FBI

Members
  • تعداد محتوا

    115
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

اعتبار در انجمن

10

درباره FBI

  • رتبه حساب کاربری
    گروهبان سوم

Profile Information

  • Gender
    Not Telling
  1. بنده اکانت گالری ندارم از دوستان اگر کسی دارد عکس را به گالری منتقل کند گلزار شهدای مدافع حرم در قم، گلزار شهدای مدافعان حرم قم که قطعه مخصوص دفن شهدای افغانستانی به شهادت رسیده در سوریه می باشد برای سرگرم شدن کودکان زائر گلزار شهدا اقدام به قرار دادن نمونه های واقعی ضدهوایی ، نفربر زرهی ، تانک و توپخانه کرده است بطوریکه کودکان می توانند بطور کامل با سیستم های این تجهیزات جنگی کار و بازی کنند (تسلیحات فوق ماکت نیست و خود تجهیزات نظامی واقعی هستند) منبع وبلاگ فردی که به گلزار شهدای مدافعان حرم قم رفته و عکسها را در وبلاگش گذاشته اینجا را کلیک کنیداینجا
  2.  ترور یک جوان فلسطینی در غزه بدست گروه های وهابی، او مدتی پیش اعلام کرده بود شیعه شده است. گفته شده چند بار وی توسط حماس بازداشت شده بود. کاربران فلسطینی زیادی در صفحه های خود و زیر خبر ترور این جوان اهل غزه، به ایران و شیعه اهانت کردند و علنا اعلام کرده اند خون ما را خواهند نوشید منبع http://moodkerbes.info/1395/08/20/takfirists-terrorized-palestinian   ------   بند هفت    7- ارسال کپی مطالب خبری ، تحلیل های مرتبط با حوادث سوریه ، از خبرگزاری ها ، وبلاگ ها ، وبسایتها و.... داخلی و خارجی ، "بطور کامل ممنوع "خواهد بود و در صورت جالب بودن موضوع ، صرفاً لینک مطلب می بایست در تاپیک ارسال گردد .
  3.   فردای نابودی داعش چه اتفاقی خواهد افتاد؟ حجت الاسلام و المسلمین دکتر رسول جعفریان دانشیار دانشگاه تهران: در این شرایط کار دشواری است. اما اگر اتفاق افتاد و داعش از میان رفت، چه سرنوشتی در انتظار تفکر اسلامی که می خواهد راهبری مردم مسلمان را داشته باشد، خواهد بود؟ راستش این مساله را به یک جمله عامیانه اما واقع بینانه پاسخ گفت که پس از هر افراطی، تفریطی خواهد بود. این که این تفریط تا کجا پیش خواهد رفت، بستگی به شرایط زمانی و مکانی و جریانی که راهبری این ماجرا را به عهده خواهد داشت خواهد داشت بدون شک می توان ماجرا کمال آتاتورک را واکنشی نسبت به تندروی های سلطان عبدالحمید در تمسک به دین داری و به اصطلاح دین گرایی شدیدی دانست که در ضمن آسیب زیادی به اقوام غیر مسلمان زد و هنوز مسائلش باقی مانده است. آن وضعیت افراطی، ترکیه را به سمت و سوی چیزی برد که به راحتی آتاتورک را پذیرفت و او را در رسیدن به آمال و آرزوهایش موفق کرد. در ایران نیز قضیه تقریبا به همین شکل بود. رضا شاه محصول تندروی های مذهبی و دینی دوره قاجاریه بود که به خصوص پس از ناصرالدین شاه پدید آمد و اما اکنون و طی این دو دهه، القاعده و سپس داعش، با رفتارهای تند خود، نفرتی از مسلمانی و تدین در میان خود مسلمانان ایجاد کرده اند که نشان اولش در مصر ظاهر شد. عامه مردم با اظهار تنفر از این رفتارها از سیسی دفاع کرده و دوباره به سمت یک حکومت لائیک پیش رفتند. در آن کشور، حتی سلفی ها نیز برای بقای خود مجبور به کنار آمدن با این جریان شدند و تفسیری از دین ارائه کردند که بتوانند با جریان حاکم سازگار شوند. مصر بیشترین جریان روشنفکر را در جهان عرب را دارد و برای همین به سرعت از اخوان المسلمین که رویه افراطی را در پیش گرفته بود، برگشت. آدم کشی های داعش و رفتارهای بی رحمانه، و به اسم اسلام در حق همه اقوام جنایت کردن، آدمی را به یاد رفتارهای دولت عثمانی در اواخر این دولت با ارامنه و غیره می اندازد. این مساله به حدی عمیق شده است که مردم سوریه در بخش اصلی خود، همچنان سر موضع غیر مذهبی خود ایستادند و حاضر به پذیرش گروه های افراطی نشدند. همه ما می دانیم اگر واقعا مردم دمشق و نواحی آن، مایل به قبول داعش بودند، خاندان اسد نمی توانست کاری برای ماندن تا این حد انجام دهد. در حالی که بسیاری از مردم این کشور، به دلیل رفتارهای تند داعش، دیگر و به هیچ قیمت حاضر به دفاع از آن و یا پیوستن به آن نیستند. اکنون می توان باز این پرسش را مطرح کرد که فردای نابودی داعش، چه آینده ای در انتظار تفکر اسلامی و جهان اسلام است؟ بدون شک گریز از دین گرایی جای آن چه که روزگاری تصور می شد نامش بیداری اسلامی است خواهد گرفت و مهم اندیشه های الحادی است که در قالب های فلسفی و تاریخی ظاهر شده و با انتقاد از دنیای گذشته اسلامی، سعی می کند جهان اسلام را به سمت نظامی لائیک پیش ببرد. اکنون بسیاری از متدینین در جهان اسلام، کسانی مانند راشد الغنوشی که روزگاری نفر دوم اخوان المسلمین خوانده می شد، از اسلام سیاسی فاصله گرفته اند و تلاش می کنند روی نوعی تدین + حکومت لائیک تاکید کنند. منبع سایت خبری خبر آنلاین http://khabaronline.ir/detail/542604/weblog/jafarian       +++++++++++++++++++++     حجت الاسلام والمسلمین قرائتی: آمار مرگ و میر مردان بیشتر از زنان است عوامل متعددی از جمله شهید شدن در جبهه... دلیل این آمار است خراسان رضوی زمان : ۱۳۹۵/۳/۲۷ درس هایی از قرآن(۸) تعدد زوجات به شرط عدالت به صلاح مملکت است به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در مشهد، حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی، رییس ستاد اقامه نماز کشور همزمان با شب وفات حضرت خدیجه(س) در برنامه درس هایی از قرآن کریم در حرم مطهر رضوی اظهار کرد: پیامبر(ص) پس از وفات حضرت خدیجه(س) تعدد ازدواج داشتند سامان بخشیدن زنان سرپرست خانوار رییس ستاد اقامه نماز کشور بیان کرد: یکی از مشکلاتی که همه دولت های دنیا از جمله دولت خودمان چاره ای برای آن نیافته است، زندگی زنان سرپرست خانواده و بیوه است. حجت الاسلام والمسلمین قرائتی افزود: در تمام تاریخ و در اکثر کشورهای دنیا آمار مرگ و میر مردان بیشتر از زنان است البته عوامل متعددی از جمله شهید شدن در جبهه... دلیل این آمار است. وی با اشاره به زندگی زنان بیوه و سرپرست خانوار ابراز کرد: هیچ وجدان سالمی اجازه نمی دهد نسبت به زندگی بیوه زنان بی تفاوت بود، از طرفی هیچ پسری حاضر به ازدواج با بیوه زن ها نیست، فرض بر این که همه زنان بیوه همچون حضرت معصومه(س) و مریم(س) پاک دامان و طاهر بمانند در حالی که با شرایط امروز این امکان پذیر نیست، بنابراین تنها راه حل سروسامان بخشیدن زنان بیوه، تعدد ازدواج مردان مشروط به عدالت است. گفتنی است، برنامه درس هایی از قرآن از سوی حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی ویژه ماه مبارک رمضان هر شب ساعت 22 در صحن جامع رضوی اجرا می شود./ منبع سایت خبری رسانیوز http://www.rasanews.ir/detail/News/432730/84
  4. فردای نابودی داعش چه اتفاقی خواهد افتاد؟  رسول جعفریان،  - در حال حاضر تفکر اسلامی، قفل شده و این به خاطر نزاعی است که در منطقه میان مسلمانان تندرو و کندرو وجود دارد. در واقع، جمع بندی که لازمه طرح یک سامانه فکری تازه است، در این شرایط کار دشواری است. اما اگر اتفاق افتاد و داعش از میان رفت، چه سرنوشتی در انتظار تفکر اسلامی که می خواهد راهبری مردم مسلمان را داشته باشد، خواهد بود؟ ماجرای داعش به کما خواهد رفت اما چه تاثیری بر سرنوشت جهان اسلام خواهد گذاشت؟ راستش این مساله را به یک جمله عامیانه اما واقع بینانه پاسخ گفت که پس از هر افراطی، تفریطی خواهد بود. این که این تفریط تا کجا پیش خواهد رفت، بستگی به شرایط زمانی و مکانی و جریانی که راهبری این ماجرا را به عهده خواهد داشت خواهد داشت. بدون شک می توان ماجرا کمال آتاتورک را واکنشی نسبت به تندروی های سلطان عبدالحمید در تمسک به دین داری و به اصطلاح دین گرایی شدیدی دانست که در ضمن آسیب زیادی به اقوام غیر مسلمان زد و هنوز مسائلش باقی مانده است. آن وضعیت افراطی، ترکیه را به سمت و سوی چیزی برد که به راحتی آتاتورک را پذیرفت و او را در رسیدن به آمال و آرزوهایش موفق کرد. در ایران نیز قضیه تقریبا به همین شکل بود. رضا شاه محصول تندروی های مذهبی و دینی دوره قاجاریه بود که به خصوص پس از ناصرالدین شاه پدید آمد و البته عاملش نابود کردن جریان های الحادی شناخته می شد. روشن است که این رویه همه مسائل را حل و فصل نکرد و نمی کند اما به هر روی، می تواند یک روند را توضیح دهد. اکنون داعش و پیش از آن القاعده، توانستند با استفاده از رویه ضد مذهبی یا غیر دینی که در جهان عرب بود و بیشتر نواحی آن در اختیار بعثی ها و تندروهای ضد دین قرار داشت، شمار فراوانی از توده های مردم را به خود جذب کنند. آن برخورد بد و تند با دینداری، چنان در شمال افریقا و شام و عراق عمیق بود که به راحتی مردم را به واکنش واداشت و حتی الان نیز اگر نبود که مرزهای کشورهای اسلامی بسته است، بدون شکل شمار زیادی از آنان به داعش می پیوستند. مقصودم در اینجا درستی و نادرستی و یا بحث حق و باطل بودن این جریانها نیست. آنچه محل بحث است واکنش ها نسبت به تندروی داعش است. کسانی که نسبت به توده های دیندار بی توجه کردند و برای چند دهه به اسم سوسیالیسم و کمونیسم و ملی گرایی و غرب گرایی کاری برای ملت های خود انجام ندادند، با جریانی رو به رو شدند که به اسم دین و مذهب توانست یک حرکتی را ایجاد کرده و ضمن سرنگون کردن آن دولتها، جهان اسلام را به نقطه ای که هست بکشاند. و اما اکنون و طی این دو دهه، القاعده و سپس داعش، با رفتارهای تند خود، نفرتی از مسلمانی و تدین در میان خود مسلمانان ایجاد کرده اند که نشان اولش در مصر ظاهر شد. عامه مردم با اظهار تنفر از این رفتارها از سیسی دفاع کرده و دوباره به سمت یک حکومت لائیک پیش رفتند. در آن کشور، حتی سلفی ها نیز برای بقای خود مجبور به کنار آمدن با این جریان شدند و تفسیری از دین ارائه کردند که بتوانند با جریان حاکم سازگار شوند. مصر بیشترین جریان روشنفکر را در جهان عرب را دارد و برای همین به سرعت از اخوان المسلمین که رویه افراطی را در پیش گرفته بود، برگشت. آدم کشی های داعش و رفتارهای بی رحمانه، و به اسم اسلام در حق همه اقوام جنایت کردن، آدمی را به یاد رفتارهای دولت عثمانی در اواخر این دولت با ارامنه و غیره می اندازد. این مساله به حدی عمیق شده است که مردم سوریه در بخش اصلی خود، همچنان سر موضع غیر مذهبی خود ایستادند و حاضر به پذیرش گروه های افراطی نشدند. همه ما می دانیم اگر واقعا مردم دمشق و نواحی آن، مایل به قبول داعش بودند، خاندان اسد نمی توانست کاری برای ماندن تا این حد انجام دهد. در حالی که بسیاری از مردم این کشور، به دلیل رفتارهای تند داعش، دیگر و به هیچ قیمت حاضر به دفاع از آن و یا پیوستن به آن نیستند. اما در صحنه اندیشه، تفکر داعش که نوعی تفکر عامیانه مذهبی بود و نتوانست جریان های فکری نخبگرا در اسلام را تحت تاثیر قرار دهد، با رفتارهای وحشیانه خود، نوعی نفرت از وضعیت موجود را دامن زد و اکنون می توان باز این پرسش را مطرح کرد که فردای نابودی داعش، چه آینده ای در انتظار تفکر اسلامی و جهان اسلام است؟ بدون شک گریز از دین گرایی جای آن چه که روزگاری تصور می شد نامش بیداری اسلامی است خواهد گرفت و مهم اندیشه های الحادی است که در قالب های فلسفی و تاریخی ظاهر شده و با انتقاد از دنیای گذشته اسلامی، سعی می کند جهان اسلام را به سمت نظامی لائیک پیش ببرد. اکنون بسیاری از متدینین در جهان اسلام، کسانی مانند راشد الغنوشی که روزگاری نفر دوم اخوان المسلمین خوانده می شد، از اسلام سیاسی فاصله گرفته اند و تلاش می کنند روی نوعی تدین + حکومت لائیک تاکید کنند. البته که این به معنای این نیست که جهان اسلام به یک راه حل خوب رسیده است. وقتی مشکل جای دیگری باشد، صد بار هم که جهان اسلام بین افراط و تفریح، رفت و برگشت داشته باشد، بار صد و یکم هم خواهد داشت. باید اشکال اصلی را شناخت و آن را بر طرف کرد.باید از الان برای آن در فکر بود منبع سایت خبرآنلاین   http://khabaronline.ir/detail/542604/weblog/jafarian
  5. [aparat]uRnjm?[/aparat]   سرود شقایق کی پرپرت کرده؟ که توسط بچه های آباده در زمان جنگ تحمیلی به مناسبت کشتار حاجیان ایرانی در مکه اجرا شده بود  در متن سرود اشاره ای به نام آل سعود یا دولت عربستان نشده لذا امروز هم از رسانه ملی قابل پخش است و عجیب است که به مناسبت کشتار زائران در منا این سرود را مجدداً پخش نمی کند   اینجا را کلیک کنید   به مناسبت کشتار حاجیان در منا در یمن تقدیم می گردد متن سرود بالا چنین است   صدای زنگ کارون میاد صدای پای عاشقون میاد پرستوی حرم با بال خونین چرا افسرده و دل خسته میاد؟ پرستو تو بگو که به حالت چه گذشته؟ همی حال پرستو گفتنی نیست همی می گه از دلش رفتنی نیست پرستو خاطری ناشاد داره چو می دونه که کعبه در امون نیست صدای زنگ کارون میاد صدای پای عاشقون میاد گمونم لاله ها را سر بریدند که شقایق غمین و پژمرده میاد شقایق شقایق شقایق شقایق کی پرپرت کرده؟ همی حال شقایق گفتنی نیست همی گه از دلش رفتنی نیست شقایق خاطری آزرده داره چو میدونه که کعبه در امون نیست پرستوی عاشق کی بالتو شِکسته؟ شقایق کی پرپرت کرده؟ آخی فلک کنون دشمن زده تیری به بالم شقایق همدمم آگه ز حالم همه آلاله ها را سر بریدند میون مکه جوی خون کشیدند کنار جوی خون صدها شقایق که رنج و درد بی اندازه دیدند     ++++++++++++++++++++++++     [aparat]a8RyI?[/aparat]      نوحه استودیویی در فیلم «بازرس ویژه» هم به همین مناسبت شهدا   دانلود کنید   http://hw4.asset.apa...240p__23754.mp4   سایت آپارات   http://s5.picofile.c...s_vije.wma.html   متن نوحه گروهی استودیویی فیلم «بازرس ویژه»که لینک دانلودش قرار داده شده به مناسبت شهدا ای تک سوار ذوالجناح تو فاتح محشر شدی با خیل یاران آمدی بی یار و بی یاور شدی شد نینوا غرق به خون شور و کتل ها واژگون زیر و زبر شد آسمون تا شاهد سرور شدی یاران تا یاری کنند حق را نگهداری کنند خون بر زمین جاری کنند تا از دم خنجر شدی سرها به تیغ نیزه ها نقشت به صرخ ماسماء لرزید تا عرش خدا وقتی که بی پیکر شدی   +++++++++++++++++++++     حضرت آیت الله وحید خراسانی از مراجع تقلید در پی وقوع فاجعه منا که منجر به کشته شدن هزاران نفر از حجاج شد پیام تسلیتی صادر کرد.   متن پیام:   بسم الله الرحمن الرحیم إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعون قال الله تبارک وتعالی: " وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّه" [کسی که از خانه خود بیرون بیاید در حالی که بسوی خدا و رسولش هجرت می کند پس مرگش فرا برسد تحقیقا اجر او با خداوند می باشد] خوشا به حال کسانی که در مهمانی خدا مصداق این آیه کریمه شدند؛ آنها کسانی هستند که امیرالمؤمنین علیه السلام درباره شان فرمود: " واختار من خلقه سماعا أجابوا إلیه دعوته ، وصدقوا کلمته ، ووقفوا مواقف أنبیائه ، وتشبهوا بملائکته المطیفین بعرشه [خداوند از خلق خود اختیار کرد و برگزید آنهایی را که نداى منادى او را شنیدند و دعوت او را اجابت کردند و سخن او را تصدیق نمودند. و ایستادند در جاهائى که انبیاء او در آنجا ایستادند و به ملائکه ای که گرد عرش خدا صف زده اند، تشبه کردند]؛ آنان در حالی جان دادند که در مواقف انبیا بودند و کاری شبیه ملائکه عرش خدا می کردند. و به مقامی رسیدند که اجر آن بر خدا واقع شد؛ و این جمله فوق ادراک و بیان است. و سعادتمند بازماندگانی که در این مصیبت صبر کنند و مشمول شفاعت درگذشتگان شان در درگاه خداوند باشند. http://hajj.ir/14/61291
  6.   چرا ما از دولت سوریه درخواست نمی کنیم که به این غیرایرانیانی که در سوریه می جنگند تابعیت سوری بدهد تا توجه به اینکه بسیاری از این غیرایرانیان شاید کمتر از دو هفته در ایران بوده اند؟ یعنی بعد از ورود از افغانستان و طی دوره آموزشی دو هفته ای ، مستقیم به سوریه اعزام شده اند، بنابراین مدت خیلی بیشتری را در سوریه گذرانده اند پس چرا از دولت سوریه درخواست نمی کنیم به آنها تابعیت سوری بدهد؟ در واقع چرا ما باید به غیرایرانیانی که در سوریه می جنگند تابعیت ایرانی بدهیم؟ منطقی تر نیست که به آنها تابعیت سوری داده شود؟
  7.     رفقا برای من این سؤال هست که اگر به ایرانیان داوطلب اجازه بدهیم به سوریه بروند، آنها با کیفیت بهتری مسأله سوریه را حل می کنند، چون به تجهیزات و آموزش و روحیه بهتری دسترسی دارند، اگر می خواهیم به کسانی به دلیل اینکه سوریه رفته اند تابعیت ایرانی بدهیم و به دلیل رفتن به سوریه، تابعیت آنها را ایرانی محسوب کنیم خوب چرا همین الآن به ایرانی های داوطلب اجازه نمی دهیم سوریه بروند تا با آموزش، تجهیزات و روحیه بهتر، راحت تر مسأله را حل کنند، ولی به جای آن می خواهیم به دیگرانی که سوریه می روند و بدلیل نداشتن تجهیزات و آموزش و روحیه تلفات زیادی می دهند، می خواهیم تابعیت ایرانی بدهیم چون حالا که بنابر دادن تابعیت ایرانی هست که دیگر در هر صورت هر دو گروه ایرانی هستند و فرقی دیگر بین این دو گروه نیست
