Recommended Posts

چند روز پیش پس از مطالعه مقاله سعید خان در مورد تاریخچه نیروی دریایی ایران در مورد آن قسمتهایی که مربوط به خشایارشاه و یونانیها بود جوابیه ای بلند بالا تهیه کنم که مشغله,میگرن و تنبلی نگذاشت ولی پس از اتفاقات پند روز اخیر تصمیم گرفتم تا نظر دوستان را به چند نکته در مورد تاریخ پرابهام کشورمان جلب کنم.اکثر منابع تاریخی ما در حمله مغول نابود شد و آنهایی که باقی ماند در صدههای گذشته توسط غربی ها به غارت رفت و بعد ملت ایران باقی ماند و تاریخی که غربی ها بر اساس کتابهای تاریخ هرودوت دروغ پرداز یونانی برایش نوشته بودند وظاهرا کسی هم قصذ این را نداشته و ندارد که از تاریخ پرافتخاز کشورمان چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام گرته برداری کند
با اجازه دوستان من بجای پر حرفی فقط چند سوال مطرح میکنم:

-به نظر شما 2500 سال پیش در شرایطی که نه هواپیما وجود داشت ونه هلیکوپتر وما شین و....وحتی جاده درست وحسابی آیا امکان دارد داریوش اول با یک میلیون سرباز به اروپا حمله کند.این ارتش عظیم چگونه تدارک میشد.آیا میشود غذای این همه سرباز را از دهکده های در پیت سر راه مهیا کرد؟

-آیا امکان دارد که300 سرباز یونانی به مدت 3 روز در برابر ارتشی 120 هزار نفری مقاومت کند؟

-اگر واقعا خشایارشاه به اروپا لشگرکشی کرده باشد وآتن را تصرفکرده با شد به چه دلیل باید جایی که دیگر متعلق به خودش است(آتن) را به آتش بکشد؟

-آیا منطقه ای به نام آرکه لائوس(مقدونیه سابق) ویونان استعداد مهیا کردن بیش از 40 هزار سرباز برای الکساندر مقدونی را دارد؟

-الکساندر درصورتی که توانسته باشد 40 هزار سربازتهیه کرده باشد چگونه میتواند از پس ارتش یک میلیون نفری داریوش سوم برآید؟

-اگر واقعا الکساندر پس از تصرف ایران تخت جمشید را به تلافی شکستهای یونانی ها به آتش کشیده باشد سوال اینجاست که کدام شکستها؟
مگر نه اینکه طبق ادعای یونانی ها ایشان در جنگهای ماراتون,سالامیس و.....پدر ایرانی ها را درآوردند پس دیگر کدام تلافی؟

خب اگر شما هم مثل من ما بین جوابهایی که در ذهن خود دارید و جوابهایی که از منابع غربی کسب کردید دچار پارادکس شدید توصیه میکنم که کتابهای زیر را مطالعه کنید مخصوصا کتاب اولی را:

1-کارنامه به دروغ نوشته پوران فرخ زاد (انتشارات علمی)
2-سفر جنگی الکساندر به درون ایران وهندوستان بزرگترین دروغ تاریخ
3-پیشگفتار کتاب امپراتوری ایران نوشته دان ناردو(انتشارات ققنوس)
4-فصل چهارم کتاب انحطاط و فروپاشی امپراتوری رم نوشته دان ناردو(انتشارات ققنوس)

بی دلیل نیست که بیشتر آیات قرآن فقط به نقل تاریخ پرداخته و رهبر معظم انقلاب هم در گفتاری حکیمانه گفته است:

ملتی که گذشته خود را نداند مجبور است آن را تکرار کند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
2-سفر جنگی الکساندر به درون ایران وهندوستان بزرگترین دروغ تاریخ نوشته استاد احمد حامی

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستاني كه مايل هستند داستان ان را مطالعه كنند و درباره افتخار آفريني ايرانيان كسب اطلاع كنند حنما كتاب ـشاه جنگ ايرانيان در چالدران . يونان را مطالعه كنند

