جستجو در انجمن

مشاهده نتایج برای برچسب های 'دفاع'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بوسیله برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش داخلی
    • اخبار و قوانین
    • ماهنامه میلیتاری
    • گالري عكس و فيلم
    • کتابخانه میلیتاری
    • مقالات برتر
  • War and History - بخش جنگ و تاریخ
    • مباحث جامع نظامی
    • پیمان ها - قراردادها و معاملات تسلیحاتی
    • دکترین و استراتژی
    • عملیات های نظامی
    • جنگ تحمیلی
    • تحولات روز امنیتی نظامی بین الملل
    • General Military Discussions
  • Air force Forum - بخش نیروی هوایی
    • هواپیماهای نظامی
    • بالگردهای نظامی
    • تسلیحات هوایی
    • متفرقه در مورد نیروی هوایی
    • سایر بخشهای نیروی هوایی
    • Airforce - English
  • Army Forum - بخش نیروی زمینی
    • ادوات و تسلیحات زمینی
    • خودروهای نظامی و زره پوش ها
    • مباحث جامع زرهی
    • توپخانه زمینی
    • موشک های زمین پایه
    • الکترونیک زمینی
    • تجهیزات و تسلیحات انفرادی
    • متفرقه نیروی زمینی
    • سایر بخشهای زمینی
    • Ground forces - English
  • Navy Forum - بخش نیروی دریایی
    • شناورهای سطحی
    • شناور های زیرسطحی
    • هوا دریا
    • تسلیحات دریایی
    • سایر بخش های نیروی دریایی
    • علوم و فنون دریایی
    • راهبردها و راهکنش های دریایی
    • تاریخ نیروی دریایی
    • اخبار نیروی دریایی
    • Navy - English
  • News Section - بخش خبر
    • اخبار روز ایران و جهان
    • اخبار صفحه اول
    • رایانه و شبکه
    • English News
    • Send news
  • Non-Military Forums - سایر بخشها
    • دیگر موضوعات و مطالب

پیدا کردن نتایج در ...