  8. عربستان بزودی کانون فعالیت های داعش خواهد شد وبلاگ > جعفریان، رسول - به نظر می رسد که داعش تهدیدهای سال گذشته خود علیه عربستان را عملی کرده و تشکیلات خاص خود را که مردمی هم هست بشدت در این کشور فعال کرده است. چند روز پیش نوشتم که عربستان هیچ زمان تا این اندازه بی ثبات نبوده است. اخبار جدید برآمدن داعش در این منطقه، نشانگر آن است که اوضاع داخلی عربستان رو به وخامت است. مسلما امریکا هیچ کاری برای عربستان نمی تواند بکند. همین طور فرانسه و دیگر کشور های اروپایی. داعش مشکل درونی این کشوراست و امریکا و فرانسه و دیگران، نه از داخل این کشور خبر دارند که بتوانند فکری در باره آن بکنند و نه راه حلی متناسب با آن می شناسند که اگر می شناختند در سوریه و عراق بکار می گرفتند. اکنون عرض می کنم عربستان به زودی کانون فعالیت های داعش خواهد شد. دلیل آن هم واضح است. اعراب بدوی این ناحیه که یک باره مترقی شده اند و مدتهاست از فقر و فاقه دور بوده و زندگی راحتی داشته اند، به دلیل تماس نزدیک با وهابیت و اندیشه های افراطی، سخت با آن مانوسند و عاشق تحقق یک دولت مذهبی متعصب داعشی. آنها نگرانی بابت زندگی ندارند و تمام آمال و آرزوهای آنها در تحقق یک دولت داعش وار خلاصه می شود. برخی از گزارش ها حاکی است که بالای هشتاد درصد از مردم عربستان طرفدار القاعده و داعش هستند و این مطلب برای کسانی که تجربه این مردم را داشته باشند، کاملا روشن است. آن آموزه ها همین نتایج را دارد و باید بسرعت خود را نشان دهد. اساسا می دانیم القاعده در مدینه و قصیم شکل گرفت و نخستین و اصلی ترین رهبران القاعده سعودی بودند. کما این که واقعه 11 سپتامبر هم بچه های مدینه بودند. بنابرین چه تردیدی در این باره می توان کرد؟   اکنون به نظر می رسد که داعش تهدیدهای سال گذشته خود علیه عربستان را عملی کرده و تشکیلات خاص خود را که مردمی هم هست در این کشور فعال کرده است. با توجه به جلوگیری از انتشار اخبار، به صرف آنچه خبری می شود نمی توان فعالیت های جدی داعش را رصد کرد. مسلما اتفاقات زیادی می افتد که ما از آن آگاه نیستیم اما همین مقدار که امروز اعلام شد که چهارصد نفر دستگیر شده اند کافی است که بدانیم عربستان آبستن چه وقایعی است. جالب است بدانیم مصر که سالها در خط و مسیر تجدد و ترقی بوده با آن شدت تهدید می شود. عربستان که بخش مهمی از نیروهای نظامی و نظارتی آن خود علاقه مند به اسلام داعش هستند، چرا نباید در نقطه انفجار باشد. بدون شک مسوولان این کشور فعالیت خواهند کرد جلوی این فعالیت را بگیرند، چون بحث مرگ و زندگی است، اما این که موفق خواهند شد یا نه، مسأله ای است که باید در انتظار آن ماند. یکی از اقدامات اخیر عربستان برای کاهش از فشارهای مردمی ، دخالت در یمن است که قصد دارد با آن خود را مدافع تسنن نشان دهد، و در این زمینه حتی گزارش هایی در باره همکاری با القاعده هم در منطقه حضر موت انتشار یافته است. هدف عربستان این است که توده های سنی عربستانی حتی طرفدار داعش را متوجه این نکته کند اگر عربستان مداخله نکند شیعیان حوثی یمن را تصرف خواهند کرد. در صورتی که اصل این سیاست تبلیغاتی نادرست است و حوثی ها به جز منطقه خود امکان تسلط دایمی بر مناطق دیگر را ندارند و در پی آن هم نیستند. از سوی دیگر، داعش اساسا یک تشکیلات منطقه ای نیست که تحت تاثیر این حرفها قرار گیرد و دنبال یک حکومت وسیع و دولت بزرگ است که بدون حجاز و مکه و مدینه محقق نخواهد شد. آنها می دانند که دولت ممالیک و عثمانی بدون حرمین شریفین هیچ بودند و حالا هم باید آنجا را تصرف کنند تا رسمیت پیدا کنند. به هر روی عربستان در حال گذران دوران سختی است و دیر یا زود اگر نجنبد به کانون فعالیت های داعش تبدیل خواهد شد منبع:. http://khabaronline.ir/detail/437410/weblog/jafarian  
  9.   حجت‌الاسلام دکتر رسول جعفریان: نمونه ای از ضربه ای که برخی کتب شریعتی در چند سال اخیر به ایران وارد آورده است کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» نوشته دکتر علی شریعتی در تبلیغات سعودی و داعش در مورد خطر «ایران معاصر» به عنوان «ایران شیعه صفوی» نقش محوری دارد   با حجت‌الاسلام دکتر رسول جعفریان، پژوهشگر تاریخ‌ و استاد تاریخ دانشگاه تهران به گفت‌وگو نشسته‌‌ایم     سؤال ـ نوع نگاه‌ چهره‌های سرشناس انقلاب به دکتر شریعتی گاهی تفاوت‌های 180 درجه‌ای با یکدیگر دارد. شاید کمتر موضوعی باشد که تفاوتی به این شکل را پیرامون آن در میان چهره‌های شاخص انقلاب شاهد بوده باشیم. شاید میزان و سطح اظهارنظرها درباره شریعتی درباره هیچ فرد دیگری به این شکل تکرار نشده باشد. شهید مطهری، امام موسی صدر، شهید مفتح، علامه طباطبایی، شهید بهشتی، آیت‌الله مصباح‌یزدی، آیت‌الله خامنه‌ای و ... نظر این چهره‌ها درباره شریعتی چگونه بود و اختلاف‌ها بر سر چه مواردی بود؟ پاسخ: آقای مصباح اصولا دیدگاه اصلاحی نداشت و سنت‌گرا با نگاه به حفظ فرهنگ و میراث گذشته و به نوعی سلفی ـ طبعا به معنای خاص خود ـ بود.     - سؤال: این اختلاف دیدگاه‌ها و قطب‌بندی چهره‌های متفکر انقلابی و حوزوی درباره شریعتی تا به امروز نیز کشیده شده و نسل‌های بعدی نیز همین بحث‌ها را البته به شکل دیگری ادامه دادند. اگر بخواهید یک دسته‌بندی در این زمینه داشته باشید، این دیدگاه‌ها را به چه گروه‌هایی تقسیم می‌کنید؟ و زمینه‌ها و دلایل هرکدام چه بوده است؟  پاسخ: بخشی از جریان راست انقلابی، پیش از انقلاب به خاطر انتقاد از شریعتی، انقلاب و روش انقلابی را هم کنار گذاشتند و رفتند. نمونه‌اش خود آیت‌الله میلانی و اطرافیان ایشان بودند. آقای مصباح هم جزو همین‌هاست، که اول خیلی‌خیلی انقلابی بودند و بعد تردید کردند. آقای میلانی در این زمینه، یک پدیده است. البته آقای مصباح بعد از انقلاب باز به تدریج به دامن انقلاب برگشت که این هم به خاطر سیاست امام(ره) بود که از کارهای ایشان برای آموزش طلاب حمایت کرد. ایشان اوائل با احتیاط وارد انقلاب شد و البته سال‌هاست که دیگر به صورت جدی در مجموعه کار می‌کند.. .   - سؤال: در میان چهره‌های شاخص انقلاب، یکی از کسانی که دفاع محکمی از شریعتی دارد، شهید بهشتی است که در این باره به آیت‌الله مصباح نیز اعتراض می‌کنند و حتی گویا ایشان با تصحیح آثار شریعتی مخالفت داشتند. این نگاه شهید بهشتی به شریعتی برچه مبنایی بوده است؟ پاسخ: آقای بهشتی فردی روشن، صبور و دبیر و مدیر است که می‌کوشد ضمن اصلاح امور، همه نیروها را داشته باشد. وی به‌خصوص تحصیلکرده دانشگاه است و برخلاف آقای مصباح که ذاتا نوعی بدبینی به دانشگاه دارد، ایشان ندارد. به علاوه، آقای مصباح به مسائل جاری، فلسفی نگاه می‌کند. فلسفه سینایی و صدرایی به علاوه میراث سنتی شیعه همه اینها برای آقای مصباح مهم است. یک جور سنت‌گرایی متمرکز روی آن افکار و این‌که خود را حافظ آنها می‌داند. اما آقای بهشتی تحول‌خواه است و آدم‌های تحول‌خواه را نیز دوست دارد، ضمن آن‌که به معنای تأیید همه مواضع آنها توسط وی نیست. اینها کسانی هستند که آقای مصباح به آنها بدبین است و همیشه آنها را در حال از بین بردنِ دین می‌بیند. آقای مصباح در برخی از مسائلی که توسط شریعتی طرح می‌شد سخت‌گیر بود و آنها را در راستای نابودی دین می‌دید. نثر ادبی دکتر را برای دین نمی‌پسندید و از آن ایراد می‌گرفت. حتی از مفاهیم و استعاره‌های ادبی ایراد درمی‌آورد که اینها طعنه به فلان باور است. زبان آقای مصباح و شریعتی دو زبان کاملا متفاوت بود و اینها قادر به درک همدیگر نبودند. زبان بهشتی میان اینها بود و به شریعتی نزدیک‌تر. مواضع آقای مصباح علیه شریعتی شبیه مواضعی است که در طول تاریخ برخی از علمای سنتی نسبت به کسانی که افکار متفاوت داشتند، به‌خصوص و در زمان‌هایی مانند صوفیه یا غیره داشتند. برخی اساسا وظیفه‌شان گویی حفظ سنت‌هاست و حفظ نگاه سنتی و سلفی در دین. البته آقای مصباح هم تغییراتی بر اساس روال انقلاب داشتند و در سال‌های اخیر اظهارنظرهای فکری و سیاسی تازه‌ای مطرح کرده‌اند. چون به هر حال در مسیر انقلاب قرار گرفتند، اما از نظر مقایسه، آن حس آزادی‌خواهی که امثال آقای بهشتی داشتند ایشان ندارند و داشتن آن را هم افتخاری نمی‌دانند بلکه به‌عکس تأکید روی مواضع سنتی خود را مهمتر می‌دانند و همان را تدین اصیل می‌شمرند.   - سؤال: امروزه در فضای دانشگاهی و فکری جامعه، جای فردی مانند شریعتی را با توجه به نیازهای روز چقدر خالی می‌دانید؟ چرا بعد از انقلاب، چهره‌هایی مانند شریعتی نداریم که در فضای دانشگاهی، بتواند ذهن و دل جوانان را متوجه مسائل دینی کند و پرسش‌ساز باشد و با چنین استقبالی مواجه شود؟ فضای فکری و دانشگاهی جامعه توان بازتولید چنین شخصیت‌هایی را ندارد؟ یا هستند ولی دانشگاهیان و جوانان، اقبالی نشان نمی‌دهند؟ یا اینکه حاکمیت چنین فضایی را برنمی‌تابد؟ پاسخ: الان برای مجموعه حاضر انقلاب، علما و تئوریسین‌هایی هستند. کاری به مراجع دینی اصلی ندارم، آنها که همان نظام سنتی دین را عرضه می‌کنند. مقصودم کسانی است که برای حل و فصل معضلات فکری راه حل می‌دهند؛ آقای طائب، صدیقی و بسیاری دیگر که نمونه برخی از جریان‌ها هستند.    یک عیب اصلی آن درآمیختگی سیاست با دینداری است که بسیاری آن را از نان شب واجب‌تر می‌دانند، و توجیهات وجیه و غیروجیه زیادی دارند، اما به هر حال به اعتراف بسیاری، جنبه‌هایی از آن تأثیر منفی جدی روی برداشت‌های دینی و تلقی جوانان از دین گذاشته که راهی هم برای اصلاح آن طرح نشده است.   سؤال: بسیاری ظهور شریعتی را دارای پیامدهای مثبت و منفی توأمان می‌دانند و البته منصف‌ها نقش او در پیروزی انقلاب را جدی ارزیابی می‌کنند. اکنون با گذشت 36 سال از انقلاب، در مجموع پدیده شریعتی برای کشور، مثبت بود یا نبودش بهتر بود؟.   پاسخ: برای مثال عرض می‌کنم یکی از آخرین نتایج منفی برخی از افکار دکتر علی شریعتی، طرح نظریه تشیع صفوی بود که این چند سال برای ایران بسیار بد بوده و با نگارش ده‌ها مقاله و چندین کتاب، ایران معاصر به عنوان ایران شیعه صفوی مورد طعن دشمنان ما از اعراب قرار گرفته است. کتاب‌هایی نظیر «عودت الصفویین» یا بازگشت صفوی‌ها که «کم لها من نظیر»، و در عربستان سعودی چاپ شده، به همین معناست. البته همه قضیه به کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» برنمی‌گردد، اما این کتاب نقش محوری دارد. اما بهتر است عرض کنم اصلا نمی‌خواهم و دوست ندارم در این باره اظهارنظر و قضاوت ارزشی کنم. آدم‌هایی که مخاطب ما هستند مختلف‌اند و بر اساس خاستگاه فکری خود نسبت به نمونه‌ها و تحقیقات و بررسی‌ها واکنش نشان می‌دهند. کار قضاوت ارزشی، کار آنها از منظر خودشان است نه کار ما که تاریخی است   منبع:. اینجا http://khabaronline.ir/detail/427556/weblog/jafarian و یا http://www.ana.ir/news/33721
  10. یکشنبه   ۱۳۹۴/۰۶/۲۹   نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی با دوفوریت طرح اعطای تابعیت به فرزندان شهدای غیرایرانی موافقت کردند. به گزارش خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، نمایندگان در نشست علنی امروز یکشنبه (29 شهریورماه) مجلس شورای اسلامی، با دوفوریت طرح اعطای تابعیت به فرزندان شهدای غیرایرانی با 140 رأی موافق و 36 رأی مخالف،  موافقت کردند. حسن کامران نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی به‌عنوان طراح این طرح گفت: بیداری جهان اسلام به برکت خون شهداست، باید به وضعیت فرزندان شهدایی که به‌عنوان داوطلب از حرم حضرت زینب (س) دفاع می‌کنند، رسیدگی شود، زیرا این شهدا براساس باور و اعتقاد خود با تروریست‌ها مقابله کرده‌اند. http://icana.ir/Fa/News/284677  
  11.       لطفا عکسهای حجت الاسلام و المسلمین دکتر رسول جعفریان به گالری منتقل شود چهارشنبه 6 خرداد 1394 وقتی امریکا در بزنگاه بر فرق عراق می کوبد   وبلاگ > حجت الاسلام و المسلمین دکتر رسول جعفریان - هیچ زمانی غرب و اسرائیل از این لحظه آرام تر و خشنودتر نبوده اند که مسلمانان مفت مفت، همدیگر را بکشند و در انظار عالمیان آبروی اسلام را ببرند. بنابرین چرا باید علاقه مند به پایان دادن به ماجرای داعش باشند؟ ماجرایی که اگر همه هماهنگ بودند در فاصله چند روز خاتمه می یافت. داستان ارتش عراق و حمله داعش، در کنار نقش امریکا به عنوان کسی که خود را متعهد به مبارزه با داعش می داند اما حاضر نیست قدمی بردارد، آشکارتر از آن است که کسی بخواهد برای آن استدلال بیاورد. درباره بی عملی امریکا بلکه خیانتش به عراق دو احتمال وجود دارد. یکی آن که از روی خوشبینی بگوییم سیاستمداران کاخ سفید مانند خر در گل مانده و گرفتار بی عملی و بی تصمیمی شده، از ترس یک مشت عرب وهابی و خشونت طلب که یک قرن است هم عالَم اسلامی را تهدید می کنند و هم غیر آن را، حاضر به پا پیش گذاشتن نیستند و نتیجه آن همین وضعیتی است که شاهدش هستیم. دوم این که تصور کنیم امریکا، دستش با وهابی های سعودیِ آدم کش و جاه طلب و داعشی ها در یک کاسه است و برای تامین امنیت یک مشت صهیونیستِ متجاوز و چاقوکش و آدم کش که نه از روی اتفاق، بلکه اصولا در این مساله هیچ فرقی بین مثلث اسرائیل و داعش و سعودی متجاوز به یمن نیست، حاضر به هر نوع دروغگویی و تزویر هستند و جانشان برای نفت مفت می رود.. بسیاری از عقلا، شق دوم را ترجیح می دهند. چه فرصتی برای امریکایی ها و اسرائیلی ها و صلیبی ها بهتر از این که مسلمانان را به جان هم بیندازد، و کم هزینه، بدون آن که دلاری خرج کنند، آنها را به دست یکدیگر قتل عام کنند. در این میان، هم آبروی اسلام رفته است و هم افراطی های عالم با یک مشت مظلوم اما مسلمان کشته شده اند؛ و در نتیجه خیال غرب راحت است. چند روز قبل وزیر دفاع امریکا، ارتش عراق را متهم کرد که درست و قوی عمل نمی کند. بسیار خوب، این همان ارتشی است که مدتی قبل رمادی را از داعش گرفت، اما خیانت شما با فشار آوردن بر عراق برای کوتاه کردن دست ایران، سبب شد دوباره رمادی به دست داعش افتاد تا یک بار دیگر مردم سنی و شیعه قتل عام و آواره شوند. حالا ارتش عراق بسیج شده است تا دوباره رمادی را باز پس گیرد. هنوز 24 ساعت از عملیات نگذشته که صدای امریکا و کانادای خائن و فرانسه خود فروشِ به پول سعودی بلند شده و اعتراض که چرا با صدای «لبیک یا حسین» اقدام کرده اید؟ اگر کسی خیانتکار نباشد، اجازه می دهد لااقل چهار روز از عملیات بگذرد، تلاشی برای بیرون راندن دشمن بشود آن وقت باب بحث و گفتگو را آن هم به صورت خصوصی و برای تلطیف ماجرا آغاز کرده و از نظر عملی هم با مشارکت دادن عشائر سنی زمینه را برای تثبت اوضاع آغاز می کند. و اما این گونه رفتار فقط مخصوص آدم های جنایتکاری است که خود در برافروختن آتش داعش نقش اولی و اصلی را داشته اند و حالا هم برای خوشحال کردن سعودی هایی که هرچه اینها بخواهند مفت در اختیارشان می گذارند، و حاضرند با اسرائیل برای مبارزه با ایران همراهی کنند، در همان آغاز عملیات، بر فرق عراق می کوبند . http://khabaronline.ir/detail/420167/weblog/jafarian     ++++++++++++++++++++++ ++++++++++++++++++++++   دوشنبه 18 خرداد 1394 بالا گرفتن تب تمدن اسلامی در میان ما   وبلاگ > حجت الاسلام و المسلمین دکتر رسول جعفریان - شعار تمدن اسلامی و رسیدن به آن به صورت یک شعار عمومی در آمده است. خاستگاه این شعار چیست و تا چه اندازه واقعی است؟ آن هم درست در وقتی که ضربتی دیگر از سوی داعش بر این تمدن نواخته می شود و جایگاه ما در دنیا باز هم دستخوش مشکلات می گردد نخستین بار غربی ها کلمه «تمدن اسلامی» را به کار بردند و آن را برای مجموعه ای از فرهنگ و علم و تمدن که در دنیای اسلام تولید شده اطلاق کردند. آنها با توجه به مخطوطات اسلامی، تصحیح و چاپ آنها، توجه خاص به نسخه های آثار مربوط به طب و نجوم و عجایب المخلوقات و غیره، به کشف چیزی پرداختند که نامش تمدن اسلامی گذاشتند. پس از آن بود که ما با خواندن آثار آنها از تمدن اسلامی و محتوای آن که تا آن زمان تنها یک پوسته نازکی از آن برایمان مانده بود آشنا شدیم. در ادامه البته خودمان هم به کشف خودمان پرداختیم که البته ادامه دارد و معمولا قوی هم نیست. در ضمن، پیش و پس از مشروطه، متوجه عقب ماندگی مان از غرب شدیم و در رساله های سیاسی بی شمار شروع به نقد وضع فعلی و همزمان با ستایش گذشته اعم از اسلام و ایران کردیم. در این باره هزاران صفحه مطلب در نشریات و رسالات دوره قاجاری منتشر شده است. آن آثار در تقویت فکر تجدد در دوره پس از مشروطه بسیار موثر واقع شد و عصر رضا شاه برای تحقق همان تجدد بود که ما را به غرب برساند. اما در میان نویسندگان ما، ستایش از گذشته به صورت یک اصل درآمد و برای همه مقبول واقع شد. این مسأله برخاسته از نوعی حس نستالژیک بود که دنبال مستندات می گشت و در این میان به نوشته های فرنگیان یا شبه فرنگیان استناد می جست. یک زمانی نویسندگان مذهبی، وقتی می خواستند از گذشته مسلمانان ستایش کنند، یک خط در میان می گفتند «گوستاولوبون می گوید...»