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
كلا در تاريخ باستان به اعداد و رقم ها نمي شود زياد اعتماد كرد در آن دوران رسم بوده ارتش مقابل را خيلي بزرگ جلوه بدهند و خود را بسيار كوچك اين كاري است كه يوناني ها و اعراب در تاريخها ي خود به مرتب تكرار كردند . ارتش ايران در جنگ ترموپيل 120 هزار نفر بوده { به قول هرودوت اگه بزرگش نكرده باشه } حلا تو اين فيلم چه طوري شده يك مليون نميدونم. يوناني ها هم ثابت شده 300 نفر نبودند در حقيقت 300 گروهبان بودند كه زير دست هر كدام حداقل7 نفر بوده در حقيقت ايران در ترموپيل با بالاي 27 هزار نفر درگير شده بود تو اين فيلم ايراني ها رو مثل بربر ها درست كردند درحالي كه كاملا بر عكعس بوده يوناني ها سفير ايران رو ميكشند وجسدش و درون چاه مي اندازند ولي خشايار شاه سفير يوناني ها رو نمي كشه كه هيچ از او پذيرايي ميكنه و به اون اب و غذا ميده تو اين فيلم سرباز هاي سپاه جاويد ايران به انواع ضره مجهز شدند در حالي اين سرباز ها به قدري اموزشهاي سخت نظامي ميديدند كه اصلا از ضره استفاده نميكردند{مي تونيد بريد تخت جمشيد ببينيد}در واقع اينها اصلا دفاع نمي كردن كه به ضره احتياج داشته باشند نمونش هم اينكه در همين جنگ ترموپيل زماني كه فقط دو تا هنگ از اين سرباز ها از پشت به يوناني ها حمله مي كنند تمام 300 نفر {به قول خودشون} كشته ميشوند ايراني ها اتن را اتش نمي زنند بلكه يوناني ها براي اينكه به دست ايران نيفته اتش مي زنند ايراني ها هيچ وقت جايي را كه فتح مي كردن اتش نمزدند ويا ويران نميكردن از قيافه خشايار شاه هم چيزي نگم بهتره خدا لعت شون كنه نابقه جنگ هاي دريايي رو به چه روزي در اوردن تو اين جنگ فقط ايراني ها با يونان نمي جنگيده قسمتي از يوناني ها هم در ارتش ايران هستند تاريخ ايران همش به دست اسكندر {اگه افسانه نباشه} و موغول ها از بين نرفته بخش اعظمش به دست اعراب از بين رفته متاسفانه حكومت فعلي هم براي حفظ چيزهايي كه مونده علاقه اي نداره{چون همه شاه ها بد هستند }در حالي كه تنها قسمت افتخار اميز تاريخ ايران تاريخ قبل از اسلامه بعد از كوروش كبير ايران حدود 1000 سال ابر قدرت بوده البته در قسمت هايي از تاريخ افت داشتند ولي تونستند دوباره برگردند در اين فيلم اسمي از ايران برده نميشه و {فقط پرشين امپايرز} استفاده ميكنند و امريكايي ها هم مثل اكثر مردم دنيا و خيلي از ايراني ها اصلا نمي دونند { پرشين امپايرز} به كجاي دنيا ميگن حيف