یافتن نتایج که ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروز رسانی

  • شروع

    پایان


Filter by number of...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


Website URL


Yahoo


Skype


Location


Interests

پیدا کردن 9 results

  1. سلام خدمت دوستان میلیتاری ! با توجه به اینکه سامانه باک توسط آقا سینا معرفی شده ولی من مطلبی در مورد محافظ رادارهای سیستم باک چیزی ندیدم تصمیم گرفتم که نحوه محافظت سیستم باک توسط روسیه رو برای دوستان شرح بدم . سعی می کنم خلاصه و مفید بنویسم . همیشه سامانه های راداری فعال در معرض هدف قرار گرفتن موشک های ضد راداری نظیر KH-58 و AGM-88 HARM قرار داشته اند ، بدین منظور شرکت Almaz-Antey روسیه به این فکر افتاد تا برای حفاظت از سیستم های راداری سامانه های پدافند هوایی خود نظیر BUK سامانه ای را طراحی کند تا قابلیت انهدام موشک های ضد رادار را درست در لحظه ی قبل از برخورد دارا باشد . بدین منظور این شرکت سامانه ی Gazetchik را طراحی کرد . این سیستم متشکل از 4 قسمت اصلی می باشد . قسمت اول یک آشکار ساز مستقل از رادار می باشد که وظیفه کشف موشک های ARM را دارد. قسمت دوم دیکوی های فرکانس رادیویی فعال هستند . قسمت سوم قسمت نیز بخش اقدامات پسیو سامانه به وسیله ی chaff ها و aerosols است .(معمولا 3-4 عدد پرتابگر وجود دارد که تا زاویه 90 درجه از جلو و با دید 360 درجه چف ها قابل پرتاب هستند) آخرین قسمت این سامانه هم قسمت ارتباطی با رادارهای محفاظت شده و یا مرکز فرماندهی می باشد . نحوه ی کار: زمانی که یک ARM به رادار نزدیک میشود ، آشکارساز سامانه شروع به هشدار دادن به مرکز کنترل می کند . سپس مرکز فرماندهی دیکوی های راداری را برای منحرف سازی موشک ایجاد می کند و درست چند ثانیه قبل از برخورد موشک به رادار chaff ها و aerosols از طریق محفظه های به سمت موشک شلیک میشوند و درست روبروی موشک منفجر میشوند و باعث انحراف موشک به پایین میشوند و اینگونه رادارها جان سالم به در می برند ، البته اگر حتی 1-2 ثانیه چف ها دیر شلیک شوند امکان نابودی خود سامانه ضد ARM نیز وجود دارد چون در فاصله بسیار نزدیک به سامانه قرار می گیرند . این هم چند عکس از نحوه ی نابودی ARM . (داخل کلیپ این موشک از یک عدد اف 22 شلیک میشود و بعد از اینکه موشک نابود می شود سامانه باک 8 عدد موشک به سمت اف 22 ها شلیک می کنند و هر 3 آن ها رو به درک واصل می کند ) روی تصویر کلیک کنید تا با بزرنگمایی بیشتری نحوه مقابله رو ببینید... فقط برای میلیتاری ترجمه : hamedof استفاده از مطلب با ذکر نام مترجم و سایت میلیتاری بلامانع است منابع: http://militaryforce...n-6-98-669.html http://pvo.guns.ru/rtv/gazetchik.htm http://articles.jane...Federation.html ************************* با تشکر از شما.منتقل شد. OPS
  2. نبرد موزاييكي سلام. چند وقت پيش يكي از دوستان درخواست كرده بود درباره نبرد موزاييكي توضيح بدم منم كه خراب معرفت و مرام !!! قول دادم تو اولين فرصت اين كار رو بكنم. حالا چند ماهي از اون موقع ميگذره و به قولم عمل كردم ( چقدر خوش قول ) توصيحاتي كه در ادامه مينويسم خيلي كلي نوشته شده و فقط اصول كار رو توضيح ميده. دقت كنيد كه اگه بخواين درباره چنين موضوعي مطلب بنويسين يه كتاب قطور از آب درمياد. نبرد موزاييكي در تعريف كلي و ساده يعني « دفاع در هر نقطه ». از نام «موزاييكي» هم همين برداشت ميشه. البته نبرد موزاييكي نامهاي ديگه‌اي هم داره كه عبارتند از : شطرنجي ، نامتقارن ، چريكي ، پارتيزاني ، نبرد علوي و … حالا ببينيم چرا اين نوع استراتژي چند ساليه كه تو كشور فكر تمام كارشناساي نظامي رو به خودش جلب كرده. وقتي شما بخواين از يه بُعد جغرافيايي دوردست به هدف حمله كنين ( مثلا يه كشور در فاصله دور ) برآورد هزينه اين لشكركشي سرسام آور ميشه. حقوق پرسنل، سوخت، مهمات، تغذيه، بهداشت و درمان، آب و هوا، تجهيزات، يگانهاي زرهي، توپخانه، موشكي، البسه، عمليات رواني، تبليغات داخلي به نفع اين جنگ ، مسائل پيش بيني نشده و … در اين وضعيت بهترين نوع تك (آفند) حمله به قلب دشمن اونم در سريعترين زمان ممكنه و بهترين استراتژي شامل هلي‌برن نفرات و تجهيزات به قلب دشمن ميشه. اين دقيقا استراتژي آمريكا طي يك دهه اخيره. آمريكا به خاطر تجربه تلخي كه در جنگ ويتنام به دست آورده به اين نتيجه رسيده كه انتقال يه لشكر كلاسيك نميتونه پيروزي در جنگ رو تضمين كنه، حتي اگه در جنگ پيروز بشين اين پيروزي بهاي بسيار سنگيني داره. در نتيجه بهتره كه از قاعده جنگ موزاييكي استفاده كنين. اين قاعده طي چند مرحله به اجرا درمياد كه عبارتند از: عمليات سنگين رواني بر عليه دشمن - تضعيف حكومت بوسيله تحريم، بمب‌گذاري، بازيهاي سياسي و … - همراه كردن برخي كشورها تا دلايل جنگ توجيه پذير باشه - اعلام قبلي براي حمله جهت تضعيف روحيه عمومي - از ميان برداشتن سيستم‌هاي مراقبتي كشور هدف توسط يگانهاي ويژه مانند فرودگاهها، مراكز راداري ، اسكله‌هاي نظامي و … - از ميان برداشتن زيرساخت‌هاي اقتصادي توسط يگانهاي ويژه مانند پل‌ها ، نيروگاه‌ها ، سيلوهاي ذخيره غذا و … - موشك باران سنگين ولي بدون هدف كشور تا منجر به ايجاد هرج و مرج در نيروهاي نظامي شده و آنها را از اهداف اصلي غافل كند – بمياران هدفمند مراكز نظامي و سياسي توسط بمب‌افكن‌ها تا بدينوسيله مغز متفكر كشور از ميان برداشته شود – هلي برن نيروهاي ورزيده و اشغال شهرهاي بزرگ، راههاي اصلي، فرودگاهها و … - استفاده از فرودگاههاي اشغال شده جهت انتقال تجهيزات سنگين و توپخانه و همچنين نيروهاي نظامي عادي جهت حفاظت از مراكز اشغال شده – موج دوم عمليات رواني جهت همراه ساختن مردم كشور هدف با خود … همونطور كه خودتون هم متوجه شدين اين رويه دقيقا همون چيزيه كه در عراق و افغانستان اجرا شده. جالبه بدونين كه خانم كاندوليزا رايس از مغزهاي متفكر نظامي آمريكا و متخصص نبرد موزاييكي هستن. ايشون يكي از طراحان اصلي حمله آمريكا به عراق و افغانستان بودن. اما راه مقابله با نبرد موزاييكي چيه. فقط يك راه : «دفاع موزاييكي». همون چيزي كه چند ساليه سپاه پاسداران و ارتش جمهوري اسلامي به شدت روي اون تاكيد دارن و آموزشهاي پرسنل خودشون رو بر پايه همين نوع دفاع متمركز كردن. در مورد بسيج هم اين قضيه صدق ميكنه. اتفاقا جالبه بدونين بسيج به عنوان نيروي اصلي كشور در استراتژي دفاع موزاييكي تعريف شده. براي انجام دفاع موزاييكي اولين عامل فراواني نيروي انسانيه. عامل دوم مهارت و تجهيزات. به عبارتي شما بايد تو هر سوراخي يه نيروي آماده نبرد داشته باشين. دست هر زن و مرد و پير و جواني يه اسلحه باشه. راحت‌تر بگم. براي دشمني كه وارد كشور شده هيچ جايي امن نباشه. شهرها بايد توان اينو داشته باشن تا حداكثر ظرف سه روز كاملا خالي از سكنه بشن و سكنه اونا در مناطق صعب العبور اسكان داده شده و منتظر دشمن بمونن. مسلمه كه نيروهاي نظامي رسمي ما تعدادشون اونقدر نيست. بنايراين مثل ويتنام بايد روي بسيج عمومي حساب باز كنيم. اين همون چيزيه كه آمريكا ازش ميترسه. توي عراق وحشتناك‌ترين منظره براي يه سرباز ، يه زنه كه چادر سرش باشه. سرباز هر لحظه بايد احتمال بده كه زير اون چادر اسلحه، بمب يا چيز ديگه‌اي باشه. اين توان، خودش يه عامل بازدارنده محسوب ميشه تا دشمن براي حمله به كشور ترديد داشته باشه. من به جرات ميگم كه ايران تونسته به حدي از توان دفاع موزاييكي برسه كه آمريكا رو از حمله به ايران منصرف كنه ( حداقل فعلا كه اينطوره ) ولي هيچ تضميني وجود نداره. ارتش جمهوري اسلامي ايران حرف آخر من اينه … دوست عزيز ، خواهر يا برادر گرامي ، نه به خاطر عشق اسلحه ، نه به خاطر لباس خفن نظامي ، نه به خاطر سيخ وايسادن تو صف ، نه به خاطر دستور دادن به بقيه ، بلكه به خاطر حفظ كشور بر همه ما واجبه كه علوم و فنون نظامي رو ياد بگيريم. احتمالا متوجه شدين كه من آدم خيلي ركي هستم. كاري كنين كه اگه روزي جنگ شده ( ان شاء الله كه نميشه) به يه دردي بخورين و تو جبهه نقش كيسه شن رو بازي نكنين. اونايي كه مثل بادمجون ميمونن و اصلا تو اين خط ها نيستن به كنار ولي اوني كه دلش براي ايران ميتپه بايد اين عشق رو ثابت كنه. اگه با نظام مشكل داري، اگه با بسيج مشكل داري، اگه از تضاد طبقاتي دلگيري، بيكاري، تورم، مشكل مسكن، ازدواج و هزار تا بهانه ديگه … همه اينا دليل نميشه كه سرتو مثل كبك زير برف كني و فكر كني همه چيز مرتبه. متاسفانه در بين بچه هاي ولايتي اين مساله نمود بيشتري داره و اونا اين طرز فكر رو دارن كه علوم نظامي فقط براي اهلش ساخته شده و همين كه اون دوستان محاسن بلندي داشته باشن، چفيه بندازم، انگشتر عقيق تو دستشون باشه و … جزو سربازان ولايت به حساب ميآن. دوست گرامي كسي كه صورت بسيجي داره نبايد از سيرت بسيجي غافل بشه. پيروان ولاين بايد ولايت وار هم زندگي كنن. شيرهاي روز و عابدان شب . لطفا از جملات آخر من سوء استفاده نكنين. نظروتون براي من محترمه ولي سعي كنين نظري ندين كه افراد سودجو سوء استفاده كنن. … يا حق منبع:http://specialforce.parsiblog.com/