، در این باره گاهی هم از جرجی زیدان، مسیحی مصری مطالبی نقل می شد که مسلمانان چنین و چنان بوده اند. در میان آثاری که در باره تمدن اسلامی نوشته شده، کار آدم متز که با عنوان تمدن اسلامی در قرن چهارم توسط مترجم برجسته کشورمان آقای علیرضا ذکاوتی عرضه شد، یکی از بهترین کارهاست که البته بیش از صد سال از زمان نگارش آن سپری شده است. در همین سالها، گهگاه کتابی هم در داخل نوشته شده که نمونه های فراوان و اغلب با ادبیات ستایشی و تمجیدی و کمتر انتقادی نوشته شده است. البته گاه در باره علل عقب ماندگی هم در این آثار بحث می شد و شاید در این سالها کتاب آقای زیبا کلام با عنوان ما چگونه ما شدیم، نوعی نگاه انتقادی به گذشته داشت که سعی کرده بود از آن بحث های صوری گذشته در باره علل عقب ماندگی یک گام جلوتر برود. همزمان با شروع دولتی که به نام سازندگی نامیده شد، شعارهایی برای ساختن ایران آن هم بعد از یک دهه خرابی های جنگ و مسائل دیگر، به تدریج برخی متوهم شده و فکر کردند که عصر جدیدی را در ایجاد تمدن اسلامی آغاز کرده اند. اینها درست و بدون آن که پایه های اساسی یک تمدن را بشناسند، بحث تقلید از مالزی و طرح ژاپن اسلامی را مطرح کردند، شعارهای که مشابه آن در آغاز دهه پنجاه برای رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ داده شد. آن زمان شاه بدون آن که توجه کند فرانسه از چه انقلاب و چه دوران سخت و با چه ادبیات و دانشمندانی به این نقطه رسیده، می خواست در یک دهه ره سیصد چهارصد ساله غرب را طی کند. البته در این میان، روشن نبود و نیست که قرار است محور این تمدن ایران باشد، یا دنیای اسلام. گاهی از تمامی دنیای اسلامی و پیشرفت های گذشته آن صحبت می شود، گاهی از ایران سخن به میان می آید و برخی توهم آن دارند که یک قوم هفتاد میلیونی با یک زبان محدود که پشتوانه علمی جدی هم ندارد، می خواهند یک تمدن بزرگ ایجاد کنند. جالب است که اینان ادعای تحکم این تمدن بر تمامی تمدن اسلامی دارند و میراث آن را هم منحصر به خود می دانند. سادگی است کسی تصور کند این مطالب که اینجا نوشته می شود به معنای نفی سهم تمدن ایرانی در مجموعه تمدن اسلامی و حتی جهانی نیست، بحث از توهم این است که یک درصد یا دو درصد بخواهد مدعی صددرصد بشود. آن دوران گذشت تا آن که در دولت اصلاح طلبان غربی ها از جنگ تمدن ها گفتند و اینجا از گفتگوی تمدنها شد. این شعار مورد استقبال قرار گرفت و هزینه هایی هم برای آن شد اما یک توجه منطقی به واقعیت موجود تمدن اسلامی و ایرانی، کمتر صورت گرفت. در واقع ابزارش هم نبود و نیست که بخواهد چنین توجهی صورت گیرد. به علاوه که نزاع تمدنها که همیشه وجود داشته و دارد، و این که یکی بر بقیه غلبه کند یا رنگ عالم را به خود اختصاص دهد، نیاز به زمینه ها و پیش زمینه های فراوانی دارد که اصلا نمی تواند حتی در صد سال و یا با فشار و تزریق پول و یا توصیه و نصیحت ایجاد شود. یک تمدن نیاز به خرد شدن استخوان نسلهای زیادی دارد که با وقت گذاشتن، ذره ذره بر علم و دانش و تمدن افزوده اند و آن هم نه در یک شاخه بلکه در همه شاخه ها کوشیده اند و مهم تر از همه در سایه یک دانش حقوق که پاس حق همه فرهیختگان و افراد متفاوت اندیش را که می توانند راهی به آینده بگشایند و فعالیت مستمر داشته اند [را داشته باشد]. چیزی که حتی فهم آن برای برخی دشوار است، کسانی که سالهاست برای احیای تمدن اسلامی کتاب می نویسند و می خواهند یک تنه، یک صد و پنجاه کتاب در باره تعدادی متفکر و نویسنده با اندیشه های متفاوت و البته یک تنه بنویسند و یک شبه تمدن اسلامی را زنده کنند. حالا تب تمدن اسلامی چند سالی است بالا گرفته و شاید قریب ده سال است که در زیر مجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیلاتی برای تمدن اسلامی ایجاد شده است. به تدریج بسیاری از موسسات بازار یاب که دنبال جذب شهرت و پول هستند بحث ایجاد نشست ها و همایش های تمدن ساز را طرح کرده اند و هر روز هم بر تعداد آنها افزوده می شود. می توان گفت که اگر یک روزی روسای مملکت از پیش و پس از انقلاب از رسیدن به دروازه های تمدن سخن می گفتند حالا در هر گوشه و کناری و در ادبیات اغلب سخنرانان برای دهن گرمی هم که شده، یادی از تمدن اسلامی می شود. در حالی که به طور جدی حتی یک تلاش قابل ذکر برای شناخت بنیادهای همین تمدن از دست رفته هم نمی شود تا بشود درست به آن افتخار کرد. حالا این درس به مرز یک درس عمومی برای همه دانشجویان هم رسیده است که باید ولو به صورت انتخابی آن را بگیرند و با گذشته درخشان خود آشنا شوند. قریب به همین مضمون و با سابقه ای بیشتر از تب دایرة المعارفی نویسی هم می توان سخن گفت که دو سه دهه است مملکت را گرفته و تبدیل به برندی برای کلاس گذاشتن شده است. تشکیلاتی ایجاد می شود، عضو هئیت علمی استخدام می کند و هر صبح به او تکلیف می کند مدخلی بنویسد و اصلا متوجه نیست که کار مدخل نویسی در یک موضوع، مربوط به متخصصی است که سالها در باره آن موضوع تدریس و تحقیق کرده و کتاب و مقاله نوشته است . http://khabaronline.ir/detail/423995/weblog/jafarian
  12.   همانطور که دیده می شود نویسنده این مقاله بطور غیر مستقیم در این گزارش تحلیلی که در بیست و هفت دی ماه 93 منتشر کرده است حوادث امروز یمن را پیش بینی کرده بود فکر می کنم احتمالاً نویسنده این مقاله از معدود افرادی در کشور ایران بود که ماهها قبل در این مقاله خود توانسته بود حوادث و جنگ امروز یمن را پیش بینی کند
  13.   منبع http://khabaronline.ir/detail/395731/weblog/jafarian   شنبه 27 دی 1393 بهانه ای که از عوامل اصلی کشتار شیعیان در ده ساله گذشته بوده است   وبلاگ > جعفریان، رسول - پس از ماجرای عبدالله بن سبا، دروغی که در قرن دوم ساخته شد تا هویت تشیع را به لحاظ تاریخی زیر سوال ببرد، دومین ماجرای دروغ ، مربوط به نقش شیعیان در سقوط بغداد به دست مغولان است که به نام خواجه نصیر و ابن علقمی، سعی می شود شیعیان همدست یهود و نصارا معرفی شده و بانی و باعث نابودی دولت عباسی معرفی شوند. این همان بهانه ای است که شیعیان به عنوان احفاد ابن علقمی به طور مداوم هدف قتل عام های انتحاری وحشتناک بوده و ده ها هزار تن از آنان در کوچه و خیابان و قهوه خانه و غیره در این ده سال قتل عام شدند.   مقدمه برای بسیاری از اهل سنت در شرق اسلامی، رخداد سقوط بغداد  و خلافت عباسی، امری دردناک و ناراحت کننده بوده  است، زیرا با این تحول ـ که عامل اصلی آن ضعف جدی عباسیان و خطاهای طولانی‌شان از یک سو، و نیز تهاجم مرگبار مغول در حمله به تمامی شرق اسلامی از سوی دیگر بود ـ خلافت تقریبا برای همیشه از میان رفت. حتی زمانی که خلافت عثمانی قدرتمندانه استقرار یافت، به نظر می رسد، هیچ گاه اهمیت عباسیان را نیافت، چنان که سقوط آن نیز به رغم همه دردناکی برای اهل سنت، قابل مقایسه با از دست رفتن بغداد عباسیان نبود. هرچه بود، عباسیان از دل قریش برآمده، عرب و منتسب به پیامبر (ص) بودند. بغداد نیز برای بیش از پانصد سال مرکز خلافت آنان بود و گویی از دست رفتن آن، تمام آمال و آرزوهای آنان را نابود کرد. در عمل نیز، مذهب سنت در شرق بشدت ضعیف شد. بعدها خلافت ماند، اما ترکی شدن خلافت چیزی نبود که برای دوایر اصلی اهل سنت، به خصوص عربها که نسل اول و لایه نخست در تاریخ اسلام بودند، قابل قبول باشد و در نهایت هم به جدال کشیده شد. و اما در این میان، با وجود آن که مغولان اساس این ماجرا بودند، و خبطها و خطاهای عباسیان در طول قرون و کشتن و نابود کردن بسیاری از مخالفانشان و نیز عیاشی و تجمل پرستی و بسیاری از مسائل دیگر عامل درونی اصلی این ماجرا بود، تمام گناه به گردن دو شیعه به نام ابن علقمی و خواجه نصیر افتاد. این در حالی بود که صدها عالم و دبیر سنی هم در مجموعه مغولان که از حوالی سال 617 به خراسان آمدند وجود داشتند. این اتهام که بعدها در قرن هشتم رواج یافت، چنان بود که گویی این حادثه عظیم، نه مربوط به یک خلیفه بی تدبیر و فرزند متعصب و نااهل و مداخله جوی او، بلکه همه و همه بر عهده این دو نفر قرار گرفته است. یافتن یک مقصر برای این ماجرا کار را راحت می کرد و در ضمن شیعه را که هیچ گاه رسمیت خلافت را نپذیرفته بود، تحت فشار قرار می داد. این اتهام انجام شد تا دیگران تبرئه شوند و از آن بهانه ای برای یک کینه ورزی دایمی ایجاد شود. اتهام یاد شده که بر اساس تحقیقات مورد اعتماد، و حتی از ناحیه محققان اهل سنت مانند دکتر سعد الغامدی استاد دانشگاه ملک سعود در ریاض آن هم در یک کتاب مستقل، بی پایه شناخته شده، به حدی در آثار متعصبانی مانند ابن کثیر و ابن تیمیه تکرار شد و تا به امروز تکرار گشته که به صورت یک اصل مسلم تاریخی درآمده و صرفا به عنوان یک ابزار برای کوبیدن طرف مقابل مورد استفاده قرار گرفته است. این که مورخان این حادثه عظیم را صرفا بر سر این دو نفر خراب کنند، تنها ناشی از نوعی ضعف تحلیل و برای گریز از بیان واقعیات و در عین حال متأثر از تعصبات دینی است، و الا هر کسی می داند، مغولانی که دولت بزرگ خوارزمشاهی را براندخته، سالهای سال شورشهای متوالی را در شهرهای سر راه خود سرکوب کرده، و در نهایت دولت قدرتمند الموت را که نه سلجوقیان و نه دیگران نتوانسته بودند براندازند، بر انداختند، و طبرستان را تصرف کردند، می توانستند بغداد را هم بگیرند. اما آنچه در تواریخ ماند، تکرار مطالبی درباره ابن علقمی بود که تاکنون نیز دستاویز تبلیغات مذهبی است و به نظر نمی رسد هیچ گاه حل و فصل شود. این قبیل تاریخ نگاری مذهبی که درگیری مشتی نصوص تاریخی در دو طرف است، در حکم قضایای جدلی الطرفین کانتی در آمده که برای ذهن های ساده مذهبی، هر کسی در هر طرف باشد، قادر به اثبات و اقناع آن است.  مشکل دیگری هم البته آن روزگار بود و آن این که برای دو قرن، اسماعیلیان به اسم تشیع و با اتهام ملحدی، موی دماغ دولت های سنی اطراف خویش بودند، به طوری که هیچ گاه آنان، با همه فشاری که آوردند، موفق به تصرف الموت نشده که هیچ، به طور مداوم، هدف ترورهای آنان قرار می‌گرفتند. این حقد و کینه را به راحتی می‌توان در متون تاریخی این دوره سنیان و کسانی که بعدها گزارش آنها را می‌نوشتند بدست آورد. این دویست سال، با آن هم ترور سران سنی که تنها یکی از صدها نفر آن خواجه نظام الملک بود، حقد و کینه جدی از اسماعیلیان و ملاحده در ذهن اهل سنت ایجاد کرده بود. البته این دولت هم به دست مغولان نابود شد اما فضای روانی ایجاد شده در اطراف این ماجرا همچنان روی اعصاب و روان طرفداران خلافت راه می رفت. و اما در باره ابن علقمی به عنوان یک وزیر که فقط یک جناح ساده در دستگاه خلافت بود، و در برابر یورش عظیم مغولان که به هدف ساقط کردن بغداد آمده بودند (و این ماجرا از زمان حمله یعقوب لیث تا این زمان برای دولت های شرقی یک آرزو بود و آل بویه و سلجوقیان به آن رسیدند و عباسیان را نصف نیمه نگاه داشتند و خوارزمشاهیان نتوانستند چنین کنند) کسی نگفت، فرضا که یک شیعه ای که سه چهار دهه در دولت عباسی خدمت کرده، و معلوم نیست اساسا شیعیان او را به رسمیت می شناختند، در سقوط بغداد، واقعا همکاری با مغولان کرده باشد، آن هم درست زمانی که بسیاری از علمای سنی در دستگاه مغولان خدمت می کردند، این چه ربطی به جامعه شیعه دارد؟ آن هم نه برای آن روزگار بلکه الی الابد... مگر کم بوده اند در قدیم و جدید از طرف مقابل که در کنار دشمنان اسلام قرار گرفته اند. مگر کسی اینها را پای یک مذهب می نویسد؟ بگذریم. ... و اما ابن علقمی سالها استاد الدار دربار مستنصر عباسی یا همان وزیر دربار وی بود و بعدها به خاطر همان خدمات وزارت مستعصم رسید. در آن روزگار، و از زمان سلجوقیان، در مواقعی، وزارت بر عهده شیعیان بود و این جز آن نبود که این افراد در نظام اداری تربیت شده و توانایی خوبی در اداره امور حکومت داشتند. در طول این سالها، ابن علقمی خدمات زیادی به دستگاه عباسیان کرد که تنها یک نمونه آن تأسیس مدرسه مستنصریه بود که مذاهب چهارگانه ـ بدون حضور شیعه ـ در آن کار تدریس را بر عهده داشتند.[1] در تاریخ الفی آمده است: و روزى كه اين مدرسه به اتمام رسيد، مستنصر باللّه با جميع امرا و اعيان دولت به آن مدرسه آمده مهمانى عام كرده هركس را فراخور حال او به خلعت سرافراز ساخت. و چون سركارى آن مدرسه به مؤيّد الدّين علقمى‏، كه آخر وزير خليفه شده بود، تعلّق داشت و به سعى او به اتمام رسيده بود، مستنصر باللّه در روز ضيافت او را به انواع انعام و الطاف پادشاهانه سرافراز ساخت و جايگير او را دوچندان گردانيد.[2] ابن علقمی که تا این اندازه مورد اعتماد بود، از بخت بدش، در روزگاری قرار گرفت که این دولت توسط یورشیان مغول سرنگون گردید. او تنها یک عنصر تصمیم گیر اداری بود، نه فرمانده نیروهای نظامی بود و نه تنها کسی که خلیفه حرف او را کاملا گوش می داد. معارضان وی در دستگاه خلافت، از جمله ابوبکر پسر خلیفه و دواتدار، تمام تلاش های او را خنثی کردند و برای آن که وی را که طرفدار آن بود که خلیفه در این شرایط ضعف کامل، با نوعی تعامل مثبت مسأله را حل و فصل کرده و زمینه را برای بقای خود فراهم کند، منکوب کنند، در شیپور جنگ دمیدند. منابع فراوانی به بی توجهی مستعصم به اداره امور توجه داده و به رفتار بد فرزند او ابوبکر و دیگران اشاره کرده اند. در نهایت مغولان بغداد را تصرف کردند و به خاطر مقاومت بیهوده خلیفه، او را و شمار فراوان دیگر را کشتند و دولت عباسی را پس از یک دوره ظلم و ستم طولانی برانداختند. حادثه مغولان چندان عظیم بود که کسی نمی توانست به یک مقاومت جدی بیندیشد. بسیاری از مردم بغداد از سنی و شیعه در این ماجرا کشته شدند و هیچ کدام از دو طرف فرصت مقاومت نیافتند. بسیاری نیز به سرعت جذب دربار مغولان شدند، به طوری که دولت آنان تا هشتاد سال بعد ادامه یافت و خبری هم از مقاومت سنیان و غیره بدست نیامد. آن زمان، منابع، چیزی در باره ابن علقمی ننوشتند، اما به تدریج داستانها در باره ابن علقمی ساخته شد و گناه این حادثه عظیم که مغولان پنجاه سال برای تحقق آن روزشماری می کردند و برای آن انژری گذاشته و نیرو صرف کرده بودند، حالا به گردن یک وزیری افتاد که سه چهار دهه به دولت عباسی خدمت کرده بود. او البته تمایلات شیعی داشت اما هیچ گاه در منابع شیعه، به عنوان یک عالم شیعه یا یک رکن شناخته نشده بود. اشاره کردیم، فرضا که بود، چه ارتباطی با مذهب تشیع داشت. و اما مخالفان مهم ترین پشتوانه خود را از دست داده بودند و باید برای این کار مقصری از مخالفان خود پیدا می کردند. باید مقصری برای آن ماجرا یافت می شد تا همه گناه بر گردن او گذاشته شده و متعصبان بتوانند از این امر به عنوان یک حربه علیه شیعه استفاده کنند. از زمانی که افرادی مانند ابن تیمیه و ابن کثیر در بوق و کرنا کردند که گویی خیانت ابن علقمی همه چیز را بر باد داده، مسأله به صورت یک اصل شایع در منابع تاریخی پیچید و از آنجا که انگیزه برای رواج آن بود، گسترش غیر عادی یافت. جدای از منابع قرن هشتم که قبلا مطالبی از آنها در این باره نقل کردیم، پس از ماجرای صفویه و گسترش منازعات مذهبی، مسأله ابن علقمی باز سر زبانها افتاد. کتابهای تاریخی هم که غالبا تاریخ زمان پیش از خود را از روی متون قبلی می نویسند، در این باره به تکرار آنچه گفته شده بود پرداختند. در اینجا نمونه هایی از آن رامرور می کنیم، و در عین حال شاهد خواهیم بود که در برخی از متون، حقایقی در باره مستعصم و دستگاه عباسی و رفتارهای آنان وجود دارد که به خوبی نشان می دهد، ماجرا نه تنها هیچ ارتباطی با ابن علقمی ندارد بلکه اگر نصایح او را گوش داده بودند، این حادثه دست کم به این شکل رخ نمی داد.   تکرار اتهام ابن علقمی از قرن دهم تا چهاردهم هجری به نظر می رسد در جریان بالا گرفتن مباحثات مذهبی میان شیعیان و سنیان در آغاز برخوردهای دولت عثمانی – صفوی که اولین آنها در چالدران و در سال 920 بود، به داستان ابن علقمی هم اشاره شده است. جدای از جنگ میدانی، در صحنه علمی و نگارش هم آثاری علیه یکدیگر نوشتند و بسیاری از مسائل تاریخی را باز مطرح کردند. در یکی از این آثار با عنوان «کتاب البراهین النواقض دلالات الروافض» [کذا] در دوره سلطان سلیمان عثمانی () نوشته شده، در همان آغازین صفحات ضمن بر شمردن مساوی شیعه در طول تاریخ چنین آمده است: «... و کانت اهل الکرخ الشیعة تشب نیران العداوة علی اهل السنة، و کان الشریف الراضی [کذا] و ولداه الرضی [و] المرتضی رؤوس المحنة، و.... جاء‌ ملک التتار ال یبغداد و صحبته منجمه النصیر الطوسی رأس الفساد، و ابن العلقمی وزیر الخلافة، الذی بتدبیره لبغضه فی اهل السنة حسن [؟] ذلک الافة، بل منعه أن یخرج». جالب است که در ادامه تیمور را هم رافضی می داند! و می افزاید: «و قد جاء تیمور الرافضی المتظاهر او زمن شاه اسماعیل رأس الروافض فی هذه الزمن الاخر او الان ... و اعان طهماس [ب] حین ضاقت منه المرة‌ بعد المرة الانفاس» [کتاب البراهین، برگ 2]. این عبارت در نقد شیعه، مسیری تاریخی را میان پدر سید رضی و مرتضی تا شاه طهماسب دنبال می کند، و در میانه آنها خواجه نصیر و ابن علقمی و تیمور و شاه اسماعیل را قرار می دهد. اشاره فعلی ما این است که این نویسنده، آگاه به آنچه پیش از وی در باره ابن علقمی گفته شده بوده است. در قرن دهم هجری هم، مصلح الدین لاری نویسنده «مرآت الادوار» ـ که از دست صفویان شیعی به عثمانی ها پناه برده بود ـ همین را عامل رفتار ابن علقمی دانسته نوشت: «پسر خلیفه، ابوبکر، به واسطه تعصب اهل سنت، کرخ را غارت کرد و جمعی از بنی هاشم را اسیر ساخت. وزیر، شیعه مذهب بود. از این حال آزرده گشت. بعد از آن که هولاکو قلع قلاع ملاحده کرده بود، رسولی فرستاد که اگر کوکبه ایلخان به بغداد متوجه گردد، وی بی جنگ بغداد را تسلیم نماید و خواجه نصیرالدین طوسی گفت که احکام نجومی دال است بر آن که بغداد در حیطه تسخیر در می‌آید. بنابر آن هولاکو متوجه آن شد.