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
حضرت ذو القرنین یـــا کـــــوروش بـــــزرگ برای « ذوالقرنین » معانی گوناگونی ذكر شده است. برخی ذوالقرنین را به معنای ـ دو قرن ـ گرفته اند. به این معنی كه مردم را در حدود دو قرن یا دو نسل دعوت به حق نمود. برخی نیز گفته اند: ذوالقرنین، یعنی كسی كه بر شرق و غرب دنیای شناخته شده آن روز حکومت داشته است. در آرامگاه کوروش پیکر تقدیس از روح و « فروهر» کوروش را نیز به شکل فرشته ای ساخته بودند،که ذوالقرنین بوده و همانست که می نویسند بر بالای آن کتیبه ای داشته که نام کوروش بر آن نوشته بوده بالای آرامگاهش مجسمه بالدار هنوز هست و ابولکام آزاد براساس همین مجسمه آنرا ذوالقرنین خوانده است و کوروش را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن دانسته است.در تورات هم به کوروش لقب عقاب شرق داده اند. ذوالقرنین اولین كسی است كه سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده كرده است وسدی كه او ساخته بود از آهن خالص بوده است. در روایات آمده است كه گروهی از مردم نزد ذوالقرنین آمدند و از طایفه ای شریر و خونریز كه به « یأجوج و مأجوج ( همان قوم مغول)» معروف است، به شكایت پرداختند و گفتند كه از آزار و اذیتهای این قوم به ستوده آمده اند. چه بهتر كه چاره ای برای در امان ماندن از دست آنها اندیشیده شود. ذوالقرنین به درخواست آنها جواب مثبت داد و برای آنها سدی از آهن ساخت تا از آزار و دست درازی آن قوم در امان باشند. گفته شده است كه این سد در مكانی كه از دو طرف با كوههای سر به فلك كشیده محصور بود، ساخته شده است.اكنون سدی با همان مشخصات در گرجستان امروزی پیدا شده است و در تنگه داریال واقع است. برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند لیكن‌ این‌ معنی‌ با کلام قرآن‌ سازش‌ ندارد. چون‌ نخست قرآن‌ می گوید ذوالقرنین‌ مؤمن‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ بوده‌ است‌ و دین‌ او دین‌ توحید بوده‌ است‌؛ ولی‌ ما میدانیم‌ كه‌ إسكندر مشرك‌ بوده‌ و در تاریخ‌ آمده‌ است‌ كه‌ ذبیحه خود را برای‌ ستاره مشتری‌ ذبح‌ نموده‌ است‌. و دوم قرآن‌ ذوالقرنین‌ را مرد صالح‌ از عباد خدا و صاحب‌ عدل‌ و رفق‌ می‌شمارد؛ و تاریخ‌ برای‌ إسكندر خلاف‌ آنرا بیان‌ میكند. سوم اینکه در هیچیك‌ از تاریخها‌ نیامده‌ است‌ كه‌ إسكندر مقدونی‌ سدّ یأجوج‌ و مأجوج‌ را بنا كرده‌ باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است و کتیبه اش هنوز موجود می باشد ، ذکر شده است. دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام خدا را در زمین جاری می کرد و در واقع نماینده خدا در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود و یا به او بی توجهی و توهین شود . ترجمه آیه های قرآنی: و از تو از ذو القرنین می پرسند . بگو : براى شما از او خبرى خواهم خواند ( 83 ) . ما به او در زمین تمكین و قدرت دادیم و از هر چیز وسیله‏اى عطا كردیم ( 84 ) . پس راهى را تعقیب كرد ( 85 ) . چون به غروبگاه آفتاب رسید آن را دید كه در چشمه‏اى گل‏آلود فرو مى‏رود و نزدیك چشمه گروهى را یافت گفتیم اى ذو القرنین یا عذاب مى‏كنى یا میان آن طریقه‏اى نیكو پیش مى‏گیرى (86). گفت : هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنیم و پس از آن سوى پروردگارش برند و سخت عذابش كند( 87) . و هر كه ایمان آورد و كار شایسته كند پاداش نیك دارد و او را فرمان خویش كارى آسان گوییم (88 ) . تا به طلوع‏گاه خورشید رسید و آن را دید كه بر قومى طلوع مى‏كند كه ایشان را در مقابل آفتاب پوششى نداده‏ایم ( 90 ) . چنین بود و ما از آن چیزها كه نزد وى بود به طور كامل خبر داشتیم ( 91 ) . آنگاه راهى را دنبال كرد ( 92 ) . تا وقتى میان دو كوه رسید مقابل آن قومى را یافت كه سخن نمى‏فهمیدند ( 93 ) . گفتند : اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهكارند آیا براى تو خراجى مقرر داریم كه میان ما و آنها سدى بنا كنى ( 94 ) . گفت : آن چیزها كه پروردگارم مرا تمكن و قدرتی آن را داده از خراج شما بهتر است اما مرا به نیرو كمك دهید تا میان شما و آنها حائلى كنم ( 95 ) . قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت : بدمید تا آن را بگداخت گفت : روى گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم ( 96). پس نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند آن را نقب زنند ( 97 ) . گفت : این رحمتى از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و به پیمان خود عمل کند و آن سد را متلاشی و پاره پاره گرداند. مفسرين درباره اينكه ذو القرنين كدام شخصيت تاريخى است و سدش در كجاست اختلاف نظر دارند.