  3. بسمه تعالی ... چرا میجنگیم ؟ ? Why We Fight مقدمه وریور: جهان ارتباطی دوران جنگ دوم با امروز تفاوت های عظیمی دارد، رادیو و روزنامه رسانه های اصلی محسوب میشدند، همگی یا در انحصار دولت ها هستند یا جریان انتقال اطلاعات به رسانه ها توسط دولت ها کنترل میشد. اخبار مستقل وجود نداشت، دولت ها سلطه کاملی بر کانال ها و شیوه انتقال اطلاعات به عموم داشتند، مردم نیست مخاطبان فعال محسوب نمیشدند و ذهن و سواد رسانه ای برای آنان به شکل امروز قابل درک نبود. این تاپیک در ابتدا به معرفی سریال مستند چرا میجنگیم ساخته دستگاه اطلاعاتی آمریکا در دوران جنگ دوم با به خدمت گرفتن کارگردان شاخصی چون فرانک کاپرا میپردازد، این فیلم پاسخی به پروپگاندای متحدین بود، و در ادامه به مباحث اقناع عمومی و نظریه های اثر بخشی ارتباطات میپردازم. جنگ دوم و ظهور جنگ رسانه ای: در خلال جنگ جهانی دوم دولت وقت آمریکا به منظور توجیح حقانیت شرکت سربازان ایالات متحده آمریکا در جنگ، تولید یک سری مستند سینمایی را سفارش میدهد. هدف دیگر از تولید این مجموعه اقناع افکار عمومی آمریکا برای جذب پشتیبانی مردمی حین جنگ بود. فرانک کاپرا کارگردان بیشتر قسمت های این مجموعه، که خود مجذوب و مبهوت پروپگاندای سینمایی آلمان نازی بود خود را در چالش با فیلم "پیروزی اراده ها"1935 Triumph of the Will ، ساخته هنری رینفشتال میدید و فیلم خود را پاسخی به آن میدانست. چالش جدی تری که این مجموعه به دنبال جواب به آن بود؛ متقاعد سازی ملتی که افکار "ضد دخالتگری" را دنبال میکردند به دخالت در جنگ و همپیمانی با شوروی بود. کاپرا و دیگر کارگردانان فیلم های پروپگاندای "محور متحدین" که طی یک دوره 20 سال ساخته شده بودند را بررسی کردند و از محتوای آن به منظور بازتعریف و ترویج دلایل اتحاد مورد نظر خود استفاده کردند. ویرایش اولیه فیلم توسط ویلیام هورنبک انجام شد با این وجود برخی از بخش های فیلم مجددا تحت نظارت بخش جنگ دولت آمریکا ویرایش شد. استودیو دیزنی کار ساخت انیمیشن بر عهده گرفت. در متحرک سازی نقشه های مناطق تحت اشغال برای متحدین از رنگ سیاه استفاده شد. فرانک کاپرا به فاصله کوتاهی از حمله ژاپن به پرل هاربر انتخاب شد. وی مستقیما تحت نظر فرمانده ستاد(رئیس ستاد ارتش) جورج سی. مارشال، بالاترین رده فرماندهی ارتش و کسی که بعدها طرح مارشال به اجرا گذاشت و برنده جایزه صلح نوبل گشت، مشغول به کار شد. مارشال دریافت که سپاه سیگنال ارتش "Signal Corps" توانایی کافی برای تولید"فیلم حاوی اطلاعات حساس و هدفمند برای نیروها" را ندارد. یک سرهنگ در مورد اهمیت این فیلم های جدید به کاپرا چنین میگوید: کاپرا حین ملاقات با مارشال و دریافت ایده: کاپرا، من میخوام با تو به یک برنامه برای ساختن سریال مستند با اطلاعات واقعی برسم، این کار برای اولین بار در تاریخ ما اتفاق میفته. میخواد توضیح بده چرا پسرای ما تو ارتش هستند،چرا ما میجنگیم و با چه اصولی میجنگیم... شما این فرصت عظیم رو برای مشارکت و خدمت به کشورت و به آزادی داری. متوجه هستی ؟ مقابله با فیلم های پروپگاندای دشمن به نقل از کاپرا، پیروزی اراده ها هیچ تیری شلیک نمیکند، هیچ بمبی نمی اندازد. اما بعنوان یک سلاح روانی اراده های مقاومت را منهدم میکند مرگ آوری یکسانی دارد". کاپرا در ابتدای اشتغال خود چنین بیانه داشته هست و دشواری را بدین شکل بیان میکنند: خلق یک ایده قدرتمند: کاپرا ابتدا تمرکز خود را بر یک "ایده اساسی و قدرتمند" معطوف کرد، ایده ای که میتواند بسط یافته به سمت سایر ایده های مرتبط تکامل یابد. مهمترین ایده ای که همه ذهن کاپرا را به خود مشغول کرده بود: در نهایت ایده مورد نظرش را به شکل طرح کرد"اجازه دهید دشمن به سربازان ما عظمت وقیحانه وجودش و صلاحیت ما را ثابت کند". نیت اش این بود که سخنرانی ها، فیلم ها و مقالات روزنامه ای دشمن را به لیستی از اقدامات خصمانه دشمن ترجمه کند. ایده را با سایر افسرانی که به استخدام گرفته است چنین عرضه میکند: پس از گذشت یه هفته، تلاش های بسیار و ناامیدی ها، کاپرا موفق به دستیابی به آرشیو فوق امنیتی موجود در تاسیسات دولتی میشود، البته با روش های غیر معمولی و فراسازمانی: شرح قسمت های مستند: پیش درآمدی بر جنگ (1942؛ 51 دقیقه و 35 ثانیه)(برنده جایزه اسکار بهترین فیلم مستند) این قسمت ابتدا به تعریف و شناسایی تفاوت ها بین دو دولت دمکراتیک و فاشیستی میپردازد، سپس به فتح منچوری توسط ژاپن و فتح اتیوپی توسط ایتالیا. کاپرا این قسمت را چنین توصیف میکند: " نمایش یک تصویر کلی از دو دنیا؛ برده و آزاد، ظهور تمامیت خواهی نظامی از فتوحات ژاپن در منچوری و موسولینی در اتیوپی. Prelude to War ضربه نازی ها (1943، 40 دقیقه و 20 ثانیه) به پوشش جغرافیای سیاسی نازیسم و فتح اتریش، چک و اسلواکی و لهستان میپردازد. توصیف کاپرا چنین است:" هیتلر قیام میکند، دیکتاتوری نازی بر آلمان تحمیل میشود. رژه ورود سربازان به راینلند و اتریش. تهدید جنگ چاره ای جز تقدیم چک اسلواکی باقی نمیگذارد. آرامش طلبان چاره ای جز تسلیم ندارد. هیتلر لهستان را اشغال میکند. پرده تراژدی قرن جنگ جهانی دوم برافراشته میشود.The Nazis Strike تفرقه بینداز و حکومت کن (1943، 56 دقیقه) در مورد اردوی بنلوکس و سقوط فرانسه. از دید کاپرا: " هیتلر دانمارک و نروژ را اشغال میکند، خط ماژینو را دور میزن و ارتش بریتانیا را به دریای شمال میکشاند، تسلیم به فرانسه تحمیل میشود. Divide and Conquer نبرد بریتانیا (1943، 51 دقیقه و 30 ثانیه) این قسمت پیروزی بریتانیا بر علیه لوفت وافه ترسیم میکند. چکیده کاپرا: " نمایش شجاعت و دفاع پیروزمندانه نیروی هوایی سلطنتی، زخم خورده اما شکست نخورده، بریتانیایی ها تنها کسانی هستند که بر علیه نازی ها میجنگند. The Battle of Britain نبرد روسیه(1943، 76 دقیقه و 7 ثانیه) بخش 1 و 2، نمایش یک تاریخ دفاعی از روسیه و نبرد روسیه بر علیه آلمان. چکیده کاپرا: " تاریخ روسیه، مردم، ابعاد جغرافیایی، منابع، جنگ ها، دست و پنجه کشنده با ارتش نازی ها در دروازه موسکو و لنینگراد. استالینگراد نازی ها از چرخ گوشت. The battle of Russia نبرد چین (1944، 62دقیقه و 16 ثانیه) نمایش خصومت طلبی ژاپنی ها، کشتار نانجینگ و تلاش های چینی ها مانند ساختن راه برمه و نبرد چانگشا. چکیده کاپرا: " خدایان جنگ ژاپن تمام تلاش خود را برای فتح چین انجام میدهند، زمانی که ژاپن موفق شود، از قدرت انسانی چین برای فتح کل آسیا استفاده خواهد کرد" The Battle of China جنگ به آمریکا می آید(1945، 64 دقیقه و 20 ثانیه) نشان میدهد که چگونه مسیر تحولات تجاوزات محور متحدین به سمت مردم انزوا طلب آمریکا پیش خواهد رفت. چکیده کاپرا:" سرو کارمان چیست؟ چه کنیم؟ چرا؟ کجا؟ بر سر چه؟ و چگونه ایالات متحده آمریکا قدیمی ترین جمهوری دمکراتیک میتواند زیر قانون اساسی اصلی خود باقی بماند. اما قلب فیلم از عمق و با همه احساساتی که آمریکایی ها در واکنش به اوضاع وخامت بار در اروپا و آسیا پر میشود. چگونه احساسات ما به آرامی از بی تفاوتی به تعهد کامل تغییر خواهد کرد، همانگونه که از دست رفتن آزادی در هر جای دیگر دنیا آزادی ما در آمریکا را به خطر می اندازد". این قسمت آخر از سری چرا میجنگیم همچنان یکی از پر جلوه ترین فیلم های تاریخی ساخته شده در آمریکاست. War Comes to America انتخاب فیلم به عنوان واسطی برای ارائه اطلاعات جنگ بعد از جنگ دوم روش های بدست آوردن پشتیبانی از نیروها و مردم احتیاج به تغییر داشت. انجام سخرانی برای جذب سرباز و افکار عمومی دیگر اثر بخش نبود. فیلم به عنوان یک واسط برای اقناع فکری سربازان و توضیح برای علت جنگیدن ضروری به نظر میرسید. همانطور که کاتلین جرمن میگوید، " این برای اولین بار بود که تلاشی با ابعاد وسیع برای نفوذ در عقاید ارتش آمریکا بوسیله فیلم صورت میگرفت". فیلم همچنین به این دلیل انتخاب شده بود که میتوانست هم دیدگان و هم گوش ها را همزمان بکار گیرد. بر رادیو و نشریات برتری کامل داشت. کاپرا گرچه هیچ سابقه ای در ساختن مستند نداشت، اما به این دلیل انتخاب شده بود که به ایده آل های آمریکایی تعهد داشت و برخی فیلم های شاخص وی در آن زمان شهرت بسیاری پیدا کرده بودند. او برای فهم قلب و روح مخاطبان آمریکایی تلاش میکرد. زمانی که فیلم کامل شد، از آن با عنوان "لمس (اثر) کاپرا" یاد شد. هنگامی که مونتاژ نهایی فیلم تکمیل شد، جذابیت اثر کاپرا روشن شد، کاپرا توانسته بود با تکیه بر توانایی ویراست فیلم(ادیت) یک فیلم موفق در ابعاد فیلم های هالیوودی خویش بسازد. فکر کاپرا تصور میکرد اگر فیلم های پروپگاندای دشمن را مجدد مونتاژ کند و بر روی آن گفتمان خویش را قرار دهد، خواهد توانست سیرت واقعی آنان را به نمایش بگذارد. او با این کار به جنگ و دلایل آن معنی بخشید. از میانه چنین ادیت دقیق و حسابگرانه ای، فیلم به مقایسه و بیان تفاوت ها بین نیروهای شیطانی و ایالات متحده و ارزش های سنتی اش می پردازد. کاپرا تفاوت ها را بخوبی بزرگ کرده بود و نشان داد که بین آمریکا و دشمنانش چه خواهد گذشت و چه بر سر ارزش های آمریکایی خواهد آمد اگر "ما" به جنگ نرویم. این یک جنگ بین متحدین و متفقین نبود، جنگی بین خیر و شر بود. برای قضاوت در مورد اتحاد غرب(متفقین) با شوروی این مجموعه اطلاعات بسیاری را حذف کرده تا شبهاتی که میتوانست "بچه مثبت" بودن جایگاه شوروی زیر سوال ببرد، نظیر اشغال بالتیک و جنگ زمستانی دیده نشود. اما پیمان عدم تجاوز مولوتوف–ریبنتروپ (استالین-هیتلر) و اشغال لهستان به دست شوروی را به نمایش میگذارد. سریال مستند چرا میجنگیم به بزرگترین ابزار ارائه اطلاعات در مورد متحدین به دولت آمریکا در خلال جنگ جهانی دوم بدل گشت. ژنرال سورلز مدیر روابط عمومی وزارت جنگ، به دنبال نمایش این فیلم خواهان ساختن چنین فیلم هایی در مورد نیروهای مسلح و نمایش عمومی آن شد. وی هنگامی که روزولت برای اولین بار قسمت اول فیلم(پیش درآمدی بر جنگ) فیلم را مشاهده کرد به هدف خویش رسید. روزولت مشاهده عمومی فیلم را بسیار مهم ارزیابی کرد و دستور داد که در مکان های نمایش عمومی در معرض دید مردم قرار گیرد. این امر به دلیل جنبه اقناع کنندگی بالای فیلم مخالفانی نیز داشت، لول ملت(Lowell Mellett) هماهنگ کننده رسانه ای روزولت این فیلم را خطرناک میدانست و بر نگران بود که نمایش عمومی آن میتواند باعث وحشت و حساسیت عمومی شود.دست کم 54 میلیون نفر این مجموعه را دیدند و مطالعات برای بررسی اثربخشی فیلم نیز انجام شد. بااین وجود مطالعات نتایج مشخصی نشان نمیداد و همچنان اثربخشی فیلم مورد سوال است. پس از جنگ پیش درآمدی به جنگ و نبرد چین به دفعات به یادمان تاناکا (Tanaka Memorial) اشاره میکنند، و برای تحریک آمریکایی ها آنرا بدیلی از نبرد من(Mein Kampf) برای ژاپنی ها معرفی میکنند. اصالت این بحث برای سالها نقل محافل تاریخی قرار گرفته است و تا امروز همچنان بر روی آن بحث میشود. با این حال در سالهای 1930 و دهه40 اصالت این نقشه مقبولیت و پذیرش عمومی داشت چرا که اقدامات ژاپن به آن بسیار نزدیک بود. یادمان تاناکا برنامه راهبردی ای منسوب به تاناکا جیچی نخست وزیر ژاپن 1927 بود که بصورت گسترده در دوران حمله ژاپن به چین بر روی آن بحث میشد و در بسیاری از کتب به آن اشاره شده بود، ژاپنی ها این یادمان را صحیح نمیدانند و آنرا پروپگاندایی حساب شده بر علیه ژاپن می دانند، گزیده ای این یادمان تاناکا : برای فتح جهان باید آسیا را تسخیر کرد برای فتح آسیا باید چین را تسخیر کرد و برای فتح چین ابتدا باید مغولستان و منچوری را به تسخیر کرد وقتی موفق به فتح چین شدیم، کشورهای دریای جنوب تسلیم ما خواهند شد سپس دنیا باید بداند که کل شرق آسیا برای ماست. کاپرا در حال دریافت مدال از ژنرال جورج سی مارشال نگاهی به تئوری های ارتباطی در دوره جنگ دوم نظریه تزریق (که همچنین به عنوان نظریه کمربند انتقال یا گلوله جادویی نیز شناخته می‌شود) یک نظریه در ارتباطات است برای انتقال پیام که به صورت مستقیم از فرستنده به گیرنده متقل می‌شود. این مدل در سال ۱۹۳۰ داده شده و امروز تا حد زیادی منسوخ شده است. اما امروزه از این مدل برای تحلیل‌های داده‌های بزرگ ارتباطاتی استفاده می‌شود و به عنوان احیا کننده نظریه‌های مدرن شناخته می‌شود. مفهوم نظریه تزریقی یا گلوله جادویی نشان دهنده اثرات مستقیمی است که رسانه‌ها بر روی مخاطبان می‌گذراند. این نوع نظریه در تبلیغات نازی‌ها در دهه ۱۹۴۰ کارایی داشت. این نظریه به عنوان یک تئوری گرافیکی فرض می‌شود که پیام رسانه‌ها را نیک گلوله شلیک شده از تفنگ رسانه می‌داند که به بیننده برخورد می‌کند. این نشان دهنده این است که پیام رسانه‌ها مستقیم به مخاطب تزریق می‌شود و مخاطبان کاملاً منفعل هستند که نمی‌توانند از تأثیر رسانه‌ها فرار کنند. عمده پروپگاندای جنگ جهانی دوم در دوره قدرت رسانه های یک طرفه مثل رادیو، سینما را میتوان مبتنی بر تئوری تزریق دانست، اخبار همانند گلوله ای که شلیک شود، اذهان را در مینوردد، هر آنچه به او (مخاطب) بگوییم میپذیرد. در آن زمان مخاطب در برابر اخبار یک سویه دولتی به دلایلی چون نداشتن اطلاعات دست اول، عدم دسترسی به منابع دیگر(منابع دیگر تنها رادیو های دشمن بودند) و سطح سواد رسانه ای بسیار پایین، منفعل به نظر میرسیدند، این نظریه بعدها توسط تئوری جریان دو مرحله ای ارتباطات به چالش کشیده میشود. جریان دومرحله‌ای از سال ۱۹۳۸ تحقیقاتی ارتباطی جهش میکند، جنگ دوم معروفترین حادثه‌ای است که نظریه گلوله جادویی معرفی کرد. اما در همین ایام پل لازارسفلد به تحقیقاتی که دربارهٔ انتخابات مردم آمریکا انجام داداین نظریه را رد میکند. لازارسفلد و همکارانش با تحقیقاتی که در انتخابات سال ۱۹۴۰ که میان فرانکلین و روزولت برگزار شد انجام دادند، مشخص کردند که رسانه‌ها تأثیر آنچنانی و گلوله‌ای روی مردم ندارند. طی تحقیقات این نتیجه حاصل شد که پیام‌ها به صورت دومرحله‌ای روی مخاطبان تأثیر می‌گذارد، لازارسفلد فهمید که اکثریت مردم از روی فاکتور اقناعی چون "ترس" در کمپین روزولت باقی نماندند، در عوض رسانه‌های فردی (ارتباطات میان فردی) تاثیرگذاری بیشتری بر روی مخاطبان داشته است. جریان دومرحله‌ای ارتباطات فرض می‌کند که ایده رسانه‌های جمعی به رهبران افکار می‌رسد و سپس این رهبران آن را به مردم منتقل می‌کنند. آنها معتقدند که پیام رسانه‌ها از این طریق به مردم انتقال داده می‌شود. رهبران افکار، انسان‌هایی با فهم هستند که محتوای رسان‌ها در دسترس آنها قرار دارد و آنها پس از تجزیه و تحلیل این پیام‌ها، آن را در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد؛ بنابراین جریان دو مرحله‌ای ارتباطات نشان میدهد که رسانه‌ها به صورت مستقیم تأثیر ندارند بلکه از طریق اتصال میان فردی تأثیر می‌گذارند. نمود هایی از این جریان دو مرحله ای ارتباط، بعدها در تلویزیون با بکارگیری کارشناس تلویزیونی، افراد متخصص و شخصیت های معروف در تلویزیون برای القای موضوعات و مسائل به مخاطبان بهره گیری های بسیار شد و تا کنون همچنان ادامه دارد. احتمالا ادامه دارد. منابع: https://en.wikipedia.org/wiki/Hypodermic_needle_model https://en.wikipedia.org/wiki/Why_We_Fight با تشکر از @remo برای انتقال فیلم ها به آپارات: ...
  4. karmania20152015