[3] در واقع، به همین سادگی فتح بغداد توسط مغولان توجیه می‌شود. یک نمونه دیگر گزارش و تحلیل معین الدین اسفزاری (م 889) که می نویسد: و گويند ابن علقمى وزير در مذهب شيعه غلوى‏ عظيم داشت، و پسر خليفه امير ابو بكر بسبب وحشتى و عصبيتى لشكر فرستاد تا كرخ بغداد را غارت كردند و در كرخ بعضى‏ از سادات هاشميه‏ بودند ايشان را اسير گرفتند، [و اهل و عيال ايشان را بفضيحت و خلاعت از خانها بيرون كشيدند]، وزير بجهت اين حركت بغايت متالم و متأثر گشت و بگرد فراز و نشيب و پيرامن احتيال و فريب برمى‏آمد تا چگونه خليفه و اتباع‏ را بتيغ انتقام بگذراند و در عوض اذلال و اهانت كه بطايفه سادات رسانيده‏اند شربت مكافات چشاند، [چون در بساط بسيط ممالك آيات رعب و باساء و آثار هيبت و ياساء هلاكو خان ساير و منتشر بود، ابن علقمى از راه جفا در خفا] قاصدى ببارگاه ايلخانى فرستاده بعد از اظهار متابعت و عرض اخلاص و مطاوعت، نمود كه اگر مواكب‏ جهانگشاى ايلخانى نهضت فرمايد بى‏احتمال كلفتى و ارتكاب شدتى مملكت بغداد را تسليم نمايد، [و اين معنى را بمواثيق و ايمان و شرايط عهود و پيمان استحكام داد]، ايلخانى، قاصد ابن علقمى را نوازش فرمود و بمواعيد منتج مبتهج گردانيده باز فرستاد. وزير با خليفه طريق تصنع و مكيدت پيش گرفته بدرگاه ايلخانى پيغام داد كه من جمعيت جنود و سپاه خليفه را جهت تحصيل علوفات‏ [چون دل عاشقان و زلف محبوبان‏] پريشان خواهم ساخت، بايد كه ايلخانى بى‏توقف و تعلل متوجه گردد، پس هلاكو خان در امضاى اين عزيمت بخواجه نصير الدين‏ مفاوضت بنوشت و از راى متين‏ و خاطر مبين او استشارت فرمود خواجه بعد از تامل در احكام نجومى و تدبر در آثار اتصالات اجرام سماوى عرضه داشت كه تسخير آن مملكت بى‏مزيد زحمتى و تحمل مشقتى مواكب همايون را ميسر خواهد شد؛ العلم عند الله.[4] سابقا در تحقیقاتی که در باره نقش ابن علقمی صورت گرفته، به خوبی نشان داده شده است که مطالب اینچنینی در مصادر اولیه فتح بغداد نیامده و از پنجاه سال بعد از آن آغاز شده است. در اینجا قصد بررسی آن مقطع را نداریم و صرفا چنان که از عنوان این بخش روشن است، سخن گفتن در باره اتهام یاد شده در آثار قرن نهم ـ دهم به بعد است. پس از آنچه گذشت، داستان سرایی های بعدی اسفزاری هم جالب است، طرح نقشه ای که ابن علقمی برای پراکنده کردن سپاه داشته است: «هلاكوخان بادل مبتهج‏ [و امل منفسح بالشكر چون قضا از تهمت رجعت مامون و نهمتى چون همت اصحاب توكل از عوارض و هن و تزلزل محفوظ] متوجه بغداد گشت. و ابن علقمى چون از تصميم عزيمت ايلخانى وقوف يافت عنان توجه خاطر بجانب پريشانى متجنده بغداد مصروف گردانيده‏ در حضرت خلافت عرضه داشت كه سلاطين و ملوك اطراف همه در مقام طاعت و خدمتگارى امير المومنين ثابت قدم‏اند، [و نفاذ امر وصيت قدرت و بسطت اموال و كثرت شوكت مواكب حضرت خلافت بحمد الله در عرصه بساط غبراء شايع است، هرسال چندين مال جهت مواجب لشكر و مصالح ديگر از خزاين صرف كردن موافق راى متين و مطابق مقتضاى عقل مصلحت‏بين نمينمايد] اگر فرمان‏ امير المومنين باشد هريك از اعيان سپاه بشغل و مهمى بطرفى نامزد گردد كه علوفه او واصل گردد و خزانه عامره را توفيرى حاصل آيد، خليفه غافل از آنكه ... اين مصلحت را كه خلاف صواب بود بر راى وزير پرتزوير تفويض فرمود، و خود باستماع الحان و اجتماع خوبان‏ [و ارتكاب ملاهى كه آفتى در ملك و پادشاهى از آن زيانكارتر نيست‏] مشغول شد، و از ساز و برگ و نواء مجلس عشرت براست كردن اسباب دفع مخالف نپرداخت، و ابن علقمى‏ [در پريشانى جمع متجنده سعى بليغ نمود] پيش از آنكه خبر توجه عساكر بيگانه بگوش خليفه رسد وجوه و اعيان بلكه آحاد و افراد لشگر را متفرق ساخت‏ [و ظاهرست كه افتراق شمل و پريشانى جمع زودتر از التيام و اجتماع ميسر ميشود.[5] اسفزاری سپس چندین صفحه در باره ورود لشکر ایلخانی به بغداد سخن گفته که برخی از نکات، از جمله آنچه در باره بخل مستعصم و نقش آن در سقوط بغداد آورده، جالب است و در کتب تاریخی بی سابقه نیست. در ادامه از ابن عمران نامی یاد می‌کند که سنی است و نقشه ای در گشودن بغداد کشیده و به رغم آن که والی بعقوبه از سوی خلیفه بود، با ایلخان کنار آمد. همو پس از گشوده شدن بغداد، حاکم این شهر شد، در حالی که به قول وی، ابن علقمی به چیزی دست نیافت و فرمان داده شد که نوکر ابن عمران باشد: «و حكم شد كه ابن علقمى نوكر او باشد، و ابن علقمى از كردار ناشايست خود عظيم پشيمان و خجل و پريشان خاطر و منفعل‏ گشت‏ [چه سرى كه پيش خليفه روى زمين فرونمى‏آمد بر خط امر نوكر عامل بعقوبه مى‏بايست نهاد، و بدنامى دنيا و آخرت بر سر. و مغولان در اهانت و خوارى ابن علقمى مجد بودند، القصه: چند روزى بمحنت ترددى مينمود و تجلدى ظاهرى مي‌كرد و بهركس تعلقى مي‌ساخت، تا عنقريب بساط بسطت او طى و بهار فرصت اودى شد و دل پردرد و ندامت بخاك برده، نامى مشوب بانواع غرامت و ملامت باقى گذاشت و خان ‏و مان چندين هزار مسلمان‏ [لاجرم تا مدتها بر صحايف كتابها و ايوان مدارس و خزائن بقلم تشنيع و خامه تقريع مى‏نوشتند كه: لعن الله من لا يلعن ابن علقمى، لعنت خداى آنكس را كه لعنت نكند ابن علقمى را، گويند يكى از دوستان لفظ «لاى» نفى را از اين كلام منفى گردانيده بود او را هفتاد چوب زدند. حق تعالى همكنانرا از عقوق حقوق اولياء نعم محفوظ دارد بحق حقه‏].[6] میرخواند (م 903) که در دایره همین تواریخ سیر کرده و غالبا از گذشتگان رونویسی، همان مطالب را آورده است، گرچه به روایت مخالف یا به عبارتی آنچه روشنگر جنبه های دیگر ماجرا هم هست، توجه داده است. وی می نویسد: «بالجمله در آن اوان كه ايلخان از ضبط و تسخير مملكت مسلمانان و قلع قلاع‏ ملاحده لعنهم اللّه على حده فراغت يافت، و صيت مهابت او در اقطار آفاق شايع و مستفيض گشت، ابن علقمى‏ وزير از سر جفا در پرده خفا رسولى به بارگاه فلك انتباه فرستاد و بعد از اظهار عبوديت و تقبيح صورت دار خلافت و سده امامت چنان فرانمود كه اگر ايلخان به صوب اين ديار عنان عزيمت سبك گرداند، پيش از آنكه به تسويه صفوف احتياج افتد تا به استعمال آلات حرب چه رسد، مملكت بغداد تسليم شود، و اين معنى را به دلايل و شواهد معقوله استحكام داد. ايلخان به مجرد اين پيغام اعتماد ننمود و در نهضت به جانب دارالسّلام متأمل مى‏بود، چه در آن اوقات كثرت جنود و وفور اسباب و اسلحه دار الخلافه در اقاليم سبعة شهرتى تمام داشت». جالب است که آنچه میان برخی از مورخان از مقایسه دوره ناصرعباسی در ایستادگی در مقابل مغولان با دوره مستعصم هست، مورد توجه و خواند میر و سپس فضل بن روزبهان خواهد بود. خواند میر می نویسد:‌ «و حال آنكه اوگتاى‏قاآن در مبادى جلوس خود چورماغون را دو نوبت با لشكرى سنگين از مغول كه در فتاكى و بى‏باكى شهرتى تمام داشت و در آن مرتبه با شياطين دوى اشتراك داشتند به طرف بغداد فرستاده بود و ايشان خايب و خاسر از معركه سپاه عرب عنان برتافته بودند، و اين صورت در الواح اذهان انتقاش يافته». میرخواند چنین ادامه می دهد: ايلخان ايلچى ابن علقمى را بنواخت و در توكيد مبانى اعتضاد و مصادقت وثوقى طلب داشت و رسول رخصت مراجعت يافته از ما فى الضمير پادشاه اعلام داد». هر بار که این خبر در این قبیل منابع نقل می شود مطالبی بر آن افزوده می شود از جمله این که ابن علقمی مکرر در مکرر رسولانی را فرستاده و ایلخان را تحریک به آمدن به بغداد کرده است: «ابن علقمى على التّعاقب و التّوالى رسل و رسايل به بارگاه عالم پناه مى‏فرستاد و معروض مى‏گردانيد كه من بعد اقطاع لشكريان را چون خيل وفا و حسن عهد خويش منقطع خواهم گردانيد و در تمشيت تفرّق جنود سعى بليغ خواهم نمود. و چون با خليفه در مقام خديعه و تضييع آمده‏ام و به واسطه افعال ذميمه او و اولاد او آرزوى آن دارم كه حكومت اين مملكت به گماشتگان پادشاه گيتى‏ستان انتقال يابد.» در واقع تحلیل هایی هم اضافه می شود که به هیچ روی در منابع نخست نیامده است. این نقشه، در این روایت تاریخی، با آنچه خواجه در باره پیشگویی کواکبی در باره زمان سقوط عباسیان گفته، هماهنگ می شود: «و چون پيغام ابن علقمى سمت تكرار يافت، ايلخان در اين باب از خواجه نصير الدّين محمّد طوسى كه در ملازمت او به درجه رفيع و مرتبه بلند رسيده بود و در تقرّب از ابناى زمان درگذشته مشورت نمود و از اوضاع فلكى و دلايل نجومى استكشاف فرمود. خواجه بعد از تسيير درجه طالع و تقويم كواكب و تحقيق نظرات عرضه داشت كه: از تشكلات انجم چنان معلوم مى‏شود كه استخلاص بغداد بى‏مزيد تحمّل كلفت و مشقّتى بر دست موكب منصور ميسّر خواهد شد؛ زيرا كه مدّت امامت و خلافت عباسيان انقراض يافته و سرآمده و هلاكو خان، خواجه نصير الدّين را در اين حكم مصدّق داشته با دلى ثابت و ضميرى منشرح فرمان داد تا لشكريان اسباب يورش بغداد را آماده سازند و سونجاق نويان را در مقدمه روان كرد كه از دجله بگذرد و با بايجو نويان ملحق شده جانب غربى بغداد را مخيم اقامت سازد. و ابن علقمى چون دانست كه سهم مكيدت او به هدف مقصود پيوست، در سده خلافت معروض داشت كه: امروز بحمد اللّه و المنّه كه مجموع سلاطين گردون اقتدار داغ اخلاص و مطاوعت امير المؤمنين [و خليفه روى زمين‏] بر جبين صدق مبين [او] دارند و صيت نفاذ حكم و بسطت ملك و كثرت مال خزانه عامره از يمين و يسار بر بريد صبا و شمال مسابقت گرفته و حسّاد و اضداد را مجال آن نمانده كه از مقام خود قدمى پيشتر نهند؛ و هريك از قاصدان و طالبان مملكت كه آتش حقد و حسد در ضمير ايشان افروخته است ... اكنون هر سال چندين تومان مال از خزينه به عساكر منصوره دادن از مقتضى رأى زرّين و فكر دوربين بعيد مى‏نمايد، اگر امير المؤمنين رخصت فرمايد عظما و سرداران لشكر را به اطراف و جوانب فرستاده آيد و به اشغال مناسب موسوم گردانيده شود تا خزانه را توفيرى باشد. خليفه اين تدبير ناصواب را به رأى وزير با تزوير منوط و مربوط ساخت و خود به استماع الحان خوش و مشاهده غلمان حوروش و تلذّذ به انواع ملاهى و استيفاى اصناف مناهى اشتغال نمود. و ابن علقمى در اندك زمانى اكثر اعيان سپاه را به بهانه‏هاى متنوّع متفرّق و پراكنده ساخت و ايلخان بر ميعاد مقرّر و زمان منتظر به طالع مسعود و نويد اقبال موعود از اردوى خود در حركت آمده از اقطار ممالك لشكر [بى‏كران و سپاهى‏] بى‏پايان كه مجتمع گشته بودند در ركاب او به جانب بغداد روان شدند».[7] این تصویر، که در بیشتر بلکه همه منابع تاریخی و همچنین شماری از آثار ادبی این دوره آمده، می توانست در ذهن اهل سنت، تأثیر عمیقی برجای گذارد. در واقع باید این نمونه را یکی از مؤثرترین تاریخ سازی‌ها ها به هدف تعمیق جدالهای شیعه و سنی دانست، در حالی که حتی اگر فرضا کسی چون ابن علقمی اشتباهی کرده، هیچ ارتباطی به پیروان یک مذهب ندارد، چنان که در روزگار ما، دهها شاه و امیر سنی، از نزدیک ترین همپیمانان امریکا هستند و نه تنها او را دعوت به آمدن به منطقه خلیج فارس کرده اند که صدها مرکز و دهها پایگاه بزرگ و کوچک در اختیار او گذاشته اند. و اما جالب است که میرخواند با توجه به روایات دیگر، حقایق تازه ای را بیان می کند. آن نکته این است که وقتی خلیفه با ابن علقمی در باره نوع رفتار با مغولان مشورت کرد، او که دشواری کار و اداره قاطع ایلخانان را به تجربه دریافته بود، پیشنهاد کرد که هدایای فراوان فرستاده شده و قبول شود تا به نام ایلخان خطبه خوانده شود تا خطر دفع گردد، اما دواتدار که دشمن ابن علقمی و بر مذهب سنی بود (بو قول میرخواند: شعبه جنون با قلّت تجربه مجتمع داشت‏) خلیفه را وادار به مقابله کرد که شد آنچه شد. در این زمینه توضیحات میرخواند گاه بسیار روشنگرانه است، آنجا که می نویسد: «رسولان به بغداد مراجعت نموده از وصول پادشاه جهانگير، وزيران را خبر كردند. ابن علقمى‏ كيفيت حادثه را معروض خليفه گردانيد، خليفه با وزير گفت: «مقتضى رأى تو در دفع اين خصم قادر قاهر چيست؟ وزير گفت: كعبتين خصم به بذل مال باز بايد ماليد چه جمع دفاين و خزاين جهت وقايه عزّت و سلامت نفس مى‏باشد، حالا مصلحت آن است كه براى پادشاه هزار خروار بار از نفايس امتعه [و رغائب اقمشه‏] و يك هزار شتر بختى و يك هزار اسب عربى با ساز و آلت ترتيب بايد كرد و براى شاهزادگان و امرا، على اختلاف طبقاتهم تحف و هدايا بايد فرستاد و خطبه و سكه به نام ايلخان بايد خواند و زد تا اين بليه مندفع گردد. خليفه تدبير وزير را پسنديده داشته به اتمام آن امر اشارت كرد، اما مجاهد الدّين بيك كه او را دوات‏دار صغير مى‏گفتند بنا بر عداوتى كه با وزير در ميان داشت به اتفاق ديگر معاندان ابن علقمى وزير معروض مستعصم گردانيد كه: وزير در اين تدبير مصلحت خويش انديشيده است تا سعى خود را نزد هلاگو خان مشكور گرداند و امرا و لشكريان را در بلاد محنت افكند، مصلحت آن است كه لشكرها جمع آوريم و سر راه بر خصمان بگيريم. و خليفه به اين سخن از صوابديد وزير اعراض نموده از سر فرستادن تحف و هدايا درگذشت». میرخواند با اشاره به این که مطالب دیگری در برخی از نسخ آمده، می نویسد: «در بعضى از نسخ به نظر رسيده كه چون خبر توجه ايلخان به بغداد رسيد مستعصم خليفه با ابن علقمى وزير در باب دفع لشكر بيگانه مشورت فرمود، وزير او را بر بذل اموال ترغيب و تحريص نمود تا از ركوب اموال احتراز و اجتناب واجب شناسد. خليفه گفت: لحيتك طويلة يعنى ريش دراز و عقل كوتاه دارى! و چون بعد از محاصره لشكر تاتار مهم بر مستعصم دشوار شد بار ديگر با وزير مشورت آغاز نهاد ابن علقمى گفت: لحيتنا طويلة! [ریش ما بلند است!]» میرخواند در اینجا و میان این روایات مختلف، «تقدیر»‌ را «اصل» می داند: «بر ارباب بصيرت روشن است كه چون از پس پرده تقدير امرى به مظهر وجود پيوندد و اسباب آن بى‏اختيار و اشتباه از چرخ ببارد و از زمين برويد حسن تدبير و طول تفكر مردم دوربين تا براى كوته‏انديشان چه رسد زياده تأثيرى نكند لا مردّ لقضائه و لا معقّب لحكمه». وی با این که تقدیر را اصل می داند، اما تقصیر را اصلی را متوجه مستعصم می داند: «و چون قول اول نزد راقم حروف به صواب اقرب است، قلم مشكين رقم بر سر حرف نخست رفته بازمى‏نمايد كه خليفه با وجود شيوع آوازه دشمنى آن‏چنان قوى، پنبه غفلت و غرور در گوش كرده پهلو بر بستر استراحت و سرور انداخته بود و مقرّبان بارگاه خلافت كه بر جويبار عنايت و رأفت بالا كشيده بودند، سده امامت را بدان كسالت و بى‏حزمى ملامت كرده معروض داشتند كه: غلبه و بطش قوم تاتار در انحاء و اقطار منتشر و مستفيض است و اينك عزم استخلاص اين ديار كرده‏اند و بر خرد خرده‏بين ظاهر كه بى‏لشكر موفور و استعداد نامحصور مقاومت با آن جماعت در حيّز طاقت نيايد، علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد؛ زيرا كه چون سيل از سرگذشت در گرداب حيرت دست و پاى زدن مفيد سلامت نباشد به مصلحت آن نزديكتر كه در رعايت مهمّات اهمال ورزيده نشود و پيش از هجوم خصوم به نيّت درست حكم واجب الاذعان به استجماع عساكر از نواحى و اعمال مثال بايد داد كه قوام مملكت و نظام دين و دولت و شمول امن و طراوت حال و فراغ بال رعيّت بى‏شمشير و تير و انديشه صحيح و رأى درست [راست نشود] و احتياط بليغ و كوشش تمام ميسّر نگردد و بر قول وزير اعتماد نبايد كرد كه غرض او از اين [تمويهات‏] تزويرات استيصال دودمان امامت و خاندان خلافت است. و مستعصم گوش و هوش از استماع اين نصايح كر ساخته همچنان با وزير قرعه استشارت گردانيدن گرفت و آن پرتزوير سخنان مشفقانه را بى‏وقع و اختيار ساخته گفت: لشكر مغول را مقاومت با شيران بيشه بغداد چگونه ميسّر شود اگر صبيان و عورات فى‏المثل از بام خانه‏ها با خشت و سنگ در مقام مدافعت آيند، همه را در مضايق سگك محلات ناچيز گردانند. از اين سخن عجيب، نخوت بر مزاج مستعصم استيلا يافته و سر پنجه عقل و درايت برتافته از توجه لشكر تاتار حسابى برنگرفت و وزير برآمدن سرقه تزوير و تصنيف منصوبه احتيال اشتغال مى‏نمود تا فرزين بند حصن حصين ملك و دين را به چه كيفيت بگشايد».[8] در اینجا نیز با این که مستعصم را توبیخ کرده و دستگاه خلافت را مقصر می داند اما باز از سر اتهام ابن علقمی نمی گذرد. همین تصویر را فضل بن روزبهان خنجی (م ح 930) فقیه و مورخ ادیب سنی تند ضد شیعی و ضد صفوی اوائل قرن دهم دارد که به داشتن آثاری بر ضد شیعه و صفویان شناخته شده است. وی ضمن بیان یک حکایت تاریخی ـ ادبی در باره سلطنت و بقای آن، از خرابی لشکر سخن گفته و این که پول تنها برای حفظ حکومت کافی نیست. وی آخر این داستان را با این عبارت خاتمه می دهد که «و چون رعيت خراب و لشكر در اضطراب باشند، دينارى چند ده كه در خزينه دفينه باشد نه دافع لشكر بلا و نه مانع عسكر اعدا خواهد بود و سرير سلطنت پادشاه از چاشنى تدبير وزير معظّم همچو جام خلافت المستعصم باللّه به تزوير ابن علقمى‏ پرزهر علقم گردد». سپس همین سوژه شده است تا شخصی که مخاطب این حکایت است از او بخواهد تا «حکایت ابن علقمی و مستعصم»‌ را بیان کند. خنجی با طرح عنوان «حكايت المستعصم باللّه و ابن علقمى وزير داهى او و انهدام اساس خلافت از تدبيرات واهى او» در مقایسه میان ناصرلدین الله و مستعصم برای مقابله با مغولان، چنین می‌نویسد: «گفتم، عرفاى اخبار خلفا ياد كرده‏اند كه چون دست تقدير ربّ النّاس كارگاه شوكت خلفاى آل‏ عبّاس درنورديد و از هجوم آسيب و آفت زيب و ترتيب خلافت نماند، از جمله اسباب كه  واقفان عالم سبب آن را علّت مى‏شمارند، آن بود كه المستعصم باللّه كه خاتمه آن گروه و فاتحه ذهاب آن شكوه است، وزيرى داشت كافى، بل شريرى مكافى؛ اسم او ابن علقمى كه به مذهب متشيّع و از سلوك طريقت ارباب سنّت و جماعت ممتنع بود. بنا بر عداوت دينى قصد آن داشت كه از آل عبّاس دمار برآورد و از خلافت نبوى آثار نگذارد. و چون خلفاى سابق اساس ملك را نه آن احكام داده بودند كه بوم وهنى بر كنگره آن بال‏وبالى توانستى زد [يا] باز تدبير بلندپروازى جناح تسخير بر شرفات آن توانستى گشود. چنانچه در ايّام خلافت النّاصر لدين اللّه لشكر چنگيز به عزم خونريز عازم فتح بغداد شدند و آن روز در ديوان ارزاق جند عراق اسم هفتاد هزار مرد جنگى مثبت بود. چرماغون‏ كه سركرده لشكر و رأس و مقدّم عسكر بود، چون به موضع اسدآباد رسيد خليفه النّاصر لدين اللّه چون شير وغا و چون سيف مستضى به عزم مقاتله چرماغون‏ از بغداد با عدّه تمام بيرون آمد و او را به نهيب تيغ و تازيانه از اطراف خلافت خانه براند. در زمان المستعصم باللّه همان عدد موجود بود و همان عدّه غير مفقود. فامّا، وزير چون گربه‏اى مكّار در كار بود و چون موش دزد در انبار، و عزم آنكه نوعى كند كه از آن عدّه اثر نماند و در تفريق جنود [و] تشتيت او بكند آنچه تواند؛ جبّ مال كه جبّ بال است‏ بر خاطر خليفه مزيّن ساخت و خليفه را چون يوسف از اخوان و عساكر جدا كرده، در غيابة الجبّ [انداخت و] ، در حضرت خلافت معروض داشت كه بحمد اللّه نهيب خلفا نه چنان در خواطر متمكّن است كه كسى را قصد خلافى در خاطر گذرد و حرم مكرّم ائمّه كرام  نه چنان به عين توقير ملحوظ و از بيم تسخير محفوظ است كه كسى به عزم آن باديه شقاقى برد. كثرت لشكر جهت استظهار و عدّه براى وقت اضطرار است. چون دولت از نكايت اعدا سالم باشد، زر بسيار به جمعى‏ بيكار دادن از باب اسراف است و سرف نه از خصال محموده اشراف‏؛ و ادّخار خزاين محبوب و اقتناى دفاين مرغوب است. خليفه دم‏ خداع آن خداج خورده به اخراج عساكر و ادخال [ذخاير] خزاين رخصت داد. ابن علقمى در اندك روزگار خزاين بسيار جمع كرد و تمام خراج را در بيت المال فراهم آورد. رئوس جنود متنافر گشتند و رغبت فرار در ايشان متوافر شد. چون در بغداد سپاهى لايق و جند [ى‏] موافق نماند، به خدمت هلاكو كس فرستاد كه كار خليفه ساخته و بغداد جهت نزول شما پرداخته [ام‏]. هلاكو كس فرستاد كه كار خليفه را تمام سازند و خود نيز متوجّه [بغداد] شد. و چون لشكر نبود كه دفع او را تصدّى‏ نمودى و امير نامدار نه كه در اين واقعه خونخوار سپهسالار بودى تا غايتى كه غلامان حرم و چاكران [خدم‏] را جهت مقابله‏ هلاكو تعيين مى‏كرد. هرآينه هلاكو بعد از محاصره، [بر] بغداد مستولى شد و در كوچه‏هاى بغداد شطّ خون جارى گردانيد. بعد از آنكه خليفه را اسير كرده و نقمت تجويع‏ جهت اهلاك او آورده بود، روزى خليفه از جوع و مهانت به بعضى‏ اركان رجوع و استعانت كرد. به هلاكو معروض داشتند كه خليفه جايع و نوال افضال پادشاه را طامع است، گفت طبق زر سرخ ابريز [را] چون كبابى [بر صحن‏] نعم ريزند كه در تك تنور فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ‏ [9/ 35] مسجور شده باشد، پيش او بريد و اگر گويد كه اين زرست و خوردن را نشايد و در دفع مردن به كار نيايد، بگوييد پس اين زر را چرا به لشكر ندادى تا خوان طعامت را مهيّا داشتندى و گرسنه در حبس اهلاك هلاكو نگذاشتندى؟ خليفه دانست كه آن كلام صحيح و الزام صريح است و توفير وزير او را به هلاك نشانيده [و به اهلاك هلاكو رسانيده است.][9] مجموعه‌ای از این گفتارها در متون تاریخی، در آثار شیعیان هم به نوعی انعکاس یافت و شماری از آنان که پس از قرنها تحقیر و شکنجه و حبس و زندان در دوره عباسیان نتوانسته بودند آزادی مذهبی خود را داشته باشند، به نوعی دیگر انعکاس یافت. آنان غالبا از این که دولت عباسی ساقط شده، ناراحت نبودند بلکه گاه اظهار خوشحالی هم می کردند و عین مطالب مورخان قبل را می‌آوردند.[10] اما فارغ از این، داستان برخورد ابن علقمی با خلیفه بغداد، چنان که در متون تاریخی سنی آمده بود، به صورت یک مثل در آمد، به طوری که اگر کسی می خواست بد وزیری را بگوید که خلیفه را گمراه ساخته و برابر دشمن، سپاهیان را پراکنده ساخته، به رفتار ابن علقمی مثل می زد، چنان که در خلد برین در باره تاریخ دوره صفوی، ضمن گزارشی به مثل گوید: «چون دست يافت از درى كه ابن علقمى‏ با خليفه بغداد درآمده بود درآمده لشكريان را به تقريبات، متفرق و پريشان ساخت».[11]  برخی مؤلفان دیگر هم در وقتی که بنا دارند به حکام نصیحت کنند که وزیری درست انتخاب کنند، همین امر را مثال میِ زنند: «وهمچنين معتصم بالله عباسي علقمي‏ را كه بصفت حسد و كينه موصوف بود وزيرا خود ساخت بواسطه كينه كه از خليفه در خاطر داشت بسخنان منافقاني خليفه را بازي داد و هلاكو خان را ترغيب نموده بر سر خليفه آورد و ويرا گرفتار ساخت و رسيد به خليفه آنچه رسيد».[12] البته برای برخی از شیعیان، دولت عباسی و برخی از متعصبان سنی که با شیعیان بدرفتاری می کردند، حسی را پدید می آورد که گویی اگر ابن علقمی چنین کرده، توجیهی برای خود داشته است. شیخ عباس قمی تحت عنوان «ذكر خلافت مستعصم باللّه و زوال دولت بنى عبّاس‏» می‌نویسد: «در سنه 640 كه مستبصر وفات كرد فرزندش ابو احمد عبد اللّه مستعصم به جاى وى نشست، و او آخر خلفاء بنى عباس بوده كه در عراق سلطنت كردند، و مدت سلطنت بنى عباس پانصد و بيست و چهار سال طول كشيد، چون مستعصم بر سرير سلطنت مستقر شد تدبير مملكت را با وزير خويش مؤيد الدين علقمى‏ قمى واگذاشت و خود مشغول كبوتربازى و لهو و لعب و لذت و طرب شد.و هم در آن ايام ابو بكر پسر مستعصم بر محله «كرخ» بغداد كه مسكن شيعيان بود غارت آورد و جماعتى بسيار از سادات را اسير كرد. و به قولى هزار دختر از علويه و غير ايشان به غارت برد، لاجرم مؤيد الدين وزير علقمى در صدد زوال دولت بنى عباس برآمد و خواست تا مگر يكى از اولاد امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- را سلطان كند، لاجرم پنهانا با تتار مكاتبه و مراسله كرد و ايشان را در اخذ بغداد و هلاك مستعصم تطميع كرد و لشكر مستعصم را از دور او متفرق ساخت».[13]  ابن علقمی و تبلیغات تندروهای سلفی جدید در ده سال گذشته در سالهای اخیر و به موازات بالا گرفتن منازعات شیعه و سنی، ابن علقمی و مسأله بغداد به طور جدی وارد منازعات تاریخی ـ تبلیغی دو گروه شیعه و سنی شد. البته این به معنای آن نیست که مثلا در طول صد سال گذشته این بحث فراموش شده بود؛ اما به هیچ روی در این حد مطرح نبود. سابقا مقاله ای با عنوان «مروری بر مطالعات پیرامون نقش خواجه نصیر در فتح بغداد»[14] نوشته ام که بخشی از آن نیز مربوط به مسائل مربوط به ابن علقمی می شود. در آنجا نمونه ای از دیدگاه های رایج در قرن گذشته را در باره این مسأله یاد کرده ام. اما در اینجا، به بازتاب این مسأله در تحولات ده ساله اخیر در مناسبات شیعه و سنی و جنگها و نبردهای خونینی که در عراق و سپس در سوریه و برخی از نقاط دیگر بوده می پردازم.  یکی از نخستین افرادی که در سال 2005 این بحث را مطرح کرد، ابومصعب زرقاوی بود که سیاست اصلی القاعده عراق را که فرماندهی اش را داشت، بر شیعه کشی گذاشته و مجبور شده بود چندین رساله و نطق و یادداشت علیه شیعه بنویسد. یکی از قافیه های اصلی این یادداشت ها، همین بود که با اشاره به دولت مالکی، از آن به عنوان بازگشت احفاد ابن علقمی یاد می کرد. وی البته در سال 2006 کشته شد، اما این ماجرا به صورت یک داستان گسترده در صحنه ادبیات طائفی گری و منازعات فرقه ای درآمد. اصل مسأله مربوط به سقوط صدام در سال 2003 است که امریکا به همراهی شماری از دولت های غربی و عربی، آن را به راه انداختند. جدای از این که در عراق حزب بعث حاکم بود، و جدای از آن که صدام سه چهار دهه شیعیان و کردها را قتل عام کرده بود، و جدای از آن که همین صدام به کویت با حاکمان سنی حمله کرد و پای امریکا را به منطقه باز کرد، فارغ از همه اینها، در دولت جدیدی که در عراق ایجاد شد، شیعیان و کردها به خاطر آن سوابق و آمادگی نظامی و سیاسی که داشتند،  ونیز اکثریتی که شیعه از آن برخوردار بود، عملا به عنوان حاکمان عراق قدرت یافتند. برای زرقاوی که یک سنی افراطی اهل حدیثی و القاعده ای بود، قدرت یافتن شیعیان در هیچ سطحی قابل قبول نبود، چه رسد به آن که نخست وزیری در عراق از آن شیعه باشد. بنابرین وی که نماینده القاعده بود و ظاهرا قرار بود با امریکا نبرد کند، لبه تیز حمله را متوجه شیعیان کرد، چیزی که حتی مورد رضایت سران القاعده در پاکستان نبود. وی بر این کار،  نیاز به تبلیغاتی داشت که باید از آن بهره می برد. داستان ابن علقمی از این جهت نمونه ای بود که می توانست به آن استناد کند. داستانی که حنابله و اهل حدیث در قرن هشتم ساخته بودند، و به رغم آن که منابع معاصر حمله مغول کمترین اشاره به آن نداشتند؛ کسانی چون ابن تیمیه که نه در قرن هفتم که حمله مغول روی داد، بلکه بعد از آن می زیست،  ویا کسانی چون ابن کثیر و سبکی و ذهبی، سرزبانها انداختند. هرچه بود، بحث بر سر این نبود که این داستان درست است یا خیر، مهم این بود که بر اساس این ماجرا یک وزیر شیعی که البته نزدیک چهار دهه در دستگاه عباسیان بوده، با مغولان مکاتبه کرده است. چیزی که هیچ شاهدی بر آن نبود و چیزی هم به وی تعلق نگرفت که شاهد درستی آن باشد. در این ماجرا نوعی شبیه سازی شد. مغولان همان امریکا هستند و شیعیان عراق هم احفاد ابن علقمی. آن ها با هم همراهی کرده اند و امروز شیعیان عراق را در دست گرفته اند. زرقاوی، ماجرای عراق را به سقوط بغداد توسط مغولان تشبیه کرده و از شیعیان به عنوان احفاد ابن العلقمی یاد نمود.[15] جای دیگر نوشت: و نسی احفاد ابن العلقمی غدارتهم بابناء هذه الامه التی حفرت فی جبین التاریخ.[16] وی در توجیه قتل عام شیعیان در انفجارهای وحشتناک در عراق، استنادش به همین بود که آنان احفاد ابن علقمی هستند. او از دولت عراق به عنوان بازگشت احفاد ابن علقمی یاد کرده است (و عاد احفاد ابن العلقمی). این اتهام به تدریج به سراسر ادبیات ضد شیعی که به خصوص در سعودی وجود داشت و نیز در صحنه اینترنت این زمان شیوع گسترده ای یافته و مورد بهره برداری القاعده و وابستگان به آن قرار گرفته و بیشترین استفاده تبلیغاتی را از آن می کردند. این وضعیت به حدی اوج گرفت که در حال حاضر سرچ نام ابن علقمی در اینترنت نشان می دهد که آن گزارش تاریخی صدها بار بلکه بیشتر در یادداشت های مختلف تکرار و مورد استفاده جریان افراطی سنی نه تنها در عراق بلکه در پاکستان و افغانستان قرار گرفته است. البته نباید از نظر دور داشت که در عراق، دو تجربه متعارض برای شیعه و سنی در دو تحول سیاسی رخ داده بود. نخستین آن این بود که در جریان انقلاب 1920 عراق قبایل عرب شیعی عراق به همراه علمای نجف برابر انگلیس ایستادند و وقتی شکست خوردند به عنوان دشمن دولت جدید از همه چیز محروم شدند. آن زمان هم به عنوان مجوس و وابسته به ایران شناخته می شدند. همان زمان اهل سنت که بقایای کسانی بودند که در دولت عثمانی هم در خدمت آن دولت بودند، در کنار انگلیسی ها قرار گرفتند و دوبار بر سریر قدرت تکیه زدند. تجربه بعدی در جریان سقوط صدام بود. صدام سیاست سنی گرایی را در حکومت خود حفظ کرده و شیعیان را به خصوص در جریان جنگ ایران و نیز انتفاضه به عنوان دشمنان قطعی خود طرد کرده و قتل عام کرد. همین برخورد با کردها هم صورت گرفت. زمانی که صدام توسط امریکا مورد حمله قرار گرفت، بسیار طبیعی بود که کردها و شیعیان در کنار صدام نخواهند بود. به علاوه در طول این سالها شیعیان از اکثریت قابل ملاحظه ای برخوردار شده و حتی بخش های مهم بغداد را غالبا به عنوان فقرای مهاجر در حاشیه شهر وشهرک ها هم در اختیار داشتند. طبعا به صورت عادی، شیعیان و کردها قدرت یافتند، چیزی که برای سنیان به خصوص تندروهایی مانند زرقاوی قابل قبول نبود. نگاهی به آنچه در طول این ده سال در اینترنت و آثار ضد شیعی در باره ابن علقمی آمده، می تواند ما را باعمق این تاریخ سازی و استفاده تبلیغاتی از آن آشنا کند. می دانیم که اینترنت صحنه، مقالات کوتاه یا نوشته های تبلیغی نه تفصیلی و دقیق است. با این حال، محتوای تاریخی این قبیل نوشته ها در ارتباط با این موضوع جالب و مرور کردنی است. در آنجا غالبا سنیان افراطی با وصل کردن مجوس و عجم و ابن علقمی و صفویه و [امام] خمینی و گروه های شیعه عراق، همه را در یک مسیر قرار داده و محکوم می کنند. نوشته هایی هم که ادعای تاریخی بودند دارند چند نقل قول از ابن تیمیه و ابن کثیر و سبکی به دست می دهند. در اینجا مروری بر این قبیل نوشته ها خواهیم داشت:  در متنی که به عنوان خیانة ابن العلقمی لاهل السنة نوشته شده (بخشی از ناصر القفاری در کتاب اصول مذاهب الشیعه)، ماجرای سقوط عباسیان با توجه به نقش ابن علقمی به صورت یک سناریوی شگفت بازسازی شده و چنان می نماید که گویی همه این ماجرا در همین نقطه متمرکز بوده است. وصل کردن ماجرا هم از ابن علقمی به روافض، نقطه ای است که در هر سطر آن تکرار شده و ابزاری برای کینه ورزی علیه شیعیان شده است. دو منبع اصلی این گزارش منهاج السنه ابن تیمیه و البدایه و النهایه ابن کثیر است.[17] در یک نمونه دیگر، یکی از وبلاگ نویس ها، بیش از آن که گناه را گردن ابن علقمی بیندازد، ضمن این که قبول دارد که او با ایلخان مغول ساخته بوده، خیانت را متوجه خلیفه عباسی کرده است که چنین افرادی را در درون دربار خویش راه داده است. وی می نویسد: من بر این باورم که سقوط بغداد در سال 565 در درجه نخست مربوط به کسانی است که منتسب به اهل سنت بودند، قبل از این که خیانت از ناحیه ابن علقمی شیعی مذهب باشد. وی می گوید این نکته روشن است که خلیفه عباسی سنی بوده، بیشتر فقها هم سنی بودند، همه به منازعات طائفی سنی و شیعی هم آگاه بوده اند، آنچه بین محله کرخ و دیگر محلات رخ می داده است، چطور در چنین شرایطی تن به حضور یک وزیر شیعی امامی در دربار داده اند؟[18] ریاض المستیمیری (شاید اسم مستعار) هم که از همین تندروهای جهادی است، در مقاله ای کوتاه عنوان «ا بن العلقمی المفتری علیه»‌ به نوعی دیگر، مقصر اصلی را وضعیت موجود در بلاد سنی دانسته و می گوید که فرقی میان مفتیان شیعه و سنی فراوانی که فتوا به تحریم جنگ علیه امریکا داده‌اند نیست. به عبارت دیگر، وی پیگیری بحث ابن علقمی را با شرایط موجود در دنیای اسلام بیهوده دانسته و مشکل را فراتر از این حرفها می‌داند.[19] در سایت http://islamstory.com مقالاتی در باره ابن علقمی و نقش وی در سقوط بغداد و نیز مقاله ای کوتاه با عنوان العراق و احفاد ابن العلقمی دارد که روشن است در این زمینه چه خطی را دنبال می کند. در همین سایت مقالاتی در باره سقوط بغداد و نیز دولت صفوی دارد. این خط تاریخی ـ تبلیغی است که مورد استفاده جریان های افراطی از قدیم بوده و بازتولید آن در عصر جدید با جدیت بیشتر دنبال شده است. ماجرای ابن علقمی را پس از قصه ساختگی عبدالله بن سبا می توان دومین ماجرا در زمینه جریان تاریخی ـ تبلیغی علیه شیعه دانست. در مقابل این تبلیغات، گهگاه، نوشته هایی در دفاع از ابن علقمی نوشته شده یا آن که از سیاست تندروها برای طرح مسأله‌ای به نام «العلقمیین»‌ بحث شده و جنبه های مختلف آن که بیش از آن که تاریخی باشد؛ یک اقدام تبلیغاتی است سخن گفته‌اند. در سال 2008 گزارش کوتاهی در دفاع از ابن علقمی و این که بر اساس منابع اصیل حمله مغول مانند جامع التواریخ هیچ گزارشی در باره خیانت ابن علقمی نیامده، مقاله کوتاهی منتشر شده است.[20] کتابی نیز توسط موسسه البلاغ و به قلم عباس البصری در دفاع از ابن علقمی با عنوان صحیح الرمی فی براءة ابن العلقمی در سال 2010 منتشر شده است.     یک سایت شیعی (شبکة الشیعة الثقافیه) نیز با اشاره به آنچه در باره ابن علقمی گفته می شود سوالاتی را مطرح کرده بدین شرح:‌ آیا از دست رفتن اندلس به دست ابن علقمی بود؟ آیا سقوط مسلمانان در هند کار ابن علقمی بود؟ آیا سقوط دولت عثمانی کار ابن علقمی بود؟‌ آیا سقوط صقلیه به سبب خیانت ابن علقمی بود؟‌ آیا گسترش استعمار در بلاد عربی و اسلامی کار ابن علقمی بود؟‌ آیا بدبختی مسلمانان در عصر حاضر کار ابن علقمی است؟‌آیا راه دادن یهودیان در فلسطین در دوره محمد رشاد عثمانی کار ابن علقمی است؟‌ آیا او بود که گفت از آمدن یهودیان به آنجا چشم پوشی کنند؟ و دهها سوال دیگر...[21] طارق شمس نیز در مجله النجف، مقاله ای با عنوان ابن العلقمی و حقیقة سقوط بغداد و زوال الدولة العباسیة نوشته است که ضمن آن به علل سقوط این شهر در جریان حمله مغول بر اساس مدارک تاریخی پرداخته است.[22] حسن بن فرحان المالکی از نویسنده گان اصلاح طلب سعودی نیز با اشاره به کتاب سعد الغامدی استاد دانشگاه ملک سعود ریاض که در باره سقوط بغداد نوشته و اتهام همکاری شیعه را با مغولان منتفی دانسته، در صفحه فیس خود نوشته است: « قصة ابن العلقمي غير صحيحة. هذه إشاعة خصمه الحنبلي: ابن الدويدار. اقرأ كتاب الدكتور سعد الغامدي. اسم الكتاب: (سقوط بغداد) رجع فيها لكتب المغول أنفسهم، كان أعوان التتار من أهل السنّة، من المفتي حسن حاجي إلى ثلث الجيش. وقصة ابن العلقمي مكذوبة، وكل التاريخ السنّي نقلها من خصمه الحنبلي..!! الكتاب مفيد جداً وهو رسالة دكتوراه. کتاب مورد اشاره فرحان المالکی، با عنوان سقوط الدولة‌ العباسیة در سال 1401 در سعودی منتشر شد، هرچند مدتی بعد ممنوع شد. فرحان به دلیل داشتن دیدگاه های اصلاحی، بارها مواجه به انتقادهای تند دیگر علمای سعودی قرار گرفته است. کتاب سعد الغامدی یک ابزار مهمی برای شیعیان شد تا با استفاده ازآن که توسط یک محقق سعودی نوشته شده، در مقابل دیگران بایستند، هرچند این مسائل آن چنان به لحاظ تبلیغاتی به صورت گسترده رواج یافته که کمتر کسی به این مسأله توجه می کند.   به طور خاص، گزارشی در باره سعد الغامدی و این اثر او و این که نوعی عذرخواهی از شیعه در باره این اتهام است در سایتی به نام الاخدود آمده است.[23]   در سایت دیگری مطلبی با عنوان «ابن العلقمی الوزیر موید الدین ... و اسباب سقوط بغداد» درج شده که متمرکز روی این نکته است که نخستین کسی که اتهام مذکور را آورده مورخی است با نام ابن الساعی که آن را در تاریخ الخلفاء العباسیین مطرح کرده است.