علامه طباطبايى در اين باره هفت نظريه را به طور كامل نقل كرده و بعد آن ها را نقد نموده است.در اينجا نظريه مهم تر را به اختصار بيان مى كنيم: كوروش هخامنشى جديدترين نظريه درباره ذو القرنين است.كوروش هخامنشى پادشاه ايران باستان بوده و سد او سد داريال واقع در مناطق كوهستانى قفقاز و بين شهرهاى تفليس و ولادى كيوكز مى باشد. نظريه چهارم نيز تا حدودى مورد تاييد تاريخ و شواهد موجود مى باشد.اين نظريه سراحمدخان هندى است و دانشمند معروف مسلمان مولانا ابو الكلام آزاد كه روزى وزير فرهنگ كشور هند بوده آن را در كتاب محققانه اى كه در همين زمينه نگاشته است به طور مفصل بيان كرده است. (۳۱) مولانا ابو الكلام اين نظريه را از چند جهت بررسى و اثبات كرده است كه ما در اينجا بخش اصلى آن را به طور خلاصه مى آوريم: - شخصيت ذو القرنين طبق نظريه قرآن ذو القرنين مردمى مؤمن به خدا و معاد بوده است كوروش نيز طبق نظر تاريخ و كتب عهد عتيق چنين بوده است. ذو القرنين پادشاهى عادل و رعيت پرور و داراى بخشش بوده; كوروش هم طبق تاريخ كتب عهد عتيق و نظر مورخين قديم مانند هردوت و ديگران پادشاهى با مروت فتوت سخاوت و كرم بوده است; چنان كه از تاريخ زندگى او و برخوردش با ياغيان كه با او مى جنگيدند يا او با آنها جنگيده است معلوم مى شود. ذو القرنين از طرف خداوند داراى توانايى ها و امكانات فراوانى مانند عقل تدبير فضايل اخلاقى ثروت و شوكت ظاهرى بوده و كوروش نيز همه اين ها را داشته است. - مسافرت هاى ذو القرنين همان طور كه قرآن درباره ذو القرنين فرموده كوروش نيز سفرهايى به مغرب و مشرق داشته است و جريان سفر به مغرب او چنين است كه پادشاه سرزمين ليديا بدون هيچ مجوز و عذرى به طرف كوروش لشكركشى كرد. كوروش نيز به طرف ايشان حركت كرده و با آنان جنگيد. پايتخت ليديا را فتح كرد و بر آنان پيروز شد و بعد آنان را عفو نمود. همچنين او سفرى به مشرق داشته و تا بكريا (بلخ) پيش رفته است تا به غائله قبايل وحشى و صحرانشين آنجا پايان دهد. - سدسازى ذو القرنين همان طور كه ذو القرنين سدى آهنين براى جلوگيرى از حملات اقوام ياجوج و ماجوج(مغول) بنا كرد كوروش نيز طبق نظر مورخين سفرى به طرف شمال ايران براى خاموش كردن فتنه اى در آن نواحى انجام داده است و گويا در همين سفر سد موجود در تنگه داريال را به درخواست اهالى آن مرز و بوم ساخته است . اين سد تنها سدى است كه در ساخت آن از آهن استفاده شده است و هم اكنون هم موجود است. به زبان محلى آن را دمير قاپو يعنى دروازه آهنى مى نامند. تنگه داريال واقع در سلسله جبال قفقاز است كه از درياى خزر شروع شده و تا درياى سياه ادامه دارد. اين سلسله کوه ها به ضميمه درياى خزر و درياى سياه مانعى طبيعى به طول هزارها كيلومتر بين شمال و جنوب آسيا بوده است و تنها راه بين شمال و جنوب همان تنگه داريال بوده كه با سد دميرقاپو بسته شده است. کورش کبير اولين پادشاه هخامنشی، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان محترم است .در دوران باستان نيز بسياری از انديشمندان (مانند افلاطون، فيثاغورث، هرودت، گزنفون، ديودور سيسيلي و...) او را ستوده اند. كوروش بزرگ بنا به پژوهشهای 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است. كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است. در كتاب تورات از او به عنوان حضرت مسيح ، فرستاده پروردگار، شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است. درصحف عزرای پيامبر آمده است: کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بيت المقدس بسازم.