    بر فراز کوزوو

    بسم الله الرحمن الرحیم بر فراز کوزوو عملیات ناتو بر فراز اسمان کوزوو درس هایی تاریخی برای هر علاقه مند به مباحث پدافند دارد ذکر این نکته لازم است بررسی این بخش از تاریخ باعث بروز سوتفاهم هایی نیز شده است ریشه این سوتفاهم ها در تعداد بسیار کم پرنده منهدم شده سرنشین دار از جمله جنگنده ها توسط پدافند هوایی صربها( در مقایسه با تعداد پروازهای انجام گرفته طرف مقابل) و از جهت دیگر نادیده گرفتن همزمان این نکته یعنی قدیمی بودن بخش بزرگی از دارایی پدافندی هوایی صربها میباشد. البته نکاتی مانند مجهز بودن بخشی از این دارایی به سیستم های اپتیکی وحراراتی IR و ناچار شدن تمامی پرنده های ائتلاف به پرواز در ارتفاع بالای 10,000 ft و یا تلفات نسبتا بالای پهبادهای شناسایی ائتلاف ( بالای 47 فروند) از جمله مواردی هستند که بررسی این بخش از تاریخ نظامی را هیجان انگیزتر میسازد. سازمان پدافند هوایی صربستان متشکل از تجهیزات معمول شوروی در دهه 70 الی 80 میلادی بود بخش رو به کاهشی از این تجهیزات شامل سامانه سام-2 بود و تعداد کمی سامانه سام-3 Pechora که به تازگی مدرنیزه نیز شده بودند از دارایی های با ارزش این ارتش به حساب می امد.پیش از شروع جنگ داخلی یوگسلاوی فرماندهی پدافند این کشور دارای 6 باتری سام-2 بود که شامل 40 لانچر تک ریل بود جالب است بدانید تا اوایل سال 1999 تنها 3 باتری از این سامانه عملیاتی و اماده جنگ بود.همچنین 14 باتری سام-3 با 60 لانچر چهار فروندی نیز از تجهیزات دیگر یوگسلاوی بود که حدود 50 لانچر عملیاتی تا سال 1999 موجود بود. دفاع هوایی میدانی این نیرو نیز شامل چهار باتری از سامانه سام-6 بود که دوتای انها توسط صربها در منطقه کوزوو مستقر شده بودند تا قبل از شروع جنگ داخلی 70 درصد از این سامانه اماده عملیات بود که این رقم به 25 درصد در طول جنگ داخلی در سال 1999 رسیده بود.این دارایی شامل شش رادار مستقل 1S91 نیز بود که هر رادار چهار لانچر را تغذیه می کرد.که همین امر انعطاف پذیری این سامانه را تا حد زیادی کم کرده بود. در بخش پدافندی کوتاه برد تجهیزات شامل سامانه های سام-9و سام-10 و سام-13 بود که البته بخش بزرگی از ان سام-9 بود شامل 113 لانچر ان در دهه 70 میلادی تحویل یوگسلاوی شده بود.وحتی موشک نیز تحت لیسانس در داخل کشور تولید شده بود.علاوه بران 17 سامانه سام-13 نیز که نسبتا مدرن تر نیز بودند در دهه80 تحویل این کشور شده بود که برخلاف سام-9 از قابلیت تفکیک هدف از فریب دهنده های حرارتی نیز برخوردار بود.در کنار این سامانه ها صربها در تلاشی داخلی موشکهای هوا- هوا حرارتی ساخت شوروی از جمله موشکهای ار73 و ار 60 را نیز در قالب سامانه های زمین به هوا برروی ارتفاعات مهم تحت عنوان Pracka (تیرکمان)استفاده میکردند و حتی بعدها ادعای موفقیت موشک ار73 در انهدام هدف نیز اعلام شد که البته اسناد قابل دفاعی برای ان منتشر نشد. پایان بخش-1 نصب موشکهای ار73( تصویر بالا) و ار 60 (تصویر پائین) روی خوردو زرهی Praga M53/59 توسط مرکز تحقیقات دفاعی و مرکز تست نیروی هوایی یوگسلاوی منابع http://pvo.guns.ru/russia/index5.htm
  5. با حضور سردار حسین دهقان وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، خط تولید موشک پدافند هوایی صیاد 2 افتتاح و خاتمه تحقیقات سامانه پدافند هوایی «تلاش» اعلام شد. به گزارش اداره کل تبلیغات دفاعی وزارت دفاع، سردار دهقان در تشریح دستاوردهای جدید وزارت دفاع طی سخنانی با تسلیت ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین و یاران باوفایش اظهار داشت: در راستای تأمین تجهیزات پدافندی برای مقابله با تهاجمات هوایی، طراحی و ساخت موشک صیاد 2 در دستور کار قرار گرفت. وی افزود: این موشک دارای موتور سوخت جامد، با سیستم هدایت ترکیبی و قابلیت‌های عملیاتی بالا است. دهقان گفت: موشک صیاد 2 یک موشک پدافند هوایی برد متوسط و ارتفاع بلند است که براساس فناوری‌های روز دنیا طراحی شده و قادر است انواع بالگردها، هواپیماهای بدون سرنشین و اهداف با سطح مقطع راداری کوچک و دارای سرعت و مانور بالا را در محدوده عملیاتی خود منهدم کند. وزیر دفاع: قابلیت بالای ضد جنگ الکترونیک و ردیابی خودکار و مستقل را از دیگر ویژگی‌های این موشک پدافندی ذکر کرد. دهقان پیرامون سامانه سامانه «تلاش» نیز اظهار داشت: این سامانه، یک سامانه پدافند هوایی برد متوسط و ارتفاع بلند است که برای مقابله با اهداف پرنده از جمله هواپیماهای جنگنده و بمب‌افکن بکار گرفته می‌شود و قادر است انواع بالگردها و هواپیمای بدون سرنشین را نیز منهدم کند. وی در ادامه افزود: سامانه تلاش به منظور آشکارسازی و ردگیری هدف موشک صیاد 2 بمنظور پوشش نقاط حیاتی و حساس کشور در مقابله با تهدیدات هوایی غافلگیرانه هواپیمای مدرن جنگی طراحی و ساخته شد که بحمدالله با تست‌های موفقی که انجام داده است در آینده نزدیک در چرخه تولید قرار خواهد گرفت. وزیر دفاع با بیان اینکه این تجهیزات پیشرفته، حاصل مجاهدت و تلاش متخصصین زبده و کارآمد سازمان صنایع هوافضای وزارت دفاع است، اظهار داشت: وزارت دفاع در راستای تدابیر فرماندهی معظم کل قوا که موضوع پدافند هوایی را از اولویت‌های بخش دفاع تعیین فرمودند، مصمم است با طراحی و ساخت انواع سامانه‌های پدافند هوایی در بردهای مختلف ضمن اجرای اوامر فرمانده معظم کل قوا نیازهای پدافند هوایی کشور را به نحو مطلوبی تأمین کند. دهقان تصریح کرد: سازمان صنایع هوافضای وزارت دفاع بحمدالله به سطحی از فناوری و قابلیت رسیده که قادر است بصورت کاملاً بومی نیازمندی‌های موشکی نیروهای مسلح را طراحی و تولید کند، طراحی و ساخت موشک‌های سجیل، شهاب 1،2و 3 ، قیام، فاتح، ظفر، قادر، نصر و دهلاویه بخشی از این توانمندی مؤثر و بازدارنده است. وزیر دفاع در پایان با قدردانی از تلاش مدیران، دانشمندان و متخصصین سازمان صنایع هوافضای وزارت دفاع بخاطر طراحی و ساخت این تجهیزات پیچیده و پیشرفته، تأکید کرد: کارکنان وزارت دفاع و صنایع وابسته با روحیه جهادی که الهام گرفته از مکتب حسینی است بتوانند، از کشوری که متعلق به اهل بیت سلام‌الله‌‌علیهم اجمعین است؛ به بهترین نحو ممکن دفاع کرده، بازدارندگی مؤثرتری را به منصه ظهور برسانند. http://www.tabnak.ir/fa/news/356643/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D8%AE%D8%B7-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B4%DA%A9-%D9%BE%D8%AF%D8%A7%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AF2
