توجه به وقایع آن از اهمیت بالایی برخوردار باشد و یا اینکه حداقل برای مخاطب تازگی داشته باشد. لذا بهتر دیدم با تأخیری حداکثر یکی دو روزه، ابتدا مطلبی درمورد وقایع دربار در عصر لی جوئه و گوا سی و سرنوشت این دو ژنرال به رشته تحریر درآید و سپس ادامه ماجرا از سر گرفته شود. پس امیدوارم بدقولی حقیر را برای بهتر شدن داستان، به بزرگی خود ببخشید. --------------------------------------------------------------------------------------- اما توصیه اکید حقیر این است که این نقشه ها را به دقت بررسی فرمایید و اسم و مکان ایالت ها (بخصوص ایالت های غربی که اصل ماجرا در آنجا رخ می دهد) را بخاطر بسپارید. از اهمیت ایالت های غربی ذکر همین نکته بس که سائو سائو (ایالت یان)، یوآن شائو (ایالت جی)، لیو بی (ایالت شو)، گونگ سون زان (ایالت یو)، سون سه (فرزند ارشد و وارث سون جیان) یوآن شو (ایالت یانگ) و لیو بیائو (ایالت جین)، همگی در این ایالات حضور داشتند. پس نام و جایگاه ایالات را بخاطر بپسارید که در تصویرسازی وقایع آتی و نبرد بین این ایالات، بسیار به کار خواهد آمد. ان شاءالله طی یکی دو روز آینده، قسمت دهم تقدیم دوستان خواهد شد.
  15. با عرض سلام و احترام خدمت تمامی دوستان عزیز و گرامی. این تاپیک از ابتدای نگارش، جزو تاپیک های محبوب من بود که نتیجه سال ها تحقیق و مطالعه درخصوص برهه صد ساله ای از تاریخ چین رو قرار بود در خودش جا بده که متأسفانه بنا به دلایل و مشکلات ناخواسته ای، پشتوانه نگارش آن از بین رفت و در نتیجه تاپیک نیز ناتمام ماند. البته آن اطلاعات خرد خرد جمع آوری شد (البته نه به حجم گذشته). ولی دوری من از سایت محبوب میلیتاری مانع از ادامه نگارش آن شد (که شاید یکی از دلایل آن، تصور بنده بر این امر بود که این مدل مطالب دیگر خواننده ای ندارد.). چندی پیش پا پست یکی از دوستان ارزشمندم مواجه شدم که در گذشته، افتخار آشنایی با ایشان را نداشتم. صحبت هایی که داشتیم، بعلاوه نظرات دوستانی که پس از من در این تاپیک نوشته بودند و از خواندشان محروم بودم، این انگیزه را در من بوجود آورد که ادامه مطلب را خدمت دوستانی که تمایل به خواندنشان دارند تقدیم کنم. پروژه مطالعه مجدد از اوایل این ماه کلید خورد و قولی که دادم این بود که قبل از عید، حداقل یک مطلب درمورد آن نوشته باشم که علی رغم فرصت اندکی که در پایان سال دارم و مشغله های آخر سالی، تمام تلاشم را دارم می کنم که به این قول پایبند باشم. صرفاً خواستم در این پست، از تمامی دوستان بزرگوارم که در این مدت نسبت به حقیر محبت داشته و من را در نوشتن ادامه این مطلب ترغیب نمودند تشکر و قدردانی نمایم. امیدوارم که در ادامه، از دانش و معلومات ارزشمند دوستانم همچون گذشته بهره مند شوم. ---------------------------------------------------------------------------------------------- راستی دیدم که دوست گرامی، جناب YEQ در پست خود، نسخه جدید بازی Total War که به این برهه تاریخی اختصاص دارد را معرفی کرده اند. بد ندیدم که دوستان را با این تیزر از بازی نیز آشنا نمایم. تریلر بازی Total War : Three Kingdoms این تریلر جذاب که به ابتدای وقایع عصر سه پادشاهی و دوران دونگ ژو و لو بو بازمی گردد، با ظهور دونگ ژو آغاز و با نبرد نیروهای ائتلاف در کمپین مقابله با دونگ ژو و دوئل جذاب ژانگ فی و گوان یو با لو بو خاتمه می یابد. در ادامه برای شناخت محیط بازی می توانید این کلیپ را ببینید : گیم پلی بازی Total War : Three Kingdoms این تریلر نیز به نبرد شیاپی (Xiapi) اختصاص دارد که بین ائتلاف سائو سائو و لیو بی از یک سو با لو بو و چن گونگ از سوی دیگر رخ داد که در یکی دو پست آینده، ان شاءالله داستان چگونگی این ائتلاف و نبرد مذکور را (در قسمت دهم و یازدهم) خواهید خواند.