ابوريحان بيرونی (قرن 4 هجری) و غياث الدين خواند مير (قرن 6 هجری در کتاب حبيب السير، جلد يک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بيت المقدس و مسجد الاقصي (يا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند. در تفسير قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پيغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن. مسعودی در کتاب مروج الذهب،صفحه606 می نويسد: اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود... و ما تفصيل اين ماجرا را با آنچه مجوس ونصاری در باره آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم. آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحی گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايی دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ديده نشده است. پس از اسلام در دوران پادشاهی اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجری خورشيدی ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدی در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابی از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتی از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند.(دکتر رضامرادی غياث آبادی در کتاب نقش رستم وپاسارگاد). قبله نمايی نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند.در زمان گذشته نوشته ای در آرامگاه به خط ميخی بوده كه متن آن ، چنين است : « ای رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهی جهان را به پارسيان دادم ، به مشتی خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر » در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌ای از كوروش بزرگ باقيمانده است كـه همچون فرشتگان ، بــا بـالهايی آسمانی تراشيده شده است. نكتـه جـالب است كه ايـرانيان از زمان باستان تا‌كنون ايـن پيكره را مقدس می‌دانند و بـا اينكه پيكره‌های ديگر در سراسر ايـران در اثر نـادانی آسيب ديـده است هيچ‌كس جرأت نداشته بـه ايـن پيكره اهـورايی آسيب برساند! هنـــوز هم تصور مقدس بودن ايـن پيكره در ميـان مردم بـومی بـاقی است (دکتر بهرام فره وشی در کتاب ايرانويچ). مردم محلی دستــان او را رو به قبـله و در حـالت نيايش می دانند و مردم منطقه نـذرهای خود را تقديم آرامـگاه می‌كردند( دكتر باستانی پـاريزی در كتـاب كـوروش ذوالقرنين ). آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبی مقدس و شفابخش به شمار مـی آمد.(دکتر شاپور شهبازی در کتاب پاسارگاد).دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه نـــامه فصل نــامه فــارس شنـاخت در نوشتــار مسجدهای فــارس در صفحه 88 می نويسد: در روايت های اسلامی هـم از مـقدس و آسمانی بـودن ايـن جـايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهای زير: 1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخری به سال 320 هجری ) صفحه‌های 109 و 141 2 ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131 3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهانی به سال 367 هـ ) صفحه‌های 113 و 123 4 ـ نزهت‌القلوب ( حمداله مستوفی به سال 740 هـ ) صفحه 178 استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم به زيارت کورش که پايگاه مليت ايرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايرانی بودن بلکه به جهت زيارت فردی که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام به همه دوستان - اين فيلم جدا شرم آور است و سرتاسر دروغ و با اهداف مغرضانه ساخته شده است. من از منابع مختلفي اين واقعه تاريخي را مطالعه كرده ام و بدون شك داستان اين فيلم مغرضانه است. متاسفانه وقتي كه عده اي در داخل كشور تمدن قبل از اسلام ايران را قبول ندارند و با بي خردي چوب در آتش بيگانه مي ريزند هيچ انتظاري از سايرين نخواهد بود اگر دوستاني بودند كه بخواهند به اين فيلم اعتراض كنند اينجا كليك كننداعتراض