  6. بسم الله الرحمن الرحیم و لاحول ولا قوة الا بالله       بخش نخست   چکیده ایالات متحده آمریکا و متحدان آن از زمان پایان جنگ سرد بر توانایی سرکوب سریع شبکه پدافندی طرف متخاصم و سپس اعمال قدرت آتش دقیق از طریق هوا به عنوان یک گزینه  شاخص و برگزیده به منظور حل مناقشات فی مابین با دیگر دولت ها متکی بوده اند.  واقعیت تکامل تکنولوژی سیستم های پدافندی یکپارچه در کنار گسترش جهانی این سیستم ها ، عمده ناوگان هواگرد های نیروی هوایی آمریکا و ناوگان هواگرد های نیروی دریایی آمریکا را جهت مقابله با این سیستم ها دچار ناتوانی ساخته ، سیستم هایی که تکنولوژی آن ها هم اکنون از طریق روسیه در دسترس بوده و توسط چین به صورت فزاینده ای در حال توسعه و ارائه میباشند.چنانچه نفوذ ، سرکوب یا نابودی شبکه های پدافندی یکپارچه نوین توسط جنگنده های معمول نظیر اف 15 یا نمونه های در حال تولیدی (در زمان نگارش مقاله) نظیر F/A-18E/F مد نظر باشد ، هدفی است که جز با تحمیل تلفات سنگین محقق نخواهد شد.   توسعه تکنولوژی های مرتبط با عرصه سامانه های پدافندی یکپارچه مقوله ایست که در حال حاضر توسط چین ، ایران ، ونزوئلا و دیگر کشورهایی که با غرب روابط ضعیفی دارند ، دنبال میشود و این مسئله تهدیدی رو به گسترش در انجام عملیات نظامی هوایی توسط کشورهای بلوک غرب است. تا زمانی که نیروی هوایی ایالات متحده پروژه بمب افکن نسل آینده خود را تا حدود سال 2020 محقق کند ، تنها هواگرد هایی که در ناوگان هواگرد های رزمی امریکا از قابلیت نفود ، سرکوب و نابودی موثر سیستم های پدافندی یکپارچه برخوردارند ، بمب افکن B-2A Spirit و جنگنده F-22A هستند.تنها 20 فروند از بمب افکن B-2A موجود است و تجهیزدوباره و نوسازی آن ها به منظور ساخت نمونه جدیدتر B-2C نیز یک رویکرد پر هزینه محسوب میشود که این مسئله ساخت بمب افکن نسل جدید به منظور پاسخگویی بهتر به نیازهای آینده را به یک الزام مبدل میکند.     تنها هواپیمای رزمی ایالات متحده که جهت تولید پیش از سال 2020 در نظر گرفته شده و قابلیت نفوذ و بقا در مقابله با شبکه پدافند هوایی یکپارچه مدرن را دارد ، جنگنده اف 22 است. تصویر فوق این جنگنده در حال رها سازی یک بمب هدایت شونده GBU-32 JDAM نشان میدهد.     ناوگان بمب افکن های B-2 در پایگاه Whiteman     با توجه به تعداد محدود بمب افکن های B-2 تنها انتخاب استراتژیک باقی مانده برای ایالات متحده ، تولید تعداد کافی و مناسب از جنگنده F-22A به منظور ارائه قابلیت های قابل اتکا جهت انجام یک عملیات هوایی اساسی با استفاده از ترکیب این جنگنده با بمب افکن B-2 است. با این حال تولید جنگنده F-22 نیز به میزانی که پیشتر انتظار میرفت صورت نگرفته و به جهت مسائل مالی تولید این جنگنده به تعدادی کمتر از 200 فروند محدود گردید. با وجود موارد مطرح شده انتظار این است که ایالات متحده از طریق بهره گیری از تعداد محدود و ناوگان کوچکی موسوم به گلوله طلایی (golden bullet) از هواگرد های رادارگریز امکان رخنه به شبکه های پدافندی یکپارچه را یافته تا از این طریق توانایی انجام حملات هوایی موثر برای دیگر هواگرد های غیر رادارگریز ناوگان را نیز فراهم آورد. البته با وجود توانایی های رادارگریزی و تهاجمی زوج رزمی رادارگریز F-22 و B-2 ، همچنان رخنه و سرکوب در شبکه های پدافندی و سامانه های پدافندی یکپارچه امر آسانی نیست.     [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/10206/aircrafts_military_bomber_f-22_raptor_b-2_spirit_desktop_3563x2335_wallpaper-268822.jpg][/url]   جنگنده رادارگریز F-22 در کنار بمب افکن راهبردی B-2     مشکلات در موقعیت یابی و مقابله با نسل جدید سامانه های پدافندی متحرک با بقاپذیری بالا از جمله مسائل مطرح میباشد. این مسئله خصوصا پس از تهاجم هوایی به یوگسلاوی در دهه نود شکل تازه ای به خود گرفته است. در طول این جنگ ، سامانه های پدافندی با قابلیت های کشندگی بالا نه به صورت ثابت بلکه با موقعیت های استقرار نامشخص و متغیر اقدام به ایجاد کمین در مسیرهای پروازی هواپیماهای آمریکایی میکردند. این مسئله که شامل پرهیز از استقرار در مواضع ثابت و مشخص بود ، خصوصا به منظور مقابله با عملیات سرکوب یا انهدام  پدافند هوایی (اختصارا عملیات SEAD/DEAD) توسط طرف مقابل صورت پذیرفت. در یک نبرد هوایی همه جانبه ، جنگنده F-22 ملزم به انجام طیف کاملی از ماموریت های رزمی در ابتدا شامل مقابله با هواگرد های دشمن و در ادامه شامل نفود به شبکه پدافندی و انجام عملیات سرکوب پدافند و انجام حملات دقیق علیه اهداف استراتژیک و تاکتیکی خواهد بود.ناوگان بمب افکن های B-2 در میدان نبرد ذکر شده نقش تقویت کننده ایفا کرده و حملات به اهداف خصوصا استراتژیک را بر عهده میگیرند البته با توجه به تعداد محدود بمب افکن های B-2 در دسترس به ناچار نحوه استفاده از آن ها علیه اهداف به صورتی شدیدا گزینشی خواهد بود.     اگر فرض را بر این قرار دهیم که هواگردی با پیکربندی منعکس کننده جنگنده اف 22 بلاک 40 در عملیاتی مشابه طوفان صحرا در سال 1991 حضور یابد ، تعداد مورد نیاز از این جنگنده جهت پوشش کامل طیفی از عملیات نفوذ به محدوده هوایی دشمن چیزی در حدود 500 تا 600 فروند خواهد بود در حالی که تعداد موجود از جنگنده اف 22 به مراتب کمتر از این عدد و در حدود 180 فروند میباشد. چنانچه ایالات متحده به دنبال حفظ موقعیت امنیتی استراتژیک خود در محدوده زمانی 2010 تا 2020 باشد هیچ انتخاب حقیقی دیگری جز تامین هواگرد های کافی (خصوصا با ویژگی رادارگریزی) به منظور انجام عملیات های هوایی در میادین نوین امروزی در پیش رو ندارد. هر گونه مدل ساختاری دیگری جهت پوشش این ضعف (که صرفا بر افزایش سطح تکنولوژی بدون در نظر گرفتن کمیت متناسب با شرایط میدان نبرد تاکید کند) موجبات به خطر افتادن پتانسیل های استراتژیک و ایجاد خطرات استراتژیک در حدی فراتر از توان پاسخگویی ایالات متحده و متحدان آن خواهد شد.     "ما باید قابلیت های قدرت هوایی بی نظیر خود را به منظور بازداشتن و شکست هرگونه رقیب معمول حفظ کنیم ، به بحران های جهانی به سرعت پاسخ داده و نیروهای زمینی خود را پشتیبانی کنیم"   بخشی از بیانیه سیاست دفاعی در دستور کار دولت آمریکا (سال 2009)   موفقیت چشمگیر به دست امده توسط ایالات متحده در مقام رهبری عملیات هوایی از سال 1991 بیش از هر چیز مرهون تکنولوژی ها و قابلیت های عملیاتی امریکا در نفوذ و سرکوب به شبکه پدافندی طرف متخاصم است. تکامل مداوم فناوری های مرتبط با قابلیت سیستم های پدافندی یکپارچه از سال 1991 به بعد و عدم موفقیت امریکا در تکامل و عملیاتی سازی سریعتر و بهتر توانمندی ها و تکنولوژی های خود در مقایسه با تکنولوژی های پدافندی ، در حال حاضر چشم انداز عدم توانایی آمریکا در دستیابی به برتری قاطع در طی یک نبرد هوایی به صورت سریع و یا با کمترین میزان خسارت به هواگردها و خدمه پروازی را مشخص ساخته است.     جنگنده های F-16A و  F-15C ، F-15E در حال پرواز بر فراز مناطق جنگی در طی عملیات طوفان صحرا       پرواز سه فروندی جنگنده های F-14A از اسکادران 32 ام شکاری در طی عملیات طوفان صحرا     در نقطه ای که ایالات متحده در حال حاضر ایستاده است ، این کشور تنها 183 فروند جنگنده F-22A و ناوگانی عملیاتی متشکل از 20 فروند بمب افکن B-2A را در اختیار دارد و این مسئله در حالی است که تنها هواگرد هایی که از قابلیت بقاپذیری بالایی درنفوذ و مقابله با سیستم های پدافندی یکپارچه  در سطح جهانی برخوردارند ، دو مورد ذکر شده هستند. جهت انکه به بهترین درک از چرایی و چگونگی تغییر استراتژیک رخ داده در نبرد های هوایی و مقابله با شبکه های پدافندی دست یابیم ، لازم است به بررسی استراتژی های نفوذ در خطوط دفاعی ، تکنولوژی های رو به تکامل سیستم های پدافندی ارائه شده از سوی چین و روسیه و اینکه این تکنولوژی ها چگونه در طراحی ویژه اجزای سامانه های پدافندی نمود یافته، بپردازیم.     ادامه دارد ...............   مترجم : سینا نوریخانی   هرگونه برداشت از مطلب صرفا با ذکر نام وبسایت میلیتاری به عنوان منبع مجاز است
  7. به نام حق موشک مینیاتوری رهگیر بدون سرجنگی (اصابت و انهدام) Miniature Hit-to-Kill (MHTK) Interceptor Rocket ارتش آمریکا بودجه ای در اختیار کمپانی لاکهید مارتین قرار داده است تا موشک های ضد هوایی کوچک بر علیه اهداف خاص در فاصله 3 تا 4 کیلومتر را توسعه دهد . از آنجایی که در میدان نبرد بیشتر تلفات سربازان بواسطه خمپاره ها راکت ها و توپها اتفاق می افتد ، بر همین اساس اهمیت بسیاری وجود دارد که در برابر چنین تهاجماتی از یک پدافند هوایی مطلوب جهت مقابله بهره مند بود . به همین منظور در قالب برنامه EAPS یا توسعه محدوده ایمن و بقا پذیری در میدان نبرد Extended Area Protection and Survivability در 26 می 2012 نمونه آزمایشی موشک مینیاتوری رهگیر لاکهید مارتین در آزمایشگاه تست برد موشکی وایت سند تست شد و نتایج موفقیت آمیز اولیه بدست آمد . بدین ترتیب میتوان گفت شرایط کاملی جهت دستیابی به نسخه مینیاتوری شده سامانه Iron Dome اسراییل توسط لاکهید مارتین حاصل شده است . اگرچه بر روی موشک رهگیر هیچ گونه ماده منفجره ای وجود ندارد اما قابلیت اصابت مستقیم آن به هدف با در نظر گرفتن انرژی اینرسیایی حرکت هر دو پرتابه یعنی خمپاره و موشک رهگیر باعث انهدام یا دست نیافتن خمپاره به مسیر مورد نظر و محل اصابت خود خواهد شد . با توجه به داده های اولیه ؛ موشک رهگیر ابعاد بسیار کوچک در حدود 3.5 سانتی متر قطر (بدون در نظر گرفتن بالچه ها) ، 69 سانتی متر طول و 2.3 کیلوگرم وزن می باشد ، MHTK از موتور راکتی ساخت Nammo Talley بهره می برد . سنسور اشیانه یاب این موشک راداری نیمه فعال بوده و بواسطه یک رادار زمینی دیگر که اهداف پروازی برای دید موشک روشن میکند عمل خواهد کرد . در تست 22 می 2012 که در وایت سند به اجرا گذاشته شده بود و نخستین آزمایش این موشک به شمار میرفت ، برنامه ریزی برای اصابت به هدف وجود نداشت و موشک تنها به سمت هدفی که بوسیله رادار علامت گذاری شده بود شلیک شد تا داده های ارسالی از موشک و زیر سیستم های آن و مجموعه کنترل آتش برای باز محاسبه و سنجش اخذ شود ، تست رهگیری عملی اصابت به هدف برای سال 2013 برنامه ریزی شده است . <
  8. بررسی سامانه ی دفاع هوایی مصباح 1 در جنگ، یکی از اهداف نابودی توان اقتصادی، صنعتی و نظامی دشمن است و این کار معمولا با حملات هوایی و موشکی انجام می پذیرد. ایران تا سال 89 برای مقابله با این تهدیدات به ویژه تهدید موشک های کروز و هوا به زمین، توان مناسبی نداشت. تنها سامانه ی روسی تور ام-1 آن هم به تعداد محدود وظیفه ی دفاع از سایت های اتمی و مراکز حساس نظامی را بر عهده داشتند. در سال 89 سامانه ای به نام مصباح 1 برای مقابله با تهدید موشک ها رونمایی شد که بحث های زیادی را بر انگیخت. در این جا پیرامون کارآمد بودن آن صحبت می کنیم. مصباح 1، یک توپ ضد هوایی کششی است که به وسیله ی یک سیستم هدایت، هدف را شناسایی، رهگیری و منهدم می کند. اجزای این سامانه به شرح است: 1:شاسی و پایه ها شاسی این سامانه مشابه سامانه ی سماوات (اورلیکن) است که قادر به چرخش 360 درجه در اطراف و چرخش بین زوایای منفی 5 درجه تا 92 درجه به سمت بالا و پایین است. پس از جمع شدن می توان آن را توسط کامیون روی 4 چرخ کشید. 2:توپ ها و خشاب های آنها مصباح-1 از 4 توپ دو تایی Zu-23-2 استفاده می کند. هر کدام از توپ ها توانایی شلیک 1000 گلوله در دقیقه را دارند و با اندکی محاسبه عدد 8000 گلوله در دقیقه برای تمام سامانه محاسبه می شود. اما نرخ آتش مصباح 1 نصف این عدد یعنی 4000 گلوله در دقیقه اعلام شده است که می تواند صرفا برای ذخیره ی مهمات باشد. جمعا 8 خشاب در وسط و کناره ها قرار می گیرند. ظرفیت هر خشاب 200 گلوله است. این یعنی گلوله ها ظرف 24 ثانیه شلیک مداوم به اتمام خواهند رسید. برد و ارتفاع توپ ها به ترتیب 2.5 و 2 کیلومتر است. سرعت دهانه ی گلوله ها 970-980 متر بر ثانیه است. 3:سیستم کنترل آتش یکی از نکات مصباح 1 که اطلاعات کمی در مورد آن داریم سیستم کنترل آتش آن است. این سیستم از یک رادار و یک سامانه ی الکترواپتیکی و حرارتی تشکیل شده است که هر یک روی یک کانتینر نصب شده اند. مرکز کنترل و هدایت درون خود کانتینرهاست. مشخصات سیستم الکترواپتیکی ساخت صاایران، که بعضی منابع از آن به عنوان صافات نام برده اند، در دسترس نیست. اما با توجه به سامانه های مشابه ایرانی می توان بردی بین 15 تا 25 کیلومتر برای آن در نظر گرفت. رادار سامانه ی مصباح از نوع آرایه ی صفحه ای است و به احتمال زیاد تنها وظیفه ی جست و جو و کمک در هدف گیری را بر عهده دارد. تقریبا هیچ اطلاعاتی در مورد این رادار در دسترس نیست. تنها راداری که به آن شباهت دارد رادار ارتفاع پست سامانه ی HQ-9 چینی است که البته بسیار بزرگتر از رادار مصباح است. در هر حال به علت شباهت ساختاری دو رادار بعید نیست که ایران برای ساخت آن از چینی ها کمک گرفته باشد. احتمالا هدفگیری اصلی بر عهده ی سیستم الکترواپتیکی است و رادار تنها نقش جست و جو و تا حدی کمک در هدف گیری را بر عهده دارد. مطمئنا سیستم کنترل آتش توانایی هدایت چندین توپ را به طور همزمان دارد. جوانب مثبت ارزان قیمت بودن: توپ ها و شاسی از قبل در ایران تولید می شدند و قیمت چندانی ندارند بنابراین میتوانند به تعداد زیاد استفاده شوند. نرخ آتش بالا: 4000 گلوله در دقیقه نرخ آتش کمی محسوب نمی شود. این مقدار برابر سیستم فالانکس آمریکایی است. اتوماتیک بودن: این ویژگی نیاز به اپراتور برای هدفگیری را برطرف می کند و تنها یک نفر می تواند دستور شلیک را صادر کند. استفاده از چندین سیستم برای کشف و رهگیری هدف: در این صورت بقاپذیری سامانه به شدت افزایش می یابد. نیمه متحرک بودن: می شود به راحتی با کامیون قسمت های مختلف مصباح را به نقاط دیگر منتقل کرد که این یک قابلیت بسیار ارزشمند محسوب می شود. جوانب منفی برد و ارتفاع کم توپ: برد 2.5 کیلومتر و ارتفاع 2 کیلومتر برای مقابله با همه ی تهدیدات کافی نیست و زمان واکنش را نیز کم میکند پراکندگی گلوله ها: توپ ها با فاصله از هم قرار گرفته اند بنابراین نابودی اهداف کوچک سخت تر می شود. این اهداف کوچک شامل موشک های کروز نیز می شود. سخت بودن تعویض خشاب ها: تعویض 8 خشاب که بعضی ها در نقاط با دسترسی کم قرار دارند کار آسانی نیست. هر شاسی پس از اتمام خشاب ها تا چند دقیقه غیر قابل استفاده می شود. سرعت دهانه ی کم گلوله ها: 970 متر بر ثانیه سرعت زیادی نیست و میتواند باعث کم شدن دقت نیز بشود. راهکارهایی برای ارتقای این سیستم همه ی تجهیزات نظامی قابلیت ارتقا دارند و مصباح 1 هم از این قاعده مستثنی نیست. شاید دلیل این که نام آن مصباح "1" است نیز همین باشد. توپ های این سامانه یکی از نقاط ضعف آن محسوب می شوند. برد آنها بسیار کم است. عمده ترین دلیل آن نیز کم بودن طول لوله نسبت به قطر آن است. همچنین سیستم تغذیه ی آنها از نوع خشابی است که تعویض آن بسیار وقت گیر می باشد. می توان با ساخت یک توپ جدید که سیستم تغذیه اش نواری و طول لوله اش بیشتر است این مشکلات را تا حدی برطرف کرد. همچنین می توان از شعله پوش های مدرن تر نیز در آن استفاده کرد. در بهترین حالت کالیبر توپ ها نیز افزایش می یابد که قدرت تخریب، برد و سرعت گلوله ها را زیاد می کند. محل قرارگیری توپ ها مشکل پراکندگی گلوله ها را به وجود آورده. عمده ترین دلیل آن نیز ایجاد فضا برای خشاب ها است. در صورتی که روش تغذیه نیز عوض شود می توان توپ ها را به هم نزدیک تر کرد تا این مشکل نیز برطرف شود. شاسی و پایه ی این توپ در حال حاضر بزرگ و جاگیر است. در صورت تعویض توپ بهتر است این قسمت نیز تغییر کند. اگر به جای توپ، از یک گاتلینگ استفاده شود می توان از این سامانه در ناوها نیز استفاده کرد. یکی از مشکلات ناو های ایرانی نبود سیستم های دفاع نزدیک است که با ساخت چنین سامانه ای توان آنها به شدت افزایش می یابد. در صورتی که این سامانه به همراه موشک های زمین به هوای میثاق یا شهاب ثاقب بر روی یک خودروی زرهی شنی دار نصب شود می توان از آن برای پشتیبانی نزدیک نیروهای زرهی و پیاده استفاده کرد که توان قابل ملاحظه ای به نیروی زمینی خواهد داد. به هر حال مصباح 1 در شکل کنونی هم می تواند برای دفاع از مراکز مهم نظامی و هسته ای استفاده شود و به همین شکل فعلی نیز توان دفاعی ایران را افزایش خواهد داد نویسنده: امید.د (اسپهبد) استفاده تنها در صورت درج نام نویسنده و میلیتاری مجاز است.