[24] شکل عرضه این مقاله بیشتر تاریخی و پژوهشی است اما انتشار آن در سال 2008 که بیشتر نوشته های مربوط به ابن علقمی در آن صورت و در واقع اوج گرفت، نشان از آن دارد که ناظر به این تحولات نوشته شده است. به نظر می رسد از مقالات قابل تأمل در این موضوع است. ادعای مقاله این است که ابن ساعی نان خور جدی دستگاه خلافت بوده و از نوع تعابیری که برای اولین بار در این باره بکار برده، تعصب مذهبی به روشنی مشهود و بیم ساختگی  بودن آن بسیار جدی است. در سال 2012 کتابی با عنوان عودة ابن العلقمی توسط عبدالرزاق الحسین در سعودی توسط مکتبة دارالمعالم الثقافیه منتشر شده است که گویا به سبک داستانی«روایة»  است. نام این کتاب با مقاله کوتاهی که ابومصعف زرقاوی با عنوان و عاد احفاد ابن العلقمی نوشت،[25] بسیار نزدیک است. یک افراطی دیگر با طرح مطلبی تحت عنوان عودة ابن العلقمی السنی، ضمن بدگویی از ابن علقمی و برخی از علمای شیعه معاصر، فاجعه را در پیدایش ابن علقمی سنی می داند، عالمان سنی که فتوای به تحریم نبرد با امریکا داده‌اند.[26]     از دیگر اصطلاحاتی که این تندروها در این زمینه با نام ابن علقمی ساخته‌اند، تعبیر به «علاقمه» است. در گزارشی تحت عنوان «ابن العلقمی الشامی» از سه ابن علقمی یاد شده. یکی که دولت عباسی را به مغولان واگذار کرد، دومی آن که عراق را به ایرانی داد، البته با توافق امریکایی ها، سوم آن که سوریه را تسلیم ایرانی ها کرد. چهارمی هم کسی خواهد بود که مصر را به کسانی خواهد داد و چنین نخواهد شد و انقلاب فراگیر خواهد شد. وی ضعف عربها را عامل استفاده ایران از این فرصت برای نفوذ دانسته و تأکید دارد که باید برابر ایران بایستند.[27] یکی از تندترین گزارش ها در مقایسه میان ابن علقمی و مالکی، نخست وزیر سابق عراق، مطلبی است که در سایت شبکة الجهاد العالمی النصره، مربوط به دولة‌ الخلافة الاسلامیة منتشر شده و ضمن شرحی در باره ابن علقمی، همان وضعیت را منطبق به عراق جدید کرده است.[28] فهد صالح الخنه هم تحت عنوان «ابن العلقمی و الکویت» ضمن بحثی در باره ابن علقمی و تکرار همان مطالب در باره مکاتبه وی با مغولان، هشدار داده که مباداد ابن علقمی دیگری یافت شود که ما را به همین وضعیت گرفتار کند. این گزارش کوتاه در الوطن در سال 2011 درج شده[29] و نویسنده نخواسته توضیح دهد که وقتی صدام که خود را سنی می دانست به کویت حمله کرد، سران سنی این کشور از امریکا و متحدان کافر دیگر وی درخواست کمک کردند تا این کشور را از سلطه صدام نجات دهد. یک سعودی هم ابن علقمی را با ابورغال که راه مکه را به ابرهه نشان داد مقایسه کرده و از نفوذ این افراد در کشور و این که کسانی مانند اسنودن و ویکیلیکس آنها را افشا کنند یاد کرده است.[30] جالب است که این مطالب در نشریه الریاض منتشر می شود، آن هم در کشوری که مهم ترین متحد ابرهه وقت در منطقه است. در گزارش دیگری در سایت منتدیات فی الدفاع عن الصحابه، به تفصیل اقوام مورخانی را که مطلب مکاتبه ابن علقمی را با هولاگو از همدیگر رونویسی کرده اند را آورده و سپس با اشاره به خواجه نصیر، تصویری از تمبریادبودی که در ایران از خواجه نصیر چاپ شده را درج کرده است. وی همچنین از انتقادات ابن تیمیه نسبت به خواجه نصیر در تفسیر سوره بقره یاد کرده و گفته است که خواجه، مبالغی که به منجمان و رصدکنندگان می داد، بیش از پولی بود که به فقها پرداخت می کرد. او گفته است که خواجه در ماه رمضان مشروب می خورد و نماز نمی خواند.[31] مشابه این مطالب کذب که ویژه ابن تیمیه و ناشی از تعصب بی اندازه او علیه شیعه است این است که خراسان و عراق و شام را روافض در اختیار تاتار یا مغولان نهادند. مطالب یاد شده در یادداشت دیگری از قول ابن تیمیه آمده است. در آنجا آمده است که روافض، مغولان را دوست دارند چنان که یهود و نصارا را دوست دارند.[32] تمرکز نقل این نوع مطالب در قرن هشتم، از ابن تیمیه، ابن کثیر و سبکی که هر سه نوعی تفکر یکسان در مبارزه تمام عیار علیه شیعه دارند، نشانگر آن است که تاریخ نگاری متأثر از افراطی گری اهل حدیثی، در این دوره، بانی و باعث رواج این شایعه بوده است. در مورد یمن هم باز همین بحث ابن علقمی هست. در سایت یمن پرس نسبت به نفوذ احفاد ابن علقمی در اطراف عبدربه منصور هادی هشدار داده شده است. در این گزارش هشدار دهنده آمده است که، همان طور که ابن علقمی، خلیفه عباسی را به تاتارها سپرد، «بنی العلقمی»‌ هم رئیس یمن را ساقط خواهند کرد. مشابه آن گزارش دیگری است که باز اشاره به صلح اخیر میان گروه های رقیب دارد و از حضور علقمیین در این ماجرا یاد کرده و با اشاره به شرح حال ابن علقمی از سقوط صنعا به دست آنان یاد می کند: أملوا..!! نعم، تأملوا في الصلح الذي لم يكن على عهد ابن العلقمي، والصلح الذي نحن فيه اليوم، وكيف أن العلقميين حاضرون في هذا الصلح!! كما أن المدة (مدة المبادرة) عامان، وأن الغزاة خارجيون، ولو تبدوا بأقنعة محلية.. فهل سيستمر هذا الصلح عامين؟ ثم من -يا ترى- سيكون، بامتياز، علقميّ المرحلة؟ العلقميون ـ اليوم ـ كثُر، ونحن نعرفهم بأسمائهم وأوصافهم وصورهم وأفعالهم، ولأن الأمر كذلك؛ فلن ندع الثورة تموت في عامها الثاني، ولن ندعها تموت أبدا... ولن تسقطي يا صنعاء في أيدي التتار.[33] اما نسبت میان ترکیه و ابن علقمی، نکته ای بود که در شهریور سال 1392 این بنده خدا در باره آن در وبلاگم نوشت. زمانی که ترکیه با همه وجود تلاش می کرد پای امریکا را در حمله به سوریه برای ساقط کردن بشار اسد باز کند، هرچند به خاطر مسائل بعدی موفق به این کار نشد. آن زمان من یادداشتی نوشتم که آیا داود اوغلو ابن علقمی دیگری خواهد شد؟ متن آن این بود: « منابع افراطی تاریخی در قرن هشتم و نهم هجری، و برخی از نوشته های معاصر سلفی ها در نقد شیعه، شیعیان بغداد و در رأس آنان خواجه نصیر و ابن علقمی وزیر آخرین خلیفه عباسی را به حمایت از مغولان برای حمله به بغداد عباسی متهم می کنند. در این باره بارها و بارها براساس اسناد و مدارک توضیح داده شده است که این یک دروغ است. نه به این معنا که خواجه  همراه مغولان نبوده یا ابن علقمی در آخرین لحظات سقوط تسلیم نشده بلکه به این معنا که مغولان تصمیم خود را گرفته بودند. خواجه را به زور از قلعه الموت همراه خود کردند. وقتی هم خواستند مستعصم خلیفه عباسی را بکشند، از او پرسیدند که اگر بکشیم در آسمانها تغییری رخ می دهد، خواجه که دانشمندی معقول بود گفت هزاران عزیزتر از خلیفه عباسی کشته شد اما اتفاقی نیفتاد! ابن علقمی هم تسلیم مغولان شد چون می دانست که ارتش عباسی دولت کاری جز به کشته دادن سربازان و مردم بغداد و نابودی میراث این شهر نخواهد داشت. اما نه او نه خواجه نصیر، نقشی در یورش مغولان و تحریک آنان نداشتند. در این باره حتی یک دانشمند سعودی از دانشگاه ملک سعود کتاب مفصلی نوشته و این اتهام را کرده است. زمانی خود من در کتابخانه این دانشگاه دنبال این کتاب گشتم نام آن در فهرست کتابها بود، اما کتاب را از دسترس خارج کرده بودند! تازه علی فرض که ابن علقمی که یک رجل سیاسی در دربار عباسی بوده، اسما شیعه بوده و همکاری هم کرده، همین حالا هزاران ابن علمقی از دولت هایی که به اسم اهل سنت هستند، همکار امریکا هستند. فقط یک قلم در دولت سعودی و قطر و بحرین و اردن هزاران از این دست هستند، مگر باید این را به اهل سنت نسبت داد؟ و اما .... حالا شاگردان فتح الله گولن اسلام گرا با داشتن بیش از هزاران مدرسه اسلامی در سراسر جهان، یعنی اردوغان و داود اوغلو و عبدالله گل که سران حزب عدالت و توسعه هستند و خود را متدین نشان می دهند و زنانشان محجبه بیرون می آیند، رسما از امریکا دعوت می کنند تا سوریه را به فجیع ترین شکل بزند و باقی مانده تاسیسات این کشور را هم ویران سازد. آری بیاید بمب بر سر مسلمانان بریزد و آنان را بکشد و همه چیز را نابود کند. سفر چهارشنبه گذشته اوغلو به جده و هماهنگ کردن حمله امریکا به سوریه با سعودی های سلفی، نشان داد که جریان حمله به صورت هماهنگ میان دولت اردوغان که جریان وابسته به «اخوان المسلمون» است و اسلام سلفی که تبلور در دولت سعودی وهابی دارد و تامین کننده اصلی مالی تروریست های دنیای اسلام است، نظر واحدی در باره کشاندن پای امریکا به منطقه دارد. اکنون باید از مورخانی که در گذشته و حال، دروغ همراهی ابن علقمی را با هولاگو منتشر کرده اند پرسید بعد از این با چه رویی این مباحث را مطرح می کنند و به استناد آنها امثال زرقاوی و دیگران را به شیعه کشی وادار می کنند؟ همچنین باید از علمای اهل سنت پرسید دیدگاه آنان در این باره چیست ؟ چرا برابر حق سکوت کرده اند؟ چرا در مقابل کسانی که کافران را «اولیاء»‌ خود گرفته و آنان را به بمباران یکی از قدیمی ترین کشورهای اسلامی تشویق می کنند سخنی نمی گویند؟[34] به نظرم تجربه بحث از ابن علقمی یک بار دیگر می تواند بخشی از گرفتاریهای ما را در بهره گیری از تاریخ برای تعمیق بخشیدن به منازعات و مجادلات تاریخی نشان دهد، امری که برای ما به صورت یک امر روزانه درآمده و عامل اصلی بسیاری از مشکلات ماست. به عبارت دیگر سایه انداختن تاریخ، آن هم اغلب بخش های مسأله دار که باید با سماجت محتوای مورد نظر را اثبات کرد، توانسته است ما را در چارچوبهایی حبس کند تا با وجود آنها از نگاه به آینده غافل مانده و در درگیریهای پیشین زیر سایه آنچه غالبا به اشتباه آنچه را تاریخ می خوانیم، به نبرد با یکدیگر بپردازیم و انژری خود را به هدر دهیم.   [1] . روضة الصفا، (میرخواند، تهران، اساطیر، 1380) ج 3، ص 2761 [2] . تاریخ الفی، ج 6، ص 3820 [3] . مرآت الادوار،  (تهران، میراث مکتوب، 1393) ج 1، ص 442 [4] . روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، ج 1 ص 313 [5] . روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، ج 1 ص 315 [6] . روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، ج 1، ص 324 ـ 327 [7] . روضة الصفاء، ج 5، ص 4026 ـ 4027 [8] . روضه الصفاء، ج 5، ص 4030 ـ 4031. در این باره مطالب حبیب السیر (ج 2 ص 336) هم مشابهت با همین مطالب دارد که نیاز به تکرار نیست. نیز بنگرید:‌ تاریخ الفی  (تتوری م 996، تهران، 1382)، ج 6 ص 3964 ـ 3965، دستور الورزاء ( خواند میر م 942، تهران، 1355)، ص 102 ـ 106 [9] . عالم آرای امینی، (تهران، میراث مکتوب، 1382) ص 392 ـ 393 [10] . مجالس المؤمنین، (شوشتری، تهران، چاپ چهارم، 1377ش) ج 2، ص 351، 441، روضة الانوار عباسی، (محقق سبزواری، تهران، میراث مکتوب، 1383) ص 77، زینة المجالس، (محمد بن ابی طالب مجدی، تهران، سنایی، 1362) ص 201؛ تاریخ منتظم ناصری، ج 1ص 462 (تهران، 1363). [11] . خلد برین، (واله اصفهانی، تهران، 1372) ص 645 [12] . تزوکات تیموری،  (تهران، اسدی، 1342) ص 256 [13] . تتمه المنتهی، (قم، 1387) ص 2733 [14] . http://www.ical.ir/index.php?option=com_k2&view=item&id=2614 [15] . الارشیف الجامع لخطب و کلمات الشیخ ابی مصعب الزرقاوی (منتشره در سال 1427 ق) ، ص 476 [16] . همان، ص 250 [17] . http://www.saaid.net/Doat/Zugail/336.htm [18] . http://www.saaid.net/mktarat/iraq/95.htm [19] . http://www.tawhed.ws/r?i=8fvi6ytr [20] . http://www.alwasatnews.com/1959/news/read/273422/1.html [21] . http://www.shianet.info/news.php?action=view&id=786 [22] . http://www.al-najaf.org/resalah/15/15_10.htm [23] . http://www.okhdood.com/?act=artc&id=14590  با عنوان «باحث آکادیمی سعودی یبریء ابن العلقمی و یطالب بالاعتذار للشیعه. [24] . http://turath.akbarmontada.com/t121-topic [25] . http://www.almokhtsar.com/node/7880 [26] . http://islamion.com/news/show/17180 [27] . http://www.alqabas.com.kw/node/794570 [28] . http://www.shabakataljahad.com/vb/showthread.php?t=12074 [29] . http://alwatan.kuwait.tt/articledetails.aspx?Id=152981 [30] . http://www.alriyadh.com/961843 [31] . http://www.al-shaaba.net/vb/showthread.php/4993 [32] . http://longtweetsplitter.com/tweet/69128 [33] . http://nashwannews.com/articles.php?action=view&id=7336 [34] . http://www.khabaronline.ir/detail/311125/weblog/jafarian         ++++++++++++++++++++++ ++++++++++++++++++++++   چهارشنبه 15 بهمن 1393 اگر عربستان دست داعش بیفتد .... وبلاگ > جعفریان، رسول - آیا امکان دارد در پی رویدادهای غیر قابل پیش بینی، عربستان در دست داعش بیفتد؟ در آن صورت چه اتفاقی در منطقه خواهد افتاد؟ اگر این خبر درست باشد که چیزی حدود هفتاد تا هشتاد درصد شهروندان سعودی طرفدار داعش و گروهی افراطی هستند یا با آنها همدلی دارند، این احتمال که روزی سعودی در اختیار این گروه ها قرار گیرد، بسیار زیاد است. آن وقت، سلاح های فروخته شده توسط غرب به سعودی، در اختیار کسانی قرار خواهد گرفت که در رفتارهای اخیرشان نشان دادند چه دیدگاهی درباره غرب و امریکا دارند. در این زمینه، وضع پاکستان بهتر از سعودی نیست. رفتن عبدالله و آمدن سلمان همراه با تغییراتی که پدید آمده، با گزارش هایی که در باره محافظه کاری دولت جدید در دست است، این مسأله را مطرح می کند که اگر شماری از نیروهای تندرو سر کار آیند، اولا سخت گیری ها نسبت به مبارزه با تروریسم داعشی کاهش یافته و ثانیا امکان آن وجود دارد که با نوعی تغییر که نمی توان چگونگی آن را حدس زد، این کشور در اختیار گروه های افراطی قرار گیرد. این محتمل است که برخی از شاهزاده های قدرت طلب سعودی، در درون این دولت، در سازش با سران داعش و دیگر گروه های افراطی، یا دولت را ساقط کرده و یا بحرانی را پدید آورند که به مراتب دشوارتر از اتفاقی باشد که در سوریه افتاد. امریکا و غرب در مقابل چنین احتمالی چه اقدامی می توانند انجام دهند؟ آیا به اندازه کافی در سعودی امکاناتی دارند که بتوانند آن را کنترل کنند؟ مسلما خیر. چرا که اگر چنین امکانی را داشتند، در سال 57 توانسته بودند ایران را کنترل کنند. آن زمان، بیش از چهل هزار مستشار آمریکایی در ایران بود. تقریبا تمامی سران ارتش در ارتباط با دولت امریکا بودند و همه امکانات وجود داشت، اما دولت امریکا کوچکترین کاری نتوانست بکند. همین احتمال درباره عربستان سعودی و حتی کشوری مانند اردن هم وجود دارد. ممکن است سران پشت صحنه دولت امریکا، چنین فکر کنند که با وجود دولت دمکراتها و با روشهای ساده انگارانه آنها، نمی توانند به جایی برسند و این احتمال بسیار زیاد خواهد بود که دولت آینده را در اختیار گروه های تندرو قرار دهند تا شاید با اقداماتی نظیر آن چه بوش اول و دوم کردند، اوضاع را آرام کنند. البته این راه حل هم، می تواند نتایج خشن تری را به دنبال داشته باشد، چنان که بدون شک رفتارهای بوش اول و دوم، مهم ترین عامل پدید آمدن جریان های افراطی در جهان جدید بوده است. این روزها که امریکا و غرب رو در رو با روسیه هم قرار گرفته اند، مشکلات خود را بیشتر کرده و امکان فراهم آوردن نوعی توافق را برای دست کم نوعی همکاری برای فرونشاندن این آتش، از دست داده اند. آیا امریکایی ها روی ایران و نیروهای طرفدار آن در منطقه می توانند حساب کنند؟ این احتمال وجود دارد که آنها در این زمینه، افکاری داشته باشند، اما این فکر که این مسأله می تواند فاصله آنها را با سنیان بیشتر کرده و آنان را به خشونت و مبارزه طلبی بیشتر سوق دهد، مانع از این مسأله خواهد شد. سیاست چند سال اخیر امریکا در این قضایا، نشان داده است که نتوانسته به یک جمع بندی برسد و بیش از همه به خاطر رفتار مسامحه گونه با ترکیه و سعودی، موانع عمده ای سر راه خود ایجاد کرده است. منبع http://khabaronline.ir/detail/398726/weblog/jafarian       +++++++++++++++++++++++ ++++++++++++++++++++++++   http://www.parsine.com/fa/print/241548       ، مشرق نیوز     http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=29914    