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
به نظر من با اعتراض هیچ کاری نمیتوان انجام داد. :wink:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
در مورد آمريكا چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است ! اما حرف شما هم منطقي و صحيح است شايد اعتراض خشك و خالي تنها كاري باشد كه ما در حال حاضر بتوانيم انجام دهيم البته با توجه به شناختي كه از وضعيت سينمايي ايران دارم و سياستي كه متوليان اين بخش در نظر گرفته اند فكر نمي كنم برنامه هايي كه شما اشاره كرديد به اين زودي ها عملي شود ولي خب جواب تهاجم فرهنگي - تهاجم فرهنگي است نه توپ و تانك و ما بايد بدين صورت عمل كنيم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
من قبلا هم گفتم در اين فيلم هيچ حرفي راجع به ايران زده نميشه و فقط پرشين امپايرز استفاده ميشه امريكاييها واكثر مردم دنيا اصلا نميدونن پرشين امپايرز به كجاي دنيا ميگن بنا بر اين به نظر من هر گونه اعتراض در وضعيت فعلي { كه سينماي ايران اصلا به گرد سينماي امريكا هم نميرسه} نوعي خود زني است چون بيشتر باعث تبليغ براي اين فيلم ميشه با توجه به چيزي كه گفتم امريكا هم نمي تونه از اين فيلم برداشت سياسي به كنه منظورم مثل همول كاري كه با عراق كرد اول به كمك هاليوود ملت عراق رو خوار كرد {نزد افكار عمومي امريكا} و بعد حمله نظامي. خبر خوبي هم كه به تازكي شنيدم ساخته شدن زندگي نامه كروش كبير توسط يك كارگردان انگليسي اين فيلم پر خرج ترين فيلم تاريخ انگليس است كه درون ان از جلوهاي ويژه اي كه در ارباب حلقه ها استفاده شد استفاده ميكنند فيلم برداري اين فيلم پاييز شروع شده كاري كه ما بايد بكنيم بزرگترين متحد امريكا انجام ميده