  9. بسم الله الرحمن الرحیم    دفاع خارپشتی     از سری تاپیکهای تحریریه بخش جنگ و تاریخ    مقدمه : دفاع خارپشتی  در ردیف  یکی از مهمترین  تاکتیک تدافعی قرار دارد  که  در آن ، یگانهای مدافع  ، یک نقطه مستحکم  را برای دفاع در برابر پاتکهای  شدید دشمن ایجاد می نمایند .  هدف از ایجاد این خطوط پدافندی  و طراحی دقیق آن  ، این است که  توان رزمی و تهاجمی ارتش مهاجم را تضعیف نموده  و در هم بشکند. این نقاط قوت بدین منظور طراحی شده اند تا هزینه  تهاجم به خطوط خودی را برای نیروی مهاجم  افزایش دهند  . از سویی دیگر ،  در صورتی که یگانهای پاتک کننده ، بتوانند از این نقاط قوت عبور کنند ، صورتبندی رزمی  و خطوط لجستیکی ، آنها بشدت در برابر ضد حمله  آسیب پذیر گردد .   دفاع خارپشتی    در جریان نبردهای قرن بیستم ،  تاکتیک دفاع خارپشتی ، عمدتاً  به منظور دفاع در برابر  تک های زرهی پرتحرک یا آنچه که در طول دهه 30 و 40 میلادی ، تاکتیکهای بلیتزگریک خوانده می شد ، توسعه یافت.   ایجاد یک صورتبندی دقیق برای واحدهای مدافع ،  در پشت استحکامات سنگین صحرایی  ،  بهترین دفاع برای مقابله با تاکتیکهای فوق الذکر بویژه در شهرها بشمار می آمد . حتی اگر واحدهای تکور موفق به نفوذ در این شکل دفاع می شدند ، هر موقعیت  خارپشتی ، در صورت تامین آماد و پشتیبانی  مورد نیاز  و حتی در صورت محاصره شدن نیز می توانست  به نبرد ادامه  دهد. در چنین شرایطی ، این موقعیت ها ،  تعداد بیشتری از سربازان واحدهای  مهاجم را بخود مشغول  می داشت و  در عین حال به مدافعین اجازه می داد  تا در صورت نیاز ،  با موفقیت به واحد هایی که قصد عبور از این نقاط تقویت  شده  را دارند بواسطه  نیروی ذخیره یا احتیاط خود حمله برده و خطوط ارتباطی انها را با واحد های پشتیبانی و ذخیره ، قطع کنند.    آوردگاه نخست ، نبرد فرانسه    این تاکتیک در جنگ جهانی دوم توسط ژنرال ماکسیم ویگاند و در طول نبرد فرانسه به  سال 1940 ، مورد استفاده قرار گرفت . با این وجود ، یگانهای رزمی  متفقین در مراحل نخست  جنگ ، و بدلایل مختلف ،  نتوانستند ، این تاکتیک را بخوبی  به مرحله اجرا در آورند  و  قبل از انکه موفق شوند ،  خسارات  سنگینی را  متحمل شده و در نتیجه موجب شکست دهشتناک فرانسه شدند ، علت  اصلی شکست این تاکتیک ، این مساله بود که  نیروهای باقیمانده که  ماموریت اجرای تاکتیک رابر عهده داشتند ،  به خوبی پشتیبانی نشده و عملاً به محاصره مهاجمان در آمدند .   دومین آوردگاه ، جبهه شرقی :   در جبهه شرقی، و برخلاف  نبرد فرانسه ، ورماخت بخوبی توانست از  این تاکتیک به صورت موفقیت آمیزی  در جریان حملات زمستانی ارتش شوروی استفاده کند ، چنانکه  در نبرد مسکو به  سال 1941، در دومین حمله "خو سیچوکا "به سال  1942و در طول عملیات زحل به تاریخ  فوریه 1943، نیز از این تاکتیک استفاده شد. در جبهه شرقی، المانها ترتیبات جدیدی  ، همچون تقویت نقاط مستحکم شده  از طریق هوا، بویژه  در زمستان 42-1941، را  به تاکتیک  دفاع خارپشتی اضافه نمودند ، به شکلی که  نقاط دفاعی خارپشتی که به طور موثری توسط شوروی محاصره شده بود  ( به مانند جیب دمیانسک ) ، به طور عمده از طریق هوا تدارک می شد.  اگر چه تلفات سنگین بود، اما قدرت تدافعی  این نقاط مستحکم شده ،  بخش عمده ای از توان رزمی ارتش سرخ را بخود جذب نموده و از تمرکز آنها  در سایر نقاط جبهه ، جلوگیری می نمود . یک مثال بسیار جالب در این زمینه ، دفاع موفقیت آمیز ورماخت در" جیب دمیانسک" بشمار می رفت که  به یک ضد حمله متقابل بسمت  مسکو منجر شد.   با این وصف ، اگر چه ایجاد خط تدارکاتی هوایی   ، اسیب پذیر ورماخت را به تدارکات  زمینی  کاهش داد  ، اما ضربات زیادی را به لوفت وافه (نیروی هوایی المان ) وارد نمود . اما نگهداری موفقیت امیز خطوط تماس با روسها در این نبرد ها که  توسط  هیتلر هدایت می شد، که عمدتاً بر ادامه جنگ درنقاط ساکن تا  اخرین نفر بود ، همراه شده بود ، موجب ایراد خسارتهای سنگین به توان رزمی نیروی هوایی و زمینی گردید و این مساله با افزایش قابلیت های عملیاتی نیروی هوایی شوروی، موجب شد تا  پشتیبانی از  این نقاط  مستحکم شده اما دورافتاده ، از طریق هوا با  مشکل مواجه گردد . به طور مشخص هیتلر امیدوار بود که استالینگراد محاصره شده ، از این قابلیت برخوردار شود  تا  به یک خارپشت غول پیکر تبدیل شده و حجم زیادی از توان رزمی ارتش سرخ را بخود جلب نماید  . اما بعد از نبرد کورسک به  سال 1943، ورماخت ،  فاقد عناصر  لازم برای اجرای  این تاکتیک بود، چرا که نیروهای احتیاط متحرک و توانایی عملیات هوایی لازم برای تامین برتری هوایی برای اجرای این تاکتیک ، عملاً وجود نداشت .   آوردگاه سوم ، نبردهای جنوب شرق آسیا :    نیروی زمینی بریتانیا نیز  از چنین تاکتیکهای  در طول نبردهای شمال آفریقا ، بخوبی استفاده نمود . در جریان این نبردها ، انگلیسی ها با استفاده از  از تیپ های تقویت شده که توان رزمی آنها به  سطح یک لشکر رسیده بود ، در نقاط با قابلیت دفاعی و بواسطه ایجاد توده های متراکم سیم خاردار و نقب های زیرزمینی ، دفاع خارپشتی را عملاً اجرا نمودند . . دفاع از چنین نقاطی ، عمدتاً توسط  واحد های توپخانه و سلاح های ضد تانک تکمیل می گردید .     سربازان امریکایی که در جنگل های اردن در نبرد bulge موقعیت های دفاعی اتخاذ کرده اند     آوردگاه چهارم ، سالهای پس از جنگ :   بعد از پایان جنگ جهانی دوم، این تاکتیک به طور موثری در جنوب شرقی اسیا توسط فرانسه بر علیه نیروهای ویت مین ، بخصوص  در نبرد" نا سان"  استفاده شد. اما استفاده از این تاکتیک در در نبرد دین بین فو به یک فاجعه نظامی منتهی شد ، چرا که ژنرال جیاپ، با  تمرکز سنگین آتش توپخانه  و آتشبارهای ضد هوایی در محیط اطراف  دین بین فو، به شکل  موفقیت امیزی پشتیبانی هوایی ارتش فرانسه را تضعیف نمود . از  نمونه مدرن استفاده از تاکتیک دفاع خارپشتی ، می توان  نبرد" ووکووار" در طول جنگ استقلال کرواسی را نام برد ، که در ان یک گروه کوچک  کروات، که به درستی هم تسلیح نشده ، اما از انگیزه بالایی برخوردار بودند ، یک واحد بزرگ و دارای تجهیزات سنگین ارتش یوگسلاوی را که در طرف مقابل انگیزه کمی نیز داشتند ، تا مدتها  عقب نگه داشتند و زمان قیمتی را برای جمهوری نوپا و بی تجربه کرواسی خریدند تا نیروهای مسلح خود را سازماندهی نمایند .    یکی دیگر از نبردهایی که این تاکتیک در آن مورد استفاده قرار گرفت و به نسبت ، کمتر موفقیت آمیز بود ، استفاده  ارتش عراق از آن ،  در طی جنگ اول خلیج فارس برای تقویت کویت و ایجاد خارپشت های وسیع و گسترده در بیابانهای جنوب کویت  بود. این موقعیت های تدافعی توسط  گارد ریاست ارتش عراق ، دفاع می شد و این نیروها توسط مناطق مین گذاری شده ، خندق های ضد تانک ،  کانال های پر شده از نفت خام  و همچنین  سنگرها و پناه گاه های زیرزمینی ،حفاظت می شدند .   مترجم: محمد رجبعلی  منبع:   https://en.wikipedia.org/wiki/Hedgehog_defence   استفاده با ذکر منبع بلا مانع است     شادی روح شهدا صلواتی عنایت کنید