  14.   جمعه 15 خرداد 1394 تاثیر استبداد فکری در بلاد عربی در برآمدن داعش   حجت الاسلام و المسلمین دکتر رسول جعفریان   وبلاگ > جعفریان، رسول - این روزها، یافتن برگه اشتراک نشریه حبل المتین، از نشریات آزادیخواهی که در کلکته هند انتشار می یافت و با مصیبت نسخه هایی از آن به ایران می رسید، سبب شد تا در باره تاثیر استبداد فکری و برآمدن جریانهای تندرو و افراطی چون داعش در جهان اسلام فکر کنم. داعش زاییده محیط ناآگاهی است و   تحولات فکری در جهان فارغ از دغدغه های حکومت ها و دولت ها و البته بر اساس ساختار سنتی جوامع، شرایط فکری و فرهنگی و تاریخی و مناسبات بین الملل، به پیش می رود و چندان ملاحظه اشخاص را نمی کند. چه کسی فکر می کرد در ایران قاجاری که استبداد آن بسا از دولتهای پیش از آن بیشتر بود، انقلاب مشروطه صورت گیرد، قاجارها را از تخت سلطنت بزیر بکشد و در فاصله چند شب، هزار گونه اعلان علیه آنان به در و دیوار در شهرهای طهران و تبریز و نقاط دیگر چسبانده شود و آگاهی های تازه به مردم بدهد و راه و رسم جدیدی را در سیاست و اجتماع و فرهنگ به آنها بنمایاند؟ وقتی همین تحول فکری، با اتحاد استعمار و استبداد، در دام تجدد خواهی رضاشاه قرار گرفت، باز در مسیری متفاوت، راه خود را ادامه داد، مسیر تفکر عوض شد، اما متوقف نشد.  استبداد و پادشاهی رضاشاه که کنترل همه چیز را طلب می کرد، نمی توانست جلوی این تحول فکری را بگیرد. کمونیست ها و مشروطه خواهان واقعی و دین گرایان برآمدند و سرکوب شدند، اما تفکر و اندیشه راه خود را ادامه داد و به محض آن که هر کدام فرصتی یافتند، دوباره سر برآوردند. حالا دیگر رضاشاه رفته بود، مردم نفس تازه ای می کشیدند تا این که باز استبداد محمدرضا شاهی آمد. در کنار آن مردم بیدار شده و خواهان ملی شدن صنعت نفت و آزادی های دیگر بودند. در این وقت، استبداد با حمایت قدرت های بیگانه برابر تغییرات فکری جدید ایستاد، با نهایت خشونت آنها را سرکوب کرد، اما امکان متوقف کردن همه چیز وجود نداشت. دنیا در آستانه تغییرات فکری سریع بود. ابزارهای تازه ای برای انتقال فکر بدست آمده بود. اول برای رادیو داشتن مجوز می خواستند. بعدها برای تلویزیون. وقتی امواج آزاد آمد، روی آنها پارازیت می انداختند. جلوی ورود کتابها و نشریات و اعلامیه ها را از عراق و نقاط دیگر می گرفتند. اما آیا اینها جواب داد یا فقط به تأخیر انداخت؟ بحث سانسور در ایران به ویژه از زمان ناصری جدی گرفته شد، نشریات داخلی که رو به توسعه بودند، یکباره محدود شدند، اما با انتشار نشریات فارسی در هند و استانبول و مصر، و انتقال تک شماره های آن، به ایران، آن هم با هزار و یک زحمت، راه آگاهی و طبعا تغییر گشوده شد. البته و صد البته، این بستگی به خود ملت هم داشت که به استبداد خو کرده باشد، یا آزادیخواه باشد و این بستگی به این بود که مردمی اهل تفکر باشند یا بادیه نشین. جامعه ایرانی، جامعه ای فرهیخته بوده و حتی در طول هزار سال دولتی که رؤسای نظامی و شاهی و امیری آن از نقاط دیگر بودند و می آمدند، همواره دبیری و وزیری و فرهیختگی را برای خود نگاه داشتند. یک نمونه جالب حبل المتین بود. آگاهیم که حبل المتین به عنوان یک نشریه هفتگی برای سالها خارج از ایران منتشر می شد و با هزار و یک مصیبت شماره هایی از آن به ایران انتقال می یافت.  انتشار این نشریه از دهم جمادی الثانی سال 1311 ق آغاز شد و تا سال 1349ق ادامه یافت. یک دوره کوتاه هم برادر وی، در اوج رخدادهای مشروطه خواهی در سال 1325ق در تهران منتشر کرد که تعطیل شد. اما اصل آن در هند و در شهر کلکته قریب چهل سال انتشار می یافت .   حال تصور کنید، کلکته کجا و ایران کجا! اما همواره مشتریانی بودند که از مال و جان مایه گذاشته و نسخه هایی از آن را دریافت می کردند تا بتوانند حتی برای دقایقی در هوای آزاد تنفس کنند. اکنون تردیدی نیست که این نشریه، سهم بسزایی در تغییر مسیر تفکر در ایران داشته است. تفکر چونان آب است که وقتی به راه افتاد، قدرت آن را دارد که به قطع و اندازه دجله و کارون، مسیری درست کند تا راهی برای رفتن به سوی دریا پیدا بیابد. باید دانست و به این نکته توجه کرد که ایستادن در برابر آن به آدمی آسیب می زند اما هموار کردن راه آن، برای آن که بی دلیل هرز نرود، زمین های کشاورزی را تخریب نکند، و به درستی از آن بهره برداری شود، و دیگران از آن سوء استفاده نکنند، کاری عاقلانه است که همزمان باید برای آن انجام داد. سرنوشت تفکر هم همین طور است. این روزها یک سوال دیگر هم در ذهنم خلجان می کند و آن این که اگر در کشورهای عربی، اعم از استبدادی و شاهی و بعثی، راه تفکر باز شده بود، آیا باز هم داعش این چنین قدرت می یافت؟ به نظرم این پرسش جای تامل دارد. شاید اگر تفکر مسیر طبیعی خود را طی کرده و مردم آگاه شده بودند، این چنین اسیر داعش نمی شدند. اگر احزاب آزادی بودند که بتوانند حرف خود را بزنند، به مردم آگاهی بدهند، و آنها را نسبت به مصالح و مفاسد امور جاری آگاه سازند، بعید بود به این راحتی در دام داعش و نصرت بیفتند. طبعا این یکی از دلایل ظهور این جریان افراطی است نه همه آن. محل رشد داعش در درجه نخست میان اعراب بادیه نشین در عراق و سوریه و اردن و پیش از آن قبایل و طوایفی در افغانستان و پاکستان است که همزمان هم گرفتار فشارهای اقتصادی بوده اند و هم از رشد فکری بدور بوده اند، اما آنچه هم در شهرهای بزرگ بوده، غالبا در کشورهای استبدادی بوده و جایی که اندکی آزادی فکری بیشتری بوده، آنان راه به جایی نبرده اند. سعودی را باید به کناری نهاد که اساسا قدرت و قوت استبداد در آن فوق حد تصور است، و الا در همانجا، داعش بیشترین طرفدار را دارد . ارزشی که برای تفکر و تحول فکری می توان قائل شد، البته با مراعات جوانب انسانی و اخلاقی و عرفی، ایجاب می کند که حکومتها، رفتاری داشته باشند که بتوانند و بشود از تفکر به درستی برای اصلاح امور استفاده کرد. آنان باید از تمرکز روی یک روش فکری واحد پرهیز داشته و چنان نمایند و رفتار نکنند که دامنه تفکر را تنها به آنچه خود درست می دانند محصور کنند. پیش نیاز این رفتار آن است که که اجازه دهند کشور بر محور اندیشه، تغییر و طبعا پیشرفت کند و اگر برای آن برنامه ریزی دارند که باید همه با هم داشته باشند، باز هم، همه اصالت را به تفکر بدهند. در مقابل، اگر دولت ها، روشی جز اصالت دادن به تفکر در پیش گرفتند، و از دیگران خواستند که صرفا حرف آنها را تکرار کنند. به تدریج باید در انتظار آن باشیم و باشند که آب جای دیگری را سوراخ کند، هرز برود. آن وقت اگر دیر بجنبیم سیلاب همه جا را خواهد گرفت. برای همین است که در کشورهای حاشیه ما هر از چندی تغییرات غیر قابل پیش بینی رخ می دهد و دشواری جدی برای جمع و جور کردن آن فراهم می سازد، داستانی که تکرار هم می شود   منبع http://khabaronline.ir/detail/422648/weblog/jafarian
  15. پنجشنبه 16 مرداد 1393 رافضیِ مجوسیِ صفویِ شیعیِ ایرانی کیست؟   وبلاگ > جعفریان، رسول - در یادداشت های اخیر یک بار از مبانی مهدی گرایانه در اندیشه های داعش صحبت کردم و یک بار هم از شام مبارک. این بار در باره ذهنیت تاریخی عربی افراطی را نسبت به ایران که در مدلهای مختلف با عناوین بالا در ادبیات ضد شیعی در سه دهه اخیر در سعودی و غیره مطرح شده، توضیح مختصری می دهم. سال 84 که به بحرین رفتم، و مهمان شهید عزیز مرحوم فخراوی بودم که سه سال پیش و در آغاز جنبش مردم بحرین در زندان به شهادت رسید، یک روزنامه نگار بحرینی (برای روزنامه الوسط) مصاحبه ای ترتیب داد و در باره اتهام صفوی بودن ایرانی ها پرسید. من هم پاسخی به فراخور حال و روز آن نشریه دادم. آن زمان آرام آرام، این مسأله مطرح شده بود که ایران در حال گسترش مرام صفوی است و تعابیری با عنوان «جاء الصفویون» صفوی ها آمدند، در کتابها و مقالات دیده می شد. امروز که خدمت شما هستم، آن قدر این کلمه در ادبیات ضد شیعی و ضد ایرانی عربهای ضد شیعه شایع شده که به صورت یک اتهام ثابت درآمده و نه تنها از مذهب شیعه به عنوان یک آیین صفوی یاد می شود، بلکه از ایران، کلیت فرهنگ آن و حتی ارتش و سپاه و همه چیز ما به عنوان جیش الصفوی نام برده می شود. بنده نمی توانم بگویم منشأ این بحث از کجا بود، اما می توانم عرض کنم که پیش از آن، اتهام دیگری در باره ما رواج داشت، و آن مجوسی گری بود. زمانی که صدام جنگش را با ایران آغاز کرد، نیاز به یک ایدئولوژی برای جدال با ایران داشت. در این قبیل موارد، به طور معمول نیاز به یک پشتوانه تاریخی احساس می شود. نبردهای تاریخی اعراب و ایران به عنوان اسلام و مجوسی گری، ایده مناسبی برای صدام بود، صدامی که بعثی بود و هیچ باوری به دین و آیین نداشت. بنابرین طی یک دوره، از پیش از جنگ با ایران و در ادامه، همایش هایی در بغداد برگزار شد. موضوع این همایش ها، بحث از «شعوبیه» بود، کسانی از ایرانیان که در قرن های دوم و سوم هجری به جدال با فرهنگ عربی برخاسته بودند. صدام علاوه بر آن از جنگ قادسیه بهره گرفته خود را سردار قادسیه خواند و ایران را مجوسی می نامید. باید روزنامه ها و مطبوعات آن روز عراق پر از این قبیل مطالب باشد. اما روزگاری پس از آن، و در زمان ما، عربهای ضد ایرانی، شروع به استفاده از اصطلاح صفوی کردند و با نامیدن تشیع و فرهنگ ایرانی به این عنوان، انقلاب اسلامی و ایران و تشیع را به عنوان بروز و ظهور آیین صفوی می دانند البته پشتوانه این نزاع، جدال عثمانی و صفوی هم هست و از باقی مانده ادبیاتی که در دوره عثمانی در تکفیر شیعه و علیه ایران بکار می رفت نیز استفاده می شود. در واقع، یکی از مبانی فکری ـ تاریخی جدال ضد ایرانی و ضد شیعی در روزگار ما، در همین دو تعبیر «مجوسی گری» و «صفوی گری»‌ است و در نوشته هایی که این زمان نوشته می شود، در حد بسیار گسترده از تعبیر صفوی استفاده می شود. در فرهنگ مذهبی داعش هم که این روزها کر و فری در بخشی از سوریه وعراق دارد، باز این تعبیر مورد استفاده بوده و خلافت در برابر «ایران»‌ و «دولت ایران»‌ گذاشته می شود. در تصویری که پایین مشاهده می کنید یک اثر در این زمینه است که همزمان از چندین مفهوم استفاده شده است: مجوسی، رافضی، شیعی، صفوی و ایرانی. در بالای آن هم از خلافت یاد شده که در حال آمدن است. این پدیده ریشه در خودبینی و خودبزرگ بینی اینان دارد که اسلام را متعلق به خود و روایت خاصی می دانند که عرب بیابانگرد نجد و ذهن خشک ابن تیمیه و سلفی های معاصر ساخته و پرداخته و به رد تمام مذاهب و گرایش های دیگر می پردازد و آنها را کافر می داند. حالا که خودشان هم یکدیگر را کافر می دانند و سر یکدیگر را هم می برند چه رسد به شیعیان. نمایی از اسلام عرضه کرده اند که باید دید و تماشا کرد. در حالی که در چین سالانه 500 هزار نفر مسیحی می شوند، اسلام یکسره زیر فشار اتهامات و رفتارهای زشتی است که اینان برای مسلمانان به ارمغان آورده اند. اگر روزگاری اسلام «راه حل» جایگزین برای دنیای آتی بود، اکنون به صورت «شمشیر و کلاشینکوف و تیربار» همراه با «ریش بلند» است. و اما در این میان جالب این است که اینها اکثریت شیعه عراق که دست کم 60 تا 65 درصد عرب هستند و ریشه در اعماق تاریخ عراق از تشکیل کوفه و بصره و بغداد در قرن اول ودوم دارند، به حساب نمی آورند. سهل است که ارتش عراق را هم جیش صفوی می نامند. حقیقت بخواهید، اولین نحله شیعی در ایران هم همین عربهای اشعری در کوفه بودند که به قم آمدند. عربهای دیگری از خزاعه و غیره هم به شهرهای دیگر در خراسان و ری که بقایای آنها با نام خزاعی تا قرون بعد هم باقی بود. طبعا برای اینها درستی و نادرستی این مطالب از نظر تاریخی و مذهبی اهمیت ندارد. سران اینها، اسلام را در یک آیین ویژه سلفی خلاصه می کنند که مخصوص عربهای نجد و بخشی از بغداد بود. باقی مردم از ترک و فارس و بربر هیچ وقت از نظر آنها مسلمان نبودند. وقتی با عثمانی هم درافتادند همین مطالب را علیه ترکها گفتند. الان هم زمینه پیش بیاید ترکها و کردها را هم مسلمان نمی دانند و اگر هم بدانند شهروند درجه دوم به حساب می آورند. نژاد پرستی عربی که از پیش از اسلام بود، ریشه در اعماق وجود اینان دارد. امروز شنیدم آقای قره داغی عالم معروف که گویند جانشین قرضاوی هم هست در قطر، وقتی دیدند که داعش، کردهای قره داغ را هم تکفیر کرده، لطف کردند داعشی ها را تکفیر کردند. نمی دانم خبر درست است یا خیر، اما فعلا بازار تکفیر داغ است و بهتر است علمای شیعه همچنان روش قدیمی و اصولی خود را در حفظ حریم اسلام و عقل حفظ کنند. منبع http://www.khabaronline.ir/detail/368861/weblog/jafarian       ++++++++++++++++++ ++++++++++++++++++   شنبه 25 مرداد 1393 در امر عراق، ما در کجای کاریم؟   وبلاگ > جعفریان، رسول - تحولات سریع دو ماه گذشته عراق، چنان گیج کننده و از جهاتی بهت آور بود که بسیاری حتی از دنبال کردن اخبار آن جا ماندند و هر روز با تعجب دنبال معلومات تازه ای بودند، معلوماتی که رسانه های ایرانی به دلیل عدم آمادگی در اختیار نمی گذاشتند. به تازگی اوضاع اندکی عوض شده است. حالا سوال این است: ما در حال حاضر، در امر عراق، ما در کجای کاریم؟ در باره وضعیت عراق و موضع و موقع ما نسبت به آن چند نکته قابل توجه است الف: حمایت از مالکی تا پیش از حمله داعش (که البته در چارچوب نظام قانونی عراق بود) نکته  قابل تاملی است که باید در آن دقت می شد، زیرا رفتار این دولت سبب شد تا طی رخدادهای مربوط به داعش بخشی از سرزمین عراق دستخوش اتفاقات ناگوار شود.  اگر بخواهیم تفسیر دیگری از این ماجرا داشته باشیم این است که بگوییم باید در سنجش شرایط عراق، دقت بیشتری می کردیم  اطلاعات لازم را از کردها و دیگران نگرفتیم و دقیقا متوجه نشدیم چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. در این باره امریکایی ها هم بی توجه و در واقع غافل ماندند و سیستم های اطلاعاتی آنان نیز از پیشرفت کار داعش در منطقه باز ماند. همه اینها دست به دست هم داد و دولت عراق نتوانست برابر تجاوز داعش بایستد. ب: از سوی دیگر باید گفت، مهم ترین کار داعش استفاده از ضعف دولت مالکی و بی توجهی آن به کردها و عشائر سنی دو نیروی مهم در شمال و شمال غرب عراق بود. بود نه آن که داعش جریان خیلی مهمی بود که توانست فتح الفتوح کند. داعش پس از آن با خشونت و قتل و غارت نیروهای محلی را وحشت زده کرد. وقتی مالکی نتوانست موصل را با چند لشکر و آن هم تجهیزات نگه دارد و در مقابل یک هزار و پانصد نیروی داعش آن را واگذار کرد، توان گفت اتفاق مهمی هم نیفتاده که ما یا امریکایی ها بی خبر باشیم. اما هرچه هست، ضعف ما یا به عبارت بهتر بی توجهی ما نسبت به مسائل کردها و عشائر سنی و در مقابل اعتماد به مالکی اشتباهی است که وضعیت بعدی را سبب شده است. با این حال مسوول این اوضاع دولت مالکی است. شماری از کردها هم به بهانه بی توجهی دولت مالکی، رقص مختصری با داعش کردند که البته چوبش را خوردند. ج: در حال حاضر داعش بخش مهمی از منطقه کردی و بسیاری از نواحی عشائر سنی را در تصرف خود دارد. در این زمینه ما کاری نمی توانیم انجام دهیم. آنها در شهر جلولاء در 25 کیلومتری مرز ما هستند. اما نه ما برنامه ای برای حمله داریم و نه امکان حمله هوایی یا زمینی برای ما در سرزمین عراق وجود دارد، نه دولت عراق از ما درخواست کمک کرده است. کردها و عرب های سنی مدافع دولت مرکزی یا به عبارتی مخالف داعش، از امریکایی ها درخواست کمک کرده اند و آنها هم آمده اند. همین دو روز قبل استاندار الانبار درخواست کمک کرد و امریکایی ها هم اجابت کردند در حالی که به درخواست های مالکی بی توجهی کردند. در کنار آنها انگلیس و فرانسه نیز وارد میدان شده اند. گویا روسها هم هستند. در این وضعیت البته ایران حضور ندارد و طبعا نقشی ندارد. بسا عربستان متحد اصلی امریکایی ها در زدن داعش باشد. تنها حضور غیر رسمی ایران، حمایت از شیعیان برای حراست از مناطق خود آنهاست که می تواند مشورت بدهد و به خصوص نیروهای بسیجی آموزش ندیده را راهنمایی کند تا بتوانند جلوی حملات داعش را به نواحی کربلا، محلات شیعه نشین بغداد، و همین طور نواحی سامرا و بلد و غیره بگیرند. بنابرین، در حال حاضر، دور دست امریکایی ها و غربی ها افتاده و آنها نفوذ خود را در منطقه و در صحنه سیاسی عراق بیش از پیش استحکام خواهند بخشید. این چیزی بود که با سالها تلاش آیت الله سیستانی و ایران، کم رنگ شده بود، به خصوص زمانی که امریکایی ها نیز از عراق خارج شدند. د:‌ در مقابل زدن داعش توسط امریکایی ها و نه ما، از یک جهت دیگر از محاسن امر است. همین که ما درگیر این ماجرا نباشیم، ماجرایی که به هر حال بین یک عده مسلمان نمای منحرف خارجی صفت با امریکای سلطه گر است خود حسن کار است. اگر امریکایی ها راست بگویند و واقعا داعش را بزنند، نباید ایران مداخله ای داشته باشد. البته همان نتیجه ای که در بند ب گفته شد خواهد داشت و برای مدتی دیگر این ما نیستیم که می توانیم روی کردها یا دیگران تاثیر بگذاریم بلکه این غربی ها هستند که دوباره در این منطقه کر و فر خواهند اشت. هـ : استراتژی ایران در آینده عراق چیست؟ این پرسش مهمی است. اگر در یک دوره طولانی مشکلاتی وجود داشته و ما نتوانسته ایم خود را هماهنگ با رخدادها پیش ببریم به طوری که امروز نه تنها امنیت مردم عرا ق به عنوان همسایگان مسلمان ما، بلکه امنیت شیعیان عراق به عنوان متحدین استراتژیک ما و نیز امنیت مرزهای ما مشکل دار شده، در آینده باید چه کنیم تا این مسأله را جبران کنیم؟ به نظر می رسد ضعف اطلاعاتی در میان ما، سست جنبیدن نهادهای امنیتی ما در تحلیل درست مسائل عراق، نبودن خلاقیت در عرصه سیاست خارجی و تک بینی کردن نسبت به جریانها و تحولات، یکی از عوامل اصلی است. ما باید هشیاری بیشتری در قبال این تحولات داشته و از پویایی لازم در این بار برخودار باشیم. شناخت جریانها، شناخت دقیق قبایل و عشایر، ارزیابی موقعیت صوفیان نقشبندی و قادری و غیره و غیره و همین طور جریان های داخلی شیعه که برخی مواضع انحرافی هم دارند، همه ایجاب می کند که ما فعال تر از پیش مسائل کشوری را که مرزی طولانی با ما دارد و هشت سال با ان درگیر بوده ایم، بشناسیم. آمدن مجدد بعثی ها به معنای ناامن شدن دوباره این مرزها برای مدت زمان نامحدود است. این چیزی است که به هر شکل باید برابر آن ایستاد. و :‌ ایران و عراق، دو کشوری هستند که همسایه اند. مسلمان هستند، اکثریت مردم عراق شیعه اند. بسیاری از قبایل عرب و کردی دو طرف حضور دارند و مهاجران ایرانی فراوانی از بغداد تا نجف و کربلا بوده و هستند و به عکس عراقی های زیادی در ایران حضور دارند. همه این اشتراکات سبب می شود تا همه دنیا بدانند مسائل ایران و عراق بسیار به هم نزدیک است و امکان این که کسی ایران را از عراق جدا کند وجود دارد. ممکن است اشارات چند روز قبل اومابا فقط در این باره باشد که ایران در عراق، یک سویه عمل کرده، اما اگر تصورش بر این است که در جریان اقدامات فعلی، ایران را از مدار تصمیم گیری ها حذف کند، بسیار در اشتباه است. پایه اصلی امنیت منطقه، با این اوضاع متزلزل، ایران است، چیزی که خود ایران نیز باید درست آن را درک کند و با جدیت از حقوق خود برای حفظ امنیت مردم و کشورش تلاش کند. این امر، نیازمند تعامل بیشتر با قدرت های منطقه ای و بین المللی در حوزه عراق است و در این زمینه نباید با خجالت زدگی و انفعال برخورد کند بلکه فعال و پویا و عالمانه برخورد کرده، برخی از روشهای سنتی خود را برای تعقیب و تحقیق و بررسی وضعیت عوض کند. استفاده از ظرفیت دانشگاه ها برای بررسی در باره مسائل و تاریخ منطقه بسیار مهم است، امری که اغلب با بی توجهی صورت گرفته و به تجارب سنتی بیش از پژوهشهای علمی بها داده می شود.   منبع http://www.khabaronline.ir/detail/370321/weblog/jafarian   +++++++++++++++++ ++++++++++++++++++     دوشنبه 13 مرداد 1393 کوتاهی رسانه ای ما در قبال اخبار قتل عام های عراق   وبلاگ > جعفریان، رسول - متاسفانه بی توجهی به تحولات عراق همچنان ادامه دارد و رسانه ها آنچنان که باید و شاید مردم را در جریان جزئیات فجایعی که در عراق صورت می گیرد و اولا عامل کشتار توده های بی گناه از همه مذاهب در این کشور بوده و ثانیا به طور مستقیم با امنیت ما ربط دارد، قرار نمی دهند. از زمانی که جنگ داخلی عراق آغاز شده، یعنی از نیمه دوم خرداد تاکنون، هزاران نفر قتل عام شده، صدها هزار نفر آواره شده، برخی از شهرک ها به طور کل ویران و بسیاری از شهرهای بزرگ خالی از سکنه شده و داستان همچنان ادامه دارد. اوضاع وخیم شهرها که از یک سو زیر حملات سنگین داعش و از سوی دیگر فشار نیروهای نظامی دولت برای بازپس گیری آنهاست، آسیب جدی به شهروندانی زده است که تا همین چند ماه قبل سر خانه و کاشانه خود بودند. در این زمینه، اقلیت های مذهبی و دینی در مناطقی که اکثریت با دیگران است، بیشترین فشار را دیده و تصاویر ارسالی از آوارگی آنها بسیار نگران کننده است، آوارگی که پایانی ندارد و قدم به قدم، هرچه عقب تر می روند باز باید به دنبال سرپناه جدید باشند. تنها بیش از دویست هزار نفر شیعه ترکمان از یک شهر با نام تلعفر آواره منطقه سنجار شده و این روزها که به دلیل خیانت کردهای بارزانی سنجار به دست داعش افتاده، این گروه به صورت یک تظاهرات بزگ راهی کوه های اطراف و منطقه دهوک شده اند و فاجعه ای دیگر در راه است. عن قریب است که کردها که این مدت ماه عسل خود را با داعش تقسیم کرده بودند، گرفتار نفرت بعثی ـ سلفی شده و قربانی نادانی های بازرانی و برخی دیگر  شوند. شماری از کردها که در زمان صدام بارها آواره کوه ها و مناطق ایرانی شدند، اکنون، بار دیگر با فراموشی آن سوابق، دست به اقداماتی زدند که بزودی آثار منفی آن برای همین مقدار آزادی و استقلالی که دارند و در آن مدیون حمایت های همه جانبه ایران بوده و هستند، خواهند شد. انتظار ما از کردها این نبود که این سبک برخورد کنند که الان خودشون هم در وسط ماجرا گرفتار بشوند. امیدواریم در این زمینه جدی تر وارد اتحاد با ایران و دولت مرکزی عراق شده و دست از حرفهای حاشیه سازی که این مدت گروهی از آنها داشتند بردارند. همه اینها در کنار صدها انفجار انتحاری در طول سالهای گذشته، دهها هزار شیعه را در بغداد به کام مرگ کشانده و همچنان مهر سکوت بر لبان سازمان های حقوق بشری و دولت های بزرگ و البته برخی از مشایخ بلاد عربی خورده که همه چیز را یک طرفه تفسیر می کنند و می گویند که در عراق به یک گروه ستم شده است. گویی اصلا در این سالها، اخبار بغداد و انفجارات وحشتناک بازار سبزی فروشان و قهوه خانه ها و کارگران کنار خیابان و غیره را نداشته اند. انفجاراتی که کافی بود یکی از آنها در یکی از ایالات امریکا باشد و امریکایی ها، دنیا را روی سر خود خراب کنند. اخبار این انفجارها اغلب به صورت کلی و مبهم بدون گزارش و تفصیل و فقط تیتروار در اخبار برخی سایت ها منعکس شده و اغلب به عنوان خبر تکراری حذف می شود. اما نگرانی عمده از عدم انعکاس اخبار داعش در سایت های خبری ایران است. باید پرسید چرا به این اخبار پرداخته نمی شود؟ چرا تصاویر جنایات داعش بدرستی انتشار نمی يابد؟ هدف از این کارها چیست؟ چرا سایت های ایرانی که گرفتار حرکت های خبرنگارانه شده نشسته  و هیچ گروهی را برای کسب خبر اعزام نمی کنند، در باره این فجایع ساکت هستند؟ حداقل می توانند از سایت های عراقی، اخبار دست اول را گرفته و عکس و گزارشات آنان را منعکس کنند. کمترین نتیجه نشر درست این اخبار، این است که بتوانند کمکهای انسان دوستانه را به آواره گان برسانند. کمترین نتیجه آن است که محافل سیاسی بتوانند با موج ایجاد شده روی بن بست سیاسی بغداد تآثیر بگذارند و جلوی یک اختلاف و انشعاب و اختلاف را بگیرند. کمترین نتیجه آن این است که مردم نیز به نوعی مشارکت فکری در این باره داشته و موج هایی را پدید آورند که بتواند روی تصمیمات درست سیاسی تاثیر بگذارد بحث بر این نیست که چرا اخبار جنایات اسرائیل در غزه انتشار می یابد که باید بیابد و بیش از این هم   اما بحث داعش، به دلیل شعاع امنیتی آن برای ایران نهایت حساسیت را دارد. تنها در یک خبر معلوم شد که علاوه بر 1600 نفری که یک جا از سربازان شیعه در موصل اعدام شدند، همان وقت، یعنی روزهای اول پس از سقوط تکریت، 1700 سرباز بدبخت شیعه را هم یک جا قتل عام کردند و حالا فیلم آن را پخش کردند. اما حتی دریغ از یک گزارش درست که این ماجرا چه بوده است، فقط شاهد بودیم که تک تک اینها را کشتند و در رودخانه انداختند، آن هم با فیلم تبلیغاتی داعش که برای ترساندن دیگران بود. اخبار ما از اصل این جریان چیست؟ این جریان منحط فکری که می تواند باقی مانده اندک میراث اسلامی گذشته را لگدمال کرده و ما را به عصر حجر باز گرداند. این جریان به ظاهر انقلابی اما خشن که اقداماتشان یادآور حرکت خمرهای سرخ کامبوج است، می تواند موج های تازه ای از ناامنی را در ایران نیز پدید آورد. جالب است که حتی تخریب مکانهای مقدس هم دیگر حساسیت کسی را بر نمی انگیزد، امری که باز هم اتهام اول را متوجه رسانه ها می کند که در این باره درست خبررسانی نمی کنند. در ایران نه تنها از جنایات این گروه به درستی یاد نمی شود، بلکه از انحطاط فکری، مشکلات مغزی، دستورالعمل های نابخردانه آنان از یک سو، و نیز تفاوت این جریان با دیگر اهل سنت که قرنها با آرامش در کنار شیعیان و حتی ادیان دیگر زندگی می کردند و چهره مثبتی از نظام حقوقی اسلام باقی گذاشته اند، بحثی نمی شود. در ایران حتی اهل سنت نیاز مند این هستند تا اطلاعات بیشتری از این گروه بدست آوردند، اما دریغ از اطلاعات درست و رسانه هایی که این مسائل را دقیق دنبال کنند. این وظیفه سایت هاست که اخبار را درست منعکس کنند، واقعیات را بیان کنند و مشی خبری خود را اصلاح کنند. به نظر می رسد، جهل، عامل عمده بی توجهی به این اخبار است، عدم درک درست واقعیات، نشناختن درست دشمن، اهمیت ندادن به آن. چیزی که برخلاف وضعیت مشهود است. یقین دارم بسیاری از این سایت ها حتی از یک مترجم عربی برای ترجمه درست اخبار سایت های عربی عراق بی بهره هستند. منبع http://www.khabaronline.ir/detail/368248/weblog/jafarian     ++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++   دوشنبه 20 مرداد 1393 جعفریان:ایران درباره عراق دچار نارسایی اطلاعاتی شد   بین الملل > دیپلماسی - مساله عراق همانند دیگر بحران های خاورمیانه برای حل شدن به یک هوشمندی سیاسی نیازمند است. محمود عزیزی: حجت الاسلام رسول جعفریان که بیشتر با تحقیقات و تالیفات در حوزه تاریخ و جهان اسلام  شناخته می شود، تحلیل خوبی از وضعیت عراق در شرایط حاضر دارد. پیش بینی می کند که عراق در نهایت به سمت یک نیروی سیاسی به جز مالکی می رود، دلیل تغییر رویکرد 180 درجه ای کردها نسبت به داعش را زیاده خواهی آنها  و بی توجهی همه نیروهای سیاسی به این درخواست ها می داند. عضو هیات علمی دانشگاه تهران می گوید سیاست خارجی ایران در مورد عراق می توانست واقعی تر عمل کند و از نقش مرجعیت در مخالفت با دولت مالکی می گیود. مشروح گفت وگوی خبرآنلاین با رسول جعفریان به شرح زیر است: آمریکایی ها وقتی از عراق رفتند دلشان نمی خواست در افکار عمومی این طور تلقی شود که دو مرتبه نیروهای خود را به عراق اعزام کردند.  چرا که این امر از نظر داخلی و بین المللی، برای آمریکا یک شکست بود که عراقی را که به خیال خودش به سر منزلی رسانده بود گرفتار تروریسم است. آمریکا از زمانی که احساس کرد  منافعش در عراق در حال از بین رفتن است و گروهک های افراطی ها به دنبال رسیدن به قدرت هستند و اقلیت ها تحت فشار اند، دست به دخالت هوایی زد چون همه اینها در طرح کلی آمریکا نمی گنجید. الان هم اصرار دارند  که از نیروی زمینی استفاده نکنند مگر اینکه بغداد اشغال شود. البته این حرف را به صراحت نمی زنند،ولی در عمل فرودگاه را اشغال کردند و عملا 2 تا 3 هزار کماندو دارند  و اسم این حضور را  دفاع از نیروهای خودشان گذاشتند.  در شرایط فعلی آمریکایی ها بین چند موضوع گیر کرده اند. مهمترینش این است که اگر دخالت نکنند، بدنامی بین المللی برای آنها به دنبال دارد و ممکن است دستاوردهایشان در عراق از بین برود.  من احتمال می دهم آمریکا، داعش را به سمت سوریه براند. برای اینکه در آن کشور  حساب بشار اسد را تسویه کنند. خصوصا اینکه الان شایع شده است داعش با النصره بیعت کرده است. به گمان خودشان می تواند از این طریق بشار اسد را به دست نیروهای داعش ساقط کنند. البته من فکر می کنم حتی در این صورت هم آمریکا داعش را می زند چرا که نمی خواهد حکومت اسلامی به اسم داعش شکل بگیرد، اما اینکه  فعلا حملات خودشان را محدود به مناطق به خصوصی در عراق کردند  این احتمال را به وجود می آورد که داعش نیروهای خود را به سمت سوریه بکشد و آنجا با پیش روی برای دولت سوریه مشکل درست کنند.  وقتی داعش باور کنند اجازه عملیات در منطقه کردستان  یا شمال موصل یا شمال غرب به آنها نمی دهند آنها علی القاعده برای  حفاظت از خودشان و هم اینکه به جبهه سوریه علاقمند هستند و النصره هم تمام تاکیدش روی سوریه هست، تمرکز خود را به این کشور می رساند.این به ظاهر برای آمریکا یک پیروزی است و اگر در سوریه بشار اسد مشکلی پیدا کند به نفع آمریکاست، ولی فکر می کنم آمریکایی ها اجازه ندهند که داعش بماند. نکته ای که باید بدان توجه کرد این است که سه سال به آمریکا گفته شد که حمایت آنها از مخالفان سوریه منجر به رشد جریانهای افراطی می شود. اوباما  همان طور که به دیگران حمله می کند باید مسئولیت این ندانم کاری های سیاسی آمریکا را بپذیرد که بارها به او و دولتش تذکر داده شد که این حمایت ها  مشکل ایجاد می کند، اما او گوش نداد.اگر آمریکا واقعا اهل توطئه نیست باید تجدید نظر اساسی در مورد سوریه داشته باشد و به هر حال به طور جدی تری مشارکت بکند بدون اینکه بخواهد به فاز دخالت نظامی وارد شود و از یک زوایه دیگر مسلمان کشی را دنبال کند. حملات هوایی به داعش خیلی به جایی نمی رسد. چون نیروهای این گروهک در یک منطقه بسیار وسیع بیابانی حضور دارند و پایگاه به خصوصی ندارد. پراکندگی این نیروها موجب می شود امکان اینکه از نظر هوایی آسیب ببیند کم است. در حالی که  در زمان حمله آمریکا به عراق کاخ صدام، وزارتخانه ها و... زدند؛ اما داعش امکاناتی به این عنوان ندارد که آمریکایی ها آن را بزنند. می توانند فقط به یک کاروان از نیروهای نظامی که به این طرف و آن طرف می روند، حمله کنند. یعنی داعش متوقف می شود، اما آسیب جدی نمی بیند. برای از بین رفتن داعش نیاز به یک نیروی زمینی است. مگر اینکه کردها بتوانند با هماهنگی هم کاری کنند، ولی تجربه نشان داده است که کردها از منطقه خود بیرون نمی روند. بنابراین آمریکایی ها  به این مساله اکتفا  می کنند که ایزدی ها سر پناهی پیدا کنند و علی القاعده با استدلال هایی که دارند بعید است بیش از این به عراق وارد شوند.  کردها مشکلی با دولت مالکی داشتند، خیلی هم کسی به حرفهایشان گوش نکرد. نه آمریکا، نه دولت مرکزی و نه کشورهای همسایه .کردها خیلی در واقع دنبال این بودند که امتیاز بیشتری بگیرند .فروش نفت آنها   موضوعی بود که دولت مرکزی به آنها اجازه نمی داد و آنها معطل ماندند. این مساله همراه با این شد که عشایر اهل  سنت با دولت مرکزی مشکل پیدا کردند . داعش هم  این وسط موج سواری کرد. بخشی از کردها خصوصا طیف بارزانی تا زمانی که فکر می کردند  خودشان سوار این  موج هستند رفتند و زمینه را فراهم کردند، به گمان اینکه  از دولت مرکزی امتیاز بیشتری بگیرند . آنها باور نمی کردند  این بلا سر خود آنها هم بیاید ، اما از روزی که  داعش که ذاتا توسعه  طلب  و مدعی تاسیس یک خلافت است، به سراغ آنها آمد پشیمان شدند و دست به دامن دولت مرکزی و آمریکا شدند.    این قصه تازه ای در عراق نیست. الان دو -سه سال است که مواضع گروه صدر متفاوت با دولت است. حتی آنها با کردها گفت وگو کردند و قرار گذاشتند با مالکی به سختی مخالفت بکند. بحران شیعان خیلی کهنه است و  بخشی از آن هم به دیدگاه های کردهای مخالفت دولت مرکزی برمی گردد که دولت به آنها بی توجهی کرد. از آن طرف مرجعیت عراق هم منتقد دولت مالکی بود، اما روشش متفاوت بود. آیت الله سیستانی خیلی زیاد طرفدار قانون بود و از گروه های مخالفت خواست تا انتخابات صبر کنند. به این امید که مالکی به صورت طبیعی کنار برود. مالکی با شگردهایی که داشت در انتخابات رای بالایی در بغداد آورد و حاضر به  کنار رفتن نشد. اینجا بود که شاهد انفجار اختلاف ها بودیم. کردها یک طرف، شیعیان مخالفت مالکی در یک سوی دیگر. پافشاری مالکی هم به این بحران دامن زد. داعش هم یک موجی بود که افراطی های جهان عمل با سرعت عمل در غفلت همه یک منطقه وسیعی را گرفت. شخص مالکی هم در به وجود آمدن این بحران مقصر است و با باقی ماندش مشکل را عمیق تر می کند . به نظرم  این غلفتی که عرض کردم در مورد ما هم صادق است. سفارت ما که باید گزارش جدی و واقعی  می دادند هم گرفتار یک نوع نارسایی اطلاعات شدند. چون   آدم های ریزبین از یک سال قبل اعلام می کردند که موصل از دست رفته است، ولی کسی گوش به حرف اینها نمی داد   حتی وقتی انتخابات برگزار شد، همه گفتند که همه چیز خوب است، اما از نظر من همه اینها نشان داد ما دچار یک ضعف اطلاعاتی بودیم. البته نمی گویم اگر این اطلاعات را داشتند می توانستند چاره ای بیندیشند، اما به هر حال مشکل جدی است. من فکر می کنم ما نباید در این دو سال اخیر به دولت وقت بیش از اندازه اعتماد می کردیم. چون فساد این دولت جدی بود. با از دست رفتن ارتش در ماجرا سامرا و موصل هم روشن شد که همه اینها دست به دست همه داد که چنین فضایی به وجود بیاد . به هر حال دولت عراق یک دولت برگزیده است که از سوی صندوق های رای انتخاب شده است. بنابراین نه ما و نه آمریکایی ها به صورت مشهود دخالتی در روند عادی تحولات نداشتیم. در مورد سوریه به دلیل وضعیت ویژه ای که بر این کشور حاکم بود کمک هایی به این کشور کرد. البته در این خصوص ایران نیروی را مستقر نکرد . ضمن اینکه دولت سوریه از ایران برای حفاظت از کشورش درخواست داشت، در حالی که در دولت عراق رسما از دولت  ایران چنین درخواستی نداشته است. بنابراین به صورت عمومی ایران ممکن است  مشورت بدهد، والا در یک روند عادی ایران و دیگر کشورها  روند توافق های احزاب عراقی را پذیرفتند و سماجتی در مورد نحوه شکل گیری ساختار سیاسی این کشور ندارند. به هر حال در طول سالهای گذشته دولت ایران  مهمترین حامی کردهای عراق بوده است. شیعان  حامی کردها بودند  و بحران عراق موقتی است. نه این زمان که در گذشته هم عراق این وضعیت ها را پشت سر گذاشته است.مطمئن باشد اگر مشکلی برای کردها رخ دهد، ترکیه خدمتی به آنها نمی کند و این ایران است که حامی آنهاست. من  در این خصوص مشکل را در مالکی می بینم که گوش به حرف مرجعیت نداد.البته ایران بهتر می توانست حرف کردها را بشنود . الان هم مالکی باید برود تا این وضعیت خاتمه پیدا کند.  به نظرم بحث داعش نیست. تلاش 25 ساله القاعده  و جنبش سلفی است که در سعودی شکل گرفته است. در افغانستان رشد کرده است ، هزارن نفر نیرو را  از جهان اسلام جذب کرده است. به لحاظ فکری پایگاه مهمی در آمریکا و اروپا داشته اند. قبل از ماجرای سوریه، القاعده یک دولت پنهان در حد یک امپراطوری بدون مرز بود. این تحولی که برای داعش رخ داد کمی بادکنکی بود، خصوصا اینکه با القاعده درگیر هم شد.  اگر همه نیروهای مخالف داعش خوب عمل کنند، ممکن است  این بادکنک بترکد و حتی به جریان القاعده وارد شود، اما اگر بد عمل شود، خطر همچنان وجود دارد.باید توجه داشته باشیم که بودجه ای که به این گروهک تنها از طریق مراکز خیریه عربستان می رسد تصور می کنم یک کشور را به راحتی اداره می کند.  در مورد داعش نباید فکر کنیم که فقط بحث بحث نظامی است. بحث آبروی اسلام و نابودی تمدن اسلامی هم هست . به نظرم  دولت ما با کمک دولتهای اسلامی دیگر مخصوصا اگر ممکن باشد که سازمان کنفرانس اسلامی را وارد صحنه بکنند،  نیاز است هماهنگی های بیشتری داشته باشند. حتی بالاتر از این فکر می کنم ایران می تواند از لحاظ سیاسی هماهنگی بیشتری بکند و این امر نیاز به گذشت دارد.  به هر حال نمی شود مدام  بر روی اصول قدیمی پافشاری کرد و راه را برای همکاری کشورهای دیگر بست. به رغم اینکه می دانم  فاصله سیاسی ایران و عربستان چقدر زیاد است ، ولی این انتظار را دارم که یک روز صبح بلند شویم و بشنویم که یک مقام ایرانی برای رایزنی به ریاض رفته است. فکر می کنم آمریکایی ها امروز هم حاضرند  با ایران درباره داعش تعامل داشته باشند. معتقدم ایران هم باید به دنبال راه حل های فرهنگی باشد و هم راه حل های سیاسی. مشکل داعش با شیوه نظامی و کشاندن بیشتر آمریکا به منطقه نباید حل شود. مسلمانها به هر حال باید نشان بدهند که تا حدی می تواند مشکلات خودشان را حل کنند   منبع http://khabaronline.ir/detail/369479/Politics/diplomacy