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت مدير كل محترم سايت و دوستان عزبز :D . من به تازگي در اين سايت عضو شده ام و طي همين مدت كوتاه تعدادى از تاپيکها را مطالعه کردم در مورد مبحث مطرح شده در اين تاپيک بايد بگويم که من هم با نظر حسين موافقم. تاريخ ما مورد تحريف قرار گرفته توسط چه کسي و در چه زماني از حوصله اين بحث خارج است ولي طي اين تحريف بزرگترين افتخارات اين مرز و بوم به پاي بيگانگاني يوناني ، مقدوني و ... نوشته شد. در تاريخ کهن به جا مانده از ايرانيان از دو ذوالقرنين نام برده شده. ذوالقرنين اکبر و ذوالقرنين اصغر.که اولي کورش کبير و دومي اسکندر کبير مي باشد.البته نه آن الکساندري که از پدري دائم الخمر و مادري نيمه ديوانه متولد شده بود. بلکه اسکندر مغاني = ايراني که روحاني بزرگ آيين مهرپرستي بود. به اين دو نام توجه کنيد (اسکندر و الکساندر) شايد در ظاهر شبيه به هم باشند اما يکي کاملا ايراني و داراي مفهوم مشخص (اسکندر=اشکندر=اشکندار=اشکاندار=نگهبان اشکان) و ديگري کاملا وارداتي (الکساندروس=الکساندر=الکس=الک=ال) مي باشد.به وضوح مشخص است که اين دو اسم هيچ ارتباطي به هم ندارند و در قاعده تغيير اسامي (س=ش د=ت و حذف حروف و ... ) هم نمي گنجد. حال بايد بررسي کرد که اين تحريف تاريخي کي و چه زمان و توسط چه مزدوراني انجام شده. براي شروع بحث در اين زمينه از مابين منابعي که حسين ذكر كرده من توصيه مي كنم ابتدا كتاب كارنامه ي به دروغ توسط دوستان مطالعه شود.اين كتاب ديد من را نسبت به تاريخ عوض كرد :wink: .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام خدمت دوست عزيزم امين بسيار خوشحال شدم كه از مابين دوستان يك نفر پيدا شد كه كتاب كارنامه به دروغ را خوانده باشد و بحثي كه شما شروع كرديد بسيار جالب است . البته از بقيه دوستان مي خواهم كه اين كتاب را مطالعه كنند و بعد از آن به ما بپيوندند :wink:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
یک سلسله ی دروغین به نام سلسله ی ( سلوکیه ) وارد تاریخ ایران شده ، که از این سلسله به جز 500 سکه ی تقلبی متعلق به 500 سال پیش که توسط اصفهانی ساخته شده ، چیز دیگری در دسترس نیست . و اما مؤسس این سلسله ( الکساندر مقدونی ) در باره ی او به جز سکه های ساختگی و عکسهایی از مهر اشکانی که به او منسوب شده سند دیگری ارایه نشده است . نخستین کسی که در باره ی الكساندر افسانه نوشت ، شخصی به نام ( کالیستنسن ) بوده . کالیستن کسی است که همه ی تاریخ نویسان و پژوهشکران تاریخ او را دروغگو می خوانند . او نویسنده ای بود که بجز افسانه و رمان چیز دیگری نمی نوشت . دیگر هم اینکه از قرن 9 تا 11 میلادی یک خانواده ی ارمنی با عنوان مقدونی در بیزانس فرمان روایی می کردند . این امپراطوری خارجی 3 قرن بر یونان تسلط کامل داشتند و برای حفظ مقام خود تظاهر به یونانی مآبی می کردند . افسانه ی الكساندر مقدونی هم از همین عصر پر افتخار امپراطوران ارمنی بوده و از همین راه وارد اد بیات لاتین ، ارمنی ، پهلوی و عربی و حبشی و غیره شده است . طبق تارخ اسکندر مقدونی 33 سال عمر کرده و در 33 سالگی مرده است . اگر به برسی کارها و اقدامات این شخصیت که د ر تاریخ با آب و تاب آمده بپردازیم د روغگویی و کم حافظه گی تاریخ نگاران معلوم می شود . طبق محاسباتی که شده اسکند ر باید با این همه کارهای خارق العاده 101 سال عمر کرده باشد . با توجه به مقیاس خطی ، نقشه حرکت او از مقدونیه به خاورمیانه و ایران و سپس هند و فتوحات و کارهای اودرآن حملات و سپس برگشت او به بین النهرین و مصر 851 / 877 / 1 فرسنگ برابر با 849 / 866 / 10 کیلومتر است !!! یعنی مسافتی برابر با 7 / 2 برابر کره ی زمین . شهرکهایی که ساختن آن به اسکندر نسبت داده شده هر کدام دست کم 2 سال وقت کاری لازم داشته و بقیه ی کارهای سخت و عجیب که به او نسبت داده شده هر کدام مدت زمات فراوانی را لازم داشته است . پس حقیقت چه بوده ، اسکندرکه بوده ؟! نظریه ی دیگری میگوید که الكساندر جعل شده ی نام اسکندر ایرانی یا اشکنتار اشکانی بوده . اشکنتار اشکانی ، یکی از اقوام داریوش سوم بوده ودر آن زمان در ایران جنگ مذهب رواج داشته . اشکنتار به دین مهر وداریوش سوم به دین مزدیسنی بوده وهمین اختلاف باعث نابودی مزدیسنیان وظهور دوباره مهر پرستان شده است .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون از گفته هاي ارزشمند دوستان. :D منتظر بقيه مطالب هستم. :wink:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان بهتره جدا از تعصبات ملي به اين مساله بپردازيم. تصرف ايران توسط يونانيان يك واقعيت تاريخي بوده زيرا ارتش يونان تاكتيك برتري به نسبت ارتش ايران داشته است. مثلا آرايش نظامي فالانكس كه در قلب سپاه يونان قرار داشته با نيزه هاي شش متري كه هيچ سواره نظامي كه ارتش ايران آن را داشته قادر به مقابله با آن نبوده. عكسشو ببينيد: http://rds.yahoo.com/_ylt=A9iby6GkNwZGuG0BTwmjzbkF;_ylu=X3oDMTBsMW5yM3VoBHNlYwNwcm9mBHZ0aWQDSTA2Nl84OA--/SIG=135s0ud9k/EXP=1174898980/**http%3A//ccwf.cc.utexas.edu/~warfare/Lectures/Images/4.17/01_macedonian_phalanx.jpg مشكل دوم سپاه ايران اين بوده كه شاه ايران حالت قدسي و ايزدي داشته و همين كه او فرار مي كرده بقيه سپاه هم متلاشي مي شده. حال آنكه اسكندر مثل يك سرباز عادي در ميدان نبرد حضور داشته است. مثل اينه كه بگيم فتح ايران توسط اعراب مسلمان دروغ بوده است. ولي در مورد فيلم 300: فوق العاده احمقانه ساخته شده.زره ايرانيان به هيچ وجه با اسناد تاريخي مطابقت نداره. سپاه ايران از ده ها قوم با پوشش مختلف تشكيل مي شد ولي اينجا همه هم شكل اند و بيش از انسان به اورك هاي فيلم ارباب حلقه ها شباهت دارند. خشايار شاهي كه اون همه لباس ابريشمي و ريش داره مثل يه ديو كله طاس نشون داده مي شه. همه محققان مي گويند كه مقاومت 300 نفره در برابر 120 هزار نفر به مدت چند روز احمقانه است و سپاه يونان هزاران نفر بوده كه در هم كوبيده شد. همين اسپارتيهاي شجاع وقتي به شهرشون حمله شد همگي فرار كردند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم